چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Wednesday, 25 April, 2018

27 سال بعد از واروژان هاخباندیان (1356 – 1315)


این سئوال ها، محصول طبیعی دورانی است كه امكانات فنی و تكنولوژی حیرت آور ضبط، اجرا و پخش را در اختیار همه گذاشته است. امكاناتی كه موسیقیدانان بیست و سی سال پیش، در عالم رویا هم رویت نكرده بودند. تصوری نوستالژیك،‌ می گوید كه همان امكانات كمتر و محدودتر باعث آن همه خلاقیت های عالی می شده است. تصوری واقع گراتر و تلخ تر، می گوید كه این ماندگاری مربوط به زمان است و از نوستالژی همیشگی ما، و حسرت خواری مدام ما برای روزگار گذشته آب می خورد. پنداری دیگر كه تا اندازه ای پرت و بی ربط هم هست، رمز ماندگاری را وابسته به یكی دو نفر از خوش آوازها می داند و همه تلاش و عرق ریزان گروهی از انسان ها را دربست تقدیم كف بی كفایت «خواننده» می كند و به رسم كریه «خواننده سالاری» دامن می زند. هر كدام از این تصورها حاصل یك نوع زندگی و یك قسم از نگاه به هستی، هستند. عصر ما عصر تكثر و بروز آرای گوناگون است. رد یا اثبات هیچكدام از آنها هم نه ممكن است و نه مهم، اگر اساسا رد یا اثباتی وجود داشته باشد، بله، هیچكدام از آنها هم نیست، مهم این است كه هنرمند، كار خود را كرده و رفته است. پرنده، آوازش را خوانده، پرواز را از یاد نبرده و ... صد البته. خلاف آنچه كه فروغ می گوید، «نمردنی» است.

* واژه واروژان در زبان ارمنی به معنای «پرنده(نر)» است، مسمای اسم او را وقتی در می یابیم، معمای عمر كوتاه او،‌ كمی از آن ابهام سنگین و پیچیده در می آید. عمدا این دو صفت (سنگین و پیچیده) را به كار گرفتم زیرا هیچ هنرمندی مثل واروژان هاخباندیان، زیر سایه های تیره این ابهام نیست. آنچه كه از ردپای او در این سو و آن سو جست و جو كرده ام. اطلاعات بسیار ناچیزی را نصیبم كرده است. مدارك و اسناد در حد صفر، حتی در حد یك عكس از دوره كودكی، نوجوانی و حتی جوانی او،‌ حتی در حد یك كپی از حكم استخدامی یا قرارداد از رادیو اهواز و یا فیلم هایی كه برایشان موسیقی می ساخته است. حتی در حد یك مدرك تحصیلی از تهران، ایتالیا و آمریكا، كه زندگی بی نشان او در آن مكان ها گذشته است. از پارتیتور آثارش كه مهم ترین منبع برای مطالعه كارهای یك آهنگساز هستند، حتی یك ورق هم به دست نیامده است. طوفان های پیاپی در این ملك،‌ هیچ وقت محل و مامنی برای ثبت حافظه تاریخی ما باقی نمی گذارد، از مصاحبه هایی كه به عشق نگارش زندگی و احوالات او انجام دادم، جز یك مورد، هیچ مطلب دندانگیری به دست نیامده است.

_ گویی واروژان اصلا در این مردم نزیسته است! اما این آثارش، خلاف این فرض را اثبات می كند. شاید هیچ هنرمندی از تبار موسیقایی او، تا این حد به ژرفای قلب ها و خاطره های مردم نفوذ نكرده باشد. ملودی های او از زیباترین ها و تنظیم هایش از دقیق ترین و لطیف ترین ها. محمدرضا درویشی كه به انواع مشخصی از موسیقی دلبستگی دارد (و طبیعتا موسیقی واروژان، دلخواه او نیست)، از او به عنوان «كلاسیك، در متن پاپ» نام برده است.
كامبیز روشن روان كه به این نوع موسیقی تعلق خاطری دارد، می گوید: «تنها كسی كه از تنظیم هایش لذت می بردم واروژان بود.» هر چه جلوتر می رویم و از افراد بیشتری می پرسیم. یك نكته آشكار می شود و آشكار تر می شود؛ آواز آن پرنده، ماندگار شده، و ماندگار هم خواهد ماند. با این كه او تا حدی كه توانسته در سكوت و انزوا كار كرده و با هیچكس و هیچ جریانی دل نسپرده است. غربت واروژان در همین جاست و راز همدلی امروز ما با موسیقی او نیز از همین جاست،‌ همدلی با هنرمندی كه در عمق تنهاییش به گفت و گوی لطیف ملودی ها و هارمونی ها بر رنگ آمیزی سازها پی برد و تلاشی جان فرسا كرد تا ما هم بتوانیم آنها را بشنویم.

* واروژان در خانواده ای از ارامنه مهاجر به دنیا آمد. گویا اولین درس ها را در مدرسه ایتالیایی ها در تهران فرا گرفته باشد، این طور شنیده ام كه سندی از آن مدرسه در دست نیست. می گویند شاگرد ممتاز هنرستان عالی موسیقی بوده است. در اسناد موجود، نام او را ندیده ام، گفته اند تحصیلاتش را در آمریكا ادامه داد و به ایران برگشت. این گفته نیز مستند نیست. اما می توان به دیده ها و شنیده های بعضی انسان ها اعتماد كرد. به گفته های دكتر محمد سریر، كامران شیردل، ویگن داوودیان (نزدیك ترین دوست او)، بابك بیات و ایرج جنتی عطایی، قصه غربت دایم، در بررسی های عاطفی، بی سامانی، فقر مالی و آرزوهای رفیع او برای موسیقی، نشان دهنده رفتار ما با هنرمندی اصیل است كه هیچ چیزی از این دنیا نمی خواسته، جز این كه آزارش ندهند و بگذارند موسیقی بنویسد. امكان تحقق این آروزها، در چارچوبی بسیار محدود، در مدت زمانی كمتر از شش سال برای او پیش آمد. تا سال 1349، واروژان به كار واقعا طاقت فرسای تنظیم ملودی های ریز و درشت و آهنگسازانی مشغول بود كه بعضی هایشان حتی نت نویسی ابتدایی را هم نمی دانستند و به بركت وقاحت در رفتار یا ارتباط با فلان خوش آواز خوش اراده قراردادهای كلان می بستند و شب و روز را در عیش و عشرت می گذراندند. زحمت و رنج عمل آوردن و اجرا كردن آثار این آقایان كه جز دو سه نفر حتی اسمی هم از آنها باقی نمانده، بر دوش واروژان هاخباندیان بود. آهنگساز تحصیل كرده ای كه بیش از همه آنها دانش و بینش و ذوق و سیلقه داشت و برای این بیگاری سنگین، یعنی نت نویسی، تنظیم برای اركستر و نوشتن پارت های تك تك نوازندگان، نه با نرم افزار و پرینتر بلكه با دست و قلم فرانسه و مركب، مبلغی بسیار ناچیز می گرفت. واروژ در همان چند سال بیگاری پر از ناامیدی، در آن محیط های فاسد و پر از نیرنگ و حسد، و در جامعه ای كه موسیقیدانی مثل او راهی به جایی مطمئن نداشت، نیرو و جوانیش را از دست داد و در سال 1351، در 32 سالگی كه به لطف و جوانمردی دوستش، كامران شیردل، موسیقی فیلم «صبح روز چهارم» را ساخت و جایزه سپاس را گرفت، شبیه مردی پنجاه ساله بود. مافیای آهنگسازان بی مایه و آنها كه همه وجودشان محتاج تخصص و تفكر واروژان بود، شایع كرده بودند كه او آهنگساز نیست، فقط «تنظیم كننده» است. و این یكی از ده ها ترفندی بود كه برای فلج كردن ذوق و خلاقیت او و برای فشار مالی بیشتر به او، طراحی كرده بودند. اگر كامران شیردل و علی حاتمی نبودند، و اگر موسیقی پاپ سنگین (دور از ترانه های شش و هشت و خوانندگان سفارش شده در شعرهای قریب افشار و ساسان كمالی) در اوایل دهه 1350 با حضور داریوش اقبالی و ایرج جنتی عطایی و اردلان سرفراز و ابراهیم حامدی و آندرانیك و محمد اوشال و ... و ... پدید نمی آمد، آن فرصت پنج ساله نیز برای واروژان فراهم نمی شد. تنظیم های استادانه او از ملودی هایی كه حسن شماعی زاده در دوره خلاقیت های اصیل خود ساخته بود، فضایی از محبوبیت و علاقه را برایش ارمغان كرد؛ و بلافاصله، چهره واروژان آهنگساز درخشیدن گرفت. «آهنگساز»، نه ملودی ساز؛ چرا كه ملودی ساز در دنیای موسیقی امروز جز تعبیری نارسا و برداشتی روستایی از موسیقی نیست. چرا كه ملودی ساز واقعا وجود ندارد تنها آهنگساز و مجریان (خواننده، نوازنده، ناظر ضبط) وجود دارند. واروژان آهنگساز بود؛ قدرت و نقش آفرینی سازها را به خوبی می شناخت، هیچ كس مثل او از سازهای بادی این طور استفاده نكرده است. كلام فارسی را با همه پیچ و خم ها و شگردهای بیانی در وجوه استفهامی، خبری، پرسشی، امری، التجایی و ... درك می كرد و حتی گاه به خواننده ایراد می گرفت و بیان او را در ادای كلام با موسیقی تصحیح می كرد، این كار را كسی انجام می داد كه فارسی، زبان مادری او نبود. غنای ملودی هایی كه او در آثارش استفاده می كرد، شگفت است: محلی ایرانی، سنتی ایرانی، فولكلور ارمنی، تركی، ترانه های روسی و فرانسوی و ایتالیایی، كانتری آمریكا، موتیف های موسیقی كلیسایی، باروك ها، رومانتیك ها و ... هر چه از موسیقی های گوناگون (خالص و برون ارجاع فرهنگی _ قدمی)، از ذهن آن پرنده خوش خوان جمع شده بود، با همدیگر تركیبی جادویی می یافتند و هنگام اجرا، حتی هنگام تمرین در استودیو، درون شنوندگانش را دگرگون می كردند؛ حاصل خلاقیت او روحیه ای كاملا ایرانی دارد. اشتباه نشود، سنتی نه! محلی نه! «تلفیقی» نه! ایرانی، كاملا ایرانی و آنها كه موجودیت فرهنگی ایران را محدود بر یك نوع موسیقی و یا جغرافیای خاص نمی كنند و از تكثر شگفت انگیز آن آگاهند، گواهی می كنند كه واروژان از ایرانی ترین موسیقی دان های معاصر است. ولو این كه نشانه شناسی و گمانه زنی آثارش، از فرهنگ هفتاد و دو ملت نشان داشته باشد. نمونه این ایرانیت اصیل و خالص كه تنها از هنرمندی با استعداد و به وسعت روح واروژان بر می آید، موسیقی متن سریال تلویزیونی سلطان صاحبقران _1355؛ علی حاتمی) است. موسیقی او، نوستالژیك ترین روایت از دوره قاجار است؛ در حالی كه یك جمله از ملودی های او در آثار بازمانده از آن عصر شنیده نمی شود، و فواصل (پرده ها) و صدای سازها، عمیقا ایرانی هستند، در حالی كه حتی یك فاصله ربع پرده هم در آنها نوشته نشده، گام مینور است و سازها نه به شیوه قاجار بلكه با تكنیك های موسیقی چهل سال گذشته نواخته می شوند.
پس واروژان، نه مقلد بوده، نه اهل مد. نه سطحی و نه اهل «بازیافت» موسیقی های فراموش شده؛ این ها عارضه موسیقی و موسیقی دان ها در 20 سال گذشته است، و واروژان اصیل و خلاق؛ از این عوارض دور بود. همین به موسیقی او «ارزش ذاتی» می دهد. فرقی نمی كند كه «آهنگ _ ترانه» های او را چه كسی بخواند، تفاوتی ندارد كه كلام چه روی آن باشد. اگر آنچه كه او روی پارتیتورهای به ظاهر گمشده اش نوشته، همان ها اگر همان طور كه او نوشت اجرا شود، آن پرنده، آواز متن را می خواند. آوازی رها از زمان و مكان، و تا وقتی كه قلبی می شكند یا مرد تنهایی از درد و اندوه به خود می پیچد و یا گلی به ستم پرپر می شود و زندگی جز یك تنی بی انتها، جز ملالی بی پایان و رنج توانفرسای هستی، چیزی ارمغان نمی آورد، موسیقی واروژان، لحظه ای پنجره را رو به آسمان باز می كند و هوای لطیف را ارمغان می آورد.

در پرواز 37 ساله آن پرنده غریب، فرصتی برای برخورداری از مواهب حیات نبود. زندگی زناشویی یك روزه او با شكست رو به رو شد و عشق نافرجام او به آن كه صدا و عاطفه اش از هم جدا بودند، شكستی تلخ تر را در تن و روان خسته اش نشاند. بی سامانی و فقر و لطمه های فراوان از همكاران حسود، یك روز هم او را آرام نگذاشت. در ماه های آخر، انجمن آهنگسازان بین المللی مقیم فرانسه، آثار او را شنیده بودند، تقاضا كرده بودند كه هر چه زودتر؛ با ورودش به پاریس، آنها را «خوشحال و مفتخر كند». اما دیگر دیر شده بود. قلب ناتوان، او را از توان انداخته و نیرویش را مصرف كرده بود. آخرین اثرش را نوشته و ضبط كرده بود، اما خواننده اش به استودیو نیامده بود، و بیمارستان هم نیامده، و به گورستان نیز نیامد تا به خاك رفتن آن پرنده را ببیند.


منبع : خبرگزاری ایلنا

مطالب مرتبط

درباره میکیس تئودوراکیس:خفتن تا آهنگی دیگر

درباره میکیس تئودوراکیس:خفتن تا آهنگی دیگر
مشعل المپیك در حال رسیدن بود كه تئودوراكیس دستش را بر روی دست من قرار داد و گفت: «نگاه كن چقدر زیباست. آكروپلیس مانند موسیقی منجمد بر فراز آتن می ماند.» سپس درباره موسیقی خود با من صحبت كرد و گفت كه در خواب نت های آهنگ را می شنود. بیدار می شود و به سرعت نت ها را بر كاغذی می نویسد. سپس چراغ ها را خاموش می كند و به بستر می رود تا آهنگ دیگری او را بیدار كند. صبح كه بیدار می شود، توده ای كاغذ در كنار خود می بیند. در این زمان كه كم كم شبح آكروپلیس نمودار می شود، پشت میز خود می نشیند و سعی می كند با درك ایده اصلی آهنگ ها را بیرون بكشد و بعد آهنگ را با پیانوی خود آزمایش می كند. به تدریج آشفتگی را از كاغذها می زداید تا ساخت موسیقایی ناب باقی بماند. می گوید من روحیه ای شبیه آلمانی ها دارم. بسیار رومانتیك اما منظم. میكیس تئودوراكیس به موسیقی روشنفكری اعتقادی ندارد و همچنین به موسیقی منفك شده از افسانه، دین و درد مردمی. جسم تئودوراكیس به او توهین می كند و زندگی و سابقه قدرتمندانه او را نادیده می گیرد. جسم او بیش از او به عصایش اعتماد دارد. اما هنوز به رغم موهای خاكستری اش، در چشمانش شیطنت یك كودك دیده می شود و هنوز از هر لحظه زندگی خود بهره كامل می برد. بعد از جشن المپیك هنگامی كه می خواهد از صندلی خود بلند شود، قامت بلندش را بر من و عصایش تكیه می زند. در ایران تئودوراكیس را بیشتر با موسیقی فیلم هایی كه ساخته می شناسند: آهنگ های حكومت نظامی، زد و زوربای یونانی. فیلم حكومت نظامی از فیلم هایی است كه در افشای دخالت های آمریكا در جایی كه آن را حیاط خلوت خود نامیده بود، نقشی اساسی ایفا كرد. «حكومت نظامی» ساخته «كوستا گاوراس» (Costa Gavras)، داستان ربوده شدن یك مقام رسمی آمریكا در اروگوئه _ البته این فیلم در شیلی فیلم برداری شده است- به دست پارتیزان های چپ است. ربایندگان بر این باور هستند كه این مقام آمریكایی عامل سازمان جاسوسی آمریكا است كه به دولت راستگرای اروگوئه آموزش شكنجه و اقدامات ضد شورش و مهار مردم می داده است. در واقع این فیلم بیانیه شجاعانه ای در مورد سوءاستفاده از قدرت در كشورهای آمریكای لاتین است كه به شدت از سوی آمریكا محكوم شد چرا كه در ضدیت با آمریكا و در دفاع از ترور عاملان جاسوسی و دیكتاتوری بود. در بررسی عوامل تاثیرگذاری این فیلم در كنار اعلان شجاعانه انزجار از دخالت های سازمان یافته آمریكا در سرنوشت كشورها، به موسیقی این فیلم نیز توجه ویژه ای می شود. چراكه علاوه بر داستان و جنبه های تكنیكی زیبای فیلم، آهنگساز موسیقی متن میكیس تئودوراكیس است كه در آن زمان توانسته بود موسیقی متن تمام مبارزات آزادیخواهانه را در كنار فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود، تنظیم و اجرا كند. در حقیقت موسیقی او، موسیقی زمینه تمام انقلاب ها و حركت های خودجوش ضددیكتاتوری دهه های ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ نه تنها در آمریكای لاتین و آفریقا بلكه در تمام جهان بود. میكیس تئودوراكیس مبارزات خود را علیه نیروهای اشغالگر یونان از سنین نوجوانی آغاز كرد و در تظاهرات بزرگ ۲۵ مارس ۱۹۴۳ زمانی كه ۱۳ سال داشت برای اولین بار به وسیله ایتالیا یی ها دستگیر و در زندان شكنجه شد اما از زندان فرار كرد و بعد از رهایی به آتن رفت، به جبهه آزادی بخش ملی ملحق شد و علیه نیروهای اشغالگر نازی جنگید. او از نژاد كرت و متولد ۲۹ جولای ۱۹۲۵ در یونان است. تئودوراكیس دوران كودكی خود را در شهرها و استان های مختلف این كشور سپری كرد و از همان سال ها علاقه اش به موسیقی نمایانگر تقسیم زندگی او به دو بخش بود: مردم و موسیقی مردمی. او در عین حال كه درگیر مبارزات خود علیه نیروهای اشغالگر نازی بود، موسیقی را هم نزد پروفسور «فیلوسیتیس اِكونومید» (Philoctetes Economides) در هنرستان هنرهای زیبای آتن آموخت و در شهر تریپلس و در حالی كه تنها ۱۷ سال داشت اولین كنسرت خود را با اثری به نام Kassiane اجرا كرد. مبارزه در جنگ های داخلی یونان باعث شد او سه بار به جزایر این كشور تبعید شود اما سرانجام بتواند در سال ۱۹۵۰ با دیپلم هارمونی، تركیب الحان و ساز بادی از هنرستان هنرهای زیبا فارغ التحصیل شود و بعد از آن در پاریس آنالیز موسیقی و رهبری اركستر را فرا گیرد.میكیس تئودوراكیس طی سال های ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۰ به طور فعال در حوزه موسیقی اروپایی فعالیت می كند و به تصنیف آهنگ های متعددی از جمله برای برخی فیلم ها می پردازد.در سال ۱۹۵۷ او موفق به دریافت جایزه اول فستیوال مسكو از شوستاكوویچ می شود و در همین زمان است كه بسیاری از آثار سمفونیك خود را تصنیف می كند.در سال ۱۹۶۰ او در یونان به عنوان یك آهنگساز مردمی شناخته می شود و با آهنگ «The Epitaph» به عنوان یك نقطه عطف در موسیقی مردمی، شهرت خود را دوچندان می كند.عضو چپ پارلمان یونان جنبش جوانان پس از قتل «گریگریس لَمبراكیس» Grigoris Lambrakis شكل می گیرد و میكیس تئودوراكیس به عنوان رئیس آن انتخاب می شود. در همین احوال او به عنوان نماینده حزب متحده دموكراتیك چپ وارد پارلمان می شود. او بعدها فعالیت های خود را به صورت زیرزمینی ادامه می دهد ، اولین دعوت خود از مردم برای مقاومت در مقابل دیكتاتوری را در همین روز منتشر می كند و به همراه برخی از همفكران خود سازمانی را برای مقاومت و مبارزه علیه دیكتاتوری بنیان می گذارند و خود ریاست سازمان را بر عهده می گیرد.در سال ۱۹۷۴ پس از سقوط دیكتاتوری او به یونان باز می گردد و به طور مداوم دست به كار تصنیف و آهنگسازی می شود. در این سال ها كنسرت های بسیاری را در یونان و خارج از یونان برگزار می كند و در كنار فعالیت های هنری خود به فعالیت های سیاسی اجتماعی خود به عنوان نماینده پارلمان در سال ۱۹۸۱ و به سمت وزیر كشور تا سال ۹۰ می پردازد. تئودوراكیس در آگوست سال ۶۷ دستگیر می شود و او را به سلول انفرادی در زندان امنیتی می فرستند. در آنجا دست به اعتصاب غذا می زند و به علت ضعف و بعد به دلیل اعتراض حامیانش آزاد می شود و او را به همراه خانواده اش به كمپ ارپس (oropos) واقع در منطقه كوهستانی «آركادیا» تبعید می كنند. تئودوراكیس در دوران حبس به طور مداوم به تصنیف و آهنگسازی می پردازد و موفق می شود این آثار جدید را از كانال های مختلف به بیرون از زندان بفرستد كه «ماریا فانتوری» و «ملینا مركوری» آن را اجرا می كنند. در كمپ ارپس، وضعیت جسمانی او وخیم می شود و به دنبال اعتراض ها به او اجازه خروج از زندان را می دهند. كسانی مثل آرتورمیلر، لارنس اولیویر، ایومنتاد و دوستان دیگرش او را از زندان آزاد می كنند و تئودوراكیس به پاریس می رود و بعد از آن سفرهایش به اقصی نقاط دنیا آغاز می شود و كنسرت های متعددی را در كشورهای مختلف برگزار می كند.كنسرت های او به تریبون اعتراض و دادخواهی برای تمام كسانی كه از مشكلات مشابهی در رنج بودند، تبدیل می شود. مردم كشورهایی مثل اسپانیا، پرتغال، ایران، شیلی، فلسطین، كردها و ترك ها. اعتقاد راسخ این آهنگساز در تمام مبارزات اطمینانش به توانایی یك ملت در تعیین سرنوشت خود بوده است. در واقع او پیام آور غیررسمی مردم گرفتار در دام دیكتاتوری بود. از دیگر كارهای میكیس تئودوراكیس، برگزاری كنسرت هایی در اروپا بر ضد قدرت هسته ای پس از حادثه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶ ۳۶، كنسرت به حمایت عفو بین الملل در اروپا در سال ۱۹۹۰ و پیشنهاد برگزاری جشن فرهنگی در یونان به دولت و كشورهای اروپایی است. تئودوراكیس در سال ،۱۹۹۹ كاندید جایزه نوبل صلح می شود. كاندیداتوری او از سوی یونان و قبرس مورد حمایت قرار می گیرد و نامه های بسیاری از سراسر جهان و از سوی بسیاری از رهبران سیاسی به كمیته برگزاری ارسال می شود.تبحر میكیس تئودوراكیس منحصر به زمینه خاصی نبود. او در اپرا، موسیقی سمفونیك، موسیقی مجلسی، موسیقی همراه با گفتار، موسیقی كُر كلیسایی، موسیقی نمایشنامه های باستانی یونان، موسیقی تئاتر، سینما و موسیقی پاپ مهارت بسیاری داشت

ترجمه: هادی خوشنویس

وبگردی
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم !
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم ! - روغن های نباتی را خوب بشناسید. سخنان یک تولید کننده سابق روغن نباتی.
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر از 30 فروردین با حضور فیلم سازانی از ایران و نمایندگانی ازسینمای 78 کشور جهان تا 7 اردیبهشت در پردیس سینمایی «چارسو» برگزار می شود.
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک!
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک! - کتک خوردن دختری که جز التماس دوستانش هیچ فریادرسی ندارد از یک پلیس زن عضو گشت ارشاد که ماموران مرد هم آنها را همراهی می کردند، آنقدر دردناک است که کمتر وجدان بیداری به آن واکنش نشان نداده است.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!