پنج شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶ / Thursday, 22 February, 2018

انحطاط نبوغ از دست رفته (۱)


انحطاط نبوغ از دست رفته (۱)
تاكنون ده ها نسل او را از سر جنون ستوده اند! آیا «موتسارت» نماد نبوغ است یا پیامد ملال آور غریزه نابغه پرستی انسان؟ «سیاتوسلاو ریختر» اندكی پیش از مرگش اعتراف كرد كه به موتسارت عشق نمی ورزد. «گلن گولد» نیز اندكی پس از ضبط دوره كامل سونات های موتسارت در جایی نوشت: «موتسارت مطلقاً آهنگساز بزرگی نبود. او نه تنها دچار مرگ زودرس نشد، بلكه برعكس، عمر او بیش از حد طولانی بود.» موتسارت چند هفته كمتر از ۳۶ سال عمر كرد!گفتار و كنش «گولد» در برابر موتسارت در خود تناقضی به همراه دارد. «گولد»، در جایگاه یك «متفكر» و «پیانیست»، با رویكردی مطلقاً نامتعارف در برابر كل كائنات، در حالی زبان به تقبیح موتسارت گشوده كه اندكی پیش از آن در ستایش موتسارت، بخش بزرگی از آثار وی را نواخته و ضبط كرده است. نزد گولد، «ستودن» و «نواختن»، الزاماً دو امر جدایی ناپذیر از یكدیگرند. اگر «گولد» نستاید، نمی نوازد. تصور اینكه پیانیست بزرگی هیچ گاه «شوپن» ننوازد به واقع برای من دشوار است.اما «گولد» به راستی چنین بود چرا كه در ذهن او اصلاً ستایشی از شوپن در كار نبود. با این حال او همواره موتسارت را می نواخت و همچنان تقبیح می كرد؛ در رثای نبوغ از دست رفته! نوشته حاضر محاوره ای است بین «برونو مونزای ژون» فیلمساز و ویولنیست فرانسوی و «گلن گولد» فقید در باب موتسارت.
•برونو مونزای ژون: «گلن»، تصور می كنم كه در آغاز، می بایست به تو مجالی برای مرور برخی اظهاراتت داده شود. آیا تو واقعاً «آن» جملات كذایی را در مورد موتسارت گفته ای و موسیقی او را تا این حد چرند می دانی؟ آیا تصور می كنی كه موتسارت آهنگساز بی مایه ای بیش نبوده و به قول خودت «عمر كوتاهش بیش از حد طولانی بوده است؟»
گلن گولد: خب، چنین نقل قول هایی البته برای برنامه های «اخبار» كاملاً كفایت می كنند اما «برونو» در بحث ما می توان كمی دقیق تر به آنها نگاه كرد. هر آنچه كه من در بین آثار موتسارت بی مایه دانسته ام، جزء تصنیفات سال های آخر او می شود، آثاری نظیر «فلوت سحرآمیز» یا «سمفونی سل مینور» و...
•و حتماً مابقی شاهكارهای دیگرش!
هر طور كه مایلید فكر كنید! به هر حال برخی از آثار اواخر دهه ۱۷۷۰ و اوایل ۱۷۸۰ برای من كاملاً قابل تحمل هستند. اما مثلاً «دزدی از حرمسرا»: به راحتی از یك گوش در، از دیگری ... ! البته این اثر به عنوان صرفاً نوعی موسیقی «پس زمینه» كاملاً قابل تحمل است.
•واقعاً كه چه سخاوتی!
ابداً. اجازه دهید این را هم اضافه كنم كه بسیاری از آثار سال های اولیه موتسارت، به زعم من، درخور توجه هستند. در واقع ترجیح می دهم از «موتسارت»ی صحبت كنم كه در آهنگسازی به سوی نوعی «بی مایگی » طی طریق كرده است. این تذكر كه «عمر او زیادی طولانی بود» در حقیقت اظهار ناخوشنودی من از مرگ زودرس وی و تنها واكنشی بوده است در برابر مهملاتی نظیر: «اگر موتسارت هفتاد سال عمر می كرد، چه می كرد!»
•مسلماً چنین اظهاراتی از سوی كسانی كه آثار متاخر موتسارت را جزء عالی ترین دستاوردهای موسیقی می شمارند، گرچه بی حاصل اما به واقع اجتناب ناپذیر است.
البته خود من گاهی در مورد مثلاً «پرگولزی» چنین خیالبافی هایی می كنم. لیكن اگر موتسارت هفتاد سال عمر می كرد بدان معنی بود كه او تا یك سال پیش از مرگ بتهوون و دو سال پیش از مرگ «شوبرت» زنده می ماند. با توجه به این نكته و با بررسی خط سیر آثار متاخر موتسارت می توان دریافت كه در نهایت از او چیزی بیش از مخلوط «وه بر» و «اشپور» درنمی آمد.
•و شما خوب می دانید كه این حرف سراسر مزخرف است.
نخیر. من هیچ چیزی نمی دانم. تنها مسیری كه موتسارت [در صورت زنده ماندن] در پیش می گرفت را تصور می كنم. من مطلقاً نمی توانم در شخصیت موسیقی موتسارت بارقه ای بیابم كه به آثاری نظیر « فوگ بزرگ» (Grosse Fugue) بتهوون بینجامد.
•شما كه قصد ندارید انحطاط طریق موتسارت را به سبب عدم تمایل وی به سمت آوانگاردیسم بتهوونی بدانید؟
ابداً. من و شما در بدترین حالت، دست كم در این مورد متفق القول خواهیم بود كه جریانات سیاسی روز در موسیقی جایگاهی ندارند. پس موتسارت همچنان استیل كاری خود را حفظ می كرد و حتی بدون كوچك ترین تغییری در لحن و بیان، سیصد قطعه دیگر پس می انداخت. اینكه موتسارت با شنیدن اثری همچون «فوگ بزرگ» بتهوون چه واكنشی نشان می داد می توانست بسیار جالب باشد. من به شما قول می دهم كه رفتارش كم و بیش نظیر واكنش «ریشارد اشتراوس» در برابر «اپوس ۱۶» اثر «شوئنبرگ» می بود.
•خب شاید. اما كه چه؟ چطور است به جای كلنجار رفتن با فرضیات، سراغ حقایق برویم.
موافقم.
•آیا همیشه از موتسارت پرهیز كرده ای؟ به هر حال شك نیست كه در دوران تحصیل موسیقی، در عدم اجرای موتسارت مختار نبوده ای!
البته، و اعتراف می كنم كه گاهی از اجرای آنها در تنهایی لذت می بردم؛ این قطعات موجد نوعی لذت هنگام نواختن با ساز كلاویه هستند؛ لذتی فراتر از تجربه آثار «كلمنتی» و البته یك پله پایین تر از «اسكارلاتی». حین تحصیل و زمانی كه می بایست رپرتواری را برای اجرا آ ماده می كردم، همیشه توانستم سهم موتسارت را با بعضی از آثار متاخر هایدن یا آثار متقدم بتهوون جایگزین كنم به طوری كه تا حدود سنین بیست و چند سالگی هیچ گاه در اجراهای عمومی موتسارت ننواختم.
•بی شك تا پیش از دوران جوانی دریافته بودی كه قضاوتت در مورد موتسارت چندان با عقاید دیگران همخوانی ندارد.
در ابتدا نه. تصور می كنم تا سن سیزده سالگی توانسته بودم خود را متقاعد كنم كه واكنش همگان در برابر همه چیز دقیقاً با رفتار خودم تطبیق می كند. برای مثال مسلم فرض می كردم كه هوای ابری در نظر همگان (همچون خودم) مشعوف كننده است. زمانی كه دریافتم بعضی از مردم هوای آفتابی را ترجیح می دهند كاملاً یكه خوردم. حتی امروز هم از این حقیقت در شگفتم. اما این یك بحث دیگر است...
•آیا این دو موضوع به نوعی به هم مرتبط هستند؟ آیا با ذهنیتی كه از قرن نوزدهم در مورد موتسارت رواج پیدا كرد یعنی تصویری از یك موجود با روحیه ای بشاش و رفتاری لوده گرانه موافقی؟
البته. همیشه با این امر موافق بوده و هستم. تصور می كنم گرایشات قرن نوزدهمی برای نمایاندن موتسارت، آنچنان كه او در پیرامون خود ظاهر می شد [یا بدان وانمود می كرد] بسیار به حقیقت نزدیك تر است تا القای یك تصور ساختگی از او به هر قیمتی برای پنهان ساختن بعد دیگر شخصیتش.
اما تصور می كنم كه در اینجا حق با شماست. ارتباطی بین این دو ایده وجود دارد. همواره در نظرم چنین بوده كه در نواختن موتسارت چیزی اساساً بی خاصیت و توجیه ناپذیر وجود دارد. از طرف دیگر جو ایده آل حاصل از هوای ابری (یا در غیر این صورت پرده های كشیده شده پشت پنجره)، همواره شرایط لازمی كه بتوانم با تمركز لازم بنوازم را فراهم آورده اند. علاوه بر این، یك اتفاق بسیار ناخوشایند در سن دوازده سالگی در خاطرم نقش بسته است: در آن مقطعی كه «آرتور اشنابل»، بت روزگار من، به تورنتو آمد و سونات K۳۳۳ موتسارت را اجرا كرد.
•خب، قاعدتاً فرصت منحصر به فردی برای شما مهیا شده بود.
در تمام طول مدت پخش رادیویی من تشنج گرفتم و گریستم. اصلاً درك نمی كردم كه چگونه اشنابل توانسته بود مرا تا این حد از خود ناامید كند.
•آیا تاكنون پیانیستی بوده كه موتسارت نواختنش در شما تاثیر كند؟
دست كم به اندازه ای كه اشنابل در نواختن بتهوون در من تاثیر كرد نه. اما شاید دلیل این امر محدودیت های نهفته در بطن خود موسیقی موتسارت باشد.


مطالب مرتبط

درباره میکیس تئودوراکیس:خفتن تا آهنگی دیگر


درباره میکیس تئودوراکیس:خفتن تا آهنگی دیگر
مشعل المپیك در حال رسیدن بود كه تئودوراكیس دستش را بر روی دست من قرار داد و گفت: «نگاه كن چقدر زیباست. آكروپلیس مانند موسیقی منجمد بر فراز آتن می ماند.» سپس درباره موسیقی خود با من صحبت كرد و گفت كه در خواب نت های آهنگ را می شنود. بیدار می شود و به سرعت نت ها را بر كاغذی می نویسد. سپس چراغ ها را خاموش می كند و به بستر می رود تا آهنگ دیگری او را بیدار كند. صبح كه بیدار می شود، توده ای كاغذ در كنار خود می بیند. در این زمان كه كم كم شبح آكروپلیس نمودار می شود، پشت میز خود می نشیند و سعی می كند با درك ایده اصلی آهنگ ها را بیرون بكشد و بعد آهنگ را با پیانوی خود آزمایش می كند. به تدریج آشفتگی را از كاغذها می زداید تا ساخت موسیقایی ناب باقی بماند. می گوید من روحیه ای شبیه آلمانی ها دارم. بسیار رومانتیك اما منظم. میكیس تئودوراكیس به موسیقی روشنفكری اعتقادی ندارد و همچنین به موسیقی منفك شده از افسانه، دین و درد مردمی. جسم تئودوراكیس به او توهین می كند و زندگی و سابقه قدرتمندانه او را نادیده می گیرد. جسم او بیش از او به عصایش اعتماد دارد. اما هنوز به رغم موهای خاكستری اش، در چشمانش شیطنت یك كودك دیده می شود و هنوز از هر لحظه زندگی خود بهره كامل می برد. بعد از جشن المپیك هنگامی كه می خواهد از صندلی خود بلند شود، قامت بلندش را بر من و عصایش تكیه می زند. در ایران تئودوراكیس را بیشتر با موسیقی فیلم هایی كه ساخته می شناسند: آهنگ های حكومت نظامی، زد و زوربای یونانی. فیلم حكومت نظامی از فیلم هایی است كه در افشای دخالت های آمریكا در جایی كه آن را حیاط خلوت خود نامیده بود، نقشی اساسی ایفا كرد. «حكومت نظامی» ساخته «كوستا گاوراس» (Costa Gavras)، داستان ربوده شدن یك مقام رسمی آمریكا در اروگوئه _ البته این فیلم در شیلی فیلم برداری شده است- به دست پارتیزان های چپ است. ربایندگان بر این باور هستند كه این مقام آمریكایی عامل سازمان جاسوسی آمریكا است كه به دولت راستگرای اروگوئه آموزش شكنجه و اقدامات ضد شورش و مهار مردم می داده است. در واقع این فیلم بیانیه شجاعانه ای در مورد سوءاستفاده از قدرت در كشورهای آمریكای لاتین است كه به شدت از سوی آمریكا محكوم شد چرا كه در ضدیت با آمریكا و در دفاع از ترور عاملان جاسوسی و دیكتاتوری بود. در بررسی عوامل تاثیرگذاری این فیلم در كنار اعلان شجاعانه انزجار از دخالت های سازمان یافته آمریكا در سرنوشت كشورها، به موسیقی این فیلم نیز توجه ویژه ای می شود. چراكه علاوه بر داستان و جنبه های تكنیكی زیبای فیلم، آهنگساز موسیقی متن میكیس تئودوراكیس است كه در آن زمان توانسته بود موسیقی متن تمام مبارزات آزادیخواهانه را در كنار فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود، تنظیم و اجرا كند. در حقیقت موسیقی او، موسیقی زمینه تمام انقلاب ها و حركت های خودجوش ضددیكتاتوری دهه های ۶۰ و ۷۰ و ۸۰ نه تنها در آمریكای لاتین و آفریقا بلكه در تمام جهان بود. میكیس تئودوراكیس مبارزات خود را علیه نیروهای اشغالگر یونان از سنین نوجوانی آغاز كرد و در تظاهرات بزرگ ۲۵ مارس ۱۹۴۳ زمانی كه ۱۳ سال داشت برای اولین بار به وسیله ایتالیا یی ها دستگیر و در زندان شكنجه شد اما از زندان فرار كرد و بعد از رهایی به آتن رفت، به جبهه آزادی بخش ملی ملحق شد و علیه نیروهای اشغالگر نازی جنگید. او از نژاد كرت و متولد ۲۹ جولای ۱۹۲۵ در یونان است. تئودوراكیس دوران كودكی خود را در شهرها و استان های مختلف این كشور سپری كرد و از همان سال ها علاقه اش به موسیقی نمایانگر تقسیم زندگی او به دو بخش بود: مردم و موسیقی مردمی. او در عین حال كه درگیر مبارزات خود علیه نیروهای اشغالگر نازی بود، موسیقی را هم نزد پروفسور «فیلوسیتیس اِكونومید» (Philoctetes Economides) در هنرستان هنرهای زیبای آتن آموخت و در شهر تریپلس و در حالی كه تنها ۱۷ سال داشت اولین كنسرت خود را با اثری به نام Kassiane اجرا كرد. مبارزه در جنگ های داخلی یونان باعث شد او سه بار به جزایر این كشور تبعید شود اما سرانجام بتواند در سال ۱۹۵۰ با دیپلم هارمونی، تركیب الحان و ساز بادی از هنرستان هنرهای زیبا فارغ التحصیل شود و بعد از آن در پاریس آنالیز موسیقی و رهبری اركستر را فرا گیرد.میكیس تئودوراكیس طی سال های ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۰ به طور فعال در حوزه موسیقی اروپایی فعالیت می كند و به تصنیف آهنگ های متعددی از جمله برای برخی فیلم ها می پردازد.در سال ۱۹۵۷ او موفق به دریافت جایزه اول فستیوال مسكو از شوستاكوویچ می شود و در همین زمان است كه بسیاری از آثار سمفونیك خود را تصنیف می كند.در سال ۱۹۶۰ او در یونان به عنوان یك آهنگساز مردمی شناخته می شود و با آهنگ «The Epitaph» به عنوان یك نقطه عطف در موسیقی مردمی، شهرت خود را دوچندان می كند.عضو چپ پارلمان یونان جنبش جوانان پس از قتل «گریگریس لَمبراكیس» Grigoris Lambrakis شكل می گیرد و میكیس تئودوراكیس به عنوان رئیس آن انتخاب می شود. در همین احوال او به عنوان نماینده حزب متحده دموكراتیك چپ وارد پارلمان می شود. او بعدها فعالیت های خود را به صورت زیرزمینی ادامه می دهد ، اولین دعوت خود از مردم برای مقاومت در مقابل دیكتاتوری را در همین روز منتشر می كند و به همراه برخی از همفكران خود سازمانی را برای مقاومت و مبارزه علیه دیكتاتوری بنیان می گذارند و خود ریاست سازمان را بر عهده می گیرد.در سال ۱۹۷۴ پس از سقوط دیكتاتوری او به یونان باز می گردد و به طور مداوم دست به كار تصنیف و آهنگسازی می شود. در این سال ها كنسرت های بسیاری را در یونان و خارج از یونان برگزار می كند و در كنار فعالیت های هنری خود به فعالیت های سیاسی اجتماعی خود به عنوان نماینده پارلمان در سال ۱۹۸۱ و به سمت وزیر كشور تا سال ۹۰ می پردازد. تئودوراكیس در آگوست سال ۶۷ دستگیر می شود و او را به سلول انفرادی در زندان امنیتی می فرستند. در آنجا دست به اعتصاب غذا می زند و به علت ضعف و بعد به دلیل اعتراض حامیانش آزاد می شود و او را به همراه خانواده اش به كمپ ارپس (oropos) واقع در منطقه كوهستانی «آركادیا» تبعید می كنند. تئودوراكیس در دوران حبس به طور مداوم به تصنیف و آهنگسازی می پردازد و موفق می شود این آثار جدید را از كانال های مختلف به بیرون از زندان بفرستد كه «ماریا فانتوری» و «ملینا مركوری» آن را اجرا می كنند. در كمپ ارپس، وضعیت جسمانی او وخیم می شود و به دنبال اعتراض ها به او اجازه خروج از زندان را می دهند. كسانی مثل آرتورمیلر، لارنس اولیویر، ایومنتاد و دوستان دیگرش او را از زندان آزاد می كنند و تئودوراكیس به پاریس می رود و بعد از آن سفرهایش به اقصی نقاط دنیا آغاز می شود و كنسرت های متعددی را در كشورهای مختلف برگزار می كند.كنسرت های او به تریبون اعتراض و دادخواهی برای تمام كسانی كه از مشكلات مشابهی در رنج بودند، تبدیل می شود. مردم كشورهایی مثل اسپانیا، پرتغال، ایران، شیلی، فلسطین، كردها و ترك ها. اعتقاد راسخ این آهنگساز در تمام مبارزات اطمینانش به توانایی یك ملت در تعیین سرنوشت خود بوده است. در واقع او پیام آور غیررسمی مردم گرفتار در دام دیكتاتوری بود. از دیگر كارهای میكیس تئودوراكیس، برگزاری كنسرت هایی در اروپا بر ضد قدرت هسته ای پس از حادثه چرنوبیل در سال ۱۹۸۶ ۳۶، كنسرت به حمایت عفو بین الملل در اروپا در سال ۱۹۹۰ و پیشنهاد برگزاری جشن فرهنگی در یونان به دولت و كشورهای اروپایی است. تئودوراكیس در سال ،۱۹۹۹ كاندید جایزه نوبل صلح می شود. كاندیداتوری او از سوی یونان و قبرس مورد حمایت قرار می گیرد و نامه های بسیاری از سراسر جهان و از سوی بسیاری از رهبران سیاسی به كمیته برگزاری ارسال می شود.تبحر میكیس تئودوراكیس منحصر به زمینه خاصی نبود. او در اپرا، موسیقی سمفونیك، موسیقی مجلسی، موسیقی همراه با گفتار، موسیقی كُر كلیسایی، موسیقی نمایشنامه های باستانی یونان، موسیقی تئاتر، سینما و موسیقی پاپ مهارت بسیاری داشت

ترجمه: هادی خوشنویس


وبگردی
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا - پرواز تمام هواپیماهای «آسمان» در اروپا ممنوع است
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری - دگرديسي‌هاي فراواني در ايران صورت گرفته‌است؛ اصولگرايان اصلاح‌طلب شده‌اند، تحول‌طلبان محافظه‌كار شده‌اند، مسئولان پاسخ ناكارآمدي‌هاي خود را از مردم مي‌خواهند و در تازه‌ترين نوع اين استحاله‌ها فردي كه بسياري مدعي هستند او برآمده از مهندسي انتخابات است با ارسال نامه به رهبرمعظم انقلاب درخواست برگزاري انتخاباتي آزاد، زودهنگام و به دور از مهندسي كرده‌است! محموداحمدي‌نژاد همان پديده خانمان براندازي كه براي…
سیف و بازی تکراری غیر مجازها !
سیف و بازی تکراری غیر مجازها ! - حرفهای تکرای بانک مرکزی در مورد صرافی ها و موسسات مالی غیر مجاز با یک جستجوی ساده در اینترنت.
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز - فیلم - زهرا خوش نواز در گفتوگو با یورونیوز از مراحلی که برای آماده سازی ظاهرش طی کرد تا با چهره‌ای متفاوت وارد استادیوم شود گفت. او می‌گوید: «زمانی که از تونل گذر کردم و وارد ورزشگاه شدم و چشمانم به چمن ورزشگاه افتاد گریه‌ام گرفت.»
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    توانگری
    خدا را وادار نکنید که چیزی به شما بدهد تنها ذهنتان را به روی دریافت آن توانگری بگشایید که خدا از ازل به شما وعده داده است میزان آرامش تندرستی و رفاه مالی زندگیتان میزان توانگری …