دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷ / Monday, 25 June, 2018

انحطاط نبوغ از دست رفته (۱)


انحطاط نبوغ از دست رفته (۱)
تاكنون ده ها نسل او را از سر جنون ستوده اند! آیا «موتسارت» نماد نبوغ است یا پیامد ملال آور غریزه نابغه پرستی انسان؟ «سیاتوسلاو ریختر» اندكی پیش از مرگش اعتراف كرد كه به موتسارت عشق نمی ورزد. «گلن گولد» نیز اندكی پس از ضبط دوره كامل سونات های موتسارت در جایی نوشت: «موتسارت مطلقاً آهنگساز بزرگی نبود. او نه تنها دچار مرگ زودرس نشد، بلكه برعكس، عمر او بیش از حد طولانی بود.» موتسارت چند هفته كمتر از ۳۶ سال عمر كرد!گفتار و كنش «گولد» در برابر موتسارت در خود تناقضی به همراه دارد. «گولد»، در جایگاه یك «متفكر» و «پیانیست»، با رویكردی مطلقاً نامتعارف در برابر كل كائنات، در حالی زبان به تقبیح موتسارت گشوده كه اندكی پیش از آن در ستایش موتسارت، بخش بزرگی از آثار وی را نواخته و ضبط كرده است. نزد گولد، «ستودن» و «نواختن»، الزاماً دو امر جدایی ناپذیر از یكدیگرند. اگر «گولد» نستاید، نمی نوازد. تصور اینكه پیانیست بزرگی هیچ گاه «شوپن» ننوازد به واقع برای من دشوار است.اما «گولد» به راستی چنین بود چرا كه در ذهن او اصلاً ستایشی از شوپن در كار نبود. با این حال او همواره موتسارت را می نواخت و همچنان تقبیح می كرد؛ در رثای نبوغ از دست رفته! نوشته حاضر محاوره ای است بین «برونو مونزای ژون» فیلمساز و ویولنیست فرانسوی و «گلن گولد» فقید در باب موتسارت.
•برونو مونزای ژون: «گلن»، تصور می كنم كه در آغاز، می بایست به تو مجالی برای مرور برخی اظهاراتت داده شود. آیا تو واقعاً «آن» جملات كذایی را در مورد موتسارت گفته ای و موسیقی او را تا این حد چرند می دانی؟ آیا تصور می كنی كه موتسارت آهنگساز بی مایه ای بیش نبوده و به قول خودت «عمر كوتاهش بیش از حد طولانی بوده است؟»
گلن گولد: خب، چنین نقل قول هایی البته برای برنامه های «اخبار» كاملاً كفایت می كنند اما «برونو» در بحث ما می توان كمی دقیق تر به آنها نگاه كرد. هر آنچه كه من در بین آثار موتسارت بی مایه دانسته ام، جزء تصنیفات سال های آخر او می شود، آثاری نظیر «فلوت سحرآمیز» یا «سمفونی سل مینور» و...
•و حتماً مابقی شاهكارهای دیگرش!
هر طور كه مایلید فكر كنید! به هر حال برخی از آثار اواخر دهه ۱۷۷۰ و اوایل ۱۷۸۰ برای من كاملاً قابل تحمل هستند. اما مثلاً «دزدی از حرمسرا»: به راحتی از یك گوش در، از دیگری ... ! البته این اثر به عنوان صرفاً نوعی موسیقی «پس زمینه» كاملاً قابل تحمل است.
•واقعاً كه چه سخاوتی!
ابداً. اجازه دهید این را هم اضافه كنم كه بسیاری از آثار سال های اولیه موتسارت، به زعم من، درخور توجه هستند. در واقع ترجیح می دهم از «موتسارت»ی صحبت كنم كه در آهنگسازی به سوی نوعی «بی مایگی » طی طریق كرده است. این تذكر كه «عمر او زیادی طولانی بود» در حقیقت اظهار ناخوشنودی من از مرگ زودرس وی و تنها واكنشی بوده است در برابر مهملاتی نظیر: «اگر موتسارت هفتاد سال عمر می كرد، چه می كرد!»
•مسلماً چنین اظهاراتی از سوی كسانی كه آثار متاخر موتسارت را جزء عالی ترین دستاوردهای موسیقی می شمارند، گرچه بی حاصل اما به واقع اجتناب ناپذیر است.
البته خود من گاهی در مورد مثلاً «پرگولزی» چنین خیالبافی هایی می كنم. لیكن اگر موتسارت هفتاد سال عمر می كرد بدان معنی بود كه او تا یك سال پیش از مرگ بتهوون و دو سال پیش از مرگ «شوبرت» زنده می ماند. با توجه به این نكته و با بررسی خط سیر آثار متاخر موتسارت می توان دریافت كه در نهایت از او چیزی بیش از مخلوط «وه بر» و «اشپور» درنمی آمد.
•و شما خوب می دانید كه این حرف سراسر مزخرف است.
نخیر. من هیچ چیزی نمی دانم. تنها مسیری كه موتسارت [در صورت زنده ماندن] در پیش می گرفت را تصور می كنم. من مطلقاً نمی توانم در شخصیت موسیقی موتسارت بارقه ای بیابم كه به آثاری نظیر « فوگ بزرگ» (Grosse Fugue) بتهوون بینجامد.
•شما كه قصد ندارید انحطاط طریق موتسارت را به سبب عدم تمایل وی به سمت آوانگاردیسم بتهوونی بدانید؟
ابداً. من و شما در بدترین حالت، دست كم در این مورد متفق القول خواهیم بود كه جریانات سیاسی روز در موسیقی جایگاهی ندارند. پس موتسارت همچنان استیل كاری خود را حفظ می كرد و حتی بدون كوچك ترین تغییری در لحن و بیان، سیصد قطعه دیگر پس می انداخت. اینكه موتسارت با شنیدن اثری همچون «فوگ بزرگ» بتهوون چه واكنشی نشان می داد می توانست بسیار جالب باشد. من به شما قول می دهم كه رفتارش كم و بیش نظیر واكنش «ریشارد اشتراوس» در برابر «اپوس ۱۶» اثر «شوئنبرگ» می بود.
•خب شاید. اما كه چه؟ چطور است به جای كلنجار رفتن با فرضیات، سراغ حقایق برویم.
موافقم.
•آیا همیشه از موتسارت پرهیز كرده ای؟ به هر حال شك نیست كه در دوران تحصیل موسیقی، در عدم اجرای موتسارت مختار نبوده ای!
البته، و اعتراف می كنم كه گاهی از اجرای آنها در تنهایی لذت می بردم؛ این قطعات موجد نوعی لذت هنگام نواختن با ساز كلاویه هستند؛ لذتی فراتر از تجربه آثار «كلمنتی» و البته یك پله پایین تر از «اسكارلاتی». حین تحصیل و زمانی كه می بایست رپرتواری را برای اجرا آ ماده می كردم، همیشه توانستم سهم موتسارت را با بعضی از آثار متاخر هایدن یا آثار متقدم بتهوون جایگزین كنم به طوری كه تا حدود سنین بیست و چند سالگی هیچ گاه در اجراهای عمومی موتسارت ننواختم.
•بی شك تا پیش از دوران جوانی دریافته بودی كه قضاوتت در مورد موتسارت چندان با عقاید دیگران همخوانی ندارد.
در ابتدا نه. تصور می كنم تا سن سیزده سالگی توانسته بودم خود را متقاعد كنم كه واكنش همگان در برابر همه چیز دقیقاً با رفتار خودم تطبیق می كند. برای مثال مسلم فرض می كردم كه هوای ابری در نظر همگان (همچون خودم) مشعوف كننده است. زمانی كه دریافتم بعضی از مردم هوای آفتابی را ترجیح می دهند كاملاً یكه خوردم. حتی امروز هم از این حقیقت در شگفتم. اما این یك بحث دیگر است...
•آیا این دو موضوع به نوعی به هم مرتبط هستند؟ آیا با ذهنیتی كه از قرن نوزدهم در مورد موتسارت رواج پیدا كرد یعنی تصویری از یك موجود با روحیه ای بشاش و رفتاری لوده گرانه موافقی؟
البته. همیشه با این امر موافق بوده و هستم. تصور می كنم گرایشات قرن نوزدهمی برای نمایاندن موتسارت، آنچنان كه او در پیرامون خود ظاهر می شد [یا بدان وانمود می كرد] بسیار به حقیقت نزدیك تر است تا القای یك تصور ساختگی از او به هر قیمتی برای پنهان ساختن بعد دیگر شخصیتش.
اما تصور می كنم كه در اینجا حق با شماست. ارتباطی بین این دو ایده وجود دارد. همواره در نظرم چنین بوده كه در نواختن موتسارت چیزی اساساً بی خاصیت و توجیه ناپذیر وجود دارد. از طرف دیگر جو ایده آل حاصل از هوای ابری (یا در غیر این صورت پرده های كشیده شده پشت پنجره)، همواره شرایط لازمی كه بتوانم با تمركز لازم بنوازم را فراهم آورده اند. علاوه بر این، یك اتفاق بسیار ناخوشایند در سن دوازده سالگی در خاطرم نقش بسته است: در آن مقطعی كه «آرتور اشنابل»، بت روزگار من، به تورنتو آمد و سونات K۳۳۳ موتسارت را اجرا كرد.
•خب، قاعدتاً فرصت منحصر به فردی برای شما مهیا شده بود.
در تمام طول مدت پخش رادیویی من تشنج گرفتم و گریستم. اصلاً درك نمی كردم كه چگونه اشنابل توانسته بود مرا تا این حد از خود ناامید كند.
•آیا تاكنون پیانیستی بوده كه موتسارت نواختنش در شما تاثیر كند؟
دست كم به اندازه ای كه اشنابل در نواختن بتهوون در من تاثیر كرد نه. اما شاید دلیل این امر محدودیت های نهفته در بطن خود موسیقی موتسارت باشد.


مطالب مرتبط

شهید بهشتی از موسیقی می‌گوید

شهید بهشتی از موسیقی می‌گوید
مطلبی‌ که‌ پیش‌ روی‌ شماست‌، حاوی‌ دو گفتار از شهید آیت‌الله‌ دکتر سید محمد حسینی‌ بهشتی است‌. گفتار نخست‌ درباره‌ حرمت‌ موسیقی‌ است‌ که‌ در سالیان‌ حضور ایشان‌ در آلمان (۱۳۴۹ـ۱۳۴۳) به‌ عنوان‌ امام‌ مسجد و مرکز اسلامی‌ هامبورگ و در پاسخ‌ به‌ پرسشی‌ که‌ از ایشان‌ در این‌باره‌ شده‌ ایراد گردیده‌ است‌. ذکر خدمات‌ آن‌ شهید فرزانه‌ در آن‌ دیار فرصتی‌ مبسوط می‌طلبد، اما نکته‌ شایان ‌توجه‌ این‌ است‌ که‌ یکی‌ از برنامه‌هایی‌ که‌ توسط ایشان‌ انجام ‌می‌شد پاسخ‌ به‌ پرسش‌های‌ مسلمانان‌ مقیم‌ اروپا، اعم‌ از ایرانی و غیر ایرانی‌، به‌صورت‌ حضوری‌، مکاتبه‌ای‌ و یا ارسال‌ نوار صوتی‌ بوده‌ است‌ که‌ این‌ گفتار از این‌ قسم‌ آخر است‌.
گفتار دوم‌ درباره‌ تفریح‌ از دیدگاه‌ اسلام‌ است‌. این‌ گفتاربین‌ سال‌های‌ ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷ در اردوی‌ تابستانی‌ مدرسه‌رفاه ایراد شده‌ است‌ و پیش‌ از این‌ نیز توسط بنیاد نشر آثارو اندیشه‌های‌ شهید آیت‌الله‌ دکتر بهشتی در مجموعه ‌مباحث‌ تربیتی‌ ایشان‌ با عنوان‌ نقش‌ آزادی‌ در تربیت‌ کوکان ‌منتشر شده‌ است‌.
● موسیقی‌ از نظر اسلام‌
بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌
نامه‌ شما رسید. در این‌ نامه‌ درباره‌ چند مطلب‌ سوال‌ کرده ‌بودید که‌ لازم‌ دانستم‌ به‌ این‌ سوالات‌ طی‌ نوار، پاسخ‌ مفصل‌تری‌ بدهم‌. خواهش‌ می‌کنم‌ که‌ نوار را گوش‌ کنید تا اگر باز نکته‌ای‌ به‌ نظرتان‌ رسید بپرسید تا پاسخ‌ بدهم‌ و ضمناً نوار را هم‌ به‌ مرکز اسلامی‌ هامبورگ برگردانید، چون‌ این‌گونه‌ نوارها معمولا اینجا نگهداری‌ می‌شود تا اگر باز کسی‌ از برادران‌ و خواهران‌ مسلمان‌ مشابه‌ این‌ سوالات‌ رامطرح‌ کرد، برای‌ او بفرستیم‌. البته‌ شما می‌توانید از روی ‌نوار کپی‌ بردارید و کپی‌ آن‌ را نگه‌ دارید. اگر وسیله‌ ندارید می‌توانید برای‌ ما نامه‌ بنویسید تا کپی‌ نوار را همین‌جا تهیه ‌کنیم‌ و برایتان‌ بفرستیم‌.
یکی‌ از سوالات‌ شما این‌ است‌ که‌ «نظر اسلام‌ درباره ‌موسیقی‌ چیست‌؟ از چه‌ منبعی‌ در دین‌ این‌ جواب‌ را می‌دهید؟ اگر از قرآن‌ است‌ خواهشمندم‌ آیه‌ آن‌ را نشان ‌دهید.»
قبل‌ از این‌که‌ نظر اسلام‌ را درباره‌ موسیقی‌ توضیح‌ بدهم‌، لازم‌ است‌ این‌ نکته‌ را یادآوری‌ کنم‌ که‌ در آیات‌ قرآن‌ کریم و همچنین‌ در روایات‌، کلمه‌ موسیقی یا موزیک‌ یا معادل‌ آن‌ از کلمات‌ عربی‌ سراغ‌ ندارم‌; در قرآن‌ کریم‌ که‌ قطعاً نیست‌ و در روایات‌ هم‌ تا آنجا که‌ در خاطرم‌ هست‌، سراغ‌ ندارم‌. فقهای‌ ما وقتی‌ می‌خواستند درباره‌ حکم‌ موسیقی‌ در اسلام‌ صحبت‌ کنند، مطلب‌ را تحت‌ عنوان‌ حکم‌ «غنا» در اسلام‌ از یک‌ طرف‌ و همچنین ‌حکم‌ «آلات‌ لهو» از طرف‌ دیگر مطرح‌ کردند. در کتاب‌های‌ فقهی‌، یک‌ جا بحث‌ درباره‌ غنا و در کنار آن ‌بحث‌ درباره‌ آلات‌ لهو دیده‌ می‌شود.
کلمه‌ «لهو» در چند جای‌ قرآن‌ کریم آمده‌ است‌. از جمله‌ در سوره‌ جمعه‌ که‌ شاید شنیده‌ باشید:
و اذا رأوا تجاره‌ أو لهواً انفضوا الیها و ترکوک‌ قائماً(۱)
روش‌ گروهی‌ از مسلمان‌های‌ سست‌ ایمان‌ این‌ بود که‌ در هنگام‌ نماز جمعه‌ و موقعی‌ که‌ پیغمبر(ص‌) مشغول‌ خطبه‌ بود، اگر صدای‌ ساز و نوا در بیرون‌ از مسجد بلند می‌شد یا صدای‌ طبل‌ کاروان‌ تجارتی‌ که‌ از بیرون‌ مکه‌ رسیده‌ بود، به‌ گوششان‌ می‌رسید برای‌ تماشای‌ بساط طربی‌ که‌ آنجا بود یا برای‌ این‌که‌ فرصت‌ از دستشان‌ نرود برای‌ معامله‌ با کاروان‌، قبل‌ از این‌که‌ دیگران‌ به‌ این‌ قافله‌ و کاروان‌ تجاری‌ برسند از پای‌ خطبه‌ پیغمبر(ص‌) که‌ در نماز جمعه‌ ایراد می‌کرد پا می‌شدند و می‌رفتند. در این‌ آیه‌ از این‌ افراد انتقاد شده‌ است‌ و می‌افزاید:
قل‌ ما عندالله‌ خیر من‌ اللهو و من‌ التجاره‌ والله‌ خیر الرازقین‌.
شما نباید به‌ عنوان‌ تجارت‌ و کارهای‌ تجارتی‌ یا به‌ عنوان‌ تفریح‌ و سرگرمی‌ از پای‌ خطبه‌ پیغمبر در نماز جمعه ‌بلند شوید و بروید; زیرا سودی‌ که‌ خدا در سنت‌های‌ خود برای‌ مردم‌ با ایمان‌ و درستکار مقدر و مقرر کرده‌، به ‌مراتب‌ از سودی‌ که‌ شما از حضور در مراسم‌ شادی‌ و طرب‌ و یا لهو و سرگرمی‌ یا پیشدستی‌ در تجارت‌ یا کاروان‌ تازه‌ رسیده‌ نصیبتان‌ می‌شود، بیشتر است‌.
غالباً این‌طور گفته‌اند که‌ منظور از لهو در اینجا همان‌ صدای‌ شیپور و نقاره و طبل و اینجور چیزهایی‌ بوده‌ که ‌کاروان‌های‌ تجارتی‌ معمولا وقتی‌ از بیرون‌ وارد شهر می‌شدند، می‌زدند تا مردم‌ خبر بشوند که‌ این‌ قافله‌ تجارتی ‌وارد شهر شده‌ و برای‌ معامله‌ با قافله‌ بیایند. عده‌ای‌ از مردم ‌برای‌ تماشا و سرگرمی‌ می‌رفتند و خود این‌ سر و صداها و علاوه‌ بر این‌ اصلا دیدن‌ و تماشای‌ قافله‌ یک‌ سرگرمی‌ بود. یک‌ عده‌ هم‌ برای‌ تجارت‌ و معامله‌ می‌رفتند. این‌ همان‌ چیزی‌ است‌ که‌ حتی‌ امروز هم‌ هست‌. می‌دانید که‌ هنوز هم‌ در جاهای‌ کوچک‌ وقتی‌ می‌خواهند چیزهای‌ کهنه‌ را بخرند، زنگ می‌زنند تا نشان‌ بدهند که‌ برای‌ خرید آمده‌اند.
اما از این‌ آیه‌ نمی‌شود برای‌ حرام‌ بودن‌ موسیقی‌ و حرام ‌بودن‌ لهو استفاده‌ کرد. حتی‌ می‌شود گفت‌ که‌ آیه‌ در صدد این‌ است‌ که‌ بگوید چرا اینها نماز پیغمبر را ترک‌ کردند و رفتند، همین‌طور که‌ با استفاده‌ از این‌ آیه‌ نمی‌شود گفت‌ که‌ تجارت‌ حرام‌ است‌.
در چند آیه‌ دیگر از قرآن‌ کلمه‌ «اللغو» آمده‌ و بعضی‌ از فقها «لغو» را هم‌ همان‌ «لهو» معنی‌ کرده‌اند و در آن‌ آیات‌ هم‌ از لغو نکوهش‌ شده‌ اما باز در حرام‌ بودن‌ لهو استفاده‌ نمی‌شود.
در سوره‌ مومنون‌ در آیه‌ سوم‌ در صفات‌ مومنان‌ گفته ‌می‌شود:
والذین‌ هم‌ عن‌ اللغو معرضون‌.
آنها کسانی‌ هستند که‌ از لغو یعنی‌ از لهو اعراض‌ می‌کنند. «لغو یعنی‌ بیهوده‌ و لهو یعنی‌ سرگرمی‌. مومنان‌ کسانی‌ هستند که‌ از بیهوده‌ روی‌ می‌گردانند.»
در آیه‌ ۷۲ از سوره‌ فرقان‌ در صفات‌ بندگان‌ پاک‌ گفته ‌می‌شود:
والذین‌ لا یشهدون‌ الزور و اذا مروا باللغو مروا کراماً.
آنها که‌ به‌ باطل‌ شهادت‌ نمی‌دهند و یا در مجالس‌ باطل‌ شرکت‌ نمی‌کنند و وقتی‌ که‌ از کنار لغو می‌گذرند با بزرگواری‌ از کنار آن‌ می‌گذرند.
یا در آیه‌ ۵۵ از سوره‌ قصص‌:
و اذا سمعوا اللغو اعرضوا عنه‌
وقتی‌ که‌ لغو به‌ گوش‌ آنها می‌خورد اعراض‌ می‌کنند و روی‌ می‌گردانند.
این‌ آیات‌، خواه‌ «لغو» به‌ معنی‌ «لهو» و خواه‌ «لغو» به‌معنی‌ «لغو» باشد و یا اصلا معنی‌ مستقلی‌ داشته‌ باشد، ظاهر مطلب‌ این‌ است‌ که‌ از این‌ آیات‌ در اثبات‌ حرمت‌ موسیقی‌ نمی‌توان‌ استفاده‌ کرد.
بنابراین‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ در آیات‌ قرآن‌ کریم‌ آیه‌ای‌ که ‌بتوانیم‌ از آن‌ حرمت‌ موسیقی‌ و به‌طور کلی‌ حتی‌ حرمت‌ لغو و حتی‌ حرمت‌ غنا را استفاده‌ کنیم‌، موجود نیست‌.
این‌ درباره‌ آیات‌. اما درباره‌ روایات‌. روایات‌ بسیاری‌ درباره‌ غنا هست‌ که‌ از این‌ روایات‌ کم‌ و بیش‌ برای‌ حرمت‌ غنا استفاده‌ می‌شود. روایاتی‌ هم‌ درباره‌ ساز زدن‌، تنبور زدن‌ و اینجور چیزها هست‌ که‌ به‌ آنها آلات‌ طرب‌ و آلات‌ لهو گفته‌ می‌شود. این‌ روایات‌ هم‌ کم‌ و بیش‌ بر حرام‌ بودن‌ استفاده‌ از این‌ وسایل‌ دلالت‌ می‌کند و این‌ روایات‌ هم‌ در میان‌ کتب‌ شیعه و هم‌ در کتب‌ اهل‌ سنت موجود می‌باشد. درباره‌ این‌ روایات‌ باید اجمالا گفت‌ که‌ این‌ روایات‌ می‌خواهد بگوید غنا و همچنین‌ استفاده‌ از آلات‌ طرب‌ از قبیل‌ ویلن و انواع‌ دیگر سازها مانند تار و تنبک‌، حرام ‌است‌.
بعضی‌ از فقها این‌طور استنباط کرده‌اند که‌ این‌ روایات‌ نمی‌خواهد بگوید که‌ موسیقی‌ به‌ طور کلی‌ حرام‌ است‌ بلکه ‌این‌ها می‌خواهد بگوید، این‌ بساط مجالس‌ لهو و لعب‌، این‌بساط مجالس‌ خوشگذارنی‌ که‌ در زمان‌ امامان‌ معصوم‌(ع‌) و در زمان‌ پیشوایان‌ اسلامی‌ در خانه‌های‌ ثروتمندان‌، حکام‌، فرمانداران‌، صاحبان‌ ثروت‌ و قدرت‌ معمول‌ بوده‌، مجموعاً حرام‌ است‌. در حقیقت‌ این‌ روایات‌ درصدد بیان ‌حرمت‌ آن‌ سبک‌ موسیقی‌ و آن‌ سبک‌ مجالس‌ عیاشی‌ که‌ در زمان‌ پیشوایان‌ دینی‌ ما در خانه‌ها و در محل‌ زندگی‌ بسیاری‌ از اشراف‌ و ثروتمندان‌ معمول‌ بوده‌، می‌باشد. و این‌ مجالس‌، مجالسی‌ بوده‌ که‌ در آن‌ خوانندگی‌ به‌ عنوان ‌نمک‌ آش‌ استفاده‌ می‌شده‌، یعنی‌ خوانندگی‌ و نوازندگی ‌برای‌ تشویق‌ شرکت‌ کنندگان‌ به‌ گناهان‌ دیگر بوده‌ است‌. اصلا این‌ نوع‌ خوانندگی‌ و نوازندگی‌ به‌ این‌ معنا که‌ در آن ‌مجالس‌ زنان‌ با مردان‌ شرکت‌ می‌کردند و مجالس‌، مجالس‌ عیاشی‌، هوسرانی‌، هرزگی‌، زنا، فسق‌ و فجور بوده‌ و ترانه‌هایی‌ که‌ تشویق‌ کننده‌ به‌ این‌ کار بوده‌، حرام‌ است‌.
بنابراین‌ خلاصه‌ مطلب‌ چنین‌ است‌: آوازه ‌خوانی‌ حرام‌ نیست‌ و هر نوازندگی‌ حرام‌ نیست‌. آن‌ نوع‌ از آوازه‌ خوانی ‌و آن‌ نوع‌ از نوازندگی‌ که‌ شنونده‌ یا حاضران‌ در یک‌ مجلس‌ را به‌ گناه‌ می‌کشاند و اهتمام‌ آنها را به‌ رعایت‌ قوانین‌ پاکی‌ و تقوی‌ ضعیف‌ می‌کند و اراده‌ آنها را برای ‌گناه‌ نکردن‌ و به‌ گناه‌ آلوده‌ نشدن‌ سست‌ می‌کند و آنها را به ‌شرکت‌ در فساد و گناه‌ تشویق‌ می‌کند، این‌ نوع‌ موسیقی‌ حرام‌ است‌. اما اگر آوازه‌خوانی‌ یا حتی‌ موسیقیی‌ هست‌ که‌ این‌ اثر را ندارد، حرام‌ نیست‌. این‌ رأی‌ برخی‌ دیگر از دانشمندان‌ و فقهاست‌ که‌ این‌ روایات‌ را این‌طور فهمیده‌اند. بنابراین‌ درباره‌ موسیقی‌ در اسلام‌ می‌توان‌ این‌طور گفت‌ که ‌هر نوع‌ آوازه ‌خوانی‌ و هر نوع‌ موسیقی‌ که‌ شنونده‌ را به ‌شهوترانی‌ و مخصوصاً به‌ بی‌پروایی‌ در گنه‌کاری‌ می‌کشاند و شنونده‌ را برای‌ ارتکاب‌ فسق‌ و فجور و کارهای‌ خلاف‌ عصمت‌ و پاکی‌ و تقوی‌ بی‌پروا می‌کند و انگیزه‌های‌ شهوت‌ را در او چنان‌ برمی‌انگیزد تا در ارتکاب‌ گناه‌، خدا، قانون‌ خدا، تعالیم‌ پیغمبران‌، رعایت‌ پاکی‌ و تقوی‌ و رعایت‌ ارزش‌های‌ عالی‌ انسانی‌ را ولو موقتاً فراموش‌ کند در اسلام‌ حرام‌ است‌. این‌ قدر مسلم‌ است‌. اما نمی‌شود گفت‌ که‌ آوازه ‌خوانی‌ها و موسیقی‌های‌ دیگر به‌طور مسلم‌ در اسلام ‌حرام‌ شده‌ است‌.
حالا توجه‌ می‌کنید به‌ این‌که‌ حتی‌ کلمه‌ لهو و به ‌خصوص‌ کلمه‌ لغو هم‌ چقدر با این‌ نوع‌ موسیقی‌ مناسب‌ است‌. در کلمات‌ فقها گفته‌ می‌شود: اللهو ما ینهی‌ عن‌ ذکرالله‌ «لهو آنی‌ است‌ که‌ آدمی‌ را از یاد خدا غافل‌ کند».
این‌ «از یاد خدا غافل‌ کردن‌»، می‌خواهد مرحله‌ خاصی ‌از غفلت‌ از یاد خدا را بیان‌ کند و آن‌ مرحله‌ خاص‌ این‌ است‌ که‌ آدم‌ با ایمان‌، هر وقت‌ با گناهی‌ و لغزشی‌ روبه‌رو می‌شود، خودبخود به ‌یاد خدا می‌افتد. این‌که‌ چون‌ این‌ کار حرام‌ است‌ و خدا گفته‌ نکن‌، پس‌ نکنم‌. این‌ حالت‌ که‌ برای‌ یک‌ انسان‌ با ایمان‌ در برخورد با گناه‌ دست‌ می‌دهد یکی‌ از ضامن‌های‌ موثر در حفظ پاکی‌ و فضیلت‌ در مردم‌ است‌.
اصلا یکی‌ از مهمترین‌ ارزش‌های‌ ایمان‌ این‌ است‌ که‌ ایمان‌ پلیس‌ باطن‌ است‌. وقتی‌ انسان‌ تک‌ و تنها هم‌ نشسته‌ و با گناهی‌ روبه‌رو می‌شود، ایمان‌ درونی‌ و وجدان‌ الهی‌ بر او نهیب‌ می‌زند که‌ خدا ناظر اعمال‌ توست « نکن» این‌ نوع‌ توجه‌ به‌ خدا از مهمترین‌ ارزش‌های‌ تربیت‌های‌ دینی‌ است‌.
بنابراین‌ خودبه‌خود آن‌ نوع‌ موسیقی‌ و آن‌ نوع‌ از آوازه‌خوانی‌ که‌ در آدمی‌ این‌ توجه‌ را ضعیف‌ کند تا آن ‌حد که‌ انسان‌ وقتی‌ با گناه‌ روبه‌رو می‌شود اصلا دیگر یادش‌ نباشد که‌ خدایی‌ هست‌ و بی‌پروا گناه‌ کند و حتی‌ با شوق‌ و رغبت‌ به‌ گناه‌ آلوده‌ شود، البته‌ حرام‌ است‌. من‌ فکر می‌کنم ‌که‌ اگر هیچ‌ آیه‌ و هیچ‌ روایتی‌ هم‌ در این‌باره‌ نبود و فقط ما بودیم‌ و تعالیم‌ اسلام‌ و بلکه‌ تعالیم‌ ادیان‌ درباره‌ ارزش‌ ایمان‌، استنباط می‌کردیم‌ که‌ این‌ نوع‌ موسیقی‌ حرام‌ است‌.
خلاصه‌ می‌کنم‌: بسیاری‌ از ترانه‌هایی‌ که‌ مخصوصاً زن‌های‌ ترانه‌خوان‌ می‌خوانند، وقتی‌ در مجلسی‌ خوانده ‌می‌شود و عده‌ای‌ را در ارتکاب‌ گناه‌ بی‌اختیار می‌کند، این ‌نوع‌ آوازه‌خوانی‌ و ترانه‌خوانی‌ حرام‌ است‌. بنابراین‌ آن‌ نوع‌ موسیقی‌ها، آن‌ نوع‌ ترانه‌ها، نوازندگی‌ها و خوانندگی‌ها که ‌در شنونده‌ این‌ اثر را بگذارد که‌ او را در ارتکاب‌ گناه ‌بی‌پروا کند به ‌طوری‌ که‌ در برخورد با گناه‌ اصلا یاد خدا نباشد یا یاد خدا برایش‌ آنقدر ضعیف‌ شده‌ باشد که‌ او را نتواند از گناه‌ باز بدارد و این‌ ضعف‌ و این‌ تضعیف‌ یاد خدا نتیجه‌ این‌ خوانندگی‌ و نوازندگی‌ باشد، چنین‌ خوانندگی‌ و چنین‌ نوازندگی‌ که‌ این‌ اثر تضعیف‌ کننده‌ ایمان‌ و پروای‌ از گناه‌ را داشته‌ باشد، حرام‌ است‌.
این‌ را می‌توان‌ به ‌عنوان‌ نظر قطعی‌ اسلام‌ درباره‌ موسیقی‌ گفت‌. اما آیا هر نوع‌ خواندن‌ و هر نوع‌ نواختن‌ که‌ این‌ اثر را نداشته‌ باشد، به‌ صرف‌ این‌که‌ خوانندگی‌ است‌، می‌توان ‌گفت‌ حرام‌ است‌ یا نه‌ مورد تردید است‌. قدر مسلم‌ این‌ است‌ که‌ از مسلمات‌ اسلام‌ نیست‌ و آن‌ را به‌ حساب‌ رأی‌ همه‌ علمای‌ اسلام و فقهای‌ اسلام و حتی‌ رأی‌ همه‌ فقهای‌ شیعه ‌هم‌ نمی‌شود گذاشت‌. این‌ها مطالبی‌ است‌ که‌ فعلا تا این‌ حد درباره‌ موسیقی می‌توانم‌ بگویم‌.
الان‌ کتابی‌ که‌ با این‌ منطق‌، مطلب‌ را تجزیه‌ و تحلیل ‌کرده‌ باشد به‌ خاطر ندارم‌. اگر در آینده‌ چنین‌ کتابی‌ دیدم ‌برای‌ مطالعه‌ شما خواهم‌ فرستاد.
● تفریح‌ از دیدگاه‌ اسلام
به‌ استناد برخی‌ از روایات‌ صوفیانه‌ که‌ نمی‌توانند هیچ‌ ارتباط اصیلی‌ با قرآن کریم‌ و با پیشوایان‌ اسلام‌ داشته ‌باشند، قرنهای‌ متمادی‌ تفریح‌ کردن‌، نشاط در زندگی‌ داشتن‌ و امثال‌ اینها را برای‌ یک‌ مسلمان‌ ارزنده‌ نقطه ‌ضعف‌ معرفی‌ می‌کرده‌اند. راه‌ دوری‌ نرویم‌; یادم‌ می‌آید که‌ حدود چهارده‌ ـ پانزده‌ ساله‌ و در آغاز دوران‌ بلوغ ‌بودم‌ و تحصیلات‌ علوم‌ اسلامی‌ را هم‌ تازه‌ شروع‌ کرده‌ بودم‌، به‌ حکم‌ آن‌ نشاط و شادابی‌ که‌ انسان‌ در آن‌ سن‌ دارد، پیش‌ یا بعد از مباحثه‌ و پیش‌ یا بعد از درس‌، دوستان ‌می‌گفتند، می‌خندیدند، و می‌گفتیم‌ و می‌خندیدیم‌. یکی‌ از رفقا با من‌ هم‌ مباحثه‌ بود ولی‌ سن‌ او از من‌ چند سال‌ بیشتر بود و شاید در آن‌ موقع‌ بیست‌ و یکی‌ دو سال‌ داشت‌. او بازار را رها کرده‌ و به‌ تحصیل‌ علوم‌ اسلامی‌ رو آورده‌ بود و بزرگ‌ شده‌ در جلسات‌ مذهبی‌ معمولی‌، مثل‌ هیئتها بود. وقتی‌ ما می‌خندیدیم‌ ایشان‌ می‌گفت‌ فلانی‌، حالا که‌ آغاز دوران‌ تحصیل‌ علوم‌ اسلامی‌ است‌ بهتر است‌ که‌ خودمان‌ را عادت‌ بدهیم‌ که‌ نخندیم‌، یا کمتر بخندیم‌. گفتم‌، چرا؟ گفت‌خوب‌، آیه‌ قرآن است‌: «فلیضحکوا قلیلا و لیبکو اکثیراً»(۳); کم‌ بخندند و زیاد بگریند. در آن‌ موقع‌ که‌ ایشان ‌این‌ آیه‌ و یکی‌ دو حدیث‌ به‌ این‌ مناسبت‌ می‌خواند، من ‌فکر نکردم‌ که‌ بروم‌ مطالعه‌ کنم‌. آغاز دوران‌ تحصیل‌ بود و آن‌ موقع‌ اصولا آدم‌ به‌ این‌ فکر نمی‌افتد که‌ هنوز مطالعات‌ و معلوماتش‌ خیلی‌ محدود است‌. فکر نکردم‌ که‌ بروم ‌مطالعه‌ کنم‌، ریشه‌ کار را در بیاورم‌ تا ببینم‌ این‌ آقا چه‌ منظوری‌ دارد.
البته‌ عین‌ این‌ جمله‌ در قرآن هست‌. به‌ او گفتم‌، بالاخره‌ به‌ من‌ بگو ببینم‌، آیا خندیدن‌ کار حرامی‌ است‌ یا نه‌؟ گفت‌ نه‌، حرام‌ نیست‌; ولی‌ خوب‌، بهتر است‌ یک‌ مسلمان‌ زبده‌ ورزیده‌ نخندد. گفتم‌ حالا که‌ حرام ‌نیست‌، من‌ می‌خندم! برای‌ اینکه‌ فطرت‌ من‌ نمی‌تواند این‌ تعلیم‌ را فعلا بپذیرد و چون‌ تعلیم‌ مربوط به‌ واجب‌ و حرام ‌نیست‌، باشد تا بعد ببینم‌ چه‌ می‌شود. چند سالی‌ گذشت‌. مطلب‌ از خاطر من‌ رفته‌ بود. این‌ مسأله‌ اولین‌ مطلبی‌ بود که‌ من‌ به‌ صورت‌ مستقل‌ براساس‌ قرآن و کتاب‌ و سنت ‌مطالعه‌ای‌ تحقیقی‌ را درباره‌اش‌ شروع‌ کرده‌ بودم‌. به ‌مناسبت‌ آن‌ مطلب‌ بنا گذاشتم‌ یک‌ بار قرآن را از اول‌ تا آخر با دقت‌ و به‌ صورت‌ کتابی‌ که‌ می‌خواهم‌ برای‌ من‌ کتابی‌ علمی‌ باشد، بررسی‌ کنم‌. تا آن‌ موقع‌ قرآن‌ و نیز این‌ آیه‌ را مکرر خوانده‌ بودم‌، اما مثل‌ این‌ خواندنهای‌ معمولی‌، بی‌توجه‌ از آن‌ گذشته‌ بودم‌. این‌ بار که‌ بنا داشتم‌ به ‌خاطر بررسی‌ یک‌ مسأله‌ اسلامی‌ قرآن‌ را از اول‌ تا آخر با دقت‌ مطالعه‌ کنم‌، به‌ این‌ آیه‌ رسیدم‌. دیدم‌ عجب! این‌ آیه ‌در قرآن‌ هست‌، صحیح‌ است‌، اما مطلب‌ درست‌ در نقطه ‌مقابل‌ آن‌ مطلبی‌ است‌ که‌ آن‌ آقا از آن‌ فهمیده‌ بود. مطلب ‌این‌ است‌ که‌ پیغمبر دستور صادر کرده‌ بود که‌ تمام‌ نیروهای‌ قابل‌، برای‌ شرکت‌ در مبارزه‌ علیه‌ کفار و مشرکینی‌ که‌ به ‌سرزمین‌ اسلامی‌ هجوم‌ آورده‌ بودند بسیج‌ شوند. برای‌ یک‌ بسیج‌ عمومی‌ فرمان‌ صادر کرده‌ بودند. عده‌ای‌ با بهانه‌های‌ مختلف‌ از شرکت‌ در این‌ لشکرکشی‌ خودداری‌ و از فرمان‌ بسیج‌ خدا و پیغمبر تخلف‌ کرده‌ بودند.
حالا این‌ آیات‌ قرآن می‌گوید، لعنت‌ خدا باد بر این‌ کسانی‌ که‌ دیدند پیغمبر با انبوه‌ مسلمانها به‌ میدان‌ نبرد می‌رود، اما باز هم‌ زندگی ‌دوستی‌، آنها را وادار کرد از فرمان‌ خدا و رسول ‌تخلف‌ کنند و بمانند. لعنت‌ خدا بر آنها باد! محروم‌ باد این‌گروه‌ از رحمت‌ حق! به‌ دنبال‌ آن‌ و به‌ عنوان‌ یک‌ نفرین‌ می‌گوید: از این‌ پس‌ این‌ گروه‌ نافرمان‌ کم‌ بخندد و زیاد بگرید. این‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ کیفر و نفرین‌ بر این‌ گروه‌ نافرمان‌ می‌گوید. به‌ کیفر این‌ تخلف‌ از فرمان‌ خدا و رسول از این‌ پس‌ کم‌ بخندند و زیاد بگریند. خنده‌ در زندگی‌ آنها کم‌ باد و گریه‌ در زندگی‌ آنها فراوان‌ باد! حالا شما از این‌ آیه‌ چه‌ می‌فهمید؟ می‌فهمید که‌ از دید اسلام‌ زندگی‌ با نشاط، نعمت‌ و رحمت‌ خداست‌ و زندگی‌ توأم‌ با گریه‌ وزاری‌ و ناله‌، خلاف‌ رحمت‌ و نعمت‌ خداست‌. خدا در مقام نفرین‌ یا در مقام‌ نکوهش‌ از این‌ تخلف‌ می‌گوید، به‌ کیفر این‌ تخلف‌، از این‌ پس‌ از نعمت‌ خنده‌ و نشاط فراوان ‌کم‌ بهره‌ باشید و همواره‌ گریان‌ و مصیبت‌زده‌ و غمزده‌ زندگی‌ کنید. این‌ نوع‌ استنباطهای‌ نابجا و تلقین‌ آن‌ به ‌مسلمانان‌، به‌ اضافه‌ عوامل‌ دیگر، سبب‌ شد که‌ توجه‌ جامعه ‌ما به‌ مسأله‌ تفریح‌ کم‌ باشد.
● وجه‌ نیاز به‌ تفریح‌
دوست‌ عزیز ما آقای‌ رسائی در ضمن‌ صحبتی‌ که‌ در زمینه ‌تفریحات‌ سالم‌ می‌کردند، تفریح‌ را محدود کردند به‌ اینکه‌ آدم‌ تفریح‌ را به‌ این‌ منظور بکند که‌ قوای‌ تازه‌ به‌ دست‌ بیاورد و برای‌ میدان‌های‌ جدی‌ زندگی‌، تازه ‌نفس‌ شود. من‌ می‌خواهم‌ عرض‌ کنم‌، تا آن‌ جا که‌ من‌ در اسلام‌ در زمینه ‌این‌ مسأله‌ مطالعه‌ کرده‌ام‌ ــ البته‌ هنوز مطالعات‌ به‌ آن‌ حد نصاب‌ دلخواه‌ نرسیده‌، گر چه‌ از مطالعات‌ معمولی‌ خیلی ‌وسیعتر است‌ ــ اصولا تفریح‌ یکی‌ از نیازهای‌ زندگی‌ انسان‌ است‌. یعنی‌ نه‌ فقط به‌ عنوان‌ تجدید قوا، بلکه‌ اصولا به‌ عنوان‌ یکی‌ از نیازهای‌ اصلی‌ مطرح‌ است‌. ملاحظه‌ کنید، انسان‌ غذا می‌خورد. هدف‌ از خوردن‌ غذا از نظر طبیعت ‌این‌ است‌ که‌ بدل‌ ما یتحلل‌ باشد; یعنی‌ آن‌ مقدار از کالری‌ و انرژی‌ که‌ بدن‌ مصرف‌ کرده‌ مجدداً از راه‌ خوردن‌ غذا تولید شود. این‌ یک‌ نیاز طبیعی‌ است‌ که‌ هدفش‌ تأمین‌ قوای‌ تحلیل‌ رفته‌ است‌; اما یک‌ نیاز طبیعی‌ است‌ نه‌ ارادی‌. تفریح ‌برای‌ انسانها یک‌ چنین‌ حالتی‌ دارد; یک‌ نیاز طبیعی‌ است‌ نه‌ یک‌ نیاز ارادی‌. یعنی‌ انسان‌ خودبخود احساس‌ می‌کند وقتی‌ در زندگی‌ آبش‌ بجا باشد، نانش‌ بجا باشد، کارش‌ بجا باشد، خانه‌اش‌ بجا باشد، زن‌ و فرزندش‌ بجا باشد، همه‌ اینها بجا باشد، اصولا به‌ یک‌ نوع‌ تفریح‌ نیز نیاز دارد. تفریح‌ حاجتی‌ است‌ از حاجات‌ زندگی‌. خدای‌ آفریدگار طبیعت‌ و نظام‌ طبیعت‌ خواسته‌ است‌ آدمی‌ با احساس‌ احتیاج‌ به ‌تفریح‌ همواره‌ نشاط زنده‌ ماندن‌ و زندگی‌ کردن‌ داشته ‌باشد. بنابراین‌، می‌خواهم‌ این‌ مسأله‌ را موکدتر، جدی‌تر واصیل‌تر تلقی‌ کنید.
اصولا تفریح‌ یکی‌ از نیازهای‌ طبیعی‌ بشر است‌ و یک‌ نظام‌ اجتماعی‌ و مکتب‌ زندگی‌ باید برای‌ ارضای‌ این‌خواسته‌ طبیعی‌ فکری‌ کند. چه‌ کسی‌ می‌تواند درباره‌ اسلام‌ بگوید اسلام‌ دین‌ غم‌ و اندوه‌ و گریه‌ و زاری‌ و بی‌نشاطی ‌است‌ در حالی‌ که‌ قرآن با صراحت‌ می‌گوید: «قل‌ من‌ حرم ‌زینه‌ الله‌ التی‌ اخرج‌ لعباده‌ و الطیبات‌ من‌ الرزق‌، قل‌ هی‌للذین‌ آمنوا فی‌ الحیاه‌ الدنیا خالصه‌ یوم‌ القیامه‌»(۴) اصلا درست‌ به‌ عکس‌ است‌. اسلام‌ دین‌ نشاط است‌. این‌ آیه ‌قرآن‌ از محکمات‌ قرآن و صریح‌ است‌. این‌ آیه‌ در سالهای‌ آخر بعثت‌، و حتی‌ در سالهای‌ آخر هجرت‌ نازل‌ شده‌است‌. می‌گوید: ای‌ پیغمبر در برابر کسانی‌ که‌ بسیاری‌ از مواهب‌ زندگی‌ را تحریم‌ می‌کردند اعلام‌ کن‌ و بگو چه‌ کسی‌ زینت‌ و آرایش‌ و زیبایی‌هایی‌ را که‌ خداوند از درون ‌طبیعت‌ برای‌ بندگانش‌ بیرون‌ کشیده‌ حرام‌ کرده‌ است‌؟ چه‌ کسی‌ روزیهای‌ پاک‌، مواهب‌ پاک‌، مواهبی‌ را که‌ انسان‌ از آنها لذت‌ مشروع‌ و صحیح‌ می‌برد، حرام‌ کرده‌ است‌؟ بگو این‌ مواهب‌، این‌ روزی‌های‌ پاک‌، این‌ زیبایی‌ها، برای‌ مردم ‌با ایمان‌ در همین‌ زندگی‌ دنیاست‌. در زندگانی‌ جاوید و آخرت‌ هم‌ همین‌ زیباییها و همین‌ مواهب‌ برای‌ مردم ‌با ایمان‌ است‌، با یک‌ تفاوت‌. و آن‌ تفاوت‌ این‌ است‌ که‌ در این‌ دنیا زیبایی‌ها به‌ زشتی‌ها آمیخته‌ و آلوده‌ است‌; شادیها به‌ غم‌ آلوده‌ و آمیخته‌ است‌; ولی‌ در دنیای‌ دیگر، در روز رستاخیز، این‌ زیباییها و این‌ مواهب‌ پاک‌ برای‌ مردم‌ با ایمان ‌به‌ صورت‌ خالص‌ وجود دارد.
ملاحظه‌ کنید، اگر انسان‌ بخواهد به‌ عنوان‌ جهان‌ بینی‌اسلامی‌ بگوید اسلام‌ در زمینه‌ لذت‌ و نشاط در زندگی‌ چه ‌نظری‌ دارد و این‌ آیه‌ قرآن کریم‌ را جلوی‌ خود بگذارد چه ‌می‌فهمد؟ می‌فهمد اسلام اصولا به‌ بهره‌مند شدن‌ از زیبایی‌ها، مواهب‌ زندگی‌ و عوامل‌ نشاط آور اهمیت‌ می‌دهد. طبیعی‌ است‌ که‌ در این‌ دنیا خداوند نشاط و شادی‌ را با غم‌ همراه‌ قرار داده‌ است‌. نشاط و شادی‌ خالص‌ در دسترس‌ هیچ‌ کس‌ نیست‌، ولی‌ در حدودی‌ که‌ قوانین‌ و حق‌ و عدالت‌ اجازه‌ می‌دهد، مردم‌ با ایمان‌ می‌توانند از آن‌ بهره‌مند شوند و متعلق‌ آنهاست‌. «قل‌ هی‌ للذین‌ آمنوا فی‌ الحیاه‌ الدنیا»; مال‌ مردم‌ با ایمان‌ است‌. ولی‌ به‌ شما مردمی‌ که‌ علاقه‌ به‌ نشاط دارید می‌گوییم‌ که‌ اگر نشاط خالص‌ در این ‌زندگی‌ دنیا میسر نیست‌، در روز رستاخیز، پیش‌ خدا، برای ‌مردم‌ با ایمان‌ پاک‌ عمل‌، این‌ آرزوی‌ دیرین‌ که‌ در این‌ جهان ‌هیچ‌ دستی‌ به‌ او نمی‌رسد، در آن‌ جهان‌ به‌ او می‌رسد، به ‌شرط ایمان‌ و نکوکاری‌. آیا با چنین‌ مطلبی‌ می‌توان‌ گفت‌ که ‌اسلام‌ نشاط را بی‌ارزش‌ تلقی‌ کرده‌ است‌؟ بیش‌ از چند صد آیه‌ از قرآن کریم‌، مردم‌ مسلمان‌ را به‌ ایمان‌ و راستی‌ و درستکاری‌ دعوت‌ می‌کند و به‌ آنها می‌گوید اگر در این‌ دنیا روی‌ حساب‌ زندگی‌ کردید، پاک‌، با عدالت‌، با پاکی‌ و درستی‌، با ایمان‌ صحیح‌، آن‌ وقت‌ به‌ شما بهشت‌ می‌دهیم‌. مگر صدها آیه‌ قرآن مردم‌ با ایمان‌ را به‌ بهشت‌ وعده‌ و نوید نمی‌دهد؟ خوب‌، بهشت‌ چیست‌؟ تابلویی‌ که‌ قرآن از بهشت‌ ترسیم‌ می‌کند، یک‌ زندگی‌ سراسر نشاط و بهره‌مند از تمام‌ زیبایی‌های‌ خالص‌ و پاک‌ را نشان‌ می‌دهد. مگر تابلویی‌ که‌ قرآن‌ از بهشت‌ ترسیم‌ می‌کند، غیر از این‌ است‌؟ باغهای‌ زیبای‌ باصفا، پر از انواع‌ میوه‌ها و گلها، بر بستر آن ‌باغ‌ جویهای‌ روان‌، آبهای‌ زلال‌ روان‌، بهترین‌ آبهای‌ آشامیدنی‌، بهترین‌ همسران‌، بهترین‌ پذیرایی ‌کنندگان‌، بهترین‌ تخت‌های‌ آرمیدن‌ و آسایش‌ کردن‌، زیباترین ‌بسترها از نرمترین‌ و چشم‌گیرترین‌ پارچه‌ها ـ «فیها ما تشتهیه ‌الانفس‌ و تلذ الاعین»(۵). آنچه‌ چشمها از دیدنش‌ لذت‌ می‌برد (با کلمه‌ لذت‌)، و آنچه‌ دل‌ می‌خواهد (با کلمه‌ اشتها و شهوت‌). آیا مذهبی‌ که‌ به‌ مردم‌ با ایمان‌ و درستکار می‌گوید سرانجام‌ پاداش‌ شما در دنیای‌ جاوید چنین‌ زندگانیی‌ است‌، می‌تواند مذهبی‌ ضد نشاط باشد؟ همین ‌مذهب‌ و کتاب‌ است‌ که‌ می‌گوید این‌ بهره‌مندیها در این‌ زندگی‌ دنیا برای‌ مردم‌ با ایمان‌ هست‌، گرچه‌ خالص‌ نیست‌; مثل‌ همه‌ چیزهای‌ دیگر به‌ طور طبیعی‌ به‌ ناکامی‌ها آغشته ‌است‌.
● رابطه‌ لذت‌ با نشاط
من‌ واقعاً هنوز نتوانسته‌ام‌ به‌ صورت‌ علمی‌ این‌ را به‌ دست‌ بیاورم‌ که‌ با چه‌ جرأتی‌ قرنها به‌ مسلمانها بی‌نشاطی‌ در زندگی‌ را تلقین‌ می‌کردند؟ از بزرگترین‌ امتیازات‌ اسلام‌ این ‌است‌ که‌ بگوییم‌: دین‌، فطرت‌ است‌. فطرت‌ یعنی‌ چه‌؟ ارتباط فطرت‌ را با نشاط، در این‌ گفتاری‌ که‌ از مولای ‌متقیان‌ امیر مومنان‌ علی (ع‌) در نهج‌البلاغه نقل‌ شده‌ است ‌بیان‌ می‌کنم‌.
در نهج‌البلاغه‌ نقل‌ می‌کند که‌ مولا روزی‌ به‌ خانه‌ یکی‌ از دوستانش‌ قدم‌ نهاد. دید خانه‌ وسیعی‌ دارد. به‌ او فرمود: هان! در این‌ دنیا چنین‌ خانه‌ وسیعی‌ می‌خواهی‌ چه‌ کنی‌؟ آیا در روز قیامت‌ بدین‌ خانه‌ محتاجتر نبودی‌؟ اول‌ امام‌ این‌ مطلب‌ را گفت‌; بعد برای‌ اینکه‌ آن‌ فرد اشتباه‌ نکند، فرمود: هان‌، اشتباه‌ نکن! تو با داشتن‌ همین‌ خانه‌ وسیع‌ می‌توانی‌ در همین‌ دنیا آن‌ را برای‌ آخرت‌ به‌ کار بگیری‌. در آن‌ از مهمانان‌ پذیرایی‌ کنی‌، صله‌ رحم‌ کنی‌، این‌ خانه‌ را پایگاه ‌اجتماعات‌ برای‌ تلاش‌ در راه‌ حق‌ و عدالت‌ قرار بدهی‌. دوست‌ امام‌ دید که‌ نه‌، مطلب‌ آن‌طور که‌ او خیال‌ می‌کرد که‌ امام‌ می‌خواهد به‌ او زاهدمنشی‌ و ترک‌ دنیا تلقین‌ بکند نیست‌، بلکه‌ می‌خواهد بگوید یادت‌ باشد که‌ خانه‌ فقط برای‌ کامروایی‌ نیست‌، چیزهای‌ دیگر هم‌ باید باشد. لذا عرض‌ کرد یا علی از تو خواهش‌ می‌کنم‌ این‌ برادر من‌ را نصیحت‌ کن‌. امام‌ فرمود: موضوع‌ چیست‌؟ عرض‌ کرد، برادرم‌ لباس‌های‌ پشمینه‌ می‌پوشد; خانه‌ را رها کرده‌ و رفته ‌در یک‌ گوشه‌ای‌، می‌گوید من‌ باید عبادت‌ کنم‌; نه‌ به‌ زنش ‌می‌رسد نه‌ به‌ فرزندش‌. امام‌ گفت‌، به‌ او بگو نزد من‌ بیاید. وقتی‌ آمد، امام‌ به‌ او پرخاش‌ کرد و فرمود: هان! تو چه‌ خیال‌ می‌کنی‌؟ چه‌ گمانی‌ درباره‌ خدا می‌بری‌؟ آیا فکر می‌کنی‌ که‌ خدا این‌ همه‌ مواهب‌ را در این‌ دنیا آفریده‌ و حلال‌ کرده‌ ولی‌ بعد از آفریدن‌ و حلال‌ کردن‌، دلش ‌می‌خواهد ما به‌ آنها پشت‌ پا بزنیم‌؟ این‌ کار معنی‌ دارد؟ از آنجا که‌ روی‌ مسلمان‌ها همیشه‌ با پیشوایان‌ دین‌ باز بوده‌ و در آن‌ زمان‌ این‌گونه‌ رودربایستی‌های‌ موهومی‌ که‌ الان‌ درجامعه‌ ما حکمفرماست‌ نبود، آن‌ مرد مسلمان‌ واقع‌طلب‌ عرض‌ کرد: یا امیرالمومنین! اگر این‌طور است‌ پس‌ شما چرا این‌ گونه‌ زندگی‌ می‌کنید؟ لباس‌ شما از من‌ خیلی‌ خشن‌تر و ساده‌تر است‌; خوراکت‌ از من‌ خیلی‌ ساده‌تر است‌; بی‌اعتنایی‌ات‌ به‌ مواهب‌ زندگی‌ از من‌ خیلی‌ بیشتر است‌. مولا فرمود، مطلب‌ بر تو اشتباه‌ نشود; حساب‌ من‌ از حساب‌تو جداست‌. من‌ زمامدار امت‌ اسلام هستم‌. «ان‌ الله‌ فرض‌علی‌ ائمه‌ مسلمین‌، ان‌ یعیشوا معیشه‌ انباهم‌ وکیلا یتبیغ‌ بالفقیر فقره»(۶). خدا بر زمامداران‌ امت‌ اسلام‌ واجب‌ کرده‌ است‌ که‌ زندگیشان‌ همسطح‌ بینواترین‌ مسلمانان باشد، مبادا بینوایی‌، مسلمانی‌ را از راه‌ به‌ در کند. من‌ بر حسب‌ این‌ وظیفه‌ بی‌اعتنایی‌ می‌کنم‌، اما تو که‌ مقام‌ زمامداری‌ امت‌ را نداری‌.
ملاحظه‌ می‌کنید، حسابها در جهان‌بینی‌ اسلام‌ کاملا از هم‌ جدا و مشخص‌ است‌. مسلمان‌ها باید همواره‌ برای‌ زندگی‌ بهتر ــ ولی‌ نه‌ برای‌ یک‌ طبقه‌ و یک‌ قشر، بلکه ‌برای‌ عموم‌ ــ کوشش‌ کنند. این‌ واقعیتی‌ است‌ که‌ در جامعه‌ای‌ که‌ تقسیم‌ ثروت‌ غیر عادلانه‌ است‌، در جامعه‌ای‌ که‌ گروهی‌ از مردم‌ از همه‌ چیز برخوردارند و اکثریتی‌ از بخور و نمیری‌ هم‌ برخوردار نیستند، تفریح‌ سالم‌ نیز مفهومی‌ ندارد. من‌ حتی‌ مکرر به‌ رفقای‌ «بنیاد رفاه» و دیگران‌ اعلام‌ کردم‌، سعی‌ کنید برنامه‌هایتان‌ تشریفاتی‌نباشد; در حدود متعارف‌ زندگی‌ باشد. برنامه‌ای‌ باشد قابل‌تقدیر. من‌ در مورد اقدام‌ «بنیاد رفاه» برای‌ برنامه‌های‌ تفریح ‌سالم‌ عرض‌ می‌کنم‌، برنامه‌ شما در حقیقت‌ یک‌ هدف‌روشنتر دارد، و آن‌ هدف‌ روشنتر را در همین‌ چند دقیقه‌ای ‌که‌ از وقت‌ باقی‌ است‌ بیان‌ می‌کنم‌.
امروز ما در دنیایی‌ زندگی‌ می‌کنیم‌ که‌ هیچ‌ انسانی ‌نمی‌تواند به‌ آسانی‌ تحمل‌ کند که‌ تنهاست‌. احساس‌ تنهایی‌ مشکل‌ است‌. اگر این‌ آقا پسر حس‌ کرد که‌ تنهاست‌، همبازی‌ ندارد، رفیق‌ ندارد، خودبخود و به‌ حکم‌ طبیعت‌ به ‌دنبال‌ رفیق‌ و همبازی‌ می‌رود. اگر توانستی‌ برای‌ او همبازی‌ و رفیقی‌، لااقل‌ متناسب‌ با این‌ مقدار از تعلیم‌ و تربیت‌ اسلامی‌ که‌ ما در یک‌ محیط غیر اسلامی‌ می‌توانیم‌ تأمین ‌کنیم‌، جور کنی‌، با او همبازی‌ می‌شود; و الا می‌رود سراغ ‌یک‌ دوست‌ فاسد. امیدوارم‌ با همت‌ شما زمینه‌ای‌ فراهم ‌آید که‌ زمین‌ها، باغ‌ها و باشگاههایی‌ در اختیار شما باشد تا به‌ کمک‌ آنها، قشر خودتان‌ را گسترش‌ دهید و با سهل‌ترین‌شرایط، در اختیار قشرهای‌ محروم‌ جامعه‌ قرار دهید. دوستان‌ علاقه‌مند ما بدانند که‌ خرج‌ کردن‌ در این‌ راه‌، انفاق ‌فی‌ سبیل‌ الله‌ و خرج‌ کردن‌ در راه‌ خداست‌. ایجاد مدرسه‌، ایجاد وسیله‌ سرگرمی‌، ایجاد باشگاه‌، ایجاد گردشگاه‌، تنظیم‌ برنامه‌های‌ مسافرتی‌ دسته ‌جمعی‌ و امثال‌ اینها، به‌ صورت‌ کوشش‌ مشترک‌ یک‌ قشر هم‌سلیقه‌ و همفکر در راه‌ تأمین‌ آن‌ قسمت‌ از نیازمندیهای‌ زندگی‌ که‌ یک‌ فرد و دو فرد از عهده‌ تأمین‌ آن‌ برنمی‌آیند، از واجبات‌ قشر شماست‌. انتظار و امید دارم‌ که‌ در انجام‌ این‌ واجب‌ کوتاهی‌ نکنید.
قرآن با صراحت‌ می‌گوید، مردم‌ با ایمان‌، مردان‌ و زنان‌ با ایمان‌، پشت‌ و پناه‌ اجتماعی‌ یکدیگرند. «والمومنون‌ والمومنات‌ بعضهم‌ اولیاء بعض‌»(۷). برای‌ اینکه‌ خصلت‌انسان‌ این‌ است‌ که‌ در جامعه‌ نمی‌تواند تنها زندگی‌ کند.همکاری‌ و تعاون‌ در راه‌ تأمین‌ نیازهای‌ گوناگون‌ اجتماعی‌،از نیازهای‌ جاری‌ متعارف‌ گرفته‌ تا ایجاد جامعه‌ای‌ که‌سیاست‌ و اقتصاد و نظام‌ اداری‌ سالم‌ داشته‌ باشد، همه‌ داخل ‌در دایره‌ بعضهم‌ اولیاء بعض‌ است‌; نه‌ تنها برای‌ مردان‌، بلکه‌ حتی‌ برای‌ خانمها; نه‌ تنها برای‌ آقایان‌ و خانمها، بلکه ‌برای‌ بچه‌ها. باید برای‌ پسران‌ و دختران‌ برنامه‌هایی‌ تهیه‌ کرد تا حس‌ نکنند به‌ حکم‌ ایمان‌ و به‌ حکم‌ پایبندی‌ به‌ دین ‌از مواهب‌ زندگی‌ کلا محروم‌ می‌مانند. احساس‌ این ‌محرومیت‌ خطری‌ بزرگ‌ برای‌ ایده‌ و هدفی‌ است‌ که‌ شما به ‌آن‌ احترام‌ می‌گذارید. امیدوارم‌ با این‌ کوتاه ‌سخن‌ توانسته ‌باشم‌ نظر اسلام‌ را در این‌ زمینه‌ تا حدودی‌ روشن‌ کرده ‌باشم‌.

وبگردی
ارز تک نرخی سیف / شوخی صدهزار میلیارد تومانی از جیب ملت
ارز تک نرخی سیف / شوخی صدهزار میلیارد تومانی از جیب ملت - سیاست‌های ارزی اخیر دولت بر اصولی استوار شد که از همان ابتدا تبعات اجرای آن قابل پیش‌بینی بود؛ به طوری که هیچ‌یک از اهداف اولیه سیاست‌های ارزی فروردین ماه تحقق ...
تجمع برخی از کسبه بازار علاء الدین و چارسو
تجمع برخی از کسبه بازار علاء الدین و چارسو - تجمع برخی از کسبه بازار علاء الدین و چارسو در اعتراض به وضعیت ارز
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / و بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / و بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!