جمعه ۳ اسفند ۱۳۹۷ / Friday, 22 February, 2019

نت من سل است (۱)


نت من سل است (۱)
•دو
یك آسمان پیدا كردم. ابری ابری... آسمان من را ابرها نوشیدند! بابا همیشه می گوید این آسمان است كه ابرها را می نوشد. اما مامان دست هایش را تكان تكان می دهد و می گوید: چه حرف ها!! این زمین است كه ابرها را می خورد.من نمی دانم بابا راست می گوید یا مامان درست... بابا همیشه از توی پیپ چوبی اش یك مشت ابر را آزاد می كند. بابا می گوید ما آدم ها هم ابریم. پر از باران... باید آزاد بشویم. باید بباریم. بابا می گوید ابرها زندانی اند. مامان ولی می گوید این او است كه زندانی است! من اما می گویم دنیا یك زندان است كه میله هایش را پاك كرده اند! در آسمان من پنج تا سیم است. پنج تا سیم سیاه باریك كه آرام آرام تكان می خورند. اینجا ولی هیچ وقت باد نمی آید. تا دلت بخواهد اما صدا می آید. من صداها را دوست دارم. انگار با آدم حرف می زنند. صداها قصه می گویند... هر كدامشان یك قصه اند. هر كدامشان یك جا خانه دارند.مامان اما می گوید این صداها، قصه غصه آدم را دارند می گویند. می گویم غصه چیست؟ می گوید یك ابر سیاه. می گویم كجا است؟ می گوید همین جا، می گوید همه جا...بابا می گوید این صدا، صدای بمب است. من با توپوزم سه ضربه می زنم روی طبل كوچكم... بمب، بمب، بمب... بابا می گوید بمب، جای باران، از آسمان قطره قطره یا كه شرشر، پشت سر هم دارد می بارد. بابا می گوید آلمان ها نوازنده های خوبی اند! ساز جنگ را خوب بلدند. مامان اما گوش هایش را گرفته و می گوید: اگر آلمان ها ما را نكشند تو اما خوب ما را می كشی!من اما هاج و واج به خودم می گویم اگر بیرون امروز جنگ است خانه ما همیشه میدان جنگ است!
•••
بادبادكم لای سیم ها گیر كرده. نخش را می كشم پاره می شود.بغض می كنم. بادبادك اما دهن كجی... ته دلم یك جوری می شود. بابا می گوید این صدای روح آدم است كه گاهی ته دل آدم خفه می شود. مامان ادامه می دهد باید روح آدم جرأت نفس كشیدن داشته باشد. من اما دلم می خواهد نفس بكشم، نمی توانم. تا دهانم را باز می كنم تا روحم پرواز كند؛ یك صدایی می آید.مثل كوبیدن یك طبل بزرگ.روحم می ترسد. روحم می لرزد. من هم همین طور. بادبادكم ولی هنوز تكان تكان می خورد. بابا پیپش را برمی دارد. مامان من را، من اما بادبادكم، با همان آسمان ابری زیر دست و پا له می شوند. بابا می گوید آلمان ها! زدند... زدند! مامان می گوید دادنزن! بچه می ترسد! آقای همسایه اما از زیر دست و پا، ابرهای آسمان نوشیده ام را برمی دارد و می گوید: این پارتیتور با این نت های عجیب و غریب مال كیه؟ من اما هنوز چشمم دنبال بادبادكم است كه لای سیم تكان تكان می خورد... حالا دارد باد می آید. صدا می آید. شیون و ناله می آید...
• ر
یادم می آید بابا همیشه می گفت هر آدمی یك ستاره دارد مال یكی كوچك است، مال یكی بزرگ. مال یكی سال ها است كه مرده و الان ما فقط خیالش را می بینیم، مال یكی ولی هنوز به دنیا نیامده و ما رویایش را تصور می كنیم. مامان ولی می گفت ستاره من از اول هم كور بود!من اما همیشه می گویم هر بچه ای یك نت دارد. یك نتی كه برایش شانس می آورد. مامان می گفت بچه ها فرشته اند. با دو بال ستاره نشان. بابا می گفت چرند نگو! همین جوری اش هم این بچه در هپروت است! مامان می گفت: بچه نه... جان... خاله می می اما همیشه به من می گوید جان؟! بابا به ستاره ها اعتقاد داشت مامان به فرشته ها، من اما به نت ها... شاید هم عددها.
نت من سل است. عاصی و سركش. متعهد هم هست. مثل كلیدش! پنج... پنج... پنج... سل... سل... سل...
خاله می می می گوید پنج سالت بود كه جدا شدند. پس گردنت را گرفتند و مثل یك بچه گربه ونگ ونگی انداختند گل من! تا یك هفته بهانه بادبادك و طبل كوچك و ابرهای آسمان خانه تان را می گرفتی. انگار نه انگار كه ابرها، كه آسمان همه جا یك جورند، یكرنگند... من خیره نگاهش می كنم. ته دلم یك حسی می گوید هیچ كجا ابرهایش، حتی آسمانش تا ندارد... دروغ گفت هر كسی گفت آسمان همه جا یك رنگ است. هر سلی نت نیست... هر نتی هم سل نیست. ذاتش باید نت باشد. روحش باید سل باشد.خاله اما می گوید تو زیادی می فهمی. آخر یك چیزیت می شود. من ولی می دانم آخرش یك چیزی می شوم...اینجا یك جزیره است. جزیره من. خلوت تنهایی ام با قلم روی كاغذ رج می خورد. من می نویسم همه شعرهای كودكی ام را كه یك جایی، پشت در بسته خانه مان جایش گذاشتم. عكس مامان روبه رویم است. كنارش بابا... خودم به زور چسباندمشان به هم. آن وسط هم منم. بچه گربه نازنازی...
بابا رفته. خیلی وقت است... می دانم یك روزی یك جایی دوباره می بینمش. این را همان حس همیشگی بهم می گوید. حسم همه چیز را با معیار سل می سنجد. با واحد پنج... شاید باید روزهای عمرم را ضربدر پنج كنم.كاش بابا فقط پنج تا دوستم داشت.من آن وقت تمام سل های دنیا را برایش می زدم. دارم شعر می گویم. خاله می می می گوید اینها شر و ور است... دیروز كاغذهایم را ریخته بود توی سطل. من هم در عوض روی دیوار حیاط، همان جا كه پایش بوته های گل سرخ بیتوته كرده اند، تمام دلم را روی دیوار نقاشی كردم. خاله عصبانی شد. من گلی چیدم. خاله فریاد زد، من ولی گل را به او دادم. خاله خندید. من شعرم را خواندم. خاله قول عجیبی داد. من چشم هایم را بستم و به خودم گفتم یك روزی، یك جایی، یك جوری قصه این خاطره را فریاد می كنم. خاله گفت بجنب، مدرسه ات دیر شد. گفتم پس قولت چه شد؟ خاله گفت فردا. من گفتم الان...
اما مدرسه... وای وای وای! یك دیوار بلند، دورش یك دیوار بلندتر با معلم های خرفت، پیر و عنق... تركه آلبالو، كف دست های ما، ضرباهنگ درد، ریتم تند اشك...هیچ كس ما را نمی فهمد دنیا پر از آدم های نفهم است. من دلم را می نویسم. خانم معلم می گوید مشق بنویس! مشق! من بادبادكم را لای سیم های حامل می كشم. آقا معلم می گوید نت بنویس! نت!من حسم را پرواز می دهم. روحم آواز می خواند. آنها می گویند ژوست بخوان! ژوست!من می گویم شعر، من می گویم الهام، من می گویم صلح...آنها می گویند حساب. آنها می گویند هندسه، آنها می گویند جنگ...دنیا را گند گرفته. قفس بزرگ بی در... با میله های پاك شده. پرنده اما هر كجا كه می رود به دیوار می خورد.خاله می می گیتار را خریده. من روز و شب، بی حس گذر ثانیه ها، ساز می زنم، ساز... خاله می گوید پسره خنگ! اینقدر جفنگ نزن!من اما می گویم خاله این راك است... می فهمی؟ راك!خاله می گوید گیتار شاید عشق باشد اما پس كو پولش؟ خاله همه چیز را با معیار پوند و دلار می سنجد. مثل آن وقت های بابا... با چرتكه انداختن هایش... اما بابا... حالا كجاست؟ حتماً یك جای دیگر، روی مهتابی، نشسته روی صندلی و ابرهایش را آزاد می كند! من همیشه فقیرم. فقیرترین جان روی زمین. اما بی خیال... حال را خوش است. فردا مال دیگران. امروز سهم من!هر كسی یك چیزی می گوید. خانم مدیر می گوید دكتر بشو! دكتر! بشریت در خطر است! معلم جبر با آن عینك پنسی اش اما می گوید: مهندس بشو! مهندس! بشریت در امنیت است!من اما می گویم: زرشك! من خودم می شوم! همینی كه هستم! من خودم می شوم! خود جان لنون!
•می
من نابغه ام! این را كسی نگفته. خودم می دانم. من از نبوغم آگاهم و به شعورم معترف. چقدر باید اعتراف كنم. تمام قله های نقشه را با موسیقی می شود فتح كرد. كافی است فقط بخواهی.قله های روی زمین كه كاری ندارند!دیشب شعری سرودم.این روزها فقط می شود شعر سرود. همه جا جنگ است. ویتنام بدتر. كودكی تنها، بادبادك به دست، خیره به ابری، سیاه و مست مست...تا دیشب فكر می كردم پیچیده باید بود. شكسپیر باید بود. اما امروز ساده باید بود. ساده باید گفت. دنیای واژه ها دنیای عجیبی است. كافی است قلاب بیندازی، به دل دریا، یك مشت واژه حتماً نصیبت می شود. حالا این تویی كه آنها را مثل گردنبند مروارید، دانه دانه باید به رشته بكشی.سرم سنگین است... خسته ام. خسته... چرا كسی من را كشف نمی كند؟ چرا هیچ كس نمی فهمد من از همه باهوش ترم؟ چرا باید یك مشت اراجیف مسخره كه به هیچ دردی نمی خورد گوشه ذهنم تار عنكبوت ببندد؟چرا می خواهند من هم گاوچران بشوم؟ این همه گاو... من هم یكی اش!كاش می گذاشتندم هنرستان. یعنی این قدر كورند؟ كجایی مامان؟ من دارم می روم. از اینجا خسته ام.سنگفرش های همیشه خیس لندن. ابرهای خاكستری دل گرفته. پنجره های مسدود. آدم های بلاتكلیف. ما داریم می رویم.من و جورج و رینگو.ما باید برویم. بیتل ها باید بروند. دنیا باید ما را بشناسد. دنیا باید ما را بخواند. دنیا باید با ما بخواند. فقر بیداد می كند. سیاه ها دل شكسته اند. كودكان جنگ، به جای پستانك، سرنیزه می مكند.ما داریم می رویم. به مهد آزادی... یعنی می شود مامان؟


مطالب مرتبط

ما نیز مردمانیم

در این مقال می‌خواهیم فارغ از قیل و قال و خودشیفتگی در برابر فرهنگ خودی و خودباختگی در مقابل فرهنگهای دیگر، نگاهی منصفانه به نقش ارزنده ایرانیان در پیدایش، تبیین و تدوین تئوریهای موسیقایی بیندازیم و زندگی تنی چند از این بزرگان را به نظاره بنشینیم.
صفی‌الدین ارموی، كه امسال به همت فرهنگستان هنر، به طرز شایسته‌ای مورد تجلیل قرار گرفت، بی‌تردید یكی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان موسیقی در جهان اسلام و در عین حال یكی از تأثیرگذارترین و معتبرترین نظریه‌پردازان موسیقی دنیاست.
صفی‌الدین عبدالمؤمن‌ بن یوسف‌ بن فاخر الارموی البغدادی، در یكی از پرآشوب‌ترین سده‌های تاریخ ایران، یعنی در قرن هفتم هجری در ارومیه به دنیا آمد. این دوران، دوره دگرگونیهای عظیم اجتماعی و سیاسی و روزگار حمله خانمان‌برانداز مغولان بود.
ارموی كودك بود كه همراه با خانواده به بغداد مهاجرت كرد و در مدرسه مستنصریه كه به دستور المستنصر بالله عباسی تأسیس شده بود به تحصیل علم پرداخت و از علمای شافعی، زبان عربی، شعر، محاضرات، تاریخ، ادبیات، خوشنویسی و موسیقی را آموخت. او در خوشنویسی و ادبیات از نوادر روزگار خویش بود و با همین هنرها بود كه به دربار آخرین خلیفه عباسی، المستعصم بالله، راه یافت.
قدر و منزلت ارموی در خوشنویسی تا بدان پایه است كه یاقوت مستعصمی، شاگرد برجسته او، در تحول و تكامل این هنر، تأثیری به سزا داشت و شمس‌الدین احمد بن یحیی سهروردی، دیگرشاگرد او، از سرآمدان خوشنویسی قرن هفتم است.
اما نكته‌ای كه صفی‌الدین ارموی را به اوج شهرت رساند و موجبات ماندگاری وی را در تاریخ و هنر ایران زمین موجب شد، استادی ارزشمند و والامرتبه او در موسیقی است، آن‌گونه كه وی را در تاریخ موسیقی ایران و دنیای اسلام، نقطه عطف تلقی می‌كنند.
صفی‌الدین ارموی، در رساله موسیقی بهجت الروح كه در عصر صفویه نوشته شده است، موسیقی را علم می‌داند. پیش از او بزرگانی چون ابن‌سینا و شاگردان او، ابن زیله اصفهانی و ابوالحسن بهمنیار و همچنین قطب‌ الدین شیرازی نیز از موسیقی به‌عنوان علم یاد می‌كنند. از جمله ابن‌سینا در بخشهایی از كتابهای خود دانشنامه علائی، قانون، شفا و نجات و رساله‌ای در باب موسیقی به نام المدخل الی صناعه‌ الموسیقی، موسیقی را علم برمی‌شمرد و می‌گوید:
«صناعت علم موسیقی دو جزء است. یكی تألیف است و موضوع او، نغمهاست و اندر حال اتفاق ایشان و نااتفاق ایشان نگاه كنند و دو‌ّم، ایقاع است و موضوع او زمانهاست كه اندر میان نغمها اوفتد و نقره‌هایی كه یكی‌ به یكی شوند و اندر حال وزن ایشان و ناوزنی ایشان نگاه كنند و غایت اندر این هر دو نهادن لحنهاست.»
علامه قطب‌الدین شیرازی، شاگرد ممتاز خواجه نصیر‌الدین طوسی، هم در دائره‌المعارف مشهور خویش: دره‌التاج نعره الدباج موسیقی را جزئی از ریاضی به حساب آورده و از آرای فارابی و ابن‌سینا در این باب یاد كرده است. او صفی‌الدین ارموی را نیز مورد تكریم فراوان قرار داده و بر آرای او نقدهایی هم نگاشته است كه بعدها عبدالقادر مراغی در كتاب مقاصد‌الالحان به شایستگی به آنها پاسخ داده است. قطب‌الدین شیرازی در كتاب دره‌التاج، علم ریاضی را به چهار دسته: هندسه، عدد، هیئت و نجوم و موسیقی تقسیم می‌كند و می‌گوید: «علم موسیقی، علم معرفت نسبت به مؤلفه و احوال آن است و آن را علم تألیف خوانند و در آوازها به كار دارند، به اعتبار تناسب با یكدیگر و كمی‍ّت زمان سكنات كه در میان آوازها افتد.»
از صفی‌الدین ارموی دو اثر گران‌قدر به نامهای الرساله الادوار فی‌ الموسیقی و الرساله الشرفیه فی النسب التألیفیه در زمینه تئوری موسیقی باقی مانده است. كتاب الادوار شامل پانزده و حاوی نكاتی درباره تعریف نغمه و علل زیری و بمی نغمات، تقسیم وتر و شیوه به دست آوردن نغمات از اجزای آن، تعریف ب‍ُعد، ملایمت و منافرت، علل چهارگانه تنافر، تركیب ملایمتهای چهارم و پنجم و ارائه هشتاد و چهار دور، بیان دوازده دور مشهور، شش آواز، بیست و چهار شعبه، تعریف ایقاع و انواع ادوار ایقاعی، تأثیر ادوار بر گروههای مختلف مردم و غیره است.
این كتاب از چنان اهمیت و استحكامی برخوردار است كه تمامی بزرگان موسیقی پس از ارموی، آثار خویش را بر اساس آن نگاشتند و شرحهای بی‌شماری بر آن نوشتند، از جمله شرحهای: عبدالقادر مراغی، شهاب‌الدین صیرفی، میرزا جعفر اصفهانی، احمد شیروانی، مولانا مبارك‌شاه، لطف‌الله سمرقندی، نصرالله قاینی و احمد كاشی.
اثر دیگر صفی‌الدین ارموی، رساله شرفیه است كه در حدود سالهای ۶۶۵ تا ۶۶۶ و به نام شرف‌الدین هارون، فرزند شمس‌الدین محمد جوینی كه صفی‌الدین تربیت وی و برادرش بهاء‌الدین محمد را به عهده داشت و به هنرهای بی‌شمار، از جمله موسیقی، علاقه‌مند بود، نگاشته است.
صفی‌الدین در این رساله به شرح آرای ابن‌سینا و فارابی در باب موسیقی پرداخته است.
رساله شرفیه مشتمل بر پنج مقاله و حاوی نكاتی در باب صوت، فواصل موسیقی و انواع آن، فواصل افزوده و استخراج دانگها، فواصل گوناگون موجود در دانگها، مقایسه آنها با هم و ذكر اسامی و تعداد آنها، درباره ایقاع و مباحث مربوط به تعلیم و تعلم موسیقی است.
بزرگانی چون قطب‌الدین شیرازی و عبدالقادر مراغی بیش از دیگران از این كتاب بهره جسته‌اند، آن‌گونه كه عبدالقادر مراغی در كتاب مقاصدالالحان، كتاب دره‌التاج قطب‌ الدین شیرازی را درواقع شرحی بر رساله شرفیه صفی‌الدین ارموی دانسته است. صفی‌الدین را مؤسس مكتب منتظمیه در موسیقی می‌دانند، زیرا به شیوه‌ای منظم و سیستماتیك، گامهای بالقوه و بالفعل دوران خویش را تشریح می‌كند. او بر اساس اصل دوپرده‌ای ب‍ُعد ذی‌الاربع فیثاغورث و روش فارابی، پیشنهاد می‌كند كه فاصله هنگام (اكتاو) به هفده فاصله تغییر كند. گام پیشنهادی او شامل دو دانگ پیوسته و یك پرده بزرگ در انتهاست. هر پرده بزرگ یا طنینی، قابل تقسیم به دو نیم‌پرده كوچك (بقیه) و یك فضل است و در نتیجه، تقسیم دوره كامل صفی‌الدین از هفده فاصله و هجده درجه تشكیل می‌شود. بسیاری از نوازندگان و موسیقیدانان معاصر ارموی، دستان پیشنهادی او را به كار گرفتند و همین نكته نشان می‌دهد كه ارموی تئوری و عمل را هم‌زمان به خدمت می‌گرفته است.
صفی‌الدین ارموی نخستین كسی است كه به نغمه‌نگاری نغمات آهنگ یا تصنیف می‌پردازد و در ابتدا دور ایقاعی و نام مقام ذكر و سپس نغمات را با حروف ابجد و زمان هر نغمه را به وسیله اعداد، زیر همان نغمه می‌نویسد. صفی‌الدین توانست آرای خود را با سازهایی با قابلیتهای جدید سازگار و دوساز مغنی و نزهه را اختراع كند كه متأسفانه از چگونگی آنها سندی باقی نمانده است.

٭٭٭

شگفت‌آور این كه بزرگمردی چون او، چگونه است كه چنین ناشناخته مانده است؟ ژان دورینگ، محقق شهیر فرانسوی كه خود، فارسی را نیكو می‌داند و در باب موسیقی آسیای میانه و به‌ویژه ایران، صاحب تألیفات ارزشمندی است، در این‌باره چنین می‌گوید:
«صفی‌الدین ارموی در ایران چهره‌ای ناشناخته است. شاید دلیلش این باشد كه او به‌رغم داشتن كتابهای متعدد در موسیقی، به‌خاطر زبان مشكل، نتوانسته است آن‌گونه كه شایسته است با مخاطب خویش ارتباط برقرار كند. شناختن صفی‌الدین برای كسانی كه ریاضی و فیزیك نمی‌دانند، بسیار دشوار است. نكته دیگر این است كه سبك نوین ارموی بر اساس اصول فیزیك و ریاضی، معقول هستند، ولی نمی‌توان تئوریهای او را به مرحله عمل درآورد.»
توحیدی سید عماد

وبگردی
آیا واقعآ این یک جنگ است یا استفاده چند نفر از ناتوانی ما / اگر جنگ است چرا مردم طرف مقابل آنرا حس نمیکنند / چرا همه از این جنگ بهره میبرند جز مردم ایران !
آیا واقعآ این یک جنگ است یا استفاده چند نفر از ناتوانی ما / اگر جنگ است چرا مردم طرف مقابل آنرا حس نمیکنند / چرا همه از این جنگ بهره میبرند جز مردم ایران ! - به عبارت بهتر وقتی از واژه جنگ اقتصادی برای طرح مشکلات استفاده می‌کنیم، با توجه به بار معنایی این واژه، دیگر کارکرد توجیه‌پذیری کار‌ها و کوتاهی مأموریت‌های محوله را نمی‌کند، بلکه دقیقاً مسئولیت‌پذیری در حیطه عملیاتی و مسئولیت‌های محوله را گوشزد می‌کند و بدیهی است که در فضای جنگی باید با کم‌کاری‌ها و خیانت‌ها به سبک دادگاه‌های صحرایی سریع و مقتدر عمل و مسئولیت‌پذیری را به همه عاملان خصوصی و دولتی گوشزد…
گاف حسین شریعتمداری با کامپیوتر 30 میلیونی آمریکایی
گاف حسین شریعتمداری با کامپیوتر 30 میلیونی آمریکایی - مدیر مسئول کیهان در حالی مدعی است که سیستم «مکینتاش» بیش از ۴۰ سال است که در کیهان مورد استفاده قرار می‌گیرد که این سیستم اساسا از سال ۱۹۸۴ یعنی ۵ سال پس از انقلاب تولید و نمی‌توانسته است زودتر از این تاریخ در کیهان مورد استفاده قرار گیرد.
آقای روحانی! نمی دانید یا تجاهل می کنید؟ /  دلار تک نرخی 4200 ! گوسفند بوئینگ سوار ! پراید ...
آقای روحانی! نمی دانید یا تجاهل می کنید؟ / دلار تک نرخی 4200 ! گوسفند بوئینگ سوار ! پراید ... - اخیراً رئیس جمهور حسن روحانی در توضیح علت قاچاق گفته است: علت قاچاق ارزانی است، وقتی جنسی در داخل ارزان است و در خارج گران، خود به خود قاچاق آن به خارج صورت می گیرد. به عنوان مثال چون الان گوشت در عراق گران تر از ایران است، از کشورمان به آنجا قاچاق می شود. درباره قاچاق بنزین نیز همین موضوع مصداق دارد.
راز میتوانیم موشک و نمیتوانیم خودرو در اقتصاد است
راز میتوانیم موشک و نمیتوانیم خودرو در اقتصاد است - مشکل تولید فقط به سطح فناوری مربوط نیست. ما می‌توانیم یک وسیله و کالای باکیفیت بالا را تولید کنیم، ولی با قیمت بسیار گران که خریداری نخواهد داشت. در واقع اگر بتوانیم چنین کالایی را وارد کنیم در مقایسه با تولید آن به شدت به‌صرفه است. ولی در جریان تولید موشک با وضعیت دیگری مواجهیم. اول اینکه موشک را بدون قید و شرط نمی‌فروشند یا برخی کشور‌ها به دلایل امنیتی علاقه ندارند که در تامین نیازشان به این کالا‌ها…
جمهوری اسلامی عمق حکمرانی اقتصادی ندارد
جمهوری اسلامی عمق حکمرانی اقتصادی ندارد - برنامه گفت‌وگوی ویژه خبری شب گذشته با حضور عادل پیغامی اقتصاددان و سیداحسان خاندوزی عضو هیئت علمی دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد.
داستان قالیچۀ حضرت سلیمان و سامانۀ نیما
داستان قالیچۀ حضرت سلیمان و سامانۀ نیما - ساز و کاری که بانک مرکزی تحت عنوان نیما برای بازگرداندن ارز حاصل از صادرات اندیشیده اند و با خوارشماری صادر کنندگان با تجربه و خوشنام و بی اعتنائی به نظرات معقول و دلسوزانۀ آنان به راهی خطرآفرین پا گذاشته، بی تردید محکوم به ناکامی است و پیامدهای ناگوار آن، که در درجۀ اول از دست دادن بازارهای صادراتی دیرینه است، به راحتی قابل جبران نخواهد بود.
کپی‌برداری «عین‌به‌عین»
کپی‌برداری «عین‌به‌عین» - انتظار می‌رفت که علیخانی هم در قسمت اول برنامه «عصرجدید» به کپی بودن «عین‌به‌عین» برنامه‌اش و شباهت آن با برنامه مشهور «گات تلنت‌ آمریکایی» اشاره کند و در مقایسه‌ای از ویژگی‌های احتمالاً متفاوت نسخه ایرانی این برنامه بگوید؛ علیخانی اما ترجیح داد در این زمینه حرفی نزند!
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان
اشتباه جالب در مراسم استقبال از رئیس جمهور در هرمزگان - مراسم استقبال از رئیس جمهور در سفر به استان هرمزگان.
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی!
توزیع عجیب کیک 40 سالگی انقلاب توسط یک روحانی! - در ویدیویی که در فضای مجازی داغ شده شاهد پخش کیک 40 سالگی جمهوری اسلامی
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.