چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ / Wednesday, 17 January, 2018

یاد باد آن که سرکوی توام منزل بود


یاد باد آن که سرکوی توام منزل بود
هنوز پس از سال ها كه تغییرات كلی در روند زندگی ام رخ داده است، آن دو سال را كه تا پیش از رفتن به خدمت سربازی در موسسه شكوه اشتغال داشتم، از بهترین و دل انگیز ترین ایام زندگانی ام محسوب می دارم. محیط كاری كه هم دوستانه بود، هم فرهنگی و هم هنری. زندگی در جوار بزرگان فرهنگ و هنر این سرزمین كه یكی از آنان مرحوم دكتر حسین عمومی بود، از خاطره انگیزترین و لذت بخش ترین ایامی بود كه با وجود جوانی و جهالت ذاتی آن دوره زندگانی به خوبی قدرش را دانستم و در حد توانم از آن بهره كافی بردم. مرحوم دكترعمومی در موسسه شكوه سمت مدیریت مالی داشت و دفتر كارش در حیاط موسسه، جایی واقع شده بود كه احاطه و اشراف به همه جا داشت. بنابراین هیچ گاه بازیگوشی هایی كه از ما سر می زد، از نظرش پنهان نمی ماند. اما دكتر، جوانی ما را هیچ گاه فراموش نمی كرد، در اخلاق و ادب، ناصح مشفق بود و در امر كار؛ مدیر، مدبر و سخت گیر. یقیناً جایگاهش در هنر و ادب نیز همین گونه بود. در جایی نشسته بود كه گویی به همه چیز اشراف دارد. بازیگوشی ها و كج روی های هیچ هنرمند و ادیبی از دیده تیزبین او پنهان نمی ماند. در زمان انتقاد كردن، صریح و بی پرده سخن می گفت، اما هیچ گاه ندیدم رسم ادب را زیر پا بگذارد. همیشه جوانی هنرمندان را ملحوظ می داشت، حتی اگر سنی از آنان گذشته بود!
در جامعه هنری، دكتر حسین عمومی را بیشتر به دلیل احاطه ای كه به موسیقی آوازی و خصوصاً سبك اصفهان و شیوه آواز خوانی سیدرحیم داشت، می شناسند. اما این تنها یك وجه از وجوه چندگانه احاطه علمی و هنری دكتر عمومی بود. رشته تحصیلی اش حقوق و دكترایش نیز در همان رشته و سال ها در مسند قضاوت، بین حق و باطل را تفصیل داده بود. همیشه منطق خاص و دقیقی در فهم مطلب و بیان مافی الضمیرش حضور داشت كه به نظر می رسید محصول مداومت در دوستی با رشته حقوق بود و یقیناً صراحت در انتقاد و بیان عقیده اش نیز متاثر از همنشینی با مسند قضا. قضاوت بی تردید سخت ترین شغل دنیا است، نه تنها از نظر بیان حكم، بلكه در صدور حكم عادلانه. نشانه ای كه قضاوت دكتر را هیچ گاه خدشه دار نكرد، صداقت و درستكاری اش بود. امری كه بدون استثنا، تمام آشنایان و بستگانش بدان اقرار داشته و دارند و من نیز به چشم خود هر روز آن را مشاهده می كردم. در موضوع هنر دكتر خط شناسی فهیم نیز بود و البته خط تحریری را به سبك گذشتگان، بسیار موزون و منظم می نوشت. گویا این هنر را از پدر به ارث برده بود. چند سال پیش، روزی نامه ای از پدر را به من نشان داد. نوشته ای دلنشین با جوهر سبز و خط شكسته نستعلیق. آن خط لیاقت قاب گرفتن را داشت و دكتر نیز این كار را كرد. چون من در آن زمان مشق خط می كردم، به خوبی احساس غرور و افتخار را در پختگی خط پدر، در چشمان دكتر می توانستم ببینم. با آن كه دكتر درباره خطاطی كمتر سخن می گفت، اما احاطه اش به خط شناسی را از احترامی كه استاد امیرخانی و سایر شاگردانش (همچون استاد سبزه كار) به او می گذاشتند، هویدا می شد. سال ها باید می گذشت تا من در انس و همنشینی با خوشنویسی، بخشی از آنچه را او می گفت و احساس می كرد، دریابم.
تسلط دكتر بر شعر كهن فارسی، خصوصاً حافظ و سعدی مثال زدنی بود. ادبیات فارسی را بسیار خوب می دانست و چقدر خوب آن را فهمیده و حس كرده بود. گویی كه جوهر ادبیات فارسی را در ضمیر داشت. برای هر موضوعی شعری درخور و مناسب در آستین داشت. تمام دوستانش از بداهه گویی های او در ادبیات فارسی، محظوظ و به آن مفتون بودند. حتی شعر خواندن معمولی اش یك سر و گردن با دیگران تفاوت می كرد. شعر در هنر اصیل ایرانی، فصل مشترك خوشنویسی و موسیقی است و می توان گفت كه این دو هنر بدون آن یك، ناقص و ابتر. مقامی كه دكتر بر آن ایستاده بود، نشان از احاطه او به هر سه مقوله داشت.
از اینها مهم تر آن كه دكتر به مثابه خطیبی بلند مرتبه و بی همتا سخن می گفت. احاطه اش به فن بیان، تسلطش به لغت، شعر و حتی آشنایی اش با زبان عربی كه اقتضای تحصیلاتش در رشته حقوق بود، او را برای بیان مافی الضمیر و تحلیل پدیده های هنری، توانا می ساخت. تمام این مقدمات، در كنار موسیقی شناسی اش، او را در جایی قرار داد كه می توانم به جرات بگویم دكتر حسین عمومی بزرگترین تحلیلگر و موسیقی شناس معاصر و شاید تمام تاریخ موسیقی بوده است.
در تاریخ موسیقی، خواننده ها و همچنین انگشت شمار تحلیل گران موسیقی خوبی داشته ایم. در میان خوانندگان كسی كه شعر را خوب بشناسد و خوب بخواند، می توان یافت. در میان اهل موسیقی به سختی اگر بتوان سخنورانی پیدا كرد كه قادر باشند منویات درونی خود را در قالب الفاظ مناسب و دقیق بیان دارند، اما من كسی را ندیدم و نشناختم كه آنچه خوبان همه داشتند؛ در عالم موسیقی كسی چون او، یك جا داشته باشد. به راستی این خصوصیتی بود كه او را از همگان ممتاز كرد. بنا بر همین توانایی منحصر به فرد، او می توانست دقیق ترین و حقیقی ترین تحلیل مطابق با واقع را برای پدیده های هنری بیان كند، امری كه دیگران اگر می فهمیدند یا احساس می كردند، قدرت بیانش را نداشتند.
به موسسه شكوه و دوران خاطره انگیز آن باز گردم. با تاسف باید بگویم كه متولیان موسیقی ایران، دكتر را بسیار دیر پیدا كردند تا از دانش او بهره گیرند. در آن زمانی كه ما كارمندان او بودیم، ارتباط دكتر تنها با موسیقی دانان و بزرگان موسیقی بود. استادانی همچون كسایی، شهناز و شجریان. از رده های دوم به پایین در موسیقی سنتی ایرانی، كسی با دكتر رفت و آمدی نداشت. به یقین تنها مفلسانی كه در اطرافیان دكتر هوای می ومطرب داشتند، ما بودیم.اما ما با وجود همه جوانی مان به اهمیتی كه دكتر داشت، واقف بودیم. می توانم بگویم از لحظاتی كه دست می داد، استفاده می بردیم و در بهره گیری از این درخت پر بار دانش و هنر كوشا و ساعی بودیم. برخوردهای اهل هنر نیز در تلاش ما برای دانش اندوزی از خرمن علم دكتر، بی تاثیر نبود. یادم می آید روزی آقای صدیق تعریف برای اولین بار در سال ۱۳۶۷ به محضر دكتر آمد و پس از شنیدن تحلیل های موسیقایی دكتر، چنان مست و خرامان می رفت كه گویی در ابرها قدم بر می دارد. دكتر با طنز خاصی كه در مقابل ما آن را كتمان نمی كرد، گفت: خدا كند كه كار دست خودش ندهد!
روزهای سال ۱۳۶۶ شجریان در اوج اقتدار به سر می برد و بنابراین بازار موسیقی در متن كار مادی ما رونق بیشتری داشت. گر چه عشق و علاقه ما به موسیقی بی نهایت بود، اما از دانش موسیقی بهره ای چندان نداشتیم و می توانم بگویم كه هم صحبتی با این خردمند، رویه زندگی و نگاه ما را نسبت به هنر و خصوصاً موسیقی دگرگون كرد. گاهی كه فرصتی دست می داد با دكتر نواری گوش می كردیم. شاید بارها نوار بیداد را با هم شنیدیم و او، هم موسیقی و هم «ادبیات موسیقی» را كه مهم ترین تخصصش بود، به ما می آموخت، بدون هیچ اجر و مزدی، آن هم برای جوانان بازیگوشی كه به دلیل حضور در كلاس تكواندو، صبح های روز فرد دیرتر از معمول به سر كار می آمدند و به سختی از نگاه های آن مرد علم و حلم، پنهان می شدند!
چند سال گذشت تا من فهمیدم كه آن بزرگوار، در برابر كارهای ما و پرسش های كودكانه ما در دنیای موسیقی، چه صبر و حوصله ای به خرج داده است. اوایل كه آغاز به فراگیری موسیقی كرده بودم، یك روز به دفتر كارش رفتم و پرسیدم: آقای دكتر، این آهنگی كه استاد شجریان خوانده و همه اش دو بیتی است، چه دستگاهی است؟ دكتر نگاهی به من كرد و شاید ۱۰ ثانیه همین طور بدون این كه جوابی بگوید، نگاهش را به چشمان من دوخت. از آنجا كه من اخلاقش را می دانستم، دل در دلم نبود كه الان دكتر متلك آبداری نثارم خواهد كرد و من شرمسار از دفترش بیرون خواهم رفت. شاید سئوال من به حدی بد بود، كه دكتر تا به حال چنان سئوالی نشنیده بود تا بتواند جواب های همیشه آماده اش را بدهد. بعد از آن مكث پرسید: چه جوری خوانده؟ گفتم: من كه آقا می دانید صدایی ندارم كه بتوانم بخوانم. (البته آن قدر می توانستم بد بخوانم كه او متوجه بشود، اما هیچ وقت در طول این بیست سال این جسارت را نداشتم كه در مقابلش تفوه به خواندن یا زمزمه كنم، هر وقت سئوالی داشتم، با نوار و ضبط صوت به محضرش می رفتم). در همین لحظه یكی از درس های خوب موسیقی اش را به من داد. گفت: یك شعر را می توان هزار جور خواند و من هیچ وقت خواندن دیگران را حفظ نمی كنم. بعد از این كه این را گفت، خودش شروع كرد به خواندن:
نسیمی كز بن آن كاكل آیو
مرا خوشتر زبوی سنبل آیو
در واقع این یكی از روش های تعلیم دكتر بود. در قبال سئوال متعلم، به جای مبادرت به جواب، گاهی سئوالی می كرد كه متعلم بفهمد سئوالش غلط و یا چه مقدار بی ربط بوده است. همین نكته كوچكی كه گفت، طی سالیان درازی كه پس از آن در موسیقی زندگی كردم، به من آموخت كه موسیقی را باید فهمید و نباید آن را حفظ كرد. همان اشتباهی كه مداوم در اكثر كلاس های موسیقی صورت می گیرد و می توان گفت یكی از دلایل مهمی كه موسیقی سنتی را در راه ناكجاآباد قرار داده، همین حفظ كردن ها و نفهمیدن ها و به تبع آن انتقال دادن آن حافظه ها و باز نفهمیدن ها است.
اما ما با تمام ندانم كاری های جوانی، امروز بسیار خوشحالیم كه هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی، روی بزرگواری و بزرگی او را بر زمین نگذاشتیم. دكتر حتی در آن زمان كه شاگرد نوآموز موسیقی بودیم نیز واقعاً برای ما عزیز بود و خودش هم این را می دانست كه چقدر مورد توجه و احترام ماست و بالطبع به صداقت و احترام ما اعتماد داشت. بارها از زبانش شنیدم كه می گفت: من به اندازه ای كه به عابدیان (دوست بزرگوارم كه در حقیقت واسطه ای بود كه من در موسسه شكوه استخدام بشوم و از این منظر، حقی بزرگ بر گردن من دارد) اطمینان دارم، به هیچ كس دیگر اطمینان ندارم. دكتر این اطمینان را بارها نشان داد. درایام مسافرتش به كانادا، منزلش را به عابدیان می سپرد و به خاطر همین اعتماد، حسابرسی های مالی موسسه نیز گاهی با سرپرستی خودش و كار ما صورت انجام می گرفت. شاید برای دكتر با آن مقامی كه دارا بود، همین احترام و اعتقاد ما به او، كافی بود تا ما را در زیر پروبال موسیقایی خودش بگیرد. در طی سال هایی كه گذشت، می توانم بگویم كه ما محرم راز موسیقی اش شدیم. با ما همیشه بدون پرده پوشی سخن می گفت و گاهی اسرار مگوی هنرمندان قدیم را باز می گشود و تاكید می كرد كه ما جایی بازگو نكنیم. خودش نیز گهگاه اضافه می كرد كه این حرف ها را نمی توان همه جا عنوان كرد! اما همیشه، هر چه می خواست به ما عنوان می كرد.
شاید مهم ترین خاطره موسیقایی آن دوران؛ روزی بود كه در تابستان ۱۳۶۶ استاد شجریان به موسسه آمد تا مراتب آموزش زبان انگلیسی را برای دخترانش فراهم كند. در دفتر كارم مشغول بودم، دیدم استاد شجریان و فرزندانش، در حیاط موسسه هستند و به سمت دفتر دكتر می روند. طبیعی بود كه دیگر به كار نیندیشم. در آن شلوغی تابستان، تمام ارباب رجوع ها را رها كردم و با ادب و احترام به دفتر دكتر وارد شدم. دیدم مشتاقان دیگر نیز كارهایشان را رها كرده اند و چون من، به مأمن امن موسیقی آمده اند. در كنار این دو بزرگ موسیقی علاوه بر فرزندان استاد (فرزانه، مژگان و همایون)، من بودم، عابدیان بود و استاد بی بدیل و فرهیخته زبان انگلیسی، آقای محمود رضوانی كه می توان گفت به دلیل هم وطنی و سابقه آشنایی با دكتر، جلیس و انیس او نیز محسوب می گشت.
گر چه می دانستم دكتر فهم و دانشی ارزشمند در موسیقی و هنر دارد، اما در واقع، آن روز نقطه عطفی در تلمذ من شد چه كه به رتبه حقیقی و مقام واقعی آن وجود شریف در این وادی پی بردم. احترامی كه استاد شجریان برای دكتر قایل شد، برای من تكان دهنده بود. انصاف شجریان درباره دكتر عمومی همیشه برایم تحسین برانگیز بوده است. چند سال پیش از آن دیدار، زمانی كه شجریان نوار ماهور «سرعشق» را منتشر كرد، نسخه ای برای دكتر فرستاد و خاضعانه گفت كه تحریر مقطع گوشه رضوی را كه در حقیقت اوج زیبایی آن نوار نیز هست، از دكتر فرا گرفته و پس از آن نیز شجریان نام دكتر را در زمره كسانی آورد كه از ایشان مطلب آموخته است. ما كه با دكتر زندگی می كردیم، می فهمیدیم این احترام برای او ارزش بسیاری دارد.دكتر چه در حضور و چه در غیاب، احترام زایدالوصفی به شجریان می گذاشت. من در مجالس موسیقی بسیار دیده ام كه در حضور، خوب می گویند و در غیاب بد. اما دكتر مطلقاً این اخلاق را نداشت. اهل مداهنه و ریا نبود. شاید گاهی به ملاحظاتی نظری نمی داد اما وقتی می خواست نظرش را بگوید، رك و صریح نظر موافق یا مخالف خودش را می گفت و اگر نظرش مخالف بود، پس از ابراز نظر، از مخاطب به دلیل صراحت لهجه عذرخواهی می كرد. به اعتقاد من این بهترین روش تعلیم است. تمجیدهای بی معنی كه هنرمند جوان را از تلاش برای برطرف كردن كاستی هایش باز می دارد، در نحوه بیان دكتر وجود خارجی نداشت. اگر به نظرش اتفاقی قابل تمجید بود، حتماً به بهترین بیان، با یكی دو بیت شعر مناسب، مخاطب را مفتخر و متباهی می گردانید و اگر ایرادی وجود داشت، آن را پدرانه و استادانه مطرح می كرد.در نقد هنری، بسیار منصف بود. در طول این بیست سال آشنایی و ارادت من به آستان او، روزها و ماه ها در كنار او و با او زندگی كردم، اما ندیدم رسم انصاف را درباره هنرمندان از دست بدهد. بنابراین بحق، درباره شجریان نظر مثبت داشت. جامعیتی كه برای آثار شجریان قایل بود، برای دیگران قایل نبود. همیشه می گفت شجریان به سبك هر كس خوانده، خوب خوانده؛ مثل خودش هم كه می خواند، خوب می خواند. هم آواز را بهتر از همه می خواند، هم تصنیف را. هم حضورش عالی است و هم نوارش. هم در كنسرت مسلط است و هم در استودیو. این اواخر دكتر گاهی سخن از آهنگ سازی شجریان نیز به عنوان یكی از توانایی های او می كرد. این را نیز درباره شجریان می گفت كه خوانندگان قدیم، هر كدام در آواز و یا دستگاهی تسلط بیشتری داشتند، اما شجریان در تمام دستگاه ها و آوازها اثر نفیس و قابل توجه دارد.
برای این كه انصاف و علاقه دكتر را به شجریان بیان كنم و همچنین ثابت كنم كه آن چه درباره مسند قضاوت دكتر گفتم درست بوده است، ناگزیرم كه ماجرایی را بنویسم. یك روز دكتر ما را خبر كرد و گفت: یك نوار خصوصی از آقای شجریان شنیده ام، خواب را از چشم من گرفته است. ما را نشاند و آن نوار را با هم گوش كردیم. تار فرهنگ شریف و آواز شور با درآمدی بسیار متین و سلمك قرچه ای به سبك سیدرحیم: خفته خبر ندارد سر بر كنار جانان/ كاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان.
گمان نمی كنم هیچ گاه وصفی كه دكتر از آن نوار كرد، از یادم بیرون برود. گاهی نوار را قطع می كرد و از شدت هیجان، خودش كه صدایی مخملی داشت، بیت ها را تكرار می كرد. شاید چند بار آن نوار را با تحلیل های جانفزای دكتر شنیدیم.
چند هفته گذشت و به مناسبت این كه فرزندان استاد شجریان در موسسه شكوه، زبان انگلیسی می آموختند، استاد شجریان دكتر را به منزل خود دعوت كرد و ما نیز به واسطه بزرگواری آن دو، از آن دریا بهره ای نصیبمان شد. شجریان در آن شب به یاد ماندنی به عنوان پذیرایی شایان از میهمان عزیزش، خواست یكی از آثار خوب و منتشر نشده اش را به سمع دكتر برساند. نوار كه شروع به خواندن كرد، با یكی دو مضراب اول تاری كه از فرهنگ شریف به گوش رسید، بیقراری دكتر در چهره اش نمودار شد. نوار، همان نوار بود كه ما چند هفته قبل آن را با آب و تاب و بارها شنیده بودیم! نیمه شب كه به خانه باز می گشتیم، اولین سخن دكتر به ما این بود كه به هیچ وجه حق ندارید این نوار را برای كسی تكثیر كنید و بارها تاكید كرد كه اگر می دانست شجریان آن را برای انتشار برای سال ها بعد گذاشته است، به هیچ وجه نه خودش می شنید و نه می گذاشت كه ما بشنویم.
می خواهم از دكتر وجهی دیگر را نیز بنویسم و سخن را با آن كه می دانم ناقص خواهد ماند، به پایان ببرم. چگونه می توان با قطره ای، حق دریا را به جا آورد؟ اما گریزی نیست و باید كلام را در جایی به انتها رسانید. شاید مجالی بیابم و در آینده بیشتر بنویسم.
دكتر به هیچ وجه علاقه به این نداشت كه مركز توجه همگان باشد و یا آن كه بخواهد شهرت ژورنالیستی كسب كند. به راستی مستغنی از این حرف ها بود. سال ۱۳۷۹ كه مجله هنر موسیقی به واسطه یكی از آشنایان دكتر، سئوالاتی را كتباً از او پرسیده بودند تا جواب دهد، دكتر به من تلفن زد و گفت كه مجال نوشتن ندارد و از من خواست تا بروم و گفته های او را تقریر كنم. این كار كه انجام شد، دیدم در مجله هنر موسیقی نوشته اند كه روزی آقای دكتر عمومی به دفتر مجله آمدند و به سئوالات ما پاسخ گفتند و... بر من خیلی گران آمد كه رسم احترام آن بزرگوار را چرا چنین به جا آورده اند. وقتی به دكتر احساس ناخوشایندم را از این كار مجله ابراز داشتم و گفتم در شأن شما نبود كه این چنین بنویسند، تنها كمی لب هایش را كج كرد و گفت: مهم نیست!
نمی دانم چرا و هیچ گاه جسارت نكردم بپرسم كه چرا دكتر با آن كه خود ادیب و سخن شناس بود، چرا مجال نوشتن نداشت. این فرار از نوشتن در سابقه ذهن من به همان سال ۱۳۶۶ باز می گشت، روزی كه به من گفت بیا تا خاطرات بزرگان موسیقی را من بگویم و تو بنویس. اما پس از چندی این كار را نیز رها كرد. شاید به آن دلیل كه بسیاری از آن حرف ها را نمی شد جایی عنوان نمود! پس از آن من چند بار جسارت كردم و گفتم كه آقای دكتر در هفته یكی دو ساعت هم ما را كفایت می كند كه این مهم را به انجام برسانیم، ولی جوابش همان بود.
بر اساس اعتقادش در موضوع مشهور شدن، با آن كه توانایی آن را داشت كه در جوانی به پیشنهاد استاد كسایی، نواری تهیه و منتشر سازد، هیچ گاه مبادرت به آن كار ننمود. تئوری اش در باب هنر این بود كه هنر باید در كنار زندگی باشد، نه خود زندگی. برای اثبات ادعایش به اندازه هنرمندانی كه زندگی شان را وقف هنر كرده و از زندگی باز مانده بودند، شاهد و نمونه داشت. ماه پیش كه برای عیادت به دیدارش رفته بودیم، به جوانی ۱۷ ساله كه آمده بود تا دكتر در آغاز راه هنرجویی اش، نصیحتی به او بكند، به صراحت گفت كه اگر می خواهی زندگی كنی، به دنبال حرفه ای شدن در موسیقی نرو. چند مثال از شاگردان و اطرافیانش زد و این را اضافه كرد كه خیلی كم پیدا می شود كه كسی مثل كسایی بشود كه در اوج هنر، زندگی خوبی داشته باشد. بعد گفت: من اگر حرفه ام را موسیقی قرار می دادم، این زندگی را نداشتم.
معلوم بود كه در این روزها وقتی به گذشته نگاه می كرد، از آن كه خانواده ای چنان صمیمی را توانسته بود حفظ كند و نگاه دارد، لذت می برد. بارها و بارها از او شنیدم كه با احساس غرور و افتخار از فرزندانش سخن می گفت. از حمید و این كه در تربیتش چه نكته هایی را به كار برده، از هایده؛ انصاف و فهمش، از لیلی كه او را می شناختم تحصیلات و موفقیتش و این روزهای آخر از همسرش به این دلیل كه در كنار او بوده و آن زندگی پررفت و آمد را تحمل كرده است.دكتر بسیار بزرگوار بود. او بر خلاف گفته سهراب، دیگر از اهالی امروز نبود. او متعلق به همه زمان ها است. رفتنش مصیبت و درد بزرگی برای فرهنگ ایرانی است. رفتنش تنها رفتن روح از یك جسد نیست، بلكه رفتن یك دنیایی از فهم و فرهنگ موسیقی است. این داغ بر جبین تاریخ موسیقی ایران ابدی است.
او از زمره بزرگترین هنرشناسان و ادیبانی است كه در تاریخ معاصر، نه تنها وجود داشت، بلكه وجودش با همه دیرآشنایی مشتاقان موسیقی، تاثیر خود را گذاشت. در این چند سال اخیر كه اهل موسیقی به او توجهی كردند و گروهی كوچك پروانه وار بر گرد او جمع شدند تا از نور رویش بهره گیرند، پرده هایی كه شاید او خود عامداً بر وجه هنری اش می كشید، یك یك كنار می رفت. گر چه برای مشتاقان دیرآشنا خیلی دیر بود، اما در واقع دكتر تاثیرش را از سال ها پیش بر آواز بزرگان و نخبگان موسیقی گذاشته بود. در این دو دهه هر گاه شجریان سلمك و قرچه را خوب خواند، رایحه صدای دكتر حسین عمومی بود كه از حنجره اش مشام جان ما را می آكند. روحش شاد.


منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

نوای خوش در دوره بهرام گور


نوای خوش در دوره بهرام گور
بر اثر کاردانی بهرام گور، در زمان وی، یک دوره ی سراسر رفاه و آسایش برای مردمان پیش آمد که بر اساس شواهد به دست آمده هیچگاه در ایران تکرار نشد .
چنان شد که از بیدگل افسری
خریدی به دینارگانی سری
یعنی بهای یک تاج از بیدگل را که هنگام رامش بر سر می نهادند به یک دینار رسید.
یکی شاخ نرگس، بها یک درم
خریدی، کسی زو نگشت دژم
آسایش مردمان، که نیمی از روز را موظف به انجام کار سخت بودند، و یک نیمه را به دستور بهرام به رامش و شادی می گذراندند، بدانجا رسید که یک شاخه گل نرگس را به بهای یک درم می خریدند. [۱]
و در چنین روزگاری، بهرام از کارگزاران و نیک خواهان می پرسد که اگر رنجی در زندگانی مردمان می بیننند گزارش کنند. گزارش ها از همه سوی ایران زمین چنین رسید :
که آباد بینیم ، روی زمین
به هرجای، پیوسته شد آفرین
مگر، مرد درویش، کز شهریار
بنالد همی ، وز بد روزگار
که چون می گسارد توانگر همی
به سربر ز گل دارد افسر همی
بر آواز رامشگران مَی خورند
چو ما مردمان را به کس نشمرند
تهی دست، بی رود و گل مَی خورد
شهنشاه از در یکی بنگرد !
همه ی نیازها برآورده شده است جز اینکه توده ی مردم هنگام رامش، خنیاگر ندارند ... و بهرام گور از پادشاه هندوستان درخواست می کند که ده هزار «لولی» مرد و زن به ایران گسیل دارد، تا :
کند پیش درویش، رامشگری
ورا رایگانی کند کهتری
و این لولیان در روستاهای ایران به راه افتادند ... و با خویش، نغمه های خوش را به آفاق دور دست بردند.
اگر موسیقی ملتی، بر نوای خوش ملت دیگر تاثیری مستقیم گذاشته، باری همین تاثیر است زیرا که ده هزار خنیاگر از هندوستان در ایران روان گشتند و نوای خوش را در رگ های موسیقی ایران، جاری کردند ...
البته باید چنین گمان برد که موسیقی دو ملت در آن دوران بسیار نزدیک تر از موسیقی این زمان ایران و هند بوده است، چرا که مردمان عادی می بایستی از شنیدن آن بهره برند ... و این نمی شود مگر آنکه نوای نوازنده و آواز خواننده را دریابند ! اگر موسیقی بلوچستان را شنیده اید، می دانید که چه اندازه به نوای خوش هندوستان نزدیک است.
یکی از رویدادهای زمان بهرام پیدا شدن گنج بسیار بزرگی است از دوران باستان که موبدان آن زمان آن را «گنج جمشید» خوانده اند اما گمان به این است که آن، از زمان فریدون (سه بهره شدن نژاد آریا) برجای مانده بوده است، زیرا که در همه ی روایات به مجسمه های گاو که همه از دُر و گوهر و زر ساخته شده بود، سخن آمده، و به همین دلیل می باید که متعلق به دوران مهر پرستی ایرانیان بوده باشد که در آن، گاو از اهمیت ویژه برخوردار بوده است.
در هر صورت پدید آمدن این گنج که به «گنج گاوان» نامزد گردید، و بخش کردن بهرام، آن را به ارزانیان (مستحقان) از وامدارن، پیران، زنان بیوه، عروسان بی جهیزیه، کودکان بی پدر و ... داستان بسیار دل انگیز و شگفتی آفرید و یکی از خنیاگران آن زمان «آهنگ گنج گاو» را برای آن بساخت که جزو «سی لحن باربد» هم آمده، پس از اسلام نیز بنا به روایت های مکرر نواخته می شده است.
از منوچهری است :
گه نوای هفت گنج و گه نوای گنج گاو
گه نوای دیف رخش و گه نوای ارجنه
و از نظامی است :
چو گنج گاو را کردی هواسنج
بر افشاندی زمین هم گاو و هم گنج
بهرام گور خود نیز به موسیقی علاقه ی فراوانی داشته است و در شاهنامه چنین آمده که در شکارگاه بر شتری نیرومند، چهار رکاب می نهاده اند و او بر رکاب های زرین آن بر می نشسته است و کنیزکی رامشگر چنگ نواز را بر رکاب های سیمین می نشانده، تا در بیابان و به دنبال نخجیر نیز از نوای او بهره مند شود :
چنان بد که یک روز بی انجمن
به نخجیر گه رفت با چنگ زن
کجا نام آن رومی، آزاده بود
که رنگ رخانش چو بیچاده بود
به پشت هیونی دمان برنشست
ابا سرو آزاده، چنگی به دست
و این زن چنگ نواز «آزاده» و دیگری «آرزو»، دختر زرگری که با چنگ زنی و میهمان نوازی از بهرام دل برد، در حلقه ی زنان مشکو (حرمسرا)ی بهرام جای گرفتند.

وبگردی
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
از «خس و خاشاک» دیروز تا «آشغال» امروز
از «خس و خاشاک» دیروز تا «آشغال» امروز - این اتفاق بیشتر از هر موضوع دیگری سبب شد تا مردم یاد خاطرات سال ۸۸ بیفتند؛ آن زمانی که یک فرد با به زبان آوردن سخنانی ناشایست و بدون تفکر، مردمی را که برای بیان خواسته‌های‌شان به خیابان‌ها آمده‌ بودند، خس و خاشاک خواند و سبب شعله‌ور شدن آتش شد.
عدالت با  6 دلار در سال!
عدالت با 6 دلار در سال! - فیلم - رضا رشیدپور در برنامه حالا خورشید با کنایه به واریز سود سهام عدالت گفت: به خارجی ها نگوییم این سود سهام عدالت ماست، بگوییم ما روز شش دلاری مزگان داریم.
تحقیری که در دنیا میشویم / نفتکش ایرانی خدمه ایرانی با پرچم پاناما
تحقیری که در دنیا میشویم / نفتکش ایرانی خدمه ایرانی با پرچم پاناما - اگر از همه این ابهامات در خصوص مالکیت این کشتی که بگذریم، مهم‌ترین سوالی که این روز‌ها مطرح است، به آتشی باز می‌گردد که ظاهرا قرار نیست خاموش شود و یک هفته است که می‌سوزد. حریقی که اگر نبود حادثه پلاسکو، ممکن بود آن را ناشی از بزرگ بودن سانچی و حجم زیاد بارش بدانیم یا برعکس، از ناتوانی اطفاکنندگان در این ماجرا گلایه سردهیم، اما حالا به شکل گیری ابهامی بزرگ‌تر منجر شده...
ورود بی‌چادر و باآرایش به این بیمارستان ممنوع است
ورود بی‌چادر و باآرایش به این بیمارستان ممنوع است - خانم مسئول انتظامات جلوی درمانگاه بیمارستان بقیه‌الله ایستاده، جلوی زنان مانتویی را می‌گیرد و با گرفتن کارت شناسایی به آنها چادر می‌دهد. خیلی از زنان اینجا قبل از ورود به بیمارستان مانتویی هستند اما با گذشتن از در ورودی چادری می‌شوند.
کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد
کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد - ممکن است دود وارد محیط ایزوله ای شود که احتمالا دریانوردان در آنجا حضور دارند، پرسیده ایم چرا نجاتشان تا این حد طولانی شده است؟ گفته می شود چینی ها کم کاری می کنند ناراحتم از اینکه وقتی کشتی چینی تصادف کرد همه سرنشینان آن سالم هستند اما کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
کشور محل درمان آیت الله هاشمی شاهرودی مشخص شد (+عکس)
کشور محل درمان آیت الله هاشمی شاهرودی مشخص شد (+عکس) - سرانجام بعد از مدت ها سکوت درباره این که آیت الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی برای درمان به کدام کشور رفته است، خبرگزاری اهل بیت(ع) از درمان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در آلمان خبر داد و نوشت:
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها