دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷ / Monday, 25 June, 2018

ابوالهول در انتظار ادیپ


ابوالهول در انتظار ادیپ
خیلی ها برای توصیف كوارتت های آخر بتهوون، این آثار اسطوره ای، از تصاویر اسطوره ای مانند ابوالهول در انتظار ادیپ برای پاسخگویی به معماهایش... كمك گرفته اند، چرا كه برای نخستین بار در تاریخ، یك آهنگساز اصالتاً برای آیندگان تصنیف كرده است و این جدا از آثاری است كه كسانی چون یوهان سباستین باخ و شوبرت برای جمع كوچكی از تحسین گرانشان نوشته بودند و همین آثار بعدها اعتبار جهانی یافتند. زیبایی ویژه این آثار از اواسط قرن نوزدهم توسط گوش های موسیقایی تربیت شده در مكتب برلیوز و لیست درك شد. یك قرن پس از آفرینش آنها، در ،۱۹۲۰ دوره كامل كوارتت های بتهوون جایگاهی ویژه یافت و آخرین كوارتت ها مركز توجه آوانگاردیسم قرار گرفت. قهرمانان آلدوس هاكسلی۱ آنها را با صفحه های ۷۸ دور گوش می دادند و تی اس الیوت۲ در عنوان و حتی فرم آخرین اشعارش به آنها ارجاع كرده است. از زمان جنگ جهانی دوم و در حقیقت پس از ۱۲۰ سال، آنها در میان تحصیل كردگان موسیقی رایج شدند و هیچ مورخی در طبقه بندی این آثار در میان بزرگترین دستاوردهای تمدن غرب تردیدی به خود راه نمی داد. البته این بدان معنی نیست كه آنها بیش از نقاشی های نمادین بوتیچلی۳ و نمایشنامه های آخر شكسپیر فهمیده شدند: چنین آثاری، كه به نظر می رسد از درون تهی ناپذیرند، در هر دوره ای با واكنش خاصی روبه رو شده است. دوره های مختلف با واكنش هایشان، به خود، به ضعف ها و قوت هایشان، خیانت می كنند. پریماورای۴ والتر پیتر۵ با پریماورای ادگار ویند۶ تفاوت دارد. همان طور كه واكنش هكتور برلیوز به كوارتت های آخر بتهوون، در ،۱۸۶۰ زمین تا آسمان با واكنش پروفسور ژوزف كرمن۷ در ۱۹۶۰ تفاوت دارد. سبك واكنش ها تغییر كرده است، همان طور كه سبك لباس پوشیدن و سخن گفتن تغییر كرده است. با این حال لرزش هایی كه به چشم و گوش می رسند، همچون بدن انسان، بی تغییر باقی مانده اند. هرچند امروزه كسانی كه مانند پیتر و برلیوز نسبت به آثار هنری واكنش نشان می دهند، دیگر به سادگی نمی توانند نظرات خود را منتشر كنند. اگر درسی در این قضیه نهفته باشد، دریافت حقارت ما در برابر عظمت این آثار است. موسیقی بتهوون مسلماً بیشتر از ما عمر می كند و واكنش ما به آن، اگر بعدها حماقت مطلق یك قرن نامیده نشود، تنها یك كنجكاوی تاریخی است. اگر در این باره می نویسم تنها به دلیل وجود معدود كسانی است كه فكر می كنند درك موسیقایی تنها با تحلیل دقیق نت نبشته ها میسر می شود.
بتهوون پنج كوارتت آخر خود را در سال های ۱۸۲۶_ ۱۸۲۵ نوشت، كه عبارتند از:
•كوارتت می بمل ماژور، اپوس ۱۲۷
•كوارتت سی بمل ماژور، اپوس ،۱۳۰ شامل فوگ بزرگ (Grosse Fuge) كه بعدها به نام اپوس ۱۳۳ منتشر شد
•كوارتت دودیز مینور، اپوس ۱۳۱
•كوارتت لامینور، اپوس ۱۳۲
•كوارتت فا ماژور، اپوس ۱۳۵
این مقاله بر فوگ بزرگ متمركز می شود، چرا كه این اثر غامض ترین نمونه این آثار است. از نظر تاریخی، این اثر در ۱۸۲۵ به عنوان موومان آخر (فینال) كوارتت سی بمل، اپوس ۱۳۰ ساخته شد. در اولین اجرای كوارتت در ،۱۸۲۶ بازتاب آن در میان شنوندگان آنچنان حكایت از نافهم بودن اثر می كرد كه بتهوون پیشنهاد ناشر را برای انتشار جداگانه فوگ قبول كرد و فینال دیگری را برای كوارتت تصنیف كرد.
تا همین اواخر، كوارتت سی بمل معمولاً با این پایان آسان تر و كوتاه تر اجرا می شد. ولی توجهی كه امروزه به اصالت تاریخی آثار می شود، وضعیت را تغییر داده است. تا حدی كه اجراكنندگان اپوس ۱۳۰ اكنون احساس می كنند كه برای «ننواختن» فوگ بزرگ به عنوان فینال، آنگونه كه در اصل بوده است، باید عذر موجهی داشته باشند و می خواهند از این طریق به طرح اصلی بتهوون ادای احترام كنند. اجرای فوگ بزرگ، به خصوص در پایان یك كوارتت طولانی، از یك سو فشار زیادی به شنوندگان وارد می كند و از سوی دیگر نیاز به توان خارق العاده نوازندگان دارد. این فشار از نوع گوش دادن به Die Gotterdammerung، یا خواندن مس در سی مینور باخ نیست. برخلاف این آثار، فوگ بزرگ، در بخش اعظمش، كاملاً نامطبوع است. چهار ساز كوارتت می باید بدون هیچ مهلتی برای آسودگی از پیشرفت متراكم و شكنجه بار فوگ، یا حداقل دو فوگ مجزا ولی مرتبط به هم، صفحه پشت صفحه، سریع و فورتیسیمو (fortissimo) بنوازند. پرسشی كه برای شنوندگان و نیز نوازندگان پیش می آید، این است كه نخست، چرا بتهوون باید آنها را در میان چنین هفت خوانی كه از نظر فیزیكی و نیز احساسی طاقت فرساست قرار دهد و دوم این كه چرا او كوارتتی كه سرشار از لحظات دوست داشتنی است را اینگونه با یك فینال مهیب و آشفته به پایان می برد؟ البته چنین پرشی برای آثار قرن بیستمی بی شماری مطرح است، ولی آنهایی كه به كوارتت های شوئنبرگ و بارتوك گوش می دهند، حداقل از ابتدا می دانند كه با چه چیزی روبه رو خواهند شد. در اینجا باید مروری بر وقایع فوگ بزرگ داشته باشیم تا اذهان آنان كه قبلاً با قطعه آشنا بوده اند تازه شود. دیگران نیز، اگر تا پایان متن به خواندن ادامه دهند، احتمالاً به اندازه كافی برای شنیدن قطعه كنجكاو خواهند شد. تحلیلگران این موومان را به روش های گوناگون و بر مبنای رویدادهای مربوط به هر تم تقسیم كرده اند، ولی در اینجا من صرفاً از دیدگاه رویدادهایی كه به شنونده عرضه می شود به موضوع وارد می شوم.
۱ _ در یك مقدمه، كه بتهوون آن را اورتور می نامد، آهنگساز وانمود می كند كه انگار كتابچه ایده های۸ خود را به ما نشان می دهد، به این ترتیب كه سه ایده متفاوت را برای آغاز یك قطعه می شنویم. بتهوون این كار را در سونات های پیانوی اپوس ۱۰۱ و ۱۰۶ و نیز در فینال سمفونی شماره ۹ نیز انجام داده بود. این فرض كه شنوندگان علاقه ای به درك فرایند ذهنی آهنگساز داشته باشند، شاید خیلی مدرن به نظر آید، ولی احتمالاً موارد مشابهی در عرف اجراهای بداهه، كه بتهوون در آن به گواه همگان استاد بوده است، وجود داشته است.
۲- پس از آن چهار (یا پنج) شروع ناموفق، فوگ اول (در سی بمل) آغاز می شود، این فوگ بسیار طولانی، چنان بلند نواخته می شود كه دنبال كردن بخش های درهم پیچیده آن، آنچنان كه شنونده در یك فوگ انتظار دارد، تقریباً غیرممكن می شود تا زمانی كه شنونده [بر اثر تكرار در شنیدن] فوگ را كاملاً نشناسد، تنها واكنشش سرگشتگی و دلخوری است كه احتمالاً در نهایت به بی حسی می انجامد.
۳- در یك تضاد فاحش یك آندانته متین (در سل بمل) كه در بلندی، وزن، سرعت، بافت و كلید كاملاً با فوگ در تناقض است به دنبال آن می آید.
۴- سرعت تند در یك اسكرتزوی سبك و شیرین (در سی بمل) كه می توانست پایان خوبی برای موومان باشد، ادامه می یابد، ولی بتهوون پس از ۳۲ میزان آن را قطع می كند تا ما را مجدداً در كل فرایند طی شده قرار دهد.
۵- فوگ دوم (در لابمل) فشرده تر، آشفته تر و نه كم سروصداتر از اولی بسط غنی ای از تم های فوگی را ارائه می دهد.
۶- نسخه دیگری از آندانته (در لابمل) كه دیگر نرم و ابتدایی نیست و در عوض اصیل است و در میان تمام سازها می چرخد.
۷- اسكرتزو بدون تغییر بازمی گردد (در سی بمل) و سپس با همان حالت بسط می یابد.
۸- تم هایی از ۱ ، ۲ و ۳ به صورت خلاصه به شیوه اوورتور مرور می شود.
۹- حالت اسكرتزو ادامه می یابد و به كار پایان می بخشد.
۳۲ میزان اسكرتزو (۴) تنها بخشی از فوگ بزرگ هستند كه نت به نت تكرار می شوند و هیچ توجیهی نیز برای این امر وجود ندارد، هر چند كه این تكرار از سوی برخی مفسران ناهنجاری خوانده شده است. به نظر من این بخش كلید درك اثر است. منظورم «درك» عاقلانه و جدا از «شناخت» تحلیلی است، چرا كه هدف مشروط من تجربه این اثر با ضوابط صرفاً موسیقایی و فارغ از هرگونه تصویرسازی و پرگویی است. می خواهم آن را به صورت یك كل به چنگ آورم تا بتوانم با رضایت تمام به توالی بخش های مختلف آن گوش فرا دهم. به نبوغ تكنیك فوگی بتهوون احترام می گذارم، می توانم آن را در نت نبشته ها ببینم. ولی علاقه ای ندارم كه ذهنم را با فكر كردن به آنها به هنگام گوش دادن به قطعه سنگین كنم. نبوغ را می توان همه جا یافت، ولی هیچ جا نمی توان توالی قابل قیاس محیط، جو و حالات روح را كه من «روحیه» می نامم،۹ جز در موسیقی یافت. در میان تمام «روحیه»هایی كه بتهوون در آثار شناخته شده و دوست داشته شده اش قرار داده است، به سه مورد اشاره می كنم. نخست «روحیه» جدال قهرمانی و فتح موانع فوق بشری است كه آن را می توان در سمفونی های سوم (اروئیكا) و پنجم، سونات پیانوی آپاسیوناتا و بسیاری از آثار دیگر بتهوون در دوره میانی زندگی اش (۱۸۱۷-۱۸۰۳) یافت. نمی توان بدون یادآوری جدال های خود بتهوون در برابر ناشنوایی، تنهایی و ناامیدی به این آثار اندیشید. حتی برای شنوندگان بی فكر هم این بتهوون است كه همیشه در جلوی صحنه قرار دارد، چرا كه معدودند كسانی كه بتوانند در برابر كشیده شدن به درون گرداب انرژی پرومته ای او مقاومت كنند.روحیه دوم را می توان «خشوع»۱۰ نامید كه در موومان های آهسته آثار اولیه و میانی او اغلب به صورت تم های سرودگونه وجود دارد. مثلاً در «آپاسیوناتا» كنسرتو پیانوی پنجم «امپراتور» یا در كوارتت «رازوموفسكی» دوم. انگار بتهوون می خواهد به ما گوشزد كند كه این ارض مقدسی است كه می بایست در آن به درستی گام نهیم. بعدها او روش های ماهرانه تری برای ایجاد چنین روحیه ای كشف می كند. قهرمان فاتح استحقاق دریافت پاداشی درخور را دارد و این همان جشن پیروزی است. آثار دوره میانی بتهوون معمولاً با چنین روحیه ای پایان می پذیرند: سمفونی های پنجم و هفتم و نیز «امپراتور» نمونه های آشكار آن هستند و حتی سمفونی نهم نیز در پایان به آن متوسل می شود. این شاید روحیه ای باشد كه در عصر ضدقهرمانی و رهایی از شیفتگی كمتر مورد توجه قرار می گیرد. آثار دوره پایانی بتهوون (۱۸۲۶-۱۸۱۸) ابعاد جدیدی از روحیه های قهرمانانه عظیم و خاشعانه را می گشایند، به خصوص در میساسولمنیس و سونات های پیانوی هم سالش یعنی اپوس ۱۰۶ ، ۱۰۹ ، ۱۱۰ و ۱۱۱. در سونات «همركلاویر»، اپوس ۱۰۶ و در ادامه یك موومان آهسته بسیار رفیع، فوگی می آید كه به نحو بی سابقه ای طولانی است و جدال در آن نه تنها به شكل عینی در موسیقی نمایش داده شده بلكه اجرای آن برای نوازنده نیز فوق العاده دشوار است. این امر ما را به نكته مهمی می رساند. سونات های پیانو و موسیقی های مجلسی بتهوون برای اجرا در كنسرت های عمومی ساخته نشده اند، بلكه برای نخبگان ساخته شده تا برای خود و یا حداكثر برای سایر نخبگان بنوازند. كوارتت های زهی برای گروه های كوارتت زهی خصوصی یا نیمه خصوصی ساخته شده اند كه در عصر طلایی آماتورهای بااستعداد بدرخشند. بنابراین توجه اصلی بتهوون برخلاف سمفونی ها و كنسرتوهایش بر اثر روانی ای بوده است كه این آثار به جای شنوندگان به روی نوازنده و نوازندگان می گذاشتند. لذا این سئوال پیش می آید كه چرا بتهوون یك پیانیست را وادار می كند كه از میان هفت خوان «همركلاویر» بگذرد و در عین حال حتی پاداش تحسین تبحر او را از سوی شنوندگان از او دریغ می كند. تنها می توانم بگویم كه یك نوع ارزش مثبت درون این خستگی موسیقایی وجود دارد. هنگامی كه یك خبره _ بتهوون آرشیدوك رودلف حامی علاقه مندش را در نظر داشته است ـ «همركلاویر» را می نوازد و به اپیزود آرام رماژور در فوگ می رسد. به چنان تجربه ای دست می یابد كه از روش های دیگر غیرقابل دسترسی است. عبارات ملایم آن در شرایطی شبیه بی وزنی شنیده می شوند و حقیقتاً به نظر می رسد كه این فرشتگان هستند كه سخن می گویند. همچنان در فوگ بزرگ پس از آنكه گوش ها و ویولن ها حقیقتاً خارج از حد تحملشان خرد شدند، آندانته آرام در یك حالت هوشیاری دگرگون شده به گوش می رسد. این ابزار بتهوون مرا به یاد تمرین های روحی مشخص می اندازد كه در آن خستگی فیزیكی به منظور گشودن ذهن به حالات دیگر به كار گرفته می شود. بتهوون آخرین سونات پیانوی خود اپوس ۱۱۱ را كاملاً بر مبنای همین تقابل بنا نهاده است. در اینجا نیز به مانند سونات می ماژور اپوس ،۱۰۹ بتهوون متهورانه اثر را در یك روحیه خشوع عمیق به پایان می برد. (ناشر انگلیسی اپوس ۱۱۱ از او پرسیده بود كه چرا فینال را فراموش كرده، بفرستد!) اما چرا او از چنین پایانی در هیچ یك از كوارتت هایش استفاده نكرد؟ من فكر می كنم كه دلیلش این است كه این كوارتت ها یك درس دیگر هم برای ما دارند. با استثنا قرار دادن آغاز فوگ كوارتت دودیز مینور به دنبال اكثر موومان های آهسته و عمیق این آثار (اپوس۱۲۷ :II، اپوس ۱۳۰:V، اپوس۱۳۱:IV، اپوس ۱۳۲:III و اپوس ۱۳۵: III) بخشی زمخت، معوج و عجیب و غریب می آید. اگر به این موضوع در پرتو مشاهدات قبلی بنگریم، به نظر می آید كه این موومان های غیرعادی هنگامی كه توسط تعمقی دعاگونه زمینه سازی می شوند، می توانند معنی كاملاً متفاوتی یابند. در كوارتت سی بمل، در صورت انتخاب فینال جایگزین، یك كاواتینای خیلی روحانی به غیرمنطقی ترین و بی ربط ترین فینال موجود در بین كوارتت های آخر منجر می شود. اما اگر فوگ بزرگ به عنوان فینال نواخته شود، این كاواتینا به عظیم ترین فینال ممكن ختم می شود. در این حالت، چهار نوازنده به میان نسخه تقویت شده ای از تجربه همر كلاویر رانده می شوند. بگذارید این احساس را از زبان اریك لویس۱۱ ویولن اول كوارتت زهی منهتن، كه نزدیك به ۲۰ سال است كه این اثر را می نوازد، بشنویم: هنگامی كه درون فوگ بزرگ، اپوس ۱۳۳ قرار می گیرم انگار سفری به درون یك سیاهچاله را آغاز كرده ام. این قطعه فراتر از هر قیاسی در هنر است و من به این تصویر می رسم؛ یك توفان كیهانی، كه در آن قوانین جهان به جزر و مدی آنچنان قوی تغییر ماهیت می دهند كه تمام قوانین شناخته شده هارمونی را ویران می كند. بخش سل بمل مانند غرامتی در میان دو افق هماورد است كه در آن زمان ناموجود است. حالات متناقض هوشیاری قابل درك می شوند و شخص را برای سفر نهایی در میان فوگ لابمل آماده می كنند؛ جایی كه بینشی از یك جهان موازی در یك بعد دیگر حاصل می شود. من مطمئن هستم كه بتهوون این سفر را انجام داده و ادراك خود را از آن جهان در اپوس ۱۳۱ به جا گذاشته است. شاید متناقض ترین نكته در این میان، نیم نگاه كوتاهی است كه مابین دوفوگ غول آسا، به اسكرتزو (۴) می اندازیم. اسكرتزویی كه از توفان های كیهانی و تعمق بی انتها هیچ نمی داند. اكنون، در آن «جهان موازی» هر یك از آن سه روحیه قهرمانانه عظیم، خاشعانه و سرزنده شوخ به باروری می رسند. در فوگ لابمل (۵) جدال شدت می گیرد، انگار تیتان،۱۲ پلیون را در اوسا بلند می كند، موسیقی یقیناً ما را از این می ترساند كه همه آن ساختار، ویران شود. آندانته سل بمل، كه پیش از این سرد و كمرنگ می نمود، اكنون با شكوهی خورشیدوار می درخشد(۶). از طرف دیگر، اسكرتزو به مانند كودكی كه انگار هیچ وقت بزرگ نمی شود، دقیقاً همان گونه كه بوده بازمی گردد.(۷) حال سئوال این است كه كدام روحیه حرف آخر را می زند؟ برای لحظه ای، در هم آوایی باشكوهی كه به اورتور شبیه است، به نظر می آید كه نت پایانی پیروزمندانه نواخته می شود. ولی كسانی كه سایر كوارتت های پایانی را شنیده اند، می دانند كه به این ژست پیروزمندانه باید شكاك بود. آنان هنگامی كه بتهوون به عظیم ترین اثرش پایانی كودكانه می بخشد، چندان شگفت زده نمی شوند. او قطعه را نه با اغتشاشی مستانه و با كوسی،۱۳ به مانند سمفونی نهم، به پایان می برد و نه به مانند اپوس ۱۱۱ درون خلسه غرق می شود. او فوگ بزرگ را به شیوه ای كه تمام كوارتت های پایانی را تمام كرده، تمام می كند: با یك بوالهوسی رفیع، یك شادی گریزان و چالاك كه من نخستین كسی نیستم كه آن را می شناسم. جوهر این روحیه را می توان در پاساژ آرامی جست وجو كرد كه همیشه در نزدیكی انتهای اثر قرار دارد. لحظاتی كه در همه كوارتت های پایانی یافت می شوند. این پاساژهای جادویی حداقل برای فوگ بزرگ رازی را آشكار می كنند. :Per ardua ad astra بله، مسلماً این پیام را در خود دارد، اما در پایان مسافر كیهانی به آرامی به خانه بازمی گردد، در حالی كه چهره اش با یك شادی درونی خاموش نشدنی نورانی شده است. بتهوون چقدر از اسطوره پیروزمندی كه به دوران میانی زندگی اش تسلط داشت، فاصله گرفته است!
فینال جایگزینی كه بتهوون برای اپوس ۱۳۰ نوشت و آخرین موومانی بود كه او پیش از مرگش تكمیل كرد، به وضوح متعلق به همین حالت كودكانه است. مردم ابروهایشان را به خاطر سادگی اش بالا می برند، كاری كه پیش از این نیز در برابر اسكرتزوی كوچك و رقص آلمانی در همین كوارتت انجام داده اند. اكثر ما، برخلاف بتهوون، نمی توانیم این قطعات را در حالتی سرشار از ظرافت و رعنایی بشنویم. تا زمانی كه بتوانیم چنین كنیم، بهترین رویكرد ما این است كه به بتهوون اجازه دهیم تا دستان ما را بگیرد، ما را از میان سیاهچاله ها عبور دهد و به زمین بازگرداند.
پی نوشت ها:
۱- Aldous Huxley: نویسنده منتقد و شاعر انگلیسی. م.
۲- :T.S.Eliot شاعر، منتقد ادبی و نمایشنامه نویس آمریكایی و برنده جایزه نوبل ادبیات كه شعر معروفش The Waste Land یكی از بحث انگیزترین آثار ادبی قرن بیستم بود.م.
۳- :Botticelli یكی از نقاشان پیشرو رنسانس. م.
۴-primavera
۵-Walter Pater
۶-Edgar Wind
۷-Professor Joseph Kerman
۸- :Sketch Book بتهوون ایده های موسیقایی كه به ذهنش می رسیده را در كتابچه ای یادداشت می كرده تا بعدها از آنها در ساخت قطعات استفاده نماید.
۹-mood
۱۰-reverence
۱۱-Eric Lewis
:Titan -۱۲ یكی از خدایان یونانی
۱۳- :Bacchus خدای یونانی شراب

جاسلین گادوین
ترجمه: امید دادگری


منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

موسیقی و جایگاه آن نزد مولانا

موسیقی و جایگاه آن نزد مولانا
مهارت مولانا در علم موسیقی، سبب شده که وی بتواند در ۵۵ بحر از بحور مختلف، شعر بسراید. وی هم در موسیقی علمی تبحر داشته و هم در موسیقی عملی. او به خوبی وزن شناسی را می دانسته و نوازنده چیره دست «رباب» نیز بوده است. مهارت وی در نواختن رباب تا حدی بوده که حتی در ساختمان این ساز تغییراتی نیز پدید آورده بود.
‌● موسیقی و ادیان
افلاطون می‌گوید: «نغمه و وزن موسیقی تاثیر فوق العاده‌ای در روح انسان دارد و اگر درست به کار رود، می‌تواند زیبایی را در رویاهای روح جایگزین کند». موسیقی تاثیری شگرف بر روح آدمی دارد و می تواند لطیف‌ترین احساسات انسانی را بر انگیزد.
ابونصر فارابی، فیلسوف موسیقیدان شهیر ایرانی و صاحب «الموسیقی الکبیر» نیز میان فطرت انسان و موسیقی، پیوند قائل است و پیدایش موسیقی را معلول سرشت آدمی می‌شناسد.
جایگاه موسیقی در فرهنگ معنوی و مذهبی نیز، بسیار با اهمیت است. ادیان و مذاهب مختلف، تجلی گاه نمونه های متعالی از موسیقی هستند. آیین‌ها و مراسم گوناگون موجود در هر کیش و مذهبی، هر یک به نوعی، با گونه ای از موسیقی همراه‌اند.
اساساً موسیقی انسانهای نخستین، به هر شکل و صورتی که بوده، جنبه روحانی داشته و در قالب ستایش و نیایش خدایان و مناسک دینی بوده است.
در فرهنگ اسلام هم، می توان از موسیقی عاشورایی و تعزیه، موسیقی عبادی (اذان، تلاوت قرآن، روضه، نیایش و...) و موسیقی عرفانی به عنوان جلوه هایی از این حضور نام برد.
بودائیان کتب مذهبی خود را با نوعی موسیقی می‌خوانند و آداب مذهبی آنان همراه با رقص و آواز است. عقیده چینیان نیز بر این بوده است که :«با خدایان، با زبان موسیقی می توان سخن گفت.»
● موسیقی، شعر و مولانا
موسیقی پیوندی دیرینه با شعر دارد و در فرهنگ اسلامی نیز چنین است. ابونصر فارابی، معتقد بوده است که اقاویل شعر اگر با موسیقی همراه شوند، عنصر تخییل در آن ها افزون تر خواهد شد و بر میزان فعل و انفعالات ِ نفس در برابر اثر می‌افزاید.
دکتر حسین نصر(از فلاسفه معاصر اسلامی) نیز به این ارتباط تنگاتنگ موسیقی و شعر اشاره دارد و می گوید: «در تمدن اسلامی، به طور کلی موسیقی بسیار آمیخته با شعر بوده است. شعر شکل مطلوب هنر در جهان اسلام است و این توجه به شعر مستقیماً ناشی از ساختار شاعرانه وحی قرآن است. هیچ ملت مسلمانی را نمی یابید که سنت شعری بسیار غنی نداشته باشد. برخی از بزرگترین شاعران در جهان اسلام، نوازندگان و موسیقیدانان بزرگی نیز بوده اند، لذا شعری آفریده اند که بسیار موسیقایی است.»
نمونه بارز چنین شعرایی، مولانا جلال الدین محمد بلخیاست. مهارت مولانا در علم موسیقی، سبب شده که وی بتواند در ۵۵ بحر از بحور مختلف، شعر بسراید. وی هم در موسیقی علمی تبحر داشته و هم در موسیقی عملی. او به خوبی وزن شناسی را می دانسته و در جای جای دیوان غزلیات کبیر می توان نشانه هایی از آگاهی گسترده‌ی او از موسیقی را یافت. چنانچه در غزل:
می‌زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی
یا پرده رهاوی یا پرده رهایی
بی زیر و بی‌بم تو ماییم در غم تو
در نای این نوا زن کافغان ز بی‌نوایی
قولی که در عراق است درمان این فراق است
بی قول دلبری تو آخر بگو کجایی
ای آشنای شاهان در پرده سپاهان
بنواز جان ما را از راه آشنایی
در جمع سست رایان رو زنگله سرایان
کاری ببر به پایان تا چند سست رایی
از هر دو زیرافکند بندی بر این دلم بند
آن هر دو خود یک است و ما را دو می‌نمایی
گر یار راست کاری ور قول راست داری
در راست قول برگو تا در حجاز آیی
در پرده حسینی عشاق را درآور
وز بوسلیک و مایه بنمای دلگشایی
از تو دوگاه خواهند تو چارگاه برگو
تو شمع این سرایی ای خوش که می‌سرایی
بیش از ۲۰ اصطلاح موسیقی را از قبیل نام سازها و پرده‌ها و مقام‌ها آورده است. او همچنین در موسیقی عملی هم دستی داشته و نوازنده چیره دست «رباب» نیز بوده است. مهارت وی در نواختن رباب تا حدی بوده که حتی در ساختمان این ساز تغییراتی نیز پدید آورده بود.
دکتر شفیعی کدکنی اعتقاد دارد که:«از عصر شاعرْ – خنیاگران ایران باستان، تا امروز، آثار بازمانده هیچ شاعری به اندازه جلال الدین مولوی، با نظام موسیقیایی ِ هستی و حیات انسان، هماهنگی و ارتباط نداشته است.»
اشعار مولانا، به روشنی بیانگر مهارت موسیقیایی وی بوده و اشعار غنایی مولانا با موسیقی درآمیخته است. شاید بتوان گفت که هیچ شاعری، تا به این حد، موسیقی را در شعر خود وارد نکرده است. عنصر موسیقیایی در غزلیات مولانا آنچنان برجسته است که حتی خواندن ساده اشعار وی، بی ساز و آواز، در مخاطب شور و ترقص می انگیزد و وجد و شور می آفریند. البته به شرط آنکه شدّ و مدّ و تقطیعات اشعارش به درستی رعایت شود:
ای هوس های دلم بیا بیا بیا بیا
ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا
ای یوسف خوش نام، ما خوش می روی بر بام ما
ای در شکسته جام ما، ای بر دریده دام ما
مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
● موسیقی و جایگاه آن نزد مولانا
آشنایی مولانای روم با موسیقی، به دوران نوجوانی او بر می‌گردد؛ آن هنگام که وی همراه خانواده، از بلخ به بغداد مهاجرت می کردند. در این سفر، او با موسیقی کاروانی آشنا گشت و نیز از هر شهر که می گذشتند، با موسیقی محلی آن دیار آشنا می‌شد. به تعبیر دکتر زرین کوب: « آهنگ حدی که شتربان می‌خواند و نغمه نی که قوال کاروان می نواخت، او را با لحن ها و گوشه های ناشناخته دنیای موسیقی آشنا می‌کرد».
مولانا اما تا پیش از دیدار شمس، چندان به موسیقی نمی پرداخت. او فقیه بود و فقها را میانه ای با موسیقی نبوده و نیست. تا اینکه شمس بر وی طلوع کرد و مولانایی دیگر پدید آمد. شمس، مولانای نو را به سماع خواند؛ کاری که او پیش از آن هرگز انجام نداده بود.
نزد مولانا (مولانای پس از دیدار با شمس!) موسیقی از جایگاه و اعتبار ویژه ای برخوردار بود. مولانا مانند بسیاری از حکمای اسلامی، موسیقی را طنین گردش افلاک می‌دانست. در واقع مولانا با نظریه «فیثاغورث» در باب موسیقی موافق بود و عقیده داشت که اصول موسیقی از نغمات کواکب و افلاک اخذ شده است. همانطور که ضمن داستان ابراهیم ادهم(دفتر چهارم مثنوی) می‌گوید:
پس حکیمان گــفتـه اند این لحـن‌ها
از دوار چــرخ بــگــرفــتـیــم مــا
بانگ گردش های چرخ است اینکه خلق
می‌سرایندش به طنبور و به حلق
چنین معروف است که فیثاغورث با ذکاوت قلبی و روشن بینی خود، نغمه‌های افلاک را می شنیده و سپس اصول موسیقی را بر اساس آن استخراج کرده است. در واقع او موسیقی را، که پیش از آن نیز وجود داشته، با ریاضیات درآمیخت و قواعد و اصول دقیقی برای آن تنظیم کرد. خود فیثاغورث می گوید:«من صدای اصطکاک افلاک را شنیدم و از آن علم موسیقی را نوشتم.»
همچنین مولانا بر این عقیده بوده است که تاثیر نغمات و اصوات موزون بر روان آدمی از آنروست که نغمات آسمانی و ملکوتی جهان پیشین را در ما می انگیزد. چرا که به اعتقاد مولانا، روح آدمی پیش از آنکه به جهان فرودین هبوط کند، در عالم لطیف الهی سیر می کرده و نغمات آسمانی را می شنیده است. بنابراین موسیقی زمینی، تذکار و یادآور موسیقی آسمانی است:
لیک بد مقصودش از بانگ رباب
همچو مشتاقان، خیال آن خطاب
نالــه سـرنا و تـهــدیـد دهـــل
چـیزکـی مـاند بـدان ناقـور کـل
مؤمنـان گویـند کآثـار بهشــت
نغــز گردانــیـد هـر آواز زشــت
ما هـمه اجزای آدم بوده ایــم
در بهشت، آن لحن ها بشنوده‌ایم
گرچه برما ریخت آب و گل شکی
یادمــان آمــد از آنــها چــیزکی
همچنین او در جایی دیگر نیز تصریح می‌کند که عارف در صدای رباب، آواز باز و بسته شدن دروازه بهشت را می‌شنود.
اما علی رغم اینکه موسیقی این جهانی را یادآور موسیقی آن جهانی می‌دانسته، با این حال به تفاوت این دو نوع موسیقی اشاره دارد و می‌گوید:
گرچه برما ریخت آب و گل شکی
یادمان آمد از آنها چیزکی
لیک چون آمیخت با خاک کرب
کی دهند این زیر واین بم، آن طرب؟
آب چون آمیخت با بول وکمیز
گشت زآمیزش، مزاجش تلخ و تیز
چیزکی از آب هستش در جسد
بول گیرش، آتشی را می کشد
گر نجس شد آب، این طبعش بماند
کآتش غم را به طبع خود نشاند
▪ موسیقی؛ زبان عشق
مولانا عقیده داشت که هیچ زبانی توان تعریف عشق را ندارد، مگر نوا و موسیقی:
هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم، خجل گردم از آن‏
گر چه تفسیر زبان روشن‏گر است
لیـک عشـق بی‏زبان روشـن‏تر اسـت‏
چون قلم اندر نوشتن می‏شتافت
چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت‏
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت‏
نی حدیث راه پرخون می‌کند
قصه‌های عشق مجنون می‌کند
▪ مولانا از ناله نی، حدیث راه پرخطر عشق را می شنود و از بانگ رباب، ناله جانسوز عاشق سوخته ای را که از دوست و محبوب دور افتاده است:
هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟
زاشک چشم و از جگرهای کباب؟
پوستی ام دور مانده من ز گوشت
چون نـنالـم در فـراق و در عـذاب؟
ما غریـبـان فراقــیـم، ای شــهــان!
بشـنـوید از مـا، «الی الله المـآب»
▪ و اشاره می‌کند به اینکه آتش عشق با موسیقی تیزتر شود:
آتش عشق از نواها گشت تیز
همچنان که آتشِ آن جوز ریز
مولانا در بیان مطلب فوق، حکایت شخص تشنه ای را می‌آورد که بر سر ِدرخت گردویی که در زیر آن نهری پر آب قرار داشت، نشسته و گردوها را به درون نهر می اندازد تا نوای برآمده از آن را گوش کند و عطش روحش را فرو بنشاند.● سماع؛ رهایی از تعلقات
و اما سماع؛ ره آورد شمس برای مولانا و توصیه اکیدش به وی. این سماع، که فوق العاده نزد مولانا ارزشمند بوده، چیست و ارمغانش چه می باشد؟
مولانا ابیات بسیاری را در مثنوی و دیوان غزلیات خود، در مورد سماع دارد و حتی چند غزل هم با ردیف سماع سروده است:
سماع از بهر جان بی قرار است
سبک برجه چه جای انتظار است
سماع آرام جام زندگانیست
کسی داند که او را جانِ جانست
بیا، بیا که تویی جانِ جانِ جانِ سماع
بیـا که سـرو روانـی به بوسـتان سـمــاع
برون ز هر دو جهانی چو در سماع آیی
برون ز هر دو جهانست این جهان سماع
اگرچه به بام بلند است بام هفتم چرخ
گذشته است از این بام، نردبـان سـمـاع
بزیر پای بکوبید هر چه غـیـر ویسـت
سـمـاع از آنِ شـما و شما از آنِ سـمـاع
▪ در مثنوی شریف نیز، ضمن داستان هجرت ابراهیم ادهم از ملک خراسان، می‌گوید:
پس عذای عاشقان آمد سماع
که در او باشد خـیـال اجـتمـاع
قوتی گــیــرد خـیـالاتِ ضــمـیـر
بل که صورت گردد از بانگ و صفیر
از این رو، مولانا سماع را غذای روح عاشقان می‌داند و محرک خیال وصل و جمعیت خاطر. منظور از خیال اجتماع(اجتماع خیال) و یا جمعیت خاطر اینست که سالک، خاطر خود را از ما سوی الله منقطع کند و تنها در یاد حضرت حق متمرکز شود (نقطه مقابلِ پریشانی خاطر و خیال). جمعیت خاطر سبب می شود که قوای جسمی و روحی انسانِ سالک ذخیره شود. چرا که پریشان خاطری و افکار مشوش، همچون رخنه ای است که ذخایر جسمانی و روانی آدمی از آن طریق به هدر می‌رود.
▪ رقص که در طی سماع، صورتی از وجد و هیجان صوفیانه را نشان می دهد، در نظر مولانا، نوعی رهیدگی از جسم و خرسندی در هوای عشق حضرت دوست محسوب می‌شود:
در هوای عشق حق رقصان شوند
همچو قرص بدر بی نقصان شوند
دانی سمـاع، چه بود؟ قـول بلی شـنیـدن
از خویشتن بریدن، با وصل او رسیدن
دانی سماع، چه بود؟ بی خود شدن ز هستی
اندر فنای مطلق، ذوق بقـا چشیـدن
▪ مولانا در دفتر سوم مثنوی، ضمن بیان داستان خورندگان پیل بچه، می‌گوید:
رقص آن جا کن که خود را بشکنی
پنبه را از ریش شهوت برکنی
رقص و جولان بر سر میدان کنند
رقص، اندر خون خود، مردان کنند
چون رهند از دست خود، دستی زنند
چون جهند از نقص خود، رقصی کنند
مطربانشان از درون کف می‌زنند
بحرها در شورشان کف می‌زنند
تو نبینی، لیک بـهر گوشـشـان
برگها بر شـاخ هـا هـم کــف زنـان
تو نبیــنی برگــهــا را کــف زدن
گوش دل می باید، نه این گوش بدن
و بنابراین معتقد است که سماع و رقص خالصانه، انسان را از بار شهوات مزاحم و انانیت می‌رهاند.
و همچنین از آنرو که عشق را در همه هستی جاری و ساری می‌داند، هستی را یکسره در رقص و سماعی شکوهمند می‌داند.
خود وی در کوچه و بازار هم چه بسا که با اصحاب به رقص در می‌آمد؛ چنان که روزی در بازار زرکوبان، این حالت بی خودانه به وی دست داد و از صدای چکش های پیاپی زرکوبان، به سماع درآمد. و به روایت افلاکی (صاحب مناقب العارفین)، «...همچنان از وقت نماز ظهر تا هنگام نماز عصر، حضرت مولانا در سماع بود» و این غزل را همانجا آغاز کرد که:
یکی گنجی پدید آمد در آن دکان زرکوبی
زهی صورت! زهی معنی! زهی خوبی! زهی خوبی!
رقص مولانا، به تعبیر دکتر زرین کوب، یک دعای مجسم و یک نماز بی خودانه بود؛ ریاضت نفس و مراقبت قلبی. در نظر مولانا، انسان با التزام به سماع، از اتصال به خودی و تعلقات آن می رهد و لذا سماع در نظر وی هم پایه عبادت، اهمیت داشت.
معروف است که روزی یاران مولانا پیرامون مطالب کتاب «فتوحات مکیه» محی الدین ابن عربی گرمِ مباحثه بودند که زکی قوال (از مغنیان مجلس سماع مولانا) ترانه گویان درآمد. مولانا در دم گفت: «حالیا فتوحات زکی به از فتوحات مکی است». و به سماع برخاست. و بدین گونه، پرداختن به تغنی را بر مباحث ملال انگیز کلامی و نظری ارجح می شمرد.
▪ بر سماع راست، هر کس چیر نیست!
البته بایستی به این نکته توجه داشت که صوفیه و اکابر آن اعتقاد دارند که سماع بر هر فردی جایز نیست؛ شمس تبریزی سماع را بر «خامان» حرام می داند. امام محمد غزالی نیز سماع را به سه قسم تقسیم کرده و دو قسم آن را که موجب غفلت و پیدایش صفات ناپسند است مردود شمرده است و تنها یک قسم آن را جایز می داند. کسانی مانند امام غزالی که سماع صوفیه را، به شرطها، جایز می شمردند، به خطرها و آفت هایی که در آن بود اشاره می کردند. مخصوصاً حضور زنان و پسران را که ممکن بود مایه تشویش وقت شیوخ شود، منع می‌کردند.
▪ خود مولانا نیز در همراهی خود با این عقیده، ضمن ابیات زیر، مساله «اهلیت سماع» را بیان می‌کند:
بر سماع راست هر کس چیر نیست
لقمه هر مرغکی انجیر نیست
خاصـه مرغی، مرده پوســیـده‌ای
پرخیالی، اعمی ای، بی‌دیده‌ای
▪ در پایان به این نکته اشاره می شود که حرکات مربوط به رقص (در سماع) را متضمن رمز احوال و اسرار روحانی تلقی می کرده اند، به این صورت که:
«چرخ زدن» را اشارت به شهود حق در جمیع جهات
«جهیدن» را اشارت به غلبه شوق به عالم علوی
«پاکوفتن» را اشارت به پامال کردن نفس اماره
و «دست افشاندن» را اشارت به دستیابی به وصال محبوب می‌دیدند.

وبگردی
ارز تک نرخی سیف / شوخی صدهزار میلیارد تومانی از جیب ملت
ارز تک نرخی سیف / شوخی صدهزار میلیارد تومانی از جیب ملت - سیاست‌های ارزی اخیر دولت بر اصولی استوار شد که از همان ابتدا تبعات اجرای آن قابل پیش‌بینی بود؛ به طوری که هیچ‌یک از اهداف اولیه سیاست‌های ارزی فروردین ماه تحقق ...
تجمع برخی از کسبه بازار علاء الدین و چارسو
تجمع برخی از کسبه بازار علاء الدین و چارسو - تجمع برخی از کسبه بازار علاء الدین و چارسو در اعتراض به وضعیت ارز
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / و بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / و بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!