یکشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۷ / Sunday, 20 January, 2019

ابوالهول در انتظار ادیپ


ابوالهول در انتظار ادیپ
خیلی ها برای توصیف كوارتت های آخر بتهوون، این آثار اسطوره ای، از تصاویر اسطوره ای مانند ابوالهول در انتظار ادیپ برای پاسخگویی به معماهایش... كمك گرفته اند، چرا كه برای نخستین بار در تاریخ، یك آهنگساز اصالتاً برای آیندگان تصنیف كرده است و این جدا از آثاری است كه كسانی چون یوهان سباستین باخ و شوبرت برای جمع كوچكی از تحسین گرانشان نوشته بودند و همین آثار بعدها اعتبار جهانی یافتند. زیبایی ویژه این آثار از اواسط قرن نوزدهم توسط گوش های موسیقایی تربیت شده در مكتب برلیوز و لیست درك شد. یك قرن پس از آفرینش آنها، در ،۱۹۲۰ دوره كامل كوارتت های بتهوون جایگاهی ویژه یافت و آخرین كوارتت ها مركز توجه آوانگاردیسم قرار گرفت. قهرمانان آلدوس هاكسلی۱ آنها را با صفحه های ۷۸ دور گوش می دادند و تی اس الیوت۲ در عنوان و حتی فرم آخرین اشعارش به آنها ارجاع كرده است. از زمان جنگ جهانی دوم و در حقیقت پس از ۱۲۰ سال، آنها در میان تحصیل كردگان موسیقی رایج شدند و هیچ مورخی در طبقه بندی این آثار در میان بزرگترین دستاوردهای تمدن غرب تردیدی به خود راه نمی داد. البته این بدان معنی نیست كه آنها بیش از نقاشی های نمادین بوتیچلی۳ و نمایشنامه های آخر شكسپیر فهمیده شدند: چنین آثاری، كه به نظر می رسد از درون تهی ناپذیرند، در هر دوره ای با واكنش خاصی روبه رو شده است. دوره های مختلف با واكنش هایشان، به خود، به ضعف ها و قوت هایشان، خیانت می كنند. پریماورای۴ والتر پیتر۵ با پریماورای ادگار ویند۶ تفاوت دارد. همان طور كه واكنش هكتور برلیوز به كوارتت های آخر بتهوون، در ،۱۸۶۰ زمین تا آسمان با واكنش پروفسور ژوزف كرمن۷ در ۱۹۶۰ تفاوت دارد. سبك واكنش ها تغییر كرده است، همان طور كه سبك لباس پوشیدن و سخن گفتن تغییر كرده است. با این حال لرزش هایی كه به چشم و گوش می رسند، همچون بدن انسان، بی تغییر باقی مانده اند. هرچند امروزه كسانی كه مانند پیتر و برلیوز نسبت به آثار هنری واكنش نشان می دهند، دیگر به سادگی نمی توانند نظرات خود را منتشر كنند. اگر درسی در این قضیه نهفته باشد، دریافت حقارت ما در برابر عظمت این آثار است. موسیقی بتهوون مسلماً بیشتر از ما عمر می كند و واكنش ما به آن، اگر بعدها حماقت مطلق یك قرن نامیده نشود، تنها یك كنجكاوی تاریخی است. اگر در این باره می نویسم تنها به دلیل وجود معدود كسانی است كه فكر می كنند درك موسیقایی تنها با تحلیل دقیق نت نبشته ها میسر می شود.
بتهوون پنج كوارتت آخر خود را در سال های ۱۸۲۶_ ۱۸۲۵ نوشت، كه عبارتند از:
•كوارتت می بمل ماژور، اپوس ۱۲۷
•كوارتت سی بمل ماژور، اپوس ،۱۳۰ شامل فوگ بزرگ (Grosse Fuge) كه بعدها به نام اپوس ۱۳۳ منتشر شد
•كوارتت دودیز مینور، اپوس ۱۳۱
•كوارتت لامینور، اپوس ۱۳۲
•كوارتت فا ماژور، اپوس ۱۳۵
این مقاله بر فوگ بزرگ متمركز می شود، چرا كه این اثر غامض ترین نمونه این آثار است. از نظر تاریخی، این اثر در ۱۸۲۵ به عنوان موومان آخر (فینال) كوارتت سی بمل، اپوس ۱۳۰ ساخته شد. در اولین اجرای كوارتت در ،۱۸۲۶ بازتاب آن در میان شنوندگان آنچنان حكایت از نافهم بودن اثر می كرد كه بتهوون پیشنهاد ناشر را برای انتشار جداگانه فوگ قبول كرد و فینال دیگری را برای كوارتت تصنیف كرد.
تا همین اواخر، كوارتت سی بمل معمولاً با این پایان آسان تر و كوتاه تر اجرا می شد. ولی توجهی كه امروزه به اصالت تاریخی آثار می شود، وضعیت را تغییر داده است. تا حدی كه اجراكنندگان اپوس ۱۳۰ اكنون احساس می كنند كه برای «ننواختن» فوگ بزرگ به عنوان فینال، آنگونه كه در اصل بوده است، باید عذر موجهی داشته باشند و می خواهند از این طریق به طرح اصلی بتهوون ادای احترام كنند. اجرای فوگ بزرگ، به خصوص در پایان یك كوارتت طولانی، از یك سو فشار زیادی به شنوندگان وارد می كند و از سوی دیگر نیاز به توان خارق العاده نوازندگان دارد. این فشار از نوع گوش دادن به Die Gotterdammerung، یا خواندن مس در سی مینور باخ نیست. برخلاف این آثار، فوگ بزرگ، در بخش اعظمش، كاملاً نامطبوع است. چهار ساز كوارتت می باید بدون هیچ مهلتی برای آسودگی از پیشرفت متراكم و شكنجه بار فوگ، یا حداقل دو فوگ مجزا ولی مرتبط به هم، صفحه پشت صفحه، سریع و فورتیسیمو (fortissimo) بنوازند. پرسشی كه برای شنوندگان و نیز نوازندگان پیش می آید، این است كه نخست، چرا بتهوون باید آنها را در میان چنین هفت خوانی كه از نظر فیزیكی و نیز احساسی طاقت فرساست قرار دهد و دوم این كه چرا او كوارتتی كه سرشار از لحظات دوست داشتنی است را اینگونه با یك فینال مهیب و آشفته به پایان می برد؟ البته چنین پرشی برای آثار قرن بیستمی بی شماری مطرح است، ولی آنهایی كه به كوارتت های شوئنبرگ و بارتوك گوش می دهند، حداقل از ابتدا می دانند كه با چه چیزی روبه رو خواهند شد. در اینجا باید مروری بر وقایع فوگ بزرگ داشته باشیم تا اذهان آنان كه قبلاً با قطعه آشنا بوده اند تازه شود. دیگران نیز، اگر تا پایان متن به خواندن ادامه دهند، احتمالاً به اندازه كافی برای شنیدن قطعه كنجكاو خواهند شد. تحلیلگران این موومان را به روش های گوناگون و بر مبنای رویدادهای مربوط به هر تم تقسیم كرده اند، ولی در اینجا من صرفاً از دیدگاه رویدادهایی كه به شنونده عرضه می شود به موضوع وارد می شوم.
۱ _ در یك مقدمه، كه بتهوون آن را اورتور می نامد، آهنگساز وانمود می كند كه انگار كتابچه ایده های۸ خود را به ما نشان می دهد، به این ترتیب كه سه ایده متفاوت را برای آغاز یك قطعه می شنویم. بتهوون این كار را در سونات های پیانوی اپوس ۱۰۱ و ۱۰۶ و نیز در فینال سمفونی شماره ۹ نیز انجام داده بود. این فرض كه شنوندگان علاقه ای به درك فرایند ذهنی آهنگساز داشته باشند، شاید خیلی مدرن به نظر آید، ولی احتمالاً موارد مشابهی در عرف اجراهای بداهه، كه بتهوون در آن به گواه همگان استاد بوده است، وجود داشته است.
۲- پس از آن چهار (یا پنج) شروع ناموفق، فوگ اول (در سی بمل) آغاز می شود، این فوگ بسیار طولانی، چنان بلند نواخته می شود كه دنبال كردن بخش های درهم پیچیده آن، آنچنان كه شنونده در یك فوگ انتظار دارد، تقریباً غیرممكن می شود تا زمانی كه شنونده [بر اثر تكرار در شنیدن] فوگ را كاملاً نشناسد، تنها واكنشش سرگشتگی و دلخوری است كه احتمالاً در نهایت به بی حسی می انجامد.
۳- در یك تضاد فاحش یك آندانته متین (در سل بمل) كه در بلندی، وزن، سرعت، بافت و كلید كاملاً با فوگ در تناقض است به دنبال آن می آید.
۴- سرعت تند در یك اسكرتزوی سبك و شیرین (در سی بمل) كه می توانست پایان خوبی برای موومان باشد، ادامه می یابد، ولی بتهوون پس از ۳۲ میزان آن را قطع می كند تا ما را مجدداً در كل فرایند طی شده قرار دهد.
۵- فوگ دوم (در لابمل) فشرده تر، آشفته تر و نه كم سروصداتر از اولی بسط غنی ای از تم های فوگی را ارائه می دهد.
۶- نسخه دیگری از آندانته (در لابمل) كه دیگر نرم و ابتدایی نیست و در عوض اصیل است و در میان تمام سازها می چرخد.
۷- اسكرتزو بدون تغییر بازمی گردد (در سی بمل) و سپس با همان حالت بسط می یابد.
۸- تم هایی از ۱ ، ۲ و ۳ به صورت خلاصه به شیوه اوورتور مرور می شود.
۹- حالت اسكرتزو ادامه می یابد و به كار پایان می بخشد.
۳۲ میزان اسكرتزو (۴) تنها بخشی از فوگ بزرگ هستند كه نت به نت تكرار می شوند و هیچ توجیهی نیز برای این امر وجود ندارد، هر چند كه این تكرار از سوی برخی مفسران ناهنجاری خوانده شده است. به نظر من این بخش كلید درك اثر است. منظورم «درك» عاقلانه و جدا از «شناخت» تحلیلی است، چرا كه هدف مشروط من تجربه این اثر با ضوابط صرفاً موسیقایی و فارغ از هرگونه تصویرسازی و پرگویی است. می خواهم آن را به صورت یك كل به چنگ آورم تا بتوانم با رضایت تمام به توالی بخش های مختلف آن گوش فرا دهم. به نبوغ تكنیك فوگی بتهوون احترام می گذارم، می توانم آن را در نت نبشته ها ببینم. ولی علاقه ای ندارم كه ذهنم را با فكر كردن به آنها به هنگام گوش دادن به قطعه سنگین كنم. نبوغ را می توان همه جا یافت، ولی هیچ جا نمی توان توالی قابل قیاس محیط، جو و حالات روح را كه من «روحیه» می نامم،۹ جز در موسیقی یافت. در میان تمام «روحیه»هایی كه بتهوون در آثار شناخته شده و دوست داشته شده اش قرار داده است، به سه مورد اشاره می كنم. نخست «روحیه» جدال قهرمانی و فتح موانع فوق بشری است كه آن را می توان در سمفونی های سوم (اروئیكا) و پنجم، سونات پیانوی آپاسیوناتا و بسیاری از آثار دیگر بتهوون در دوره میانی زندگی اش (۱۸۱۷-۱۸۰۳) یافت. نمی توان بدون یادآوری جدال های خود بتهوون در برابر ناشنوایی، تنهایی و ناامیدی به این آثار اندیشید. حتی برای شنوندگان بی فكر هم این بتهوون است كه همیشه در جلوی صحنه قرار دارد، چرا كه معدودند كسانی كه بتوانند در برابر كشیده شدن به درون گرداب انرژی پرومته ای او مقاومت كنند.روحیه دوم را می توان «خشوع»۱۰ نامید كه در موومان های آهسته آثار اولیه و میانی او اغلب به صورت تم های سرودگونه وجود دارد. مثلاً در «آپاسیوناتا» كنسرتو پیانوی پنجم «امپراتور» یا در كوارتت «رازوموفسكی» دوم. انگار بتهوون می خواهد به ما گوشزد كند كه این ارض مقدسی است كه می بایست در آن به درستی گام نهیم. بعدها او روش های ماهرانه تری برای ایجاد چنین روحیه ای كشف می كند. قهرمان فاتح استحقاق دریافت پاداشی درخور را دارد و این همان جشن پیروزی است. آثار دوره میانی بتهوون معمولاً با چنین روحیه ای پایان می پذیرند: سمفونی های پنجم و هفتم و نیز «امپراتور» نمونه های آشكار آن هستند و حتی سمفونی نهم نیز در پایان به آن متوسل می شود. این شاید روحیه ای باشد كه در عصر ضدقهرمانی و رهایی از شیفتگی كمتر مورد توجه قرار می گیرد. آثار دوره پایانی بتهوون (۱۸۲۶-۱۸۱۸) ابعاد جدیدی از روحیه های قهرمانانه عظیم و خاشعانه را می گشایند، به خصوص در میساسولمنیس و سونات های پیانوی هم سالش یعنی اپوس ۱۰۶ ، ۱۰۹ ، ۱۱۰ و ۱۱۱. در سونات «همركلاویر»، اپوس ۱۰۶ و در ادامه یك موومان آهسته بسیار رفیع، فوگی می آید كه به نحو بی سابقه ای طولانی است و جدال در آن نه تنها به شكل عینی در موسیقی نمایش داده شده بلكه اجرای آن برای نوازنده نیز فوق العاده دشوار است. این امر ما را به نكته مهمی می رساند. سونات های پیانو و موسیقی های مجلسی بتهوون برای اجرا در كنسرت های عمومی ساخته نشده اند، بلكه برای نخبگان ساخته شده تا برای خود و یا حداكثر برای سایر نخبگان بنوازند. كوارتت های زهی برای گروه های كوارتت زهی خصوصی یا نیمه خصوصی ساخته شده اند كه در عصر طلایی آماتورهای بااستعداد بدرخشند. بنابراین توجه اصلی بتهوون برخلاف سمفونی ها و كنسرتوهایش بر اثر روانی ای بوده است كه این آثار به جای شنوندگان به روی نوازنده و نوازندگان می گذاشتند. لذا این سئوال پیش می آید كه چرا بتهوون یك پیانیست را وادار می كند كه از میان هفت خوان «همركلاویر» بگذرد و در عین حال حتی پاداش تحسین تبحر او را از سوی شنوندگان از او دریغ می كند. تنها می توانم بگویم كه یك نوع ارزش مثبت درون این خستگی موسیقایی وجود دارد. هنگامی كه یك خبره _ بتهوون آرشیدوك رودلف حامی علاقه مندش را در نظر داشته است ـ «همركلاویر» را می نوازد و به اپیزود آرام رماژور در فوگ می رسد. به چنان تجربه ای دست می یابد كه از روش های دیگر غیرقابل دسترسی است. عبارات ملایم آن در شرایطی شبیه بی وزنی شنیده می شوند و حقیقتاً به نظر می رسد كه این فرشتگان هستند كه سخن می گویند. همچنان در فوگ بزرگ پس از آنكه گوش ها و ویولن ها حقیقتاً خارج از حد تحملشان خرد شدند، آندانته آرام در یك حالت هوشیاری دگرگون شده به گوش می رسد. این ابزار بتهوون مرا به یاد تمرین های روحی مشخص می اندازد كه در آن خستگی فیزیكی به منظور گشودن ذهن به حالات دیگر به كار گرفته می شود. بتهوون آخرین سونات پیانوی خود اپوس ۱۱۱ را كاملاً بر مبنای همین تقابل بنا نهاده است. در اینجا نیز به مانند سونات می ماژور اپوس ،۱۰۹ بتهوون متهورانه اثر را در یك روحیه خشوع عمیق به پایان می برد. (ناشر انگلیسی اپوس ۱۱۱ از او پرسیده بود كه چرا فینال را فراموش كرده، بفرستد!) اما چرا او از چنین پایانی در هیچ یك از كوارتت هایش استفاده نكرد؟ من فكر می كنم كه دلیلش این است كه این كوارتت ها یك درس دیگر هم برای ما دارند. با استثنا قرار دادن آغاز فوگ كوارتت دودیز مینور به دنبال اكثر موومان های آهسته و عمیق این آثار (اپوس۱۲۷ :II، اپوس ۱۳۰:V، اپوس۱۳۱:IV، اپوس ۱۳۲:III و اپوس ۱۳۵: III) بخشی زمخت، معوج و عجیب و غریب می آید. اگر به این موضوع در پرتو مشاهدات قبلی بنگریم، به نظر می آید كه این موومان های غیرعادی هنگامی كه توسط تعمقی دعاگونه زمینه سازی می شوند، می توانند معنی كاملاً متفاوتی یابند. در كوارتت سی بمل، در صورت انتخاب فینال جایگزین، یك كاواتینای خیلی روحانی به غیرمنطقی ترین و بی ربط ترین فینال موجود در بین كوارتت های آخر منجر می شود. اما اگر فوگ بزرگ به عنوان فینال نواخته شود، این كاواتینا به عظیم ترین فینال ممكن ختم می شود. در این حالت، چهار نوازنده به میان نسخه تقویت شده ای از تجربه همر كلاویر رانده می شوند. بگذارید این احساس را از زبان اریك لویس۱۱ ویولن اول كوارتت زهی منهتن، كه نزدیك به ۲۰ سال است كه این اثر را می نوازد، بشنویم: هنگامی كه درون فوگ بزرگ، اپوس ۱۳۳ قرار می گیرم انگار سفری به درون یك سیاهچاله را آغاز كرده ام. این قطعه فراتر از هر قیاسی در هنر است و من به این تصویر می رسم؛ یك توفان كیهانی، كه در آن قوانین جهان به جزر و مدی آنچنان قوی تغییر ماهیت می دهند كه تمام قوانین شناخته شده هارمونی را ویران می كند. بخش سل بمل مانند غرامتی در میان دو افق هماورد است كه در آن زمان ناموجود است. حالات متناقض هوشیاری قابل درك می شوند و شخص را برای سفر نهایی در میان فوگ لابمل آماده می كنند؛ جایی كه بینشی از یك جهان موازی در یك بعد دیگر حاصل می شود. من مطمئن هستم كه بتهوون این سفر را انجام داده و ادراك خود را از آن جهان در اپوس ۱۳۱ به جا گذاشته است. شاید متناقض ترین نكته در این میان، نیم نگاه كوتاهی است كه مابین دوفوگ غول آسا، به اسكرتزو (۴) می اندازیم. اسكرتزویی كه از توفان های كیهانی و تعمق بی انتها هیچ نمی داند. اكنون، در آن «جهان موازی» هر یك از آن سه روحیه قهرمانانه عظیم، خاشعانه و سرزنده شوخ به باروری می رسند. در فوگ لابمل (۵) جدال شدت می گیرد، انگار تیتان،۱۲ پلیون را در اوسا بلند می كند، موسیقی یقیناً ما را از این می ترساند كه همه آن ساختار، ویران شود. آندانته سل بمل، كه پیش از این سرد و كمرنگ می نمود، اكنون با شكوهی خورشیدوار می درخشد(۶). از طرف دیگر، اسكرتزو به مانند كودكی كه انگار هیچ وقت بزرگ نمی شود، دقیقاً همان گونه كه بوده بازمی گردد.(۷) حال سئوال این است كه كدام روحیه حرف آخر را می زند؟ برای لحظه ای، در هم آوایی باشكوهی كه به اورتور شبیه است، به نظر می آید كه نت پایانی پیروزمندانه نواخته می شود. ولی كسانی كه سایر كوارتت های پایانی را شنیده اند، می دانند كه به این ژست پیروزمندانه باید شكاك بود. آنان هنگامی كه بتهوون به عظیم ترین اثرش پایانی كودكانه می بخشد، چندان شگفت زده نمی شوند. او قطعه را نه با اغتشاشی مستانه و با كوسی،۱۳ به مانند سمفونی نهم، به پایان می برد و نه به مانند اپوس ۱۱۱ درون خلسه غرق می شود. او فوگ بزرگ را به شیوه ای كه تمام كوارتت های پایانی را تمام كرده، تمام می كند: با یك بوالهوسی رفیع، یك شادی گریزان و چالاك كه من نخستین كسی نیستم كه آن را می شناسم. جوهر این روحیه را می توان در پاساژ آرامی جست وجو كرد كه همیشه در نزدیكی انتهای اثر قرار دارد. لحظاتی كه در همه كوارتت های پایانی یافت می شوند. این پاساژهای جادویی حداقل برای فوگ بزرگ رازی را آشكار می كنند. :Per ardua ad astra بله، مسلماً این پیام را در خود دارد، اما در پایان مسافر كیهانی به آرامی به خانه بازمی گردد، در حالی كه چهره اش با یك شادی درونی خاموش نشدنی نورانی شده است. بتهوون چقدر از اسطوره پیروزمندی كه به دوران میانی زندگی اش تسلط داشت، فاصله گرفته است!
فینال جایگزینی كه بتهوون برای اپوس ۱۳۰ نوشت و آخرین موومانی بود كه او پیش از مرگش تكمیل كرد، به وضوح متعلق به همین حالت كودكانه است. مردم ابروهایشان را به خاطر سادگی اش بالا می برند، كاری كه پیش از این نیز در برابر اسكرتزوی كوچك و رقص آلمانی در همین كوارتت انجام داده اند. اكثر ما، برخلاف بتهوون، نمی توانیم این قطعات را در حالتی سرشار از ظرافت و رعنایی بشنویم. تا زمانی كه بتوانیم چنین كنیم، بهترین رویكرد ما این است كه به بتهوون اجازه دهیم تا دستان ما را بگیرد، ما را از میان سیاهچاله ها عبور دهد و به زمین بازگرداند.
پی نوشت ها:
۱- Aldous Huxley: نویسنده منتقد و شاعر انگلیسی. م.
۲- :T.S.Eliot شاعر، منتقد ادبی و نمایشنامه نویس آمریكایی و برنده جایزه نوبل ادبیات كه شعر معروفش The Waste Land یكی از بحث انگیزترین آثار ادبی قرن بیستم بود.م.
۳- :Botticelli یكی از نقاشان پیشرو رنسانس. م.
۴-primavera
۵-Walter Pater
۶-Edgar Wind
۷-Professor Joseph Kerman
۸- :Sketch Book بتهوون ایده های موسیقایی كه به ذهنش می رسیده را در كتابچه ای یادداشت می كرده تا بعدها از آنها در ساخت قطعات استفاده نماید.
۹-mood
۱۰-reverence
۱۱-Eric Lewis
:Titan -۱۲ یكی از خدایان یونانی
۱۳- :Bacchus خدای یونانی شراب

جاسلین گادوین
ترجمه: امید دادگری


منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

برگزاری کنسرت در ایران سودآورترین فعالیت موسیقایی است

برگزاری کنسرت در ایران سودآورترین فعالیت موسیقایی است
برگزاری كنسرت در ایران با وجود تمام موانع و افزایش چشمگیر هزینه‌های اجرا، سودآورترین فعالیت درحوزهء موسیقی به شمار می‌آید.
در نگاه اول با توجه به تعداد اندك كنسرت‌هایی كه در ایران برگزار می‌شود و قیمت بلیت‌هایی كه درمقایسه با كنسرت‌های مشابه در جهان بسیار كم‌تر است، به نظر می‌آید برگزاری كنسرت در ایران نسبت به انتشار سی دی، سود چندانی نداشته باشد، اما حقیقت این است كه دست‌اندركاران بازار موسیقی، بازهم بیش‌ترین درآمد خود را از محل برپایی اجراهای زندهء موسیقی و كنسرت‌ها كسب می‌كنند.
عموما قیمت بلیت كنسرت‌هایی كه در اروپا برگزار می‌شوند، حداقل ۱۰ و حداكثر ۱۰۰ یورو است. البته در بعضی از كنسرت‌ها بلیت‌های ۱۵۰ یورویی یا حتی بیش‌تر هم فروخته می‌شود. این قیمت در آمریكا از ۲۰ دلار آغاز می‌شود و تا ۱۵۰ دلار افزایش می‌یابد. كنسرت گروه‌های ایرانی مثل گروه آریان ۴۰ تا ۵۰ یورو و هنرمندانی مثل استاد شجریان بین ۵۰ تا ۱۰۰یورو متغیر است. به این ترتیب می‌توان گفت گران‌ترین بلیت‌های كنسرت تقریبا حدود ۱۰ برابر، ارزان‌ترین بلیت‌هاست. این نسبت در ایران هم چندان تفاوتی با آمریكا و اروپا نمی‌كند، یعنی ارزان‌ترین بلیت‌ها در ایران پنج هزار تومان و گران‌ترین بلیت ۳۰ تا ۳۵ هزار تومان است. با توجه به دستمزد هنرمندان اروپایی و آمریكایی و هزینه‌های برگزاری كنسرت در خارج از ایران، تا این مرحله باید بگوییم، قیمت‌های بلیت‌های كنسرت، چندان تفاوتی با هم ندارند، اما تفاوت این برنامه‌ها و سودهای كلان و میلیاردی كنسرت‌های اروپا و آمریكا وقتی خود را نشان می‌دهد كه تعداد مخاطبان كنسرت‌ها را با هم مقایسه كنیم.
رامین صدیقی، مدیر نشر موسیقی هرمس كه كنسرت‌های گروه موسیقی نور و حسین علیزاده (باهمكاری خانهء موسیقی) را در پیش دارد، در این باره می‌گوید: «تعداد مخاطبان هر كنسرت و در حقیقت تعداد بلیت صندلی‌هایی كه برای هر اجرا فروخته می‌شود، نقش موثری در سود سرانه دارد. مهم‌ترین هزینه‌های كنسرت به ترتیب دستمزد هنرمندان و گروه، دستمزد سالن و متعلقات آن و هزینه‌های نورپردازی و صدابرداری است. به این ترتیب هر چقدر تعداد بلیت‌ها بیش‌تر باشد، سود كنسرت‌ها بیش‌تر خواهد بود.»
بزرگ‌ترین كنسرت‌های ایرانی حداكثر با سه تا پنج هزار نفر برگزارمی‌شود. در حالی كه این رقم در اروپا و آمریكا رقم ناچیزی است. بارها و بارها شنیده‌ایم كه كنسرت ستارگان موسیقی جهان در بزرگ‌ترین سالن‌ها، استادیوم‌های ورزشی و یا حتی پارك‌ها و فضاهای باز برگزار شده است و جمعیت‌های چند ۱۰ هزار نفری و گاهی چندصدهزار نفری برای اجرا قیمت‌های گزافی داده‌اند.
بلیت آخرین كنسرت مدونا خوانندهء مشهور آمریكایی در لندن ۸۰ تا ۱۶۰ پوند به فروش رسید. علاوه بر این علاقه‌مندانی كه می‌خواستند اینترنتی یا تلفنی بلیت تهیه كنند، باید ۱۳ پوند نیز اضافه پرداخت می‌كردند. درآمد حاصل از فروش بلیت‌های این كنسرت، بالغ بر ۱۴۰ میلیون دلار بوده است. این در حالی است كه كنسرت هنرمندان بزرگی مثل محمدرضا لطفی در ایران با قیمت ۲۰ تا ۳۰ هزار تومان بود و شش هزار نفر در سه شب به دیدن این اجرا رفتند. به این ترتیب كنسرتی كه به راحتی می‌توانست، در یك شب و با شش هزار نفر برگزار شود، در سه شب متوالی انجام شد و هزینه‌های نور، صدا، اجاره سالن و هزینه‌های دیگری از قبیل نیروی انسانی و تامین نیروی انتظامی ‌برای امنیت را سه برابر كرد.
تعداد مخاطبان كنسرت در جهان، تنوع موسیقی و همچنین تبلیغات و حمایت‌هایی كه از موسیقی و برگزاری موسیقی می‌شود، این هنر را به یك صنعت پولساز در جهان بدل كرده است. در حالی كه میان درآمدحاصل از كنسرت در ایران و سایر نقاط جهان تفاوت از زمین تا آسمان است. علاوه بر این بعضی از كنسرت‌های برگزار شده در اروپا و آمریكا پا را از این قیمت‌ها هم فراتر گذاشته و فروش‌های بالاتری داشته‌اند. اگرچه همهء آن‌ها كنسرت‌های موفقی نبوده‌اند.آن‌ها همچنین برای جذب مخاطب به راه‌ها‌ی دیگری هم متوسل می‌شوند، برای مثال تبلیغ برای تماشای یك كنسرت و دو شب اقامت در هتل فقط با ۱۹۹ یا ۲۵۰ پوند.
البته آن‌ها هم همیشه در برپایی كنسرت موفق نیستند، به طوری كه از آخرین كنسرت باربارا استرایسند، ستاره محبوب موسیقی و سینما در پاریس به دلیل قیمت گزاف بلیت استقبال چندانی نشد قیمت بلیت‌های این برنامه ۵۸۲ یورو بود .استرایسند از این كنسرت به عنوان یكی از تلخ ترین خاطراتش یاد می‌كند. او ناچار شد، برنامه‌اش را در حالی اجرا كند كه بیش از نیمی از صندلی‌های سالن ۳۰۰۰ نفره اجرا خالی بود.
آمار نشان می‌دهد، بهای بلیت در اروپا و آمریكا از سال ۱۹۸۲ تا سال ۱۹۹۶، _۴/۶ درصد افزایش داشته است. در حالی كه از سال ۱۹۹۶ تا سال ۲۰۰۳ این افزایش قیمت به ۹/۸ درصد رسیده و در سال‌های بعد رشد خود را ادامه داده است. در حالی كه قیمت بلیت‌های كنسرت در ایران در طول پنج، شش سال گذشته تغییر چشمگیری نداشته و ثابت مانده است.
صدیقی كه طی این سال‌ها كنسرت‌های متعددی برگزار كرده است، در این مورد توضیح می‌دهد: «به نسبت افزایش قیمتی كه در اروپا و آمریكا شاهد آن هستیم، رشدی در ایران نداشته‌ایم، اما در عوض هزینه‌های برگزاری به شدت افزایش داشته است. قیمت سالن‌های كنسرت دو برابر شده است، قیمت تجهیزات صوتی و نور چند برابر شده است و هزینه‌های دیگری از قبیل هزینهء مجوز نیروی انتظامی و ادارهء اماكن كه در گذشته خبری از آن نبود هم به هزینه‌های كنسرت‌های ما اضافه شده است.»
او ادامه می‌دهد: «ما برای این‌كه مخاطبان خودمان را از دست ندهیم میزان سودمان را پایین آورده‌ایم و سعی كردیم در این شرایط مخاطبمان را از دست ندهیم، اما با همهء این حرف‌ها در میان فعالیت‌های دست اندركاران موسیقی، هنوز هم اجرای كنسرت جزو سودآورترین برنامه‌های ماست و در حقیقت بقیهء فعالیت‌های ما از قبیل انتشار كتاب و سی‌دی‌های موسیقی را تضمین می‌كند.»
برای تعیین قیمت عموما تمام هزینه‌های كنسرت و دستمزد گروه بر تعداد صندلی‌ها تقسیم می‌شود. به این ترتیب قیمت متوسط هر بلیت مشخص می‌شود. البته در خارج از ایران و گاهی در بعضی از كنسرت‌های انگشت شمار در ایران، حضور شركت‌های اقتصادی _به عنوان اسپانسر بخش اعظمی‌از بازگشت مالی را بر عهده دارد. گاهی استقبال از كنسرت‌ها این‌قدر بالا نیست كه بتوان بلیت‌ها را با قیمتی فروخت كه پاسخگوی هزینه‌ها باشد. این امر در ایران بسیار اتفاق می‌افتد به خصوص كه برخی از گروه‌ها صرفا با حمایت‌های دولتی ادامهء حیات می‌دهند.
یكی از عواملی كه در سال‌های اخیر روی قیمت بلیت‌ها در ایران تاثیر داشته است، افزایش سال به سال اجارهء سالن و فضاهای باز كنسرت و هزینه‌های آماده‌سازی مكان است. این قیمت‌ها روی بلیت‌های موسیقی و درآمد برگزار‌كنندگان كنسرت تاثیر زیادی داشته است.
با همهء این مشكلات، صدیقی وضعیت برگزاری كنسرت را از انتشار آلبوم‌های موسیقی بهتر ارزیابی می‌كند: «در ایران به دلیل عدم رعایت قانون كپی رایت و همچنین فروش كم سی‌دی‌های موسیقی سود چندانی به هنرمندان و شركت‌های تولیدكننده نمی‌رسد. ضمن این‌كه ایران سهم زیادی هم در تجارت بزرگ بازار موسیقی در جهان ندارد. پس تنها چیزی كه باقی می‌ماند برگزاری كنسرت است. هنرمندان از این طریق هم به درآمدی دست پیدا می‌كنند و هم به لحاظ فرهنگی و هنری برنامهء زنده اجرا می‌كنند. با وجودی كه ما در سال‌های اخیر ۱۰ تا ۱۵درصد افت قیمت داشته‌ایم اما باز هم برگزاری كنسرت در ایران بهترین گزینه است.»

وبگردی
دوربین مخفی ساختمان لواسان داماد شمخانی و فاطمه حسینی
دوربین مخفی ساختمان لواسان داماد شمخانی و فاطمه حسینی - همه چیز درباره ساخت و ساز فاطمه حسینی، داماد شمخانی و داماد صفدرحسینی | سر کشیدن دوربین مخفی شهرداد به ساختمان های آقازاده ها در لواسان! | پخش اختصاصی از صفحه آپارات آوانت
ماجرای دختربازی اسلامی از زبان رحیم پورازغدی
ماجرای دختربازی اسلامی از زبان رحیم پورازغدی - رحیم پورازغدی در مراسمی که با موضوع فجای مجازی بود،گفت: دختر خانم چادری یک عکس آنچنانی از خودش گذاشته و نوشته زن نباید قربانی نگاه شهوت مردانه بشه، بعد پسره زیر پستش نوشته"ما رایت الا جمیلا"
ما به نمایندگی از امام زمان (عج) و به نمایندگی از خدا در امور مردم دخالت می کنیم.
ما به نمایندگی از امام زمان (عج) و به نمایندگی از خدا در امور مردم دخالت می کنیم. - رئیس کل دادگستری خراسان رضوی: ما در نظام جمهوری اسلامی به نمایندگی از امام زمان (عج) و به نمایندگی از خدا در امور مردم دخالت می کنیم. اگر فردی در زمان طاغوت در زندان بود، حبسش از مجازات اخروی او کم نمی کرد اما امروز اگر این تحمل کیفر یا قصاص و شلاق و دیگر احکام توسط حکام اسلامی و شرعی انجام می شوند یکی از آثار اخروی آن برای محکومان این است که این مجازات در آخرت از آنها برداشته می شود
جزئیاتی از منشا بوی بد تهران / فیلم
جزئیاتی از منشا بوی بد تهران / فیلم - بعد از فروکش کردن گازها، به حفاری ادامه دادیم و به یک مخزن بزرگ و استثنایی رسیدیم که بسیار عظیم تر از آنی بود که تصور می کردیم برای جایی مثل پلاسکو ساخته شود. برآورد ما از ابعاد این انبار فاضلاب این است که بین 400 الی 500 متر مکعب وسعت دارد و گازهای محبوس شده در این انبار در چندین دهه برای انتشار بوی بد در محدوده بزرگی از تهران کفایت می کند.
کلیپ جنجالی مهدی یراحی در باره جنگ / پاره سنگ
کلیپ جنجالی مهدی یراحی در باره جنگ / پاره سنگ - مهدی یراحی، خواننده ای که اخیرا موزیک ویدئوی جدید و اعتراضی خود با نام «پاره سنگ» را منتشر کرده است، از طرف برخی رسانه ها و مجید فروغی، مدیر روابط عمومی هنری مورد انتقاد قرار گرفته و شایعه هایی درباره ممنوع الفعالیت شدن یراحی به دلیل این ویدئو کلیپ و همچنین پوشیدن لباس کارگران گروه ملی در حمایت از مردم اهواز در کنسرت 6 دی ماه خود مطرح شده است. یراحی از جمله خواننده هایی است که همیشه نسبت به اتفاقات…
اهمیت فیلم صحنه دار و مرگ 10 انسان !
اهمیت فیلم صحنه دار و مرگ 10 انسان ! - گویا تلخی پخش فیلم صحنه دار، بیش از مرگ ۱۰ نفر است. درست همانطور که مسئله حجاب برای خیلی‎ها مهم تر از معیشت مردم است.
آقازاده شورای عالی انقلاب فرهنگی !
آقازاده شورای عالی انقلاب فرهنگی ! - انقلاب فرهنگی از این بالاتر که فرزند عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در آمریکا تابعیت بگیرد و از آنجا برای ایرانیان سبک زندگی تدریس بکند؟
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان!
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان! - ویدئویی عجیب از حرکات موزون گروهی دختران در دانشگاه الزهرا درحالی در فضای مجازی در حال انتشار است که مردان نیز در این مراسم حضور دارند!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.