شنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۷ / Saturday, 17 November, 2018

کلاویه های سحرآمیز


کلاویه های سحرآمیز
یادداشت زیر به بهانه اجرای رسیتال پیانو در تالار «آیزاك اشترن» مجموعه «كارینگی هال» توسط پیانیست شهیر لهستانی در فصل گذشته است كه توجه بسیاری از منتقدین و متخصصان را برانگیخت و مجدداً موجب تثبیت جایگاه این پیانیست در اذهان شد.
«كریستین زیمرمن» (Krystian Zimerman) در خانواده ای با پس زمینه بسیار غنی در موسیقی، پا به عرصه وجود گذاشته است. خانواده ای كه همه اعضای آن موسیقیدان بوده اند و از خانه شان، هر روزه، آثار متنوعی از ادبیات موسیقی كلاسیك شنیده می شده است. چنین فضایی بی تردید موجب می شده كه وی همواره با اجرای زنده و بی واسطه موسیقی در ارتباط باشد و مستحكم ترین پشتوانه را برای حرفه اش در آینده، پی ریزی كند.
«زیمرمن» نخستین مراحل آموزشی و فراگیری موسیقی را تحت نظارت پدر طی كرد و پس از اندك زمانی در سن هفت سالگی به مكتب «آندرژه یاسینسكی» استاد ارشد یكی از برجسته ترین آكادمی های موسیقی در لهستان، وارد شد و چهارده سال بعد از آن كنسرواتور فارغ التحصیل شد. زیمرمن علی رغم اینكه هیچ گونه تمایلی به شركت در مسابقات نوازندگی نداشت اما او نیز می بایست راه ترقی خود در حرفه كنسرت - پیانیستی را اجباراً از طریق كسب موفقیت در فستیوال های موسیقی معتبر به دست می آورد. در حقیقت این مرسوم ترین شیوه در ترقی یك نوازنده حرفه ای است. او در چنین مسابقه مطرح كه به آثار آهنگسازان روس و لهستانی اختصاص داشت به موفقیت رسید و نیز به عنوان متخصص اجرای آثار بتهوون و پروكوفیف در چند فستیوال شناخته شد. این روند در نهایت بدانجا منتهی شد كه در سال ،۱۹۷۵ زیمرمن مفتخر به دریافت جایزه نخست فستیوال شوپن در ورشو (Chopin International Piano Competition) گشت و این امر بی شك سكوی پرتاب وی به سوی تسخیر تالارهای كنسرت در سراسر جهان بوده است.
هم اكنون در آستانه بیست و هفتمین سال فعالیت كریستین زیمرمن همچنان شنوندگان دائمی كنسرت های او، اجراهایش را دنبال می كنند و چهره های بعضی از ایشان كاملاً شناخته شده است، خواه كنسرت او در اروپا، آمریكا یا شرق آسیا باشد. زیمرمن در طی دوازده فصل كاری اخیر تصمیم غیرمعمولی را اتخاذ كرده است و آن اینكه در هر تور، پیانو اختصاصی خود را نیز به همراهش به شهر موردنظر می برد و تنها با ساز خود در كنسرتها می نوازد و این مسأله تدارك دهندگان اجراهایش را با كمی دردسر و تشریفات مواجه كرده است. البته او شخصاً چنین روشی جهت تسهیل امر حمل و نقل این ساز سنگین و دست و پاگیر ابداع كرده كه اتفاقاً مورد استفاده چندی از همكاران وی شده است و بدین ترتیب تیم حمل و نقل، با سهولت بیشتری، پیانو را در طی تور كنسرت به مكانهای گاهاً دور منتقل می كنند. البته اصرار وی به نواختن با ساز شخصی اش به هیچ وجه غیرمنطقی نیست. اطمینان خاطری كه به واسطه مواجهه با یك ساز آشنا برای زیمرمن حاصل می شود، هرگونه عاملی را كه موجب خدشه و فاصله گذاری بین او و خود موسیقی می شود مرتفع می سازد. او برای سالیان متوالی پیانو ساخت كمپانی Steinway ۸ Sons هامبورگ را در كنسرتهای خود مورد استفاده قرار می دهد؛ همچنان كه این كمپانی از بیش یكصد سال پیش، اقتدار خود را در میان كمپانی های دیگر سازنده پیانوهای كنسرتی نظیر Bosendorfer و C.Bechstein حفظ كرده است و غالباً به عنوان ساز منتخب تقریباً تمامی پیانیست های طراز اول جهان قرار می گیرد.
مطالعات زودهنگام زیمرمن در حیطه های موسیقی آلمان، روسیه و فرانسه و كسب دستاوردهای بی شمار در آنها موجب شد كه او تنها به آثار شوپن اكتفا نكند اگرچه كه كیفیت اجرای او در میان دیگر پیانیستهای بزرگ حال حاضر جهان به راستی ممتاز و حتی گاهی دست نیافتنی است. یكی از عادات اجرایی او كه بی شك برخاسته از حرفه ای گری اوست، اجرای آثار موسیقی در خاستگاه منحصر به آنهاست. به عبارت دیگر زیمرمن در پاریس مشخصاً آثار آهنگسازان فرانسوی را می نوازد و به همین ترتیب آثار بتهوون، موتسارت و شوبرت را در وین و موسیقی برامز را در هامبورگ. حتی در یك مناسبت منحصر به فرد در نیویورك، موسیقی آهنگسازان آمریكایی با اجرای زیمرمن و به رهبری لئونارد برنشتاین كه خود آهنگساز پرآوازه ای نیز بود، اجرا شد. خود وی ابراز می كند كه «اگر من هنرپیشه تئاتر می بودم، همواره بر آن می شدم كه شكسپیر را در لندن و چخوف را در روسیه اجرا كنم.»
اهدای افتخار برانگیز كنسرتوپیانو اثر «ویتولد لوتوسلاوسكی» به زیمرمن توسط شخص آهنگساز، این پیانیست را به واكنشی متقابل سوق داد و زیمرمن شخصاً این اثر برجسته را در فستیوال پاییزه موسیقی معاصر در ورشو به رهبری آهنگساز، اجرا كرد. او در تمامی كنسرتهایی كه در نیویورك اجرا كرد، قطعاتی از آهنگسازان لهستانی را نیز، دست كم در اجرای «بیز» (encore) ، لحاظ نمود همچنین در چند فصل متوالی آثار پیانویی «كارول شیمانووسكی» را در مراكز اصلی موسیقی در سه قاره نواخت. به عقیده وی، موسیقیدانان شاخصی كه چه به عنوان نوازندگان آسنامبل مجلس و چه به عنوان رهبر با او همكاری كرده اند، بزرگترین اقبال وی بوده اند؛ زیمرمن بارها به همراهی «كایا دانچوفسكا»، «كیونگ واچونگ»، «گیدون كرمر» و حدود ۴۰ موسیقیدان برجسته دیگر در سراسر جهان نواخته است.
باید اشاره كرد كه پیانو، منحصراً و تنها دلبستگی موسیقایی زیمرمن نیست. او همواره یكی ازنوازندگان مشتاق ساز ارگ (كلیسا) باقی مانده است. نواختن ارگ برای وی این امكان را فراهم می سازد تا شخصیت «افقی» خطوط ملودی (در موسیقی پولیفونیك) را نیز همواره مدنظر داشته باشد. علاوه بر این او دانش خود در حیطه رهبری اركستر را نیز در طول سالیان و به واسطه همكاری با برجسته ترین رهبران اركستر زمان همچون لئونارد برنشتاین، هربرت فون كارایان، سیجی اوزاوا، ریكاردو موتی، لورین مازل، آندره پره وین، پیر بولز، ژوبین مهتا، لئونارد هایتنك، استانیسلاو كروواچنسكی، سایمون رتل و دیگران گسترش دهد. برخی از این موارد، همچون همكاری با برنشتاین، بولز، كارایان، كوندراشین و اوزاوا، به یك رابطه دوستی پایدار بدل گشته است. زیمرمن و برنشتاین برای مدت حدود سیزده سال با یكدیگر همكاری مداوم داشته اند؛ او تنها پیانیستی است كه به همراهی لین رهبر بزرگ آمریكایی هم در كنسرت زنده و هم در ضبط استودیویی، نقش تك نواز در بسیاری از شهرهای اروپا و آمریكا بر عهده داشته است. برنشتاین، این شخصیت حیرت انگیز و استاد صدای اركسترال تأثیر ژرفی بر نگرش زیمرمن داشته است. شاید همین رابطه تنگاتنگ و تأثیرپذیری را بتوان میان هربرت فون كارایان و زیمرمن نیز متصور شد. به علاوه این بخت برای پیانیست لهستانی بوده كه از آشنایی نزدیكی با استادان نسل گذشته نظیر كلودیو آرائو، آرتور و بندتی میكل آنجلی، آرتور روبنشتاین و سیاتوسلاو ریختر برخوردار و تأثیر ژرف آنان را بر استیل موسیقایی خویش تجربه كند.
در طی بیست و پنج سال همكاری با كمپانی «دویچه گرامافون»، زیمرمن نزدیك به بیست سی دی ضبط نموده كه ماحصل آن، كسب معتبرترین جوایز آثار ضبط شده می باشد. آخرین سی دی كه از او در سراسر جهان منتشر شده، اجرای كنسرتو پیانوهای رافمانینف به همراهی اركستر سمفونیك بوستون و به رهبری سیجی اوزاوا است.
از میان اجراهایی كه پیش از این توسط زیمرمن اجرا شده و همچنان مورد توجه باقی مانده است می توان به اجرای سه كنسرتو پیانو آخر بتهوون به همراهی اركستر فیلارمونیك وین به رهبری برنستاین اشاره كرد. در ابتدای امر قرار بر آن بود تا دوره كامل كنسرتو پیانوهای بتهوون (۵ كنسرتو) اجرا شوند اما متأسفانه مایستروبرنستاین در سال۱۹۹۰ درگذشت و این پروژه ناتمام ماند كه البته چندی بعد، زیمرمن خود شخصاً دو كنسرتو باقی مانده یكی كنسرتو پیانوهای شماره یك و دو را به همراهی همان اركستر نواخت و همزمان رهبری كرد تا این سیكل ناتمام به سرانجام برسد. نكته حایز اهمیت اینكه حاصل همكاری برنستاین و زیمرمن كه ذكر آن رفت به صورت زنده و در یك اجرای كنسرتی با حضور شنوندگان در تالار Musicverein در وین ضبط شده و عین اینكه صدای طبیعی اركستر كه تنها در اجرای زنده به دست می آید حفظ شده، ظرافت ، كمال و دقت كه مختص ضبط استودیویی است نیز در آن به وضوح دیده می شود و لاجرم اجرای كنسرتوهای سه، چهار و پنج در حد ایده آل به دست ما شنوندگان رسید.
به طور كلی زیمرمن در اجرای آثار كنسرتو توانایی منحصر به فرد از خود نشان می دهد و شاید اغلب ضبط هایی كه توسط او صورت گرفته از آثاری به این فرم باشد. اجرای كنسرتوهای لیست به همراهی اوزاوا، كنسرتوهای شوپن به رهبری جیولینی و كنسرتوگریك به رهبری كارایان از جمله مهمترین اجراهای زیمرمن هستند كه توسط كمپانی «دویچه گرامافون» در طول سالهای اخیر منتشر شده اند. به این مجموعه می توان اجرای بی نظیر بالادهای شوپن، امپرومتوهای شوبرت و پرلووهای دبوسی را نیز افزود.
كریستین زیمرمن هم اكنون به همراه همسر و دو فرزندش در سوئیس اقامت دارد و اوقاتش رابه تور كنسرت، موسیقی مجلسی و نیز در سالهای اخیر به تدریس در آكادمی باسل می گذراند.

نوشته: بنجامین فوكمن ترجمه: بابك بزرگیان


منبع : روزنامه ایران

مطالب مرتبط

به یاد استاد چهار هنر : زنده یاد ناصر فرهنگ فر (۱۳۷۶/۱۳۲۶)

به یاد استاد چهار هنر :  زنده یاد ناصر فرهنگ فر (۱۳۷۶/۱۳۲۶)
تمامی سالهایی كه بین اهل موسیقی برای یافتن پاسخهایی برای سوالات درونم ، پرسه می زدم ، به سراغ ناصر فرهنگ فر كمتر از همه رفتم . به سراغ آن همیشه آتش كه آرام آرام زیر خاكستر سنگین خود فرو مرد ، حتی سه بار هم نرفتم و از این بابت تاسفی ندارم . هراس داشتم از این كه دیدارهای مداوم با آن هنرمند ، آرامس و تعادل نیم بندی كه به قیمت ماه ها تلاش ، در بخشی از درونم ایجاد كرده بودم ، یك باره به هم بریزد و دیگر عنان ار كفم چنان بیرون رود كه بازگرفتنش دیگر نتوان . وجود مشتعل و دردمند او » پاسخ « نبود كه برانگیزاننده سوال بود و قیامتی از پرسش و چالش كه درون شكننده جوانم ، تاب آن را نداشت . با این همه ستایشگر هنرش بودم و مجذوب شنیدن روایاتی كه دور و بریهایش از احوالات او تعریف می كردند . روایاتی كه وضعیت آخر عمر بزرگانی چون عارف و صبا و رضا محجوبی و حبیب سماعی تا امیر ناصر افتتاح و محمودی خوانساری را برایم تداعی می كرد . تردیدی نداشتم و ندارم كه ناصر ، بزرگی از آخرین كاروان بزرگان عاشقِ صادق ، در موسیقی ایران بود و مرگ او ، مرگ یك فرهنگ و یك طرز تلقی از زیستن بود كه با وارستگی و قلندری و شوریدگی و پاك باختگی ، پروانه وار سوختن و به آتش زدن ، معنا می شد . طرز تلقی ای كه دیگر وجود ندارد و الفاظی كه آن را معرفی می كنند ، برای نسل جوان امروز ، پوك و بی معنی شده اند . نه فضایی را ایجاد می كنند ، نه تداعی ای دارند و نه زمینه ای برای – حتی – طرحِ نظری ، پیدا می كنند . همان طور كه گنجینه گوشه های سازی و آوازیِ موسیقی ایرانی نیز دارد تبدیل به تعدادی فرم محض – به زعم اكثریت نسل بعد – می شود كه شاید زمینه ای شود برای خلاقیت در سالهایی كه از این به بعدد خواهد آمد . اما فضایی كه ناصر فرهنگ فر ، محمودی خوانساری ، ناصر افتتاح ، محمدرضا لطفی و بعضی دیگر آخرین وارثان آن هستند ، دیگر به وجود نخواهد آمد . آن قلندر دلسوخته ، از اوان سی سالگی – همچون » عقاب « منظومه معروف روانشاد خانلری ، بوی ویرانی را حس كرده بود و تبعیدی بیست ساله در غربت را انتظار می كشید . تبعیدی از سخت ترین نوع : بیگانگی در وطن و غربت بین خودی ها .
فرهنگ فر بیست سال را مردانه تاب آورد :
به سر دروازه هستی نوشتیم
غم بی همزبانی كشت ما را
ابنای ملوك « در روزگار سی ساله گذشته ما ، نه تنها خریدار چهار هنر گوهرین ناصر فرهنگ فر ، بلكه خریدار لطف محضر و جذبه شخصیت او بودند . راستی كه او حضور داشت فروزانتر از آفتاب تموز ، كه اندك اندك به خاكستر نشست و در روزی كه روزهای قلب الاسد فرو پژمرد . همچون بریده درختی درشت و سراپا آتش ، سوزان و گدازان و خاكستری عظیم ، از پس آن . او آموزش را از نوجوانی آغازید . در اول جوانی خوش درخشید و … از سی و چهار سالگی ، علناً جان كندن را تجربه كرد . نه سودای نام داشت و نه در پی نام بود و نه اصراری به این كه همگان ، قدر هنرش را بشناسند . چیزی كه او می خواست و می طلبید ، در روزگار جوانی او ، از زندگی ما گریخته بود و » زین هر دو نام ماند چون سیمرغ و كیمیا « . فرهنگ فر درد خور و خواب و خشم و شهوت نداشت . برای ادامه زندگی اش نیازمند فضای عواطف انسانی بود ، افسوس كه هر چه بیشتر گشت كمتر یافت :
این هم شد انصاف كه در برنامه ها ، از تنبك و نوازنده اش بیشترین استفاده را كنند و بعد كه به به ها و چه چه ها شروع شد ، حقش را ندید بگیرید ؟
این درد تمام عمر فرهنگ فر نبود . هر چند از بزرگ ترین دردها بود و پیش از همه ، همكارانش تقصیر داشتند . منتها عده انگشت شماری بودند كه در مورد او انصاف و عدالت را مراعات كردند . همه آنها كه با او كار كرده اند ، می گویند كه اكستر بدون تنبك جادویی او صدا نداشت و زدگی در آن جاری نمی شد ، پشت صدای تنبك او ، جریانی از حیات و انرژی بود كه تنها بزرگان تاریخ موسیقی ما از آن بهره داشته اند : درویش ، صبا ، حبیب ، مرتضی و رضا محجوبی و … حسن كسایی . اما فرهنگ فر در كارش یگانه ئ تك بود . تنبك می نواخت و مجبور بود بار تحقیر تاریخی روی این ساز سرنوشت ساز را به دوش بكشد . حساس بود و طبع فرهیخته اش ، طاقت سفلگی های مرسوم و رایج در فضاهای مطربی و مزدوری را نداشت . شكنندگی های درون او و بی رحمی محیط در بیست سال آخر عمرش دست به دست هم دادند و پشت شیری چون او را برای صد سال زندگی با نیرو و بنیه و خلاقیت آفریده شده بود ، به پنجاه سالگی نرسیده ، به خاك رساندند .
این اواخر همه چیز را رها كرده بود و با نگاهی شگفت ، همه دنیا را از فراز سر افراد دور و برش می نگریست . انگار دیگر در این دنیا نمی زیست . می گفتند كه سالهاست دیگر دست به تنبكش نمی زند ، خط نمی نویسد و از خواندن ابا می كند . می گفتند صدای ساز خودش را كه از نوار كاست می شنود ، فریاد برمی آورند كه خاموش كنند و راحتش بگذارند . می گفتند حاصل تمام عمرش ، خط های خودش ، خط های یادگار استادانش ، كتابخانه عالی و مجهزش و حتی ساز دستش را به خانه های دیگران فرستاده بود ، برای همیشه . خوب شد كه به دیدنش نرفتم . فكر می كنم تصویری كه از او دارم این طوری خیلی تابناك تر و درخشان تر است . و یادم آمد از محمد درویشی عزیز كه با شگفتی و اندوه می گفت كه ناصر دو روز مانده به آخر عمرش به او تلفن كرده و برایش شعری خوانده بود ، این بار نه از غم و اندوه كوه فرسایش ، بلكه پر از شور و شادی و در ستایش زندگی و زیبایی .
معجزه ناصر فرهنگ فر ، سیمرغ موسیقی ما همین بود . رستگاری ، نصیب او و خاك بر او خوش باد .زنده یاد استاد مهدی كمالیان
آقای فرهنگ فر هنرمندی (است) كه به تمام معنی از نظر اخلاقی پاك است . هنر خطاطی دارد . ضربش كه معروف است . صدای گرم خیلی خوبی دارد . شعر شناس و شاعر است . ناصر فرهنگ فر هنرمندی باشعور (و ادراك) هنری است و كهرش تقویت اصالت ضرب است . یعنی كارهایش از اصالت ضرب خارج نشده . گاهی از اوقات یادم می آید ، برومند كه تار می زد ، فرهنگ فر با ضرب همراهیش می كرد و گاهی ضدضرب می زد . آقای برومند می خندید و می گفت : آقای فرهنگ فر شیطانی نكن ! یعنی (استاد برومند) كارش را پسندیده بود (كه پذیرفته بود كه فرهنگ فر با او تنبك بزند) . صدای ضرب ایشان از نجابت ذاتی برخوردار است . شاید همه رنج هایی كه برده است ، نتیجه صفای باطن اوست . (۱) فرهنگ فر حساس است و از نامردی ها رنج می برد . من شخصا ًبرای ایشان خیلی احترام قائل هستم . یك ضربی (تنبكی) آقای (حسن) مشحون از منزل درویش خان خریده بود . این ضرب را به آقای (داریوش) صفوت داده بود به قیمت هزار تومان بفروشند . من مطلع شدم و به آقای برومند گفتم : » ضرب را من می خواهم . آقای برومند ضرب را از آقای صفوت گرفت ، بعد به من گفت : » هفصد تومان به آقای مشحون بدهید . ضرب را آوردم منزل ، تلفن كردم به آقای فرهنگ فر ، ایشان آن موقع در سید خندان منزل داشت . منزل من در خیابان سلطنت آباد یا پاسداران فعلی بود . گفتم : » یك ضرب است كه باید بیایید و ببینید . « ایشان آمد ، قدری نواخت و گفت : » آقا خیلی عالیه ! چقدر بم و خوب می خونه ! « وقتی خواست برود ، گفتم : » آقای فرهنگ فر ، این ضرب را من برای شما گرفتم . « خیلی خوشحال شد . حتی پس از سالها كه من به آمریكا رفته بودم ، نامه داده بود و نوشته بود كه » ضرب التفاتی صحیح و سالم است . « (۲) خیلی خوشحال هستم كه چنین كاری را در زندگی ام انجام دادم . موسیقیدان ، اگر ساز مورد علاقه اش در دستش باشد ، بهتر می تواند بنوازد . همچنان كه یك نوازنده تار ، اگر تار یحیی داشته باشد ، فكر می كنم مضرابش قوی تر و مسلط تر (می شود) و با عشق بیشتری می نوازد . این ضرب بعدها گویا در اثر حادثه ای می شكند و دوباره درست می شود . از : گفته ها و ناگفته ها (خاطرات استاد مهدی كمالیان) فراهم آمده : بهروز مبصّری
پاورقی ها :
۱- هنرمند بزرگ ، ناصر فرهنگ فر ، سه ماه بعد از فوت استاد كمالیان درگذشت ، روانشان شاد .
۲- ضرب التفاتی استاد كمالیان در روزهای آخر عمر زنده یاد ناصر فرهنگ فر ، به آقای مهندس سعید میر حسینی فروخته شد . هم اكنون ضربی كه از منزل درویش خان به دست آقای فرهنگ فر رسیده بود ، نزد ایشان است .
ارشد تهماسبی
این كه او چگونه زیست و چه كرد را اهل موسیقی و دوستدارانش خوب می دانند . من نه با او دوست بودم و نه انكه دائماً از حال و اوضاعش باخبر . اما با شیفتگی دوستش داشتم . ما در » چاووش « همكار بودیم و چند سال در كنار هم . زمانی ما در گروه عارف تمرین می كردیم ، تا نوازندگان همراه و هم صدا شوند ، نیاز به حضور فرهنگ فر نبود و یا به عبارتی سرپرست گروه (پرویز مشكاتیان) نمی خواست وقت و انرژی او را بیهوده مصرف كنند . گروه صدا داد و روزی فرهنگ فر آمد تا همراه شود . دست به تنبك كه برد دست به تنبك كه برد لبهای همه شكفته به تبسمی پر رمز و راز شد . گویی تمام ریتم های هماهنگ و خوش صدای دنیا همراه گروه شده بود . در ابتدای چهار مضرابی دوسه میزان تكنوازی داشت و هر بار آن را به گونه ای می نواخت . در هیچ قالبی ، حتی قالب خودش نمی گنجید ، اما هربار قالبی می آفرید كه در ذهن كند و جوان امثال من نمی گنجید . هیچ گاه نتوانسته ام از موسیقی آوازی آنچنان كه باید لذت ببرم . اما وقتی كه فرهنگ فر می خواند از خود بی خود می شدم . این را شاهد دارم . روزی به اتفاق داریوش زرگری _ شاگردش – به عیادتش رفتیم كه در بیمارستان اعصاب بستری شده بود . به نظرم فرهنگ فر دیوانه ای بود عاقل تر از همه . راست و استوار بر تختش نشسته بود و خیره . تا درآمدیم ، اندكی شادمان شد و گفت : » می خواهم برایتان راست پنجگاه بخوانم . « عجب ، در بیمارستان ؟ گفتم كه در هیچ قالبی نمی گنجید . بلند و رسا و با صدای زنگ دار و دردمندش خواندن گرفت . هنوز هم هروقت به آن روز فكر می كنم ، بر این باورم كه هیچ كس نمی تواند لحظه ای را كه او خلق كرد و راست پنجگاه استواری را خواند خلق كند و بخواند . در تمام طول خواندنش آرام گریستم و او در حال و بند آن نبود كه مرا دریابد گویا ودش را هم . فرهنگ فر در اوج شكفتگی اش برید . تاب خیلی از چیزها را نداشت . كمتر چون اویند . مردم به طور معمول با ایجاد پلی بین واقعیت و حقیقت كار خود را می گذرانند و عمر به آخر می رسانند . فرهنگ فر چنین نبود . از ده سال پیش (از مرگش) تاب نیاورد و در انزوای خویش زیست . استاد حسین علیزاده وقتی از سفر طولانیش بازگشت و تدارك كار دید ، اول او را خبر كرد . چند جلسه ای آمد و تلنگری به ضرب زد و لطیفه ای گفت و اعلام كرد كه نخواهد آمد . دیگر در هیچ چیز و هیچ جا نمی گنجید . افسوس . روایت است در دوران قاجار نوازنده ی زبردست كمانچه ای از قفقاز به ایران آمد و سراغ زبردست ترین ها را گرفت . پیش هركس رفت ، گفت : چیزی نیست . به نزد آقای غلامحسینش بردند . گفت : » این است ، او به كمال رسیده اما زیاد دوام نخواهد كرد . « راوی اضافه می كند : و چنین هم شد پس از چندی آقا غلامحسین رخت ازین جهان بربست . فرهنگ فر خیلی زود در كارش و عشقش به كمال رسید . شاید دیگر چیزی نمانده بود كه برایش بتپد و دوام آورد . عارف (قزوینی) گفته :
طبیعت هنر داد بر من چهار كه آن چار در صفحه روزگار
ندادست و ندهد از این پس دگر به تنهایی آن چار بر یك نفر
بی شك عارف به خطا رفته است . نیم قرن بعد ، فرهنگ فر نام آوری شد كه چهار هنر به كمال داشت . خط خوش ، شعر خوش ، صدای خوش و ضرب خوش .
از : » همساز « (جزوه تخصصی نوازندگان تار و سه تار) ، ویژه ناصر فرهنگ فر . (با تلخیص)
سید علیرضا میر علی نقی

وبگردی
(+18) اولین تصاویر از لحظه تکه تکه کردن جسد جمال خاشقجی
(+18) اولین تصاویر از لحظه تکه تکه کردن جسد جمال خاشقجی - با اینکه عوامل اطلاعاتی عربستان، پیش از آغاز عملیات بازداشت و قتل خاشقجی، دوربین‌های امنیتی را از کار انداختند، اما روز گذشته تصاویر زیر در شبکه‌های اجتماعی و همچنین برخی سایت‌های عربی مخالف رژیم سعودی منتشر شده است. هنوز مشخص نیست که این تصاویر، واقعاً مربوط به این جنایت است، یا اینکه آن را شبیه‌سازی و صحنه‌سازی کرده‌اند. و همینطور هیچ مرجع رسمی این تصاویر را تایید نکرده است.
ظریف چه گفت؟ / پولشویی در کشور چگونه انجام میشود؟
ظریف چه گفت؟ / پولشویی در کشور چگونه انجام میشود؟ - داستان دلواپسانی که منافع جناحی را بر مصالح مردم و نظام ترجیح می دهند را ببینید.
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا!
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا! - پس از دیدار پرسپولیس و کاشیما، در اولین بازی برگزار شده در ورزشگاه آزادی تغییرات محسوس و عجیبی نسبت به دیدار فینال آسیا دیده می‌شود.
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد - چرا خودرو سازان با وجود مشکلات عرضه بازهم پیش فروش می کنند؟
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
اشراف متواضع!
اشراف متواضع! - افرادی هستند که در دروس زندگی میکنند اما ماشین زیر پایشان پراید است. افرادی که چند ده میلیون از جوجه‌مایه‌دارهای پدرریشو میگیرند که خوب تربیتشان کنند برای مدیر شدن در جمهوری اسلامی و بعد چند هفته در سال هم آنها را می‌برند اردوی جهادی تا از نزدیک ببینند فردا که به لطف جیب پدر در کنکور ترکاندند و مدرک معتبر گرفتند و مدیر شدند قرار است به چه بدبختهای مستضعفی که بخاطر پول نداشتن در آموزش و پرورش رایگان…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز»
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز» - ماجرای تجاوز به آن ماری سلامه، بازیگر زن عرب سریال تلویزیونی صدا و سیمای ایران.
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا - «نورالدین پیرموذن» نماینده سابق اردبیل در مجلس شورای اسلامی که سالهاست در آمریکا زندگی می‌کند چند عکس از خود و همسر جدیدش را در اینستاگرام منتشر کرده است.