یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

ایران و حافظ در دیوان گوته


ایران و حافظ در دیوان گوته
بر اساس شواهد و مدارک موجود ، گوته شاعر بزرگ کلاسیک آلمان ، به هر چه که رنگ و بوی فرهنگ و هنر یونان باستان را داشت عشق می ورزید و از اوان جوانی به تمام مظاهر تمدن عهد هخامنشی بسیار علاقه مند بود. امپراطوری عظیمی که از سال ۵۵۷ تا ۳۳۰ پیش از میلاد دوام داشت و بر پایه های آزادمنشی ، بردباری و گذشت استوار بود ، به گفته هگل مجموعه باشکوهی را به نمایش گذاشت که برای نخستین بار در تاریخ بر مردمی فرمان می راند که آنان را ترغیب و تشویق می کرد تا ابعاد شخصیت خویش را تکامل و غنا بخشند و به ثبوت و عرصه ی ظهور برسانند.
گوته در سمت مسئول نظارت بر امور ساختمانی قصر کارل آگوست – والی منطقه وایمار– در سال ۱۸۰۰ م دستور داد برای تزیین تالار بزرگ این قصر نقش برجسته ای از خمیر کاغذ بسازند و در آنجا نصب کنند. این نقش بر جسته از تعدادی مجسمه با زیرنویس هایی که حاوی کلمات قصار بزرگان می باشد ، تشکیل شده است که سبک و سیاق آنها معماری آتن دوران کلاسیک را در ذهن بیننده تداعی می کند. بخاری این تالار با شیرهای مفرغی ، به تقلید از شیرهای مصر باستان ، مزین شده است. بالای این مجسمه ها ، زیر یک خورشید بالدار نوشته ای به خط میخی به چشم می خورد که – البته نه چندان دقیق – از روی کتیبه های موجود در تخت جمشید کپی برداری شده است. گوته از طریق « یوهان گوتفریدهردر» با این خط آشنایی پیدا کرده بود که نمونه ی آن در گزارش سفر کارستن نیبور منتشر شده به سال ۱۷۷۲ م آمده است.
آشنایی گوته با حافظ در سال ۱۸۱۴م ، یعنی در ۶۳ سالگی او از طریق ترجمه ی خاور شناس اتریشی «فون هامرپور گشتال» صورت گرفت. مطالعه همین برگردان نه چندان دقیق و کامل از غزلیات حافظ آن چنان شور و شوقی در دل گوته سالخورده به وجود آورد که او را بر آن داشت تا اشعاری به شیوه این شاعر سترگ و ژرف اندیش بسراید ؛ شاعری که گوته جوهر شعر شرقی را در وجود او می بیند.
اشعار موجود در حافظ نامه یعنی بخش دوم از دوازده بخش منظوم دیوان شرقی – غربی نشان دهنده آن است که گوته چه سان شیفته ی حافظ بود و چه اندازه برای این شاعر بزرگ ارج و اعتبار قائل می شد. در شعری با عنوان « بیکرانه» از همین بخش چنین می خوانیم:
تو بزرگی ؛ چه ، تو را نقطه ی پایانی نیست / بی سرآغازی نیز ، قرعه فال به نام تو زدند. / شعر تو دوارست ، همچنان ستاره سیارست ، / مطلع و مقطع آن یکسان ست / و آنچه در فاصله این دو همی هست عیان / عین آنست که در اول و در پایان ست.
تو همان چشمه ی شعری که روان ست از آن / نغمه شوق و سرور همچو موج از پس موج/ .../ غزلی دلکش از سینه تو می تراود بیرون/ و گلویت که عطشناک مدام جرعه ای می طلبد / و دلی داری نیک که پراکنده کند مهر و صفا.
گو جهان یکسره ویران گردد/ حافظا با تو و تنها با تو/ خواهم اکنون به رقابت خیزم/ شادی و رنج از آن ما باد/ این دو همزاد و شریک/ عشق ورزی و باده نوشی نیز/ فخر من باد و هستی من باد.
اینک ای شعر بپا کن شرری!/گشتِ ایام ندارد اثری/ هر زمان تازه تری...
گوته در آینه ی جمال حافظ تصویر خویش را به وضوح مشاهده می کند. در عالم خیال این احساس به گوته دست می دهد که زمانی در وجود حافظ زندگی می کرده است. از این رو همانگونه که در بر گردان شعر بیکرانه دیدیم، حافظ را همزاد خویش می نامد.
ویژگی دوم از این هم فراتر می رود؛ گوته نه تنها در آینه ی جمال حافظ تصویر خویش را می بیند، بلکه در شعر و شاعری نیز او را مرشد و مراد می داند که مایل است با وی به رقابت برخیزد. به این ترتیب می توان حافظ را سرمشق گوته برای سرودن شعر در دوران سالخوردگی به حساب آورد.
گرچه گوته ی سالخورده در شعر حافظ به دیده یک سرمشق برانگیزنده و غنابخش می نگرد، لیکن در انتخاب سبک دیوان به گونه ای معکوس عمل می کند. چون آنچه گوته از ماهیت سبک شعر حافظ برداشت می کند ، با ذهنیت هنری او – این پرورش یافته ی مغرب زمین و مکتب کلاسیک – در تضاد است ، آن را نوعی بی سبکی می انگارد. گوته بر اساس این پندار در بخش یادداشتها و توضیحات می نویسد : این شیوه ای است که بی محابا والاترین و فرومایه ترین تصاویر را در هم می آمیزد و برای آنکه تأثیرات شگرفی بیافریند ، ناهمگونها را در کنار یکدیگر می چیند ، ما را در یک چشم به هم زدن از این جهان خاکی به آسمانها پرواز می دهد و از آنجا باز به این خاکدان برمی گرداند و بر عکس. بنابراین آنچه گوته به عنوان سرمشق برای سرودن اشعار دیوان انتخاب می کند ، تصویر متضادی است از دنیای شعری خود او و درست همین امر تأثیری دگرگون کننده بر وی می گذارد و در واقع از این کلاسیسیست بزرگ یا رمانتیسیست بزرگ می سازد.
این خصوصیت سوم ما را به ویژگی دیگری راهبری می کند: گوته پس از آشنایی با این تصویر متضاد، به آنچه که از حافظ آموخته است، قناعت نمی ورزد، بلکه احساس می کند که این چهره های سه گانه یعنی همزاد، مراد و رقیب او را به مبارزه می طلبند و این مبارزه جویی قدرت خلاقه او را بیدار می کند و وی را بر آن می دارد که بکوشد تا به دنیای خیال انگیز و شاعرانه حافظ گام نهد و در آن فضای ملکوتی نغمه های شوق و سرور بسراید. این تغییر فضا ذهنیت کلاسیک گوته را متزلزل نمی سازد، بلکه همراه با شعر حافظ باب سبک و سیاق دومی بر گوته گشوده می شود، سبک و سیاقی بی پیرایه در کنار سبک مبتنی بر قوانین زیباشناختی مکتب کلاسیک.
با اندکی تأمل در سبک دیوان در می یابیم که از پشت نقاب شرقی آن، سبک آزاد شعر گوته در دوران جوانی قابل تشخیص است، سبکی که گوته در سالخوردگی بار دیگر به سراغ آن می رود و با الهام گرفتن از حافظ آن را به اوج کمال می رساند. پس حافظ نه تنها همزاد، مراد و رقیب این شاعر بزرگ آلمانی است، بلکه شعر حافظ را نیز می توان پیش فرم اشعار گوته در دیوان شرقی – غربی به شمار آورد. گوته خود در این باب می سراید:
سخن را عروس نامیده اند
و اندیشه را داماد ،
قدر این پیوند را آن کس می شناسد
که حافظ را بستاید.
این سروده ی گوته آشکارا به این بیت حافظ اشاره دارد:
کس چو حافظ نکشید از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند
این سبک آزاد قبل از هر چیز در به کارگیری عناصر نثر در شعر خلاصه می شود؛ یعنی در آمیزش جاندار نظم و نثر که به واسطه شعر هم به زندگی نزدیک تر می شود و هم گستردگی درونی عظیمی پیدا می کند. این سبک ضمن آنکه خودآگاه، بی پروا، روزمره و هزل آمیز است، غنی، والا و لطیف نیز هست و نه تنها قادر است به کمال و تعالی دست یازد، بلکه حتی به سان لهیبی سر بر می کشد، لهیبی که در کوره ی آن زبان نثر به وسیله ای برای آفرینش والاترین شعرها تبدیل می شود.در واقع می توان گفت که گوته به هنگام تصنیف دیوان در اندیشه دفاع از خویش در حوزه شعر غنایی بوده است. برای هر ایرانی غرور آفرین و مایه مباهات است که گوته از سوی یک شاعر پارسی گوی برانگیخته می شود تا دیگر بار به سراغ این فرم آلمانی مورد استفاده اش در آثار دوران جوانی برود.
گوته اشعار حافظ را به دیده ی شکلی مطلوب و آرمانی برای سرودن شعر در دوران سالخوردگی خویش می نگرد، شعری که در آن حکمت و شباب به زیباترین وجهی با یکدیگر پیوند خورده اند. در مفهوم سالخوردگی تعمق، تفکر و تعقل نهفته است و در مفهوم شباب گرمی ، حیات و شور عشق؛ «تسلیم» مصداق این یکی است و «چیرگی» مصادق دیگری ، این دو در شعر خیال انگیز که همان شکل مطلوب و آرمانی شعر است ، در هم آمیخته اند و این درست همان برداشت است که گوته از شعر همزاد ایرانی خود داشته است. عنصر اصلی اشعار دیوان شرقی – غربی را دیگر نه قالب و حدود و ثغور ؛ بلکه آنچه سیال و بی مرز است تشکیل می دهد.
" هاینریش هاینه" در سال ۸۳۵ م، در جزء یکم اثر خود با عنوان " مکتب رمانتیک " درباره دیوان چنین اظهار نظر می کند: در این اثر ، گوته سرمست کننده ترین شوق زندگی را به نظم کشیده است و این کار چنان ساده ، موفق ، لطیف و مدهوش کننده صورت گرفته است که انسان در شگفت می ماند که چگونه انجام چنین کاری در زبان آلمانی امکان پذیر شده است. معجزه این کتاب غیر قابل توصیف است. دیوان گوته درودی است که مغرب زمین به مشرق زمین می فرستد. این درود بدان معناست که غرب از معنویت گرایی یخ زده و بی رمق خسته و دلزده شده است و می خواهد در فضای سالم شرق به کالبد خویش جانی تازه ببخشد.
گوته پس از آن که در «فاوست» ناخشنودی خود را از معنویت انتزاعی و نیاز خویش را به لذتهای واقعی و حقیقی ابراز می دارد ، خود را با تمام وجود در آغوش تجربیات حسی می اندازد و به این ترتیب دیوان شرقی– غربی را می آفریند. پس دیوان شرقی – غربی حاصل فرار یک رمانتی سیست از واقعیت حال به سرزمین رؤیایی گذشته نیست، بلکه حاصل فرار از فریب ظواهر بی ثبات به حقیقت جاودانه ی پدیده های اولیه ی حیات است، بدین معنی که آنچه را که باقی است در آنچه که فانی است مشاهده و تمام اشیای موجود در جهان را به عنوان تمثیلی از جاودانگی تفسیر کنیم. جوهر هنری سبک دیوان هم در همین نوع برداشت و عملکرد نهفته است. به گفته گوته: آنگاه که هنر در برابر شیئی بی تفاوت و خرد کاملا مطلق می شود، هنر والا شکل می گیرد.
به قولی دیگر ، هنر سبک دیوان در این است که اشکال هزار چهره ی این جهان را به کمک قدرت تخیل بر می نمایاند و آنچه را که به ظاهر بی اهمیت به نظر می رسد، به طرز معجزه آسایی پر اهمیت جلوه می دهد. دیوان دارای سبک شاعرانه است که می توان آن را نوعی بافندگی ذهن به شمار آورد و از این رو شعری بسیط ارائه می دهد که هدف اصلی آن دستیابی به روابط معقولی است که به واسطه ی آنها صور این جهانی به طور سلسله وار به هم پیوند می خورند. اما چرا گوته بر آن شد تا به تقلید از حافظ بپردازد؟ پاسخ به این پرسش را از زبان نیچه می شنویم: نوابغ بر دو دسته اند، یکی آنکه اصولأ باور می کند و خواستش این است که بارور کند و دیگری آنکه علاقه ای وافر به بارور شدن و زادن دارد.
از گروه نخست ، پیش از هر کس نام هایی چون حافظ و شکسپیر به ذهن متبادر می شوند، و از گروه دوم به حتم نام گوته در صدر قرار می گیرد. اشعاری که گوته به سبک و سیاق شعر یونان باستان سروده، بهترین گواه این مدعاست. در واقع حضور عنصر یونانی در روح و روان گوته موجب شیفتگی او نسبت به فرمهای یونانی بوده است. اما گوته به این خاطر از این قالبهای شعری کهن استفاده کرده ؛ زیرا در این کار نوع احساس شوق وصال به وی دست می داده است. گوته در واقع نابغه ای است با ویژگیهای جنس مؤنث که در نتیجه بارور شدن های مکرر به وجودی غول آسا بدل شده، آن سان که گویی کل جهان هستی را یکجا فرو بلعیده است.
با آنکه گوته پروایی نداشت که بزرگان عرصه ادب ، الهام بخش او باشند ، اما هیچ گاه در طول زندگی مقلد محض نبوده است. آنچه به ظاهر تقلید می نماید ، الگو برداری به معنای واقعی کلمه نیست بلکه گوته نکته ای غیر خودی را برمی گزیند و آنگاه در ذهن و زبان خود بدان شکل مأنوس و مورد نظر خویش را می دهد. گوته خود نحوه فعالیت هنری اش را در این سطور خلاصه می کند:
همیشه تنها آنچه را به رشته تحریر در آوردم، / که احساس می کردم و بدان باورمند بودم، / به این سان، ای عزیزان ! خود را پاره پاره می کردم/ و همواره باز به همان هیأتی در می آمدم که بودم
گوته در تاریخ ۱۶ مه ۱۸۱۵ به ناشر خود « فریدریش کوتافون» کوتندورف می نویسد: هدف من از تصنیف دیوان شرقی – غربی این است که به شیوه ای شعف انگیز غرب را به شرق، گذشته را به حال و عنصر ایرانی را به عنصر آلمانی پیوند کنم و سنتها و طرز تفکر های دو طرف را در هم بیامیزم.
گوته در دفتر ششم دیوان با عنوان حکمت نامه در چهار پاره ای چنین می سراید: چه با شکوه این شرق / از پس دریای مدیترانه به این سوی راه گشود ؛ / تنها آن کس می داند کالدرون چه سان نغمه سرایی کرده است/ که قدر حافظ را بشناسد و به او عشق بورزد.
گوته برجسته ترین ویژگی شعر حافظ را نیز در ذهنیتی می بیند که بر آن است تا دور از ذهن ترین مفاهیم را به هم پیوند کند. در بخش یادداشتها و توضیحات می خوانیم: به ذهن یک شرقی در همه حال فکری می کند که برای او که عادت دارد به سادگی دور از ذهنترین مفاهیم را به هم پیوند زند ، این امکان را فراهم می سازد تا با ایجاد پیچشی در یک حرف یا یک هجا باز اضداد را از هم جدا کند.
آنچه گوته همواره در سرمشق خود حافظ مشاهده می کند و مورد ستایش قرار می دهد ، همانا زنده دلی است. شکل متعالی زنده دلی ، شوخ طبعی است یا همان چیزی است که ما در مورد حافظ به رندی تعبیر می کنیم.
ویژگی بارز دیوان نیز این است که گوته در این اشعار جاویدان، در قالب نوعی کمدی الهی، به والاترین شکل شوخ طبعی دست می یازد. این شوخ طبعی بازتاب احساس آزادی باطنی انسانی اندیشه گر است که توانایی آن را دارد که عشق به دنیا و چیرگی بر آن را به هم پیوند بزند. این شوخ طبعی بر اساس ماهیتش مفهومی دوگانه است، درست مانند وسیله ابراز آن یعنی خنده، با هر خنده در آن واحد هم به دنیا تبسم می کنیم و هم آن را به سخره می گیریم. علاقه به دنیا و توان دل برکندن از آن، دو احساس شادی بخش هستند که ابتدا با یکدیگر به رقابت بر می خیزند تا سرانجام صلح جویانه باز با هم یکی شوند. پس ماهیت شوخ طبعی در حقیقت این است که بر هر آنچه است و موجب دلبستگی بی قید و شرط انسان به این خاکدان می شود، خط بطلان بکشد یا به بیان رند شیراز سخن بگوییم:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
این گونه است که گوته در آینه جمال حافظ تصویر خود را می بیند و رند شیراز را برادر دو قلوی خویش خطاب می کند و هوای آن را در سر می پرورد که با وی به رقابت برخیزد.


منبع : تبیان

مطالب مرتبط

و خدا غم‌ را آفرید

و خدا غم‌ را آفرید
● درباره‌ زندگی‌ و شعر نصرت‌ رحمانی‌
خردادماه‌ است‌ و به‌ ششمین‌ سالمرگ‌ «نصرت‌ رحمانی‌» شاعر بزرگ‌ معاصر نزدیك‌ می‌ شویم‌. شاعر «كوچ‌» و «كویر» و «میعاد در لحن‌». شاعری‌ كه‌ به‌ قول‌ یكی‌ از شاعران‌ معاصر، آن‌گونه‌ زیست‌ كه‌ بسیاری‌ از شاعران‌ هم‌عصر، تنها در شعرشان‌ آرزوی‌ زیستنی‌ آنچنان‌ را می‌كردند.
آنچه‌ می‌آید یادداشتی‌ است‌ از «مجتبی‌ پورمحسن‌» شاعر و منتقد معاصر كه‌ درآن كوشیده‌ شده به‌ دنیای‌ شاعرانه‌ «نصرت‌» دنیایی‌ یكسان‌ با دنیای‌ زندگی‌اش‌ نزدیك‌ شود:
در بعدازظهر آخرین‌ جمعه‌ بهاری‌، نصرت‌ رحمانی‌ یكی‌ از بازماندگان‌ دوران‌ طلایی‌ ادبیات‌ شعری‌ ایران‌ درگذشت‌. بیست‌ و هفتم‌ خردادماه‌ سال‌ هفتادونه‌، نصرت‌ در خانه‌یی‌ كه‌ با همه‌ بزرگی‌اش‌، برای‌ عظمت‌ شاعری‌ جاودانی‌ محقر می‌نمود در آغوش‌ پسرش‌ «آرش‌» آخرین‌ نفس‌های‌ زندگی‌ را كشید. او یكی‌ از آخرین‌ سربازان‌ باقیمانده‌ از میدان‌ شعر دهه‌های‌ نه‌چندان‌ دور بود.
نوشتن‌ درباره‌ نصرت‌ چندان‌ ساده‌ نیست‌ چرا كه‌ او هیچ‌گاه‌ شخصیتی‌ یكه‌ از خود ارایه‌ نداد و شاید همین‌ ویژگی‌ مثبت‌، او را به‌ شاعری‌ بزرگ‌ تبدیل‌ كرد.
نخستین‌ كتاب‌ او با نام‌ كوچ‌ در سال‌۱۳۳۳ منتشر شد. در حالی‌ كه‌ او از جلال‌ آل‌احمد خواسته‌ بود بر كتابش‌ مقدمه‌ بنویسد، مقدمه‌ كتاب‌ او را كسی‌ نوشت‌ كه‌ بنیانگذار انقلاب‌ شعر معاصر است‌. در بخشی‌ از این‌ مقدمه‌ آمده‌ است‌: «آن‌ چیزهایی‌ كه‌ در زندگی‌ هست‌ و در شعر دیگران‌ سایه‌یی‌ از خود نشان‌ می‌دهد،در شعر شما بی‌پرده‌اند. اگر جرات‌ را در دیگران‌ نپسندند برای‌ شما عیب‌ نیست‌...! از اینكه‌ اشعار شما به‌ بهانه‌ اوزانی‌ آزاد، وزن‌ را از دست‌ نداده‌ و دست‌ به‌ شلوغی‌ نزده‌ است‌، قابل‌ این‌ است‌ كه‌ گفته‌ شود: تجدد در شعرهای‌ شما با متانت‌ انجام‌ گرفته‌ است‌! اگر در معنی‌ تند رفته‌اید، در ادای‌ معنی‌ دچار تندروی‌هایی‌ كه‌ دیگران‌ شده‌اند، نشده‌اید.»
كار حرفه‌یی‌ نصرت‌ كه‌ با انتشار كوچ‌ آغاز شد،مقارن‌ با سالهایی‌ بود كه‌ فضای‌ اجتماعی‌ ایران‌ پس‌ از كودتای‌ مرداد ۱۳۳۲، آكنده‌ از ناامیدی‌ بود. اگرچه‌ بسیاری‌ از شاعران‌ نیز تحت‌ تاثیر این‌ فضا شعرهای‌ «شكست‌» سرودند اما در تمام‌ این‌ سالها شعر رحمانی‌ منحصر به‌ فرد بود. چراكه‌ او بیش‌ از آنكه‌ به‌ شكست‌های‌ اجتماعی‌ بپردازد به‌ ناامیدی‌ و سیاهی‌ فردی‌ نظر داشت‌.
گویند كه‌ داستان‌ شب‌ تاب‌ / چون‌ قصه‌ شاعری‌ است‌ گمنام/ كز شام‌، همیشه‌ سوخت‌ تا بام‌/ از بام‌ به‌ كس‌ نگفت‌ تا شام‌!
در شعرهای‌ «كوچ‌» دیگر خبری‌ از ارایه‌ تصاویر فراواقعی‌ و خیالپردازانه‌ نبود، هرچه‌ بود بازتاب‌های‌ واقعی‌ جهان‌ بود كه‌ در شعر او می‌آمد. رحمانی‌ در این‌ كتاب‌ به‌ اوزان‌ فارسی‌ نتاخت‌ بلكه‌ بسیار هم‌ از این‌ امكان‌ استفاده‌ كرد. اما تجربه‌ نصرت‌ در این‌ كتاب‌ منجر به‌ دگرگونی‌ عظیم‌ دیگری‌ شد. او با چرخشی‌ صدوهشتاد درجه‌یی‌، شعر فارسی‌ را از تكرار رمانیسم‌ آزاردهنده‌ نجات‌ داد. اگر نیما بسیاری‌ از اسلوب‌های‌ قراردادی‌ شعر فارسی‌ را تغییر داد،نصرت‌ رحمانی‌،گفتمان‌ حاكم‌ شعری‌ را دگرگون‌ ساخت‌. او شاعری‌ نبود كه‌ از موضع‌ بالا و از صف‌ خوب‌ها بدی‌ها را ببیند. نصرت‌ برای‌ انعكاس‌ واقعیات‌، خود را وارد سیاهی‌ها كرده‌ بود:
آخرین‌ عابر این‌ كوچه‌ منم‌/ سایه‌ام‌ له‌ شده‌ زیر پایم‌/دیده‌ام‌ مات‌ به‌ تاریكی‌ راه‌/ پنجه‌ بر پنجره‌ات‌ می‌سایم‌! چشم‌های‌ حلبی‌ باز امشب‌/ نگه‌ خویش‌ به‌ من‌ دوخته‌اند/شمع‌ها گرچه‌ دمی‌ خندیدند/ عاقبت‌ گریه‌كنان‌ سوخته‌اند!
دومین‌ مجموعه‌ شعر نصرت‌ رحمانی‌ با نام‌ «كویر» در سال‌۱۳۳۴ منتشر شد. این‌ كتاب‌ نشان‌ می‌داد كه‌ «كوچ‌» یك‌ اتفاق‌ نبوده‌ و نصرت‌ رحمانی‌ تعریف‌ متفاوتی‌ از «شاعری‌» ارایه‌ داده‌ است‌. با این‌ همه‌ او در این‌ كتاب‌ هم‌ همچنان‌ مقهور حل‌ شدنش‌ در سیاهی‌، به‌ این‌ اتفاق‌ پرداخت‌.
شاعر نشدم‌ در دل‌ این‌ ظلمت‌ جاوید/ تا شعر مرا دختر همسایه‌ بخواند/ شاعر نشدم‌ تا دل‌ استاد اگر خواست‌/ احسنت‌ مرا گوید و استاد بداند/.../ این‌ نغمه‌ من‌ نیست‌،ببندید دهان‌ را/ خواهم‌ به‌ لب‌ چشمه‌ خورشید بمیرم‌.
دو سال‌ بعد «ترمه‌» منتشر شد. سیاهی‌ نخی‌ بود كه‌ سه‌ كتاب‌ نصرت‌ را به‌ هم‌ پیوند می‌زد. او در جهان‌ پیرامونش‌ جز سیاهی‌ چیزی‌ نمی‌دید. چنان‌ كه‌ در مقدمه‌ كتاب‌ «ترمه‌» به‌ خواننده‌اش‌ نهیب‌ می‌زند كه‌ برای‌ او جز طلسم‌ سیاه‌بختی‌ و یاس‌ هدیه‌یی‌ نیاورده‌ است‌.
اما كتاب‌ دویست‌ صفحه‌یی‌ «میعاد در لجن‌» به‌ فاصله‌ ده‌ سال‌ از «ترمه‌» منتشر شد. این‌ كتاب‌ یكی‌ از بهترین‌ آثار نصرت‌ رحمانی‌ است‌. شاعر نسخه‌ تجویز نمی‌كند بلكه‌ امید به‌ هر نسخه‌یی‌ را نفی‌ می‌كند. فضای‌ بسیار سیاه‌ شعرها نتیجه‌ نوع‌ نگاه‌ خاص‌ شاعر است‌. نصرت‌ در «میعاد در لجن‌» از ویرانی‌ حرف‌ می‌زند. رنج‌ را می‌شود در تمام‌ كلمات‌ كتاب‌ دید. شاعر با هیچ‌ اتفاق‌ پیرامونش‌ تبانی‌ نمی‌كند. شعرها در اختیار بحران‌های‌ اجتماعی‌ نیستند اما بخاطر ذات‌ فردی‌شان‌ می‌توانند در فردفرد اجتماع‌ جاری‌ شوند. موش‌ها می‌دانند/ اگر آن‌ روز رسیده‌ است‌ كه‌ پولاد جوند / بمب‌ و باروت‌ مقوی‌تر از گندم‌ و جوست‌/ عدل‌ فریاد كشید: / احتكار خارج‌ از قانون‌ است‌ / بمب‌ها باید مصرف‌ گردند!/ عطر باروت‌ زمین‌ را بویید.
در سطرهای‌ بالا با آنكه‌ رحمانی‌ به‌ چالش‌ مفاهیم‌ در جهان‌ معاصرش‌ می‌پردازد اما خود و شعرش‌ را در زنجیر گروه‌ خاص‌ محدود نمی‌كند، در عین‌ زمان‌ را نیز دور می‌زند «میعاد در لجن‌» محصول‌ جست‌وجوی‌ نافرجام‌ شاعر در سیاهی‌هاست‌. هر چند كه‌ در معدود سطرهایی‌ می‌توان‌ نشانی‌ از امید یافت‌ كه‌ وجود دارد اگرچه‌ شاعر خود نیز نتوانسته‌ است‌ آن‌ را بیابد.
خط‌ اگر جاری‌ نیست‌/ هر خطی‌ دیواری‌ است‌ / دیرگاهی‌ است‌ كه‌ از هر حلقی‌ زنجیری‌ روییده‌ است‌/ قفل‌ هم‌ امیدی‌ است‌ / قفل‌ یعنی‌ كه‌ كلیدی‌ هم‌ هست‌.
شاعر در میعاد در لجن‌ «نفرت‌، عشق‌، خودكشی‌، گناه‌ و خیانت‌» را در واقعیت‌های‌ كوچه‌ و بازار پیگیری‌ می‌كند اما در «حریق‌ باد» به‌ جست‌ وجوی‌ درونی‌ دست‌ می‌زند. «حریق‌ باد» نیز یكی‌ از كتاب‌های‌ درخشان‌ نصرت‌ رحمانی‌ است‌. در حریق‌ باد، شاعر پس‌ از تاختن‌ به‌ همه‌ وجودها و تبعات‌ وجودی‌ در جهان‌ اجتماعی‌، به‌ خودش‌ می‌تازد. او حالا ذهنیت‌ خودش‌ را از جهان‌ مورد پرسش‌ قرار می‌دهد.
شعرهای‌ این‌ كتاب‌ از جهتی‌ دیگر نیز قابل‌ توجهند. رحمانی‌ كه‌ تا پیش‌ از این‌ كتاب‌ ظاهرا فقط‌ به‌ محتوای‌ شعرهایش‌ توجه‌ داشت‌ در شعرهای‌ این‌ كتاب‌ شكل‌های‌ جدیدی‌ از وجودش‌ را ارایه‌ می‌دهد. این‌ مساله‌ شاید نشانگر كوچ‌ شاعر از بیرون‌ به‌ درون‌ خود و جست‌وجوی‌ بی‌قرارانه‌ او باشد.
من‌ خسته‌ نیستم/ دیریست‌ خستگی‌ام‌/ تعویض‌ گشته‌ است‌ به‌ درهم‌ شكستگی‌/ من‌ خسته‌ نیستم‌/ در هم‌ شكسته‌ام‌/ این‌ خود امید بزرگی‌ نیست‌؟
شكل‌ شعرهای‌ رحمانی‌ در بعضی‌ از آثارش‌ همچون‌ سطرهای‌ بالا، پیوندی‌ عمیق‌ با محتوای‌ شعرش‌ دارد اما بدیهی‌ است‌ آنقدر كه‌ محتوای‌ شعرهای‌ او ویرانگر است‌، شكل‌ این‌ شعرها، ساده‌تر است‌.
و بالاخره‌ در سال‌۶۸ مجموعه‌ شعر «شمشیر معشوقه‌ قلم‌» منتشر شد. نخستین‌ كتاب‌ نصرت‌ رحمانی‌ پس‌ از انقلاب‌ كه‌ بعد از سال‌ها سكوت‌ منتشر شد. این‌ كتاب‌ مورد توجه‌ بسیار قرار گرفت‌. هر چند كه‌ نصرت‌ همیشه‌ شاعری‌ بود كه‌ از خود می‌نوشت‌ و اگر از غیر می‌نوشت‌ باز هم‌ خود او بود كه‌ درغیر تجلی‌ می‌یافت‌ اما «شمشیر معشوقه‌ قلم‌» حدیث‌ دیگری‌ از نفس‌ او بود. نمی‌شود درباره‌ شعر نصرت‌ رحمانی‌ نوشت‌ و به‌ زندگی‌ او اشاره‌یی‌ نكرد. چراكه‌ شعر او همه‌ زندگی‌ بود و زندگی‌اش‌ جز شعر نبود. بسیاری‌ از منتقدان‌، رحمانی‌ را در كنار فروغ‌ فرخزاد به‌ عنوان‌ شاعرانی‌ قلمداد می‌كنند كه‌ حریم‌ تصنعی‌ شعر را شكستند و شعر را سراسر زندگی‌ كردند. نصرت‌ از معدود شاعرانی‌ بود كه‌ سیاهی‌های‌ زندگی‌اش‌ را به‌ متن‌ شعری‌ منتقل‌ كرد. او هرگز به‌ دامن‌ شعر اجتماعی‌ نغلتید. اما شعر او محبوب‌ فرد فرد اجتماع‌ بود، به‌ این‌ دلیل‌ كه‌ فرد فرد اجتماع‌ ایرانی‌ در سطر سطر شعرهای‌ رحمانی‌ حضور داشتند. در دوره‌یی‌ كه‌ همه‌ شاعران‌ و نویسندگان‌، تحت‌ تاثیر شكست‌ سیاسی‌ خموده‌ از نشئه‌ مخدرات‌ از شكست‌های‌ اجتماعی‌ می‌نوشتند، او از اعتیاد و عشق‌ نوشت‌، از شكست‌ فرد فرد اجتماع‌. حضور نصرت‌ رحمانی‌ در ادبیات‌ شعر ایران‌ از این‌ جهت‌ كه‌ بسیاری‌ از كلمات‌ بیرون‌ مانده‌ و واقعیت‌های‌ موجود اما نادیده‌ گرفته‌ را به‌ دامان‌ شعر برگرداند، حایز اهمیت‌ است‌. رحمانی‌ شاعر شكست‌ بود، شاعر خیانت‌، شاعر بدی‌ها، سیاهی‌ها.
انبوه‌ غم‌ حریم‌ و حرمت‌ خود را از دست‌ داده‌ / دیری‌ است‌ هیچ‌ كار ندارم‌/ مانند یك‌ وزیر/ وقتی‌ كه‌ هیچ‌ كار نداری‌/ تو هیچ‌ كاره‌یی‌/ من‌ هیچ‌ كاره‌ام‌ یعنی‌ كه‌ شاعرم‌/ گیرم‌ از این‌ كنایه‌ هیچ‌ نفهمی‌.
برخلاف‌ آنچه‌ بعضی‌ از منتقدان‌ اعتقاد دارند به‌ نظر می‌رسد كه‌ فرم‌ در شعرهای‌ نصرت‌ اهمیت‌ زیادی‌ دارد. اما شكل‌های‌ جدید شعری‌ نصرت‌، در شعرهایش‌ خلق‌ می‌شد. شكل‌هایی‌ برای‌ پوچی‌، بیهودگی‌ و ناامیدی‌. ویژگی‌ بارزی‌ كه‌ آثار رحمانی‌ را از دیگر همنسلانش‌ متمایز می‌كرد، نقش‌ مهم‌ «اعتراف‌» در آفرینش‌ شعرهایش‌ بود. چنان‌ كه‌ در تنها اثر داستانی‌ او یعنی‌ «مردی‌ كه‌ در غبار گم‌ شد» با گناهكاری‌ روبروییم‌ كه‌ گویی‌ در محضر كشیش‌ اعتراف‌ می‌كند و نصرت‌ زندگی‌ را كشیش‌ خود ساخته‌ بود. نصرت‌ رحمانی‌ هیچ‌گاه‌ زندگی‌ را جدی‌ نگرفت‌ و شاید به‌ همین‌ دلیل‌ شعر او را جدی‌ گرفت‌. او برای‌ نوشتن‌ شعر به‌ ویرانی‌ دست‌ زد. او خودش‌ را و زندگی‌اش‌ را به‌ نفع‌ شعر ویران‌ كرد.كورسوهای‌ امید را در خود كشت‌ تا شعر بنویسد:
وقتی‌ پرنده‌یی‌ را/ معتاد می‌كنند/ تا فالی‌ از قفس‌ به‌ در آرد/ و اهدا نماید آن‌ فال‌ را به‌ جویندگان‌ خوشبختی‌/ تا شاهدانه‌یی‌ به‌ هدیه‌ بگیرد/ پرواز... قصه‌ بس‌ ابلهانه‌یی‌ است‌/ از معبر قفس‌ با اینكه‌ جوایز زیادی‌ را برای‌ شعرهایش‌ دریافت‌ كرد و آثارش‌ با استقبال‌ زیاد مردم‌ مواجه‌ شد اما او همیشه‌ شاعر شكست‌ بود و ناامیدی‌ و اعتنایی‌ به‌ آنچه‌ خوشبختی‌های‌ زودگذر می‌نامید نكرد. تنها امید او «مرگ‌» بود. نصرت‌ سال‌های‌ آخر عمرش‌ را در یك‌ خانه‌ قدیمی‌ در رشت‌ با سیگاری‌ لای‌ انگشتان‌ به‌ انتظار مرگ‌ نشست‌. او به‌ امید مرگ‌ زندگی‌ می‌كرد. شاید بهتر است‌ «انتظار» را امید او بنامیم‌ و مرگ‌ را فرجامی‌ كه‌ منتظرش‌ بود قلمداد كنیم‌. نصرت‌ دیدار عاشقانه‌یی‌ با مرگ‌ داشت‌. او كه‌ سال‌ها پیش‌ زندگی‌ را در خود ویران‌ كرده‌ بود نوشت‌: آغاز انهدام‌ چنین‌ است‌/ این‌گونه‌ بود آغاز انقراض‌ سلسله‌ مردان‌/ یاران‌/ وقتی‌ صدای‌ حادوه‌ خوابید/ بر سنگ‌ گور من‌ بنویسید: یك‌ جنگجو كه‌ نجنگید/ اما ... شكست‌ خورد و شاید مرگ‌، نخستین‌... نه‌، پس‌ از شعر دومین‌ پیروزی‌ او بود. منوچهری‌ درباره‌ نصرت‌ رحمانی‌ نوشته‌ است‌: نصرت‌ تصویرگر عصبی‌ زمانه‌ بیماری‌ است‌ كه‌ در آن‌ فاجعه‌ دامنگیر هشیاران‌ نیست‌، خود هشیاران‌ فاجعه‌اند.
و در عصر روز جمعه‌ بیست‌ و هفتم‌ خردادماه‌ سال‌ هفتاد و نه‌، شاعری‌ كه‌ می‌گفت‌: «من‌ برای‌ در خود زیستن‌ آمدم‌، دیگران‌ در من‌ زیستند» درگذشت‌. مرگ‌ او اگر فاجعه‌ نباشد حسرتی‌ است‌ كه‌ روی‌ دست‌ شعر فارسی‌ می‌ماند.

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!