یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Sunday, 22 April, 2018

سمفونی «کرال» و ارکستر پایتخت


سمفونی «کرال» و ارکستر پایتخت
۱- واپسین و طویل ترین ثمره مكمَل سمفونیك به قلم «لودویگ وان بتهوون»، سمفونی شماره ۹ در تنالیته «رمینور» اپوس ،۱۲۵ موسوم به سمفونی «كرال» (Choral) در پایتخت اجرا شد.
بنابر شواهد، دست كم طی سی سال اخیر هیچ اجرایی از این اثر در وطن صورت نگرفته بود، لیكن علی الظاهر واقعه اجرای سمفونی كرال هم اینك نیز چندان «طبیعی» به نظر نمی رسد: گواینكه بنا بر رویه طبیعی و به نهایت انفعالی اركستر سمفونیك تهران در دو دهه اخیر چنین واقعه چشمگیری بیشتر به پیشامدی «ناخواسته» می ماند تا «نقطه عطفی» «ناخواسته»، بدین معنا كه اگر این رویداد در چنین مجالی نطلبیده حادث نمی شد، بنا به «خواست» و «طبیعت» حاكمه، اوراق نت- نبشته اش تا سی سال آتی نیز همچنان در نهاندره می ماند تا خوش خوشان بیاساید و كپك زند! علی ایحال مسبب این مهم انتصاب «علی رهبری» بر كرسی رهبر «ثابت» اركستر پایتخت بوده است. اینكه روزی «الكساندر» رهبری شهیر پس از سی سال عزم وطن كند و دستی بر سر اركستر محتضر ما كشد، دست كم برای من قابل پیش بینی نبود؛ او كه سالیان بسیار درخشانی را پشت سر گذاشته و بالطبع تمولی و شهرتی عالم گیر به هم زده اینك به رغم برخورداری از ایده آل ترین بستر كاری در مهد موزیك عالم، به زادگاهش فرو شده است. تصور نمی كنم طی تحول موسیقی در ایران از آغاز، فردی تا بدین پایه از مرتبت آكادمیك جهانی، برآمده باشد. او در برابر اركستر و دسته «كر»ی قرار گرفته كه همچنان در پی خوابی زمستانی كه قریب سه دهه تسخیر ش كرده بود، خوابناك است؛ جماعتی غمگین،بی رمق و سراپا بی فروغ. پیش از این جمعی از درخشان ترین نوازندگان، اركستر پایتخت را با آزردگی ترك گفته اند. ایضاً حال بالینی دسته كر، در غیاب «موسسیان» سال دیده، وخیم تر می نماید.آنچه از «این» اركستر و دسته كر باقی مانده، لاشه ای است جسیم ولیكن به غایت رنجور و به تعبیری ناقص الخلقه؛ از یك سو مشتمل بر نوازندگان و خوانندگان پرسابقه ای كه طی سالیان به ناچار مدارا كرده اند و لاجرم در چند قدمی «فسیل شدگی» به سر می برند؛ ایشان گرچه هیچ گاه به موزیسین های طراز اول جهانی بدل نشدند، لیكن وجودشان بی شك مایه مباهات یك ملت است. از سوی دیگر، گروهی از اعضای میانسال در امتناع از انفعال، خود را بدین هاویه مقید نكردند و لاجرم بر تعهدات خود در قبال اركستر اولویتی ثانی قائل شدند؛ ایشان معترفند كه در پس سالیان، سرانجام از محنت و انقیاد كلاه گیس «كلاسیك ها» رهایی یافتند و حقیقت خویش را در «موزیك پاپ» و معیت «گیتار فاز» جستند. «قحطی» نوازنده تا بدانجا رفت كه جمعی از «هنرستانی ها» نیز در فهرست نوازندگان اركستر سمفونیك پایتخت قرار گرفتند.ناگفته اینكه، از میان همین نوازندگان و خوانندگان، جمع انگشت شماری نیز به راستی فوق العاده و به نهایت درخشانند و اساساً ستون های اصلی اركستر را تشكیل می دهند. بی اختیار میل دارم در اینجا بالاخص به نوازنده «دوم» ویلنسل اشاره ای كرده باشم. تصور می كنم او به همین دسته تعلق دارد.اجرای سراسر سمفونی كرال كه ممتنع می نمود، به همت رهبر جدید تحقق یافت. كیفیت اجرا از آنچه انتظار می رفت بسی فراتر بود، معهذا نمی توان تفسیری كه ارائه شد را «مطلوب» خواند. تصور نمی كنم رای رهبر نیز جز این باشد؛ البته چهره او حین رهبری اركستر، نه حاكی از نوعی عدم رضایت یا خشم، بلكه آكنده از ترحمی ژرف، افسوس، مدارا، تیمار و گاهی نیشخند بود. او حین اجرای رسمی نیز ناگزیر با «كلام» به اركستر اشارت می داد تا نوازندگانی كه بنا بر عادتی «ناحرفه ای» نمی دیدندش را نیز حمایت كند. رهبری او بی نقص می نمود لیكن اركستر با انتظارات او كه طی جلسات تمرین به طرز بی سابقه ای _ میزان به میزان- دیكته شان می كرد، فاصله داشت. رهبر، هر از چند در تقلای اعاده «ریتم» از دسته رفته، محض اطلاع مریدان نزدیك بین اش در برابرشان «پرپر» می زد؛ به راستی كه در «صیانت» از ریتم در این سامان، باید كه «بال بال» زد: ریتم، ریتم، ریتم...!
۲- بر جلد بروشور كنسرت عبارتی به چشم می خورد: «بنی آدم اعضای یكدیگرند.» علی الظاهر این مصرع به موومان پایانی سمفونی «كرال» ارجاع دارد و به واقع یادآور خیال پردازی های ملال آور قرن نوزدهمی است.
اینك سراپای شاهكاری «موزیكال» به عباراتی یكسر «آنتی موزیك» فروكاسته می شود؛ بله، بتهوون برای نخستین بار در تاریخ موزیك آوای انسانی را- كه كلام «شیللر» را می سرایند- اساس واپسین موومان سمفونی خود نهاده است. از قضا همین كلام و «آن» ملودی كذایی «رماژور»، سرآغاز قرائت های بی اساسی اند كه از كلیت این موومان به سایر موومان های پیشین سرایت می كند. خوش ندارم ارتكاب این صورت بندی به موزیكی كه در وهله نخست متضمن مفاهیم ترجمان ناپذیر «موزیكال» است، را از جانب رهبر بدانم لیكن اگر این ایده از جانب وی نیز بوده باشد، لاجرم نمی توان سوای عملكرد «تیمارگرانه» او در قبال وضع موجود دانستش.بی شك قالب موومان پایانی در واپسین مراحل خلق اثر ریخته شده و همین امر به وضوح نشانگر ارتباط «سست» آن با سه موومان پیشین است. بتهوون بالضروره در گریز از شكافی كه در این میان پدید آمده به ترفند بی سابقه ای متوسل شد كه شاید بتوانش اصیل تر از ایده و مضمون اصلی كل موومان چهارم دانست: ایده «واگویی» (Quotation)!
او در سرآغاز موومان پایانی عناصر بنیادی و بر سازنده موومان های پیشین را یكایك نقل قول(Quote) می كند تا شكاف ناشی از خلاء «ناهمزادی» با اساس اثر را مرتفع سازد.سمفونی شماره ۹ بتهوون بی گمان از مشهورترین آثار سمفونیك تاریخ موسیقی در این ژانر محسوب می شود؛ همگان آن را می شناسند و زمزمه اش می كنند لیكن معرفت ایشان تنها به همان ملودی «بنی آدم اعضای یكدیگرند» منتهی می شود؛ در تناقض با این امر، سمفونی كرال صعب الفهم ترین نیز هست. اینكه همچنان مناقشاتی بر سرامكان ارائه اجرایی معطوف به «ایده آل» تداوم دارد، خود موید دشواری درك آن است؛ ایده آلی كه همچنان تاكنون دستیابی بدان میسر نشده است؛ گرچه این امر ایضاً واجد مصادیق دیگری هست، لیكن نه بدین حدت.در روزگاری كه به اعتبار سیرت بورژوایی فرصتی برای تامل در امور «كمپلكس» دست نمی دهد، چاره ای نمی ماند جز قی كردن دائم القاب معقولات و همچنان كه روز به روز از مضامین موزیكال سه موومان نخست بیشتر فاصله می گیریم، كلیت آن را بیش از پیش خودمانی می كنیم و به محصولی سفارشی بدلش می سازیم.علی الظاهر تكفیر عبارت «هنر نزد ایرانیان است و بس» را همچنان نمی توانیم تاب آورد؛ پس بیاید تصویر معرق كاری شده بتهوون را بر سر بساط خود علم كرده، نقلی از قولش كنیم:«بنی آدم اعضای یكدیگرند!» بالطبع از هر اشارتی به متن آلمانی كلام موومان پایانی، یا دست كم ترجمه اش، در بروشور هفت رنگ كنسرت نیز معافیم! دست آخر در مجالی كه «خواست» الكساندر رهبری شهیر دورادور ما را به سمت تفسیری معطوف به اصل سوق می دهد، قرائت های جهان سومی همچنان تكرار می شوند.تعبیر «سارتر» در نامه ای، در باب سمفونی كرال بیش از هر چیز در توصیف وضع «ما تباه شدگان» مصداق می یابد: «شما در معرض معجزه ای موزیكال هستید، لیكن با خیالی آسوده بر پشت تكیه زنید؛ اینك موومان كرال آغازیده. پس بیایید تا همراه با ندای ابتذالی كه شعار برادری و انسان دوستی را فراگرفته، وارد دوزخی شویم كه بر سردرش نگاشته اند، آرمانشهر!»
۳- در همین بروشور، سوابق كاری «مایسترو» كه درخشانند، فهرست شده است: او دستیار «هربرت فون كارایان» در سال ۱۳۵۹ معرفی می شود.بی تردید، دستیاری رهبران برجسته، از مراحل اصلی بالندگی و پرورش یك رهبر نوخاسته محسوب می شود. آیا او دستیار استاد دیگری سوای «كارایان» نبوده است؟ رهبرانی كه بعضاً به لحاظ فنی، حتی درخشان تر از «سوپراستار»ی چون كارایان بوده اند؛ بعید است كه پاسخ منفی بوده باشد.كارایان در زمره رهبران سرشناس سده گذشته است: معهذا او نانجیب ترین ایشان نیز هست. كسی كه بی شرمی را نه تنها در خیانت به همدستان سابقش، و نه در بی مسئولیتی در قبال حامی همیشگی اش «والترله گه» پیش برد بلكه به سبب قدرت طلبی هایش، مغاكی بر سر اعتلای تفسیر موزیك گستراند. «له گه» همان كسی است كه به استعداد كارایان پی برد و او را از عفت كده های «آخن» به استودیوهای لندن كشاند. كارایان به اعتبار حمایت های له گه ، از یك رهبر درجه دو آخنی به غولی بدل شد و عنقریب از غولی به هیولایی. او با اعمال قدرت و نفوذی كه به دست آورده بود و با خرید بیشتر سهام كمپانی های صفحه پركنی، راه را برای بالندگی بسیاری از رهبران درخشان عصر خود چون «هارنون كورت»، «هایتینك» و دیگران كه در چشم كارایان تنها «مزاحم» محسوب می شدند، بست و خود برسریر قدرت، به خفه كردن استعدادهای عصر خود پرداخت. جای خوشبختی است كه او هیچ گاه توان تسخیر اذهان نوازندگان بزرگی چون «اسویاتوسلاو ریختر»، «دیوید اویستراخ» و «گلن گولد» را نیافت. این سه هر یك به نحوی به افشای اسرار پشت پرده كارایان پرداختند. والتر له گه نیز كه در اواخر عمر به قصد استعانت به نزد كارایان رفته بود، پس از چند ساعت معطلی در دفتر منشی كارایان، سرانجام رخصت ملاقات با وی را نیافت! البته من با تعبیر ریختر از رهبران اركستر كه اقتدار ایشان را متضمن وقاحت و سیاست می داند، موافق نیستم، چرا كه در تبیین تلاش های بزرگانی چون «ویلهلم فورت ونگلر» و «اوتو كلمپرر» به كار نمی آیند. آن گاه كه برای نخستین بار اجرای كلمپرر از اپوس ۱۲۵ را شنیدم، دریافتم كه اصالت ابژكتیو نهفته در كنه موسیقی بتهوون كبیر، توسط هیچ مافیایی تسخیرپذیر نیست، همان طور كه در شنود چند ده باره از چهار ضبطی كه «كاریانیسم» بازارها را بدان اشباع كرده، چیزی جز تهی نیافتم.تصور می كنم الكساندر رهبری با همكاری اركستر فیلارمونیك رادیو ملی بروكسل، اجرایی به نهایت اصیل تر از اجرای ۱۹۶۳ كارایان به دست داده است، دست كم در سه موومان نخست.مباهات ما به علی رهبری نیز نه بدان سبب كه روزگاری در مكتب «عالیجناب كارایان» وردستی می كرده، بلكه، به سبب مرتبت اش در موسیقی است، كسی كه رجعتش به وطنی كه دست كم به لحاظ موزیكال، همچنان در فاز دهشت سیر می كند، نمی تواند چیزی جز نجابتی بزرگمنشانه باشد؛ كسی كه در حاشیه اجرای آثاری چون اپوس ،۱۲۵ بخشی از فرصت گرانبهای خود را صرف اجرای آثار مصنفان هموطنش می كند، هر چند در قیاس، بعضاً ارزش اجرا شدن هم نداشته باشند. باشد كه اقتدار «كارایانی» كه بر اذهان اخلافش سریان دارد _ اینك كه اونیست تا اذهان را تسخیر كند _ در راستای اعتلای فرهنگی از دست رفته قرار گیرد، چنین باد!
۴- در نخستین شنود از اجرای اركستر پایتخت چنین به سمع من آمد گویی «بادی ها» بعضاً از مریخ آمده ان. ولی آیا ایشان به راستی قابل سرزنش اند؟ آیا جز این است كه نوازندگی سازی چون فاگوت (باسون) یا ترومبون یا امثالهم در این برهوت، مستلزم چه فداكاری هایی كه نیست؟ تصور می كنم سازهای بادی اركستر نه مستحق سرزنش بلكه به حمایت بیشتر و عادلانه تری نیازمندند.وضعیت گروه كر از این هم اضطراری تر به نظر می رسد. عملكرد رهبر كنونی دسته كر كه علی الظاهر از گرجستان به نجات ما آمده، چنان كه اجرای سمفونی كرال نمایاند، مطلقاً درخشان نبوده است. علی ایحال، در قیاس با میزان حمایت معطوف به «صفری» كه از دسته كر صورت می گیرد، فی الحال اجرایشان غیر قابل تخطئه بود.
۵- برنامه زمان بندی اجراهای سال آتی اركستر و دسته كر پایتخت اعلام شده است؛ فشرده، سنگین، حرفه ای و بی سابقه. پرسشی دیگر به میان می آید: ملاك انتخاب قطعات فصل آتی اركستر چه بوده و اساساً دستاورد حاصل از اجرای فی المثل اپوس ۱۲۵ بتهوون چیست؟ اركستر در قیاس با دوران زنگ تفریح و رخوت گذشته، متحمل فشار زیادی به واسطه دشواری این اثر شده است. در حالی كه تفسیر چندان نفیسی نیز دستگیر نشد. اپوس ۱۲۵ تنها به مثابه «اتودی» مردافكن برای اركستر درآمد، «پیشرفتی» به قیمت «اصالت» اپوس ۱۲۵! ماحصل نفیس تر اجرای اثری كم دشوارتر، دستاورد ناچیزی ست؟ دست كم صورت مسائل بی پاسخ خط نمی خورند و همچنان شیوع «تابو»ها دامنه دار نمی شوند. مضاف بر این، آثاری چون اپوس ۱۲۵ یا سمفونی «سل مینور» موتسارت- كه در دستور كار كنسرت بعدی اركستر پایتخت قرار گرفته- به سبب جایگاهی كه بدانها عارض گشته، به نوعی «یونیورسالیته» دچارند و به تعبیری دیگر، برتابنده ایده «اصیل» مصنف نیستند.بدین جهت است كه سمفونی ۵۵۰ K از «موتسارت- گونگی» خود ساقط می شود، در حالی كه این وضع از قضا در باب دیگر آثار غیر «تابلو» موتسارت مصداق نمی یابد.همچنان، سال ها است كه در پایتخت «كانتاتی» از باخ یا «مسی» از موتسارت به گوش نرسیده است. از «بی باخی» تب آلوده ایم و به ناچار با چشمانی تبدار به «سه ره مونی» زنگ های راخمانینف و«كارمینابورانای» اورف و آریا های عوام سالار پوچینی می آییم؛ به عشق دیدار با منتظران «همیشه پایه» موزیك تا به اتفاق، مابین «تك تك» موومان ها كف زنیم و «هورا» كشیم و از فردایش، در پناه «فاهمه» ای كه گریبانگیرمان شده، خویش را نجات بخشیم.

سپهر معینی


منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

کلاویه های سحرآمیز

کلاویه های سحرآمیز
یادداشت زیر به بهانه اجرای رسیتال پیانو در تالار «آیزاك اشترن» مجموعه «كارینگی هال» توسط پیانیست شهیر لهستانی در فصل گذشته است كه توجه بسیاری از منتقدین و متخصصان را برانگیخت و مجدداً موجب تثبیت جایگاه این پیانیست در اذهان شد.
«كریستین زیمرمن» (Krystian Zimerman) در خانواده ای با پس زمینه بسیار غنی در موسیقی، پا به عرصه وجود گذاشته است. خانواده ای كه همه اعضای آن موسیقیدان بوده اند و از خانه شان، هر روزه، آثار متنوعی از ادبیات موسیقی كلاسیك شنیده می شده است. چنین فضایی بی تردید موجب می شده كه وی همواره با اجرای زنده و بی واسطه موسیقی در ارتباط باشد و مستحكم ترین پشتوانه را برای حرفه اش در آینده، پی ریزی كند.
«زیمرمن» نخستین مراحل آموزشی و فراگیری موسیقی را تحت نظارت پدر طی كرد و پس از اندك زمانی در سن هفت سالگی به مكتب «آندرژه یاسینسكی» استاد ارشد یكی از برجسته ترین آكادمی های موسیقی در لهستان، وارد شد و چهارده سال بعد از آن كنسرواتور فارغ التحصیل شد. زیمرمن علی رغم اینكه هیچ گونه تمایلی به شركت در مسابقات نوازندگی نداشت اما او نیز می بایست راه ترقی خود در حرفه كنسرت - پیانیستی را اجباراً از طریق كسب موفقیت در فستیوال های موسیقی معتبر به دست می آورد. در حقیقت این مرسوم ترین شیوه در ترقی یك نوازنده حرفه ای است. او در چنین مسابقه مطرح كه به آثار آهنگسازان روس و لهستانی اختصاص داشت به موفقیت رسید و نیز به عنوان متخصص اجرای آثار بتهوون و پروكوفیف در چند فستیوال شناخته شد. این روند در نهایت بدانجا منتهی شد كه در سال ،۱۹۷۵ زیمرمن مفتخر به دریافت جایزه نخست فستیوال شوپن در ورشو (Chopin International Piano Competition) گشت و این امر بی شك سكوی پرتاب وی به سوی تسخیر تالارهای كنسرت در سراسر جهان بوده است.
هم اكنون در آستانه بیست و هفتمین سال فعالیت كریستین زیمرمن همچنان شنوندگان دائمی كنسرت های او، اجراهایش را دنبال می كنند و چهره های بعضی از ایشان كاملاً شناخته شده است، خواه كنسرت او در اروپا، آمریكا یا شرق آسیا باشد. زیمرمن در طی دوازده فصل كاری اخیر تصمیم غیرمعمولی را اتخاذ كرده است و آن اینكه در هر تور، پیانو اختصاصی خود را نیز به همراهش به شهر موردنظر می برد و تنها با ساز خود در كنسرتها می نوازد و این مسأله تدارك دهندگان اجراهایش را با كمی دردسر و تشریفات مواجه كرده است. البته او شخصاً چنین روشی جهت تسهیل امر حمل و نقل این ساز سنگین و دست و پاگیر ابداع كرده كه اتفاقاً مورد استفاده چندی از همكاران وی شده است و بدین ترتیب تیم حمل و نقل، با سهولت بیشتری، پیانو را در طی تور كنسرت به مكانهای گاهاً دور منتقل می كنند. البته اصرار وی به نواختن با ساز شخصی اش به هیچ وجه غیرمنطقی نیست. اطمینان خاطری كه به واسطه مواجهه با یك ساز آشنا برای زیمرمن حاصل می شود، هرگونه عاملی را كه موجب خدشه و فاصله گذاری بین او و خود موسیقی می شود مرتفع می سازد. او برای سالیان متوالی پیانو ساخت كمپانی Steinway ۸ Sons هامبورگ را در كنسرتهای خود مورد استفاده قرار می دهد؛ همچنان كه این كمپانی از بیش یكصد سال پیش، اقتدار خود را در میان كمپانی های دیگر سازنده پیانوهای كنسرتی نظیر Bosendorfer و C.Bechstein حفظ كرده است و غالباً به عنوان ساز منتخب تقریباً تمامی پیانیست های طراز اول جهان قرار می گیرد.
مطالعات زودهنگام زیمرمن در حیطه های موسیقی آلمان، روسیه و فرانسه و كسب دستاوردهای بی شمار در آنها موجب شد كه او تنها به آثار شوپن اكتفا نكند اگرچه كه كیفیت اجرای او در میان دیگر پیانیستهای بزرگ حال حاضر جهان به راستی ممتاز و حتی گاهی دست نیافتنی است. یكی از عادات اجرایی او كه بی شك برخاسته از حرفه ای گری اوست، اجرای آثار موسیقی در خاستگاه منحصر به آنهاست. به عبارت دیگر زیمرمن در پاریس مشخصاً آثار آهنگسازان فرانسوی را می نوازد و به همین ترتیب آثار بتهوون، موتسارت و شوبرت را در وین و موسیقی برامز را در هامبورگ. حتی در یك مناسبت منحصر به فرد در نیویورك، موسیقی آهنگسازان آمریكایی با اجرای زیمرمن و به رهبری لئونارد برنشتاین كه خود آهنگساز پرآوازه ای نیز بود، اجرا شد. خود وی ابراز می كند كه «اگر من هنرپیشه تئاتر می بودم، همواره بر آن می شدم كه شكسپیر را در لندن و چخوف را در روسیه اجرا كنم.»
اهدای افتخار برانگیز كنسرتوپیانو اثر «ویتولد لوتوسلاوسكی» به زیمرمن توسط شخص آهنگساز، این پیانیست را به واكنشی متقابل سوق داد و زیمرمن شخصاً این اثر برجسته را در فستیوال پاییزه موسیقی معاصر در ورشو به رهبری آهنگساز، اجرا كرد. او در تمامی كنسرتهایی كه در نیویورك اجرا كرد، قطعاتی از آهنگسازان لهستانی را نیز، دست كم در اجرای «بیز» (encore) ، لحاظ نمود همچنین در چند فصل متوالی آثار پیانویی «كارول شیمانووسكی» را در مراكز اصلی موسیقی در سه قاره نواخت. به عقیده وی، موسیقیدانان شاخصی كه چه به عنوان نوازندگان آسنامبل مجلس و چه به عنوان رهبر با او همكاری كرده اند، بزرگترین اقبال وی بوده اند؛ زیمرمن بارها به همراهی «كایا دانچوفسكا»، «كیونگ واچونگ»، «گیدون كرمر» و حدود ۴۰ موسیقیدان برجسته دیگر در سراسر جهان نواخته است.
باید اشاره كرد كه پیانو، منحصراً و تنها دلبستگی موسیقایی زیمرمن نیست. او همواره یكی ازنوازندگان مشتاق ساز ارگ (كلیسا) باقی مانده است. نواختن ارگ برای وی این امكان را فراهم می سازد تا شخصیت «افقی» خطوط ملودی (در موسیقی پولیفونیك) را نیز همواره مدنظر داشته باشد. علاوه بر این او دانش خود در حیطه رهبری اركستر را نیز در طول سالیان و به واسطه همكاری با برجسته ترین رهبران اركستر زمان همچون لئونارد برنشتاین، هربرت فون كارایان، سیجی اوزاوا، ریكاردو موتی، لورین مازل، آندره پره وین، پیر بولز، ژوبین مهتا، لئونارد هایتنك، استانیسلاو كروواچنسكی، سایمون رتل و دیگران گسترش دهد. برخی از این موارد، همچون همكاری با برنشتاین، بولز، كارایان، كوندراشین و اوزاوا، به یك رابطه دوستی پایدار بدل گشته است. زیمرمن و برنشتاین برای مدت حدود سیزده سال با یكدیگر همكاری مداوم داشته اند؛ او تنها پیانیستی است كه به همراهی لین رهبر بزرگ آمریكایی هم در كنسرت زنده و هم در ضبط استودیویی، نقش تك نواز در بسیاری از شهرهای اروپا و آمریكا بر عهده داشته است. برنشتاین، این شخصیت حیرت انگیز و استاد صدای اركسترال تأثیر ژرفی بر نگرش زیمرمن داشته است. شاید همین رابطه تنگاتنگ و تأثیرپذیری را بتوان میان هربرت فون كارایان و زیمرمن نیز متصور شد. به علاوه این بخت برای پیانیست لهستانی بوده كه از آشنایی نزدیكی با استادان نسل گذشته نظیر كلودیو آرائو، آرتور و بندتی میكل آنجلی، آرتور روبنشتاین و سیاتوسلاو ریختر برخوردار و تأثیر ژرف آنان را بر استیل موسیقایی خویش تجربه كند.
در طی بیست و پنج سال همكاری با كمپانی «دویچه گرامافون»، زیمرمن نزدیك به بیست سی دی ضبط نموده كه ماحصل آن، كسب معتبرترین جوایز آثار ضبط شده می باشد. آخرین سی دی كه از او در سراسر جهان منتشر شده، اجرای كنسرتو پیانوهای رافمانینف به همراهی اركستر سمفونیك بوستون و به رهبری سیجی اوزاوا است.
از میان اجراهایی كه پیش از این توسط زیمرمن اجرا شده و همچنان مورد توجه باقی مانده است می توان به اجرای سه كنسرتو پیانو آخر بتهوون به همراهی اركستر فیلارمونیك وین به رهبری برنستاین اشاره كرد. در ابتدای امر قرار بر آن بود تا دوره كامل كنسرتو پیانوهای بتهوون (۵ كنسرتو) اجرا شوند اما متأسفانه مایستروبرنستاین در سال۱۹۹۰ درگذشت و این پروژه ناتمام ماند كه البته چندی بعد، زیمرمن خود شخصاً دو كنسرتو باقی مانده یكی كنسرتو پیانوهای شماره یك و دو را به همراهی همان اركستر نواخت و همزمان رهبری كرد تا این سیكل ناتمام به سرانجام برسد. نكته حایز اهمیت اینكه حاصل همكاری برنستاین و زیمرمن كه ذكر آن رفت به صورت زنده و در یك اجرای كنسرتی با حضور شنوندگان در تالار Musicverein در وین ضبط شده و عین اینكه صدای طبیعی اركستر كه تنها در اجرای زنده به دست می آید حفظ شده، ظرافت ، كمال و دقت كه مختص ضبط استودیویی است نیز در آن به وضوح دیده می شود و لاجرم اجرای كنسرتوهای سه، چهار و پنج در حد ایده آل به دست ما شنوندگان رسید.
به طور كلی زیمرمن در اجرای آثار كنسرتو توانایی منحصر به فرد از خود نشان می دهد و شاید اغلب ضبط هایی كه توسط او صورت گرفته از آثاری به این فرم باشد. اجرای كنسرتوهای لیست به همراهی اوزاوا، كنسرتوهای شوپن به رهبری جیولینی و كنسرتوگریك به رهبری كارایان از جمله مهمترین اجراهای زیمرمن هستند كه توسط كمپانی «دویچه گرامافون» در طول سالهای اخیر منتشر شده اند. به این مجموعه می توان اجرای بی نظیر بالادهای شوپن، امپرومتوهای شوبرت و پرلووهای دبوسی را نیز افزود.
كریستین زیمرمن هم اكنون به همراه همسر و دو فرزندش در سوئیس اقامت دارد و اوقاتش رابه تور كنسرت، موسیقی مجلسی و نیز در سالهای اخیر به تدریس در آكادمی باسل می گذراند.

نوشته: بنجامین فوكمن ترجمه: بابك بزرگیان

وبگردی
دادستانی که به قانون تمکین نکرد
دادستانی که به قانون تمکین نکرد - نکته دیگری که برای شخص من در ماجرای مرتضوی بسیار مهم‌تر از شرایط او در زندان است، عدم تمکین ایشان به قانون است. مرتضوی به عنوان یک دادستان و شخصیت‌های برجسته و بانفوذ قوه قضائیه حاضر نشد به قانون تمکین کند. حالا دیگر اهمیتی ندارد که مرتضوی در بند 241 باشد یا 309 یا چقدر به مرخصی بیاید، مهم این است که اتفاقات اخیر نشان داد که او هیچ پایبندی به قانون نداشته و ندارد
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر از 30 فروردین با حضور فیلم سازانی از ایران و نمایندگانی ازسینمای 78 کشور جهان تا 7 اردیبهشت در پردیس سینمایی «چارسو» برگزار می شود.
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک!
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک! - کتک خوردن دختری که جز التماس دوستانش هیچ فریادرسی ندارد از یک پلیس زن عضو گشت ارشاد که ماموران مرد هم آنها را همراهی می کردند، آنقدر دردناک است که کمتر وجدان بیداری به آن واکنش نشان نداده است.
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها - بررسی حضور زنان در ورزشگاه ها با حضور نرگس آبیار، لاله افتخاری، حمید رسایی، حجت الاسلام محسن غرویان و فائزه هاشمی.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!