پنج شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶ / Thursday, 22 February, 2018

سمفونی «کرال» و ارکستر پایتخت


سمفونی «کرال» و ارکستر پایتخت
۱- واپسین و طویل ترین ثمره مكمَل سمفونیك به قلم «لودویگ وان بتهوون»، سمفونی شماره ۹ در تنالیته «رمینور» اپوس ،۱۲۵ موسوم به سمفونی «كرال» (Choral) در پایتخت اجرا شد.
بنابر شواهد، دست كم طی سی سال اخیر هیچ اجرایی از این اثر در وطن صورت نگرفته بود، لیكن علی الظاهر واقعه اجرای سمفونی كرال هم اینك نیز چندان «طبیعی» به نظر نمی رسد: گواینكه بنا بر رویه طبیعی و به نهایت انفعالی اركستر سمفونیك تهران در دو دهه اخیر چنین واقعه چشمگیری بیشتر به پیشامدی «ناخواسته» می ماند تا «نقطه عطفی» «ناخواسته»، بدین معنا كه اگر این رویداد در چنین مجالی نطلبیده حادث نمی شد، بنا به «خواست» و «طبیعت» حاكمه، اوراق نت- نبشته اش تا سی سال آتی نیز همچنان در نهاندره می ماند تا خوش خوشان بیاساید و كپك زند! علی ایحال مسبب این مهم انتصاب «علی رهبری» بر كرسی رهبر «ثابت» اركستر پایتخت بوده است. اینكه روزی «الكساندر» رهبری شهیر پس از سی سال عزم وطن كند و دستی بر سر اركستر محتضر ما كشد، دست كم برای من قابل پیش بینی نبود؛ او كه سالیان بسیار درخشانی را پشت سر گذاشته و بالطبع تمولی و شهرتی عالم گیر به هم زده اینك به رغم برخورداری از ایده آل ترین بستر كاری در مهد موزیك عالم، به زادگاهش فرو شده است. تصور نمی كنم طی تحول موسیقی در ایران از آغاز، فردی تا بدین پایه از مرتبت آكادمیك جهانی، برآمده باشد. او در برابر اركستر و دسته «كر»ی قرار گرفته كه همچنان در پی خوابی زمستانی كه قریب سه دهه تسخیر ش كرده بود، خوابناك است؛ جماعتی غمگین،بی رمق و سراپا بی فروغ. پیش از این جمعی از درخشان ترین نوازندگان، اركستر پایتخت را با آزردگی ترك گفته اند. ایضاً حال بالینی دسته كر، در غیاب «موسسیان» سال دیده، وخیم تر می نماید.آنچه از «این» اركستر و دسته كر باقی مانده، لاشه ای است جسیم ولیكن به غایت رنجور و به تعبیری ناقص الخلقه؛ از یك سو مشتمل بر نوازندگان و خوانندگان پرسابقه ای كه طی سالیان به ناچار مدارا كرده اند و لاجرم در چند قدمی «فسیل شدگی» به سر می برند؛ ایشان گرچه هیچ گاه به موزیسین های طراز اول جهانی بدل نشدند، لیكن وجودشان بی شك مایه مباهات یك ملت است. از سوی دیگر، گروهی از اعضای میانسال در امتناع از انفعال، خود را بدین هاویه مقید نكردند و لاجرم بر تعهدات خود در قبال اركستر اولویتی ثانی قائل شدند؛ ایشان معترفند كه در پس سالیان، سرانجام از محنت و انقیاد كلاه گیس «كلاسیك ها» رهایی یافتند و حقیقت خویش را در «موزیك پاپ» و معیت «گیتار فاز» جستند. «قحطی» نوازنده تا بدانجا رفت كه جمعی از «هنرستانی ها» نیز در فهرست نوازندگان اركستر سمفونیك پایتخت قرار گرفتند.ناگفته اینكه، از میان همین نوازندگان و خوانندگان، جمع انگشت شماری نیز به راستی فوق العاده و به نهایت درخشانند و اساساً ستون های اصلی اركستر را تشكیل می دهند. بی اختیار میل دارم در اینجا بالاخص به نوازنده «دوم» ویلنسل اشاره ای كرده باشم. تصور می كنم او به همین دسته تعلق دارد.اجرای سراسر سمفونی كرال كه ممتنع می نمود، به همت رهبر جدید تحقق یافت. كیفیت اجرا از آنچه انتظار می رفت بسی فراتر بود، معهذا نمی توان تفسیری كه ارائه شد را «مطلوب» خواند. تصور نمی كنم رای رهبر نیز جز این باشد؛ البته چهره او حین رهبری اركستر، نه حاكی از نوعی عدم رضایت یا خشم، بلكه آكنده از ترحمی ژرف، افسوس، مدارا، تیمار و گاهی نیشخند بود. او حین اجرای رسمی نیز ناگزیر با «كلام» به اركستر اشارت می داد تا نوازندگانی كه بنا بر عادتی «ناحرفه ای» نمی دیدندش را نیز حمایت كند. رهبری او بی نقص می نمود لیكن اركستر با انتظارات او كه طی جلسات تمرین به طرز بی سابقه ای _ میزان به میزان- دیكته شان می كرد، فاصله داشت. رهبر، هر از چند در تقلای اعاده «ریتم» از دسته رفته، محض اطلاع مریدان نزدیك بین اش در برابرشان «پرپر» می زد؛ به راستی كه در «صیانت» از ریتم در این سامان، باید كه «بال بال» زد: ریتم، ریتم، ریتم...!
۲- بر جلد بروشور كنسرت عبارتی به چشم می خورد: «بنی آدم اعضای یكدیگرند.» علی الظاهر این مصرع به موومان پایانی سمفونی «كرال» ارجاع دارد و به واقع یادآور خیال پردازی های ملال آور قرن نوزدهمی است.
اینك سراپای شاهكاری «موزیكال» به عباراتی یكسر «آنتی موزیك» فروكاسته می شود؛ بله، بتهوون برای نخستین بار در تاریخ موزیك آوای انسانی را- كه كلام «شیللر» را می سرایند- اساس واپسین موومان سمفونی خود نهاده است. از قضا همین كلام و «آن» ملودی كذایی «رماژور»، سرآغاز قرائت های بی اساسی اند كه از كلیت این موومان به سایر موومان های پیشین سرایت می كند. خوش ندارم ارتكاب این صورت بندی به موزیكی كه در وهله نخست متضمن مفاهیم ترجمان ناپذیر «موزیكال» است، را از جانب رهبر بدانم لیكن اگر این ایده از جانب وی نیز بوده باشد، لاجرم نمی توان سوای عملكرد «تیمارگرانه» او در قبال وضع موجود دانستش.بی شك قالب موومان پایانی در واپسین مراحل خلق اثر ریخته شده و همین امر به وضوح نشانگر ارتباط «سست» آن با سه موومان پیشین است. بتهوون بالضروره در گریز از شكافی كه در این میان پدید آمده به ترفند بی سابقه ای متوسل شد كه شاید بتوانش اصیل تر از ایده و مضمون اصلی كل موومان چهارم دانست: ایده «واگویی» (Quotation)!
او در سرآغاز موومان پایانی عناصر بنیادی و بر سازنده موومان های پیشین را یكایك نقل قول(Quote) می كند تا شكاف ناشی از خلاء «ناهمزادی» با اساس اثر را مرتفع سازد.سمفونی شماره ۹ بتهوون بی گمان از مشهورترین آثار سمفونیك تاریخ موسیقی در این ژانر محسوب می شود؛ همگان آن را می شناسند و زمزمه اش می كنند لیكن معرفت ایشان تنها به همان ملودی «بنی آدم اعضای یكدیگرند» منتهی می شود؛ در تناقض با این امر، سمفونی كرال صعب الفهم ترین نیز هست. اینكه همچنان مناقشاتی بر سرامكان ارائه اجرایی معطوف به «ایده آل» تداوم دارد، خود موید دشواری درك آن است؛ ایده آلی كه همچنان تاكنون دستیابی بدان میسر نشده است؛ گرچه این امر ایضاً واجد مصادیق دیگری هست، لیكن نه بدین حدت.در روزگاری كه به اعتبار سیرت بورژوایی فرصتی برای تامل در امور «كمپلكس» دست نمی دهد، چاره ای نمی ماند جز قی كردن دائم القاب معقولات و همچنان كه روز به روز از مضامین موزیكال سه موومان نخست بیشتر فاصله می گیریم، كلیت آن را بیش از پیش خودمانی می كنیم و به محصولی سفارشی بدلش می سازیم.علی الظاهر تكفیر عبارت «هنر نزد ایرانیان است و بس» را همچنان نمی توانیم تاب آورد؛ پس بیاید تصویر معرق كاری شده بتهوون را بر سر بساط خود علم كرده، نقلی از قولش كنیم:«بنی آدم اعضای یكدیگرند!» بالطبع از هر اشارتی به متن آلمانی كلام موومان پایانی، یا دست كم ترجمه اش، در بروشور هفت رنگ كنسرت نیز معافیم! دست آخر در مجالی كه «خواست» الكساندر رهبری شهیر دورادور ما را به سمت تفسیری معطوف به اصل سوق می دهد، قرائت های جهان سومی همچنان تكرار می شوند.تعبیر «سارتر» در نامه ای، در باب سمفونی كرال بیش از هر چیز در توصیف وضع «ما تباه شدگان» مصداق می یابد: «شما در معرض معجزه ای موزیكال هستید، لیكن با خیالی آسوده بر پشت تكیه زنید؛ اینك موومان كرال آغازیده. پس بیایید تا همراه با ندای ابتذالی كه شعار برادری و انسان دوستی را فراگرفته، وارد دوزخی شویم كه بر سردرش نگاشته اند، آرمانشهر!»
۳- در همین بروشور، سوابق كاری «مایسترو» كه درخشانند، فهرست شده است: او دستیار «هربرت فون كارایان» در سال ۱۳۵۹ معرفی می شود.بی تردید، دستیاری رهبران برجسته، از مراحل اصلی بالندگی و پرورش یك رهبر نوخاسته محسوب می شود. آیا او دستیار استاد دیگری سوای «كارایان» نبوده است؟ رهبرانی كه بعضاً به لحاظ فنی، حتی درخشان تر از «سوپراستار»ی چون كارایان بوده اند؛ بعید است كه پاسخ منفی بوده باشد.كارایان در زمره رهبران سرشناس سده گذشته است: معهذا او نانجیب ترین ایشان نیز هست. كسی كه بی شرمی را نه تنها در خیانت به همدستان سابقش، و نه در بی مسئولیتی در قبال حامی همیشگی اش «والترله گه» پیش برد بلكه به سبب قدرت طلبی هایش، مغاكی بر سر اعتلای تفسیر موزیك گستراند. «له گه» همان كسی است كه به استعداد كارایان پی برد و او را از عفت كده های «آخن» به استودیوهای لندن كشاند. كارایان به اعتبار حمایت های له گه ، از یك رهبر درجه دو آخنی به غولی بدل شد و عنقریب از غولی به هیولایی. او با اعمال قدرت و نفوذی كه به دست آورده بود و با خرید بیشتر سهام كمپانی های صفحه پركنی، راه را برای بالندگی بسیاری از رهبران درخشان عصر خود چون «هارنون كورت»، «هایتینك» و دیگران كه در چشم كارایان تنها «مزاحم» محسوب می شدند، بست و خود برسریر قدرت، به خفه كردن استعدادهای عصر خود پرداخت. جای خوشبختی است كه او هیچ گاه توان تسخیر اذهان نوازندگان بزرگی چون «اسویاتوسلاو ریختر»، «دیوید اویستراخ» و «گلن گولد» را نیافت. این سه هر یك به نحوی به افشای اسرار پشت پرده كارایان پرداختند. والتر له گه نیز كه در اواخر عمر به قصد استعانت به نزد كارایان رفته بود، پس از چند ساعت معطلی در دفتر منشی كارایان، سرانجام رخصت ملاقات با وی را نیافت! البته من با تعبیر ریختر از رهبران اركستر كه اقتدار ایشان را متضمن وقاحت و سیاست می داند، موافق نیستم، چرا كه در تبیین تلاش های بزرگانی چون «ویلهلم فورت ونگلر» و «اوتو كلمپرر» به كار نمی آیند. آن گاه كه برای نخستین بار اجرای كلمپرر از اپوس ۱۲۵ را شنیدم، دریافتم كه اصالت ابژكتیو نهفته در كنه موسیقی بتهوون كبیر، توسط هیچ مافیایی تسخیرپذیر نیست، همان طور كه در شنود چند ده باره از چهار ضبطی كه «كاریانیسم» بازارها را بدان اشباع كرده، چیزی جز تهی نیافتم.تصور می كنم الكساندر رهبری با همكاری اركستر فیلارمونیك رادیو ملی بروكسل، اجرایی به نهایت اصیل تر از اجرای ۱۹۶۳ كارایان به دست داده است، دست كم در سه موومان نخست.مباهات ما به علی رهبری نیز نه بدان سبب كه روزگاری در مكتب «عالیجناب كارایان» وردستی می كرده، بلكه، به سبب مرتبت اش در موسیقی است، كسی كه رجعتش به وطنی كه دست كم به لحاظ موزیكال، همچنان در فاز دهشت سیر می كند، نمی تواند چیزی جز نجابتی بزرگمنشانه باشد؛ كسی كه در حاشیه اجرای آثاری چون اپوس ،۱۲۵ بخشی از فرصت گرانبهای خود را صرف اجرای آثار مصنفان هموطنش می كند، هر چند در قیاس، بعضاً ارزش اجرا شدن هم نداشته باشند. باشد كه اقتدار «كارایانی» كه بر اذهان اخلافش سریان دارد _ اینك كه اونیست تا اذهان را تسخیر كند _ در راستای اعتلای فرهنگی از دست رفته قرار گیرد، چنین باد!
۴- در نخستین شنود از اجرای اركستر پایتخت چنین به سمع من آمد گویی «بادی ها» بعضاً از مریخ آمده ان. ولی آیا ایشان به راستی قابل سرزنش اند؟ آیا جز این است كه نوازندگی سازی چون فاگوت (باسون) یا ترومبون یا امثالهم در این برهوت، مستلزم چه فداكاری هایی كه نیست؟ تصور می كنم سازهای بادی اركستر نه مستحق سرزنش بلكه به حمایت بیشتر و عادلانه تری نیازمندند.وضعیت گروه كر از این هم اضطراری تر به نظر می رسد. عملكرد رهبر كنونی دسته كر كه علی الظاهر از گرجستان به نجات ما آمده، چنان كه اجرای سمفونی كرال نمایاند، مطلقاً درخشان نبوده است. علی ایحال، در قیاس با میزان حمایت معطوف به «صفری» كه از دسته كر صورت می گیرد، فی الحال اجرایشان غیر قابل تخطئه بود.
۵- برنامه زمان بندی اجراهای سال آتی اركستر و دسته كر پایتخت اعلام شده است؛ فشرده، سنگین، حرفه ای و بی سابقه. پرسشی دیگر به میان می آید: ملاك انتخاب قطعات فصل آتی اركستر چه بوده و اساساً دستاورد حاصل از اجرای فی المثل اپوس ۱۲۵ بتهوون چیست؟ اركستر در قیاس با دوران زنگ تفریح و رخوت گذشته، متحمل فشار زیادی به واسطه دشواری این اثر شده است. در حالی كه تفسیر چندان نفیسی نیز دستگیر نشد. اپوس ۱۲۵ تنها به مثابه «اتودی» مردافكن برای اركستر درآمد، «پیشرفتی» به قیمت «اصالت» اپوس ۱۲۵! ماحصل نفیس تر اجرای اثری كم دشوارتر، دستاورد ناچیزی ست؟ دست كم صورت مسائل بی پاسخ خط نمی خورند و همچنان شیوع «تابو»ها دامنه دار نمی شوند. مضاف بر این، آثاری چون اپوس ۱۲۵ یا سمفونی «سل مینور» موتسارت- كه در دستور كار كنسرت بعدی اركستر پایتخت قرار گرفته- به سبب جایگاهی كه بدانها عارض گشته، به نوعی «یونیورسالیته» دچارند و به تعبیری دیگر، برتابنده ایده «اصیل» مصنف نیستند.بدین جهت است كه سمفونی ۵۵۰ K از «موتسارت- گونگی» خود ساقط می شود، در حالی كه این وضع از قضا در باب دیگر آثار غیر «تابلو» موتسارت مصداق نمی یابد.همچنان، سال ها است كه در پایتخت «كانتاتی» از باخ یا «مسی» از موتسارت به گوش نرسیده است. از «بی باخی» تب آلوده ایم و به ناچار با چشمانی تبدار به «سه ره مونی» زنگ های راخمانینف و«كارمینابورانای» اورف و آریا های عوام سالار پوچینی می آییم؛ به عشق دیدار با منتظران «همیشه پایه» موزیك تا به اتفاق، مابین «تك تك» موومان ها كف زنیم و «هورا» كشیم و از فردایش، در پناه «فاهمه» ای كه گریبانگیرمان شده، خویش را نجات بخشیم.

سپهر معینی


منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

ساز مهجور نبوغ خاموش


ساز مهجور نبوغ خاموش
مجتبی میرزاده در یكی از معدود گفت وگو هایی كه داشت در زمینه موسیقی پاپ گفته بود : «به نظر من موسیقی پاپ در ایران و در سال های اخیر، هیچگونه رشدی نداشته، به این دلیل كه متأسفانه خوانندگان امروزی می خواهند تقلید خوانندگان قبل از انقلاب و یا خارج نشینان را بكنند كه این تشابه صدایی را به طور كاملاً آشكاری شاهد هستیم و حتی برخی از آنها دقیقاً می خواهند چهارچوب و اصول صدای آنها را تقلید كنند و هیچگونه ابتكاری از خود ندارند و به نظر من پیشرفتی دراین زمینه صورت نگرفته است، اما موسیقی پاپ نسبت به گذشته طرفداران زیادی پیدا كرده است، مثلا در یك كنسرت پاپ سالن مملو از جمعیت است كه قابل قیاس با جمعیت حاضر در سالن های موسیقی سنتی نیست و دلیل آن هم این است كه موسیقی پاپ خاص جوانان است و قشر اكثریت هم جوانان هستند كه موسیقی پرتحركی را می خواهند كه در آنها ایجاد هیجان كند و این خاصیت در موسیقی پاپ نهفته است و نه تنها در ایران بلكه در تمام دنیا موسیقی پاپ وجود دارد و چیزی نیست كه بگوئیم به موسیقی سنتی لطمه زده، چون این هم یك سبك موسیقی در قالب امروزی و جوان پسند است و قطعاً اینچنین موسیقی مورد توجه و علاقه افراد ۴۰ یا ۵۰ ساله نیست و حتی علاقه ای هم به شنیدن آن ندارند.» ( روزنامه كیهان ۴ بهمن ۱۳۸۳). نوشته زیر نگاهی دارد به زندگی و آثار این آهنگساز و نوازنده صاحب نام كه از نظر شما گرامیان می گذرد.از زمانی كه استاد ابوالحسن صبا، با شیوه و مكتب خاصی كه در نوازندگی ویولن از خود به جای گذاشت، جایگاه این ساز غربی را در موسیقی ملی ایران تثبیت كرد، تاكنون، نسلی از خلاق ترین و مستعدترین موسیقیدانان ایران با تأثیر پذیری بیش و كم از شیوه آن هنرمند، نواختن این ساز را پیشه خود ساخته و آثار جاودانه ای از خود به جای نهادند كه هرگونه تلاش در جهت نفی ارزش و اعتبار آن آثار در موسیقی ایران، اثبات نادانی خویش است.بزرگمردانی همچون علی تجویدی، مهدی خالدی، حبیب الله بدیعی، همایون خرم، پرویز یاحقی و اسدالله ملك و در سطوح دیگر هم هنرمندانی نظیر مجید وفادار، عباس شاپوری، جواد و بزرگ لشگری، محمود تاجبخش، شاپور نیاكان و دیگران حضور داشته اند كه نام آنها همواره زینت بخش صفحات تاریخ موسیقی معاصر ایران خواهد بود.
باری، در طول این سالها ، هنرمندان دیگری كه غالباً دست پرورده مستقیم و یا تأثیر پذیرفته غیرمستقیم از استادان نسل پیش بودند، با شور و اشتیاق مشعل كم فروغ نوازندگی این ساز بی جهت طرد شده را همچنان روشن نگاه داشتند؛ گو این كه چند تن از این افراد در سالهای قبل از انقلاب هم به سازندگی و نوازندگی مشغول بودند و در كار خود به تبحر و شهرتی هم دست یافته بودند.از جمله مشهورترین این هنرمندان می توان به نامهایی چون: سیاوش زندگانی، لقمان ادهمی، شاملو كاربند، محمدرضا اتابكی، جهانشاه برومند و مجتبی میرزاده اشاره كرد كه هریك برای زنده نگاه داشتن ویولن، راهی جداگانه را پیمودند.در این سالها؛ كاربند و اتابكی غالب توان خود را صرف آموزش و تدریس و تربیت هنرجو نمودند و جهانشاه برومند اجراهایی جدید از آهنگهای ویولن نوازان نسل اول را در قالب چند نوار كاست به بازار عرضه كرد.در این میان مجتبی میرزاده هنرمند كم نظیری بوده كه بیش از ۳۵ سال از عمر كوتاه خود را به كار در زمینه های مختلف و گاه متناقض موسیقی اختصاص داد. با آن كه میرزاده هیچ گاه به شهرتی كه شایسته آن بود دست نیافت- و اساساً در پی دستیابی به چنین شهرتی هم نبود- دامنه فعالیتش به قدری گسترده است كه در هر گوشه ای از موسیقی ۳۵ سال اخیر می توان نشانی از او به دست آورد. از تكنوازی ویولن و كمانچه و سه تار گرفته تا همكاری با اركسترهای مختلف و ساخت موسیقی متن فیلم و آهنگسازی و تنظیم در موسیقی كردی و فعالیت گسترده در زمینه پاپ و ... اینها همه تنها بخشی از قابلیتهای نهفته میرزاده را در خود دارند و سخن گفتن در مورد هریك از وادی هایی كه وی در آنها گام نهاده، فرصت جداگانه ای می طلبد و از حوصله خارج است.مجتبی میرزاده در سال ۱۳۲۴ در شهر كرمانشاه و در محیطی قدم به عرصه وجود نهاد كه برای رشد و پرورش استعدادهای درونی او كمترین حد از شرایط مطلوب را هم در اختیار او قرار نمی داد. با این حال او از همان اوان كودكی به مدد همین استعدادهای درونی و تلاش خستگی ناپذیر خود به فراگیری موسیقی پرداخت و در این راه از هیچ كوششی فروگذار نكرد. او را بایستی به عنوان نمونه تمام و كمال یك هنرمند خودساخته و استادندیده دانست، چرا كه در تمام طول دوره یادگیری خویش نزد هیچ استادی به شاگردی ننشست و دانش و مهارت گسترده ای را كه بعدها در شاخه های مختلف موسیقی به دست آورد (كه از ساده ترین درسهای نوازندگی و نت خوانی تا پیچیده ترین تكنیك های آهنگسازی و اركستراسیون را در برمی گرفت) تنها مدیون ذوق سرشار و تلاش عاشقانه خویش بود.هنگامی كه در سال ۱۳۵۰ برای نخستین بار از سوی «نصرت الله كریمی» برای ساخت موسیقی متن فیلم «درشكه چی» انتخاب شد، هیچ گونه سررشته ای از اصول اركستراسیون و هماهنگی نداشت؛ با این حال دعوت او را پذیرفت و به یاری جدیت و پشتكار مثال زدنی كه در خود سراغ داشت، دست به كار شد. او خود در این باره می گوید: «پیش از موسیقی فیلم درشكه چی هرگز قطعه مستقلی برای اركستر ننوشته بودم. حتی اسم سیم های كنترباس را نمی دانستم. مهمتر از همه این كه، از شخصیت سازها بی اطلاع بودم و نمی دانستم كه، چه سازی در چه مقامی به كار گرفته می شود، لذا مدت یك ماه مهلت گرفتم و همه این اصول و قوانین را از طریق پرس وجو از اشخاص وارد آموختم. در آن یك ماه به قدری در تكمیل اطلاعات كوشش كردم كه دیگر تقریباً می توانستم قطعه های مستقلی برای اركستر بنویسم. مشكل اصلی اما، این بود كه برای فیلم چه كار می توانستم بكنم؟ در این مورد نه جایی چیزی خوانده و نه از كسی چیزی شنیده بودم. كلیه قوانین را خودم خلق كردم. مثلاً ، بر اساس این كه می دانستم هر سازی یك رنگ مخصوص به خود دارد، قطعه را اركستراسیون می كردم، بدین ترتیب برای خود بانی بودم. یك شروع كننده «بدون هیچ آموزش و یا نقطه حركتی.» (۱) در هر حال میرزاده موسیقی متن این فیلم را بر اساس ترانه ای مشهور ،كه با واریاسیون های مختلفی برای اركستر تنظیم شده بود، تهیه كرد و از آن به بعد رسماً قدم در جرگه سازندگان موسیقی فیلم گذاشت و بعدها كه برای بیش از ۴۵ فیلم آهنگ نوشت، موقعیت خود را بیش از پیش به عنوان یك آهنگساز تمام عیار تثبیت كرد.زنده یاد مجتبی میرزاده موسیقیدانی بود كه برخلاف بسیاری از همكاران و هم نسلانش كه با نگاهی تعصب گرا تنها گونه خاصی از موسیقی را درخور اعتنا می دانند، دایره فعالیتهای خود را هرگز با جانبداری از یك نوع موسیقی محدود نمی كرد. وی در سالهای دهه پنجاه دربسیاری از موارد به عنوان نوازنده و تنظیم كننده در كنارموسیقی گران پاپ قرار گرفت. در نوازندگی هم اگرچه به دلیل فروتنی و گوشه گیری ذاتی كه داشت، هرگز ادعایی نكرد، اما به راستی صاحب سبكی شخصی و منحصر به فرد بود كه آمیخته ای از شیرینی و ملاحت را با تكنیكی قوی و استخواندار به گوش می رساند. نرمی آرشه و قدرت فوق العاده ای كه در نواختن «تكیه ها» و «تریل هایی» با حداكثر سرعت از خود به نمایش می گذاشت، تنها از سوی افرادی كه از نزدیك با نوازندگی ویولن این ساز سركش و چموش آشنایی دارند، قابل درك است. نمونه ای از مهارت و چابكی پنجه او را در تكنوازی كه در آلبوم «نون و دلقك» اجرا كرده است، می توان شنید.اجرا، تنظیم و بازسازی نغمه های قدیمی موسیقی كردی، چشم انداز دیگری از دامنه تلاشهای میرزاده را به روی ما می گشاید. خوانندگان كردزبانی همچون: حسن زیرك، مظهر خالقی، هاشم ربیعی و دیگران بی گمان بخشی از شهرت خود را مرهون سالهای همكاری با میرزاده هستند و امروزه كمتر اثری از این افراد در دست است كه میرزاده نقش موثری در اجرای آن ایفا نكرده باشد.در سالهای بعد از انقلاب میرزاده در اكثر كارهایی كه با اركستر بزرگ اجرا شده، به عنوان نوازنده ویولن اول و یا كمانچه حضور داشته است. مثلاً تكنوازی كمانچه ای كه در نوار گلبانگ به آهنگسازی حسن یوسف زمانی و خوانندگی محمدرضا شجریان از او به یادگار مانده است و یا همراهی آواز علیرضا افتخاری در آلبوم «راز گل» كه در دستگاه نوا و باز هم با كمانچه این هنرمند ضبط شده و وی مسئولیت تنظیم این مجموعه را هم به عهده داشته و تصنیف زیبای «با ما منشین» هم كه از ساخته های اوست در همین اثر اجرا شده و اینها تنها چند نمونه از آثار بی شمار نواخته ها و تنظیمات اوست.یكی دیگر از نمونه های كم نظیر از تنظیمات استادانه این هنرمند كه از سالهای اخیر در دست است، بازسازی چند تصنیف قدیمی از ساخته های هنرمند فقید استاد «حبیب الله بدیعی» است كه در مجموعه ای به نام «به یاد آن گذشته» با صدای «همایون كاظمی» به بازار عرضه شده است. در این آلبوم هم می توان به قدرت اعجاب انگیز و سلیقه زیبایی شناسانه این هنرمند مكتب ندیده و خلوت نشین در تنظیم آهنگ برای اركستر بزرگ پی برد و هم می توان بارقه هایی از هنر تكنوازی او را از قطعات كوتاهی كه در لابه لای اركستر با ویولن، كمانچه و سه تار نواخته است، شنید.جدای از همه اینها، میرزاده تعلیم و تربیت هنر جویان جوان را اگرچه به شكلی پراكنده، اما هیچ گاه فراموش نكرده و تا همین اواخر علاقه مندانی را در منزل خویش به شاگردی می پذیرفت و از گنجینه دانش و هنر خویش بهره مند می ساخت.در مجموع مجتبی میرزاده را می توان به عنوان نابغه ای خاموش و یكی از آخرین پرچمداران ویولن نوازی به شیوه ایرانی دانست كه توانایی و حال و هوای هنرمندان نسل پیش و دانش و اندیشه هنرمندان نسل حاضر را به شكل توأمان دارا بود.در طی این سالها ویولن نوازان برجسته ای یكی پس از دیگری از میان ما رفتند. نخست خالدی و بدیعی و بعد اسدالله ملك و سیاوش زندگانی و اكنون هم مجتبی میرزاده. با گرامیداشت یاد آن بزرگان و ادای احترام به هنرمندانی كه همچنان سایه شان بر سر هنر این سرزمین است، در انتظار روزی خواهیم بود كه نوای شورآفرین این ساز، توسط نسلی نو از جوانانی كه امروز در كنج خلوت خود به هنرآموزی مشغولند، دوباره طنین انداز شود.

۱- زاهدی. تورج؛ موسیقی فیلم؛ ص ۱۸۹.
ولی الله كاووسی


وبگردی
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا - پرواز تمام هواپیماهای «آسمان» در اروپا ممنوع است
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری - دگرديسي‌هاي فراواني در ايران صورت گرفته‌است؛ اصولگرايان اصلاح‌طلب شده‌اند، تحول‌طلبان محافظه‌كار شده‌اند، مسئولان پاسخ ناكارآمدي‌هاي خود را از مردم مي‌خواهند و در تازه‌ترين نوع اين استحاله‌ها فردي كه بسياري مدعي هستند او برآمده از مهندسي انتخابات است با ارسال نامه به رهبرمعظم انقلاب درخواست برگزاري انتخاباتي آزاد، زودهنگام و به دور از مهندسي كرده‌است! محموداحمدي‌نژاد همان پديده خانمان براندازي كه براي…
سیف و بازی تکراری غیر مجازها !
سیف و بازی تکراری غیر مجازها ! - حرفهای تکرای بانک مرکزی در مورد صرافی ها و موسسات مالی غیر مجاز با یک جستجوی ساده در اینترنت.
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز - فیلم - زهرا خوش نواز در گفتوگو با یورونیوز از مراحلی که برای آماده سازی ظاهرش طی کرد تا با چهره‌ای متفاوت وارد استادیوم شود گفت. او می‌گوید: «زمانی که از تونل گذر کردم و وارد ورزشگاه شدم و چشمانم به چمن ورزشگاه افتاد گریه‌ام گرفت.»
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    زندگینامه رحیم ایروانی ، بنیانگذار کفش کفش ملی
    رحیم به معنی واقعی کارآفرینی بود که در بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی دههء 50 دست از سرمایه گذاری برنداشت و از هیچ چیز شکایت نمیکرد. مگر یکبار و آن هنگامی که در اوج توسعهء کارهایش متوقف شد و بار دیگر هنگامی که می خواست تولید کفش را در افغانستان راه‌اندازی کند ک