چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷ / Wednesday, 19 December, 2018

از درخت گفتن


از درخت گفتن
نمی‌خواهم بگویم سیدحسن حسینی چطور آدمی بود. چون رابطه‌ای با او نداشتم. حتی چند مورد ملاقات هم، سهمی در این گفتار ندارد. اما می‌گویم چگونه شاعر و هنرمند و منتقدی است. برای من حسینی همیشه معادل با «بودن» است. آنچه از هنرمندان مردنی نیست، همانا جوهر هنری و شخصیت آنهاست كه حسینی خود صریح و بدون هیچ لفافه‌ای آن را بیان می‌كند «بیشتر از آنكه قصد صنعت‌گری داشته باشم و دل در گرو ایهام تناسبی كه نام «فرزدق» یا «لنگیدن» ایجاد می‌كند و دهان صنعت‌دوستان را احیاناً آب می‌اندازد، حواسم به فرهنگ تشیع بوده است و ادعای شگرف و كمرشكن شیعه بودن! و آرمانی اندیشیدن در سالهای درد و داغهای شخصی و اجتماعی كه چشم آرمان فرزدق را نیز ناكامل می‌یابد و به كمتر از شهادت او در ركاب حسین(ع) رضایت نمی‌دهد» (طلسم سنگ، صفحهٔ ۶۱).
از همین مختصر بیان او چند نكته قابل دریافت است:
۱ـ دل در گرو داشتن. می‌فهمیم كه با اهل دل طرفیم.
۲ـ تناسب نام «فرزدق» با «لنگیدن كمیت». خبر از فضای تخصصی او دارد.
۳ـ حواسم به فرهنگ تشی‍ّع بوده است. اهل دلی یا بهتر بگویم اهل ادبیاتی كه شیعه بودن در رأس شخصیت اوست.
۴ـ ادعای شگرف و كمرشكن شیعه. همان شاعر شیعه مدعی.
۵ـ آرمانی اندیشیدن در سالهای درد و داغ. سیر طبیعی شاعر، شیعه، مدعی، رسیدن به آرمان‌گرایی است.
۶ـ درد و داغهای شخصی و اجتماعی. دو ب‍ُعد فردی و جمعی آرمان‌گرایی.
۷ـ شهادت در ركاب حسین(ع). جان كلام را می‌گوید كه به كمتر از شهادت در ركاب حسین(ع) رضایت نمی‌دهد.
كوه‌ها با هم‌اند و تنهایند،
همچون ما
با همان تنهایمان
عده‌ای خوش ندارند كه قطعه‌ای از شاملو، سرفصل مبحث حسینی باشد. چراكه به گمان آنها این دو، دو جبههٔ مقابل هم‌اند. اما من با احترام به این گمان ـ یا حتی یقین ـ عرض می‌كنم از جهتی این‌طور نیست.تعمد من در انتخاب آن نیز اشاره به این مطلب است كه حسینی وابستگی به گروهی خاص ندارد.شاید دلبستگی داشته باشد. حالا چه عیبی دارد بسیاری او را از خود بدانند. او منحصر و محصور هیچ گروه خاصی نیست. او برای خودش سازمانی است. او قهرمان هیچ‌كس نیست. او تنها جویای همان اندیشهٔ علوی است و اگر گاه سر از جمعی درآورده نیز، نتیجه همین آرمان‌خواهی است.پس به همان اندازه كه مخالف شاملوست، از مخالفان شاملو نیز زهرچشم می‌گیرد. چرا كه حسینی انسانی باری به هر جهت نیست. او تنهاست و این تنهایی بیش و پیش از هر عاملی برآمده از شخصیت اوست. او ذاتاً منتقد است و با كمتر چیزی سر سازش دارد. حسینی شاعر است. این تأكید بر بدیهیات حاصل اصرار خود حسینی است. از خلق نقدهای فراوان گرفته تا ترجمه و تحقیق و تحلیل و شعر و... و دست آخر وا نهادن رشتهٔ تغذیه و افتادن در پی معشوق ادبیات. تا این‌كه خود را به‌طور رسمی به‌عنوان شاعر به اثبات رساند.شاعری كه منتقد است و منتقدی كه شاعر. این دو ویژگی آن‌قدر در هم تنیده‌اند كه یكی بدون دیگری بی‌تعریف است. نقد را نه‌تنها جدا از شعر نمی‌داند بلكه محك درستی شعر و شاعر را نقد می‌داند:
شاعری شایعه بود
نقد تكذیبش كرد
(نوشداروی طرح ژنریك، صفحه ۲۲)
آنجا كه پلیس نقد باشد، سرقت ادبی یك امر طبیعی است
(براده‌ها، صفحه ۲۶)
نقد برج مراقبت هنر است
(براده‌ها، صفحه ۳۰)
اما منتقد را هم رها نمی‌كند، بلكه منتقد هم باید هنرمند باشد:
ناقدی كه در باغ هنر نیست، آفت باغ هنر است
(براده‌ها، صفحه ۳۰)
اما تنها علم كافی نیست بلكه «اخلاق جاده هنر است»
(براده‌ها، صفحه ۳۲)
می‌گوید:
آنها كه اخلاق را سد راه هنر می‌دانند یا دركشان از هنر نادرست است یا اخلاق، یا از هر دو
(براده‌ها، صفحه ۱۸)
آری این شیعه آرمان‌گرا ابایی از كسی ندارد چون «آنكه برای خدا می‌جنگد، برای شیطان صلح نمی‌كند»
(براده‌ها، صفحه ۶)
شاعری شعری گفت
هبلی تازه به دنیا آمد
(نوشداروی طرح ژنریك، صفحه ۱۹)
و اعتقاد دارد:
«زبانی كه حق را نگوید، به درد لیسیدن بستنی قیفی می‌خورد»
(براده‌ها، صفحه ۶۰)
آثار او بستر تصاویر است. تصاویری كه بر اساس تضاد و تباین چیده شده‌اند. سفیدی و سیاهی و خیر و شر در مقابل هم و كنار هم می‌آیند.
شاعری اشك نداشت
و لهذا خندید
(نوشداروی طرح ژنریك، صفحه ۳۴)
شاعری محشر كرد
حاضران جمله به صحرای قیامت رفتند
(همان كتاب، صفحه ۳۹)
از كمترین كلمات پل می‌زند به سوی آرمانهای بزرگ. این ایهام و تناسب كه دیگرگونه دیدن را برای او به ارمغان آورده وامی است كه حسینی از زندگی در سبك هندی گرفته است. این رابطه، تصویری كه فراز و فرود حادثه‌اند بیشتر از همه در سبك هندی بالیده است و پناهی است برای حسینی كه از آن بنویسد و بگوید:
«شعر بیدل در مقاطع حساسی از زندگی به داد روح من رسیده است»
(بیدل، سپهری و سبك هندی، صفحه ۱۴۹)
شاعری پیشرو كه ابداعات او هم برخاسته از انتقاد است. اصلاً نوشداروی طرح ژنریك «برای حیاتبخشی و احیای جامعهٔ بیمار ادبی، طرح‌ریزی شده است»
(از مقدمه نوشداروی طرح ژنریك)
در مجموع پیام حسینی حاوی این تذكرات است:
۱ـ توجه به خدا و تعهد
۲ـ هنر و اخلاق ملازم هم‌اند
۳ـ نقد نه‌تنها در كنار و همراه هنر و شعر، بلكه ماهیت هنر است.
شاعری در شعر
عارفی در عرفان
بر گل روی محمد صلوات
(نوشداروی طرح ژنریك، صفحه ۲۸)
نقد بی‌تعصب و بی‌كشش در جهان ما اصلاً وجود خارجی ندارد.
(بیدل، سپهری و سبك هندی، صفحه ۱۴۹)
در مانیفست نقادان امروزین شعر، «شعار مدهید»، یعنی شعار «مخالف» من مدهید.
(براده‌ها، صفحه ۳۹)این است اعتقاد حسینی در نقد. كسی كه دربارهٔ معاصران خود بی‌تعارف می‌گوید:
دلنشین‌ترین غزل بعضی از غزلسرایان معاصر، همانا غزل خداحافظی است.
(براده‌ها، صفحه ۴۶)
او نقد خنثی را نمی‌پذیرد، بلكه نقد را میدان هماوردی می‌داند و با صراحت عنوان می‌كند:
هنرمند بی‌طرف، تركیب بی‌معنی و ابلهانه‌ای است، هنر یعنی طرفداری و هنرمند یعنی طرفدار.
(براده‌ها، صفحه ۱۰)
و این دیدگاه منجر به انتشار كتابی می‌شود كه همسنگ مفید بودنش منفور هم هست و این خصوصیت جبهه‌گیری و جنگ است. هرچند نواختن برخی به لطف و گداختن بعضی به قهر و حتی سكوت در ادامه شعر بعضی، همه از سر انصاف نیست. برای اینكه من درگیر نشوم، آنهایی كه شعر و شعورشان نقد شده مراجعه كنند به كتاب گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس. این نقد جنگ حسینی است در دوران دفاع مقدس. چراكه:
با ویژگی تشویق و تكریم دوست و تهدید و تحقیر دشمن همچنین انتقاد از خود و دیگران و انتقاد از... به دورهٔ سیاسی ـ جنگ، یعنی دورهٔ دفاع مقدس تعلق دارد.
(گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس، صفحه ۱۳)
وگرنه:
شعر جنگ در وجه غالب خود، خودجوش و بی‌غرض است.
(همان صفحه)
و اعتراض به فرصت‌طلبان و... در شعر جنگ كمتر دیده می‌شود.
(همان صفحه)
آنچه من از حسینی می‌شنوم گفتاری در باب ادب و هنر و نقد و شعر و تصویر... نیست. بلكه حسینی فریادگر شخصیت خویش است.
من آن معنی رو به ویرانی‌ام
كه در خانه لفظ زندانی‌ام
(غزل معاصر، صفحه ۶۷)
شاعری آرمان‌گرا، كه امتداد زندگی، خط‌مشی (حتی ادبی، هنری) او را تغییر نداده است. در قالب رباعی همان كاری را می‌كند كه در سپید و در نقد همان است كه در شعر. كنایه‌های نقد شعر جنگ، براده‌های قلم اوست در كف آهنگری تشبیه و تمثیل. و نوشداروی طرح ژنریك با چند شخصیت شاعر و تاجر و زاهد و عارف، فریادی است هم‌صدا با حلق اسماعیل علیه طلسم سنگ.حسینی، عصیانی است به مسلخ‌آمده كه سر عاشقانه گفتن ندارد و مقوله‌ای دهان‌پركن چون عشق را مسكوت می‌گذارد. و اگر چیزی می‌گوید
از تأثیر باوری شناخته‌شده و متبرك نزد همهٔ شرقیان ـ یعنی باور ما كم از غرب نیستم ـ بركنار نبوده
(مشت در نمای درشت، صفحه ۹) بر خلاف امروز كه شعر تفنن و سرگرمی ـ حتی در كنگره‌ها و جشنواره‌ها‌ـ شده است، در اندیشهٔ حسینی شعر قالب تفكر است. حسینی صرف قالب را آن‌قدر قابل نمی‌داند كه نتوان بر آن مسلط شد. نثر و نظم و كلاسیك و نو، همه قالبی است كه محتوای آن حسینی است. شعر شیعی آرمان‌گرای عاشق شهادت كه «ندارد سر سجده بر بادها»... مهم برای او مفهوم است. شیرین نبودن گنجشك و جبرئیل حاصل چنین برخوردی است؛ اندیشیدن و ـ عمدا ـ اندیشیدن! زبان روان و تكنیك سادهٔ آثاری چون نوشداروی طرح ژنریك و براده‌ها در خود مایهٔ تفكر دارد. این آثار بازی باب كلمات و تصاویر نیست. برخی به این گمانها رفته‌اند و تقلید كرده، ساخته‌اند و باخته‌اند. در این آثار مفاهیمی است كه اگر در آن ساخت هنری قرار نمی‌گرفت، شاعری كسل‌كننده می‌نمود، اما با این شیوه حسینی دست به تولید انبوه جملات قصاری زده كه مجموعه‌هایی از این دست ـ سخن بزرگان ـ را از سكه بیاندازد. به قول دوستی، این ناصر خسرو كت و شلوارپوش، با زیبایی‌شناسی سیاسی، و با چهره‌ای كه به مسیح می‌ماند، در دوره‌ای كه از حق نشانی نیست و همه دم از اناالحق می‌زنند، غنیمت و نعمت بزرگی است. اگر بخواهیم به تركیبی از ابداع، تكنیك، اندیشهٔ دینی و ویژگی شخصی و شخصیتی كه همه یك‌جا گرد آمده‌اند، اشاره كنیم: گنجشك و جبرئیل تركیب مذكور خواهد بود. هرچند نوآوری حسینی محدود به همین كتاب نیست بحث رباعی و نثر و نظم، بماند. دربارهٔ این كتاب در زمانهٔ خودش بحث فراوان شد و هنوز هم در نوع خود اثری یگانه است، اما من آن را به‌عنوان بعدی از شخصیت حسینی ورق می‌زند.از همان آغاز، انسان در برزخ بین خیر و شر ایستاده و این همان نگاه تقسیم هستی به حق و باطل است كه در اندیشهٔ حسینی نقشی بنیادین دارد.
در منزل نخست
من از چكاد نعره فتادم:
یك نیمه در جهنم
و یك نیمه در بهشت
(گنجشك و جبرئیل، صفحه ۱۰)
برای عاشورا سرودن، بهانه و فرصتی است برای فریاد و این فریاد نه برای عاشورای تاریخی، كه عاشورای هر روزهٔ ماست و چه تمسكی بهتر از این. در جایی كه می‌توان این‌همه از فریاد گفت و نوشت. كافی‌ست فراوانی این كلمات را در كتاب مذكور دنبال كنیم تا به صدای سخن حسینی برسیم. فریاد، صدا، حنجره، گلو، حلقوم، زبان، لب، زمزمه، ترنم، كلمه، لفظ، خواندن، سكوت، هیها، شیهه، زوزه و... گویا رسالت را تنها در «گفتن» می‌داند و جبرئیل چه دارد جز گفتن؟ اما گنجشك از این‌سوی خاك، صدایش رسا نیست و بر خلاف ملایمت وحی باید فریاد بزند. آن هم نه رو به آسمان، كه رو به زمینیان:
یاران مصطفی
شمشیر زرنگار حمایل نمی‌كنند
(گنجشك و جبرئیل، صفحه ۲۴)
این زبان به رجز می‌ماند و عشق در آن نقشی ندارد وگرنه این‌همه تكلف چرا؟
بگذریم كه فخامت، سنگینی زبان و روایات و خطابهای فراوان، مجموعه را كم‌مخاطب كرده است.
اما حسینی رفت. این شاعر نه دولتی، نه مردمی، شاعر تنهای دوست‌داشتنی كه محبوب نبود. می‌دانم در روزگار ما ـ و شاید همهٔ روزگاران ـ منتقد قهرمان نخواهد بود مگر اینكه او را تبلیغ كنند، مگر این‌كه زبان گروهی خاص باشد. اما حسینی از این حیث آزاده بود. نقد حسینی، تنها وسیله‌ای بود برای بیان آرمانهایش (كه خصوصاً این روزها آزارنده است) و نقد او یعنی همهٔ آثارش، شعر و نقد و نثر...
و به همین خاطر تنهاست. مردی كه تنها بود، تنها م‍ُرد و به حكم تنهایان، تنها محشور خواهد شد.

پی‌نوشتها:
۱ـ براده‌ها؛ حسن حسینی، تهران: برگ، ۱۳۶۵.
۲ـ بیدل، سپهری و سبك هندی؛ حسن حسینی، تهران: سروش، ۱۳۶۷.
۳ـ گنجشك و جبرئیل؛ حسن حسینی، تهران: افق، ۱۳۷۱.
۴ـ غزل معاصر ایران؛ به كوشش علیرضا قزوه، تهران: سوره، ۱۳۷۶.
۵ـ مشت در نمای درشت؛ حسن حسینی، تهران: سروش، ۱۳۷۹.
۶ـ گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس؛ حسن حسینی، تهران: سوره، ۱۳۸۱.
۷ـ نوشداروی طرح ژنریك؛ حسن حسینی، تهران: سوره، ۱۳۸۲.
۸ـ طلسم سنگ؛ حسن حسینی، تهران: سوره، ۱۳۸۳.

علی داودی


منبع : پایگاه رسمی انتشارات سوره مهر

مطالب مرتبط

نویسنده آثار بدیع

نویسنده آثار بدیع
این توسع و ظرفیت بخشی منجر به تغییر وضعیت شكل جهان هم از نظر صوری و هم از نظر تجرید و معنا بوده است. بدین معنی كه انسان همچنان كه طبیعت (جهان بیرون از ذهن) را تغییر شكل داده و مهیای حضور انسان نموده و بدین شكل به طبیعت ظرفیت جدید بخشیده است، جهان ذهن را نیز متحول كرد تا بدل به بستری برای اندیشه انسانی باشد. بی گمان در صبح دم حضور اجداد انسان، ذهن اجداد انسان نیز همچون طبیعت وحشی، بدوی و متوحش می بود. فی الواقع انسانی كه می بایست ظهور می كرد با دو جهان بدوی و ناهموار مواجه بود، یكی جهان عینی (جهان بیرون از ذهن یا طبیعت) و جهان تجریدی و شكل ناگرفته و بدوی ذهن، دو جهان متناظر و كاملاً قرینه و حتماً تغییر در یكی از این دو جهان بدون تاثیر در دیگری ممكن نبود. فی الواقع هنگامی كه انسان مبدع به عنوان اولین كاشف غارنشین، آتش را كشف كرد، می توان این كشف را شروعی برای تغییر صورت طبیعت جهان بیرون از ذهن تعبیر كرد و هم اولین قصه گویی را كه خیالات و اوهام خود را برای مخاطبان خود روایت كرد نیز می توان نخستین هنرمند مبدع شناخت. زیرا كه او هم با اختراع واقعه ای مجرد مبتنی بر تخیل و خلق اشیای واقعی یا غیرواقعی و همچنین تصور كنش و رفتار انسانی برای آنها، امكان كشف و شهود را برای خود و مخاطبین فراهم آورد. آنچه كه در قیاس كار كاشف غارنشین آتش و كار راوی غارنشین باید گفت آن كه آتش حقیقتی مادی است كه در ذات طبیعت وجود دارد و كاشف غارنشین آتش، آن را به وجود نیاورده بود بلكه یافته بود لكن تخیلی كه درباره اشیای حقیقی یا مجازی و تصور كنش هایی كه منجر به واقعه ای ذهنی شده و در نتیجه اندیشه ای را در شكل كنش اشیا روایت كرده و بازنمایانده وجود نداشته است. در واقع مبدع مفهومی می شود كه در ذات جهان وجود نداشته است. بلكه آن قصه گوی مبدع بوده است كه با خیال خود آنها را به وجود آورده و رابطه ای را اندیشیده و مفهومی را حاصل كرده است. مفهومی كه وجود خارجی نداشته است و تخیل قصه گویی مبدع آن بوده كه به جهان اضافه كرده؛ فی المثل زیبایی حاصل از اندیشه شاعر یا قصه گوی مبدع برعكس مفاهیم علم در ذات جهان وجود نداشته است. تنها انسان هنرمند آن را پدید آورده است، به همین دلیل است كه انسانی است زیرا كه جز انسان آن را درك نخواهد كرد. شاید هوشیاری ای چون هوشیاری حیوانات قادر باشد به صورت هایی از هنر مثل اصوات موسیقی یا نقاشی یا هنرهای دیگر عكس العمل نشان دهد. ولی تنها عالی ترین ذهن های انسانی است كه در مواجهه با شعر و داستان متاثر می شود. چنان كه ادبیات و شعر محض فقط برای ذهن های ظرفیت یافته و فرهیخته قابل درك خواهد بود. فی المثل در حوزه ادبیات و شعر فارسی هنوز شكل هایی از شعر و داستان برای بعضی از اذهان بدوی قابل درك نیست. فی المثل داستان نقاش باغانی گلشیری همچنان برای بعضی از مخاطبان ادبیات فارسی قابل درك نیست. در واقع بعد از نوشته شدن یك اثر بدیع، كاركرد آن اثر آغاز می شود و حیطه زیباشناسی لازم برای درك چنین آثاری پرداخته می شود. موكداً باید گفت هنرهایی مثل موسیقی یا نقاشی ما به ازایی از جنس صدا یا منظری در طبیعت داشته اند ولی حتماً شعر و ادبیات است كه هیچ مابه ازایی در جهان بیرون از ذهن انسان ندارند. آنچه كه ذهنیت شاعر یا قصه پرداز غارنشین خلق كرده است ناشی از خیال و وهمی بوده است كه با اختراع تخیل رابطه مابین اشیای واقعی یا تجریدی ذهنش اندیشه كرده است و با واژه گزینی در تشكلی از كلمات روایت می كرد. روایت های قصه گوی غارنشین منجر به سهیم شدن مخاطب در كشف و شهود راوی شده است و ذهن و زبان مخاطبینش را بارور كرده است. تظاهرات ذهنی كه به وسیله انسان در شكل كلام ظهور می كند، اولین رفتارهای انسانی است كه حیات انسان را از جهان وحشی كه در آن زندگی می كند، تفكیك می كند. به تعبیری اولین شاعر یا قصه گوی مبدع غارنشین حضور انسان را در شكل بدیع روایت اعلام می كند، این كار شاعر یا قصه گوی غارنشین بی شباهت به كار كاشف غارنشین آتش نیست كه با آتش جهان بیرون از ذهن (طبیعت) را مهیای حیات انسانی می كند و شروع روایت آغاز تغییر سرزمین تجریدی ولی بدوی ذهن بوده است كه روایت به آن ظرفیتی انسانی بخشیده است. در طول تاریخ بشر عالمان و هنرمندان مبدع، هر بار با كشف و ایجاد، جهان درون و بیرون از ذهن را ظرفیت بخشیده اند و به همین دلیل بوده است كه در هنر به خصوص ادبیات و شعر، تنوع ایجاد كرده اند و گرنه فی المثل در مقوله شعر، شاعران همچنان شعر هجایی می سرودند و قصه پردازان نیز همچنان قصه ازلی آدمی را در حماسه رویارویی با نیروهای طبیعت می نوشتند. هر چند كه هیچ گاه آثار نویسندگان مبدع در كوتاه مدت تثبیت و فراگیر نشده اند، همیشه آثار هنرمندان مبدع، خصوصاً نویسندگان مبدع دچار سوءتفاهم مخاطبین متفنن و كلیشه گرا قرار گرفته است. در واقع توجه مخاطب عام به سوی آثاری است كه نیاز به تفكر و تدقیق ندارد. فراموش نمی كنم كه روزی مرحوم گلشیری می گفت: چنان كه اثری از من مقبول مخاطب عام بیفتد، من به اصالت آن اثر شك خواهم كرد. البته این جمله ناشی از شناختی بود كه وی درباره موقعیت ادبیات محض و ظرفیت ذهنی مخاطب عام در ایران داشت. بی شك او از جمله نویسندگان مبدعی بود كه با گذشت بیش از چهل سال نوشتن آثار خلاقه همچنان با عدم درك بخشی از اذهان مخاطبین متفنن ادبیات مواجه بود. هر چند كه این تقدیر مقدر همه هنرمندان و نویسندگان مبدع است، ولكن لازم است تا علت و چگونگی كاركرد آثار نویسندگان مبدع بررسی شود. سئوال به طور ساده می تواند این باشد كه چگونه است كه متون هوشنگ گلشیری كه فی الواقع نسل داستان نویسان امروز معترف به آموختن از وی هستند، همچنان مخاطب عام ندارد و حال آن كه آثار نویسندگان به زعم این قلم، مقلد نحله های مستهلك فراگیر هستند. همچنان كه شنیده ایم و خوانده ایم مقدر نویسندگان مبدعی چون نیما، هدایت، ساعدی تا سال ها چنین بوده است. هر چند كه به قول محمود دولت آبادی آثار بدیع و اصیل به مرور در طول زمان به تدریج خوانندگان خود را تربیت می كند، به تعبیری دیگر آثار بدیع عملكردی شبیه به ارگانیسمی ذی شعور دارند كه درهای خود را بر خواننده متفنن و كلیشه گرا باز نمی كند. چنان كه اثر بدیعی همچون دیوان حافظ تنها به تناسب عیار فرهیختگی رهگذری كه معابرش را می پیماید، مكان ها و زوایای پر راز و رمزش را می نمایاند و خواننده متفنن را جدی نمی گیرد و او را تنها با موسیقای اوزانش دل خوشی می دهد یا حتی شعر نیما، آنگاه كه خواننده ای سرسری به سویش برود، به سخره می گیرد.ارزیابی هایی كه ذهنیت های متفاوت از یك اثر بدیع ارائه می دهند، موضوعی ماهوی است كه ریشه در چگونگی معنای ادبیات از نظر مخاطب و ظرفیت ذهنی اش دارد. فی المثل در دهه بیست، سی، چهل و حتی پنجاه این كادر فرهنگی حزب توده بود كه بیشترین فعالیت را در زمینه ترجمه و تالیف آثار ادبیات رئالیست سوسیالیستی منتشر می كرد و تفكر غالب در آن سال ها منافع طبقه كارگر و طرح آموزش ایدئولوژی ماركسیسم بود كه حتی اگر تاثیرات تبلیغات آنها را در حال حاضر در نظر نگیریم، عناصری كه فی الواقع مرده ریگ همان جریان هستند، وجود دارند كه نظراتشان را به گونه ای در رد تعهد و التزام تعدیل كرده اند تا آنجا كه از ادبیات هیچ توقعی به جز تفریح و تفنن ندارند. اختلاف برداشت درباره آثار بدیع آن قدر زیاد است كه نویسنده ای چون خوان رولفو از اثری چون بوف كور الهام می گیرد و شاهكارش را می نویسد و دیگری آن را شبیه به پنیر كپك زده می داند. به هر حال نویسنده مبدع برعكس نویسنده مقلد متنی را با توسل به نگاه كشافی می نویسد تا جهانی نو را خلق كند كه منجر به توسع ذهن مخاطب شود تا همچنان كه نویسندگان مبدع ما قبل از او ذهنیتش را وسعت داده اند او نیز جهان ذهن را وسیع تر و زیباتر كند. در تاریخ معاصر شعر و ادبیات فارسی نیما با نوشتن شعرش فصل تازه ای را به ظرفیت شعر فارسی مضاف كرد. هرگز مهم نیست كه وی تحت تاثیر چه مسائلی طرز تلقی تازه ای را موضوع زیباشناسی شعرش كرد. مهم آن بود كه با این طرز تلقی مبدع شعر تازه ای شد. تا آن زمان مخاطب شعر فارسی این شكل را نمی شناخت. ولی او با اجرای طرز تلقی اش از موضوع شعر، دركش را از موضوع شعر اجرا كرد و مخاطب شعر فارسی را در مكاشفه اش شریك كرد. لكن در بدو طرح چنین شعری تنش های زیادی از سوی استادان مسلم ادبیات فارسی صورت گرفت. مخالفان او برای مفهوم شعر قالب های پولادینی قائل بودند. منتها انتخاب عبارت قالب های پولادین خود دلیل عدم وقوف و شناخت ماهیت هنر و در اینجا شعر بود كه اساساً شعر كه صورتی از هنر است تابع هیچ چارچوب و كلیشه ای نیست. طرح این مسائل به این دلیل است كه بررسی شود كه خلق و ایجاد هنر كه فی نفسه با هنر سنتی متفاوت می نماید همیشه در ابتدا با عدم درك ذهنیت های كلیشه گرا مواجه بوده است.آن رفتار مضحك آن استاد دانشگاه در هنگام شعرخوانی نیما كه در زیر میز پنهان شد و شروع به خندیدن كرد، ناشی از بی دانشی وی نبود ولی حتماً به علت فقدان ظرفیت ذهنی وی و در نتیجه فقدان شعور لازم برای درك آن شعر بوده است. حتی كسی نمی تواند كسی را كه بوف كور را با پنیر كپك زده تشبیه كرده، متهم به بی سوادی كند. زیرا سواد عبارت است از دانستن مجموعه ای از علائم برای انتقال اطلاعات و دانستن این علائم برای هیچ كس ظرفیت درك زیبایی مفاهیم شعری و ادبی ایجاد نمی كند. در طول تاریخ هنر فقط هنرمندان مبدع و در اینجا نویسندگان مبدع بوده اند كه با نوشتن آثار بدیع درك زیباشناسی شعری و ادبی را وسعت داده اند، به تعبیری زیبایی ادبیاتی كه تنها منشاء شعور انسانی دارد و طرز تلقی متفاوتی را از روابط اشیای تجریدی ذهن و اشیای واقعی جهان بیرون از ذهن ارائه می دهند یا اینكه به تعبیری دیگر روابط دیگری به غیر از آنچه در رئالیته ها وجود دارند، اندیشه می كند، فی الواقع زیباشناسی ابداعی خود را بر روابط اشیا تحمیل می كنند. فی المثل هوشنگ گلشیری از طریق جان بخشیدن به اشیا، آنها را به روایت كردن وامی دارد تا به تراژدی زندگی شاعر داستانش به گونه ای دیگر بنگرد. ماحصل آنكه اینگونه دیدن حداقل در ادبیات داستانی فارسی وجود نداشته است، با چنین داستانی حیطه متفاوتی از چگونه اندیشیدن تجربه می شود و ادبیات را ظرفیت می بخشد.
هر چند كه عملكرد هوشنگ گلشیری داستان نویس و هوشنگ گلشیری معلم قابل تفكیك نیست ولی بی شك بعد از هدایت تاثیرگذارترین نویسنده ایرانی است كه در ادبیات فارسی ذهنیت جدیدی را به معنای چگونه اندیشیدن كه منتج به بدعت در آفرینش ادبی است، به وجود آورده است.در واقع كاری كه گلشیری داستان نویس به انجام رسانده، كاری است كه همه نویسندگان مبدع انجام می دهند، ایجاد روشی برای اندیشیدن و در شكل ادبیات ثبت كردن كه منجر به خلق اثر یا آثاری می شود كه تا ماقبل از خلق اثرش وجود نداشته است كه بعد از آن انگار زیبایی جدیدی به زیبایی ها اضافه شده است، چیزی كه ذهن مخاطب فارسی زبان آن را كم داشته است و مخاطب نمی تواند زبانش را بدون آن اثر تصور كند.البته از خصوصیات آثار بدیع یكی هم این است كه تنها یك بار نوشته می شوند و ظرفیت ایجاد می كنند و كلیشه شدنشان شدت تاثیر نخواهد داشت.از جهتی دیگر در حال حاضر نوع ادبیات گلشیری در حال فهمیده شدن است، به تعبیری دیگر در حال ظرفیت بخشی است. فراموش نباید كرد كه همچنان ادبیات متفنن و كلیشه گرا بالاترین تعداد مخاطب را دارد. حتی كسانی كه مدعی شناخت ادبیات هستند، مبلغ ادبیات متفنن هستند و برای توجیه موضوع سلیقه را پیش می كشند. هر چند كه نوع نگاهشان قطعاً به دلیل عدم درك ادبیات بدیع فارسی است. زمانی موضوع سلیقه نقشی واقعی پیدا می كند كه اساساً آثاری چون نقاش باغانی، انفجار بزرگ، خانه روشنان فهمیده شود و... چگونه مرده ریگ مبلغان ادبیات ژدانفی كه تا دیروز ادبیاتی را كه شعار نداشت مذموم می شمردند، می توانند قادر به درك ادبیات بالنده ای شوند كه حتی خواننده به نسبت درك و مفاهمه اش در خلق زیباشناسی اثر شریك می شود. به هر حال با آنكه در حال حاضر گلشیری فاقد حضور مادی است، ولی حضور مكتوب او همچنان در بین ما هست كه به نسل های بعد از خود یاد می دهد كه ادبیات هر دوره ادامه ادبیات ماقبل آن دوره است. با امكانات تازه و كشف افق های بدیع و كشف افق های تازه امكان نخواهد داشت جز آنكه به ریشه های فرهنگی مان متصل شویم تا هویتمان را كه از جنس زبانمان است، بازیابیم.

ابوتراب خسروی

وبگردی
تهدیدهای ناتمام نماینده سراوان علیه وزیر اقتصاد و گمرک
تهدیدهای ناتمام نماینده سراوان علیه وزیر اقتصاد و گمرک - فیلمبردای یک نماینده مجلس از جلسه غیرعلنی امروز درباره فیلم منتشر شده از بحث نماینده مجلس با یک کارمند و انتشار آن!
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان!
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان! - ویدئویی عجیب از حرکات موزون گروهی دختران در دانشگاه الزهرا درحالی در فضای مجازی در حال انتشار است که مردان نیز در این مراسم حضور دارند!
(ویدیو) بدرفتاری با مهاجران افغان در مرز ایران
(ویدیو) بدرفتاری با مهاجران افغان در مرز ایران - بدرفتاری با هر شخصی در هر جایگاهی پسندیده نیست و باعث واکنش‌های منفی و ناراحتی میشود. ویدئویی در فضای مجازی در حال پخش شدن است که در آن با چند مهاجر افغان برخورد نامناسبی صورت می‌گیرد و باعث خشم و ناراحتی کاربران شده است.
توهین زشت رئیس بیمارستان آمل به بیمار تالاسمی
توهین زشت رئیس بیمارستان آمل به بیمار تالاسمی - به دنبال عدم رعایت اخلاق پزشکی در برخورد با یک بیمار در بیمارستان آمل، رئیس این بیمارستان برکنار شد.
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان - نماینده سراوان در مجلس، مواجهه از بالا به پایین او با یک کارمند، نحوه واکنش مردم به یک مسوول احتمالا رده بالا در پاسخ به فحاشی های رکیک او..
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود - مدتی است که تب سرمایه‌گذاری در گرجستان شایع شده است و مردم برای خرید ملک یا راه اندازی یک کسب و کار عازم این کشور می‌شوند. در این میان چند اتفاق رخ داد. یکی این بود که تحریم‌های امریکا گریبان گیر ایران شد و به عقیده من این‌ها به نوعی بازخورد عملیات روانی ترامپ علیه ایران است و از سوی دیگر انتخابات اخیر گرجستان هم با پیروزی جریان راست تندرو این کشور به پایان رسید. وگرنه گرجستان اصلا کشوری نیست که قادر…
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.