دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷ / Monday, 24 September, 2018

از درخت گفتن


از درخت گفتن
نمی‌خواهم بگویم سیدحسن حسینی چطور آدمی بود. چون رابطه‌ای با او نداشتم. حتی چند مورد ملاقات هم، سهمی در این گفتار ندارد. اما می‌گویم چگونه شاعر و هنرمند و منتقدی است. برای من حسینی همیشه معادل با «بودن» است. آنچه از هنرمندان مردنی نیست، همانا جوهر هنری و شخصیت آنهاست كه حسینی خود صریح و بدون هیچ لفافه‌ای آن را بیان می‌كند «بیشتر از آنكه قصد صنعت‌گری داشته باشم و دل در گرو ایهام تناسبی كه نام «فرزدق» یا «لنگیدن» ایجاد می‌كند و دهان صنعت‌دوستان را احیاناً آب می‌اندازد، حواسم به فرهنگ تشیع بوده است و ادعای شگرف و كمرشكن شیعه بودن! و آرمانی اندیشیدن در سالهای درد و داغهای شخصی و اجتماعی كه چشم آرمان فرزدق را نیز ناكامل می‌یابد و به كمتر از شهادت او در ركاب حسین(ع) رضایت نمی‌دهد» (طلسم سنگ، صفحهٔ ۶۱).
از همین مختصر بیان او چند نكته قابل دریافت است:
۱ـ دل در گرو داشتن. می‌فهمیم كه با اهل دل طرفیم.
۲ـ تناسب نام «فرزدق» با «لنگیدن كمیت». خبر از فضای تخصصی او دارد.
۳ـ حواسم به فرهنگ تشی‍ّع بوده است. اهل دلی یا بهتر بگویم اهل ادبیاتی كه شیعه بودن در رأس شخصیت اوست.
۴ـ ادعای شگرف و كمرشكن شیعه. همان شاعر شیعه مدعی.
۵ـ آرمانی اندیشیدن در سالهای درد و داغ. سیر طبیعی شاعر، شیعه، مدعی، رسیدن به آرمان‌گرایی است.
۶ـ درد و داغهای شخصی و اجتماعی. دو ب‍ُعد فردی و جمعی آرمان‌گرایی.
۷ـ شهادت در ركاب حسین(ع). جان كلام را می‌گوید كه به كمتر از شهادت در ركاب حسین(ع) رضایت نمی‌دهد.
كوه‌ها با هم‌اند و تنهایند،
همچون ما
با همان تنهایمان
عده‌ای خوش ندارند كه قطعه‌ای از شاملو، سرفصل مبحث حسینی باشد. چراكه به گمان آنها این دو، دو جبههٔ مقابل هم‌اند. اما من با احترام به این گمان ـ یا حتی یقین ـ عرض می‌كنم از جهتی این‌طور نیست.تعمد من در انتخاب آن نیز اشاره به این مطلب است كه حسینی وابستگی به گروهی خاص ندارد.شاید دلبستگی داشته باشد. حالا چه عیبی دارد بسیاری او را از خود بدانند. او منحصر و محصور هیچ گروه خاصی نیست. او برای خودش سازمانی است. او قهرمان هیچ‌كس نیست. او تنها جویای همان اندیشهٔ علوی است و اگر گاه سر از جمعی درآورده نیز، نتیجه همین آرمان‌خواهی است.پس به همان اندازه كه مخالف شاملوست، از مخالفان شاملو نیز زهرچشم می‌گیرد. چرا كه حسینی انسانی باری به هر جهت نیست. او تنهاست و این تنهایی بیش و پیش از هر عاملی برآمده از شخصیت اوست. او ذاتاً منتقد است و با كمتر چیزی سر سازش دارد. حسینی شاعر است. این تأكید بر بدیهیات حاصل اصرار خود حسینی است. از خلق نقدهای فراوان گرفته تا ترجمه و تحقیق و تحلیل و شعر و... و دست آخر وا نهادن رشتهٔ تغذیه و افتادن در پی معشوق ادبیات. تا این‌كه خود را به‌طور رسمی به‌عنوان شاعر به اثبات رساند.شاعری كه منتقد است و منتقدی كه شاعر. این دو ویژگی آن‌قدر در هم تنیده‌اند كه یكی بدون دیگری بی‌تعریف است. نقد را نه‌تنها جدا از شعر نمی‌داند بلكه محك درستی شعر و شاعر را نقد می‌داند:
شاعری شایعه بود
نقد تكذیبش كرد
(نوشداروی طرح ژنریك، صفحه ۲۲)
آنجا كه پلیس نقد باشد، سرقت ادبی یك امر طبیعی است
(براده‌ها، صفحه ۲۶)
نقد برج مراقبت هنر است
(براده‌ها، صفحه ۳۰)
اما منتقد را هم رها نمی‌كند، بلكه منتقد هم باید هنرمند باشد:
ناقدی كه در باغ هنر نیست، آفت باغ هنر است
(براده‌ها، صفحه ۳۰)
اما تنها علم كافی نیست بلكه «اخلاق جاده هنر است»
(براده‌ها، صفحه ۳۲)
می‌گوید:
آنها كه اخلاق را سد راه هنر می‌دانند یا دركشان از هنر نادرست است یا اخلاق، یا از هر دو
(براده‌ها، صفحه ۱۸)
آری این شیعه آرمان‌گرا ابایی از كسی ندارد چون «آنكه برای خدا می‌جنگد، برای شیطان صلح نمی‌كند»
(براده‌ها، صفحه ۶)
شاعری شعری گفت
هبلی تازه به دنیا آمد
(نوشداروی طرح ژنریك، صفحه ۱۹)
و اعتقاد دارد:
«زبانی كه حق را نگوید، به درد لیسیدن بستنی قیفی می‌خورد»
(براده‌ها، صفحه ۶۰)
آثار او بستر تصاویر است. تصاویری كه بر اساس تضاد و تباین چیده شده‌اند. سفیدی و سیاهی و خیر و شر در مقابل هم و كنار هم می‌آیند.
شاعری اشك نداشت
و لهذا خندید
(نوشداروی طرح ژنریك، صفحه ۳۴)
شاعری محشر كرد
حاضران جمله به صحرای قیامت رفتند
(همان كتاب، صفحه ۳۹)
از كمترین كلمات پل می‌زند به سوی آرمانهای بزرگ. این ایهام و تناسب كه دیگرگونه دیدن را برای او به ارمغان آورده وامی است كه حسینی از زندگی در سبك هندی گرفته است. این رابطه، تصویری كه فراز و فرود حادثه‌اند بیشتر از همه در سبك هندی بالیده است و پناهی است برای حسینی كه از آن بنویسد و بگوید:
«شعر بیدل در مقاطع حساسی از زندگی به داد روح من رسیده است»
(بیدل، سپهری و سبك هندی، صفحه ۱۴۹)
شاعری پیشرو كه ابداعات او هم برخاسته از انتقاد است. اصلاً نوشداروی طرح ژنریك «برای حیاتبخشی و احیای جامعهٔ بیمار ادبی، طرح‌ریزی شده است»
(از مقدمه نوشداروی طرح ژنریك)
در مجموع پیام حسینی حاوی این تذكرات است:
۱ـ توجه به خدا و تعهد
۲ـ هنر و اخلاق ملازم هم‌اند
۳ـ نقد نه‌تنها در كنار و همراه هنر و شعر، بلكه ماهیت هنر است.
شاعری در شعر
عارفی در عرفان
بر گل روی محمد صلوات
(نوشداروی طرح ژنریك، صفحه ۲۸)
نقد بی‌تعصب و بی‌كشش در جهان ما اصلاً وجود خارجی ندارد.
(بیدل، سپهری و سبك هندی، صفحه ۱۴۹)
در مانیفست نقادان امروزین شعر، «شعار مدهید»، یعنی شعار «مخالف» من مدهید.
(براده‌ها، صفحه ۳۹)این است اعتقاد حسینی در نقد. كسی كه دربارهٔ معاصران خود بی‌تعارف می‌گوید:
دلنشین‌ترین غزل بعضی از غزلسرایان معاصر، همانا غزل خداحافظی است.
(براده‌ها، صفحه ۴۶)
او نقد خنثی را نمی‌پذیرد، بلكه نقد را میدان هماوردی می‌داند و با صراحت عنوان می‌كند:
هنرمند بی‌طرف، تركیب بی‌معنی و ابلهانه‌ای است، هنر یعنی طرفداری و هنرمند یعنی طرفدار.
(براده‌ها، صفحه ۱۰)
و این دیدگاه منجر به انتشار كتابی می‌شود كه همسنگ مفید بودنش منفور هم هست و این خصوصیت جبهه‌گیری و جنگ است. هرچند نواختن برخی به لطف و گداختن بعضی به قهر و حتی سكوت در ادامه شعر بعضی، همه از سر انصاف نیست. برای اینكه من درگیر نشوم، آنهایی كه شعر و شعورشان نقد شده مراجعه كنند به كتاب گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس. این نقد جنگ حسینی است در دوران دفاع مقدس. چراكه:
با ویژگی تشویق و تكریم دوست و تهدید و تحقیر دشمن همچنین انتقاد از خود و دیگران و انتقاد از... به دورهٔ سیاسی ـ جنگ، یعنی دورهٔ دفاع مقدس تعلق دارد.
(گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس، صفحه ۱۳)
وگرنه:
شعر جنگ در وجه غالب خود، خودجوش و بی‌غرض است.
(همان صفحه)
و اعتراض به فرصت‌طلبان و... در شعر جنگ كمتر دیده می‌شود.
(همان صفحه)
آنچه من از حسینی می‌شنوم گفتاری در باب ادب و هنر و نقد و شعر و تصویر... نیست. بلكه حسینی فریادگر شخصیت خویش است.
من آن معنی رو به ویرانی‌ام
كه در خانه لفظ زندانی‌ام
(غزل معاصر، صفحه ۶۷)
شاعری آرمان‌گرا، كه امتداد زندگی، خط‌مشی (حتی ادبی، هنری) او را تغییر نداده است. در قالب رباعی همان كاری را می‌كند كه در سپید و در نقد همان است كه در شعر. كنایه‌های نقد شعر جنگ، براده‌های قلم اوست در كف آهنگری تشبیه و تمثیل. و نوشداروی طرح ژنریك با چند شخصیت شاعر و تاجر و زاهد و عارف، فریادی است هم‌صدا با حلق اسماعیل علیه طلسم سنگ.حسینی، عصیانی است به مسلخ‌آمده كه سر عاشقانه گفتن ندارد و مقوله‌ای دهان‌پركن چون عشق را مسكوت می‌گذارد. و اگر چیزی می‌گوید
از تأثیر باوری شناخته‌شده و متبرك نزد همهٔ شرقیان ـ یعنی باور ما كم از غرب نیستم ـ بركنار نبوده
(مشت در نمای درشت، صفحه ۹) بر خلاف امروز كه شعر تفنن و سرگرمی ـ حتی در كنگره‌ها و جشنواره‌ها‌ـ شده است، در اندیشهٔ حسینی شعر قالب تفكر است. حسینی صرف قالب را آن‌قدر قابل نمی‌داند كه نتوان بر آن مسلط شد. نثر و نظم و كلاسیك و نو، همه قالبی است كه محتوای آن حسینی است. شعر شیعی آرمان‌گرای عاشق شهادت كه «ندارد سر سجده بر بادها»... مهم برای او مفهوم است. شیرین نبودن گنجشك و جبرئیل حاصل چنین برخوردی است؛ اندیشیدن و ـ عمدا ـ اندیشیدن! زبان روان و تكنیك سادهٔ آثاری چون نوشداروی طرح ژنریك و براده‌ها در خود مایهٔ تفكر دارد. این آثار بازی باب كلمات و تصاویر نیست. برخی به این گمانها رفته‌اند و تقلید كرده، ساخته‌اند و باخته‌اند. در این آثار مفاهیمی است كه اگر در آن ساخت هنری قرار نمی‌گرفت، شاعری كسل‌كننده می‌نمود، اما با این شیوه حسینی دست به تولید انبوه جملات قصاری زده كه مجموعه‌هایی از این دست ـ سخن بزرگان ـ را از سكه بیاندازد. به قول دوستی، این ناصر خسرو كت و شلوارپوش، با زیبایی‌شناسی سیاسی، و با چهره‌ای كه به مسیح می‌ماند، در دوره‌ای كه از حق نشانی نیست و همه دم از اناالحق می‌زنند، غنیمت و نعمت بزرگی است. اگر بخواهیم به تركیبی از ابداع، تكنیك، اندیشهٔ دینی و ویژگی شخصی و شخصیتی كه همه یك‌جا گرد آمده‌اند، اشاره كنیم: گنجشك و جبرئیل تركیب مذكور خواهد بود. هرچند نوآوری حسینی محدود به همین كتاب نیست بحث رباعی و نثر و نظم، بماند. دربارهٔ این كتاب در زمانهٔ خودش بحث فراوان شد و هنوز هم در نوع خود اثری یگانه است، اما من آن را به‌عنوان بعدی از شخصیت حسینی ورق می‌زند.از همان آغاز، انسان در برزخ بین خیر و شر ایستاده و این همان نگاه تقسیم هستی به حق و باطل است كه در اندیشهٔ حسینی نقشی بنیادین دارد.
در منزل نخست
من از چكاد نعره فتادم:
یك نیمه در جهنم
و یك نیمه در بهشت
(گنجشك و جبرئیل، صفحه ۱۰)
برای عاشورا سرودن، بهانه و فرصتی است برای فریاد و این فریاد نه برای عاشورای تاریخی، كه عاشورای هر روزهٔ ماست و چه تمسكی بهتر از این. در جایی كه می‌توان این‌همه از فریاد گفت و نوشت. كافی‌ست فراوانی این كلمات را در كتاب مذكور دنبال كنیم تا به صدای سخن حسینی برسیم. فریاد، صدا، حنجره، گلو، حلقوم، زبان، لب، زمزمه، ترنم، كلمه، لفظ، خواندن، سكوت، هیها، شیهه، زوزه و... گویا رسالت را تنها در «گفتن» می‌داند و جبرئیل چه دارد جز گفتن؟ اما گنجشك از این‌سوی خاك، صدایش رسا نیست و بر خلاف ملایمت وحی باید فریاد بزند. آن هم نه رو به آسمان، كه رو به زمینیان:
یاران مصطفی
شمشیر زرنگار حمایل نمی‌كنند
(گنجشك و جبرئیل، صفحه ۲۴)
این زبان به رجز می‌ماند و عشق در آن نقشی ندارد وگرنه این‌همه تكلف چرا؟
بگذریم كه فخامت، سنگینی زبان و روایات و خطابهای فراوان، مجموعه را كم‌مخاطب كرده است.
اما حسینی رفت. این شاعر نه دولتی، نه مردمی، شاعر تنهای دوست‌داشتنی كه محبوب نبود. می‌دانم در روزگار ما ـ و شاید همهٔ روزگاران ـ منتقد قهرمان نخواهد بود مگر اینكه او را تبلیغ كنند، مگر این‌كه زبان گروهی خاص باشد. اما حسینی از این حیث آزاده بود. نقد حسینی، تنها وسیله‌ای بود برای بیان آرمانهایش (كه خصوصاً این روزها آزارنده است) و نقد او یعنی همهٔ آثارش، شعر و نقد و نثر...
و به همین خاطر تنهاست. مردی كه تنها بود، تنها م‍ُرد و به حكم تنهایان، تنها محشور خواهد شد.

پی‌نوشتها:
۱ـ براده‌ها؛ حسن حسینی، تهران: برگ، ۱۳۶۵.
۲ـ بیدل، سپهری و سبك هندی؛ حسن حسینی، تهران: سروش، ۱۳۶۷.
۳ـ گنجشك و جبرئیل؛ حسن حسینی، تهران: افق، ۱۳۷۱.
۴ـ غزل معاصر ایران؛ به كوشش علیرضا قزوه، تهران: سوره، ۱۳۷۶.
۵ـ مشت در نمای درشت؛ حسن حسینی، تهران: سروش، ۱۳۷۹.
۶ـ گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس؛ حسن حسینی، تهران: سوره، ۱۳۸۱.
۷ـ نوشداروی طرح ژنریك؛ حسن حسینی، تهران: سوره، ۱۳۸۲.
۸ـ طلسم سنگ؛ حسن حسینی، تهران: سوره، ۱۳۸۳.

علی داودی


منبع : پایگاه رسمی انتشارات سوره مهر

مطالب مرتبط

یک ماه و چندین ستاره !

یک ماه و چندین ستاره !
ماه اردیبهشت از یادمان شاعران بزرگ فارسی سرشاراست . به بهشت اردیبهشت که خیره می شوی طنازی و دلربایی غ فرشته خوهای شعر فارسی را نظاره می کنی و به پهنای این آسمان که زل می زنی درخشش چندین ستاره ی عالم تاب تو را به سمت وسعت خویش می کشاند و تا کنار حقیقت واصالت بالا می برد.
چه ستاره ها که دراین ماه طلوع کردند و چه ستاره ها که دراین ماه یادگاری نغمه ی خویش به امانت نهاده اند وخود چشم ازعالم فروبستند. گویی اردیبهشت ماه شاعران و سخن سنجان ادب فارسی است . ماه فردوسی ماه سعدی ماه خیام شیخ بهایی سهراب سپهری ملک الشعرای بهار اقبال لاهوری و(۱ ) ... .
اردیبهشت را باید بهشت هجاهای دیرین و شیرین ادب پارسی و آسمان پر برکت واژه های فارسی بدانیم آسمانی که قرن های پی درپی جهانیان را از باران کلام و کلمه سیراب می کند واهل لطف و ملاحت را از خنکای لطف و ملاحت خویش می آشامد.
و از رهگذرهمین بارش دمادم حکمت ومعنا است که بزرگی و درخشانی آسمان شعر و ادب فارسی زبانزد عالمیان شده است . و چه بسیارند کسانی که در زیراین آسمان گوهر افشان ایستاده و قد کشیده اند و چه فراوانند کسانی که چشم به این وسعت پر فروغ دوخته اند و ازحکمت و اندرز و هنر ومعنا و معنویتش توشه ها اندوخته اند.
اینک و در این جستار بحر را به قدر بضاعت در کوزه ای بریزیم و از پنجره ی کلمه ها به سه تن از این ستاره ها نظری بیندازیم و بگذریم :
▪ فردوسی و تابناکی حماسه و طربناکی حکمت
حکیم طوس فردوسی بزرگ (قرن چهارم هجری ) وقتی می خواهد قریب به شصت هزار دةر هنرور خویش را آذین ببندد و شاهنامه ی نامور خویش را آغاز کند شاهنامه ای که « نه نامه ای به شاهان » که « نامه ای شاهانه » می خوانندش (۲ ) لابد بیش از بقیه ی اوقات سروده هایش به بیت نخست اندیشه می کند. آفریننده هزاران بیت و چیننده ی هزاران قافیه اتفاقی و به ذوق شاعرانگی و بر استعداد بیت نگاری بیت اول را در تارک نامه شاهانه ی خویش نمی نشاند :
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد(۳ )
همه این بیت را ازببر هستیم . روان می خوانیمش انگاری یک لطیفه ای بالاتر از بار موسیقیایی یا شکوه حماسه سرایی در ذات واژه های این بیت نهفته است . با کمی مداقه و غور دراین بیت نخست به نظر می آید حکیم ایران و طوس با وسواس تمام اولین بیت را می بندد. فردوسی مشکل قافیه ندارد مشکل بیت ندارد مشکل چیدمان واژه ها را ندارد... حکیم اصرار دارد در همین بیت نخست دل خدا به دست آورد ! توجه خالق را عمیقا به خویش جلب کند.
شاید ساعت ها می نشیند و اندیشه می کند نابغه ای توانا مثل فردوسی وقتی به دریای تفکر می زند حتما از بحر تامل خویش مرواریدی معتبرو بی نظیر صید می کند. اینک فردوسی عزیزمی خواهد در همین بیت نخست به آخر راه برسد و دل محبوب را به چنگ آورد. لابد از خودش پرسید که خدا را با کدام صفتش یاد کند از پله ی چهل مرتبه ی خلقت بالا و پایین می رود; نمی داند دست روی کدام هنر خداوندی بگذارد تا قانعش کند و نیز جواز ورود به لطف حق را بگیرد.ناگهان چشمش به پیچیده ترین شگفت ترین ظریف ترین و ناب ترین خلقت خداوندی می افتد : « جان » و « خرد » به به ! چه لطیفه ای چه خلقتی چه کشف فلسفی ومعرفتی و شاعرانه ای ! « به نام خداوند جان و خرد » و تردید نیست که ناگهان چون ناتوانان و عاجزان دست بر سر می زند و می گوید : خدایا مرا ببخش . می خواستم تو را به بهترین آفریده ات یاد کنم دیدم این جان و خرد عجب شگفت و پیچیده اند. مرا ببخش بیش از دیگر عقلم قد نمی دهد :
« کزین برتر اندیشه برنگذرد »
سفر فردوسی با همین دو بال آغاز می شود ; مصراع نخست اوج هنرمندی و شکوه خالق و مصراع دوم نهایت تواضع و خاک نهادی مخلوق . تو هم اگر بخواهی فردوسی را با تمام قامتش ببینی چاره نداری جز آن که چشمانت را به همین دو لطیفه عادت دهی ...
وبدین شکل دست مخاطب را می گیرد وبه اندرونی کاخ مجلل وافراشته ی هجاهای حماسی خویش می کشاند.کاخ بلند و بی نمونه ای به نام « شاهنامه ی فردوسی » .
از تالارهای « حماسه » و « تاریخ » و « دلاوری » و « وطن دوستی » و « حمکت » و « اندرز » و « خداباوری » و « داد خواهی » و « بیداد ستیزی » و « پاک آیینی » و « خرد ورزی » و « توکل » و « مناجات » و « فلسفه » و « عرفان » و « زبان آوری » و « زبان پاسی » و « نیک سپاسی » و دیگر و دیگر عبورت می دهد و می برد و می برد تا در آن سوی این بنای عظیم متوجه می شوی که آری براستی :
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند(۴ )
و اکنون وپس ازگذشت قرن ها باهزاران دلیل و برهان باور می کنی که زبان فاخر فارسی را حراست کرد وبه یادگار گذاشت . اکنون که می بینی زبان های زنده ی دنیای آن روزرا باید درموزه های زبان شناسی دنبالشان بگردی زبان هایی مثل « قبطی » و « بربری » و « بابلی » و « فینیقی » زبان مردمان « مصر » و « شمال آفریقا » و « بخشی از عراق و شام » و « لبنان » هیچ جایگاهی در میان زبان های دنیا ندارند و همراه با مردمان گذشته یا مرده اند یا جسد مومیایی شده ی شان را باید در موزه ها و کتیبه ها و کتاب ها ببینی . و اگر نام « زبان فارسی » هم چنان می درخشد و نامی نا آشنا و فراموش شده نیست به یمن وجود بزرگان و شاعرانی در عصر فردوسی بوده و ازهمه مهم تر وبزرگتر وماندگارتر همین حکیم بی نظیر ایرانیان است :
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی (۵ )
خیام و عبور از کوچه تردیدها
خرم از عیش نشابورم و خیامی ها(۶ )
وقتی به کارنامه ی این فیلسوف شاعر و ریاضی دان هنرور می نگری نمی دانی به کدام نام خطابش کنی و حتی نمی دانی به کدام نام صدایت می کند! فقط کافیست فهرستی از آثار او را مرور کنی تا در میان انتخاب راهی برای پیمودنش یا پنجره ای برای دیدنش سرگردان بمانی . آثاری مثل : « رساله ای در جبر و مقابله » « رساله ای در شرح اصول اقلیدس » « زیج ملکشاهی یا زیج جلالی » « رساله ای در طبیعیات » « رساله ای در وجود » « رساله ی فلسفی که در آن از حکمت الهی در آفرینش عالم و تکالیف مردم و عبادات بحث می کند » « رساله ای در اختلاف فصول و اقالیم » « نوروز نامه که درباره ی رسوم و اعیاد ایرانیان به ویژه تاریخ و آداب ایرانیان در روز عید نوروز است » « میزان الحکمه » « لوازم الامکنه » « عیون الحکمه » و چندین و چند اثر دیگر در موضوعات مختلف و از همه برجسته تر و آن چه مورد نظر این جستار است چارینه (رباعی )های مشهور وجهان نورد او یعنی « دیوان رباعیات » .
ریاضی وطب و ادب و نجوم و فلسفه و سایر دانسته ها و حاصل تاملات آن دانشمند گران مایه را که بگذاری وازکوچه ی تردیدهای مقدس اوبگذری و رباعیات تابناکش را دانه دانه ورانداز کنی تا مدت ها حیران انگاره های فلسفی و آویزه های هنری آن ایرانی ناب می مانی . و تازگی و جاودانگی این سخن خاقانی شاعر و سخن شناس را حس می کنی که : « هزار سال آسمان بگردد تا ازآسیاب دنیا یک دانه خیام بیرون آید » (۷ )
حواست به کم و زیاد گفته ها و نوشته ها و اظهار نظرهای پیرامون این نابغه ی شگفت که باشد و از گزند افراط و تفریط های گوناگون پیرامونش اگر به سلامت گذر کنی می بینی که پیمانه ی رباعیاتش را از دریای خروشان فلسفه و حکمت و اندیشه ی خویش سرشار می کند و به مخاطبان عطشناک شعر و شعور هدیه می کند و دنیا دنیا معنی را در الفاظی اندک می نهد تا هر کس به قدر تشنگی و توانایی از آن میوه بچیند و بهره بردارد.
شعر خیام یکسره شعر عمق و ژرفاست . در سطح که نگاهش کنی یا لذتی نمی بری یا به بیراهه می روی . به لایه های تو در توی هجاهایش که خیره شوی تو را آن چنان درگیر پرسش و تردید و عصیان و اعتراض می کند که یا باید دانسته و هوشیار به سخنش گوش کنی یا اینکه بی هیچ ثمری از خرمن اندیشه اش باز می گردی ! یا نباید دیوانش را در بغل بگیری یا باید دیوانه ی رازناکی عالم باشی . یا باید سرشار سوال باشی یا باید عطش ناک دانستن . این گونه است که معنی تلنگر هایش از « صدای پای مرگ » را می فهمی و « ابن الوقت » بودنش را و « قدر وقت دانستن » اش را سر می کشی .
برخیز و مخور غم جهان گذران
بنشین و دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت به توخود نیامدی ازدگران (۸ )
از سوی دیگر آدم وقتی نابسامانی ها و خشک مغزی ها و قشری گری های دوران خیام را می بیند دلش می خواهد از « رباعی » تشکرکند و به « رباعی » درود بفرستد که محرم زمزمه ها و انیس تنهایی های این حکیم فرزانه می شود.
فیسلوف شاعر در اوایل قرن ششم هجری به انتهای جاده ی پر پیچ و خم زندگی این جهانی می رسد; و درشام گاهی در حالی که سخت مشغول غور و تامل در کتاب الهیات شفا بود و « به فصل « واحد و کثیر » آن کتاب رسید خلال را در میان دو ورق نهاد و وصیت کرد و برخاست و نماز گزارد و هیچ نخورد و هیچ نیاشامید و چون نماز عشا بخواند به سجده رفت و در آن حال می گفت : « خدایا بدان که من ترا چنان که میسر بود بشناختم پس مرا بیامرز ! زیرا شناخت تو به منزله ی راهیست به سوی تو ! و آن گاه بمرد . » (۹ )
و آن گونه که نظامی عروضی می گوید خود وصیت کرده بود که : « گور من در موضعی باشد که هر بهاری (باد) شمال بر من گل افشان کند » (۱۰ )
و اینک قرن هاست که یاد و نام و سخن خیام خوشبو تر از نسیم شمال مشام جهانیان را می نوازد و روح تازه می دهد. وچه فیتز جرالدها که زیر سایه ی هنر ودانش و اندیشه اش قد کشیده ونامی شده اند . (۱۱ )
▪ سعدی و قلمی پر از باران :
سخن « سهل ممتنع » اش تو را به یاد یک باغستان بزرگ و تودرتو با میوه های جورواجور می اندازد که دیوار ساده و کوتاهی دارد و تو از هر طرف که اراده کنی می توانی به اندرونی باغ بگرایی . اما چون پا به درون بوستان و گلستانش بنهی یا در کوچه باغ عشق وغزلش بخرامی نمی دانی از کدام سمت به در آیی .
زبان فاخر اما قابل دست رس جذبه ی بدیع و کهنه ناشدنی واژه ها وکشش اخلاقی ـ فلسفی آموزه هایش چنان سرمستت می کند که بی اختیار فریاد جل الخالق ! سرمی دهی . و در انبوه بهت آور سبزه زارغزل هایش بی آن که از « شوریدگی ات » کنکاشی بکند یک سر « شیرینی » نثارت می کند و شگفت زده می شوی که درست در « اول اردیبهشت ماه جلالی » بهار را بی آن که ازتکرار ملال آوری آزارت دهد درقاب هجاهای فاخر تقدیمت می کند; آن هم بهاری هیچ خزانی به خود اجازه نمی دهد دست تطاول به دامنش بکشد و عشوه ها و جلوه هایش را به یغما ببرد; همیشه گلستان همیشه بوستان وهمیشه بهار که :
به چه کار آیدت ز گل طبقی
از گلستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز وشش باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد(۱۲ )
و خدا می داند چه رمزی و رازی در اندرونی این درخستان آرمیده است که دامنت را می گیری تا از گلستان بی زوالش دامنی پر گل هدیه کنی اصحاب را!
و ازهمین روست که ایرانیان سخن سعدی را به جهانیان هدیه کرده اند. و کیست که نداند جهانیان در آیینه ی ترجمه گوناگونی از سخن فاخر سعدی با این مرد سخن دان مانوسند و کلامش را شهر به شهر و بلاد به بلاد هدیه می برند و تشنگی می نشانند. و بی جهت نیست که :
همه شاهدان عالم به تو عاشقند سعدی (۱۳ )
ازروزگاری که : « ذکر جمیل سعدی که درافواه عوام افتاده است صیت سخنش که در بسیط زمین رفته است وقصب الجیب حدیثش که هم چون شکر می خورند و رقعه ی منشآتش که چون کاغذ زرمی برند » جهانیان در باغستان اندرزها و آموزه های سربه فلک کشیده اش می آرامند وآلام خویش را ازشربت کلامش می کاهند.
سعدی ما و سعدی شما اما تمام رنگ ها و نژادها و قوم ها و قبیله ها را با هم بر سفره ی سخاوت و اندیشه و اندرز و هنرش میهمان می کند و با یک زبان با همه سخن می گوید و چنان از عهده ی این میزبانی و سخن سرایی بر می آید که تو احساس می کنی تمام هنر وسخاوت و زیبایی و شور و شیرینی و عشق و یکرنگی و سادگی وشکوه « ایرانی بودن » را جرعه جرعه می نوشی و سرشار می شوی از حس زیبای « شرقی بودن » .
و تو وقتی داستان آوازه ی « شیخ اجل » را در فراسوی مرزها می شنوی بی هیچ درنگی می پذیری که ژرفا و وسعت نگاه این شاعر و سخندان پارسی این شایستگی را دارد که مرزهای مشرق زمین را در نوردد و تا عمق جان جهانیان نفوذ کند و این عبارت : « آثار و افکار سعدی تقریبا پیش از همه ی شعرای ایرانی در اروپا ترجمه شده و خواننده داشته » (۱۴ ) را با همه ی تارو پود وجودت حس می کنی و بدان می بالی که :
تا صبا می رود به بستان ها
چون تو سروی نیافت درچمنی
هفت کشور نمی کنند امروز
بی مقالات سعدی انجمنی (۱۵ )

وبگردی
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
پاییز بازار ثانویه
پاییز بازار ثانویه - اگر ما نتوانیم تفاوت فاحش قیمت ارز در بازار آزاد و ثانویه را جبران کنیم و نتوانیم به بازار ثانویه عمق کافی ببخشیم عملا بازار ثانویه از دور خارج خواهد شد. قرار بود بازار ثانویه و آزاد یک تفاوت حداقلی داشته باشند. قرار بود نهایتا اختلاف قیمت در این دو بازار ۲۰۰ یا ۳۰۰ تومان باشد نه هفت هزار تومان!
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.