پنج شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ / Thursday, 20 September, 2018

درباره عباس عطار، قاب های روزشمار


درباره عباس عطار، قاب های روزشمار
درباره عباس عطار
قاب های روزشمار
عباس عطار، عكاس (فوتوژورنالیست)
متولد سال ۱۳۲۳ خاش
دانش آموخته رشته مطبوعات و ارتباطات در انگلستان
عضو مهمترین آژانس عكس خبری دنیا (مگنوم)
رئیس دوره ای (پرزیدنت) آژانس عكاسی مگنوم ۲۰۰۱-۱۹۹۸
یكی از چهره های اصلی مكتب فوتوژورنالیسم ایران
از عكاسان مطرح وقایع انقلاب ۵۷ و حواشی آن
حضور در بسیاری از مناطق جنگی و بحرانی دنیا و عكاسی از آنها
۱۴سال پژوهش تصویری درموضوع مذهب و دركشورهای مختلف مسلمان و مسیحی
برگزاری نمایشگاههای متعدد عكاسی درخارج از ایران و شركت در چند نمایشگاه داخلی («میراث معنوی ملل» و «هنر و نیایش» و...)
انتشار یازده مجموعه عكس مستند و خبری («الله اكبر»، «چهره های مسیحیت»، «بازگشت به مكزیك»، «ایران»، «روزشمار ایران» و...)
همكاری و چاپ عكس در بسیاری از نشریات مهم دنیا (تایم، لایف، نیوزویك، لوموند، ساندی تایمز، اكونومیك و...)
«عباس عطار» را حالا درعرصه عكاسی، نه با اسم فامیلش، كه باعنوان بزرگتری می شناسند. عنوانی كه دراصل می تواند اسم فامیل ۷۶نفر از فوتوژورنالیست های شناخته شده دنیا نیز باشد و این یعنی آژانس عكاسی «مگنوم» با آن همه هیبت و هیأت، تاكنون تنها ۷۷عضو رسمی داشته و «عباس مگنوم» نیز یكی از آنها بوده و به شمار می آید. درباره هنرمندان ایرانی و در دنیای عرب البته این اتفاق تازه ای نیست، كه یكباره یا به مرور اسم فامیل آنها حذف می شود و تنها اسم كوچك شان باقی می ماند تا عنوان تازه ای بدانها اضافه شود. این را بیش ازهرچیزی فهرست معدود هنرمندان شناخته شده ایرانی درمتن هنر غربی به ما می گوید. همین تقلید فیزیكی نام ها، اما، گذشته از دلایل دیگری كه ممكن است داشته باشد، یك دلیل محكم دارد و آن اینكه هنر معاصر ایرانی آنچنان كه باید درمتن هنر امروز دنیا حضور ندارد و شناخته شده نیست و اگر معدود هنرمندی هم به این گستره بزرگ و بایسته راه می یابند، نه به واسطه اسم شان، كه به خاطر هنرشان شناخته می شوند. در این مورد بدنیست كه به مقاله ستایش آمیز «پیتر هاندكه» درباره «عباس كیارستمی» اشاره كنم كه: ما اروپایی ها قادریم به راحتی نام برخی از فیلمسازان را به خاطر بسپاریم. به عنوان مثال فریتس لانگ، جان فورد، لوئیس بونوئل و حتی نام های طولانی تری چون میكله آنجلو آنتونیونی، فریدریش ویلهلم مورنا و یا رابرت فلاهرتی نیز چنین وضعی دارند.تنها لازم است برای تماشاگر زمینه ای برای تماشای آثار آنان پیش آمده باشد، تا این نامها را كم و بیش درتمامی طول زندگی به یادداشته باشند... برخلاف كسانی كه نام بردم، تا چندی پیش مدام نام خانوادگی یا شهرت عباس كیارستمی، فیلمساز ایرانی را كه فیلم هایش مدت هاست به نمایش درمی آیند و حتی در فضایی غیر از سینما، یعنی در ذهن تماشاگران، همواره تكرارمی شوند، اشتباه می كردم. نمی دانستم كدام را بگویم: كیوراستمی، كیوروستمی یا كیلوراستومی؟ سرانجام پس از تماشای یكی از فیلم های اخیر او تحت عنوان «زیردرختان زیتون» الفبای نامش را به خاطر سپردم: ك- ی- آ - ر - س - ت - م - ی.» عباس (عباس مگنوم) حالا چه بخواهیم و چه نخواهیم در دنیا و حداقل در زمینه كاری خود (فتوژورنالیسم) هنرمندی شناخته شده و صاحب نام است و این بیش از هرچیزی به شما و شیوه ای بازمی گردد كه او برای هنر خود برگزیده است. این شیوه، چه شخصی و چه اقتباسی، ریشه و تنه و شاخ و برگ در اصول و معیارهای جهانی دارد، كه دید و دریافت انسانی و آنگاه هنری را برتر از هرنوع نظر و نگاهی می داند و می شمارد. همین اصل اصیل را «میلان كوندرا» نویسنده نامدار چك چنین بازگومی كند: «به ارزش و مفهوم یك اثر فقط در یك متن بزرگ تر جهانی می توان پی برد. این حقیقت برای هر هنرمندی كه به نسبت منزوی است مهم و مبرم می شود. یك سوررئالیست فرانسوی، یك نویسنده رمان نو، یك نویسنده ناتورالیست قرن نوزدهم توسط یك نسل، یك جنبش، كه در سراسر جهان شناخته شده است، همراهی شده اند. به اصطلاح برنامه زیبایی شناسی آنها مقدم بر كارشان بود. عطار بنا به شواهد و قراینی كه درباره او هست این «متن بزرگ تر جهانی» را، در جغرافیای همان متن (اروپا) می آموزد و بعد به ایران بازمی گردد و درنهایت پیوستن به همان متن را ترجیح می دهد. این رفت و بازگشت را به گونه دیگری هم می توان بازگو كرد و آن اینكه عطار در انگلیس و در رشته مطبوعات و ارتباطات تحصیل می كند و پس ازمدتی كار در فرانسه، اواخر دهه پنجاه و مقارن با جنبش مردمی و وقوع انقلاب ۵۷ در ایران حضور می یابد و به ثبت تصاویری از متن و حاشیه این حركت بنیادی می پردازد و همین سرنوشت تازه ای را برای او رقم می زند. سرنوشتی كه با چاپ و انتشار عكس های او در نشریات مهم خارجی آغاز می شود. به غیر از «كاوه گلستان» كه نخستین گام ها را برای جهانی كردن فوتوژورنالیسم نوپای ایرانی برداشت و ازجان و جهان خود مایه گذاشت، شاید ما هیچ عكاس دیگری را نداشته ایم كه دراینجا و دراین سرزمین بماند و ازهمین جا هم حرف و هنرش را به گوش و چشم جهانیان برساند. همین كاوه ، به خیلی ها اعتقاد داشت كه به زعم او باید می بودند و درایران می ماندند و حرف شان را ازهمین موضع و از متن همین «واقعیت» می زدند. پیداكردن این چهره ها و هویت آنها، درمیان چندسطری كه كاوه نوشته بود، حالا و بعد از چنددهه، شاید چندان سخت نباشد: «دیگران هم بودند كه رها كردند. یكی فیلمبردار شد بهتر از عكاس خوبی كه بود. تاب فشارو سردرگمی و هیجان را نداشت. یكی كه در به دست آوردن جایزه پولیتزر دست داشت، درون صندوقی آهنین زیرباری از آجر از مرز كردستان به تركیه گریخت. یكی طاقت محدودیت های حرفه ای موجود را نیاورد و دركشور دیگری خود را به تبعید كشاند و عكاسی شد بین المللی و پركار و مشهور. یكی سر از آمریكای مركزی درآورد با مقام مسؤول بخش عكس. یكی از خبرگزاریهای مهم در آمریكای جنوبی و مركزی. فرشته پوتین ها در گل هم سر از نقاط داغ جهان درآورد. لبنان و نوار غزه، افغانستان، پاكستان، هند، رومانی، چك اسلواكی، لهستان، برلین همه هم موفق. اما دیگر جدا از واقعیت. اما آنچه باقی ماند وروان جریان دارد تصاویری است كه ارزش در ثبت و انتقال واقعیت یك دوره از زندگی مردم این مملكت دارند.» یكی از كسانی كه كاوه در همین چند سطر به آنها اشاره می كند، بدون شك عباس عطار است. كسی كه «واقعیت» موردنظر او را - در جایی - چنین بازگو می كند: «مردم حوادث آن سالها را به یاد نمی آورند. آنها با عكسهای این دوره خاص ارتباط دارند و عكسها را به یادمی آورند. حافظه ها از بین می رود، ولی امكان ندارد كه عكسها همه چیز را برای مردم زنده نگه ندارد.» بعد از یك دهه چاپ عكس های خبری در نشریات معروف و معتبر جهان، عباس در سال۱۹۸۱ عضو مهمترین آژانس عكس خبری جهان (مگنوم) می شود. بنیادی كه پایه های آن را عكاسان مشهوری چون «هانری كارتیه برسون»، «رابرت كاپا»، «جورج رودگر» و یكی دو تن از فوتوژورنالیست های مطرح آن دوره می گذراند و درست دو سال قبل از پایان گرفتن جنگ جهانی دوم.آژانسی كه ورود به آن بسیار سخت تر و پیچیده تر از ورود به آكادمی های آن سوی آب است و همین را، پیش از هر چیزی، اعضای برگزیده و دست چین شده آن به ما می گوید. كسانی چون «جوزف كودلكا»، «ژیل پرس»، «مارتین فرانك»، «دیوید سیمور»، «فیلیپ هالسمن» و... كه هر كدام یادآور گوشه ای از فوتوژورنالیسم معاصر دنیا هستند. جالب آنكه این موفقیت عباس، بعدها جلوه دیگری نیز به خود می گیرد و او در انتخابات داخلی مگنوم (بزرگترین آرشیو عكسهای مستند قرن بیستم)، در فاصله بین سالهای ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ پرزیدنت (رئیس دوره ای) این آژانس می شود و همین امتیاز و افتخار دیگری برای او به حساب می آید. بزرگترین موفقیت این عكاس، اما، عكسهای بی شماری است كه از جای جای این جهان گرفته است. حالا و در ذهنیت تكه تكه، ولی منسجم عباس خیلی چیزها را می توان دید و پیداكرد. از چشم اندازهای شهری و روستایی ایران و گذر ایام بر این سرزمین تا گوشه های گمشده ای از جنگ و فرهنگ و فاجعه های انسانی در این دنیای پرهیاهو. به طوری كه می توان سختی حضور و سختی سپردن وقایع به حافظه دوربین را در خلال همان تصاویر صامت و در عین حال گویا و چندبعدی این هنرمند به شدت احساس كرد. زندگی پرفراز و نشیبی كه قلب تپنده آن هر بار در جایی از این جهان زده است و اگر ساعتها و ثانیه های سكوت و سر به زیری عكاس را از آن بگیریم و حذف كنیم، بیشتر به كابوسی مانند می شود كه كسی در یك خواب طولانی و زمستانی دیده باشد. ایستادن در كمین و تیر انداختن به كمان و رها شدن در فاصله یك دم و بازدم، چیزی است كه می توان در تك تك عكسهای او دید و دریافت كرد. در این بین گاهی موضوع و مضمون عكسها، صرف نظر از آرایه های عكاسی و ترفندهای هنری و انتخاب زاویه ها، آنقدر بزرگ است و آنقدر خود را به بیننده و بعد، تاریخ تحمیل می كند كه تنها حضور عكاس و ثبت واقعیت می تواند چشمگیر باشد و گاهی وسوسه داشتن یك ایده و برداشتن یك عكس هنری همه چیز را در خود گرفته و پوشانده است. در این كنش نوع دوم، او بیشتر یك «مؤلف» است تا فوتوژورنالیستی كه واقعیت را - آنچنان كه هست و به چشم می آید - نشان می دهد. به عبارتی عكسهای عباس همواره میان دوسویه و وسوسه بزرگ عكاسی، «ثبت واقعیت» و «واقعیت ثبت»، درگیر و دربند بوده اند و همین دست خط او را شبیه دست خط رایج هنرمندان همیشه مگنوم كرده است و بیشتر محو موضوع و مضمون سوژه ها و توأم با حضور بی محابای عكاس در متن متراكم رویدادها. یك واقعیت درباره عكاسان مگنوم وجود دارد و آن اینكه هیچگاه تابع سلیقه و ساختار رسانه ها نبوده اند و اغلب آنها را با نگاه خود همراه كرده اند. میل به مستندسازی رویدادهای مهم جهان و گزارشهای تصویری ناب، دلیل اصلی اقبال رسانه ها به عكسهای این آژانس بوده و آفرینه های عباس را هم نمی توان از این قاعده مستثنا كرد. او در میان گرایش ویژه ای كه به عكاسی از مناطق جنگی و بحرانی داشته و دارد، هرگز از هدف های شخصی خود نیز غافل نبوده و نشده است. ۱۴سال فعالیت در زمینه ثبت مظاهر و نشانه های مذهبی و نشان دادن تردیدها، تقابل ها، تفاهم ها و تضادهای دینی در كشورهای مسیحی و مسلمان و رسیدن به یك سری جمع بندی ها از جمله مصداق های این نوع جست وجوگری وی به شمار می آید، كه بخشی از آن را در یازده كتاب منتشر شده او می توان به وضوح دید.ایران، اتیوپی، مكزیك، شیلی، كوبا، بنگلادش، افغانستان، پاكستان، تركیه، آفریقای جنوبی، لبنان، ایرلندشمالی و... از جمله كشورهایی هستند كه عباس با دوربین «لایكا»ی خود در آنها به عكاسی پرداخته است. با این همه او هیچگاه از وطن اصلی خود غافل نشده و حضور او در ایران و بویژه در مهمترین وقایع چند سال اخیر، سندمحكمی بر این مدعاست. البته اگر و اگر كتابهایی چون «روزشمار ایران (۲۰۰۲- ۱۹۷۱)» یا «ایران» او را در نظر نگیریم. مردی كه با این همه اعتبار و افتخار در عكاسی ممانعت مأمور انتظامی را در نزدیك شدن به جایگاه عكاسان مراسم ۲۲بهمن ۱۳۸۳ با لبخند پاسخ می دهد (به روایت تصویری «حسن سربخشیان»). لبخندی كه پشت همه عكسهای جنجالی عباس و تمام فوتوژورنالیست های موفق و كهنه كار دنیا می توان دید و پیدا كرد!

محمد شمخانی


منبع : سایت عکاسی

مطالب مرتبط

معرفی گیلیان ورینگ

معرفی گیلیان ورینگ
● هنر هویت‌های جابه‌جا شده: گیلیان ورینگ
هر یك از ما زمانی اشتیاق شدید برای تبدیل شدن به شخصی دیگر را تجربه كرده‌ایم، اما در هر حال، چه آرزوی تبدیل شدن به شخص خاصی را داشته باشیم یا صرفاً بخواهیم كس دیگری غیر از خودمان شویم، چه تصورمان از این تغییر هویت برای یك شب باشد یا همه عمر، انگیزه نفی واقعیت خودمان به نفع شخصی دیگر پیشنهاد آن‌چنان وسوسه‌انگیزی نیست.
وقتی فكر می‌كنیم كه چقدر برای بسیاری از ما سخت است كه با دیدگاه‌های فردی دیگر همدلی عمیقی برقرار كنیم، احتمالاً زندگی در پوست آن‌ها به مراتب مشكل‌تر خواهد بود. برای این‌كه واقعاً احساسات فرد دیگری را به جای احساسات خود دریافت كنیم، برای این‌كه با باز كردن دهانمان صدای شخص دیگری از دهانمان خارج شود، می‌بایست چنان جایگزینی برای ادراك خود مهیا كنیم كه ممكن است دیگر باز پس‌گیری كامل آن به شكل وجودی یكپارچه ممكن نباشد و از آن بدتر آن‌كه احتمال دارد دیگر هیچ‌وقت از ماندن در محدوده لاك فردی خود خرسند نباشیم.
به نظر می‌رسد هنر گیلیان ورینگ، علی‌رغم غنا و همه فن حریفی‌اش در بهره‌گیری از رسانه‌های مختلف به موضوع واحدی اختصاص یافته است: این‌كه امكان دخول به واقعیت یك فرد دیگر می‌تواند هم آموزنده باشد و هم بسیار نگران‌كننده. ورینگ با رجوع به نگرش‌های مختلف و با استفاده از روش‌های متفاوت همواره همان مسائل را مد نظر دارد و مرز ظریفی را كه نقطه پایان فردیت او و آغاز فردیت دیگری است بررسی می‌كند.
آغاز كار هنری ورینگ با اثری بود كه جایگاه او را در مقام هنرمندی تاثیر‌گذار تثبیت كرد: «تابلوهایی كه آن‌چه را تو می‌خواهی بگویند، می‌گویند و نه تابلوهایی كه آن‌چه را دیگری می‌خواهد بگویی، می‌گویند.» ورینگ بابرانداختن ساز و كار نهانی ژانر مستند نشان داد كه بی‌طرفی‌ای كه مستند نگاری مدعی آن است، در حقیقت ابزار ظریفی است برای دستكاری سوژه؛ آن‌هم در حالی كه مولف با آسودگی خارج از دید دوربین قرار دارد. ورینگ با دعوت از رهگذران به خلق متن خودشان و سپس ثبت آن‌ها با دوربین، تضمین می‌كند كه بیننده نهایی اثر به طور ضمنی از گفتگوهایی كه در پشت صحنه انجام گرفته نیز آگاه می‌شود.
ورینگ نمی‌خواهد كه آن‌چه را در دنیا یافته و به ما نشان می‌دهد به عنوان واقعیتی عینی بپذیریم بلكه در همان حال كه از دیگران برای انجام كار كمك می‌گیرد، به روشنی نشان می‌دهد كه در نتیجه به دست آمده كاملاً دست داشته است. حاصل این كار بیش از آن‌چه معمولاً از دیدن عكس‌هایی از غریبه‌ها در موقعیتی خنثی انتظار داریم، احوال درونی آن‌ها را بر ملا می‌كنند و ما را دو چندان شگفت‌زده می‌نمایند، و این ناشی از تجربه فرهنگی ماست كه آداب و رسوم عكاسی مستند چنین ژرف در آن ریشه دوانده‌اند. در ابتدا چنین می‌نماید كه آن‌چه می‌بینیم با عرف معمول چنین تصاویری ‌سازگار است اما زود متوجه می‌شویم كه قواعد پیشین با جدیت و قاطعیت وارونه شده‌اند.
بسیاری از آثار ورینگ با خلق تصاویری كه احساس صمیمیت غیرمنتظره‌ای را با سوژه‌هایش در ما ایجاد می‌كنند، بیننده را تا حد زیادی آزار می‌دهند و آسایش او را مختل می‌كنند. ورینگ سعی در انحراف یا مانع‌تراشی در برابر آن صمیمیت ندارد، آن‌چه كه در پروژه او نقش محوری ایفا می‌كند تنزل هویت است؛ به این ترتیب او به ما یادآور می‌شود كه برای این‌كه احساس كنیم كه به افكار و احساسات بسیار درونی كسی تعدی كرده‌ایم، احتیاجی به شناخت او و دانستن این‌كه چه كسی است، نیست. ورینگ در یكی از دردناك‌ترین ویدئوهایش به‌نام «دو به یك» (۱۹۹۷)، كش‌مكش احساسی یك مادر و دو پسرش را بررسی می‌كند. او از هر دو طرف می‌خواهد كه موقعیت خودشان را صادقانه و بی‌پرده مطرح كنند و سپس نقش‌هایشان را جابه‌جا می‌كند، به طوری‌كه مادر با صدای پسرها صحبت می‌كند و برعكس.
از آن‌جا كه هر طرف در نهایت با بیان نظرات طرف دیگر به‌كار خود پایان می‌دهد، این وضعیت بغرنج، ناگهان ناراحت كننده‌تر و آسیب‌پذیرتر از قبل می‌گردد. با آن كه این شیوه نسبتاً سرراستی كه ورینگ به كار گرفته،وجوه تمایز را هرچه عمیق‌تر و شدیدتر كرده است، بازهم ما در این خیال به سر می‌بریم كه توانایی حرف زدن با صدای دیگری به ما توان درونی كردن احساسات آن دیگری را می‌بخشد. گاه آثار ورینگ این پرسش را مطرح می‌كنند كه دریافت ما از هویت خود تا چه اندازه واقعا ثابت و قطعی است؟
او از طریق هویت‌ها و نقاب‌های معاوضه شده به ما این امكان را می‌دهد كه واقعاً دو فرد را در آن واحد تجربه كرده و متعاقباً ابهام و گنگی بین گوینده و سوژه‌اش را درك كنیم، تا یادآور این نكته باشد كه چقدر این بده بستان می‌‌تواند به طور نگران كننده‌ای سیال و نامشخص باشد. یكی دیگر از مشهورترین ویدئوهای او «۱۶-۱۰»، ۱۹۹۷، یك مجموعه مصاحبه ضبط شده با كودكان ۱۰ تا ۱۶ ساله بود كه مشكلات بزرگ شدن و تلاش برای هماهنگی با نیازهای متغیر خانواده، دوستان و مدرسه را بررسی می‌كرد. ورینگ پس از تدوین بخش صوتی و گفتاری اثر، با هنرپیشه‌های بزرگسال قرارداد بست تا با صدای بچه‌ها روی ویدئو لب‌خوانی كنند.
به این ترتیب او حس غریبی به‌وجود آورده بود، گویی بچه‌‌های قدیم بزرگ شده‌اند و به افرادی تبدیل شده‌اند كه صورت‌هایشان را می‌بینیم. یكی از فرضیه‌های محوری روان‌كاوها «كودك پدر بشر است» در این اثر نقطه‌ی حركتی است برای یك داستان؛ حكایت تأثرانگیزی از ترس‌ها و اضطراب‌‌های كودكی كه آرام‌آرام زیر لایه‌ای از مشقت‌‌های بزرگسالی شكل می‌گیرد.
ورینگ در اثر دیگر خود «همه روی نوار ویدئو اعتراف كنید، نگران نباشید، چهره شما مخفی خواهد بود. كنجكاو شده‌اید، به ورینگ رجوع كنید.»،
۱۹۹۴، به طریقی مشابه از گمنام بودن به‌عنوان ابزاری برای ترغیب مردم به آشكار كردن تاریك‌ترین رازهای‌شان استفاده می‌كند. ورینگ به‌جای این‌كه افراد را بدون هویت نشان دهد، امكان استفاده از پوشش و نقاب را به فرد اعتراف كننده واگذار می‌كند. او به این ترتیب یك واقعیت دولایه را خلق می‌كند كه در آن داستان و پنهان‌كاری به شكل غیرمنتظره و آزاردهنده‌ای با هم برخورد می‌‌كنند.
قابل تصور بود كه ورینگ در ادامه موفقیت‌اش در استفاده از زندگی سایرین، توان آزمایشی خود را در نهایت به سمت هویت خودش سوق بدهد. او در مجموعه عكس‌اش، «آلبوم»، ۲۰۰۳، ظریف‌ترین مراسم بالماسكه‌اش را تا به امروز اجرا می‌كند و با مجموعه‌ای از نقاب‌های مصنوعی، لوازم آرایش و ... خود را به تك‌تك افراد خانواده‌اش بدل می‌‌‌كند.
مسأله در این اثر نماینده‌ی پدر و مادر بودن، یا خواهر و برادر یا دیگر بستگان نزدیك نبود، بلكه هدف اصلی كپی كردن شكل و شمایل‌شان در یك عكس خانوادگی مشخص بود. به این ترتیب تنها كافی نیست كه ورینگ تبدیل به بدل پدرش شود، او باید به پدرش آن‌چنان‌كه در یك عكس مشخص هست، تبدیل شود، «پدر»ی كه پدرش به‌عنوان نمادی از هیئت خود در زمان مشخصی از تاریخ پذیرفته است.
در آخرین روایت اثر، با هر شش عكس در كنار هم، تنها با نگاه كردن به درون چشم‌ها از نزدیك می‌‌توان فهمید كه هر كدام از خواهرها در واقع خودِ هنرمند است. قطعاً ورینگ می‌‌خواهد ما را از این نكته آگاه كند كه در یك خانواده، جدایی بین خود ودیگری، فاصله‌گذاری بسیار ظریف و شكننده‌ای است، چرا كه از دیدگاه ژنتیكی صرف، ما نتیجه‌ی آمیزش والدین‌مان هستیم. تشابهات بین ورینگ و بستگان نزدیكش نه تنها از تنش و فشار عصبی «آلبوم» نمی‌كاهد، بلكه روند شخصیت‌زدایی را آزاردهنده‌تر می‌كند. در واقع او شبیه سازی از خودش را از مؤلفه‌های خود واقعی‌اش آغاز می‌كند.
هر چه هنر ورینگ بیشتر رشد كرده و توسعه می‌یابد، پیام‌های عمیق‌تر و درونی‌تر آن آشكارتر می‌شوند. هنر او بررسی بی‌وقفه و موشكافانه خودِ درون جامعه است كه در معرض یك جریان بی‌سرانجام شك و تردید قرار گرفته است. اهمیت ورینگ در مقام یكی از باهوش‌ترین هنرمندانی كه به مسأله حد و مرزهای هویت می‌پردازد، بر این حقیقت متكی است كه جستجوهای او توأم با روحیه راسخی از آزمایش و تجربه اندوزی است.
هنر برای او وسیله‌ای برای محكم كردن و تقویت اعتقادات و رویه‌های معمول نیست. او با هنرش در جستجوی آن حد غایی است كه قادر است نظام‌های اعتقادی بسیار سفت و سخت و جاافتاده‌ای را كه به یك هسته‌ی‌ مركزی هویتی وابسته‌اند، با ضربه‌های روحی از هم بپاشد و یا با یك بحران محو كند. هنر ورینگ به‌عنوان بخشی از جامعه‌ای متكی بر اطلاعات كه در آن تشخص فردی با دانش تزلزل‌ناپذیری شناخته می‌شود كه هر كس را فردی می‌داند كه ادعا می‌كند كه هست، امكانات بیشتر (و در عین‌حال تردید تشدید‌شده‌ای) را فرا رو می‌گذارد. امكان این‌كه یك فرد، در آنِ واحد، آمیزه‌ای از بسیاری افراد، ازجمله غریبه گمنامی در خیابان باشد.

وبگردی
پاییز بازار ثانویه
پاییز بازار ثانویه - اگر ما نتوانیم تفاوت فاحش قیمت ارز در بازار آزاد و ثانویه را جبران کنیم و نتوانیم به بازار ثانویه عمق کافی ببخشیم عملا بازار ثانویه از دور خارج خواهد شد. قرار بود بازار ثانویه و آزاد یک تفاوت حداقلی داشته باشند. قرار بود نهایتا اختلاف قیمت در این دو بازار ۲۰۰ یا ۳۰۰ تومان باشد نه هفت هزار تومان!
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها - ریحانه پارسا، بازیگر نقش لیلا در سریال "پدر" فعالیت خودش را به عنوان مدل تبلیغاتی آغاز کرد. این بازیگر متولد سال 1377 است.
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال - در این فیلم درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقات هندبال بازی‌های آسیایی جاکارتا را می بینید که این بازی در نهایت منجر به پیروزی ایران و کسب مقام پنجمی کشورمان شد.
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت»
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت» - فیلم - روایت یک روحانی از هایده و ماجرای خواندن ترانه «علی ای همای رحمت» را در ویدئوی زیر ببینید.