چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

نگاهی به اندیشه‏های اجتماعی و سجایای اخلاقی سعدی


نگاهی به اندیشه‏های اجتماعی و سجایای اخلاقی سعدی
سعدی شیرازی، بی‏تردید بزرگترین شاعری است كه بعد از فردوسی آسمان ادب فارسی را به نور خیره‏كننده خویش روشن ساخت و آن روشنی چنان بود كه هنوز پس از گذشت هفت قرن از تاثیر آن كاسته نشده است و این اثر تا پارسی برجاست همچنان برقرار خواهد ماند. زبان فصیح او زبان دل، و عشق و محبت او خود نشانه تمام عیاری است از «آدمیت‏» به همان معنی كه خود بیان كرده است.سعدی شیرازی، بی‏تردید بزرگترین شاعری است كه بعد از فردوسی آسمان ادب فارسی را به نور خیره‏كننده خویش روشن ساخت و آن روشنی چنان بود كه هنوز پس از گذشت هفت قرن از تاثیر آن كاسته نشده است و این اثر تا پارسی برجاست همچنان برقرار خواهد ماند. زبان فصیح او زبان دل، و عشق و محبت او خود نشانه تمام عیاری است از «آدمیت‏» به همان معنی كه خود بیان كرده است. درین مقام سخن گفتن از ترجمه احوال، مسافرتها، تحصیلات و حوادث ایام و هنر سعدی در پروراندن نثر مسجع زیبا و اشعار دلپذیر سهل و ممتنع و پند و اندرزهای دلنشین شاعر را به وقتی دیگر می‏گذاریم و تنها از سجایای اخلاقی شاعر، به كوتاهی، یاد می‏كنیم كه چكیده و حاصل عمر پربار اوست. از احوال و شرح زندگانی او چندان اطلاعاتی در دست نیست چرا كه بدبختانه ایرانیان در ثبت احوال ابناء نوع خود مسامحه و سهل‏انگاری ورزیده‏اند چنان كه كمتر كسی از بزرگان ما جزئیات زندگانیش معلوم است و درباره شیخ سعدی مسامحه بجایی رسیده كه حتی نام او هم بدرستی ضبط نگردیده است. این كه از احوال شیخ سعدی اظهار بی‏خبری می‏كنیم از آن رو نیست كه درباره وی سخن نگفته و حكایاتی نقل نكرده باشند، نگارش بسیار اما تحقیق كم بوده است و باید تصدیق كرد كه خود شیخ بزرگوار نیز در گمراه ساختن مردم درباره خویش اهتمام ورزیده، زیرا كه برای پروردن نكات حكمی و اخلاقی كه در خاطر داشته است‏حكایاتی ساخته و وقایعی نقل كرده و شخص خود را در آن وقایع دخیل نموده و از این حكایات فقط تمثیل را در نظر داشته است نه واقعیت را.
سجایای اخلاقی سعدی
از جمله سجایای اخلاقی سعدی كه آن را در كمتر شاعر و نویسنده‏ای می‏توان یافت، شهامت او در بیان حقایق و لحن عتاب‏آمیزش در برابر حاكمان و قدرتمندان زمان و دنیاداران از خدابی‏خبر و زاهد نماهای بی‏بصر است. هر چند در میان آثار او قصایدی كه به سنت‏شاعران ستایشگر سروده شده است، اندك نیست، اما تفاوت این مدایح با سایر آثار مشابه در این است كه سعدی به رغم دیگر گویندگان مداح متملق، بجای چاپلوسی و مبالغه در اوصاف ممدوح، غالبا به عنوان ناصحی دلسوز و بیم‏دهنده، صاحبان زر و زور و تزویر را به بی‏ثباتی دنیا و زوال پذیری قدرتهای مادی و بدفرجامی ستمگران متوجه می‏كند و با تازیانه هوشیاری بخش ملامت و نصیحت، به تادیب ممدوحان خویش می‏پردازد و به دینداری و خداپرستی و عدالت و نیكوكاری دعوتشان می‏كند. ایمان مذهبی و اعتقاد راسخ سعدی به مبانی دینی از قصاید غرا در توحید و اشعاری كه در بزرگداشت نبی‏اكرم‏صلی الله علیه وآله سروده است، بروشنی پیداست. او در عالم عشق‏ورزی به «عشق محمد و آل محمد» بسنده می‏كند سعدی اگر عاشقی كنی و جوانی عشق محمدصلی الله علیه وآله بس است و آل محمدصلی الله علیه وآله (۱) نیل به رستگاری و صفا را در پیروی از طریق پیامبر اسلام‏صلی الله علیه وآله می‏داند، چنان كه گفته است: مپندار سعدی كه راه صفا توان رفت جز از پی مصطفا (۲) سعدی به خلق جهان كه همه یكسره نهال خدایند، مهر می‏ورزد. او مبشر صلح و بشردوستی است. در چشم انداز جهان‏آرمانی او، بنی آدم اعضای یك پیكر و در آفرینش از یك گوهرند و چون كرامت انسانی و آزادی او در نظرش اهمیت فراوان دارد، غایت آرزویش تفاهم میان ملتها و از بین رفتن خصومتها و كدورتها است و در این عرصه با احساس مسؤولیت و غمخواری نسبت‏به ناتوانان، خطاب به مصلحان و خیراندیشان، چنین سفارش می‏كند: تو كز محنت دیگران بی‏غمی نشاید كه نامت نهند آدمی صرف‏نظر از مقام والای سعدی در هنر شاعری و نویسندگی كه «حد همین است‏سخنرانی و زیبایی را» اندیشه‏های بلند و عواطف لطیف و انسانی این متفكر بزرگ، آن اندازه در قلمرو زبان و ادبیات فارسی و آثار شاعران ایرانی و غیر ایرانی نفوذ كرده است كه نام وی را در زمره درخشانترین چهره‏های ادبی جهان ثبت نموده و روشناییهای آثارش را چراغی فراراه نسلهای آینده قرار داده است.
مضامین اشعار سعدی
۱. خداپرستی و خضوع
در قلمرو شعر كهن فارسی، نخستین موضوعی كه از لحاظ ارزشهای اخلاقی اسلام، حائز اهمیت فراوان است، اندیشه یكتاپرستی و اعتقاد به توحید است كه غالبا با فروتنی عابدانه توسط گویندگان فرزانه و پاكدل ما اظهار شده است. در بیشتر آثار منظوم كهن فارسی، موضوع خداپرستی و بحث صفات جلال و جمال خداوند به گونه‏ای هنرمندانه مطرح شده و شاعران موحد و حقیقت‏جوی گذشته، با اعتقاد به این كه: «اول العلم معرفهٔ الجبار» بر اصل و آغاز دانش‏ورزی اشارتها و تاكیدها كرده و با بهره‏وری از سرمایه بلاغت‏خویش به اثبات وجود پروردگار و توصیف مظاهر صنع او و بیان نظم و عظمت جهان هستی پرداخته و به رغم شیوه‏های خشك فلسفی و كلامی، با تنوعی دلپذیر و نحوه‏ای كه هم خردها را ارضا می‏كند و هم احساسات پاك را برمی‏انگیزد، افكار خویش را درباره آفریدگار جهان و اهداف آفرینش به زیباترین تعبیرات به نظم كشیده‏اند. از ویژگیهای آثار گذشتگان ما كه حاصل اعتقاد راسخ آنان به خداوند است این كلام ارزنده پیامبر اكرم‏صلی الله علیه وآله می‏باشد كه فرمود: «كل امر ذی بال لم یبدء فیه ببسم الله فهو ابتر» (۳) هر كار مهمی كه با نام خداوند آغاز نشود ناقص و ناتمام خواهد بود. مشاهده می‏شود كه همه شاعران حقیقت‏جوی و از آن جمله سعدی شیرازی آثار خود را با یاد و نام مبارك خدا و ستایشهای حكمت آمیز آغاز كرده است: به نام خدایی كه جان آفرید سخن گفتن اندر زبان آفرید خداوند بخشنده دستگیر كریم خطابخش پوزش پذیر (۴) شیخ اجل سعدی شیراز، به رهبران اسلام، بویژه امیرمؤمنان امام علی‏علیه‏السلام تاسی می‏كند; امام بزرگواری كه خود یكه‏تاز میدان ادب و سخنوری است و دیباچه نهج‏البلاغه شریفش با چنین كلماتی نغز در ستایش خداوند و وصف نعمتهای بیكران او آغاز شده كه «الحمدلله الذی لایبلع مدحته القائلون ولایحصی نعمآءهٔ العادون... سپاس خداوندی را سزاست كه ستایش گویندگان تا آخرین حد مبالغه وصف كمالش را كفایت نكند و روزی‏خواران از شمارش نعمتهای بی‏پایانش عاجز باشند و هر چه كوشند، یك از هزار آنها را سپاس نتوانند... سعدی در شعر زیر شاهكاری خلق كرده كه از لحاظ زیبایی و شكوهمندی چونان تابلوهایی نفیس و رنگین است كه نقاشی هنرمند با قلم سحار خود بدانها جان بخشیده و در معرض دید صاحبدلان هوشیاری قرار داده است كه در نظرشان «هر ورقی دفتری است معرفت كردگار»: ... آن صانع قدیم كه بر فرش كائنات چندین هزار صورت الوان نگار كرد تركیب آسمان و طلوع ستارگان از بهر عبرت نظر هوشیار كرد بحر آفرید و بر و درختان و آدمی خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار كرد الوان نعمتی كه نشاید سپاس گفت اسباب راحتی كه نشاید شمار كرد از چوب خشك میوه و در نی شكر نهاد وز قطره دانه درر شاهوار كرد مسمار كوهسار به نطغ زمین بدوخت تا فرش خاك بر سر آب استوار كرد اجزای خاك مرده به تاثیر آفتاب بستان میوه و چمن و لاله‏زار كرد توحیدگوی او نه بنی‏آدمند و بس هر بلبلی كه زمزمه بر شاخسار كرد ... لال است در دهان بلاغت زبان وصف از غایت كرم كه نهان آشكار كرد (۵) سعدی این منادی توحید، گاه از زبان پرندگان، گلها، گیاهان و سایر موجودات كه همگی ستایشگر ذات حق هستند و به تعبیر قرآن «یسبح لله من فی السموات والارض والطیر صافات كل قد علم صلاته و تسبیحه‏». (۶) سخنانی هشیاری‏بخش و عبرت‏آموز در قابل اشعار زیبا آورده است: آفرینش همه تنبیه خداوند دل است دل ندارد كه ندارد به خداوند اقرار كوه و دریا و درختان همه در تسبیحند نه همه مستمعی فهم كند این اسرار خبرت هست كه مرغان سحر می‏گویند آخر ای خفته سر از خواب جهالت‏بردار تا كی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش حیف باشد كه تو در خوابی و نرگس بیدار (۷)۲. ستایش شایستگان
ستایش از صاحبان فضیلت و معرفت و در واقع بزرگداشت مكارم اخلاقی و كرامت انسانی، خداپسندانه و خردپذیر است. چرا كه چنین ستایشها موجب تقویت و نشر ارزشهای معنوی و تحكیم حاكمیت دانش و اخلاق و ارزشهای والای انسانی در جامعه بشری می‏شود، همتهای عالی را می‏پرورد و استعدادهای حق جویان را برای كسب بزرگیها و اقدام به عمل صالح برمی‏انگیزد. ستایش از انبیا و اولیای دین و بزرگداشت آنان را از دیگر مزایای معنوی اشعار سعدی است. چنانكه در نعت رسول اكرم‏صلی الله علیه وآله می‏سراید:ماه فرو ماند از جمال محمد سرو نباشد به اعتدال محمد قدر فلك را كمال و منزلتی نیست در نظر قدر با كمال محمد وعده دیدار هر كسی به قیامت لیله اسری شب وصال محمد آدم و نوح و خلیل و عیسی و موسی آمده مجموع در ظلال محمد عرصه گیتی مجال همت او نیست روز قیامت نگر مجال محمد ... سعدی اگر عاشقی كنی و جوانی عشق محمد بس است و آل محمد (۸) و آن گاه در نعت مولای متقیان، امیرالمؤمنین علی‏علیه‏السلام: كس را چه زور و زهره كه وصف علی كند جبار در مناقب او گفته هل اتی زورآزمای قلعه خیبر كه بند او در یكدگر شكست‏به بازوی لافتی مردی كه در مصاف زره پیش بسته بود تا پیش دشمنان ندهد پشت‏بر غزا شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود جانبخش در نماز و جهانسوز در دعا دیباچه مروت و سلطان معرفت لشكركش فتوت و سردار اتقیا فرد كه هر كسی به شفیعی زنند دست ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی (۹)
۳. بشردوستی و شفقت‏به همنوع
انسان‏دوستی و شفقت‏به همنوع و توصیه به مراعات حال محرومان و یاری كردن درماندگان و ناتوانان، گوهر دیگری است از گنجینه‏های عالم معنا كه از فروغش آثار سعدی رونق و جلایی جاودانه یافته است. ابیات فراوانی در این خصوص می‏توان شاهد آورد و مشهورتر و معروفتر از همه ابیات زیر است: بنی آدم اعضای یك پیكرند كه در آفرینش ز یك گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو كز محنت دیگران بی غمی نشاید كه نامت نهند آدمی اندیشه‏های بشردوستانه سعدی كه از فروغ انسانیت آكنده است، متاثر از اصول اخلاقی و تربیتی مكتبی است كه از دیدگاه پیشوایان آن، جامعه انسانی به مثابه پیكره‏ای واحد است. چنان كه پیامبر اكرم‏صلی الله علیه وآله فرموده است: «مثل المؤمنین فی توادهم و تراحمهم و تعاطفهم مثل الجسد اذا اشتكی منه عضو تداعی له سائر الجسد بالاسهر والحمی‏». (۱۰) حال مردم با ایمان در دوستی با یكدیگر و شفقت نسبت‏به هم، حال پیكره‏ای است كه هر گاه عضوی از آن رنجور شود، دیگر اعضای آن كالبد با بی‏خوابی و تبداری با آن عضو همدردی می‏كنند. و بر اساس این‏گونه جهان‏بینی متعالی است كه در برخی از منظومه‏های اخلاقی فارسی نظیر بوستان سعدی كه دنیایی است آكنده از بشردوستی و شفقت‏به همنوع، آنچه درخشندگی دارد نیكی و زیبایی است و كرامت و جوانمردی درخور تحسین. به ایثار، مردان سبق برده‏اند نه شب زنده‏داران دل مرده‏اند كرامت جوانمردی و نان‏دهی است مقالات بیهوده طبل تهی است به معنی توان كرد دعوی درست دم بی قدم تكیه‏گاهی است‏سست (۱۱)
۴ .گرامیداشت عقل، علم و عمل
عقل، علم و عمل سه سرمایه گرانبها هستند كه انسان با كاربرد و بهره‏برداری صحیح آنها راه تكامل و ارتقای معنوی و مادی خویش را هموار می‏سازد و سعادت دنیا و آخرتش را تامین می‏كند. از دیگر مضامین ارزنده معنوی موجود در اشعار سعدی، گرانمایگی عقل و علم و عمل از دیدگاه این شاعر فرزانه است: تمییز باید و تدبیر و عقل و آنگه ملك كه ملك و دولت نادان سلاح جنگ خداست (۱۲) یا: وجود تو شهری است پر نیك و بد تو سلطان و دستور دانا خرد هوی و هوس را نماند ستیز چو بینند سر پنجه عقل تیز همچنین شیخ شیرین‏سخن در بزرگداشت علم می‏گوید: داروی تربیت از پیر طریقت‏بستان كادمی را بتر از علت نادانی نیست و همین طور در گرانمایگی عمل همی گوید: سعدیا گر چه سخندان و مصالح‏گویی به عمل كار برآید به سخندانی نیست بار درخت علم ندانم بجز عمل با علم اگر عمل نكنی شاخ بی‏بری مردان به سعی و رنج‏به جایی رسیده‏اند تو بی عمل كجا رسی از نفس‏پروری نابرده رنج گنج میسر نمی‏شود مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد هر كو عمل نكرد و عنایت امید داشت دانه نكشت ابله و دخل انتظار داشت و در جای دیگر می‏گوید: شب گور خواهی منور چو روز از اینجا چراغ عمل برفروز گروهی فراوان طمع ظن برند كه گندم نیفشانده خرمن برند بر آن خورد سعدی كه بیخی نشاند كسی برد خرمن كه تخمی نشاند
۵. عفت‏گرایی و نفس‏كشی
سعدی در ابیاتی نفس اماره را عامل اصلی سقوط آدمی و صفات خردمندی، پارسایی و پاكدامنی را منجی او از سیه‏روزی می‏داند: تو با دشمن نفس همخانه‏ای چه در بند پیكار بیگانه‏ای عنان بازپیچان نفس از حرام به مردی ز رستم گذشتند و سام وجود تو شهری است پر نیك و بد تو سلطان و دستور دانا خرد همانا كه دونان گردن فراز در این شهر گیرند سودا و آز رضا و ورع نیكنامان حر هوی و هوس رهزن و كیسه‏بر چو سلطان عنایت كند با بدان كجا ماند آسایش بخردان ترا شهوت و حرص و كین و حسد چو خون در رگانند و جان در جسد گر این دشمنان تربیت‏یافتند سر از حكم و رای تو برتافتند هوی و هوس را نماند ستیز چو بینند سر پنجه عقل تیز (۱۳)
۶. آزادگی و علو اندیشه
آزادگی و استغنای طبع نشانه شكوفایی شخصیت اخلاقی و تكامل روحی انسان است. از امام علی بن ابی‏طالب‏علیه‏السلام بیاموزیم كه فرمود: «لاتكن عبد غیرك و قد جعلك الله حرا...» (بنده غیر خود مباش، زیرا خداوند آزادت آفریده است.) انسان ذاتا آزاد آفریده شده و به تعبیری دیگر دارای حریت تكوینی است و طبعا از تنگ‏نظریها و بردگیهای فكری گریزان و منزجر است و اگر زلال فطرت و سرشت اولیه‏اش از تیرگیهای رذایل حفظ شود و بتواند در سایه توانمندی عقل خویش آزمندیها را در خود مهار كند و از زرق و برقهای فریبای مادی و هر آنچه رنگ تعلق می‏پذیرد، دل بركند و از جهل خودخواهی و فزون طلبی‏های نابخردانه و اسارت نفس و فقر معنوی برهد، آزاده و مستغنی است. سعدی در جای جای كلیات خویش نشانه‏های فراوانی دارد از تشویق و دعوت به آزادگی و استغنای طبع. وی آزادگی و استغنای طبع را در برابر آزمندی قرار می‏دهد و این كه صفات رضا، ورع و بلند همتی در شخص آزاده متظاهر می‏شود. از مضامین آموزنده و تحسین برانگیز شعر سعدی كه در جهان‏بینی و اندیشه‏هایش رنگی از عرفان اسلامی دیده می‏شود، آزادگی و علو طبع است: قیمت‏خود به ملاهی و مناهی مشكن گرت ایمان درست است‏به روز موعود دست‏حاجت چو بری پیش خداوندی بر كه كریم است و رحیم است و غفور است و ودود و همین‏طور در باب ششم بوستان در فضیلت قناعت‏حكایتی چنین به رشته نظم كشیده است: یكی را ز مردان روشن‏ضمیر امیر ختن داد طاقی حریر ز شادی چو گلبرگ خندان شكفت بپوشید و دستش ببوسید و گفت چه خوب است تشریف میر ختن وز او خوبتر خرقه خویشتن گر آزاده‏ای بر زمین خسب و بس مكن بهر قالی زمین بوس كس (۱۴)و باز می‏سراید:
گنج آزادگی و كنج قناعت ملكی است كه به شمشیر میسر نشود سلطان را طلب منصب خانی نكند صاحب عقل عاقل آن است كه اندیشه كند پایان را جمع كردند و نهادند و به حیرت رفتند وین چه دارد كه به حسرت بگذارد آن را آن بدر می‏رود از باغ به دلتنگی و داغ وین به بازوی فرخ می‏شكند زندان را چشم همت نه به دنیا كه به عقبی بنمود عارف عاشق شوریده سرگردان را گرت ز دست‏برآید چو نخل باش كریم ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد دنیی آن قدر ندارد كه بر او رشك برند یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند نظر آنان كه نكردند بدین مشتی خاك الحق انصاف توان داد كه صاحبنظرند عارفان هر چه ثباتی و بقایی نكند گر همه ملك جهان است‏به هیچش نخرند
۰۷ استبداد ستیزی و مبارزه با ستم و ستمگر
موضوع استبدادستیزی و مبارزه با ظلم و ظالم در آثار شیخ اجل سعدی كه خود از جمله ستایشگران سلاطین بشمار می‏رود، به شكل و زبانی خاص متجلی است. در باب اول گلستان (در سیرت پادشاهان) ضمن داستانهایی دل‏انگیز و آموزنده استبدادستیزی خویش را بیان می‏كند: «درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد، حجاج یوسف را خبر كردند، بخواندش و گفت: دعای خیری بر من بكن! گفت: خدایا جانش بستان! گفت: از بهر خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعای خیرست، ترا و جمله مسلمانان را. ای زبردست زیردست آزار گرم تا كی بماند این بازار؟ به چه كار آیدت جهانداری؟ مردنت‏به كه مردم آزاری؟! (۱۵) در مدایحش نیز، به رغم دیگر گویندگان متملق به جای چاپلوسی و تملق و مبالغه در اوصاف ممدوح، غالبا به عنوان ناصحی دلسوز و بیم دهنده، صاحبان قدرت را به بی‏ثباتی دنیا و زوال پذیری قدرتهای مادی و سرنوشت‏شوم ستمگران توجه داده و با تازیانه هوشیاری بخش ملامت و نصیحت‏به تادیب ممدوحان خود پرداخته است و بدین شیوه، حق‏گویی، آنان را به خداترسی و عدالت و نیكوكاری دعوت كرده است. ابیات ذیل گلچینی است از این گونه مضامین: ... اگر زمین تو بوسد كه خاك توام مباش غره كه بازیت می‏دهد عیار گرت سلام كند، دام می‏نهد صیاد ورت نماز برد، كیسه می‏برد طرار میان طاعت و اخلاص و بندگی بستن چه‏پیش خلق به خدمت، چه پیش بت زنار بس بگردید و بگردد روزگار دل به دنیا در نبندد هوشیار ای كه دستت می‏رسد كاری بكن پیش از آن كز تو نیاید هیچ كار این كه در شهنامه‏ها آورده‏اند رستم و روئینه تن اسفندیار تا بدانند این خداوندان ملك كز بسی خلق است دنیا یادگار این همه رفتند و ما ای شوخ چشم هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار ... نام نیكو گر بماند ز آدمی به كزو ماند سرای زرنگار ... چون خداوندت بزرگی داد و حكم خرده از خردان مسكین درگذار شكر نعمت را نكویی كن كه حق دوست دارد بندگان حقگزار كام درویشان و مسكینان بده تا همه كارت برآرد كردگار ... منجنیق آه مظلومان به صبح سخت گیرد ظالمان را در حصار از درون خستگان اندیشه كن وز دعای مردم پرهیزكار سعدیان چندان كه می‏دانی بگوی حق نباید گفتن الا آشكار (۱۶)
۰۸ تفسیر زندگی یا رمز و رازهایی از حكمت عملی
از دیگر مزایای معنوی شعر كهن فارسی، وفور نصایح اخلاقی و رهنمودهای ارزشمندی است كه در زمینه حكمت عملی و وظائف فردی و اجتماعی انسان توسط شاعرانی چون سعدی ارائه گردیده و راه و رسم زندگی شرافتمندانه، در خلال مواعظی كه خود عصاره‏ای از تعلیمات عالیه اسلامی است، تفسیر و توجیه شده است. با نگاهی گذرا به درونمایه اغلب اشعار و حكایات سعدی معلوم می‏شود كه وی علاوه بر داشتن طبعی خلاق و برخورداری از قدرت سخنوری و هنر شاعری، خردمندی فرزانه و معلمی راهشناس و آگاه از رمز و رازهای هستی بوده و به سهم خود كوشیده است تا اسرار حیات متعالی و هدفدار انسان را به صورت لطیفترین تعبیرات تفسیر كند و فراز و نشیب‏های راه زندگی را ضمن دستورالعملهایی خردمندانه نشان دهد و براستی این وظیفه خطیر را آن گونه دقیق و استادانه به انجام رسانیده است كه كلامش در پاره‏ای موارد رنگی از سخنان انبیا و عطر و بویی از كتب آسمانی یافته است و از لحاظ كثرت استعمال در ردیف كلمات قصار و ضرب‏المثلهای متداول در زبان فارسی درآمده است. در اشعار نغز سعدی، جز از موضوعاتی كه تاكنون برشمردیم از ارزشهای معنوی دیگر، هر چه كه مقدس و والاست و از دیدگاه اسلامی در زمره جنود عقل محسوب می‏شود، ستایش شده و هر چیز ناپسند و فرومایه كه جزء جنود جهل به شمار می‏رود، نكوهش و تقبیح گردیده است. سعدی بحق معلم اخلاق بوده و در علوم دینی و حكمت عملی و عرفان و سیاست و شناخت اجتماع متبحر و استاد، و به گفته خود او: سخنهای سعدی مثال است و پند به كار آیدت گر شوی سودمند سعید آورد قول سعدی به جای كه ترتیب ملك است و تدبیر رای مخصوصا در بوستان كه آكنده از نیكی و پاكی و ایمان و صفاست و شاعر با گشودن ده باب به روی كسانی كه قصد گلگشت در این فضای معنوی دارند، آنان را به آرمانشهری از اخلاق و فضیلت رهنمون می‏شود كه در چشم‏انداز زیبای آن انسان بر قله رفیع آدمیت‏برمی‏آید و از رذایل اخلاقی پاك و منزه می‏شود، اسراری از حیات متعالی انسان تفسیر گردیده و راز و رمزهایی از حكمت عملی در قالب تعابیر لطیف، بیان شده است از جمله: نخواهی كه باشد دلت دردمند دل دردمندان برآور ز بند خنك آن كه آسایش مرد و زن گزیند بر آسایش خویشتن ... چو انسان نداند بجز خورد و خواب كدامش فضیلت‏بود بر دواب اگر بد كنی چشم نیكی مدار كه هرگز نیارد گز انگور بار ... حذر كن ز پیكار كهتر كسی كه از قطره سیلاب دیدم بسی اگر پیل زوری و گر شیر چنگ به نزدیك من صلح بهتر كه جنگ ... گرت مملكت‏باید آراسته مده كار مغطم به نوخاسته نخواهی كه ضایع شود روزگار به ناكار دیده مفرمای كار ... زر و نعمت اكنون بده كان توست كه بعد از تو بیرون ز فرمان توست (۱۷) در اغلب اشعار سعدی، تفسیر زندگی هدفدار و تبیین و ظایف فردی، خانوادگی و اجتماعی انسانی و موضوعاتی چون; احسان به پدر و مادر، صله رحم، احترام به معلم، اكرام میهمان، شفقت‏به یتیم و اسیر و فقیر، آداب سخن گفتن، تربیت فرزند، فواید پرهیزگاری و پاكدامنی، ایثار و بخشندگی، حق شناسی، فروتنی، شكیبایی، وفاداری، امیدواری، رازداری، پاكیزگی، نظم و ترتیب در امور، اعراض از لغوگویی و عیب‏جویی و غیبت و آزمندی و غرور و حسادت و... به كرات دیده می‏شوند.
بازتاب مسائل اجتماعی در اشعار سعدی
مفاهیمی كه شاعران و نویسندگان قدیم ایران - از قرن چهارم تا پایان قرن هشتم با درونمایه‏های اجتماعی در آثار خویش به كار برده‏اند، متناسب با اوضاع اجتماعی و سیاسی زمان بوده است. گروهی بی آن كه راه حلی برای رفع تبعیض و ستمهای روزگار خویش نشان دهند، به اصول و نظام ظالمانه اجتماعی - اقتصادی عصر خویش اعتراض كرده‏اند. یورش مغول و تاثیر آن بر همه ابعاد زندگی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی آن زمان و دوره‏های پس از آن، چندان عمیق است كه «در هیچ دولت‏بر اهل هیچ ملت نشان نداده‏اند و لوث آن حادثه ننگین هنوز از دامن ملت ایران شسته نشده است‏». (۱۸) سخن شاعران و اهل ادب در این دوره بیش از هر دوره‏ای درخور توجه است. با آن كه بسیاری از گویندگان آن زمان به اعتكاف و بی‏اعتنایی به عوالم مادی گراییده بودند، باز عظمت واقعه و شومی پیامدهای آن، تحت تاثیرشان قرار داده و حقایقی را به زبان شعر بیان كرده‏اند. آنچه در آثار این شاعران و نویسندگان می‏یابیم، انعكاس دردهای بی‏پایان مردمی است كه در آن دوره زندگی می‏كرده‏اند. این بغضهای فروخورده به صورت مطایبات و هزلیات در آثار سعدی منعكس شده است. وی یكی از معدود شاعران و نویسندگان و متفكرانی است كه مسائل اجتماعی زمان خویش را با بیانی زیبا تصویر كرده است. خوشبختانه دیدگاههای اجتماعی سعدی كم نیست. او در قطعه‏معروف «بنی آدم اعضای یك پیكرند» به اتحاد مردم جامعه كه باید در دشواریها و سختیهای زندگی یار یكدیگر باشند، اشاره می‏كند. حكایت «جدال سعدی با مدعی‏» اختلاف طبقاتی و مفاسد ناشی از آن را نشان می‏دهد: «اغلب تهیدستان دامن عصمت در معصیت می‏آلایند و گرسنگان نان ربایند».در آثار سعدی چه منظوم و چه منثور، از یك جامعه طبقاتی متشكل از ستمگران و ستمكشان، گرسنگان و سیران سخن به میان آمده است. مظالم و مفاسد حكمرانان زمان و دردهای اجتماعی با شیوه‏ای بسیار عالی در این آثار مورد بررسی قرار گرفته است. «گلستان سعدی حاصل دریافت و برخوردهای گوناگون مردی اندیشه وراست‏با دنیا و مسایل و دشواریهای حیات انسان‏». (۱۹) وی درباره یكی از ملوك بی‏انصاف می‏نویسد: «یكی از ملوك بی‏انصاف پارسایی را پرسید: از عبادتها كدام فاضلتر است؟ گفت ترا خواب نیمروز تا در آن یك نفس خلق را نیازاری! ظالمی را خفته دیدم نیمروز گفتم این فتنه است‏خوابش برده به آنكه خوابش بهتر از بیداری است آنچنان بد زندگانی مرده به (۲۰) در آثار منظوم و منثور سعدی، سیاست كلی حكام و سلاطین و عوامل آنان در امر گرفتن خراج و مالیات نشان داده شده است. بیان چنین واقعیتی پایگاه اجتماعی مردم آن روزگار را روشن می‏كند به حكایت زیر توجه كنیم: «ذوالنون مصری پادشاهی را گفت: شنیدم فلان عامل را كه فرستاده‏ای به فلان ولایت، بر رعیت درازدستی می‏كند و ظلم روا می‏دارد. گفت: روزی سزای او بدهم. گفت‏بلی. روزی سزای او بدهی كه مال از رعیت تمام شده باشد. سپس به زجر و مصادره از وی بازستانی و در خزینه نهی، درویش و رعیت را چه سود؟ پادشاه خجل گشت و دفع حضرت عامل بفرمود در حال‏». به نظر سعدی وظیفه دولت در مورد مصرف مالیات و خراج، ساختن عمارت، جسر و مسجد و خانقاه و چاهها بر سر راههاست و نیز معتقد است كه اگر عامل و ماموری بر مردم ستم روا داشت‏باید او را مجازات كرد و آنچه به زور گرفته از او بازستاند و به مردم غارت شده داد. «سلطان گدا طبع آن كه طمع در مال رعیت و درویش كند». و«پادشاهی كه عدل نكند و نیكنامی توقع دارد، بدان ماند كه جو همی كارد و امید گندم دارد».
ماحصل سخن
باری، ستایش سخن سعدی بشایستگی صورت‏پذیر نیست و برای درك زیبایی آن و عمق تفكر و اندیشه‏ناب وی، جز این كه به ذوق خوانندگان عزیز احاله شود كاری نمی‏توان كرد. كلمات قصارش را همه به یاد داریم و از آن مهمتر عبارات قابل تاملی است كه از آن محكمتر، موجزتر، و پرمعنی‏تر كمتر شنیده‏ایم، می‏فرماید:«طایفه دزدان عرب بر سر كوهی نشسته بودند و منفذ كاروان بسته و رعیت‏بلدان از مكاید ایشان مرعوب و لشكر سلطان مغلوب، لاجرم دشمنی صعب روی نمود همه پشت‏بدادند.» و یا می‏فرماید: «پادشاهی به دیده حقارت در طایفه درویشان نظر كردی یكی از آن میان به فراست دریافت و گفت: ای ملك، ما در این دنیا به جیش از تو كمتریم و به عیش از تو خوشتر و به مرگ برابر و به قیامت‏بهتر». و یا می‏فرماید: «ای پدر، فواید سفر بسیار است، از نزهت‏خاطر و جر منافع و دیدن عجائب و شنیدن غرائب و تفرج بلدان و محاورت خلان و تحصیل جاه و ادب و مزید مال و مكتسب و معرفت‏یاران و تجربت روزگاران...». با این همه اعجاب كه در زیبایی سخنانش احساس می‏كنیم لطف معانی‏اش اگر از آن بیش نباشد كمتر نیست و درباره او با اطمینان می‏توان گفت از معدود سخن‏سرایانی است كه به هیچ وجه لفاظی و فضل‏فروشی نكرده و سخنی بی‏مورد نگفته است كمتر برای «اظهار افكار متعالی و معانی لطیف‏». گلستان و بوستانش یك دوره كامل حكمت عملی است. علم سیاست و اخلاق و تدبیر منزل را جوهر كشیده و در این دو كتاب به دلكش‏ترین عبارات درآورده است. در عین این كه در نهایت‏سنگینی و متانت است از مزاح و طیب هم خالی نیست و چنان كه خود می‏فرماید: «داروی تلخ نصیحت‏به شهد ظرافت‏برآمیخته تا طبع ملول از دولت قبول محروم نماند» و انصاف این است كه بوستان و گلستان را چه مكرر بخوانند ملالی به خواننده هوشیار و صاحبدل دست نمی‏دهد. هیچ كس به اندازه سعدی پادشاهان و صاحبان اقتدار را به حسن سیاست و دادگری و رعیت‏پروری دعوت نكرده و ضرورت این امر را مانند او روشن و مبرهن نساخته است. از سایر نكات كشورداری نیز غفلت نورزیده و مردم دیگر را هم از هر صنف و طبقه، از امیر و وزیر و لشكری و كشوری، زبردست و زیردست و توانا و ناتوان، درویش و توانگر و زاهد و دین‏پرور و عارف و كاسب و تاجر و عاشق و رند و مست و آخرت‏دوست و دنیاپرست، همه را به وظایف خودشان آگاه كرده دقیقه‏ای از مصالح و مفاسد را فرونگذاشته است. از خصایص شگفت‏انگیز سعدی دلیری و شهامت در حقیقت‏گویی او است. در دوره تركتازی مغول و جباران دست نشانده ایشان كه از امارت و ریاست جز كامجویی و هوسرانی تصوری نداشتند و هیچ چیز را مانع و رادع اجرای مقاصد خود نمی‏انگاشتند با آن خشم‏آوران آتش مزاج، حقایق را شیخ ما، آشكارا به نظم و نثر فریاد كرده است، چنان كه در هیچ عصری كسی به این صراحت‏سخن نگفته است و عجب‏تر این كه در همان هنگام تنها به صاحبان اقتدار نپرداخته بلكه از تشریح احوال زاهد و عابد ریایی و قاضی فاسد و صوفی دنیادار و پوچی عبادتها و ریاضتهای ناصادقانه و ریایی و غیرخدایی خودداری نكرده است و عجب بصیرتی به احوال مردم و طبایع و افكار ایشان و اوضاع جهان و جریان كار روزگار دارد و با چه زبردستی در این امور نكته‏سنجی می‏كند و چگونه در هر باب رای صواب را می‏یابد، گویی او مصداق همان هنرمند خردپیشه است كه به قول او در این روزگار دوبار عمر كرده و تجربه آموخته و اینك تجربه را به كار می‏برد. وجود سعدی سرشته از عشق است و محبت، همه مطالب را به بهترین وجه ادا می‏كند اما چون به عشق می‏رسد شور دیگر می‏یابد. هیچ كس عالم عشق را به مانند سعدی درك و بیان ننموده است. عشق سعدی بازیچه و هوی وهوس نیست، عشقی پاك و تمام است كه عشقبازش در طلب معشوق از خود می‏گذرد و خود را برای او می‏خواهد نه او را برای خود، عشق او از مخلوق آغاز می‏شود اما سرانجام به خالق می‏رسد: به جهان خرم از آنم كه جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست به حلاوت بخورم زهر كه شاهد ساقی‏است به ارادت ببرم درد كه درمان هم ازوست پادشاهی و گدایی بر ما یكسان است كه برین در همه را پشت عبادت خم ازوست
پی‏نوشتها
۱- متن كامل دیوان شیخ اجل سعدی شیرازی به كوشش دكتر مظاهر مصفا، كانون معرفت تهران، ۱۳۴۰ ه . ش، ص ۶۹۴.
۲-كلیات‏سعدی،چاپ‏محمدعلی‏فروغی،.۳۰۲
۳- ر.ك: جامع الصغیر، سیوطی، احادیث‏شماره ۶۲۸۵-۶۲۸۴.
۴- بوستان سعدی (سعدی‏نامه)، تصحیح و توضیح دكتر غلامحسین یوسفی، تهران، خوارزمی، چ‏۲،۱۳۶۳ ه . ش، ص‏۳۳.
۵- متن كامل دیوان شیخ اجل سعدی شیرازی.
۶- سوره نور /۲۴.
۷- متن كامل دیوان شیخ اجل سعدی شیرازی، ص‏۶۹۹.
۸- همان، ص ۶۹۴.
۹- همان، ص‏۶۷۹.
۱۰- فیض القدیر، ۵/۵۱۴.
۱۱- بوستان (سعدی‏نامه) تصحیح و توضیح دكتر غلامحسین یوسفی، ص‏۸۹.
۱۲- گلستان سعدی (سعدی‏نامه)، تصحیح و توضیح دكتر غلامحسین یوسفی، تهران، خوارزمی، ص ۱۸۰.
۱۳- بوستان سعدی (سعدی‏نامه)، تصحیح و توضیح دكتر غلامحسین یوسفی، ص‏۱۵۳.
۱۴- همان، ص ۱۴۸.
۱۵- گلستان سعدی، تصحیح و توضیح دكتر غلامحسین یوسفی، ص‏۶۷.
۱۶- متن كامل دیوان شیخ اجل سعدی شیرازی، ص ۷۰۵.
۱۷- بوستان (سعدی‏نامه)، ص ۵۴.
۱۸- دكتر ذبیح‏الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، كتابفروشی ابن‏سینا، ج‏۳.
۱۹- دكتر غلامحسین یوسفی، دیداری با اهل قلم، ج‏۱.
۲۰- متن كامل دیوان شیخ اجل سعدی شیرازی، ص ۷۸۰.
مآخذ
۱- فروغی، محمدعلی، كلیات سعدی، انتشارات علمی، تهران، ۱۳۳۰.
۲- زرین كوب، عبدالحسین; شعر بی دروغ، شعر بی نقاب، انتشارات علمی، تهران،۱۳۴۶.
۳- صفا، ذبیح‏الله، تاریخ ادبیات در ایران، انتشارات ابن‏سینا، تهران، ۱۳۳۲، ج‏۱.
۴- ریپكا، یان; تاریخ ادبیات ایران، ترجمه دكتر عیسی شهابی، بنگاه ترجمه و نشر كتاب، تهران، ۱۳۵۴.
۵- ای . زند، میخائیل، نور و ظلمت در تاریخ ادبیات ایران، ترجمه ح. اسدپور پیرانفر، پیام، تهران،۱۳۵۶.
۶- اقبال، عباس; تاریخ مفصل ایران - از استیلای مغول تا اعلان مشروطیت، تهران، ۱۳۱۲.
۷- دشتی، علی، قلمرو سعدی، انتشارات كیهان، تهران، ۱۳۳۸.
۸- یوسفی، غلامحسین; بوستان سعدی، انتشارات انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی، تهران،۱۳۵۹.
۹- شریعتی، علی; تاریخ و شناخت ادیان، انتشارات تشیع، تهران،۱۳۵۹.
۱۰- رزمجو، حسین; شعر كهن فارسی در ترازوی نقد اخلاق اسلامی، ج دوم، انتشارات آستان قدس رضوی، مشهد،۱۳۶۶.
۱۱- ماهنامه ادبی ادبستان، سال اول، شماره نهم، شهریور۱۳۶۹.
منبع:فصلنامه مشكوهٔ، شماره ۵۱
نویسنده:سید محمد ثقفی


منبع : خبرگزاری فارس

مطالب مرتبط

در جست وجوی جانِ آزاد


در جست وجوی جانِ آزاد
● در باب نامه ای از فروغ فرخزاد
نامه فروغ فرخ زاد پیش از آن كه پرسشی باشد از پرویز شاپور، شرح روزگاری است كه او و هم نسل های او، در آن به سر می بردند. متن نشان می دهد چه فروغ آگاه بوده است بر موقعیت خود به عنوان یك شاعر ماندگار و چه تنها آن را از سر استیصال نوشته باشد، بر ثبت موقعیت دوران خود اشراف داشته است.
خواسته است كه ضمن نوشتن نامه، دریافت و آگاهی های خود را طرح كند. از این رو چند موضوع ساده مستتر در متن، توام است با هر دو بُعد پرسش و پاسخ و هر دو بُعد با نظری شكاكانه و در جست وجوی یك قطعیت یا قضاوتی صریح. نگرشی كه می نماید با پاسخ پرویز شاپور یا هر فرد دیگری نه تنها مشكل باز لاینحل می ماند كه هر گونه پاسخی هم راهگشای راهی نیست كه فروغ و هم نسل هایش عطش پیمودن آن را داشتند.
آنچه در متن بیش از همه مهم است، بیداری نسبی نویسنده نسبت به شرایط موجود است. نشان می دهد چگونه فروغ فرخ زاد «سانتیمانتالیست» با آن نگرش «رمانتیك» می تواند مسیر دیوان های «اسیر» و «دیوار» و «عصیان» را بگذراند تا به فروغ فرخ زاد «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» برسد.
متن نشان می دهد كه زنی بر شرایط موجود، محیط زندگی خود و مهم تر از همه بر خواست های خود، آگاهی یافته است و نیاز به شناخت و دریافت شرایط، محیط و فضاهای بیرون از محدوده یا گذر از خط قرمز را با تمام وجود دریافته است. نشان می دهد كه احساس زنانه و شعور شاعرانه نویسنده در راهی درست گام برداشته است، اما احساس و شعور اجتماعی یا نگاه جست وجوگرانه او در راهی نادرست قرار گرفته است.
چرا كه هنوز درنیافته است پیش از رسیدن به پاسخ، آن هم پاسخی صریح، رسیدن به تاكید یا تكذیب، بهترین راه در پیش رویش، همانا تجربه عینی احساس و شعوری است كه بر او غلبه یافته و روانش را آشفته است. راهی كه سرانجام انتخاب می كند و به تجربه درمی یابد كه تا «سرش به سنگ نخورد»۱ سنگ را نمی شناسد.
نمی توان انكار كرد كه پیش از آن كه به پرسش بیندیشیم یا به تعریفی برای نویسنده نامه، با یك متن روبه رو هستیم. نمی توان از متن به دو دلیل ساده اما مهم به سادگی گذشت و یك راست رفت به سراغ پرسش و پاسخ. شاید اگر پرسش گر موضوع نامه را تعریف می كرد، پاسخ صریحی می یافت. چرا كه مخاطب در شنیدن یك موضوع، با یك روایت مكتوب یا یك متن روبه رو نیست و نهایت به بعدی از موضوع توجه می كند و نظر می دهد. اما اكنون كه ما متن نامه را در روبه روی خود داریم و می توانیم بارها آن را چون یك روایت مكتوب از یك یا چند حادثه بخوانیم، دیگر نمی توانیم «قضاوت» یا پاسخ صریح داشته باشیم.
دلیل دیگر این كه ما با یك متن روبه رو هستیم كه نه شعر است، نه داستان و نه هیچ یك از شیوه های ادبی كه به هر حال اندیشه ای را دنبال می كنند و می كوشند از موضوع نهفته در خود بُعدهای گوناگونی را بپرورانند یا برجسته كنند. در واقع متن یكی از شیوه هایی نیست كه خود را بر نویسنده اش نویسنده باشد. متنی است كه نویسنده با آگاهی كامل و با هدفی معین و مشخص تصمیم به نوشتن آن گرفته و آن را به انجام رسانده است. بنابراین اگر ما متن را بدون آگاهی از نویسنده اش در نظر بگیریم، یك متن تاویل پذیر نیست كه تاویل های گوناگون و روایت های گوناگونی را برمی تابد.
از سوی دیگر با یك نامه معمولی از یك زن ناشناخته هم روبه رو نیستیم. هم متن نامه به ما نشان می دهد كه نویسنده، زنی معمولی نیست، زنی است برانگیخته و در آستانه طغیان كه به نگاه و احساس و شعور ویژه ای دست یافته است، و هم آگاهی تاریخی و «حافظه فروغ»ی ما فراسوی متن ایستاده است. متن هم زمان با خواندنش، حافظه «فروغ»ی ما را هوشیار می كند و اجازه نمی دهد كه مستقل از شناختمان از فروغ و شعرهایش و دوره تاریخی او خوانده شود.
درون مایه آشكار متن، گرفتار بودن فروغ به عنوان یك شاعر در آستانه آگاهی و طغیان است. متن نویسنده ای را می شناساند كه زن است، وابسته و دل بسته به زنانگی خود است، فرسودگی سنت ها و قانون های كهنه را دریافته است، با اندیشه های نوین دوران خود آشنا است و نمی خواهد و نمی تواند خود را در «تكرار مكررات» زندانی كند. می خواهد به تجربه های نو دست یابد تا بتواند «از چیزی سخن بگوید كه دیگران نگفته اند.»۲
«دنبال سوژه و موضوعی می گردم كه بی نظیر باشد و خواندن آن تو را لذت دهد.»۳
جست وجوی موضوعی بی نظیر، اگر همچنان گفته سلیمان پیامبر را در كتاب جامعه به خاطر داشته باشیم،۴ نه تنها امر محال است كه كشف یا دست یافتن به آن بیش از آن كه به كار شاعران و آفرینشگران بیاید، محملی است برای سرگرم كردن كاشفان تا بتوانند به زندگی «سیزیف» گونه خود معنا بخشند. آنچه به زندگی شاعر معنا می بخشد، چنان كه به زندگی فروغ فرخزاد معنا بخشید، كشف موضوعی بی نظیر نیست. آفرینش روایت های دیگرگونه و نو از یك موضوع است كه به آن جلوه نو یا حسی تازه می دهد و مخاطبش را به ادراك حسی نو می رساند. چنان كه خواننده در شعرهای از «تولدی دیگر» به بعد، نه تنها با یك موضوع تازه یا نو در شعرهای فروغ روبه رو نمی شود كه آشكارا موضوع های تكراری و روزمره در شكلی نو و روایتی دیگرگونه جلوه می یابند.
شگرد شیوه روایت فروغ، توازی شعور و حس او در شیوه روایت از یك موضوع تكراری، در مجموعه های «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» با ما به عنوان مخاطب كاری می كند كه انگاری با آن موضوع برای نخستین بار به هم حسی رسیده ایم كه این چنین در ما تاثیر می گذارد و ما را به ادراك حسی نو و متعاقب آن به اندیشیدن وامی دارد.
حضور ذهن نویسنده نامه بر زندگی پیرامونش یكی از جلوه های درخشان متن است. كلید درك و شناخت آغاز فروغ شدن را به عنوان یك شاعر مدرن به ما می دهد. اشراف او به تكراری بودن همه مسائل پیرامونی یا تهدید كردن سنت های فرسوده با عرف های محدودكننده شان، از نكات ویژه ای است كه نشان می دهد چرا و چگونه فروغ فرخزاد به «تولدی دیگر» رسید و شاعری جاودانه شد.
او هم شانس هم زیستی با سنت ها و حوادث پیرامونی را داشته است و هم شانس آگاهی از زندگی های دیگر را. در متن هم به «... كه صبح در خانه... معركه راه انداخته بودند» اشاره می كند و هم به «بحث ها و بالاخره دعواهای خودمان با زن ها... از خواب هایی كه می بینیم و از افكار همیشگی ام و از مردم».۵
فروغ از «عادیات» «حوادث عادی زندگی» خسته شده است. به «دنبال چیزی... تازه و جالب» است كه هر روز «صدهزار مرتبه و در صدهزار نقطه» با آن روبه رو نشود. آیا چنین امری بدون دست یافتن به دانش و تجربه لازم ممكن است؟ آیا پناه بردن به دامان دیگری، حتی اگر آن فرد پرویز شاپور، ابراهیم گلستان یا هر فرد آگاه و با دانش دیگری باشد به دور از محیطی با «این همه چیزهای مبتذل و عادی»، راه دست یافتن به شخصیت «پری زاد شعر فارسی»۶ خواهد بود؟
نمی توان همزیستی با دیگری را نادیده گرفت و به كلی تاثیر متقابل شخصیت های فرهیخته را انكار كرد. همچنان كه نمی توان نقش سیر و سیاحت و سفر به فضاهای دیگرگونه را فراموش كرد، اما هم تجربه نشان داده است و هم دانش و آگاهی علمی ثابت كرده كه «بی مایه فطیر است». یعنی به قول ویلیام فاكنر، ضرورت داشتن ۲۰ درصد استعداد، ۶۰ درصد كار و ۲۰ درصد شانس. یعنی همه آنچه فروغ فرخزاد داشت و اضافه بر آن عطش خواستنش، عطش جست وجو یا به قول خودش عطش «یك قدم به جلو» برداشتنش، او را بیش از آنچه حتی خود تصور می كرد، به عنوان شاعری ماندگار و همه گیر تثبیت كرد.
نویسنده متن می خواهد بر «خلاف مقررات و آداب و رسوم و برخلاف قانون و افكار و عقاید مردم»۷ عمل كند. اما «بندهایی بر پا»هایش است كه او را محدود می كند» و اجازه نمی دهد «روح، وجود و اعمال»ش بیرون از «چهار دیواری قوانین سست و بی معنی اجتماعی محبوس»۸ نماند.
رهایی از این چرخه تكرار چگونه ممكن است؟ فروغ به صراحت به اندیشه اگزیستانسیالیست ها و به طور مشخص تر به بیتل ها، هیپی ها یا زندگی جوانان معترض به آداب و رسوم و اخلاق آن دوره اشاره می كند. اما با این كه نمای زندگی آرمانی خود را در چنین محیطی تصور می كند و با این كه از شاپور می پرسد «تو فكر می كنی این زندگی لذیذ و زیبا نیست؟»،۹ هنوز به آن یقینی دست نیافته كه بتواند همه بندهای ضروری را پاره كند. هنوز به آن آگاهی نرسیده است كه با توانایی ، احساس، شعور و حفظ استقلال خود راهی را برود كه در زندگی پیرامونی اش تغییر ایجاد كند. هنوز در نیافته است كه طغیان فردی اگرچه ضروری است اما كامل و كافی نیست. هنوز نمی داند برای رسیدن به آرمان خود، پیش از آن كه به دنبال «قطعیت» یا «قضاوت» باشد، باید به سوی آگاهی، تجربه و تغییر برود. هنوز به این آگاهی نرسیده كه زندگی اگزیستانسیالیست هایی كه به آنان اشاره می كند، برآمد زندگی پیرامون خود آنان است. نهضت بیتل ها و هیپی ها و... حاصل یك جامعه پیشرفته و آزاد منشانه فرهنگی است كه از سویی به زور می خواهد «اخلاق» ویكتوریایی خود را حفظ كند و از سویی چنان در چنبره داد و ستد صنعتی یا اقتصاد ماشینی گرفتار شده كه «انسانیت» نیز در حال گم شدن و محو گشتن است. واقعیتی كه فروغ - اگرچه از سر ناشناختگی- بلافاصله به آن پاسخ می دهد:
«ولی البته بدی هایی هم دارد یعنی آنها به اصول اخلاقی و شرافت پس پشت پا زده اند.»۱۰
این تناقض آشكار میان احساس و شعور موجود در متن، حتی اگر ما تنها همین یك نامه را در دست داشتیم، نشان می دهد كه فروغ در این دوره از زندگی اش هنوز ساختار فرهنگ ها را، چنان كه بعدها در شعرهایش حضور ضمنی می یابد، در نیافته است. آنچه او از آن به عنوان «بدی» یاد می كند یا می پندارد «پشت پا زدن» به «اصول اخلاقی و شرافت» است، نگرشی است كه از خاستگاه اجتماعی او بر می آید و نه از فردی كه خاستگاه اجتماعی و نگرشش به مسائل به كلی دیگرگونه است. چنان كه جوانان فرهیخته اروپای روزگار فروغ متعلق به چنین خاستگاه و نگرشی بودند.این نوع نگرش یا این نوع اندیشیدن و جست وجو كه فروغ در متن ارائه می دهد، دو راه بیشتر پیش رو نمی گذارد. نخست دلبستگی به «اصول اخلاقی» كه برآمد تمام سنت ها و آداب و رسوم است، یعنی بازگشت به گذشته خود و نادیده گرفتن تمام آگاهی ها و دل خوش بودن به سرایش شعرهایی چون مجموعه های «دیوار» و «اسیر» و نهایت «عصیان»، دیگری مسلح كردن خود به دانش و تجربه، دریافت و آگاهی بر چگونگی مقابله با ناملایمات و هموار كردن راه آینده با تغییر و جایگزینی یا امكان رشد دادن به جوانه ها و نهال های نو بر ریشه و تنه فرهنگ خود. فرهنگی با انبوهی از «كهن الگوها». «كهن الگو»هایی كه متاسفانه همچنان ما را حتی در دوره آگاهی و اشراف بر اعتراض به سنت های پوسیده، وادار به جایگزینی می كند. می خواهیم از امر قاعده و قانونی بگریزیم تا خود را گرفتار در امر قاعده و قانونی دیگر كنیم. در نیافته ایم كه آنچه «عرصه» را بر ما یا بر آزادی «تنگ» می كند، وابستگی به «اوامر» است و فرق نمی كند كه این «اوامر» از سوی جامعه، اخلاق، احزاب یا قانون باشد یا فردی كه به هر حال در همان جامعه یا جامعه ای دیگر رشد یافته و زندگی می كند.
«من دلم می خواهد با تو چنین زندگی داشته باشم و فقط حاضرم اوامر تو را اطاعت كنم نه قوانین اجتماع را.»۱۱
آیا اوامر پرویز شاپور یا هر فرد دیگری می تواند به دور از قوانین اجتماع باشد؟ تا چه حد امكان گریز یك فرد روشنفكر از قوانین اجتماع كه برآمد شرایط موجود در آن، آداب و رسوم و اخلاق مردمانی است كه در آن زندگی می كنند، می تواند راه را بر دیگری هموار كند؟
شناخت ما از پرویز شاپور فرض چگونگی یا كیفیت پاسخ او را ممكن می كند. «كاریكلماتور» ها یا «سیاه طرح»های او- حاصل ناآرامی و تشویش او به دلیل درگیری اش با همه جنبه های زیستی و مصائب جامعه ای كه در آن زندگی می كند- چون اژدری در دوره خود حضور می یابد و نگاه روشنفكران را جلب می كند. زبان تلخ و گزنده شاپور نشان می دهد او با همه گوشه نشینی و آرام بودنش به قول فروغ، در چنبره همان مشكلات و مصائبی گرفتار است كه فروغ از آنها می نویسد. نشان می دهد راه گریز یا غلبه كردن بر زندگی پیرامونی، دست كم برای شاعران و نویسندگان و هنرمندان، دست یافتن به زبان یا روایتی مسلط بر آن است. یعنی دست یافتن به زبانی چون زبان «كاریكلماتور» ها یا «سیاه طرح»ها كه روایتی دیگر گونه از موضوع های تكراری اند و نشان می دهند كه آفرینشگر آنها در راه دستیابی به پاسخی نو برای پرسش های زمانه خویش است.
بنابراین آنچه فروغ در جست وجوی آن است، به راستی پاسخ پرویز شاپور یا دیگری نیست، جست وجوی شگرد چگونه فراتر رفتن از شرایط موجود است. جست وجوی راه های رسیدن به جان آزاد است. چرا كه نه تنها پاسخ قطعی یا قضاوت پرویز شاپور كه پاسخ قطعی یا قضاوت هیچ فرد دیگری هم نمی تواند فروغِ این نامه را از شرایطی كه در آن درگیر است، به گونه ای برهاند كه سرانجام آن فروغ فرخزادی باشد كه بخشی از حافظه امروز ما را اشغال كرده است. پس «قضاوت» من یا دیگری نیز نه تنها هیچ راهگشایی به كنه موضوع و مسئله نیست كه گام گذاشتن در بیراهه است. به سویی جنبه نادرست نامه یا متن حركت كردن است.
آن چه بُعد بیرونی متن/ نامه فروغ به ما نشان می دهد، گرفتار بودن در امر «قضاوت» است. نشان می دهد او و هم عصرانش به جای تجزیه و تحلیل مسائل و دست یافتن به تعریف و برداشتی آزاد از مسائل، به «قضاوت» كردن می اندیشیدند. می خواستند با «قضاوت» خط تایید یا تكذیب بر مسائل پیرامونی بكشند، كاری كه متاسفانه هم اكنون نیز بسیاری از روشنفكران و نویسندگان و هنرمندان ایرانی در همه امور انجام می دهند.
آنچه امروز بیش از هر زمان ضرورتش حس می شود، اندیشیدن به موضوع های گوناگون، دست یافتن به تحلیلی روان و ساده بدون پایان بندی ابدی است. چرا كه نه تنها «قضاوت» كردن در باره مسائل مشكلی را حل نمی كند كه نمی توان موضوعی را با «حكمی» درباره آن كنار گذاشت. موضوع ها هم مانند زندگی كه بوده است و هست و خواهد بود، ازلی و ابدی اند و هیچ گاه محو و نابود نمی شوند. در هر دوره نسبت به موقعیت های گوناگون، صورت های ویژه می یابند. از این رو هر موضوع در هر لحظه دریافت هم زمانی و درزمانی خود را دارد و حذف شدنی نیست، چرا كه حذف موضوع ها از زندگی، یك زندگی آزاد و مستقل، زندگی مسلط بر پیرامون و نه زندگی در سلطه پیرامون، چه با قضاوت و چه به هر دلیل دیگر، زندگی را بی معنا و خالی از جنبه های زیستی می كند. آنچه حائز اهمیت است، شناخت مسائل، حفظ فاصله با مسائل، زندگی هم جواری و موازی با مسائل و تداوم استقلال منشی است كه هر فرد در هر دوره از زندگی اش انتخاب می كند.
احساساتی عمل كردن یا به درستی عقل یا شعور و دانش ابدی متكی بودن، یا با تاكید و تكذیب از مسائل گذشتن، بیراهه ای است كه تاریخ سیاسی و روشنفكری ایران طی كرده است. كسی كه با قضاوت كردن موضوعی را كنار می گذارد یا از سر خود وامی دارد، بر این گمان نادرست است كه می خواهد به زندگی اش برسد. چنان كه دیگری هم كه گمان می كند با تجزیه و تحلیل توانسته است موضوعی را از سر خود وابكند، با همین اشتباه روزگار می گذراند. آنچه به گمان من می تواند پاسخی شایسته به نامه فروغ باشد، شناخت نبض زندگی یا شناخت بطن نامه است:
با شناخت زندگی پیرامونی و شناخت زندگی آرمانی و تلاش در راه ساخت پل میان این دو، می توان به آنچه رسید كه فروغ جوان در جست وجوی آن است. در این صورت است، شاید كه بتوان به آنچه نیچه «جان آزاد» یا «ابر انسان بودن» می گوید و به نظر می رسد جست و جوی فروغ هم همین است، دست یافت. چون نه انكار سنت ها و اخلاق و قانون های اجتماعی ممكن است و نه تغییر یك شبه آنها و نه حتی نادیده گرفتن ها مشكلی را حل می كند. به نظر می رسد با «جان آزاد» است كه می توان بدون خرد و فرسوده شدن در زیر تازیانه سنگین شرایط موجود اجتماعی، مسافت پر مخافت میان یك جامعه سنت گرا و یك جامعه مدرن را هموار كرد و در هر دوره بر بستری از رویا یا آرمان خود چیره گشت، چرا كه نه ذهنیت بی رویا نجات دهنده است و نه رویای بی عینیت. هیچ نجات دهنده ای هم بیرون از خویشتن آدمی نیست. ۱۲


وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    غذاهای محلی استان تهران؛ پایتخت ایران
    در این سری مجموعه مطالب خوشمزه قصد کرده ایم غذاهای محلی و معروف هر استان را به تفکیک به شما معرفی کرده و آموزش دهیم. امروز با غذاهای محلی استان تهران ما را همراهی کنید.