یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

جشن صوفیانه بر مزار مولانا


جشن صوفیانه بر مزار مولانا
۱۷ دسامبر (۲۶ آذرماه) مصادف با سالگرد درگذشت مولانا جلال الدین محمد بلخی است. به همین مناسبت همه ساله مراسم «شب عرس» در كنار مقبره مولانا در قونیه و از سوی عارفان و اهل تصوف فرقه مولویه برگزار می شود. در آخرین شب این مراسم كه شب سالگرد درگذشت مولانا است و به «شب عرس» مشهور است، بعد از اجرای مراسم در مقبره مولانا، رقص سماع و موسیقی تصوف بر پا می شود. «شب عرس مولانا» در فرهنگ مردم آناتولی كه از بیش از هفت قرن قبل پذیرای این عارف مهاجر شده اند، به شب رجعت او به سوی معبود و معشوقش اطلاق می شود و با آیینهایی كه از هفت قرن پیش همه ساله به طور مداوم در كنار تربت او برگزار می شود، همراه است. همچنین طبق باورهای عمومی مردم تركیه كه به شدت به سفر حج عشق می ورزند، اگر عدم تمكن مالی، امكان حضور در بیت خدا را برایشان میسر نسازد، هفت بار زیارت تربت مولانا را معادل سفر حج می دانند و بدین طریق به عنوان حاجی، رعایت خصلتها و اعمال لازم برای یك حاجی را بر خود واجب می دانند. مقاله ذیل در نظر دارد نگاهی به آموزه های عرفانی، سماع و فرقه مولویه و جایگاه آنها در مراسم شب عرس بیاندازند.
شب عرس در اصل در هند به مراسمی اطلاق می شد كه برای تجلیل عارفان و حكیمان بزرگ برپا می كنند. در این مراسم كه معمولاً سه تا پنج روز طول می كشد چند نفر درباره مقام شامخ و شخصیت بزرگ كسی كه به یاد اوجشن می گیرند سخنرانی می كنند وسپس گروه نوازندگان و قوالآن به نوازندگی می پردازند و آواها و نواهای مذهبی اجرا می كنند. شاید بدین سبب باشد كه در مراسم «شب عرس» كه در آیینهای سالمرگ مولانادر كنار مقبره مولانا در قونیه برگزار می شود مراسمی در قالب عزا و نوحه و ماتم دیده نمی شود بلكه آنها شب عرس را درواقع همان شب عروسی می پندارند و بر این باورند كه عارف در چنین شبی به وصال خود می رسد بنابراین نباید برای كسی كه در كنار محبوب خود آرام آرمیده به سوگ نشست لذا جشنی - البته آن جشنی كه در میان توده عوام یاد می شود مقصود نیست- در خور مقام مولانا با ذكر بر اهل بیت (ع) برگزار می كنند. جلال الدین محمد درششم ربیع الاول سال۶۰۴ هجری درشهربلخ تولد یافت. سبب شهرت او به رومی ومولانای روم، طول اقامتش و وفاتش درشهرقونیه ازبلاد روم بوده است. پس از مرگ بهاءالدین ولد، پدر مولانا، جلال الدین محمد كه در آن هنگام بیست و چهار سال داشت بنا به وصیت پدرش و یا به خواهش سلطان علاء الدین كیقباد بر جای پدر بر مسند ارشادنشست و متصدی شغل فتوی و امور شریعت گردید. یكسال بعد برهان الدین محقق ترمذی كه از مریدان پدرش بود به وی پیوست. جلال الدین دست ارادت به وی داد و اسرار تصوف وعرفان را از او فرا گرفت. سپس به اشارت او به جانب شام وحلب عزیمت كرد تا درعلوم ظاهر ممارست نماید.پس از مدتی تحصیل در حلب مولانا به دمشق رفت. مولانا پس از گذراندن مدتی درحلب و شام كه گویا مجموع آن به هفت سال نمی رسد به اقامتگاه خود، قونیه بازگشت. خط سیر و سلوك مولانا وخط سیر حیات او تعبیری از تصوف بود اما این تصوف با آنكه از بسیاری جهات با آنچه در بین صوفیه عصر او هم رایج بود شباهت داشت از آنها جدا بود.در حوصله هیچ سلسله ای نمی گنجید و با طریقه هیچیك از مشایخ عصر وآیین معمول در هیچ خانقاه زمانه انطباق پیدا نمی كرد. مولانا نه قلندر بود، نه اهل چله نشینی و الزام ریاضات شاق بر مریدان بود نه مثل مشایخ مكتب ابن عربی طامات را با نصوص دفتری به هم می آمیخت. وسعت نظر مولانا بیش از آن بود كه تصوف را به هیچ آداب و ترتیب خاصی محدود كند.او دنیا را یك خانقاه بزرگ می شمرد كه شیخ آن حق است و لو خود جز خادم این خانقاه نیست. آستینهایش را چنانكه خودش یكبار به یك تن از یارانش گفته بود، به همین جهت در مجالس سماع بالا میزد تا همه او را به چشم خادم بنگرند، نه به چشم شیخ. این طرز تلقی از خانقاه عالم از خادم وقت كه مولانا بود می خواست به تمام واردان خانقاه و ساكنان آن به چشم مهمان عزیز نظر كند، در عین حال از واردان وساكنان خانقاه كه همه طالب خدمت و شایق صحبت یك شیخ واحد بودند طلب می كرد كه هر جا می رسند در هر مقام و مرتبه كه هستند، به هر قوم و هر امت كه تعلق دارند در درون خانقاه به خاطر شیخ یكدیگر را به چشم برادر بنگرند.تفاوت در زبان وتفاوت در كیش را دستاویز تفوق جویی یا بهانه زیادت طلبی نسازندچون به هر حال همه طالبان یك مسیر و عاشقان یك مسیر بودندو اجازه ندهند اختلاف در نام و اختلاف در تعبیر در بین آنها مجوس را با مسلمان،یهود را با نصرانی و نصرانی را با مجوس به تنازع وادارد. نگذارند محبت كه لازمه برادری است در بین آنهابه نفرت كه جانمایه دشمنی است تبدیل شود،وبا وجود معبود واحد، عباد و بلاد آنها به بهانه جنگهای صلیبی به نام ستیزه های قومی وكشمكشهای مربوط به بازرگانی پامال تجاوزهای جبران ناپذیر گردد. در سال۶۷۲ هجری پیكر مولانا به ناتوانی گرائید و در بستر بیماری افتاد و به تبی سوزان دچار گشت و هر چه طبیبان به مداوای او كوشیدندسودی نبخشید تا در روز پنچم ماه جمادی الاخر سال۶۷۲ هجری روان پاكش از قالب تن به درآمد و جان به جان آفرین تسلیم كرد. اهل قونیه ازخرد و بزرگ در تشییع جنازه او حاضر شدند و حتی عیسویان و یهودیان در ماتم او شیون و افغان می كردند. شیخ صدرالدین قونوی برمولانا نماز خواند و سپس جنازه او را برگرفته و با تجلیل بسیار در تربت مبارك بر سر گور پدرش بهاءالدین ولد به خاك سپردند. پس از وفات مولانا، علم الدین قیصر كه از بزرگان قونیه بود با مبلغی بالغ بر سی هزار درهم بر آن شد كه بنائی عظیم بر سر تربت مولانا بسازد. معین الدوله سلیمان پروانه كه از امیران زمان بود، او را به هشتاد هزار درهم نقد مساعدت كرد و پنجاه هزاردیگر به وی بخشید و بدین ترتیب تربت مبارك كه آنرا «قبه خضراء» گویند بنا شد و علی الرسم پیوسته چند مثنوی خوان و قاری بر سر قبر مولانا بودند. مولانا در نزد پدرخود سلطان العلماء بهاءالدین ولد مدفون است و از خاندان و كسان وی بیش از پنجاه تن در آن بارگاه به خاك سپرده شده اند. پس از رحلت مولانا، حسام الدین چلبی جانشین وی گشت. حسام ا لدین در۶۸۳ هجری در گذشت وسلطان ولد پسر مولانا با لقب چلبی جانشین وی گشت. سلطان ولد كه مردی دانشمند وعارفی متتبع بود تشكیلات درویشان مرید پدرش را نظم و ترتیبی تازه داد و بارگاه مولانا رامركز تعلییمات آن طایفه ساخت. پس ازمرگ وی در ۷۱۰ هجری پسرش جانشین او شد. پس از وی درسال۷۲۰هجری برادرش شمس الدین امیرعالم پیشوای دراویش مولویه گشت. وی درسال ۷۳۴ هجری در گذشت. در زمان او خانقاه های فراوانی در اطراف و اكناف آناتولی برای دراویش مولویه ساخته شد، و بارگاه مولانا به صورت مدرسه و مركزتعلیمات صوفیان درآمد و زیارتگاه اهل معرفت از ترك و عرب و عجم گردید. شمار چلبیانی كه پس از مولانا پیاپی بر تخت پوست درویشی او نشسته اند تا سال ۱۹۲۷ به سی و دو تن می رسد. در این سال این بارگاه تبدیل به موزه شد وموزه مولانا نام گرفت. هم اكنون بانویی به نام اشین چلبی بایرو آخرین نواده مولاناست و در محلی به نام گالاتا خانه و یا سماع خانه گالاتا در استانبول زندگی می كند و ایام خود را به تربیت و ترویج فرقه مولویه اختصاص داده است. بدین ترتیب عشاق مولانا كه از دوره حسام الدین چلبی گردهم می آمدند و این گردهمایی در دوره سلطان ولد و پسرش اولو عارف چلبی تحقق یافت، پایه های مولوی گری را بنیان نهادند و نظامی را پی افكندند.این طریقت در چهارچوب اندیشه های مولانا جلال الدین رومی است. سلطان ولد كه در پی نهادینه كردن اندیشه های پدرش بود، بنیانگذار اصلی طریقت مولویه و پیر دوم شناخته می شود. معلوم است كه خود مولانا در دوره حیات از اصول خاص طریقت ها متابعت نمی كرد و به پیروانش نیز اصولی را در این راه تلقین و القا نمی كرد. مثلاً برای پیروانش نه مراسم ورود به طریقت ترتیب می داد و نه ذكر معینی را پیش بینی می كرد. او نمی خواست پیروانش با لباسهای مخصوص از سایر طریقت ها جدا بشوند. در قبول مرید تنها به قطع چند تار مو از سر، ریش و ابرو اكتفا می كرد؛ و از خلفای خود می خواست لباسی به نام فرجی بپوشند كه امروزه خرقه نامیده می شود. او سماع كه یكی از اصول اساسی مولویگری است را تنها به عنوان عامل كمكی برای رسیدن به عشق و جذبه می دانست. در مولوی گری اساسی ترین آئین طریقت، سماع است كه آئین شریف نامیده می شود. افزون بر سماع كه با اصولی خاص و همراه با موسیقی به اجرا در می آید، تلقین ذكر، پوشیدن تاج و خرقه، خلوت، ورود به طریقت و اعطای خلافت نیز اصول معینی دارد. مثلاً هنگام تلقین ذكر، شیخ جلوی مرید می نشیند، دستش را می گیرد و پس از آن كه از وی قول گرفت كه از ارتكاب به گناهان استنكاف خواهد ورزید و نیكی و تقوا پیشه خواهد كرد، سه بار كلمه توحید بر زبان می آورد و سپس در حق وی دعا می كند. پس از دعا شیخ برای اینكه نشان بدهد مرید دست از دنیا بریده، چند تار مو از سر وی می برد. خلوت همانند سایر طریقت ها عبادتی نیست كه چهل روز طول می كشد و شكل ریاضت دارد، بلكه به صورت خدمت در تكیه انجام می گیرد. پس از طی دوره خلوت كه هزار و یك روز طول می كشد، مرید عنوان شیخ كسب می كند. افراد منسوب به مولوی گری برحسب موقعیت سیرو سلوك به درجات مختلف تقسیم می شوند. نخستین درجه را اكثریت مولویان تشكیل می دهند كه محبان نام دارند. وقتی سخن از مولوی گری پیش می آید، بلافاصله واژه سماع به ذهن انسان متبادر می شود كه در لغت در مفهوم شنیدن است. این واژه اصطلاحاً در معنای وجد و حركت به هنگام شنیدن نغمات موسیقی است كه بر اثر آن انسان از خود بی خود می شود. سماع نماد و نمود گاری از تكوین كائنات، حیات انسان در جهان، جنبش او به خاطر عشق خدا و حركتش با درك و فهم بندگی، به سوی انسان كامل است. مطربان و سماع زنها پس از سلام به شیخ، جای خود را در سماع خانه می گیرند و شیخ افندی وارد سماع خانه می شود و پس از سلام به مطرب و سماع زنها بر روی پوست می نشیند. ساز اصلی مطرب را نی تشكیل می دهد و در صورت امكان سازهای دیگر چون رباب، قانون و تنبور نیز بر آن اضافه می شود. مراسم سماع با «نعت شریف» كه شعری از مولانا و مدیحه ای بر اشرف كائنات حضرت محمد(ص) است، آغاز می شود. آهنگ این نعت در قرن هفدهم از سوی بخوری زاده مصطفی افندی ملقب به «عطری» در مقام «راست» ساخته شد؛ و نعت خوان آن را سرپا و همراه با ساز می خواند. پس از نعت، ضربه های قدوم به گوش می رسد كه نمادی از فرمان خالق دال بر تكوین كائنات است. پس از نی «پیشرو» شروع می شود و شیخ افندی و سماع زنها، در میدان سماع از چپ به راست حركت دایره ای خود را آغاز می كنند. این حركت را كه از سه بار گردش در میدان سماع تشكیل می یابد، «چرخش ولدی» می گویند. خطی كه درست در وسط درب ورودی سماع خانه و پوست قرمزی كه در مقابل آن قرار گرفته است، دیده می شود، سماع خانه را به نیم دایره تقسیم می كند. این خط كه «خط استوا» نامیده می شود، از نظر مولویان مقدس است و هرگز پای بر آن گذارده نمی شود. چهارمین بخش، چرخش سلطان ولد نام دارد كه در آن سماع زنها سه بار به همدیگر سلام می دهند و همراه با یك حركت دایره ای، سماع خود را شروع می كنند. سماع زنی كه از طرف راست میدان به مقابل پوست می رسد، بدون اینكه پای بر خط استوا بگذارد و پشت بر پوست بكند، برمی گردد و به طرف مقابل می رود؛ بدین ترتیب در برابر سماع زن بعدی قرار می گیرد. دو درویش كه در یك لحظه چشمهایشان به هم می افتد، بلافاصله به جلو خم می شوند و یكدیگر را سلام می دهند، كه از آن به «مقابله» تعبیر می شود. درویش كه به نقطه تقاطع «خط استوا» در میدان سماع آمده، سرش را خم می كند و بدون اینكه پای بر «خط استوا» بنهد، به حركتش ادامه می دهد. در پایان چرخش سوم شیخ افندی بر روی «پوست» می نشیند و چرخش ولدی به پایان می رسد. این چرخش ها كه تحت رهبری مربی معنوی (شیخ) انجام می گیرد، نمادی از علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین است. قدوم زن باشی با ضربه هایی پایان چرخش ولدی را اعلام می كند و اجرای موسیقی شروع می شود. سماع زن خرقه سیاه را از تن درمی آورد و ضمن اینكه بازوهایش را می بندد، به صورت نمادین به وحدت خدا شهادت می دهد. سماع زنها یك به یك پیش شیخ می آیند و با بوسیدن دست وی، اجازه می گیرند و سماع شروع می شود.سماع از چهار بخش تشكیل می یابد كه هركدامش «سلام» نامیده می شود. سماع زن باشی، ضمن كنترل چرخش سماع زنها، نظم و ترتیب لازم را تأمین می كند. سلام اول، درك انسان از بندگی خود است.سلام دوم، درك حیرت در برابر عظمت و قدرت خداست. سلام سوم، تبدیل حیرت به عشق است.سلام چهارم، رجعت انسان به وظیفه ای است كه در فطرت او گذارده شده است؛ زیرا در اسلام بندگی بزرگترین مقام انسانی است. همزمان با شروع سلام چهارم، «پوست نشین» یعنی شیخ افندی نیز بدون اینكه خرقه از تن برآرد و بازوهایش را باز كند، وارد سماع می شود. از «پوست» تا میانه میدان سماع به حال چرخش می آید و به همان شكل به جایش برمی گردد. این حركت را «سماع پوست» می نامند. در این هنگام سلام چهارم به پایان می رسد و آخرین «نشید» خوانده می شود. با قرار گرفتن شیخ در «پوست» آخرین «تقسیم» نیز پایان می یابد و آیاتی از قرآن كریم تلاوت می شود. مراسم سماع با ندای «هو» (نام خدا) و آخرین سلام دادن ها به نقطه پایان می رسد. پس از شیخ افندی، سماع زنها و مطرب هم به پوست شیخ سلام داده، سماع خانه را ترك می كنند.

محمدرضا مسعودی


منبع : روزنامه ایران

مطالب مرتبط

تحلیل فمینیستی شعر و زندگی فروغ فرخزاد

تحلیل فمینیستی شعر و زندگی فروغ فرخزاد
با این که در دو دهه ی اخیر مطالبی که درباره ی شاعران ونویسندگان زن نوشته می شوند ، از کمیت بیشتری نسبت به گذشته برخوردار است ؛ امّا اکثرشان نه به عنوان کار تحقیقی بلکه بیشتر به عنوان مقاله هایی هستند که جسته گریخته به مسأله زن در ادبیات و ادبیات زنان می پردازد.و در اکثر پژوهشهایی که درحیطه ی نقد زنان انجام شده ؛ به جای ایجاد ابزاری منحصر به فرد برای بررسی نوشتار زنانه ؛ تلاش عجیبی برای بازسازی تصویر زن هنرمند با توجه به هنجارهای جامعه صورت گرفته است .
در این مقاله سعی شده فارغ از تلاشهای صورت گرفته پیرامون بازسازی تصویر فروغ در شبکه ارتباطات خانوادگی یا تعالی شعرش را مدیون موتیفهای برخاسته از مذهب،اسطورهو تاریخ دانستن و...که همه گفتمانی مردانه را رقم میزنند، شعر فروغ فرخزاد را با توجه به بینامتنیت های مورد تحلیل جامعه شناختی به طور عام و فمنیستی به طور خاص مورد بررسی قرار دهیم.
الف) میزان همپوشانی ادامه حیات ادبی فرخزاد با پاسخهای جامعه شناسی ذهنیت فمنیسم:
سوال جامعه شناسی ذهنیت فمنیسم مبنی بر اینکه « آدم ها به چه صورتی ادامه ی حیات می دهند وقتی که تجربه ی شخصیشان با نمونه ی تعریف شده ی همان تجربه در اجتماع همخوانی ندارد ؟ » را به این صورت مطرح می کنیم که فرخزاد در آثار متأخرین چگونه به حیات ادبی ادامه می دهد ؟ و متأخرین در آثارشان مغایرت « زن هنرمند بودن » را با هنجارهای مردانه تولید فرهنگی چگونه توجیه کرده اند ؟!
برطبق الگوی جامعه شناسی ذهنیت فمنیسم در مرحله اول باید مشخص شود که : ▪ آیا مفسرین برای معنا دار کردن زندگی فروغ به نمونه های شخصی دیگر متوسل می شوند ؟
یگانگی مهمترین وجه اشتراک تمام متونی است که با محوریت « فروغ » به نگارش در آمده اند و در بسیاری از این آثار این تک بودگی پیش فرض نگارش متن بوده است. براهنی یگانگی فروغ را در بنیانگذاری مکتب مؤنث شعر فارسی می داند و مخملباف تا حدی یگانگی فرخزاد را برجسته می کند که معتقد است فرخزاد به عنوان تنها استثناء تاریخ ایران ؛ تصحیح مفهوم زن بودن" در ذهن مردان را امکان پذیری ساخته است. مهدی اخوان ثا لث نیز با گفتن این جمله که « فروغ فروخزاد در حال و موال خویش همتا نداشت »به ابراز تأسف به خاطر از دست دادن « پریشاندخت شعر آدمیزادان » می پردازد و شاملو در مقاله ی " تجدید عهد بادریغی بزرگ " می نویسد « مرگ فروغ تنها مرگ یک انسان ، مرگ یک شاعر نبود ، فرصتی عظیم بود برای تاریخ شعر فارسی که از دست رفت » شمیسا این یگانگی را در مطرح کردن زندگی خصوصی در شعر می داندو...
در تبین ارائه چهره ای یگانه و منحصر به فرد از فرخزاد در متون مورد بررسی در قدم اول باید گفت که چنین رویکردی از « نگارندگان این متون به مدرنیته » نشأت گرفته است . از آنجا که طیف گسترده ای از هواداران فرخزاد را گروهایی تشکیل می دهند که اگر « سنت ستیز » نباشند ؛ به اتصال چهره ی مورد توجه شان به نمونه های سنتی نیز علاقه ندارند .
اگر چه« یگانگی » از جمله امتیازات مثبت و مورد اجماع فرخزاد است ؛ امّا چنین رویکردی پیامدهای عمیقی به دنبال دارد .
در نظر گرفتن فرخزاد به عنوان یک استثنا به جای« الگوسازی» به اسطوری سازی ختم شده است . مطرح شدن فرخزاد به عنوان اسطوره ی عصیان و احساس زنانه، در عدم ایجاد سنت « نوشتار زنانه » بعد از فروغ تأثیر بسزایی دارد زیرا « اسطوره بیش از همه چیز این احساس را منتقل میکند که مطلقاً منحصر به فرد است وممکن نیست در هیچ جای دیگر و برای هیچ کس دیگری چنین چیزی روی دهد .
البته اگرچه فروغ را به عنوان بنیانگذار مکتب شعر مؤنث در فارسی معرفی می کنند امّا ظاهراً زنان پس از فروغ اجازه ی ورود به این مکتب را ندارند و به عنوان مقلّد صرف در نظر گرفته می شوند .چنین رویکردی دقیقاً خلاف جهت گیری جریان های فمنیستی است . کلیه فمنیستها در تلاش برای ایجاد یک هویت متمایز برای زنان هستند و تفاوتهاشان تنها در یکپارچکی و عدم یکپارچگی این هویت برای تمام زنان است . بدین ترتیب هیچ شباهتی میان « منحصر به فرد در نظر گرفتن فروغ » با سنت فمنیستی وجود ندارد وهیچ کوششی برای اتصال فروغ به زنان پیش از وی صورت نمی گیرد و چنین رویکردی مانع از قرار گرفتن زنان بعدی حول یک محور است .
در نظر گرفتن شعر فروغ با توجه به ویژگیهای منحصر به فرد و زندگی خصوصی اش؛ پی آمد بلافصل چنین رویکردی است.
▪ دومین سوال جامعه شناسی ذهنیت فمنیستی این است که آیا می توان اجتماعی از زنان را در نظر گرفت که با فروغ در این واقعیت دوپاره سهیم باشند ؟
برای پاسخ به چنین سوالی باید به بررسی دسته بندی هایی بپردازیم که مفسران به شکل جسته وگریخته ؛ فروغ را در آنها قرار می دهند .
از آنجایی که هنرمدرن به عنوان فرهنگ اقلیت فرهنگ اکثریت را به چالش می طلبد ، جدا افتادگی هنر مدرن از اجتماع اکثریت ، یک اصل است. بنابراین به دنبال اجتماع وسیعی از زنان گشتن برای شرکت در تجربه ی زن هنرمند نه تنها بی نتیجه که گمراه کننده نیز است .
مفسران فرخزاد را به طور معمول جزء بانیان مدرنیته در ایران محسوب میکنند.و آنرا « زخم دهان گشوده ی انسان روشنفکر عصر او »،« نمایشگر روشنفکر آوانگارد و تراز اول ادبیات چهل و پنجاه سال اخیر ایران » و... بر میشمرند.اما پارادوکس همیشگی مواجه با فرخزاد در این است که وی از طرفی زن بی نظیر و یگانه ای در نظر گرفته می شود که نقطه عطفی در تاریخ ادبیات ایران است و از طرف دیگر در همین متون، زنانگی فروغ نقطه ی ضعفی است که فرخزاد با توجه به ویژگی ها ی منحصر به فردش از آن می گذرد تا به تکامل برسد .
فمنیستها نگران تعریف فرهنگی از زنانگی در رسانه ها هستند که نقش کلیشه شده ای ارائه می دهد در این میان این فرض که ظاهر انسان هویت او را می سازد از اولین اهداف نویسندگان فمنیست بود. به نظر نویسندگان فرانسوی وآمریکایی « زنانگی » بخشی از یک ایدئولوژی است که زنان را همچون دیگری « در مقابل مردانگی از سوی جامعه قرار میدهد .برای نمونه سوزان براون میلر میگوید زنانگی راهی است برای افزودن به ابهت وایستاد مردانگی». بنابراین « زن برای مرد همیشه آن دیگری بوده .آن متضاد مکمل اگر قسمتی از وجود مرد بخواهد با او اتحاد یابد ، قسمتی دیگر که به همان اندازه مبرم است ، او را رد می کند ». چنین دیدگاه پارادوکسیکالی با دو شقّه کردن فروغ به پیش از ‹ تولدی دیگر› وبعد از آن به چشم می آید.
اصولاً تحسین کنندگان و تقبیح کنندگان فروغ شعرسرایی او را به دو دوره تقسیم می کنند دوره اول کم اهمیت ، سطحی وبه طور کلی زنانه و دوره ی بعد از ‹تولدی دیگر › که شاهکار ادبیات ایران محسوب می شود وگاهی آنقدر برای توصیف عظمت دوره دوم به دنبال واژه مناسب می گردند که در نهایت به جز واژه ‹مردانه› کلمه ی دیگری را برای نشان دادن اوج قلّه شعری فروغ فرخزاد مناسب نمی یابد؛ در اکثر قریب به اتفاق آثاری که معتقد به وجود دو دوره در شعرسرایی فرخزاد هستند ؛ پرداختن به من شخصی شاعر در دوره ی اول را نشانه ای از بی ارزشی وسطحی بودن این دوره میداند «فروغ با ‹ من سرایی › و به ویژه با ‹زن سرایی › و حتی ‹ تن سرایی › آغاز کرد امّا زود از ‹ تن › از ‹ زن› و از ‹ من › فرا گذشت وبه ‹ ما › رسید.»
بنابراین مفسران معجزه ی فرخزاد را در گذشتن از زنانگی اش و رسیدن به « ما» و« جامعه ما » می دانند . جامعه ای که به زعم خودشان با حذف فرخزاد از آن تبدیل به جامعه ای سراسر مردانه می شود .
ناگفته پیدا است که امکان تصور هیچ اجتماعی از زنان که بتوانند در تجربه ی فرخزاد سهیم باشند وجود ندارد زیرا فرخزاد هنگامی به قلّه شعرش می رسد که تبدیل به« نه زن که مردی از تبار خونین گلها » و «مردانه تر از هرچه مرد » و « زنی که در موقعیتهای مختلف مردانه ایستاد » میشود .
یکی از راه کارهایی که جامعه ادبی برای زدودن چهره ی فرخزاد از اتهامات وارده پیرامون زندگی اش به انجام میرسانند، مبرا کردن وی از فمنیست بودن است.برای نمونه آتشی در این باره می گوید : « نکته ی مهمی که نباید فراموش کنیم این است که نباید این زنانگی را به فمنیسم تعبیر کنیم ،فروغ یک زن ایرانی است که بیدار شده واز همه هم بیدارتر شد ،شعر زنانه گفته و شعر زنانه ی خوب هم گفته امّا فمنیست نیست ».
▪ تا چه حد به چه صورتی مفسران به نفی تجربه ی شخصی فرخزاد و همانند کردن او با هنجارهای اجتماعی می پردازند ؟
چنانچه مشاهده شد به هیچ وجه از مکانیزم های اول ودوم یعنی متوسل شدن به نمونه های شخصی دیگر و یا جای دادن فروغ در قالب اجتماعی از زنان هم تجربه ،برای معنادار کردن تجربه ی زن هنرمند استفاده نمی شود .امّا مکانیزم سوم گزینه ای است که به وفور به صورت مستقیم وغیر مستقیم از سوی شرح حال نویسان و منتقدان مورد استفاده قرار گرفته است . مصداق بارز نفی تجربه ی شخصی زن/شاعر مورد بررسی ؛ پرداختن به آثار اولیه فروغ وسپس نفی آنهاست .
پرداختن به اشعار فرخزادهمیشه دوپاره است .که درشّق اول به نفی صریح آثارش می پردازند آن هم نه به خاطر شرایط سنی فرخزاد و نا پختگی که در آثار اکثر قریب به اتفاق هنرمندان تازه کار یافت می شود ـ سه کتاب اول در فاصله ی هفده تا بیست و چهار سالگی شاعر به چاپ رسید ـ بلکه به خاطر سطحی ومبتذل بودنشان که این ابتذال در دایره ی لغات منتقدین ادبی با کلمات زنانه وخصوصی مترادف است . بنابراین به صورت چرخه ای این ابتذال به عنوان علت ومعلول تجربه های زنانه محسوب می شود . با توجه به چنین رویکردی است که کتاب آیه های آه و همچنین فیلم سرد سبز که در واقع کوششی است برای ابهام زدایی واتهام زدایی از زندگی خصوصی فرخزاد ، به عنوان اقدام معناداری مورد توجه قرار می گیرد زیرا پر بسامدترین سئوال این مجموعه به چگونگی رابطه ی فروغ و «گلستان» باز می گردد . و مصاحبه کننده با اصرار به پاسخگویان تأکید می کند که : « یعنی نمی خواهید چیز بیشتری برای ما تعریف کنید و...
استراتژی کلی و دوجانبه ی نفی شعر وزندگی خصوصی فروغ به دو استراتژی فردی وآشکار ختم می شود که اولی حذف اشعار فروغ برای سازگار کردن با هنجارهای اجتماعی است و دیگری دستکاری بیوگرافی شاعر برای از بین بردن شبهات . امّا دو مکانیزم مهم برای نفی تجربه ی فرخزاد به عنوان هنرمند زن ، یکی پرداختن به زنانگی / مادرانگی در چهارچوب زندگی خصوصی است و دیگر هیستیریک در نظر گرفتن وی .
حضور زن در ادبیات بر طبق سنت ادبی مان تنها به دو صورت امکان پذیر است : یا ‹زن › گناهکار و مایه ی شّر « حوّا » و یا « مادر » مقدّس و پاکدامن «مریم » . با توجه به اینکه سیاستهای فرهنگی سه دهه ی اخیر در حذف فرخزاد از پروسه ی شعر فارسی ناموفق ماند و رویکرد دوباره ای با لاخص بعد از سال ۱۳۷۶ به فرخزاد شده است به بازسازی چهره ی فرخزاد در وجهه ی مادرانه اش احتیاج مبرمی احساس می شود .
استراتژی مهم و بسیار قابل توجه بعدی در زمینه ی نفی تجربه ی هنرمندی زن ،هیستریک جلوه دادن فرخزاد است . فمنیستها معتقدند توصیف رفتارهاو نگرش های اغلب زنان به صورت بیمارگونه در واقع بخشی از سیاست جنسی بیماری را شکل میدهد .«تلقی عمومی فمنیستی درباره ی مازوخیسم زنانه »وهیستری و دوگونه از این بیماریهایی هستند . گاهی مفسران آنقدر در بازنمایی فروغ به عنوان شخصی بیمار پیش می روند که برای تببین آن مجبور به دستکاری بیوگرافی شاعر می شوند . چنانچه نویسنده ای در توجیه این مطلب ، ازدواج فروغ را ناخواسته و تحمیلی ارزیابی می کند...
نکته این جاست که حتی اندک مواقعی که مفسران در صدد ایجاد ارتباط بین حالات روحی و شکست زندگی خصوصی اش برمی آیند باز هم گزاره ی آشفتگی روحی فروغ دست نخورده باقی می ماند و فی المثل تنها ‹پدر› جای ‹همسر› را در این معادله اشغال می کند .
در تمام تبیین های فوق متغییر های مستقل جابه جامی شوند ؛ امّا متغیر وابسته که همانا مفعول واقع شدن فروغ در نقش زن هیستریک است ، ثابت می ماند.
فوکو معتقد است : « هیستریک شدن بدن زن یکی از استراتژیهایی است که از طریق آن روابط ‹ قدرت زن ومرد › تنظیم می شود. » « فرایندهای سه گانه که طی آن این بدن در در نتیجه آسیب شناسی ذاتی اش ، در حوزه ی کردارهای پزشکی ادغام می شود و سرانجام فرایندی که طی آن بدن زن رابطه ای ارگانیک یافت و با کالبد اجتماعی با خانواده وبا زندگی کودکان .تقابل ‹ مادر › با تصویر نگاتیوش یعنی ‹ زن عصبی › مشهورترین شکل این هیستریک شدن است .
با کمی تعمق می شود به این نتیجه رسید که اگر چه تمام شرح حال نویسان داعیه ی نوشتن دقیق وموشکافانه ی زندگینامه ی فرخزاد را دارند ؛ امّاحقیقت موجود در این متون از بیوگرافی شاعر نشأت نگرفته و یکی از استراتژی هایی است که از طریق آن کنترل هنرمند زن توسط سنت ادبی مردانه، ممکن می گردد .
ب) تاثیر نحوه بازنمایی فرخزاد بر تثبیت نظام فرهنگی:
بعد از توصیف میزان همپوشانی گذاره های جامعه شناسی ذهنیت فمنیسم با نحوة ارائه فرخزاد در آثار متأخرین، اکنون به مختصات کلی این کالاهای فرهنگی و تولیدکنندگان و مصرف کنندگان آن متمرکز می‌شویم تا دریابیم که آیا باید حجم بالای مطالب منتشر شده پیرامون شرح و تغییر زندگی و آثار فرخ زاد را نشانة تغییر گفتمان حاکم بر ورود زنان به عرصة ثبت اندیشه و تولید کالای فرهنگی تلقی کردیا خیر؟
یعنی در وهله اول باید مشخص شود که:
▪ فروغ درآثاری که پیرامون زندگی و شعرش نوشته می‌شود، قربانی قهرمان است یا دلاور قهرمان
▪ اهمیت هریک از این نقش‌ها چیست؟
▪ چه نوع کارکردی در تثبیت نظام فرهنگی دارد؟
درحیطة ادبیات تقابل بین قهرمان و قربانی چنان چه در اجتماع حاکم است، وجود ندارد. و نکته بسیار مهم این است که قربانی به محض قرارگرفتن در مرکز یک متن تبدیل به قهرمان می‌شود. بنابراین اگر چه فرخ زاد به خاطر قرارگرفتن در مرکز بسیاری از متون، قهرمان این آثار محسوب می‌شود اما مسئله قابل بررسی این است که در این آثار به عنوان دلاور قهرمان ارائه می‌شود یا قربانی قهرمان؟
از نظر وایگل زنانی که در محوریت متن قرار می‌گیرند، اصولاً به عنوان قربانی به ایفای نقش می‌پردازند و تنها در نوع قربانی کردن خود از یکدیگر متمایزند. زنان قربانی در ادبیات در دو نقش ظاهر می‌شوند: نخست چهره‌های زنانه‌ای که واجد عظمتند یا کارهای عظیمی انجام می‌دهند و بهای آن را با مرگ خود می‌پردازند و دیگر زنانی که فداکارانه و به عنوان قربانی به زندگی ادامه می‌دهند. دربارة فروغ فرخ‌زاد با هردو شق چهرة زن قربانی مواجهیم در واقع برای توجیه دورة حیات فرخ‌زاد از مکانیزم دوم و برای توصیف واقعة مرگش از مکانیزم اولی استفاده می‌شود.
در بخش‌ قبل به تعدادی از وجوه چهرة باز نمایانده شدة فرخ‌زاد به عنوان زن هیستریک و مادر فداکار اشاره شد. از نظر فمنیستها نقش زن هیستریک دو گانه است «چرا که او هم قهرمان است و هم قربانی . او یک روح آسمانی است که در لبة فرهنگ هم چون یک ساخت زنانة نظم نیافتنی عمل می‌کند»زیرا دراشکال متفاوت « جنس ضعیف» مانند زن هیستریک و زن شکننده، وجه نمادین گذشت نهفته است. بیماری یا ناهنجاری، نشانی است بر جسم زنی که به عنوان قربانی می‌زید و درمقام قهرمان اثر به ارجی ادبی دست می‌یابد» . و قربانی بودن فروغ دلیلی بر اسطوره شدنش می‌شود « زنی تنها که جوانیش را قربانی افیون زمانش کرد… زنی که ارزش دارد انسان تمام عمرش را از او بگوید و بنویسد و از او بخواند». و این در حالی است که حتی خود فروغ نیز معتقد نیست که در تمام زندگی در نقش قربانی حضور داشته است.
همچنین روایتهای متفاوت و متضادی که از مرگ فروغ وجود دارد عمیقاً در نقطة هسته‌ای خود با هم اشتراک دارند و آن این است که هیچ مفسری حاضر نشده تنها به نگارش یک جملة ساده خبری بسنده کند که: فروغ بر اثر حادثه رانندگی در تهران در گذشت.
در بررسی های متون به نگارش درآمده پیرامون فرخ‌زاد به وضوح اجتماع دو گونة متناقض قربانی/ قهرمان در مفهوم سوم شهید(به تعبیر اخوان ثالث) را شاهدیم.و این ظاهر شدن زن قربانی در نقش قهرمان کارکرد مهمی را در تثبیت نظام فرهنگی به عهده دارد. «زیرا مرگ یا ازخودگذشتگی زن در ادبیات باعث می‌شود تا از سهم داشتن در ساخت نظام فرهنگی به دور بماند. و هر دو روش نشانه و نماد نقش زن فداکار است که زن در این نقش خود بخشی از این نظام به شمار می‌رود».
و گلی ترقی می‌نویسد که «شعر فروغ سرود مادر و تجلیگاه بزرگ- بانوی ازلی است . او از دهان زنی سخن می‌گوید که متعین در زمان و مکان خاصی نیست بلکه چون خاطره‌ای قدیمی پراکنده در اعصار تاریخ است و همه عالم نشانی از او دارد. او اصل مادینة هستی است و چون خوابی مکرر هزاران هزار سال است که خیال آدمی را به خود مشغول داشته است . تمامی طبیعت و جلوه‌های آن مظهر اوست و بازگشتی ابدی دارد» .
در آثار متأخرین چنین اسطوره‌ سازی از بعد از حیات فرخزاد به قبلش نیز تسّری پیدا کرده چنانچه رضایی در‹زندگی فرخزاد› منتشر شده در ۱۳۸۴ به آثار استثنایی زمان جنینی فروغ بر روی زندگی مادرش اشاره دارد.
اگرچه نثر شاعرانة این متون موجبات رضایت خاطر هواداران فرخزاد را فراهم می‌آورد اما پیامد قابل ملاحظه اسطوره سازی از فروغ در عرصه‌های ازلی، ابدی دور ماندن وی از حیطة تولید فرهنگی و قطع ارتباطش با زنان هنرمند قبل و بعد از خودش است که نتیجة بالافصل این انفعال از دست رفتن ترمیم سنت ادبی زنانه برای تاریخ ادبیات ایران می‌باشد.
▪ مخاطبین این متون(متونی که پیرامون فروغ و زندگی او نگاشته شده اند) چه کسانی هستند؟ آیا چنین آثاری برای اجتماع زنانی که سعی دارند در تجربة متفاوت زن هنرمند سهیم شوند نوشته می‌شود و یا هنرمند زن در این آثار مانند سایر تولیدات فرهنگی موضوع خاموش نگاه مرد است؟
اگرچه توجه به گذشتة شاعر برای فهم آثار هنری‌‌اش، جزء ابزارهای نقد کلاسیک است، اما وجود این حجم بالای زندگی‌نامه، یاد‌نامه، بزرگداشت، پاسداشت ...و معنی‌دار‌تر از آن است که صرفاً به راهی برای کشف معانی شاعر تعبیر شود.اما مخاطبین این آثار کیستند؟
بخش اعظم نوشته‌هایی که به بررسی دورة اول شعرسرایی فرخزاد پرداخته‌اند، مخاطب چنین داوری‌های اخلاقی را نیز جزء داوران اخلاقی به حساب آورده‌اند. به عنوان مثال هنگامی که شهریار می‌گوید: « فروغ اولش از من تقلید می‌کرد. او روحاً شاعر بود . اما خرابش کردند. هم اخلاقش را خراب کردند و هم شعرش را»مسلما تصورش براین است که مخاطبینش مردان عرصة ادب هستند نه زنانی که قصد دارند در تجربة زن هنرمند شریک شوند. نوشته‌هایی که به تحسین فروغ می‌پردازند نیز از حیث مخاطب شناسی فرق نمی‌کنند. به عنوان مثال مخملباف که در رد مردسالاری به ستایش از فروغ می‌پردازد به طور مشخص تنها مردان را مخاطب خود قرار داده است.
همچنین فیلم سردسبز به خاطر بصری بودنش بیشتر از هر اثر دیگری بر غیبت یا نبود نقش فاعلی مؤنث بنا شده زیرا در این فیلم زن – فروغ- کسی است که به او نگاه می‌شود و در واقع موضوع خاموش نگاه جامعه مرد سالار است. در اینگونه دربازنمایی ها« مرد با تبدیل کردن زن به شیء و با دگرگون کردن او به نحوی که منافع، خودخواهی، عذاب و حتی عشقش انشاء می‌کند زن را به یک آلت، به وسیله‌ای برای کسب تفاهم و لذت و راهی برای بقا دگرگون می‌ کند».
هم ذات پنداری زنان حتی با متونی که مشخصاً جنسیت خاصی را به عنوان مخاطب در نظر نگرفته‌اند نیز به جز تثبیت جایگاه‌شان در نظام ارزشی جامعه، نتیجه‌ای در بر ندارد.
اما مخاطب شناسی متون به نگارش در آمده با محوریت فرخزاد وجوه قابل توجه دیگری هم دارد. و آن طیف وسیع دختران جوانی است که به خواندن سه کتاب اول فروغ علاقه‌مند هستند. چنان چه دلایل چنین علاقة مطالعاتی از نظر شمس لنگرودی، محقق و نویسنده معاصر خود نیازمند پژوهش دیگر است و می‌گوید« به دنبال این است که بفهمد چرا اغلب جوانان ما به همان سه کتاب اول علاقه‌مند هستند.» یا اینکه چرا از میان آن همه شاعر فقط فروغ و تعداد کم دیگری امروز باقی مانده‌اند
برنشتاین معتقد است « ساخت اجتماعی معین، رفتار و زبانی معین را به وجود می‌آوردو متعاقب آن ساخت اجتماعی معینی باز تولید می‌شود . علاقة جوانان به ۳ کتاب اول فروغ باعث شده است طیف وسیعی از ناشران بازاری به چاپ دیوانهای فروغ بپردازند و هر روز شاهد اضافه شدن کتاب، پوستر، عکس، دفتر و حتی گزین گویه» جدیدی به این مجموعه هستیم. اگر به مقدمه‌های این چنین کتابهای مراجعه کنیم به راحتی به عدم اطلاع ناشرین شان ازجریان ادبیات معاصر پی خواهیم برد.
ورود دیوان فرخزاد به عرصة کتاب های بازاری دو پیامد در پی دارد:
ـ طیف وسیع خوانندگان علاقه‌مند به سه کتاب اول که اصولاً دختران نوجوان هستند هنگامی که به خواندن زندگی‌نامه فرخزاد رو می‌آورند متوجه می‌شوند که سه کتاب اول از سوی مفسران به بی‌مایه، سطحی و مبتذل تعبیر شده‌اند که این تعابیردر دایره لغات مؤلفان با زنانه و خصوصی مترادف است. بنابراین تنها دو راه برای مخاطبین باقی می ماند یا باید خود را به‌جای مؤلف قرار دهند و دیدی مردانه اختیار کنند و یا خود را به جای شخصیت مؤنث- فروغ- بگذارند و موضعی انفعالی و خودآزارانه بگیرند.
ـ قرار گرفتن متون مربوط به فرخزاد در چرخة کتابهای بازاری ؛امکان رویگرداندن نخبگان ادبی از این هنرمند را در آینده‌ای نزدیک ،افزایش میدهد.
با توجه به این که ادبیات تنها عرصه‌ای است که روشنفکران ایرانی می‌توانند تمایزشان را با تودة مردم حفظ کنند و مصرف ادبیات نیز مانند سایر شیوه‌های مصرف عرصه‌ای برای سبک زندگی متفاوت است، نخبگان ادبی بی‌وقفه به بازتولید مرزهای تفکیک کننده بین خود و خوانندگان متوسط ادبیات می‌پردازند. در واقع دیوان فروغ در سالهای اولیه پس از انقلاب به- خاطر ممنوعیتش - جزء متون سرخوشی بخش محسوب می‌شد . اما امروز آنقدر به چاپ‌های چند باره رسیده است که به متن لذت بخش تغییر ماهیت داده . بنابراین ورود فروغ به عرصة کتابهای بازاری باعث از دست رفتن پتانسیلش برای قرار گرفتن در حلقة ادبیات مؤنث آینده خواهد شد.

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!