ویستا مرجع مهمترین عناوین خبری / دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ / Monday, 21 April, 2014
نظری به کتاب جهان وطنی و بخشایش نوشته ژاک دریدا

نظری به کتاب جهان وطنی و بخشایش نوشته ژاک دریداجهان وطنی و بخشایش
ژاك دریدا
امیرهوشنگ افتخاری راد
گام نو
چاپ اول ۱۳۸۴
۱۵۰۰ نسخه
۱۵۰۰ تومان
مترجم فارسی در مقدمه خود پرسش از «متافیزیك حضور»، مهم ترین مفاهیم كلیدی دریدا را با این پرسش می آغازد كه آیا می توانیم چیزی را بشناسیم كه نمی شناسیم؟ او می گوید به ناگزیر برای امر شناختن باید از نقطه ای آغاز كرد، همان كه هایدگر نامش را ground می نهد. اما این نقطه، این زمینه كجا هست؟ كه این مسئله با میل انسان به «اصل موضوعه سازی»، «تعمیم» و در كل متافیزیك رابطه دارد. از دموكریتوس (حدود ۵۰۰ ق.م) به این سو تمام فیلسوفان و متفكران در پی یك اصل موضوعه یا زمینه بنیادین بوده اند كه تمام جهان را برای تمام اعصار تبیین كنند. این متافیزیك دائم تكرار شده است حتی در روزگار دریدا. (جهان وطنی و بخشایش، ص۱۰) امیر هوشنگ افتخاری راد تكرار این متافیزیك و اسارت در آن را نوعی نهیلیسم می داند او بر آن است هویت هم همیشه حاكم بوده و خود، مركز گرایی و نظم پایگانی را به دنبال داشته است و تقابل های دوتایی (binary opposition) مورد نقد دریدا با همین هویت رابطه دارد. به نظر دریدا فلسفه غرب همیشه برتری و اثبات را به یكی از این دوگانه ها داده و آن یكی دیگر را سلب، نفی و سركوب كرده است مثلاً زن و زنانگی سلب و نفی و مردانگی و مرد همیشه اثبات می شده. به نظر مترجم فارسی درافتادن با رد و نفی هر نوع متافیزیكی خود زاینده و موجد متافیزیكی دیگر با اجبار به ساختن اصل موضوعه دیگری است و نفی و ویرانی مطلق متافیزیك امكان ندارد. دریدا با وقوف به این ناممكنیت است كه اعلام می كند مرادش از دیكانستراكشن (واسازی) de (انهدام و تخریب) مطلق نیست، بلكه او بر آن است نظم تاریخی این تقابل های دوتایی موجود در تاریخ متافیزیك غرب را پریشان كند و آن را آشفته، غیر واقعی، وانمود گرایانه و نامنظم بنمایاند...
افتخاری راد در این مقدمه خواندنی روح پست مدرنیسم- كه یكی از بنیانگذارانش خود دریدا بود- را خیزش در برابر استیلا و انقیاد می داند، استیلا و انقیاد خود دوگانه ای است دال بر همسان سازی مدرنیستی.
این مقدمه مترجم را باید «تفاسیر» افتخاری راد از مفاهیم اساسی دریدا قلمداد كرد، به نظر او دریدا در عین حال كه به عدالت گرایش دارد، فیلسوف طرح مسئله است نه حل مسئله، یعنی راه حل عمل گرایانه ای نشانمان نمی دهد بلكه بر مفاهیمی مثل مهمان نوازی، بخشایش، اقلیت ها و غیره پرتو افكنی می كند.
• دو مقاله از دریدا
جهان وطنی: دریدا آن را در پاسخ به دعوت «پارلمان بین المللی نویسندگان» در سال ۱۹۹۶ نوشت، مقاله ای درباره شهرهای آزاد (Open Cities) یا همان شهرهای پناهندگی، شهر های خود مختار، مستقل از یكدیگر، در صورت امكان جدا از كشورها و همبسته با هم. دریدا «مسئولیت» این پارلمان را ابداع چنین شهرهایی می داند، مسئولیتی نظری و اتوپیایی كه در عین حال، از عمل سیاسی قابل تفكیك نیست.دریدا با اشاره به سنت مهمان نوازی به مثابه یك فرهنگ و نه اخلاقی در میان سایر اخلاق ها، این شهر های آزاد را پل ارتباطی سنت ها و مقاطع زمانی مختلف در سنن غربی برمی شمارد و به شهرهایی اشاره دارد كه در سنت یهودی وجود داشت «و بی گناهان را در خود جا می داد و از آنها حمایت می كرد». (همان، ص۷۵) او همچنین ما را به قرون وسطی و شهرهایی در آن دوره ارجاع می دهد كه با سنت مهمان نوازی به هر فردی كه وارد شهر می شد پناه می دادند. این سنت جهان وطنی میراث مشترك رواقیون یونانی و مسیحیت است كه وارثانش متفكران عصر روشنفكری اند. بخشایش: دریدا این مفهوم و صحنه، تصویر و زبان به كار رفته برای این مفهوم را متعلق به ادیان ابراهیمی می داند، سنتی ابراهیمی كه در عصر ما خود را بر فرهنگ هایی تحمیل كرده كه فاقد خاستگاه ابراهیمی اند (مانند كره، ژاپن و...). او جانبدار بخشایش ناب و نامشروط و مخالف تقلیل آن به مفاهیمی چون تاوان، رستگاری، وفاق ملی، حق رافت و... است. بخشایش به مثابه امری ناممكن! تنها زمانی می تواند معنا و مفهوم خود را بنمایاند كه گناه كبیره و امر نابخشودنی را ببخشاید. دریدا سپس به وضعیت پارادوكسیكال بخشایش در سنت ابراهیمی می پردازد، در یك سو بخشایش غیر مشروط، بزرگوارانه و غیر سودجویانه ای قرار دارد، نگرشی كه به گناهكار به مثابه یك گناهكار و نه یك جنایتكار نظر دارد و بخشایش را حتی برای آنهایی كه اظهار ندامت و توبه نمی كنند خواستار است و در سوی دیگر بخشایش مشروط به ندامت و توبه گناهكاری كه حتماً و به طور علنی طلب بخشودگی می كند، است. دریدا می پرسد: «وقتی میراثی شامل حكمی دوگانه و متناقض است وارث آن حكم بودن چه معنایی دارد؟» (همان، ص ۹۵) از نظر او جایگاه اصلی و بنیادین بخشایش در اخلاقی است كه در فراسوی همه اخلاق ها قرار دارد. بخشایش یك امر چهره به چهره شخصی «صرف» نیست و اولین واسطه این فرآیند را می توان زبان مشترك میان بخشاینده و گناهكار دانست، این بخشایش ناب دریدایی هیچ ارتباطی با عدالت قضایی ندارد. دریدا با پیگیری این خصلت دو پهلویی بخشایش در سنت ابراهیمی دست به دیكانستراكشن (واسازی) آن می زند تا نشان دهد كه چگونه هرگاه بخشایش از نابیت نامشروط خود بیرون افتد با هر چیزی كه با آن متفاوت است درهم می آمیزد؛ با ندامت، توبه، تحول روحی، نظم و غیره. «فیلسوف واسازی» با رد تقسیم بندی قبلی خود میان بخشایش مشروط و نامشروط می نویسد: «این دو قطب یعنی «مشروط» و «نامشروط بودن» قطعاً ناهمگن هستند و باید غیر قابل تقلیل به دیگری باقی بمانند. با این همه غیر قابل تفكیك از یكدیگر نیز هستند.» (همان، ص ۱۰۵) به نظر او همین تصمیم ها و مسئولیت ها درباره بخشایش و در «واقعیت» زندگی روزمره میان این دو قطب مشروط و غیر مشروط روی می دهد و نمی توان مرز قاطع و مشخصی میان آن دو قائل شد، بخشایش دیوانگی است و بخشایش ناب نباید هیچ معنایی داشته باشد یعنی فقدان هرنوع قطعیت و وضوح در معنا، جنون ناممكن. مشروطیت و نامشروطیت بخشایش قابل تبدیل شدن به همدیگر و غیر قابل تفكیك اند. رویای دریدا برخلاف تصور خواننده كه بخشایش و قدرتمندی را دو مفهوم می داند كه هرگاه جمع گردند وضعیت اخلاقی مطلوبی ایجاد می كنند، این است كه بخشایش در فقدان و بدون قدرت صورت پذیرد. «نه تنها نامشروط كه بدون حاكمیت و اقتدار وظیفه دشوار، ضروری و ظاهراً ناممكن این است كه «نامشروطیت» و «حاكمیت» از هم تفكیك شوند.» (همان، ص ۱۲۴)

روح الله حاتمی

منبع : روزنامه شرق

همچنین مشاهده کنید


بیشترین بازدیدها - سرویس خبر
Copyright © 2008 - 2014 vista.ir. All Rights Reserved