سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷ / Tuesday, 23 October, 2018

”شبنم بارانِ“ شاعر


”شبنم بارانِ“ شاعر
توصیف این زیبائی‌ها و امثال آن را از زبان بسیاری از شعرا خوانده‌ایم و شنیده‌ایم. مخصوصاً شعرای ایرانی که اشعار آنها از قدیم‌الایام شهرت جهانی داشته است. یکی از این شعرهای بزرگ کشورمان رهی معیری است. رهی در سال ۱۲۸۸ شمسی در تهران به دنیا آمد. پدرش مرحوم محمدحسن‌خان مویدخلوت، نوه منیرالممالک نظام‌الدوله از رجال معروف دوره ناصرالدین شاه قاجار بود. رهی شش‌ماه بعد از مرگ پدرش متولد شد و به پاس حرمت پدر نامش را محمدحسن‌خان گذاشتند و نظر به اینکه در آن ایام برای بزرگان بیش از حد حرمت قائل بودند برای اینکه اسم پدر به فردی کوچک خطاب نگردد تا زمانی‌که او به سن بلوغ و کمال نرسیده بود ”بیوک“ صدایش می‌کردند و این اسم تا آخرین روزهای حیات روی آن مرحوم باقی‌ماند و بعدها به خاطر تواضع و افتادگی بیش از حدش تخلص رهی را که به معنای غلام است برای خویش برگزید. رهی در خانه‌ای بزرگ پرورش یافت و پیش از او ”فروغی بسطامی“ غزلسرای نامی نیز از همین دودمان برخاسته بود. ذوق نقاشی و خوشنویسی در خانواده رهی موروثی بود. نزدیکانش به شعر و ادب عشق می‌ورزیدند و از کودکی در استعدادهای او به چشم تحسین می‌نگریستند. رهی نخستین شعرش را در سیزده سالگی سرود. هنوز سنین نوجوانی را پشت سر نگذاشته بود که اشعارش در جراید انتشار یافت و روانی طبع و شیوائی کلامش توجه دوستداران شعر را برانگیخت.
هنوز دیوانش انتشار نیافته بود که شعرش به درون دل‌ها راه پیدا کرد و نامش در میان همه خواستاران شعر پارسی مشهور شد. از او به‌عنوان یکی از بهترین غزل‌سرایان معاصر یاد می‌کردند، اما خود او در طول سال‌ها به‌رغم اصرار دوستان و دوستداران از انتشار مجموعه اشعارش سرباز زد و سرانجام در سال ۱۳۴۳ بود که به انتشار دیوانش رضایت داد و نام آن‌را سایه عمر گذاشت.
رهی علاوه بر سرودن شعر با موسیقی ایرانی کاملاً آشنا بود و ردیف‌ها را می‌شناخت و موسیقی علمی را خوب می‌دانست.
غزل‌های رهی زیبا و دارای ترکیبات بدیع است و گاهی نیز مضامین امروزی را در این قالب ریخته و به‌خوبی از عهده آن برآمده است. او از کسانی بود که در روزگار خویش، به صنعت غزل، رونق و شکوه تازه‌ای داد. در اشعار او زبان خاصی به‌کار رفته است که مخصوص خود رهی معیری است. اگر چه این شیوه بیان گاهی به سبک عراقی (مخصوصاً سعدی) و زمانی به سبک هنری (مخصوصاً صائب) نزدیک است ولی باید دانست که شباهت تام و تمامی هم به هیچ‌کدام ندارد و رهی خواسته است بین شیوه بیان این نمایندگان سبک عراقی و هندی تلفیقی ایجاد کند و روانی کلام سعدی را با باریک‌بینی و ترکیبات خیال‌انگیز صائب در یک‌جا جمع کند.
شعر باید زاده شود و الهام واقعی و به معنای دیگر زاده مقتضیات باشد، شعر واقعی باید دنیای واقعی را بیان کند، دنیای وسیع و پهناور اطراف ما و دنیای دیگری که در درون ماست. بدیهی است اگر دنیای واقعی به خمیره شاعر پرتو نیفکند، محصول شعر وی جزء تنها ابهام و رویاهای سرگردان‌کننده چیزی نخواهد بود و حقیقت شاعرانه فردی وی نخواهد توانست در مقابل حقیقت شاعرانه دنیا بایستد و او به این جهان وابسته نخواهد بود و به منزله اشباح سخن خواهد گفت. شاعر نه تنها باید تمام صحنه‌های دل‌فریب و زیبای طبیعت را توصیف کند بلکه باید آنها را با احساس خویش ادغام کرده و به‌جائی برسد که مانند بسیاری از شعرای بزرگ که انسان‌های بزرگی بوده‌اند، حقیقت را زیبائی و زیبائی را حقیقت بداند.
خوشبختانه رهی این روح توصیف طبیعت و ادغام آن با احساسات شاعرانه‌اش را تواماً با هم داشت و بسیاری از قطعات او با وجود کهنگی قالب از تازه‌سازی و نوجوئی برخوردارند.
●خصوصیات اخلاق رهی
رهی پس از پایان دوره تحصیل به خدمت دولت درآمد، اما هرگز از کار شاعری روی برنتافت. جاه و منصب در زندگیش جائی نداشت، حتی قید زن و فرزند را برخود نپذیرفت. گشاده‌روی، فروتن و مهربان بود. خطی خوش داشت و اوقات فراغت را به نقاشی می‌پرداخت. بسیاری از ادیبان و هنرمندان در حلقه دوستانش بودند.
رهی از خودستائی بیزار بود، هرگز در تمام طول زندگی‌اش مصاحبه‌ای از او در هیچ‌یک از نشریات چاپ نشد. حتی نسبت به چاپ عکسش نیز رغبتی نشان نمی‌داد.
میانه‌اش با شغل اداری چندان خوب نبود. چندسالی بیشتر در مقام کارمندی اداره ثبت و نیز ریاست اداره انتشارات وزارت اقتصاد، دوام نیاورد. او خود را در برابر همه مسئول می‌دانست ولی برای هیچ‌کس در قبال خود تهدی قائل نبود.
وقتی برای کسی کاری انجام می‌داد بی‌هیچ منتی حتی توقع لبخندی تشکر‌آمیز را هم نداشت.
●رهی هراسان از بی‌وفائی زنان
رهی در شانزده سالگی جوان رشید و برازنده‌ای بود که تقریباً بیست‌وپنج ساله به‌نظر می‌رسید. افکارش هم در عین لطافت و دقت، پخته و سنجیده بود.
عشق در هفده‌سالگی به سراغ رهی آمد. معشوق دخترزیبائی بود که در عین ریزاندام بودن، چهار سال از رهی بزرگتر بود. سرنوشت این دلدادگی از ماه‌ها اشتیاق و انتظار بالاخره به ناکامی و شکست انجامید. دلدار گریزپا، شوهر مسن‌تر و پولدارتر را ترجیح داد و به خانه بخت رفت. این حادثه رهی را چنان تکان داد که ماه‌ها به بستر بیماری افتاد و هذیان و تب شب‌ها و روزهای دراز گریبانگیر او بود.
بعد از گذشت سال‌ها دوباره عشقی تازه به سراغ رهی آمد و رهی این عشق تازه را معجزه‌ای به حساب آورد تا شاید بتواند ”مریم“ را فراموش کند.
اما سرنوشت رقمی دیگر بر قصه پرسوز این شاعر همیشه عاشق زده بود. باز هم رهی تنها ماند و آن‌روز که این را دانست برای اولین بار گریست. اشک‌ها حکم مسکنی را داشتند که قادر بودند خیلی ساده دردهای درونش را تسکین بخشند.
رهی دیگر نمی‌خواست. دیگر دل به کسی نسپارد. دو تجربه توام با شکست را برای خود کافی می‌دید و همیشه می‌گفت: از دوروئی و بی‌وفائی‌های زنان بیم دارم و هراسانم از اینکه غرق در صحبت صادقانه‌ام، ناگهان خود را ویران شده و تنها یابم. رهی اگر چه همیشه عاشق زیست و عاشق هم رفت ولی به عشق همیشه با دیدی وسیع‌تر می‌نگریست و این دو شکست پیاپی به او آموخته بود شکست را باید اساس پیروزی‌های بعد دانست. او با کسب این تجارب تلخ از همه گریخت و تا پایان عمر تنها زیست، تنهای تنها... ●در کنار همیشه غمگسارش مادر...
مادرش به‌جای دلسوزی، به او امید می‌بخشید. او را تشویق می‌کرد و با چشمان نگرانش، شاهد پیروزی‌های رهی در شعر بود. بعدها هروقت به سفر می‌رفت، یا مادرش را همراه می‌برد یا هرروز مرتب یک نامه برای او می‌نوشت و دوستانش بارها از زبان او شنیده‌اند که می‌گفت: ”از خدا می‌خواهم داغ مادرم را نصیب من نکند“ و خدا که رهی را دوست داشت به این آرزوی او جواب مثبت داد.
●مرگ رهی
رهی به مرض سرطان معده دچار بود وقتی اولین علائم بیماری در او ظهور کرد بنا به امر دولت او را برای معالجه به لندن فرستادند. در یکی از بیمارستان‌های خصوصی لندن بستری شد و چند روز بعد در نتیجه یک عمل جراحی، ”لوزالمعده“ و قسمتی از معده او را برداشتند و او سرشار از شادی و سلامت به تهران بازگشت، اما بیماری او دو ماه بعد دوباره عود کرد. دردها شروع شد و این‌بار دیگر امید به زندگی‌اش نبود. رهی در تمام مدت بیماری‌اش، امید و اعتماد به ذهنش و ایمان خود را با کمال قدرت حفظ کرد. دوستان و بستگانش عقیده دارند که رهی از بیماری خود چیزی نمی‌دانست ولی یکی از پرستاران بیمارستان اظهار می‌کند که رهی مدت‌ها بود از بیماری‌اش آگاه بود. با این حال مرگ را در کمال آرامش قبول کرده بود.
رهی هنگامی که در بیمارستان بستری بود، از ملاقات دوستانش خودداری می‌کرد زیرا عقیده داشت، دیدن حال نزار او ممکن است آنها را ناراحت کند. رهی در روزهای آخر عمرش متجاوز از چهل‌وهشت ساعت در حالت اغما و بیهوشی به‌سر می‌برد. هشت ساعت قبل از مرگش به‌هوش آمد حالش بسیار خوب بود، ناهار خورد و با چندنفر از بستگانش شروع به صحبت کرد. از آنها خواست تا برای او فالی از حافظ باز کنند و سپس خواست که شاهد شعر را هم را بخوانند و شاهد آن چنین بود:
”یوسف گم‌گشته باز آید به کنعان غم مخور“
سرانجام رهی معیری غزلسرای نامی معاصر ایران ساعت ۳ بامداد روز جمعه ۲۴ آبان ۱۳۴۷ در سن ۵۹ سالگی دیده از جهان فروبست. چنگال بی‌رحم سرطان این‌بار گلوی مرد بزرگ و گوینده‌ای توانا را فشرد، شمعی خموش شد و برای همیشه لب از سخن گفتن بست. رهی شاعر به جهان آمد، شاعر در جهان زیست و شاعر از جهان رفت. در طول ۵۹ سال زندگی خود آن‌طور زیست و هرگز در قید و بندی خود را گرفتار نکرد. قید و بند او هنرش بود ـ هنری که نامش را زنده و جاودان ساخت. یادش گرامی باد.


منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

دریغ از راه دور و رنج بسیار

دریغ از راه دور و رنج بسیار
امروز هشتاد و دومین سالمرگ میرزاده عشقی است. شاعری انقلابی كه دوازدهم تیرماه ۱۳۰۳ به دستور رضاشاه در حیاط خانه خود به قتل رسید. متنی که می خوانید داستان جست وجوی خانه عشقی در تهران و سپس یافتن خانواده او در همدان است. این جست وجو یك سال پیش در چنین روزی با هدف كشف اسناد و تصاویری از زندگی و مرگ عشقی آغاز شد و هفته گذشته با دستیابی به این اسناد كه به زودی در كتابی با عنوان «میرزاده عشقی» منتشر خواهند شد پایان یافت. آنچه می خوانید حاوی ناگفته هایی درباره این شاعر مبارز است.
● تهران
به دنبال خانه ای كه میرزاده عشقی، هشتاد سال پیش در آن به قتل رسیده روانه خیابان صف شدم. اینجا سه راه سپهسالار است. منطقه ای كه همچون سایر نقاط قدیمی این پایتخت تیره بخت، عمری ا ست نعش تاریخ اش را به دوش می كشد. آفتاب تابستان بیرحم و یك كلام است و صاحبان مشاغل شرافتمندانه با انواع وسائل نقلیه گوشخراش به زندگی هجوم می برند. چه كسی می داند كوچه قطب الدوله كجاست؟
در منتهاالیه خیابان بود پدید
تهران، برون شهر، خرابه یكی بنای
●●●
این اواخر خیلی تنگدست بود. اتاقكی در بیرونیِ خانه مهدیخان واقع در سه راه سپهسالار، كوچه قطب الدوله اجاره كرده بود با پسرعمویش میرمحسن خان. عصرها را در ایوان آن خانه با ملك الشعرا بهار می نشستند به گپ و گفت و سرودن شعر.محمدرضا كردستانی معروف به میرزاده عشقی، قدرت ستیز و سربزرگ، حالا مدیر نشریه قرن بیستم است و به نیش زبان مشهور.
●●●
- هشتاد سال پیش؟ خانه پدری نیست؟ بعید است پیدا كنید.نومید بازگشتم؛ از ردپای تاریخ هشتادساله را در پایتخت تمدن هفت هزارساله یافتن. چند ماه گذشت. به یاری یادداشت های سعید نفیسی دریافتم كه نام كوچه قطب الدوله با قتل شاعر به كوی عشقی تغییر یافته است. بار دیگر راهی سپهسالار شدم.
●●●
تیرماه ۱۳۰۳؛ شاعر هراسان برخاسته و دارد از پنجره آهنی مشرف به كوچه بیرون را می نگرد. «ساعت دوازده است هلا نیمه شب رسید...» خواب دیده در یكی از اتاق های نظمیه محبوس است. ناگهان خاك زیادی از روزن سقف شروع به ریختن می كند و او زیر آوار مدفون می شود. دقایقی دیگر چشم اندازِ كوچه را ترك كرده، دلواپس به بستر می رود. چند روز بعد، به ضرب گلوله سركردگان رضاشاه در حیاط خانه خود به قتل می رسد و می رسد به من... آن نیم به مرگ طبیعی شوم هلاك/ وین كاسه خون به بستر راحت هدر كنم
دوازده ساله بود كه انقلاب مشروطه به پیروزی رسید و چهارده ساله بود كه محمدعلی شاه مجلس را به توپ بست. نوجوانی او در پریشانی و آشوب مملكت گذشت...
- سه راه سپهسالار اینجا نیست، باید بروید ظهیرالاسلام! صفی علیشاه، خیابان خیام. بر دیوار خانه ای كه نبش كوچه قرار گرفته با اسپری نوشته شده «كوی عشقی». دریغ كه هیچ ردی از تاریخ در این كوچه به جا نمانده است. باریكه بن بستی به نام «ثابت قدم» از اواسط آن منشعب شده . حس غریبی می گوید كه كوی عشقی اینجاست. ساختمانی فرسوده در انتهای آن به چشم می خورد. ممكن است بتوان از اهل این خانه اطلاعاتی به دست آورد:- خانه عشقی؟ بله، خرابش كردند. به جایش آن ساختمان سفید را ساختند كه نبش ثابت قدم است. «امان از خویش را بی خانه دیدن...» كلیدی چرخید؛هنریك ارمنی از شش سال پیش در این خانه سكونت دارد اما تاریخچه آن را نمی داند. این منطقه از قدیم الایام، سكونت گاه ارامنه بود. وقتی كه عشقی تیر خورد، همسایه ارمنی او كاترین، بدن نیمه جانش را به داخل خانه كشاند.هنریك آقای بابایی صاحب قبلی خانه را می شناسد و می گوید خانه مهدیخان را او خراب كرده و به جایش ساختمان كنونی را ساخته است. تلفن بابایی را می دهد و می رود و كلیدی كه باز می چرخد در قفل می گوید: «باغبان زحمت مكش كز ریشه كندند این درخت...»در مسیر بازگشت، از اتفاق گذارم به كوی نفیسی می افتد. - خانه سعید نفیسی اینجاست؟- بله، این هم پسر اوست كه دارد می آید!
●●●
سعید نفیسی تنها كس در میان تمام معاصران عشقی است كه كامل ترین تصویر را از او در خلاصه ترین و منصفانه ترین عبارت ها ارائه می دهد. خانه نفیسی كه تنها یك خیابان با كوی عشقی فاصله دارد، دیدارهای آن دو را در كافه های لاله زار، آن گونه كه قلم شیوای نفیسی روایت كرده، به یاد می آورد. درون اتومبیل مردی با شباهت بسیار به سعید نفیسی نشسته است. بی درنگ او را صدا می زنم. استقبال گرمی می كند و می گوید كه از مراودات پدرش با عشقی چیزهایی می داند. در ملاقات بعدی معلوم می شود كه كس دیگری را با عشقی اشتباه گرفته بوده است، با این همه دیدار او خود دستاوردی دیگر داشت. رامین نفیسی مهندس ساختمان است. او با دست كاری های ظریفی در داخل خانه پدری آن را به دفتر كار خود تبدیل كرده است. نفیسی تمام نشان های افتخار پدر، لباس فارغ التحصیلی اش، نخستین ماشین تحریر و دستگاه نمایشگر اسلاید او را همراه با نسخه های خطی آثارش در جای مناسبی نگهداری می كند و امیدوار است كه یك روز آنها را به نمایش درآورد. او از تلاشی نافرجام برای تاسیس بنیاد نفیسی در همین مكان حكایت می كند و خانه را متعلق به تمام نسل هایی می داند كه در آن پرورش یافته اند. سپس شجره خانوادگی اش را از قرن هفتم نشان می دهد و به مبلی كه رویش نشسته ام اشاره كرده می گوید كه آنجا زاده شده است.
●●●
بله ما خانه را خراب كردیم. چون وقتی خریدیم اش دیگر یك ویرانه شده بود و فقط معتادها در آن آمد و شد می كردند. آن زمان به شوهرم گفتند این خانه را خراب نكن، چون بعضی جاهایش ارزش تاریخی دارد. ولی او گفت من به تاریخ علاقه ای ندارم. ترجیح می دهم بكوبم و دوباره بسازم. بعد از اینكه خانه را ساختیم یكی گفت اینجا مال میرزاده عشقی بوده است. من كه زیاد نمی شناختمش، فقط می دانستم شاعر است. حالا اگر بخواهید می توانم صاحب قبلی آن را به شما معرفی كنم. آدرس اش اول پیچ شمیران، سمت چپ ته یك كوچه بن بست است. پلاكش را نمی دانم اما در آبی رنگ دارد.
●●●
منزل آقای ثابت قدم؟- بفرمایید!- شما ساكن خانه میرزاده عشقی بودید؟- نه! دریغ از راه دور و رنج بسیار...پیرمرد ذوق زده است. شرمنده كه عیالش خانه نیست و نمی تواند مرا به داخل دعوت كند، اما حاضر است فوراً شلوارش را روی همین پیژامه بپوشد و بیاید تا خانه را كه ۳۰ سال خود و ۳۰ سال پدرش در آن زیسته و شك ندارد كه خانه عشقی در همسایگی آن بوده نشان دهد. اجازه بدهید، الان می آیم! می آید و می گوید كه تصویر خانه قدیمی از آن زمان كه توپ فوتبال اش می افتاده در حیاط همسایه و می رفته كه بردارد یادش هست. نقاشی بلدید خانوم؟ من می گویم شما بكشید. اینجوری بود.... می گوید: «كوچه عشقی همین بن بست بود كه می بینید .یك روز از سرِ هوس روی تخته چوبی با زغال نوشتیم ثابت قدم. بعدها شهرداری تهران این پلاك را جدی گرفت و شوخی شوخی نام ما رفت روی دیوار.» آپارتمانی كه امروز به جای خانه مهدیخان سربرافراشته، سوت و كور و بسیار دلگیر است. گویی كه صاحبانش هم آن را فراموش كرده اند. هر چند «دردیست درد ما كه مداوا نمی شود / با نام مرده مملكت احیا نمی شود»
●همدان
عشقی در سال۱۲۸۸ ش. برای اتمام تحصیلات خود از همدان به تهران رفت. سه ماه بعد به زادگاه خود بازگشت و چهار ماه بعد به اصرار پدر، برای تحصیل عازم پایتخت شد، اما سر از رشت و بندر انزلی در آورد و دوباره به تهران عزیمت كرد. عشقی در ۱۸سالگی (۱۲۹۴ش.) نشریه «نامه عشقی» را كه فقط یك ورق یعنی دو صفحه (پشت و رو) بود در شهر همدان منتشر می ساخت و این بدان معناست كه در این زمان ساكن همدان بوده است. شاید بتوان نشانی از عشقی در این شهر یافت.
●●●
كوه الوند كه شهر همدان دامنش است / جامه سبز به بر دارد و طوطی منش است دروازه شهر همدان با چشم انداز قاطع كوه الوند مرا به نخستین پایتخت ایران و زادگاه میرزاده عشقی دعوت می كند. بیقرار دیدار با خانواده «هنری» هستم؛ فرزندان خواهر میرزاده عشقی كه مرا با گرمی به شهر خود فراخوانده اند.
●●●
این جزیره خرم كه در یكی از خوش آب و هواترین مناطق همدان قرار گرفته است، شامل چند خانه - باغِ زیباست كه هر كدام به یكی از فرزندان مرحومه صفیه عشقی تعلق دارند. آنها كه پس از سالیان سال كار و زندگی در تهران، امروز در زادگاه شان گرد هم آمده اند به پیشینه خود، علی الخصوص دایی شهیدشان دلبستگی بسیاری دارند. این خانواده فرهیخته، تنها حافظان نغمه های ضبط نشده نخستین اپرای ایرانی، سروده میرزاده عشقی هستند. ظاهراً عشقی كه اهداف روشنگرانه ای از سرودن اشعار و تصنیف های وطنی داشته، جزئیات آن را با دقت و وسواس به فرزندان كوچك خانواده تعلیم می داده است. حافظه كودكی و نیز عِرقی كه خواهران و برادران عشقی خاصه پس از مرگ وی نسبت به او داشته اند، منجر می شود كه ملودی های این اپرا، سینه به سینه نقل شده به فرزندان بعدی برسد. اكنون در حافظه تنی چند از بازماندگان عشقی، همت اصحاب موسیقی ایران را انتظار می كشد. پریرخ هنری (۱۳۱۸ش.) قصه ای را همراه با یك بیت منتشر نشده از عشقی روایت می كند كه با گفته های علی اكبر مشیرسلیمی گردآورنده كلیات مصور عشقی مغایرت دارد. او می گوید كه پدر عشقی موافق عزیمت او از همدان به تهران نبود. به همین علت هرگز او را از حمایت مالی خود بهره مند نكرد. عشقی در واكنش به رفتار پدر بیتی سرود كه مربوط به ۱۶سالگی اوست: آخر پدر انصاف بده این پدری بود؟ این رسم پذیرایی از یك پسری بود؟مهین هنری (۱۳۱۶ش.) از علاقه وافر پدر خود به اشعار عشقی می گوید كه به ازدواج وی با مادر او یعنی خواهر میرزاده عشقی می انجامد. او سپس نغمه هایی از اپرای رستاخیز را كه از مادر خود آموخته می خواند. مهین هنری نقاش است و بیشترین شباهت ظاهری را به دایی خود دارد. بهروز هنری (۱۳۲۷ش.) می گوید: خانه عشقی در همدان اوایل انقلاب كوبیده شد. ۳۰ سال پیش فردی به نام ایرج زُهری از این خانه تصویربرداری كرد. چون خیال داشت فیلمی درباره میرزاده عشقی بسازد، از جزئیات خانه و حتی اتاق میرزاده عشقی تصاویر دقیقی را ضبط كرد.
این فرد الان ساكن آلمان است و فیلم هایی كه در اختیار دارد، تنها تصاویری است كه از محل زندگی عشقی در همدان باقی مانده است. فرزندان خواهر عشقی با نهایت تاسف از اسناد ارزشمندی یاد می كنند كه هریك به دلیلی نابود شده اند، هرمز هنری (۱۳۲۴ش.) صحنه ای را به خاطر می آورد كه مادرش در حالی كه زارزار اشك می ریخت، نامه های عشقی و نسخه هایی از روزنامه قرن بیستم را پاره می كرد. - آن زمان هیچ كدام از ما به ارزش این مدارك آنقدر آگاه نبودیم كه جلوی او را بگیریم. «ز دلم دست بدارید كه خون می ریزد...»
●تهران
به یاری بهروز هنری به سراغ شمس الملوك خانم یكی از كهنسال ترین بازماندگان خاندان عشقی رفتم كه به رغم كهولت سن، قریحه شعری و حافظه ای بسیار قوی داشت. او دختر میرشمس الدین برادر ناتنی میرزاده عشقی و به عبارتی دخترعموی ناتنی او از ماه شرف خانم، زن تهرانی سیدابوالقاسم، پدر میرزاده عشقی است. با اطلاعاتی كه این زن از شجره خانوادگی خود می دهد معلوم می شود كه عشقی ریشه ای اصفهانی دارد. ظاهراً جدش حاج میرابوتراب اصفهانی در تهران وزیر محمدشاه قاجار بوده است. پسران او حاج میرمحمود و امین التجار به دستور دربار هر سال محرم ده شبانه روز به مردم شام و ناهار می دادند. یك روز حاكم كردستان برای گرفتن وام به سراغ آنها می رود. مدتی بعد هنگامی كه آقایان برای دریافت وجه خود به كردستان دعوت می شوند، حاكم از آنها می خواهد كه در این شهر بمانند و تكیه هایی مشابه تهران را برگزار كنند. ظاهراً هدف او از این كار ترویج آئین تشیع در میان كردها بوده است. پس از آن املاك بسیاری در منطقه قروه سنندج به نام این خانواده شده، لقب كردستانی به آنان داده می شود. سیدابوالقاسم، فرزند میرمحمودخان پس از چندی به همدان مهاجرت می كند و بیگم خانم را به زنی می گیرد. او از این زن صاحب شش فرزند می شود كه نخستین آنها میرزاده عشقی است.خانه شمس الملوك خانم را ترك می كنم. آهنگ عصای پیرزن كه سرود سرنوشت آدمی ا ست در راهرو می پیچد؛ دریغ از راه دور و رنج بسیار.

وبگردی
فیلم | دستگیری ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده‌روی اربعین!
فیلم | دستگیری ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده‌روی اربعین! - ۳ مرد با لباس زنانه در مسیر پیاده روی اربعین دستگیر شدند. دادستان شهرستان حمیدیه استان خوزستان گفت: افرادی که شامگاه گذشته در مسیر راهپیمایی اربعین حسینی دستگیر شده اند، هیچگونه انگیزه امنیتی نداشته اند. علی بیرانوند به ایرنا گفته بعد ازظهر جمعه ماموران انتظامی حمیدیه به یک خودروی پراید مشکوک شدند که پس از متوقف کردن آن متوجه شدند 6سرنشین مرد داشته که سه نفرشان پوشش زنانه دارند. این افراد برای تحقیقات…
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟ - فیلم - پدری که در برنامه «فرمول یک» علی ضیا ادعا کرد به خاطر تامین هزینه‌های درمان فرزندش اقدام به فروش کلیه‌اش کرده، مردم را فریب داده است.
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه!
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه! - مثلاً سنت های الهی که در این سند آمده، در کتاب های درس بینش اسلامی دوره دبیرستان هم وجود دارد... واقعاً هزاران جلسه تشکیل داده اند که بدیهیاتی مانند خانواده بنیادی ترین واحد تشکیل دهنده جامعه است، انسان دارای اختیار است، جهان دارای نظام علّی - معلولی است، خداوند رحمان و رحیم است و ... را در سند بازنویسی کنند؟!
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت - صحبتهای کنایه آمیز یک بازرگان با وزیر صنعت
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد - ۱- خب چی میشه ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، بملت توصیه کنه تو سعدآباد مالک خونه بشن ویک سومشو وقف کنن؟ ۲- اینجور واینجا صاحبخونه شدن و بعد توجیه وقف، آدمو یادحافظ میندازه: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می‌حرام، ولی بِه زمالِ اوقاف است
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند - حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند؟مردم نیازی به این توصیه‌هاندارند اگرلازم باشد آن‌قدر شرف دارندکه از خودشان دفاع کنند ولی این دفاع،منحصربه دفاع دربرابر دشمنان خارجی نمی‌شود که باید وضعیت خیلی‌ها رادر داخل هم بررسی کرد.
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید!
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید! - فیلم - حمله فرد متهم در بازار پرنده فروشان اهواز به پلیس آگاهی منجر به درگیری مرگبار شد.
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد - ماجرای عجیب دو منزل مسکونی در همسایگی کاخ سعدآباد و حسین فریدون و نهاد ریاست جمهوری
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+)
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+) - فیلم - به تازگی شخصی در فضای مجازی فیلمی منتشر کرده که مردی ادعا می کند در پارکینگ خانه اش مورد حمله جن ها قرار گرفته است.
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد!
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد! - فیلم - پاول یک توریست اهل چک است که با موتورسیکلتش دنیا را می گردد و یک هفته در ایران اقامت داشته است. ویدئوی سلفی که او در طبیعت ایران از خود و اقدام پسندیده اش منتشر کرده برای همه ایرانیان جای تامل دارد.
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+)
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+) - فیلم - قتل مدل و ملکه زیبایی عراق از روز گذشته سوژه رسانه ها شده و پلیس تحقیقات ویژه ای را برای دستگیر قاتل وی انجام داده است. تصاویر منتشر شده از جنازه غرق در خون وی را در ویدئوی زیر می بینید.
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز - عکس این بنرکه گفته می‌شود نمایشگر تصویری از سربازان رژیم صهیونیستی است طی روزهای اخیر در فضای مجازی دست به دست می‌شد و واکنش‌هایی به همراه داشت.
عکسی آموزنده از سفر نیویورک
عکسی آموزنده از سفر نیویورک - پوشه‌های پُر از برنامه فرانسوی‌ها در برابر دستان خالی تیم ایرانی. به کاغذ ها و پرونده های موجود روبه روی تیم فرانسه دقت کنید!
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.