چهارشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۷ / Wednesday, 19 December, 2018

”شبنم بارانِ“ شاعر


”شبنم بارانِ“ شاعر
توصیف این زیبائی‌ها و امثال آن را از زبان بسیاری از شعرا خوانده‌ایم و شنیده‌ایم. مخصوصاً شعرای ایرانی که اشعار آنها از قدیم‌الایام شهرت جهانی داشته است. یکی از این شعرهای بزرگ کشورمان رهی معیری است. رهی در سال ۱۲۸۸ شمسی در تهران به دنیا آمد. پدرش مرحوم محمدحسن‌خان مویدخلوت، نوه منیرالممالک نظام‌الدوله از رجال معروف دوره ناصرالدین شاه قاجار بود. رهی شش‌ماه بعد از مرگ پدرش متولد شد و به پاس حرمت پدر نامش را محمدحسن‌خان گذاشتند و نظر به اینکه در آن ایام برای بزرگان بیش از حد حرمت قائل بودند برای اینکه اسم پدر به فردی کوچک خطاب نگردد تا زمانی‌که او به سن بلوغ و کمال نرسیده بود ”بیوک“ صدایش می‌کردند و این اسم تا آخرین روزهای حیات روی آن مرحوم باقی‌ماند و بعدها به خاطر تواضع و افتادگی بیش از حدش تخلص رهی را که به معنای غلام است برای خویش برگزید. رهی در خانه‌ای بزرگ پرورش یافت و پیش از او ”فروغی بسطامی“ غزلسرای نامی نیز از همین دودمان برخاسته بود. ذوق نقاشی و خوشنویسی در خانواده رهی موروثی بود. نزدیکانش به شعر و ادب عشق می‌ورزیدند و از کودکی در استعدادهای او به چشم تحسین می‌نگریستند. رهی نخستین شعرش را در سیزده سالگی سرود. هنوز سنین نوجوانی را پشت سر نگذاشته بود که اشعارش در جراید انتشار یافت و روانی طبع و شیوائی کلامش توجه دوستداران شعر را برانگیخت.
هنوز دیوانش انتشار نیافته بود که شعرش به درون دل‌ها راه پیدا کرد و نامش در میان همه خواستاران شعر پارسی مشهور شد. از او به‌عنوان یکی از بهترین غزل‌سرایان معاصر یاد می‌کردند، اما خود او در طول سال‌ها به‌رغم اصرار دوستان و دوستداران از انتشار مجموعه اشعارش سرباز زد و سرانجام در سال ۱۳۴۳ بود که به انتشار دیوانش رضایت داد و نام آن‌را سایه عمر گذاشت.
رهی علاوه بر سرودن شعر با موسیقی ایرانی کاملاً آشنا بود و ردیف‌ها را می‌شناخت و موسیقی علمی را خوب می‌دانست.
غزل‌های رهی زیبا و دارای ترکیبات بدیع است و گاهی نیز مضامین امروزی را در این قالب ریخته و به‌خوبی از عهده آن برآمده است. او از کسانی بود که در روزگار خویش، به صنعت غزل، رونق و شکوه تازه‌ای داد. در اشعار او زبان خاصی به‌کار رفته است که مخصوص خود رهی معیری است. اگر چه این شیوه بیان گاهی به سبک عراقی (مخصوصاً سعدی) و زمانی به سبک هنری (مخصوصاً صائب) نزدیک است ولی باید دانست که شباهت تام و تمامی هم به هیچ‌کدام ندارد و رهی خواسته است بین شیوه بیان این نمایندگان سبک عراقی و هندی تلفیقی ایجاد کند و روانی کلام سعدی را با باریک‌بینی و ترکیبات خیال‌انگیز صائب در یک‌جا جمع کند.
شعر باید زاده شود و الهام واقعی و به معنای دیگر زاده مقتضیات باشد، شعر واقعی باید دنیای واقعی را بیان کند، دنیای وسیع و پهناور اطراف ما و دنیای دیگری که در درون ماست. بدیهی است اگر دنیای واقعی به خمیره شاعر پرتو نیفکند، محصول شعر وی جزء تنها ابهام و رویاهای سرگردان‌کننده چیزی نخواهد بود و حقیقت شاعرانه فردی وی نخواهد توانست در مقابل حقیقت شاعرانه دنیا بایستد و او به این جهان وابسته نخواهد بود و به منزله اشباح سخن خواهد گفت. شاعر نه تنها باید تمام صحنه‌های دل‌فریب و زیبای طبیعت را توصیف کند بلکه باید آنها را با احساس خویش ادغام کرده و به‌جائی برسد که مانند بسیاری از شعرای بزرگ که انسان‌های بزرگی بوده‌اند، حقیقت را زیبائی و زیبائی را حقیقت بداند.
خوشبختانه رهی این روح توصیف طبیعت و ادغام آن با احساسات شاعرانه‌اش را تواماً با هم داشت و بسیاری از قطعات او با وجود کهنگی قالب از تازه‌سازی و نوجوئی برخوردارند.
●خصوصیات اخلاق رهی
رهی پس از پایان دوره تحصیل به خدمت دولت درآمد، اما هرگز از کار شاعری روی برنتافت. جاه و منصب در زندگیش جائی نداشت، حتی قید زن و فرزند را برخود نپذیرفت. گشاده‌روی، فروتن و مهربان بود. خطی خوش داشت و اوقات فراغت را به نقاشی می‌پرداخت. بسیاری از ادیبان و هنرمندان در حلقه دوستانش بودند.
رهی از خودستائی بیزار بود، هرگز در تمام طول زندگی‌اش مصاحبه‌ای از او در هیچ‌یک از نشریات چاپ نشد. حتی نسبت به چاپ عکسش نیز رغبتی نشان نمی‌داد.
میانه‌اش با شغل اداری چندان خوب نبود. چندسالی بیشتر در مقام کارمندی اداره ثبت و نیز ریاست اداره انتشارات وزارت اقتصاد، دوام نیاورد. او خود را در برابر همه مسئول می‌دانست ولی برای هیچ‌کس در قبال خود تهدی قائل نبود.
وقتی برای کسی کاری انجام می‌داد بی‌هیچ منتی حتی توقع لبخندی تشکر‌آمیز را هم نداشت.
●رهی هراسان از بی‌وفائی زنان
رهی در شانزده سالگی جوان رشید و برازنده‌ای بود که تقریباً بیست‌وپنج ساله به‌نظر می‌رسید. افکارش هم در عین لطافت و دقت، پخته و سنجیده بود.
عشق در هفده‌سالگی به سراغ رهی آمد. معشوق دخترزیبائی بود که در عین ریزاندام بودن، چهار سال از رهی بزرگتر بود. سرنوشت این دلدادگی از ماه‌ها اشتیاق و انتظار بالاخره به ناکامی و شکست انجامید. دلدار گریزپا، شوهر مسن‌تر و پولدارتر را ترجیح داد و به خانه بخت رفت. این حادثه رهی را چنان تکان داد که ماه‌ها به بستر بیماری افتاد و هذیان و تب شب‌ها و روزهای دراز گریبانگیر او بود.
بعد از گذشت سال‌ها دوباره عشقی تازه به سراغ رهی آمد و رهی این عشق تازه را معجزه‌ای به حساب آورد تا شاید بتواند ”مریم“ را فراموش کند.
اما سرنوشت رقمی دیگر بر قصه پرسوز این شاعر همیشه عاشق زده بود. باز هم رهی تنها ماند و آن‌روز که این را دانست برای اولین بار گریست. اشک‌ها حکم مسکنی را داشتند که قادر بودند خیلی ساده دردهای درونش را تسکین بخشند.
رهی دیگر نمی‌خواست. دیگر دل به کسی نسپارد. دو تجربه توام با شکست را برای خود کافی می‌دید و همیشه می‌گفت: از دوروئی و بی‌وفائی‌های زنان بیم دارم و هراسانم از اینکه غرق در صحبت صادقانه‌ام، ناگهان خود را ویران شده و تنها یابم. رهی اگر چه همیشه عاشق زیست و عاشق هم رفت ولی به عشق همیشه با دیدی وسیع‌تر می‌نگریست و این دو شکست پیاپی به او آموخته بود شکست را باید اساس پیروزی‌های بعد دانست. او با کسب این تجارب تلخ از همه گریخت و تا پایان عمر تنها زیست، تنهای تنها... ●در کنار همیشه غمگسارش مادر...
مادرش به‌جای دلسوزی، به او امید می‌بخشید. او را تشویق می‌کرد و با چشمان نگرانش، شاهد پیروزی‌های رهی در شعر بود. بعدها هروقت به سفر می‌رفت، یا مادرش را همراه می‌برد یا هرروز مرتب یک نامه برای او می‌نوشت و دوستانش بارها از زبان او شنیده‌اند که می‌گفت: ”از خدا می‌خواهم داغ مادرم را نصیب من نکند“ و خدا که رهی را دوست داشت به این آرزوی او جواب مثبت داد.
●مرگ رهی
رهی به مرض سرطان معده دچار بود وقتی اولین علائم بیماری در او ظهور کرد بنا به امر دولت او را برای معالجه به لندن فرستادند. در یکی از بیمارستان‌های خصوصی لندن بستری شد و چند روز بعد در نتیجه یک عمل جراحی، ”لوزالمعده“ و قسمتی از معده او را برداشتند و او سرشار از شادی و سلامت به تهران بازگشت، اما بیماری او دو ماه بعد دوباره عود کرد. دردها شروع شد و این‌بار دیگر امید به زندگی‌اش نبود. رهی در تمام مدت بیماری‌اش، امید و اعتماد به ذهنش و ایمان خود را با کمال قدرت حفظ کرد. دوستان و بستگانش عقیده دارند که رهی از بیماری خود چیزی نمی‌دانست ولی یکی از پرستاران بیمارستان اظهار می‌کند که رهی مدت‌ها بود از بیماری‌اش آگاه بود. با این حال مرگ را در کمال آرامش قبول کرده بود.
رهی هنگامی که در بیمارستان بستری بود، از ملاقات دوستانش خودداری می‌کرد زیرا عقیده داشت، دیدن حال نزار او ممکن است آنها را ناراحت کند. رهی در روزهای آخر عمرش متجاوز از چهل‌وهشت ساعت در حالت اغما و بیهوشی به‌سر می‌برد. هشت ساعت قبل از مرگش به‌هوش آمد حالش بسیار خوب بود، ناهار خورد و با چندنفر از بستگانش شروع به صحبت کرد. از آنها خواست تا برای او فالی از حافظ باز کنند و سپس خواست که شاهد شعر را هم را بخوانند و شاهد آن چنین بود:
”یوسف گم‌گشته باز آید به کنعان غم مخور“
سرانجام رهی معیری غزلسرای نامی معاصر ایران ساعت ۳ بامداد روز جمعه ۲۴ آبان ۱۳۴۷ در سن ۵۹ سالگی دیده از جهان فروبست. چنگال بی‌رحم سرطان این‌بار گلوی مرد بزرگ و گوینده‌ای توانا را فشرد، شمعی خموش شد و برای همیشه لب از سخن گفتن بست. رهی شاعر به جهان آمد، شاعر در جهان زیست و شاعر از جهان رفت. در طول ۵۹ سال زندگی خود آن‌طور زیست و هرگز در قید و بندی خود را گرفتار نکرد. قید و بند او هنرش بود ـ هنری که نامش را زنده و جاودان ساخت. یادش گرامی باد.


منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

شاعری برای مبارزه

شاعری برای مبارزه
سید رضا میرزاده عشقی در سال ۱۲۷۳ هـ.ش در شهر همدان دیده به جهان گشود. ابتدا در مكتب خانه های محلی آن شهر خواندن و نوشتن را فرا گرفت و از هفت سالگی در مدرسه الفت و سپس آلیانس تهران به تحصیل پرداخت. در این مدارس زبان فارسی و فرانسه را به خوبی آموخت. پیش از به پایان رسیدن تحصیل در تجارتخانه شخصی فرانسوی مشغول كار متر جمی شد و در سن هفده سالگی به صورت رسمی از ادامه تحصیل بازماند.
بعد از مدتی به زادگاه خود بازگشت و در سال ۱۲۹۴ هـ.ش در این شهر روزنامه ای به نام «نامه عشقی» منتشر كرد. در این هنگام كه همزمان با اوائل جنگ جهانی اول بود عشقی به طرفداری از عثمانی ها با مهاجران ایرانی كه از غرب ایران به سوی استانبول می رفتند همگام شد و همراه مهاجرین به آنجا رفت.وی مدت سه سال را در استانبول به سر برد. در این شهر مدتی جزو مستمعین آزاد دارالفنون باب عالی بود و از كلاس های علوم اجتماعی و فلسفه این مركز استفاده كرد و در آنجا نخستین اشعار خود را سرود. وی در این مدت مصائب گوناگونی را تحمل و رنج تهیدستی را به تمام معنی درك كرد. سه سال توقف در این شهر ایشان را به شعرای نو پرداز آن روز ترك آشنا كرد و در شیوه و طرز بیان وی از حیث لفظ و معنی تغییر كامل حاصل شد. عشقی در استانبول نخستین آثار خود مانند نوروزی نامه و «اپرای رستاخیز شهریاران ایران» كه اثر مشاهدات او از ویرانه های شهر مدائن به هنگام عبور از بغداد و موصل به استانبول بود را به صورت نظم به رشته تحریر درآورد.
عشقی در سال ۱۲۹۸ هـ.ش به ایران بازگشت ابتدا به همدان و بعد از چندی به تهران آمد و در این شهر با جمعی از نویسندگان آن روز ایران ارتباط برقرار كرد. در این زمان بود كه مبارزات سیاسی خود را آغاز كرد. ذوق و احساسات ادبی او آمیخته با احساسات وطن پرستی و آزادی خواهی موجب گردید كه در صحنه های اجتماعی و سیاسی از او شاعر و نویسنده ای جسور، بی باك و از خود گذشته بسازد. در این تاریخ او از مخالفین قرارداد ۱۹۱۹ م بود كه در این زمینه اشعاری می سرود و منتشر می ساخت. بعد از افتتاح مجلس چهارم او از افكار حزب سوسیالیست كه در اقلیت بودند طرفداری می كرد در این مبارزه سیاسی نیش قلم وی بیش از همه متوجه وثوق الدوله عاقد قرارداد معروف ایران و انگلیس بود.
انتشار مقالات و اشعار آتشین شاعر بر ضد هیأت حاكمه كه در این زمان در روزنامه قانون به چاپ می رسید باعث گردید كه وثوق الدوله دستور دستگیری او را صادر نماید. عشقی در فروردین ماه سال ۱۳۰۰ هـ.ش امتیاز انتشار روزنامه قرن بیستم را دریافت كرد و موفق شد در اردیبهشت و خرداد همان سال پنج شماره ۱۶ صفحه ای منتشر نماید. پس از تعطیلی و وقفه هجده ماهه، در دوره دوم این روزنامه، از دی ماه ۱۳۰۱ تا فروردین ۱۳۰۲ شانزده شماره چهار صفحه ای دیگر نیز از این نشریه منتشر شد و در تیرماه سال ۱۳۰۳ نیز تنها یك شماره هشت صفحه ای از این روزنامه انتشار یافت كه آخرین شماره این نشریه به شمار می رود.
عشقی در شیوه كار روزنامه نگاری از شعر برای بیان احساسات سیاسی و از هجو و هزل و نثر برای بحث و روشنگری در موضوع های مورد علاقه اش استفاده می كرد كه گویی با زبان منظوم راحت تر می توانست به كسانی كه از نظر سیاسی با آنها مخالف بود پرخاش كند، نثر او نسبت به اشعارش به مراتب خویشتندارانه تر است.
عشقی در نوشته هایش بر مذهب به عنوان نیروی اجتماعی مهمی جهت مبارزه با ظلم و جور تأكید داشت. در روزنامه قرن بیستم به معرفی چند روزنامه اسلامی منتشره آن زمان نیز پرداخت كه از آن جمله می توان به اعلام انتشار روزنامه «صدای اسلام» اشاره كرد كه انتشار آن در اسفند ماه سال ۱۳۰۱ شروع شد.میرزاده عشقی شاعری انقلابی و وطن پرست بود او در «سه تابلوی مریم» كه یكی از بهترین كارهای شعری او به شمار می رود و به سبكی نو سروده شده است در خصوص انقلاب مشروطه كه به بیراهه رفته است ابراز تأسف و گلایه دارد. یكی از زمینه های اصلی مبارزات عشقی در اواخر عمرش مبارزه با شعار جمهوری رضاخانی بود، مبارزه ای كه با درج اشعار و مقالات و كاریكاتورهای تند و گزنده در آخرین شماره روزنامه قرن بیستم به كشته شدنش انجامید. عشقی با آن كه اساساً از نظر تفكرات سیاسی طرفدار رژیم جمهوری بود معهذا با چنان جمهوری كه سردار سپه و اطرافیان او می خواستند تشكیل دهند شدیداً مخالف بود.
عشقی در صبح روز پنجشنبه دوازدهم تیرماه ۱۳۰۳ در منزل مسكونی اش واقع در دروازه دولت، سه راه سپهسالار، كوچه قطب الدوله به وسیله نیروهای سرتیپ درگاهی(رئیس شهربانی حكومت سردار سپه) به قتل رسید. و بدین سان نخستین قتل به جرم قلم در كارنامه خاندان پهلوی به ثبت رسید. درباره مقام و ارزش فعالیت های ادبی او منتقدان متفاوت نوشته اند بعضی او را یكی از پیشوایان شایسته و مسلم سبك نو در شعر و مقاله نویسی می دانند و عده ای دیگر با اذعان به این نكته اظهار می دارند كه او به علت فقدان مطالعات لازم در ادبیات كلاسیك ایران و جهان چندان مایه علمی ندارد و به قول ملك الشعراء بهار: «شاعری است عوام كه در تصویر صحنه تاریخ و ادبیات وصفی توانایی كم نظیری دارد. عواطف و تأثیرات خود را از اوضاع زمان و نظر خود را در سیاست و احساس و دریافت خویش را از عشق و مناظر طبیعت با شور و ذوق و سادگی و صمیمیت و استادی كامل می تواند نمایش دهد.» نوشته اند كه وی چند روز قبل از مرگ حال آشفته ای داشته است و ترور خود را پیش بینی كرده بود.
ملك الشعرای بهار در مقاله كه در روز یكشنبه ۱۵ سرطان ۱۳۰۳ در روزنامه قانون(شماره ۶۱) به چاپ رسید در خصوص مرگ عشقی نوشت: «عشقی مرگ خود را یقین داشت. یك ماه و نیم قبل از آن، عشقی در صحرای عباس آباد یك شب در زیر آسمان تیره و گرفته ای به من گفت: (ما را خواهند كشت) و با من بوسه وداع مبادله نمود. بیست روز پیش از این نیز خواب دیده بود كه كسی او را در شمیران با گلوله زده و سپس او را به نظمیه جلب نموده اند و از نظمیه وی را در یك چهار طاقی مخروبه برده اند و به ناگاه رخنه های چهار طاقی هم با ریزش خاك مسدود شده و عشقی در آن نقطه مدفون مانده است. این خواب را چند بار برای من گفت و مخصوصاً در روز قبل از مرگش باز آن را در حضور من و یك نفر دیگر از رفقای روزنامه نویس تجدید نمود و گفت مرا خواهند كشت.
رحیم زاده صفوی نیز در روزنامه شهاب كه در تیرماه ۱۳۰۳ بعد از واقعه قتل عشقی به چاپ رسید مطلبی به همین مضمون نگاشته است: نوشته اند بعد از اصابت گلوله تا مرگ وی حدود چهار ساعت طول كشید.
فردای آن روز جنازه وی با حضور عده كثیری از اهالی تهران؛ علما، فضلا، كسبه، و... با ابهت و احترام مخصوصی كه كمتر نظیر آن تا آن زمان دیده شده بود تشییع و در گورستان ابن بابویه به خاك سپرده شد.
عبدالله مستوفی در جلد سوم تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه عده تشییع كنندگان را بیست الی سی هزار نفر نوشته است و در روزنامه قانون(شماره ۶۱) كه در آن تاریخ منتشر گردید نوشتند: «قریب به سی هزار نفر از مسجد سپهسالار، خیابان شاه آباد، لاله زار، ناصریه، بازار تا دم دروازه حضرت عبدالعظیم با مراثی و ذكر مصائب اجداد آن سید مرحوم جنازه را مشایعت و دو ساعت بعد از ظهر جمعه با حضور عده كثیری مراسم تدفین به عمل آمد.بیست و هفت سال بعد در مرداد ماه سال ۱۳۳۰ به اهتمام روزنامه اصناف سنگ قبری بر گورش بنا نهادند كه امروز همچنان در سكوت و خلوت گورستان ابن بابویه پابرجاست ولی عشقی نیازی به سنگ قبر ندارد چرا كه بر این باوریم او هیچ گاه نمرده است.

وبگردی
تهدیدهای ناتمام نماینده سراوان علیه وزیر اقتصاد و گمرک
تهدیدهای ناتمام نماینده سراوان علیه وزیر اقتصاد و گمرک - فیلمبردای یک نماینده مجلس از جلسه غیرعلنی امروز درباره فیلم منتشر شده از بحث نماینده مجلس با یک کارمند و انتشار آن!
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان!
رقص گروهی دختران دانشگاه الزهرا در حضور آقایان! - ویدئویی عجیب از حرکات موزون گروهی دختران در دانشگاه الزهرا درحالی در فضای مجازی در حال انتشار است که مردان نیز در این مراسم حضور دارند!
(ویدیو) بدرفتاری با مهاجران افغان در مرز ایران
(ویدیو) بدرفتاری با مهاجران افغان در مرز ایران - بدرفتاری با هر شخصی در هر جایگاهی پسندیده نیست و باعث واکنش‌های منفی و ناراحتی میشود. ویدئویی در فضای مجازی در حال پخش شدن است که در آن با چند مهاجر افغان برخورد نامناسبی صورت می‌گیرد و باعث خشم و ناراحتی کاربران شده است.
توهین زشت رئیس بیمارستان آمل به بیمار تالاسمی
توهین زشت رئیس بیمارستان آمل به بیمار تالاسمی - به دنبال عدم رعایت اخلاق پزشکی در برخورد با یک بیمار در بیمارستان آمل، رئیس این بیمارستان برکنار شد.
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان
فحاشی و رفتار زشت نماینده مجلس سراوان - نماینده سراوان در مجلس، مواجهه از بالا به پایین او با یک کارمند، نحوه واکنش مردم به یک مسوول احتمالا رده بالا در پاسخ به فحاشی های رکیک او..
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود
پاسپورتی که همه جا به آن توهین میشود - مدتی است که تب سرمایه‌گذاری در گرجستان شایع شده است و مردم برای خرید ملک یا راه اندازی یک کسب و کار عازم این کشور می‌شوند. در این میان چند اتفاق رخ داد. یکی این بود که تحریم‌های امریکا گریبان گیر ایران شد و به عقیده من این‌ها به نوعی بازخورد عملیات روانی ترامپ علیه ایران است و از سوی دیگر انتخابات اخیر گرجستان هم با پیروزی جریان راست تندرو این کشور به پایان رسید. وگرنه گرجستان اصلا کشوری نیست که قادر…
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان!
تیپ پسر الهام و فاطمه رجبی در آلمان! - «شباهت عجیب علی الهام استاد هوا فضا در دانشگاهی در آلمان به غلامحسین الهام معاون رئیس جمهور سابق!
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر
حاشیه تازه برای سید احمد خمینی / تصویر - سید احمد خمینی، نتیجه امام خمینی که چند هفته پیش با ازدواجش خبرساز شده بود، بار دیگر با انتشار عکسی از او و همسرش در حین سوارکاری حساسیت نسبت به خود را برانگیخته است و باعث تحریک مخاطبان و کاربران در فضای مجازی شده است.
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی!
رفتار عجیب دو نفر از همراهان رئیس جمهور در زمان سخنرانی! - دو نفر از کسانی که همراه رئیس جمهور در سمنان حضور داشتند در هنگام سخنرانی روحانی رفتار غیر معمولی از خود نشان میدادند.
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است !
شهردار سابق سلامت و مشغول زندگی جدید است ! - پس از اولین گفت وگوی رسمی میترا استاد (نجفی) و تایید ازدواجش با محمدعلی نجفی، حالا شهردار سابق، در نخستین واکنش به جنجال ها، عکس تازه ای از خود و میترا استاد در اینستاگرامش منتشر کرده است.