جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۹۷ / Friday, 20 April, 2018

فریادی به بلندای فردا


فریادی به بلندای فردا
جمعیت فداییان اسلام اصلاح رژیم شاه را در دستور کار خود قرار داد و امام خمینی(ره) تغییر رژیم شاه را، به اعتقاد نگارنده اصلاحات مورد نظر فداییان اسلام آنچنان آرمانگرایانه بود که مستلزم تغییر در نظام حاکم بود. در این مقاله ضمن پرداختن به تأثیر مهم جمعیت فداییان اسلام در تضعیف پایه های رژیم شاه، پیروزی ملت ایران در نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی از پیامدهای مبارک این مبارزات عنوان گردیده است.
براندازی رژیم دست نشانده شاه با انقلاب بزرگ ملت ایران به رهبری امام خمینی(ره) و تغییر از «نظام پادشاهی» به «نظام جمهوری اسلامی» از پدیده های مهم قرن بیستم بود. در عرصه سیاست داخلی ما شاهد دگردیسی از یک رژیم شبه مدرن اقتدارگرا به نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر رأی ملت بودیم.
در عرصه سیاست بین الملل نیز شاهد مواجهه ستیزه جویانه با قدرتهای سلطه گر، آرمانگرایی اسلامی ، تقویت پیوند با گروههای اسلام گرای مخالف سلطه بودیم. طولی نکشید که با پایان حیات رژیم های کمونیستی، اسلام، ج.ا.ا و گروه های اسلام گرا به محور ستیز و دشمنی آمریکا تبدیل گردیدند.اما پدیده« انقلاب اسلامی »به رهبری امام خمینی(ره) نظام سلطه بین الملل را به چالش طلبید و لقب استکبار جهانی وآمریکای جهانخوار به آنان داد .
نقش ممتاز جمعیت فداییان اسلام در تضعیف پایه های رژیم شاه و بالتبع آن وقوع انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی قابل توجه است.
امام خمینی(ره) به عنوان یک فقیه و رهبر سیاسی- مذهبی و جمعیت فداییان اسلام به عنوان یک گروه اسلامی آرمانگرا هر کدام در مقاطع مهمی از تاریخ معاصر به مواجهه با رژیم شاه پرداختند. سؤال اصلی این است که: وجوه تشابه در نوع مواجهه جمعیت فداییان اسلام و امام خمینی(ره) با رژیم شاه چیست؟!
پیامد سؤال فوق سؤالات فرعی دیگری است از قبیل این که:
۱- آیا استراتژی فداییان اسلام در مواجهه با رژیم شاه درصدد اصلاح وضع موجود بود؟
۲- آیا استراتژی حضرت امام در مواجهه با رژیم شاه تغییر وضع موجود بود؟لذا با توجه به سؤالات فوق فرض ما در این مقاله بر این است که:
« استراتژی جمعیت فداییان اسلام (۱۳۳۴-۱۳۲۴) در مواجهه با رژیم شاه «اصلاح وضع موجود» و استراتژی حضرت امام(ره) (۱۳۵۷-۱۳۴۲) در مواجهه با رژیم شاه و تغییر وضع موجود بود.»
استراتژی مواجهه با رژیم شاه
فداییان اسلام به عنوان یک گروه اسلامی آرمانگرا جایگاه ممتازی در تاریخ تحولات معاصر دارند. دهه فعالیت آنان (۳۴-۱۳۲۴) از مهمترین برگه های تاریخ معاصر ایران است. خروج ارتش سرخ از آذربایجان و تضمین استقلال ایران، ملی شدن صنعت نفت، کودتای ۲۸ مرداد و شکل گیری اولین جمعیت اسلام گرا و چالش آن با نظام حاکم وقت و جریانهای ضددینی از رخ دادهای مهم این دهه است.
دغدغه های مشترک دینی، پایگاه مشترک طبقاتی و آرمانگرایی اسلامی جمعیت فداییان اسلام را به سمت مواجهه با رژیم وقت و جریانهای فعال ضددینی سوق داد. ستیزه جویی انقلابی و فریاد اسلام خواهی فداییان چشمه ای از پتانسیل آزاد شده فضای نسبتاً آزاد پس از بیست سال حکومت اقتدارگرایانه پهلوی اول بود.
رهبر گروه فداییان اسلام سید مجتبی نواب صفوی در ۱۳۰۳ خورشیدی در محله خانی آباد تهران متولد شد. پدر وی که با فشارهای پهلوی از کسوت روحانیت خارج گردیده بود، به علت مخالفت با این سیاستها راهی زندان شد و پس از سه سال حبس به نحو مشکوکی در زندان جان سپرد(داود امینی، ۵۲: ۱۳۸۰ ). سیدمجتبی تحصیلاتش را در مدرسه صنعتی به اتمام رسانید و به استخدام شرکت نفت درآمد. اولین اقدام سیاسی نواب رهبری یک تجمع کارگری در آبادان علیه خشونت تحقیرآمیز انگلیسی ها نسبت به کارگران ایرانی بود. متعاقب این حادثه نواب به عراق رفت و در نجف به تحصیل علوم دینی پرداخت.
شرایط اقتصادی، فشار سیاسی اجتماعی نظام حاکم، محرومیتهای خانوادگی از ویژگی های مشترک این جمعیت است که مردانی پولادین و فدایی در راه آرمانهای دینی شان از آن ساخت.
نواب به دلیلی کاملاً سیاسی از ایران به عراق رفت و پس از کسب علوم دینی جهت مبارزه با جریان ضد دینی کسروی به ایران بازگشت و مبادرت به تشکیل «جمعیت مبارزه با بی دینی» نمود. اعلام موجودیت جمعیت فداییان اسلام با صدور اطلاعیه ای با تیتر «دین و انتقام» در ۱۰ اسفند ۱۳۲۴ بود. احمد کسروی تاریخ نگار ضد دین در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ شمسی به وسیله یکی از اعضای جمعیت فداییان اسلام به قتل رسید. چند روز پس از آن اطلاعیه ای با عنوان «یک عید بر اعیاد مسلمین افزوده شد» توسط بازار تهران منتشر گردید. مجموعاً سه نخست وزیر و یک وزیر خارجه در دهه فعالیت فداییان اسلام توسط این گروه ترور گردید که بعضی از این اقدامات تأثیرات مهمی بر سیاست داخلی و جهت گیری سیاست خارجی ایران داشت.در ۱۳ آبان ۱۳۲۸ که نخست وزیر وقت هژیر از طرف جمعیت فداییان اسلام متهم به بی دینی و تقلب در انتخابات بود ترور شد.
متعاقب این اقدام انتخابات دور اول باطل شد و در دور دوم لیست مورد حمایت آیت الله کاشانی که در لبنان در تبعید به سر می برد وارد مجلس گردید.
بدین ترتیب یکی از جنجالی ترین و تاریخ سازترین دوره های قانون گذاری در کشور، یعنی مجلس شانزدهم شورای ملی بر اثر اقدامات موثر فداییان اسلام و نواب صفوی شکل گرفت.
رزم آرا که با جمله معروف و تحقیرآمیز «ایرانی لیاقت لولهنگ ساختن ندارد» ، در مقابل نهضت ملی شدن صنعت نفت ایستاده بود دومین نخست وزیری بود که به تیر فداییان اسلام از پای درآمد. رزم آرا در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ با شلیک خلیل طهماسبی از پای درآمد و چند روز پس از آن با تصویب مجلس شانزدهم نفت ملی اعلام شد. تاکتیک فداییان اسلام در مبارزات سیاسی چنان بود که ابتدا به مخالفان سیاسی و دینی خود هشدار داده و آنان را از پی گیری طریقی که آن را مخالف دین اسلام تشخیص می دادند باز می داشتند، چنانچه این هشدار تأثیری بر جای نمی نهاد تهدید می کردند که به حکم مسلم دفاع از مال و جان و ناموس و دین و اجتماع مسلمین به ستیز آنان خواهند رفت.رویکرد نواب در مواجهه با جریانات و مظاهر ضددینی و رژیم شاه یک رویکرد اصلاحی است. نواب در مواجهه با کسروی نیز ابتدا شیوه گفتگو را انتخاب نمود و از باورهای دینی خود دفاع کرد.
مبانی اندیشه ای جمعیت فداییان اسلام از کتاب «جامعه و حکومت اسلامی» قابل استخراج است. آنان دین مبین اسلام را برنامه ای جامع و مانع برای اداره زندگی بشر و رستگاری در آخرت می دانستند.
نواب ضمن تبیین مفاسد موجود در جامعه که در فقر و بی عفتی، اعتیاد، قمار و بی بند و باری و غیره جلوه گر شده بود، به نمایاندن طرق اصلاح عموم طبقات اجتماعی پرداخته است. وی علاوه بر تقاضای اصلاحات در سطح روحانیت و مرجعیت، خواستار دگرگونی در وزارتخانه های فرهنگ، دادگستری، کشور، دارایی و... دستگاه های دولتی آن زمان می شود.
مانیفست «جامعه و حکومت اسلامی» ضمن این که پاره ای از مشکلات دامن گیر جامعه وقت ایران را بیان می کند، نوعی گفتمان آرمان گرایی اسلامی است که در آن دهه شکل گرفته و حاکم بر چارچوب اندیشه ای نواب است.
مانیفست نواب در استراتژی و اهداف اصلاح طلبانه و خواهان بازگشت به ارزش های ناب اسلامی است؛ اما این اهداف در بستر اجتماع و حکومت وقت آنچنان آرمان گرایانه می نماید که کنش گر سیاسی را وادار به جهت گیری رادیکال در نیل به اهداف سیاسی و مذهبی می نماید.
در کتاب کشف الاسرار امام خمینی(ره) انتقادات صریحی به استبداد رضاخانی شده بود و این الهام بخش نواب در آغاز حرکت سیاسی خود به عنوان یک دانش آموخته حوزه بود. نواب پشتوانه معنوی برخی از فضلا و علمای حوزه علمیه را نیز داشت.
نواب بدین ترتیب اولین گام انقلابی را در سیاسی نمودن حوزه پس از دوران استبداد رضاخانی برداشت و مواجهه ستیزه جویانه با مظاهر فساد و نظام های ضد دینی را تکلیفی بر عهده روحانیت دانست.
دومین ویژگی نواب ستیز با رأس هرم نظام غیردینی موجود بود. نواب رژیم وقت را مسئول نابسامانی ها و فساد موجود می دانست. نواب بدون چالش با مبانی مشروعیت وقت از مسئولین این رژیم می خواست که به مبانی اسلام عمل نمایند. اما این تکلیف فراتر از ظرفیت یک نظام دست نشانده که فاقد پایگاه مردمی بود.
مبارزات و نظرات سیاسی نواب در مانیفست جامعه و حکومت اسلامی واکنشی است نظری و عملی به بحران های موجود. مطالبات نواب از رژیم وقت و اصلاحاتی که مورد نظر ایشان است آنچنان رادیکال است که راهی جز تغییر نظام حکومتی نیست. شاید اگر الگوی حکومت اسلامی مورد نظر امام خمینی(ره) که در اواخر دهه چهل شمسی ارائه گردید در زمان حیات سیاسی نواب طرح می شد، با اقدامات جسورانه و انقلابی فداییان اسلام سقوط رژیم سلطنتی دو دهه زودتر اتفاق می افتاد.
نواب در تبیین الگوی مورد نظر خود می گوید: بایستی احکام اسلام اجرا شود، اگر اجرا می شد، محیط ایران از بامداد روزهای عمر خویش تا به شام نورباران بود. نه تنها نظام حاکم وقت ظرفیت و توان عمل نمودن به خواست های فداییان اسلام را نداشت، بلکه تضاد شدیدی نیز در مبانی اندیشه ای آنان به وجود می آمد. فضای پرتنش آن دوران و قتل نخست وزیران پهلوی دوم از پی آمدهای چنین تضادی بود. این تضاد، تضاد بین گفتمان آرمان گرای اسلامی و گفتمان شبه مدرنیستی پهلوی بود.
ریچارد کاتم می گوید: فداییان اسلام از نظر بینش مذهبی و سیاسی خواهان بازگشت جامعه اسلامی دوران صدر اسلام بودند، زمانی که دین از سیاست جدا نبود!
نواب صفوی در خصوص مسئله سیاست و منطق جمعیت درباره آن، در بازجویی ۱۳۳۴ شمسی می گوید: سیاستی که به معنای روز آن نقشه کشی های حق بازی است، دخالت در آن وظیفه مسلمانان نیست. اما دخالت در سیاستی که به معنای تدبیر امور جامعه از روی قوانین اسلام است، بر مسلمانان لازم است و این به معنای دیانت است.کمتر از یک دهه بعد از شهادت نواب، امام خمینی(ره) جوابی شبیه به مضمون فوق را به رئیس وقت ساواک رژیم شاه داد. کتاب کشف الاسرار امام خمینی(ره) بر مبارزات سیاسی جمعیت فداییان اسلام تاثیر وافری داشت.
نواب افق زرینی از جامعه اسلامی همراه با حاکمیت عدل اسلامی را در مقابل مخاطبان خود و مخصوصاً رژیم وقت گشود و تمام بی عدالتی ها، بحران ها، بی بند و باری ها و حرکت های گریز از مذهب حاکمیت وقت را به سپهر بی دینی برد و در این اولین اقدام سیاسی خود به تشکیل «جمعیت مبارزه با بی دینی» در مقابل این نظام مبادرت ورزید.
حرکت اصلاح گرایانه نواب که با روحیه ای انقلابی و ستیزه جویانه آغاز گردید تنها حرکتی در مواجهه با بحران ها، بی عدالتی ها و دین گریزی های نظام وقت نبود بلکه پتانسیل آزاد شده در مقابل دو دهه اقدامات خشونت بار پهلوی اول در مبارزه با مظاهر دینداری و تحقیر روحانیت و علماء دین بود.
امام خمینی (ره) در این باره می فرماید: «آن روز که رضاخان تعرض به عمامه ها می کرد من به یکی از ائمه جمعه گفتم اگر شما را نظمیه بردند و عمامه را برداشتند و موقع مسجد بود با همان لباس مبدل بروید مسجد.» امام (ره) در نامه ای به سیدمحمدرضا سعیدی با موضوع لزوم براندازی سلسله پهلوی در ۱۴/۸/۱۳۴۷ می فرماید: «سلف صالح ما- رضوان الله علیهم- فرصت عجیبی را در موقع رفتن سلف خبیث (رضا خان) از دست دادند و پس از آن فرصت هایی بود و از دست رفت تا این مصیبت ها پیش آمد. (۹)
تراژدی غم انگیز تاریخ آن است که در همان فاصله زمانی مورد اشاره امام (ره) فدائیان اسلام به تضعیف پایه های رژیم شاه پرداختند. نواب حرکت خود را یکه و تنها آغاز نمود و همراه یاران خود عاقبت جان بر سر اهدافش نهاد. نواب صفوی در مسیر حرکت اش در جایگاه یک مرجع دینی یا فقیه اسلام شناس بزرگ که بتواند خود به عنوان رهبری فرهمند، رهبری فکری یک جنبش فراگیر را بر عهده گیرد قرار نداشت از این رو بر نقش محوری علما و رهبران مذهبی در حکومت اسلامی آرمانی اش تأکید داشت . وی همواره از رهنمودهای مراجع و فقهایی چون آیات عظام حسین قمی، علامه امینی، میلانی، حجت، فیض، خوانساری و صدر بهره مند بوده است. (۱۰)
هدف بزرگ فدائیان اسلام که در حقیقت از هویت اسلامی آنان نشأت می گرفت، به تعبیر« آبراهامیان »در مبارزه با تمام اشکال بی دینی، خلاصه می شد. این ویژگی به علت کلیات و گستردگی مفهومی خود همه مجامع و محافل دینی و متولیان مذهب را مخاطب قرار می داد و توده های مسلمانان را به پشتیبانی فرامی خواند.
در نهایت نواب صفوی و همراهانش به تنهایی مسیر سخت مبارزات را تا پای چوبه اعدام پیمودند و از سوی علما و مراجع حمایت های چندانی ندیدند.
از دیدگاه امام مبارزات روحانیون بزرگواری همچون شهید نواب صفوی، روشنی بخش حیات اسلام و راه مبارزین بود. (۱۱)به طور کلی به لحاظ سیاسی و مذهبی امام خمینی(ره) و فدائیان اسلام دارای مبانی اندیشه ای و استراتژی مشترک در نیل به حکومت اسلامی بودند ولی دارای جایگاه های متفاوتی در امر مبارزه با رژیم شاه بودند.
امام خمینی (ره) زمانی که در مقابل رژیم شاه قرار گرفت، با توجه به پیشینه نظام حاکم مبانی مشروعیت آن را به چالش کشید. مواجهه وی با رژیم شاه به عنوان یک رهبر و از جایگاه مرجعیت دینی بود که ضربه ای کوبنده برای رژیم وقت محسوب می گردید.
امام پس از کشتار خونین ۱۵ خرداد ،۴۲ تغییر رژیم پهلوی را خواستار بود.
در حالی که جمعیت فدائیان اسلام آرمان گرایانی اسلامی بودند که اساساً به نظم موجود و نخبگان سیاسی حاکم مگر به اقتضای پایبندیشان به شریعت و التزام عملیشان به اجرای موازین شرع اعتماد نداشته و خواهان پیاده شدن تمام و کمال احکام شریعت بودند.اما نظام حاکم به علت فقدان مشروعیت ملی و مواجهه ای که با علمای مذهبی و دینی داشت فاقد ظرفیت لازم جهت عملی نمودن حتی بخش کوچکی از اصلاحات مورد نظر فدائیان اسلام بود.
امام (ره) با درک نکته فوق پایه های مشروعیت رژیم وقت را به چالش کشید و طلیعه شکوهمند انقلاب اسلامی را به ارمغان آورد.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.
علی ایمانی


منبع : روزنامه همشهری

مطالب مرتبط

بازخوانی جریان قتل مرحوم شمس آبادی به دست مهدی هاشمی

بازخوانی جریان قتل مرحوم شمس آبادی به دست مهدی هاشمی
آیت‏اللَّه سیدابوالحسن آل رسول معروف به شمس آبادی در سال ۱۲۸۶ ش (۱۳۲۷ ق) در خانواده‏ای عالم و روحانی در اصفهان دیده به جهان گشود. وی پس از فراگیری تحصیلات مقدماتی علوم اسلامی در زادگاه خود، در ۲۵ سالگی عازم نجف اشرف گردید و از محضر درس خارج بزرگانی همچون سیدابوالحسن اصفهانی، آقاضیاء الدین عراقی، سیدجمال الدین گلپایگانی، سید عبدالهادی شیرازی و سیدمحسن حکیم کسب فیض نمود. سیدابوالحسن پس از دوازده سال اقامت در نجف و اخذ مدارج عالی علمی، راهی اصفهان شد و به تدریس و ارشاد مردم همت گماشت. آیت‏اللَّه شمس آبادی از روحانیونی بود که در سال ۱۳۴۲، وفاداری خود را به نهضت حضرت امام اعلام کرد. ایشان در تأسیس و گسترش انجمن مددکاری ویژه ایتام، سازمان ابابصیر ویژه نابینایان و حسینیه اصفهانی‏ها در مشهد و کربلا نقش بسزایی داشت. همچنین شرح صحیفه سجادیه، اشعار در مراثی و مناقب اهل بیت (ع) و موعظه ابراهیم از آثار علمی این عالم ربانی می‏باشند.
درگیری گروه‌های مذهبی در اصفهان ریشه‌ی بسیار طولانی داشت، اما همزمان با سیاسی شدن جامعه و حوزه‌های علمیه این اختلاف بیشتر نمودار شد. یکی از مسائل مهم روحانیت اصفهان در تاریخ معاصر، اختلاف علما بود که در دو جناح بودند؛ عده‌ای طرفدار حاج آقا رحیم ارباب و دسته‌ای دیگر طرفدار حوزه‌ی آقای شمس اردکانی، آقای ابطحی و آقای شمس آبادی بودند. این تضاد به ویژه‌ بعد از کودتای ۲۸ مرداد بیشتر نمایان شد.
علمای حوزه‌ی اصفهان بیشتر متمایل به حوزه‌ی نجف بودند و تحت‌تأثیر آیت‌الله خویی، در مسائل سیاسی کمتر دخالت می‌کردند؛ اما علمای حوزه‌ی نجف‌آباد به حوزه‌ی علمیه‌ی قم تمایل داشتند و تحت‌ تأثیر اندیشه‌های حضرت امام بودند. البته این به آن معنا نبود که علمای اصفهان نسبت به حضرت امام بی‌مهری کنند. در حقیقت شخصیت امام نزد مرحوم شمس‌آبادی و دیگر بزرگان اصفهان همچون: مرحوم آیت‌الله خادمی، مرحوم شیخ علی قدیری کفرانی، مرحوم شیخ عبدالجواد سدهی، مرحوم آقای فیاضی و مرحوم شیخ عباسعلی ادیب، بسیار بزرگ و محترم بود؛ ولی آنها می‌گفتند که نظر آیت‌الله خویی اولی‌تر است و تقلید از ایشان را سفارش می‌کردند. (۱)
البته ریشه‌ی این تضاد سیاسی بود؛ عقاید حاج آقا رحیم به دیدگاه‌های امام خمینی(ره) شباهت داشت، مثلاً ایشان نماز‌جمعه را واجب می‌دانست. روزهای جمعه بچه‌های قهدریجان و روستاهای اطراف با دوچرخه به نماز جمعه می‌رفتند. در مقابل، حاج میرسید علی ابطحی و طرفدارانش به شدت به مرحوم ارباب و مریدانش حمله می‌کردند و می‌گفتند که اینها سنی هستند. در واقع ماجرای سیدمهدی هاشمی هم از این اختلاف سرچشمه می‌گیرد. (۲) و این سابقه نقش مهمی در ریشه‌یابی برخوردهای خشن و حذفی گروه مهدی هاشمی در آینده داشت.
خود مهدی هاشمی در اعترافاتش به این مضمون اشاره کرده و مدعی شده است که طیف طرفداران آیت‌الله شمس‌آبادی، روحانیت سنتی و مخالف با حضرت امام خمینی(ره) و نهضت روحانیت بوده‌اند. اعتقادات و برداشت خاص مهدی هاشمی از اسلام، به‌ویژه تأثیری که محمدجواد غروی بر وی داشت، در کنار دیگر انگیزه‌ها موجب شد تا مهدی هاشمی حساسیت دوستان و شاگردانش را در منابر و جلسات گوناگون فکری و فرهنگی نسبت به این قشر از روحانیت بالا برده و حتی خطر آنان را بیش از خطر ساواک ارزیابی کند. وی در اعترافاتش می‌گوید:
«... در اینکه مسئله‌ی روحانیت ارتجاعی و مخصوصاً آقای شمس آبادی در نظر من خیلی حساس‌تر بود و من نیز در جلسات و هیئات مطرح می‌کردم و حساسیت بچه‌ها را عموماً در آن جهت تحریک می‌کردم، هیچ بحثی نیست و قبلاً نیز گفتیم یکی از انحرافات دیروز من همین بود که برخی علما را از دولتی‌ها بدتر می‌دانستم. بنابراین من انکار نمی‌کنم که از نظر فکری، برادران تحت ‌تأثیر افکار و القائات من بودند، حتی یادم هست موقعی که اخبار و اطلاعات پراکنده‌ی آقای شمس‌آبادی را ما مطرح می‌کردیم و ابراز حساسیت می‌نمودیم، همین برادران و سایرین می‌گفتند شما بیش از حد روی روحانیون ساکت و مرتجع حساس هستید و باید روی عوامل دیگر حساس‌تر باشیم. من از نظر فکری و حساسیت روی بعضی علما من جمله آقای شمس آبادی دارای انگیزه و حساسیت بودم.» (۳)
البته این ادعاهای مهدی هاشمی درباره‌ی شخصیت سیاسی آیت‌الله شمس‌آبادی صحیح نبود، زیرا ایشان در زمره‌ی روحانیونی بود که به دستگیری حضرت امام خمینی(ره)، آیت‌الله قمی و آیت‌الله محلاتی اعتراض و اعلامیه منتشر کرده بود.
مهدی هاشمی وابسته به حوزه‌ی نجف‌آباد و از شاگردان محمدجواد غروی اصفهانی بود. این شخص که به قول خود مروج نوعی تشیع اصلاح شده و انقلابی بود، در ایجاد تشنجات افراطی ـ مذهبی در اصفهان نقش عمده‌ای داشت. او بنا به گفته‌ی خودش، اخبار مخالف قرآن و متضاد با مذهب شیعه را جداً رد می‌کرد و همواره می‌کوشید که دین اسلام و مذهب تشیع را از آلایش و بدعت و اشتباه و خلل و خطا پیراسته و پاک گرداند. (۴)
این تفکرات باعث شد تا برخی از علمای اصفهان به مخالفت با او برخاسته و در رد نظریات او مطالبی ارائه کنند. به تدریج پیروان عقاید او، که مهدی هاشمی نیز در رأس آنها قرار داشت، به «هدفی‌ها» مشهور شدند و شروع به اقدامات تبلیغاتی و سپس حذفی با روحانیت سنتی و در رأس آنها آیت الله شمس آبادی کردند.
مهدی هاشمی در تداوم انحراف از اسلام اصیل، سیدمحمود جواد غروی را که حضرت امام «حضور او در مجالس و محافل را حرام» می‌شمردند و به فتوای علما و مراجع دیگر شیعه، مصداق ضال و یضل بود، به استادی برمی‌گزیند. (۵)
افراد دیگر باند مهدی هاشمی نیز به همین صورت تحت‌تأثیر محمدجواد غروی قرار داشتند. محمد حسین جعفرزاده، قاتل مرحوم شمس‌آبادی، به اندازه‌ای تحت‌تأثیر غروی است که مطالب دفاعیه‌ی او به نوعی حمله به روحانیت و حوزه‌ها به حساب می‌آید.
مهدی هاشمی در اعترافاتش تأثیر اندیشه‌های محمدجواد غروی برخود و اعضای گروهش را چنین بیان می‌کند:
«... ایشان هم در حوزه‌ی علمیه‌ی اصفهان بر اثر یک سری نظریات و برداشت‌هایی که از اسلام داشت که بعضیش نظرشان بوده و بعضش بعدها معلوم شد که نظر انحرافی بوده، اینها را ما بهش گرایش پیدا کردیم... احساس کردیم که حرف‌های جدیدی [از ایشان] می‌شنویم. از اسلام و قرآن و اینها که با منطق مبارزاتی هم انطباق داشت. این بود که ما این گرایش‌مان هی محکم‌تر شد... یک زمانی به این‌جا می‌رسیدیم که خب دیگر این روحانیت سنتی اصفهان که یا ساکتند یا مخالف مبارزه هستند، در مقابل‌شان به طور جدی موضع‌گیری بکنیم؛ یعنی مثلاً به حد قتل هم برسد و قتل مرحوم شمس‌آبادی، که این‌ها تبعات و پیامدهای تدریجی این منشا تفکر بود...» (۶)
تحت‌تأثیر همین اندیشه‌های «استاد»! بود که مهدی هاشمی به تدریج نتیجه گرفت که خود می‌تواند از اصول دین استنباط کند. انحراف فکری او اینجا تکمیل شد و پس از آن سعی کرد آن را به دیگران منتقل کند. وی درباره‌ی نقطه‌ی آغاز لغزش‌های اخلاقی و نشنیده گرفتن هشدارهای بزرگان در مراقبت از زبان می‌گوید:
«.... ما از اول که آمدیم، مخصوصاً که پاتوق‌مان مدرسه‌ی فیضیه بود، عصرها جمع می‌شدند بچه‌ها دور هم؛ خوب یک مقدار آن زمان من اولین گناهی که مرتکب شدم غیبت بود. یادم هست که می‌نشستیم در جلوی حجره‌های مدرسه‌ی فیضیه دو نفر و سه نفر با دوستان و غیبت‌هایی که فکر می‌کردیم که غیبت مجاز هم هست، که غیبت از نوع مبارزه است سرعلما، علمایی که یا نسبت به حرکت امام کوتاهی می‌کنند یا اعلامیه‌های‌شان مثلاً اعلامیه‌های کم‌مایه‌ای هست. آن زمان و یا برخوردهای مختلفی که از آنها می‌دیدیم. یک غیبت‌های خیلی خفیفی آن ایام شروع شد نه از من تنها، از ما، از همه؛ می‌نشستیم به غیبت کردن و غیبت شنیدن و خوب همان زمان هم حس نمی‌کردیم که این کار حرامی است. فکر می‌کردیم مبارزه شروع شده و باید، طبیعی بود. آن زمان، یادم هست که همان ایام همین آقای مظاهری ما با هم آشنا بودیم دیگر و اینها نه فقط من را، کل دوستان را نهی می‌کرد از این کارها مذاکره کردن و بحث کردن؛ ایشان هم می‌آمد تو[ی] فیضیه. توی همان محافل فیضیه شرکت می‌کرد و هر وقت مثلاً غیبتی چیزی مثلاً مطرح می‌شد از آقایان و اینها، ایشان نهی می‌کرد. می‌گفت نکنید این کار را. خوب ایشان از ما خیلی بزرگ‌تر بود، اما ما بچه طلبه‌ها می‌نشستیم و اینها. حالا برای‌مان مهم نبود. بعد مسئله‌ی دروغ مطرح شد. دروغ‌های تاکتیکی، دروغ‌هایی که می‌گفتیم ما هم رازداری بکنیم و سری نگهداری بکنیم که مسائل را کسی نفهمد و به دوستان دروغ می‌گفتیم....» (۷)
در مرحله‌ی بعدی، مهدی‌هاشمی در مقام آموزش‌دهنده‌ی سایر طلاب، افکار انحرافی و تک بعدی خود درباره‌ی اسلام و قرآن را برای آنان تبیین می‌کرد. تب اصطلاحاً تطبیق آیات قرآن کریم با نیازهای جامعه و زمان به هر وسیله‌ی ممکن و‌تمسک جستن به هرگونه تحلیل و تفسیر، پیامدهایی را در پی داشت که در اعترافات مهدی هاشمی به چشم می‌خورد. از این پیامدها می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:
ـ حذف ملاک‌ها و معیارهای روایی و فقهی در استنباط؛
ـ عدم حجیت برای برخی تفاسیر شیعی؛
ـ ارائه‌ی تفسیر سلیقه‌ای و ذوقی از آیات؛
ـ برداشت های التقاطی و انحرافی از مفاهیم قرآنی؛
ـ نگرش نمادین به آیات قرآنی. (۸)
مهدی هاشمی در درس‌های خود بر آن بود تا برداشتی را که خود بدان رسیده بود به نسل جوان منتقل کند. وی که روش علما و بزرگان دین را برای استنباط از احکام، مغایر با پیاده شدن احکام اسلام در جامعه تلقی می‌کرد، در صدد بود در کوتاه‌ترین مدت شیوه‌ی تفسیر قرآن را به طلبه‌ها و دانشجویان بیاموزد. شیوه‌ای که نسل جوان را به نقطه‌ای سوق می‌داد که جز سطحی‌نگری، برداشت به ظاهر تعقلی، حذف تعبد و در یک کلمه التقاط، نتیجه‌ی دیگری در پی نداشت. در واقع، مهدی هاشمی در اینجا مفهوم ولایت فقیه را هدف می‌گرفت. بیشتر شعارهای این گروه با مفاهیم عمیق اسلام همچون تعبد، ولایت شیعی، امام عصر و ... در تضاد بودند. او بیشتر انحراف خود و همفکرانش را در بخش نگرش به مفهوم «ولایت فقیه» می‌داند. (۹)
شاید انحراف فکری و عملی از بحث ولایت فقیه بود که این گروه را همانند بسیاری از گروهک‌های فعال سیاسی در اوایل انقلاب، به سراشیبی سقوط و تقابل با مردم و نظام جمهوری اسلامی کشاند؛ اما حاصل آن جز شکست، نابودی و برملا شدن چهره‌ی منافقانه‌ی آنان نبود که اغلب در زیر پوششی از اسلام، دینداری و انقلاب پنهان شده بودند.

وبگردی
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها - بررسی حضور زنان در ورزشگاه ها با حضور نرگس آبیار، لاله افتخاری، حمید رسایی، حجت الاسلام محسن غرویان و فائزه هاشمی.
مراسم افتتاحیه سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر
مراسم افتتاحیه سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر شامگاه چهارشنبه با نمایش «آن سوی ابرها» ساخته مجید مجیدی در سینما فلسطین آغاز بکار کرد.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!