دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ / Monday, 19 February, 2018

فریادی به بلندای فردا


فریادی به بلندای فردا
جمعیت فداییان اسلام اصلاح رژیم شاه را در دستور کار خود قرار داد و امام خمینی(ره) تغییر رژیم شاه را، به اعتقاد نگارنده اصلاحات مورد نظر فداییان اسلام آنچنان آرمانگرایانه بود که مستلزم تغییر در نظام حاکم بود. در این مقاله ضمن پرداختن به تأثیر مهم جمعیت فداییان اسلام در تضعیف پایه های رژیم شاه، پیروزی ملت ایران در نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب اسلامی از پیامدهای مبارک این مبارزات عنوان گردیده است.
براندازی رژیم دست نشانده شاه با انقلاب بزرگ ملت ایران به رهبری امام خمینی(ره) و تغییر از «نظام پادشاهی» به «نظام جمهوری اسلامی» از پدیده های مهم قرن بیستم بود. در عرصه سیاست داخلی ما شاهد دگردیسی از یک رژیم شبه مدرن اقتدارگرا به نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر رأی ملت بودیم.
در عرصه سیاست بین الملل نیز شاهد مواجهه ستیزه جویانه با قدرتهای سلطه گر، آرمانگرایی اسلامی ، تقویت پیوند با گروههای اسلام گرای مخالف سلطه بودیم. طولی نکشید که با پایان حیات رژیم های کمونیستی، اسلام، ج.ا.ا و گروه های اسلام گرا به محور ستیز و دشمنی آمریکا تبدیل گردیدند.اما پدیده« انقلاب اسلامی »به رهبری امام خمینی(ره) نظام سلطه بین الملل را به چالش طلبید و لقب استکبار جهانی وآمریکای جهانخوار به آنان داد .
نقش ممتاز جمعیت فداییان اسلام در تضعیف پایه های رژیم شاه و بالتبع آن وقوع انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی قابل توجه است.
امام خمینی(ره) به عنوان یک فقیه و رهبر سیاسی- مذهبی و جمعیت فداییان اسلام به عنوان یک گروه اسلامی آرمانگرا هر کدام در مقاطع مهمی از تاریخ معاصر به مواجهه با رژیم شاه پرداختند. سؤال اصلی این است که: وجوه تشابه در نوع مواجهه جمعیت فداییان اسلام و امام خمینی(ره) با رژیم شاه چیست؟!
پیامد سؤال فوق سؤالات فرعی دیگری است از قبیل این که:
۱- آیا استراتژی فداییان اسلام در مواجهه با رژیم شاه درصدد اصلاح وضع موجود بود؟
۲- آیا استراتژی حضرت امام در مواجهه با رژیم شاه تغییر وضع موجود بود؟لذا با توجه به سؤالات فوق فرض ما در این مقاله بر این است که:
« استراتژی جمعیت فداییان اسلام (۱۳۳۴-۱۳۲۴) در مواجهه با رژیم شاه «اصلاح وضع موجود» و استراتژی حضرت امام(ره) (۱۳۵۷-۱۳۴۲) در مواجهه با رژیم شاه و تغییر وضع موجود بود.»
استراتژی مواجهه با رژیم شاه
فداییان اسلام به عنوان یک گروه اسلامی آرمانگرا جایگاه ممتازی در تاریخ تحولات معاصر دارند. دهه فعالیت آنان (۳۴-۱۳۲۴) از مهمترین برگه های تاریخ معاصر ایران است. خروج ارتش سرخ از آذربایجان و تضمین استقلال ایران، ملی شدن صنعت نفت، کودتای ۲۸ مرداد و شکل گیری اولین جمعیت اسلام گرا و چالش آن با نظام حاکم وقت و جریانهای ضددینی از رخ دادهای مهم این دهه است.
دغدغه های مشترک دینی، پایگاه مشترک طبقاتی و آرمانگرایی اسلامی جمعیت فداییان اسلام را به سمت مواجهه با رژیم وقت و جریانهای فعال ضددینی سوق داد. ستیزه جویی انقلابی و فریاد اسلام خواهی فداییان چشمه ای از پتانسیل آزاد شده فضای نسبتاً آزاد پس از بیست سال حکومت اقتدارگرایانه پهلوی اول بود.
رهبر گروه فداییان اسلام سید مجتبی نواب صفوی در ۱۳۰۳ خورشیدی در محله خانی آباد تهران متولد شد. پدر وی که با فشارهای پهلوی از کسوت روحانیت خارج گردیده بود، به علت مخالفت با این سیاستها راهی زندان شد و پس از سه سال حبس به نحو مشکوکی در زندان جان سپرد(داود امینی، ۵۲: ۱۳۸۰ ). سیدمجتبی تحصیلاتش را در مدرسه صنعتی به اتمام رسانید و به استخدام شرکت نفت درآمد. اولین اقدام سیاسی نواب رهبری یک تجمع کارگری در آبادان علیه خشونت تحقیرآمیز انگلیسی ها نسبت به کارگران ایرانی بود. متعاقب این حادثه نواب به عراق رفت و در نجف به تحصیل علوم دینی پرداخت.
شرایط اقتصادی، فشار سیاسی اجتماعی نظام حاکم، محرومیتهای خانوادگی از ویژگی های مشترک این جمعیت است که مردانی پولادین و فدایی در راه آرمانهای دینی شان از آن ساخت.
نواب به دلیلی کاملاً سیاسی از ایران به عراق رفت و پس از کسب علوم دینی جهت مبارزه با جریان ضد دینی کسروی به ایران بازگشت و مبادرت به تشکیل «جمعیت مبارزه با بی دینی» نمود. اعلام موجودیت جمعیت فداییان اسلام با صدور اطلاعیه ای با تیتر «دین و انتقام» در ۱۰ اسفند ۱۳۲۴ بود. احمد کسروی تاریخ نگار ضد دین در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ شمسی به وسیله یکی از اعضای جمعیت فداییان اسلام به قتل رسید. چند روز پس از آن اطلاعیه ای با عنوان «یک عید بر اعیاد مسلمین افزوده شد» توسط بازار تهران منتشر گردید. مجموعاً سه نخست وزیر و یک وزیر خارجه در دهه فعالیت فداییان اسلام توسط این گروه ترور گردید که بعضی از این اقدامات تأثیرات مهمی بر سیاست داخلی و جهت گیری سیاست خارجی ایران داشت.در ۱۳ آبان ۱۳۲۸ که نخست وزیر وقت هژیر از طرف جمعیت فداییان اسلام متهم به بی دینی و تقلب در انتخابات بود ترور شد.
متعاقب این اقدام انتخابات دور اول باطل شد و در دور دوم لیست مورد حمایت آیت الله کاشانی که در لبنان در تبعید به سر می برد وارد مجلس گردید.
بدین ترتیب یکی از جنجالی ترین و تاریخ سازترین دوره های قانون گذاری در کشور، یعنی مجلس شانزدهم شورای ملی بر اثر اقدامات موثر فداییان اسلام و نواب صفوی شکل گرفت.
رزم آرا که با جمله معروف و تحقیرآمیز «ایرانی لیاقت لولهنگ ساختن ندارد» ، در مقابل نهضت ملی شدن صنعت نفت ایستاده بود دومین نخست وزیری بود که به تیر فداییان اسلام از پای درآمد. رزم آرا در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ با شلیک خلیل طهماسبی از پای درآمد و چند روز پس از آن با تصویب مجلس شانزدهم نفت ملی اعلام شد. تاکتیک فداییان اسلام در مبارزات سیاسی چنان بود که ابتدا به مخالفان سیاسی و دینی خود هشدار داده و آنان را از پی گیری طریقی که آن را مخالف دین اسلام تشخیص می دادند باز می داشتند، چنانچه این هشدار تأثیری بر جای نمی نهاد تهدید می کردند که به حکم مسلم دفاع از مال و جان و ناموس و دین و اجتماع مسلمین به ستیز آنان خواهند رفت.رویکرد نواب در مواجهه با جریانات و مظاهر ضددینی و رژیم شاه یک رویکرد اصلاحی است. نواب در مواجهه با کسروی نیز ابتدا شیوه گفتگو را انتخاب نمود و از باورهای دینی خود دفاع کرد.
مبانی اندیشه ای جمعیت فداییان اسلام از کتاب «جامعه و حکومت اسلامی» قابل استخراج است. آنان دین مبین اسلام را برنامه ای جامع و مانع برای اداره زندگی بشر و رستگاری در آخرت می دانستند.
نواب ضمن تبیین مفاسد موجود در جامعه که در فقر و بی عفتی، اعتیاد، قمار و بی بند و باری و غیره جلوه گر شده بود، به نمایاندن طرق اصلاح عموم طبقات اجتماعی پرداخته است. وی علاوه بر تقاضای اصلاحات در سطح روحانیت و مرجعیت، خواستار دگرگونی در وزارتخانه های فرهنگ، دادگستری، کشور، دارایی و... دستگاه های دولتی آن زمان می شود.
مانیفست «جامعه و حکومت اسلامی» ضمن این که پاره ای از مشکلات دامن گیر جامعه وقت ایران را بیان می کند، نوعی گفتمان آرمان گرایی اسلامی است که در آن دهه شکل گرفته و حاکم بر چارچوب اندیشه ای نواب است.
مانیفست نواب در استراتژی و اهداف اصلاح طلبانه و خواهان بازگشت به ارزش های ناب اسلامی است؛ اما این اهداف در بستر اجتماع و حکومت وقت آنچنان آرمان گرایانه می نماید که کنش گر سیاسی را وادار به جهت گیری رادیکال در نیل به اهداف سیاسی و مذهبی می نماید.
در کتاب کشف الاسرار امام خمینی(ره) انتقادات صریحی به استبداد رضاخانی شده بود و این الهام بخش نواب در آغاز حرکت سیاسی خود به عنوان یک دانش آموخته حوزه بود. نواب پشتوانه معنوی برخی از فضلا و علمای حوزه علمیه را نیز داشت.
نواب بدین ترتیب اولین گام انقلابی را در سیاسی نمودن حوزه پس از دوران استبداد رضاخانی برداشت و مواجهه ستیزه جویانه با مظاهر فساد و نظام های ضد دینی را تکلیفی بر عهده روحانیت دانست.
دومین ویژگی نواب ستیز با رأس هرم نظام غیردینی موجود بود. نواب رژیم وقت را مسئول نابسامانی ها و فساد موجود می دانست. نواب بدون چالش با مبانی مشروعیت وقت از مسئولین این رژیم می خواست که به مبانی اسلام عمل نمایند. اما این تکلیف فراتر از ظرفیت یک نظام دست نشانده که فاقد پایگاه مردمی بود.
مبارزات و نظرات سیاسی نواب در مانیفست جامعه و حکومت اسلامی واکنشی است نظری و عملی به بحران های موجود. مطالبات نواب از رژیم وقت و اصلاحاتی که مورد نظر ایشان است آنچنان رادیکال است که راهی جز تغییر نظام حکومتی نیست. شاید اگر الگوی حکومت اسلامی مورد نظر امام خمینی(ره) که در اواخر دهه چهل شمسی ارائه گردید در زمان حیات سیاسی نواب طرح می شد، با اقدامات جسورانه و انقلابی فداییان اسلام سقوط رژیم سلطنتی دو دهه زودتر اتفاق می افتاد.
نواب در تبیین الگوی مورد نظر خود می گوید: بایستی احکام اسلام اجرا شود، اگر اجرا می شد، محیط ایران از بامداد روزهای عمر خویش تا به شام نورباران بود. نه تنها نظام حاکم وقت ظرفیت و توان عمل نمودن به خواست های فداییان اسلام را نداشت، بلکه تضاد شدیدی نیز در مبانی اندیشه ای آنان به وجود می آمد. فضای پرتنش آن دوران و قتل نخست وزیران پهلوی دوم از پی آمدهای چنین تضادی بود. این تضاد، تضاد بین گفتمان آرمان گرای اسلامی و گفتمان شبه مدرنیستی پهلوی بود.
ریچارد کاتم می گوید: فداییان اسلام از نظر بینش مذهبی و سیاسی خواهان بازگشت جامعه اسلامی دوران صدر اسلام بودند، زمانی که دین از سیاست جدا نبود!
نواب صفوی در خصوص مسئله سیاست و منطق جمعیت درباره آن، در بازجویی ۱۳۳۴ شمسی می گوید: سیاستی که به معنای روز آن نقشه کشی های حق بازی است، دخالت در آن وظیفه مسلمانان نیست. اما دخالت در سیاستی که به معنای تدبیر امور جامعه از روی قوانین اسلام است، بر مسلمانان لازم است و این به معنای دیانت است.کمتر از یک دهه بعد از شهادت نواب، امام خمینی(ره) جوابی شبیه به مضمون فوق را به رئیس وقت ساواک رژیم شاه داد. کتاب کشف الاسرار امام خمینی(ره) بر مبارزات سیاسی جمعیت فداییان اسلام تاثیر وافری داشت.
نواب افق زرینی از جامعه اسلامی همراه با حاکمیت عدل اسلامی را در مقابل مخاطبان خود و مخصوصاً رژیم وقت گشود و تمام بی عدالتی ها، بحران ها، بی بند و باری ها و حرکت های گریز از مذهب حاکمیت وقت را به سپهر بی دینی برد و در این اولین اقدام سیاسی خود به تشکیل «جمعیت مبارزه با بی دینی» در مقابل این نظام مبادرت ورزید.
حرکت اصلاح گرایانه نواب که با روحیه ای انقلابی و ستیزه جویانه آغاز گردید تنها حرکتی در مواجهه با بحران ها، بی عدالتی ها و دین گریزی های نظام وقت نبود بلکه پتانسیل آزاد شده در مقابل دو دهه اقدامات خشونت بار پهلوی اول در مبارزه با مظاهر دینداری و تحقیر روحانیت و علماء دین بود.
امام خمینی (ره) در این باره می فرماید: «آن روز که رضاخان تعرض به عمامه ها می کرد من به یکی از ائمه جمعه گفتم اگر شما را نظمیه بردند و عمامه را برداشتند و موقع مسجد بود با همان لباس مبدل بروید مسجد.» امام (ره) در نامه ای به سیدمحمدرضا سعیدی با موضوع لزوم براندازی سلسله پهلوی در ۱۴/۸/۱۳۴۷ می فرماید: «سلف صالح ما- رضوان الله علیهم- فرصت عجیبی را در موقع رفتن سلف خبیث (رضا خان) از دست دادند و پس از آن فرصت هایی بود و از دست رفت تا این مصیبت ها پیش آمد. (۹)
تراژدی غم انگیز تاریخ آن است که در همان فاصله زمانی مورد اشاره امام (ره) فدائیان اسلام به تضعیف پایه های رژیم شاه پرداختند. نواب حرکت خود را یکه و تنها آغاز نمود و همراه یاران خود عاقبت جان بر سر اهدافش نهاد. نواب صفوی در مسیر حرکت اش در جایگاه یک مرجع دینی یا فقیه اسلام شناس بزرگ که بتواند خود به عنوان رهبری فرهمند، رهبری فکری یک جنبش فراگیر را بر عهده گیرد قرار نداشت از این رو بر نقش محوری علما و رهبران مذهبی در حکومت اسلامی آرمانی اش تأکید داشت . وی همواره از رهنمودهای مراجع و فقهایی چون آیات عظام حسین قمی، علامه امینی، میلانی، حجت، فیض، خوانساری و صدر بهره مند بوده است. (۱۰)
هدف بزرگ فدائیان اسلام که در حقیقت از هویت اسلامی آنان نشأت می گرفت، به تعبیر« آبراهامیان »در مبارزه با تمام اشکال بی دینی، خلاصه می شد. این ویژگی به علت کلیات و گستردگی مفهومی خود همه مجامع و محافل دینی و متولیان مذهب را مخاطب قرار می داد و توده های مسلمانان را به پشتیبانی فرامی خواند.
در نهایت نواب صفوی و همراهانش به تنهایی مسیر سخت مبارزات را تا پای چوبه اعدام پیمودند و از سوی علما و مراجع حمایت های چندانی ندیدند.
از دیدگاه امام مبارزات روحانیون بزرگواری همچون شهید نواب صفوی، روشنی بخش حیات اسلام و راه مبارزین بود. (۱۱)به طور کلی به لحاظ سیاسی و مذهبی امام خمینی(ره) و فدائیان اسلام دارای مبانی اندیشه ای و استراتژی مشترک در نیل به حکومت اسلامی بودند ولی دارای جایگاه های متفاوتی در امر مبارزه با رژیم شاه بودند.
امام خمینی (ره) زمانی که در مقابل رژیم شاه قرار گرفت، با توجه به پیشینه نظام حاکم مبانی مشروعیت آن را به چالش کشید. مواجهه وی با رژیم شاه به عنوان یک رهبر و از جایگاه مرجعیت دینی بود که ضربه ای کوبنده برای رژیم وقت محسوب می گردید.
امام پس از کشتار خونین ۱۵ خرداد ،۴۲ تغییر رژیم پهلوی را خواستار بود.
در حالی که جمعیت فدائیان اسلام آرمان گرایانی اسلامی بودند که اساساً به نظم موجود و نخبگان سیاسی حاکم مگر به اقتضای پایبندیشان به شریعت و التزام عملیشان به اجرای موازین شرع اعتماد نداشته و خواهان پیاده شدن تمام و کمال احکام شریعت بودند.اما نظام حاکم به علت فقدان مشروعیت ملی و مواجهه ای که با علمای مذهبی و دینی داشت فاقد ظرفیت لازم جهت عملی نمودن حتی بخش کوچکی از اصلاحات مورد نظر فدائیان اسلام بود.
امام (ره) با درک نکته فوق پایه های مشروعیت رژیم وقت را به چالش کشید و طلیعه شکوهمند انقلاب اسلامی را به ارمغان آورد.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.
علی ایمانی


منبع : روزنامه همشهری

مطالب مرتبط

مظفرالدین شاه به روایت خواهرش


مظفرالدین شاه به روایت خواهرش
ناصرالدین شاه در سال ۱۲۷۷قمری، مظفرالدین میرزا پسر خود را به رسم معمول قاجاریه، به تبریز فرستاد تا راه و رسم سلطنت را بیاموزد و سال بعد او را رسماً ولیعهد اعلام نمود. پیش از آن شاه چند بار ولیعهد معین کرده بود و ۳ نفر از ولیعهدها در کودکی در گذشته بودند. مظفرالدین میرزا چهارمین ولیعهد ناصرالدین شاه بود.
از همان تاریخ استقرار مظفرالدین میرزا در تبریز، پدرش کوشید که بهترین افراد را برای تعلیم و تربیت وی در امور سیاسی انتخاب کند. ولی مظفرالدین میرزا کودن‌تر از آن بود که بتواند چیزی یاد بگیرد و روی پای خود بایستد و در آذربایجان به عنوان ولیعهد حکومت کرد و در این مدت، مشتی اراذل و اوباش و کلاش، به تدریج چون حشرات‌الارض که به نور چراغ جمع آیند دور او را گرفتند و او را به عنوان «شاه آینده» دوره کردند و به نوید آن که روزی سلطنت به وی رسد، از او قول گرفتند که اگر روزی شاه بشود آنان را سخت گرامی دارد و خلاصه محرومیت سی، چهل ساله آنان را جبران کند.
چنین بود که وقتی ناصرالدین شاه به تیر غیب از پای درآمد، مظفرالدین شاه با نوکران به تهران روی آوردند و جماعتی که نزدیک به چهل سال به امید تحصیل مال و منال و کسب جاه و مقام در انتظار سلطنت مظفرالدین شاه نشسته بودند، دست به غارت گشودند و همه خزائن و نفایس ناصری را به چپاول بردند و همه مناصب را به خود اختصاص دادند و تا توانستند درباریان قدیم را که به راه و رسم کارها آشنا بودند کنار گذاشتند و خود جای آنان را گرفتند. دربار سلطنتی پر شد از افراد فرومایه و بی‌شخصیتی که «به نحوی» مورد توجه ولیعهد در تبریز قرار گرفته بودند، من جمله جمعی از دلقکان و نامردان و بی‌ریشانی که با جناب ولیعهد در تبریز روابط نزدیکی داشتند و به حکم همان روابط صمیمانه متوقع مناصب والا بودند.
ده سال این مرد بر کشور ما حکومت کرد ولی تاریخ ده ساله سلطنت وی، هیچ امر مهمی را نشان نمی‌دهد. چنان که اگر داستان مشروطیت پیش نیامده بود، کسی متوجه آمدن و بودن و رفتن او نمی‌شد، گویی مصداق واقعی این بیت بود که:
آمد شدن تو اندرین عالم چیست
آمد مگسی پدید و ناپیدا شد
در آن سالهای حساس اواخر قرن نوزدهم و سالهای پرآشوب دهه اول قرن بیستم، یعنی سالهای معروف به صلح مسلح و دسته‌بندیهای سیاسی اروپا، ظهور آلمان تازه‌نفس و پرخاشجو و رقابت او با روس و انگلیس و تغییر سیاست رقابت‌آمیز روس و انگلیس با یکدیگر که به قرارداد ۱۹۰۷ انجامید، مظفرالدین شاه در ایران سلطنت می‌‌کرد. ملک‌المورخین از قول او در یادداشتهای خود می‌نویسد که:
«در پنجم رمضان‌المبارک ۱۳۲۲، مظفرالدین شاه قاجار برای پیشخدمتهای خود نقل می‌کرده که من سه چیز را در دنیا دوست می‌دارم و سایر چیزهای عالم پوچ است، خوردن، شکار کردن و جماع کردن».(۱)
لابد امثال این سخنان را پیشینیان و نیاکان ما شنیده بودند که معتقد بودند کلام‌الملوک ملوک‌الکلام! واقعاً اگر این بزرگان قوم و مسندنشینان مقام سلطنت نبودند، چه کسی چنین سخنان ارزنده و پرمغزی را برای آیندگان و بازماندگان به یادگار می‌گذاشت!!
مظفرالدین شاه هیچ‌گونه مبانی فکری و فرهنگی نداشت. درسی اگر خوانده بود در حد خواندن بود و توقیع نوشتن و در صدر نامه‌ها دستور دادن. بیش از این نخوانده بود و هرگز هم بیش از این آرزوی سواد و علم نکرد، برخلاف پدرش که گاه فرانسه می‌خواند و گاه آلمانی و گاه به مقتضای سیاست روسی.
باری مخبرالسلطنه هدایت می‌نویسد که یک دایره‌المعارف آلمانی، ناصرالدین شاه را صفر بزرگ خوانده بود و مظفرالدین شاه را صفر کوچک(۲). درباره پدرش ممکن است که جای سخنی باشد، ولی درباره وی این نکته بسیار درست و کاملاً مطابق با واقع است.
این پادشاه سه سفر به اروپا رفت و در این کار نگاه به دست «شاه بابا» کرد. در نتیجه نه تنها از این سفرها اثر اجتماعی و صنعتی و اقتصادی حاصل نیامد، رفتار کودکانه شاه و همراهانش موجب رسوائی و سرشکستگی فراوان گردید.
مظفرالدین شاه، در سفر فرنگ دسته گلهای فراوان به آب داد و همراهانش، رسوائیها به بار آوردند. شرحی که مهماندار فرانسوی وی درباره او نوشته هم مضحک است هم شرم‌آور.(۳) به یک قسمت از نوشته او توجه فرمائید:
واقعه‌ای که شاید بیش از همه موجب تفریح خاطر ما شد، پیشامدی بود که موقع تماشای تجارب مربوط به فلز رادیوم رخ داد. به این معنی که من در حین صحبت، روزی از کشف بزرگی که به دست مسیو کوری(۴) انجام یافته سخنی به میان آوردم و گفتم که این اکتشاف ممکن است اساس بسیاری از علوم را زیر و رو کند. شاه فوق‌العاده به این صحبت من علاقه نشان داد و مایل شد که این فلز قیمتی اسرارآمیز را ببیند. به مسیو کوری خبر دادیم. با این که بسیار گرفتار بود، حاضر شد که روزی به مهمانخانه الیزه پالاس بیاید و چون برای ظهور و جلوه خواص مخصوص رادیوم، لازم بود که عملیات در فضای تاریکی صورت گیرد، من با هزار زحمت شاه را راضی کردم که به زیر زمین تاریک مهمانخانه که به خصوص برای این کار مهیا شده بود بیاید. شاه و همه همراهان او قبل از شروع عملیات، به این اطاق زیرزمینی آمدند. مسیو کوری در را بست. و برق را خاموش کرد و قطعه رادیوم را که همراه داشت روی میز گذاشت. ناگهان فریاد وحشتی شبیه به نعره گاو و یا فریاد کسی که سر او را ببرند بلند شد و پشت سر آن، فریادهای زیاد دیگری از همان قبیل ضجه، اطاق را پر کرد. همگی ما وحشت کردیم. دویدیم چراغها را روشن کردیم، دیدیم که شاه در میان ایرانیانی که همه زانو بر زمین زده بودند دستها را محکم به گردن صدراعظم انداخته، در حالی که چشمانش از ترس دارد از کاسه بیرون می‌آید ناله می‌کند و می‌گوید از اینجا بیرون برویم. همین که تاریکی به روشنائی تبدیل یافت، حالت وحشت شاه تخفیف پیدا کرد و چون دانست که با این حرکت مسیو کوری را از خود ناامید ساخته، خواست به او «نشان» بدهد. اما دانشمند مزبور که از اینگونه تظاهرات بیزار و بی‌نیاز بود از قبول آن امتناع ورزید.
درجه وحشت ذاتی مظفرالدین شاه از تاریکی و تنهایی بدان پایه شدید بود که شبها بایستی اطاق او پر از روشنائی و سر و صدا باشد. به همین ملاحظه، هر شب هنگامی که شاه می‌خوابید و مژه بر هم می‌گذاشت، یک عده از همراهان او در اطراف بستر می‌نشستند و چهل چراغها را روشن می‌کردند و حکایات روزانه خود را برای همدیگر نقل می‌نمودند و چند تن از جوانان درباری دو به دو، نوبت به نوبت، دست و پای او را، به رغبت و با نظم تمام، آرام آرام مشت می‌زدند. شاه به این ترتیب تصور می‌کرد که می‌تواند جلو مرگ را اگر بی‌لطفی کند و بخواهد در حین خواب به سر وقت او بیاید بگیرد. امر بسیار عجیب این که شاه، با وجود این همه مشت مال و روشنایی و سر و صدا به خواب می‌رفت و ناراحت نمی‌شد.(۵)
اکنون اجازه بدهید از سفرنامه خود مظفرالدین شاه نقل کنیم. زیرا از نوشته‌های پائولی مستندتر است و شیرین‌تر:
«روز چهارشنبه شانزدهم جمادی‌الاولی (سال ۱۳۱۷) صبح به عادت هر روزه رفتیم آب خورده، راه زیادی رفتیم و آمدیم منزل. ناهار صرف شد. جناب اشرف صدراعظم هم در سر ناهار بودند. بعد از ناهار پرنس مترنیخ و پسرش از برای تشکر این که به آنها «نشان» داده بودیم شرفیاب شدند. بعد مرخص شده، رفتند. ساعت نه بعد از ظهر سوار شده رفتیم به تیراندازی. در آنجا مؤیدالسلطنه یک توپ ماکسیم حاضر بوده پیشکش کرد. چند نفر از آن انداختند. در دوازده تیر که می‌اندخت گیر می‌کرد. علت آن را سئوال کردیم، بعد درست کردند و تمام تیر آن به یک نقطه می‌خورد. خیلی خوب توپی است. خیال داریم ده عراده از این قسم توپ ابتیاع نماییم که به ایران حمل کنند. بعد چند تیر تفنگ انداختیم. چای صرف شد. چهار قبضه تفنگ هم خریدیدم. چون وقت داشتیم سوار کالسکه شده رفتیم تا نزدیک راه‌آهن. امیربهادر جنگ و ناصرالسلطنه و امین حضرت و ناصر خاقان در رکاب بودند. رئیس پلیس اینجا با چند شکارچی دیگر کبک زیادی زده بودند و در صحرا گردش می‌کردند. ما هم به طمع شکار کبک از کالسکه پیاده و از مصدق‌الملک جویا شدیم که تفنگ ساچمه سربی همراه داری عرض کرد خیر. در صورتی که وقت حرکت خودمان به او فرموده بودیم لازم نیست و چون موقع شکار بود، بی‌اختیار خلقمان تنگ شد. بعد تفنگ رئیس را گرفته و مقدار زیادی با شکارچیها پیاده رفتیم. دو تا توله خوب هم همراه می‌گشت. دو تا بچه‌های آنها را خواستیم. فرستادند. اتفاقاً هرچه گشتیم کبکی نپرید مگر یک خرگوشی از دور فرار کرد و خیلی دور بود. تیری انداختیم...»(۶)
و باز:
«... دیروز وزیر دربار یک نفر یهودی پیدا کرده بود که دو شاخ مرال دارد. می‌خواهد از او بخرد. او را به حضور آورد. قیمت آنها را پرسیدیم. گفت صد و پنجاه منات بخرید اما دیگر مشتری مثل شما گیر نمی‌آید. خوب است چیزی علاوه به من داده از من بخرید. در صورتی که پنجاه منات زیادتر نمی‌ارزید، ما دویست منات به او دادیم. وقتی دویست منات را دید نزدیک بود از شدت خوشحالی دیوانه شود. با حضور امیرال حاکم پنجاه دفعه تعظیم کرد و به خاک افتاد و زمین را بوسید و معلوم شد جنس یهودی در تمام دنیا یکی است...»(۷)
«... روز شنبه نهم، آن شخصه‌ای(۸) که گاهی از او ذکری نموده و حدس زدیم که آواز دارد تا این حد که آمده خواند ولی آواز فرنگی می‌خواند. این ده روزه ارسلان خان ناصر همایون و مسیو لمر از روی نوت(۹)، آواز ایرانی و شعر فارسی را به او آموخته بودند و در آنجا ایرانیهای خدام ما و چند نفر از فرنگیها بودند. ناصر همایون پیانو زد و دختر مغنیه شروع کرد به خواندن. آواز ایرانی را به قدری خوب خواند که ما تعجب کردیم. شعر فارسی را هم در کمال خوبی می‌خواند.»(۱۰)
بیهوده است اگر بخواهیم بر این سخنان ملوکانه انتقادی کنیم. البته این سفرنامه‌های مظفری از سفرنامه‌های ناصری چندان سست‌تر و بی‌محتواتر نیست. این پدر و پسر گویی تعمد یا تعهد داشتند که یک کلمه حرف حسابی که به درد اهل تاریخ بخورد و روشنگر مطالبی در سیاست داخلی و خارجی باشد ننویسند. در سراسر سفرنامه‌های این دو، برای نمونه، حتی یک مطلب درباره مسائل سیاسی و مذاکرات دیپلماتیک و صحبتهای خصوصی شاه ایران با مهمانان و میزبانان خارجی نیامده. چنین است که می‌گوییم تعمدی یا تعهدی در بین بوده که ناصرالدین شاه و ولد خلفش مظفرالدین شاه یک کلمه از مذاکرات سیاسی را بروز ندهند و اسرار دولتی را در سینه نگهدارند و به دل خاک تیره سپارند.
مظفرالدین شاه هر چه می‌دید – غالباً هم اشیاء کم ارزش و کودک پسند – به شهادت پائولی مهماندار، دستش را بلند می‌کرد و با اشاره بدان، با زبان فرانسه شکسته بسته‌ای می‌گفت «ژولاشت» یعنی من آن را می‌خرم. بگذاریم خواهرش در این باره سخن گوید که عندلیب آشفته‌تر می‌گوید این افسانه را:
تاج‌السلطنه دختر ناصرالدین شاه و خواهر قبله عالم مظفرالدین شاه است. وی دختر نسبتاً درس‌خوانده‌ای بود که نمی‌خواست در قفسهای تنگ محدودیتهای سنت و عرف و تشریفات و مقتضیات زمان زندگی کند و در جستجوی حقوق فردی و آزادیهای انتخاب شوهر و دوست و حصول اختیارات در زندگی شخصی، با خانواده شوهر درگیر شد. او از شوهر خویش که اعیان‌زاده‌ای لوس و هرزه و بی‌بند و بار بود طلاق گرفت و تنها زیست.
آنچه موردنظر ماست، خاطرات و یادداشتهای اوست که از درک و هوش و حسن تشخیص و استدلال وی حکایت می‌کند، هر چند که جای جای بوی فرنگی‌مآبی می‌دهد و شیوه بیان وی به گونه‌ای است که گویی یک زن فرانسوی به فارسی می‌نویسد:
«در این ایام، صحبت مسافرت برادرم به فرنگستان بود و مشغول مذاکره استقراضی بودند. به سرعت تمام پول مملکت و ذخیره‌های پدر را از پول و جواهر، برادرم به مصرف رسانیده و در مدت یک سال، تمام نوکرها و اجزای لات او دارای پارک و عمارت و پولهای گزاف شده بودند و این بدبخت، مال ملت بیچاره را در میان ده دوازه نفری تقسیم کرده بود. بالاخره با اقدامات مجدانه و بی‌غرضانه و خالصانه و صمیمانه اتابک اعظم یک وجه گزافی از خارجه قرض و مسافرت فرنگ تهیه شد و این‌جا، این اتابک اعظم، شخص اول مملکت، ایران‌پرستی و صداقت خود را به درجه اکمل به مورد بروز و ظهور گذاشت. یک مبلغ گزافی از این استقراض فایده برد و مابقی را هم سایرین نوش‌جان کردند!»(۱۱)
«در این مسافرت قصه‌های عجیب نقل می‌کنند. از آن جمله خرید درختهای قوی هیکل است که به مبلغ زیاد ابتیاع کرده و با زحمت فوق‌العاده و کرایه زیاد، می‌فرستند و تمام به سرحد نرسیده، خشک می‌شوند. باز لوله‌های آهنی است که به وفور مجسمه‌های بزرگ، اسبابهای بی‌ربط که تمام در فرح‌آباد عاطل و باطل افتاده است. مخارج گزافی برای یاری و عمل کردن حسام‌السلطنه و صدیق‌الدوله و هرزگیها و مخارج گزاف سوئیت.(۱۲) بالاخره پس از این که میلیونها به مصرف رسید، خیلی به طور احمقانه مراجعت کردند و از تمام این مسافرت، حاصل و نتیجه‌ای که برای ایرانیان به دست آمد مبالغی گزاف قرض، بدون این که در عوض یک قبضه تفنگ یا یک دانه فشنگ برای استقلال و نگاهداری این ملت بیچاره آورده باشد، یا یک کارخانه یا یک اسباب مفیدی برای ترقی و تسهیل زراعت یا فلاحت یا سایر چیرهای دیگر».(۱۳)
تاج‌السلطنه درباره سفر دوم برادر خود نیز اظهارنظر می‌کند:
«دوباره قضیه استقراض پیش آمده، مجدداً مسافرت کرد. از این سفر فقط چیزی که مفید بود چند قسم اسلحه بود که به پیشنهاد ممتازالسلطنه سفیر مقیم در پاریس ابتیاع شده بود و یک سفرنامه که از قلم معظم خود این برادر عزیز بود. یکی از جمله‌هایش این است: امروز که روز پنجشنبه است صبح رفتیم آب خوردیم. پس از آن آمده قدری گردش کردیم. چون یک قدری از آب ما مانده بود، دوباره رفته خوردیم. پس از آن آمده در یک قهوه‌خانه نشسته جایی خوردیم. بعد از آن پیاده به منزل آمدیم. فخرالملک و وزیر دربار آنجا بودند. قدری گوش فخرالملک را کشیده سر به سر وزیر دربار گذاشتیم. پس از آن وزیر دربار تلگرافی به ما داد که در آن تفصیل عمل کردن بواسیر آقای صدیق‌الدوله بود و خیلی خوشحال شدیم. ناهار خورده استراحت کردیم. چون شب جمعه بود، آقا سیدحسین روضه خواند ما هم گریه کردیم. نماز اذا زلزلت(۱۴) خوانده خوابیدیم.»(۱۵)
درباره مسافرت سوم هم باز تاج‌السلطنه با طنزی تلخ و کوبنده و طعن و هزلی گزنده می‌نویسد:
«از این مسافرتهای شاه قصه‌های قشنگی شیوع پیدا کرد. از جمله امیربهادر که رئیس کشیک‌خانه و جزو «سوئیت» شاه بود، روزی در لگن، در زیر تخت «رنگ و حنا» درست کرده و به ریش و سبیل خود می‌بندد. همین قسم شب را با رنگ و حنا می‌خوابد و تمام ملافه[ملحفه] تخت‌خواب را آلوده می‌کند. صبح برخاسته می‌رود یکی از حوضهای بزرگ بنای شست و شو را می‌گذارد. فوراً مستحفظین آنجا جمع شده، حوض را خالی کرده، دوباره آب می‌اندازند.»(۱۶)
«قهوه‌چی شخصی داشته است. قلیان می‌کشیده ترشی سیر همراه خودش برده بود. سر میزهای رسمی می‌خورده است و در هر مهمانخانه‌ای که می‌رفته است، ناچار تمام اتاقهای جنب اطاق شخصی او را دود داده و سایر سوئیت‌ها هم همین قسمها مفتضح لیکن قدری کمتر»(۱۷)
یادمان رفت این قسمت را هم باز از خاطرات تاج‌السلطنه نقل کنیم که با شوخی و خنده‌ای ظاهری ولی با تأثر شدید باطنی می‌نویسد:
«در این وقتی که هر کس به فکر خود بود و به هر قسمی بود قطعه مملکت را ویران می‌نمودند، برادر تاجدار من هم مشغول کار خویش بود. شبانه خودش را صرف حرکات بیهوده می‌نمود و در خواب غفلت عمیق غرق بود. از جمله گردی از انگلستان با خود آورده بود که به قدر بال مگسی اگر در بدن کسی یا رختخواب کسی می‌ریختند تا صبح نمی‌خوابید و مجبور بود اتصال بدن خودش را بخاراند. دو من از این گرد آورده و اتصال در رختخواب عمله خلوت(۱۸) می‌ریخت، آنها به حرکت آمده، حرکات مضحک می‌کردند و او می‌خندید. مسافرت اروپایی برادر من شبیه به مسافرت پطرکبیر است و همان نتایجی که او برد، این برعکس برد.»(۱۹)

دسری شیرین با میوه های ترش تابستانی
موس شیرین پنیر ماسکارپون, نوعی پنیر خامه ای شیرین است که مکمل خوبی برای میوه های ترش تابستانی است.
وبگردی
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
خوشحالی عجیب معاون رئیس‌جمهور از افزایش هزینه سفر به خارج از کشور !
خوشحالی عجیب معاون رئیس‌جمهور از افزایش هزینه سفر به خارج از کشور ! - دولت - معاون رئیس‌جمهور با بیان اینکه نوسان قیمت ارز کلا آزار دهنده است، گفت: افزایش قیمت ارز به لحاظ محاسبه عددی هزینه تمام‌شده سفر به خارج از کشور را افزایش می‌دهد.
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه - برخی از خانواده‌های مسافران هواپیمای تهران - یاسوج که صبح یکشنبه (۲۹ بهمن) در ارتفاعات سقوط کرد، در حوالی مناطق احتمالی وقوع حادثه حضور یافته‌اند تا از نزدیک در جریان عملیات جست‌وجوی لاشه هواپیما قرار بگیرند. نیروهای حاضر در محل نیز برای آنها توضیح می‌دهند که چرا کار این عملیات با دشواری‌هایی مواجه است.
اسنادی که نشان می دهد فرودگاه یاسوج رادار ندارد
اسنادی که نشان می دهد فرودگاه یاسوج رادار ندارد - رضا رشیدپور در برنامه حالا خورشید از اسنادی رونمایی کرد که نشان می دهد، فرودگاه یاسوج علیرغم تکذیب مسئولان، رادار و تجهیزات کافی برای فرود امن هواپیماها ندارد. گفته می شود یکی از دلایل دخیل در سقوط هواپیمای تهران - یاسوج فعال نبودن رادار فرودگاه یاسوج بوده است.
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود!
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود! - رویدادی که در بطن آن، هواپیمای ATR شرکت آسمان قرار داشت که با کد EP-ATS رجیستر شده و مسئولان شرکت هواپیمایی آسمان بر آن نام «خرمشهر» را گذارده بودند. نامی که هدف از انتخاب آن هرچه بوده، حتما یادآوری سقوط خرمشهر در ابتدای جنگ تحمیلی نبوده است. رویدادی که ساعاتی پیش بار دیگر رخ داد؛ این بار با سقوط هواپیمایی که خرمشهر نام داشت.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی