سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 19 June, 2018

وقتی بر خود حکومت کنیم


وقتی بر خود حکومت کنیم
ترور گاندی این پیام را داشت که خشونت در همه شقوق و شئونش تا جهان باقی است، وجود دارد؛ اما آنچه ماندگار است، روش و منش مهاتما (روح بزرگ) است که جهانیان را به ستایش از او وامی دارد.
در این نوشته با محوریت کتاب «هند سواراج» ، یکی از مهمترین کتابهای گاندی که متأسفانه تاکنون به فارسی ترجمه نشده است، به بررسی فلسفه سیاسی گاندی و راز ماندگاری آن می پردازیم.
مسعود سعادتمند
‌●مروری بر زندگی
در دوم اکتبر ،۱۸۶۹ «موهندراس کار مچاگاندی» در «پربندر» متولدشد. در ۱۲ سالگی و در اعتراض به عدم استقلال کشورش، به همراه دوستی، تصمیم به خودکشی می گیرد. دو سال بعد با «کاستوربای» دختر یک تاجر «پربندر» ازدواج می کند که زندگی مشترک آنها ۶۱ سال طول می کشد.
در ۱۹ سالگی برای تحصیل حقوق به لندن می رود. در آنجا با کتابهای «عهد جدید» ، «روشنایی آسیا» اثر آرنولد و «بهگواد گیتا» آشنا می شود و آنها را می خواند. در سال ۱۸۹۶ است که گاندی به هند باز می گردد و آرام آرام شعله های مبارزه علیه نبود استقلال، در او جان بیشتری می گیرد.
بی تردید سال ۱۹۰۹ برای گاندی یکی از پررونق ترین سالهای زندگی اش بوده است. او در این سال با تولستوی آشنا می شود و تحت تأثیر وی «هند سواراج» را می نویسد.
اما گاندی در این کتاب چه گفت که بعد از سالها هنوز مورد مناقشه است؟
●هند سواراج؛ راهی به استقلال
«هند سواراج» ، بی هیچ تردیدی، اثر برتر فلسفه گاندی است. این کتاب یکی از مهمترین آثار قرن بیستم است که البته بسیار بد درک شده است. می توان دو دسته انتقاد نسبت به «هند سواراج» را این گونه تقسیم بندی کرد:
الف) بسیاری از انتقاد ها، این کتاب را اثری اتوپیایی و واپسگرا می داند که به شوریدن علیه علم، ماشینیسم و تمدن مدرن دعوت می کند.
ب) برخی دیگر از انتقادها، خواندن این کتاب را به مثابه یک رساله معنوی گاندی که نمایانگر هسته عقاید و مذهبی اوست، توصیه می کند.
برای گاندی «سواراج» به معنای استقلال است. این استقلال، نه یک رؤیا، بلکه یک واقعیت است. به تعبیری این کتاب، فرزند زمان خویش است. با این حال، هیچ مطالعه تطبیقی - تاریخی بین تمدن هندی و تمدن غربی، نمی تواند «هند سواراج» را نادیده بگیرد؛ اما از آن جایی که این کتاب متأثر از شرایط حاکم بر نگارش آن است، هم قوت و هم ضعفی برای کتاب محسوب می شود. قوت است چرا که محور اساسی و اصلی اندیشه عدم خشونت گاندی و اساسی ترین حربه مبارزه هند برای استقلال است و هم ضعف است چرا که تحت تأثیر شرایط حاکم بر زمان و مباحثات عصر خود قرار گرفته است. گاندی در بخشی از این کتاب می نویسد: «تمایل تمدن هندی، ارتقای انسان اخلاقی است، در حالی که تمایل تمدن غربی بر ترویج بی اخلاقی است. تمدن غربی، تمدنی است بی خدا، در حالی که تمدن هندی بر پایه باور خداوند استوار شده است.» (هند سواراج، ص ۷۱). اما آیا این سخن از کسی که خود پایه ریز اصول «گفت وگو» و «مدارا» ست، پذیرفتنی است؟ بی تردید، خیر. گاندی نیز با اذعان بر این امر می نویسد:«هدف، هرگز این نتیجه گیری نیست که هر چه غربی است، بد است. من از غرب بسیار آموخته ام.» (مجموعه آثار، جلد،۹ ص ۳۰۰). گاندی اگر چه منتقد تمدن غرب است- که جوهره این انتقاد را از تولستوی وام گرفته است- اما تحت تأثیر اندیشه سیاسی، فلسفی و مذهبی غرب نیز هست. هم از این روست که می توان «هند سواراج» را در گام نخست، بیانیه ای دانست که به بسط عقاید اخلاقی و سیاسی گاندی اختصاص دارد.
●نامه ای برای عدم خشونت
در سال ،۱۹۰۸ دانشجویی هندی به نام «تاراک نات داس» که مقیم ونکوور کاناداست و مجله ای انقلابی به نام «هندوستان آزاد» را منتشر می کند نامه ای به لئوتولستوی می نویسد و از او درخواست می کند که وی را در مبارزه علیه انگلیسی ها حمایت کند. تولستوی عقاید افراطی داس را رد می کند و به او توصیه می کند که به استراتژی عدم همکاری علیه حضور انگلیسی ها در هند، رو بیاورد؛ اما این گاندی است که روح نهفته در این نامه را که تولستوی آن را «نامه به یک هندو» نامیده بود، در می یابد. از این رو، گاندی تصمیم می گیرد که «هندسواراج» را به عنوان متنی که تحت تأثیر مستقیم تولستوی نوشته شده، برای او ارسال کند. گاندی در مقدمه این کتاب می نویسد:«... حتی اگر نظرات بیان شده در«هند سواراج» توسط من ابراز شده باشند، من کاری جز ادامه فروتنانه راه تولستوی، راسکین، ثورو، امرسون، و دیگر نویسندگان انجام نداده ام... تولستوی، سالیان طولانی استاد من بوده است.» (هند سواراج، ص ۶). اما چه عاملی باعث شد تا گاندی این کتاب را بنویسد. خود می گوید:«تنها انگیزه، خدمت به میهن خویش، جست وجوی حقیقت و تعقیب آن است.» (همان، ص۱۱). گاندی با تأسی از تولستوی، نیروی عشق را نیرویی می داند که جهان بدون وجود آن نابود خواهد شد (همان، ص ۸۹). پس نیروی عشق را« نیروی روان» نام می نهد و آنچه گاندی به دفاع از آن برمی خیزد برتری اخلاقی عدم خشونت است که نمادی از قدرت روان است. از نظر گاندی «عدم خشونت» تحقق نمی یابد مگر این که هرکس بر جسم و روان خود تسلط یابد و این امر نیز حاصل نمی شود مگر از طریق «استقلال فردی» که «استقلال جمع» را حاصل می کند؛ یعنی این استقلال مردم است که از جمع استقلال افراد حاصل می شود. به زعم گاندی، استقلال زمانی به دست می آید که ما «بتوانیم بر خود حکومت کنیم» (همان، ص ۷۳). پس از این روست که گاندی معتقد است: «هموطنان من تصور می کنند برای خلاص شدن از انگلیسی ها، باید تمدن مدرن و روش های مدرن خشونت را انتخاب کنند.«هندسواراج » برای این نوشته شده است تا نشان دهد که آن ها، سیاست خودکشی را تعقیب می کنند؛ اما اگر به تمدن شکوهمند خویش بازگردند، انگلیسی ها یا این تمدن را انتخاب خواهند کرد و هندی مآب خواهند شد، و یا از اشغال هند دست خواهند کشید.» (همان، ص ۷). باری، گاندی منادی عدم خشونت و رنج استقلال است.
●پژواک حقیقت
گاندی پس از سال ها مبارزه برای استقلال و روشنگری مردم کشورش، به دست جوان هندوی تندرویی به قتل رسید. مرگی که گویی به او الهام شده بود: «جنگنده عاشق مرگ است؛ نه مرگ دربستر بیماری، بلکه مرگی که در میدان نبرد سر می رسد... مرگ، در هر زمانی خجسته و مبارک است، ولی برای جنگنده ای که برای آرمان خود- حقیقت- می میرد، خجستگی آن دو چندان است.» (نیایش، ص ۲۳۵).
زندگی و مرگ گاندی چنان به هم آمیخته بود که نمی توان گفت کدام یک بر دیگری حسرت می خورد؛ اما تنها این را می توان گفت که در کمتر از بیست ساعت پیش از ترورش در محل نیایش دسته جمعی، خطاب به مانوبن گاندی در شب ۲۹ ژانویه ۱۹۴۸ می گوید: «تو از ایمان من به راماناها آگاهی. اگر من بر اثر یک بیماری مزمن، یا نه، اگر بر اثر یک جوش یا کورک بمیرم، وظیفه توست که ولو به قیمت برانگیختن خشم مردم علیه خود، به دنیا اعلام کنی که من آن گونه که ادعا می کردم مرد خدا نبوده ام. اگر چنین کنی روح من قرین آرامش خواهد شد. این نکته را نیز به خاطر بسپار که اگر کسی با شلیک گلوله ای قصد جانم را کند، همان طور که چند روز پیش کسی با پرتاب بمب چنین کرده و من بدون ناله ای گلوله را بپذیرم و آخرین نفسم را به همراه نام خدا تقدیم کنم، تنها در این صورت است که می توان گفت در ادعای خود صادق بوده ام.» (همان، ص ۲۳۷).
به هر تقدیر، در سی ام ژانویه ،۱۹۴۸ پنجاه و هشت سال پیش، مهاتما (روح بزرگ) واقعی با پیام صلح و با نام راما به حقیقت پیوست تا همواره به شیوه خود منادی استقلال باقی بماند.
منابع:
۱-M.K.Gandhi,HindSwaraj,Cambridge university press۱۹۹۷
۲- نیایش، مهاتماگاندی، ترجمه شهرام نقش تبریزی، نی، ۱۳۸۴.


منبع : روزنامه همشهری

مطالب مرتبط

آتش‌ را با بوسه‌ پاسخ‌ داد

آتش‌ را با بوسه‌ پاسخ‌ داد
۱۷ تیرماه‌ (۱۸ ژوییه‌)، مردم‌ آزاده‌ جهان‌ تولد نلسون‌ رولیهلاهلا ماندلا، قهرمان‌ ملی‌ آفریقا و یکی‌ از بزرگترین‌ چهره‌های‌ تاریخ‌ مبارزات‌ بشری‌ را جشن‌ می‌گیرند. او و همرزمانش‌ بیست‌ و هفت‌ سال‌ در زندان‌های‌ مخوف‌ آپارتاید، پرچم‌ مقاومت‌ و مبارزه‌ مردم‌ آفریقای‌ جنوبی‌ را برافراشته‌ نگه‌ داشتند.
بزرگداشت‌ ماندلا، در واقع‌ بزرگداشت‌ تمام‌ آن‌ مردان‌ و زنانی‌ است‌ که‌ در سراسر جهان‌ برای‌ کسب‌ آزادی‌، عدالت‌ اجتماعی‌، استقلال‌، صلح‌ و محو هرگونه‌ تبعیضی‌ علیه‌ رژیم‌های‌ دست‌نشانده‌ قدرت‌های‌ بزرگ‌ به‌ پا خاستند، رزمیدند، در خون‌ خویش‌ غلتیدند یا چون‌ ماندلا، تقریبا تمام‌ عمر پرارزش‌ خود را در سیاهچال‌های‌ این‌ رژیم‌های‌ منفور گذراندند. نلسون‌ ماندلا در روز هجدهم‌ ژوییه‌ ۱۹۱۸ در روستای‌ «موزو» در کنار رودخانه‌ «مباشه‌» در ناحیه‌ «اومتاتا» مرکز ترانسکی‌ متولد شد. وسعت‌ ترانسکی‌ معادل‌ خاک‌ سویس‌ است‌ و اکنون‌ در حدود ۴ میلیون‌ نفر از اقوام‌ «خوسا» و اقلیت‌ کوچکی‌ از باسرتوها و سفیدپوستان‌ در آن‌ ساکنند. این‌ ناحیه‌یی‌ است‌ زیبا، با تپه‌های‌ هموار و دره‌های‌ حاصلخیز که‌ یک‌ هزار رودخانه‌ و نهر در آن‌ جاری‌ است‌.
«تنها چیزی‌ که‌ پدرم‌ در بدو تولدم‌ به‌ من‌ بخشید، سوای‌ زندگی‌، بنیه‌یی‌ قوی‌ و ارتباطی‌ پایا با سران‌ قبیله‌ تمبو، و نام‌ «رولیهلاهلا» بود.» این‌ نام‌ به‌ زبان‌ خوسایی‌ به‌ معنای‌ هرس‌ کردن‌ شاخه‌های‌ درخت‌ است‌. اما در زبان‌ توده‌های‌ مردم‌، معنای‌ شورشی‌ را نیز تداعی‌ می‌کند. پدر رولیهلاهلا چهار همسر و ۱۳ فرزند داشت‌ (چهار پسر و نه‌ دختر). رولیهلاهلا، کوچکترین‌ پسر خانواده‌ و اولین‌ عضو از خانواده‌ بزرگ‌ خویش‌ بود که‌ به‌ مدرسه‌ می‌رفت‌. «روز اول‌ مدرسه‌، معلم‌ من‌، خانم‌ مدینگین‌، برای‌ هر یک‌ از ما یک‌ نام‌ انگلیسی‌ برگزید و خطاب‌ به‌ ما گفت‌: «از این‌ پس‌ در مدرسه‌، شما به‌ این‌ نام‌ خوانده‌ می‌شوید.» آن‌ روزها، این‌ رسم‌ در میان‌ آفریقایی‌ها، معمول‌ بود. تحصیلات‌ ما انگلیسی‌ بود و در آن‌ ایده‌های‌ انگلیسی‌، فرهنگ‌ انگلیسی‌، سازمان‌ها و تشکل‌های‌ انگلیسی‌، برتر از همه‌ شمرده‌ می‌شدند. چیزی‌ به‌ نام‌ فرهنگ‌ آفریقایی‌ وجود نداشت‌. سفیدپوستان‌ قادر به‌ تلفظ‌ نام‌های‌ آفریقایی‌ نبودند و داشتن‌ نام‌ آفریقایی‌ را دور از تمدن‌ می‌دانستند. آن‌ روز خانم‌ مدینگین‌ نام‌ مرا نلسون‌ گذاشت‌.»
نلسون‌ در ۹سالگی‌ پدر خود را از دست‌ داد و چون‌ در محل‌ تولدش‌ امکان‌ تحصیل‌ نبود، راهی‌ مکهکزونی‌ شد. مادر هنگامی‌ که‌ او را در آنجا برای‌ ادامه‌ تحصیل‌ تنها می‌گذاشت‌، گویی‌ با شناخت‌ آینده‌ او، در گوشش‌ گفت‌: «پسرم‌ تحمل‌ داشته‌ باش‌!» در کشور آپارتاید زده‌ آفریقای‌ جنوبی‌، نلسون‌ جوان‌ بزودی‌ درک‌ کرد که‌ ملت‌ او یعنی‌ مردم‌ خوسا و همه‌ سیاهپوستان‌ کشورش‌ مردمی‌ شکست‌خورده‌، اسیر و برده‌اند. آنان‌ زمین‌ نداشتند و در سرزمین‌ خود اجاره‌نشین‌ بودند. در این‌ کشور آفریقایی‌، سیاهان‌ حاکمیتی‌ بر سرزمین‌ آبا و اجدادی‌ خود نداشتند و از کوچکترین‌ حقوق‌ انسانی‌ محروم‌ بودند. جوانان‌ که‌ برای‌ یافتن‌ کار به‌ شهرها می‌رفتند، در حلبی‌ آبادهای‌ اطراف‌ شهرهای‌ بزرگ‌ زندگی‌ می‌کردند.
این‌ جوانان‌ که‌ زمینی‌ برای‌ کشت‌ نداشتند، در اعماق‌ معادن‌ سفیدپوستان‌، ریه‌ها و در نتیجه‌ سلامت‌ خود را از دست‌ می‌دادند. آنان‌ محکوم‌ بودند تا برای‌ آنکه‌ سفیدپوستان‌ در زندگی‌ اشرافی‌ خود غوطه‌ زنند، روی‌ خورشید را نبینند.
نلسون‌ تحصیلات‌ متوسطه‌ را به‌ پان‌ برد و سپس‌ برای‌ ادامه‌ تحصیل‌ در رشته‌ حقوق‌ و نیز برای‌ گریز از ازدواج‌ اجباری‌ که‌ رییس‌ قبیله‌ خوسا می‌خواست‌ به‌ او تحمیل‌ کند، مکهکزونی‌ را ترک‌ کرد و راهی‌ ژوهانسبورگ‌ شد. نلسون‌ جوان‌ که‌ مجبور بود زندگی‌ خود را تامین‌ کند، در یکی‌ از معادن‌ استخراج‌ طلا، استخدام‌ شد. استخراج‌ طلا در «دو ویت‌ واترزراند» پرهزینه‌ بود، زیرا هم‌ عیار طلایش‌ پایین‌ بود و هم‌رگه‌های‌ آن‌ در اعماق‌ زمین‌ قرار داشتند. تنها نیروی‌ کار ارزان‌ هزاران‌ هزار سیاهپوست‌ آفریقایی‌ که‌ در مقابل‌ دستمزدی‌ ناچیز و بدون‌ برخورداری‌ از کوچک‌ترین‌ حق‌ و امتیاز، ساعت‌های‌ طولانی‌، به‌ کار می‌پرداختند، استخراج‌ طلا را برای‌ معدن‌داران‌ با صرفه‌ می‌کرد. سفیدپوستان‌ صاحب‌ معادن‌ سوار بر پشت‌ مردم‌ آفریقا، به‌ ثروتی‌ عظیم‌ دست‌یافته‌ بودند. در ابتدای‌ استخدام‌، کار او دفترداری‌ و پیام‌رسانی‌ بود. مدیر بخش‌ او مردی‌ سفیدپوست‌ به‌ نام‌ سیدلسکی‌ در همان‌ آغاز به‌ او هشدار داد که‌ از مسائل‌ سیاسی‌ بپرهیزد و گفت‌ که‌ سیاست‌ دشوارترین‌ و پررنج‌ترین‌ آینده‌ را برای‌ او رقم‌ خواهد زد. او بویژه‌ به‌ نلسون‌ توصیه‌ کرد که‌ از نزدیکی‌ با افراد آشوبگری‌ چون‌ گائور رادبه‌ خودداری‌ کند. «اما من‌ بزودی‌ فهمیدم‌ که‌ گائور عضو کنگره‌ ملی‌ آفریقا و حزب‌ کمونیست‌ آفریقای‌ جنوبی‌ است‌. یک‌ روز پس‌ از آن‌ که‌ کاری‌ را انجام‌ داده‌ بودم‌، برای‌ ارایه‌ گزارشی‌ وارد اتاق‌ سیدلسکی‌ شدم‌. گائور آنجا بود. او در حالی‌ که‌ برافروخته‌ بود و اتاق‌ را ترک‌ می‌کرد خطاب‌ به‌ سیدلسکی‌ گفت‌: آری‌ تو امروز اینجا مثل‌ لردها نشسته‌یی‌... اما یک‌ روز همه‌ چیز باید عوض‌ شود، یک‌ روز همه‌ چیز عوض‌ خواهد شد.» (راه‌ دشوار آزادی‌، خاطرات‌ نلسون‌ ماندلا)
ماندلا گر چه‌ دوستانی‌ داشت‌ که‌ عضو یا هوادار حزب‌ کمونیست‌ بودند و گاه‌ حتی‌ همراه‌ آنها در جلساتشان‌ شرکت‌ می‌کرد، اما تمایلی‌ به‌ عضویت‌ در حزب‌ کمونیست‌ نداشت‌ مهمترین‌ مساله‌ او نژادپرستی‌ و تحقیر کشنده‌ سیاهان‌ بود. گر چه‌ به‌ آن‌ نصف‌ کردن‌ ساندویچ‌ هم‌ ارج‌ می‌نهاد: «یک‌ روز وقت‌ ناهار در دفتر نشسته‌ بودیم‌ که‌ نات‌، ساندویچی‌ از کیف‌ خود درآورد و گفت‌، نلسون‌ طرف‌ دیگر این‌ ساندویچ‌ را محکم‌ بگیر. من‌ نمی‌دانستم‌ که‌ منظور او چیست‌، اما چون‌ گرسنه‌ بودم‌ تصمیم‌ گرفتم‌ طبق‌ گفته‌ او عمل‌ کنم‌، او گفت‌، حالا آن‌ را به‌ طرف‌ خودت‌ بکش‌. من‌ هم‌ همین‌ کار را کردم‌ و ساندویچ‌ تقریبا به‌ دو نیم‌ تقسیم‌ شدسپس‌ گفت‌: حالا بخور. در حالی‌ که‌ مشغول‌ خوردن‌ بودم‌ نات‌ گفت‌، نلسون‌ کاری‌ که‌ ما کردیم‌، نمادی‌ از فلسفه‌ حزب‌ کمونیست‌ بود. قسمت‌ کردن‌ هر چه‌ که‌ داریم‌...»
ماندلا در سال‌ ۱۹۴۳ لیسانس‌ خود را در رشته‌ حقوق‌ دریافت‌ کرد. در ماه‌ اوت‌ همان‌ سال‌ برای‌ اولین‌ بار در یک‌ اعتراض‌ عمومی‌ همراه‌ ده‌ها هزار تن‌ از مردم‌ شرکت‌ جست‌. توده‌های‌ مردم‌ در اعتراض‌ به‌ افزایش‌ بهای‌ اتوبوس‌، مدت‌ ۹ روز از سوار شدن‌ به‌ اتوبوس‌ها خودداری‌ کردند و سرانجام‌ دولت‌ را وادار کردند که‌ بهای‌ اتوبوس‌ را از ۵ پنی‌ به‌ همان‌ ۴ پنی‌ سابق‌ برگرداند. در دانشگاه‌، استادان‌ ما از بحث‌ حول‌ محورهایی‌ چون‌ ظلم‌ و ستم‌ نژادپرستان‌، محرومیت‌ آفریقا از امکانات‌ و فرصت‌ها و نیز قوانین‌ و مقرراتی‌ که‌ سیاهان‌ را منکوب‌ و مقهور می‌کرد، خودداری‌ می‌کردند،اما در جریان‌ زندگی‌ روزمره‌، من‌ هر روز با این‌ حقایق‌ تلخ‌ روبرو می‌شدم‌. هیچ‌ کس‌ به‌ من‌ یاد نداده‌ بود،چگونه‌ علیه‌ دیو پلید نژادپرستی‌ مبارزه‌ کنم‌. من‌ باید خودم‌، از راه‌ آزمون‌ و خطا، راه‌ را پیدا می‌کردم‌. در آفریقای‌ جنوبی‌ کسی‌ نمی‌تواند لحظه‌یی‌ را در عمر مشخص کند و بگوید از این‌ لحظه‌ به‌ بعد من‌ به‌ سیاست‌ روی‌ آوردم‌ و زندگی‌ خود را صرف‌ مبارزه‌ در راه‌ آزادی‌ کردم‌.آفریقایی‌ بودن‌ در آفریقای‌ جنوبی‌ به‌ این‌ معنی‌ است‌ که‌ آدمی‌ از همان‌ لحظه‌یی‌ که‌ چشم‌ به‌ جهان‌ می‌گشاید، یک‌ مبارز سیاسی‌ است‌. خواه‌ این‌ حقیقت‌ را تصدیق‌ کند و خواه‌ از پذیرش‌ آن‌ سر باز زند. کودک‌ آفریقایی‌ در بیمارستان‌ ویژه‌ سیاهان‌ متولد می‌شود،اتوبوس‌ ویژه‌ سیاهان‌ را سوار می‌شود، در مناطق‌ ویژه‌ سیاهان‌ زندگی‌ می‌کند و اگر اصلا به‌ مدرسه‌ برود، در مدارس‌ ویژه‌ سیاهان‌ درس‌ می‌خواند. این‌ کودک‌ وقتی‌ بزرگ‌ شد حرفه‌ ویژه‌ سیاهان‌ را برعهده‌ می‌گیرد،خانه‌یی‌ در شهرک‌های‌ ویژه‌ سیاهان‌ اجاره‌ می‌کند، سوار ترن‌های‌ ویژه‌ سیاهان‌ می‌شود و هر سفیدپوستی‌ در هر لحظه‌یی‌ در روز یا شب‌ حق‌ دارد جلوی‌ او را بگیرد و به‌ او دستور دهد که‌ برگه‌ عبور و پاسپورت‌ مخصوص‌ را به‌ او نشان‌ دهد و خودداری‌ از این‌ کار به‌ معنی‌ دستگیر شدن‌ و به‌ زندان‌ افتادن‌ است‌. در اینجا قوانین‌ و مقررات‌ نژادپرستانه‌، زندگی‌ او را محدود می‌کند، روند رشد و ترقی‌ او را سد می‌کند،انرژی‌ جوشانش‌ را خفه‌ و نابود می‌کنند و زندگی‌اش‌ را به‌ مخاطره‌ می‌اندازند. ماندلا می‌گوید: برای‌ من‌ لحظه‌ مشخصی‌ برای‌ کشف‌ حقیقت‌ نبوده‌ و هیچ‌ چیز بخصوصی‌، ناگهان‌ الهام‌بخش‌ من‌ نشده‌، بلکه‌ مجموعه‌یی‌ منظم‌ از هزاران‌ مورد بی‌حرمتی‌، هزاران‌ مورد تحقیر شدن‌ شخصیت‌ و هزاران‌ مورد که‌ به‌ کلی‌ از یاد رفتم‌ و به‌ هیچ‌ شمرده‌ شدم‌، مرا به‌ خشم‌ آورد، به‌ عصیان‌ واداشت‌ و مرا بر آن‌ داشت‌ تا علیه‌ نظامی‌ که‌ مردم‌ همرنگ‌ مرا اسیر خود ساخته‌، مبارزه‌ کنم‌. هیچ‌ روز بخصوصی‌ وجود نداشته‌ که‌ در آن‌ روز گفته‌ باشم‌ از امروز به‌ بعد زندگی‌ خود را نثار آرمان‌ آزادی‌ مردم‌ خواهم‌ کرد، بلکه‌ تنها پی‌ بردم‌ که‌ در حال‌ مبارزه‌ام‌ و جز این‌، از من‌ کار دیگری‌ برنمی‌آید. (راه‌ دشوار آزادی‌،خاطرات‌ نلسون‌ ماندلا)
ماندلا در سال‌ ۱۹۴۲ به‌ عضویت‌ کنگره‌ ملی‌ آفریقا(ANC) پذیرفته‌ شد. کنگره‌ ملی‌ آفریقا به‌ همراه‌ متحد بزرگش‌ حزب‌ کمونیست‌ آفریقای‌ جنوبی‌، مبارزه‌ مردم‌ را علیه‌ نژادپرستی‌ و برای‌ بنای‌ یک‌ جامعه‌ مترقی‌ رهبری‌ می‌کرد. ماندلا با تمام‌ وجود به‌ مبارزه‌ گسترده‌ مردم‌ پیوست‌ و با برخورداری‌ از ویژگی‌های‌ یک‌ انقلابی‌ تمام‌عیار، مسوولیت‌های‌ بزرگتری‌ را پذیرفت‌. شرایط‌ دشوار مبارزه‌ طلب‌ می‌کرد که‌ ماندلا تقریبا مخفیانه‌ فعالیت‌ کند. او شب‌ها دیروقت‌ و مدت‌ها پس‌ از خوابیدن‌ اعضای‌ خانواده‌ به‌ خانه‌ بازمی‌گشت‌ و صبح‌ خیلی‌ زود و پیش‌ از بیدار شدن‌ آنها خانه‌ را ترک‌ می‌کرد. «یک‌ روز همسرم‌ به‌ من‌ گفت‌ پسر بزرگم‌، از او پرسیده‌، پدر کجا زندگی‌ می‌کند؟ نمی‌خواستم‌ از بچه‌هایم‌ دور باشم‌، اما تقریبا آنها را نمی‌دیدم‌ و همواره‌ از آنها دور بودم‌، در حالی‌ که‌ این‌ سال‌ها قبل‌ از آن‌ بود که‌ برای‌ ده‌ها سال‌ از دیدن‌ آنها محروم‌ شوم‌. در آن‌ روزها حتی‌ تصور اینکه‌ نزدیک‌ به‌ سی‌ سال‌ از آنها دور خواهم‌ بود، به‌ ذهنم‌ خطور نمی‌کرد.» دهه‌ ۱۹۴۰، دهه‌ شروع‌ تحولات‌ بزرگ‌ بود. منشور آتلانتیک‌ که‌ در سال‌ ۱۹۴۱ به‌ امضای‌ سران‌ متفقین‌ رسید، بر منزلت‌ و حقوق‌ انسانی‌ تاکید می‌کرد.
بعضی‌ از نیروهای‌ سیاسی‌ جامعه‌ بر آن‌ بودند که‌ این‌ منشور چیزی‌ جز وعده‌های‌ پوچ‌ و فریبکارانه‌ نیست‌، اما کنگره‌ ملی‌ آفریقا، برعکس‌، با الهام‌ از منشور آتلانتیک‌ و مبارزه‌ متفقین‌ علیه‌ جنایت‌ها و وحشی‌گری‌های‌ فاشیست‌ها، منشور خاص‌ خود را تدوین‌ کرد و در آن‌ ضرورت‌ لغو قوانین‌ نژادپرستانه‌ را گنجاند. مبارزات‌ مردم‌ آفریقای‌ جنوبی‌ هر دم‌ دامنه‌ وسیع‌تری‌ می‌یافت‌ و بویژه‌ اعتصاب‌ ۷۰ هزار نفر از معدنچیان‌ در سال‌ ۱۹۴۶، در اوج‌گیری‌ مردمی‌ این‌ مبارزه‌ نقش‌ بسزایی‌ داشت‌. ج‌.بی‌.مارکس‌ از اعضای‌ قدیمی‌ کنگره‌ ملی‌ آفریقا و حزب‌ کمونیست‌ بود و در آن‌ زمان‌ رییس‌ اتحادیه‌ معدنچیان‌ آفریقای‌ جنوبی‌ بود. ماندلا می‌گوید: «در طول‌ اعتصاب‌، گاهی‌ اوقات‌ من‌ همراه‌ او از معدنی‌ به‌ معدن‌ دیگر می‌رفتم‌.
او با کارگران‌ حرف‌ می‌زد و سازماندهی‌ لازم‌ را صورت‌ می‌داد. مارکس‌ از صبح‌ تا شب‌ با خونسردی‌ تمام‌، وظایف‌ رهبری‌ اعتصاب‌ را انجام‌ می‌داد و به‌ کمک‌ طبع‌ شوخ‌ خود،دشوارترین‌ مراحل‌ مبارزه‌ را پشت‌ سر می‌گذاشت‌. سازماندهی‌ اتحادیه‌ و توانایی‌ او در حفظ‌ کنترل‌ اعضای‌ آن‌، حتی‌ در شرایط‌ بسیار دشوار و هجوم‌ وحشیانه‌ پلیس‌، مرا بشدت‌ تحت‌ تاؤیر قرار می‌داد.»
رژیم‌ نژادپرست‌ آفریقای‌ جنوبی‌ در پاسخ‌ به‌ موج‌ فزاینده‌ اعتصابات‌ و مبارزات‌ توده‌یی‌، در سال‌ ۱۹۵۰ حزب‌ کمونیست‌ آفریقای‌ جنوبی‌ را غیرقانونی‌ اعلام‌ کرد. برپایه‌ این‌ قانون‌ کسانی‌ که‌ به‌ عضویت‌ حزب‌ کمونیست‌ در می‌آمدند یا به‌ تبلیغ‌ اندیشه‌های‌ آن‌ می‌پرداختند، به‌ ۱۰ سال‌ زندان‌ محکوم‌ می‌شدند. اما این‌ ماده‌ قانونی‌ چنان‌ وسیع‌ و فراگیر تدوین‌ شده‌ بود که‌ کوچکترین‌ اعتراض‌ به‌ دولت‌ را غیرقانونی‌ اعلام‌ می‌کرد. در واقع‌ این‌ قانون‌ به‌ دولت‌ اجازه‌ می‌داد تا فعالیت‌ هر سازمان‌ و حزبی‌ را غیرقانونی‌ اعلام‌ کند و هر فردی‌ را که‌ با سیاست‌های‌ آن‌ مخالفت‌ ورزد، تحت‌ سرکوب‌ و پیگرد قرار دهد. «قانون‌ سرکوب‌ کمونیسم‌»، «قانون‌ ثبت‌ احوال‌» و «قانون‌ اسکان‌ گروهی‌» سه‌ ستون‌ اصلی‌ آپارتاید را تشکیل‌ می‌دادند. قانون‌ ثبت‌ احوال‌ اجازه‌ می‌داد تا مردم‌ آفریقای‌ جنوبی‌ را برحسب‌ نژاد طبقه‌بندی‌ کنند.
آزمایش‌هایی‌ که‌ برای‌ تصمیم‌گیری‌ در مورد اینکه‌ شخصی‌ سیاهپوست‌ یا رنگین‌ پوست‌ است‌ انجام‌ می‌گرفت‌،اغلب‌ به‌ نتایج‌ عجیبی‌ می‌رسید. گاهی‌ حتی‌ اعضای‌ یک‌ خانواده‌ در طبقات‌ مختلف‌ این‌ آزمایش‌ها جای‌ می‌گرفتند و تمام‌ این‌ جریان‌ بستگی‌ به‌ این‌ تشخیص داشت‌ که‌ رنگ‌ پوست‌ بچه‌ تیره‌تر یا روشن‌تر است‌،محل‌ زندگی‌ و کار شخا به‌ این‌ بستگی‌ می‌یافت‌ که‌ موهایش‌ چقدر مجعد است‌ یا لب‌هایش‌ چقدر کلفت‌ است‌. قانون‌ اسکان‌ گروهی‌ بنیان‌ اندیشه‌ آپارتاید در زمینه‌ سکونت‌ افراد کشور بود.
یعنی‌ هندی‌ها در منطقه‌ هندی‌ها، آفریقایی‌ها در منطقه‌ آفریقایی‌ها و رنگین‌پوستان‌ در منطقه‌ رنگین‌پوستان‌ و اگر سفیدپوستان‌ زمین‌ یا خانه‌ دیگر گروه‌ها را می‌خواستند، تنها کافی‌ بود آن‌ زمین‌ یا خانه‌ را جزو منطقه‌ سفیدپوستان‌ اعلام‌ کنند.کنگره‌ ملی‌ آفریقا، روز ۲۶ ژوئن‌ سال‌ ۱۹۵۰ را روز اعتراض‌ ملی‌ علیه‌ اقدام‌ دولت‌ در کشتار ۱۸ آفریقایی‌ در روز اول‌ ماه‌ مه‌ و تصویب‌ قانون‌ سرکوب‌ کمونیست‌ها اعلام‌ کرد. در پی‌ آن‌ ماندلا که‌ در آن‌ سال‌ به‌ عضویت‌ کمیته‌ اجرایی‌ کنگره‌ ملی‌ آفریقا در آمده‌ بود تحت‌ پیگرد قرار گرفت‌ و سرانجام‌ در ۳۰ ژوئن‌ ۱۹۵۲ به‌ اتهام‌ نقض‌ قانون‌ سرکوب‌ کمونیسم‌ بازداشت‌ و به‌ ۹ ماه‌ زندان‌ با اعمال‌ شاقه‌ محکوم‌ شد. «درسی‌ که‌ من‌ گرفتم‌ این‌ بود که‌ چاره‌یی‌ جز مقاومت‌ مسلحانه‌ نداریم‌. بارها و بارها، راه‌های‌ مبارزه‌ مسالمت‌آمیز را آزمایش‌ کردیم‌ ولی‌ فایده‌یی‌ نداشت‌، زیرا هر اقدام‌ ما با مشت‌ آهنین‌ دولت‌ پاسخ‌ داده‌ می‌شد. هر مبارز آزادی‌خواهی‌ این‌ درس‌ تلخ‌ را فرا می‌گیرد که‌ همیشه‌ این‌ ستمگر است‌ که‌ شکل‌ مبارزه‌ را تعیین‌ می‌کند. چاره‌یی‌ نبود.
آتش‌ را می‌بایست‌ با آتش‌ پاسخ‌ داد.» ماندلا مجددا در ۵ دسامبر ۱۹۵۶ بازداشت‌ شد و پس‌ از آزادی‌ به‌ مبارزه‌ مخفیانه‌ روی‌ آورد. اکنون‌ دشواری‌ها و ضرورت‌های‌ اجتناب‌ناپذیر مبارزه‌، آگاهی‌ و شناخت‌های‌ نوین‌ و عمیق‌ را می‌طلبید. برای‌ ماندلا زمان‌ آن‌ فرا رسیده‌ بود که‌ به‌ عنوان‌ یک‌ مبارز جدی‌، صمیمی‌ و هوشمند، نه‌ تنها دشمن‌ که‌ دوست‌ را نیز بخوبی‌ بشناسد. ماندلا که‌ در جوانی‌ علی‌رغم‌ عضویت‌ در کنگره‌ ملی‌ آفریقا، به‌ علت‌ حضور سفیدپوستان‌ در صفوف‌ کمونیست‌ها و یک‌ چند عوامل‌ دیگر، تمایلی‌ به‌ همکاری‌ با آنها نداشت‌، اینک‌ که‌ با قانونمندی‌های‌ مبارزه‌ آشنا می‌شد، در اندیشه‌های‌ گذشته‌ خویش‌ تامل‌ می‌کرد و به‌ شناخت‌های‌ جدیدتری‌ دست‌ می‌یافت‌. «در آن‌ روزها در مورد اینکه‌ دشمن‌ ما کیست‌ بیشتر اطمینان‌ داشتم‌ تا اینکه‌ چه‌ راهی‌ را، راه‌ آینده‌ و چه‌ کسانی‌ را دوست‌ خود می‌دانم‌. مخالفت‌ دیرینه‌ من‌ با کمونیست‌ها، کم‌کم‌ رنگ‌ می‌باخت‌.
دبیرکل‌ حزب‌ کمونیست‌، اغلب‌ اواخر شب‌ به‌ مخفیگاه‌ من‌ می‌آمد و ما ساعت‌ها با یکدیگر بحث‌ و گفت‌وگو می‌کردیم‌.» ماندلا پس‌ از آزادی‌ از زندان‌، به‌ دستور کنگره‌ ملی‌ آفریقا، مخفیانه‌ از کشور خارج‌ شد و برای‌ جلب‌ کمک‌ کشورهای‌ جهان‌ از مبارزه‌ سراسری‌ مردم‌ آفریقای‌ جنوبی‌ به‌ چندین‌ کشور از جمله‌ تانزانیا، اتیوپی‌، سودان‌، مصر، لیبی‌، تونس‌، الجزایر، مراکش‌، مالی‌، سنگال‌، گینه‌، سیرالئون‌، لیبریا، غنا، نیجریه‌ و انگلستان‌ سفر کرد. پس‌ از بازگشت‌ به‌ مبارزه‌ پنهانی‌ خود ادامه‌ داد و سرانجام‌ در سال‌ ۱۹۶۳ به‌ همراه‌ بخش‌ مهمی‌ از رهبران‌ کنگره‌ ملی‌ آفریقا و حزب‌ کمونیست‌ بازداشت‌ و این‌ بار روانه‌ سلول‌ انفرادی‌ شد.
محاکمه‌های‌ فرمایشی‌ بسرعت‌ انجام‌ می‌شد و ماندلا و دوستانش‌ با شجاعت‌ تمام‌ از آرمان‌های‌ خویش‌ دفاع‌ کردند و صحن‌ دادگاه‌ را به‌ میدان‌ اعتراض‌ علیه‌ رژیم‌ آپارتاید و دفاع‌ از آرمان‌ مردم‌ آفریقای‌ جنوبی‌ بدل‌ ساختند.
ماندلا در آخرین‌ دفاع‌ خود اظهار داشت‌: «من‌ سراسر زندگیم‌ را به‌ پای‌ مبارزه‌ مردم‌ آفریقا نثار کرده‌ام‌. حاکمیت‌ اقلیت‌ سفیدپوست‌ و سلطه‌ شرم‌آور آنان‌ را بر اکثریت‌ سیاهپوست‌ کشور رد و محکوم‌ کرده‌ام‌. من‌ به‌ همراه‌ دوستانم‌ همواره‌ آرمان‌ برقراری‌ جامعه‌یی‌ دموکراتیک‌ و آزاد را که‌ در آن‌ همه‌ مردم‌، چه‌ سیاه‌ و چه‌ سفید، با حقوق‌ مساوی‌ و امکانات‌ برابر، در کنار هم‌ زندگی‌ کنند، گرامی‌ داشته‌ایم‌. این‌، آرمانی‌ است‌ که‌ امیدوارم‌ بخاطر آن‌ زنده‌ بمانم‌ و به‌ آن‌ دست‌ یابم‌، اما در عین‌ حال‌ آرمانی‌ است‌ که‌ حاضرم‌ جان‌ خود را در راه‌ آن‌ فدا کنم‌.»
رهبران‌ کنگره‌ و کمونیست‌ها در دادگاه‌ اول‌ به‌ اعدام‌ و در دادگاه‌ تجدیدنظر به‌ زندان‌ ابد با اعمال‌ شاقه‌ محکوم‌ شدند و بلافاصله‌ به‌ زندان‌ جزیره‌ روبن‌ آیلند که‌ نزدیک‌ به‌ ربع‌ قرن‌ را در آنجا به‌ سر بردند، انتقال‌ یافتند. «در راه‌ به‌ هر چهار نفر ما، پابندهایی‌ زدند که‌ با یک‌ زنجیر به‌ هم‌ وصل‌ بودند. و سپس‌ ما را به‌ کشتی‌ کوچکی‌ که‌ اتاق‌ بسیار کوچکی‌ داشت‌ سوار کردند. اتاق‌ فاقد نور بود. سوراخ‌ کوچکی‌ در سقف‌، تنها منبع‌ هوای‌ ما بود. نگهبانان‌ روبن‌ آیلند با این‌ کلمات‌ از ما استقبال‌ می‌کردند، «اگر از آنچه‌ ما اراده‌ می‌کنیم‌، اطاعت‌ نکنید، شما را می‌کشیم‌ و زن‌ و فرزندان‌ و پدر و مادرتان‌ هرگز نخواهند فهمید چه‌ بر سر شما آمده‌ است‌.» مقام‌های‌ زندانی‌ هیچ‌گاه‌ اجازه‌ نمی‌دادند که‌ زندانی‌ فراموش‌ کند که‌ هر آن‌ ممکن‌ است‌ اعدام‌ شود. شب‌ هنگام‌، نگهبانی‌ در سلول‌ مرا می‌زد و می‌گفت‌: ماندلا، نباید نگران‌ باشی‌، چون‌ خواب‌ بسیار بسیار طولانی‌ در پیش‌ داری‌.»
ماندلا ده‌ هزار روز را در زندان‌ گذراند و در این‌ سال‌ها، نه‌ تنها دشواری‌های‌ خردکننده‌ زندان‌ و تحقیر مسوولان‌ نژادپرست‌ را تحمل‌ کرد، بلکه‌ دورا دور چندین‌ بار از بازداشت‌ همسرش‌ مطلع‌ شد. مادرش‌ را از دست‌ داد و از همه‌ اندوهناک‌تر، فرزند ۲۵ ساله‌اش‌ تمبی‌ در یک‌ تصادف‌ رانندگی‌ درگذشت‌. مقامات‌ زندان‌، حتی‌ به‌ او اجازه‌ ندادند، در مراسم‌ به‌ خاکسپاری‌ آنها شرکت‌ کند. از سال‌ ۱۹۷۶، مبارزات‌ مردم‌ آفریقای‌ جنوبی‌ وارد مرحله‌ جدیدی‌ شد، میلیون‌ها جوان‌ پرشور و بی‌ باک‌ به‌ صفوف‌ مبارزه‌ پیوستند و رژیم‌ آپارتاید را تحت‌ فشار قرار دادند. اعتصابات‌ و تظاهرات‌ سراسری‌ شکل‌ گرفت‌ و ابعاد آن‌ هر روز وسیع‌تر شد. کنگره‌ ملی‌ آفریقا به‌ رهبری‌ اولیور تامبو و حزب‌ کمونیست‌ آفریقای‌ جنوبی‌ به‌ رهبری‌ جواسلوو مبارزات‌ داخلی‌ و مبارزات‌ خارج‌ از کشور را برای‌ جلب‌ حمایت‌ افکار عمومی‌ جهان‌ رهبری‌ کردند. کشورهای‌ مترقی‌ و مردم‌ آزاده‌ سراسر جهان‌، رژیم‌ نژادپرست‌ را تحت‌ فشار قرار دادند.
شعارهای‌ «به‌ نژادپرستی‌ پایان‌ دهید»، «زندانیان‌ سیاسی‌ را آزاد کنید»، «آزادی‌ برای‌ همه‌، کار برای‌ همه‌، فرهنگ‌ برای‌ همه‌» به‌ خواست‌ قاطع‌ میلیون‌ها تن‌ تبدیل‌ شد. پاسخ‌ رییس‌ جمهور نژادپرست‌ آفریقای‌ جنوبی‌، تنها سرکوب‌ و کشتار بود و زندان‌، کشتار ده‌ها کودک‌ دانش‌آموز در تظاهرات‌ ۱۶ ژوئن‌ ۱۹۷۶ در شهرک‌ سووتو، خشم‌ توفنده‌ مردم‌ آفریقا و سراسر جهان‌ را برانگیخت‌ و ابعاد نفرت‌ از این‌ رژیم‌ قرون‌ وسطایی‌ را اوج‌ بخشید. مردم‌ و جوانان‌ با روحیه‌یی‌ دو چندان‌ به‌ عرصه‌ مبارزات‌ کشیده‌ شدند. «این‌ جوانان‌ حتی‌ از پیروی‌ از مقررات‌ اساسی‌ زندان‌ نیز سر باز می‌زدند. جوانی‌ که‌ بیش‌ از ۱۸ سال‌ نداشت‌، در حضور افسر ارشد زندان‌، نه‌ تنها از جای‌ خود برنخاست‌، بلکه‌ کلاه‌ خود را نیز از سر برنداشت‌. سرگرد به‌ او نگاهی‌ کرد و گفت‌ کلاهت‌ را بردار، زندانی‌ حرف‌ او را نشنیده‌ گرفت‌. سرگرد سپس‌ با لحنی‌ تند گفت‌، گفتم‌ کلاهت‌ را بردار، اما زندانی‌ پاسخ‌ داد، برای‌ چی‌؟به‌ سختی‌ می‌توانستم‌ آنچه‌ را شنیده‌ بودم‌ درک‌ کنم‌. سرگرد که‌ غافلگیر شده‌ بود، گفت‌ این‌ خلاف‌ مقررات‌ است‌، اما زندانی‌ جوان‌ پاسخ‌ داد: کی‌ این‌ مقررات‌ را وضع‌ کرده‌؟ و اصلاً چرا این‌ مقررات‌ را وضع‌ کردید؟ سرگرد در حالی‌که‌ اتاق‌ را ترک‌ می‌کرد، گفت‌: ماندلا تو با او حرف‌ بزن‌، اما من‌ حرفی‌ نزدم‌، تنها برگشتم‌ و به‌ نشانه‌ احترام‌ در برابرش‌ تعظیم‌ کردم‌.» اوج‌گیری‌ مبارزات‌ مردمی‌ و حمایت‌ همه‌ جانبه‌ جهانی‌ از این‌ مبارزات‌، سرانجام‌ رژیم‌ مغرور آپارتاید را وادار به‌ عقب‌نشینی‌ کرد.
از سال‌ ۱۹۸۷، مذاکرات‌ برای‌ حل‌ مسالمت‌آمیز بحران‌ کشور آغاز شد. از طرف‌ کنگره‌ ملی‌ آفریقا، نلسون‌ ماندلا و از طرف‌ رژیم‌ آپارتاید، ابتدا، بوتا و سپس‌ دکلرگ‌ روسای‌ جمهور کشور، ریاست‌ هیات‌ مذاکره‌ کننده‌ را برعهده‌ داشتند. در عین‌ حال‌ کنگره‌ ملی‌ آفریقا و حزب‌ کمونیست‌ آفریقای‌ جنوبی‌ در داخل‌ و خارج‌ کشور، ضمن‌ حمایت‌ از روند مذاکرات‌، مبارزات‌ مردمی‌ برای‌ تحت‌ فشار قراردادن‌ رژیم‌ آپارتاید را ادامه‌ می‌دادند. رژیم‌ نژادپرست‌، وقت‌گذرانی‌ می‌کرد و می‌خواست‌ تا با کشتن‌ شرایط‌ انقلابی‌، وضعیت‌ کشور را به‌ دوران‌ پیش‌ از بحران‌ بازگرداند.
اما توده‌های‌ مردم‌ با شعارهای‌ ماندلا به‌ ما تفنگ‌ بده‌ و پیروزی‌ از راه‌ مبارزه‌ و نه‌ مذاکره‌ شرایط‌ انقلابی‌ را بر رژیم‌ در حال‌ شکسته‌ شدن‌ تحمیل‌ می‌کردند. رژیم‌ نژادپرست‌ در مذاکرات‌ صلح‌، مهم‌ترین‌ چیزی‌ که‌ از ماندلا می‌خواست‌ آن‌ بود که‌ کنگره‌ ملی‌ آفریقا، ارتباط‌ خود را با حزب‌ کمونیست‌ قطع‌ کند، اما نلسون‌ ماندلا، این‌ انقلابی‌ بزرگ‌ که‌ در گذار از آتش‌ و خون‌، هرگز از آرمان‌های‌ خود دست‌ نکشیده‌ و هرگز از رویارویی‌ با دشمن‌ نهراسیده‌ بود، هرگز نپذیرفت‌ که‌ به‌ دوستان‌ سال‌های‌ دشوار و طاقت‌سوز مبارزه‌ پشت‌ کند. در دوم‌ فوریه‌ ۱۹۹۰، آزادی‌ فعالیت‌ تمام‌ احزاب‌ و سازمان‌های‌ آفریقایی‌ و از جمله‌ کنگره‌ ملی‌ آفریقا و حزب‌ کمونیست‌ اعلام‌ شد و درست‌ ۹ روز بعد، نلسون‌ ماندلا به‌ همراه‌ مبارزان‌ انقلابی‌ دیگر، از زندان‌ آزاد شد و در آغوش‌ گرم‌ میلیون‌ها تن‌ از مردم‌ زحمتکش‌ آفریقای‌ جنوبی‌ اعم‌ از سیاه‌ و سفید فرو رفت‌. میلیون‌ها تن‌ در سراسر جهان‌، از هر رنگ‌ و عقیده‌ در جشن‌ آزادی‌ او به‌ شادمانی‌ پرداختند و دل‌های‌ رنجیده‌ خویش‌ را، با اکسیر امید انباشتند.
«وقتی‌ به‌ میان‌ مردم‌ رسیدم‌، مشت‌ دست‌ راستم‌ را بلند کردم‌ و خروشی‌ از مردم‌ برخاست‌، مدت‌ ۲۷ سال‌ بود که‌ این‌ کار را نتوانسته‌ بودم‌ انجام‌ دهم‌، این‌ واکنش‌ موجی‌ از شادی‌ و توان‌ به‌ من‌ بخشید. اکنون‌ ده‌ هزار روز زندان‌ را به‌ پایان‌ رسانده‌ بودم‌.»
ماندلا خطاب‌ به‌ میلیون‌ها تن‌ مردمی‌ که‌ به‌ استقبالش‌ آمده‌ بودند، چنین‌ گفت‌: دوستان‌، رفقا و هموطنان‌، من‌ به‌ نام‌ صلح‌، دموکراسی‌ و آزادی‌ برای‌ همگان‌، به‌ شما درود می‌فرستم‌! من‌ در اینجا به‌ عنوان‌ یک‌ خدمتکار کوچک‌ شما در مقابلتان‌ ایستاده‌ام‌. فداکاری‌های‌ قهرمانانه‌ و خستگی‌ناپذیر شما بود که‌ ما را از زندان‌ها رهایی‌ بخشید و این‌ امکان‌ را ایجاد کرد که‌ اکنون‌ در میان‌ شما باشم‌. من‌ پیمان‌ می‌بندم‌ که‌ باقی‌ عمر خود را نیز نثار شما کنم‌.»
الیور تامبی‌، رهبر نامدار کنگره‌ ملی‌ آفریقا، پس‌ از آزادی‌ ماندلا از زندان‌، داوطلبانه‌ از رهبری‌ کنگره‌ کناره‌ گرفت‌ و راه‌ را برای‌ رهبری‌ او باز کرد و کنگره‌ ملی‌ آفریقا در اجلاس‌ سال‌ ۱۹۹۳ خود به‌ اتفاق‌ آرا و بدون‌ حتی‌ یک‌ رای‌ منفی‌ نلسون‌ ماندلا را به‌ رهبری‌ کنگره‌ ملی‌ آفریقا برگزید. علی‌رغم‌ شکست‌ دیوار استبداد و نژادپرستی‌ و حکومت‌ امواج‌ توفنده‌ مردم‌ آزادیخواه‌، برای‌ کسب‌ حقوق‌ از دست‌ رفته‌ خویش‌، نیروهای‌ سیاه‌ از اقدامات‌ خشن‌ خود دست‌ برنداشته‌ و خرد کردن‌ رژیم‌ را پایه‌های‌ حرکت‌ انقلابی‌ خویش‌ قراردادند. در دهم‌ آوریل‌ ۱۹۹۳، نیروهای‌ بی‌رحم‌ ارتجاعی‌، دبیر کل‌ حزب‌ کمونیست‌ آفریقای‌ جنوبی‌، رییس‌ کل‌ نیروهای‌ مسلح‌ کنگره‌ ملی‌ آفریقا و یکی‌ از محبوب‌ترین‌ فرزندان‌ آفریقای‌ سیاه‌ را در مقابل‌ منزلش‌ با شلیک‌ چندین‌ گلوله‌ از پای‌ درآوردند.
سرانجام‌ در سال‌ ۱۹۹۴ و در پی‌ همه‌پرسی‌ سراسری‌ که‌ تحت‌ نظارت‌ سازمان‌های‌ بین‌المللی‌ صورت‌ گرفت‌،کنگره‌ ملی‌ آفریقا به‌ پیروزی‌ بزرگی‌ دست‌ یافت‌ و نلسون‌ ماندلا به‌ ریاست‌ جمهوری‌ کشور آفریقای‌ جنوبی‌ برگزیده‌ شد.
پس‌ از پیروزی‌، آزادی‌های‌ دموکراتیک‌ گسترش‌ یافت‌ و برای‌ همه‌ نیروهای‌ سیاسی‌ کشور، امکان‌ فعالیت‌ آزاد به‌ وجود آمد. دولت‌ آفریقای‌ جنوبی‌، مشارکت‌ همه‌ نیروهای‌ ضدنژادپرستی‌ را در عمل‌ با ترکیب‌ خود ثابت‌ کرد. جبهه‌ نیروهای‌ پیشرو به‌ رهبری‌ ماندلا پس‌ از پیروزی‌، وظیفه‌ خویش‌ را گسترش‌ آزادی‌های‌ دموکراتیک‌، تلاش‌ برای‌ استقرار عدالت‌ اجتماعی‌، آشنا کردن‌ توده‌های‌ میلیونی‌ مردم‌ با حقوق‌ خویش‌ و بطور کلی‌ آماده‌سازی‌ زمینه‌ مشارکت‌ همه‌جانبه‌ مردم‌ برای‌ تعیین‌ سرنوشت‌ خویش‌ دانست‌ . حاکمیت‌ نوین‌، به‌ انتقامجویی‌ دست‌ نزد و به‌ شیوه‌های‌ دشمنان‌ مردم‌ و سیاه‌اندیشان‌، برای‌ محو مخالفان‌ خود دست‌ نیازید. دادگاه‌ «بیا جنایات‌ آپارتاید را افشا کن‌ و برو» که‌ نمونه‌یی‌ عالی‌ از دادگاه‌های‌ انقلابی‌ است‌، اعلام‌ کرد که‌ حتی‌ جنایتکاران‌ می‌توانند با حضور در صحن‌ دادگاه‌ و توضیح‌ جنایت‌ها و تبهکاری‌های‌ خود، آزادانه‌ به‌ زندگی‌ خود ادامه‌ دهند، زیرا هدف‌ مبارزان‌ آفریقای‌ جنوبی‌ نه‌ خرد کردن‌ این‌ ماموران‌ معذور، بلکه‌ افشا، رسوا و خرد کردن‌ آپارتاید بود. ماندلا پدر سپیدموی‌ مردم‌ آفریقای‌ جنوبی‌، زندگی‌ ساده‌یی‌ در پیش‌ گرفت‌. در منزل‌ سازمانی‌ کنگره‌ ملی‌ آفریقا اقامت‌ گزید،تمام‌ درآمد و هدایای‌ خود را برای‌ بهبود زندگی‌ کودکان‌ بی‌سرپرست‌ اختصاص‌ داد و اعلام‌ کرد که‌ بیش‌ از یک‌ دوره‌ رییس‌جمهور آفریقای‌ جنوبی‌ نخواهد ماند. در یک‌ کلام‌، انقلاب‌ پایان‌ نیافت‌ و انقلابیون‌، انقلابی‌ باقی‌ ماندند.

وبگردی
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان !
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان ! - لازم است ذکر شود جنبش عدالتخواه دانشجویی در صورت ادامه تعلل دستگاه‌های مربوطه در تخلیه ملک بیت‌المال، حق اقدامات انقلابی را برای اجبار فرد نامبرده به تخلیه ویلای لواسان، برای خود محفوظ می‌داند.
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور - دکتر حمید ابوطالبی مشاور سیاسی رئیس جمهوری معتقد است که ما یک بار برای همیشه باید مشکل مشروعیت و مقبولیت را در کشور حل کنیم. این درست نیست که بخشی از نظام هم مشروع باشد هم مقبول اما بخش دیگری که از دل همین نظام در آمده است فقط مقبول باشد.
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر - امام جمعه اهل سنت ایرانشهر : در ماه رمضان به ۴۱ دختر تجاوز شده که از این میان فقط ۳ دختر شکایت کرده اند.
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه - برنامه کامل خندوانه با حضور مهران مدیری مهمان ویژه برنامه عید فطر برنامه خندوانه بود و این قسمت از مجموعه خندوانه را خاص کرد.
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید!
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید! - بر این اساس، ورزشگاه‌های دستگردی، تختی، معتمدی، آزادی، شیرودی، بوستان‌های گفت‌وگو، طالقانی، ولایت، پردیسان، هنرمندان، پارک شهر و ضلع شمالی ساختمان مجلس شورای اسلامی به عنوان محل‌های مناسب تجمع در تهران تعیین شده‌اند و از این پس معترضان می‌توانند در این محل‌ها تجمع کنند.
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!