یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

درباره‌ی شعر علی باباچاهی


درباره‌ی شعر علی باباچاهی
در سال‌های اخیر در مقالات، مصاحبه‌ها و بحث‌هایی که پیرامون شعر ایران نوشته یا شنیده شده، بارها عبارت «شعر دهه هفتاد» به گوش خورده است. بسیاری از دست اندرکاران ادبیات شعری ایران کوشیده‌اند که مختصات شعر دهه اخیر را توضیح دهند. گروهی به اشتباه شعر دهه هفتاد را فقط متعلق به شاعرانی با سن و سال مشخص دانسته‌اند و برخی دیگر با رد تمام دستاوردهایی ارزشمند شعر در این دهه، به کلی منکر اصل قضیه شده‌اند.
در اینجا به هیچ وجه قصد ندارم به درستی یا نادرستی ادهاهای مختلف بپردازیم که اصلاً چنین قضاوتی چندان منطقی هم نخواهد بود. اما چیزی که جای خالی‌اش در مطبوعات بشدت احساس می‌شود معرفی چهر‌ه‌های تأثیرگذار بر شعر دهه هفتاد است. اگرچه عدم استقبال از شعر سال‌های اخیر (که فقط محدود به شعر نیست و تمام حوزه‌های کتاب را در بر می‌گیرد) دلایل متعددی دارد که به نقدی فرهنگی اجتماعی نیاز دارد اما آشنا نبودن مخاطبان با چهره‌های شعر دهه هفتاد یکی از علل، دوری از شعر امروز ایران محسوب می‌شود.
نخستین چهره‌یی که در این جا به بحث گذاشته می‌شود، علی باباچاهی است. قبل از هر چیز باید این گمان غلط را از نظر دور شود که تقدم و تأخر در معرفی، نشانه میزان تاثیرگذاری شاعر است. علی باباچاهی، شصت و یک ساله است و این ویژگی نه تنها بر حرفه او تأثیری منفی نگذاشته بلکه از این حیث که پس از کسب تجربه‌های فراوان همچنان به دنبال تجربه کردن است، قابل توجه است.
باباچاهی در دهه هفتاد بسیار پرکار بوده و چاپ چهار مجموعه شعر و البته سه اثر تحقیقی در حوزه شعر، کارنامه او را بسیار پربار کرده است. جدا از اینها او در حیطه ژورنالیسم ادبی هم به طرز چشمگیری فعال بوده است. او سال‌ها مسئولیت صفحات شعر مجله «آدینه» را بر عهده داشت که برخی اعتقاد دارند یکی از مهمترین تریبون‌ها برای تولید شعر دهه هفتاد بوده است. آدینه از معدود مجلاتی بود که بخصوص در نیمه اول دهه هفتاد به چاپ شعر شاعران جوانتری پرداخت که بعدها حرفهای زیادی برای گفتن داشتند. تجربه باباچاهی در آدینه نه تنها فرصت خوبی را برای پویایی شعر دهه هفتاد فراهم کرد بلکه سبب شد تا خود او نیز از تحولات شعری دور نماند و بکوشد تا همگام با شاعران جوان حرکت کند. حتی برخی از منتقدان باباچاهی اعتقاد دارند که او تحت تأثیر شعر جوانانی قرار گرفته است که خود نقش مهمی در مطرح کردنشان داشته است.او در پایان دهه هفتاد یک بار دیگر ژورنالیسم ادبی را تجربه کرد. اما همکاری او با مجله «نافه» فقط به چند شماره محدود شد اما نخستین مجموعه شعر علی‌باباچاهی در دهه هفتاد «نم نم بارانم» نام داشت که در سال ۱۳۷۵ منتشر شد.این کتاب مشتمل بر سی‌ و پنج شعر و موخره‌یی بود که در آن شاعر به بررسی شعر معاصر ایران پرداخته و شعر «پسانیمایی» را مطرح کرد.او شعر فارسی رادر چهار قرائت بررسی می‌کند . قرائت اول را پیش‌نیمایی، قرائت دوم را نیمایی، قرائت سوم را غیرنیمایی و قرائت چهارم را پسانیمایی می‌نامد و پس از استفاده از زبان روزمره، شورش علیه راحت‌طلبی زبان، بی‌اعتنایی به ایدئولوژی‌ها، تجربه در حال نوشتن و… را از ویژگی‌های شعر پسانیمایی می‌داند. او همچنین از سفیدخوانی و گرایش به جنبه‌های غیردستوری زبان معیار اشاره‌ می‌کند. اما اینکه شعرهای جنبه‌های غیردستوری زبان معیار اشاره می‌کند. اما اینکه شعرهای مجموعه «نم‌نم بارانم» تا چه حدی از این ویژگی‌ها برخوردار بوده است، پاسخ صریحی ندارد.
شعر «سفیدها را بخوان» از این مجموعه می‌تواند گویای نوع شعرهای «نم‌نم بارانم» باشد: بی‌تو نمی‌گیرتم فرار/ حالا بگو که فلانی سخت تهرانی شده/ در شعرهای اخیرش به جای هر چه/ از چراغ قرمز و/ چتری که خیس/ و این اواخر اهل حساب و کتاب است/ در نوشته‌هایش هم/ چراغ سبزی روشن می‌شود/ اما/ رو به نمی‌دانم کجا، بی‌تو، فلانی که سخت/ و نمی‌گیرتم قرار/ و دیگر اینکه مادرزاد عاشق تو بوده‌ام/... (نم‌نم بارانم صفحه ۹۰)
اما برخی منتقدان اعتقاد دارند که آنچه او سفیدخوانی می‌نامد چیزی جز ابترنویسی نیست و در واقع شعر او نه تنها گستردگی معنا ایجاد نمی‌کند بلکه با جمله‌های نیمه کاره صورت مسأله را پاک می‌کند.
«منزل‌های دریا بی‌نشان است» عنوان مجموعه شعر دوم علی‌باباچی در دهه هفتاد است. این کتاب از آن جهت که خود شاعر اعلام کرد که باید قبل از نم‌نم بارانم منتشر می‌شد، کمتر مورد نقد قرار گرفت. در واقع تاکید باباچاهی بر این نکته، سیگنالی بود که او برای منتقدان فرستاده تا سیر شعر او را با این کتاب نسنجند «عقل عذابم می‌دهد» مجموعه حدود چهل شعر و موخره‌یی درباره شعر پسانیمایی است. باباچاهی در این موخره به ادامه بحثش درباره‌ شعر پسانیمایی می‌پردازد. او تفاوت‌های شعر غیرنیمایی و شعر پسانیمایی را تحت عناوین وزن، چند آوایی، گریز از شگردها و اشکال فرسوده، اصوات و عبارت‌های سنگ شده، تشبث بر پدیده‌ها و عناصر غیر لازم، آشنایی‌زدایی از لحن شعرگفتاری، تصویرگرایی یا تصویرگریزی، تک محوری یا تعدد محوری، نحوگرایی یا نحو گریزی؟ زبان کالایی یا غیرکالایی؟ پایان‌بندی شعر و شعر پسانیمایی و تجربه دیگران بر می‌شمارد. با چاپ این مجموعه اهالی شعر توجه بیشتری به بحث شعر پسانیمایی کردند. اگر چه بخش اعظم این توجه به مخالفت اختصاص داشت از جمله انتقاداتی که به شعر پسانیمایی وارد شده این است که مشخصاتی که او بر می‌شمارد در ذات شعر وجود دارد و نمی‌توان آن را معیار نوع خاصی از شعر قرار داد. بعضی از منتقدان هم به مثال‌های مورد اشاره باباچاهی ایراد گرفتند و این پرسش را مطرح کردند که آیا شعر پسانیمایی فقط یک شاعر، آن هم علی‌باباچاهی را دارد؟ با این حال شعرهای مجموعه «عقل عذابم می‌دهد» نسبت به شعرهای نم‌نم بارانم تا حدود زیادی متفاوت بودند. در شعرهای «عقل…» تغزل بیشتری به کار رفته است و به همین دلیل کمتر می‌توان ویژگی‌های شعر امروز را که بیشتر چالش برانگیز است در آنها پیدا کرد. اما در بعضی از شعرهای کتاب هم می‌شود سطرهای درخشانی را خواند: همه چیز خنده‌دار است /از بی‌قراری‌های در باران گرفته/ تا بی‌قرارهای در باران گرفته/ تا بی‌قراری‌های در باران/ از من گرفته/ تا برسیم به شما/ و ایشان / خدا به شما/ دو چشم سیاه داده/ شوخی و شیطنت داده/ و به ایشان دو شاخ تیز با این همه/ ما به قصاص هم محکوم نشدیم/اما در مراسم ترحیم / ما که چند سال بعد صورت گرفت/...(از فرط خنده صفحه ۱۰۰)
و بالاخره کتاب «قیافه‌ام که خیلی مشکوک است» آخرین مجموعه شعر منتشر شده باباچاهی است. او در شعرهای این کتاب بار دیگر دست به تجربه زده است تا نمونه‌های بهتری از «شعر پسانیمایی» را خلق کند. تلاش او برای فاصله گرفتن از راحت‌نویسی شعرهای «عقل عذابم می‌دهد» کاملاً مشهود است. اما باز هم گرفتاری او دربندی که خود به دور خود تنیده است، محسوس است. به نظر می‌رسد او در شعرهایش می‌خواهد حرف‌هایش را درباره شعر پسانیمایی ثابت کند و این مساله باعث می‌شود که قوه خلاقه شاعر محدود شود. در موخره این کتاب نیز متن چندو بالاخره کتاب «قیافه‌ام که خیلی مشکوک است» آخرین مجموعه شعر منتشر شده باباچاهی است. او در شعرهای این کتاب بار دیگر دست به تجربه زده است تا نمونه‌های بهتری از «شعر پسانیمایی» را خلق کند. تلاش او برای فاصله گرفتن از راحت‌نویسی شعرهای «عقل عذابم می‌دهد» کاملاً مشهود است. اما باز هم گرفتاری او دربندی که خود به دور خود تنیده است، محسوس است. به نظر می‌رسد او در شعرهایش می‌خواهد حرف‌هایش را درباره شعر پسانیمایی ثابت کند و این مساله باعث می‌شود که قوه خلاقه شاعر محدود شود. در موخره این کتاب نیز متن چند گفت‌ و گوی باباچاهی آمده است. او در این مصاحبه‌ها نیز از مبانی شعر پسانیمایی دفاع می‌کند. اگر چه خود او نیز هرگز «شعر پسانیمایی» را به عنوان نسخه‌یی برای آینده تجویز نمی‌کند اما به هر حال بخشی از توان ادبی‌اش را برای توضیح و تثبیت این ایده صرف می‌کند.
علی‌باباچاهی، شاعری باهوش است. او همیشه از منتقدانش استقبال می‌کند و توجه زیادی به شعر نوآمدگان دارد. اینکه او در دهه هفتاد شاعر موفقی بوده یا نبوده. بحث این مقال نیست. آنچه اهمیت دارد این است که او برخلاف بسیاری از هم نسلانش لزوم تجربه در لحظه را فهمیده است و حالا در هفتمین دهه عمرش همچنان به متفاوت‌نویسی فکر می‌کند، هر چند اگر متفاوت ننویسد. متأسفانه در ایران شاعران معمولاً پس از چهل سالگی خودشان را تکرار می‌کنند اما خوشبختانه باباچاهی در همین سن و سال در یافته است که باید از تکرار بگریزد.
در یکی از گفت‌ و گوهای کتاب «عقل عذابم می‌دهد» مصاحبه‌ کننده از باباچاهی می‌پرسد:«فرض کنید یک روز صبح از خواب بیدار شدید و دیدید که نمی‌توانید دیگر شعر بگویید، چه می‌کنید؟» و علی‌باباچاهی در جواب می‌گوید:«خب، زحمت را کم می‌کنیم» منتظر کتاب دیگری از علی‌باباچاهی می‌مانیم و این انتظار کمترین زحمتی است که بر دوش شعر ایران مانده است.

مجتبی پور محسن


منبع : ماهنامه ماندگار

مطالب مرتبط

یاد یاران

یاد یاران
● از اولین تا آخرین دیدار
فکر می‌کنم سال ۱۳۵۹ بود که برای اولین بار نصرالله مردانی را دیدم. پیشتر با شعرهایش آشنا بودم و تک و توکی از آنها را در مجلات قبل از انقلاب دیده بودم. در سال اول انقلاب هم نام او و چند چهره دیگر که به اردوی شعر دینمدار انقلاب تعلق داشتند در معدود مجموعه‌های ادبی آن سال‌ها به چشم می‌آمد. از آن نام‌ها می‌توان به خانم دکتر طاهره صفارزاده، سپیده کاشانی و آقایان: موسوی گرمارودی، طه حجازی، بهمن صالحی، یوسفعلی میرشکاک و ... اشاره کرد.
اولین باری که خود نصرالله را دیدم، در یکی از نخستین جلسات شعر حوزه اندیشه و هنر اسلامی بود. با تعدادی از دوستان که هسته اولیه شعر انقلاب را تشکیل می‌دادند، دور میزی نشسته بودیم و نصرالله با همان ته لهجه محلی و زبان شیرینی که داشت، شعر می‌خواند.
هر غزلش که تمام می‌شد، به خواهش جمع، غزلی دیگر می‌خواند و در نهایت ده پانزده شعر خواند. زبان تازه و تصویری شعر پرخونش در آن ایام، که شعر انقلاب هنوز نخستین قدم‌هایش را برمی‌داشت، با موجی از تحسین و تکریم دوستان روبرو می‌شد، تمام جمع با حیرت و شگفتی نگاهش می‌کردند و اوبا همان حجب و حیای شهرستانی، چشم‌هایش را می‌بست و می‌گشود و می‌خواند و شور می‌آفرید. نگاه ما به او نگاه تشنگانی بود که پس از سال‌ها به آبی زلال رسیده باشند.
ممکن است دوستانی که بعدها، پا بر شانه‌های شعر نصرالله گذاشتند، از آن بالا رفتند وافق‌های ذهنی و زبانی تازه‌تری کشف کردند، یا عزیزانی که به کمک تحصیلات آکادمیک به شناخت بیشتری از وجوه و عناصر شعری دست یافتند و به مدد زبان دانی و زبان‌شناسی خود در گستره شعر جهان چرخیدند به نسبت او، قوت و قوت ادبی بیشتری پیدا کردند، امروز فراموش کرده باشند یا نخواهند بپذیرند که مستقیم یا غیرمستقیم از شعر و نگاه او تاثیر گرفته‌اند اما صاحب این قلم هنوز آن جمع و آن دیدار را به یاد دارد که چگونه مستمع مشتاق شعرهای شگفتش بودند.
و او را چنان می‌نگریستند که کوهنوردان، قله را. به همین دلیل بود که آن شعرها از همان جا به چاپخانه رفت و چند ماه بعد در سال ۱۳۶۰ به عنوان نخستین مجموعه شعر مستقل شاعری جوان و شهرستانی از سوی انتشارات حوزه اندیشه و هنر اسلامی منتشر شد و تا سال ۶۳، که مجموعه شعرهای دوستان دیگری مثل مرحوم حسینی و امین‌پور منتشر شده همراه با کتاب رجعت سرخ ستاره استاد علی معلم، مطرح‌ترین مجموعه شعر انقلاب بود که دست به دست می‌گشت و خوانده می‌شد و به تعداد رسانه‌های مکتوب و صوتی و تصویری کشور، گسترش می‌یافت.
مردانی تقریبا به مدت یک دهه این برتری نسبی در زبان و تصویر را حفظ کرد، اگرچه در همان چند سال، دو سه صدای زلال دیگر نیز از حنجره شعر انقلاب بیرون آمد در مواردی حتی بر او پیشی گرفتند، اما باز صدای شعر او جزء چند صدای روشن و مشخصی بود که آیینه تمام نمای آرمان‌های امام و شهیدان به شمار می‌رفتند. به همین دلیل او را باید یکی از تاثیرگذارترین شاعران دهه اول انقلاب به حساب آورد که ذهن و زبان‌های بسیاری را به دنبال خود کشید.
ذهن و زبان‌هایی که گاه از او فراتر ایستادند و راهی را که او آغازگرش بود، به کمال رساندند.
سال‌‌ها گذشت و در این فاصله، دوستی و ارتباط ما با هم عمیق‌تر و بیشتر شد. چنانچه بارها و بارها با هم همراه و همسفر و هم اتاق و همسنگر شدیم. چه برای شرکت در شب‌های شعری که در نقاط مختلف کشور برگزار می‌شد و چه در معدود سفرهایی که به دستبوسی جوانان جوانمرد ایران، به جبهه‌های غرب و جنوب می‌رفتیم، خاطرات آن سال‌ها، خود فصلی دیگر است که می‌ماند برای فرصتی دیگر، اما بعدها با آنکه هر دو رسما تهران نشین شدیم، به دلیل شرایط زندگی در این ابر شهر بی‌در و پیکر کمتر یکدیگر را می‌دیدیم، تا آنکه انجمن قلم تشکیل شد و ما هم به رای جمعی از شاعران و نویسندگان کشور، به عضویت هیئت مدیره آن درآمدیم و فرصتی فراهم شد که هفته‌ای یک بار چند ساعتی در کنار هم باشیم.
متاسفانه در این اواخر که بیماری توانش را به تحلیل برد و از شرکت در جلسات انجمن باز ماند جز به تماس گاه به گاه تلفنی توفیق نداشتم، دو سه بار هم تنها یا همراه دوستان هیئت مدیره انجمن قلم یعنی خانم‌ها راضیه تجار، سمیرا اصلان‌پور و آقایان محمدرضا سرشار، حسین فتاحی، دکتر محسن پرویز، امیرحسین فردی و ... در منزل یا بیمارستان به دیدنش رفتیم و حتی جلسه‌ای از جلسات انجمن را در خانه او تشکیل دادیم.
در این ایام، دوستان انجمن اصرار داشتند که برای چاپ در نخستین شماره فصلنامه انجمن قلم، مصاحبه‌ای با او داشته باشیم. ولی هر چه کردم، نتوانستم درباره‌اش با نصرالله حرف بزنم. چرا که حس می‌کردم تقاضایم بوی یک خداحافظی خاص را دارد و نمی‌خواستم به این بی‌رحمی ‌تن بدهم! اگرچه هیچ کس را از قضای الهی فرار نیست که فرمود: «لایمکن الافرار من حکومتک.» مدتی پیش که تلفنی جویای حالش شدم، شنیدم که در حال انتقال مجدد به بیمارستان است. هماهنگ کردم و این بار به اتفاق مدیرمسئول مجلات رشد و آقایان شامانی و میر جعفری دوستان شاعر و نویسنده‌ای که از دوستداران مردانی و شعرش بودند و هستند، به بیمارستان بانک ملی رفتیم. قرار بود آقای مهندس، علاقه‌مندان معاون محترم سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی وزارت آموزش و پرورش هم که از دوستان و دوستداران او بود، بیایند ولی به دلیل جلسه‌ای اداری از همراهی جمع باز ماند اما هدیه و نامه‌ای صمیمی فرستاد که تقدیم کردیم و این آخرین دیدارم با مردانی بود.آنچه در این دیدار برایم خاطره شد، علاوه بر لطف و بزرگواری مهندس علاقه‌مندان که روزی در جایی خواهم نوشت، حال روحانی نصرالله بود. برخلاف دیدارهای قبل که حال و حوصله حرف زدن نداشت، این بار سر حال بود و با انگیزه‌ای شگفت حرف می‌زد. آن‌قدر و آنچنان که نگران حالش شدم و خواستم تا بقیه حرف‌هایش را برای دیداری دیگر بگذارد، اما او که ظاهرا به نوعی مرگ آگاهی رسیده بود، بی‌اعتنا به خواهش من یک ریز حرف می‌زد و حرف‌هایش هم انصافا شیرین و شنیدنی بود. چرا که از درد و ناتوانی تن و جان نمی‌نالید، بل از دل می‌گفت و لاجرم بر دل می‌نشست.ابتدا از تلاشش در تهیه و تدوین دائره‌المعارف شعر فارسی درباره اهل بیت (ع) گفت که چند مجلد آن آماده چاپ است و بعد از درک و دریافت‌های تازه‌اش از شعر حافظ گفت، می‌دانستم که نصرالله با دیوان خواجه، انس و الفتی دیرین دارد و تصحیح ذوق مدار و ستودنی‌اش هم از دیوان حافظ چاپ شده است. اما حرف‌های آن روزش درک و دریافت‌های تازه‌ای بود. پیشترها با کار کسانی چون دوست اندیشمند و خدا جویم عبدالعظیم صاعدی و درک دریافت‌های امام زمانی‌اش از شعر حافظ آشنا بودم، اما نصرالله از عنایت ویژه خواجه شیراز به خواجه کائنات می‌گفت و اشارت انبوه او را به محمد مصطفی می‌خواند و شرح می‌داد و با ابیات دیگری از دیوان خواجه تائید می‌کرد و آنها را با آیات و روایات که در ذهن داشت، شرح می‌داد. می‌گفت کسی چون حافظ این شعر را با این مفاهیم بلند، برای چه کسی جز آن وجود نازنین گفته است؟
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که توسنی چون فلک رام تازیانه توست!
و از این نمونه‌ها ده‌ها بیت در آستین داشت، نمونه‌هایی که اگر در کنار دیگر نمونه‌هایی قرار بگیرد که پیشینیان به آن تذکر داده‌اند، خود دفتری دیگری خواهد شد از آن دست که عزیزم صاعدی به چاپ رساند، نمونه‌هایی مثل:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
که اشاره به امی بودن پیامبر دارد.
از جمله غزل‌هایی که مرحوم مردانی ابیاتی از آن را در شان حضرت ختمی مرتبت می‌دانست و می‌خواند و فعلا در حافظه این ضعیف نمانده است این بود:
به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
اگرچه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند
کسی به حسن و ملاحت، به یار ما نرسد
هزار نقش برآید ز کلک صنع و یکی
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
به‌حق صحبت دیرین که هیچ محرم راز
به یار یک جهت حق گزار ما نرسد
هزار نقد به بازار کاینات آرند
یکی به سکه صاحب عیار ما نرسد
آنچه در آن لحظات برای من جالب‌تر می‌نمود، خود این درک و دریافت‌های ذوقی و ادبی زیبا بود که انصافا نصرالله در آن صاحب‌نظر بود، بل حوصله انگیزه و ایمان و اعتقادی بود که پشت این نگاه پنهان بود.
به او قول دادم در اولین فرصت که از بیمارستان مرخص شد، چند ساعتی پای صحبت‌هایش بنشینم و آنها را ضبط کنم و پس از پیاده شدن، سر و سامان بدهم، اما چند هفته بعد فرشته مهربان مرگ او را از درد و رنج این جهان رهاند.
روحش شاد و روانش تابناک باد

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!