یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ / Sunday, 17 February, 2019

برگرفته هایی از نامه های م.آزاد به صفدر تقی زاده


برگرفته هایی از نامه های م.آزاد به صفدر تقی زاده
م. آزاد و حسن پستا از اواخر دهه سی پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه به آبادان آمدند تا دوره خدمت فرهنگی شان را در این شهر بگذرانند.هر دو دبیر دبیرستان های آبادان شدند، م. آزاد دبیر ادبیات فارسی و حسن پستا دبیر جغرافیا. هر دو اهل هنر و ادبیات بودند، شعر می خواندند و بین دانش آموزان آبادان شور می پراکندند. با محافل فرهنگی و نشریه های ادبی مرکز یعنی تهران هم کمابیش ارتباط داشتند.
من پیشتر م. آزاد را در تهران دیده بودم و از طریق احمد شاملو با او آشنا شده بودم.شاملو قبلاً سفر کوتاهی به آبادان کرده بود و گمان کنم هم او بود که م. آزاد را تشویق کرد پس از فارغ التحصیل شدن به آبادان برود. لیسانسیه های رشته های مختلف برای آغاز کار دبیری مدارس می بایست مدتی را در شهرستان ها بگذرانند. با آمدن م. آزاد و حسن پستا به آبادان محفل کوچکی از علاقه مندان به ادبیات بی هیچ نیت قبلی تشکیل شد. چند تن از دبیران رشته های مختلف که به کارهای فرهنگی علاقه داشتند، خود به خود به هم جذب شدند، م. آزاد و حسن پستا و مهدی انصاری دبیر زبان انگلیسی که در همان ایام کتابی درباره دستور زبان انگلیسی تالیف کرده بود و مسعود فرزان که از تبریز آمده بود و بعدها به آمریکا رفت و تحصیلاتش را در رشته ادبیات انگلیسی در آنجا ادامه داد و استاد دانشگاه های آمریکا از جمله دانشگاه هاروارد شد. به علاوه ما برو بچه های جنوبی بخشی از جماعت علاقه مند به ادبیات متمرکز در آبادان اواخر دهه سی را تشکیل می دادند. من و صفریان بعدها با م. آزاد و حسن پستا در آبادان زیاد مانوس شدیم و ارتباط و علاقه بیشتری به هم پیدا کردیم. م. آزاد می خواست با شاعران و نویسندگان آمریکایی و انگلیسی آن ایام و با آثار آنها آشنا شود و ببیند تحول ادبی و به ویژه نوگرایی در شعر آن کشورها چه حاصلی به بار آورده است. من و صفریان غالباً آثاری از این نویسندگان ترجمه می کردیم و در نشست هایی برای آنها می خواندیم. دلبستگی به ادبیات و همین دیدارهای مکرر و صمیمانه ما را به هم نزدیک تر کرده بود. هرساله در ایام نوروز یا پاییز هم بیشتر به علت حضور م. آزاد و حسن پستا مهمان هایی از اهالی هنر و ادبیات تهران به آبادان می آمدند: بهرام بیضایی و عباس جوانمرد و تقی مدرسی و غلامحسین ساعدی و بیژن مفید و بسیاری دیگر. این دوستی و ارتباط که از اواخر دهه سی در آبادان آغاز شد تقریباً تا ۵۰ سال بعد ادامه یافت. ارتباط ما مداوم و صمیمانه بود، به یاد ندارم حتی یک بار از هم رنجیده باشیم و یا قهر کرده باشیم. تابستان ها که آنها برای تعطیلات به تهران می رفتند ارتباط ما با نامه ادامه داشت. م. آزاد از همان سال اولی که به آبادان آمد و در نخستین تابستانی که به تهران رفت، برای من نامه نوشت و در تابستان های بعد و بعدها هم به این کار ادامه داد و من تعدادی از این نامه ها را اخیراً در کاغذ هایم دیدم. در این نامه ها آنچه بیش از همه به چشم می خورد، علاقه و شیفتگی اش به ادبیات است.زندگی م. آزاد حقیقتاً با کتاب و با شعر عجین بود. آنقدر که از مطالعه آثار ادبی ایران و جهان لذت می برد، برای آثار خود حتی برای شعر خود اهمیت قائل نبود. شاعری بود که به شعر ایران و جهان عشق می ورزید.در یکی از این نامه ها نوشته است:«مشغول تهیه مطلب برای مجله فصل ها هستیم که با همکاری طاهباز، میرمطهری و من منتشر می شود، با قصه ای از آل احمد، ده شعر و یادداشتی از من، شرح مفصل از همینگوی از منابع بسیار وسیع از میرمطهری به ضمیمه «سیلاب های بهاری» همینگوی. شرحی مفصل از EZRA POUND ازرا پاوند و اشعار او، قصه ای از آل احمد، مقاله ای از استفن اسپندر E.Spender... فعلاً قصد نداریم برای شماره اول پیش گلستان، امید، داریوش و «بزرگان قوم» برویم. شماره اول که درآمد مسلماً آنها مطمئن می شوند که مقام و موقع کارشان محفوظ است. فکر زن گرفتن افتادم، پشیمان شدم، باز افتادم! سخت یاد آن معشوقه بودلری هستم، حیف که سیب سرخ است... راستی چه خبر از فرزان داری؟ من برای اواخر شهریور می آیم آبادان، سلام مرا به صفریان، احسان و به مسعود برسان... به خصوص به مادرجانت خیلی خیلی سلام برسان بگو خانم جان ما مخلص مخلص الطاف شماییم و می خواهیم زن بگیریم شاید آدم بشویم، ان شاءلله...» و در نامه ای دیگر «کتاب قصیده بلندباد به فصل خفتن انجامیده است و یک چیز ده پانزده صفحه ای در اندیشه و هنر آینده که در آبادان تکه هایی از آن را برایت خوانده بودم و این حسابی پرداخته بلندی است بدون دستکاری در متن...ما همه شدیم شاعر حیف! عاشق که نیستیم.»
و در نامه ای دیگر «باری و به هر حالی این است حال و وضع ما بعد از دو سه ماه پرهیز از همه چیز جز یک چیز و بیدار شدن از خواب قطبی سه ماهه... شعری دادم به بازار رشت و «برای تقی زاده عزیزم» همان آهای، آهای بچه های خسته بهمنشیر... که یادی کرده باشم... راستی مجله کیهان ماه درآمده است، خوشم آمد، علی الخصوص نوشته مالرو و نقد جلال مقدم و رساله نهیلیسم که یک سروگردن از ماهنامه های دیگر بهتر است.» و «سیروس [طاهباز] سخت پا در رکاب درآوردن آرش ویژه آمریکا است. به تو هم تلگراف زده که فوری مطلبی بفرستی... بهرام بیضایی با ما بود و حالا رفته با آ شوری، تبریز».
در نامه های آزاد نکته دیگری که زیاد به چشم می خورد، نومیدی و سردرگمی است. آن ایام، ایام سرخوردگی و دلمردگی بود. پس از آن مبارزات پرشور ملی و مردمی پیش از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که به شکلی نامنتظر به شکست انجامید، یأس و دلمردگی بر جامعه حاکم شده بود.گذشته از آن، در سطح جهانی هم با ظهور فلسفه اگزیستانسیالیسم پوچی و نیستی گرایی به اوج رسیده بود. هنرمندان و به ویژه شاعران ما که به طور کلی احوال خوشی نداشتند به این پوچی گرایی به شکلی افراطی تن در دادند.م. آزاد در یکی از نامه هایش نوشته است «روی هم رفته بدک نیستم. فقط یک خورده از این بلاتکلیفی جزیی و بسیار از آن بلاتکلیفی کلی _ نفس کشیدن _ دلخورم.»و در نامه ای دیگر «... روزگار فعلاً به بطالت و رذالت می گذرد و به پرهیز و کجدار و مریز و بیماری و بیزاری و گریز... چند تا از این خزعبلات سرهم کرده ام، اما کی حوصله پاکنویس _ چرک نویس دارد که برایت بفرستم. فقط یکی را که وصف حالیست برایت خواهم فرستاد، شعر آن سوی کرانه ها چیز دیگری است، شعر آن سوی کرانگی است دیگر. ماجرای کتاب «تسخیر خورشید» مربوط است به فرار این حقیر از دست صنعت چاپ، راستش فعلاً باشد بیات شود بهتر است...» و نیز نوشته است «تنبلی و بی حوصلگی دردی است که همه مان دچارش هستیم... آخر ما نفهمیدیم چه مانست. به جان تو، دائم دچار درد غربتیم، غربت اینجا از آنجا و غربت آنجا از اینجا! فقط دعا کن که من در این دعوای با خودم موفق باشم. هی دعا کن.» و «... آنچه بر من می گذرد که گفتنی نیست، زمانه بدجوری است و آنچه که احساس می کنم از شرم و از دریغ های ابلهانه پر است. روزهای بد و شب های بدتر، پر از دردکمر و سردرد و پیری زود رسنده تن است و دیر باوری جان.» و «... خون من سرد است و می دانم که هست و شما آنچه راکه پذیرفته اید خونی دارد و تپشی و جهش و ادامه می یابید مثل همه گیاه ها و زنده ها و این ادامه یافتگی که مجلایش «نیما» است، حقیقت طبیعی یا طبیعت حقیقی دردناک و باور نکردنی را ثابت کرده است. ذره ذره کاندرین ارض و سماست... آرزوی من این است که از من نفرت نکنید، چون اصلاً از «زیادتی» خودم سردرنمی آورم.» و «... من عمری زیباترین و عالی ترین حس و حال خودم را همچنان پنهان نگه داشتم و با «دلقک بازی» و «عاشق بازی» همان «راز» را با همه حرمت و عصمتش، کودکانه جایی پنهان کردم که خودم هم دیگر نمی دانم کجاست، برادر نمی توانم، نمی توانم نامه محبت آمیز بنویسم، وقتی که این محبت نوشتنی نیست و مجال این محبت، در این روزگار پر از گرفتاری، گهگاه است. چه بگویم وقتی که مثل نوبالغ آشفته حالی، به نادانی، تمام وجودم باز دردناک دردی است که با قلبم و ریه ام حسش می کنم.»
م. آزاد با همه این حالت های یأس و سرخوردگی، نسبت به اوضاع و احوال جامعه بی اعتنا نبود و حساسیت هایی داشت و به بی عدالتی های اجتماعی هم معترض بود. در نامه ای می نویسد: «... اما چطور می شود نق نزد؟ چطور می شود صعوبت و استواری داشت و ایستاد و خم به ابرو نیاورد؟ فقط ناظر بود و ندای منظوری داد... دید و دیده نشد و از این داستایفسکی شدگی ها... و رحمت بر آن تربت پاک باد... این طور ایستادگی بیهوده در راه های بیهوده تر، فقط معنایی و اعتباری به بعضی لحظه های آدم می دهد... سودا داشتن خطر ضعف و سقوط دارد و همین حالت تعلیق، بالا و پایین خالی... هم و غم من این است که چرا طبیعی تر نیستم. همین برای من شرم آور است، این که باید سخت اندوه بخوری که می توانی و نمی کنی و این فاجعه روشنفکری ماست و همه تلاش و غر زدن و تصمیم من هم بر همین اساس. بدیش این است که حدود و ثغور خودم را هم نمی توانم پیدا کنم. گاهی از شعر نفرت پیدا می کنم، گاهی خوشم می آید، گاهی می گریزم و گاهی ا ز تنهایی دق می کنم... همه اش حرف و حرف و حرف... و این همه ناآگاهی و بی ارادگی دیگر خوب نیست... گاهی بچگانه می خواهم کله ام را به دیوار بکوبم.»
بخشی از مطالب نامه ها هم مربوط به اوضاع و احوال زندگی در آبادان و تهران است. از جمله «... من آبادان و رسم و راهش را و شماها را دوست دارم و این را به دردناکی اینجا می فهمم. آنجا هر چه هست نزدیکی است و همخونی و دشنام اگر هست، دشنام های گذرای از روی مهر است و اینجا شرارت و اعتیاد به دیگر نمایی، اینجا به هم پریدن ها است و همدیگر را ندیدن ها ... اینجا اصلاً به من خوش نمی گذرد. نه این که بچه های اینجا بد باشند، نه اما بچه شهرند و ما شده ایم بچه دور از شهر. در آبادان بود که من خودم را پیدا کردم، خودم را جستم و به فکری رسیدم، در صورتی که اینجا مرا آشفته می کند.اینجا بروبچه ها آشنا هستند اما رفیق نیستند، رفاقت مال هفت هشت سال دعوا، محبت، خشم و گریه است.»
«... دلم برای شماها و آبادان و آن شب های آبادانی و بی بی ، یعنی مادر مهربان شما و حرف های بی بی تنگ شده. به بی بی بگو در سراسر زمان نوشتن این نامه یک دانه سیگار هم نکشیدم!
ببخش، دیر نوشته ام، سرزنش و گله حق محفوظ توست،اما خودت میدانی چه جور آدمی هستم... چند صفحه نوشتم و دور انداختم، چند کاغذ نیمه کاره هم نوشتم که به همان سرنوشت دچار شد.امیدوارم این یکی نشود و اگر چنین شد، نشانه معجزه ای است ناشی از احساسات استثنایی نسبت به تو که احساس اصالت و جویندگی دارد، نه اسنوبیسم و نه سانتی مانتالیسم. البته هنرت جمله بگفتم،عیب این است که به سبب موقعیت و مسئولیت خانوادگی، کاملاً «رها» نیستی و عصیان درست و حسابی نکرده ای...» و در نامه ای دیگر:«... خلاصه دست و پایی می زنیم و ماشین اظهار لحیه ادبیاتمان اگر از کار بیفتد، نان مان آجر است و خاطره مان سنگین و بی رحم و ناشایسته، خفه می شوم اگر چیزی در یادم باشد و ننویسم برای آنکه لازم نیست ننویسم شان! ... می نویسم که در شما لااقل یک سابقه ذهنی باشد...شاید از این دو راه منزل، چون بگذریم دیگر نتوان به هم رسیدن که زهی خوشبختی است!»


منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

نجابت شرقی عشق

نجابت شرقی عشق
این روزها، بار دیگر یاد و خاطره مردی را بزرگ داشته ایم كه با آمدنش و نیز رفتنش، فصل تازه ای از دین باوری را فراروی ما گشود. این بزرگمرد، انقلابی پدید آورد كه بر همه چیز زندگی ما تأثیر گذاشت و فرهنگ و آموزش و ادبیات نیز از آن مستثنی نبود.
از این رو سخن از تأثیر انقلاب اسلامی بر ادبیات این مرز و بوم، بی عنایت به امام خمینی(ره) بدون معناست. امام معمار و بنیانگذار انقلاب اسلامی است و اوست كه با دم مسیحیایی اش جان تازه ای به قوم شب زده بخشیده است.
در این مقاله تلاش شده است تصویر امام خمینی در اندیشه و خیال شاعران كودك و نوجوان به عنوان بخش كوچكی از ادبیات انقلاب اسلامی به نمایش گذاشته شود.
این مطلب از این جهت برای چاپ صفحه فرهنگ و آموزش انتخاب شده است كه مخاطبان اصلی ما در این صفحه، آموزش كارانی هستند كه با دانش آموزان سروكار دارند یا پدران و یا مادرانی كه دغدغه تربیت صحیح فرزندان خود را دارند.
با این توضیح و با یادی دوباره از پدر بزرگ انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) این مقاله را در پی می آوریم.
قرن ها بود كه چشمان جست وجو گر و نگران اهل سیر و سلوك، به مشرق زمین دوخته شده بود(مشرق در ادبیات عرفانی، رمز عالم غیب و ملكوت است) تا مگر مردی از غیب برون آید و كاری بكند و به نور وجودش كره خاكی ما را روشن كند.
شهر خالی است ز عشاق بود كز طرفی
مردی از غیب برون آید و كاری بكند
(حافظ)
این مرد سرانجام در قرن ما و در عصر حاضر از مشرق ایمان طلوع كرد و با دست شرقی اش، آسمان را ورق دیگری زد و نور خورشید را به زمین و اهل آن پیشكش كرد.
شب، شبی بیكران بود
دفتر آسمان پاره پاره
برگ ها زرد و تیره
فصل، فصل خزان بود
هر ستاره
حرف خط خورده ای تار
در دل صفحه آسمان بود
*
گرچه گاهی شهابی
مشق های شب آسمان را
زود خط می زد و محو می شد
باز در آن هوای مه آلود
پاك كن هایی از ابر تیره
خط خورشید را پاك می كرد
*
ناگهان نوری از شرق تابید، خون خورشید آتشی در شفق زد
مردی از شرق برخاست
آسمان را ورق زد(۱)
هر كس به گونه ای به جهان و پدیده هایش می نگرد. نگاه فیلسوف با نگاه عارف و نگاه هنرمند با نگاه اهل سیاست، متفاوت است.
اهل عالم به تناسب یافته هایشان از علم و اینكه از كدام منظر به هستی و سایر پدیده ها نگاه می كنند، فهم خود را از عالم ارائه می كنند. در این میان نگاه شاعران، نگاه دیگری است. شاعران در هر لحظه نگاه تازه ای به جهان و پدیده های آن دارند و با هر نگاه تازه شان، نام جدیدی بر پدیده ها و جریان ها می نهند.
نظامی وقتی به طلوع آفتاب می نگرد و آفتاب و ستاره ها را می بیند، چون نگاهش نگاه تازه ای است، نام تازه تری بر آنچه ما آن را آفتاب و ستاره می خوانیم، می نهد:
هزاران نرگس از چرخ جهانگرد
فرو شد تا برآمد یك گل زرد
امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) به عنوان یك رهبر الهی، جایگاه ویژه ای نزد نویسندگان و شعرا دارد. شاعران از دریچه خیال خود، امام را متفاوت از دیگران دیده اند.امام خمینی(ره) را، هم شاعرانی كه برای بزرگسالان شعر می سرایند دیده اند و هم شاعران كودك و نوجوان.
شاعران بزرگسال از زاویه ذهن و خیال خود با واژه های اساطیری، واژه های عرفانی، واژه های عاشقانه و... امام را ستوده اند و در توصیف هایشان آمیزه ای زیبا از تخیل و تعقل را به تصویر كشیده اند. آنها او را «شمس منور» ، «آیت آسمانی» ، «تبشیر صبح» ، «جبین شرقی» ، «خلیل دل» ، «شعر صبح» ، «سلاله باران» ، «چشمه آفتاب» ، «محبوب قرن ها» ، «آینه شیدایی» ، «بوی خوش آشنا» ، «چشم نور» ، «خلاصه خوبی ها» ، «روح سبزه زاران» ، «معنی وسعت بی كرانه» ، «چاووش باران» ، «صبح نمایان» ، «خورشید اشراق» ، «آیینه شكیبایی» ، «باده سبز دعا» ، «نگاه آسمانی» ، «مرد هزاره آخر» ، «آیت عروج» ، «نجابت شرقی عشق» ، «عطر عاطفه» ، «شعر ناتمام» ، «پاسخ سپید» ، «زبور باران» ، «زمزمه خوبی ها» ، «مردی از جنس ملائك» و «خلاصه خوبی ها» نامیده اند.
آنچه كه بسیار حائز اهمیت است، این است كه امام «نقطه الهام» و مضمون مكرر شاعران شعر بزرگسال و شاعران شعر كودك و نوجوان است. كمتر شاعری را می توان یافت كه امام در شعر او حضور نداشته باشد و در این میان، شاعران كودك و نوجوان به صمیمت كودكان و نوجوانان به این یگانه دوران پرداخته اند.
اما نگاه شاعر كودك و نوجوان كاملاً متفاوت است. او امام را از چشمان پر از شور، صداقت، یكرنگی و صمیمی كودك به تماشا نشسته است و با واژه هایی سرشار از عشق، امید و عاطفه، او را سروده است.
و امام در شعر شاعران كودك و نوجوان جایگاهی به زیبایی گل، به طراوت بهار، به گرمای خورشید، به شیدایی بلبل و به لطافت شكوفه و غنچه دارد. امام رنگین كمان شعر اوست كه در خانه دل بچه ها مثل كبوتر جای گرفته است.
واژه های شاعر كودك و نوجوان، واژه های قابل لمس و شیرینی است و آنجا كه كبوتر خیال شاعر اوج می گیرد یك رؤیای پر از نور می شود.
جست وجوی تصویر امام در شعر كودك و نوجوان، به سان جست وجوی خورشید و مهتاب است؛ بدیهی و ساده. تصویر امام را در دو فاصله زمانی به تماشا می نشینم.
الف- شعرهایی كه در زمان حیات امام (ره) سروده شده است.
ب- شعرهایی كه در زمان ارتحال امام (ره) یا بعد از آن سروده شده است.
آنچه در این فاصله به روشنی به چشم می خورد، تصویرهای همگون است. خورشیدی كه روزی آمده است و روزی رفته، پرستویی كه روزی به شهر ما آمده و در یك غروب كوچیده است؛ رنگین كمانی كه دیگر به آسمان ما نمی آید و ... .
الف- شعرهایی كه در زمان حیات امام سروده شده است
۱- آمدن امام به میهن، فصل تازه ای در شعر شاعران است. شاعر كودك و نوجوان، امام را همراه با «گل یاس» ، «سرود رود» ، «ترانه» و... به تماشا نشسته است. با هم «تو آمدی» را از نگاه «علی اصغر نصرتی» مرور می كنیم:
تو با نسیم و یاس ها
تو با جوانه آمدی
تو با سرود رودها
تو با ترانه آمدی
*
تو با گل محمدی
تو با كلام آمدی
تو بارها و بارها
مرا به خواب آمدی
*
تو آمدی و بوی گل
تو آمدی و چلچله
تو آمدی و شهر شد
پر از نشاط و هلهله
*
تو آمدی و بعد از آن
جهان ما قشنگ شد
كویر قلب خشك ما
قشنگ و رنگ رنگ شد(۲)
جعفر ابراهیمی امام را «پیك بهار» می داند. وی امام را در «هوای باغ» ، «ترانه چلچله» و «سرود جویبار» به مكاشفه نشسته است:
در سكوت دلنشین شب
در جهان پرخیال خواب
در صدای خنده سحر
در نگاه گرم آفتاب
*
در طراوت هوای باغ
در سرود نرم جویبار
در ترانه های چلچله
در هوای پاك نوبهار
*
یاد تو به خاطرم
عطر می دهد چو گل
مهر تو نشسته در دلم
مثل شبنمی به روی گل
*
تو فروغی از محبتی
از خدا به ما رسیده ای
چون گلی ز دشت قلب ما
سر به آسمان كشیده ای
*
جان تازه می دهد به من
مهربانی صدای تو
می برد مرا به شهر نور
حرف های آشنای تو
*
در خزان این جهان تویی
پیكی از بهار جاودان
زنده باشی ای امام ما
تا ظهور صاحب الزمان(۳)
۲- امام بهاری است كه با آمدنش باغ شكوفا شده است و گل و غنچه ها سرشار از امید، لب به خنده می گشایند. امام فصل سرسبز زندگی است كه با آمدنش، ایران پر از بهار می شود. در شعر «آن روز» ، افسانه شعبان نژاد از آمدن بهار خبر می دهد:
وقتی كه تو آمدی دوباره
از هر طرفی سپیده سرزد
در باغ، شكوفه شد شكوفا
پروانه به سوی غنچه پر زد
*
در خانه و كوچه و خیابان
گل های قشنگ خنده رویید
از شادی دیدن تو آن روز
هم غنچه و هم جوانه خندید
*
گیسوی قشنگ سبزه آن روز
با دست نسیم شانه می شد
باغ دل ما ز دیدن تو
سرسبز و پر از ترانه می شد(۴)
امام بهاری است كه بر زبان بیشتر شاعران كودك و نوجوان جاری شده است.
آمد بهار زیبا
در فصل برف و بوران
هر شاخه پر ز گل شد
در سرزمین ایران(۵)
*
با آمدنش بهار آمد
شد باغ چمن شكوفه باران
چون سینه صاف آسمان شد
از رویش سبزه، سبزه زاران(۶)
***
آن روزهای سرد
گویی بهار شد
دنیای خشك ما
چون سبزه زار شد
*
آن روز جای برف
نقل آمد از هوا
وقتی كه از سفر
آمد امام ما(۷)
***
در ماه بهمن آمد
بهمن به سوی یاران
آورد در زمستان
بوی خوش بهاران(۸)
***
مگر فصل بهار آغاز گشته
كه گل ها رنگ و بوی تازه دارند
درختان بلند باغ میهن
چرا سرسبز و شاد و بی قرارند(۹)
***
گل، گل گل، از آسمان
می ریزد به خاك ما
عطرآگین شود از آن
خاك، خاك پاك ما(۱۰)
***
از راه آمد
گویی بهاران
از لاله پر شد
هر جای ایران(۱۱)
۳- امام خورشید است مثل نور؛ مثل سپیده بر سرزمین ایران تابیده و روشنایی و گرما بخشیده است:
اماما با تو ما یك آسمانیم
تو دریایی و ما رود روانیم
اگر یك روز، ابری هم ببارد
تو خورشیدی و ما رنگین كمانیم(۱۲)
***
گل های شادی
پژمرده بودند
مردم زغصه
افسرده بودند
*
ظلم و سیاهی
بیداد می كرد
هر كس ز بیداد
فریاد می كرد
*
آمد خمینی
مانند خورشید
بر قلب مردم
تابید و تابید(۱۳)
***
چون نور به قلب شب
آن روح خدا آمد
چون مهر فروزنده
آمد كه به شب تابد
*
از تابش روی او
دیو از ذهن ما رفت
آمد گل و آمد نور
تاریكی شب ها رفت(۱۴)
***
تا تو پا گذاشتی به خاك ما
خاك مرده زنده شد، بهار شد
با طلوع چشم های روشنت
باز آفتاب، آشكار شد(۱۵)
***
بوسه بر چهره نورانی تو
بوسه بر خورشید است(۱۶)
***
مثل سپیده آمدی
محو شد آن شب سیاه (۱۷)
۴- امام مفهوم و معنای شور وامید است، مثل یك رود جاری و با او زندگی دوباره از سر گرفته می شود:
با بغلی عطر ناب
آمدی از آفتاب
عشق به دنبال تو
قلب همه، مال تو
آمدی و شب پرید
صبح به جایش دمید
رود، دلش زنده شد
از خوشی آكنده شد
كفتر دل پر گرفت
زندگی از سر گرفت (۱۸)
۵- امام مأمن گنجشك های بی پناه است. شاعر، همان گنجشك تنها و بی پناهی است كه در پناه دست های امام لانه گزیده و این مفهوم، حدیث مكرر همه دل های تنها بوده است؛ وحید نیكخواه آزاد در شعر «آبشار آبی امید» دست امام را لانه گنجشك ها می داند:
... گام هایت تشنه پرواز بود
در نفس هایت نسیم راز بود
عزمت از هر جنگلی انبوه تر
صبر تو از كوه ها هم كوه تر!
همرهان تو، همه فرزانه ها
دشمن تو، قاتل پروانه ها
شعر باران خفته در لبخند تو
قهر طوفان خشم بی مانند تو
از وجودت مشعلی افروختی
تا شود روشن شب ما، سوختی
شب ز گرمای تو كم كم آب شد
ابرها رفتند و شب، مهتاب شد
تار و پود شب، زیكدیگر گسست
شب حبابی شد، به دست تو شكست
سایه ات تا دورها گسترده است
خاك را آرام و ایمن كرده است(۱۹)
و بیوك ملكی همین مطلب را دوباره واگویه می كند:
دست های سبز مهربان تو
باغ را پر از گل و جوانه كرد
هر پرنده ای كه بی پناه بود
در پناه دستت آشیانه كرد(۲۰)
شاعر، مردم و امام را از یك جنس می داند؛ مردم و امام همه كبوترند و امام، آن كبوتر بزرگ است:
.... برفراز آسمان، كبوتری است
بر تمام آسمان كشیده بال
زرد و سرخ آبی و بنفش و سبز
گونه گون و رنگ رنگ و خال خال
*
آن كبوتر بزرگ با خودش
می برد كبوتران شاد را
باز بگذرند و پشت سر نهند
خاك و آسمان و ابر و باد را
*
برفراز آسمان، كبوتران
برفراز آسمان، كبوتر است
آن كبوتران شاد، مردمند
آن كبوتر بزرگ، رهبر است(۲۱)
۷- امام یك قصه شیرین است برای كودكان و نوجوانان:
تو مثل قصه شیرینی
تو خیلی مهربان هستی
تو حتی نصف شب ها هم
به فكر دیگران هستی(۲۲)
تصویر امام تابلویی است از بهار، گل و شكوفه، پرنده های زیبا و خورشید گرم و جهان افروز و قصه شیرین هر شب بچه های ایران زمین و در یك كلام، امام پدری است مهربان و دوست داشتنی.ب: شعرهایی كه در زمان ارتحال امام(ره) یا بعد از آن سروده شده است
در این اشعار، امام همان چهره روشن و ماندگاری را دارد كه در سال های زندگی در میان شاعران كودك و نوجوان داشته است.
امام، همان خورشید است؛ خورشیدی كه دیگر از شهر ما كوچیده است. او همان آفتاب است؛ آفتابی كه به تعبیر جواد محقق از آسمان گم شد.
«مرتضی دهقانی» از غروب خورشید می سراید و «حسین عبدی» از گریه و پروانه ها. «رودابه حمزه ای» او را رنگین كمانی می داند كه از شهر ما كوچیده و افسانه شعبان نژاد صحبت از یك خزان تازه دارد.
«افشین علاء» در انكاری كودكانه، مرگ پدر را باور ندارد. او به بچه ها می گوید: «او فقط به خواب رفته است» و «مصطفی رحماندوست» از فراق پدر مویه می كند و «جعفر ابراهیمی» از روز عزای دیگری سخن می گوید؛ از داغداری لاله ها.
تصویر امام همان تصویر مهربان است كه در لحظه های همیشه در زندگی به خاطر شاعر آمده است.
۱- با رفتن امام، خزان زندگی آغاز می شود و باغ پر از آه، پر از اندوه و پر از گریه می شود:
باغ، آهی كشید و غمگین شد
برگ سبز درخت ها خشكید
باد سردی وزید و با دستش
خنده سرخ غنچه ها را چید
*
میخك سبز، ایستاد آرام
غصه بر روی شاخه اش آویخت
غصه لبخند سبز پیچك را
ناگهان زیر شاخه هایش ریخت
*
آب، آرام و ساكت و غمگین
توی جو، دور باغ می چرخید
همه در باغ، گریه می كردند
شاخه بید پیر، می لرزید...(۲۳)
گل های پژمرده باغ، غم كبوترها و خشكیدن لبخند غنچه ها... حكایت از رفتن امام دارد:
بی تو لبخند غنچه ها خشكید
بی تو یك غنچه وانشد آن روز
بی تو یك لحظه غصه و اندوه
از دل ما جدا نشد آن روز
*
...بی تو خورشید هم نمی تابید
بی تو این آسمان چه غمگین بود
اشك از چشم شهر می بارید
غم دوری چقدر سنگین بود
*
بی تو دل های ما پر از غم شد
بی تو ما شعر غصه را خواندیم
تو چه خوب و چه مهربان بودی
بی تو تنها و بی پدر ماندیم(۲۴)
بغض شاپرك، گریه غنچه...
تا خبر رسید
رنگ گل پرید
روی صورتش
شبنمی چكید
*
بغض شاپرك
ناگهان شكست
داغ تازه ای
بر دلش نشست
*
غنچه گریه كرد
زار و زار زار
ناله كرد و گفت:
«نه، نرو بهار!» (۲۵)
۲- امام آفتابی است كه از دیار ما رفته است. در شعر سكوت طولانی محمدعلی دهقانی، سخن از غروب آفتاب گرمابخش امام است.
یك غروب جاویدان، یك سكوت طولانی
رفته از دیار ما، آفتاب نورانی
آسمان پهناور! تو كجاست خورشیدت؟
آن كه رفته می آید؟ هان! بگو، نمی دانی؟(۲۶)
۳- سكوت جیرجیرك، نشانه اندوه ماتم است. جیرجیرك همیشه می خواند اما شاعر، زبان حال جیرجیرك ها را در سكوت شنیده است.
جیرجیرك دوباره ساكت شد
پیچك از قامت درخت افتاد
باز قلب زمین كه تنها بود
یاد آن روزهای سخت افتاد(۲۷)
۴- امام پرستوی مهاجری است كه روزی با خودش بهار را به شهر آورد و با رفتنش، اندوه را در سینه ها جا گذاشت
او چون پرستویی
از شهر ما كوچید
اما گل یادش
در سینه ها رویید(۲۸)
*
پرستو هنگام كوچ دلش
به پیشانی غنچه ها بوسه زد
و با رفتنش آسمان و زمین
برای همه غنچه ها گریه كرد(۲۹)
۵- امام همانند كبوتری است كه از آشیان قلب ها پر كشیده است. كبوتر، آشناترین پرنده در زبان ما و بچه هاست و امام، كبوتر دل های ما از آسمان شهر پر كشیده است:
مانند یك كبوتر
از بام پركشیدی
تا اوج كهكشان ها
با جان و دل پریدی(۳۰)
مثل یك كبوتر شد
از كنار ما پر زد
او چه دید از ما كه
با فرشته ها پر زد؟!(۳۱)
۶- گریه پروانه را كمتر كسی دیده یا شنیده است، پروانه ها همان كودكان پاك و معصومی هستند كه برای از دست دادن امام خود گریه می كنند.
هر چیز و هر كس برایت
از روی غم گریه می كرد
بر روی گلهای خاكت
پروانه هم گریه می كرد(۳۲)
*
وقتی كه می رفت از اینجا
شاگردهایش گریه كردند
پروانه ها ماتم گرفتند
گل ها برایش گریه كردند(۳۳)
۷- گریه های گنجشك ها برای امام، یعنی گریه های دل های كوچك، معصوم، كه در نهانخانه دل برای امام اشك ریخته اند.
وقتی كه رفتی، برایت
گنجشك ها گریه كردند
مهتاب و خورشید و لاله
مانند ما گریه كردند(۳۴)
*
وقتی كه او می رفت از اینجا
شاگردهایش گریه كردند
پروانه ها ماتم گرفتند
گل ها برایش گریه كردند(۳۵)
۸- امام(ره) نیلوفری است كه قلب بچه ها، عزادار اوست.
در غروب بی خورشید
شمع جان ما می سوخت
در عزای نیلوفر
قلب پونه ها می سوخت(۳۶)
***
تو خیلی خوب بودی
تو خیلی ساده بودی
دل بی كینه ات را
به گل ها داده بودی
*
تو مثل باغ بودی
تو مثل آب بودی
گل خورشید بودی
گل مهتاب بودی(۳۷)
۹- امام همان رنگین كمانی است كه روزی آسمان شهر را رنگین كرده بود، حالا از آسمان شهر كوچیده است.
نفهمیدم از پچ پچ باد و برگ
شب كوچ رنگین كمان آمده
من از آخرین برگ روی درخت
شنیدم كه فصل خزان آمده(۳۸)
۱۰- «غنچه های سوگوار» ، «كوچه های سیاهپوش» ، «ابرهای غمگین» همگی تصویرهای قابل لمسی است كه به راحتی مفهوم عزا و اندوه را از زبان كودكان به دایره واژه ها سرازیر می كند.
بی تو گل ها بی قراری می كنند
غنچه ها هم سوگواری می كنند(۳۹)
***
... مهربان! در عزای رفتن تو
اشك ها بی قرار جوشیدند
بغض توی گلوی شهر نشست
كوچه ها سیاه پوشیدند(۴۰)
***
آسمان شهر آن روز
ابرهای غمگین داشت(۴۱)
۱۱- انكارهای كودكان همیشه زیباست. شاید از همین روست كه افشین علاء از زبان بچه ها، مرگ پدر را انكار می كند و با تمام وجود آرزو می كند كه او دوبار بلند شود و با بچه ها حرف بزند. شاید این تصویر ماندگاری است از امام كه هیچ كس حاضر نیست او را دور از خود ببیند:
من به دیدن تو آمدم
پس چرا نمی شوی بلند؟
دستهای مهربان تو
پس چرا تكان نمی خورند؟
*
این جنازه تو نیست، نیست
من كفن سرم نمی شود
واقعاً اگر تو رفته ای
من كه باورم نمی شود!
*
لااقل بگو، بگو، بگو
یك كلام تازه زیر لب
آه، شب شده، بلند شو
دیر می شود نماز شب
*
باز هم تو حرف می زنی
باز هم تو می شوی بلند
یا من اشتباه كرده ام
یا به من دروغ گفته اند
*
این سر و صدا برای چیست؟
هیس! بچه ها یواش تر
او فقط به خواب رفته است
خواب خوش ببینی ای پدر!...(۴۲)
۱۲- پدر، مهربان ترین واژه در فرهنگ ماست، پدری یعنی مهربانی، یعنی عشق، یعنی دوست داشتن.
بچه ها امام را پدر خود می دانستند، مثل همه مردم، مرگ پدر، یعنی غربت، اندوه تنهایی... و پدر زمزمه هر روز كودكان این دیار است. مصطفی رحماندوست در شعر «وصیتنامه» یك بار دیگر از بی پدر شدن فرزندان شاهد می سراید:
بابا سلامت می كنم، حالت چه طور است؟
من سخت غمگینم، تو احوالت چه طور است؟
اكنون تو در جمع شهیدان شاد هستی
از رنج های این جهان آزاد هستی
اما ببین! از چشم، خون می بارم امروز
بابا نمی دانی چه دردی دارم امروز!
وقتی تو رفتی، خنده از لب های ما رفت
غم ناله هامان نیز، تا عرش خدا رفت
با یاد تو ماندیم و غم خوردیم هر روز
ما مثل گل بودیم و پژمردیم هر روز
تا بار دیگر ناله ات از جبهه آمد
یعنی وصیتنامه ات از جبهه آمد
ما آن وصیتنامه را، بسیار خواندیم
یك بار نه، ده بار نه، صد بار خواندیم
در آن وصیتنامه گفتی شب دراز است
تنها چراغ راه این شب هم نماز است
گفتی كه بعد از من، مرا دیگر ندارید
در زندگی دست پدر بر سر ندارید
بعد از من ای چشمان من، غم نیست، غم نیست
زیرا كه بابای شما دیگر خمینی است
آرامشی در جان ما افتاد از این حرف
شد قلب های خسته ما شاد از این حرف
بودیم غمگین بی تو و تنها نبودیم
او بود و ما بودیم و بی بابا نبودیم
او نیز چون مرغی از این دنیا سفر كرد
مرگ آمد و ما را دوباره بی پدر كرد
تو، رهبر خود را در آغوشت كشیدی
ما بار دیگر بی پدر گشتیم، دیدی؟!(۴۳)
۱۳- امید چراغی است در دل های تنها. شاعر با امام تا خیالی عاشقانه می رود و در آسمان بی انتها او را به جستجو می نشیند. شعر «كجا هستی» از زبان ناصر كشاورز همان خیال زیباست كه در جستجوی امام دل ها به این سو و آن سو می رود:
تو گاهی در خیال من
به شكل موج و دریایی
كویری، كوه و صحرایی
گل خوشرنگ و زیبایی
*
كنار چشمه ها گاهی
تو را در آب می بینم
اگر در خواب هم باشم
تو را در خواب می بینم
*
...تو پنهان می شوی گاهی
میان چشم آهوها
تو را احساس باید كرد
میان رنگ ها، بوها
*
كجا هستی بگو آخر
همین نزدیك یا دوری
دل غمگین من دیگر
ندارد طاقت دوری
*
نمی دانم تو الان در
دلم یا آسمان هستی
فقط من خوب می دانم
نه خیلی مهربان هستی(۴۴)
یافتن تصویری روشن از امام(ره) در شعر كودك و نوجوان كاری سخت دشوار است. زیرا كه پهنه تأثیر امام فراتر از نسل ها و عصرهاست كوچك و بزرگ نمی شناسد.
انقلاب اسلامی ایران امروز در همه جای عالم همراه با نام امام(ره) معنا شده است.
امام در زمانه ای از ایمان سخن گفت كه زمین در گرداب «وهم» و «نسیان» دست و پا می زد. و در دوره ای از خدا روایت كرد كه انسان فربه شده از منیت بر بلندای قله «مدرنیته» از اصالت خود سخن می گفت. جستجوی این تلاوت تازه قرآن، این تندر عزت و آزادی، این دیر آشنای محراب و سجاده، این صمیمی كوچه های نهج البلاغه در واژه هایی كوچك دشوار است. امام یعنی انقلاب اسلامی و برای بازشناسی تأثیر انقلاب اسلامی بر ادبیات باید از نو دوباره امام(ره) را به تماشا نشست.

وبگردی
زیر و روی "اصلاح ساختاری"
زیر و روی "اصلاح ساختاری" - احتمال بعدی این است که شاید هدف این است که نظام ریاست جمهوری کنار برود و مجددا جایگاه نخست وزیری احیا شود. در این حالت نخست وزیر هم به طبع توسط مجلس انتخاب می‌شود و شک نکنید حتی اگر الان با توجه به ترکیب مجلس دهم قرار بود نخست وزیر انتخاب شود، فردی مانند سعید جلیلی انتخاب می‌شد.
بازهم کپی بدون اجازه از یک برنامه آمریکایی / آیا مورد تمسخر دنیا قرار نمیگیریم !
بازهم کپی بدون اجازه از یک برنامه آمریکایی / آیا مورد تمسخر دنیا قرار نمیگیریم ! - همزمان با رونمایی از پوستر و تیزر جدیدترین برنامه احسان علیخانی، روز و ساعت پخش اولین قسمت از «عصرجدید» اعلام شد.
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر - مراسم اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر شامگاه دوشنبه در برج میلاد برگزار شد.
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.
ویدئو / روش خرید قانونی کوه در لواسان !
ویدئو / روش خرید قانونی کوه در لواسان ! - ارتفاعات تهران از جمله لواسانات یکی از این مناطق است که به گفته امام جمعه این شهر به شکل جدی و گسترده‌ای با این مشکل دست به گریبان است و ظاهراً کمیسیون ماده ۱۰۰ قانون شهرداری محلی برای دور زدن قانون از سوی برخی افراد شده است.
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر - الهام حمیدی بازیگر پرکار این روز‌های سینما و تلویزیون با انتشار عکسی در صفحه اینستاگرامش خبر ازدواجش را به صورت رسمی اعلام کرد اما هویت همسرش را فاش نکرد.
توهین بعیدی‌نژاد به شعور ملت ایران
توهین بعیدی‌نژاد به شعور ملت ایران - حمید بعیدی‌نژاد سفیر ایران در انگلیس توییتی را منتشر ساخت که با واکنش‌های بسیاری روبه‌رو شد. وی مدعی شده که در فهرست کشورهایی که در حفظ ارزش پول ملی در برابر دلار با بیشترین مشکلات مواجه شدند ایران با وجود فشارها و تحریم اقتصادی، عملکرد بهتری از کشورهایی چون ترکیه، برزیل، روسیه، آفریقای جنوبی و سوئد داشته است.
عکس/ کشف حجاب در تهران!
عکس/ کشف حجاب در تهران! - حجت الاسلام حمید رسایی عکسی در کنار یک زن بی حجاب از حضور در برنامه‌ای با عنوان «اعلام همبستگی با ملت ونزوئلا» در تهران منتشر کرده است.
ببینید یک مجری چقدر میتواند مزخرف بگوید !
ببینید یک مجری چقدر میتواند مزخرف بگوید ! - ژاپنی صحبت کردن جواد خیابانی