یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Sunday, 22 April, 2018

ستارخان سردارملی


ستارخان سردارملی
ستارخان فرزند حاج حسن بزاز قره داغی که در ۱۲۸۴ق در قره‌ داغ مهاباد متولد شده بود، در ۲۸ ذیحجه ۱۳۳۲ق در تهران درگذشت. وی در حدود ۴۸ سال زندگی کرد که از آن میان سالهای ۲۸-۱۳۲۶ق شاید مهمترین مقطع زندگی او بوده است. در این سالها به اوج شهرت رسید و به عنوان قهرمان ملی و گاریبالدی ایران در سراسر جهان مشهور شد. خبرگزاریها اخبار ستارخان و دلاوریهای او را در جنگهای تبریز با آب و تاب به جهان گزارش می‌دادند.
در تهران عکاسخانه‌ها عکسهایی از او تکثیر می‌کردند و به قیمت گزاف می‌فروختند. دولت تکثیر عکسهای او را ممنوع کرد و عکاسخانه‌هایی که به این کار مبادرت ورزیدند مهر و موم شدند. این اقدام بر تمایل مردم برای دراختیار داشتن عکس از ستارخان افزود. انجمن تبریز به دلیل رشادتهای او در تبریز به او لقب سردار ملی داد و مجلس شورای ملی هم که پس از فتح تهران تشکیل شد در اولین جلسه‌اش از فداکاریها و جانبازیهای ستارخان سردار ملی و باقرخان سالار ملی تشکر کرد.
پس از خلع محمدعلی شاه از سلطنت و زمانی که مشروطه‌خواهان قدرت را در دست گرفتند ستارخان و باقرخان به اتفاق گروهی از همراهانشان راهی تهران شدند.
در شهرهای سر راه، مردم استقبال شایانی از آنها به عمل آوردند و در تهران با کالسکه شاهی آنها را وارد شهر کردند و ستارخان در پارک اتابک که از بهترین اماکن شهر بود اسکان یافت، اما دیری نگذشت که ستاره اقبال او خاموش شد و مستقبلین دیروزیش پارک اتابک را محاصره کردند و با توپ و تفنگ به آنجا یورش بردند و یارانش را کشتند. در این درگیری به پایش تیری اصابت کرد که تا پایان عمر جراحتش التیام نیافت. وی چهار سال پس از این واقعه در انزوا درگذشت.
نکته اینجاست که چگونه در عرض مدتی کوتاه، عامی مردی بیسواد پیشوای مشروطه‌خواهان شد و در دفاع از حکومت مشروطه گوی سبقت را از دیگران ربود و سمبل آزادیخواهی شد و به همان سرعت تغییر نقش داد و مظهر بی‌ثباتی و ناامنی شد. مخبرالسلطنه هدایت به سادگی موقعیت ستارخان را وصف می‌کند و در کتاب گزارش ایران می‌نویسد: ” هر چه وجود او در بلوا مفید بود، فعلاً مضر است“.
ستارخان در طول زندگی چند بار به زندان افتاد، راهزنی کرد و به عتبات گریخت. در محضر آیت‌الله میرزای شیرازی توبه کرد. به ایران بازگشت در خدمت دولت مأمور محافظت راه خوی و سلماس و مرند شد. پس از آن به دلالی اسب روی آورد. با شروع نهضت مشروطه‌خواهی مانند بسیاری دیگر از مردم بی آنکه هیچ شناختی از مفهوم حکومت مشروطه داشته باشد به مشروطه‌خواهان پیوست. بی اطلاعی و ناآگاهی او نسبت به این مقوله عجیب نیست، زیرا تحصیل‌کردگان نیز شناختی صحیح از آن نداشتند و هر کسی از ظن خود شد یار او.
به هر تقدیر ستارخان به عضویت انجمن حقیقت درآمد و از آنجا که سردسته لوطیان محله امیرخیز بود انجمن تبریز مأموریتهایی به او داد که مهمترین آن قبل از شروع درگیریهای تبریز فرماندهی دسته‌ای پنجاه نفری بود که بخشی از نیروی اعزامی انجمن تبریز به تهران برای تأدیب محمدعلی شاه محسوب می‌شد، اما این مأموریت به دلیل شروع جنگ در تبریز ناتمام ماند و ستارخان به تبریز بازگشت. تا این زمان شهرتی نداشت تا اینکه درگیریهای تبریز شروع شد. انجمن اسلامیه به حمایت محله دوچی به مقابله با مشروطه‌خواهان پرداختند و پس از مدتی با کمک رحیم خان چلبینانلو و شجاع نظام مرند در شهر قدرت گرفتند. باقرخان که شکست را قریب‌الوقوع می‌دید، از کنسولگری روسیه تأمین گرفت و کنار رفت. بر سردر بسیاری از خانه‌ها درفش روسیه به عنوان تحت‌الحمایگی افراشته شد، اما کنسولگری به ستارخان تأمین نداد. از این رو وی با عده قلیلی به مقاومت برخاست و پرچم روسیه را از سردر خانه‌ها به زیر کشید. با این اقدام هسته مقاومت در مقابل مخالفین را تشکیل داد و نامش را پرآوازه کرد.
قدرت نمایی‌های ستارخان تا ورود قشون روسیه به تبریز ادامه داشت. پس از آن به صوابدید انجمن تبریز به سفارت عثمانی پناهنده شد. در این هنگام در تهران بساط سلطنت محمدعلی شاه را برچیدند و مشروطه‌خواهان به قدرت رسیدند. از طرف دولت جدید مخبرالسلطنه هدایت والی آذربایجان شد و به تبریز رفت، اما نمی‌توانست با حضور ستارخان به استقرار قدرت دولت مشروطه نایل آید، زیرا مخبرالسلطنه می‌نالید که ” ستارخان و باقرخان با سپهسالار رقابت می‌کنند. ستارخان مدعی است که سپهسالار سالی شصت هزار تومان خرج می‌کند مرا و انجمن را عاجز کرده است. هرچند وجود او در بلوا مفید بود فعلاً مضر است. کسان او در دهات مالیات می‌گیرند و در شهر آشوب می‌اندازند.“
مخبرالسلطنه از موقعیت استفاده می‌کند و ستارخان و باقرخان را که مخل نظم و امنیت شهر بودند روانه تهران می‌کند. در تهران نیز وضع بر همین منوال بود. حقوق مکفی به آنها داده شد و مجاهدان پیرامونشان مایه مزاحمت بودند. ستارخان خود نیز رفتاری ناشایست داشت و به قول دوست و آشنا در شرب الکل زیاده‌روی می‌کرد و از آن پس هیچ نمی‌فهمید. ترور آیت‌الله سیدعبدالله بهبهانی توسط دموکراتها و ترور میرزا علی‌محمدخان تربیت و میرزا سیدعبدالرزاق خان توسط اعتدالیون موجب تشدید جوّ ارعاب و ترور در تهران شد و امنیت عمومی را مختل کرد. از این رو سران دموکراتها و اعتدالیون برای حفظ ثبات و برقراری امنیت به اجماع رسیدند، مستوفی‌الممالک را که در نزد هر دو گروه وجهه داشت به صدارت برگزیدند تا دولتی مقتدر بر سر کار آورد و اوضاع نابسامان را سامان بخشد.
در این میان گروهی تحت عنوان مجاهد که مسلح بودند و بیکار، مخل نظم عمومی شدند و تحت حمایت ستارخان در پارک اتابک اجتماع کردند. تلاش دولت و صالحین و ناصحین برای خلع سلاح آنها بی نتیجه ماند و حاصل کار، درگیری پارک اتابک بود که به شکست مجاهدان و پیروزی دولت انجامید. در این میان تیری هم به پای ستارخان خورد که خود او معتقد بود تیر را یکی از همراهانش شلیک کرده است. به هر صورت این پایان کار ستارخان بود. از آن پس تا هنگام مرگ دیگر جلوه‌ای نیافت.
در حقیقت ستارخان به قید تقدیر در مسیر مشروطه‌خواهی قدم گذاشت و به حکم کردار لوطیان در جنگها فرصتی برای عرض اندام یافت. اما آنجا که فهم و درایت و سواد می‌توانست رهنما شود او یارای تاختن نداشت و تکبرش مانع شد که بتواند جایگاه دست یافته را نیز حفظ کند.
ستارخان در ۲۸ ذیحجه ۱۳۳۲هـ . ق/ ۲۶ آبان ۱۲۹۳ش در تهران درگذشت. دولت برای تشییع جنازه او مراسم رسمی برگزار کرد. ژاندارم و قزاق و سوار بختیاری و پلیس سواره روز ۳۰ ذیحجه با ترتیب حاضر شدند. جنازه را بر روی توپ گذاشته با موزیک و احترام به سمت حضرت عبدالعظیم بردند و در باغ طوطی به خاک سپردند و ظهر همان روز هم ختمی در مسجد شیخ عبدالحسین برایش برگزار کردند.

آزیتا لقائی

منبع : موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

مطالب مرتبط

غروب بت‌ها

غروب بت‌ها
بسیاری از گروه‌ها و طیف‌های چپ‌گرایی که در آغاز انقلاب بر ضدیت و ستیزه‌جویی با بازرگان پا می‌فشردند، امروز معتقدند که «دیروز بزرگ‌ترین انحراف‌شان این بوده که ارزش‌های حقوق بشری بازرگان را ارج نمی‌نهادند» تمام این بازخوانی‌ها را می‌توان زیر عنوان سراپ‍ا عاطفی و اخلاقی «در حق بازرگان بد کردیم»، مقوله‌بندی کنیم: فروکاستن تغییر و تحول در موضع‌گیری‌ها و چینش نیروهای سیاسی به تمنایی اخلاقی. این فروکاهش در خدمت طبیعی‌ساختن موضع‌گیری‌های جدید نسبت به بازرگان است؛ چراکه گویا این ژست اخلاقی تازه از جایگاهی فراجناحی- جهانی است که همه را خطاب قرار می‌دهد؛ و شبیه به همان حکمت عامیانه که «وقتی خامی و تندی جوانی پ‍رشر‌وشور گذشت، باید خامی و اعتدال پیشه ساخت»؛ بدل‌ساختن سیاست به فرآیند خطی طبیعی. واقعیت اما این است که این جلوه‌های «بازگشت به بازرگان‌» هنوز هم از هم‌نشینی واقعا سیاسی با بازرگان ابا دارد، می‌پرهیزد از اینکه بی‌محابا اذعان کند که از کف ‌رفتن امتیازات دموکراتیک، همه را ناگزیر ساخته است از ملاطفت با بازرگان و سنت‌اش: «نوعی یارگیری در این وانفسا»: خط‌امامی‌ها، ناگزیرند بازرگان را بزرگ بدارند، همچنان‌که بازرگانی‌ها و ملی- مذهبی‌ها برای اصلاح‌طلبان دولتی، دل می‌سوزانند. مهندس مهدی بازرگان یکی از شخصیت‌های برجسته در تاریخ معاصر ایران و از ستون‌های جریان نواندیشی دینی در ایران به شمار می‌آید که در سال‌های پایانی زندگی‌اش نیز همچون دوران جوانی و میانسالی پویا و پرکار بود و با نگاهی دیگر و طرح موضوعی تازه جریان نواندیشی دینی در ایران را به چالشی جدی فراخواند، و در شامگاه زندگی خویش، همچون بامدادی بر آسمان اندیشه در ایران طلوع کرد.
بازرگان در نخستین سال‌های دهه ۱۳۴۰ و در سال‌هایی که در زندان شاه به سر می‌برد، سخنرانی‌هایی را با عنوان «بعثت و ایدئولوژی»۱ ترتیب داد تا با وجود اندیشه‌های درخشان در دنیای نو بتواند براساس جهان‌بینی اسلامی به پایه‌ریزی یک ایدئولوژی بپردازد که در مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی به کار آید و پاسخی باشد به نیاز مردم، و بویژه دانشجویان و جوانان ایران که پس از گذشت چند سال از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در اندیشه دگرگونی تازه‌ای بوده و وضع موجود را بر نمی‌تابیدند. پس از چندی دکتر علی شریعتی پا به میدان نهاد، هرچند وی آغازگر اندیشه اسلام سیاسی یا نواندیشی دینی در ایران نبود اما به سرعت توانست به نبض تپنده این حرکت تبدیل شود. او از کارکرد و نقش دین به عنوان مهم‌ترین جزء سنت در ایران آگاهی داشت، از این رو در پیوندی شگفت انگیز با جامعه زمان خویش به نقد و بازنگری در اندیشه‌های دینی، آزاد‌سازی دین از بند جهل و ستیز با باورها و سنت‌های خرافی پرداخت (البته قصد داوری اندیشه‌هایش را ندارم ولی بی‌تردید همه آثار و اندیشه‌هایش سودمند نبودند) و سرانجام نیز به اسلام انقلابی رسید. شریعتی که انگار احساس می‌کرد به پایان همه راه‌های این جهانی رسیده است! با تزریق شور و هیجان به جامعه زمان خویش در آماده ساختن آن برای بر هم زدن وضع موجود سخت کوشید «تا سرانجام پیوند دین و دنیا در یک دگرگونی بزرگ انجام پذیرد» ولی مرگ زود هنگامش، این فرصت را به او نداد تا نتیجه اندیشه‌هایش را ببیند هرچند به عبارتی پیش از دیگران آن را دیده بود و درباره فردای آن نیز اندیشیده بود (در کتاب امت و امامت به این موضوع اشاره دارد)... اما بازرگان این فرصت را یافت تا در دگرگونی‌های آینده نقشی را عهده‌دار شود و همچنین مجال یابد به بازنگری و بازاندیشی پیرامون اندیشه‌های خویش بپردازد.
اگر نیک بنگریم، نخستین بار وی در سال ۱۳۶۴ و در جشن مبعث انجمن اسلامی مهندسین با عنوان «ناگفته‌های بعثت» به سخنرانی پرداخت و در آن سخنرانی موضوع حکومت یا مدیریت جامعه در چارچوب آیه بعثت و رسالت پیامبران را با دقت بررسی نموده پرسش‌های خویش را پیرامون این موضوع قرار داد. بازرگان با بسیاری از اندیشمندان ایرانی متفاوت است و تفاوت بارز او با دیگران نگاه کاربردی‌اش به موضوع‌های مختلف است و در سراسر زندگی‌اش کمتر به سراغ موضوع‌هایی رفت که در عرصه عمل به کار نیاید، و نسبت به موضوع‌هایی مانند تجدد، استبداد ستیزی و... حساسیت بسیاری از خود نشان می‌داد و از پرداختن به موضوع‌های نظری و فلسفی که چندان به کار جامعه نمی‌آمدند پرهیز می‌نمود، البته در سال‌های پایانی زندگی‌اش جستارهای نظری و فلسفی را در جهت حل مشکل‌های نظری و عملی به شدت جدی گرفت و پرسشگرانه‌تر از همیشه به نقد، بررسی و پژوهش پیرامون مسائل جامعه پرداخت، به این خاطر همواره از موثرترین اندیشمندان زمان خویش به شمار می‌آمد.
بازرگان سرانجام در سال ۱۳۷۱ و در جشن مبعث انجمن اسلامی مهندسین سخنرانی بسیار مهم و تاثیرگذار خویش را انجام داد، عنوان سخنرانی «آخرت و خدا، تنها برنامه بعثت انبیا» بود که واکنش‌های متفاوتی را در پی داشت. انجمن اسلامی مهندسین در تابستان ۱۳۷۲ نسخه‌ای از متن سخنرانی را برای برخی از اندیشمندان و صاحب‌نظران فرستاد تا نظر خویش را درخصوص متن سخنرانی ارائه نمایند و فراخوانی هم بود تا در سمینار نقد و بررسی این سخنرانی که در نیمه دوم سال ۱۳۷۲ برگزار گردید، شرکت کنند. و جالب‌تر آن است که دکتر عبدالکریم سروش روی برگ دعوتنامه انجمن اسلامی مهندسین برای شرکت در سمینار چنین نوشت: «دوستان عزیز، احتراما جزوه ضمیمه را مطالعه کردم. لب رأی ارائه شده در این دفتر را موافق حق و صواب یافتم و از آن بهره بردم و نشر آن را برای پیشگیری و بل درمان انحراف خطرناکی که در فکر دینی پیش آمد، سودمند می‌دانم. خداوند توفیق مولف بزرگوار این دفتر را در باز نمودن راه عدل و حق افزون‌تر گرداند.»۲ وی در سخنرانی خویش در مراسم درگذشت مهندس بازرگان نیز از نگرش تازه او سخن گفت: «بازرگان که خود روزگاری مفتون ایدئولوژی اندیشی دینی بود، با مرگ خود بر آن فکر مهر خاتمت زد. مرگ او نماد مرگ آن اندیشه است... »۳
بازرگان پس از سمینار نقد و بررسی سخنرانی‌اش، واژه «تنها» را از عنوان آن برمی‌دارد و در اختیار انجمن اسلامی مهندسین قرار می‌دهد و انجمن هم تصمیم می‌گیرد تا متن سخنرانی را همراه با نظرهای منتقدان و صاحب‌نظران منتشر کند و با وجودی که بازرگان تغییری در پیام و اصل سخنرانی نمی‌دهد، انجمن اسلامی مهندسین باز هم در خرداد ۱۳۷۳ متن سخنرانی را برای بررسی بیشتر از سوی صاحب‌نظران برای آنها ارسال می‌نماید! و به این ترتیب کتاب پس از درگذشت بازرگان منتشر می‌شود.
در کتاب «آخرت و خدا، هدف بعثت انبیا» موضوع انتظار از دین مطرح شده است و پرسش‌هایی درباره آن شکل گرفته است، که آیا دین برای دنیای بهتر آمده است؟ و بازرگان می‌کوشد با توجه به قرآن، آیات بعثت و رسالت پیامبران به بررسی موضوع بپردازد که آیا ادیان تنها برای ساختن دنیایی بهتر آمده‌اند یا به هر دو (دنیا و آخرت) نظر داشته‌اند و یا اینکه به خاطر خدا و آخرت آمده‌اند و در این صورت چه نظری نسبت به دنیای ما داشته اند؟... بازرگان در این باره می‌گوید: «... چنانچه آخرت و خدا را برنامه اصلی بعثت انبیا بدانیم و امر و اصلاح دنیا هدف و وظیفه ادیان الهی نباشد، دیگر ایراد و نقصی برای ادیان نخواهد بود که گفته شود در اصول و احکام دین، همه مسائل و مشکلات زندگی و دستورالعمل‌های جامع و کامل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی مورد نیاز جوامع وجود ندارد. یا بگوییم که یک ایدئولوژی صرفا دینی می‌تواند به لحاظ سیاست و مدیریت و اقتصاد یا به طور کلی دنیاشناسی و جهان‌بینی انسانی، فلسفی و فنی، کامل و کافی نباشد.»۴ و از جهت دیگر، نظری را که ادیان نسبت به دنیای ما دارند «محصول فرعی» می‌خواند. در جایی هم اشاره جالبی می‌کند: «موضوع دیگری که باید مطرح کنم این است که پیامبران برای تعلیم مسائلی آمدند که ما نمی‌توانستیم بدانیم «علم الانسان مالم یعلم» نه برای چیزهایی که به عقل‌مان می‌رسد. بشر که عقلش می‌رسد تا کره مریخ هم سفینه بفرستد، و تمام اسرار ژنتیک را کشف کند؛ راه درمان همه بیماری‌ها را بشناسد و از علوم مختلف در حد وسیع آگاه شود؛ مسائل حکومت و سیاست و اقتصاد وغیره را هم قادر است بفهمد...»۵
کتاب «آخرت و خدا، هدف بعثت انبیا»، کتاب چالش برانگیزی بود و هنگامی که منتشر شد بخش پایانی کتاب نقدهایی را از منتقدان دیدگاه بازرگان دربرداشت و پس از درگذشت او نیز مورد توجه دوستداران و اهالی اندیشه قرار گرفت (برای نمونه مجله کیان - در شماره ۲۸ - بخش‌هایی از سخنرانی بازرگان را منتشر کرد). اینک به برخی از نوشته‌ها و مقاله‌های انتقادی درباره این کتاب می‌پردازم، حسن یوسفی اشکوری یکی از منتقدان بود، به نظر او کسانی که غالبا سابقه فعالیت سیاسی و اجتماعی از منظر دین نداشته و از قدیم، با ورود دین به عرصه سیاست و حکومت مخالف بودند از طرح دیدگاه تازه بازرگان استقبال می‌کردند و کسانی هم می‌پنداشتند بازرگان گذشته خود را نقد و حتی نفی کرده که دو دلیل عمده داشته است:
۱) تجربه پیوند دین و حکومت پس از انقلاب
۲) سخنرانی دکتر سروش در مراسم درگذشت بازرگان و طرح دیدگاه تازه بازرگان در آن سخنرانی و در جمع انبوه دوستداران، یاران، شاگردان و طرفداران بازرگان، بدون اینکه اصل مطلب مورد نقد و چالش قرار گرفته باشد.۶ به باور نگارنده، چنین انتقادی درست نیست چون باید به خاطر داشته باشیم که سمینار نقد و بررسی سخنرانی بازرگان در چندین نشست انجام گردیده بوده و موافقان و مخالفان (البته تعداد موافقان در مقایسه با تعداد مخالفان بسیار اندک بوده است) پیش از انتشار متن سخنرانی نظر و رای خود را در حضور بازرگان به طور شفاهی (و سخنرانی) و کتبی اعلام کرده بودند و مقاله انتقادی جناب اشکوری در بخش پایانی همان کتاب موجود است و با توجه به این نکته چنین سخنی جای پرسش دارد، و اندیشه تازه بازرگان قبل از سمینار و در سمینار مورد نقدهای جدی قرار گرفته بوده است. همچنین در مقاله‌ای دیگر با عنوان «ثبات در اندیشه و عمل بازرگان»، دکتر علی اصغر غروی با بررسی کتاب‌ها و اندیشه‌های بازرگان کوشش می‌نماید تا آنجا که می‌تواند به مخاطب بفهماند که بازرگان تردیدی در اندیشه‌هایش نداشته و به لحاظ فکری با ثبات کامل روزگار گذرانیده (و من هنوز نمی‌دانم این نوشتار جانبدارانه از دکتر غروی تا چه اندازه به نفع بازرگان تمام می‌شود!) چنان که در یک عبارت می‌آورد: «مرحوم بازرگان در سال ۳۹ همان هدفی را برای انبیا ذکر کرده و بدان قائل است که در سال ۷۱»۷ اگر نگاه دقیقی به اندیشه بازرگان در سال‌های پایانی زندگی‌اش داشته باشیم، چنین سخنی چیزی بیش از یک شوخی نمی‌تواند باشد. باید توجه کنیم، سخنان بازرگان در مقایسه با اندیشمندان ایرانی از ابهام کمتری برخوردار است و دیدگاه تازه‌اش در سال ۱۳۷۱ بسیار روشن است و نیازی به تفسیرهای طولانی و تلاش برای کشف مقصود پدیدآورنده ندارد و پیام بسیار روشنی را در بر دارد.
منتقد دیگر، دکتر حبیب الله پیمان با اشاره به این مطلب که بازرگان می‌گوید پیامبران درباره آنچه بشر با عقل خود نمی‌تواند از آنها سر در بیاورد، سخن گفته‌اند و به طور مستقیم به کارهای مربوط به سیاست و جامعه نپرداخته‌اند؛ چون خارج از ظرفیت عقل بشر نیست و به دو مقوله خدا و آخرت پرداخته‌اند که فهم آنها از عقل انسان بر نمی‌آید، چنین می‌گوید:«این گفته‌ها بر خلاف نظر برخی علاقه‌مندان بازرگان، در ادامه و مکمل نظریات قبلی نیستند، بلکه بیانگر یک «تجدیدنظر» اند. تجدیدنظری که اگر بازرگان با تامل و تحقیق کافی می‌پذیرفت، او را از مسیری که تا آن زمان پیموده بود، خارج و در جریان دیگری از تفکر دینی قرار می‌داد. »۸ و در ادامه می‌افزاید که نظر جدید بازرگان در ردیف اندیشه‌ها و آنچه از کتاب‌های پیشین او فهم می‌شود، قرار نمی‌گیرد. به خاطر دارم چند سال پیش درباره دیدگاه و رأی پایانی بازرگان با دکتر پیمان گفت‌وگو می‌کردم و ایشان مقاله‌ای از خودشان - با عنوان گفتارهایی پیرامون چالش میان سنت و تجدد۱ - را که در خرداد ۱۳۷۸ نوشته بودند در اختیار من گذاشتند و من هم آن را به دقت خواندم، در آن مقاله با انتقاد از دیدگاه بازرگان اظهار داشته بودند که جریان تجددخواهی دینی راه خود را می‌پیماید و نظر تازه بازرگان توانایی حل مشکل فکری این جریان را ندارد. اما نگارنده با نظر دکتر پیمان مخالف بوده و بر این باور است که اندیشیدن درخصوص دیدگاه تازه مهندس بازرگان بیش از همه برای نواندیشان دینی راهگشاست و می‌تواند آنان را از بن بست‌های خودساخته‌ای که گرفتارشان کرده است، رهایی بخشد اما گویا برای آنان دفاع از هویتی که برای خود برگزیده‌اند، از حرکت در مسیر عقلانیت و تلاش در جهت جست‌وجوی حقیقت شایسته‌تر است و همه توان خود را در این راه به کار بسته‌اند. به هر ترتیب موضوع دگرگونی در اندیشه‌های مهندس بازرگان مهم‌ترین موضوعی است که از سال ۱۳۷۱ تا به امروز ذهن اهالی اندیشه را به خود مشغول داشته و برخی نیز، بر اساس سخن بازرگان در پاسخ به منتقدان در آخرین نشست سمینار نقد و بررسی سخنرانی‌اش که گفت تجدیدنظری در گفتارش نکرده است۹، این بخش از سخن او را برجسته می‌سازند اما توجه ندارند بازرگان همان جا ما را متوجه سخنان پیشین خود درباره همان موضوع کرده؛ نخست به سخنرانی‌اش در سال ۱۳۶۴ (ناگفته‌های بعثت) و سپس به سخنرانی دیگری (انگیزه و انگیزنده) پیش از انقلاب اشاره می‌نماید و جای ابهامی را باقی نمی‌گذارد. این اندیشه از سال‌ها پیش ذهن او را مشغول ساخته بوده است و آرام آرام شکل بهتری یافته و در سخنرانی سال ۱۳۷۱ به طور محکم طرح شده است، چنان که خودش هم گفته ریشه‌های آن را می‌توان در دو سخنرانی‌ای که به عنوان نمونه آورده، جست‌وجو کرد.
اما یکی از نکته‌هایی که در زندگی مهندس بازرگان به خوبی دیده می‌شود و جای اندیشیدن بسیار دارد، سالم زیستن و اخلاقی زیستن اوست که در رفتار، گفتار و پندار او نیک می‌درخشد و مشخص است. بازرگان در کار روشنگری و روشنفکری نیز صداقت و درستی خویش را نشان داد که خودش بهتر از هر کس می‌دانست، آنچه در سخنرانی «آخرت و خدا، تنها برنامه بعثت انبیا» بر زبان می‌آورد، چالشی بزرگ می‌آفریند اما هنگامی که برای نتایج تازه اش از سال‌ها پژوهش و اندیشه ورزی استدلال مناسبی فراهم آورد بدون درنگ و بدون هیچ گونه مصلحت اندیشی سخن خویش را مطرح کرد و البته نه خود را و نه سخن خود را حقیقت کامل نپنداشت و در نشست‌های پی در پی شنونده سخن منتقدان و مخالفانش بود، سرانجام نیز در نشست پایانی بر درستی رأی و نظر خویش تاکید نمود... گاهی برخی افراد می‌گویند با اظهارنظرهایی که او در پایان عمر خویش کرد از باورها و عقاید دینی خویش برگشت، ولی چنین سخنی به هیچ روی باورکردنی نیست و این ادعا بیش از هر چیز ساخته ذهن افرادی است که او را خوب نمی‌شناختند زیرا از نظر دوستان و نزدیکانش چنین سخنانی واقعیت ندارد و طرح اینگونه موضوع‌ها بیشتر برای دور نمودن ذهن افراد از موضوع اصلی، کاربرد دارد؛ تا نگاه و رویکرد تازه بازرگان درست فهمیده نشود و با ارائه نمودن تصویری نادرست از او، اندیشه‌اش را نیز بی‌اساس و بی‌اعتبار نشان دهند...
به هر شکل بازرگان در آغاز یک دگرگونی فکری بزرگ چشم از جهان فرو بست و این بار، نخستین گام‌ها را، به عبارتی تنها، و شاید به گونه‌ای بی‌همراهی همراهان قدیم برداشت و این آخرین حماسه مردی بود که یک عمر کوشید تا در مسیر عقلانیت گام‌بردارد.

وبگردی
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر از 30 فروردین با حضور فیلم سازانی از ایران و نمایندگانی ازسینمای 78 کشور جهان تا 7 اردیبهشت در پردیس سینمایی «چارسو» برگزار می شود.
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک!
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک! - کتک خوردن دختری که جز التماس دوستانش هیچ فریادرسی ندارد از یک پلیس زن عضو گشت ارشاد که ماموران مرد هم آنها را همراهی می کردند، آنقدر دردناک است که کمتر وجدان بیداری به آن واکنش نشان نداده است.
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها
عصر ما - پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها - بررسی حضور زنان در ورزشگاه ها با حضور نرگس آبیار، لاله افتخاری، حمید رسایی، حجت الاسلام محسن غرویان و فائزه هاشمی.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!