یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷ / Sunday, 17 February, 2019

ملک نصر در جستجوی حقیقت گم شده


ملک نصر در جستجوی حقیقت گم شده
یاسمین ملک نصر، همانی است که «حقیقت گم‌شده‌» ی افغانستان را پس از پیمودن هفت هزار کیلومتر در افغانستان ثبت کرده و بم را با شب بی‌رؤیایش از زاویه‌ی دید دختری از بم به تصویر کشیده. ملک نصر اولین زن فارغ التحصیل دانشگاه USC آمریکا است. همان جایی که جرج لوکاس و استیون اسپیلبرگ درس خوانده‌اند. او بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه و مدتی کار و کسب تجربه به ایران می‌آید و «درد مشترک» را فریاد می‌کند و به سراغ آسایشگاه بابا باغی می‌رود و در فیلمی که هیچ وقت نمایش داده نشد، ایران را از نگاه زنان خارجی تصویر می کند. او اکنون درگیر «زنان این دیارها» است و دادن اطلاعات درباره‌ی این فیلم را با لبخندی به آینده موکول می‌کند. این ماه ملک نصر، با چهار فیلم کوتاهش میهمان خانه‌ی هنرمندان ایران است. گفت وگوی ما را با او بخوانید:
ملک نصر از «افغانستان حقیقت گم‌شده» می‌گوید:
«وقتی فیلم افغانستان حقیقت گم‌شده را می‌ساختم، با خود فکر کردم چرا افغانستان حقیقت گم‌شده است.به این فکر کردم که یک «ایران حقیقت گم‌شده» وجود دارد و من نمی‌خواستم آن زمان درباره‌ی ایران به عنوان حقیقتی گم‌شده فیلم بسازم. روی این اصل تصمیم گرفتم درباره‌ی افغانستان این فیلم را بسازم. حقیقت گم‌شده، چیزی است که ما راجع به آن فضاها چیزی نمی‌دانیم. اطلاعاتی هستند که راجع به مردم نداریم و در یک نگاه می‌توانم بگویم عام است. نگاهی است که از طریق تلویزیون برای ما پخش می‌شود. روزی که من فیلم را در آمریکا در یکی از معتبرترین سالن‌های لوس آنجلس، از طرف انجمن بازیگران آمریکا به نمایش درآوردم برایشان شعر سهراب را خواندم و شعر «چشم‌ها را باید شست» را به انگلیسی ترجمه کرده و گفتم من این فیلم را ساختم و شما می‌توانید آن را تماشا کنید.
در این فیلم می‌خواستم بگویم، چشم‌ها را باید بشوییم و جور دیگری نگاه کینم. من سعی کردم در ساخت و مونتاژ و انتخاب موسیقی فیلم، طور دیگری عمل کنیم. بعد از افغانستان فکر می‌کردم، این ها زنانی بودند که مدام ناله‌ می‌کنند و دوربین از بالا به آنها نگاه می‌کند. در افغانستان من تصمیم گرفتم،‌تفکرات سنتی را بشکنم و دوربین را از بالا نگاه نداری. من میکروفون را به دست آنها دادم و حرف می‌زدند. در بم هم همین طور بود. فکر می‌کنم به جای این که زن‌ها را تفسیر کنم بلندگو را به خود آنها بدهیم.
دو عامل در این فیلم خیلی مهم اند: یکی نگاه متفاوت به خود مملکت افغانستان است من و گروه فیلم‌برداری‌‌ام، تنها گروهی هستیم که ۷ هزار کیلومتر در افغانستان سفر کردیم و تمام فقرها و تلخی‌ها را دیده‌ایم. با این وجود تصمیم گرفتم دوربینم را به سوی درختان سبز و به طرف مناطق تاریخی که برای ما مهم بود، ببرم. مثلاً بنای تاریخی «خواجه عبدالله انصاری» و همچنین بت‌های «بامیان» مقبره‌ی حضرت علی (ع) که هیچ کس نمی‌دانست مقبره‌ی حضرت علی در آنجاست و برای من یکی از زیباترین جاهایی بود که دیدم. به خاطر محیطی که آن جا کار کردم. حالت غریبی داشت و مهم‌تر از همه، رفتن به مدرسه‌ی مولانا بود. برخی از بچه‌ها آنجا کتاب می‌خواندند و برخی گندم جمع می‌کردند. یک جوری احساس کردم به تاریخ سفر کردم. برای من از همه چیز مهم‌تر بود. افغانستان حقیقت گم‌شده چند سوغات خوب برای من داشت: یکی پیدا کردن دوستان خوب و دیگری شناخت مردم افغان و بخصوص زنان افغان از نگاهی که من نمی‌شناختم اروپاییها تو را با یک چادر می‌شناسند و تنها نگاه آنها به شما در مقنعه و چادر خلاصه می‌شود و فکر می‌کنند در پس این چادر زنی وجود ندارد یا اگر دارد دارای تفکر نیست. من این را می‌دانستم و با این علم نمی‌خواستم به زنان افغان بنگرم. می‌دانستم در پس این برقع‌ها یک انسانی وجود دارد که صاحبِ تفکر است و انسانی است که با ۲۳ سال جنگ به خاطر خیلی چیزها جنگیده است. برای همین است که من فیلم را با یک قاضی زن تمام می‌کنم. برای من جالب بود که این زن، چقدر جنگیده است و صبر کرده تا زمانش برسد و حالا قاضی زن است. من به نوعی با زبان خودشان با آنها سفر می‌کردم. روی این اصل اصلاً حس نمی‌کردم به افغانستان سفر کرده‌ام. فکر می‌کردم به تاریخ سفر کرده‌ام.
چیز خوبی که این سفر برای من داشت، این بود که الان در آمریکا Women Make Movies پخش کننده‌ی این فیلم است. و تنها فیلمی بود که در جشنواره‌ی «ترایبیکا» در نیویورک شرکت کرده و از طرف خبرگزاری سازمان ملل دعوت شد و یک شب را خود سازمان ملل برای من و فیلم گذاشت، با حضور سفیر افغانستان و دیگران. این برای من بهترین جایزه بود، زیرا هیچ فیلم مستندی تا آن زمان به این حد دعوت نشده بود. یک کپی هم آلمانی‌ها گرفتند برای سفری که می‌خواستند، به شورای امنیت سازمان ملل نشان بدهند. این فیلم مخاطبان زیاد و متفاوتی پیدا کرد و جاهای مختلفی رفت. البته به جز فستیوال‌ها. در داخل خود افغانستان، دکتر «عبدالله» مرا همراه فیلم دعوت کرد. فیلم سه تا نمایش در کابل داشت و برای من خیلی جذاب بود که فیلم در همه جای دنیا نشان داده شد.»
او درباره‌ی تحقیقات این فیلم می گوید:‌« من برای این فیلم حدود چهار الی پنج ماه تحقیق کردم. البته خارج از افغانستان با افغان‌های داخل ایران و افغان‌های خارج از ایران. به خاطر این که من می‌خواستم وقتی وارد افغانستان بشوم، بدانم که یکی که پشتو است یعنی چه؟ یا چرا یکی هزاره است و تاجیک کیست؟
می‌خواستم زبان و گذشته‌ی آنها را داشته باشم و نیاز به تحقیق داشتم. سفر من به افغانستان دو ماه و نیم طول کشید و یک ماه و نیم هم روی مونتاژ و صداگذاری‌اش کار کردم و باعث شد من با عده‌ی زیادی در افغانستان ارتباط پیدا کنم و دوستان جدیدی پیدا کنم و این برای خودم جذاب است و هنوز هم این ارتباط را حفظ کرده‌ام و در امنیت کامل به آن جا می‌روم.» ملک نصر با ساخت این فیلم کشف دیگری نیز کرده است:‌ «افغانستان در زمینه‌ی فیلم مستند، کمکی به من کرد و این بود که من به عنوان کارگردان مستندساز، تیم خودم را پیدا کردم. مستند، مقداری‌اش تو هستی به عنوان کارگردان و بخش دیگری از آن، فیلم‌بردار و سایر اعضای گروهند. این چیزهایی بود که من در این فیلم پیدا کردم.
«علی‌رضا تقی خانی» فیلم‌بردار من بود و «سعید شاهسواری» و «وحید شفیق» مونتور. و بعد یک جوری این اکیپ را در فیلم «تنها صداست که می‌ماند» هم حفظ کردیم. حتی در فیلم «بم‌، نجوای باد» باز تقی خانی و شفیق با من کار می‌کردند. شما باید در فیلم مستند بفهمید که آنها از شما چه می‌خواهند و وقتی با شما حرف می‌زنند باید نگاهتان به نگاه آنها نزدیک شود. قاعدتاً من با افراد گروهم توانستم به یک نگاه مشترک برسم و آنها توانستند با نگاهم را درک کنند واین می‌توانند امنیت را به وجود آورد.» ملک نصر درباره‌ی فیلم نمایش داده نشده‌ی «ایران از نگاه زنان خارجی» می‌گوید: «این فیلم در اصل نگاه زنان خارجی داخل ایران است که چه طور به ما نگاه می‌کنند؟ به جامعه‌ و زنان ما. وقتی به ایران می‌آمدند نگاه پرتی داشتند و آن نگاه عوض شد.»
ملک نصر بعد از فیلم بلند «درد مشترک» دیگر فیلم داستانی بلند ساخته، خودش می‌گوید که می‌خواسته ادامه دهد. به هر دلیل که من نمی‌فهمم، تمام سناریو‌هایی که من تابه‌حال کار کردم، رد شده یا با مشکل روبرو شده است . من ناگهان نگاه کردم و دیدم دو سال از عمر من رفت و من فقط چند تا فیلم‌نامه کار کردم و فیلم بازی کردم. مثل «مادرم گیسو» و «سینما، سینماست» و «هزاران زن مثل من» و تصمیم گرفتم مستند کار کنم و سینمایی هم کار نکنم مگر این که ایده و نقش خوبی پیشنهاد یا به نظرم برسد و حالا اگر یک کارگردان ، یک روز به من پیشنهاد نقش یک زن کور را کند می‌پذیرم. بم،‌نجوای باد آخرین ساخته‌ی ملک نصر است که سال گذشته پس از زلزله‌ی بم آن را ساخته، خودش درباره‌ی این فیلم می‌گوید: «روزی که زلزله شد من آمریکا بودم و تنها کسی که به یادم آمد پیرمردی بود که چند سال پیش او را در بم دیدم و او غروب را به من نشان داد و آن شب به من گفت خانم بمان و طلوع صبح را ببین، من مثل هزار آدم گرفتار، یک کوله بار کار، قول دادم که برمی‌گردم میام به شهر خشتی خاطره‌ها، میام برای دیدن کویر، ستاره‌ها طلوع صبح، ارگ اگه هست، مثل آن وقت‌ها نیست. امروز طلوع صبح، ستاره‌های کویر، مثل آن سال دیگر نیست. پیرمرد هم زیر شهر خشتی خاطره‌ها یه جای دوری خوابیده، با چیزی شبیه این فیلم من شروع می‌شود. چند نوبت به بم رفتم و این فیلم را من با نگاه متفاوتی کار کردم. تمام قصه‌ها از نگاه دختر جوان و نسل امروز است چون برای من نسل امروز ما خیلی مهم است. و آینده ما را آنها می‌سازند.
ملک نصر وقتی از آمریکا به ایران بازگشت، به سراغ جذام‌خانه‌ی بابا باغی رفت. او این فیلم را زاییده‌ی عصبانیت آن روزهایش می‌داند. «بابا باغی از نظر تکنیک به سیستم امروز نمی‌خورد. من همیشه دغدغه‌ی جذام‌خانه را داشتم و اجازه خواستم تا به این مکان وارد شوم. این فیلم را با بودجه‌ی خودم و کمک بچه‌های سینمای جوان تبریز ساختم. این فیلم را باید نشان داد و گفت، آدمهای دو نسل اخیر آن جا همه سالمند.مستندی است که از نگاه بچه‌ها بیان می‌شود و از شعری می‌گویند که خودم گفتم. نباید از جذامی‌ها ترسید آنها آمدند و از طریق این فیلم توانستیم یک خیریه تأسیس کنیم و خرج بچه‌های جذامی دانشجو را بدهیم و بخاری خریدیم. کتابخانه دایر کردیم. از طریق گفت و گوی تمدن‌ها، شهریه‌ی بچه‌ها پرداخته شد. «تنها صداست که می‌ماند» زمستان دو سال پیش بعد از افغانستان حقیقت گم‌شده ساخته شد. «‌در اروپا هنرمندان خیلی فعالیت دارند و حضورشان باعث توجه ارگان‌ها می‌شود. در حالی که ما این طور نیستیم. من روز جذام، عده‌ای از هنرمندان را با خود بردم. می‌خواستم بین قشر هنرمند و جذامی‌ها، پیوند برقرار کنم. من این را به یاد فروغ و سالمرگ اوست و اولین زنی که باعث شد دیوراهای جذام‌خانه‌ را بردارند، ساختم.»
ملک نصر در پایان از تمام کسانی که او را در فعالیت‌هایش یاری دادند، مثل فیلم بردار،مونتور، طراح پوستر (نغمه افشین جاه) تشکر کرد. او از خانه‌ی هنرمندان و به خصوص آقای غریب پور برای دلواپسی‌اش در رابطه با سینمای مستند و امکان پخش فیلم‌های او تشکر کرد.

گفتگو: پروانه ستاری


منبع : خانه‌ٔ هنرمندان ایران

مطالب مرتبط

لطفاً کات آقای پوراحمد

لطفاً کات آقای پوراحمد
از جنگ سال های زیادی گذشت و تاثیرات زیادی در جامعه، آدم ها و در نهایت سینما و ادبیات ما گذاشته است؛ تاثیراتی که شاید از زمین سوخته احمد محمود آغاز شد. جنگ مساله یی است که سال ها است بشر با آن سردرگریبان است و هنوز راه حلی برای آن پیدا نکرده است؛ چیزی که ما با تجربه هشت سال جنگ متناوب نمی توانیم از آن بی تفاوت بگذریم. خصوصاً حالا که حدود بیست سال از آن می گذرد و فرصت زیادی داشتیم تا از همه جهات آن را بررسی کنیم.
طی مدت زیادی که از جنگ می گذرد شاهد فیلم های زیادی بودیم که به هر شکل یا به طور مستقیم یا غیرمستقیم به جنگ پرداخته اند. سینمایی که به هر دلیل تا به امروز نتوانسته به طور واضح و بی پرده به این مساله بپردازد تا ما وقتی که از چند فیلم خوب سینمای ایران حرف می زنیم یکی از آنها را هم مدنظر قرار دهیم.
اما وقتی پوراحمد فیلمی در رابطه با جنگ می سازد، قضیه جدی تر می شود؛ «پوراحمد»ی که بیشتر به مسائل اجتماعی پرداخته و گاهی از منظر منتقدانه به آن رسیده است. برای شناخت پوراحمد و سینمایش نیازی نیست که به سال های دور برویم. فیلمسازی که خیلی از ما نسل چندمی ها او را با قصه های مجید و شب یلدا به یاد می آورند و حالا بعد از ساخت فیلم های ضعیفی چون نوک برج و گل یخ می خواهد به جایگاه قبلی خود برگردد. اما آیا او موفق بوده است؟،اتوبوس شب آخرین فیلم و تنها فیلم در رابطه با جنگ آقای پوراحمد است؛ فیلمی که براساس فیلمنامه کوتاهی از آقای حبیب زاده ساخته شده و توسط پوراحمد بازنویسی و کارگردانی شده است.
فیلم داستان پسر نوجوانی است که مسوولیت بردن سی و هشت اسیر عراقی، از خط مقدم به اردوگاه های خودی را دارد. در این بین ما شاهد شخصیت ها و خرده روایات دیگری نیز هستیم. شخصیتی به نام عماد که با همسرش از انگلستان به ایران آمده تا به وطنش خدمت کند و مقابل دشمن بایستد. ریحانه همسرش که از همان ابتدای فیلم از پشت بی سیم احوال شوهرش را می پرسد و از او می خواهد که برگردد، او خانواده اش را در انگلستان رها کرده تا در کنار شوهرش بماند. فاروق مرد دورگه یی(ایرانی عراقی) است که به عنوان عراقی دستگیر شده و از همان ابتدا در مظان اتهام جاسوسی است و راننده یی که دائم غر می زند و از جنگ ناله می کند و خودش پسری دارد که در جنگ اسیر شده است و شخصیت نوجوان فیلم که دائم یاد ننه اش را می کند و تنها رفتاری که هنگام ناراحتی بلد است ابرو درهم کشیدن و به آسمان نگاه کردن است.
فیلم پر از کلیشه های رایج فیلم های جنگی است که در طول این سال ها شاهد آن بودیم. پر از تیپ های کلیشه یی و تک بعدی که هیچ گاه از آنچه که ما از آنها سراغ داشتیم تخطی نمی کنند.عماد شخصیت قهرمانی که تا به آخر می خواهد برای وطنش بجنگد و به این خاطر از زن و همسرش می گذرد، پسر نوجوانی که هر چند اسلحه توی دستش سنگینی می کند، کارش را بدون هیچ نقصی انجام می دهد و هیچ گاه از مسائل اخلاقی و مشخص شده آن طرف تر نمی رود و در نهایت ریحانه زنی که هر چند ما در طول فیلم شاهد حضور او نیستیم ولی در طول روایت نقش پررنگی دارد و فیلم درنهایت روی تصویر او به پایان می رسد.
اینکه زنان چه نقشی در جنگ داشته اند و چه نقشی باید داشته باشند یا نداشته باشند، موضوعی است که زیاد راجع به آن شنیده ایم اما نگاه مردسالارانه یی که در این فیلم شاهد آن هستیم حداقل وقتی که شاهد فیلمی از پوراحمد هستیم جای تعجب است.
مردانی که فقط برای مادران و زنان شان می جنگند و زنانی که در نبود شوهران شان، باید نگران آنها شد.
عماد شوهر ریحانه که در همان ابتدای فیلم از پشت بی سیم به همسرش می گوید می خواهی برو یا طلاق بگیر، از همان ابتدا می خواهد بگوید که من شوهر دلباخته و عاشق پیشه یی هستم ولی در این مقطع کارهای مهم تری از عاشق پیشگی دارم(رشادت و شهامت همیشه یک ارزش بوده و هست خصوصاً برای کسانی که از جان مایه گذاشته اند اما اینکه چگونه این ارزش را نشان دهیم مهم است) و بعد از آنکه به اجبار فرمانده اش همراه با اسرا به عقب برمی گردد طی حادثه یی (البته ساده انگارانه و ساختگی؛ اینکه در وسط میدان جنگ بالای تپه یی بروی و اطراف را ببینی،) کور می شود و بعد روی مین می رود و کشته می شود. او که قبل از مرگش هنگامی که از درد چشم هایش می نالد و دست و پایش را اسرای عراقی حالا آزاد شده بسته اند و سنگی را روی زمین به دنبالش می کشد، از عشقش به ریحانه دم می زند و به ما گوشزد می کند که یک قهرمان حتی برای لحظه یی هم معشوقش را فراموش نمی کند.در انتها وقتی اسرا به اردوگاه برمی گردند ما خیل زنان چشم به راهی را می بینیم که برای دیدن شوهر و فرزندان شان به دنبال اتوبوس می دوند و وقتی به آنها می گویند که این اتوبوس اسرا است نه رزمندگان، دوباره سر جایشان برمی گردند، جز یکی؛ ریحانه.
همسر قهرمانی که از میان سیم خاردار عبور می کند تا از آنها سراغ همسرش را بگیرد. دختری با چشم های روشن و معصوم که وظایفش را تا آخر انجام داده و به خاطر مردش از همه چیزش گذشته است. زنی که ما را به یاد فرشته فیلم رئیس کیمیایی می اندازد. زنی که بعد از بیست سال که مردش همسر دیگری انتخاب کرده و بچه هایش را بزرگ کرده، هنوز کت و شلوارش را اتو کرده داخل کمد نگه داشته و در این مدت دست از پا خطا هم نکرده و نمی کند.
اما در این میان هیچ کس حاضر نیست خبر مرگ عماد را به ریحانه بدهد، و طی روایت ما این عمل را باید انسانی فرض کنیم. اینکه زنی را به امید واهی نگه داریم. از نگاه مردسالارانه فیلم زن موجود ضعیف و شکننده یی است که طاقت شنیدن این خبر را به طور مستقیم ندارد و هیچ کدام از مردان فیلم حاضر نیستند مسوولیت گفتن آن را به عهده بگیرند. نگاه سنتی و نخ نما شده یی که مردان خود را جوابگوی همه چیز می دانند و زنان را نمی توانند در نبود مردان تصور کنند.فیلم با اعلام اینکه ریحانه آخرین مسوولیتش(بچه دار شدن) را به نحو احسن انجام داده، او را تنها می گذارد، تا ما به این فکر کنیم که حالا چه کسی جواب بچه را بدهد و از آن نگهداری کند؟، چیزی که در جهانی که فیلم می سازد نباید زیاد نگران کننده باشد. در جهانی که آقای پوراحمد ساخته حتی آدم ها در میان جنگ و توپ و مرگ و زندگی، به یکدیگر کمک می کنند، یعنی با جهان بینی خود فیلم، دیگر چیز نگران کننده یی باقی نمی ماند.
نه. تراژدی جنگ این نیست که عده یی زن تنها می مانند و مردی نیست که به آنها سر و سامان دهد. این گونه نیست که زن ها از عهده زندگی خود برنیایند و اگر شوهران شان کشته شوند چه اتفاق بدی، زنان جنگ فقط دستگاهی برای تولید نسل بعدی و شارژ روحی مردان نیستند. تراژدی جنگ جایی دیگر است... تراژدی جنگ، نابودی انسان ها است.چیزی که در این فیلم و شاید در اکثر فیلم هایی از این نوع می بینیم این است که زنان به تنهایی دارای هیچ جایگاهی نیستند.آنها کاملاً تبدیل به یک تیپ اجتماعی شده اند و هیچ هویت مستقلی ندارند. چیزی که ما باید از ادبیات مدرن، سینمای مدرن و حتی تفکر پیش از مدرن بیاموزیم این است که زن ها هم شخصیتند و فقط به واسطه وابستگی به یک مرد هویت نمی گیرند. زنانی که در این گونه فیلم ها تنها با یک مضاف الیه شناخته شده اند؛ زن عماد، مادر فاروق، ننه... هیچ وقت اجازه حضور و فکر کردن به خود را ندارند و در این میان مردان بزرگ ترین ایثارشان آن است که می جنگند.
ضعف اکثر فیلم هایی که امروز ساخته می شوند و قصد بازسازی اتفاقی در گذشته را دارند این است که آنها سعی می کنند با نگاه گذشته به گذشته بنگرند در صورتی که ارزش ساخت اثری که به گذشته می پردازد این است که با نگاهی امروزی گذشته را بازسازی کند. اینکه ما با ساخت دوباره گذشته از دست رفته، امروزمان را به شکل بهتر و آگاهانه تری شکل دهیم وگرنه چه نیازی به بازگشت به گذشته است.در کل فیلم با وجود نقطه ضعف های پیرنگی و شخصیت پردازی که دارد به خاطر ضعف های مشهود بازیگری(غیر از خسرو شکیبایی که به تنهایی بار همه را به دوش می کشد) نتوانسته نقاط قوت خود را به آن شکلی که باید نشان دهد و ما را باز هم در انتظار می گذارد، که شاید دوباره بتوانیم فیلمی از پوراحمد ببینیم.

وبگردی
زیر و روی "اصلاح ساختاری"
زیر و روی "اصلاح ساختاری" - احتمال بعدی این است که شاید هدف این است که نظام ریاست جمهوری کنار برود و مجددا جایگاه نخست وزیری احیا شود. در این حالت نخست وزیر هم به طبع توسط مجلس انتخاب می‌شود و شک نکنید حتی اگر الان با توجه به ترکیب مجلس دهم قرار بود نخست وزیر انتخاب شود، فردی مانند سعید جلیلی انتخاب می‌شد.
بازهم کپی بدون اجازه از یک برنامه آمریکایی / آیا مورد تمسخر دنیا قرار نمیگیریم !
بازهم کپی بدون اجازه از یک برنامه آمریکایی / آیا مورد تمسخر دنیا قرار نمیگیریم ! - همزمان با رونمایی از پوستر و تیزر جدیدترین برنامه احسان علیخانی، روز و ساعت پخش اولین قسمت از «عصرجدید» اعلام شد.
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو
ادامه‌ی سکوت ضرغامی درباره‌ی انتقال آرشیو صداوسیما به شبکه من و تو - چند سالی است از جمله روزهای اخیر که با نزدیک شدن به مقاطعی از جمله دهه‌ی فجر، شبکه‌های تلویزیونی فارسی خارج کشور مانند بی‌بی‌سی و من‌وتو مستندهایی از زمان انقلاب پخش می‌کنند که جزو آرشیو صداوسیما بوده است ولی تا امروز مشخص نشده است که چطور و توسط چه کسانی به دست آنها رسیده است؟
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر
اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر - مراسم اختتامیه سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر شامگاه دوشنبه در برج میلاد برگزار شد.
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد
جنجال شبیه‌سازی بیعت امام و همافران ارتش توسط علم‌الهدی در مشهد - دیدار و سلام نظامی فرماندهان نیروی هوایی ارتش به سیداحمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد انتقادهایی را در پی داشته است.
ویدئو / روش خرید قانونی کوه در لواسان !
ویدئو / روش خرید قانونی کوه در لواسان ! - ارتفاعات تهران از جمله لواسانات یکی از این مناطق است که به گفته امام جمعه این شهر به شکل جدی و گسترده‌ای با این مشکل دست به گریبان است و ظاهراً کمیسیون ماده ۱۰۰ قانون شهرداری محلی برای دور زدن قانون از سوی برخی افراد شده است.
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر
ازدواج الهام حمیدی + تصاویر - الهام حمیدی بازیگر پرکار این روز‌های سینما و تلویزیون با انتشار عکسی در صفحه اینستاگرامش خبر ازدواجش را به صورت رسمی اعلام کرد اما هویت همسرش را فاش نکرد.
توهین بعیدی‌نژاد به شعور ملت ایران
توهین بعیدی‌نژاد به شعور ملت ایران - حمید بعیدی‌نژاد سفیر ایران در انگلیس توییتی را منتشر ساخت که با واکنش‌های بسیاری روبه‌رو شد. وی مدعی شده که در فهرست کشورهایی که در حفظ ارزش پول ملی در برابر دلار با بیشترین مشکلات مواجه شدند ایران با وجود فشارها و تحریم اقتصادی، عملکرد بهتری از کشورهایی چون ترکیه، برزیل، روسیه، آفریقای جنوبی و سوئد داشته است.
عکس/ کشف حجاب در تهران!
عکس/ کشف حجاب در تهران! - حجت الاسلام حمید رسایی عکسی در کنار یک زن بی حجاب از حضور در برنامه‌ای با عنوان «اعلام همبستگی با ملت ونزوئلا» در تهران منتشر کرده است.
ببینید یک مجری چقدر میتواند مزخرف بگوید !
ببینید یک مجری چقدر میتواند مزخرف بگوید ! - ژاپنی صحبت کردن جواد خیابانی