یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

اتفاق‌هایی‌ در غبار حسرت‌ و تردید


اتفاق‌هایی‌ در غبار حسرت‌ و تردید
شعر «تمیمی‌»، را به‌ روایتی‌! می‌توان‌ «شعر خاطره‌» دانست؛ شعری‌ که‌ از کودکی‌ها، حسرت‌ها، رویاها و لحظات‌ خاص‌ زندگی‌ شاعر، مایه‌ می‌گیرد و در اکثر شعرها شاعر تحت‌ تاثیر شدید این‌ لحظات‌ و احساسات‌ قرار دارد.
«فرخ‌ تمیمی‌» در مقدمه‌یی‌ که‌ برگزینه‌ اشعارش‌ نوشته‌، از کودکی‌ سخت‌، نداشتن‌ پدر و احساس‌ خجالت‌ بیمارگونه‌ ناشی‌ از آن‌ و تلاش‌ مادرش‌ برای‌ رشد و تربیت‌ او، می‌گوید. او در قسمتی‌ از این‌ مقدمه‌، اشاره‌ می‌کند که‌ به‌ سبب‌ حس‌ «وصله‌ ناجور بودن‌» در مدرسه‌، حتی‌ جرات‌ نمی‌کرده‌، درسی‌ را که‌ بلد است‌ جواب‌ بدهد!
همانطور که‌ قسمت‌ زیادی‌ از مقدمه‌ «گزینه‌ شعر» او را خاطراتش‌ تشکیل‌ می‌دهد؛ قسمت‌ زیادی‌ از شعرهای‌ او هم‌، ریشه‌ در خاطرات‌ او دارند. اگرچه‌ رنگ‌ و شکل‌ کامل‌ و دقیقی‌ از خاطرات‌ او در شعرهایش‌ نیست‌، یعنی‌ شعر او دقیقاً بازگویی‌ یک‌ حس‌ و خاطره‌ نیست‌، اما خاستگاه‌ و ریشه‌ برخی‌ شعرها، از خاطرات‌ اوست‌:
«در زیر پلک‌ خواجو می‌غلتد/ زاینده‌ رود/ با دشتهاش‌/رنگین‌ کمان‌ مهتاب‌ و کوکنار/ باغ‌ «بهشت‌ گمشده‌ میلتن‌»/ آبستن‌ است/ همسایه‌ جنوبی‌ ما، امسال‌/ با آرزوی‌ دخترکی‌ بور و سبز چشم‌». (پل‌ خواجو، از شعرهای‌ تازه‌ شاعر در گزینه‌ شعر).
لحظه‌های‌ خاصی‌ از زندگی‌ «تمیمی‌»، دغدغه‌ و «گرانیگاه‌ ذهنی‌» او را تشکیل‌ می‌ دهند؛ به‌ عبارتی‌ شعر او، شعری‌ زمان‌مند و مبتنی‌ بر «موقعیت‌ و وضعیت‌»های‌ خاصی‌ است؛ شاعر لحظاتی‌ از زندگی‌اش‌ را مورد واکاوی‌ قرار می‌دهد تا بتواند «وضعیت‌ یا موقعیت‌» آن‌ لحظه‌ را تعریف‌ و تشریح‌ کند.
«تمیمی‌» به‌ معنی‌ دقیق‌ کلمه‌، در شعر به‌ دنبال‌ درک‌ و کشف‌ وضعیت‌ها و موقعیت‌های‌ انسانی‌ است؛ سعی‌ در معرفی‌ زادگاه‌ و خاستگاه‌ اتفاقات‌ دارد. این‌ اتفاق‌ می‌تواند هرچیزی‌ باشد؛ عشق‌، یک‌ دیدار، یک‌ قصه‌ تاریخی‌ یا ابر روایت‌ تاریخی‌، تولد، مرگ‌ سفر یا هرچیز دیگری‌. این‌ تلاش‌ برای‌ درک‌ و معرفی‌ زادگاه‌ و ریشه‌ اتفاقی‌ است‌ که‌ یک‌ وضعیت‌ یا موقعیت‌ را می‌سازد:
«فرهنگ‌ نازمن‌/ پنداشتی‌/ خورشید/ این‌ چشمه‌ شکفتن‌ و رستن‌/ این‌ آیت‌ شکوه‌ اهورا / در پنجه‌ های‌ بسته‌ من‌ خانه‌ کرده‌ است‌/ در دید کودکانه‌ معصومت/ «بابا» بزرگترین‌ مرد عالم‌ است‌/ و دستهاش‌/ رستنگه‌ شکوفه‌ خورشید/ افسوس‌/ من‌ با تو کی‌ توانم‌ گویم‌ ز ماجرا/ گویم‌ که‌ درد چیست‌/ نامرد کیست‌/ ترسم‌ که‌ تصور زیبای‌ کودکیت/ خورشید دست‌ من‌ / از سر برون‌ کنی/ زیرا اگر که‌ پنجه‌ گشایم‌/ در دست‌های‌ من‌/ جا پای‌ شب‌/ سیاه‌ و سمج‌ شوره‌ بسته‌ است‌.» (خورشید؛ از سرزمین‌ آینه‌ و سنگ‌).
اما همه‌ جهان‌ شعری‌ (و ذهنی) او را خاطرات‌ و لحظات‌ خاص‌ زندگی‌اش‌، تشکیل‌ نمی‌دهد؛ نوعی‌ شک‌ اندیشی‌ نسبت‌ به‌ زندگی‌ و نتیجه‌ آن‌ و بازخوانی‌ انتقادی‌ عشق‌! به‌ همراه‌ بیان‌ «تنهایی‌» سه‌ عنصر دیگری‌ هستند که‌ جهان‌ شعری‌ او را تشکیل‌ می‌دهند. «تمیمی‌» در برخی‌ از شعرهایش‌ که‌ فضا و رنگ‌ و بوی‌ عاشقانه‌ دارد، معمولاص از یک‌ عشق‌ شخصی‌ (یعنی‌ تجربه‌ شخصی‌اش‌ در امر عشق) سخن‌ نمی‌گوید؛ بلکه‌ به‌ کندوکاو و تحلیل‌ عشق‌، در مفهوم‌ کلی‌ و تاریخی‌اش‌ می‌پردازد. او در شعرهای‌ عاشقانه‌اش‌ به‌ چگونگی‌ اتفاق‌ افتادن‌ عشق‌ و شرایط‌ و روابط‌ ناشی‌ از آن‌ می‌پردازدأ و برای‌ پرداختن‌ به‌ این‌ عناصر، گاه‌ به‌ سراغ‌ قصه‌های‌ عاشقانه‌ می‌رود:
«تو/ از شکوه‌ خیمه‌ لیلا می‌آیی/تا در حریق‌ واحه‌&#۰۳۹; عاشق‌/ گامی‌ به‌ درد بسیاری‌/ برخارهای‌ رطوبت‌/ پای‌ برهنه‌ات‌/ از برکه‌های‌ بادیه‌ پیغام‌ می‌برد.» (دیدار؛ از کتاب‌ دیدار)
«بوی‌ غریب‌ رازی‌ پرواز می‌کند/ در چرخه‌های‌ باد/ شاید اگر ندیم‌ زلیخا/ راز آشنای‌ «مهرگیا» بود/ یوسف‌ ز دام‌ بهتان‌ می‌جست‌/و عاشق‌/ در خانه‌ فراق‌ نمی‌خست‌.»
(نای‌ چاه؛ از شعرهای‌ تازه‌ شاعر در گزینه‌ شعر)
حتی‌ آنگاه‌ که‌ «تمیمی‌» به‌ شعر عاشقانه‌ که‌ شخصی‌ است‌ و با ضمیر اول‌ شخص مفرد، روایت‌ می‌شود، بیشتر از آنکه‌ به‌ ثبت‌ و تعریف‌ خود عشق‌ و حس‌ عاشقانه‌ بپردازد، به‌ چرایی‌ و چگونگی‌ عشقش‌ و بیان‌ زیستن‌ در وضعیت‌ عشق‌، می‌پردازد. همان‌ حس‌ مکاشفه‌ و تعریف‌ کردن‌ وضعیت‌ها تعریف‌ کردن‌ به‌ معنای‌ قصه‌پردازی‌ و روایتگری‌اش‌ نه‌ که‌ جزیی‌ از جهان‌ ذهنی‌ و شعری‌ او است؛دقیقا در اشعار عاشقانه‌ او کارایی‌ و عملکرد زیادی‌ دارد. تمیمی‌ به‌ تعریف‌ انسان‌ در «موقعیت‌ عشق‌» می‌پردازد، خواه‌ آن‌ انسان‌ خودش‌ باشد، خواه‌ هر کس‌ دیگری‌ خیالی‌ یا واقعی.
نکته‌ جالب‌ اینکه‌ شعر عاشقانه‌ او معمولا سرد، سیاه‌ و نومید نیست‌. در اکثر موارد امید، نشاط‌ و ستایش‌ و نوعی‌ خوانش‌ انتقادی‌ در آنها دیده‌ می‌شود. حتی‌ می‌توان‌ گفت‌ در جهان‌ شعری‌ او، «عشق‌» مفهوم‌ مهم‌ زندگی‌ و شکوه‌ زیستن‌ زندگی‌ است‌:
«شعری‌ برایت‌ خواندم/ نوازشی‌ از دستانت‌ جاری‌ شد/ دستانت‌ جاری‌ شد/ من‌ نوید نوازشم‌/ و سینه‌ تو از عطر شعری‌ لبریز/.../اندوهناک‌ از رهگذری‌ رسیدیم‌/ سفری‌ در پیش‌ بود/ دردی‌ به‌ ما رسید که‌ نخواندیمش/ و با ما / شکوهی‌ بی‌گانه‌ ماند که‌ می‌خواندمان‌/ چرا که‌ فاصله‌ دو روح‌/ فاصله‌ دو تن‌ بود». (عاشقانه؛ از کتاب‌ خسته‌ از بی‌رنگی‌ تکرار).اما «شک‌اندیشی‌» در شعرهای‌ او، ریشه‌ در آرزوها و آرمان‌های‌ شاعر دارد، آرزوها و خواسته‌هایی‌ که‌ به‌ احتمال‌، نادیده‌ گرفته‌ یا سرکوب‌ شده‌اند. در واقع‌ شک‌ اندیشی‌ او آمیخته‌ به‌ حسرت‌ است؛ یعنی‌ «حسرت‌» به‌ عنوان‌ یکی‌ از عناصر سازنده‌ این‌ نظام‌ ذهنی‌ شک‌ اندیش‌، در جهان‌ شعری‌ او کاملا مشهود است‌. شاعر، آنجا که‌ در شعرش‌ از تنهایی‌، کودکی‌، رویاها و افکار بشردوستانه‌اش‌ صحبت‌ می‌کند،غم‌ و حسرت‌، لحن‌ و بیان‌ مسلط‌ آن‌ شعرها است‌: «هان‌، دست‌های‌ خسته‌ بودا/ زنجیر واژه‌ را بگسل/تا هول‌ مرگ‌/ و ترس‌ سقوط‌/سیاره‌ زمین‌ را در کام‌ خود کشد». (توپ‌ زمین؛ از کتاب‌ خسته‌ از بی‌رنگی‌ تکرار).
«تاریخ‌ قلب‌ کاغذی‌ ما را / با نی‌ نوشته‌اند/ و بند بند نی‌/ از مثنوی‌ ناله‌ ما شکوه‌ می‌کند/ خط‌های‌ دست‌ تو/ (این‌ جاده‌های‌ در هم‌ و پر پیچ) در چشمم‌ آشناست‌.»
(دست‌های‌ بدرقه؛ از کتاب‌ دیدار)
شعر «تمیمی‌» با رویکرد به‌ روایت‌ و توضیح‌، بیشتر به‌ دنبال‌ استدلال‌ و توجیه‌ است‌. در واقع‌ یکی‌ از عناصر ساختاری‌ شعر او؛ یعنی‌ «روایت‌ و توضیح‌»، ریشه‌ در ساختمان‌ فکری‌ او؛ یعنی‌ شک‌ اندیشی‌ دارد! این‌ شک‌ اندیشی‌، که‌ شاعر دچار آن‌ است‌، خودآگاه‌ یا ناخودآگاه‌، نیاز به‌ توجیه‌ و توضیح‌ و استدلال‌ مسائل‌ فکری‌ شاعر دارد و این‌ عناصر در بستر روایت‌ است‌ که‌ حرکت‌ می‌کنند؛ استدلال‌ و توضیح‌، برای‌ بیان‌ خود، بستری‌ بهتر از روایت‌ در اینجا بیشتر روایت‌ نثرگونه‌ مورد نظر است پیدا نمی‌کنند!
عنصر «تنهایی‌» درست‌ در همین‌ شک‌ اندیشی‌ است‌ که‌ خودش‌ را نشان‌ می‌دهد و گاه‌ موازی‌ آن‌ و گاه‌ در خود مفهوم‌ «شک‌ اندیشی‌» حرکت‌ می‌کند.
جنس‌ تنهایی‌ در شعرهای‌ «تمیمی‌» بیشتر تنهایی‌ از نوع‌ فلسفی‌ است‌! یعنی‌ یک‌ جور حس‌ رهاشدگی‌ در کائنات‌، نداشتن‌ زبان‌ مشترک‌ با اکثریت‌ انسان‌ها و خلاهای‌ عاطفی‌ و روحی‌ که‌ در شاعر وجود دارند، سبب‌ ساز تنهایی‌ او هستند.
همین‌ حس‌ رهاشدگی‌ و نداشتن‌ زبان‌ مشترک‌ با اکثریت‌ انسان‌ها است‌ که‌ سرآغاز نگاه‌ مردد شاعر به‌ زندگی‌ و مفاهیم‌ آن‌ و نوعی‌ نگرانی‌ و دلشوره‌ برای‌ سرانجام‌ هستی‌ و انسان‌ است‌:
«شهر/ هنگامه‌ طاعون‌ پوست‌ می‌اندازد/ زنجره‌ در تابستان‌/ شیطان‌ و آدم‌، در برج‌ عاج‌ تنها بودن‌/ پشت‌ بر دیوار جدایی‌/ تنهایی‌ با رنج‌/ بی‌تمنایی‌ از جهان/ تنها بودن‌ نیست‌!/ این‌ را تنها خدا می‌پیماید». (غمنامه؛ گزینه‌ اشعار فرخ‌ تمیمی)
تنهایی‌ آمیخته‌ با دلهره‌ و تردید، نسبت‌ به‌ جهان‌ و سرنوشت‌ انسان‌ (و شاعر)، غولی‌ است‌ که‌ در تمام‌ حیات‌ شعری‌ «فرخ‌ تمیمی‌» با او در جدال‌ و درگیری‌ بوده‌ است‌ و «مرگ‌» به‌ عنوان‌ یک‌ سرنوشت‌ قطعی‌ و ابرروایتی‌ همیشگی‌، در کنار عناصر یادشده‌، نوعی‌ نگاه‌ «تراژیک‌»و در عین‌ حال‌ ترس‌آلود را در شعر او به‌ وجود می‌آورد:
«عصر غم‌انگیزی‌ست‌/ یک‌ عصر پاییزی‌ست/ من‌ هستم‌ و تقویم‌ روی‌ میز و نازی/ گربه‌ زردم‌/ پایان‌ شعر دیشبم‌ را زیرلب‌ آهسته‌ می‌خوانم‌: / هر لحظه‌ می‌میرم‌ هزاران‌ بار/ مرگی‌ که‌ یکبارم‌ رهاند/ آه‌/ این‌ هم‌ امیدی‌ست‌». (شعر یکشنبه‌؛ از کتاب‌ سرزمین‌ پاک)
آنچه‌ که‌ پیرامون‌ ساختار شعر «تمیمی‌» می‌توان‌ به‌ آن‌ اشاره‌ کرد، نکات‌ زیر است‌:
زبان‌ شعر او، معمولا از ریتمی‌ کند و ملایم‌ برخوردار است؛ جز در سه‌، چهار شعر با وزن‌ سیال‌ و تعدادی‌ شعر نیمایی‌ در همه‌ شعرهای‌ او، این‌ ریتم‌ و ضرباهنگ‌ کند و ملایم‌ دیده‌ می‌شود. این‌ ریتم‌ ملایم‌، هم‌ بخاطر نوع‌ ترکیب‌سازی‌ها و شیوه‌ استفاده‌ از کلمات‌ است؛ و هم‌ به‌ علت‌ محافظه‌کاری‌ تمیمی‌ در وزن‌! او وزن‌ نیمایی‌ را بخوبی‌ می‌شناسد و در شعرهای‌ نیمایی‌اش‌، ضرباهنگ‌ و ریتم‌های‌ متفاوتی‌ وجود دارد، ولی‌ در شعرهایی‌ که‌ با وزن‌ سیال‌ و متغیر گفته‌، همواره‌ محتاط‌ و محافظه‌کارانه‌ عمل‌ می‌کند؛ اینجاست‌ که‌ با شعرهایی‌ مواجه‌ می‌شویم‌ که‌ گاه‌ از فرط‌ سردی‌ و کندی‌ موسیقی‌ و ریتم‌، لذت‌ و رغبتی‌ در مخاطب‌ ایجاد نمی‌کنند:
«در ما نگاه‌ کن/ تا/ نان‌ و شراب‌ را برکت‌ بخشی‌/ تو بنده‌ عزیز خدا هستی‌». اجاق‌ روشن‌؛ گزینه‌ اشعار
شعرهای‌ او، بیشتر با توضیح‌ و تصویر البته‌ کمتر با تصویر شکل‌ می‌گیرد و همانطور که‌ اشاره‌ شد سعی‌ در تعریف‌ و تثبیت‌ چیزی‌ دارند. شعر او از کمترین‌ میزان‌ استعاره‌ برخوردار است‌ و «کنش‌ استعاری‌» بسیار کمی‌ دارد. تمیمی‌ بیشتر به‌ سراغ‌ تشبیه‌ و تمثیل‌ می‌رود تا استعاره‌. فقدان‌ استعاره‌ و استفاده‌ زیاد از توضیح‌ و تصویر گاه‌ سبب‌ می‌شود برخی‌ از شعرهایش‌ تا حد یک‌ واگویه‌ و گزارش‌ وضعیت‌، پایین‌ بیایند؛ هر چند در پرونده‌ شعری‌ او، شعرهای‌ خوب‌ و موفق‌ بسیاری‌ دیده‌ می‌شود.


منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

زندگی نامه آلفرد لرد تنیسون ( ۱۸۹۲-۱۸۰۹)

زندگی نامه آلفرد لرد تنیسون ( ۱۸۹۲-۱۸۰۹)
آلفرد تنیسون سومین فرزند خانواده در پنجم آگوست سال ۱۸۰۹ متولد شد. پدر آلفرد کشیش بود. جرج کلیتون تنیسون برادر بزرگتر آلفرد و خواهرش الیزابت نام داشت. اگر چه جرج برادر بزرگتر بود ، اما چارلز ، برادر کوچکتر جانشین پدر شد ، این جانشینی به دلیل اختلاف نظری بود که جرج با پدرش داشت و این اختلاف نظر و درگیری های پس از آن سبب شد که چارلز جانشین پدر شود و جرج برای همیشه به عنوان یک روحانی و مبلغ دینی به کار مشغول شود و با اینکه از این کار تنفر داشت از این طریق امرار ِ معاش کند و زندگی ِ خود و خانواده اش را بگذراند.
آلفرد تنها هشت سال داشت که نوشتن را آغاز کرد و گاهی علاوه بر نوشتن ، به شعر گفتن می پرداخت . لو شعر های سپید زیادی را تا سن ۱۴ سالگی سرود و سپس در سال ۱۸۲۷ وارد کمبریج شد . اولین مجموعه شعر او با عنوان "شعر های دو برادر " منتشر شد . در کمبریج او با افرادی نظیر ادوارد فیتزجرالد ، تکِری و آرتور هنری هالم آشنا شد . در سال ۱۸۲۹ آلفرد در رقابتی نزدیک با دوست خود تکِری در زمینه شعر برای دریافت جایزه برتری یافت. سال بعد ،شعر دیگر او با نام "غزلی خاص " چند جایزه قابل تامل را از آن خود کرد، آلفرد امیلی سل وود را که بعد ها دلباخته او شد و تنها عشق او محسوب شد در همین سال ملاقات کرد. این آشنایی توسط آلفرد هالم صورت گرفت همچنین امیلی، خواهر آلفرد و آرتور نامزدی خود را اعلام کردند. اما در ۱۵ سپتامبر سال ۱۸۳۳ شوک بزرگی باعث به هم ریختن قوای ذهنی آلفرد شد و این شوک ، درگذشت ناگهانی بهترین دوست او یعنی آرتور هنری هالم بر اثر سکته قلبی بود. در همان سال ادوارد ، برادر آلفرد به تیمار ستانی فرستاده شد و تا زمان مرگش یعنی در سال ۱۸۹۰ در آن جا به سر برد. بعد از این سال او شروع به سرودن مجموعه ای به نام " به یادگار ... ای.اچ.اچ ( آرتور هنری هالم) " کرد . که بدون شک آلفرد بیشترین آثار و اشعار معروفش را در این دوره به ثمر رساند که این آفرینش منحصر به فرد تا سال ۱۸۵۰ ادامه داشت.
در سال ۱۸۳۹ ، آلفرد و امیلی به طور رسمی نامزدی خود را اعلام کردند و در سال ۱۸۴۰ به طور رسمی از هم جدا شدند. عامل اصلی در جدایی آلفرد و امیلی که بسیار دلباخته هم بودند پدر امیلی بود ، که وی دلیل خود را از بر هم زدن این ازدواج و پایان زندگی مشترک این دو نفر فقر و بی پولی و عدم استطاعت مالی آلفرد در تامین مایحتاج زندگی دانست ، اما در واقع دلیل دیگری پشت این بهانه بود و آن ازدواج نا مبارک و بد اقبال چارلز برادر آلفرد با لوسیا خواهر امیلی بود . چارلز به مواد مخدر اعتیاد داشت و اگرچه عاقبت لوسیا توانست او را از شر این ماده افیونی نجات دهد ، اما لوسیا به دلیل فشار های عصبی ناشی از این دوران دچار مشکلاتی روحی و روانی شد و از آن جا که پدر امیلی از عاقبت وی می ترسید مانع این ازدواج شد. بنابر این آلفرد و امیلی به درد سخت جدایی تن در دادند . که این درد ِ عمیق و سخت جدایی در شعر های آن دوره آلفرد به وضوح قابل مشاهده است. پس از این جدایی و شرایط حاکم بر زندگی آلفرد او شروع به سفر به سرزمین های مختلف و مطالعه کرد و نهایتا در اتمام این سفر ها به چند زبان مسلط شد که در این میان می توان به زبان های فارسی و عبری اشاره کرد.
از سال ۱۸۴۲بود که دیگر آلفرد به عنوان یک شاعر قابل و حاذق شناخته شده بود. اما متاسفانه خطری که سلامتی آلفرد را تحدید می کرد آن چنان جدی بود که پزشکان را وا داشت تا به مدت دو سال او را از هر گونه فعالیتی ، حتی در زمینه نوشتن شعر ها و یا هر گونه مطالعه منع کنند.پس از سپری این مدت و بهبود بیماری و بازگشت سلامتی هنگامی که آلفرد برای بار دیگر شروع به نوشتن کرد ، شعر بلندی که ادوارد بولور لیتون سروده بود و در آن شاعران بزرگی نظیر وردز ورث ، کیتس و حتی آلفرد تنیسون را مورد تمسخر قرار داد ، باعث بروز مشکلاتی برای او شد. با این حال آلفرد به نوشتن ادامه داد و شعر بلند ِ سپید " شاهزاده خانم " را به اتمام رساند. شعری که قسمت هایی از آن بعد ها به عنوان ترانه و آهنگ خوانده شد. در سال ۱۸۴۹ اتفاق شگفت انگیزی رخ داد و برادر آلفرد ، چارلز با همسرش لوسیا به زندگی مشترک خود بازگشتند. و در ۱۳ ژوئن سال بعد آلفرد و امیلی به طور پنهانی با یکدیگر ازدواج کردند. پس از آن وردز ورث در گذشت و دربار به یک ملک الشعرا به عنوان جانشین نیاز داشت. این شغل ابتدا به ساموئل راجرز ۸۷ ساله پیشنهاد شد که او به دلایلی آن را رد کرد. نام آلفرد به همراه دو نفر دیگر نیز در فهرست دربار قرار داشت که شاهزاده آلبرت شعر " به یادگار آرتور هنری هالم " را خواند و بدین ترتیب آلفرد را انتخاب کردند. او شیفته این بود که به عنوان شاعر دربار انتخاب شود با این حال هیچ گاه آن گونه با کار آمیخته نشد که روال عادی زندگی خود را فراموش کند. زندگی خانوادگی او بسیار برایش حائز اهمیت بود. در ۱۱ آگوست ۱۸۵۲ ، هالم تنیسون ، فرزند اول آلفرد متولد شد. و بعد از او لینونل تنیسون در ۱۶ مارس ۱۸۵۴ دیده به جهان گشود. او بی نهایت شیفته فرزندان خود بود و آن ها را اندکی لوس بار آورد.
آلفرد چهار شعر خود را در سال ۱۸۵۹ به نام " شعر هایی برای شاه " در مجموعه ای منتشر کرد. داستان حماسی-روستایی شعر او بر گرفته از شاه آرتور و کم ِ لوت بود. هنگامی که شاهزاده آلبرت در سال ۱۸۶۱ مرد ، شعری که به مناسبت در گذشت او سروده شد بعد ها یک قسمت از شعر حماسی بزرگی شد که به طور کامل تقدیم به پرنس متوفی شد. این شعر حماسی- روستایی آمیخته با عناصر مردمی با جنبه های ملی بود که به شدت مورد انتقاد منتقدان قرار گرفت. با این حال آلفرد همچنان از حمایت خانواده و دوستانش نظیر ادوارد لیر و ویلیام گِلَدستون ، نخست وزیر ملکه ویکتوریا برخوردار بود. ملکه به طور مکرر به او پیشنهاد مقام و رتبه بارونی را داد اما آلفرد به دلیل خجالتی بودن بیش از حد بار ها آن را رد کرد تا اینکه نهایتا در سال ۱۸۸۴ به طور رسمی به او لقب لرد تنیسون داده شد.
بین سال های ۱۸۷۴ تا ۱۸۷۹ او به اصرار یکی از دوستانش که تئاتری داشت شروع به نوشتن چندین نمایش نامه کرد، که هیچ کدام از آن ها به گونه ای شایسته ، خوب و عالی نبودند با این حالی یکی از آن ها به مدت ۶۷ شب اجرا شد، که این استقبال از نمایش بدون شک به دلیل علاقه وافر شاهزاده ها به آن بود. در همین زمان بود که قوه بینایی آلفرد روز به روز ضعیف تر می شد به همین دلیل او که تا آن روز خود شعر هایش را می نوشت ، همسرش امیلی را به کمک برای نوشتن شعر ها طلبید ، کاری که از سال ۱۸۷۴ به دلیل وجود بیماری های امیلی به دوش هالم فرزند بزرگ آلفرد افتاد. در این سال ها بود که چیزی ذهن آلفرد را به خود مشغول کرده بود و آن وظیفه و کار بزرگی بود که می بایستی به انجام می رساند و او همچنان نگران بود که آیا زندگی به او این اجازه را می دهد تا قبل از به پایان رسیدن عمر این کار را به اتمام برساند.
چارلز برادر آلفرد در سال ۱۸۷۰ و دوست آلفرد، ادوارد فیتزجرالد در سال ۱۸۳۳ درگذشتند و به مرور زمان آلفرد احساس و پیری و تنهایی و ناتوانی کرد. اما بزرگترین ضربه روحی به آلفرد زمانی بود که در سال ۱۸۸۶ فرزند کوچکش لیونل در دریا بر اثر تب شدید در گذشت . شعر "لاکسلی هال شصت سال بعد " حدوداً در همان زمان سروده شد ، بسیار دلخراش و پر سوز و گذار بود ، که مورد تمسخر طرفدارن دیکنز در زمان سلطنت ویکتوریا به دلیل وضعیت بد و وخیم افراد فقیر قرار گرفت. با اینکه این نوع کار در زمره سروده های همیشگی آلفرد نبود اما مقام بارونی او باعث می شد که او خود را موظف به صحبت در این موارد کند.
در نوامبر ۱۸۸۹ ، فرزند هالم که لیونل نام گرفت متولد شد. بعد از آن آلفرد کوچک در سال ۱۸۹۱ متولد شد.
در همین بین آلفرد چند ماهی در بستر بیماری بود اما همچنان برای به انجام رساندن آن وظیفه به سختی برای تکمیل آخرین بخش از شعرش برای انتشار تلاش می کرد که سرانجام دو هفته بعد از درگذشت او به چاپ رسید آلفرد در ۶ اکتبر ۱۸۹۲ با آرامش در کنار همسر و فرزندانش بر اثر نقرس در گذشت . او بیش از همه ی نویسندگان بزرگ زمان خود زیست اما تنها چند چهره ادبی سر شناس نظیر توماس هاردی و آرتور کونن دویل در مراسم تدفین وی حضور داشتند.
به درخواست آلفرد ، شعر "مرگ" به عنوان یک سنگ قبر نوشته ، در انتهای همه ی مجموعه کارهایی که از او چاپ می شود.

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!