پنج شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶ / Thursday, 22 February, 2018

اتفاق‌هایی‌ در غبار حسرت‌ و تردید


اتفاق‌هایی‌ در غبار حسرت‌ و تردید
شعر «تمیمی‌»، را به‌ روایتی‌! می‌توان‌ «شعر خاطره‌» دانست؛ شعری‌ که‌ از کودکی‌ها، حسرت‌ها، رویاها و لحظات‌ خاص‌ زندگی‌ شاعر، مایه‌ می‌گیرد و در اکثر شعرها شاعر تحت‌ تاثیر شدید این‌ لحظات‌ و احساسات‌ قرار دارد.
«فرخ‌ تمیمی‌» در مقدمه‌یی‌ که‌ برگزینه‌ اشعارش‌ نوشته‌، از کودکی‌ سخت‌، نداشتن‌ پدر و احساس‌ خجالت‌ بیمارگونه‌ ناشی‌ از آن‌ و تلاش‌ مادرش‌ برای‌ رشد و تربیت‌ او، می‌گوید. او در قسمتی‌ از این‌ مقدمه‌، اشاره‌ می‌کند که‌ به‌ سبب‌ حس‌ «وصله‌ ناجور بودن‌» در مدرسه‌، حتی‌ جرات‌ نمی‌کرده‌، درسی‌ را که‌ بلد است‌ جواب‌ بدهد!
همانطور که‌ قسمت‌ زیادی‌ از مقدمه‌ «گزینه‌ شعر» او را خاطراتش‌ تشکیل‌ می‌دهد؛ قسمت‌ زیادی‌ از شعرهای‌ او هم‌، ریشه‌ در خاطرات‌ او دارند. اگرچه‌ رنگ‌ و شکل‌ کامل‌ و دقیقی‌ از خاطرات‌ او در شعرهایش‌ نیست‌، یعنی‌ شعر او دقیقاً بازگویی‌ یک‌ حس‌ و خاطره‌ نیست‌، اما خاستگاه‌ و ریشه‌ برخی‌ شعرها، از خاطرات‌ اوست‌:
«در زیر پلک‌ خواجو می‌غلتد/ زاینده‌ رود/ با دشتهاش‌/رنگین‌ کمان‌ مهتاب‌ و کوکنار/ باغ‌ «بهشت‌ گمشده‌ میلتن‌»/ آبستن‌ است/ همسایه‌ جنوبی‌ ما، امسال‌/ با آرزوی‌ دخترکی‌ بور و سبز چشم‌». (پل‌ خواجو، از شعرهای‌ تازه‌ شاعر در گزینه‌ شعر).
لحظه‌های‌ خاصی‌ از زندگی‌ «تمیمی‌»، دغدغه‌ و «گرانیگاه‌ ذهنی‌» او را تشکیل‌ می‌ دهند؛ به‌ عبارتی‌ شعر او، شعری‌ زمان‌مند و مبتنی‌ بر «موقعیت‌ و وضعیت‌»های‌ خاصی‌ است؛ شاعر لحظاتی‌ از زندگی‌اش‌ را مورد واکاوی‌ قرار می‌دهد تا بتواند «وضعیت‌ یا موقعیت‌» آن‌ لحظه‌ را تعریف‌ و تشریح‌ کند.
«تمیمی‌» به‌ معنی‌ دقیق‌ کلمه‌، در شعر به‌ دنبال‌ درک‌ و کشف‌ وضعیت‌ها و موقعیت‌های‌ انسانی‌ است؛ سعی‌ در معرفی‌ زادگاه‌ و خاستگاه‌ اتفاقات‌ دارد. این‌ اتفاق‌ می‌تواند هرچیزی‌ باشد؛ عشق‌، یک‌ دیدار، یک‌ قصه‌ تاریخی‌ یا ابر روایت‌ تاریخی‌، تولد، مرگ‌ سفر یا هرچیز دیگری‌. این‌ تلاش‌ برای‌ درک‌ و معرفی‌ زادگاه‌ و ریشه‌ اتفاقی‌ است‌ که‌ یک‌ وضعیت‌ یا موقعیت‌ را می‌سازد:
«فرهنگ‌ نازمن‌/ پنداشتی‌/ خورشید/ این‌ چشمه‌ شکفتن‌ و رستن‌/ این‌ آیت‌ شکوه‌ اهورا / در پنجه‌ های‌ بسته‌ من‌ خانه‌ کرده‌ است‌/ در دید کودکانه‌ معصومت/ «بابا» بزرگترین‌ مرد عالم‌ است‌/ و دستهاش‌/ رستنگه‌ شکوفه‌ خورشید/ افسوس‌/ من‌ با تو کی‌ توانم‌ گویم‌ ز ماجرا/ گویم‌ که‌ درد چیست‌/ نامرد کیست‌/ ترسم‌ که‌ تصور زیبای‌ کودکیت/ خورشید دست‌ من‌ / از سر برون‌ کنی/ زیرا اگر که‌ پنجه‌ گشایم‌/ در دست‌های‌ من‌/ جا پای‌ شب‌/ سیاه‌ و سمج‌ شوره‌ بسته‌ است‌.» (خورشید؛ از سرزمین‌ آینه‌ و سنگ‌).
اما همه‌ جهان‌ شعری‌ (و ذهنی) او را خاطرات‌ و لحظات‌ خاص‌ زندگی‌اش‌، تشکیل‌ نمی‌دهد؛ نوعی‌ شک‌ اندیشی‌ نسبت‌ به‌ زندگی‌ و نتیجه‌ آن‌ و بازخوانی‌ انتقادی‌ عشق‌! به‌ همراه‌ بیان‌ «تنهایی‌» سه‌ عنصر دیگری‌ هستند که‌ جهان‌ شعری‌ او را تشکیل‌ می‌دهند. «تمیمی‌» در برخی‌ از شعرهایش‌ که‌ فضا و رنگ‌ و بوی‌ عاشقانه‌ دارد، معمولاص از یک‌ عشق‌ شخصی‌ (یعنی‌ تجربه‌ شخصی‌اش‌ در امر عشق) سخن‌ نمی‌گوید؛ بلکه‌ به‌ کندوکاو و تحلیل‌ عشق‌، در مفهوم‌ کلی‌ و تاریخی‌اش‌ می‌پردازد. او در شعرهای‌ عاشقانه‌اش‌ به‌ چگونگی‌ اتفاق‌ افتادن‌ عشق‌ و شرایط‌ و روابط‌ ناشی‌ از آن‌ می‌پردازدأ و برای‌ پرداختن‌ به‌ این‌ عناصر، گاه‌ به‌ سراغ‌ قصه‌های‌ عاشقانه‌ می‌رود:
«تو/ از شکوه‌ خیمه‌ لیلا می‌آیی/تا در حریق‌ واحه‌&#۰۳۹; عاشق‌/ گامی‌ به‌ درد بسیاری‌/ برخارهای‌ رطوبت‌/ پای‌ برهنه‌ات‌/ از برکه‌های‌ بادیه‌ پیغام‌ می‌برد.» (دیدار؛ از کتاب‌ دیدار)
«بوی‌ غریب‌ رازی‌ پرواز می‌کند/ در چرخه‌های‌ باد/ شاید اگر ندیم‌ زلیخا/ راز آشنای‌ «مهرگیا» بود/ یوسف‌ ز دام‌ بهتان‌ می‌جست‌/و عاشق‌/ در خانه‌ فراق‌ نمی‌خست‌.»
(نای‌ چاه؛ از شعرهای‌ تازه‌ شاعر در گزینه‌ شعر)
حتی‌ آنگاه‌ که‌ «تمیمی‌» به‌ شعر عاشقانه‌ که‌ شخصی‌ است‌ و با ضمیر اول‌ شخص مفرد، روایت‌ می‌شود، بیشتر از آنکه‌ به‌ ثبت‌ و تعریف‌ خود عشق‌ و حس‌ عاشقانه‌ بپردازد، به‌ چرایی‌ و چگونگی‌ عشقش‌ و بیان‌ زیستن‌ در وضعیت‌ عشق‌، می‌پردازد. همان‌ حس‌ مکاشفه‌ و تعریف‌ کردن‌ وضعیت‌ها تعریف‌ کردن‌ به‌ معنای‌ قصه‌پردازی‌ و روایتگری‌اش‌ نه‌ که‌ جزیی‌ از جهان‌ ذهنی‌ و شعری‌ او است؛دقیقا در اشعار عاشقانه‌ او کارایی‌ و عملکرد زیادی‌ دارد. تمیمی‌ به‌ تعریف‌ انسان‌ در «موقعیت‌ عشق‌» می‌پردازد، خواه‌ آن‌ انسان‌ خودش‌ باشد، خواه‌ هر کس‌ دیگری‌ خیالی‌ یا واقعی.
نکته‌ جالب‌ اینکه‌ شعر عاشقانه‌ او معمولا سرد، سیاه‌ و نومید نیست‌. در اکثر موارد امید، نشاط‌ و ستایش‌ و نوعی‌ خوانش‌ انتقادی‌ در آنها دیده‌ می‌شود. حتی‌ می‌توان‌ گفت‌ در جهان‌ شعری‌ او، «عشق‌» مفهوم‌ مهم‌ زندگی‌ و شکوه‌ زیستن‌ زندگی‌ است‌:
«شعری‌ برایت‌ خواندم/ نوازشی‌ از دستانت‌ جاری‌ شد/ دستانت‌ جاری‌ شد/ من‌ نوید نوازشم‌/ و سینه‌ تو از عطر شعری‌ لبریز/.../اندوهناک‌ از رهگذری‌ رسیدیم‌/ سفری‌ در پیش‌ بود/ دردی‌ به‌ ما رسید که‌ نخواندیمش/ و با ما / شکوهی‌ بی‌گانه‌ ماند که‌ می‌خواندمان‌/ چرا که‌ فاصله‌ دو روح‌/ فاصله‌ دو تن‌ بود». (عاشقانه؛ از کتاب‌ خسته‌ از بی‌رنگی‌ تکرار).اما «شک‌اندیشی‌» در شعرهای‌ او، ریشه‌ در آرزوها و آرمان‌های‌ شاعر دارد، آرزوها و خواسته‌هایی‌ که‌ به‌ احتمال‌، نادیده‌ گرفته‌ یا سرکوب‌ شده‌اند. در واقع‌ شک‌ اندیشی‌ او آمیخته‌ به‌ حسرت‌ است؛ یعنی‌ «حسرت‌» به‌ عنوان‌ یکی‌ از عناصر سازنده‌ این‌ نظام‌ ذهنی‌ شک‌ اندیش‌، در جهان‌ شعری‌ او کاملا مشهود است‌. شاعر، آنجا که‌ در شعرش‌ از تنهایی‌، کودکی‌، رویاها و افکار بشردوستانه‌اش‌ صحبت‌ می‌کند،غم‌ و حسرت‌، لحن‌ و بیان‌ مسلط‌ آن‌ شعرها است‌: «هان‌، دست‌های‌ خسته‌ بودا/ زنجیر واژه‌ را بگسل/تا هول‌ مرگ‌/ و ترس‌ سقوط‌/سیاره‌ زمین‌ را در کام‌ خود کشد». (توپ‌ زمین؛ از کتاب‌ خسته‌ از بی‌رنگی‌ تکرار).
«تاریخ‌ قلب‌ کاغذی‌ ما را / با نی‌ نوشته‌اند/ و بند بند نی‌/ از مثنوی‌ ناله‌ ما شکوه‌ می‌کند/ خط‌های‌ دست‌ تو/ (این‌ جاده‌های‌ در هم‌ و پر پیچ) در چشمم‌ آشناست‌.»
(دست‌های‌ بدرقه؛ از کتاب‌ دیدار)
شعر «تمیمی‌» با رویکرد به‌ روایت‌ و توضیح‌، بیشتر به‌ دنبال‌ استدلال‌ و توجیه‌ است‌. در واقع‌ یکی‌ از عناصر ساختاری‌ شعر او؛ یعنی‌ «روایت‌ و توضیح‌»، ریشه‌ در ساختمان‌ فکری‌ او؛ یعنی‌ شک‌ اندیشی‌ دارد! این‌ شک‌ اندیشی‌، که‌ شاعر دچار آن‌ است‌، خودآگاه‌ یا ناخودآگاه‌، نیاز به‌ توجیه‌ و توضیح‌ و استدلال‌ مسائل‌ فکری‌ شاعر دارد و این‌ عناصر در بستر روایت‌ است‌ که‌ حرکت‌ می‌کنند؛ استدلال‌ و توضیح‌، برای‌ بیان‌ خود، بستری‌ بهتر از روایت‌ در اینجا بیشتر روایت‌ نثرگونه‌ مورد نظر است پیدا نمی‌کنند!
عنصر «تنهایی‌» درست‌ در همین‌ شک‌ اندیشی‌ است‌ که‌ خودش‌ را نشان‌ می‌دهد و گاه‌ موازی‌ آن‌ و گاه‌ در خود مفهوم‌ «شک‌ اندیشی‌» حرکت‌ می‌کند.
جنس‌ تنهایی‌ در شعرهای‌ «تمیمی‌» بیشتر تنهایی‌ از نوع‌ فلسفی‌ است‌! یعنی‌ یک‌ جور حس‌ رهاشدگی‌ در کائنات‌، نداشتن‌ زبان‌ مشترک‌ با اکثریت‌ انسان‌ها و خلاهای‌ عاطفی‌ و روحی‌ که‌ در شاعر وجود دارند، سبب‌ ساز تنهایی‌ او هستند.
همین‌ حس‌ رهاشدگی‌ و نداشتن‌ زبان‌ مشترک‌ با اکثریت‌ انسان‌ها است‌ که‌ سرآغاز نگاه‌ مردد شاعر به‌ زندگی‌ و مفاهیم‌ آن‌ و نوعی‌ نگرانی‌ و دلشوره‌ برای‌ سرانجام‌ هستی‌ و انسان‌ است‌:
«شهر/ هنگامه‌ طاعون‌ پوست‌ می‌اندازد/ زنجره‌ در تابستان‌/ شیطان‌ و آدم‌، در برج‌ عاج‌ تنها بودن‌/ پشت‌ بر دیوار جدایی‌/ تنهایی‌ با رنج‌/ بی‌تمنایی‌ از جهان/ تنها بودن‌ نیست‌!/ این‌ را تنها خدا می‌پیماید». (غمنامه؛ گزینه‌ اشعار فرخ‌ تمیمی)
تنهایی‌ آمیخته‌ با دلهره‌ و تردید، نسبت‌ به‌ جهان‌ و سرنوشت‌ انسان‌ (و شاعر)، غولی‌ است‌ که‌ در تمام‌ حیات‌ شعری‌ «فرخ‌ تمیمی‌» با او در جدال‌ و درگیری‌ بوده‌ است‌ و «مرگ‌» به‌ عنوان‌ یک‌ سرنوشت‌ قطعی‌ و ابرروایتی‌ همیشگی‌، در کنار عناصر یادشده‌، نوعی‌ نگاه‌ «تراژیک‌»و در عین‌ حال‌ ترس‌آلود را در شعر او به‌ وجود می‌آورد:
«عصر غم‌انگیزی‌ست‌/ یک‌ عصر پاییزی‌ست/ من‌ هستم‌ و تقویم‌ روی‌ میز و نازی/ گربه‌ زردم‌/ پایان‌ شعر دیشبم‌ را زیرلب‌ آهسته‌ می‌خوانم‌: / هر لحظه‌ می‌میرم‌ هزاران‌ بار/ مرگی‌ که‌ یکبارم‌ رهاند/ آه‌/ این‌ هم‌ امیدی‌ست‌». (شعر یکشنبه‌؛ از کتاب‌ سرزمین‌ پاک)
آنچه‌ که‌ پیرامون‌ ساختار شعر «تمیمی‌» می‌توان‌ به‌ آن‌ اشاره‌ کرد، نکات‌ زیر است‌:
زبان‌ شعر او، معمولا از ریتمی‌ کند و ملایم‌ برخوردار است؛ جز در سه‌، چهار شعر با وزن‌ سیال‌ و تعدادی‌ شعر نیمایی‌ در همه‌ شعرهای‌ او، این‌ ریتم‌ و ضرباهنگ‌ کند و ملایم‌ دیده‌ می‌شود. این‌ ریتم‌ ملایم‌، هم‌ بخاطر نوع‌ ترکیب‌سازی‌ها و شیوه‌ استفاده‌ از کلمات‌ است؛ و هم‌ به‌ علت‌ محافظه‌کاری‌ تمیمی‌ در وزن‌! او وزن‌ نیمایی‌ را بخوبی‌ می‌شناسد و در شعرهای‌ نیمایی‌اش‌، ضرباهنگ‌ و ریتم‌های‌ متفاوتی‌ وجود دارد، ولی‌ در شعرهایی‌ که‌ با وزن‌ سیال‌ و متغیر گفته‌، همواره‌ محتاط‌ و محافظه‌کارانه‌ عمل‌ می‌کند؛ اینجاست‌ که‌ با شعرهایی‌ مواجه‌ می‌شویم‌ که‌ گاه‌ از فرط‌ سردی‌ و کندی‌ موسیقی‌ و ریتم‌، لذت‌ و رغبتی‌ در مخاطب‌ ایجاد نمی‌کنند:
«در ما نگاه‌ کن/ تا/ نان‌ و شراب‌ را برکت‌ بخشی‌/ تو بنده‌ عزیز خدا هستی‌». اجاق‌ روشن‌؛ گزینه‌ اشعار
شعرهای‌ او، بیشتر با توضیح‌ و تصویر البته‌ کمتر با تصویر شکل‌ می‌گیرد و همانطور که‌ اشاره‌ شد سعی‌ در تعریف‌ و تثبیت‌ چیزی‌ دارند. شعر او از کمترین‌ میزان‌ استعاره‌ برخوردار است‌ و «کنش‌ استعاری‌» بسیار کمی‌ دارد. تمیمی‌ بیشتر به‌ سراغ‌ تشبیه‌ و تمثیل‌ می‌رود تا استعاره‌. فقدان‌ استعاره‌ و استفاده‌ زیاد از توضیح‌ و تصویر گاه‌ سبب‌ می‌شود برخی‌ از شعرهایش‌ تا حد یک‌ واگویه‌ و گزارش‌ وضعیت‌، پایین‌ بیایند؛ هر چند در پرونده‌ شعری‌ او، شعرهای‌ خوب‌ و موفق‌ بسیاری‌ دیده‌ می‌شود.


منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

ترکیه در اندیشه مصادره شیخ ابوالحسن خرقانی


ترکیه در اندیشه مصادره شیخ ابوالحسن خرقانی
«مولا نا جلال الدین محمدبن شیخ بها»الدین محمدبن حسین بلخی» مشهور به مولوی، عارف و شاعر بزرگ ایرانی و صاحب کتاب های شعر پرارزشی چون مثنوی معنوی و دیوان کبیر، حالا از نظر بسیاری از مردم دنیا شاعر و عارفی متعلق به «ترکیه » است! مقبره مولوی در قونیه در خاک ترکیه قرار دارد و تبلیغات مناسب این کشور آنجا را به یکی از مهمترین جاذبه های توریستی این کشور بدل کرده است.
برگزاری مراسم سماع در این مقبره امروز شهرتی جهانی دارد و بر اثر تلا ش های مداوم ترکیه، سالی به نام مولا نا(یا به قول غربی ها رومی) نام گذاری شده است. در این نامگذاری که از طرف یونسکو انجام شد، مولا نا از مفاخر فرهنگی و ادبی ترکیه عنوان شده; آن هم در شرایطی که حتی یک شعر به زبان ترکی هم ندارد.
ماجرای مصادره مفاخر فرهنگی و عرفانی ایران به همینجا ختم نشده و نمی شود. بعد از مولوی، حالا به نظر می رسد نوبت به «شیخ ابوالحسن خرقانی» عارف بزرگ قرن ۴ و ۵ است که به ترکیه ای ها منصوب شود، آن هم در حالی که بر خلا ف مولا نا که مقبره اش در قونیه است، این عارف در خرقان (در استان سمنان) مدفون است و بر اساس آنچه محققان می گویند او نه تنها به ترکیه پا نگذاشته بلکه در طول عمر خویش از حوالی خرقان خارج نشده بود (بعضی محققان عقیده دارند که تنها سفر شیخ ابوالحسن خرقانی حضور وی در خانقاه قصاب آملی از عرفای بزرگ آن زمان برای شاگردی وی بوده که در آمل بوده است).
چندی پیش رسانه ها خبر دادند: مشاهدات حکایت از آن دارد که شهر «قارص» در ترکیه با بهره گیری از تربت و مسجدی منسوب به شیخ ابوالحسن خرقانی و نیز بر مبنای تلا ش های اخیر دولت ترکیه برای توسعه زیرساخت های گردشگری در این کشور، بعد از قونیه در مسیر تبدیل شدن به یک مقصد فرهنگی در آناتولی برای گردشگران ایرانی است.
این در حالی است که مقبره واقعی این عارف نامدار در خرقان از توابع شاهرود مورد بی توجهی واقع شده است. ایرانی ها خیلی کم شیخ ابوالحسن خرقانی را می شناسند. چه رسد به اینکه مقبره او را مورد توجه قرار دهند!
سه سال قبل یکی از خبرگزاری های فرهنگی خبر داد که بنای آرامگاه شیخ ابوالحسن که قدمتش به قرن هشتم هجری بازمی گردد به مرور از میان رفته و تنها محراب آن باقی مانده است.
● ابوالحسن خرقانی کیست؟
«هر که بدین خانقاه درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید، چه آن که به درگاه حق به جان ارزد در سرای بوالحسن البته به نان ارزد». این عبارت، معروف ترین سخن نقل شده از ابوالحسن خرقانی- و البته با تفاوت هایی در روایت های مختلف- است که می گویند بر سر در خانقاهش نوشته بودند. برای بسیاری از ما ایرانیان، همه دانسته ها از ابوالحسن خرقانی همین است و بس، اما میراث و مرتبه او بسیار بیش از این است اما اگر تنها همین هم بود، کافی بود تا او را از اوتاد و عرفای بزرگ بشناسیم و نامش را به بزرگی یاد کنیم.
ابوالحسن علی بن احمد بن جعفر بن سلمان خرقانی(۳۵۲-۴۲۵ هجری قمری) متولد روستای خرقان و متوفی و مدفون در همانجاست. خرقانی به تصریح خودش و تائید مقامات بازمانده از او، مردی امی و درس نخوانده بوده، با این همه بزرگ ترین عارفان زمانه همواره در اشتیاق دیدار او بوده اند. داستان هایی که درباره دیدار او با ابن سینا، ابوسعید ابوالخیر و سلطان محمود غزنوی نقل شده- اگر چه به نظر بعضی صاحب نظران پذیرفتن برخی از آنها آسان نیست- بزرگی و عظمت او را می رساند.
بدخویی همسر خرقانی و رفتار تند و تلخ این زن با او، ظاهرا از مسلمات زندگی او بوده و کشته شدن یکی از فرزندان او نیز داستانی است که روایات گوناگون آن را تائید می کنند. خرقانی همه عمرش را در روستای زادگاهش و نواحی اطراف آن گذرانده و به هیچ شهری حتی نیشابور- ظاهرا- سفر نکرده است. او از راه دسترنج خود و از طریق کشاورزی زندگی می کرده و مخارج خانواده و خانقاه خود را از این رهگذر تامین می کرده است. این چیزی است که از زندگی خصوصی او نقل شده اما آنچه از او اهمیت دارد زندگی روحانی و تجارب قدسی او است که در ادبیات عرفانی جهان می درخشد و همتا ندارد.
در ادامه این مطلب برخی کرامات و سخنان نقل شده از او می آید
▪ شیخ ابوالحسن خرقانی و خانه خدا
شیخ ابوالحسن نه تنها خود به حج نرفته بلکه ابوسعید ابوالخیر را هم از رفتن بازداشت. داستان این واقعه در «اسرار التوحید» و در «مقامات خرقانی» به زیباترین صورت روایت شده است:
خاقانی در یکی از اشعارش به این موضوع اشاره دارد:
«من مرید دل پیران خراسانم، از آنک
شهسواران را جولا ن به خراسان یابم
نزد من کعبه کعبه است خراسان که ز شوق
کعبه را محرم گردان به خراسان یابم»
لا زم است در ادامه این نکته را یادآور شویم که اشاراتی در گفته ها و رفتار ابوالحسن خرقانی به اهمیت حج دیده می شود که تلقی او را از معنویت حج نشان می دهد و با سلوک او معلوم است که وی مستطیع نشده و حج تمتع بر او واجب نشده است و آنچه میان او و ابوسعید ابوالخیر اتفاق افتاده درباره حج عمره بوده است.
▪ راه انسان به خدا
یک بار ابوسعید در مجلس خویش و در حضور ابوالحسن خرقانی گرم سخن گفتن بود. کسی از ابوسعید درباره «راه انسان به خدا» پرسید. ابوسعید گفت: «این راهی است که عنکبوتان بر آن تار تنیده اند و روباهان آن را آلوده اند» . خرقانی در تکمله گفتار ابوسعید افزود که«این راه ماست به او. راه او با ما چیست؟»
ابوسعید اعتراف کرد که «اگر نه آن بودی که پیر خرقان مرا بدان سخن دریافت والا کار من با خطر بودی.»
مقصود ابوسعید همان راه عقل بود و توضیح خرقانی درباره موهبتی بود که از سوی خدا به انسان می رسد و به قول عرفا حق خود رابه بنده می نمایاند.
▪ دیدار ابن سینا و شیخ ابوالحسن
ابوعلی سینا بسیار مشتاق دیدار شیخ خرقانی بود و بر اثر این اشتیاق به خرقان رفت. شیخ در خانه نبود. ابوعلی از همسر بدخو و بد زبان شیخ پرسید که او کجاست؟ زن هم دشنام هایی نثار شیخ ابوالحسن کرد و گفت: به کوه رفته تا هیزم بیاورد. ابن سینا هم در جهت کوه و مسیر شیخ به راه افتاد. از دور مردی را دید که پشته ای هیزم بر شیری بار کرده و می آورد.
چشم ابوالحسن که بر ابن سینا افتاد، بی هیچ پرسشی گفت: تا بار چنان گرگی را تحمل نکنی، این شیر بار تو را برنخواهد داشت.
نقل است که دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی باعث دگرگونی احوال و افکار ابن سینا شد و او از عالم فلسفه به قلمرو عرفان روی آورد.
▪ از دیگر حکایات
نقل است که شخصی پیش شیخ آمد و گفت: دستوری ده تا خلق را به خدا دعوت کنم! شیخ گفت: زنهار تا به خود دعوت نکنی! گفت:شیخ! خلق را به خویشتن دعوت توان کرد؟ شیخ گفت: آری، اگر کسی دیگر دعوت کند و تو را ناخوش آید، نشان آن است که به خود دعوت کرده باشی.
نقل است که وقتی در باغ، بیل در دست، کشاورزی می کرد بیل به زر تبدیل شد و خاک به جواهر و لعل. بیل را انداخت و به محل عبادت آمد و گفت: غره باد آنکه بدین غره شود و گفت: بر همه چیز کتابت بود نگر بر آب و اگر گذر کنی بر دریا، از خون خویش بر آب کتابت کن تا آن کز پی تو درآید، داند که عاشقان و مستان و سوختگان رفته اند.
▪ خرقانی و ترکیه؟!
زنجیره ارادت به شیخ ابوالحسن خرقانی از زمان حیات او و از میان عرفایی چون خواجه عبدالله انصاری آغاز شده و قرن به قرن و نسل به نسل پیوسته در حال گسترش بوده است و در سراسر جهان اسلا م او را به عنوان یکی از اولیا»الله می شناختند و می شناسند.
دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی، استاد بلندمرتبه و محقق گرانقدر عصر ما در این باره توضیح می دهد که بر اساس همین ارادت هم اکنون در آفاق پهناور جهان اسلا م، در سرزمین های بسیار دور، مسجدها و خانقاه ها و انجمن ها به نام ابوالحسن خرقانی دایر است که از آن جمله آرامگاه و مسجدی است در شهر قارص ترکیه. بر اساس نوشته دکتر حسن چیف چی استاد دانشگاه ارز روم ترکیه از دیرباز در شهر قارص ترکیه تربت و مسجدی به اسم شیخ ابوالحسن خرقانی وجود دارد که در حال حاضر زیارتگاه خاص و عام است و در عین حال انجمنی نیز در شهر مذکور به اسم این عارف بزرگ تشکیل شده است که به کارهای فرهنگی و خیریه اشتغال دارد. در موضوعی که مزار خرقانی در قارص است دلا یلی هم وجود دارد که متاسفانه هیچ یک از نویسندگانی که درباره خرقانی کتابها و مقالا تی نوشته اند از آنها اطلا ع ندارند.
این نوشته استاد ترکیه ای انگار به مرور زمان بر همه دلا یل و مستندات تاریخی رجحان داده شده و ترکیه می خواهد مزار شیخ ابوالحسنی که به نیشابور هم نرفته است در آن کشور اعلا م کند!
واقعیت این است که برای بسیاری از اولیای تصوف، مزارهای متعدد در سراسر جهان اسلا م وجود دارد از جمله به نام بایزید بسطامی متجاوز از هفت مزار در گستره جهان اسلا م می توان یافت. در مورد شیخ ابوالحسن خرقانی هم چنین اتفاقی افتاده است، به طوری که مزاری هم در جلگه رخ در نزدیکی کدکن وجود دارد که به نام «پیر خرقن» معروف است و مردم به زیارت آن می روند و بعضی عقیده دارند که پیر خرقن همان شیخ ابوالحسن خرقانی است. با این همه این از مسلمات است که مزار با یزید بسطامی در بسطام و مزار شیخ ابوالحسن در خرقان است. بنا به آنچه گفته شده، شیخ ابوالحسن را به دستور خود او ۳۰ ذرع پائین تر از سطح زمین دفن کرده اند تا بالا تر از مقبره با یزید در بسطام قرار نگیرد. مردم خرقان معتقدند آرامگاه شیخ ابوالحسن بوی مشک و عنبر می دهد و این را یکی از کرامات وی می دانند. مردم همچنین معتقدند بایزید بسطامی از آمدن شیخ ابوالحسن خبر داده و درباره او گفته بود: «خرقانی در سه مورد از من بالا تر است: ازدواج می کند، کشاورزی می کند و درخت می کارد».
شیخ ابوالحسن خرقانی در روز عاشورا در سال ۴۲۵ هجری درگذشت.
در پایان این نوشته لا زم است این توضیح داده شود که در تهیه این مطلب بیش از هر مرجعی از کتاب ارزشمند «نوشته بر دریا» اثر تحقیقی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی که پیرامون زندگی و آثار شیخ ابوالحسن خرقانی تهیه شده، استفاده شده است.


وبگردی
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا - پرواز تمام هواپیماهای «آسمان» در اروپا ممنوع است
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری - دگرديسي‌هاي فراواني در ايران صورت گرفته‌است؛ اصولگرايان اصلاح‌طلب شده‌اند، تحول‌طلبان محافظه‌كار شده‌اند، مسئولان پاسخ ناكارآمدي‌هاي خود را از مردم مي‌خواهند و در تازه‌ترين نوع اين استحاله‌ها فردي كه بسياري مدعي هستند او برآمده از مهندسي انتخابات است با ارسال نامه به رهبرمعظم انقلاب درخواست برگزاري انتخاباتي آزاد، زودهنگام و به دور از مهندسي كرده‌است! محموداحمدي‌نژاد همان پديده خانمان براندازي كه براي…
سیف و بازی تکراری غیر مجازها !
سیف و بازی تکراری غیر مجازها ! - حرفهای تکرای بانک مرکزی در مورد صرافی ها و موسسات مالی غیر مجاز با یک جستجوی ساده در اینترنت.
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز - فیلم - زهرا خوش نواز در گفتوگو با یورونیوز از مراحلی که برای آماده سازی ظاهرش طی کرد تا با چهره‌ای متفاوت وارد استادیوم شود گفت. او می‌گوید: «زمانی که از تونل گذر کردم و وارد ورزشگاه شدم و چشمانم به چمن ورزشگاه افتاد گریه‌ام گرفت.»
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    درس‌ هایی از غول‌ های دنیای فناوری
    به نظرم رهبران بسیاری از سازمان‌های بزرگ اعتقادی به تغییر ندارند؛ اما با نگاهی به گذشته، رد پای تاریخ را خواهید دید. بدانید که اگر کسب‌ و کاری بی‌رمق دارید، مسلما با مشکلاتی روبه‌رو خواهید بود.