دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ / Monday, 20 August, 2018

روایت های دومیه از کلاس های قرن نوزدهم


روایت های دومیه از کلاس های قرن نوزدهم
● یادداشت های مدرسه
نیم رخ عاقله مردی را به نظاره نشسته ای، موهای جوگندمی و بادقت شانه شده اش روبه بالا لمیده اند تا سیمای جدی و با صلابت او كه به دوردست خیره شده، بیشتر به چشم بیاید. اما «دومیه» نقاش و كاریكاتوریست بزرگ فرانسه در پشت این سیمای جدی و در ژرفای ذهن، رخدادهای غرقه در شیطنت و بازیگوشی دوران مدرسه اش را مرور می كند. نوستالژی مدرسه برای دومیه تنها سركشی پسینه ذهن و واكاوی شادی ها و بی خیالی های از دست رفته نبوده است. در سال های میانی قرن نوزدهم میلادی همچنان كه مردم با كندی حیرت انگیزی سرانجام به تابلوهای نقاشی و كاریكاتورهایش در سالن های پاریس اقبال نشان می دادند، او عطشناك روزگار مدرسه را سراغ می گرفت. روزهای سیالی ذهن، لحظه های جسارت و ترس از تنبیه و كلاه تنبلی كه تلخی لحظه های آمیخته به شیرینی اش تا اعماق جان می دود.
رفتارشناسی مردم و كشف تیپ های شاخص جامعه قرن ۱۹ اروپا برآمده از ذهن خلاق هنرمندی است كه موشكافانه رفتارهای غریب و پیچیده جامعه شهرنشین در حال ظهور فرانسه را می كاود و رندانه هر آنچه را كه در حال وقوع است، طنزگونه نقد می كند. مدرسه عصر دومیه آوردگاه نظام آموزشی مبتنی بر انضباط وهم انگیز سنتی با ظرفیت و انرژی سرشار نسلی است كه جز با زور و ارعاب از استبداد مكتب خانه ای تمكین نمی كند. حاصل این برخورد، سیلابی از وقایع و واقعیت ها با ظاهری جدی و تراژیك است كه در ژرفا به شدت طنزآمیز است. دومیه پرده آهنین مدرسه های عصر خویش را كنار می زند تا علاقه مندان آثارش به تماشای نمایش های طنزآمیزی كه در قفای این پرده جریان دارد نائل آیند.
هنرمند متعلق به دورانی است كه میراث «بناپارتیسم» همچنان بر مناسبات اجتماعی فرانسه از جمله نظام آموزشی سنگینی می كند و پدرسالاری، چوب وفلك و كلاه تنبلی را به عنوان اصلی مسلم و خدشه ناپذیر برای تأدیب كندذهن ها و بازیگوش ها تا پای میز و نیمكت كلاس ها می گستراند. در چنین هنگامه ای رفتار جمعی دانش آموزان با آنچه كه در سایه برخوردهای عتاب آمیز آمیخته با چوب و كتك از این نسل مطالبه می شود، كاملاً در تضاد است و سرانجام آن كه غالب می شود طبع سهل گیر، مدارا جو و بازیگوش نسلی است كه در آینده «آندره مالرو» نویسنده بزرگ را بر مسند وزیری آموزش و پرورش می نشاند. «دومیه» اهل نصیحت و موعظه نیست، طنزآوری است كه زوایای تاریك و پنهان جامعه زمان خود را برملا می كند. مجموعه كاریكاتورها و طرح های طنزآمیز مدرسه نوعی تاریخ نگاری به شیوه دومیه است كه به بیننده فرصت می دهد با عبور از دالان زمان، به مدرسه های قرن نوزدهم فرانسه سرك بكشد.
طرح های دومیه در مجموعه مدرسه همچون دیگر آثار كمیك این هنرمند برجسته سرشار از حس و حركت است. در این طرح ها نگاه به رفتار جمعی در عین دقیق شدن به جزئیات كار دشواری است كه از او برمی آید. مهارت های هنرمند در به تصویر كشیدن توده های انسانی را با آثار شگفت انگیز و جادویی «دلاكروا» نقاش بزرگ مقایسه كرده اند. دومیه اما در طرح های مدرسه ضمن نمایش توان حیرت انگیزش در طراحی پیكره و آناتومی آدم ها و فضاسازی قانونمند گرایش های طنز را در جزئیات اثر به تماشا گذاشته است و همچون كارگردان توانای یك فیلم سینمایی، یك یك نفراتش را به ایفای نقش واداشته است. این ویژگی در جزیی ترین حركات، حالت چهره ها و حسی كه بر كل اثر حاكم است، قابل دیدن و درك كردن است.
در طرح های مدرسه رنگ های تیره و سایه های هراسناك ترس سنگینی را القا می كنند، اما بیننده با اندكی دقت و تامل طنز شیرین و موشكافانه دومیه را از لابه لای سایه های هراس پیدا می كند.
لحظه های ملال آور درس، صدای یكنواخت و خواب آور درس دهنده و خمیازه های كشدار دانش آموزان را در آثار دومیه می توان دید، شنید و حس كرد و حتی پاورچین به گوشه ای از كلاس خزید و از نزدیك نظاره گر رخدادها بود. حبس و زندان در مدرسه مجازات اجتناب ناپذیر تنبل ها، سركش ها و بازیگوش ها است. دومیه چون یك وقایع نگار هوشمند این رخدادها را تحلیل می كند. نگاه مات و متحیر ناظم با زبان درازی یكی از همین مجازات شدگان كه گرفتار شده، تضاد خنده داری را به رخ می كشد. دومیه از نمایش این تضاد در فضایی كه نور و سایه همخوانی شگفت انگیزی با رفتارها دارند، مغلوب را در بالادست و در آن سوی پنجره نشان داده است.
هنرمند سیر تحولات تاریخ مدرسه در كشورش را در مقیاس تاریخ می بیند نه سرنوشت كودكی كه به جرم كندذهنی یا بازیگوشی و داشتن روحیه ای سركش از مدرسه رانده می شود. در گوشه چپ یكی از طرح ها كه دانش آموزی با كلاه تنبلی در گوشه ای كز كرده و همكلاسی دیگرش با مجازاتی سنگین تر ضربه های چوب را تحمل می كند، شاگرد باذوقی طرح یك گلابی را روی دیوار می كشد. گلابی در فرهنگ فرانسویان نماد ساده لوحی و حماقت است. این گلابی نماد نقد طنزآمیز نظام آموزشی عصر دومیه است و نگاه او به آینده ای كه سخت باورش داشت.

اسماعیل عباسی


منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

آدم بکان و حیرت در تجربه گرایی

آدم بکان و حیرت در تجربه گرایی
آخرین آثار علیرضا آدم بكان در نگارخانه ممیز در معرض تماشای عموم قرار گرفته است.
آدم بكان نقاش حیرت زده ای است كه تحت سیطره قوای حیرت اش دست به كار می شود.
همه آثار این نقاش نشان دهنده گذار او از خامی و كوشش برای رسیدن به تعادل است. هر چند كه نشانه های تعادل را به سختی می توان در ازدحام آثارش ردیابی كرد.
بسیاری از اندیشمندان و حكما دو مسیر را برای تعالی فكری ترسیم كرده اند: «خردگرایی» و «تجربه گرایی».
آدم بكان در مسیر «تجربه گرایی» گام برمی دارد.
در رویكرد تجربه گرایی، انسان چیزی جز آنچه واقعاً تجربه می كند نیست. در این طرز نگاه، انسان فقط شاهد توالی برخی از رویدادهاست.
علیرضا آدم بكان به طرز خستگی ناپذیری در پی شكافتن محدودیت هایی است كه دست و ذهن او را به انقیاد می كشاند.
او مهارت را برای رهایی و شتاب را برای هر چه زودتر رسیدن می خواهد. اما حاصل كارش به گونه ای است كه تصور می شود كه او مهارت را برای مهارت و شتاب را برای شتاب می خواهد؛ و همچنین است كه به نظر می رسد كه رنگ را برای رنگ، فرم را برای فرم و ...
مجموعه آثار او به گونه ای است كه صرفاً با یك تلقی تجربی و نگاه تجربه گرایانه می توان به نقاشی هایش نگاه كرد. این آثار بیننده را وامی دارد تا شاهد توالی برخی از رویدادهایی باشد كه ذهن نقاش را به خود مشغول داشته اند.
نكته حائز اهمیت در آثار او، در رابطه یكطرفه ای است كه صرفاً میان «اثر» و «مخاطب» ایجاد می شود. این رابطه واقعاً یك طرفه است و از «اثر» به «مخاطب» منتهی می شود و نه بالعكس چرا كه اصلاً مكالمه ای در كار نیست، هر چه هست از «اثر» بیرون می آید.
اصلاً معلوم نیست كه آدم بكان اگر این ضربان و ریتم را ترك كند چه بلایی بر سرش می آید. ظاهراً او نمی تواند ریتم خود را با ریتم دیگران تنظیم كند و نشانه ای به دست نمی دهد كه حد اشباع او را از ترسیم یك موضوع یا حس مشخص سازد.
او آنقدر نقاشی می كند تا موضوع مورد نظرش را بالا بیاورد. این كه بر سر مخاطب چه می آید، اصلاً مهم نیست. او در یك جاده یكطرفه سوار بر توسن نقاشی شده و با شتاب می تازد.
میل به سرعت، تهاجم و شتابزدگی یك خصلت است كه در چهره آرام او كمترین نشانه اش را نمی توان یافت.
آدم بكان در زندگی واقعی و به طور شفاهی انسانی متعادل، آرام و حتی كمی خجالتی است، اما وقتی كه قلم به دست می گیرد، به جریان توفنده ای می پیوندد كه گویی در پشت این چهره ملایم برای لحظاتی مكث كرده تا به هنگام نقاشی و از نوك قلم او بیرون جهد.
اشتهای او به كار و استعداد و قابلیت درخور توجهی كه از خود نشان می دهد در مسیر جریانی شتابزده و گاه لال و گنگ به فقر گرفتار می شود. فقری كه فاقد وجاهت ساختاری و ظرافت زیبایی شناسانه است.
برخی از آثار این نقاش به عطسه های تند و سریع و بلند می مانند كه از پی هم می آیند ... شاید این عطسه ها او را آرام كنند و تسكین دهند، اما تكلیف كسی كه در مقابل اوست چه می شود؟
در زمانه تكثیر دیجیتالی تصویر و ارتباطات مبتنی بر بیان تصویری، وظیفه هنر نقاشی و اصلاً «Fine Art» به عنوان قدیمی ترین مدیوم تصویری بشر، آن است كه فراتر از مناسبات رسانه ای عمل كند و مكثی عمیق در مقابل نگاه های گرسنه ای فراهم سازد كه با انبوه تصاویر دیجیتالی، ارضا نمی شوند.
اگر یك موضوع آنقدر بدیع و جالب توجه است كه با یك توانایی متوسط و یك اجرای قابل قبول بتوان آن را پذیرفتنی جلوه داد، شاید خیلی اتفاق مهمی نباشد. مهم آن طراوت ذهنی و توانایی فنی است كه از مضامین دم دست و آشنا نیز تصویری بدیع و به یاد ماندنی عرضه كند.
چیزهایی هستند كه با یك اجرا رمق شان را از دست می دهند. باید هوشیار بود و لحظه تركیب شدن با روزمرگی ها را شناخت.
روزمرگی همین جاست، درست مقابل بینی تان، پشت سرتان، اصلاً توی سرتان .... قاطی صداهاست، لابه لای رنگ هاست و ... همه جا غوطه می خورد. آن را می توان نفس كشید و بویید.
علیرضا آدم بكان با راهی كه برگزیده است به نوعی قانقاریای هنری گرفتار شده كه صورت ظاهرش را با ایجازی مخل و لحنی شتابزده عرضه می كند.
كمی روزمرگی، مقداری روشنفكری (به اندازه دلخواه) به اضافه یكی دو قاشق شربت خوری «مدرنیسم»، نیم نگاهی به سوررئالیسم و كمی چشم چرانی به تصویرسازی های رنگی مطبوعاتی .... اینها همه حاصل نوعی سترونی زودرس است كه در پشت اشتیاق و اشتهای نقاشانه آدم بكان كمین كرده و ممكن است میل سركش او را به نقاشی و خلاقیت به انحراف بكشاند.
دقت در این نكات است كه تفاوت های جدی و قاطعانه میان یك روحیه «متفنن» و یك روحیه «كنجكاو» را تعیین می كند و مشخص می سازد.
خیلی نگران كننده است كه ذهن جست وجوگر هنرمندی با استعداد و جوان، نادانسته میان نوعی تفنن و روزمرگی گرفتار شود و درسطح نوعی مدرنیسم ناشیانه بلغزد و در این شتاب روزمرگی نداند كه جای پایش كجاست.
این ها همه نشانه هایی اند كه اگر علیرضا آدم بكان هوشیار نشود، او را به نوعی كورذهنی مبتلا می سازند، و یك هنرمند كورذهن موقعیتی بسیار خطرناك تر از یك شیروانی ساز مست دارد. ۳۰ تابلو، آثاری كه با شتابزدگی، گنگ و لال شده اند. گویی آواز خواننده ای را در ضبط صوت با دور تند پخش كرده باشند. صورت و معنا در این آثار در گرهگاهی پیچیده گره خورده اند.
آدم بكان هم نشان می دهد كه هنرمندی خلاق است و هم ثابت می كند كه رهگذر شتابزده ای است كه آداب خلاقیت را فدای سرعت و عجله ای می كند كه گویی از جایی نامعلوم به او دیكته می شود.
وقتی كه سالن نمایشگاه را ترك می كنی، همهمه رنگ ها، خط ها و شكل ها مثل یك كابوس كوتاه و گذرنده به سرعت از هوش و حواس ات دور می شود و هر چه از محل دورتر می شوی احساس امنیت بیشتری می كنی.
راز آثار بزرگ و تفاوت آنها با آثاری دم دستی و شتابزده از قبیلی كه آدم بكان می كشد، در آن است كه بیننده همواره دلش می خواهد بار دیگر در مقابل آن آثار بایستد و هر بار كه این اتفاق می افتد، باز هم این میل در او مكرر می شود. در حالی كه نقاشی های آدم بكان یكبار مصرف اند، مثل همه تولیداتی كه از منطق تولید انبوه پیروی می كنند. این آثار اشتیاق دیدن های مكرر را در بیننده ایجاد نمی كنند.
در این آثار، ردپای زمان به سرعتی شتابنده حس می شود، سرعتی كه جایی برای فهم فضا و درك مكان باقی نمی گذارد. در هر تابلو، گویی همه چیز به یكباره اتفاق می افتد. زمان در آثار آدم بكان، یك زمان اینترنتی است كه در لحظه ای واحد آخرین تأثیر و تأثرات هنرمند را همزمان برای همه كاربران (تماشاچیان) به نمایش می گذارد.
علیرضا آدم بكان می خواهد همه رویدادهایی كه ذهن او را مشغول ساخته اند دریك مدت مشخص و فشرده، در یك نانو ثانیه (میلیاردم ثانیه) هر چه سریع تر و هر چه بیشتر بر پرده نقش كرده و در مقابل چشم قرار دهد.
گمان من آن است كه این میل لجام گسیخته برای شكستن حصارهای زمان، یكی از نشانه های نورس زیستن در زمان اینترنتی است.
روزگاری بود كه زمان كوارتزی نشان دهنده اوج كنترل ما بر محیط بود و ابزار آن یعنی ساعت مچی را بردست خود می بستیم.
اما زمان اینترنتی، زمان فراگستر دنیای ارتباطات است و آدم بكان نیز فرزند این زمانه است.
او به گونه ای نقاشی می كند كه یك خبرنگار به سرعت خبری را می نویسد. در زمان اینترنتی، كسی قصد آن ندارد كه خود را با سایرین هماهنگ كند، در زمان اینترنتی هر كس می خواهد از سایرین جلو بزند.
با غلبه پدیده شتاب یا Agility بر همه اركان زندگی در دوران ما، شاید دور از انتظار نباشد كه منتظر نوع دیگری از رئالیسم باشیم. رئالیسمی متأثر از هزاره سوم و تحت الشعاع سپهر اطلاعاتی نوین.
هر چه هست، آن كه علیرضا آدم بكان با عقربه ها و شمارش دیجیتالی زمان در رقابتی دیدنی درگیر شده است.
می گویند زمان به اندازه ضربان قلب هر كس خصوصی و همچون برج ساعت میدان شهر، عمومی است.
علیرضا آدم بكان، ضربان قلب اش را در برج ساعت میدان شهر به تپش واداشته است.
ساعتی كه در سر اوست بسیار سریع تر از برج ساعت میدان شهر می چرخد. از این روست كه دریافت های درونی این هنرمند این چنین شتابزده و متناقض به نظر می رسند. آثار او، همچون جریان لاینقطع زمان جاری هستند، می خزند، كش می آیند و به پیش می روند.
از سوی دیگر، آدم بكان هنرمندی خیالپرداز نیز هست.
اسلاوی ژیژك می گوید: «خیالپردازی تكیه گاه هستی هر فردی است كه اگر بدون دقت كافی آن را انگولك كند، آشفتگی های بسیاری به بار خواهد آورد.» ژیژك می گوید: «خیالپردازی رگ خواب یا دمل التیام نیافته روان سوژه است.»
علیرضا آدم بكان با چشم بسته مسیر شتابزده خود را به سوی دنیای خیال نیز نشانه رفته است. او در هر مقوله ای كه شتاب كند، اما در حیطه خیال كه منطق ویژه خود را دارد، باید با پارادایم خیال به پرواز درآید.... نه با شتاب به دست آمده از روزمرگی هایش.
هر چند كه خیالپردازی كوچك فردی درست مثل آواز تودماغی كسی است كه خود شنونده صدای تودماغی خود است و در عالم تنهایی خود را بزرگ ترین خواننده سوپرانو می پندارد. می خواهم بگویم خیال و خیالپردازی نزد اهل قلم وقتی دیدنی یا خواندنی یا شنیدنی می شود كه با نوعی خیالپردازی قومی پیوند پیدا كند و این پیوند، زمانی توجیه انسانی و فرهنگی پیدا می كند كه به اخلاق خیالپردازی نیز وفادار بماند.
اخلاق خیالپردازی به ما می گوید تا به شیوه نگاه دیگری و طرز خیالپردازی های او تجاوز نكنیم.
مسیر یكطرفه «اثر» به «مخاطب» در نقاشی های آدم بكان هنوز از اخلاق خیالپردازی بی خبر است؛ چرا كه به اشتراكات میان «اثر» و «مخاطب» بی اعتناست و صرفاً به تخلیه تأثرات و تألمات خود متمركز است.
علیرضا آدم بكان دست به ترسیم خیال پردازی هایی زده است كه از خلال آن كوشیده است واقعیت را ببیند.
اما خیالپردازی ذاتاً آنامورفیك است، زیرا مستلزم نقطه دیدی است كه تفسیری بی طرف و عینی را از جهان برنمی تابد.
خیالپردازی برای آدم بكان به مثابه یك سرزمین انحصاری است كه گویی او تنها مالك آن است.
خیالپردازی اصولاً تنها چیز منحصر به فردی است كه انسان ها دارند. خیالپردازی است كه ما را به فرد تبدیل می كند. علیرضا آدم بكان با استفاده از خیالپردازی به منظری سوپژكتیو از واقعیت دست پیدا كرده است. او توانسته باخیالپردازی اش، سرمستی خود را به نظم درآورد و رام كند.
راستی، اگر علیرضا آدم بكان نمی توانست اینگونه وجود خود را به نظم درآورد و رام سازد، چه می شد؟

وبگردی
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد - اردیبهشت ۹۴ بود که روزنامۀ انگلیسی «گاردین»، در فقدان رسانه‌های کارآمد محلّی، گزارشی منتشر کرد با عنوان «عبادت، غذا، سکس و پارکِ آبی در شهر مقدس مشهدِ ایران»
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران - پیکر مرحوم عزت‌الله انتظامی بازیگر باسابقۀ سینما و تئاتر ایران صبح یکشنبه (۲۸ مرداد) با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و هنر، وزیر ارشاد و علاقه‌مندان سینما و تئاتر، از تالار وحدت تشییع شد. عزت سینمای ایران بامداد جمعه (۲۶ مرداد) در سن ۹۴ سالگی درگذشت.
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی - پیکر عزت‌الله انتظامی، بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون، صبح یکشنبه - ۲۸ مرداد - با حضور جمع زیادی از هنرمندان و علاقه‌مندان، از تالار وحدت تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.
عکسی عجیب از  تجمع حوزویان قم
عکسی عجیب از تجمع حوزویان قم - براستی داستان درگذشت آقای هاشمی و استخر چه بوده است؟ چرا از تهدید سیاسی و امنیتی در این تصویر استفاده شده است؟ چه افراد و جریانی پشت این پلاکارد هستند؟
واکنش اشک آلود جمشید مشایخی به درگذشت انتظامی
واکنش اشک آلود جمشید مشایخی به درگذشت انتظامی - اشک های جمشید مشایخی برای عزت الله انتظامی در بیمارستان و واکنشش به درگذشت همبازی و همکار چندین دهه اش
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند - میشائل کلور برشتولد، سفیر آلمان در ایران برای گذراندن تعطیلات تابستانی خود با عشایر بختیاری در دره کوهرنگ زاگرس همراه شده است. منبع
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند!
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند! - یک تریلی در اهواز واژگون شد و مردم به جای کمک به راننده مصدوم بار تریلی را بردند
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه - در ویدئوی زیر روایت فائقه آتشین (گوگوش) را از بازگشت به ایران بعد از انقلاب و نحوه برخورد پاسدار فرودگاه و دادستانی با او می شنوید. او این خاطرات را سال ۲۰۰۰ در تورنتوی کانادا روایت کرد.
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری - نكته جالب در اين ميان، گستردگي و تنوع واكنش‌ها به پوشش «وزير جوان» بود. تا آن‌جا كه در ميان كاربران بودند گروهي كه اين پوشش را در حد «شق‌القمر» بالا برده و اين تفاوت ظاهري را نشانه‌اي از تفاوتي عميق در نوع نگاه آذري‌جهرمي تحليل كردند و در مقابل، طيفي نيز «وزير جوان» را به‌خاطر تلاش براي آنچه ازسوي اين كاربران نوعي «پوپوليسم» و «عوام‌فريبي» خوانده شد
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت!
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت! - محمود احمدی نژاد با انتشار پیام ویدیویی تندی علیه رئیس جمهور، وی را هم دست رئیس دو قوه دیگر نامید و خواستار کناره گیری حسن روحانی از مقام ریاست جمهوری شد.
فیلم | قرار نبود روحانیت در همه چیز اظهارنظر کند!
فیلم | قرار نبود روحانیت در همه چیز اظهارنظر کند! - فیلم - مدتی قبل حجت الاسلام زائری مهمان خبرآنلاین بود و در کافه خبر به بررسی مسایل فرهنگی و اجتماعی ایران و نقش روحانیت در جامعه پرداخت.
فیلم | چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟
فیلم | چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟ - فیلم - چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟ پاسخ این سوال را در ویدئوی زیر ببینید.
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه - سکانس سانسور شده مسابقه «13 شمالی» که در آن سحر قریشی ترانه های مشهور چند تن از خوانندگان را می خواند، ببینید. اولین قسمت این مسابقه در شبکه نمایش خانگی توزیع شده است.
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی!
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی! - روایت نازنین پیرکاری،مجری و تهیه کننده تلویزیون از عاشق شدن خود که داستان سریال پدر شد...
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد - مهمترین بخش های سخنان او اینجاست که عنوان می کند: چه کسی در جریان انقلاب بوده؟ اگر یک عده ای جان دادند، یک عده ای هم این وسط پول دادند. او که گویا دستی در شعر هم دارد، سخن عجیب تری از آنچه پیش از این گفته بر زبان جاری می سازد و با به کار بردن این بیت که «جان چه باشد که نثار قدم دوست کنم *** این (جان) متاعی است که هر بی سروپایی دارد» ...
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد - برای آمریکا کم هزینه‌ترین استراتژی ادامه وضع موجود است. ترامپ در یک سال گذشته کاری کرد که ۳۰ میلیارد دلار دارایی ایران از کشور خارج شود. این پول به کشور‌هایی مثل ترکیه، گرجستان، ارمنستان، مالزی و ... که از ثبات و امنیت برخوردارند رفت و در این کشور‌ها سرمایه گذاری شد. همین موضوع کمر اقتصاد ایران را می‌شکند. در این یک سال دلار به نزدیک ۱۰ هزار تومان رسیده است. ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد. اگر…
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد!
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد! - سحر تبر سال گذشته برای اولین بار در رسانه‌های جهان دیده شد. گمانه زنی می‌شد که او برای شباهت پیدا کردن به آنجلینا جولی ۵۰ عمل جراحی داشته است. اما او در نهلایت شبیه شخصیت "عروس مرده" تیم برتون به نظر می‌رسید.