یکشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۷ / Sunday, 18 November, 2018

روایت های دومیه از کلاس های قرن نوزدهم


روایت های دومیه از کلاس های قرن نوزدهم
● یادداشت های مدرسه
نیم رخ عاقله مردی را به نظاره نشسته ای، موهای جوگندمی و بادقت شانه شده اش روبه بالا لمیده اند تا سیمای جدی و با صلابت او كه به دوردست خیره شده، بیشتر به چشم بیاید. اما «دومیه» نقاش و كاریكاتوریست بزرگ فرانسه در پشت این سیمای جدی و در ژرفای ذهن، رخدادهای غرقه در شیطنت و بازیگوشی دوران مدرسه اش را مرور می كند. نوستالژی مدرسه برای دومیه تنها سركشی پسینه ذهن و واكاوی شادی ها و بی خیالی های از دست رفته نبوده است. در سال های میانی قرن نوزدهم میلادی همچنان كه مردم با كندی حیرت انگیزی سرانجام به تابلوهای نقاشی و كاریكاتورهایش در سالن های پاریس اقبال نشان می دادند، او عطشناك روزگار مدرسه را سراغ می گرفت. روزهای سیالی ذهن، لحظه های جسارت و ترس از تنبیه و كلاه تنبلی كه تلخی لحظه های آمیخته به شیرینی اش تا اعماق جان می دود.
رفتارشناسی مردم و كشف تیپ های شاخص جامعه قرن ۱۹ اروپا برآمده از ذهن خلاق هنرمندی است كه موشكافانه رفتارهای غریب و پیچیده جامعه شهرنشین در حال ظهور فرانسه را می كاود و رندانه هر آنچه را كه در حال وقوع است، طنزگونه نقد می كند. مدرسه عصر دومیه آوردگاه نظام آموزشی مبتنی بر انضباط وهم انگیز سنتی با ظرفیت و انرژی سرشار نسلی است كه جز با زور و ارعاب از استبداد مكتب خانه ای تمكین نمی كند. حاصل این برخورد، سیلابی از وقایع و واقعیت ها با ظاهری جدی و تراژیك است كه در ژرفا به شدت طنزآمیز است. دومیه پرده آهنین مدرسه های عصر خویش را كنار می زند تا علاقه مندان آثارش به تماشای نمایش های طنزآمیزی كه در قفای این پرده جریان دارد نائل آیند.
هنرمند متعلق به دورانی است كه میراث «بناپارتیسم» همچنان بر مناسبات اجتماعی فرانسه از جمله نظام آموزشی سنگینی می كند و پدرسالاری، چوب وفلك و كلاه تنبلی را به عنوان اصلی مسلم و خدشه ناپذیر برای تأدیب كندذهن ها و بازیگوش ها تا پای میز و نیمكت كلاس ها می گستراند. در چنین هنگامه ای رفتار جمعی دانش آموزان با آنچه كه در سایه برخوردهای عتاب آمیز آمیخته با چوب و كتك از این نسل مطالبه می شود، كاملاً در تضاد است و سرانجام آن كه غالب می شود طبع سهل گیر، مدارا جو و بازیگوش نسلی است كه در آینده «آندره مالرو» نویسنده بزرگ را بر مسند وزیری آموزش و پرورش می نشاند. «دومیه» اهل نصیحت و موعظه نیست، طنزآوری است كه زوایای تاریك و پنهان جامعه زمان خود را برملا می كند. مجموعه كاریكاتورها و طرح های طنزآمیز مدرسه نوعی تاریخ نگاری به شیوه دومیه است كه به بیننده فرصت می دهد با عبور از دالان زمان، به مدرسه های قرن نوزدهم فرانسه سرك بكشد.
طرح های دومیه در مجموعه مدرسه همچون دیگر آثار كمیك این هنرمند برجسته سرشار از حس و حركت است. در این طرح ها نگاه به رفتار جمعی در عین دقیق شدن به جزئیات كار دشواری است كه از او برمی آید. مهارت های هنرمند در به تصویر كشیدن توده های انسانی را با آثار شگفت انگیز و جادویی «دلاكروا» نقاش بزرگ مقایسه كرده اند. دومیه اما در طرح های مدرسه ضمن نمایش توان حیرت انگیزش در طراحی پیكره و آناتومی آدم ها و فضاسازی قانونمند گرایش های طنز را در جزئیات اثر به تماشا گذاشته است و همچون كارگردان توانای یك فیلم سینمایی، یك یك نفراتش را به ایفای نقش واداشته است. این ویژگی در جزیی ترین حركات، حالت چهره ها و حسی كه بر كل اثر حاكم است، قابل دیدن و درك كردن است.
در طرح های مدرسه رنگ های تیره و سایه های هراسناك ترس سنگینی را القا می كنند، اما بیننده با اندكی دقت و تامل طنز شیرین و موشكافانه دومیه را از لابه لای سایه های هراس پیدا می كند.
لحظه های ملال آور درس، صدای یكنواخت و خواب آور درس دهنده و خمیازه های كشدار دانش آموزان را در آثار دومیه می توان دید، شنید و حس كرد و حتی پاورچین به گوشه ای از كلاس خزید و از نزدیك نظاره گر رخدادها بود. حبس و زندان در مدرسه مجازات اجتناب ناپذیر تنبل ها، سركش ها و بازیگوش ها است. دومیه چون یك وقایع نگار هوشمند این رخدادها را تحلیل می كند. نگاه مات و متحیر ناظم با زبان درازی یكی از همین مجازات شدگان كه گرفتار شده، تضاد خنده داری را به رخ می كشد. دومیه از نمایش این تضاد در فضایی كه نور و سایه همخوانی شگفت انگیزی با رفتارها دارند، مغلوب را در بالادست و در آن سوی پنجره نشان داده است.
هنرمند سیر تحولات تاریخ مدرسه در كشورش را در مقیاس تاریخ می بیند نه سرنوشت كودكی كه به جرم كندذهنی یا بازیگوشی و داشتن روحیه ای سركش از مدرسه رانده می شود. در گوشه چپ یكی از طرح ها كه دانش آموزی با كلاه تنبلی در گوشه ای كز كرده و همكلاسی دیگرش با مجازاتی سنگین تر ضربه های چوب را تحمل می كند، شاگرد باذوقی طرح یك گلابی را روی دیوار می كشد. گلابی در فرهنگ فرانسویان نماد ساده لوحی و حماقت است. این گلابی نماد نقد طنزآمیز نظام آموزشی عصر دومیه است و نگاه او به آینده ای كه سخت باورش داشت.

اسماعیل عباسی


منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

استاد مهدی ویشکایی

استاد مهدی ویشکایی
من بیشتر حضوری كار می‌كنم. گاهی هم از روی عكس پرتره می‌سازم. پرتره كه می‌سازی وقتی شهرت پیدا كردی رهایت نمی‌كنند و نمی‌توانی رد كنی. وقتی كه پرتره‌های من شهرت پیدا كرد و در چند نمایشگاه كارهایم مورد توجه ناقدان قرار گرفت موقع تاج‌گذاری از دربار مرا خواستند كه پرتره‌هایی از شاه و ملكه تهیه كنم.
من تابلویی از ملكه ساخته بودم جلو تخت طاووس. از روی عكسی كه در لایف چاپ شده بود. ملكه این تابلو را دیده بود و گفته بود چون این تابلو شاه ندارد نمی‌توانم از آن استفاده كنم. این بود كه مرا خواستند تا پرتره‌ای حضوری از شاه بسازم. من قبلاً‌ از روی عكس پرتره‌هایی ساخته بودم اما حالا كه قرار بود در حضور كار كنم دچار اضطراب شده بودم. این مطلب را برای آن می‌گویم كه حالا این وقایع چه كوچك و چه بزرگ، چه خصوصی و چه عام، بخشی از تاریخ است و ربطی به احساسات قبلی یا فعلی من نسبت به این آدم‌ها ندارد. در همه جای دنیا پرتره‌سازها از مقامات رسمی تابلوهایی می‌سازند كه غالباً‌ كارایی وسیعی هم دارد و به صورت چاپی در كتاب‌ها، ادارات و جشن‌ها و سوگ‌های عدیده مورد استفاده قرار می‌گیرد.
باری، پیغام دادند كه بیا نوشهر و پرتره بساز. مرا بردند هتل چالوس، روز معین من آماده شدم فكر می‌كردم مرا می‌برند كاخ و جلسه رسمی است، در هوای گرم تابستان به اجبار لباس رسمی پوشیدم كت و كراوات و این حرف‌ها. جعبه رنگ و سه پایه و بوم را برداشتم و راه افتادیم، زیر بار این وسایل سنگین دست‌وپا گیر خسته شدم. مرا صاف بردند اسكله و شاه با مایو روی صندلی زیر چتر آفتابی نشسته بودم. ژستی كه برای ساختن پرتره در مراسم تاجگذاری اصلاً‌ مناسبتی ندارد. عده‌ای نشسته بودند پشت میزها و رامی بازی می‌كردند مثل آتابای و هاشمی‌نژاد و مشیری. شاه هم با ایادی تخته بازی می‌كرد. حالا وضع مرا تصور كنید كه با لباس رسمی زیر آن وسایل سنگین ایستاده‌ام بین آن عده و نمی‌دانم كه چه كار كنم.
داشتم به شاه نگاه می‌كردم كه متوجه من بشود و اجازه بدهد كه كارم را شروع كنم. اما او اصلاً متوجه حضور من نشده بود و سخت سرگرم بازی بود. یك‌دفعه عصبانی شد و بازی را بهم زد و تخته را بست. معلوم شد كه سه می‌خواسته و نیامده است.
این اولین دیدار من برای تهیه پرتره حضوری بود. فرح در فاصله‌ای دورتر در آفتاب كتاب می‌خواند. ایادی رفت پیش او و خبر داد كه نقاش آمده، چه كار باید بكند. فرح رفت شاه را در جریان قرار داد و او گفت بیاید. من هم جلو رفتم، احترام به‌جا آوردم، سری تكان داد و پرسید شما هستید می‌خواهید اسكچ تهیه كنید؟ گفتم بله. اجازه داد سه پایه را در محل مناسب استوار كردم و رنگ‌ها را آماده كردم. شاه همچنان با مایو نشسته و روزنامه مهر ایران می‌خواند و سگ گنده‌ای هم جلوی پایش خوابیده بود. حالا شاه روزنامه را از جلو صورتش نمی‌برد كنار كه من چهره‌اش را ببینم و كارم را شروع كنم. مستاصل در آن هوای گرم توی آفتاب ایستاده‌ام. دو تا دست می‌بینم و یك روزنامه و جرات ندارم بگویم روزنامه را كنار بكشید! حالا وزرا هم رسیده‌اند و كار دارند و منتظر شرفیابی‌اند. فرح آمد جلو، وقتی دید بیكار ایستاده‌ام رفت به شاه گفت شما روزنامه می‌خوانید. نقاش صورتتان را نمی‌بیند اگر ممكن است به نقاش نگاه كنید. شاه همان‌طور كه روزنامه را اندكی پایین آورده بود گفت باشد گاهی نگاه می‌كنم.
تیك لب داشت، كله‌اش كوچك بود، شبیه عكس‌هایش نبود. دماغش آن‌قدر گنده نبود، برنزه شده بود، ورزشكار ماب به نظر می‌آمد. سرش را اصطلاح كرده بود و آراسته بود. كار می‌كردم گاهی نگاه می‌كرد اما این پز كافی نبود. البته چون برای وزارت‌خانه‌ها از روی عكسش كار كرده بودم تناسبات دستم بود و خیلی سریع كار می‌كردم. تا این كه ولیعهد آمد و گفت می‌خواهم اسكی كنم.
گفت بگو حاضر كنند، پس از سه ربع، نیم ساعتی كه به عنوان مدل نشسته بود بلند شد آمد، كار را دید. گفت شما خیلی سریع كار می‌كنید. فردا هم همین موقع بیایید و رفت.
فرح گفت: «نقاشان خارجی زیاد آمده‌اند كه پرتره تهیه كنند. وسط كار ایشان گفته است نمی‌خواهم. معلوم است كه از كار شما خوشش آمده.» از شدت گرما و خستگی نمی‌دانستم چه بگویم عرق چشم‌هایم را می‌سوزاند. نگاه نمی‌توانستم بكنم. به من گفتند اعلیحضرت گفته‌اند فردا لباس آزاد.
روز دیگر با پیرهن رفتم. این بار شاه ننشست می‌رفت و می‌آمد با وزرا صحبت می‌كرد گاهی هم می‌آمد و نگاهی به تابلو می‌كرد. او را با لباس كرم ساخته بودم در بك گراند سفید. در آخر گفت صورت كه خوب شده، گفتم می‌خواستم از چهره برای تابلوی بزرگ تاج‌گذاری استفاده كنم. تابلو را آوردم تهران و تابلوی دو نفری آن‌ها را ساختم با لباس‌های مخصوص. اما برای تاج آن‌ها جا نبود. تاج برای‌شان نگذاشتم. اردشیر زاهدی گفت من این تابلو را می‌خواهم برای تولد شاه هدیه بدهم. تابلو را بردند پیش شاه، شاه گفته بود چرا تاج مرا بریده است؟ تابلو را پس آوردند كه تاجش را هم بساز!‌ اما تابلو جا نداشت و تعادلش به هم می‌خورد و نمی‌توانستم بوم را بزرگ‌تر كنم. نمی‌دانستم چه كنم. یكتایی آمد كار را دید گفت چهارچوب بزرگ‌تری سفارش بده، همان‌قدر كه لازم داری،‌ من با چسبی كه دارم بوم را برایت بزرگتر می‌كنم طوری كه وصله آن معلوم نباشد این كار را كردیم و تاج‌، آن‌جا جا گرفت. گفتم یكتایی ممكن است این تابلو از آن‌جا كه وصله كرده‌ایم ور بیاید، گفت خاطرت جمع باشد آن موقعی كه ور بیاید این‌ها هم نیستند.

وبگردی
(+18) اولین تصاویر از لحظه تکه تکه کردن جسد جمال خاشقجی
(+18) اولین تصاویر از لحظه تکه تکه کردن جسد جمال خاشقجی - با اینکه عوامل اطلاعاتی عربستان، پیش از آغاز عملیات بازداشت و قتل خاشقجی، دوربین‌های امنیتی را از کار انداختند، اما روز گذشته تصاویر زیر در شبکه‌های اجتماعی و همچنین برخی سایت‌های عربی مخالف رژیم سعودی منتشر شده است. هنوز مشخص نیست که این تصاویر، واقعاً مربوط به این جنایت است، یا اینکه آن را شبیه‌سازی و صحنه‌سازی کرده‌اند. و همینطور هیچ مرجع رسمی این تصاویر را تایید نکرده است.
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا!
فیلم/تغییر محسوس و عجیب ورزشگاه آزادی نسبت به بازی فینال آسیا! - پس از دیدار پرسپولیس و کاشیما، در اولین بازی برگزار شده در ورزشگاه آزادی تغییرات محسوس و عجیبی نسبت به دیدار فینال آسیا دیده می‌شود.
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد - چرا خودرو سازان با وجود مشکلات عرضه بازهم پیش فروش می کنند؟
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
اشراف متواضع!
اشراف متواضع! - افرادی هستند که در دروس زندگی میکنند اما ماشین زیر پایشان پراید است. افرادی که چند ده میلیون از جوجه‌مایه‌دارهای پدرریشو میگیرند که خوب تربیتشان کنند برای مدیر شدن در جمهوری اسلامی و بعد چند هفته در سال هم آنها را می‌برند اردوی جهادی تا از نزدیک ببینند فردا که به لطف جیب پدر در کنکور ترکاندند و مدرک معتبر گرفتند و مدیر شدند قرار است به چه بدبختهای مستضعفی که بخاطر پول نداشتن در آموزش و پرورش رایگان…
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز»
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز» - ماجرای تجاوز به آن ماری سلامه، بازیگر زن عرب سریال تلویزیونی صدا و سیمای ایران.
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا - «نورالدین پیرموذن» نماینده سابق اردبیل در مجلس شورای اسلامی که سالهاست در آمریکا زندگی می‌کند چند عکس از خود و همسر جدیدش را در اینستاگرام منتشر کرده است.