پنج شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ / Thursday, 16 August, 2018

قرآن و فرهنگ زمانه


قرآن و فرهنگ زمانه
هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله.
مسئله تاثیر پذیری قرآن از فرهنگ زمان خودش در حقیقت جفایی است بر قرآن كریم و اساسا قرآن آمد تا فرهنگی نو به جهان عرضه كند و با فرهنگ‌های پوشالی مبارزه كند (جاء القرآن و لیؤثر لا لیتاثر) قرآن آمد تا تأثیر گذار باشد نه تأثیر پذیر. دلیل حقانیت قرآن در مقام بزرگ‌ترین معجزه اسلام این بود كه عظمت خودش را بر همه تاریخ ثابت كرد. اساسا، یك تحولی نو در جهان به وجود آورد و مسیر تاریخ را، نه تنها در جزیره العرب، بلكه در جهان بشری دگرگون كرد. رهبری جهان را به دست گرفت و فرهنگی آورد تا فرهنگ‌های گذشته را در هم بكوبد و یك فرهنگ پاك و منزه توحیدی به بشر عرضه كرد و توان انجام این كار، خود دلیل حقانیت اسلام است. بسیاری از مكاتب، ظهور كردند اما به سرعت از بین رفتند. اسلام از روزی كه ظهور كرد با كمال بود و زمان هر چه گذشت، اسلام شكوفا‌تر شد و این شكوفایی هم چنان ادامه دارد. مكتبی كه توانست خودش را بر همه جهان عرضه كند. نمی‌گوییم كه تحمیل شد. چرا تحمیل نمی گوییم؟
چون تحمیل وقتی است كه با اقتضاء و زمینه مخالفت داشته باشد. فرهنگی كه اسلام عرضه كرد؛ با فطرت بشری دمساز بود؛ از این رو اسلام یك مكتبی است كه بشر در انتظارش بود. پس آن را پذیرفت و اسلام توانست خودش را بر جهانیان عرضه كند و بر همه ادیان چیره شود. پایه‌های خودش را استوار ساخت، نه تحمیل. جفا نیست كه بگوییم یك مكتب با این قدرت؛ یك مكتب با این عظمت؛ از فرهنگ پست جاهلیت عرب، متاثر بوده است؟! اساسا شما به تاریخ آن زمان نگاه كنید و ببینید اصلا جامعه عربی در آن روزگار جایگاهی در جهان داشت؟ اصلا كسی آنان را به حساب می‌آورد؟ اصلا فرهنگی داشتند؟ چه داشتند كه قرآن از آنان بگیرند؟ قرآن بر همه فرهنگ‌های بشر در جهان چیره شد. اگر مكتبی بخواهد از دشمن متاثر باشد، از روز اول محكوم است.
«هو الذی ارسل رسوله‌ بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین كله». این بزرگ‌ترین دلیل اعجاز قرآن است. بنابراین باید ببینیم، كسانی كه این گزاف گویی را می‌گفتند، دلیلشان چیست و روی كدام یك از تعابیر قرآن انگشت گذاشته‌اند؟ بنده در سخنرانی‌هایم در دانشگاه تهران كه دانشجویان در خوابگاهشان جمع می‌شوند، این گونه بحث می‌كنم؛ مثلا، دانشجویان می‌گویند: «امروز، قلان آقا در كلاس این چنین گفت. دیگری می‌گوید: «این چنین گفت» و...» كه من هم در جوابشان گفتم: شما خودتان مقصر هستید؛ شما فرصت می‌دهید تا او هر چه دلش خواست بگوید. و در آن جلسه از من پرسیدند: جواب اشكال آن استادان چیست؟ گفتم: شما بی‌عرضه هستید. چرا یكی از شما بلند نشد بگوید، جناب استاد! با كمال احترام؛ شما برای این فرمایشی كه می‌فرمایید، یك مثال بزنید. من، تنها همین را به بچه‌ها در دانشگاه یاد دادم. گفتم: زمانی كه این بنده خدا می‌آید و سخنرانی می‌كند؛ این كلیات ابوالبقا را پشت سر هم می‌بافد؛ چند شعر مثنوی و مثل این‌ها را هم می‌آورد، بگویید، آقا! یك مثال بزنید. اگر آن وقت توانست مثال بزند؟! ولی شما حتی این جرئت را هم ندارید كه بگویید.
زیرا اگر بگویید مثال بزنید، او درمی‌یابد، كه شما به یك چیزهایی پی‌ می‌برید و گفته‌های بدون دلیل را هیچ گاه نمی‌پذیرید. پس شما هستید، كه برای او زمینه می‌كنید؛ از این رو وقتی رفتیم به جنگ درخواست كردیم؛ یعنی در كتابهایشان و در نوشته‌هایشان به دنبال این بودیم تا ببینیم روی كدام یك از این مسائل انگشت گذاشته‌اند، كه قرآن را متاثر از فرهنگ جاهلی عرب نشان داده‌اند؟ بنابراین ما در كتاب «شبهات و ردود» همه این مواردی را كه این آقایان شاهد آورده‌اند، معترض شدیم و در واقع این را بگویم و این را نیز یاد بگیرید كه اشكال و اعتراضی كه این آقایان به قرآن دارند، در واقع اشكال به برداشت خودشان است؛ نه اشكال به قرآن. یعنی یك برداشت غلط از قرآن دارند و بر اثر آن برداشت غلط است كه اعتراض می‌كنند. ما در این كتاب، ثابت كردیم كه همه این اعتراضات از آنها است، كه اینان به حق مطلب پی نبرد‌ه‌ان؛ یعنی قرآن را نفهمیده‌اند و آیه را آن طور كه هست نتوانستد معنا كنند و از این آیه در نزد خودش، تصوری كرده است و با داشتن این تصور، اشكال كرده است. با بیان مثال، مطلب روشن می‌شود و مثال در این زمینه فراوان است.
یكی از مواردی كه این آقایان روی آن انگشت گذاشته‌اند و آن را شاهد آورده‌اند، مسئله جن و شیطان است. هم چنین مسئله‌ای كه گفته شد، مسئله سحر است. مسئله عین است . از این موارد زیاد است و عمده شواهد این‌ها همین مسئله و مسائل دیگر است. من در این كتاب بررسی دقیق كرده‌ام، شما به طور كامل ببینید. به اصل مسئله جن كه قرآن این را از عرب گرفته باشد، اعتراض نمی تواند كرد. خب، ملك را از كجا گرفته‌ است؟ روح را از كجا گرفته؟ یك مسائلی از منطق دینی وحیانی است كه در همه ادیان، این‌ها جزو اصول ثابت ان ادیان است و ما نمی توانیم بگوییم كه جن و ملك جزو خرافه و عقاید جاهلی است. پس تو می‌گویی، نمی‌دانم جن چیست. خب، روح را هم نمی‌دانی كه چیست! پس چرا جن را مطرح می‌كنی؟ مگر نشنیده‌اید كه خداوند می‌فرماید: « و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون»‌ پس در اصل جن، بحث نیست. بلكه بحث ما در «مس الجن» است. یعنی در واقع می‌گوید، آن چیزی كه جزو خراقه است، مسئله مسن الجن است. یعنی این كه جن، بتواند بر انسان تاثیر بگذارد و انسان را آزار و اذیت بدهد یا غیر از اینها و برخی در این باره می‌گویند: «قرآن این مطلب را از عرب گرفته است؛ چون عرب بر این باور بود: كسانی كه مقداری اعصابشان به هم می‌ریزد؛ جن به آنان نزدیك شده است و آنان را لمس كرده است. در صورتی كه این یك نوع بیماری عصبی است كه از اعصاب نشات می‌گیرد و این گونه در حواس شخص، اختلال پدید می‌آید. مثلا، عرب‌ها باور داشتند كه شیاطین شكل، صورت و شمایل دارند. «كانها روش الشیاطین». این طبق باور عرب است، كه در قرآن هم منعكس شده است و برای تفسیر این مواردی كه عرض كردم، می‌توانید به خود كتاب رجوع بكنید.
من برای مثال یكی دو تا از آن موارد را مطرح می‌كنم و بقیه را خودتان باید بروید و مطالعه كنید. خداوند متعال در این آیه شریفه می‌فرماید: الذین یاكلون الربا لایقومون الا كما یقوم الذین یتخبطه الشیطان من المس...» كسانی كه ربا می‌خورند، (در قیامت) بر نمی‌خیزند مگر مانند كسی كه بر اثر تماس شیطان، دیوانه شده باشد و نمی تواند تعادل خود را حفظ كند، گاهی زمین می خورد، گاهی به پا می خیزد تخبط همان معنای تخبل را دارد و تخبل؛ یعنی، دیوانه شد. تخبط؛ یعنی اعصابش به هم ریخت. یكی از ویژگی‌ رباخواران سردرگمی آنان است. چون همیشه سفته‌ها و چك‌هایشان برگشت می‌خورد. یا مثلا آن كسانی كه مجنون هستند؛ قرضشان را به موقع نمی‌دهند و همیشه درگیر هستند و رباخواران در جامعه زیاد هستند. بعضی از این افرادی را كه می‌بیند، در یك مغازه خشك و خالی نشسته‌اند، در گذشته ما فكر می‌كردیم خب، این بنده خدا با این وضعش، چگونه روزی‌اش را به دست می‌آورد؟ بعدها متوجه شدیم این تنها، دكه‌اش است. و به چشمانش كه نگاه می‌كنی واقعا می‌بینی كه مانند انسان‌های دیوانه است كه هیچ هوش و حواسی ندارد. چون همیشه هم با افراد گوناگونی درگیر بوده است و همیشه هم در راهرو دادگستری در حال رفت و آمد است.
و همیشه یك حالت حیرت و نگرانی بر این افراد حاكم است. «لایقومون» یعنی در زندگی روزمزه هیچ قدرت ایستادگی روی پای خودش را ندارد. «الا كما یقوم الذی یتخبطه الشیطان؛ مگر مانند كسی كه شیطان او را به تخبط دیوانه كرده باشد. و تخبط، یعنی به هم ریختن. عرض كردم كه، نوعی از تخبل دیوانگی است. یعنی اعصاب این شخص من المس بر اثر تماس با شیطان، به هم ریخته است. در این جا قرآن دقیقا مسئله تماس با شیطان را طبق باور عرب مطرح كرده است. از این رو من عرض می‌كنم كه نه جن و نه شیطان ( كه نوعی از جن است) قطعا هیچ كدام قدرت آزار رساندن به انسان (به طور فیزیكی) را ندارد. اصلا چنین چیزی امكان ندارد. و این باور از اصول مكتب ما است. یعنی، هیچ یك از افراد جن (كه شرورشان شیطان نام دارد) اینان، نمی‌توانند به طور فیزیكی به انسان آزار برسانند. یعنی شما كنار پله ایستاده باشید، و آنان بتوانند شما را سرنگون كنند. یا غذایی كه می‌خواهید بخورید، بتوانند آن را بریزند و این كه در جایی بتوانند مستقیما دخالت بكنند. طبق مكتب ما این محال است. مكتب ما چه مكتبی است؟ تشیع است.تشیع روی چه پایه‌ای استوار است؟ بر پایه حكمت استوار است؛ بنابراین حكمت الهی اجازه نمی دهد كه یك جسم نامرئی بر جسم دیگری تسلط یابد. در حالی كه آن جسم، قدرت دفاع كردن از خودش را نداشته باشد. پس اگر ما شیعه هستیم و مكتب تشیع را پذیرفته‌ایم، مكتب تشیع بر اساس حكمت الهی است و حكمت خداوند به هیچ وجه اقتضا نمی‌كند كه انسان با آزار كسی مواجه بشود، چیزی را كه نمی‌بیند و قدرت دفاع كردن از خودش را نیز در مقابل آن نداشته باشد؛ این خلاف حكمت است؛ از این رو در روز قیامت هم وقتی همه انسان‌ها می‌گویند: «شیطان! شیطان! شیطان!» خداوند می‌فرماید: «خب، این شیطان را بیاورید تا ببینیم چرا انسان‌ها همه گناهان خود را گردن او انداخته‌اند؟! شیطان را می‌آورند؛ انسان‌ها می‌گویند: « مرگ بر تو! مرگ بر تو ای شیطان! تو ما را گمراه كردی!» و همهمه می‌كنند شیطان می‌گوید: «آرام ! آرام ! آرام باشید!» سپس می‌گوید: «و ما كان لی علیكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم لی ...» من بر شما تسلطی نداشتم، جز این كه دعوتتان كردم و شما دعوت من را پذیرفتید. در ادامه می‌گوید: «ببینید، خداوند این همه پیغمبران فرستاد (مشافهتا ، محاجتا) و برای من و شما این همه برهان آورد. ولی شما دنبال آن نرفتید و همین كه من به شما یك اشاره‌ای كردم، به طرف من دویدید. بنابراین، شما خودتان مفصر هستید. و اینك بیان معنای «من المس» : از آیات دیگر روشن می‌شود كه مقصود از «من المس» در این جا، این است كه شیطان بر این شخص رباخوار، چنان سیطره یافته است كه وسوسه‌هایش كارگر شده است و این شخص از خودش دیگر هیچگونه تصمیم و اراده‌ای ندارد.
این افسون‌هایی كه شیطان بر گوشش خوانده است، موجب شده‌ است كه یك تطوری در اعصابش پدید آید. اگر یك خبر ناراحت كننده به شما بدهند، آن وقت شما در اعصابتان یك تطوری پدید می‌آید كه دیگر قدرت تصمیم گیری از شما سلب می‌شود و شیطان به مغز این گونه افراد آن قدر افكار ضد و نقیض تلقین می‌كند، كه یك تطوری در اعصابشان پدید می‌آید. و این افراد حیرت‌زده می‌شوند و نمی توانند روی پای خود بایستند: بر زمین راه را گم كرده است و سرگردان است. و آیه‌ای دیگر: «استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذكرالله اولئك حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون». و آیه‌ای دیگر درباره حضرت ایوب: اذنای ربه انی مسنی الشیطان بنصب و عذاب ...» بنده ما ایوب را، هنگامی كه پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا!) شیطان مرا به رنج و عذاب افكنده است.
حضرت ایوب علیه السلام به خداوند عرض می‌كند. خداوند! مسنی الشیطان بنصب. «نصب»؛ یك نوع ناراحتی سخت و دشواری است. خب، مگر شیطان چه كار می‌كرده است؟ شیطان كه نمی‌آید مثلا یك چاقویی به حضرت بزند، یا این كه یك چوبی بردارد و حضرت را بزند! یا مثلا، به حضرت فشار فیزیكی وارد كند. كسانی را كه می‌خواستند به حضرت خدمتی بكنند شیطان در گوش آنان این چنین می‌خواند: این مرضش واگیر دارد: نزد او نروید. و اگر كسی می‌خواست خدمت حضرت برسد؛ شیطان می‌رفت تا شاید از دور بتواند یك توطئه‌هایی بكند، و حضرت ایوب علیه السلام در دشواری قرار بگیرد. بنابراین همین آیه، به گونه‌ای دیگر تكرار شده است كه زبان حال حضرت ایوب علیه السلام است: «اذنادی ربه انی مسنی الضر...» و هنگامی كه پروردگارش را خواند و عرضه داشت: «بدحالی و مشكلات به من روی آورده است و...» در آنجا فرمود: «مسنی الشیطان بنصب» و در این جا می‌فرماید: «مسنی الضر»؛ یعنی این ناگواری و این ناراحتی، بر اثر دسیسه‌های شیطان است. نه این كه شیطان بتواند به طور مستقیم تاثیر بگذارد. بلكه غیر مستقیم بر حضرت اثر گذارد بود. پس مقصود از «مس الشیطان»؛ «مس ذریته علی اثر دسائس الخبیث للابرار، مباشره » بوده است و یك آیه دیگر كه خداوند در توصیف جهنم می‌فرماید: «اذلك خیر نزلا ام شجره الزقوم انا جعلنا فتنه للظالمین انها شجره تخرج فی اصل الجحیم طلعها كانه روس الشیاطین فانهم لاكلون منها فمالون منها البطون».
«طلع»؛ یعنی میوه‌ها و خوشه‌ها. قاعدتا عرب از شیطان یك تصویر زشتی داشته است كه او را به صورت جسم تصور می‌كرد و قرآن هم، همین باور عرب را آورده است. «كانه رؤس الشیاطی»؛ یعنی، همان تصور عرب‌ها كه برای شیطان صورت زشتی قائل بودند.
این اشكال بود. اما پاسخ: «رؤس الشیاطین» مقصود از شیاطین در این جا، آن شیطانی كه از جنس جن باشد، نیست. بلكه یك نوع مار است كه درصحرا زندگی می‌كند؛ روی برخی از درخت‌ها می‌رودو بر روی آنها می‌نشینند. این مارها، سربسیار زشتی دارند كه اسم خود این مارها شیطان است. عرب‌ها با دیدن این مارها بسیار ناراحت می‌شوند؛ چون بسیار ترسناك‌اند. و این مار روی یك درخت معروفی می‌نشیند. عرب‌ها وقتی كه به این نوع درخت نزدیك می‌شوند، ماری را می‌بینند كه شبیه به میوه‌‌های این درخت است، و سخت از آن متنفر می‌شوند. پس این تشبیه، تشبیه كردن به یك امر عینی و خارجی است كه نوعی از مار باشد. حالا من معنای این شیطان را می خوانم تا مسئله برایتان روشن بشود: الشیطان، اسم للحیه لها عرف، و هی لحمه مستطیله فوق راسها، شبه عرف دیك مانند، تاج خروس. قال الزجاج: «تسمی العرب، بعض الحیات شیطانا؛ هو حیه لها عرف قبیح المنظر و انشد». یكی دیگر از شعرای عرب كه زنش بدزبان و بدمنظر هم بود در مذمت زنش می‌گوید: «انجرد تخلف حین احلص كمثل شیطان از آن بالا می‌رود و روی آن می‌نشیند و سرش را مثل میوه درخت آویزان می‌كند. انجرد؛ پیرزال را گویند.
شاعر دیگری می‌گوید: «تلاعب مسنا حضر می‌ كانه تعج تعمج الشیطان بزیخر و ان قصری». پس شیطان در این دو بیت همان الحیه المهیبه یتنفر منها معرفی شده است؛ و كانه روس الشیاطین كنایه از این مار قبیح المنظر است كه از درختان بیابان بالا می‌رود و روی شاخه‌های آن درختان بیابان بالا می‌رود و روی شاخه‌های آن درختان می نشیند. و این گونه، در بیننده حالت تنفر ایجاد می‌كند. پس این تشبیه، تشبیه به شیطانی نیست كه از جنس جن می‌باشد، بلكه برداشت غلطی است كه از قرآن شده است. و این بی‌اطلاعی آنان از لغت عربی را نشان می‌دهد.
آیا امضای قرآن بر بعضی از فرهنگ عرب خود نشانه تاثیر پذیری از فرهنگ عرب نیست؟
حج، كه حج ابراهیمی است و عرب‌ها آن را از ابراهیم گرفته بودند؛ پس چطور می‌شود كه قرآن، حج را از عرب‌ها گرفته باشد! تجارت هم یك مسئله جهانی است؛ پس جرا تجارت از عرب گرفته شده باشد؟
اگر قرآن، امروز در ایران نازل می‌شد، آیا از فرهنگ ایرانی در زمینه تشبیهات، تمثیلات، كنایات و ضرب المثل‌ها استفاده می‌كرد؟
ببینید! وقتی خداوند در قرآن می‌فرماید: « ما من رسول الا بلسان قومه...» لسان؛ یعنی، زبان خب، این زبان، تشبیه، كنایه ، ضرب المثل، استعاره و مجاز دارد؛ بنابراین از همان لغت استفاده می‌كنند و اگر قرآن به زبان فارسی نازل می‌شد، بی‌شك از تشبیه و استعاره فارسی استفاده می‌كرد و این زبان گفتار است؛ بنابراین معنای آن، «تاثیرپذیر» نمی‌تواند باشد.

كیهان
آیت الله محمد هادی معرفت


منبع : بنياد انديشه اسلامي

مطالب مرتبط

نگاهی به تاثیر قرآن در ادب پارسی

نگاهی به تاثیر قرآن در ادب پارسی
آنچه نزد مسلمین بعنوان علم بلاغت خوانده می شود(معانی ،بدیع و بیان) بیش از هر چیز مبتنی بر اسالیب قرآن بوده است .چنانچه در باره نعوت کلام و اوصاف بلاغت و فصاحت همواره عالی ترین شواهد از قرآن عرضه می شود و این نکته مویید آنست که تاثیر قرآن در تکوین و در تحول نقد ادبی مسلمین بسیار زیاد بوده است. تاثیر آن در اذهان شعرا و اهل ادب اجتناب نا پذیر است. شعرا پارسی زبان از همان آغاز پیدایش شعر پارسی- دری تحت تاثیر آن بوده اند.شعرا، ادبا و دانشمندان نه فقط از معنی و قصص آن اخذ کرده اند بلکه استعارات و مجازات آن رانیز به کار برده اند.(۳۳)
چون ادبیات پرتوی از انعکاس تاریخ علمی، اجتماعی و سیاسی روزگار خویش است، بنابران، تجربه ها و آزمایشهای شعرا به عباره دیگر، الهام های آنان تحت تاثیرمحیط اجتماعی زمان می باشد. از جمله عطار که مرد مومن و مخلص راستین بود آگاهی کامل به تفسیر قرآن ،حدیث و قصه های مذهبی داشت. مثنوی های وی که مورد تحقیق است، مشحون به مضامین است که از آیات قرآن و یا احادیث سرچشمه گرفته است و گاه به روایت شادر وان فروزانفر(۳۴) مسایل فقهی و مضامین مستعاراز علم کلام در شعرش پیدا می شود. البته عطار خدا را می پرستید اما نه پرستش زاهدانه بلکه عاشقانه و از روی کمال معرفت، عشق الهی در اشعارش شور و غوغا می آفریند، از شوق چون دریا به جوش می آید و میگوید.
گر از هر جزوه من چشمی شود باز
نبیند جز ترا در پرده ی راز
به همین ترتیب اشعار مولانا جلال الدین بلخی- رومی به مضامین آیات قرآن کریم زینت یافته است.
نگه کن ذره ذره گشته پویان
بحمدش خطبه تسبیح گویان
زهی انعام ولطف کار ساری
که یک یک ذره را با اوست رازی
اشاره است بر این آیه: نسبح له السموات..(هفت آسمان وی زمین ویهرچه در آنهاست همه به ستایش وی ذکر خدا مشغولند وی موجود نیست در عالم جز آنکه ذکرش تسبیح وی ستایش حضرت اوست و لیکن شما تسبیح آنهارا نمی دانید او بسیار بردبار و آمرزنده (گناهخلق) است.
توحید گوی او نه بنی آدم است وبس
هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد
(سعدی)
زنفخ هور فردا جاودانی
فرو میرد چراغ آسمانی
از وقایع روز قیامت در قرآن آمده: و نفخ فی الصور.
مرده را از زنده پیدا آورد
زنده از مرده به صحرا آورد
ناظر بر این آیه است: یخرج الحی من المیت ویخرج.
مثنوی در حقیقت یک کتاب حکمت، فلسفه و اخلاق، ذوق، حال، تربیت و علوم اجتماعی است(۳۵ ) و لبریز از اسرار حقایق حیات می باشد که با زندگی پیش می رود، درست مثل امواج دریا که پشت سر همدیگر میرسند ولی در میان آنها فرق فراوان وجود دارد. مثنوی نمونه ای است از آنچه در قرآنکریم است، زیرا در قرآنکریم هم از بیان حق تعالی و حقایق معنوی است. آیه، آیه احکام ، آیه اشاره به صبر است. آیه دیگر به خوف ورجا. به هر حال آیه ها مرتب و مدون نیستند. کتاب مثنوی شریف نیز به همین کیفیت است. به همین جهت با همه وضوحی که مولانا در افاده مثنوی بکار برده است، بیشتر ابیات آن از نظر فهم دشوار است.(۳۶)
مطابق شمارش که قاضی تلمذ حسین در مرآت المثنوی کرده و در هندوستان چاپ شده است، در مثنوی معنوی ۷۴۵ حدیث نبوی تفسیر و توضیح شده است. ۵۲۸ آیه از آیات قرآنی در مثنوی به طریق اشاره ویا به تصریح مذکور است که مولانا آنها را شرح و تفسیر کرده است.(۳۷)
مولانا مانند سنایی که بطور ضمنی، حدیقه "الهی نامه"خود را قرآن پارسی(۳۸) می نامد و همچون دانته (شاعر ایتالیایی) که کمدی الهی خودرا "کتاب مقدس"(۳۹) می خواند، مولوی هم اثر خود را بدون خود ستایی در دیباچه دفتر سوم، کتاب مثنوی الهی(ربانی) تلقی می کند.
مولانا در دیباجه عربی دفتر اول، کتاب مثنوی را اصول، اصول، اصول دین در کشف اسرار، اصول و یقین می خواند و آنرا فقه اکبر، شرح ازهر وبرهان اظهر خداوند می شمرد. آنرا جنان جنان می خواند، در یکجا آنرا به رود نیل تشبه می کند که آبشخور برد باران و گروندگان به حق است، در جای دیگر آنرا هادی خلق می نامد و آنرا در عین حال شفا صدور و جلاء اذهان و کشاف قرآن وصف می کند.
اما نا گفته نباید گذاشت کسانیکه خواسته اند مثنوی را از راه عرفان محی الدین یا از طریق فلسفه یونان بیان کنند، اشتباه کرده اند، زیرا بیان مولانا از هر دو جهت بر کنار و بالاتر است. چنانکه فرموده اند" القرآن یفسرما بعضه بعضاً" یعنی قرآن قسمتی، قسمتی دیگر را تفسیر می کند. علت هم اینست که مسایل در مثنوی اگرچه مرتب نیست ولی مکرر به اجمال تفسیر شده است یعنی مولانا برحسب استعداد مستمع گاهی مطلبی را در یک بیت طرح فرموده است تا نکاتی را به خواننده و شنونده بدهد و او را برای تحقیق مساله آماده کند، بعد مسایل دیگر را برای تفنن و برای استیناس شنونده و خواننده در بین آورده است .اشعار سنایی، عطار و بخصوص احیای علوم دین امام غزالی، پایه های اصلی فکر مولاناست و پس از آن آثار سلطان العلما(پدر مولانا)، معارف برهان محقق و مقالات شمس تبریز(۴۰)
قصه یوسف و زلیخا که به استناد خود قرآن احسن القصص نامیده شده، به نظم زیبا و دلپزیر بوسیله عبدالرحمن جامی نبشته شده که شاهکار ادبیات است. به همین منوال تاثیر قرآن را در آثار و نظم و نثر سایر شعرا و نویسندگان قدیم و معاصر دری چون عطار، سعدی، حافظ، بیدل، دهلوی، کاشفی، اقبال لاهوری، سنایی، خواجه عبدالله انصاری، خاقانی، ناصرخسرو، امام فخر رازی،غزالی، نظامی، قاری عبدالله، بیتاب، خلیلی ویصد ها تن دیگریبه کثرت می توان یافت که به نحوه خاص بازتاب وتجلی یافته است. "علاوتاً قرآن غیر از مقام خود به عنوان مصحف مذهبی و دینی از لحاظ زبانشناسی در انکشاف زبان عربی نقش محوری داشته و اساس انکشاف صرف و نحو و لغات آنرا تشکیل می دهد".(۴۱)
از فیض و تاثیر کلام الله وکتاب مبین، آثر گرانبهای در ادب پارسی و عرفان و تصوف بوجود آمده که تا جهان باقیست، مورد تحسین اهل ذوق و دانش قرار داشته و به حیث شهکار پر فروغ ادب باقی خواهد ماند.
تاثیر قرآن در شعر مولانا، بطور قطع وحد اشد موجود است. مولوی حکیمی است عارف و شاعری است عالم که در علوم ظاهری و باطنی یگانه روزگار خود بوده است و تمام آثارش آموزنده و رهگشاست. در مورد شان والای او در عرفان و ادب همین نشانه بس است که عبدالرحمن جامی مثنوی اش را از حیث عمق معانی به قرآن و شیوه تبلیغی او را به روش انبیا مانند کرده اند و در بزرگداشت او چنین سروده است.(۴۲)
آن فریدون جهان معنوی
بس بود برهان ذاتش مثنوی
من چه گویم وصف آن عالی جناب
نیست پیغمبر ولی دارد کتاب
علم و معارف قرآنی برای اهل دل همچون مرکب است که ایشان برآن سوارند وبه نیروی آن طی طریق می کنند، و اهل ظاهر و دنیا طلبان را همچنون بار گران است که آنان را سنگین دل و مغرور وخودبین می سازد.
و مقصود حافظ که گفت:
عشقت رسید به فریاد ور خود بسان حافظ
قرآن زبر بخوانی با چارده روایت
این است که حتی اگر قرآن را از حفظ با چارده روایت فرا خوانی و از عشق حق خالی باش ، رستگار نخواهی بود، مگر آنکه عشق تو را دریابد و به فریاد تو رسد زیرا:
گر نور عشق حق به دل وجانت اوفتد،
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
(حافظ)
گرچه مطالعه این موضوع که تاکدام حدود شعرا و ادبای پارسی- دری تحت تاثیر آیات قرآنی و احادیث نبوی قرار گرفته اند ایجاب مطالعه و پژوهش جداگانه و بیشتر را می کند، تاهر کدام از شعرا و ادبا را در ادوار مختلف ادبی و تاریخی و حتی اشعار آنها را طور علیحده مورد بررسی قرار دهیم که از حوصله این مقاله خارج است. با آنهم لازم است در اینجا چند نمونه از آیات قرآنی و بازتاب آن در اشعار شعرای پارسی-دری تذکر داده شود.
زدودی گنبد خضرا کند او
یهی نرگس بینا کند او (۴۳)
ناظر بر این آیه است: ثم استوا الی السما ء وهی دخان (۴۴)
و آنگاه به خلقت آسمانها توجه کامل فرمود که آسمانها دود بود.
قل لوکان البحر،بخشی از آیه ۱۵۹ سوره کهف بدین مضمون
(ای رسول ما ظاهر بینان کوته نظر را) بگوی که اگردریا مرکب شود تا کلمات پرورگار ترا برنگارند بی گمان آب دریا به پایان آید و کلمات پروردگار همچنان باقی ماند، هرچند دریای دیگری را نیز به مدد آورند.
نظیر این مضمون در سوره لقمان آیه ۲۷ نیز با کمی تفاوت آمده است و مولانا آیه اخیرالزکر را در بیان راه بی نهایت عشق و ظرفیت نامتناهی دل عارف در مثنوی آورده است
هفت دریا گر شود کلی مدید،
نیست مر پایان شدن را هیچ امید
باغ و بیشه گرشود یکسر قلم
زین سخن هرگز نگردد هیچ کم
آن همه حبر و قلم فانی شود،
وین حدیث بی عدد باقی بود (۴۵)
کلمه "الست" مخفف کلمه اَلَستُ به معنی آیا من نیستم؟"، از آیه ۱۷۱ سوره اعراف اخذ شده است، مضمون آیه چنین است: (ای رسول ما، به یاد آر) هنگامی را که خدای تو از پشت فرزندان آدم ذریات آنها را برگرفت و آنان را بر خود گواه ساخت که: من پروردگار شما هستم؟ همه گفتند: بلی ، ما به خدایی تو گواهی دهیم.
در ادب فارسی ترکیباتی چون "روز الست"، "بامداد الست"، "شراب الست"، "مست الست"، مهد الست" و نظایر آنها همه اشاره به این پیمان بندگی و پروردگاری بین انسان و خدا است.
ما مست الستیم به یک جرعه، چو منصور
اندیشه و پروای سرِ دار نداریم
(شمس)
نماز شام قیامت به هوش باز آید،
کسی که خورده بود زبامداد الست
(سعدی)
خرم آن دل که، همچو حافظ
جامی زمی الست گیرد
(حافط)
آنجا که الست آمد، ارواح بلی گفتند،
این مذهب و ملتها می دان که نبود آنجا
(شمس)
و چون این یاد آوری همه را در "بزم الست"، همکیش ودارای پروردگار واحد می کند، عارفان آنرا" باده وحدت" گفته اند (۴۶)
دو آیه است در صفت روز قیامت، بدین مضمون:
«اذاالسما»روزیکه آسمان شگافته شود( انشقاق، ۱ سوره عمه)
«اذازلزلت الارض » روزیکه زمین، به سخت ترین لرزه خود به لرزه درآید (زلزال،۱سوره عمه)
روزی بیاید که عالم صورت سخت بلرزد و این دیوار ها که آفتاب وحدت را متکثر کرده اند فرو ریزند و همه یک نور شوند و به اصل خود باز گردند و این افتراق در عالم ماده عین اجتماع در عالم معناست.
باز شیری با شکر آمیختند
عاشقان با یکدیگر آمیختند
رنگ معشوقان و رنگ عاشقان
جمله همچو سیم و زر آمیختند
روز و شب را از میان برداشتند
آفتابی با قمر آمیختند
چون بهار سرمدّی حق رسید
شاخ خشک وشاخ تر آمیختند
(دیوان شمس)
این مضمون که حقیقت یکی است و تعینات عالم کثرت چون شیشسه های رنگارنگ نور سپید ابدیت را تکثر می کنند. در یکی از اشعار شیلی، شاعر روانتیک انگلیس در قرن نزدهم، به زیبایی تمام آمده است که به علت مشابهت تام سخن او با اشعار عارفان پارسی گو، ترجمه این قطعه منظوم ذکر می شود.
آن گوهر یگانه باقی است جاویدانه
وین جلوه های کثرت برخیزد از میانه
انوار آسمانها رخشان کند زمین را
تا سایه های ظلمت بگریزد از زمانه
نور سپید مستی بر گنبد جهان تافت
صد رنگ شد پدیدار زان گوهر یگانه(۴۷)
«سیما هم فی وجوههم»(آیه ۲۹ سوره فتح) در اوصلف یاران رسول که:
بر رخسار ایشان آثار سجود (و شکوه بندگی) هویداست.
متن و محتو و تفسیر های گوناگون از این آیه در آثار مولانا و دیگر عارفان آمده است:
حق چو "سیما" را معرف خوانده است
چشم عارف سوی سیما مانده است
(مثنوی)

وبگردی
ویدئو / مراسم رونمایی جدیدترین اثر همایون شجریان
ویدئو / مراسم رونمایی جدیدترین اثر همایون شجریان - مراسم رونمایی از آلبوم موسیقی «ایران من» با آواز همایون شجریان و آهنگسازی «سهراب پورناظری»، چهارشنبه شب (۲۴ مرداد) در تالار وحدت برگزار شد.
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند!
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند! - یک تریلی در اهواز واژگون شد و مردم به جای کمک به راننده مصدوم بار تریلی را بردند
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه - در ویدئوی زیر روایت فائقه آتشین (گوگوش) را از بازگشت به ایران بعد از انقلاب و نحوه برخورد پاسدار فرودگاه و دادستانی با او می شنوید. او این خاطرات را سال ۲۰۰۰ در تورنتوی کانادا روایت کرد.
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری - نكته جالب در اين ميان، گستردگي و تنوع واكنش‌ها به پوشش «وزير جوان» بود. تا آن‌جا كه در ميان كاربران بودند گروهي كه اين پوشش را در حد «شق‌القمر» بالا برده و اين تفاوت ظاهري را نشانه‌اي از تفاوتي عميق در نوع نگاه آذري‌جهرمي تحليل كردند و در مقابل، طيفي نيز «وزير جوان» را به‌خاطر تلاش براي آنچه ازسوي اين كاربران نوعي «پوپوليسم» و «عوام‌فريبي» خوانده شد
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت!
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت! - محمود احمدی نژاد با انتشار پیام ویدیویی تندی علیه رئیس جمهور، وی را هم دست رئیس دو قوه دیگر نامید و خواستار کناره گیری حسن روحانی از مقام ریاست جمهوری شد.
فیلم | قرار نبود روحانیت در همه چیز اظهارنظر کند!
فیلم | قرار نبود روحانیت در همه چیز اظهارنظر کند! - فیلم - مدتی قبل حجت الاسلام زائری مهمان خبرآنلاین بود و در کافه خبر به بررسی مسایل فرهنگی و اجتماعی ایران و نقش روحانیت در جامعه پرداخت.
فیلم | چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟
فیلم | چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟ - فیلم - چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟ پاسخ این سوال را در ویدئوی زیر ببینید.
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه - سکانس سانسور شده مسابقه «13 شمالی» که در آن سحر قریشی ترانه های مشهور چند تن از خوانندگان را می خواند، ببینید. اولین قسمت این مسابقه در شبکه نمایش خانگی توزیع شده است.
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی!
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی! - روایت نازنین پیرکاری،مجری و تهیه کننده تلویزیون از عاشق شدن خود که داستان سریال پدر شد...
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد - مهمترین بخش های سخنان او اینجاست که عنوان می کند: چه کسی در جریان انقلاب بوده؟ اگر یک عده ای جان دادند، یک عده ای هم این وسط پول دادند. او که گویا دستی در شعر هم دارد، سخن عجیب تری از آنچه پیش از این گفته بر زبان جاری می سازد و با به کار بردن این بیت که «جان چه باشد که نثار قدم دوست کنم *** این (جان) متاعی است که هر بی سروپایی دارد» ...
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد - برای آمریکا کم هزینه‌ترین استراتژی ادامه وضع موجود است. ترامپ در یک سال گذشته کاری کرد که ۳۰ میلیارد دلار دارایی ایران از کشور خارج شود. این پول به کشور‌هایی مثل ترکیه، گرجستان، ارمنستان، مالزی و ... که از ثبات و امنیت برخوردارند رفت و در این کشور‌ها سرمایه گذاری شد. همین موضوع کمر اقتصاد ایران را می‌شکند. در این یک سال دلار به نزدیک ۱۰ هزار تومان رسیده است. ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد. اگر…
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد!
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد! - سحر تبر سال گذشته برای اولین بار در رسانه‌های جهان دیده شد. گمانه زنی می‌شد که او برای شباهت پیدا کردن به آنجلینا جولی ۵۰ عمل جراحی داشته است. اما او در نهلایت شبیه شخصیت "عروس مرده" تیم برتون به نظر می‌رسید.
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد!
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد! - یک بنر تبلیغاتی که ظاهراً با هدف ترویج فرهنگ حجاب طراحی شده، سبب‌ساز واکنش‌های کاربران شبکه اجتماعی توییتر شده است. در این بنر، از رهگذران خواسته شده بین دو گزینه موجود، زنی چادری و زنی مانتویی، انتخاب کنند ترجیح می‌دهند کدام‌یک همکار همسرشان باشد!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر! - در اتفاقی عجیب و غیر قابل باور فردی امروز به دلیل درخواست طلاق همسرش در خیابان اسلامشهر وی را با ضربات چاقو از پای درآورد، از سرنوشت این خانم اطلاع دقیقی در دست نیست.