سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶ / Tuesday, 23 January, 2018

پلنگ سیاه دربار!


پلنگ سیاه دربار!
●نقش اشرف در دوره دوم پهلوی
افراد زیادی، از جمله اعضای خاندان پهلوی، معتقد بودند كه جای اشرف و محمدرضا از نظر جنسیت عوض شده، ولی عملا هم ماجرای زندگی این دوقلوهای رضاشاه فرق چندانی باآنچه می‌گفتند نداشت. اشرف با خصوصیات مردانه و خشن خود مانند سایه‌ای هولناك بر حكومت ایران افتاده بود و كمبودهای شخصیتی شاه در سیاست‌بازی، سركوب، ترور و اقدامات مافیایی را جبران می‌كرد. اشرف پهلوی به چنان قدرت و نفوذی در دستگاه سلطنت محمدرضا دست یافت كه به‌عنوان زن قدرتمند ایران شناخته می‌شد و حوزه این قدرت او حتی به مناسبات برون‌مرزی نیز كشیده ‌شد. در این مقاله، سنگینی و تیرگی سایه او بر سیاست و حكومت در عصر پهلوی دوم، مورد ارزیابی و مطالعه قرار گرفته است.
اشرف و محمدرضا پهلوی (خواهر و برادر دوقلو) در چهارم آبان ۱۲۹۸ در تهران متولد شدند. آنها در آن زمان فرزندان یك خانواده متوسط بودند. بااین‌همه بیشتر توجهات پدرومادر به فرزند پسر معطوف بود. به‌طوری‌كه خود اشرف در خاطراتش می‌نویسد، وی در كودكی، به‌خاطر بی‌توجهی پدر و مادر، گوشه‌گیر و غمگین بوده است. اشرف ــ كه به هنگام تولد او را زهرا نامیدند ــ تحصیلات خود را نزد معلمان خصوصی فراگرفت و زبان فرانسه را نیز نزد مادام ارفع آموخت. اشرف چندی هم در دبیرستان انوشیروان دادگر به تحصیلات خود ادامه داد و در سن هفده‌سالگی، به دستور پدرش، با علی قوام، فرزند قوام‌الملك شیرازی، كه در آن ایام در لندن مشغول تحصیل بود، ازدواج نمود. آن دو از نخستین‌ روزهای ازدواجشان با یكدیگر توافق و صمیمیت نداشتند. اشرف در سال ۱۳۱۸ از علی قوام صاحب فرزند شد اما پس از شهریور ۱۳۲۰ اختلاف میان آنها شدت یافت و سرانجام به جدایی انجامید.
اشرف عاشق سیاست بود. او از همان نخستین‌ روزهای شهریور ۱۳۲۰ با كمك و مساعدت مادرش به جمع‌آوری عده‌ای پرداخت كه بعدها بتوانند در دولتها عوامل اجرایی او باشند. اشرف از نیمه‌های سال ۱۳۳۱ درصدد برآمد تمام همّ خود را در راه سقوط مصدق به‌كار گیرد. فعالیت سرسختانه او زمانی آغاز شد كه دكتر مصدق پیشنهاد بانك بین‌المللی را در مورد نفت رد كرد و امیدی به حل مساله نفت باقی نماند. اشرف دراین‌زمان به‌طورجدی با انگلیسیها وارد مذاكراتی پیرامون یك كودتای نظامی شد و پس از آماده‌شدن كار در لندن، اقداماتی نیز در تهران توسط ایادی وی انجام گرفت. پس از كودتای بیست‌وهشتم مرداد، نخست‌وزیرانی در مصدر كار نشستند كه جز حسین علا و دكتر امینی، همگی در راستای اجرای خواسته‌های اشرف می‌كوشیدند. مدارك و اسناد موجود نشان می‌دهند كه اشرف و افراد باند او هزینه‌های هنگفتی را همه‌ساله برای مسافرتهایشان مصرف می‌كرده‌اند.
دركل تاثیر اشرف پهلوی بر حیات اجتماعی و سیاسی ایران تا حد بسیار زیادی قابل توجه است؛ چراكه او حیات سیاسی و اجتماعی كشور را چندین دهه واقعا متاثر ساخته بود؛ ازاین‌رو، پس از مقدمه كلی كه در بالا ذكر شد، این مقاله سعی خواهد كرد روند تكمیل شخصیت اشرف را از دوران كودكی پی‌گیرد و در ادامه به تشریح فعالیتهای سیاسی و اجتماعی او ــ كه بدون شك ریشه آنها را باید در حوادث دوران كودكی او جستجو كرد ــ خواهد پرداخت. چنانكه گفته شد، دوران كودكی این دختر سركش، در آشفتگی و سرگشتگی سپری شد. او كه از همان اوان تولد مورد بی‌مهری پدر و مادر قرار گرفته بود، همواره احساس می‌كرد مورد بی‌مهری و ناخواستن واقع شده است. فشارهای روحی ناشی از كمبود محبت، سرانجام روحیه‌ او را چنان متاثر ساخت كه وی به‌تدریج به شخصیتی ناآرام، سركش و لجوج تبدیل شد؛ لجاجتی كه در سنین بعدی به نوعی عصیانگری مبدل گردید. او سعی می‌كرد بی‌توجهی‌ دیگران به خود را با نوعی ابراز بی‌تفاوتی متقابل نسبت به اطرافیان و خواسته‌هایشان، پاسخ دهد و ازاین‌طریق بود كه سعی می‌كرد خودش را به‌عبارتی مهم جلوه دهد. خود اشرف دراین‌باره می‌گوید: «پنج‌ساعت بعد كه من متولد شدم دیگر از شور و هیجان كه به هنگام تولد برادرم پدید آمده بود، اثری دیده نمی‌شد. شاید چندان منصفانه نباشد اگر بگویم كه كسی مرا نمی‌خواست. اما این موضوع زیاد هم دور از واقعیت نیست. قبل از من خواهر دوست‌داشتنی‌ام شمس به‌دنیا آمده بود و حالا هم پسری متولد شده بود كه رویاهای پدر و مادرم را برآورده می‌ساخت.»[i]
دوران كودكی اشرف، سراسر با ترس و نگرانی آمیخته بود. او كه دختربچه‌ای بیش نبود، از تنهایی خویش در هراس بود. پدرش او را جوجه‌اردك سیاه می‌نامید و مادرش او را مورد تمسخر قرار می‌داد. اشرف در سراسر دوران كودكی، به دنبال پناهگاهی بود تا اندكی امنیت و آرامش و ازهمه‌مهمتر محبت به دست آورد. ثریا اسفندیاری، دختر جوان بختیاری كه سالها بعد وارد این خانواده شده بود، در خاطراتش می‌نویسد: «... در یك عكس خانوادگی كه به آلبوم خاندان پهلوی چسبیده بود، رضاخان در حالی دیده می‌‌شد كه محمدرضا و شمس را روی زانوان خود نشانده و اشرف با نگاهی غمگین و گمشده كه ویژه كودكانی است كه احساس محبت نمی‌كنند در دورتر ایستاده است.»[ii]
طبق نظریات روانشناسی، به‌ویژه براساس نظریه روانشناسی فردی آدلر، هرگاه نیاز محبت و توجه كه در درون هر فردی به ودیعه نهاده شده است، مورد بی‌اعتنایی قرار گیرد، این بی‌توجهی در سنین بعد به صورت عقده‌های روانی بروز می‌كند، عقده‌هایی كه با آزادی بیشتر، رشد بیشتری می‌یابد و درنهایت به اعمال خودسرانه و خلاف جامعه می‌انجامد؛ امری كه بعدها در زندگی اشرف به‌خوبی نمایان می‌شود؛ چه او به‌طورغریزی هنگامی كه مورد مهر و محبت و توجه پدر و مادر قرار نگرفت، مانند غریقی كه در وسط آب یكه و تنها مانده باشد، به‌ هر وسیله‌ای دست یازید تا خود را سرپا نگه دارد و كمبودهای شخصیتی خود را جبران كند. دراین‌میان برادرش محمدرضا علاوه بر ابراز محبت كودكانه به خواهر همزادش، تنها عاملی بود كه به اشرف قوت قلب می‌داد تا خودش را سرپا نگاه دارد.[iii] ازاین‌رو اشرف تمامی علاقه خود را متوجه برادرش كرد و با تلقی محمدرضا به‌عنوان یگانه یاور، فقط در كنار او آرامش می‌یافت: «... باوجودآنكه این‌همه بچه در خانواده ما وجود داشت، دوران كودكی من اغلب به‌‌تنهایی می‌گذشت. شمس كه اولین بچه بود مورد علاقه خانواده بود. برادرم را هم كه اولین پسر بود همه دوست داشتند. ولی من خیلی زود احساس كردم كه بیگانه‌ای بیش نیستم و باید برای خود جایی باز كنم.»[iv] شدت علاقه اشرف به محمدرضا، در او روحیه‌ای مردانه به‌وجود آورده بود. به‌ویژه‌آنكه محبتهای مادر نسبت به شمس و حس احترام بیش‌ازحد به قدرت پدر، حالتی از تنفر نسبت به زن و نوعی شیفتگی نسبت به قدرت در او پدید آورد. البته بعدها خود اشرف از این خصوصیات برای نیل به اهداف ویژه‌ای استفاده كرد. او پس از خروج برادر از ایران، تمامی تلاش خود را صرف یادگیری دروس مختلف نمود و به‌همین‌دلیل در اندك زمانی مورد تشویق پدر قرار گرفت و اجازه یافت با مادر و خواهر بزرگش در سال ۱۳۱۲.ش برای دیدار برادرش محمدرضا به سوئیس برود. اولین آشنایی اشرف با تمدن غرب، از همین سفر آغاز شد. او به محض دیدار سوئیس، چنان مجذوب غرب گردید كه علیرغم آشنایی با خلق‌وخوی پدر، تصمیم گرفت از او بخواهد برای ادامه تحصیل، در سوئیس بماند، اما رضاشاه با اوقات تلخی و تحكم، به این خواسته او پایان داد: «فكر ترك اروپا و بازگشت به زندگی سراسر انضباط و توأم با تنهایی تهران برایم بسیار دردناك بود. وقتی به ایران برگشتم، همان احساس كمبود و فقدانی را كردم كه به هنگام عزیمت برادرم به سوئیس كرده بودم.»[v] اشرف پس از بازگشت، جسورتر از پیش به روابط آزاد با جنس مخالف پرداخت تاجایی‌كه روزی به هنگام گردش در باغ، من‌باب شوخی با افسری جوان كه نظرش را جلب نموده بود، اسلحه‌اش را برداشته و شلیك كرد. اتفاقا در آن هنگام رضاشاه در همان حوالی حضور داشت. رضاشاه عده‌ای را برای تحقیق واقعه به سمت صدای گلوله گسیل نمود. بیان حقایق، رضاشاه را بر تصمیم خود جدی‌تر نمود: دختران می‌بایست هرچه‌سریعتر شوهر كنند.[vi]برای این منظور، دو نفر از دو خانواده معروف كه سرسپرده انگلیسیها بودند كاندید شدند: فریدون جم پسر محمود جم (مدیرالملك)، كه بعدها به درجه ارتشبدی رسید و علی قوام (قوام‌الملك) شیرازی. حسین فردوست می‌نویسد: «همان‌روز، خود اشرف با ناراحتی برای من تعریف كرد كه پدرم ما را صدا كرد و گفت: موقع ازدواجتان است و دو نفر برای شما در نظر گرفته شده است. شمس چون خواهر بزرگتر است، انتخاب اول با او است و دومی هم نصیب تو خواهد شد! چنین شد و چون فریدون جم خوش‌تیپ‌تر و جذاب‌تر بود شمس او را انتخاب كرد و علی قوام، كه چه از نظر قیافه و چه از نظر شخصیت با جم تفاوت داشت سهم اشرف شد.»[vii] فردوست در جای دیگر می‌نویسد: «موقعی‌كه رضاخان تصمیم گرفت شمس و اشرف را شوهر دهد، فریدون دانشجوی دانشكده افسری فرانسه بود و علی قوام در كمبریج انگلیس دوره می‌دید. در ظرف یك هفته عقد و عروسی انجام شد و فریدون و علی هر دو به دانشكده افسری اعزام شدند. جم به سال دوم رفت، چون قبلا یك‌سال در سن‌سیر بود و قوام به اول معرفی شد و هم‌كلاس من و محمدرضا شد. او فردی كم‌هوش بود. شمس و اشرف كه در زمان رضاخان جرات نداشتند حرف طلاق را بزنند تا مرگ رضاخان با آنها زندگی كردند و پس از فوت او، هر دو طلاق گرفتند.»[viii] ثریا اسفندیاری می‌نویسد: «ازدواج اشرف با علی قوام در زندگی اشرف عواقب وخیمی گذارد. البته قبل از ازدواج با علی، می‌دانستم كه اشرف آمادگی زیادی برای فساد دارد. ازدواج با علی قوام در اشرف یك عقده شد و این روحیه او را تشدید كرد.»[ix] به گفته فردوست «اشرف برای دیدار پدر به آفریقای جنوبی رفت و پس از مراجعت توقفی در مصر داشت. او در آنجا عاشق یك فرد مصری به نام احمد شفیق شد و خواستار ازدواج با او گردید. در بازگشت به ایران مساله را با محمدرضا مطرح كرد و محمدرضا خواست كه شفیق را ببیند. او به ایران دعوت شد و با محمدرضا ملاقات كرد. او را پسندید و موافقت كرد. اشرف از احمد شفیق دارای دو فرزند شد: یك پسر به‌نام شهریار كه افسر نیروی دریایی بود و پس از انقلاب در پاریس كشته شد و یك دختر به‌نام آزاده كه فساد و جاه‌طلبی را از مادرش به ارث برده است. باید اضافه كنم كه قبل از ازدواج با احمد شفیق، اشرف مدتی شدیدا عاشق هوشنگ تیمورتاش، پسر تیمورتاش وزیردربار رضاخان شد و از محمدرضا اجازه خواست كه با تیمورتاش ازدواج كند. محمدرضا به‌علت سوابق پدرش و تیمورتاش، به‌شدت با این ازدواج مخالفت كرد. به‌هرحال، اشرف مدتی هم معشوقه هوشنگ تیمورتاش، كه جوان خوش‌تیپی بود، شد. بدبختی شوهران اشرف این بود كه پس از ازدواج، اشرف از قیافه‌شان بیزار می‌شد و تحمل دیدنشان را نداشت. او مدتی زن احمد شفیق بود و سپس از او جدا شد و در همان زمان در مسافرتی به پاریس عاشق فردی به‌نام مهدی بوشهری گردید. با اصرار به محمدرضا گفت كه حتما باید با او ازدواج كنم و محمدرضا موافقت كرد.»[x] فردوست در ادامه می‌نویسد: «آنچه گفتم درباره شوهران اشرف بود و اما درباره روابط نامشروع و فساد اشرف اگر بخواهم وارد جزئیات شوم خود كتاب مفصلی خواهد شد و لذا فقط به مهمترین موارد می‌پردازم. در زمان فوزیه، مدتی اشرف معشوقه تقی امامی شد. در مسافرت به مصر مدتی با ملك فاروق بود. در سالهای ۱۳۳۱ــ۱۳۳۲ كه در پاریس بودم و به دیدار اشرف می‌رفتم دیدم كه با سه مرد رفیق است. دو نفر اهل پاریس بودند و یكی افسر جوان اهل یوگسلاوی بود كه گویا آجودان شاه یوگسلاوی بوده و به فرانسه پناهنده و تبعه شده بود و احتمالا بی‌ارتباط با سرویسهای جاسوسی نبود. من هرگاه به دیدارش می‌رفتم، یكی از این سه مرد را در اتاقش می‌دیدم. مثلا ساعت نُه صبح به دیدار اشرف می‌رفتم و می‌دیدم كه یك مرد گردن‌كلفت با لباس خواب در اتاق است و اشرف در تختخواب خوابیده و خمیازه می‌كشد. دفعه دیگر می‌رفتم و ساعت نُه ــ ده صبح می‌دیدم كه پسر بلندقد و خوش‌تیپ فرانسوی با لباس خواب در دستشویی است و دست و رویش را می‌شوید و مشخص است كه شب آنجا بوده. اشرف نیز با حالت كاملا عادی او را معرفی می‌كرد. در دورانی كه همسر بوشهری بود، مدتی عاشق دكتر غلامحسین جهانشاهی شد كه در كابینه علم وزیر بازرگانی بود. پس‌ازاینكه از وزارت بركنار شد، او را رئیس‌دفترش كرد و درعین‌حال معشوقه‌اش هم بود، و این علاقه شدت نداشت. چندبار نیز ذوالفقار علی بوتو، كه در آن موقع وزیرخارجه پاكستان بود، به تهران آمد و اشرف با وی بود. از این نمونه‌ها زیاد است. ماجرای دیگر مربوط به پرویز راجی است. پرویز، پسر دكتر راجی، جوان بسیار خوش‌تیپی بود كه مورد علاقه خاص هویدا قرار گرفت و هویدا او را رئیس‌دفتر خود كرد. اشرف شدیدا عاشق پرویز شد و واقعا او را كلافه كرد. به‌همین‌دلیل راجی در سن كم (شاید سی‌ودو تا سی‌وپنج سالگی) مشاغل حساس داشت و این اواخر سفیر ایران در انگلستان شد و تا زمان دولت بختیار، در همین پست بود.»[xi]
اشرف می‌گوید: «طی آخرین روزهای اقامت پدرم در اصفهان بارها از او تقاضا می‌كردم كه مرا هم همراه خود ببرد و هربار پاسخ داد من دلم می‌خواهد كه تو همراه من باشی اما برادرت به تو بیشتر احتیاج دارد. می‌خواهم كه نزد او بمانی و بعد افزود دلم می‌خواست پسر بودی و حالا می‌توانستی برادری برای او باشی.» بی‌تردید شنیدن این سخنان از دهان پدر كه مردی بسیار سختگیر و خشن بود، برای اشرف پیروزی بزرگی به حساب می‌آمد و او را در شادی فرو می‌برد؛ زیرا تا آن روزگار اشرف حتی تصور نمی‌كرد پدرش به تفاوت بین فرزندانش پی برده باشد.
●فعالیتهای سیاسی اشرف پهلوی
اشرف پس از سقوط سلطنت خودكامه پدرش، به چند نتیجه مهم رسید:
۱ــ در دنیای امروز دیگر نمی‌توان مانند دوران داریوش، اردشیر، شاه‌عباس، نادرشاه و حتی قاجاریه سلطنت كرد و شاه هر اندازه هم سطوت و خشونت و قدرت و ظاهر خشن داشته باشد، صرفا قادر است در برابر ایرانیها گردن‌فرازی كند، ولی در عرصه جهانی با یك نهیب و تشر و حتی با نسیم مختصر نامساعد بین‌المللی، چه رسد به تندباد، از تخت خود سرنگون می‌شود و حتی به او اجازه تصرف در املاك مازندران یا فریمان را نمی‌دهند و او را با یك پس‌گردنی به اعماق اقیانوس پرت می‌كنند و بدبختانه در آنجا هم راحتش نمی‌گذارند و به جای برزیل و آرژانتین، به موریس می‌فرستند تا حساب دستش بیاید. بنابراین كسب محبوبیت و وجاهت ملی برای شاه و خاندان او لازم است و باید به‌هرترتیب كه امكان دارد، شاه و سلسله او محبوب شوند و یكی از راههای دستیابی به این مقصود، به‌راه‌انداختن جمعیتهای نیكوكاری و خیریه و ازاین‌قبیل است. این درحالی‌ است كه تشكیل جمعیت خیریه، به‌طور غیرمستقیم درواقع مراتب ضعف و ناتوانی دولت و گردانندگان امور را در توزیع امكانات معیشت و رفاه در میان مردم، و سیرشدن یك عده تا مرحله خفه‌شدن و مردن دیگران از گرسنگی را نشان می‌دهد. اما اشرف به این نتیجه رسید كه باید ازاین‌طریق برای خانواده به‌شدت منفور و آبروباخته كه مملكت را در سایه بی‌تدبیری و بی‌دانشی دستخوش ماجرا و بدبختی كرده، وجهه ملی كسب كند.
۲ــ باید به جای تكیه صرف بر نیروی نظامی و انتظامی، به طبقات و قشرهای گوناگون ملت، عشایر، روحانیان و سیاستمداران كهنه‌كار بازنشسته دلگرم بود؛ زیرا كاری كه فروغی بازنشسته و مریض انجام داد و ارتشهای بیگانه را از پیشروی به سوی تهران بازداشت، رضاشاه را بدون‌اینكه مخالفان تشنه به خونش كمترین مزاحمتی برایش ایجاد كنند، از كشور خارج كرد و پسر او را بر تخت نشاند، كار كم‌ارزشی نبود و بنابراین ازاین‌پس باید دنبال رجالی از این دست گشت كه ذخایر ملی و در حكم در مسجد هستند؛ یعنی نه سوزاندنی‌اند و نه دور ریختنی و نزد خودی و اجنبی آبرو و اعتبار دارند.
۳ــ دربار باید به جای توجه به روزنامه‌های مهوع و بله‌قربان‌گو و بی‌ارزش و بی‌محتوای عصر بیست‌ساله كه مدیران كم‌سواد حروفچین و قصاب و كارمند دون‌پایه دولت و كاغذنویس جلو عدلیه آنها به مفت نمی‌ارزیدند و فقط به فكر كسب وكالت مجلس، خارج‌كردن ارز و نقود و جواهر از كشور، سیركردن شكم خود و خانواده و خویشاوندان و خلاصه بالابردن كاخ و ویلا بودند، گروهی از جوانان تحصیلكرده لایق و زبان‌دان و اروپارفته را مورد حمایت قرار دهد و از پخته آنان و دانش و تبحرشان در مسائل سیاسی و اجتماعی برای تثبیت قدرت سلطنت بهره گیرد و افسانه سلطنت مشروطه و شاه معصوم و محبوب را به ملت القا كند.
۴ــ تاجایی‌كه می‌توان باید ثروت اندوخت و برای روز مبادا و روز خطر در جاهای امن پنهان و ذخیره كرد و به جای بانك ملی، آن را به خارج از كشور، به‌ویژه به بانكهای سوئیس فرستاد تا مانند تجربه پدر تاجدار، شصت‌وهشت‌میلیون تومان آن را رنود به‌یكباره از كف انسان به در نیاورند و با چند كلمه تشكر خشك‌وخالی، آن‌هم به صورت نیش و متلك، مشت در قفا به آدمی نزنند.
۵ــ از زمین و ملكداری نباید غافل شد، بلكه باید به جای اداره مستقیم و حرف‌درآوردن سر آن، آن املاك را به دیگران اجاره داد و پولهای به‌دست‌آورده را به بانكهای داخل و خارج فرستاد.
۶ــ به جای دركاخ‌نشستن و بستن در به روی خود، بهتر است گهگاه اعضای مونث و متملق جمعیتهای نسوان و كانون زنان و امثالهم را كه آرزومند زیارت شاهزاده‌خانمها و عكس‌برداشتن با آنان بودند، به حضور پذیرفت و با آنان چای و عصرانه خورد. گهگاه از محلات فقیرنشین شهر دیدن كرد. به زندان زنان و بیمارستانها و شیرخوارگاهها سرك كشید و خلاصه آن فخرفروشی را كه مردم از خانواده پهلوی در خاطر داشتند، از ذهن مردم ساده‌دل و بیچاره و مظلوم ایران دور كرد و شاهزاده‌خانمی محبوب و محجوب و نازك‌دل و شیفته و فریفته كودكان در اذهان آفرید. تظاهر به مهربانی و خوش‌قلبی، نقشی مهم در جذب قلوب مردم ایفا می‌كند. اشرف با زیركی و فراست زنانه‌اش دریافت اكنون زمانی است كه تا می‌تواند باید برای برادرش معصومیت و مظلومیت ذخیره كند و مطبوعات را وادارد تا درباره افكار دموكراتیك او و مخالفت پنهانی و ضمنی وی با اقدامات استبدادی خودكامانه و نیز خشكی، جمود و خشونت رضاشاه مقاله بنویسند و به مردم القا كنند كه شاه جوان با پدر قزاق و دنیاندیده و خشن و عصبی خود تفاوت دارد و تربیت سوئیس و احساسات لطیفی كه از مادر به ارث برده، از او پادشاهی آزادیخواه و دموكرات ساخته‌اند.
۷ــ باید به جای رمانهای عاشقانه و تماشای فیلمهای سینمایی عاشقانه، بیشتر اوقات روزنامه‌ها و كتابهای جدی و سیاسی خواند و طرز سخن‌گفتن با سیاستمداران و روزنامه‌نگاران را فراگرفت. باید ژنرالهای فرتوت و بی‌سواد و بی‌لیاقتی مانند بوذرجمهری و مطبوعی و نظایرشان را از دربار دور ساخت و به‌جای‌آنان سرتیپهای جوان و سین‌سیردیده و واقع‌گرا مانند رزم‌آرا را به محیط دربار نزدیك كرد. اشرف این نكات را به ذهن سپرد و برای آموختن درس سیاست از وجود فتح‌الله نوری اسفندیاری، یكی از دیپلماتهای باسوادتر وزارت امورخارجه، بهره گرفت. اشرف كه دیگر خواهی‌نخواهی به گود سیاست وارد شده بود و می‌خواست در كنار برادرش بایستد، ساختن و پرداختن جبهه‌ای متشكل و طرفدار سلطنت شامل عناصر مدعی خوش‌فكری، لیاقت، كم‌ادعایی، وطن‌دوستی و تااندازه‌ای دموكرات‌نما را كه درست یا غلط در جامعه به خوشنامی شهره بودند، سرلوحه كارهای خویش قرار داد.[xii] او كه پس از شكستهای عاطفی شدید، به‌ویژه در اولین عشق خود، وارد ماجراهای پشت‌پرده سیاسی شد، تنها تشنه قدرت بود؛ قدرتی كه مایه همه‌چیز، و از جمله لذت، باشد. او برای كسب این قدرت به فعالیتهای همه‌جانبه‌ای تا سطح اعمال افراطی دست زد؛ از جمله: افراط در میگساری، افراط در بازی ورق، افراط در شنیدن موسیقی جاز و دیدن فیلمهای سینمایی و سرانجام افراط در برپایی مجالس میگساری و باده‌گساری. به‌تدریج مجالس شب‌نشینی اشرف به گذرگاه اخبار و اطلاعات سیاسی تبدیل ‌شد و مهمترین مسائل روز در آنجا حل‌وفصل می‌گردید. طولی نكشید كه اشرف در تمامی توطئه‌های سیاسی و حوادث درباری، نقش موثری ایفا می‌كرد. گاه با وزیر یا وكیلی دست به یكی می‌شد و گاه جمعی از رجال را در خانه خود گرد می‌آورد تا به‌طورپنهان و آشكار در امور سیاست داخلی كشور دخالت كند.اشتغال اشرف به مسائل سیاسی و حضور محسوس او در امور كشوری، شایعه دخالت او را در تمامی زمینه‌ها و مسائل سیاسی از حوادث كم‌اهمیت گرفته تا قتل كارمندان عالیمرتبه دولت گسترش داد. این شایعات آن‌قدر ادامه پیدا كرد كه بالاخره از مرزهای كشور هم خارج شد و طولی نكشید كه روزنامه‌های اروپا اشرف را قدرت پشت صحنه سلطنت و یا پلنگ سیاه نامیدند.[xiii] هژیر یكی از دوستان اشرف بود كه ازهمین‌طریق به قدرت رسید. اشرف همه‌جا از او حمایت می‌نمود و سیاست‌ورزی او را می‌ستود؛ تا بدانجاكه در پاره‌ای موارد هژیر را آماج حسد سیاستمداران دیگر قرار می‌داد. نفوذ هژیر در دربار، موضوع ساده و پیش‌پا افتاده‌ای نبود؛ زیرا شخص شاه به هژیر اعتماد خاصی داشت. او از جانب اشرف پهلوی تایید می‌شد و به خود حق می‌داد هر كاری كه دلش می‌خواهد، انجام دهد؛ كمااینكه یك‌بار در مجلس شورای ملی چند تن از وكلا تصمیم گرفتند كابینه هژیر را استیضاح كنند، اما اشرف كه به وسیله یكی از دوستان خود از جریان مطلع شده بود، با دعوت وكلای مخالف به یك مهمانی در منزل خود، از آنان خواست تا در تصمیم خود تجدیدنظر كنند.[xiv]
●اشرف و رزم‌آرا
به‌قدرت‌رسیدن هژیر، آن‌هم از طریق دوستی با اشرف، بسیاری از جوانان آرزومند و مشتاق كسب مقام را به تكاپو انداخت. از جمله این افراد حاجعلی رزم‌آرا، یكی از افسران ارتش، بود. او یكی از وزنه‌های پرقدرت در ارتش به حساب می‌آمد. او كه از موفقیت هژیر در برقراری ارتباط با دربار، ناراضی بود، این توفیق را شایسته خود می‌دانست. رزم‌آرا با ترفندهای خاصی، علاوه بر نشان‌دادن نواقص دولت، خود را حامی دربار و سلطنت معرفی می‌نمود. بی‌شك این مساله از چشم شاه و اشرف به‌دور نماند. به‌تدریج دقت و هوش سرشار رزم‌آرا توجه اشرف را جلب كرد، به‌طوری‌كه یكبار وقتی‌كه میان هژیر و رزم‌آرا اختلاف درگرفت، اشرف هر دو را به منزل خود دعوت كرد و ترتیبی داد كه رفع كدورت شود. به‌هرصورت شخصیت قوی رزم‌آرا كه فردی بی‌نهایت قدرت‌طلب بود، بعد از ترور هژیر مورد توجه اشرف قرار گرفت. رزم‌آرا برای كسب مقامات بالاتر به حمایت یك مهره قوی نیاز داشت. ارتباط اشرف و رزم‌آرا به‌تدریج شكل گرفت و حتی تا سطح ابراز علاقه متقابل پیش رفت.[xv]
سیاست اشرف در ایجاد موازنه میان قدرت امریكا و روسیه در ایران، در سالهای بعد پس از ملاقاتهای او و برادرش از امریكا، سرانجام به وابستگی ایران به امریكا انجامید، تاحدی‌كه خود اشرف و عناصر حكومت پهلوی به عوامل دست‌نشانده امریكا در ایران تبدیل شدند.
●مبارزه پنهانی دكتر مصدق و اشرف
از میان نخست‌وزیران قوی ایران، اشرف فقط با قوام‌السلطنه موافق بود؛ زیرا قوام علیرغم قلدری و خودخواهی جبلّی، به اهمیت و نفوذ اشرف پی برده بود و اغلب توصیه‌ها و سفارشهای او را می‌پذیرفت.
دكتر مصدق از همان ابتدای نخست‌وزیری، با اشرف از در مخالفت درآمد. آیت‌الله كاشانی نیز در این مبارزه مصدق را همراهی می‌كرد. اشرف كه قریب ده سال بر صحنه سیاست ایران سایه افكنده بود، ناگهان خود را در میان طوفانی از مخالفتها دید و سرانجام تحت فشار دكتر مصدق كه به افكار عمومی متكی بود، مجبور به ترك ایران شد. اما اشرف زنی نبود كه به این سادگیها از میدان مبارزه خارج شود. او در كشورهای اروپای غربی، مخالفان سیاسی مصدق را به دور خود جمع كرد و مبارزه علیه حكومت مصدق را در خارج از ایران ادامه داد. ازیك‌طرف اطرافیان اشرف به انتشار مقالات و مطالبی علیه دكتر مصدق در مطبوعات اروپا مبادرت نمودند و ازطرف‌دیگر خود اشرف مرتبا نامه‌هایی به برادر تاجدار خود می‌نوشت و ازاین‌طریق حس بدبینی شاه را نسبت به مصدق تحریك و تقویت می‌كرد. البته مصدق از تحركات و تحریكات اشرف غافل نبود و پیوسته شاه را از القائات اشرف برحذر می‌داشت.[xvi]
این مبارزه پنهانی میان اشرف و مصدق ادامه داشت تااینكه حكومت مصدق متزلزل و ضعیف گردید و اشرف موقع را برای مراجعت به ایران مناسب تشخیص داد. به محض مراجعت اشرف به تهران، مصدق دریافت كه دیر یا زود جریان علیه او عوض خواهد شد. مبارزه دوباره از سر گرفته شد. اشرف بسیار سریع و ماهرانه نقشه‌های خود را به موقع اجرا گذاشت. اما قیام و اغتشاشی كه پس از استعفای دكتر مصدق و روی‌كارآمدن قوام در ایران پیش آمد، برای اشرف غیرمنتظره بود. فردای این قیام خونین، دكتر مصدق به شاه تاكید كرد كه ملكه مادر و اشرف دو مانع مهم دوستی و صمیمیت میان آنها (شاه و مصدق) هستند و لذا باید از ایران خارج شوند. اشرف برای بار دوم، با موافقت شاه از ایران خارج شد. البته پس از خروج اشرف، دكتر مصدق درخصوص خروج ملكه مادر اصرار نكرد. حسین مكی درخصوص واقعه سی‌ام تیر كه نقش اشرف در آن انكارناپذیر است، می‌نویسد: «آنچه مسلم است، طرح وقایع سی‌ام تیر در ایران و كودتای نجیب در مصر، به موازات هم پی‌ریزی شده بود كه در ایران با مقاومت ملت مواجه گردید ولی در مصر چون افكار عمومی علیه دربار فاروق بود به ثمر رسید. مساله دیگر این است كه در وقایع سی‌ام تیرماه، اشرف پهلوی دخالت تامی داشته كه به شكست دربار منجر گردید. در وقایع بیست‌وهشتم مرداد هم اشرف پهلوی نقش مهم و اساسی داشته و همان دخالت و ایجاد حوادث، سرانجام مملكت را به‌طرف پرتگاه حكومت فردی و پلیسی سوق داد كه در نتیجه به انقلاب ایران و تغییر رژیم منجر گردیده است؛ عجب این است كه نتیجه دخالت اشرف در سیاست مملكت را نگارنده در همان روز پنجم مرداد ۱۳۳۱ پیش‌بینی نموده و به‌وسیله مخبرین خبرگزاریهای خارجی و داخلی ابراز كرده و به دربار پهلوی گوشزد نموده و هشدار داده بود.»[xvii]
پس از وقایع سی‌‌ام‌ تیر ۱۳۳۱، اشرف كه از تردید امریكائیان در مورد مصدق و نهضت ملی نفت ایران آگاه شده بود، تصمیم به جلب‌نظر آنان در نابودی مصدق و دولت نوپای او گرفت. اشرف با دادن اطلاعات دروغین و جلب اعتماد آنان به خانواده سلطنتی، سعی در برانگیختن احساسات آنان داشت. اما تلاشهای اشرف در این زمان به جایی نرسید و او بار دیگر راهی پاریس شد. در تابستان ۱۳۳۲ ناگهان طی تماس دو نفر امریكایی، اشرف از تصمیم دولت امریكا مبنی بر سرنگونی دولت مصدق مطلع گشت. اشرف خود در رابطه با تماس امریكائیان در خاطراتش می‌گوید: «در تابستان ۱۳۳۲.ش یك نفر ایرانی كه نمی‌توانم نامش را فاش كنم و بنابراین او را آقای ب خواهم نامید، به من تلفن كرد و گفت: پیامی فوری برایم دارد. وقتی با هم ملاقات كردیم، به من گفت كه امریكا و انگلیس درباره وضع كنونی ایران بسیار نگرانند و نقشه‌ای برای حل مساله دارند كه به نفع شاه خواهد بود. او افزود كه همكاری من برای عملی‌شدن این نقشه ضروری است. وقتی از جزئیات طرح پرسیدم، گفت كه اگر بپذیرم با دو مرد، یكی امریكایی و یكی انگلیسی ملاقات كنم، ایشان همه‌چیز را برایم توضیح خواهند داد. ازآنجاكه آقای ب را خوب می‌شناختم و از جمله می‌دانستم كه وی دو گذرنامه دارد، یكی ایرانی و دیگری امریكایی و نیز با صاحب‌منصبان عالی‌رتبه امریكایی در تماس است و به‌علاوه به‌علت‌آنكه به او اعتماد داشتم، با این‌كار موافقت كردم.»[xviii]اشرف با آن دو نفر پنهانی ملاقاتی انجام داد و بنا به سخنان آنان، قرار شد اشرف به ایران بیاید و در تماس با شاه مطالب را به او بگوید تا آنها نیز از بیرون مقدمات كودتا را فراهم كنند: «آنها توضیح دادند كه اولین قدم برای اجرای نقشه موردنظر، یافتن وسیله كاملا مطمئنی است برای رساندن پیامی به شاه و چون شخص حامل پیام بایست بسیار قابل اعتماد باشد تا هیچ نوع امكانی برای درزكردن خبر وجود نداشته باشد، به فكر من افتادند. پرسیدم آقایان آگاه هستید كه من در تبعیدم و گذرنامه معتبری كه بتوانم با آن به ایران وارد شوم، در اختیار ندارم؟ مرد امریكایی گفت: این جزئیات را به ما محول كنید. آیا حاضرید این كار را به‌خاطر برادرتان انجام بدهید؟ [من گفتم:] البته، كی می‌توانید مرا سوار هواپیما بكنید؟ [آنها گفتند:] پس‌فردا... . قرار شد كه دو روز بعد به فرودگاه اورلی رفته بلیط گرفته به ایران سفر كنم. در آنجا به دنبال باربری از دری گذشتم و وارد دالان درازی شدم كه در آن اتومبیلی در انتظار من بود. سوار اتومبیل شدم و با آن مستقیما تا پلكان هواپیما رفتم. در آنجا به من كارت عبور داده شد و پاكتی كه بایست به برادرم برسانم. به مجردی كه در هواپیما بر روی صندلی نشستم، متوجه دو مردی شدم كه آشكارا مامور حفاظت من بودند یا بهتر بگویم، مامور حفاظت پاكتی بودند كه با خود داشتم.»[xix]
«اشرف به‌محض رسیدن به تهران با كمك دوستانش مخفیانه به منزل یكی از برادران ناتنی‌اش رفت. نیم‌ساعت پس از ورود، خدمتكاری نزد اشرف رفت و به او گفت كه فرماندار نظامی تهران از ورود او مطلع شده است. طی برخورد فرماندار نظامی تهران با اشرف، وی علت ورود را جمع‌آوری پول برای مخارج بیمارستان پسرش بیان كرد. و از فرماندار نظامی خواست تا در صورت عدم موافقت، او را دستگیر كند. به‌دنبال مذاكره فرماندار نظامی تهران با مصدق، اجازه اقامت اشرف برای بیست‌وچهار ساعت داده شد و به تمام دوائر دولتی نیز دستور داده شد كه با اشرف در مورد جمع‌آوری پول مخارج بیمارستان همراهی شود.»[xx] به‌هرصورت اشرف از آشنایی با گاردهای كاخ سلطنتی استفاده كرد تا برادرش را ببیند و پاكت مزبور را به او تحویل دهد.
اشرف نُه روز بعد، پس از انجام كارهای شخصی‌اش، از ایران خارج شد و به پاریس بازگشت. اندكی بعد عملیات آژاكس كه عبارت بود از یك سلسله عملیات نظامی برای بازگرداندن قهری شاه به تخت سلطنت، انجام شد. این عملیات كه با كمك نیروهای مخالف مصدق و ارتش در ایران صورت گرفت، برای امریكا بیش از شصت‌هزار دلار مخارج دربرنداشت؛ درحالی‌كه سیا حاضر بود تا یك‌میلیون‌دلار نیز برای بركناری مصدق هزینه كند. پس از استقرار رژیم كودتا در ایران، همه عوامل و مزدوران امریكایی كه در سركوب نهضت ملی ایران دست داشتند، پاداش خیانت خود را گرفتند. نظامیان ترفیع یافتند و مقامات مهم نظامی و امنیتی را قبضه كردند. از میان نظامیان، افرادی كه با سیا و اینتلیجنس‌سرویس ارتباط مستقیم داشتند و به صورت مهره‌های موثر رژیم درآمدند، اردشیر زاهدی داماد شاه شد و به یكی از گردانندگان موثر سیاست خارجی ایران و رابط مورد اعتماد امریكا و شاه تبدیل گردید و برادران رشیدیان نیز در جرگه بانكداران معتبر ایران درآمدند. دركل طراحان كودتا در خارج و همه كسانی كه در این امر دخالت داشتند، پاداشهای كلانی دریافت كردند.
●●نتیجه‌
تحقیق و بررسی در زمینه‌های مختلف اجتماعی و شناخت بهتر زوایای تاریك تاریخ، دقت خاصی می‌طلبد؛ بدین‌معناكه در كاوش مسائل و حوادث، باید به علل و عوامل اصلی بروز یك حادثه پرداخت و حوادثی را كه گاه از یك ندانم‌كاری، یك سخن ساده، حسد، رقابت و حتی عشق برمی‌خیزند و تحولات تاریخی یك جامعه‌ را رقم می‌زنند، نباید نادیده گرفت. دراین‌بین بررسی نقش زنان و تاثیر آنان در فرایند مسائل تاریخی، بسیار مهم و حیاتی است. در بررسی تاریخ ایران‌زمین، در رجعت به اعصار كهن این مرزوبوم، جای پای زنان در ورای حوادث، كاملا مشهود است.
در دوران سلسله پهلوی كه غرب‌گرایی اساس فعالیتها و جزو اهداف اصلی دولت قرار گرفت، زن به‌اجبار به درون اجتماع كشیده شد و به ایفای نقش تصنعی و ظاهری در جامعه پرداخت. این نقش هرچند به‌شكلی‌صوری انجام می‌شد، اما تاثیر زنان را در مسائل و حوادث تاریخی افزون می‌ساخت، به‌طوری‌كه گاه یار سلطان وقت می‌شدند و در بروز حوادث سیاسی نقشی حساس ایفا می‌نمودند و گاه در رقابت با قدرت حاكمه، گروهها و انجمنهای سیاسی كشور را در دست گرفته و در آنها به فعالیت می‌پرداختند. تاجایی‌كه زنی چون اشرف پهلوی در دوام و بقای سلسله پهلوی و در ارتباط دولت با قدرتهای بیگانه، به ركنی منحصربه‌فرد تبدیل شد و خود به یكی از پایه‌های قدرت و استحكام رژیم پهلوی تبدیل گردید؛ چنانكه در بسیاری از موارد قتل، تبعید، زندان، عزل و نصب و... جای پای او مشخص است. او در رقابت با همسران برادرش محمدرضاشاه، به‌ویژه در رقابت با فرح پهلوی و یا در ایجاد دسته‌ها و باندهای سیاسی، تا آنجا پیش رفت كه سرانجام ناخواسته به یكی از عوامل موثر در سقوط سلسله پهلوی تبدیل شد.
پی‌نوشت‌ها
[i]ــ اشرف پهلوی، من و برادرم، تهران، نشر علم، ۱۳۷۵، ص۳۲
[ii]ــ ثریا اسفندیاری بختیاری، كاخ تنهایی، تهران، نشر البرز، ۱۳۷۲، ص۱۴۹
[iii]ــ اشرف پهلوی، همان، ص۳۲
[iv]ــ منوچهر فرمانفرمائیان، خون و نفت: خاطرات یك شاهزاده ایرانی، تهران، ققنوس، ۱۳۷۷، ص۱۲۸
[v]ــ اشرف پهلوی، همان، ص۶۸
[vi]ــ اسماعیل جمشیدی، دوقلوی میرپنج، تهران، علمی، ۱۳۷۶، صص۳۸ــ۳۷
[vii]ــ حسین فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۹، ص۶۳
[viii]ــ همان، ص۶۶
[ix]ــ ثریا اسفندیاری بختیاری، همان، ص۴۸
[x]ــ حسین فردوست، همان، ص۲۳۱
[xi]ــ همان، صص۲۳۳ــ۲۳۲
[xii]ــ خسرو معتضد، اشرف از سرای سنگلج تا سریر سلطنت، تهران، نشر پیكان، ۱۳۷۷، صص۵۵۵ ــ۵۵۲
[xiii]ــ اشرف پهلوی، همان، ص۱۵۱
[xiv]ــ اسماعیل جمشیدی، همان، ص۱۳۷
[xv]ــ نیلوفر كسری، زنان ذی‌نفوذ خاندان پهلوی، تهران، نشر نامك، ۱۳۷۹، صص۱۵۴ و ۱۵۲
[xvi]ــ حسین مكی، وقایع سی‌ام تیر۱۳۳۱، تهران، انتشارات ایران، ۱۳۶۶، ص۳۲۳
[xvii]ــ همان، صص۳۲۴ و ۳۲۶
[xviii]ــ اشرف پهلوی، همان، ص۲۴۴
[xix]ــ همان، ص۲۴۹
[xx]ــ همان.
عبدالله ناصری چوپلو


منبع : ماهنامه زمانه

مطالب مرتبط

قوام السلطنه کیست‌؟


قوام السلطنه کیست‌؟
قوام السلطنه از جمله سیاستمدارانی است که نام و سرنوشت او به دوران پهلوی اول ودوم گره خورده است‌. او ۵ بار نخست وزیر شد؛ اگرچه کابینه‌های وی غالباً عمر کوتاهی داشتند، امّا خطی که قوام در مدیریت سیاسی جامعه ایران ازاولین سال قرن جاری هجری دنبال کرد، مهمترین بستر را برای نفوذ امریکا در اقتصاد و سیاست و فرهنگ جامعه ایرانی باز کرد. شاید بتوان گفت در میان رجال عصر پهلوی قوام نخستین سیاستمدار ایرانی بود که چشم به امریکا و سرمایه‌داری و به ظاهر بی طرف آن داشت‌. قوام در اجرای این سیاست که به عنوان «کوشش برای گشودن خط سومی درسیاست خارجی در مقابل روس وانگلیس‌» برگزیده بود، ازکاردانی حسین علاء پسر علاءالسلطنه نخست وزیر دوران استبداد قاجار حداکثر استفاده را برد. علاء ـ نماینده ایران درامریکاـ مشغول جلب نظر یانکی‌ها و بازکردن پای آنها به ایران بود. قوام که مدعی بود امریکا به علت دوری از ایران نمی‌تواند خطری برای استقلال ایران ایجاد کند، با سرمایه و نیروی کارش باطل کننده جادوهای انگلیس و مطامع شوروی در ایران خواهد بود. با اشاره او حسین علاء از وزارت خارجه امریکا خواست که چند مستشار مالی به تهران معرفی کند. علاء به زودی با تلگرام رمز به قوام خبر دادکه توانسته است نظر صاحبان شرکتهای نفتی امریکایی را برای سرمایه‌گذاری در نفت ایران جلب کند. چنین بود که قوام در کار افتتاح مجلس چهارم تعجیل کرد تا بتواند قرارداد نفت شمال را با امریکائیها به تصویب رسانده و قانونی کند. مع الوصف قراداد در مجلسی به تصویب رسید که نمایندگانش‌، همان نمایندگان مجلس سوم بودند که پیمان ۱۹۱۹ وثوق‌الدوله را نیز تصویب کرده بودند. ۲
● از تولد تا نخست وزیری‌
احمد قوام السلطنه‌، فرزند میرزا ابراهیم خان معتمد السلطنه‌، برادر کوچک میرزا حسن خان وثوق (وثوق الدوله ـ عاقد قرارداد ۱۹۱۹) ‌است. پدر قوام میرزا ابراهیم خان معتمدالسلطنه و اجداد وی عموماً در دوران حاکمیت قاجار صاحب مناصب دولتی بوده‌اند. قوام در آذر ۱۲۵۲ در تهران دیده به جهان گشود. او پس از تحصیلات مقدماتی در مدرسه مروی، به تحصیل درعلوم معقول و منقول پرداخت و تاریخ‌، جغرافیا، ریاضی و فلسفه را نزد معلمان خصوصی فراگرفت‌. در ۱۷ سالگی پیش خدمت ناصرالدین شاه و در ۲۰سالگی منشی دائی خود میرزاعلی خان امین الدوله که حاکم آذربایجان بود شد. قوام در ۲۹ سالگی در سفر سوم مظفرالدین شاه به اروپا وی را همراهی کرد. وی پس از پایان این سفر به «قوام السلطنه‌» مشهور شد. او به دلیل خط زیبایی که داشت نویسنده «فرمان مشروطیت‌» و سپس رابط مظفرالدین شاه با مشروطه خواهان شد، ولی پس ازمرگ مظفرالدین شاه و در دوران محمدعلی شاه‌، از سیاست کناره گرفت و راهی اروپا شد و به تحصیل در رشته حقوق پرداخت‌.
در پی فتح تهران توسط مشروطه خواهان‌، قوام به ایران بازگشت‌. از اولین کابینه سپهدار که در ۸ مهر ۱۲۸۸ تشکیل شد و قوام معاونت وزارت داخله را برعهده گرفت تا ۸ بهمن ۱۲۹۶ که به سمت جنجالی و پرحادثه فرمانروایی خراسان رسید، مجموعاً ۹ بار در رأس وزارتخانه‌های عدلیه‌، مالیه و داخله قرار گرفت‌.
قوام در مقام والی خراسان، ثروت هنگفتی اندوخت‌. او با اجاره املاک مزروعی و مستغلات آستان قدس‌، سرمایه قابل ملاحظه‌ای در طول ۳ سالی که فرمانروایی خراسان را برعهده داشت‌، کسب کرد. این قدرت و آزادی با کودتای سیدضیاءالدین طباطبایی از بین رفت‌. قوام‌، کودتا را محکوم کرد و همچون بعضی دیگر از والیان استانهای مختلف، به دلیل آن که تصور نمی‌کرد کودتا دوام یابد، در برابر آن موضع منفی اتخاذ کرد. سیدضیاء نیز در برابر تمامی استانداران وفرمانروایانی که در ایالات مختلف‌، در برابر کودتای سوم اسفند جبهه‌گیری کرده بودند، واکنش خصمانه‌ای نشان داد. وی یک ماه پس از کودتا، کلنل پسیان را که فرماندهی ژاندارمری خراسان را برعهده داشت‌، کفیل استانداری خراسان کرد ودر ۱۱ فروردین ۱۳۰۰ دستور بازداشت قوام را نیز صادر نمود. کلنل پسیان که از ماهیت نخست وزیر کودتا مطلع نبود و از طرفی قوام را عنصری ضدمردمی می‌شناخت‌، دستور دولت را به کار بست‌. قوام روز ۱۳ فروردین ۱۳۰۰ بازداشت شد وبه تهران انتقال یافت و در زندان عشرت‌آباد محبوس گردید و اموال و دارائیش در خراسان نیز مصادره شد.
قوام و سیدضیاء کینه دیرینه‌ای بایکدیگر داشتند. قوام کسی بود که در دوران فرمانداری خود در خراسان نشریات وفادار به سید‌ضیاء را توقیف کرده و با اقدامات سیاسی وفرهنگی او مبارزه می‌کرد.
در بهار ۱۳۰۰ سیدضیاء با موج بازداشت‌ها و تمهیدات شدید امنیتی و رضاخان با اقدامات و انتصابات و عزل و نصب‌های نظامی خود، فضایی از رعب و وحشت را در کشور و به ویژه در تهران به وجود آوردند. از طرفی خروج نیروهای انگلیس از ایران (در اردیبهشت ۱۳۰۰)، نیز این دو را یکه‌تاز میدان کرده، موجبات نگرانی احمدشاه را فراهم کرده بود. احمدشاه با خروج نظامیان انگلیسی و قدرت گرفتن سیدضیاء و رضاخان نگران تضعیف سلطنت خود در کشور بود. روز دوم خرداد ۱۳۰۰ مشاجره شدیدی بین احمدشاه قاجار و سیدضیاء به وجود آمد. به طوری که شاه سیدضیاء را وادار به استعفا کرد وسیدضیاء خودداری نمود. دو روز پس از این رویداد و به دنبال برگزاری تظاهرات گسترده علیه سیدضیاء در مسجد شاه تهران و میدان بهارستان احمدشاه تصمیم به عزل سیدضیاء گرفت‌.
زمانی که حکم رئیس الوزرائی قوام السلطنه از سوی احمدشاه قاجار صادر شد، وی ۵۵ روز بود که در زندان عشرت‌آباد بسر می‌برد. حکم در داخل زندان به وی ابلاغ شد و قوام در بعد از ظهر هشتم خرداد ۱۳۰۰ مستقیماً از زندان راهی قصر فرح‌آباد شد و با احمدشاه به مدت ۴ ساعت به گفتگو نشست‌. وی رئیس الوزرائی را پذیرفت ولی مانند سیدضیاءالدین طباطبائی حکم انتصاب خود را خود نوشت و برای امضاء نزد شاه برد. حکم از این قرار بود:
«نظر به حسن کفایت و خدمتگزاری جناب اشرف قوام السلطنه و امتحانات عدیده کافیه که در این موقع در استقرار انتظامات مملکتی داده و اعتماد کامل خاطر همایونی ما را به صداقت و دولتخواهی و شاه‌پرستی خود جلب نموده است‌، محض اهمیت موقع و برای تهیه آسایش عمومی‌، معزی الیه را به صدور این دستخط مهر طلعت مبارک به ریاست وزراء منصوب فرمودیم‌، که هیأت وزیران را تشکیل داده در انتظامات مملکتی و اعاده امنیت و آسایش عمومی مساعی جمیله به عمل آورند. مزید رضامندی و اعتمادخاطر ملوکانه را جلب و تحصیل نمایند. ۲۲ رمضان ۱۲۹۹ ـ شاه »
اولین و مهمترین اقدام قوام السلطنه که در نخستین روزهای صدارتش انجام شد، آزادی تمامی رجالی بود که توسط سیدضیاءالدین طباطبایی بازداشت شده بودند. قوام السلطنه پس از چند روز مشاوره و مطالعه‌، وزیران کابینه خود را به حضور شاه معرفی کرد. به جز دو نفر به نامهای عمید السلطنه وزیر عدلیه و حکیم الدوله وزیر امور خیریه‌، بقیه اعضای کابینه قوام و حتی خود او از محبوسین دوران سه ماهه حکومت سیدضیاءالدین طباطبایی بودند. برنامه حکومت قوام و تبلیغات او به گونه‌ای سازمان دهی شده بود که گویی وی مأموریت یافته تا خرابیهای دوران سیدضیاء راجبران کند. قوام نقش به سزایی در بدبین کردن شاه نسبت به سیدضیاء و هوادارانش ایفا می‌کرد.
شروع به کار مجلس چهارم در اول تیر ۱۳۰۰ از جمله رویدادهای مهم دوران حکومت قوام بود. مجلس چهارم که رئیس آن میرزا حسین خان مؤتمن الملک و نائب رئیس آن آیت الله سیدحسن مدرس بود در شرایطی کار خود را آغاز کرد که بیش از نیمی ازافراد آن در دوران وثوق الدوله انتخاب شده و طرفدار پیمان ۱۹۱۹ بودند. در واقع قسمت عمده نمایندگان مجلس چهارم‌، همان نمایندگان مجلس سوم بودند که با وقوع جنگ اول جهانی تعطیل شده بود. قوام از چنین مجلسی رأی اعتماد گرفت‌.
قوام در دوران کوتاه مدت نخست وزیری خود با آشوبها و شورشهای متعددی در نقاط مختلف کشور روبرو بود. حاج بابا اردبیلی در زنجان‌، میرزا کوچک خان و خالو قربان و احسان الله خان در رشت و انزلی و لاهیجان و لنگرود، کنترل امور را به دست گرفته بودند، کلنل محمدتقی پسیان در خراسان علم مبارزه با حکومت مرکزی را برافراشته بود و چند نقطه دیگر کشور نیز دچار تمرد وطغیان شده بود. مهمترین دغدغه خاطر قوام‌، قیام کلنل پسیان والی خراسان بود. قوام خود قبل از احراز مقام نخست وزیری‌، مدتی در خراسان به دستور سیدضیاءالدین طباطبائی در بازداشت پسیان والی این استان بوده است‌. از این رو با انتصاب قوام به نخست‌وزیری، احساس کرد وی انتقام دوران بازداشت خود را خواهد گرفت‌. از این رو علم تمرد و طغیان برافراشت‌. افرادی که قوام برای فرونشاندن بحران نزد کلنل می‌فرستاد نیز یا بازداشت می‌شدند و یا دست خالی بازمی‌گشتند. در یک مورد قوام ۱۰۰۰ تفنگدار را برای مجازات کلنل پسیان به استان خراسان فرستاد، اما این عده توسط ژاندارم‌های وفادار به کلنل در سبزوار خلع سلاح شدند، فرمانده آنان بازداشت شد و بقیه نیروها به تهران بازگردانده شدند. در پی این تحولات‌، قوام السلطنه ضمن دریافت کمک از رضاخان و فرستادن نیروی نظامی به خراسان، صمصام السلطنه بختیاری را به حکومت خراسان منصوب کرد. صمصام پیش ازحرکت به خراسان تلاش کرد تا مشکل پسیان را از راه مذاکره حل کند. وی به پسیان اطلاع داد که با هدف مذاکره با او عازم خراسان است‌. پسیان نیز به وی پاسخ داد تنها در صورتی که بدون نیروهای بختیاری رهسپار خراسان شود، حکومت او رادر این استان خواهد پذیرفت‌. صمصام چون از طریق سیاسی و گفتگو با پسیان راه به جایی نبرد، به قوام اطلاع داد که با وجود پسیان در رأس قوای نظامی ژاندارمری استان خراسان قادر به حکومت بر این استان نخواهد بود.
در ۵ مرداد ۱۳۰۰ پسیان وقتی اوضاع را خطرناک دید، با کمک نیروهای خود تمامی مراکز اداری و دولتی و نظامی وانتظامی خراسان را به تصرف درآورد. قوام السلطنه نیز درصدد سرکوب پسیان برآمد و قزاق‌های مسلح را با جلب موافقت رضاخان به خراسان روانه کرد. علاوه بر نیروی قزاق‌، قوام که قبلاً خود حاکم خراسان بود و روابط صمیمانه‌ای با خوانین خراسان داشت‌، به آنان نیز دستور مقابله با پسیان داد.
سردار معززخان بجنوردی به کمک خوانین شیروان موفق به بسیج اکراد قوچان‌، علیه پسیان شدند. کلنل برای دفع این شورش به قوچان آمد و بانیروی اندک خود در جعفرآباد قوچان با شورشیان مواجه شد. درجنگی که در این منطقه روی داد، عده‌ای از ژاندارمها متواری شدند و کلنل ناگزیر شد با حداقل نیروی باقی مانده به مقاومت بپردازد. سرانجام بقیه افراد نیز کشته شدند. کلنل نیز به تنهایی به مقاومت ادامه داد تا این که به محاصره افتاد.
پسیان در ۱۲ مهر ۱۳۰۰ در جنگی که علیه ژاندارمهای اعزامی قوام در منطقه قوچان روی داد، کشته شد. قوام به این ترتیب‌، بر اوضاع خراسان نیز تسلط یافت‌. با این همه‌، قوام در این مقطع از زمامداری خود همواره با نظامیگری و قلدری و خط و نشان کشیدن رضاخان روبرو بود. رضاخان قانون و مقررات را رعایت نمی‌کرد و زیربار محدودیتهای قوام نیز نمی‌رفت‌. در این دوره‌، رضاخان از یکسو عده زیادی از اوباش را به دور خود جمع کرده بود واز سوی دیگر قوام نیز کارهای حساس و کلیدی کشور را به عناصر نالایق واگذار نموده بود هر دوی اینها مورد اعتراض طبقه فرهیخته و بافرهنگ کشور قرار داشتند.
یکی از اقدامات مهم قوام در دوران اول صدارتش‌، واگذاری امتیاز استخراج نفت شمال به مدت ۵ سال به شرکت امریکایی «استاندارد اویل‌» بود که قرارداد آن توسط حسین علاء وزیر مختار ایران در واشنگتن به امضاء رسید. این لایحه سپس با توجیهات قوام به این بهانه که باید توازن در سیاست خارجی رعایت شود، در ۳۰ آبان ۱۳۰۰ درجلسه غیرعلنی مجلس شورای ملی طرح و تصویب شد. اما تصویب این لایحه در مجلس خشم روسها و انگلیس‌ها را برانگیخت و در نتیجه مسکوت ماند. هر دو دولت از یکسو به خاطر تصویب این لایحه و از سوی دیگر به خاطر امتناع قوام از مشورت با مقامات روس و انگلیس خشمگین بودند. اگرچه اعتراض آنان مظهر دیگری از دخالت علنی آنان در امور داخلی ایران بود،امّا قوام در همان سال پیمان وعده شده ایران و شوروی را که مقدمات آن در دوران کابینه سپهدار رشتی و توسط مشاور الممالک انصاری وزیر مختار (سفیر) ایران در مسکو مهیا شده بود، به امضای نهایی رساند.
این قرار داد که در ۲۳ آذر ۱۳۰۰ در مجلس چهارم به تصویب رسید، زمینه قطع حمایت روسیه از شورش مسلحانه کمونیست‌های خطه گیلان که به رهبری احسان الله خان دولت خودمختاری برای خود ایجاد کرده بودند، فراهم ساخت‌. احسان الله خان که عضو حزب کمونیست عدالت بود و همراه با هواداران خود در ۱۲۹۹ش همزمان با شکل‌گیری قیام اسلامی میرزا کوچک خان جنگلی به تحریک روسیه به صف مبارزان جنگلی وارد شده بود، در پی انعقاد موافقتنامه دولت قوام با روسها مورد بی اعتنایی و بی مهری روسها قرار گرفت و سپس به درخواست «روتشتین‌» دست از مبارزه علیه قوام برداشت و بعدها متعاقب حمله نیروهای دولتی به جنگل‌، با کشتی به شوروی گریخت‌. میرزا کوچک خان نیز در ۱۱بهمن ۱۳۰۰ در کوه‌های طالش به شهادت رسید.
مع الوصف به موجب قرارداد آذر ۱۳۰۰، روسها در ازای لغو تمامی تحمیلات سیاسی و اقتصادی دوران تزار، حق مداخله در ایران را زمانی که دخالت کشور دیگری در ایران‌، منافع ملی شوروی را در مرزهای جنوبی تهدید کند، برای خود محفوظ نگاه داشتند.
قوام السلطنه در دوران اول صدرات خود که ۸ ماه به طول انجامید، برای مصدق السلطنه (دکتر محمد مصدق‌) وزیر مالیه خود به بهانه ایجاد اصلاحات مالی اختیار تام گرفته بود. اما چون مهلت این اختیارات تمام شده بود، مصدق برای تمدید آن با تعدادی از نمایندگان که مخالف تمدید اختیارات وزیر مالیه بودند، درگیر شد و قوام نیز که دخالتش به حمایت از مصدق سودی نبخشید، در ۲۹ دی ۱۳۰۰ پس از ۲۳۰ روز صدارت پردردسر و پرمشغله ا استعفا کرد.
● دوره دوم نخست وزیری
روز ۲۶ خرداد ۱۳۰۱ احمد شاه قاجار مجدداً قوام را به نخست وزیری منصوب کرد. مجلس چهارم نیز با ۶۵ رأی موافق از مجموع ۸۰ نماینده حاضر، به زمامداری قوام السلطنه رأی مثبت داد. گزارش رأی‌گیری در مجلس به اطلاع احمدشاه که در اروپا به سر می‌برد رسید و وی از همانجا فرمان رئیس الوزرایی مجدد قوام را صادر کرد۱.
قوام در ۲۶ خرداد، کابینه دوم خود را تشکیل داد. کابینه‌ای که در آن وزارت جنگ همچنان در اختیار رضاخان بود. اما قوام وزارت خارجه را در این دوره خود راساً برعهده گرفت‌. در این دوره نیز قوام قانون واگذاری امتیاز نفت شمال به شرکتهای «استاندارد اویل‌» و «سینکلر» را به تصویب رساند. این مصوبه‌، این بار با مخالفت انگلیسی‌ها مواجه نگردید. دلیل این امر این بود که انگلیسی‌ها در این کمپانی به طور مخفیانه سرمایه گذاری کرده بودند. بنابر این اعطای امتیاز در واقع منافع آنان را نیز تأمین می‌کرد. قوام این بار با خیالی آسوده به مذاکره با کمپانی مزبور پرداخت و یک هیأت مستشاری رانیز برای سر و سامان دادن به اوضاع مالی کشور به ایران دعوت کرد.
سرمایه‌داری امریکا در آن زمان آنچنان قدرتمند نبود که بتواند با سلطه اقتصادی با تجربه و دسیسه‌باز انگلستان مقابله کند، به ویژه آن که این هر دو، دشمن تازه‌ای به عنوان نخستین حکومت کمونیستی جهان را در برابر خود می‌دیدند. با این همه‌، قوام در دوران دوم رئیس الوزرایی خود از یک سو به تلاش‌های خود برای اجرای قرارداد نفت شمال با امریکائیها شدت بخشید و از سوی دیگر، هیأتی از متخصصان مالی امریکایی به ریاست دکتر میلسپو را برای سر و سامان دادن به امور مالی ایران به تهران آورد.
در آذر ۱۳۰۱ به دنبال دعوت از مستشاران امریکایی هیأتی، شامل ۱۲ نفر به ریاست دکتر میلسپو وارد ایران شد و به مدت ۵ سال به تنظیم و اداره امور مالی ایران پرداخت‌. هیأت مزبور از طرف دولت متبوع خود به طور پنهانی مأمور بود تا زمینه نفوذ امریکا را در ارکان اقتصادی ایران فراهم کند. از این رو این هیأت تلاش کرد تا امریکاییها را مردمانی بشردوست و علاقه‌مند به پیشرفت اقتصادی کشورهای ضعیف جلوه دهد و زمینه را برای نفوذ استعماری آن کشور آماده سازد. میلسپو در اجرای این هدف در بدو امر همه سعی خود را برای بهبود وضع مالی ایران به کار گرفت و بهبودی نسبی در امور اقتصادی ایران به وجود آمد. وی ۵ سال در ایران عهده‌دار امور مالی بود تا این که در کابینه مخبرالسلطنه بین میلسپو و وزیر مالیه اختلاف به وجود آمد و باعث شد مجلس قرارداد مستشاری خارجی را لغو کند.
قوام در دوره دوم نخست وزیری خود برای این که از شدت انتقادات مخالفین و روزنامه‌ها بکاهد، حکومت نظامی را که از زمان کودتای سیدضیاءالدین طباطبایی برقرار شده بود لغو کرد. این اقدام از شدت انتقادات علیه دولت که عموماً متوجه رضاخان بود نکاست‌. مخالفتها روز به روز افزایش می‌یافت تا جایی که نمایندگان مجلس به تدریج شروع به بدگویی آشکار از رضاخان کردند. آیت الله مدرس و مصدق در رأس کسانی قرار داشتند که در مجلس شورای ملی علیه نظامیگری و یکه تازی رضاخان که به نام حفظ امنیت در کشور صورت می‌گرفت زبان به اعتراض گشوده بودند. آیت الله مدرس در یکی از جلسات مجلس شورای ملی به تاریخ ۱۲ مهر ۱۳۰۱ سخنان شدیدی علیه رضاخان برزبان آورد و گفت‌: «ما بر هر کس قدرت داریم. از رضاخان هیچ ترس و واهمه‌ای نداریم‌. او را استیضاح می‌کنیم‌، عزلش کنیم‌. قدرتی که مجلس دارد، هیچ چیزی نمی‌تواند در مقابلش بایستد. ۲در این دوره از صدارت قوام مشکل اصلی کشور وجود رضاخان بود که به هیچ اصلی پایبند نبود و اختناق و خفقان زور و قلدری و ارعاب و وحشت را با ایجاد حکومت نظامی در سراسر کشور اشاعه داده بود، در امور وزارتخانه‌های مالیه و نظمیه دخالت می‌کرد، مردم را به باد کتک و تازیانه می‌گرفت‌.
اوجگیری مخالفت‌ها علیه رضاخان در مجلس و میان مردم‌۳ و همچنین اقدامات خودسرانه او که حتی نخست وزیر را نیز خشمگین می‌کرد، قوام را دچار مشکل عجیبی کرده بود.
شاه به دلیل آن که اقدامات رضاخان به عنوان گامی درجهت ایجاد امنیت در کشور لقب گرفته بود، قدرت برکناری او را در خود نمی‌دید. هرچند اگر چنین قدرتی را نیز داشت‌، انگلیسی‌ها مانع اجرای تصمیم او می‌شدند. قوام از یک سو با حملات نمایندگان مجلس علیه رضاخان مواجه بود و از سوی دیگر می‌دید که حتی انگلیسی‌ها نیز بیش از او از وزیر جنگ وی حمایت می‌کنند. از سوی دیگر رضاخان نیز که قوام را سد راه قدرت خود می‌دید، مطبوعات طرفدار خود را وادار کرده بود که علیه او مقالات تندی منتشر سازند. این مقالات، بی اعتقادی مردم به کابینه قوام و ناتوانی وی در حل مشکلات کشور، سبب شد نمایندگان مجلس تصمیم به استیضاح وی بگیرند. این تصمیم موجب استعفا و کناره‌گیری قوام از قدرت شد. وی پس از ۸ ماه زمامداری در ۵ بهمن ۱۳۰۱ از دور دوم نخست وزیری خود استعفا کرد و جای خود را به مستوفی الممالک داد.
قوام سپس در مجلس پنجم که در تابستان ۱۳۰۲ش افتتاح شد به نمایندگی از تهران انتخاب گردید. ولی او در مهر این سال مقهور یک پرونده سازی توسط رضاخان شد. رضاخان برای از میان برداشتن قوام که مانع قدرت او بود، در ۲۴ مهر ۱۳۰۲ او را به توطئه برای قتل خود متهم کرد و سپس وی را بازداشت نمود. قوام در وزارت جنگ مورد بازجویی قرار گرفت، اما روز ۳۰ مهر با شفاعت احمدشاه از زندان آزاد شد و فردای آن روز در شرایطی که از مصونیت نمایندگی مجلس برخوردار بود به اروپا تبعید شد و در پاریس نزد برادرش وثوق الدوله اقامت گزید. پس از تغییر سلطنت و خلع احمدشاه و استقرار دیکتاتوری رضاخان‌، هر دو برادر تصمیم به بازگشت به ایران گرفتند. ابتدا وثوق الدوله وارد تهران شد و مورد استقبال و تکریم رضاشاه قرار گرفت و چندی وزارت و وکالت یافت‌. پس از او قوام با کسب اجازه از رضاشاه به وطن بازگشت، ولی به لاهیجان رفت و به کشاورزی و برنجکاری و چایکاری مشغول شد و تا شهریور ۱۳۲۰ خود را از صحنه سیاست دور نگاه داشت‌. او گاهی در خلال این مدت طولانی تبعید سیاسی، برای استراحت و معالجه به اروپا می‌رفت.
● دوره سوم نخست وزیری
دوره سوم نخست وزیری قوام السلطنه ۲۱ سال پس از پایان دوره دوم حکومت وی در شرایطی آغاز شد که رژیم قاجار منقرض‌۴ و حکومت رضاخان نیز در اثر حوادث جنگ دوم جهانی فروپاشیده و سلطنت به پسر وی محمدرضا پهلوی انتقال یافته بود. طی این دوره ۲۱ ساله، ۱۲ نخست وزیر به قدرت رسیدند‌۵ . دوره سوم نخست‌وزیری قوام‌، یک سال پس از آغاز حکومت محمدرضا پهلوی آغاز شد و ۶ ماه به طول انجامید. قوام ۱۰ مرداد ۱۳۲۱ از سوی مجلس شورای ملی به نخست وزیری رسید و ۱۸ مرداد از مجلس رأی اعتماد گرفت‌. وی در این دوره از نخست وزیری خود با مشکلات عدیده‌ای مواجه بود. احزاب سیاسی تازه تأسیس با او به مخالفت برخاستند و شاه و دربار از قدرت سیاسی روزافزون او که ناشی از جلب حمایت امریکا، شوروی و انگلیس بود، نگران بودند. قوام در این دوره از یک سو خود را با سیاست امریکاییها نزدیک کرده بود و از سوی دیگر با حزب توده مماشات می‌نمود. با این همه تصمیم قوام برای استخدام مجدد مستشاران امریکایی از جمله استخدام دکتر میلسپو و کلنل شوارتسکف برای نظم دادن به سیستم مالی و ژاندارمری کشور، موجی از مخالفت را در جامعه و در میان مردم‌، روحانیون و مطبوعات برانگیخت‌. حتی وزیر دارایی وقت که احساس می‌کرد آمدن میلسپو نوعی مداخله در کار وی است، از مقام خود استعفا کرد و قوام به جای او «اللهیار صالح‌» رئیس هیأت اقتصادی ایران در امریکا را که در عقد قرارداد مربوط به استخدام میلسپو و همکاران او نقش مهمی ایفا نموده بود، به تهران احضار و به وزارت دارایی منصوب نمود.
روز ۲۱ آبان ۱۳۲۱ لایحه استخدام دکتر میلسپو و مستشاران امریکایی برای ۵ سال در مجلس تصویب شد. سمت میلسپو در ایران رئیس کل دارایی با سالانه ۱۸ هزار دلار حقوق به اضافه خانه مسکونی و اثاثیه و هزینه مسافرت به کشورش و بالعکس بود.
در همین لایحه کلنل شوراتسکف امریکایی برای مستشاران ژاندارمری استخدام گردید.۶ قوام در مرحله بعد برای رفع احتیاجات مالی نیروهای اشغالگر متفقین در کشور، تصمیم به نشر اسکناس گرفت که با مخالفت مجلس روبرو شد. در نتیجه قوام برای تضعیف مجلس به «سر ریدر بولارد» وزیر مختار انگلیس در تهران متوسل شد. بولارد نیز به وی پیشنهاد کرد که به مجلس اطلاع دهد نیروهای متفقین تهدید کرده‌اند اگر دولت نتواند برای رفع نیازهای مالی خود اقدام به نشر اسکناس کند، تهران را اشغال نظامی خواهند کرد. این نقشه موثر افتاد و مجلس درپی تهدید ساختگی متفقین‌، تسلیم اصرارهای قوام شد.
قدرت گرفتن تدریجی قوام و منزلت او نزد انگلیسی‌ها و امریکائیها، شاه را نگران ساخته بود. شاه بیم از آن داشت که جایگاه قوام نزد انگلیسی‌ها و امریکائیها سبب تضعیف موقعیت وی در کشور گردد. از این رو وقتی در ۱۰ آذر ۱۳۲۱ مشکل کمبود نان در تهران به وجود آمد و منجر به تظاهرات اعتراض‌آمیز مردم در هفدهم این ماه شد، دربار از اعمال فشار جامعه بردولت قوام خشنود بود، حتی در آن زمان گفته می‌شد که این تظاهرات و ناآرامی‌ها را دربار دامن زده بود تا کابینه قوام را به سقوط کشاند. در جریان تظاهرات خشونت بار مردم که عمدتاً در میدان بهارستان و مقابل مجلس شورای ملی برگزار شد بسیاری از مغازه‌داران اطراف خیابان لاله‌زار، استانبول‌، نادری و شاه‌آباد، توسط مردم غارت شد و حتی خانه قوام نیز به آتش کشیده شد. این تظاهرات با دخالت نیروهای فرمانداری نظامی به خاک و خون کشیده شد. در آن تاریخ قوام خود وزارت جنگ را نیز برعهده داشت و از نیروهای نظامی به راحتی استفاده می‌کرد.
کابینه قوام به دلیل اختلاف شدید با دربار و به خاطر دخالت‌های شاه در امور دولت و عدم همکاری و احساس وظیفه بعضی از وزیران از جمله وزیر جنگ (سپهبد امیراحمدی‌) و وزیر دارایی (اللهیار صالح‌) نسبت به نخست وزیر در ۲۴ بهمن ۱۳۲۱ استعفا داد. از مهمترین وقایع دوره سوم نخست وزیری قوام ورود چرچیل نخست وزیر انگلیس (۲۹مرداد) و «ویندل ویلکی‌» فرستاده ویژه رئیس جمهور امریکا (۲۳ شهریور) به ایران بود.
در فاصله زمانی استعفای قوام تا دور جدید تشکیل کابینه وی در ۲۵ بهمن ۱۳۲۴ ـ سه سال ـ ۶ نخست وزیر به قدرت رسیدند و کنار رفتند.
در این مدت آشوبها و شورشهای متعددی در نقاط مختلف کشور شکل گرفت که گفته می‌شود قوام در ایجاد بعضی از آنها دست داشته است‌. حسین فردوست در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی در این رابطه می‌نویسد:
«قوام به همراهی سرلشکر فضل الله زاهدی در سال ۱۳۲۴ با همکاری «آلن چارلز ترات‌» رئیس سرویس اطلاعاتی انگلیس در ایران) که با پوشش کاردار سفارت انگلیس در تهران عمل می‌کرد، عوامل اصلی در براه انداختن شورش موسوم به «نهضت جنوب‌» در استان فارس بودند. آنان با اجیر کردن سران ایل قشقایی طرح آشوب «خودمختاری فارس‌» را بیان کرده و برادران قشقایی استان فارس را به اشغال مسلحانه خود درآوردند. ترات همچنین به وسیله بعضی شیوخ منطقه اقدام به تشکیل «اتحادیه عرب خوزستان‌» کرد. این جمعیت خلق الساعه در ملاقات با نایب السلطنه و نخست وزیر و وزیر امورخارجه عراق خواستار جدایی از ایران و پیوستن به عراق شده بودند و رادیو بی‌.بی‌.سی نیز این خبر را با آب و تاب فراوان به عنوان ملاقات نمایندگان عربستان (یعنی خوزستان‌!) و عراق پخش کرد‌» ۷
ترات علاوه بر خوزستان و فارس به اقدامات گسترده‌ای در منطقه بختیاری و لرستان دست زد. هدف این بود که در صورت موفقیت شوروی در آذربایجان و کردستان‌، در خوزستان، فارس و اصفهان یک حکومت انگلیسی قدرت را به دست گیرد و پس از تصرف تهران به آذربایجان و کردستان حمله برد.
«سر کلارمونت اسکرین‌» دیپلمات انگلیسی و مأمور تبعید رضاخان، این اقدامات را «برگ برنده قوام‌» خوانده و نوشته است‌:
«بهترین ورق قوام در این بازی که نیمه ماه سپتامبر بیرون کشیده شد، شورش قشقائی‌ها و قبائل متحد آنان در ایالات جنوبی بود. این واقعه در تاریخ ایران به عنوان یکی از تحریکات انگلیسی‌ها ثبت گردید. «چارلز گل‌» سرکنسول انگلیس در اصفهان و آلن ترات همکار وی در خوزستان بانی این قیام شمرده می‌شدند که آن را سازمان داده و به آن کمک مالی و اسلحه رسانده بودند.» ۸
● دوره چهارم نخست وزیری
قوام بار دیگر در ۲۵ بهمن ۱۳۲۴ و متعاقب نشستی که مجلس شورای ملی در ششمین روز همین ماه برای انتخاب قوام به نخست‌وزیری داشت، مأمور تشکیل کابینه شد. وی در این دوره از صدارت خود چون سیاستهای اتحاد جماهیر شوروی را تایید می‌کرد مورد حمایت حزب توده قرار گرفت‌. قوام در اولین انتصاب خود مظفر فیروز مخالف سرسخت شاه را به عنوان معاون سیاسی و پارلمانی خود برگزید. در ۲۹ بهمن ۱۳۲۴ قوام در رأس یک هیأت بلندپایه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی به مسکو رفت و در دوم اسفند با استالین مذاکرات مفصل و طولانی انجام داد. وی سرانجام در برابر فشارهای سرسختانه روسها پذیرفت که پس از بازگشت به ایران تعدادی از اعضای حزب توده را برای همکاری در کابینه بپذیرد و قرارداد واگذاری نفت شمال را با نمایندگان اعزامی دولت شوروی امضاء کند، مشروط بر آن که اتحاد جماهیر شوروی نیز از فرقه دمکرات آذربایجان حمایت نکند و قوای خود را از ایران خارج سازد. او در ۱۶ اسفند ۱۳۲۴ به تهران بازگشت‌. این قرارها عملی شد و پیرو مذاکرات قوام و سادچیکف ـ سفیر تام الاختیار شوروی در تهران ـ اعلامیه مشترکی در ۱۵ فروردین ۱۳۲۵ به امضای دوطرف رسید که در آن بر چهار مورد تأکید شده بود. این موارد عبارت بودند از:
«۱) دولت ایران حزب توده را در قدرت سهیم سازد.
۲) ارتش شوروی ظرف یک ماه و نیم تمام خاک ایران را تخلیه کند.
۳) از آنجا که حوادث آذربایجان یک موضوع داخلی است‌، باید ترتیبی مسالمت‌آمیز برای حل آن اتخاذ گردد.
۴) قرارداد ایجاد شرکت نفت ایران و شوروی تا انقضای مدت ۷ ماه برای تصویب مجلس پانزدهم پیشنهاد شود.»
بند اول مقاوله نامه به موقع انجام شد و در ۱۰ مرداد ۱۳۲۵، قوام دولت ائتلافی خود با حزب توده و حزب ایران را تشکیل داد. در این کابینه دکتر مرتضی یزدی به سمت وزیر بهداری‌، دکتر فریدون کشاورز به سمت وزیر فرهنگ و ایرج اسکندری به سمت وزیر بازرگانی و پیشه و هنر منصوب شدند. بند دوم مقاوله نامه نیز متعاقب اجرای بند اول عملی شد و روسها نیروهای خود را از ایران خارج کردند. ذکر این نکته ضروری است که در ترغیب روسها به خروج از ایران‌، علاوه بر امتیاز دادن قوام‌، تهدید ترومن نیز مؤثر بود. ۹
با خروج ارتش سرخ از ایران، قوام السلطنه وزیران توده‌ای را از دولت اخراج و انحلال دولت را اعلام داشت و دولت جدیدی تشکیل داد. در این دوره از نخست وزیری بود که وی حزب پرقدرت دمکرات را با کمک فکری مظفر فیروز پایه‌گذاری کرد ودر آذر ۱۳۲۵ با تجهیز و بسیج ارتش، فرمان حمله به آذربایجان و فرقة دمکرات را صادر کرد. در ۲۱ آذر با حملة نیروهای ارتش‌، آذربایجان آزاد و بساط فرقة دمکرات درهم پیچیده شد. در این حمله، دولت و ارتش شوروی به طمع به دست آوردن امتیاز نفت شمال هیچ گونه واکنشی نشان ندادند، ـ در مجلس پانزدهم (۲۹ مهر ۱۳۲۶) قرارداد واگذاری نفت شمال به شوروی تصویب نشد و نمایندگان مجلس با پشتیبانی ملت کلیه نقشه‌های سوسیال امپریالیسم شوروی را نقش بر آب نمودند.
دولت قوام سرانجام در ۱۸ آذر ۱۳۲۶ به دلیل اختلاف با مجلس و ضعف فراکسیون دولتی و تشدید اختلاف خود با شاه‌، استعفا داد و قوام خود روز ۸ دی آن سال راهی اروپا شد. پس از این استعفا در یک دوره ۵ ساله‌، ۸ دولت در ایران روی کار آمده و سقوط کردند.
● دوره پنجم نخست وزیری
با استعفای دکتر مصدق در ۲۵ تیر ۱۳۲۱ از سمت خود و به فرمان شاه، نمایندگان مجلس بدون حضور نمایندگان نهضت ملی، به نخست وزیری قوام السلطنه رأی مثبت دادند و شاه در فرمان نخست وزیری با لقب جناب اشرف حکم نخست وزیری او را صادر نمود. قوام پس از دریافت فرمان نخست‌وزیری، اعلامیة شدیداللحنی خود تحت عنوان «کشتیبان را سیاستی دگر آمد» منتشر نمود که منجر به واقعه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ شد و برای همیشه پروندة سیاسی قوام‌ بسته شد.
واقعه ۳۰تیر از مقاطع حساس تاریخ مبارزات مردم علیه رژیم شاهنشاهی محسوب می‌شود.
قوام پس از این که قدرت را به دست گرفت، برای ترساندن مردم اعلامیه‌های شدید اللحنی صادر کرد و متعاقب آن سعی کرد تا آزادی‌های سیاسی را محدود کند. وی در اعلامیه‌ای خود که ۲۷ تیر ۱۳۳۱ منتشر شد، پس از ادعاهای بسیار و وعده‌های زیاد به مردم، مخالفان را چنین تهدید کرد: «من با اتکاء شما و نمایندگان شما این مقام را قبول کرده‌ام و هدف نهائیم رفاه وسعادت شماست‌. سوگند یاد می‌کنم که شما را خوشبخت خواهم کرد. بگذارید من با فراغ بال شروع به کار کنم‌. وای به حال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال کنند و در راهی که پیش دارم مانع بتراشند یا نظم عمومی را برهم بزنند. اینگونه آشوبگران با شدیدترین عکس العمل از طرف من روبرو خواهند شد و چنانکه در گذشته نشان داده‌ام بدون ملاحظه از احدی و بدون توجه به مقام و موقعیت مخالفین‌، کیفر اعمالشان را در کنارشان می‌گذارم‌. حتی ممکن است تا جایی بروم که با تصویب اکثریت پارلمان دست به تشکیل محاکم انقلابی زده‌، روزی صدها تبهکار را از هر طبقه به موجب حکم خشک و بی شفقت قانون قرین تیره روزی سازم‌. به عموم اخطار می‌کنم که دوره عصیان سپری شده و روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرارسیده است کشتیبان را سیاستی دگر آمد...»
در این هنگام آیت الله کاشانی به مخالفت با قوام پرداخت و مردم را به مبارزه دعوت کرد. آیت الله کاشانی طی اعلامیه‌ای خطاب به قوام چنین گفت‌: «احمد قوام باید بداند در سرزمینی که مردم رنجدیده آن پس از سالها رنج و تعب شانه را از زیر بار دیکتاتوری بیرون کشیده‌اند، نباید اختناق افکار و عقاید اعلام و مردم را به اعدام دسته‌جمعی تهدید نماید. من صریحاً می‌گویم که بر عموم برادران مسلمان لازم است در راه این جهاد کمر همت بربسته و برای آخرین مرتبه به صاحبان سیاست استعماری ثابت کنند تلاش آنان در بدست آوردن قدرت و سیطره گذشته محال است و ملت مسلمان ایران به هیچیک از بیگانگان اجازه نخواهد داد که به دست مزدوران آزمایش شده استقلال آنان پایمال و نام باعظمت و پرافتخاری که ملت ایران در اثر مبارزه مقدس خود به دست آورده است‌، مبدل به ذلت و سرشکستگی شود.»
آیت الله کاشانی سپس در مصاحبه‌ای که خبرنگاران داخلی و خارجی با وی داشتند صراحتاً اعلام کرد اگر قوام ظرف ۴۸ ساعت نرود اعلام جهاد خواهم کرد و شخصاً کفن پوشیده و پیشاپیش مردم به مبارزه خواهم پرداخت‌. پس از این موضعگیری قاطع آیت الله کاشانی و تعطیل بازار و مغازه‌ها در روز ۳۰ تیر (۲۱ ژوئیه‌)، مردم به خیابانها ریختند و خواستار سرنگونی قوام شدند. به دستور قوام مردم را به گلوله بستند و عده‌ای از آنان به شهادت رسیدند. سرلشکر وثوق فرمانده ژاندارمری نیز کفن پوشان باختران، همدان و قزوین را در کاروانسراسنگی به گلوله بست و از حرکت آنان جلوگیری کرد.
نمایندگان دولت و شاه با عجله به ملاقات آیت الله کاشانی رفتند تا وی را راضی به آرام کردن مردم کنند. اما این آیت‌الله کاشانی با صراحت درخواست آنان را رد کرد و باز هم تأکید کرد که اگر قوام کنار نرود، اعلام جهاد خواهد کرد. شاه که موقعیت خود را در خطر می‌دید، همان روز ۳۰ تیر قوام را عزل کرد و قوام در منزل برادرش خود معتمدالسلطنه در امامزاده قاسم تهران مخفی شد.
از جمله اقدامات مصدق که پس از او به قدرت رسید، تصویب لایحه مصادره اموال قوام در ۱۲ مرداد ۱۳۳۱ بود. البته این مصوبه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ لغو شد. قوام که پس از مدتی به اروپا رفت‌ و در پی کودتای ۲۸ مرداد، در روز ۶ فروردین ۱۳۳۳ به ایران بازگشت‌.
وی سرانجام ۳۱ تیر ۱۳۳۴ در اثر بیماری قلبی درگذشت و در قم دفن شد.
احمد قوام در جوانی با اشرف السلطنه دختر حاجب الدوله امیرعلائی ازدواج کرد، امّا صاحب فرزند نشد، سپس در ۱۳۲۶ در لاهیجان‌، با یک دختر روستایی ازدواج کرد و از او صاحب یک پسر شد. این پسر ۸ ساله بود که قوام درگذشت‌.

وبگردی
نفت‌کش در تهران منفجر شده بود!
نفت‌کش در تهران منفجر شده بود! - شرکتی که یک‌شبه می‌توان آن را در اوج تحریم به استاد پیر و از نفس افتاده ترافیک رییس دولت قبل سپرد و بعد از آن، ناگهان در آزمون و خطایی دیگر به جوانی میدان داد.
دماوند،بزرگترین کشتی جنگی ایران در حال از دست رفتن است!
دماوند،بزرگترین کشتی جنگی ایران در حال از دست رفتن است! - دو هفته پس از بروز حادثه برای ناوچه دماوند بزرگترین کشتی جنگی ایران در دریای خزر، رسانه‌های روسیه با تفسیر تصاویر منتشر شده اخیر از وضعیت این شناور مدعی شده‌اند که بخش‌های زیادی از دماوند که سه سال پیش به ناوگان شمال نیروی دریایی ایران اضافه شده به زیر آب رفته و شکستگی آشکاری در قسمت پد بالگرد آن مشاهده می‌شود.
افشای راز یک ازدواج عجیب!
افشای راز یک ازدواج عجیب! - دو سال بعد، اخبار رابطه عاشقانه همسرش با یک نوجوان، مانند یک سیلی بر صورت اوزیر بود. بویژه آنکه، دخترشان لورنس، همکلاسی ماکرون بود.
تصاویر: ضرب و شتم چند روحانی توسط جوانی در قم
تصاویر: ضرب و شتم چند روحانی توسط جوانی در قم - یک جوان در حوالی چهارراه بیمارستان قم به چند روحانی حمله کرد و دو تن از آنها را زخمی کرد به گفته شاهدان ضارب یک خودرو را نیز به آتش کشید و متواری شد.
فیلم دیدنی از لحظه دستگیری باند سارقان مسلح/ شلیک پلیس به سمت سارقان
فیلم دیدنی از لحظه دستگیری باند سارقان مسلح/ شلیک پلیس به سمت سارقان - باند چهار نفره سارقان مسلح که قصد داشتند امروز از یک طلافروشی در یافت‌آباد سرقت کنند، ساعت 10 صبح امروز در یک عملیات غافلگیرانه توسط ماموران پلیس دستگیر شدند.
فیلم/ افشای پشت پرده کاسبی با خون ایرانیان
فیلم/ افشای پشت پرده کاسبی با خون ایرانیان - رئیس سازمان انتقال خون و مسئول سابق امور کارکنان شرکت پالایش و پژوهش خون با حضور مقابل دوربین فارس از برخی تخلفات در زمینه پلاسمای خون پرده برداشتند.
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد!
سلطان حاشیه از عکس مادرزنش رونمایی کرد! - محسن افشانی بازیگر سینما و تلویزیون از جدیدترین عکس حاشیه ای خود با مادر زنش رونمایی کرد.
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند
عباس عبدی به سردارسلیمانی : جانفشانی‌ها تبدیل به سرمایه ملی نشده‌اند - یکی از موارد پیش‌آمده در این اعتراضات آتش‌زدن پرچم کشور بود که واکنش و تاسف بسیاری را برانگیخت؛ به طوری که مقام رهبری نیز به آن اشاره کردند. در آخرین واکنش‌ها...
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس
ابعاد حقوقی جدال علی مطهری با آستان قدس - 38 شرکت که جزء بزرگترین کارتل های اقتصادی کشور هستند، متعلق به آستان قدس است. بنابراین آستان قدس کنونی، آستان قدسی نیست که حضرت امام در نامه خود از آن سخن گفته‌اند.
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها