پنج شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶ / Thursday, 22 February, 2018

خزانه انس و دلبستگی ها


خزانه انس و دلبستگی ها
● درباره كتاب رباعی های محمدعلی اسلامی ندوشن
اغلب استاد محمدعلی اسلامی ندوشن را به عنوان نویسنده می شناسند. اگرچه ظهور او نیم قرن پیش در مطبوعات فارسی با شعر بود، اما از آن پس هر چه از او خوانده ایم به نثر بوده است و اینك در آغاز دهه هشتاد زندگی، هفتاد و هفت رباعی به عرصه مطبوعات عرضه كرده است. پیش از این، چاپ كتاب ناردانه ها كه در آن ۳۸۲ رباعی از میان چند هزار رباعی شاعران فارسی زبان دست چین كرده و به چاپ رسانده بود و نیز اینكه در مجله هستی جاهای خالی را با رباعی پر می كرد علاقه وی را به رباعی می رساند و اینك در این برهه از عمر به رباعی سرایی روی آورده است. استاد در مقدمه ناردانه ها می نویسد: رباعی كوتاه ترین سخن موزون است، اگرچه نمی توان گفت آسان ترین، زیرا هنر خاصی می طلبیده كه اندیشه ای ظریف را در قالبی كوتاه بگنجاند. این نكته را قدما هم گفته اند. شمس قیس می نویسد: «رباعی به حكم آنكه بنای آن بر دو بیت بیش نیست باید كه تركیب اجزای آن درست و قوافی متمكن و الفاظ عذب و معانی لطیف باشد و از كلمات حشو و تجنیسات متكرر و تقدیم و تاخیرات ناخوش خالی بود و اگر با آن چیزی از صناعات مستحسن و مستبدعات مطبوع چون مطابقه ای لطیف و تشبیهی درست و استعارتی لطیف و تقابلی موزون و ایهامی شیرین یار بود نیكوتر آید.»
شمس قیس درست تیر بر هدف زده و به درستی فهمیده بوده است كه رباعی لطیف ترین و موجزترین نوع شعر فارسی است و به قول استاد دكتر محمدامین ریاحی، آنچه در گفتار شمس قیس ناگفته مانده آن است كه در رباعی باید در مجموع یك فكر زیبا و تازه و یك نكته ژرف عالی بیان شده و... پیام مشخصی داشته باشد كه سراسر رباعی وقف رساندن آن باشد و از هر شاخ برگی كه اثری در بیان آن فكر واحد و رساندن آن پیام مشخص ندارند عاری باشد، پیامی كه سه مصراع نخستین زمینه را برای ظهور آن آماده می كند و در مصراع چهارم كه جای سخن و روح شعر است رخ می گشاید. (مقدمه نزهه المجالس، ص ۴۸) و این همه در بسیاری از رباعی های استاد آشكار است.
به نظر می رسد استاد ندوشن پس از سال ها قلم زدن در حیطه نثر خواسته است در شعر سنتی آن هم در رباعی طبع آزمایی كند. آنچه سروده محصول هوای آزادند در زیر آسمان آبی طی سه چهار سال اخیر در ساعت هایی كه به تنهایی در پارك ها قدم می زده، خلوت خود را با رباعی آراسته است: همدم دلبند خاموشی.
استاد رباعی ها را ۹ بخش كرده است. بخش اول با عنوان ایران نامه حاوی چهار رباعی است. در آنها دلبستگی به ایران كه در آثار منثور وی همه جا دیده می شود، تجلی یافته است. بخش دوم حاوی شش رباعی نیز مربوط به ایران است با عنوان «باز هم برای طاق ابروی ایران» در رباعی دوم ایران راز مگویی دانسته شده است. لابد راز اینكه سه هزار سال است در مقابل هجوم ها و حمله ها و بسیاری حوادث ناگوار دیگر بر پای ایستاده و هویت خود را نباخته است:
بر بستر ناز آنكه خفته است تویی‎/ رویا به دو زلف در نهفته است تویی‎/ با مژه ره نیاز رفته است تویی‎/ وین راز مگو به كس نگفته است تویی
بخش سوم جهان نامه است با چهار رباعی، در رباعی دوم با مصراع «آن جان جهان مرا قلم بود قلم» سرنوشت زندگی خود را می گوید. بخش چهارم سرونامه است با چهار رباعی. در رباعی اول گویا مرادش از سرو باز هم ایران بوده باشد: آن سرو دلارام به برآید روزی‎/ ایام سترونی سرآید روزی
شاعر باور دارد كه ایران روزگاری كمر راست خواهد كرد و جایگاه واقعی خود را در جهان به دست خواهد آورد. نكته ای كه در بسیاری از نوشته های او استشمام می شود و همچنان كه خود می گوید معنی ایران خواهی، به هیچ وجه وطن خواهی ابلهانه، رمانتیك، تعصب آمیز یا تو خالی نیست. اگر بخواهیم استاد در یك كلام به ما بگوید كه منظورش از ایران خواهی چیست، خواهد گفت: خزانه انس و دلبستگی ها. شهر یادگارها ولی بارورترین یادگارها.
بخش پنجم زندگینامه است با هشت رباعی:
دیدیم كه زندگی همین است كه هست‎/ گه شیب و فراز و گاه پیوست و گسست‎/ از حاصل عمر آنچه ماند در دست‎/ گوید كه نجات نیست در ساحل پست
بخش ششم بیراهه نامه است با چهارده رباعی و با این رباعی آغاز می شود:
هر چند كه زندگی به گفتن گذرد‎/ آن حرف بزرگ در نهفتن گذرد‎/ پوییدن ها به نارسیدن ماند‎/ بیداری ها بسان خفتن گذرد
زندگی به كجا می رود، چه سرانجامی در انتظار ماست، پوییدن ها چه فرجامی دارد «در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود»:
سرتاسر این جهان اگر پیمایی‎/ با این همه سرگشته پابرجایی
این راه به بیراهه كشاند نه به راه‎/ وین روز به بی گاه رساند نه به گاه‎/ این گام به چاه راه دارد نه پناه...
در شام سیاه راه و بی راه كدام؟‎/ در شهر سراب چشمه و چاه كدام؟‎/ گمراه كدام و مرد آگاه كدام؟‎/ شبتاب كدام و خرمن ماه كدام؟
بخش هفتم نویدنامه است. آنچه در بی راهه نامه آمده مربوط به سرنوشت بشر و از نوع افكار خیامی است ولی آنچه در نویدنامه آمده دایره تنگ تری را دربرمی گیرد و همان امید و آرزوی نویسنده درباره ایران كه روزگاری آن را به ققنوس تشبیه كرده بود در آن انعكاس دارد. ققنوس چون عمرش به آخر آید خویشتن را سوزاند و از خاكسترش ققنوس دیگری پدید می آید. ایران نیز چون آن مرغ شگفت بارها در آتش خود سوخته است و باز از خاكستر خود سر برآورده است:
كی گفت عروس ملك نازا باشد
بخش هشتم تأمل نامه با چهارده رباعی، همچنان كه از نامش پیداست تأمل در مسائل زندگی است. زندگی با نیاز عجین است و نیاز است كه به آن شور می دهد، بی نقد نیاز رهگشایی نیست و اگر خلق بهشت از نیاز فارغ باشند: بیهوده تر از بهشت جایی نبود.
در تأمل نامه تهران دودآلود نیز فراموش نشده است:
البرز ز برف كوه سیمین شده است‎/ تهران به هزار جلوه آذین شده است‎/ هر چند كه چون دو روز دیگر گذرد‎/ بینی كه همان عجوز پیشین شده است
البرز سترگ و برف همتای حریر‎/ رفتند به خواب ناز چون شكر و شیر‎/ تهران اسیر خفته در دود و نفیر‎/ آلوده ابتذال و اندوده قیر
آخرین بخش رباعی ها بدرودنامه است. بدرود با خوانندگان كتاب، بدرود با آثار، بدرود با زندگی یا بدرود با نوشتن و سرودن. همه اینها را می توان در نظر آورد:
بگذشت بهار و مهرگان گشت پدید‎/ دیگر باید ز مهر بگسست امید‎/ اكنون كه درخت عمر لرزید چو بید‎/ باری بشنو نصیحت از موی سفید
دستی به طلب فراشتیم و رفتیم‎/ خطی به هوس نگاشتیم و رفتیم‎/ هشتیم آنچه داشتیم و رفتیم‎/ سر بر سر هم گذاشتیم و رفتیم
از بعضی رباعی ها تفكر خیامی و بوی حافظ استشمام می شود:
از حاصل عمر رفته جز یاد نماند‎/ وان یاد چو شمع بر ره باد نماند
گفتیم و شنیدیم و خبر هیچ نبود‎/ وان عمر به سررسید در گفت وشنود‎/ وان گفت وشنود ره به جایی نگشود‎/ چون آن صنم راه گشا رخ ننمود‎/ «رخساره به كس ننمود آن شاهد هرجایی»
پرسان پرسان خرام تا شهر گزین‎/ در سایه زلف جای بگزین و نشین‎/ این است مقام امن و این است یقین‎/ آن گم شده فردوس همین است همین
كتاب با عنوان بهار در پاییز به وسیله انجمن خوشنویسان چاپ شده است. استاد خوشنویس غلام حسین امیرخانی هر رباعی را در صفحه ای خطاطی كرده و تذهیب كتاب به وسیله گروهی زیر نظر مهدی فلاح انجام شده است.
بیش از چهل و چند سال است كه اسلامی ندوشن را می شناسم. نخستین بار او را در دفتر مجله یغما دیدم و به وی گفتم كه از خواندن مقاله «ای كاش كه جای آرمیدن بودی» چقدر لذت برده ام. از این كه نویسنده توانسته بود وضعیت روحی مردم را به زیبایی و با قدرت روی كاغذ بیاورد حیرت كرده و از وضعیت جوانان متاثر شده بودم. از آن پس آثار قلمی نویسنده را تعقیب كرده ام. علاقه به ایران نه به صورت شعارهای پوچ ناسیونالیستی بلكه دیدن درد ها و نابسامانی ها را و در كنار آن قوت فرهنگ و پایداری آن را، علاقه به زبان و ادبیات فارسی به ویژه به فردوسی عزیز، تیزبینی و باریك بینی در مسافرت ها كه در سفر نامه هایش انعكاس دارد چیزهایی است كه در آثار او پدیدار است با این همه با فروتنی می نویسد: در هیچ رشته ای تخصص نداشته ام و هرچه نوشته ام ناشی از یك بینش كلی بوده است. هرچه مربوط به زندگی و مرگ، بشریت یا جهان و ایران می شده است قلم را در آن آزموده ام. اگر نوشته ام برای آن بوده است كه احساس زنده بودن بكنم مانند تنفس كه رایگان است و كسی بر كسی منت ندارد. از نوشتن احساس رویش و بهجت و شادی داشته ام. در میان مسائل مختلف به نظر می رسد مشغولیت عمده ذهنی او مسئله ایران بوده است: این كه ایران به مقامی كه شایسته آن است دست یابد. از این رو است كه طی مقالات متعدد هم عیوبی را كه بر ملت ایران شمرده می شود و هم راهی را كه باید بسپرد مطرح می كند. همه راه ها را بسته می داند مگر یك راه، این كه تغییر از پایه باشد: تغییر در سطح سازمان و حكومت زمانی موثر است كه موجب تغییر در روحیه مردم بشود، بی دگرگونی مردم هیچ دگرگونی اساسی روی نمی نماید. حكومت باید زمینه ای فراهم نماید كه مردم تغییر كنند یا مردم باید حكومت را در راهی كه آن را مورد مصلحت خود می دانند بیفكنند. اما واقعیت ملموس آن است كه تغییر در جهت عكس روند و پیشرفت ظاهری حركت كرده است. سئوال می كند: چه می توان كرد؟ در واقع مهم ترین سئوال ما همین است: دستگاه راه برنده كشور جهت حركت را به جانبی سوق دهد كه اقتضای زمان می طلبد.
در مسافرت های دور و درازش با نظر دقیق مسائل را دیده و به رشته تحریر درآورده است. در سال های دور سفرنامه او را به كشور شوراها به یكی از اقوام كه تحصیلكرده مسكو بود و پنج سال در آنجا درس خوانده بودم دادم كه بخواند. چون كتاب را پس می داد گفت: من در پنج سال روسیه را چنان نشناخته ام كه او در یك ماه شناخته و وصف كرده است. در همین اواخر مقاله او را درباره كانادا در مجله هستی می خواندم، به نظر می رسد در مسافرت چند روزه از هیچ چیز نادیده و ناسنجیده نگذشته است.

حسن انوری

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

خیامی دیگر؟!


خیامی دیگر؟!
احیای رباعی نیز از منصور اوجی و سیاوش كسرایی شروع شد و پس از انقلاب در آثار قیصر امین پور، حسن حسینی و هم نسلانشان امتداد یافت. اما نسلی جدید از شاعران در راهند كه رباعی را به عنوان تنها میدان جدی شاعری خود برگزیده اند. از قبیل بیژن ارژن، جلیل صفربیگی و ایرج زبردست. امروز با این آخری شروع كرده ایم:این سئوال در این بحث كلیدی است كه آیا عمر «قالب» تمام شده است یا نه؟ تحولی كه نیما در شعر فارسی شروع كرد و پس از آن دستاوردهای او و شاگردانش به خصوص فروغ فرخزاد در توسیع وزن عروضی و تسخیر آن تا آنجا كه وزن طبیعی كلام به نظر برسد (موفقیتی كه فروغ به آن رسید و موزون بودن شعراو را باید با تقطیع اثبات كرد) به كناری گذاشته شد و شعر آزاد، فارغ از وزن و قافیه، به حیات خود ادامه داد. برخی را عقیده بر آن است كه این تحول لازمه زمان است و حرف زمانه را دیگر در «قالب» نمی شود زد:موزون بودن و فشردگی و از همه مهم تر «متقارن» بودن، خصوصیاتی نیست كه روح آشفته و شكاك زمانه ما برتابد و سخنی كه آن قیدها را بپذیرد یا به لحاظ جهان بینی، متعلق به دوران ماقبل مدرن است یا به لحاظ نحوه بیان، از جنس اشارت و اجمال است كه باز مخالف روح این زمانه است؛ زمانه ای كه نوع ادبی «رمان» كه در ساحت تفصیل به سر می برد، نوع غالب آن است.
به نظر می رسد كه چنین حرف هایی بیشتر بوی فلسفه می دهد و روش شناخت ادبی كه روشی تجربی است بر آن حكومت نمی كند.بهترین دلیل رد این ادعا، آن است كه «قالب» ها هنوز زنده اند چرا زنده اند؟ چون هم سراینده دارند و هم خواننده، آن هم طیف وسیعی از سرایندگان و خوانندگان، طیفی كه از طرفداران ارتجاعی شعر كلاسیك را دربرمی گیرد تا كسانی كه اعتقاد دارند كه روح شعر نیمایی را در كالبد قالب كلاسیك می ریزند:
جسمم غزل است اما روحم همه نیمایی ست
در آینه ی تلفیق، این چهره تماشایی ست
محمدعلی بهمنی
و حتی در انتهای این طیف، شاعرانی هستند كه در پی اجرای پیشنهادهای هنر پست مدرن در قالب های كلاسیك مثل غزل و حتی رباعی هستند. البته میزان موفقیت شاعران این سر طیف یعنی مدعیان غزل نو و رباعی نو و... قطعا نسبی است چون بالاخره قالب محدودیت های خود را تحمیل می كند و قطعا این ادعا كه «اگر بتوانی با وزن و قافیه زورورزی كنی، هر حرفی را می شود در قالب ریخت» افراطی است در مقابل آن ادعای دیگر كه «دوران قالب حتی به لحاظ مفهوم هم به سر رسیده است.»از همین نقطه است كه طرفداران نئوكلاسیك، كار خود را آغاز می كنند از این نقطه كه ضمن به رسمیت شناختن «قالب» نه به عنوان یك «شكل» محض و آماده برای پذیرفتن «محتوا» بلكه قالب به عنوان بخشی از یك «سنت ادبی» ، در حد مقدور در آن نوآوری می كنند. در نو كردن رباعی و در میان رباعی سرایان نوگرا مثلا بیژن ارژن در پی «نو كردن رباعی» به مفهوم تمام و كمال كلمه است كه از او در فرصتی دیگر به تفصیل سخن خواهیم گفت اما زبردست «نئوكلاسیك» است.نخستین بار، ایرج زبردست را در سال ۱۳۷۸ با دفتر «خنده های خیس» می شناسیم این دفتر مجموعه رباعی های او را تا آن روز كه ۲۵ ساله بوده است در بر می گیرد. ظاهرا شناسنامه قدیمی ترین شعرهای منتشر شده او به سال ۷۳ بر می گردد. سال بعد یعنی سال ،۱۳۷۹ «یك سبد آیینه» را منتشر كرده است كه گزینشی است از رباعیات شاعران «فارس» ، قدیم و جدیدشان.پس از آن در سال ،۱۳۸۲ دومین دفتر رباعیاتش با عنوان «باران كه ببارد همه عاشق هستند» منتشر شده است. اما در سال ،۱۳۸۳ شخصی به نام «مریم روشن» كه متأسفانه صاحب این قلم او را نمی شناسد، كتابی با عنوان «ایرج زبردست، خیامی دیگر» منتشر كرده است. اشكال از همین عنوان شروع می شود تا نحوه تنظیم كتاب. كتاب، حاوی دو مقدمه است یكی به قلم خانم روشن كه در آن آورده است: «همگان، چه خاص، چه عام، به حق او را خیام هزاره دوم شعر فارسی دانسته اند».
در مقدمه دوم، با عنوان «ایرج زبردست و رباعیاتش از نگاه دیگران» ستایش هایی درباره زبردست از زبان «دیگران» آمده است. این ستایش ها كه برای هیچ یك مأخذی در این مقدمه ذكر نشده است، از طیفی از «مشاهیر» نقل شده است كه برخی رباعی سرای حرفه ای هستند مثل منصور اوجی، برخی شاعر حرفه ای مثل آتشی، بهبهانی، صلاحی و خائفی، برخی داستان نویسند مثل امین فقیری و سیمین دانشور، برخی ادیبند مثل منصور رستگار فسایی یا كامیار عابدی و برخی هیچ یك از اینها نیستند مثل عطاءالله مهاجرانی. برخی از این ستایش ها به دو خط هم نمی رسند و مشخصا از لحنی «پاسخ گونه» برخوردارند، تو گویی كه از آنها نظری خواسته شده است و شفاها جملاتی گفته اند و همان دو سه چند جمله ثبت شده است.برخی دیگر هم یادداشت هایی هستند از برخی از بزرگان كه مقدمه نویسی بر آثار شاعران جوان برایشان یك عادت حسنه شده است و تعارفاتشان را نباید خیلی جدی گرفت مثل استاد بهاءالدین خرمشاهی و منوچهر آتشی. تعارفاتی از قبیل این رباعی آقای خرمشاهی:
خیام ز پشت پرده سرمست آمد
با كوزه ای از ترانه در دست آمد
بگذشت هزاره ای و ما چشم به راه
تا نوبت ایرج زبردست آمد
ایرج زبردست مدعی احیای قالب رباعی است و شكل اصیل و كلاسیك رباعی راهم رباعیات خیام می داند.
چنان كه استاد او، پرویز خائفی هم تعریضی به رباعیات عرفانی وارد آورده است: «رباعی بعد از اعجاز خیام به تسلسل و تكرار دچار شده بود. بیشتر عرفا مضامینی یكنواخت را در این قالب معصوم به صورتی كلامی و اندیشه ای مكرر بازگو می كردند»بی شك این مقدمه، حاصل پی گیری های احتمالا مصرانه خانم روشن بوده است و علی القاعده ارتباطی با خود زبردست نباید داشته باشد اما به هر حال كتاب، گردآوری شده رباعیات ایرج زبردست است و حتی در صفحه ی ۵ كتاب، امضای زبردست و تقدیم نامچه ی او به مادرش آمده است.این تفصیل آمد تا روشن شود كه این شاعر مدعی احیای قالب رباعی است و شكل اصیل و كلاسیك رباعی راهم، رباعیات خیام می داند. چنان كه استاد او، پرویز خائفی هم، تعریضی به رباعیات عرفانی وارد آورده است: «رباعی بعد از اعجاز خیام به تسلسل و تكرار دچار شده بود. بیشتر عرفا مضامینی یكنواخت را در این قالب معصوم به صورتی كلامی و اندیشه ای مكرر بازگو می كردند». هر دوی این ادعاها محل بحث است. هم ادعای اول كه خیام تنها نمونه ی كلاسیك به مفهوم الگوی تمام و كمال ابداع هنری برای رباعی باشد و هم ادعای دوم كه زبردست احیاگر رباعی خیامی باشد.این ادعا درباره كسی صادق است كه در زورورزی با قالب، به ثباتی رسیده باشد در حالی كه یك تورق گذرا برهمین دفتر آخر با آن عنوان عجیبش «ایرج زبردست، خیامی دیگر» شهادت می دهد كه زبردست در طیفی از تجربه ها به سر می برد. در همین رباعیاتی كه امروز از او در صفحه ۱۴ درج می شود، رباعیاتی پر تعداد هست كه نسب به رباعیات بیدل می رساند مثل قطعات شماره ۵ ، ۶ ، ۱۶ ، ،۲۵ و ... رباعیاتی هست كه به زبان شعری سهراب سپهری نزدیك است مثل قطعات ۲۳ ، ،۳۳ رباعیاتی هست كه ریشه در بیان رمانتیك شاعران دهه سی و چهل دارد مثل قطعات: ۱۲ ، ۷ ، ۱۷ و ... حتی رباعیاتی هست كه تلاش برای تجربه پیشنهادهای شعر حجم در آنها به چشم می خورد مثل قطعات ۳۷ ، ۳۴ و ۲۹. در قطعات ۴۱ تا ۴۴ نیز تلاش زبردست برای تقطیع رباعی به شكل نیمایی دیده می شود و این هم تجربه ای دیگر. اگر بخواهیم ریزتر شویم بازهم می توان رد پای آزمون و خطاهای متعدد دیگری را در این رباعی ها دید. پس این ادعا كه زبردست رباعی خیام وار می گوید، تنها كوچك كردن و محدود كردن تلاش او برای باز كردن ساحت های جدید به روی رباعی است و به واقع پایمال كردن حق اوست.اصولا نه تنها او بلكه تمام بروبچه هایی كه به جد رباعی می گویند مثل بیژن ارژن و جلیل صفربیگی در حال تجربه اند و محور همه ی این تجربیات آن است كه دست این قالب را می گیرند و هی كشان كشان با خود به چشم اندازهای مختلف می برند تا ببینند كجا، به مذاق و مزاج هردویشان مناسب می آید تا مهمترین نوآوری كه از آن می شود به احیای قالب تعبیر كرد، «تعریف كاركرد جدید» و «تغییر جهت» قالب و در یك كلمه دمیدن معاییر زیبایی شناسانه جدید در قالب است .از طرف دیگر، وقتی كه خیام وارگی را به شاعری نسبت می دهیم، باید «درد حیرت» را در او بجوییم وقتی كه خیام می گوید:
ای كاش كه جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
یا از پس صد هزار سال از دل خاك
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
از بند بند این رباعی، درد جاودانگی می بارد اشكال كار این است كه می پنداریم «خیام» شعر فلسفی گفته است در حالی كه خیام دردی را در میان گذاشته است كه آن درد قدم اول فلسفیدن است، همین. والا شعر با فلسفه هیچ گاه سرسازگاری نداشته است و ندارد. اتفاقاً با وجود زیبایی مضامین خیام وار در قطعاتی مثل قطعات شماره ۱۰ ، ۸،۱۱ و ۳۳ لحن شعرها بیش از آن كه طنین كوبنده و هجو گونه خیام را در ذهن تداعی كند دقیقاً لحن پرسش و معما دارد پس هنوز تا آن دردی كه پنجه در ریشه و اركان ذهن خیام انداخته است فاصله ها هست. اصلاً فرض كنیم كه زبر دست «خیام هزاره دوم» باشد به قول دكتر شفیعی كدكنی از قول استاد بدیع الزمان فروزانفر:گیرم كه شوی سعدی، یك فرد مكرر باشی. این نگرش در متهورانه ترین شكل به خلق یك اثر نئوكلاسیك منجر می شود كه شده است و تجربیات زبانی زبردست چه در حوزه مفردات و چه در ساختار رباعی، یك فرم كاملاً جدید و متهورانه عرضه نمی كند، بلكه همیشه با احتیاط به تجربه دست می زند. در حالی كه رباعی به علت فشردگی حجم آن و نیز قابلیت موسیقایی آن، زمینه بسیار بالایی برای بافت های چند لایه معنایی و موسیقایی دارد.سخن مفصلتر بماند برای بعد. این شما و این ایرج زبردست كه به عقیده من تشخص او در جدی گرفتن یك قالب مهجور، تلاش برای اندیشه ورزی و نیز احتیاط در تهورهای زبانی برای دست یافتن به یك زبان معیار خوش تراش و تا حدودی «سانتی مانتال» به شدت قابل احترام است؛ اما ادعاها تنها وقتی نقد می شوند كه ابتدا عرضه شوند.من جرأت به خود دادم و زبردست را با همه ادعاهای او یا ادعای معرفان و ستایشگران او به میدان آوردم تا دیگران چقدر همت و جرأت داشته باشند و از گوشه ی گود به میان بیایند و این ادعاها را نقد كنند.
زهیر توكلی


وبگردی
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا - پرواز تمام هواپیماهای «آسمان» در اروپا ممنوع است
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری - دگرديسي‌هاي فراواني در ايران صورت گرفته‌است؛ اصولگرايان اصلاح‌طلب شده‌اند، تحول‌طلبان محافظه‌كار شده‌اند، مسئولان پاسخ ناكارآمدي‌هاي خود را از مردم مي‌خواهند و در تازه‌ترين نوع اين استحاله‌ها فردي كه بسياري مدعي هستند او برآمده از مهندسي انتخابات است با ارسال نامه به رهبرمعظم انقلاب درخواست برگزاري انتخاباتي آزاد، زودهنگام و به دور از مهندسي كرده‌است! محموداحمدي‌نژاد همان پديده خانمان براندازي كه براي…
سیف و بازی تکراری غیر مجازها !
سیف و بازی تکراری غیر مجازها ! - حرفهای تکرای بانک مرکزی در مورد صرافی ها و موسسات مالی غیر مجاز با یک جستجوی ساده در اینترنت.
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز - فیلم - زهرا خوش نواز در گفتوگو با یورونیوز از مراحلی که برای آماده سازی ظاهرش طی کرد تا با چهره‌ای متفاوت وارد استادیوم شود گفت. او می‌گوید: «زمانی که از تونل گذر کردم و وارد ورزشگاه شدم و چشمانم به چمن ورزشگاه افتاد گریه‌ام گرفت.»
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    درس‌ هایی از غول‌ های دنیای فناوری
    به نظرم رهبران بسیاری از سازمان‌های بزرگ اعتقادی به تغییر ندارند؛ اما با نگاهی به گذشته، رد پای تاریخ را خواهید دید. بدانید که اگر کسب‌ و کاری بی‌رمق دارید، مسلما با مشکلاتی روبه‌رو خواهید بود.