سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 22 May, 2018

فرار از سکوت تفکر


فرار از سکوت تفکر
● جستاری درباره‌ی ماهیت موسیقی
در تمام طول زندگی بشر، موسیقی برای انسان‌ها از اهمیتی والا برخوردار بوده . «افلاطون» می‌گوید:«موسیقی یك ناموس اخلاقی است، كه روح به جهانیان و بال به تفكر و جهش به تصور و ربایش به غم و شادی و حیات به همه چیز می‌بخشد؛ جوهر نظمی است كه خود برقرار می‌كند و تعالی آن به سوی چیزی است، كه نیك و درست و زیباست و با اینكه نامرئی است، شكلی است، خیره كننده، هوس انگیز و جاویدان.»
موسیقی به دلیل بسط معنایی و احساسی كه در خود دارد، هنری است فراگیر و زبان مشترك نوع بشر؛ در حالات متفاوت، در هر زمان و مكان، موسیقی «از حیث باز نمودن جهان، به حد اعلا، یك زبان جهانی است كه نسبت آن با كلیت موسیقی، هیچ شباهتی با كلیت بی‌مغز و میان تهی بیان انتزاعی ندارد. بلكه به كلی غیر از آن است و نوعی است، كه با دقت و روشنی مطلق، همراه است؛ از این لحاظ شبیه اشكال هندسی و اعداد است؛ كه در عین آنكه صورت كلی همه اشیاء موضوع تجربه اند و با قضاوت پیشین شامل همه چیز می‌گردند، ولی به هیچ وجه انتزاعی نیستند. بلكه بر عكس شهودی و كاملاً مشخص‌اند.»
«و به كلی از حدود هنرهای دیگر خارج است، ما در آن هیچ گونه تقلید و شبیه‌سازی مثالی از ماهیت دنیا نمی‌یابیم. از طرف دیگر این هنری است، عالی، شگفت‌انگیز، قادر به برانگیختن لطیف‌ترین احساسات انسان و نوعی است كه عمیقاً و كاملاً‌ درك می‌شود و مانند یك زبان دنیایی است، كه از شهود عینی هم روشن‌تر است.»
انسان با موسیقی زیسته است و موسیقی با انسان رشد كرده است. حتی در جنگلها انسان‌ها با صدای طبل‌ها و كرناها، هم نوعان خود كشته‌اند و باز با همین موسیقی، به غم كشتگان خویش نشسته‌اند.
مهمترین و بزرگترین رسالت موسیقی، ایجاد نوعی احساس و درك درونی و شهودی در شنونده است. هر چند «موسیقی به دلیل نداشتن واژه یا تصویرهای عكس مانند، به نظر می‌رسد كه درون‌گراترین هنر باشد؛ اما در همان حال، به دلیل نوعی از آگاهی بر پیوندهایی كه در میان گروهی از شنوندگان پدید می‌آورد، بی‌آنكه مانعی فراراهش خودنمایی كند، اجتماعی‌ترین هنر نیز هست… با آنكه ظاهراً هنری درونی است، خصلتی متمایل به جهان خارج دارد. حالت‌های درونی موسیقی تفسیری از زندگی به شكلی است كه در اجتماع جریان دارد.»
تأثیر موسیقی بر زندگی فكری و اجتماعی آدمی به گونه‌ای بوده است، كه گاه متفكران بزرگ، سخنانی بر زبان رانده‌اند كه آدمی را به تعجب و تأمل وا می‌دارد.
«كنفوسیون» می‌گوید:«موسیقی بهترین عامل اصلاح آداب و رسوم و اخلاق جامعه و موجی دوستی و نیكخواهی است.»
«شوپنهاور» گفته است:«فقط موسیقی می‌تواند حقیقت ژرف جوهر وجود، اراده مطلق، جبر غم‌انگیز و هویت اساسی ما و جهان را آشكار كند.»
«كانت» معتقد است كه:«موسیقی از همه هنرها مطبوع‌تر است. ولی چون چیزی نمی‌آموزد، از تمام هنرها پست‌تر است.»
«هگل» نیز گفته است:«موسیقی هنر بیان احساسات است. یعنی بوسیله تركیب و هم آهنگ كردن اصوات، احساسات را آشكار می‌كند. از این رو می‌تواند، موجب نجات و رستگاری روان، به اعلاء درجه شود.» هم‌چنین هگل موسیقی را هنری، به «طور ناب ذهنی» و عاطفی‌ترین هنرها می‌داند. هنری «ابژكیتو» كه «مكان و ابعاد» را نفی می‌كند. كه در آن نه فقط مكان و ساحت‌ها، كه «تداوم و حضور هر عنصر مادی از میان می‌رود.»
«اییانس زناكیس» موسیقی‌دان و معمار معاصر، می‌گوید كه:«موسیقی برای ما هنری است، كه قبل از تمام هنرها میان هوش و ذكاوت مجرد آدمی و پدیده‌های محسوس، الفت و هم آهنگی برقرار می‌كند. یعنی تا آن مایه از عظمت خود می‌كاهد كه بتواند در محدوده‌ی اندیشه بگنجد… موسیقی هم آهنگ كننده‌ی گیتی است؛ اما در عرصه‌ی اندیشه‌ی متعارف و معمولی، چهره‌ای انسانی به خود گرفته است.»
از سوی دیگر گستردگی فضایی كه در موسیقی موجود است، به گونه‌ای است، كه همه هنرها به نوعی زیرمجموعه، و متأثر از آن هستند. شعر نوعی از موسیقی است كه تا حد معنا خود را بالا كشیده است؛ رقص نیز گونه‌ای سیال از موسیقی است و این سخن «گوته» كه می‌گفت:«من معماری را موسیقی منجمد می‌نامم.» خود حاوی نگرشی گسترده به هنر و موسیقی است. «والتر پتر» گفته است:«همه هنرها می‌كوشند تا به حالات موسیقی برسند.»
نكته‌ای كه در ارتباط با موسیقی اهمیت دارد، این است كه، در موسیقی مخاطب و هنرمند بی‌هیچ واسطه‌ای به همدیگر می‌رسند، و همدیگر را در می‌یابند.
انسان با موسیقی زیسته است و موسیقی با انسان رشد كرده است. حتی در جنگلها انسان‌ها با صدای طبل‌ها و كرناها، هم نوعان خود كشته‌اند و باز با همین موسیقی، به غم كشتگان خویش نشسته‌اند.
با موسیقی عبادت كرده‌اند. در «یونان» باستان، خدای موسیقی یكی از خدایان بوده است. كه با نه فرشته خود، در كوه «پارناس» بسر می‌برده. كه به آن «آپولون»‌ می‌گفته‌اند. و هر یك از این فرشتگان هنرهای زیبا را «موز» می‌گفتند. می‌گویند لفظ «موزیك» (موسیقی). از این كلمه مشتق شده استچینیان نیز بر آن بودند كه:«با خدایان با زبان موسیقی، می‌توان سخن گفت. پس زنگهای عظیم می‌ساختند و برای برانگیختن خدایان و راندن شیاطین، آن را به صدا در می‌آوردند. همچنین مسیحیان قرون وسطی باور داشتند كه صدای زنگ، دارای قدرتی جادویی است و دیوان را می‌ترساند.»
در نام‌گذاری كواب و سیارات نیز، ایرانیان یك سیاره را به موسیقی اختصاص داده‌اند. و «زهره» را نوازنده و خنیاگر فلك دانسته‌اند و این نشان از اهمیت موسیقی در نزد ملل دارد. موسیقی پیوندی جدا نشدنی با بشر داشته است. گاه به كلیسا رفته است و گاه در حلقه‌ی سماع عارفان در آمده است.
گاه وسیله تعالی و سلوك آدمی بوده، و گاه آلت نفاق نام گرفته است. گاه تقدس شده و گاه تكفیر. هر گاه تكفیر شده است، باز آدمی نتوانسته است، از موسیقی جدا شود. مثلاً‌در جامعه‌ی اسلامی ـ ایرانی خودمان، وقتی كه بر اثر فشار قشری‌ها، موسیقی و آواز تكفیر می‌شود؛ دراویش، دف و دایره را به خانقاه‌ها و زورخانه‌ها می‌برند، و قطعات مذهبی و دینی اجرا می‌كنند و آواز خوانان به جای آواز، نوحه سرایی و مرثیه‌خوانی به راه می‌اندازند و بر طبل و سنج و نی، می‌كویند و می‌دمند. و با حربه‌ی مذهب، به مقابله با تكفیر مذهبی بر می‌خیزند و موسیقی، همچنان به حیات خود ادامه می‌دهد. البته این در مورد بسیاری از هنرهای دیگر نیز صادق است، به عنوان مثال، بسیاری از خطوط و طراحی شكسته و مورب كه در طراحی و تزئین اماكن مذهبی دیده می‌شوند؛ خود گونه‌ای از نقاشی و تصویرگری است و چون در اسلامی تصویرگری و تجسم جایز نبوده است، این گونه خود را استتار كرده‌اند و در یك ابهام و ایهام هنری فرو رفته‌اند. تا بتوانند به حیات خود ادامه دهند.
در رابطه با منشأ موسیقی و پیدایش آن، نظریات متفاوت و گاه متناقضی، بیان شده است. هر كسی از ظن خود سخنی گفته است. طبیعت‌گراها، منشأ پیدایش همه هنرها، از جمله موسیقی را در طبیعت جستجو كرده‌اند و گروهی دیگر، قوه خلاقه‌ی آدمی را اصل رسیدن به هنر می‌دانند.
عده‌ای تلاش برای رفع حوائج زندگی، و قرن اخیر متفكرانی كه اندیشه‌های سوسیالیستی داشته‌اند، كار را منشأ هنر می‌پندارند. برای هنر انگیزه‌ها و منشأهای دیگری نظیر: غریزه‌ی بازی، غریزه‌ی تناسلی و غریزه‌ی تزیین و وزن را نیز، دخیل دانسته‌اند. اما حقیقت این است كه، این سخنان تك بعدی، بیشتر به داستان تمثیلی فیل‌شناسی «مثنوی مولانا» می‌ماند. هر چند هر كدام از این‌ها به گوشه‌ای از حقیقت رسیده‌اند. اما همه حقیقت را ندیده‌اند و یا خود را به تجاهل زده‌اند و از آن گذشته‌اند. در هر حال همه‌ی این نظریات، با هم می‌تواند، نمایی از حقیقت باشد.
انسان در بطن طبیعت به دنیا آمده است و به هر كدام از مظاهر طبیعت كه نگریسته است، از صدای آبشاران، تا ریزش باران، حركت برگ درختان، چهچه مرغان خوشنوا و حركت موزون پای حیوانات، و حتی حركت و صدای خود انسان، نوعی آهنگ و موسیقی و توازن را دیده است و بعدها بر اثر میل تقلید و خلاقیت خویش، به تكرار و تقلید و گسترش این نغمه‌ها پرداخته است و به گوشه‌ای از دنیای بی‌كران موسیقی رسیده است.«بستگی موسیقی به زندگی واقعی، از ترانه‌های مردم ابتدایی موجود، استنباط می‌گردد. مثلاً در موسیقی هندی، صدای طبیعی جانوران، مانند فیل و طاووس به حد وفور تقلید شده است.».در موسیقی محلی «كرمانج‌های» شمال خراسان، آهنگ «ترفه»، از حركت فراز و فرود و پرواز پرنده‌ای به همین نام، گرفته شده است. و تقلید آواز این پرنده است كه با ساز دمی «قشمه» یا «دوزله» اجرا می‌شود و یا بسیاری از حركت‌های ریتمیك ساز دوتار، در بین كرمانج‌ها و تركمن‌های خراسان، هماهنگ با صدای پای اسب است. و «موسیقی هندی كنونی مشتمل است بر صدها قالب موزون به نام «راگا» (Raga) یا «تالا» (Tala) كه هر كدام با یكی از امور و اشیاء و حالات و اوقات زندگی ارتباط دارند.»
«مردم ابتدایی در حین كار جمعی، رفتاری موزون داشتند. با یكدیگر پیش و پس می‌رفتند، دست‌ها را بالا و پایین می‌برند، ابزارها را به كار می‌انداختند و دم می‌زدند. همانطور كه هیزم‌شكنان كنونی هنگام زدن تبر به چوب، نفس خود را به شدت و با صدا از سینه بیرون می‌رانند، مردم ابتدایی نیز، موافق حركات موزون خود، شهیق و زفیر می‌كشیدند و از حنجره اصواتی اخراج می‌كردند. اصوات ناشی از حنجره، كه با اصوات ناشی از برخورد ابزارهای كار بر مواد مورد عمل، ملازم بودند، به سبب وزن كار، بهره‌ای از هماهنگی داشتند. بدیهی است كه انسان‌های ابتدایی در ضمن كار، به مقتضای احوال خود، كلماتی هم بر زبان می‌راندند. از این كلمات كه در نظر آنان عواملی جادوئی به شمار می‌رفتند، و منظماً به وسیله «فریادكار» و «صدای ابزار» قطع می‌گردیدند، ترانه‌های ابتدایی فراهم آمد.
همچنان كه وزن كار، موجب موزونیت حركات بدن و اصوات انسان و پیدایش ترانه شد، اصوات ابزارهای كار هم، انسان را به ساختن ابزارهای موسیقی كشاند. حتی برخی از ابزارهای موسیقی مستقیماً از ابزارهای كار پدید آمد.» كه مثلاً‌می‌توان به چنگ اشاره كرد. كه شكل آن شباهت بسیار نزدیكی به كمان دارد. البته طبیعت‌گراها اعتقاد دارند كه سازهای زهی،؟ از توجه بشر به طبیعت، مثلاً به تار عنكبوت، ساخته شده است. «دالامبر» اعتقاد داشت كه :منشأ هنرها، تقلید صرف از طبیعت نیست، بلكه منشأ آنها فعالیت كار و فنی انسان است و می‌گوید:«فكر پدید آوردن یك وزن (یا ضرب) نه از نغمه‌ی پرندگان، بلكه از صدای پتك، كه با آهنگی پی‌درپی، منظم، و به وسیله كارگران كوبیده می‌شود، منشأ گرفته است.»
كارل بوخر دانشمند اجتماعی آلمان و «والاشیك»، از نظریه «دالامبر» دفاع كرده‌اند. بوخر در پیدایش آوازهای بدوی انسان، به این نتیجه رسیده است كه:«ابتدا ریتم (Rythme) و نوای موسیقی (Melodie) به وجود آمد. سپس برای تسهیل خواندن، شعر روی آن ساخته شد. امروز نیز ترانه‌های محلی به همین ترتیب به وجود می‌آیند. ابتدا یكی از كارگران مزارع، آهنگی را زمزمه می‌كند؛ دیگری از روی آن شعر را می‌سازد و روستائیان دیگر، دسته‌جمعی آواز می‌خوانند و با آهنگ آن می‌رقصند و كار می‌كنند. به همین جهت می‌توان گفت:كه شعر و موسیقی و رقص، تاریخ خود را از یك زمان آغاز كرده‌اند.»
انسان اولیه در جستجوی پناهگاه و غذا و انجام كارهای سخت، آن هم در زمان كه ابزار كار پیشرفته، در دسترس بشر نبود، متحمل دشواری‌هایی می‌شد. این كار سخت و جان‌فرسا، حركت و كمك دسته‌جمعی را می‌طلبیده است. در جریان كار، دسته جمعی با هم حركت كرده‌اند و نفسها را با هم هماهنگ كرده‌اند، با هم فریاده زده‌اند. از این طریق نوعی نظم و وزن به صدا و حركت‌های خود داده‌اند. كه جنبه‌ی صوتی كار به آواز منجر شده و جنبه‌های حركتی آن، به رقص منتهی شده است. هنوز نیز در هنگام كار دسته‌جمعی، افراد صداهایی گاه حتی بی‌معنی كه فقط جنبه‌ی وزن و هماهنگی دارند، زمزمه می‌كنند؛ تا به وسیله آن تهییج شوند و برخستگی غلبه كنند. بسیاری از این ترانه‌ها و حركتهای بدنی، هنوز به همان صورت بدوی و اولیه خود، در بین كارگران، بذرافشانان، هیزم‌شكنان و قایق‌رانان وجود دارد كه آهنگ روسی «ولگا» كه قایقرانان و پاروزنان زمزمه می‌كنند، از این گونه است.
به هر حال مدافعان این نظریه اعتقاد دارند كه:«اولاً موسیقی با آواز آغاز شد و آواز از تكامل فریاد كار و صدای ابزار فراهم آمد و ثانیاً ابزارهای كار زمینه و مسطوره‌ی ابزارهای موسیقی بودند.»
و ترانه و موسیقی و رقص را، زاده‌ی تولید و كار می‌دانند. و هر سه‌ی این هنرها را در ابتدا، هنری واحد به شمار می‌آورند.«در یونان قدیم، موسیقی و شعر و رقص با یكدیگر توأم بودند. چنان چه گفته‌اند، این سه هنر زاده یك مادرند. ارسطو فیلسوف معروف یونانی، شعر و رقص را از هنرهای زیبا شمرده و آنها را دو شاخه از یك ریشه دانسته است… و بعضی‌ها رقص را شعر متحرك نامیده‌اند.»
«اما پس از گسیختن تجانس ابتدایی جامعه و جدایی عمل از نظر، تولید از جادو، شئون مختلف زندگی از جمله رقص، موسیقی و صورت‌سازی دستخوش تجزیه شدند… كار حركتی از كار لفظی جدا شد… از یك سو نقاشی و مجسمه‌سازی، از موسیقی و رقص دور شدند. از سوی دیگر رقص از موسیقی، جدائی گرفت و از سوی دیگر، مقدمات تفكیك موسیقی‌سازی از موسیقی آوازی فراهم آمد.»
همچنین انسان اولیه برای راندن ترس از خویش، كه این ترس از عواملی نظیر: تنهایی، تاریكی، طوفان، رعد و عوامل طبیعی و عدم شناخت عناصر پیرامون خود، ناشی می‌شده است؛ به موسیقی رسیده است. به این گونه، كه انسان از تنهایی می‌ترسد؛ تنهایی با خود، تفكر و اندیشیدن را دارد و انسان همواره از فكر كردن به چیزهایی كه برای او مشكل بوده و نتوانسته است آنها را رام كند، هراس دارد. در حقیقت ترس از تنهایی، ترس از تفكر است. حتی انسان امروزه نیز برای اینكه فضای خالی را بشكند، چون از آن هراس دارد همواره سعی می‌كند، اطراف خود را انسان اولیه برای غلبه بر این سكوت و تنهایی، به ایجاد صداهایی دست زده است. مانند كوبیدن سنگ‌ها و چوب‌ها بر هم و حتی دست زدن و آواز خواندن؛ تا در میان این اصوات، فرصت فكر كردن و ترس را از خود بگیرد.
با اشیاء بپوشاند. دكور خانه و فضای خانه را پر كند، چون فضای خالی با خود ترس و اندیشیدن به همراه دارد. و انسان اولیه برای غلبه بر این سكوت و تنهایی، به ایجاد صداهایی دست زده است. مانند كوبیدن سنگ‌ها و چوب‌ها بر هم و حتی دست زدن و آواز خواندن؛ تا در میان این اصوات، فرصت فكر كردن و ترس را از خود بگیرد. پس به این صداها نظم داده و همراه این نظم، آوازهایی را زمزمه كرده است. سپس به آنها معنا بخشیده و گاه فقط ورد گونه‌ای بوده است، عاری از معنا و به این طریق به نیایش و دعا رسیده است. نیایش با قدرتی برتر، كه به او كمك كند تا بر سختی‌ها فایق آید و اینگونه موسیقی و آواز را در هم آمیخته است. پس موسیقی می‌تواند، ریشه در پرستش و خرافات نیز داشته باشد. این‌كه اشاره شد كه یونانیان، الهه‌ی موسیقی داشتند و چینیان با زنگ‌ها خدایان را بر می‌انگیختند، ریشه در این تفكر دارد.
انسان در تلاش برای رام كردن طبعیت وحشی و سركش و نظم دادن به آن، به وسیله كار و رام كردن صداهای طبیعت، به وسیله تقلید آنها و تسلط بر ترس و تنهایی خویش و مهار این ترس و تنهایی، به هنر رسیده است. و هنرهای زیبا چیزی نیستند، مگر تفكر صورت یافته و طبیعت رام شده. این طبیعت می‌تواند، صوت باشد یا ماده و یا حركت؛ همین كه انسان بتواند، آن را تقلید كند، یا مشابه‌سازی كند و یا به كنترل خود در آورد؛ یعنی آن را رام كرده است.
انسان در پی رسیدن به نظم و هماهنگی و تناسب، به هنر رسیده است. در حقیقت «هنر عبارت از فعالیت و كوششی است، كه برای ساختن و بوجود آوردن زیبایی، بكار برده می‌شود.»
می‌بینیم كه منشأ هنر نه یك عامل، كه عوامل متعددی است. شاید بتوان چنین گفت كه: منشأ هنر، انسان و زندگی است. با تمام كلیت و جوانب و زمینه‌هایش.

منابع:
شناخت زیبایی«استتیك» , فلیسین شاله , ترجمه: علی اكبر بامداد
موسیقی ایرانی , روح‌الله خالقی
نظریه‌ی موسیقی, روح‌الله خالقی
تاریخ موسیقی,سعدی حسنی
جامعه شناسی هنر ,آریان‌پور
پیوند موسیقی و شعر, حسینعلی ملاح
كلیات زیبایی شناسی, بندتو كروچه
بیان اندیشه در موسیقی, سیدنی فینكلشتاین, ترجمه‌ی محمد تقی فرامرزی
زیبایی شناسی‌در هنر و طبیعت, علینقی وزیری
حسن روشان

منبع : ماهنامه ماندگار

مطالب مرتبط

یاد باد آن که سرکوی توام منزل بود

یاد باد آن که سرکوی توام منزل بود
هنوز پس از سال ها كه تغییرات كلی در روند زندگی ام رخ داده است، آن دو سال را كه تا پیش از رفتن به خدمت سربازی در موسسه شكوه اشتغال داشتم، از بهترین و دل انگیز ترین ایام زندگانی ام محسوب می دارم. محیط كاری كه هم دوستانه بود، هم فرهنگی و هم هنری. زندگی در جوار بزرگان فرهنگ و هنر این سرزمین كه یكی از آنان مرحوم دكتر حسین عمومی بود، از خاطره انگیزترین و لذت بخش ترین ایامی بود كه با وجود جوانی و جهالت ذاتی آن دوره زندگانی به خوبی قدرش را دانستم و در حد توانم از آن بهره كافی بردم. مرحوم دكترعمومی در موسسه شكوه سمت مدیریت مالی داشت و دفتر كارش در حیاط موسسه، جایی واقع شده بود كه احاطه و اشراف به همه جا داشت. بنابراین هیچ گاه بازیگوشی هایی كه از ما سر می زد، از نظرش پنهان نمی ماند. اما دكتر، جوانی ما را هیچ گاه فراموش نمی كرد، در اخلاق و ادب، ناصح مشفق بود و در امر كار؛ مدیر، مدبر و سخت گیر. یقیناً جایگاهش در هنر و ادب نیز همین گونه بود. در جایی نشسته بود كه گویی به همه چیز اشراف دارد. بازیگوشی ها و كج روی های هیچ هنرمند و ادیبی از دیده تیزبین او پنهان نمی ماند. در زمان انتقاد كردن، صریح و بی پرده سخن می گفت، اما هیچ گاه ندیدم رسم ادب را زیر پا بگذارد. همیشه جوانی هنرمندان را ملحوظ می داشت، حتی اگر سنی از آنان گذشته بود!
در جامعه هنری، دكتر حسین عمومی را بیشتر به دلیل احاطه ای كه به موسیقی آوازی و خصوصاً سبك اصفهان و شیوه آواز خوانی سیدرحیم داشت، می شناسند. اما این تنها یك وجه از وجوه چندگانه احاطه علمی و هنری دكتر عمومی بود. رشته تحصیلی اش حقوق و دكترایش نیز در همان رشته و سال ها در مسند قضاوت، بین حق و باطل را تفصیل داده بود. همیشه منطق خاص و دقیقی در فهم مطلب و بیان مافی الضمیرش حضور داشت كه به نظر می رسید محصول مداومت در دوستی با رشته حقوق بود و یقیناً صراحت در انتقاد و بیان عقیده اش نیز متاثر از همنشینی با مسند قضا. قضاوت بی تردید سخت ترین شغل دنیا است، نه تنها از نظر بیان حكم، بلكه در صدور حكم عادلانه. نشانه ای كه قضاوت دكتر را هیچ گاه خدشه دار نكرد، صداقت و درستكاری اش بود. امری كه بدون استثنا، تمام آشنایان و بستگانش بدان اقرار داشته و دارند و من نیز به چشم خود هر روز آن را مشاهده می كردم. در موضوع هنر دكتر خط شناسی فهیم نیز بود و البته خط تحریری را به سبك گذشتگان، بسیار موزون و منظم می نوشت. گویا این هنر را از پدر به ارث برده بود. چند سال پیش، روزی نامه ای از پدر را به من نشان داد. نوشته ای دلنشین با جوهر سبز و خط شكسته نستعلیق. آن خط لیاقت قاب گرفتن را داشت و دكتر نیز این كار را كرد. چون من در آن زمان مشق خط می كردم، به خوبی احساس غرور و افتخار را در پختگی خط پدر، در چشمان دكتر می توانستم ببینم. با آن كه دكتر درباره خطاطی كمتر سخن می گفت، اما احاطه اش به خط شناسی را از احترامی كه استاد امیرخانی و سایر شاگردانش (همچون استاد سبزه كار) به او می گذاشتند، هویدا می شد. سال ها باید می گذشت تا من در انس و همنشینی با خوشنویسی، بخشی از آنچه را او می گفت و احساس می كرد، دریابم.
تسلط دكتر بر شعر كهن فارسی، خصوصاً حافظ و سعدی مثال زدنی بود. ادبیات فارسی را بسیار خوب می دانست و چقدر خوب آن را فهمیده و حس كرده بود. گویی كه جوهر ادبیات فارسی را در ضمیر داشت. برای هر موضوعی شعری درخور و مناسب در آستین داشت. تمام دوستانش از بداهه گویی های او در ادبیات فارسی، محظوظ و به آن مفتون بودند. حتی شعر خواندن معمولی اش یك سر و گردن با دیگران تفاوت می كرد. شعر در هنر اصیل ایرانی، فصل مشترك خوشنویسی و موسیقی است و می توان گفت كه این دو هنر بدون آن یك، ناقص و ابتر. مقامی كه دكتر بر آن ایستاده بود، نشان از احاطه او به هر سه مقوله داشت.
از اینها مهم تر آن كه دكتر به مثابه خطیبی بلند مرتبه و بی همتا سخن می گفت. احاطه اش به فن بیان، تسلطش به لغت، شعر و حتی آشنایی اش با زبان عربی كه اقتضای تحصیلاتش در رشته حقوق بود، او را برای بیان مافی الضمیر و تحلیل پدیده های هنری، توانا می ساخت. تمام این مقدمات، در كنار موسیقی شناسی اش، او را در جایی قرار داد كه می توانم به جرات بگویم دكتر حسین عمومی بزرگترین تحلیلگر و موسیقی شناس معاصر و شاید تمام تاریخ موسیقی بوده است.
در تاریخ موسیقی، خواننده ها و همچنین انگشت شمار تحلیل گران موسیقی خوبی داشته ایم. در میان خوانندگان كسی كه شعر را خوب بشناسد و خوب بخواند، می توان یافت. در میان اهل موسیقی به سختی اگر بتوان سخنورانی پیدا كرد كه قادر باشند منویات درونی خود را در قالب الفاظ مناسب و دقیق بیان دارند، اما من كسی را ندیدم و نشناختم كه آنچه خوبان همه داشتند؛ در عالم موسیقی كسی چون او، یك جا داشته باشد. به راستی این خصوصیتی بود كه او را از همگان ممتاز كرد. بنا بر همین توانایی منحصر به فرد، او می توانست دقیق ترین و حقیقی ترین تحلیل مطابق با واقع را برای پدیده های هنری بیان كند، امری كه دیگران اگر می فهمیدند یا احساس می كردند، قدرت بیانش را نداشتند.
به موسسه شكوه و دوران خاطره انگیز آن باز گردم. با تاسف باید بگویم كه متولیان موسیقی ایران، دكتر را بسیار دیر پیدا كردند تا از دانش او بهره گیرند. در آن زمانی كه ما كارمندان او بودیم، ارتباط دكتر تنها با موسیقی دانان و بزرگان موسیقی بود. استادانی همچون كسایی، شهناز و شجریان. از رده های دوم به پایین در موسیقی سنتی ایرانی، كسی با دكتر رفت و آمدی نداشت. به یقین تنها مفلسانی كه در اطرافیان دكتر هوای می ومطرب داشتند، ما بودیم.اما ما با وجود همه جوانی مان به اهمیتی كه دكتر داشت، واقف بودیم. می توانم بگویم از لحظاتی كه دست می داد، استفاده می بردیم و در بهره گیری از این درخت پر بار دانش و هنر كوشا و ساعی بودیم. برخوردهای اهل هنر نیز در تلاش ما برای دانش اندوزی از خرمن علم دكتر، بی تاثیر نبود. یادم می آید روزی آقای صدیق تعریف برای اولین بار در سال ۱۳۶۷ به محضر دكتر آمد و پس از شنیدن تحلیل های موسیقایی دكتر، چنان مست و خرامان می رفت كه گویی در ابرها قدم بر می دارد. دكتر با طنز خاصی كه در مقابل ما آن را كتمان نمی كرد، گفت: خدا كند كه كار دست خودش ندهد!
روزهای سال ۱۳۶۶ شجریان در اوج اقتدار به سر می برد و بنابراین بازار موسیقی در متن كار مادی ما رونق بیشتری داشت. گر چه عشق و علاقه ما به موسیقی بی نهایت بود، اما از دانش موسیقی بهره ای چندان نداشتیم و می توانم بگویم كه هم صحبتی با این خردمند، رویه زندگی و نگاه ما را نسبت به هنر و خصوصاً موسیقی دگرگون كرد. گاهی كه فرصتی دست می داد با دكتر نواری گوش می كردیم. شاید بارها نوار بیداد را با هم شنیدیم و او، هم موسیقی و هم «ادبیات موسیقی» را كه مهم ترین تخصصش بود، به ما می آموخت، بدون هیچ اجر و مزدی، آن هم برای جوانان بازیگوشی كه به دلیل حضور در كلاس تكواندو، صبح های روز فرد دیرتر از معمول به سر كار می آمدند و به سختی از نگاه های آن مرد علم و حلم، پنهان می شدند!
چند سال گذشت تا من فهمیدم كه آن بزرگوار، در برابر كارهای ما و پرسش های كودكانه ما در دنیای موسیقی، چه صبر و حوصله ای به خرج داده است. اوایل كه آغاز به فراگیری موسیقی كرده بودم، یك روز به دفتر كارش رفتم و پرسیدم: آقای دكتر، این آهنگی كه استاد شجریان خوانده و همه اش دو بیتی است، چه دستگاهی است؟ دكتر نگاهی به من كرد و شاید ۱۰ ثانیه همین طور بدون این كه جوابی بگوید، نگاهش را به چشمان من دوخت. از آنجا كه من اخلاقش را می دانستم، دل در دلم نبود كه الان دكتر متلك آبداری نثارم خواهد كرد و من شرمسار از دفترش بیرون خواهم رفت. شاید سئوال من به حدی بد بود، كه دكتر تا به حال چنان سئوالی نشنیده بود تا بتواند جواب های همیشه آماده اش را بدهد. بعد از آن مكث پرسید: چه جوری خوانده؟ گفتم: من كه آقا می دانید صدایی ندارم كه بتوانم بخوانم. (البته آن قدر می توانستم بد بخوانم كه او متوجه بشود، اما هیچ وقت در طول این بیست سال این جسارت را نداشتم كه در مقابلش تفوه به خواندن یا زمزمه كنم، هر وقت سئوالی داشتم، با نوار و ضبط صوت به محضرش می رفتم). در همین لحظه یكی از درس های خوب موسیقی اش را به من داد. گفت: یك شعر را می توان هزار جور خواند و من هیچ وقت خواندن دیگران را حفظ نمی كنم. بعد از این كه این را گفت، خودش شروع كرد به خواندن:
نسیمی كز بن آن كاكل آیو
مرا خوشتر زبوی سنبل آیو
در واقع این یكی از روش های تعلیم دكتر بود. در قبال سئوال متعلم، به جای مبادرت به جواب، گاهی سئوالی می كرد كه متعلم بفهمد سئوالش غلط و یا چه مقدار بی ربط بوده است. همین نكته كوچكی كه گفت، طی سالیان درازی كه پس از آن در موسیقی زندگی كردم، به من آموخت كه موسیقی را باید فهمید و نباید آن را حفظ كرد. همان اشتباهی كه مداوم در اكثر كلاس های موسیقی صورت می گیرد و می توان گفت یكی از دلایل مهمی كه موسیقی سنتی را در راه ناكجاآباد قرار داده، همین حفظ كردن ها و نفهمیدن ها و به تبع آن انتقال دادن آن حافظه ها و باز نفهمیدن ها است.
اما ما با تمام ندانم كاری های جوانی، امروز بسیار خوشحالیم كه هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی، روی بزرگواری و بزرگی او را بر زمین نگذاشتیم. دكتر حتی در آن زمان كه شاگرد نوآموز موسیقی بودیم نیز واقعاً برای ما عزیز بود و خودش هم این را می دانست كه چقدر مورد توجه و احترام ماست و بالطبع به صداقت و احترام ما اعتماد داشت. بارها از زبانش شنیدم كه می گفت: من به اندازه ای كه به عابدیان (دوست بزرگوارم كه در حقیقت واسطه ای بود كه من در موسسه شكوه استخدام بشوم و از این منظر، حقی بزرگ بر گردن من دارد) اطمینان دارم، به هیچ كس دیگر اطمینان ندارم. دكتر این اطمینان را بارها نشان داد. درایام مسافرتش به كانادا، منزلش را به عابدیان می سپرد و به خاطر همین اعتماد، حسابرسی های مالی موسسه نیز گاهی با سرپرستی خودش و كار ما صورت انجام می گرفت. شاید برای دكتر با آن مقامی كه دارا بود، همین احترام و اعتقاد ما به او، كافی بود تا ما را در زیر پروبال موسیقایی خودش بگیرد. در طی سال هایی كه گذشت، می توانم بگویم كه ما محرم راز موسیقی اش شدیم. با ما همیشه بدون پرده پوشی سخن می گفت و گاهی اسرار مگوی هنرمندان قدیم را باز می گشود و تاكید می كرد كه ما جایی بازگو نكنیم. خودش نیز گهگاه اضافه می كرد كه این حرف ها را نمی توان همه جا عنوان كرد! اما همیشه، هر چه می خواست به ما عنوان می كرد.
شاید مهم ترین خاطره موسیقایی آن دوران؛ روزی بود كه در تابستان ۱۳۶۶ استاد شجریان به موسسه آمد تا مراتب آموزش زبان انگلیسی را برای دخترانش فراهم كند. در دفتر كارم مشغول بودم، دیدم استاد شجریان و فرزندانش، در حیاط موسسه هستند و به سمت دفتر دكتر می روند. طبیعی بود كه دیگر به كار نیندیشم. در آن شلوغی تابستان، تمام ارباب رجوع ها را رها كردم و با ادب و احترام به دفتر دكتر وارد شدم. دیدم مشتاقان دیگر نیز كارهایشان را رها كرده اند و چون من، به مأمن امن موسیقی آمده اند. در كنار این دو بزرگ موسیقی علاوه بر فرزندان استاد (فرزانه، مژگان و همایون)، من بودم، عابدیان بود و استاد بی بدیل و فرهیخته زبان انگلیسی، آقای محمود رضوانی كه می توان گفت به دلیل هم وطنی و سابقه آشنایی با دكتر، جلیس و انیس او نیز محسوب می گشت.
گر چه می دانستم دكتر فهم و دانشی ارزشمند در موسیقی و هنر دارد، اما در واقع، آن روز نقطه عطفی در تلمذ من شد چه كه به رتبه حقیقی و مقام واقعی آن وجود شریف در این وادی پی بردم. احترامی كه استاد شجریان برای دكتر قایل شد، برای من تكان دهنده بود. انصاف شجریان درباره دكتر عمومی همیشه برایم تحسین برانگیز بوده است. چند سال پیش از آن دیدار، زمانی كه شجریان نوار ماهور «سرعشق» را منتشر كرد، نسخه ای برای دكتر فرستاد و خاضعانه گفت كه تحریر مقطع گوشه رضوی را كه در حقیقت اوج زیبایی آن نوار نیز هست، از دكتر فرا گرفته و پس از آن نیز شجریان نام دكتر را در زمره كسانی آورد كه از ایشان مطلب آموخته است. ما كه با دكتر زندگی می كردیم، می فهمیدیم این احترام برای او ارزش بسیاری دارد.دكتر چه در حضور و چه در غیاب، احترام زایدالوصفی به شجریان می گذاشت. من در مجالس موسیقی بسیار دیده ام كه در حضور، خوب می گویند و در غیاب بد. اما دكتر مطلقاً این اخلاق را نداشت. اهل مداهنه و ریا نبود. شاید گاهی به ملاحظاتی نظری نمی داد اما وقتی می خواست نظرش را بگوید، رك و صریح نظر موافق یا مخالف خودش را می گفت و اگر نظرش مخالف بود، پس از ابراز نظر، از مخاطب به دلیل صراحت لهجه عذرخواهی می كرد. به اعتقاد من این بهترین روش تعلیم است. تمجیدهای بی معنی كه هنرمند جوان را از تلاش برای برطرف كردن كاستی هایش باز می دارد، در نحوه بیان دكتر وجود خارجی نداشت. اگر به نظرش اتفاقی قابل تمجید بود، حتماً به بهترین بیان، با یكی دو بیت شعر مناسب، مخاطب را مفتخر و متباهی می گردانید و اگر ایرادی وجود داشت، آن را پدرانه و استادانه مطرح می كرد.در نقد هنری، بسیار منصف بود. در طول این بیست سال آشنایی و ارادت من به آستان او، روزها و ماه ها در كنار او و با او زندگی كردم، اما ندیدم رسم انصاف را درباره هنرمندان از دست بدهد. بنابراین بحق، درباره شجریان نظر مثبت داشت. جامعیتی كه برای آثار شجریان قایل بود، برای دیگران قایل نبود. همیشه می گفت شجریان به سبك هر كس خوانده، خوب خوانده؛ مثل خودش هم كه می خواند، خوب می خواند. هم آواز را بهتر از همه می خواند، هم تصنیف را. هم حضورش عالی است و هم نوارش. هم در كنسرت مسلط است و هم در استودیو. این اواخر دكتر گاهی سخن از آهنگ سازی شجریان نیز به عنوان یكی از توانایی های او می كرد. این را نیز درباره شجریان می گفت كه خوانندگان قدیم، هر كدام در آواز و یا دستگاهی تسلط بیشتری داشتند، اما شجریان در تمام دستگاه ها و آوازها اثر نفیس و قابل توجه دارد.
برای این كه انصاف و علاقه دكتر را به شجریان بیان كنم و همچنین ثابت كنم كه آن چه درباره مسند قضاوت دكتر گفتم درست بوده است، ناگزیرم كه ماجرایی را بنویسم. یك روز دكتر ما را خبر كرد و گفت: یك نوار خصوصی از آقای شجریان شنیده ام، خواب را از چشم من گرفته است. ما را نشاند و آن نوار را با هم گوش كردیم. تار فرهنگ شریف و آواز شور با درآمدی بسیار متین و سلمك قرچه ای به سبك سیدرحیم: خفته خبر ندارد سر بر كنار جانان/ كاین شب دراز باشد بر چشم پاسبانان.
گمان نمی كنم هیچ گاه وصفی كه دكتر از آن نوار كرد، از یادم بیرون برود. گاهی نوار را قطع می كرد و از شدت هیجان، خودش كه صدایی مخملی داشت، بیت ها را تكرار می كرد. شاید چند بار آن نوار را با تحلیل های جانفزای دكتر شنیدیم.
چند هفته گذشت و به مناسبت این كه فرزندان استاد شجریان در موسسه شكوه، زبان انگلیسی می آموختند، استاد شجریان دكتر را به منزل خود دعوت كرد و ما نیز به واسطه بزرگواری آن دو، از آن دریا بهره ای نصیبمان شد. شجریان در آن شب به یاد ماندنی به عنوان پذیرایی شایان از میهمان عزیزش، خواست یكی از آثار خوب و منتشر نشده اش را به سمع دكتر برساند. نوار كه شروع به خواندن كرد، با یكی دو مضراب اول تاری كه از فرهنگ شریف به گوش رسید، بیقراری دكتر در چهره اش نمودار شد. نوار، همان نوار بود كه ما چند هفته قبل آن را با آب و تاب و بارها شنیده بودیم! نیمه شب كه به خانه باز می گشتیم، اولین سخن دكتر به ما این بود كه به هیچ وجه حق ندارید این نوار را برای كسی تكثیر كنید و بارها تاكید كرد كه اگر می دانست شجریان آن را برای انتشار برای سال ها بعد گذاشته است، به هیچ وجه نه خودش می شنید و نه می گذاشت كه ما بشنویم.
می خواهم از دكتر وجهی دیگر را نیز بنویسم و سخن را با آن كه می دانم ناقص خواهد ماند، به پایان ببرم. چگونه می توان با قطره ای، حق دریا را به جا آورد؟ اما گریزی نیست و باید كلام را در جایی به انتها رسانید. شاید مجالی بیابم و در آینده بیشتر بنویسم.
دكتر به هیچ وجه علاقه به این نداشت كه مركز توجه همگان باشد و یا آن كه بخواهد شهرت ژورنالیستی كسب كند. به راستی مستغنی از این حرف ها بود. سال ۱۳۷۹ كه مجله هنر موسیقی به واسطه یكی از آشنایان دكتر، سئوالاتی را كتباً از او پرسیده بودند تا جواب دهد، دكتر به من تلفن زد و گفت كه مجال نوشتن ندارد و از من خواست تا بروم و گفته های او را تقریر كنم. این كار كه انجام شد، دیدم در مجله هنر موسیقی نوشته اند كه روزی آقای دكتر عمومی به دفتر مجله آمدند و به سئوالات ما پاسخ گفتند و... بر من خیلی گران آمد كه رسم احترام آن بزرگوار را چرا چنین به جا آورده اند. وقتی به دكتر احساس ناخوشایندم را از این كار مجله ابراز داشتم و گفتم در شأن شما نبود كه این چنین بنویسند، تنها كمی لب هایش را كج كرد و گفت: مهم نیست!
نمی دانم چرا و هیچ گاه جسارت نكردم بپرسم كه چرا دكتر با آن كه خود ادیب و سخن شناس بود، چرا مجال نوشتن نداشت. این فرار از نوشتن در سابقه ذهن من به همان سال ۱۳۶۶ باز می گشت، روزی كه به من گفت بیا تا خاطرات بزرگان موسیقی را من بگویم و تو بنویس. اما پس از چندی این كار را نیز رها كرد. شاید به آن دلیل كه بسیاری از آن حرف ها را نمی شد جایی عنوان نمود! پس از آن من چند بار جسارت كردم و گفتم كه آقای دكتر در هفته یكی دو ساعت هم ما را كفایت می كند كه این مهم را به انجام برسانیم، ولی جوابش همان بود.
بر اساس اعتقادش در موضوع مشهور شدن، با آن كه توانایی آن را داشت كه در جوانی به پیشنهاد استاد كسایی، نواری تهیه و منتشر سازد، هیچ گاه مبادرت به آن كار ننمود. تئوری اش در باب هنر این بود كه هنر باید در كنار زندگی باشد، نه خود زندگی. برای اثبات ادعایش به اندازه هنرمندانی كه زندگی شان را وقف هنر كرده و از زندگی باز مانده بودند، شاهد و نمونه داشت. ماه پیش كه برای عیادت به دیدارش رفته بودیم، به جوانی ۱۷ ساله كه آمده بود تا دكتر در آغاز راه هنرجویی اش، نصیحتی به او بكند، به صراحت گفت كه اگر می خواهی زندگی كنی، به دنبال حرفه ای شدن در موسیقی نرو. چند مثال از شاگردان و اطرافیانش زد و این را اضافه كرد كه خیلی كم پیدا می شود كه كسی مثل كسایی بشود كه در اوج هنر، زندگی خوبی داشته باشد. بعد گفت: من اگر حرفه ام را موسیقی قرار می دادم، این زندگی را نداشتم.
معلوم بود كه در این روزها وقتی به گذشته نگاه می كرد، از آن كه خانواده ای چنان صمیمی را توانسته بود حفظ كند و نگاه دارد، لذت می برد. بارها و بارها از او شنیدم كه با احساس غرور و افتخار از فرزندانش سخن می گفت. از حمید و این كه در تربیتش چه نكته هایی را به كار برده، از هایده؛ انصاف و فهمش، از لیلی كه او را می شناختم تحصیلات و موفقیتش و این روزهای آخر از همسرش به این دلیل كه در كنار او بوده و آن زندگی پررفت و آمد را تحمل كرده است.دكتر بسیار بزرگوار بود. او بر خلاف گفته سهراب، دیگر از اهالی امروز نبود. او متعلق به همه زمان ها است. رفتنش مصیبت و درد بزرگی برای فرهنگ ایرانی است. رفتنش تنها رفتن روح از یك جسد نیست، بلكه رفتن یك دنیایی از فهم و فرهنگ موسیقی است. این داغ بر جبین تاریخ موسیقی ایران ابدی است.
او از زمره بزرگترین هنرشناسان و ادیبانی است كه در تاریخ معاصر، نه تنها وجود داشت، بلكه وجودش با همه دیرآشنایی مشتاقان موسیقی، تاثیر خود را گذاشت. در این چند سال اخیر كه اهل موسیقی به او توجهی كردند و گروهی كوچك پروانه وار بر گرد او جمع شدند تا از نور رویش بهره گیرند، پرده هایی كه شاید او خود عامداً بر وجه هنری اش می كشید، یك یك كنار می رفت. گر چه برای مشتاقان دیرآشنا خیلی دیر بود، اما در واقع دكتر تاثیرش را از سال ها پیش بر آواز بزرگان و نخبگان موسیقی گذاشته بود. در این دو دهه هر گاه شجریان سلمك و قرچه را خوب خواند، رایحه صدای دكتر حسین عمومی بود كه از حنجره اش مشام جان ما را می آكند. روحش شاد.

وبگردی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران - مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران با حضور اصحاب هنر و ورزش یکشنبه ۳۰ اردیبهشت در تالار وحدت برگزار شد. در این مراسم که با حضور بازیکنان و کادر فنی تیم ملی به همراه اعضای هیات رییسه فدراسیون فوتبال انجام شد، از سرود رسمی تیم ملی ایران رونمایی گردید.
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی - رئیس جمهور در دیدار با ملی‌پوشام فوتبال ایران از بازیکنان و کادر فنی تقدیر کرد. در این مراسم پیراهن شماره ۱۲ تیم ملی فوتبال کشورمان به حسن روحانی اهدا شد.
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.
سید احمد خمینی معمم شد
سید احمد خمینی معمم شد - سید احمد خمینی فرزند آیت‌الله سید حسن خمینی در حضور جمعی از علما و پدر و پدربزرگ خود در حسینیه جماران معمم شد.
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی!
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی! - امروز عکسی از 5 تماشاگر بازی روز گذشته در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد 5 دختر جوان با گریم‌های عجیب و حرفه‌ای خودشان را به عنوان پسر جا زده و وارد ورزشگاه شده‌اند.
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!