دوشنبه ۴ تیر ۱۳۹۷ / Monday, 25 June, 2018

سوره مبارکه بلد


سوره مبارکه  بلد
این سوره در مكه نازل شده و دارای ۲۰ آیه می باشد:
"بسم الله الرحمن الرحیم"
لا اقسم بهذا البلد۱ و أنت حل بهذا البلد۲ و والد و ما ولد۳ لقد خلقنا الإنسان فی كبد۴ أیحسب أن لن یقدر علیه أحد۵ یقول أهلكت مالاً لبدا۶ أیحسب أن لم یره أحد۷ ألم نجعل له عینین۸ و لساناً و شفتین۹ وهدیناه النجدین۱۰ فلا اقتحم العقبهٔ۱۱ و ما أدریك ماالعقبهٔ ۱۲ فك رقبهٔ۱۳ أو إطعام فی یوم ذی مسغبهٔ۱۴ یتیماً ذا مقربهٔ۱۵ أو مسكیناً ذا متربهٔ۱۶ ثم كان من الذین آمنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمهٔ۱۷ اولئك اصحاب المیمنهٔ۱۸ والذین كفروا بآیاتنا هم أصحاب المشئمهٔ۱۹ علیهم نار موصدهٔ۲۰
●محتوای سوره
این سوره در عین كوتاهی، حقایق بزرگی را دربردارد:
۱. در قسمت اول این سوره بعد از ذكر سوگندهای پرمعنایی اشاره به این حقیقت شده كه زندگی انسان در عالم دنیا همواره توام با مشكلات و رنج است. تا از یكسو خود را برای رفتن به جنگ مشكلات آماده سازد و از سوی دیگر انتظار آرامش و آسودگی مطلق را در این جهان از سر بیرون كند، آرامش مطلق تنها در زندگی آخرت امكان پذیر است و بس.
۲. در بخش دیگری از این سوره قسمتی از مهمترین نعمتهای الهی را بر انسان می شمرد و سپس به ناسپاسی او در مقابل این نعمتها اشاره می كند.
۳. در آخرین بخش این سوره مردم را به دو گروه" أصحاب المیمنهٔ" و "أصحاب المشئمهٔ" تقسیم كرده و گوشه ای از صفات اعمال گروه اول(مؤمنان صالح) و سپس سرنوشت آنها را بیان می كند و بعد به نقطه مقابل آنها یعنی كافران و مجرمان و سرنوشت آنها می پردازد.
تعبیر آیات سوره بسیار قاطع و كوبنده، جمله بندیها كوتاه و پرطنین و الفاظ بسیار مؤثر و گویاست و شكل آیات و محتوا نشان می دهد كه این سوره از سوره های"مكی" است.
●تفسیر
▪سوگند به این شهر مقدس:
سنت قرآن در بسیاری از موارد براین است كه بیان حقایق بسیار مهم را با سوگند شروع می كند، سوگندهایی كه خود نیز سبب حركت اندیشه و فكر و عقل انسان است، سوگندهایی كه ارتباط خاصی با همان مطلب مورد نظر دارد. در اینجا نیز برای بیان این واقعیت كه زندگی انسان در دنیا توأم با درد و رنج است از سوگند تازه ای شروع می كند و می فرماید:
لا اقسم بهذالبلد: قسم به این شهرمقدس( شهرمكه)
و أنت حل بهذالبلد: شهری كه تو ساكن آن هستی.
گرچه در این دو آیه، نام"مكه" صریحاً نیامده است، ولی با توجه به مكی بودن سوره از یكسو و اهمیت فوق العاده این شهرمقدس از سوی دیگر، پیداست كه منظور همان مكه است. البته شرافت و عظمت سرزمین مكه ایجاب می كند خداوند به آن سوگند یاد نماید. چرا كه نخستین مركز توحید و عبادت پروردگار در اینجا ساخته شده و انبیای بزرگ گرد این خانه طواف كرده اند. ولی جمله " وانت حِلّ بهذا البلد" مطلب تازه ای دربردارد، می گوید:
این شهر بخاطر وجود پرفیض و پربركت تو چنان عظمتی به خود گرفته كه شایسته این سوگند شده است و حقیقت همین است كه ارزش سرزمینها به ارزش انسانهای مقیم در آن است.
و "لا" در آیه اول" لا اقسم بهذا البلد" لام تأكید است. اما برخی از مفسران آن را لاء نفی دانسته و آیه را این چنین تفسیر می كنند:" من به این شهرمقدس سوگند یاد نمی كنم در حالی كه احترام تو را هتك كرده اند و جان و مالت را مباح شمرده اند" و این توبیخ و سرزنش شدیدی است نسبت به كفار قریش كه آنها خود را خادمان حرم مكه می پنداشتند و برای این سرزمین آنچنان احترامی قائل بودند كه حتی اگر قاتل پدرشان در آنجا دیده می شد در امان بود... ولی با این حال چرا تمام این آداب و سنن در مورد پیامبراكرم(ص) زیر پا گذارده شد؟!
سپس می افزاید: و والد و ما ولد: قسم به پدر و فرزندش.
در اینكه منظور از این پدر و فرزند كیست؟ تفسیرهای متعددی ذكر كرده اند. اما آنچه از همه مناسب تر به نظر می رسد اینست كه" منظور از والد: ابراهیم خلیل علیه السلام و از ولد اسماعیل ذبیح است و با توجه به اینكه در آیه قبل به شهرمكه سوگند یاد شده و می دانیم كه ابراهیم و فرزندش بنیانگذار كعبه و شهر مكه بودند. عرب جاهلی نیز برای حضرت ابراهیم و فرزندش اهمیت فوق العاده ای قائل بودند و به آنها افتخار می كردند.
سپس در آیه بعد به چیزی می پردازد كه هدف نهایی این سوگندهاست. می فرماید:
لقد خلقنا الإنسان فی كبد: مسلماً ما انسان را در رنج آفریدیم.
واژه" كبد" به معنای رنج و خستگی است. این تعبیر كه آفرینش انسان در سختی و رنج است به ما می فهماند كه رنج و مشقت از هر سو و در تمامی شئون حیات از آغاز پیدایش او تا زمان پیری بر انسان احاطه دارد.
نگاهی به زندگی انبیاء و اولیاء الله نیز نشان می دهد كه زندگی این گلهای سرسبد آفرینش نیز با انواع ناملایمات و دردها قرین بود. هنگامی كه دنیا برای آنها چنین باشد، وضع برای دیگران روشن است.
و اگر افراد یا جوامعی را می بینیم كه به ظاهر درد و رنجی ندارند یا بر اثر نگرش سطحی ماست و لذا وقتی كه نزدیكتر می شویم به عمق درد و رنجهای همین صاحبان زندگی مرفه آشنا می گردیم و یا اینكه برای مدتی محدود است كه قانون كلی جهان را بر هم نمی زند.
سپس می افزاید:
ایحسب ان لن یقدر علیه احد: آیا این انسان گمان می كند كه هیچ كس قادر نیست بر او دست یابد.
اشاره به اینكه آمیختگی زندگی انسان با آن همه درد و رنج دلیل بر این است كه او قدرتی ندارد.
ولی او بر مركب غرور سوار است و هركار خلافی را مرتكب می شود. گوئی خود را در امان می بیند و از قلمرو مجازات الهی بركنار تصور می كند، هنگامی كه به قدرت می رسد تمام احكام الهی را زیرپا می گذارد و مطلقاً خدا را بنده نیست. آیا به راستی چنین می پندارد كه از چنگال مجازات پروردگار رهائی می یابد: چه اشتباه بزرگی!
سپس در ادامه همین سخن می افزاید: یقول اهلكت مالاً لبداً: او می گوید من مال زیادی را تباه كردم.
اشاره به كسانی است كه وقتی به آنها پیشنهاد صرف مال در كار خیری بكنند از روی غرور می گویند: ما بسیار در این راه ها صرف كرده ایم. در حالی كه چیزی برای خدا انفاق نكرده اند و اگر اموالی به این و آن داده اند برای ریا و اغراض شخصی بوده است.
تعبیر به اهلكت اشاره به این است كه اموال او در حقیقت نابود شده و بهره ای عائدش نمی شود.
لبد: به معنی شیء متراكم و انبوه است و در اینجا به معنی مال فراوان است.
سپس می فرماید:
ایحسب ان لم یره أحد: آیا گمان می كند كه هیچ كس او را ندیده و نمی بیند.
او از این حقیقت غافل است كه خداوند نه فقط ظواهر اعمال او را در خلوت و جمع می بیند بلكه از اعماق قلب و روح او نیز آگاه است. مگر ممكن است خدائی كه وجود بی انتهایش به همه چیز احاطه دارد چیزی را نبیند و نداند؟!
چگونه انسان مغرور می شود و ادعای قدرت می كند در حالی كه زندگی او با درد و رنج عجین است، اگر مالی دارد به شبی است و اگر جانی دارد به تبی است.
وآنگهی چگونه ادعا می كند كه من اموال فراوانی در راه خدا انفاق كرده ام در حالی كه او از نیتش آگاه است. خداوند هم كیفیت تحصیل آن اموال نامشروع را می داند و هم چگونگی صرف كردن ریاكارانه و مغرضانه آن را.
●نعمت، چشم، زبان و هدایت
به دنباله آیات گذشته كه سخن از غرور و غفلت انسانهای طغیانگر می گفت، در آیات ۱۰- ۸ بخشی از مهمترین نعمتهای مادی و معنوی الهی را بر این انسان می شمرد تا از یكسو غرور و غفلت او را بشكند و از سوی دیگر وادار به تفكر در خالق نعمتها كند، و با تحریك حس شكرگزاری در درون جانش او را به سوی معرفت خالق سوق دهد.
نخست می فرماید:
الم نجعل له عینین: آیا ما برای این انسان دو چشم قرار ندادیم؟!
و لساناً و شفتین: یك زبان و دولب.
و هدیناه النجدین: و او را به خیر و شرش آگاه كردیم و هدایت نمودیم.
به این ترتیب در چند جمله كوتاه به سه نعمت مهم مادی و یك نعمت بزرگ معنوی كه همه از عظیمترین نعمتهای الهی است اشاره نموده است: نعمت چشمها و زبان و لبها از یكسو و نعمت هدایت از سوی دیگر.
در اهمیت نعمتهای فوق همین بس كه:
" چشم" مهمترین وسیله ارتباط انسان با جهان خارج است، شگفتیهای چشم به اندازه ای است كه به راستی انسان را به خضوع در مقابل خالق آن وامی دارد. طبقات هفت گانه چشم كه به نامهای صلبیه( قرنیه) مشیمیه، عنبیه، جلدیه، زلالیه، زجاجیه، و شبكیه نامیده شده، هركدام ساختمان عجیب و ظریف و شگفت انگیزی دارد كه قوانین فیزیكی و شیمیایی مربوط به نور و آینه ها به دقیق ترین وجهی در آنها رعایت شده به طوری كه پیشرفته ترین دوربینهای عكاسی در برابر آن موجود بی ارزشی است. و به راستی اگر در تمام دنیا جز انسان و در تمام وجود انسان جز چشم، چیز دیگری نبود مطالعه شگفتیهایش برای شناخت علم و قدرت پروردگار كافی بود.
و اما زبان مهمترین وسیله ارتباط انسان با انسانهای دیگر و نقل و مبادله اطلاعات و معلومات از قومی به قوم دیگر و از نسلی به نسل دیگر است و اگر این وسیله ارتباطی نبود هرگز انسان نمی توانست تا این حد در علم و دانش و تمدن مادی و مسائل معنوی ترقی كند.●واما لبها:
اولاً نقش مؤثری در تكلم دارند. چرا كه بسیاری از مقاطع حروف به وسیله لبها ادا می شود و از این گذشته لب ها كمك زیادی به جویدن غذا و حفظ رطوبت دهان و نوشیدن آب می كند و اگر مسئله خوردن و آشامیدن مطرح نبود حتی منظره چهره او در اثر جریان آب دهان به بیرون و عدم قدرت بر اداء بسیاری از حروف وضع أسف انگیزی داشت.
و به دنبال اینها، به مسائل وجود" عقل" و هدایت عقلانی و فطری اشاره می كند و حتی تعبیر آیه،"هدایت تشریعی" كه به وسیله انبیاء و اولیاء انجام می گیرد را شامل می شود.
آری او هم دیده بینا و آفتاب را در اختیار انسان گذارده و هم" راه و چاه" را به او نشان داده" تا آدمی نگاه كند پیش پای خویش". اما با اینهمه چراغ فروزان كه فرا راه او قرار داده است اگر از بیراهه می رود باید گفت: " بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش".
جمله" و هدیناه النجدین": ما او را از راه خیر و شر آگاه كردیم. علاوه بر اینكه مساله اختیار و آزادی اراده انسان را بیان می كند، با توجه به اینكه " نجد" مكان مرتفع را گویند، اشاره به این است كه پیمودن راه خیر خالی از مشكلات و زحمت و رنج نیست. همانگونه كه بالارفتن از زمینهای مرتفع مشكلاتی دارد، حتی پیمودن راه شر نیز مشكلاتی دارد، چه بهتر كه انسان با سعی و تلاشش راه خیر را برگزیند.
اما در عین حال انتخاب راه با خود انسان است. اوست كه می تواند چشم و زبان را در مسیر حلال یا حرام به گردش آورد. و از دو جاده" خیر" و" شر" هر كدام را بخواهد برگزیند.
و لذا در حدیثی از پیامبراكرم(ص) می خوانیم:
" خداوند متعال به فرزندان آدم می گوید: ای فرزند آدم اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام كند من دو لب را برای جلوگیری از آن در اختیار تو قرار داده ام، لب را فروبند. و اگر چشمت بخواهد تو را به سوی حرام ببرد من پلكها را در اختیار تو قرار داده ام آنها را فروبند!"
و به این ترتیب خداوند وسائل كنترل این نعمتهای بزرگ را نیز در اختیار بشر قرار داده و این یكی دیگر از الطاف بزرگ اوست. جالب اینكه آیات فوق در مورد زبان ، اشاره به لبها كرده، اما در مورد چشمها اشاره به پلكها نشده است و این ظاهراً به دو علت است:
۱. نقش لبها برای سخن گفتن و غذا خوردن و سایر جهات به مراتب بیش از پلكها در مورد چشم است.
۲. كنترل زبان از كنترل چشم به مراتب مهم تر و سرنوشت سازتر است.
گردنه صعب العبور:
به دنبال ذكر نعمتهای بزرگی كه در آیات قبل آمده بود در آیات پایانی این سوره بندگان ناسپاس را مورد ملامت و سرزنش قرار می دهد كه چگونه با داشتن آن همه وسائل سعادت راه نجات را نپیموده اند.
نخست می فرماید:
فلا اقتحم العقبهٔ: این انسان ناسپاس از آن گردنه بزرگ بالا نرفت.
در این كه منظور از"عقبه" در اینجا چیست، آیات بعد آن را تفسیر می كند:
و ما أدریك ماالعقبهٔ: تو نمی دانی آن گردنه چیست؟
فك رقبهٔ: آزاد كردن برده است.
أو اطعام فی یوم ذی مسغبهٔ: یا اطعام كردن در روز گرسنگی.
یتیماً ذا مقربهٔ: یتمی از خویشاوندان را.
أو مسكیناً ذا متربهٔ: یا مستمندی به خاك افتاده را.
به این ترتیب این گردنه صعب العبور كه انسانهای ناسپاس هرگز خود را برای گذشتن از آن آماده نكرده اند، مجموعه ای است از اعمال خیر كه عمدتاً بر محور خدمت به خلق و كمك به ضعیفان و ناتوانان دور می زند و نیز مجموعه ای از عقاید صحیح و خالص است كه در آیات بعد به آن اشاره شده است.و به راستی گذشتن از این گردنه با توجه به علاقه شدیدی كه غالب مردم به مال و ثروت دارند كارآسانی نیست.اسلام و ایمان با ادعا و گفتار حاصل نمی شود، بلكه در برابر هر فرد مسلمان و مؤمن گردنه های صعب العبوری است كه باید از آنها، یكی بعد از دیگری بگذرد.
بعضی" عقبه" را در اینجا به معنی هوای نفس تعبیر و تفسیر كرده اند كه جهاد با آن را پیامبر(ص) طبق حدیث معروف" جهاد اكبر" نامید. البته با توجه به اینكه خود آیات" عقبه" را در اینجا تفسیر كرده، باید مراد از این تفسیر چنین باشد كه گردنه اصلی" گردنه هوای نفس" است. و اما آزاد كردن بردگان و اطعام مسكینان مصداقهای روشنی از مبارزه با آن محسوب می شود. قابل توجه در اینجا تعبیر به"إقتحم" از ماده" اقتحام" است كه در اصل به معنی ورود در كار سخت و خوفناك است.
و این نشان می دهد كه گذشتن از این گردنه كار آسانی نیست و تأكیدی است بر آنچه در آغاز سوره آمده كه فرمود: " ما انسان را در در رنج آفریدیم" هم زندگی او توأم با رنج است و هم اطاعت فرمان پروردگار توأم با مشكلات می باشد.
در خطبه ۱۷۶ نهج البلاغه امیرالمؤمنین علیه السلام می خوانیم:
" بهشت در میان ناملایمات پیچیده شده و دوزخ در لابلای شهوات."
در آیه بعد در ادامه تفسیری كه برای این گردنه صعب العبور بیان فرموده می افزاید:
ثم كان من الذین آمنوا و تواصوا بالصبر و تواصوا بالمرحمهٔ:
سپس از كسانی بوده باشد كه ایمان آورده و یكدیگر را به صبر و استقامت و عطوفت توصیه می كنند.به این ترتیب كسانی از این گردنه سخت عبور می كنند كه هم دارای ایمان هستند و هم اخلاق والایی چون دعوت به صبر و عواطف انسانی دارند و هم اعمال صالحی چون آزاد كردن بردگان و اطعام یتیمان و مسكینان انجام داده اند.
یا به تعبیر دیگر در سه میدان ایمان و اخلاق و عمل گام بگذارند و سربلند بیرون آیند. اینها هستند كه می توانند از آن گردنه صعب العبور بگذرند.
تعبیر به " تواصوا" كه مفهومش سفارش كردن به یكدیگر است، نكته مهمی در بردارد و آن اینكه: مسائلی همچون صبر و استقامت در طریق اطاعت پروردگار و مبارزه با هوای نفس و همچنین تقویت اصل محبت و رحمت نباید به صورت فردی در جامعه باشد، بلكه باید به صورت یك جریان عمومی در كل جامعه درآید و همه افراد یكدیگر را به رعایت و حفظ این "اصول" توصیه كنند تا از این طریق پیوندهای اجتماعی نیز محكمتر شود.
بعضی گفته اند:
"صبر" در اینجا اشاره به شكیبایی در اطاعت فرمان خدا و اهتمام به اوامر او است و " مرحمهٔ" اشاره به محبت نسبت به خلق خدا است و می دانیم اساس دین را ارتباط با خالق و خلق تشكیل می دهد و به هر حال صبر و استقامت ریشه اصلی هرگونه اطاعت و بندگی و ترك گناه است.
و در پایان این اوصاف، مقام صاحبان آنرا چنین بیان می كند:
أولئك أصحاب المیمنهٔ: آنها اصحاب الیمین هستند.
و نامه اعمالشان به نشانه مقبول بودن در درگاه پروردگار به دست راستشان داده می شود.
این احتمال نیز داده شده كه" میمنهٔ" از ماده یمن و بركت است یعنی آنها صاحبان بركت اند كه وجودشان هم برای خودشان بركت است و هم برای جامعه.
سپس به نقطه مقابل این گروه یعنی آنها كه نتوانسته اند از این گردنه صعب العبور بگذرند، پرداخته و می فرماید:
والذین كفروا بآیاتنا هم أصحاب المشئمهٔ: و كسانی كه به آیات ما كافر شدند افرادی شوم هستند كه نامه اعمالشان به دست چپشان داده می شود. و این نشانه آن است كه دستشان از حسنات تهی و نامه اعمالشان از سیئات سیاه است.
" مشئمهٔ" از ماده شوم نقطه مقابل" میمنهٔ" از ماده یمن است، یعنی این گروه كافر افرادی شوم و نامیمونند كه هم سبب بدبختی خودشانند و هم بدبختی جامعه، ولی از آنجا كه شوم بودن و خجسته بودن در قیامت به آن شناخته می شود كه نامه اعمال افراد در دست چپ یا در دست راست آنها باشد. بعضی این تفسیر را برای آن پذیرفته اند. به خصوص اینكه ماده شوم در لغت به معنی گرایش به چپ نیز آمده است.
و در آخرین آیه این سوره اشاره كوتاه و پرمعنایی به مجازات گروه اخیر كرده و می فرماید:
علیهم نار موصدهٔ: بر فراز آنها آتشی است فروبسته( كه راه فراری از آن نیست).
" موصدهٔ" از ماده " ایصاد" به معنی بستن در و محكم كردن آن است. ناگفته پیداست انسان در اتاقی كه هوای آن كمی گرم است می خواهد درها را بازكند، نسیمی بوزد و گرمی هوا را تعدیل كند، حال باید فكر كرد در كوره سوزان دوزخ هنگامی كه تمام درها بسته شود چه حالی پیدا خواهد شد.

منابع:
۱. تفسیرنمونه
۲. تفسیرالمیزان( ترجمه)

منبع : تبیان

مطالب مرتبط

درآمدی بر جغرافیای قصص قرآنی

درآمدی بر جغرافیای قصص قرآنی
نوشتار حاضر، به بررسی مبحث مكان و اسامی جغرافیایی در متن قرآن كریم می‏پردازد. مؤلف در ابتدا مدخلی بر آرای جغرافی‏دانان و نظریه‏ها و مكاتب آنها، در ارتباط با اماكن قرآنی می‏گشاید. سپس میزان توجه و رویكرد منابع مختلف به این مبحث را مورد بررسی قرار می دهد. تفصیل مناطق مختلف جغرافیایی كه قصص قرآنی در محدوده‏ی آنها قرار گرفته، بر پایه‏ی تقسیم‏بندی پیشنهادی آنها، به مركزی، میانی، جنوبی، شمالی و...، توسط مؤلف صورت پذیرفته است. در پایان به داستان‏هایی اشاره شده كه خداوند در قرآن از اماكن آنها یاد نكرده و در آنها به عبرت‏گیری از نحوه‏ی بیان قصص قرآنی اشاره شده است.
●مقدمه و هدف‏
این مقاله به بررسی مكان در قصص قرآن می‏پردازد. در آغاز، مقدمه‏ای با هدف روشنگری پاره‏ای از موضوعات جغرافیای اسلام، می‏آید؛ به این امید كه موجب توجه و اهتمام بیش‏تر به این‏گونه تحقیقات شده و نتایج نظری و عملی آن برای پژوهشگران مؤثر افتد.
تحقیق حاضر تابع و پیرو آرای جغرافی‏دانان بزرگ همچون دیمولان و مس سمپل - كه معتقد به نظریه‏ی جبر جغرافیا۲ می‏باشند و تمامی پدیده‏های انسانی را نتیجه‏ی عوامل جغرافیایی دانسته و اعتقاد دارند كه اگر بشریت به سیرت آغازین خود باز گردد، پی‏گیر همان راهی خواهد بود كه قبلاً طی كرده، - نیست؛ [چرا كه‏] اگر عوامل جغرافیایی همواره یكسان باشند، این نظریه‏ی مخرب جبر جغرافیایی، سبب اخلال در طریق آزادی و اختیاری می‏شود كه توجه بشریت همواره به سوی آن گرایش داشته است. [از این‏رو] پیروان طریق آزادی و اختیار، همچون ویدال د ولابلاش(vidal dela blache) و براون( brownalfred radcliffe) در فرانسه و بومن(isaiah bowwan) و ساور(carlsauer) در آمریكا، [بر خلاف جبریون‏] به آزادی انسان در اختیار [سرنوشت خود ]معتقد هستند و شیوه و اسلوب فعالیت‏های بشری را ناشی از توانایی انسان در دخل و تصرف در قوای طبیعی می‏دانند. بین نظریه‏ی جبر و اختیار، گرایش‏ها و مكاتب دیگری ظاهر گردید كه هر یك به نسبت، شباهتی به این دو نظریه داشته‏اند.
هرگاه متخصصین، به بررسی تعیین عامل مؤثر در زندگانی بشری و طرح دیدگاه‏های خود در این باره پرداخته‏اند، همواره به زیاده روی و غلو رفته‏اند. در نتیجه مكاتب مختلفی پدید آمده كه هر یك به بیان و تفسیر دیدگاه‏های خود، پیرامون تاریخ و سرنوشت انسان پرداخته و اصو ل و پایه‏هایی برای خود ترسیم كرده‏اند. در این راستا رویكردهای دینی، جغرافیایی، اقتصادی، روان‏شناختی و نژادی - كه به اجناس معیّن تعصب می‏ورزند - وجود داشته‏اند. رویكردی نیز در پی به دست دادن تفسیری مركب از همه‏ی عوامل یاد شده و در قالبی هماهنگ و منظم بوده است.
با وجود این‏كه مكتب جامعه شناختی فرانسه، بر تحقیقات و بررسی‏های مربوط به پدیده‏های اجتماعی، پرتو افكنی‏های زیادی كرد و امیل دوركیم(emile durkheim) در این خصوص روشی متمایز از دیگر مكاتب، پی‏ریزی كرد، اما مكاتب مختلف تفسیر تاریخ، همواره حامیان و طرفداران خود را داشته و نیز پیوسته دانشمندانی در پی تولید تئوری‏های نوین در این خصوص بوده‏اند.۳
در این مقاله توجه تعصب‏گرایانه به هیچ یك از این مكاتب نشده و صرفاً نشان دادن اهمیت مبحث جغرافیا در این گونه بررسی‏ها و درك و برداشت و تفسیر ما از [آموزه‏های‏] دین اسلام، مورد نظر بوده است.
در زمینه‏ی مطالعات جغرافیایی دو عامل اساسی وجود دارد: یكی توزیع پدیده‏ها و دیگر تبیین ارتباطات و علایق بین آنهاست. ما در این نوشتار، این دو عامل را در پرتو مكان در قرآن كریم بررسی خواهیم كرد.
●موضوعات حایز اهمیت در جغرافیای اسلام‏
در جغرافیای اسلام، موضوعات زیادی وجود دارد كه باید مورد توجه و بررسی قرار گیرند. برای نمونه می‏توان به موارد ذیل اشاره كرد:
می‏دانیم كه اسلام در [شبه‏] جزیره‏ی عربستان ظهور كرد. در همان زمان مناطق دیگری نیز در عالم وجود داشت كه دارای توانمندی و ثبات بیش‏تری نسبت به آن‏جا باشد، پس چرا مكه مهد این دین بزرگ، تعیین گردید، و چرا [شبه‏] جزیره‏ی عربستان برای ظهور اسلام شایسته‏ترین محیط شناخته شد؟ «واللَّه اعلم حیث یجعل رسالته». باید گفت: در این‏جا اِشكالی متوجه این سؤال می‏شود و آن این‏كه ما در پی علت‏یابی حقیقتی شكل یافته در حال، هستیم؛ بدین معنا كه اگر اسلام در مكانی دیگر نیز ظهور كرده بود باز در پی تفسیر و تعلیل آن می‏رفتیم. چن ین اشكالی سبب گشودن باب مقایسه بین واقعیت و خیال است؛ مقایسه‏ای كه هرگز به واقعیت ثابت تاریخی منجر نمی‏شود؛ چرا كه رخدادها و وقایع، موادی نیستند كه بتوانیم آنها را مجدداً در كارگاه تاریخ وارد كنیم و آنها را كم و زیاد كرده و یا تغییر دهیم تا بتوانیم پیامد های آن را دریابیم. - چنان‏كه در علوم تجربی عمل می‏كنند. - در حقیقت ما بدون این‏كه وقایع [گذشته‏] را ایجاد كنیم، آنها را تفسیر و توجیه می‏نماییم.
از [اطلاعات‏] تاریخی درمی‏یابیم كه پیامبرصلی الله علیه وآله اصحاب خود را دو بار برای هجرت به حبشه فرا خواند، بدون این‏كه خود با آنها هجرت كند و هنگامی كه [اهل‏] مدینه آغوش خود را برای اسلام گشود، ایشان به همراه یاران خود به آن‏جا مهاجرت كردند. تفاوت این دو هجرت (هجرت به حبشه و هجرت به مدینه و نشر دعوت به اسلام در آن)، آشكار است، و عوامل جغرافیایی می‏توانند تفاوت این دو مكان را برای ما تبیین كنند. در ادامه می‏توان به غزوات و توزیع [جغرافیایی‏] آنها و ارتباط مكان وقوع آنها با راه‏های تجاری و مناطق مسكونی و نیز قریه‏ها، قلعه‏ها و دژهای یهودیان در فدك، تیماء و خیبر و سپس انتشار اسلام به خارج از [شبه ]جزیره‏ی عربستان، اشاره كرد. دیگر این‏كه چرا اسلوب نشر و دعوت اسلام در اقیانوس هند و نواحی مشرف به آن، با اسلوبی كه در شمال، آفریقا و برخی نواحی آسیایی متداول بوده تفاوت داشته است؟ همچنین كیفیت ارتباط اسلام با مناطق مسكونی قدیم دو دولت فارس و روم در آن زمان، و این‏كه چگونه مركزیت عالم اسلام به شمال و سپس از مدینه به كوفه، دمشق، بغداد و قاهره انتقال یافت؟
در حال حاضر جنگ‏ها، بر و بحر را فرا گرفته و استعمار پیوسته در صدد جلوگیری از گسترش اسلام می‏باشد. اما به رغم آن، [مشاهده می‏كنیم كه ]تعداد مسلمانان در بیست سال اخیر، در آفریقا دو چندان شده و گزارشات خود اروپاییان نیز مؤیّد این مطلب است. در این حال غربی‏ ها به این‏گونه مطالعات و تحقیقات جغرافیایی بسیار همت ورزیده و در این راستا آكادمی‏های تخصصی را كه با هدف جمع‏آوری اطلاعات پیرامون اسلام و عالم اسلامی به وجود آمده، در اختیار داشته‏اند و نیز ابزار و وسایل تحقیق، همچون نقشه‏ها، آمارها، تحقیقات و توانمندی ز یادی در این خصوص در اختیار داشته و به كار بسته‏اند. بنابراین در این‏جا بر ماست كه نسبت به شناسایی و شناساندن جغرافیای عالم اسلامی و بررسی مشكلات آن اهتمام ورزیم؛ تا در نتیجه، به وضعیت تكامل یافته و جزئیات و ارتباطات آن آگاه شویم.
●میزان توجه منابع به مكان در قرآن‏
رویكرد پژوهشگران قصص قرآنی در مبحث مكان متفاوت بوده است:
۱)شیخ عبدالوهاب نجار در كتاب قصص الانبیاء،۴ به وقایع تاریخی و توجه دادن به عبرت‏های قصص قرآنی و احادیث و تعقّل در آنها اهتمام ورزیده و در این راستا از [روایات ]تورات و انجیل نیز بهره برده است. وی كوشیده تا مشكلات مربوط به روایاتی را كه بر طبق موازین قر آنی و اخبار متواتره بوده، مرتفع سازد و اخبار و روایاتی را كه با قرآن و عقل سازگاری نداشته، رد كند. او از مكان‏ها در قصص، به طور پراكنده یاد كرده، بدون این‏كه ارتباط بین آنها را مشخص كند. استاد جادالمولی نیز در قصص القرآن،۵ با تأكید بر عبرت‏گیری از این د استان‏ها، توجه و پرداختن به مكان را مردود دانسته است.
۲)دكتر خلف اللَّه در كتاب الفن القصصی فی القرآن الكریم معتقد است كه:
قرآن به تاریخ جز در مواردی نادر توجهی نداشته است، بلكه برعكس آن، به ابهام در زمان و مكان به عنوان مؤلفه‏های تاریخ، اشاره داشته است. و لذا می‏توان گفت كه این مردم قضیه را به عكس جلوه داده‏اند و به بحث و نظر پیرامون مؤلفه‏ها و مقدمات تاریخ پرداخته‏اند؛ حا ل آن كه این‏ها مورد نظر نبوده‏اند و آنها به مقاصد حقیقی قصص قرآنی، توجهی نشان ندادند.۶
خلف اللَّه همچنین در مورد مكان آورده:
اگر چنانچه مكان‏هایی كه به طور پراكنده در قرآن از آن یاد شده وجود نداشت، می‏توانستیم بگوییم كه قرآن كریم به مكان تقریباً هیچ توجهی نداشته است.۷
استناد او در این نظر، قول سید رشید رضا در تفسیر المنار است؛ آن‏جایی كه او در شرح قصه‏ی آدم گفته:
تاریخ به ذات خود، منظور نیست؛ چرا كه مسائل این علم، خود تاریخ می‏باشد كه البته شامل اصول دین، مِنْ حیث هُو دین، نمی‏شود. دین، به تاریخ از منظر عبرت‏گیری از آن، نگاه می‏كند و به تبیین زمان و مكان پرداخته است. این مطلب را در باب سفر تكوین نیز بیان داشته‏ا یم.۸
چنین می‏نماید كه این نظر استاد رشید، در مورد مكان‏ها و زمان‏هایی است كه قرآن از آن یادی نكرده، اما در مورد مكان‏ها و مواضعی كه قرآن بدان اشاره داشته، نظر دیگری دارد. مثلاً در بررسی سوره‏ی هود، بحثی را پیرامون مزایا و برتری‏های این سوره در اعجاز علمی آن و قصص اقوام و مسائل تاریخی و مكانی آن اختصاص داده است.۹ در این زمینه مثال‏هایی را از قصص موسی، فرعون، هود، عاد، صالح و ثمود، بیان داشته است.
۳) سید مظفر الدین ندوی در كتاب التاریخ القرآنی للقرآن، به امور مربوط به آثار جغرافیایی و حوادث و رویدادهای تاریخی كه در قرآن آمده پرداخته و توجه نشان داده است.۱۰ وی همچنین كوشش كرده تا زمان‏بندی و شرحی از اعلام آنها را به دست دهد، كه در این راستا بر تور ات و انجیل و روایات عربی و آثار باستانی تكیه كرده و در مورد ارتباط بین اسامی اشخاص و ملل و نیز مواطنشان كه در تاریخ بدان‏ها اشاره شده، به تحقیق پرداخته است. در این خصوص بر نظریات سید سلیمان ندوی در كتاب ارض القران، بسیار رجوع كرده و محتویات این كتاب را ب ه همراه آنچه كه در منابع دیگر، پیرامون این موضوع آمده، احصا و تدوین كرده است.
۴)پاره‏ای از جغرافی‏دانان فرانسوی به جغرافیای ادیان پرداخته‏اند. از مهم‏ترین منابعی كه در این موضوع تألیف یافته، كتاب جغرافیا و ادیان می‏باشد كه آن را بییردیونتن نگاشته است. او در این كتاب به ارتباط دین با مساكن و ساكنین آنها و به كارگیری محیط در تولید ات زراعی، كشاورزی، صنعت و غیره توسط انسان پرداخته است. وی همچنین كوچ‏ها و هجرت‏های دینی و نواحی تجاری را كه اسامی دینی داشته‏اند، مورد بررسی قرار داده است.
۵)قبل از تألیفات یاد شده، مورخین اسلامی و مفسرین، به قصص قرآن روی آورده بودند. آنها در این راستا بر احادیث صحیح و نیز در مواردی بر اسرائیلیات تكیه داشتند.۱۱ شاید بتوان از برترین این كتاب‏ها، كتاب تاریخ الامم و الملوك [نوشته‏ی‏] ابوجعفر بن جریر طبری را بر شمرد. او در آغاز این كتاب به اصولی كه بر پایه‏ی آن، اخبار به راویان آنها اسناد داده شده، اشاره داشته است.
۶)منبع و مرجع اساسی در مبحت مكان در قرآن، همان قرآن كریم است. ما بر اساس هدایت و روشنگری آیات، اماكن وارد شده در قصص قرآن را مورد بررسی قرار داده و به یك پارچگی و انسجام جغرافیایی آنها و ارتباطشان با یك دیگر اشاره خواهیم كرد.
●مكان در قرآن‏
۱) قصه‏ی انسانیت در قرآن، با خلق آدم آغاز می‏شود. خداوند به پدر اول، همه‏ی اسماء را آموخت. و ملائكه بر او سجده كردند مگر ابلیس.[ سپس‏] آدم و حوّا در بهشت مسكن گزیدند و آن گاه شیطان او را وسوسه كرد:
هل أدلك علی شجرهٔ الخلد و ملك لا یبلی‏۱۲ و هوا و خواهش‏ها بر عقل چیره شد و آدم و همسرش به زمین هبوط كرده و در آن‏جا ابناء بشر منشعب گردید.
۲)خداوند هیچ امتی را بدون فرستادن [رسولی‏] انذار كننده كه قادر به سخن گفتن به زبان قومش بوده باشد، رها نكرده است. خداوند، در مورد پیامبران، به رسولش چنین فرموده:
ومنهم من قصصنا علیك ومنهم من لم نقصص علیك.۱۳
یعنی داستان‏های قرآنی شامل مجموعه‏ی معینی از قصص است كه خداوند آنها را در قرآن ذكر كرده و آنها را این‏گونه توصیف نموده:
نحن نقص علیك احسن القصص بما اوحینا إلیك هذا القرآن.۱۴
آیا مكان می‏تواند بخشی از حكمت و فلسفه‏ی این گزینش را بازگو كند؟
●میزان صراحت به ذكر مكان‏ها در قصص قرآن متفاوت است:
الف) گاهی اسم معروفِ یك مكان به صراحت آورده می‏شود؛ مانند: المسجد الحرام و المسجد الاقصی؛
ب) گاهی اسم علم آورده می‏شود ولی در تعیین موقعیت آن اختلاف پیدا می‏شود؛ مانند جودی (= كوه نوح‏علیه السلام )؛
ج) گاهی صفت یك مكان ذكر می‏شود؛ مانند: ربوهٔ ذات قرار و معین، كه در تفسیر و تحدید موقعیت آن، آرای مختلفی ابراز شده است؛
د) گاهی قصه، بدون اشاره به مكان، بیان می‏گردد؛ مانند قصه‏ی ادریس؛
ه ) گاهی اسم صاحب قصه آورده می‏شود، بدون این‏كه به بیان قصه پرداخته شود؛ مانند: ذی الكفل و قوم تبع؛
و ) گاهی صاحب قصه به مكانی منسوب می‏شود، بدون این‏كه خود قصه بیان گردد؛ مانند اصحاب الرس؛
ز) گاهی قصه بدون تعیین مكان و اسم صاحب قصه، بیان می‏شود؛ مانند داستان مرد مؤمن در سوره یس؛
ح) گاهی مجموعه‏ای از داستان‏ها به یك روش و سیاق بیان می‏گردد؛ مانند قول خداوند تبارك و تعالی:
الم یأتكم نبأ الذین من قبلكم قوم نوح و عاد و ثمود والذین من بعدهم لا یعلمهم الا اللّه.جاءتهم رسلهم بالبینات فردوا أیدیهم فی أفواههم وقالوا انا كفرنا بما ارسلتم به. و انا لفی شك مما تدعوننا إلیه مریب.۱۵
شاید بتوان قصص قرآنی را بر مبنای تاریخی، به دو بخش متمایز تفكیك كرد، كه هر یك نسبت به میزان بیان و آوردن مكان‏ها متفاوتند.
بخش اول: داستان‏های قبل از طوفان [نوح‏]؛ كه شامل قصص آدم، ادریس و نوح [علیهم السلام‏] می‏شوند. در این مجموعه تقریباً ذكری از مكان به میان نیامده است، مگر جودی در داستان نوح، كه محل آن همواره مورد مناقشه بوده است. بنابراین باید تعیین و تحدیدِ مكانیِ قصصِ قبل از طوفان را به طور كامل كنار گذارد.
بخش دوم: داستان‏های بعد از طوفان؛ از هودعلیه السلام تا حضرت محمدصلی الله علیه وآله، كه در این مجموعه مكان‏های متعددی آمده كه اختصاراً بدان‏ها می‏پردازیم.
●مركز نقشه و منطقه مركزی‏
۱) البیت الحرام: مكانی است كه می‏توان آن را مركز نقشه‏ی داستان‏های قرآن قلمداد كرد. به جهت اهمیت و احكام مربوط به آن در اسلام، هیچ مكان دیگری شبیه به آن‏جا نمی‏باشد. خداوند تعالی در مورد آن فرموده:
ان اول بیت وضع للناس للذی ببكهٔ مباركاً وهدی للعالمین.۱۶
از كنار همین مكان بود كه خداوند بر دیگر پیامبران وحی فرستاد و مسلمانان به هنگام نماز رو بدان سوی می‏كنند. پیامبرصلی الله علیه وآله در روز فتح [مكه‏] فرمودند:
این شهر، حرام است. خداوند روزی كه آسمان‏ها و زمین را آفرید آن را حرام گردانید تا روز قیامت.۱۷
۲) این سرزمین امین كه خداوند آن را حرام گردانید، در قرآن به اسم‏های مختلفی آمده؛ از جمله مكه در قول خداوند تبارك و تعالی:
و هو الذی كف ایدیهم عنكم وایدیكم عنهم ببطن مكهٔ من بعد ان اظفركم علیهم وكان الله بما تعملون بصیرا.۱۸
به ام القری نیز تعبیر شده:
و هذا كتاب انزلناه مبارك مصدق الذی بین یدیه ولتنذر ام القری ومن حولها.۱۹
۳)بیت الحرام (خانه خدا)، مركز و منطقهٔ القلب [قصص قرآن‏] است، كه در آن تعدادی از اسامی مشخص و معلوم المكان، ذكر شده است:
الف) در آیه‏ای كه می‏آید از سه مكان یاد شده است:
ان اول بیت وضع للناس للذی ببكهٔ مباركا و هدی للعالمین. فیه آیات بینات مقام ابراهیم.۲۰ [بیت، بكه / مكه، مقام ابراهیم‏]
ب) در دو آیه قرآن از ۴ مكان دیگر كه مربوط به مناسك حج بوده یاد شده است:
ان الصفا والمروهٔ من شعائر اللّه فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما؛۲۱
فاذا افضتم من عرفات فاذكروا اللّه عند المشعر الحرام.۲۲ [صفا - مروه - عرفات - مشعر الحرام‏].
بدین ترتیب مجموعه‏ی اماكن یاد شده در منطقه‏ی مركزی، به هفت مكان تقسیم شده و در چارچوبه‏ای كه از عرفات تا مكه ادامه یافته، قرار گرفته است.
●منطقه میانی‏
در اطراف منطقه‏ی مركزی، مجموعه‏ی دیگری از اماكن كه مربوط به غزوه‏های پیامبرصلی الله علیه وآله می‏باشد وجود دارد:
۱)اولین مكان، مدینه یا همان سرای هجرت نبوی است، كه از آن در آیات گوناگون یاد شده؛ از جمله آیه‏ی شریفه‏ی:
واذ قالت طائفهٔ منهم یا اهل یثرب لا مقام لكم فارجعوا.۲۳
كه مربوط به غزوه‏ی احزاب می‏باشد.
در آیات دیگر آمده:
یقولون لئن رجعنا الی المدینهٔ لیخرجن الاعز منها الاذل وللّه العزهٔ ولرسوله و للمؤمنین ولكن المنافقین لا یعلمون؛۲۴
ماكان لاهل المدینهٔ و من حولهم من الاعراب أن یتخلفوا من رسول اللَّه و لایرغبوا بأنفسهم عن نفسه.۲۵
كه هر دو آیه در مورد غزوه‏ی تبوك می‏باشند.
۲)خداوند، پیرامون غزوه‏ی بدر، از سه مكان یاد كرده كه در این آیات بیان گردیده:
ولقد نصركم اللّه ببدر وأنتم اذله؛۲۶
اذ انتم بالعدوهٔ الدنیا وهم بالعدوهٔ القصوی والركب اسفل منكم.۲۷
این اماكن در شمال غربی منطقه‏ی مركزی (قلب) قرار گرفته‏اند. [بدر، عدوهٔ الدنیا، عدوهٔ القصوی‏].
۳)به طرف جنوب شرقی، یك مكان وجود دارد كه در قرآن از آن چنین یاد شده:
ولقد نصركم اللّه فی مواطن كثیرهٔ ویوم حنین اذ أعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شیئاً وضاقت علیكم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین ثم انزل اللّه سكینته علی رسوله و علی المؤمنین... .۲۸ [ناحیه حنین‏].
●دایره‏ی سوم‏
۱)در این‏جا نكته‏ای جغرافیایی جلب توجه می‏كند و آن این‏كه: اگر خانه‏ی خدا یا مكه (ام القری) محور و مركز دایره‏ای فرضی بوده، كه نیمی از قطر آن در حدود ۱۲۰۰ كیلومتر باشد، در می‏یابیم كه یمن، عراق، شام و مصر در محدوده‏ی آن و یا نزدیك به آن قرار می‏گی رند. در چارچوب همین دایره یا حلقه‏ی [فرضی‏] سوم است كه بیش‏ترین وقایع داستان‏های قرآنی روی داده است.
۲) با وجود این مركزیت جغرافیایی، ارتباطات دینی و تاریخی بین مكه و مراكز استقرار قدیمی دنیای عرب، موجود بوده. در این زمینه داستان حضرت ابراهیم‏علیه السلام از جالب‏ترین و بهترین داستان‏های قرآنی است كه می‏توان نام برد. زندگانی ابراهیم - ابوالانبیاء - با ع راق، شام و مصر، ارتباط تنگاتنگی داشته است. هجرت او به سوی بیت العتیق (كعبه) و اسكان خانواده‏اش، جهت برپایی و اقامه‏ی نماز بود. سپس اسماعیل بعد از استقرار در مكه، با زنی از قبیله‏ی جرهم كه از یمن مهاجرت كرده بودند، [و در نزدیكی مكه اقامت داشتند] ازدواج كر د، و سپس از همین دودمانِ پاك، پیامبر [خاتم‏] - كه درود و سلام خدا بر او باد - متولد شد.
●ذو محور بین مركز نقشه و مناطق استقرار در محور سوم را پیوند می‏دهند كه عبارتند از:
۱)محور جنوبی‏
این محور از مكه تا یمن گسترده است. قصه‏ی هود بنی عاد، مربوط به این محور می‏باشد. قوم عاد در احقاف می‏زیسته‏اند. خداوند می‏فرماید:
و اذكر اخا عاد اذ أنذر قومه بالاحقاف و قد خلت النذر من بین یدیه و من خلفه الا تعبدوا الا اللّه. انی اخاف علیكم عذاب یوم عظیم.۲۹
ابن كثیر آورده:
احقاف همان تپه‏های ریگی می‏باشد و شامل سرزمین‏های میان عمان و حضرموت و مشرف بر دریا بوده و به آن شحر نیز اطلاق می‏شده است. اسم وادی آنها مغیث بوده.۳۰
در قرآن نیز از قصرها و بناهای محكم آنها چنین یاد شده:
الم تر كیف فعل ربك بعاد ارم ذات العماد التی لم یخلق مثلها فی البلاد؛۳۱
و نیز مناطق استقرار آنها به وفورِ نعمت و كثرتِ وسایل عیش، وصف شده:
واتقوا الذی امدكم بما تعلمون؛ امدكم بانعام وبنین وجنات وعیون.۳۲
این توانگری و وفور را می‏توان در داستان دیگری كه خداوند در همین محور جنوبی (یا یمنی) از آن یاد كرده و به داستان سبا معروف است، مشاهده كرد:
لقد كان لسبأ فی مسكنهم آیهٔ جنتان عن یمین وشمال، كلوا من رزق ربكم واشكروا له. بلدهٔ طیبهٔ و رب غفور. فأعرضوا فأرسلنا علیهم سیل العرم و بدّلناهم بجنتیهم؛ جنتین ذواتی اكل خمط وأثل وشی‏ءٍ من سدر قلیل.۳۳
آثار سدّ مأرب و تمدن سبایی، تا زمان ما بر جای مانده است، كه این حكایت از وجود و تداول هنر معماری دقیق در بین آنها می‏كند. تخته سنگ‏های بزرگ را به شكلی منظم تراشیده و با آنها به شیوه‏ای كه جزئیات آن - و به ویژه نحوه‏ی استوار كردن این سنگ‏ها - بر ما پوشید ه است بناها را ایجاد می‏كردند. گلایزر به روش‏های علمی در مورد سد مأرب به این نتایج دست یافته است.۳۴
احمد فخری نیز این منطقه را به سال ۱۹۴۷ دیدار و بررسی كرده و در مورد این سد، چنین گزارش داده است:
سد مأرب به دو دلیل احداث شده بود: اول ذخیره‏ی آب در پشت وادی وسیع مأرب... و دوم بالا آمدن آب به میزان حداقل پنج متر در جلوی سد، تا از این طریق، اراضی این منطقه آبیاری شود... . این منطقه همواره در سایه‏ی سیستم آبیاری دقیق با بهره‏گیری از سد، استقرار داشت ، تا این كه واقعه‏ی سیل عرم رخ داد و از آن زمان كلیه‏ی بلاد شكوفا یافته‏ی این منطقه، به ویرانی گرایید.۳۵
در قرآن كریم آمده: و شی‏ء من سدرٍ قلیل‏
كه در این آیه قِلّت [درخت‏] سدر اشاره به قِلّت و كمبود آب دارد؛ زیرا كه در قدیم - و اكنون در منطقه‏ی سودان شرقی - از وجود درخت سدر، پی به وجود آب زمینی می‏برده‏اند، و در نتیجه، كمبود آب، سبب كمبود فرصت برای استقرار در این منطقه شده است.
آیات بعدی در قصه، بر غنی بودن این منطقه‏ی جغرافیایی در آن زمان اشاره دارند:
وجعلنا بینهم و بین القری التی باركنا فیها قری ظاهرهٔ وقدرنا فیها السیر، سیروا فیها لیالی و ایاماً آمنین.۳۶
قریه‏ها و منازل سفر به هم متصل و پیوسته بوده و مسافر، چنانچه ابن كثیر گفته:
هیچ احتیاجی به همراه داشتن خوراك و آب نداشته و هر جا فرود می‏آمده همان‏جا آب و خرما یافت می‏شده است.۳۷
این مناطق پر بركت در شام یا یمن واقع بوده‏اند و آنچه آیه بدان اشارت دارد، غنی بودن آن اقالیم است كه به دنبال ناسپاسی از نعمات خداوند، دچار نابسامانی گردیده و دست‏خوش انهدام و تخریب شدند:
فقالوا ربنا باعد بین اسفارنا وظلموا انفسهم فجعلناهم احادیث ومزقناهم كل ممزق.۳۸
از این‏رو عرب‏ها در مورد قومی كه متفرق و متلاشی می‏شوند به مثل می‏گویند:
تفرقوا ایدی سبأ.
دو داستان هود و سبأ، مهم‏ترین آثار محور جنوبی (از مكه تا یمن) را شامل می‏شوند. قصه‏ی نصارای نجران نیز - بنابر پاره‏ای روایات - به این محور ارتباط دارد؛ هر چند كه آیات كریمه، به اسم آن قصه صراحتاً اشاره ندارند:
قتل اصحاب الاخدود. النار ذات الوقود. اذهم علیها قعود و هم علی ما یفعلون بالمؤمنین شهود.۳۹
داستان قوم تبع نیز به این ناحیه مربوط است:
أهم خیرّ ام قوم تبعٍ والذین من قبلهم اهلكناهم.۴۰
در ورای احقاف، در جنوب، مكان دیگر نیست كه قرآن كریم از آن یاد كرده باشد. بنابراین، خلیج عدن و اقیانوس هند را می‏بایست مرز و حدّ جنوبیِ جغرافیایِ قصص قرآن، قلمداد كنیم.
۲)محور شمالی‏
چنانچه به شمال مكه روی آوریم به حلقه‏ی میانی برخورد می‏كنیم؛ مكانی كه مربوط به هجرت و غزوات پیامبرصلی الله علیه وآله بوده است. در ادامه و پس از یثرب، به طرف شمال و شمال غربی تا به شام، قریه‏هایی وجود داشته است. در این قسمت كه از مدینه تا به اطراف ش ام جنوبی گسترده بوده، تعدادی از اماكن آن را كه در شمار راه‏های تجاری محسوب می‏شد، خداوند در سوره‏ی حجر به آن اشاره می‏فرماید:
مكان اول در قصه‏ی لوط است كه بدون تصریح به نام مكان، به آن اشاره شده:
وجاء أهل المدینهٔ یستبشرون.۴۱
سپس خداوند آن را چنین توصیف می‏كند:
وانها لبسبیل مقیم.۴۲
مكان دوم، در آیه‏ی:
وان كان اصحاب الایكهٔ لظالمین فانتقمنا منهم وانهما لبإمام مبین.۴۳
مكان سوم كه در آیه شریفه چنین ذكر شده:
و لقد كذب اصحاب الحجر المرسلین وآتیناهم آیاتنا فكانوا عنها معرضین وكانوا ینحتون من الجبال بیوتاً آمنین فأخذتهم الصیحهٔ مصبحین.۴۴
این‏ها اماكن سه‏گانه‏ی اصلی در محور شمالی هستند. قصص لوط، شعیب (پیامبر مدین) و صالح (پیامبر ثمود)، به این محور مربوط می‏شود. منطقه‏ی شمالی كه شامل اماكن یاد شده می‏بوده، دارای محیطی ثروتمندتر و غنی‏تر از محیط كنونی آن بوده است. این مطلب را خداوند در جای ی كه از ثمود سخن به میان آورده بیان داشته است:
اتتركون فیما ههنا آمنین فی جنات وعیون و زروع ونخل طلعها هضیم. وتنحتون من الجبال بیوتاً فارهین. فاتقوا اللّه و اطیعون.۴۵
شهرهای یاد شده، از مراكز مهم تجارت و داد و ستد قافله‏ها بوده‏اند.۴۶ از ثمود نیز به هنگام ظهور اسلام اثری بر جای نبوده است.۴۷
در غزوه‏ی تبوك، پیامبرصلی الله علیه وآله بر مردم حجر (در خانه‏های ثمود) فرود آمدند و به اصحاب خود فرمودند:
بر این شكنجه شدگان، جز گریه كنان، وارد نشوید.۴۸
خداوند اماكن واقع در این محور را بدین شكل توصیف كرده:
و انكم لتمرون علیهم مصبحین وباللیل. افلا تعقلون.۴۹
و این خود تأكیدی است بر عبرت‏گیری از وقایع و داستان‏های گذشتگان.
منطقه‏ی شمالِ محور شمالی به دو شعبه تقسیم می‏شود: یكی به طرف غرب و متمایل به مصر و دیگری گسترده شده تا به شام می‏باشد كه ما هر یك را جداگانه بررسی می‏كنیم:
الف) مصر
خداوند از مصر به غنی بودن یاد كرده. در قصص موسی و فرعون می‏توانیم قول خداوند را در مورد اعجاب فرعون [در مورد این شهر] بخوانیم:
ألیس لی ملك مصر و هذه الانهار تجری من تحتی.۵۰
در مصر وقایع مربوط به داستان‏های حضرت ابراهیم، یوسف، موسی و عیسی رخ داده است. و نیز برخی از جوانب زندگانی اسماعیل و حضرت محمدصلی الله علیه وآله به این ناحیه مرتبط می‏شود. در آیات كریمه نیز از مصر به دو گونه یاد شده است:
۱)مصر (با همین لفظ). كه در سوره‏ی یوسف و قصه‏ی موسی از آن یاد شده و آیات در مورد جامعه‏ی مصری در عهد یوسف‏علیه السلام توصیفاتی به دست داده‏اند، كه دوران‏های قحطی، غنی و سرشاری و پیوندشان به فیضان رود نیل و انواع غلات، زندگانی قصرنشینی و خوش‏گذرانی‏ها و بدبختی‏ها و ... از این توصیفات هستند. در اواخر سوره‏ی یوسف نیز فراخوان الهی [خطاب‏] به مردم جهت پندگیری از وقایع آمده:
افلم یسیروا فی الارض فینظروا كیف كان عاقبهٔ الذین من قبلهم ولدار الآخر خیر للذین اتقوا. افلا تعقلون.۵۱
در این‏جا می‏توانیم به وجود ارتباط و پیوند میان حركت در زمین و موقعیت مكانی، در سوره‏ی یوسف، به وضوح پی ببریم.
۲)شبه جزیره سینا. خداوند از این مكان در این آیات یاد كرده:
وانزلنا من السماء ماء بقدر فأسكناه فی الارض وانا علی ذهاب به لقادرون. فأنشأنا لكم به جنات من نخیل وأعناب لكم فیها فواكه كثیرهٔ ومنها تأكلون. وشجرهٔ تخرج من طور سیناء تنبت بالدهن وصبغ للآكلین.۵۲در دیگر آیات آمده:
والتین والزیتون. وطور سینین وهذا البلد الامین. لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم.۵۳
در سینا، وادی مقدس و كوه مناجات قرار دارد؛ جایی كه خداوند با موسی سخن گفت. گرچه به سختی بتوان در مورد این اماكن تحقیق كرد؛ چه این‏ها مناطق خالی از سكونت بوده و مانند مكه حیات ثابتی نداشته‏اند و آثاری كه بتواند به یقین ما را بدان‏ها رهنمون سازند، از آنها بر جای نمانده است.
اهمیت مكانی سینا دو جنبه دارد: اول قصه‏ی موسی و دوم ورود آن در آیات متعدد پیرامون نعمت‏های الهی بر بندگان.
۳)شام. بار دیگر به مدین باز می‏گردیم تا از شمال آن‏جا به شام رهسپار شویم. مكانی كه در این‏جا مورد تأكید است، مسجد الاقصی است:
سبحان الذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الأقصی الذی باركنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر.۵۴
مسجد الاقصی از مكان‏هایی است كه در آن جا رومیان حكم‏رانی می‏كرده‏اند. خداوند در این آیات به آنها اشاره دارد:
غلبت الروم فی أدنی الارض وهم من بعد غلبهم سیغلبون فی بضع سنین. للّه الامر من قبل و من بعد.۵۵
در شام نیز زندگانی پیامبران بنی اسرائیل و نیز بخشی از حیات ابراهیم و عیسی‏[علیهماالسلام‏]، سپری شده است.
آیات كریمه، به اسم قریه‏ای كه در آن داستان شخص مؤمنی كه خداوند در سوره‏ی یس بدان پرداخته، اشاره‏ای نكرده‏اند؛ ولی برخی مفسرین معتقدند كه این قریه، همان انطاكیه (از شهرهای شام) بوده است.۵۶
بیت المقدس، مكانی است كه خداوند در مورد عیسی و مریم در این آیه از آن یاد كرده:
و آوینا هما إلی ربوهٔ ذات قرار و معین.۵۷
گرچه پاره‏ای از مفسرین گفته‏اند كه مكان یاد شده در مصر قرار داشته است؛ اما نسبت دادن ربوه (تپه / بلندی) به بیت المقدس از نسبت دادن آن به مصر، بیش‏تر مطابقت و مناسبت دارد.
۴) عراق. وقتی از ناحیه‏ی شمال، در شام گذر كنیم، به منابع فرات و به دنبال آن به منطقه‏ای سبز در اطراف بادیه‏ی شام می‏رسیم. عراق، مرز شرقی قصص قرآن به شمار می‏رود. در آیه‏ای از قرآن، بابل - اسم قدیم - آمده:
و ما انزل علی الملكین ببابل...۵۸
داستان‏های نوح، ابراهیم، لوط و یونس (در نینوا)، به عراق مربوط می‏شود، كه در سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله با عداس در هنگام بازگشت از طائف، بدان اشاره شده است.۵۹
بدین وسیله، نگرش كلی و عام، بر نقشه‏ی قصص قرآن، بر ما واضح و روشن شد. مركز این نقشه بیت الله الحرام است. محور جنوبی از مكه تا یمن را شامل می‏شود و محور شمالی نیز دو شعبه می‏شود: یكی ناحیه‏ی غربی كه تا مصر امتداد دارد و دیگری تا شمال ادامه یافته است. شام و بادیه‏ی آن نیز تا عراق را در بر می‏گیرد. مرز این نواحی از كمربندی كوهستانی در شمال شرق دریای مدیترانه، تا خلیج فارس را شامل می‏شود. در مقابل آن، مرزهای جنوبی شامل خلیج عدن و اقیانوس هند، می‏باشند. مرز غربی نیز همان غرب مصر محسوب می‏شود. ناحیه‏ی شرقی ر ا نیز گرچه نتوان به صراحت تعیین كرد اما می‏توان گفت كه كلیه‏ی [شبه‏] جزیرهٔ العرب تا خلیج فارس و دریای عمان را شامل می‏شود.
موقعیت‏های جغرافیایی یاد شده را، شاید بتوان با اطمینان، حدود و ثغور جغرافیایی قصص قرآنی قلمداد كرد.
●نقشه و عبرت‏گیری از داستانها
۱) باید گفت پیوند و ارتباط محكمی بین ناحیه‏ی مركزی و مناسك حج و قصص ابراهیم، اسماعیل و محمدصلی الله علیه وآله وجود داشته است. این مكان پیوسته تا به امروز قلب تپنده‏ی دنیای اسلام باقی مانده است. آن‏جا كه خداوند به ابراهیم فرمان داد:
واذن فی الناس بالحج یأتوك رجالاً و علی كل ضامر یأتین من كل فجٍ عمیق.۶۰
۲) بسیاری از مسافرت‏های تجاری، توسط ساكنین منطقه‏ی مركزی به مقصد یمن (در جنوب) و شام و مصر (در شمال) انجام می‏شده است، كه زمان انجام آنها را خداوند در این آیات چنین ذكر فرموده:
لایلاف قریش. ایلافهم رحلهٔ الشتاء والصیف. فلیعبدوا رب هذا البیت؛ الذی اطعمهم من جوعٍ وآمنهم من خوف.۶۱
[پس باید تدبر كنیم كه‏] این برنامه‏ریزی منظم و مرتب، چگونه می‏تواند ما را به ایمان و عبادت الهی فرا خواند.
۳) در نواحی میانه، اماكن مربوط به غزوات و سیره‏ی پیامبرصلی الله علیه وآله و به ویژه غزوه‏ی بدر و حنین قرار گرفته، كه در آن عبرت‏های زیادی نهفته است:
لقد نصركم اللّه ببدرٍ وانتم اذلهٔ فاتقوا اللّه؛۶۲
لقد نصركم اللّه فی مواطن كثیرهٔ ویوم حنین اذا اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شیئا... .۶۳
در مدینه نیز وقایع و غزوات متعددی رخ داده است كه خداوند در قرآن به ذكر پاره‏ای از این وقایع پرداخته، ولی نام آنها را به صراحت ذكر نكرده است.
۴)حلقه‏ی سوم، كه خدا برخی از داستان‏های آن را بیان فرموده است، هر یك می‏تواند وسیله‏ای برای تأمل و تفكر و عبرت‏گیری از وقایع باشد؛ چنانچه قبلاً دیدیم كه پیامبر با اصحاب خود در راه غزوه‏ی تبوك در مورد دیار ثمود، با آن وصف، از آنها یاد كرد. بنابراین، این مكان‏ها هر كدام وسیله‏ی تأمل و تفكر در حوادث اجتماع به شمار می‏روند و ما را در پندگیری از قصص قرآنی یاری می‏دهند.
●داستان‏هایی كه خداوند در قرآن به مكان آنها اشاره نكرده‏
نمی‏توان اذعان داشت كه تمامی داستان‏های قرآن، دارای ارتباطات مكانی بوده، تا هر كدام را در حلقه‏های یاد شده قرار داد؛ چه در برخی از آنها یادی از مكان نشده است:
مجموعه‏ی اول، داستان‏های قبل از طوفان است كه قبلاً به آن اشاره شد و چاره‏ای جز توقف و سكوت در مورد علت عدم ذكر نام اماكن این قبیل داستان‏ها نداریم.
مجموعه‏ی دوم، داستان‏های سوره‏ی كهف است كه مجموع داستان‏های آن، دارای ویژگی متمایزی بوده، كه شاید بتوان این ویژگی را با سبب نزول آن، مرتبط دانست. پاره‏ای از مفسرین در مورد سبب نزول این سوره، گفته‏اند: كفار قریش، از یهود در مورد اطلاع رسانی از برخی اموری كه در كتاب‏های مقدس پیشین آمده بود، كمك خواستند تا بدین وسیله پیامبرصلی الله علیه وآله را مورد آزمایش قرار دهند. لذا فرستادگانی از كفار به مدینه به نزد دانشمندان (احبار) یهود رفتند و آنها به كفار سفارش كردند كه از پیامبرصلی الله علیه وآله در مورد روح و جوانانی كه در قرون گذشته غایب گردیدند و مردی كه مشرق و مغرب را پیمود و ... پرسش و سؤال كنند. آنها نیز برگشتند و از پیامبر در این موارد پرسش كردند و پیامبرصلی الله علیه وآله به آنها فرمود:
در آینده به شما جواب خواهم داد، مگر آن كه خدا بخواهد كه نتوانم پاسخی ارائه دهم.
و آن‏گاه وحی تا مدتی منقطع شد و قریش بر پیامبر می‏گذشتند و می‏گفتند:
خدای محمد[ص‏] او را ترك كرد، تا این‏كه سینه‏اش تنگ شد.۶۴
[سپس‏] سوره‏ی كهف نازل گردید و در آیات آغازین، خداوند به سبب این وقایع، بر پیامبر تخفیف و مرحمت فرو فرستاد:
فلعلك باخع نفسك علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفاً.۶۵
سپس قصه‏ی اصحاب غار و ذوالقرنین و بین آن دو، قصه‏ی موسی و عبد صالح، بیان شد و در ادامه دو قصه‏ی آدم و قصه‏ی دو یار ذكر شد. اما در این سوره از مكان مشخصی یادآوری نشده است. از طرف دیگر، برخی از وقایع و عبارات در این سوره، به صورت كلی و عمومی ذكر شده است. از جمله در قصه‏ی ذوالقرنین، عباراتی كلی مثل مغرب الشمس، مطلع الشمس، بین السدین و یأجوج و مأجوج آمده است. حتی در مورد ذوالقرنین بدون این‏كه به تصریح از او نامی بیاید، به ذكر ویژگی‏های او پرداخته شده است. پس در این صورت آیا قصه‏ی موسی و عبد صالح می‏تواند د ر این خصوص راه‏گشا باشد؟
●قصص سوره كهف بین دو گرایش‏
۱)گرایش یهودی‏
قرآن كریم، یهود را به كثرت پرسشگری، قساوت قلب، سرپیچی از انبیاءشان و اختلاف برانگیزی بین آنها توصیف كرده است. جزءنگری و اهتمام به تفصیل، یكی از جنبه‏های تفكر یهود و حیات آن به شمار می‏رفته است. مثال واضح آن، وصف هیكل در سفر خروج می‏باشد.
۲) گرایش اسلامی‏
این گرایش به تفاصیل و جزئیات قصص اهتمامی نداشته، بلكه اگر وارد جزئیات شده، با هدف عبرت‏گیری از وقایع بوده است. زندگانی پیامبر، نمونه‏ی زنده‏ی این گرایش می‏باشد، و این احادیث بیانگر دیدگاه اسلامی در این راستا است:
انهاكم عن قیل و قال و كثرهٔ السؤال؛
ذرونی ما تركتكم فانما اهلك الذین من قبلكم سؤالهم واختلافهم علی انبیائهم فاذا نهیتكم عن شی‏ء فاجتنبوه و اذا امرتكم بشی‏ء فخذوا منه ما استطعتم.۶۶
این موضع‏گیری و گرایش، بیش‏تر به اهداف كلی و فهم درست و نزدیك، نسبت به وقایع - بدون هیچ گونه تحكّم و خودرأیی - عنایت و توجه دارد. لذا می‏بینیم كه پاسخ‏های پیامبرصلی الله علیه وآله به قریش، با این رویكردِ عام و كلی كه شیوه‏ی قرآن كریم به همان‏گونه است، پ یوند و تناسب دارد. از طرف دیگر قریش برای غلبه بر پیامبرصلی الله علیه وآله، به یهود پناه می‏برد. و این‏ها سعی می‏كردند تا از كتب قدیم برای امتحان و مقابله با وحی، پرسش‏هایی مطرح كنند. سپس با نزول آیات الهی، این شیوه و گرایش به طور كلی از بین رفت. نمونه‏ی آن، سؤال از تعداد اصحاب غار (كهف)، از پیامبر بود كه در جواب آنها چنین آمده:
سیقولون ثلاثهٔ رابعهم كلبهم ویقولون خمسهٔ سادسهم كلبهم، رجماً بالغیب ویقولون سبعهٔ وثامنهم كلبهم. قل ربی اعلم بعدتهم. ما یعلمهم الا قلیل. فلا تمار فیهم الا مراء ظاهرا و لا تستفت فیهم منهم احداً.۶۷
شاید بتوانیم جانبی از عبرت‏گیری از قصه‏ی موسی و عبد صالح و اصحاب غار و ذوالقرنین را دریابیم. همراهی و مصاحبت موسی با عبد صالح، تا زمانی كه حضرت موسی تابع شرایط عبد صالح بود ادامه یافت:
فان اتبعنی فلا تسألنی عن شی‏ءٍ حتی احدث لك منه ذكراً.
و عبد صالح قبل از تعیین شرایط به موسی هشدار می‏دهد كه:
انك لن تستطیع معی صبراً؛ وكیف تصبر علی ما لم تحط به خبراً.
و سپس مشكلات بعدی - چنانچه قرطبی بدان اشاره كرده‏۶۸ - در زندگانی موسی رخ می‏دهد، [كه از آن جمله می‏توان به این موارد اشاره كرد]: شكافتن كشتی؛ كشتن غلام، استوار كردن دیوار (بدون دریافت مزد)، كه در تقابل با وقایعی چون انداختن موسی در دریا، كشتن قبطی، و هم یاری و كمك به دختران شعیب در امر چوپانی قرار می‏گیرند. به گمان من، از این زاویه می‏توایم گوشه‏ای از راه و روش خداوند را در بیان قصص این سوره دریابیم.
در مجموعه‏ای از قصص قرآنی، همواره تفاسیر و آرای گوناگونی بیان شده است. در این راستا در [بیان و تفسیر] مجموع داستان‏های سوره‏ی كهف، از اسرائیلیات بسیار آمده است؛ به عنوان مثال، مفسرین كوشیده‏اند تا مكان غار و شهری را كه آن جوانان در آن بوده‏اند، تعیین كن ند. به عقیده‏ی برخی از آنها، این شهر همان (افسوس) واقع در آسیای صغیر بوده است.۶۹ همچنین برخی از مفسرین در صدد تعیین شخصیت ذوالقرنین برآمده‏اند. بعضی او را اسكندر و برخی كورش دانسته‏اند، و در پی آن به بحث پیرامون مسافرت وی به مطلع شمس و مغرب شمس و نیز مكا ن استقرار سد، پرداخته‏اند.۷۰
نقطه مشتركی كه در بین معظم این آرا - به رغم اختلاف آنها - می‏توان مشاهده كرد، این است كه موقعیت مكان‏های پیشنهادی، در دایره یا حلقه‏ی سومی كه قبلاً بدان اشاره شد، قرار دارد، كه ما می‏توانیم این وضعیت را در قصه‏ی اصحاب كهف و ذوالقرنین و آرایی كه پیرامون موقعیت مكانی سدّ مأرب در كوه‏های قفقاز بیان شده است، دریابیم.
●نتایج بحث‏
می‏توان نتایج این بحث را به طور خلاصه این‏گونه بیان كرد:
۱) مسجد الحرام، مركز نقشه‏ی جغرافیایی قصص قرآن به شمار می‏رود و مجموعه‏ی بزرگی از داستان‏ها و احكام، به این مكان تعلق دارد؛
۲)در حوالی مسجد الحرام، حلقه‏ی مركزی یا منطقه‏ی قلب وجود دارد، كه در آن بیش‏ترین تعداد از اسامی مكان‏ها آمده است؛
۳) حوالی منطقه‏ی قلب، حلقه‏ی میانی واقع شده است، كه هجرت نبوی و غزوه‏ها، به این ناحیه مربوط می‏شود؛
۴) اطراف منطقه‏ی یاد شده، حلقه‏ی سوم قرار داد، كه در محدوده‏ی آن، یمن، عراق (بابل)، شام و مصر قرار می‏گیرد؛
۵) ناحیه‏ی مركزی به وسیله‏ی محورهایی به حلقه‏ی سوم متصل می‏شود: الف) محور جنوبی كه تا یمن امتداد دارد؛ ب) محور شمالی كه به دو شعبه تقسیم می‏شود، یكی به مصر و دیگری تا شام و بادیه‏ی آن تا عراق امتداد می‏یابد، كه می‏توان از عراق یك محور متمایز ترسیم كرد. گرچه به دلیل نزدیكی مكانی و خطوط هجرت نبوی از عراق تا شام، بایسته است كه آن را به محور سابق متصل كنیم؛
۶)مكان‏های یاد شده به وسیله‏ی یك واحد جغرافیایی كه در آن دو عامل ارتباطات و توزیعات مشاهده می‏شود، منظم و مرتب می‏شوند كه بیش‏ترین نواحی آن، در چارچوب كوچ‏های زمستانه و تابستانه قرار می‏گیرند. خداوند در قرآن ضمن سفارش به مسلمانان در مورد گردشگری در زمی ن، از این مكان‏ها به عنوان وسیله‏ای برای پندگیری و عبرت‏گیری از قصص قرآن یاد كرده است؛
۷) در قرآن كریم دو دسته داستان وجود دارد كه خداوند در آنها از مكان‏ها یادی نكرده است؛ كه شامل مجموع داستان‏های قبل از طوفان، به اضافه‏ی قصص آدم و نوح و مجموع داستان‏های سوره‏ی كهف می‏شود، كه در آن اشاراتی بدون تصریح، به مكان‏ها شده است. این مطلب بیانگر شیوه‏ای خاص برای فهم كتاب الهی می‏باشد.

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / و بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / و بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!