دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ / Monday, 20 August, 2018

برکات ذکر صلوات


برکات ذکر صلوات
رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمود:
بسیار یاد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر می شود.
با توجه به روایت فوق، داستان زیر را تقدیم می داریم. توصیه می كنیم كه قبل از مطالعه به نكات زیر توجه نمایید:
۱ـ شكی نیست كه اذكار، خواص و فوایدی بسیار دارد. طبق روایات رسیده از معصومین علیهم السلام، ذكر صلوات نیز چنین است. یكی از فواید آن، رهایی از فقر و تنگدستی است. ناگفته پیداست كه: نتیجه بخشیدن آن، شرایطی دارد. یكی از شرایط آن، چگونگی حالت‌های روحی، نفسی و معنوی انسان است. با این بیان، ذكر شخصی به ثمر می رسد كه قبلا زمینه لازم را فراهم كرده باشد. به عبارت دیگر، نباید توقع داشت كه بدون ایجاد زمینه، تكرار اذكار به نتیجه مطلوب برسد.
۲ـ به ثمر رسیدن ذكرها، در سایه تلاش و جدیت انسان است. به عبارت دیگر، به نتیجه رسیدن آنها با تنبلی و تن پروری منافات دارد و نباید از تلاش و كوشش در كسب معاش دست كشید و با تكرار اذكار، به كنجی نشست و به امید این كه خداوند، روزیمان را می رساند، از كار و تلاش دست برداشت.
رسول اكرم صلی الله علیه و آله فرمود:
بسیار یاد كردن خدا و بر من صلوات فرستادن، موجب برطرف شدن فقر می شود.
مرد خواب و خوراكی نداشت. مادام كه سر و وضع زن و بچه هایش به خاطرش میآمد؛ آشفته و غمناك میشد. ظاهر رنجور و گونه‌های ترك برداشته آنها، آزارش میداد. همین طور شكوه‌های بیوقفه همسرش كه خواب و خیالش را ربوده بود.
آن روز، مثل همیشه، در چوبی حیاط را به هم زد. راه كوچه باریك محله را در پیش گرفت. نمی دانست كجا میرود؟ ولی گام هایش بسی بلند و كشیده بود. گاهی به اطرافش چشم می دوخت تا شاید مشكل گشایی بیابد. از چند كوچه باریك و كم عرض گذشت. به چهارراهی نزدیك شد كه معمولا از جمعیت موج می زد. در آن سوی چهار راه، مسجدی قرار داشت. هر چند ظاهرش ساده و كوچك بود؛ اما هیچ وقت از نمازگزاران خالی نبود. گاهی واعظی به منبر میرفت و به پند و اندرز مردم می پرداخت. آن روز نیز واعظی بر فراز منبر، در حال سخنرانی بود. جمعیتی گرد آمده بودند و به سخنان او گوش می كردند. "سعید" نیز خودش را داخل جمعیت زد. روحانی، پیرامون فقر و راه‌های خلاصی از آن سخن می گفت. بیان شیرین و رسایی داشت. چیزی نگذشت كه سعید جذب سخنان او شد. بین خودش و او احساس نزدیكی میكرد. به نظرش رسید كه روحانی، او را میشناسد و حرف‌های دلش را بازگو میكند. ولی این طور نبود؛ سخنان روحانی، حرف دل بسیاری از مردم بود. او در بخشی از سخنانش گفت:
"در فرستادن صلوات، كوتاهی نكنید. زیرا اگر توانگر، صلوات بفرستد؛ مالش بركت مییابد و اگر فقیر صلوات بفرستد، خداوند تعالی از آسمان روزیاش را می فرستد."
این سخن گرچه برای سعید تازگی داشت، ولی به نظرش آسان بود. از خودش پرسید:
پس تا حالا چرا به این راه ساده، فكر نكرده بودم؟!
سخنان روحانی تمام شد، اما فریادهای هماهنگ "صلوات" تمامی نداشت. صلوات‌ها، رسا و پی در پی بود. سعید امیدوار شده بود. او مثل خیلیها، قدم به بیرون گذاشت. راه خانه اش را در پیش گرفت. لب‌هایش می جنبید. لحظه‌ای زمزمه اش قطع نمیشد. مثل این كه صلوات، آن سوی لب‌هایش پنهان شده بود.
سه روز گذشت. هنوز صلوات، ورد زبانش بود. سخنان روحانی از دل و ذهنش بیرون نمی رفت:
"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند تعالی از آسمان روزیاش را می فرستد."
از خانه بیرون رفت. همچنان چهره ارغوانی و گرسنه بچه‌ها، نگرانش ساخته بود. اتفاقا عبورش به خرابه ای افتاد. مكان ترسناكی بود. گویی در و دیوارهایش با انسان سخن میگفت. سخن از گذشته‌های دور؛ سخن از آنهایی كه آنجا را به یادگار گذاشته بودند. سنگ‌ها و خاك‌های تلنبار شده كف خرابه، راه رفتن را مشكل ساخته بود. اضطراب خفیفی، وجود سعید را فراگرفت. لحظه ای در خودش فرو رفت. سنگی به پایش اصابت كرد. اول لرزید و بعد، كمی احساس درد كرد. چیزی به افتادنش نمانده بود. برگشت، نگاه كرد. چشمش به سنگی افتاد كه در حال غلت خوردن بود؛ و بعد سفال خاكی رنگ، توجه اش را جلب كرد. حس كنجكاویاش بیدار شده بود. گامی به عقب برگشت. از فاصله كمتر، چشم دوخت. بخشی از یك ظرف قدیمی به چشمش افتاد. به آرامی خاك‌ها را كنار زد و بعد كوزه كوچكی از دل خاك، بیرون آورد. ضربان قلبش تند تند می زد. احساس تشنگی میكرد. لب‌های خشكیده‌اش تكان میخورد. خاك‌های سطح كوزه را فوت كرد. قشنگ و زیبا بود. دهانه كوزه با گِل بسته شده بود. گِل‌های دهانه كوزه را بیرون آورد. به آرامی دهانه آن را به سمت پایین قرار داد. صدای شادیآوری در خرابه پیچید. صدا از به هم خوردن سكه‌های طلا بود. نور طلایی رنگ سكه، زیر اشعه خورشید، وسوسه انگیز و خیال‌آور مینمود. گیج شده بود. تصمیم گرفتن، برایش دشوار بود. لحظاتی مات و مبهوت به سكه‌ها نگاه كرد. جلوه فریبنده آنها چشمانش را به بازی گرفته بودند. به فكر فرو رفت. در عالم گذشته‌اش غرق شد. بار دیگر اوضاع نابسامان خانواده‌اش، خاطرش را آشفته كرد. از این كه نتوانسته بود شكم بچه‌هایش را سیر كند، غصه میخورد؛ از این كه در مقابل تقاضاهای آنها چاره‌ای جز سكوت نداشت، زجر میكشید.
به خود آمد. چشمش به سكه‌ها افتاد. لبخندی شیرین، روی لب‌های خشكیده‌اش، گل كرد. سكه‌هایی را كه روی زمین افتاده بود، جمع كرد و داخل كوزه انداخت. كوزه را به سینه‌اش چسباند. در حالی كه صورتش را به آسمان بلند كرده بود؛ لحظه‌ای چشمانش را بست. آنگاه از جایش برخاست. شروع كرد به راه رفتن. چند گامی بیش نرفته بود كه به یاد سخنان آن روحانی افتاد:
"... فقیر اگر صلوات بفرستد، خداوند متعال از آسمان روزیاش را میفرستد."
گام‌هایش سست شد. كم كم از حركت بازماند. نه توان رفتن داشت و نه قدرت برگشتن. سر دو راهی قرار گرفته بود؛ دو راهی كه یك راه آن به فقر دائمی منتهی میشد و راه دیگرش به بهره‌مند شدن از آن گنج خدادادی. اما نه؛ او در آن گیرودار سرنوشت ساز، به خودش نهیب زد:
وعده روزی من، از آسمان است؛ روزی زمینی را نمی خواهم. برگشت. كوزه را سرجایش گذاشت. درست زیر همان سنگی كه به پایش خورده بود. به اطرافش نگاه كرد. سریع از خرابه بیرون شد. ساعتی دیگر، تن خسته و گرسنه اش را روی حصیر كهنه اتاقش، رها كرد و بار دیگر در فكر عمیق فرو رفت.
▪این بار هم كه با دست خالی برگشتی؟!
این، صدای همسرش بود كه رشته افكارش را پاره كرد. در حالی كه لبخندی به لب‌هایش كاشته شده بود؛ همه چیز را برای همسرش تعریف كرد. همسرش كه تحمل شنیدن سخنان او را نداشت، پرسید:
كجاست؟ چرا نیاوردی؟!
▪ نخواستم.
▪ نخواستی؟! چرا؟ مگر حال و روزمان را نمیبینی؟ اگر تو نمیخواهی، گناه ما چیست؟ گناه این بچه‌های معصوم ...؟
▪مطمئنم كه خداوند روزیام را از آسمان می فرستد.
▪ از آسمان؟! آن را كجا گذاشتی؟
▪همان جا، سرجایش؛ زیر همان سنگ وسط خرابه.
در آن لحظه، همسایه اش ـ كه مرد یهودی بود ـ در پشت بام خانه اش به سخنان سعید و همسرش گوش میكرد. بعد از شنیدن سخنان آن دو، سخت به طمع افتاد. فوری خودش را به آن خرابه رساند. سنگی در وسط خرابه، سینه به خاك فرو برده بود. به سنگ نزدیك شد. به آرامی آن را كنار زد. كوزه، برق نگاهش را دزدید. بی صبرانه سنگ را از دل خاك بیرون آورد. تا آن لحظه هزاران فكر و خیال در ذهنش متولد شده، رشد و نمو كرده بود. خیالاتی كه تنها با سكه‌های داخل كوزه به ثمر میرسید. او حق داشت كه به هیچ چیز فكر نكند جز آن كوزه و سكه‌های داخلش. كوزه را برداشت و یك راست خودش را به خانه‌اش رساند. به تندی در كوزه را باز كرد. بیصبرانه به درون آن چشم دوخت. ترسی توام با اضطراب، در تنش دوید. موجودات شبیه مار و عقرب، توجه‌اش را جلب كرد. بیشتر دقت كرد. درست بود؛ عقرب‌های سیاه و زرد رنگ طول و عرض كوزه را میپیمودند. در كوزه را بست. احساس تنفری نسبت به كوزه پیدا كرده بود. به فكر فرو رفت. همان جا، كینه‌ای نسبت به سعید در دلش كاشته شد. در حالی كه از چهره‌اش شرارت میبارید، با خود گفت:
حتما میدانسته كه كوزه پر از مار و عقرب است. وقتی فهمیده كه من در پشت‌بام خانه به حرف‌های او و همسرش گوش میكنم؛ با حرف‌های دروغش، مرا گمراه كرد و گرفتار این مار و عقرب‌های كشنده نمود. جواب دشمنی‌اش را خواهم داد. جوابی كه هرگز فراموش نكند!
سعید نشسته بود. همسرش به قیافه متفكرانه او نگاه میكرد. از این كه شوهرش آن همه سكه طلا را رها كرده بود، عصبانی بود. گاهی با سخنان طنزگونه و نیش دار، عمل او را مورد استهزاء قرار میداد. چگونه میتوانست باور كند كه مردش با آن همه فقر، آن همه سكه طلا را رها كرده است؟! بار دیگر به شوهرش نگاه كرد. او همچنان به سینه دیوار چسبیده بود. زیر لب، چیزی می خواند. زن كه حوصله‌اش تمام شده بود، گفت:
منتظری كه خدا روزیات را از آسمان بفرستد؟ بلند شو برو بیرون، یك كاری كن.
سعید دنبال جمله‌ای میگشت تا پاسخ همسرش را بدهد. هنوز چیزی نگفته بود كه صدای عجیبی در اتاق پیچید. صدا برای سعید آشنا بود. همان صدای جذابی كه در خرابه شنیده بود. به سقف اتاق نگاه كرد. از روزنه كوچك سقف اتاقش، بارانی از سكه میبارید. حالت عجیبی پیدا كرده بود. خوشحالی توام با حیرت، آب دهانش را خشكانده بود. صدایش در اتاق پیچید:
خدایا! شكرت، شكرت. نگاه كن، نگاه كن، خداوند روزیمان را از آسمان فرستاده است.
همسرش كه باورش نمیشد، اول به روزنه سقف اتاق چشم دوخت و سپس با شادمانی به جمع كردن سكه‌ها پرداخت. صدای گفت و گوی سعید و همسرش به گوش همسایه یهودیاش رسید. او به خودش شك كرد. دست نگه داشت. كوزه را بالا كشید. از دهانه كوچك كوزه، نگاهش را گذراند. عقرب‌های باقی مانده، همچنان به یكدیگر تنه میزدند و از سر و كول هم بالا و پایین میرفتند. به سعید و همسرش زهرخندی نثار كرد و بار دیگر كوزه را در دهان روزنه اتاق، وارونه كرد. همزمان صدای سعید بلند شد:
بازهم سكه، سكه. خدایا ... خدایا...!
بر شگفتی مرد یهودی افزوده شده بود. به نظرش رسید كه سعید و همسرش، عقلشان را از دست داده‌اند. برای این كه مطمئن شود، سرش را به روزنه اتاق سعید، نزدیك كرد. و بعد با احتیاط به داخل اتاق نظر انداخت. باورش نمیشد. آنچه ریخته بود، سكه بود. سكه‌هایی كه با رنگ زرد و فریبنده در كف دستان آن دو موج میزدند و جرنگف جرنگ صدا میكردند. با خودش گفت:
حتما من اشتباه كرده بودم!
و ادامه داد:
نه! نه! من اشتباه نكرده بودم؛ هر چه بود، مار و عقرب بود.
از خودش پرسید:
پس چه اتفاقی افتاده است؟
لحظه‌ای به فكر فرو رفت. بعد از چند دقیقه اندیشیدن، به راز قضیه پی برد. دانست كه این، سرّی از اسرار غیبی است. سرّی كه به دست خداوند به ثمر رسیده است. سعید را به پشت بام دعوت كرد. وقتی سعید، خودش را به آن جا رساند، مرد یهودی خودش را روی قدم‌های او انداخت. همان دم صدایش كه با گریه شوق توام بود؛ در فضا پیچید:
"اشهد ان لا اله الا الله؛ اشهد ان محمدا رسول الله."
سعید نیز گیج شده بود. میدانست كه باران سكه از بركات "صلوات" است. ولی نمیدانست كه مسلمان شدن یك نفر یهودی نیز از دیگر بركات آن میباشد. یك بار دیگر به مرد تازه مسلمان نگاه كرد و سكه‌های كف اتاق را در ذهنش تداعی نمود. ناخود آگاه بر زبانش جاری شد:
اللهم صل علی محمد و آل محمد!


منبع : تبیان

مطالب مرتبط

فلسفه دعا

فلسفه دعا
● معنای دعا
((و اذا سئلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان۱)).
نخست به مبادی تصوریه دعا پرداخته, سپـس, موانع, شرایط و مشکلات آن را بازگو می کنیم. ((دعا)) در فرهنگ لغت به مفهوم خواندن, صدا زدن و عبادت و نیایش است; خواندن, گاهی تواءم با خواستن است و زمانی به شکل راز و نیاز و تضرع و ابتهال می باشد.
اقبال لاهوری می نویسد: ((نیایش خواه به شکل فردی و خواه به صورت اجتماعی, تجلی اشتیاق درونی انسان برای دریافت جوابی در سکوت است))۲. کم نیستند کسانی که اعتقاد به مبداء متعال ندارند, لیکن برای تسکین دردها و آلام درونی, حوایج قلبی خویش را در قالب دعا مطرح می سازند; در این صورت, اگرچه چنین خواندنی, دعای اصطلاحی نیست (زیرا مدعوی در میان نیست), ولی بیانگر ضرورت دعا برای بشر, است. بنابراین, اگر بخواهیم تعریف جامع تری از دعا ارائه بدهیم, باید بگوئیم دعا تجلی عشق به خدا برای نیل به تکامل و رفع نیازمندیهاست; ((الدعاء الرغبه الی الله));۳ نیایش, گرایش و کشش به سوی خدا است.
درخصوص دعا تعریف های زیادی شده است که نمونه هایی از آن ها را میآوریم:
▪ دعا مطالبه آن چیزهایی است که انسان به لیاقت و کار و اندیشه باید به دست آورد.
▪ دعا منبع و کانون عظیم تغذیه روح انسانی است; همان گونه که جسم مرکز تغذیه نیازهای مادی بشر می باشد.
▪ دعا احیای خواسته ها, آرمان ها و ایدهآل های راستین انسان است.
▪ بالاخره حقیقت دعا عشق به خالق زیبایی ها, عظمت ها, جهش به سوی کمال مطلق و علم مطلق و پرواز بسوی بی نهایت و معبود لایتناهی است. به عقیده دکتر ((کارل)) دعا و نیایش عبارت است از تضرع و ناله و طلب یاری و استعانت و گاهی یک حالت کشف و شهود روشن و آرامش درونی و مستمر دورتر از اقلیم همه محسوسات.
● الگوهای دعا
دعا, گاهی برای جلب منفعت و سود مادی و زمانی به منظور دفع ضرر و زیان و گاهی در قالب نفرین است. زمانی هم به شکل پوزش و عذرخواهی از قصور و تقصیرها و گاهی برای جلب بهره های معنوی و کرامات اخروی است. صدا زدن را دعوت می گوییم و دعوت شونده را مدعو; این قسم از دعا در میان مردم معروف و رایج است.
((علامه طباطبایی)) می فرماید: ((دعا و دعوت عبارت است از اینکه دعا کننده نظر مدعو را به سوی خود متوجه کند و پـس از جلب توجه, فایده و نعمتی را از وی درخواست نماید. بنابراین, ((سوال)) به منزله غرض و نتیجه دعا می باشد, و این مفهوم به تمام موارد سوال منطبق است, مانند پرسش در مورد مجهولات و سوال به معنی محاسبه و پرسش در زمینه تقاضای کمک مادی و معنوی.
خدای تبارک و تعالی چیزی را که زبان در آن دخالت دارد سوال نامیده است.
((وآتاکم من کل ما ساءلتموه و ان تعدوا نعمه الله لا تحصوها۴)); و از انواع نعمت هایی که از او درخواست کردید به شما عطا فرمود که اگر نعمت های خدا را بخواهید به شماره در آورید هرگز حساب آن نتوانید کرد.
البته این درخواست به زبان ظاهری نیست بلکه به زبان فقر و استحقاق وجودی و فطری است.
((دعوت)) با ((نداء)) نیز فرق دارد; زیرا ندا اختصاص به لفظ و صوت دارد, ولی دعا می تواند از مقوله لفظ باشد و یا از طریق اشاره و با توجه قلبی انجام بگیرد ((ادعوا ربکم تضرعا و خفیه))۵.
((راغب اصفهانی)) می گوید: دعا مثل نداست, جز آنکه ندا گاهی فقط خواندن است, بدون ذکر اسم, ولی دعا غالبا با ذکر اسم است و ندا به مجرد بلند کردن صدا گفته می شود.۶
● نیازبه دعا از منظر عقل و دین
نیاز بشر به دعا از جهات متعددی قابل بررسی است و آثار حیاتی مهمی دارد که بعضی از آن ها را میآوریم:
۱) فقر ذاتی انسان به اضافه ضعف و ناتوانی همه جانبه, او را به قدرت بی نیاز و لایزال می کشاند و از خودخواهی باز می دارد و انسان می فهمد که بدون مشیت ذات اقدس متعال کاری سامان نمی گیرد, چرا که انسان به مجرد تاءمین صحت, ثروت و کسب قدرت مغرور می شود و طغیان می کند و به قول قرآن ((ان الانسان لیطغی اءن رآه استغنی))۷, که نتیجه سرکشی جز خسران چیزی نیست.
دعا توحید افعالی را به انسان میآموزد که عامل موثر و مسبب الاسباب را خدا می داند و او را در همه جا حاضر و ناظر می شمارد ((و هو معکم اءینما کنتم));۸ و ((ان ربک لبالمرصاد))۹ او باور دارد ((والله خلقکم و ما تعملون))۱۰, پـس عمل و تلاش انسان از دایره مشیت بیرون نمی باشد. زیرا انسان ها را خلق کرده و آنچه انجام می دهند نیز به یک معنی, فعل خداست. قرآن این واقعیت دینی را چنین میآموزد. ((یا اءیها الناس اءنتم الفقراء الی الله والله هو الغنی الحمید۱۱)); نیازمندی وجودی انسان در حدوث و بقا و به هنگام بلا و مصائب, جای تردید نیست. انسان گاهی از دفع پشه و مگسی ناتوان شده و, در برابر بیماریها, تصادفات, تصادمات, سکته ها و مرگ و میرها, بیچاره و مضطر شده, خدا را می خواند. قرآن می گوید:
۲) ((قل اءراءیتکم ان اتیکم عذاب الله او اتتکم الساعه اغیر الله تدعون ان کنتم صادقین بل ایاه تدعون فیکشف ما تدعون الیه ان شاء و تنسون ما تشرکون۱۲)). ((قل من ینجیکم من ظلمات البر و البحر تدعونه تضرعا و خفیه لئن انجانا من هذه لنکونن من الشاکرین قل الله ینجیکم منها و من کل کرب ثم اءنتم تشرکون۱۳)); این آیات انسان با وجدان و خردمند را به این حقیقت متوجه می کند که پناهگاه واقعی بشر ذات خلاق عالم است, چرا که هرکسی از طریق دل, راهی به خدا دارد, حتی شقی ترین و معاندترین افراد, و شاهد زنده آن توجه و تضرع و زاری آن ها در بن بست هاست, وقتی از علل و اسباب مادی ناامید می شوند بی اختیار به قدرت لایزال پناه می برند, ولی در مواقع عادی به قدرت های مادی و عقاید خرافی پناهنده می شوند: به جادوگران, ریاضت کشان, رمالان, فالگیران, ساحران و کاهنان و ... .
● دعا از مصادیق روشن ((ذکر الله)) است
یاد خدا باعث آرامش روح و روان می باشد. ((اءلا بذکر الله تطمئن القلوب))۱۴, این آرامش با تکامل روح قرین است و آرامش کاذب و موقت نیست. این آرامش با خیالات شاعرانه و تصورات موهوم تاءمین نمی گردد. زندگی دریایی است پر از طوفان, دلهره و اضطراب. تنها امید و اتکاء دعا و نیایش با حق تعالی است که آرام بخش روح و روان است.
چه غم دیوار امت را که داردچون تو پشتیبان
چه باک ازموج بحر آن را که باشدنوح,کشتیبان
(سعدی)
انسانی که با دعا سر و کار دارد هرگز یاءس و ناامیدی بر او غالب نمی شود و با دعا و نیایش مشکلات مادی و معنوی خود را از او می خواهد و اجابت را باور دارد.
● روح تضرع و زاری
دعا و تضرع در مقابل معبود واقعی در نهاد جان و فطرت انسان گذاشته شده است. انسان پیوسته مایل است از گناهان توبه کند و از قصور و تقصیرها عذرخواهی نماید. دعا در اسلام به منزله اقناع روح و تضرع و زاری است, چنین فردی هرگز ناامید نمی شود و تا آخرین نفـس با امید و نشاط با خدا سخن می گوید; به عبارت دیگر دعا مبادله عشق و پیام است. اصولا بشر میل شدیدی دارد که در برابر معبودش به راز و نیاز و عذرخواهی از تقصیر بپردازد و حدیث درد فراق را با او در میان بگذارد شکایت و گلایه کند, از بی وفایی ها, مکرها و فریب ها سخن بگوید و آلام درونی خود را بدین سان تسکین دهد.
((دکتر کارل)) می نویسد: ((حقیقتا چنین به نظر می رسد که احساس عرفانی, جنبشی است که از اعماق سرشت ما سرچشمه گرفته و یک غریزه اصلی است. این احساس بخش بسیار مهمی از هستی ماست که ما اجازه داده ایم به ضعف گراید و غالبا, به کلی نابود شود)). و همو می گوید: ((دعا مانند غذا یکی از نیازهای ضروری انسان است که از عمق جان انسان سر می کشد و روح را در یک حرکت تکاملی به طرف کانون معنوی جهان به پرواز در میآورد)).
● حفظ دستاوردهای مادی و معنوی
خداوند متعال به انسان موقعیت, نعمت, حکومت بر دل ها, آبرو و حیثیت, سلامت, ثروت و قدرت و معنویت می بخشد. باید پیوسته دعا کند که از وی نعمت و ثروت و حال عبادت سلب نشود. اگر نسل مومنی دارد, پیوسته از خدا بخواهد بر ایمان و معنویت آنان بیفزاید. اگر از نعمت امنیت و سلامت برخوردار است, دعا کند که خدا باقی بدارد. انسان نباید فقط در حال اضطرار و مصیبت به یاد خدا بیفتد و دعا کند, بلکه در حال صحت و مرض, تنگدستی و تمکن, روز بی کسی و عزت و قدرت, همواره باید دست به دعا بردارد. قرآن کریم کسانی را که فقط در مواقع بدبختی دست به دعا برمی دارند توبیخ کرده است. ((و اذا مـس الانسان الضر دعانا لجنبه اءو قاعدااوقائما))۱۵.
● دفع زیان های احتمالی و حوادث غیر مترقبه
انسان در دنیا پیوسته در معرض حوادث قرار دارد, سکته ها, تصادف ها, زلزله ها, حوادث و مصائب ناگهانی و غیر مترقبه و همچنین بلاهایی که به صورت قضا و قدر می خواهد نازل شود. در حدیث دارد:
((ادفعوا امواج البلاء عنکم بالدعاء قبل ورود البلاء فوالذی فلق الحبه و براء النسمه, البلاء اءسرع الی المومن من انحدار السیل من اءعلی التلعه الی اءسفلها)). ۱۶ ((ادفعوا اءبواب البلاء بالدعا)).۱۷ در احادیث بسیاری آمده که دعا, حتی قضای مبرم و محکم را نیز دفع می کند:
((عن زراره قال: قال لی ابوجعفر(ع) الا ادلک علی شی لم یستثن فیه رسول الله(ص)؟ قلت بلی قال الدعا یرد القضاء و قد ابرم ابراما و ضم اصابعه)).۱۸
در روایت خود ((دعا و نیایش)) از قضا و قدر الهی به شمار رفته است. ((الدعا هو القضا)); بنابراین قضا می تواند قضای دیگری را به اذن خدا خنثی کند.
● دعا برای جلب عنایت و رحمت الهی
قرآن مجید می فرماید: اگر دعا و تضرع و ابتهال شما نبود, خداوند هیچ عنایتی به شما نداشت; ((قل ما یعبوبکم لولا دعائکم)).۱۹
((قل من ینجیکم من ظلمات البر والبحر تدعونه تضرعا و خفیه لئن اءنجانا من هذه لنکونن من حلشاکرین قل الله ینجیکم منها و من کل کرب ثم اءنتم تشرکون)); بگو کیست که شما را در تاریکی های خشکی و دریا نجات می دهد, در حالی که او را با تضرع و زاری در خلوت و جلوت می خوانید و می گویید اگر خدا از این مهلکه ها نجات دهد, از شاکران خواهیم بود. بگو خدا شما را از ظلمات خشکی و دریا و از هر غصه و اندوهی نجات می دهد, ولی باز شما مشرک می شوید.
● انواع دعا
دعا نیز مثل عبادت و تسبیح و تنزیه حق تعالی بر دو قسم است:
▪ تشریعی و تکوینی.
((دعای تکوینی)) یعنی همه موجودات به زبان طبیعت و هستی خویش ـ که جز فقر ذاتی چیزی نیست ـ از خدای هستی بخش یاری می جویند; هر موجودی به میزان استعداد و ظرفیت فیض, از خدا طلب می کند که آیه ((یسئله من فی السموات والارض کل یوم هو فی شاءن))۲۰.
اشاره بدین حقیقت است.
همه هستند سرگردان چو پرگار
پدید آرنده خود را طلبکار
تمام موجودات به زبان حال, خدا را می خوانند, به ویژه موجودات زنده در حال اضطرار به زبان خود دعا می کنند.
((دعای تشریعی (اختیاری))), این دعا مخصوص موجودات مختار و با اراده است که طبق درجه معرفت, از قدرت مافوق مطالباتی دارند ولی غالبا بر اثر فاصله گرفتن از تعلیمات پیامبران, بشر به غیر خدا پناه می برد اما هنگامی که بفهمد ملک و قدرت و عزت و ذلت دست خداست به قدرت فناناپذیر روی میآورد این نوع دعا در تکامل انسان آزاد و مختار تاءثیر بسزایی دارد. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می نویسد: ((دعا در مورد آفریدگار جهان گاهی تکوینی است یعنی ایجاد موجودی برای شیی دیگر, گویی خداوند متعال آن را بطرف آن شیی فرا می خواند.
((یوم یدعوکم فتستجیبون بحمده));۲۱ روزی که شما را فرا می خواند و با سپاس پاسخ می دهید. که مقصود دعوت به زندگی اخروی است. هرکـس می میرد و در واقع دعوت خدا را لبیک می گوید. و گاهی تشریعی است که می فرماید: ((قل ادعوا الله اءو ادعوا الرحمن ایاما تدعوا فله الاسماء الحسنی))۲۲. نیایشگران واقعی, دعا را به منظور پاسخ به نیاز ذاتی و فقر وجودی انجام می دهند. از تضرع و ابتهال و ارتباط با حضرت حق لذتی وصف ناپذیر می برند.
سخن گفتن با محبوب و راز دل گشودن برای آنان از همه دنیا عزیزتر است.
((دکتر کارل)) می گوید: نیایش در مرحله عالی ترش از سطح درخواست و عرض حال بالاتر می رود, انسان در برابر خداوندگار هستی نشان می دهد که او را دوست دارد, نعمت های او را سپاس می گذارد و آماده است تا خواسته های او را ـ هرچه باشد ـ انجام دهد. در اینجا نیایش به صورت یک سیر روحانی و مکاشفه درونی در میآید)). ۲۳ خداوند متعال برای رسیدن به اهداف مقطعی و مادی, علل و اسبابی قرار داده است که بشر ناگزیر باید آن مقدمات را طی کند تا به نتیجه برسد; به عبارت دیگر دنیا دار علل و اسباب است.
در حدیث آمده: ((اءبی الله اءن یجری الاشیاء الا بالاسباب))۲۴ در قرآن مجید می فرماید: ((فلیرتقوا فی الاسباب));۲۵ بنابراین دعا چه نقشی می تواند ایفا کند؟ در پاسخ باید گفت:
اولا: دعا و نیایش آموزش عالی ترین مسایل اخلاقی و عرفانی و اعتقادی است, دعا یک نوع جهان بینی عمیق و لطیف و مفید است.
ثانیا: انگیزه دعا به حسب ظرفیت و شناخت متفاوت می باشد, بعضی دعا را کلید موفقیت در امور اقتصادی می دانند و بـس; این افراد مفهوم دعا را نفهمیده اند. این نوع برداشت ها در ذهن روشنفکران شیعه و سنی, تصویرهای ناموزونی از دعا گذاشته است که دعا برای افرادی بی خبر از قانون علت و معلول و ارتباطات جهانی است و همراه دعا انسان های گوشه گیر و ساده لوح و خوش باور و خیال باف در ذهن آنان تداعی می کند.
غافل از اینکه فاعل بر دو گونه است: یکی آنکه احتیاج به ابزار کار دارد وگرنه نمی تواند کاری بکند, مثل نجار و بنا که بدون ابزار نه ساختمان درست می شود و نه میز و صندلی, ولی گاهی فاعل بدون ابزار اثر می گذارد, مانند کسی که با اراده و با حرارت و انرژی خاص چیزی را می اندازد و بیماری را درمان می کند (انرژی درمانی).
ملائکه و قوای غیبی این عالم به مشیت الهی بر سامان دادن امور جهان ماءمورند گاه با ابزار و گاهی بدون ابزار; ((والمدبرات اءمرا))۲۶. دعا معارضه با طبیعت نیست تا بگوییم طبیعت مقهور موجودات غیبی هستند, بلکه طبیعت هم به تدبیر قوای عاقله این عالم است. اگر خدا بخواهد بیماری که اجل محتوم دارد, گاهی به دارویی شفا می دهد و گاهی به دعا و توسلی, چون علت شفا, منحصر به یک چیز نیست.
((صاحب تفسیر المنار)) استجابت دعا را منحصر به جایی دانسته که اسباب طبیعی نیز در میان باشد و دعا آن است که از خداوند بخواهند اسباب طبیعی را فراهم سازد تا داعی به مقصود برسد, مثلا فقیر, وسائل کسب و کار از خدا بخواهد و مریض دارو. البته گاهی خداوند متعال, بدون اسباب و عوامل مادی دعا را مستجاب نمی کند, ولی این تخصیص و انحصار درست نیست; چون به غیر اسباب طبیعی نیز می تواند حاجت ها را برآورد, علل و عوامل روحانی می تواند شفا بخش باشد. ولی گروهی فراتر از این ها فکر می کنند, آن ها دست به دعا برمی دارند, نه برای حوایج مادی, بلکه نفـس دعا کردن برای آنان موضوعیت دارد. ما قاعده و لزوم دعا را قبلا ذکر کردیم, این قسمت را که هدف اصلی و اساسی دعاست بیشتر باز می کنیم.
در اینجا نیایش به صورت یک سیر روحانی و مکاشفه رحمانی در میآید, در این برداشت, دعا به مفهوم پرواز روح به سوی عالم بالاست و ارتباط مجذوبانه قلب است با خدا, شریف ترین و گران سنگ ترین حالات انسان است. اگر از دکتر کارل ها سخن می گوییم بدین علت است که وی این مفاهیم معنوی بلند را از طریق چالش های تجربی و یا کاوش های عقلانی مبتنی بر تجربیات شخصی به دست آورده; او به معانی بلند دعا در اسلام و به مضامین عالی دعاهای امامان معصوم(علیهم السلام) برخورد نداشته, او دعای عرفه و مناجات شعبانیه را ندیده و صحیفه سجادیه را نخوانده است.
در این برداشت, دعا یک نوع عبادت است و تمرد از دعا و احساس استغنا, یک نوع تکبر می باشد, و سرانجام متکبران دخول در آتش است; ((و قال ربکم ادعونی اءستجب لکم ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین))۲۷.
امام زین العابدین در صحیفه سجادیه می فرماید: ((فسمیت دعائک عباده و ترکه استکبارا و توعدت علی ترکه دخول جهنم داخرین));۲۸ دعا و خواندن خود را عبادت نامیده ای و ترک آن را استکبار, و تهدید کرده ای کیفر ترک آن, با خواری وارد جهنم شدن است.
امام صادق(ع)فرمود: ((علیکم بالدعاء فانکم لا تقربون بمثله));۲۹ شما را به دعا سفارش می کنم. زیرا با هیچ عمل دیگری همچون دعا, به خدا نزدیک نمی شوید. پـس دعا, درمان عطش قلب و تسکین سوزش جان و عروج به عالم بالاست.
در دعای شعبانیه که تمام ائمه(علیهم السلام) بر آن مواظبت می کردند و حضرت امام خمینی(ره), بخشی را پیوسته در قنوت می خواندند. ((الهی هب لی کمال الانقطاع الیک)).
((لقائک قره عینی و وصلک منی نفسی و الیک شوقی و فی محبتک ولهی... و فی مناجاتک روحی و راحتی و عندک دواء علتی و شفاء غلتی و برد لوعتی)).۳۰
رفت موسی آتشی آرد به دست
آتشی دید او که از آتش برست
بهرنان شخصی سوی نانوا دوید
دادجان چون حسن نانوا رابدید
لذا حال دعا برای اهل دل, پیش از آنکه طلب باشد مطلوب است و به جای مقدمه, نتیجه و غایت و محصول است, دردها و رنج ها بهانه یی است برای کوبیدن در محبوب و راز دل گفتن با او ((یا منی قلوب المشتاقین و یا غایه آمال المحبین))۳۱.
ای اخی دست از دعا کردن مدار با اجابت یا رد اویت چکار؟ گر اجابت کرد او را, بـس نکوست ور کند موقوف, آن هم لطف اوست تمام شکوه و جلال نیایش از دعای با توجه و حال برمی خیزد, نه صرف لقلقه زبان که نه عشقی وشوریدارد و نه سوز و گدازی و نه اهتزازی در جان می افکند. چند نمونه روایات میآوریم:
رسول خدا فرمود: ((واعلموا اءن الله سبحانه لا یستجیب دعاء من قلب غافل));۳۲ بدانید که خدای سبحان خواندن بدون توجه قلبی را پاسخ نمی دهد.
امام صادق(ع) فرمود: ((ان الله لا یستجیب دعاء بظهر قلب ساه۳۳ فاذا دعوت فاءقبل بقلبک));۳۴ خدا, خواندن بدون توجه قلب را باسخ نمی دهد. پـس هرگاه خدای را می خوانی, قلبت را به سوی خدا متوجه کن.
آب کم جو, تشنگی آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
هرکه جویا شد بـیابد عاقـبت
مایه اش درد است و اصل مرحمت
رحمتم موقوف آن خوش گریه هاست
چون گرست ازبحر رحمت موج خاست
هرکه او بیدارتر پر دردتر
هرکه او آگاه تر رخ زردتر
پیش حق یک ناله از روی نیاز
به که عمری بی نیازاندر نماز
چون خداخواهد که مان یاری کند
میل ما را جانب زاری کند
ای خدا زاری زتو مرهم زتو
هم دعا از تو اجابت هم ز تو۳۵
از منظر عقل فلسفی واقعیت مخلوق جز فقر و نیاز به خالق نیست.
معلول عین ربط به علت است و انسان عین تعلق به وجود مطلق می باشد, لذا نمی تواند در جوهر ذات خود از دعا و تضرع و ابتهال انفکاک پیدا کند, چون در اصل و اساس آفرینش در حال دعاست; بلکه هویت مخلوقات به دعا و تسبیح است: ((و لله یسجد ما فی السموات و ما فی الارض من دابه والملائکه و هم لا یستکبرون)). ۳۶
تربیت های نادرست, حجاب های جهل و علم و قدرت, چهره شفاف فطرت را مستور می سازد و او را از فقر و نیاز ذاتی غافل می کند. تنها در تنگناها و مصایب روانی, فطرت بیدار می شود و سپـس رو به افول می گذارد; به فرموده قرآن:
((وجائهم الموج من کل مکان وظنوا اءنهم احیط بهم دعوا الله مخلصین له الدین))۳۷.
این حالت, موقت و گذراست و برای همه پیش میآید, ولی خاصان درگاه احدیت در نعمت و نقمت حال دارند.
عقل می گوید ضرر احتمالی را چه یقینی باشد و چه مشکوک و محتمل, باید به وسیله ای رفع کرد و چون انسان به تنهایی قدرت بر رفع مصائب و ناملایمات ندارد, ناگزیر باید به دعا پناه ببرد و از خدای خالق قهار بخواهد.
دنیا دار بلا و مصیبت است و فراری از آن نیست جز به سوی خدا:
((ففروا الی الله لاملجاء و لا منجی منه الا الیه)); به سوی خدا بگریزید زیرا هیچ پناه گاه و نجات بخشی جز او نیست.
حضرت علی(ع) درباره نیازمندی بشر به دعا می فرماید:
((ما المبتلی الذی قد اشتد به البلاء باحوج الی الدعاء من المعافی الذی لا یاءمن البلاء قال رسول الله افزعوا الی الله فی حوائجکم والجووا الیه فی ملماتکم و تضرعوا الیه و ادعوه فان الدعاء مخ العباده و ما من مومن یدعوالله الا استجاب فاما اءن یعجله له فی الدنیا اءو یوجل له فی الاخره واما اءن یکفر من ذنوبه بقدرما دعاه ما لم یدع بماءثم));۳۸ آنان که در آسایش اند و در معرض بلا, به دعا محتاج ترند از کسانی که دچار بلاهای سخت هستند. رسول خدا(ص) فرمود:
در نیازهای خود, نزد خدا فغان و فریاد کنید و در بلاهای شدید به او پناه برید و تضرع کنید.
زیرا دعا, مغز و اصل بندگی است و هیچ مومنی خدا را نمی خواند مگر اینکه مستجاب شود. و این قبولی دعا یا در دنیا و یا در آخرت است و یا اینکه موجب پوشش و محو گناهان است تا زمانی که گناه تازه ای از مومن سر نزده باشد. در تمام نیازها باید به خدا پناه برد.
قال الصادق: ((یا میسر ادع و لا تقل ان الا مر قد فرغ منه ان عند الله عزوجل منزله لا تنال الا بمساءله و لو اءن عبدا سد فاه و لم یساءل لم یعط شیئا فسل تعط یا میسر انه لیس من باب یقرع الا یوشک اءن یفتح لصاحبه)); پیوسته خدا را بخوان, چه به حاجت برسی یا نرسی, که در پیشگاه خدا برای انسان منزلت و مقامی است که جز از طریق دعا امکان پذیر نیست. اگر بنده دهانش را ببندد و چیزی سوال نکند, به وی اعطا نمی شود. پـس بخواه تا اعطا شود. ای میسر, انسان وقتی دری را بکوبد بالاخره به رویش باز می شود.
گفت پیغمبر که گر کوبی دری
عاقبت زان در برون آید سری۳۹

وبگردی
منابع ملی را به چینی‌ها اجاره داده و سالها به مردم دروغ گفته‌اند
منابع ملی را به چینی‌ها اجاره داده و سالها به مردم دروغ گفته‌اند - به فاصله چندسال از انتشار اخباری که حکایت از واگذاری مجوز صید ترال به چینی‌ها در آب‌های جنوبی کشورمان داشت و همواره تکذیب می‌شد، بالاخره مشخص شد که تکذیب‌های مسئولان غیرواقعی بوده است؛ واقعیتی عجیب که موجب بروز ابهامات فراوانی می‌شود.
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد - اردیبهشت ۹۴ بود که روزنامۀ انگلیسی «گاردین»، در فقدان رسانه‌های کارآمد محلّی، گزارشی منتشر کرد با عنوان «عبادت، غذا، سکس و پارکِ آبی در شهر مقدس مشهدِ ایران»
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران - پیکر مرحوم عزت‌الله انتظامی بازیگر باسابقۀ سینما و تئاتر ایران صبح یکشنبه (۲۸ مرداد) با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و هنر، وزیر ارشاد و علاقه‌مندان سینما و تئاتر، از تالار وحدت تشییع شد. عزت سینمای ایران بامداد جمعه (۲۶ مرداد) در سن ۹۴ سالگی درگذشت.
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی - پیکر عزت‌الله انتظامی، بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون، صبح یکشنبه - ۲۸ مرداد - با حضور جمع زیادی از هنرمندان و علاقه‌مندان، از تالار وحدت تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.
عکسی عجیب از  تجمع حوزویان قم
عکسی عجیب از تجمع حوزویان قم - براستی داستان درگذشت آقای هاشمی و استخر چه بوده است؟ چرا از تهدید سیاسی و امنیتی در این تصویر استفاده شده است؟ چه افراد و جریانی پشت این پلاکارد هستند؟
واکنش اشک آلود جمشید مشایخی به درگذشت انتظامی
واکنش اشک آلود جمشید مشایخی به درگذشت انتظامی - اشک های جمشید مشایخی برای عزت الله انتظامی در بیمارستان و واکنشش به درگذشت همبازی و همکار چندین دهه اش
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند - میشائل کلور برشتولد، سفیر آلمان در ایران برای گذراندن تعطیلات تابستانی خود با عشایر بختیاری در دره کوهرنگ زاگرس همراه شده است. منبع
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند!
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند! - یک تریلی در اهواز واژگون شد و مردم به جای کمک به راننده مصدوم بار تریلی را بردند
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه - در ویدئوی زیر روایت فائقه آتشین (گوگوش) را از بازگشت به ایران بعد از انقلاب و نحوه برخورد پاسدار فرودگاه و دادستانی با او می شنوید. او این خاطرات را سال ۲۰۰۰ در تورنتوی کانادا روایت کرد.
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری - نكته جالب در اين ميان، گستردگي و تنوع واكنش‌ها به پوشش «وزير جوان» بود. تا آن‌جا كه در ميان كاربران بودند گروهي كه اين پوشش را در حد «شق‌القمر» بالا برده و اين تفاوت ظاهري را نشانه‌اي از تفاوتي عميق در نوع نگاه آذري‌جهرمي تحليل كردند و در مقابل، طيفي نيز «وزير جوان» را به‌خاطر تلاش براي آنچه ازسوي اين كاربران نوعي «پوپوليسم» و «عوام‌فريبي» خوانده شد
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت!
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت! - محمود احمدی نژاد با انتشار پیام ویدیویی تندی علیه رئیس جمهور، وی را هم دست رئیس دو قوه دیگر نامید و خواستار کناره گیری حسن روحانی از مقام ریاست جمهوری شد.
فیلم | قرار نبود روحانیت در همه چیز اظهارنظر کند!
فیلم | قرار نبود روحانیت در همه چیز اظهارنظر کند! - فیلم - مدتی قبل حجت الاسلام زائری مهمان خبرآنلاین بود و در کافه خبر به بررسی مسایل فرهنگی و اجتماعی ایران و نقش روحانیت در جامعه پرداخت.
فیلم | چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟
فیلم | چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟ - فیلم - چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟ پاسخ این سوال را در ویدئوی زیر ببینید.
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه - سکانس سانسور شده مسابقه «13 شمالی» که در آن سحر قریشی ترانه های مشهور چند تن از خوانندگان را می خواند، ببینید. اولین قسمت این مسابقه در شبکه نمایش خانگی توزیع شده است.
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی!
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی! - روایت نازنین پیرکاری،مجری و تهیه کننده تلویزیون از عاشق شدن خود که داستان سریال پدر شد...
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد - مهمترین بخش های سخنان او اینجاست که عنوان می کند: چه کسی در جریان انقلاب بوده؟ اگر یک عده ای جان دادند، یک عده ای هم این وسط پول دادند. او که گویا دستی در شعر هم دارد، سخن عجیب تری از آنچه پیش از این گفته بر زبان جاری می سازد و با به کار بردن این بیت که «جان چه باشد که نثار قدم دوست کنم *** این (جان) متاعی است که هر بی سروپایی دارد» ...
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد - برای آمریکا کم هزینه‌ترین استراتژی ادامه وضع موجود است. ترامپ در یک سال گذشته کاری کرد که ۳۰ میلیارد دلار دارایی ایران از کشور خارج شود. این پول به کشور‌هایی مثل ترکیه، گرجستان، ارمنستان، مالزی و ... که از ثبات و امنیت برخوردارند رفت و در این کشور‌ها سرمایه گذاری شد. همین موضوع کمر اقتصاد ایران را می‌شکند. در این یک سال دلار به نزدیک ۱۰ هزار تومان رسیده است. ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد. اگر…