سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۶ / Tuesday, 20 February, 2018

اسرائیلی‌سازی امریکا


اسرائیلی‌سازی امریکا
بسیاری از مسائل بین‌المللی معاصر به رابطه عجیب و غریب امریكا و اسرائیل مربوط می‌شوند. این دو كشور، به‌ویژه از دهه ۱۹۶۰ به این سو، به‌قدری مكمل سیاستهای خارجی یكدیگر بوده‌اند كه واقعا متمایزكردن آنها از یكدیگر مشكل شده است.
اما جالب‌آنكه برخلاف تصورات اولیه برخی مفسران، می‌توان گفت شكست‌دادن اعراب توسط اسرائیل درواقع چندان نقشی در گسترش و تعمیق ارتباط امریكا با این كشور نداشته است بلكه آنچه این رابطه را در یك حد «ویژه» شكل بخشیده، صرفا به تبعیت از دیدگاه آبای صهیونیسم مبنی بر حامی‌پروری شكل‌گرفته و بسان یك پروژه آگاهانه در ابعاد مختلف، به‌ویژه در ابعاد فرهنگی، سیاسی و سپس نظامی، اقتصادی و... تعمیق یافته است؛ چنانكه در طی یك روند ده‌ساله كمكهای عمدتا بلاعوض امریكا به اسرائیل را از رقمی میلیونی به میلیاردی (دلار) رساند. اكنون دیگر می‌توان قاطعانه مدعی شد كه امریكا آشكارا و كاملا اسرائیلی شده است و حتی داخلی‌ترین مسائل آن نیز نباید تعارضی با منافع اسرائیل داشته باشند. از روزگاری كه حمایت امریكا از اسرائیل بر مبنای جلوگیری از گسترش كمونیسم و ناسیونالیسم عربی توجیه می‌شد تا امروز كه رژیم صهیونیستی خود را سد محكمی در مقابل بنیادگرایی و شرارت در منطقه معرفی می‌كند، بیش از نیم‌قرن می‌گذرد، اما گویی همه این مدت راهی یكنواخت برای رسیدن به مقصدی معلوم پیموده شده است: اسرائیلی‌ساختن ایالات‌متحده امریكا.
ناوگان نظامی امریكا كه صحراهای عراق را می‌شكافت، اهداف نظامی و غیرنظامی را بمباران می‌كرد، شهرهای عراق را به محاصره خود درمی‌آورد، رهبران عراق را هدف قرار می‌داد و به شهروندان تیراندازی می‌كرد، با توفان شن روبرو گردید، مقاومت مردم عراق آن را شوكه كرد و هم‌اینك با حملات انتحاری مواجه شده است. این مساله ما را به مقایسه‌ای اجتناب‌ناپذیر می‌كشاند: آیا اینجا هم كرانه غربی امریكا است؟ آیا این اسرائیلی‌كردنِ ایالات‌متحده امریكا است كه به سوی نتیجه منطقی خود پیش می‌رود؟
اغلب امریكاییان تحت‌تاثیر مطبوعاتشان آنچه را كه در خاورمیانه امروز اتفاق می‌افتد، با یك دید محدود صرفا براساس وقایع بسیار نزدیك به ما تعبیر و تفسیر می‌كنند. تاریخ منطقه خاورمیانه از نظر امریكاییها با حملات انتحاری اخیر فلسطینیان علیه «صلح» و «شهروندان» اسرائیل «مقدس» شروع می‌شود؛ حال‌آنكه در یك نگاه عمیق به مساله عراق، آنها می‌توانند به این حقیقت پی ببرند كه حمله به عراق درواقع نتیجه همان فرایند اسرائیلی‌كردن امریكا است.
اجداد صهیونیست به‌روشنی می‌دانستند كه پروژه مستعمراتی آنها، یعنی ایجاد كشور اسرائیل، بدون حمایت قدرتهای بزرگ شانسی برای موفقیت نخواهد داشت. صهیونیستها تلاش كردند خلیفه عثمانی را متقاعد سازند تا فلسطین را به روی شهرك‌سازی یهودیان بگشاید اما خلیفه درخواست آنان را نپذیرفت. سپس بریتانیا وقتی‌كه در گیرودار جنگ جهانی اول خود را در یك وضعیت بحرانی مشاهده كرد، از وجود یهودیان برای تحریك امریكا جهت ورود به جنگ جهانی اول استفاده نمود. درعوض این خدمت، دولت بریتانیا در اعلامیه نه‌چندان مشهور بالفور (۱۹۱۷) به یهودیان قول داد تمام تلاش خود را در راستای ایجاد یك «سرزمین ملی برای قوم یهود» در فلسطین به كار ببرد.
بریتانیا در دسامبر ۱۹۱۷ فلسطین را تصرف كرد و بلافاصله آن را به روی مهاجرت یهودیان گشود. در پایان جنگ جهانی اول، مطابق یك قرارداد سری، بریتانیا و فرانسه به‌ منظور ازبین‌بردن اتحاد اعراب، قسمتهای عرب‌نشین امپراتوری عثمانی را میان خودشان تقسیم كردند. سوریه به چهار قسمت تقسیم گردید: یك حكومت مارونی در لبنان ایجاد شد، اردن به یكی از پسران شریف حسین سپرده شد، فرانسه بر سوریه [فعلی] و بریتانیا نیز بر فلسطین تسلط یافت. به‌زودی یهودیان اروپا به فلسطین اشغال‌شده توسط ارتش بریتانیا سرازیر شدند و با بهره‌گیری از نیروی نظامی خود یك دولت رقیب را در آن سرزمین ایجاد كردند.
مرگ فلسطینیها قطعی بود. ازیك‌سو آنان فاقد هرگونه توان لازم برای مقابله با نیروهای صهیونیستی و بریتانیایی بودند، ازسوی‌دیگر دولتهای ضعیف عرب كه تحت سلطه نظام امپریالیستی خوار و زبون شده بودند، نمی‌توانستند هیچ كمكی در اختیار فلسطینیان قرار دهند. بااین‌‌همه آنها همچنان برای نجات زادگاهشان مبارزه می‌كردند. به‌محض‌آنكه بریتانیا مهاجرت یهودیان به فلسطین را متوقف كرد، صهیونیستها حملات تروریستی خود را در فلسطین شدت بخشیدند. بریتانیا كه پس از مدتی كنترل، اوضاع را از كف داده بود، جا را برای سازمان ملل متحد و به‌ویژه برای ایالات‌متحده امریكا كه اینك بر منطقه تسلط نسبی یافته بود، خالی كرد. ایالات‌متحده امریكا «طرح تقسیم» فلسطین را با جانبداری شدید از منافع یهودیان ارائه داد. فلسطینیها طرح تقسیم را رد كردند. مقاومت ضعیف آنها و دیگر اعراب، توسط صهیونیستها درهم شكست. به تبع آن، میلیونها فلسطینی از خانه و كاشانه خود رانده شدند و هرگز به آنها اجازه بازگشت به فلسطین داده نشد.
لازم به ذكر است كه ایجاد كشور اسرائیل، حداقل در مراحل اولیه آن، چندان به لحاظ استراتژیك علاقه امریكا را به خود جلب نكرد. درآن‌زمان ایالات‌متحده و بریتانیا بیشترین تلاش خود را به تسلط بر منابع نفتی كشورهای حوزه خلیج‌فارس از طریق پادشاهان ضعیف و سازش‌پذیر، معطوف كرده بودند. ظهور حكومتهای رادیكال در مصر (در سال ۱۹۵۲) و سپس در سوریه، صرفا وابستگی هرچه بیشتر سلاطین عرب كشورهای نفت‌خیز به قدرتهای غربی را در پی داشت. زمانی‌كه ناسیونالیستهای ایرانی درصدد برآمدند تا صنعت نفتشان را در سال ۱۹۵۲ ملی كنند، امریكا و بریتانیا، با سازماندهی یك كودتا، پادشاه وابسته به خودشان را دوباره به قدرت بازگرداندند. منظورآنكه، در این زمان كشورهای امریكا و بریتانیا شدیدا سرگرم كنترل منطقه بودند و به‌هیچ‌وجه در این زمینه از اسرائیل استفاده نمی‌كردند. [درواقع] داشتن یك «رابطه ویژه» با اسرائیل، می‌توانست با برانگیختن احساسات ناسیونالیستی اعراب، كنترل آنها را بر منطقه تضعیف كند.
طبق تاریخچه كمكهای امریكا به اسرائیل، «رابطه ویژه» میان این دو كشور تا بعد از دهه ۱۹۶۰ هنوز ایجاد نشده بود. كمكهای امریكا به اسرائیل، تا پیش از سال ۱۹۶۵ پایین‌تر از صدمیلیون دلار در سال بود و مهمترآنكه صرفا بخش محدودی از این كمكها در قالب كمكهای نظامی صورت می‌گرفت. اما این مساعدتها كه در سال ۱۹۶۶ دو برابر گردید، در سال ۱۹۷۱ تا شش‌ برابر افزایش یافت و در سال ۱۹۷۴ بار دیگر پنج‌ برابر شد. تاجایی‌كه به ۶/۲ میلیارد دلار بالغ گردید. در سالهای بعد، میزان این مساعدتها تا پنج‌‌میلیارد ‌دلار افزایش یافت، ضمن‌آنكه بیشتر این كمكها بلاعوض بودند و تقریبا تمام آنها در مصارف نظامی هزینه می‌شدند. این ارقام نشان می‌دهند كه میان امریكا و اسرائیل «رابطه ویژه»‌ای شكل گرفته است كه هیچ كشور دیگری جز اسرائیل از آن برخوردار نیست.
اغلب مفسران، به‌ویژه مفسران چپگرا، استناد می‌كنند كه با پیروزی چشمگیر اسرائیل بر كشورهای مصر، سوریه و اردن در سال ۱۹۶۷، رابطه ویژه میان دو كشور اسرائیل و امریكا ضرورت بیشتری یافت. به‌اعتقاد مفسران مذكور، پیروزی اسرائیل، دولت امریكا را متقاعد ساخت كه اسرائیل می‌تواند به عنوان یك متحد حیاتی و نیز به مثابه متوازن‌كننده قدرت در مقابل ناسیونالیسم عرب و جاه‌طلبیهای شوروی در منطقه مفید باشد. اما این توجیه، ساده‌انگارانه و یكسونگرانه است؛ چون اگر امریكا به‌خاطر پیروزی اسرائیل بر اعراب به فكر ایجاد «رابطه ویژه» با اسرائیل افتاده بود، باید از همان زمان پیروزی اولیه اسرائیل بر ارتشهای عرب در سال ۱۹۴۸ و یا بعد از ۱۹۵۶ كه اسرائیل صحرای سینا را تصرف كرد، رابطه مزبور ضرورت می‌‌یافت. پس‌ازآنكه اسرائیل رهبران ناسیونالیست عرب و متحدان شوروی را در منطقه خوار و زبون كرد، دیگر نیازی نبود امریكا تا سال ۱۹۶۷ منتظر بماند. درواقع شكست اعراب می‌بایست اهمیت اسرائیل را برای امریكا كاهش می‌داد. علاوه‌براین دوبرابرشدن كمكهای ارسالی امریكا به اسرائیل در سال ۱۹۶۶ و نیز پنهان‌كردن حمله اسرائیل در سال ۱۹۶۷ به كشتی Usa Liberty در سواحل سینا توسط دولت امریكا، نشان می‌دهد كه روابط امریكا و اسرائیل حتی قبل از جنگ ۱۹۶۷ به‌خوبی گسترش یافته بود.
اگر گسترش روابط ویژه امریكا با اسرائیل به آرامی صورت گرفت، دلایلی دیگر داشت. بخش عمده آن به این دلیل بود كه اسرائیل حداقل پیش از دهه ۱۹۵۰، خود به‌تنهایی و بدون كمك امریكا می‌توانست به‌خوبی در منطقه عمل كند، ضمن‌آنكه دولت بریتانیا هنوز قدرت برتر در خلیج‌فارس و خاورمیانه به حساب می‌آمد و در نتیجه كسب موقعیت مزبور برای امریكا جز به آرامی و با صرف وقت امكانپذیر نبود. گذشته‌ازآن، اسرائیل رابطه پرباری را با فرانسه آغاز كرد كه نه‌تنها به واسطه دریافت هواپیماهای جنگی بلكه از طریق همكاری در زمینه برنامه‌های هسته‌ای، مورد حمایت فرانسه واقع می‌شد؛ یعنی اسرائیل حتی در همین سالهای اولیه ظهور خود، به لحاظ نظامی كاملا بر معارضان عرب برتری داشت.
بریتانیا و فرانسه نیز آشكارا نسبت به این مساله واقف بودند. آنها در سال ۱۹۵۶ به اسرائیل پیشنهاد كردند اشغال ناحیه سینا را به‌عنوان بخشی از اهداف مبارزاتی خود جهت كنترل بر منطقه كانال سوئز مدنظر قرار دهد و این پیشنهاد كاملا بجا بود؛ چراكه اسرائیل در مدت چند روز منطقه سینا را از دست مصریها خارج ساخت.یكی از نتایج بزرگ پیروزی نظامی اسرائیل در سال ۱۹۶۷، آن بود كه اسرائیل پی برد باید یك هم‌پیمان جدید به جای فرانسه پیدا كند؛ چون اسرائیل برخلاف میل دوگل، رئیس‌جمهور فرانسه، جنگ با اعراب را آغاز كرده بود و این مساله باعث رنجش فرانسه از اسرائیل گردید و نتیجه آن شد كه فرانسه كمكهای خود به اسرائیل را به حال تعلیق درآورد. اسرائیل برای جبران این خلأ، به سوی امریكا روی آورد كه سعی می‌كرد منافع خود را با تبدیل‌شدن به سرآمد جهان در عرصه تكنولوژی نظامی، تامین كند. درهمان‌حال مصر و سوریه نیز درصدد بودند نیروی نظامی نابودشده خود را با ایجاد یك رابطه نزدیكتر با روسیه ترمیم بخشند. براساس منطق جنگ سرد، این مساله امریكا را مجبور كرد تا در مقابل روسیه و حامیان آن در منطقه، از اسرائیل به‌عنوان یك عامل تعادل قوا بهره گیرد. اینك شرایط برای ایجاد یك ارتباط ویژه میان دو كشور امریكا و اسرائیل كاملا فراهم شده بود.
تصمیم اسرائیل مبنی بر پیونددادن سرنوشت خود با ایالات‌متحده، پیامدهای خاصی دربرداشت. اسرائیل، باید امریكا را متقاعد می‌ساخت كه منافع حیاتی آن در منطقه در گرو حمایت از اسرائیل خواهد بود؛ به‌عبارتی اسرائیل باید نشان می‌داد كه اهدافی از قبیل حفاظت از تولیدات نفتی، سركوب ناسیونالیسم عربی و جلوگیری از توسعه نفوذ روسیه در منطقه خاورمیانه، درصورتی‌كه اسرائیل از لحاظ نظامی و اقتصادی ساخته شود و به یك قدرت برتر در منطقه خاورمیانه تبدیل گردد، بهتر تامین خواهند شد. ایجاد این باور در امریكاییان كار آسانی نبود؛ چراكه حمایت امریكا از اسرائیل منوط به بریدن از جهان عرب بود و امریكاییها به‌خوبی به این امر واقف بودند.
اسرائیل برای دستیابی به هدف، تلاش خود را بسیار جدی آغاز كرد. درواقع اسرائیل برای تبدیل‌شدن به قدرت برتر منطقه، به ریسك بزرگی دست زد و بازی بسیار پرخطری را در پیش گرفت كه صرفا به شرط حمایت مالی و غیرمالی امریكا می‌توانست با موفقیت توام گردد؛ اما اسرائیل نمی‌توانست این استراتژی جدید را بر مبنای رابطه ویژه‌ای برقرار سازد كه امریكاییها بتوانند هر وقت كه خواستند، آن را منتفی سازند. اسرائیل برای تضمین این رابطه، مجبور بود در دو سطح به اقدام بپردازد: ۱ــ در سطح ایجاد بنیانهای عمیق علایق ۲ــ در سطح سیاسی.
در سطح نخست، اسرائیلیها سعی كردند یك پیوند قوی و احساسی در میان امریكاییان نسبت به اسرائیل ایجاد كنند. برای این منظور اسرائیلیها به ترفندهای متعددی متوسل شدند كه مهمترین آنها تحریك احساسات امریكاییها درخصوص رنجهای قوم یهود بود. نورمن فیكن اشتاین در كتاب «صنعت هولوكاست» نشان داده است كه تقدس‌بخشی به مساله هولوكاست یا نسل‌كشی قوم یهود، صرفا پس از سال ۱۹۶۷ شروع شد و آنها از احساس ترحم ایجادشده حول این مساله، برای سركوب و خاموش‌كردن هر نوع انتقاد علیه یهودیان استفاده كردند. امریكاییها امروزه می‌ترسند كه اگر هرگونه انتقاد نسبت به اسرائیل روا دارند، به «یهودستیزی» متهم شوند و ازاین‌رو كمتر كسی جرات می‌كند در عرصه عمومی از یهودیان انتقاد كند.
همچنین اسرائیل این‌گونه جلوه‌گر ساخت كه «به‌عنوان یك كشور دموكراتیك» از سوی تروریستهای فلسطینی و عرب مورد حمله قرار دارد. آنها از اعراب متنفر از اسرائیل، دوگونه تبیین یا توجیه ارائه می‌دادند: اولا می‌گفتند این مخالفت اعراب نیز نوعی از «یهودستیزی» است و همچون یهودستیزی اروپایی، فاقد علت بوده و یك عمل خودانگیخته است و ثانیا می‌گفتند كه اعراب قادر به مدرن‌شدن نیستند. به‌عبارتی اسرائیلیها می‌گفتند اعراب از اسرائیل متنفر هستند چون اسرائیل تنها كشور دموكراتیك آزاد و مترقی در منطقه است.
در سطح سیاسی، اسرائیلیها «سازمان یهودیان امریكا» را تاسیس كردند تا در راستای تقویت سیاستهای جانبدارانه از اسرائیل در امریكا تلاش كند. درهمان‌حال یهودیان منفرد به‌گونه‌ای متمایز در دو جناح چپ و لیبرال به نقش خود ادامه دادند و سازمانهای یهودی عمده تقریبا همگی هم‌اكنون به‌شدت فعالیت می‌كنند تا با اعمال فشار بر مطبوعات، كنگره و نیز رئیس‌جمهور، بیشترین حمایتها را برای اسرائیل كسب كنند. در دولتهای متعددی، پول، رای‌ و مطبوعات یهودیان باعث جهت‌گیری نتیجه انتخابات به نفع نامزدهای طرفدار اسرائیل شده است. علاوه‌براین سازمانهای یهودی شدیدا تلاش می‌كنند كاندیدهای منتقد اسرائیل، حتی منتقدان ملایم را از صحنه حذف كنند. شرح كامل این اقدامات در كتاب پاول فریندلی به نام «آنهایی كه جرات سخن‌گفتن دارند» آورده شده است.
برای‌آنكه رابطه ویژه اسرائیل با امریكا توجیه‌شده باشد، می‌بایست از منطق خاصی برای دستیابی به موفقیت استفاده می‌شد. این منطق از طرق متعددی دنبال گردید. در گام نخست، سازمانهای یهودی همچنان‌كه برای سوق‌دادن سیاستهای امریكا به سوی اسرائیل تلاش می‌كردند، روشهای خود را نیز ارتقا می‌بخشیدند. پیروزیهای اولیه آنان به كسب حمایت یهودیان بیشتری انجامید كه به‌نوبه‌خود موفقیت افزون‌تری را به ارمغان آورد. آنها از این منطق به‌گونه‌ای بهره می‌بردند كه حتی شكستهای موقت اسرائیل را به نفع آن جلوه می‌دادند. عده‌ای كه معتقدند رابطه ویژه میان اسرائیل و امریكا درواقع به تبع پیروزی اسرائیل در سال ۱۹۶۷ ایجاد شد، باید به این نكته نیز توجه داشته باشند كه شكست متعاقب اسرائیل در سال ۱۹۷۳ ــ یعنی یك‌سال بعد ــ موجب افزایش پنج‌برابر كمكهای امریكا به رژیم مذكور گردید و این رقم در نهایت به ۶/۲ میلیارد دلار رسید. مصر به علت مساله پی برد و تصمیم گرفت كه هرگز به‌گونه‌ای بیهوده سعی نكند این رابطه ویژه را با چالش مواجه كند. مصر بعدازآنكه امریكا قول داد كمكهای خود به این كشور را به دومیلیارد دلار افزایش دهد، پیمان صلح جداگانه‌ای را با اسرائیل امضا كرد. با این اقدام، درواقع رقیب اصلی اسرائیل، یعنی مصر، كنار رفت و به تبع آن تسلط اسرائیل بر منطقه خاورمیانه هرچه‌بیشتر تضمین گردید.
پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ بر اهمیت «رابطه ویژه» اسرائیل و امریكا هرچه بیشتر افزود. سقوط پادشاهی ایران، یعنی دومین عامل امریكایی مسلط در خاورمیانه، نفوذ اسرائیل بر سیاستهای امریكا را افزایش داد. به علاوه‌ قدرت‌یافتن اسلامگرایان در ایران وحشتِ ناشی از تهدید اسلام برای غرب را بالا برد. لابی اسرائیل، به‌ویژه كارشناسان امور خاورمیانه، گاه شواهدی ارائه می‌كردند تا نشان دهند حركت اسلامی در خاورمیانه نه‌تنها با سیاستهای امریكا در جهت حمایت از اسرائیل، بلكه با منافع كلی خود امریكا نیز در تضاد است. وحشت ناشی از انقلاب اسلامی، به این تفسیر آنها قوت بیشتری بخشید.
پایان جنگ سرد در سال ۱۹۹۰، رابطه ویژه اسرائیل و امریكا را از منطق پیشین خود جدا كرد. اینك اسرائیل مجبور بود رویه جدیدی را در پیش گیرد و موجودیت خود را [برای امریكا و غرب] در چارچوب یك معادله استراتژیك عرضه كند. این‌بار اسرائیل خود را به‌عنوان یك سد یا موج‌شكن در مقابل موج فزاینده بنیادگرایی اسلامی نشان می‌داد. همچنین برای سالها اسرائیل خود را به‌عنوان دولتی در مقابل رژیمهای فاسد و سركوبگر جهان عرب كه دارای حكومتهای دیكتاتوری یا پادشاهی بودند، جلوه‌گر می‌ساخت.
مدافعان اسرائیل در مطبوعات و دانشگاهها ــ به‌ویژه نومحافظه‌كاران یهودی و متخصصان امور خاورمیانه ــ عنوان می‌كردند كه غرب اكنون با یك تهدید اسلامی جدید در مقیاس جهانی روبرو است كه از آزادی ارزشهای علمی و ترقی در غرب متنفر است. برنارد لوئیس، كارشناس ارشد خاورمیانه و یك یهودی افراطی، در سال ۱۹۹۳ با صراحت عنوان كرد كه این مساله بی‌اهمیت‌تر از «برخورد تمدنها» نیست. این یك حركت زیركانه و درعین‌حال ضروری [از سوی اسرائیلیها] بود تا جنگ اعراب و اسرائیل را به صورت یك جنگ صلیبی جدید یا جنگ میان غرب (امریكا) و مسلمانان نمایش دهد. این حركت از جهتی دیگر نیز زیركانه بود؛ زیرا بنیادگرایان مسیحی كه اینك یك نیروی قوی در حزب جمهوریخواه هستند، از آن حمایت می‌كردند. صلیبیون جدید كه قصد تحریك جنگ بین اسلام و امریكا را داشتند، پی‌درپی با گروه القائده درگیر بودند. هر زمان كه طرفداران اسامه بن لادن نیروهای امریكا را مورد هدف قرار می‌دادند، سخنگویان طرفدار اسرائیل سعی داشتند تز «برخورد تمدنها» را بزرگ جلوه دهند. هنگامی‌كه نوزده هواپیماربا در یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ [به مركز تجارت جهانی] حمله كردند، اسرائیلیها و حامیانشان نمی‌توانستند فرصتی بهتر از این به‌دست آورند. مردی انزواگرا كه مذهبیهای امریكا او را یك مسیحی دوباره‌تولدیافته می‌دانند، به وسیله مسیحیان راست‌گرا انتخاب شد و كابینه او در سیاستهای خارجی خود، از سوی نومحافظه‌كاران یهودی هدایت می‌شود.
طرح نومحافظه‌كاران برای یك جنگ صلیبی تازه از مدتها پیش از یازدهم سپتامبر آماده شده بود. آنها پس از این ‌واقعه، گوشهای رئیس‌جمهور را به كار گرفتند و او را نیز با نقشه خود همراه كردند.
جورج بوش در یك اقدام ناگهانی، جنگ صلیبی جدیدی را در پیش گرفت. بوش پس‌ازآنكه دیدگاههای افراطی خود را درباره فلسطین بر زبان راند (اشغال مجدد كرانه غربی، لغو قرارداد اسلو، بركناری عرفات و سلب مرجعیت از فلسطینیها) آریل شارون را به‌عنوان «مرد صلح» معرفی كرد. او دكترین خود را براساس «هركس با ما نیست، علیه ما است» ارائه نمود و خود را برای جنگ با «محور شرارت» آماده كرد. جنگ صلیبی جدید هنوز در جریان است و تنها قدرت برتر جهان (امریكا) بر یك‌سوم درآمد جهان تسلط دارد. امریكا تقریبا نیمی از نیروی نظامی خود را به منظور «تغییر حكومت» در عراق به كار برد تا دموكراسی را برای مردمی كه به مدت دوازده سال به وسیله بمبها و محاصره‌های اقتصادی ضعیف شده بودند، به ارمغان آورد. در جنگ صلیبی جدید ایالات‌متحده امریكا در راس ائتلافی قرار دارد كه درحال‌حاضر چهل‌وپنج كشور را شامل می‌شود. اما در این لیست علیرغم‌آنكه یك گروه از استعمارگران اسرائیلی به رهبری پل ولفوویتس هم‌اینك برای تسلط بر بغداد در شهر كوت مستقر شده‌اند، نامی از اسرائیل برده نشده است. این درواقع حیله‌ای بیش نیست و باید گفت فرایند اسرائیلی‌كردن ایالات‌متحده، دیگر كامل شده است.

م. شهید عالم
ترجمه: زهرا قلاوند
اسرائیلی‌سازی امریكا[i]
پی‌نوشت
[i]ــ این مقاله ترجمه‌ای از متن زیر می‌باشد:
M. Shahid Alam, »The “Special Relationship” Comes Home (Israelization of the United States)«, in: m.alam@neu.edu.
م. شهید عالم، اقتصاددان، سخنران، منتقد سیاسی و شاعر است و هم‌اكنون در دانشگاه نورت‌ایسترن (Northeastern University) واقع در ایالت بوستون امریكا، در رشته اقتصاد تدریس می‌كند.

منبع : ماهنامه زمانه

مطالب مرتبط

هزینه های یک جنگ بی سرانجام


هزینه های یک جنگ بی سرانجام
استیون سیمون كارشناس مسائل خاورمیانه و نویسنده گزارش جدید مركز مطالعاتی شورای روابط خارجی آمریكا، درباره عراق می گوید: آمریكا صرفنظر از این كه سیاست افزایش نیروها در عراق كه از سوی جورج بوش رئیس جمهوری آمریكا اعلام شده موفق بشود یا خیر، باید تا پایان سال ۲۰۰۸ نیروهایش را از این كشور خاورمیانه خارج كند.
سیمون كه در شورای امنیت ملی بیل كلینتون، رئیس جمهوری پیشین آمریكا فعالیت كرده می گوید: اگر سیاست افزایش نیروها موفق می شد، پس هدف حضور بلندمدت آمریكا در عراق چیست؟ اگر این سیاست موفق می شد، این موفقیت به جنگ داخلی پایان می داد و پس از آن زمینه ایجاد یك ارتش چندقومی جدید و واقعی عراقی فراهم می شد و اطمینان حاصل می شد كه ارتش عراق در مسیری قرار گرفته كه به بهترین نحو برای عراق و امنیت منطقه ای مثمرثمر خواهد شد.
به هرحال سؤال بزرگ این است كه نیروهای آمریكایی در خدمت چه هدفی خواهند بود؟ نظرات استیون سیمون و پاسخ های او به این سؤال جالب توجه است:
● شورای روابط خارجی اخیراً گزارش ویژه ای منتشر كرده است با عنوان «پس از افزایش نیرو» این گزارش شرایطی برای خروج ارتش آمریكا از عراق منظور كرده است. خلاصه ای از دیدگاه خود را درباره علت و ضرورت خروج آمریكا از عراق بیان كنید؟
▪ آمریكا هر آنچه را كه احتمالاً به دنبال تكمیل سیاست خود در عراق بود انجام داده است. آمریكا صدام حسین را سرنگون كرد، این هدفی بود كه محقق شد. این امر برای یك مدت زمان مدیدی بر اوضاع عراق تأثیر می گذاشت. عراق دیگر به دنبال دست یافتن به سلاح كشتار جمعی نبود و عراقی ها تشكیل یك دولت جمع گرا و دموكراتیك را نشانه رفتند. دستاوردهای آمریكا در عراق اینهاست. چیز دیگری عاید آمریكا نمی شود و هر روزی كه آمریكا در عراق بماند، بهای بیشتری برای آنچه كه تاكنون دست یافته باید بپردازد.
بنابر یك دلیل دیگر هم من معتقدم كه خروج آمریكا معقول است. مشكلات عراق به طور اساسی سیاسی هستند و حضور آمریكا به حل این مشكلات كمكی نمی كند. در حقیقت سطح نیروهای آمریكا بین ۱۳۰ هزار و ۱۸۰ هزار در سه سال و نیم گذشته، به نسبت شدت و حجم خشونت ها افزایش یافته است. اما خود عراقی ها هنوز به یك گشایش سیاسی دست نیافته اند. روشن است كه مشكلات جدی وجود دارد و راه حل این مشكلات جدی در دستان آمریكا نیست.
هنگامی كه به این امر توجه كنید كه آمریكا هر ماه حدود یك صد نیرو از دست می دهد ـ البته شمار پیمانكاران كشته شده محسوب نشده ـ این بهای سنگینی برای اهدافی است كه در مقطع كنونی قابل دسترسی نیستند.
فكر می كنم بهتر است كه آمریكا در حالی عراق را ترك كند، كه احترامش حفظ شده است. به عبارتی واشنگتن باید در اقدامی سازماندهی شده، معقول و در هماهنگی مناسب با دولت عراق و دولت ها و كشورهای همسایه دست به این كار بزند. آمریكا هر چه زودتر نیروهایش را از عراق خارج كند، زودتر نیز می تواند از خسارت هایی كه تاكنون متحمل شده است، جلوگیری كند و برای اوضاع پس از جنگ خود را آماده كند.
گزارش شما در حالی منتشر می شود كه سیاست جدید جورج بوش قرار است اجرایی شود كه به موجب آن همكاری نظامی تشدید شده، نیروهای آمریكایی و عراقی به سركوب شورش ها در بغداد و بیرون آن بویژه استان انبار می پردازند. فكر نمی كنید بهتر باشد قبل از آن كه آمریكا به پیشنهادهای گزارش شما توجه كند، به بوش فرصت داده شود تا سیاست جدید خود را اجرا كند؟
درك این مطلب مهم است كه گزارش ما درباره خروج كامل از عراق صحبت نمی كند. منافع آمریكا بشدت در عراق دخیل خواهد بود.
ما صرفاً درباره خروج نظامی آمریكا از عراق صحبت می كنیم. در هر حال، گزارش بیان می كندكه این روند تا زمانی كه نتایج افزایش نیروها در عراق مشهود نشود، آغاز نخواهد شد. افزایش نیرو در این مقطع، انجام كاری ناتمام است. بنابراین، در واقع بی معنی خواهد بود كه خروج از عراق را تأیید كنیم كه با اوضاع كنونی كاملاً غیرقابل درك است. بنابراین افزایش نیروها صورت می گیرد. ژنرال دیوید پترائوس فرمانده جدید نیروهای آمریكایی در عراق اعلام كرده است كه نتایج افزایش نیرو در عراق بزودی مشخص خواهد شد.
● اگر سیاست جدید آمریكا در عراق موفقیت آمیز باشد، آن وقت چه؟
▪ منظور شما باید این باشد كه كاهش سطح خشونت ها در بغداد، روند تعامل سیاسی را در میان رهبران عراقی میسر خواهد كرد كه به اجرای برنامه آشتی ملی واقعی در این كشور منجر خواهد شد. اگر این امر روی دهد، آنگاه فرض را بر این می گذاریم كه می توانیم به خروج نظامی نیز فكر كنیم. در واقع، خود دولت بوش این چنین گفته است. اگر سیاست افزایش نیروها موفق باشد، آمریكا می تواند به خروج نیروهایش از عراق طبق تقویم امسال بیندیشد. من به طور قطع در این صورت از دولت بوش حمایت می كنم.
شما به سیاست خروج آمریكا از عراق اعتقاد دارید. حال ما در عراق پیروز شویم یا نشویم.
دقیقاً. آمریكا به نقطه ای رسیده است كه از سرمایه گذاران نظامی در عراق نتایج قابل توجهی را كسب نمی كند.
● و شما به خروج آمریكا از عراق در ۱۲ تا ۱۸ ماه آینده فكر می كنید؟
▪ خروج از عراق برابر جدول زمانی ۱۲ تا ۱۸ ماه معقول به نظر می رسد. نمی توان از این سریع تر از عراق خارج شد. از آنجایی كه برای تحقق هدف مداخله آمریكا در عراق نیز باید صورتی معقول یابد، خروج آمریكا از عراق باید برنامه ریزی شده و به روشی معقولانه انجام شود و آمریكا نباید سربازانش را در فرودگاه ها برای خروج به صف كند یا آنها را سوار هواپیماهای باری كرده و در كوتاه ترین زمان ممكن راهی آمریكا كند. آمریكا تجهیزات زرهی و توپخانه خود را از عراق بیرون نمی برد. آمریكا تمامی تجهیزاتش را در عراق رها نمی كند.
آمریكا باید برای دوستان و دشمنان خود روشن كند كه این مسیری نیست كه می خواهد طی كند، بلكه می خواهد عراق را طبق یك سیاست معقول و روشی سازماندهی شده ترك كند. بنابراین با توجه به محدودیت ها در ظرفیت فرودگاه ها و بنادر، ظرفیت كشتی ها، واقعیت های لجستیكی خروج ۱۳۰ هزار نیرو از عراق كه در تضاد با اهداف مطرح شده در عراق است، آمریكا نمی تواند در ۵ ماه آینده نیروهایش را از عراق خارج كند.
در هر حالت این امر (خروج ارتش آمریكا) زمان بیشتری را می طلبد. اگر بگوییم كه ۳ یا ۴ ماه هم فرصت داده شده تا نتایج سیاست جدید آمریكا در عراق مشخص شود، آنگاه به طور واقع گرایانه ای می توان به خروج از عراق در پایان سال ۲۰۰۸ توجه كرد.
● درست در زمانی كه انتخابات ریاست جمهوری در آمریكا برگزارمی شود.
▪ البته.
● درحال حاضر، مسأله حضور نیروهای آمریكایی در عراق یك موضوع سیاسی داغ است و به یقین این امر در جریان مبارزات انتخاباتی بیشتر خودنمایی خواهدكرد، زیرا شاهد حضور نامزدهای جدید از هردو حزب هستیم. این مسأله به پیچیدگی موضوع خواهدافزود. آیا شما باتوجه به مبارزات انتخاباتی توصیه ای به یكی از نامزدها ندارید؟
▪ خیر.
● شما فكر می كنید مردم آمریكا باید تا انتخابات صبر كنند و آنگاه آنچه را كه شما درباره خروج نیروها صحبت كردید، روی دهد؟
▪ شما باید به مسأله تلفات نیروها هم توجه كنید. من نیز مانند بسیاری از مردم آمریكا از هزینه یا خونی كه برای جنگی داده می شود كه هیچ امید موفقیتی به آن وجودندارد، ناراحت هستم، موفقیت در روشی كه من تشریح كردم قابل دستیابی است.
● اما هنگامی كه از شما پرسیده شد كه آیا شما به افزایش نیروها در عراق فرصتی می دهید شما از ژنرال پترائوس نقل كردید كه گفته است: ما طی چندماه خواهیم دانست كه آیا این افزایش موفق خواهدبود یا نه. و از شما پرسیده شد در صورتی كه افزایش نیروها موفق شود آن وقت چه؟ كه شما گفتید به هرحال آمریكا باید از عراق خارج شود. به عبارت دیگر، شما می گویید سیاست جدید بوش در عراق هیچ شانس موفقیتی ندارد. اما بازهم می پرسم اگر این سیاست موفق شد، آن وقت چه؟
▪ اگر این سیاست موفق شود، هدف حضور طولانی آمریكا درعراق چیست؟ اگر این سیاست موفق شود، موفقیت یعنی پایان دادن به یك جنگ داخلی، موفقیت یعنی ایجاد یك ارتش جدید، واقعاً ملی و چندقومی در عراق، در آن صورت دلایل حضور نیروهای آمریكایی در عراق صرف آموزش نیروها و اطمینان یافتن از این كه ارتش عراق به نحوی ایفای نقش كند كه بهترین نتیجه را برای عراق و امنیت منطقه داشته باشد، خواهدبود. اما صرفنظر از این مسائل، نیروهای آمریكایی واقعاً در خدمت چه هدفی خواهندبود؟
به عبارت دیگر، برد یا باخت، موفقیت یا شكست، هیچ دلیلی برای چنین حضور گسترده آمریكا در عراق وجودندارد و آمریكا باید نیروهایش را درمدت ۱۲ تا ۱۸ ماه از عراق خارج كند.
بله، همینطور است. لطمه ای كه به وجهه آمریكا و اعتبار دیپلماتیك و جهانی آن وارد می شود، یك ضربه جدی است آن هم به خاطر جنگی كه در آن موفقیتی در قبال آنچه كه مترصد كسب آن هستیم، وجودندارد و این خود تبعات دیگری درپی دارد. از یك سو، ما مجموعه ای از نیروهای زمینی خود را در عراق زمین گیر كرده ایم كه توان و كارایی آنها را از بین می برد تا نتوانند در مأموریتی دیگر مورداستفاده قرارگیرند. این پیامدی است كه ما باید آن را جدی بگیریم.
تا زمانی كه آمریكا در عراق حضور دارد، كاخ سفید نیز با دلمشغولی های این بحران گریبانگیر است و قادر نیست به چالش ها و مناقشات دیگر رسیدگی كند.
بحثها عمدتاً به هزینه های خروج و عقب نشینی متمركز بوده است تا هزینه های ماندن و البته نمی توان گفت كه خروج هم هزینه ای ندارد. خروج هم هزینه های سنگینی دارد كه ریشه در مداخله بی برنامه دارد. امروز آمریكا باید گام هایی را برای بهبود اعتبارش بردارد. خروج از عراق هزینه های جدی دارد و نباید آن را انكاركرد. اما هزینه ماندن در حال افزایش است و این هزینه ها فراتر از تصور خواهدرفت.

وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
تهدید نیروی انتظامی توسط دراویش ساعتی قبل از درگیری در پاسداران
تهدید نیروی انتظامی توسط دراویش ساعتی قبل از درگیری در پاسداران - تهدید نیروی انتظامی توسط وحوش #دراویش، ساعتی قبل از جنایت تروریستی با اتوبوس:«فقط نیم ساعت وقت دارید تا باید بدون قید و شرط برادرمون رو آزاد کنید...»
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه
ویدئو / حضور خانواده مسافران هواپیمای یاسوج در محل حادثه - برخی از خانواده‌های مسافران هواپیمای تهران - یاسوج که صبح یکشنبه (۲۹ بهمن) در ارتفاعات سقوط کرد، در حوالی مناطق احتمالی وقوع حادثه حضور یافته‌اند تا از نزدیک در جریان عملیات جست‌وجوی لاشه هواپیما قرار بگیرند. نیروهای حاضر در محل نیز برای آنها توضیح می‌دهند که چرا کار این عملیات با دشواری‌هایی مواجه است.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    پیتزا کوچک خانگی
    ● مواد لازم ▪ نصف فنجان قارچ خرد شده ▪ دو قاشق مرباخوری روغن زیتون ▪ یک عدد پیاز خرد شده ▪ دو حبه سیر له شده ▪ دو قاشق مرباخوری پودر گوجه فرنگی ▪ یک عدد تخم مرغ ▪ نصف فنجان خامه ▪ …