سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 22 May, 2018

اسرائیلی‌سازی امریکا


اسرائیلی‌سازی امریکا
بسیاری از مسائل بین‌المللی معاصر به رابطه عجیب و غریب امریكا و اسرائیل مربوط می‌شوند. این دو كشور، به‌ویژه از دهه ۱۹۶۰ به این سو، به‌قدری مكمل سیاستهای خارجی یكدیگر بوده‌اند كه واقعا متمایزكردن آنها از یكدیگر مشكل شده است.
اما جالب‌آنكه برخلاف تصورات اولیه برخی مفسران، می‌توان گفت شكست‌دادن اعراب توسط اسرائیل درواقع چندان نقشی در گسترش و تعمیق ارتباط امریكا با این كشور نداشته است بلكه آنچه این رابطه را در یك حد «ویژه» شكل بخشیده، صرفا به تبعیت از دیدگاه آبای صهیونیسم مبنی بر حامی‌پروری شكل‌گرفته و بسان یك پروژه آگاهانه در ابعاد مختلف، به‌ویژه در ابعاد فرهنگی، سیاسی و سپس نظامی، اقتصادی و... تعمیق یافته است؛ چنانكه در طی یك روند ده‌ساله كمكهای عمدتا بلاعوض امریكا به اسرائیل را از رقمی میلیونی به میلیاردی (دلار) رساند. اكنون دیگر می‌توان قاطعانه مدعی شد كه امریكا آشكارا و كاملا اسرائیلی شده است و حتی داخلی‌ترین مسائل آن نیز نباید تعارضی با منافع اسرائیل داشته باشند. از روزگاری كه حمایت امریكا از اسرائیل بر مبنای جلوگیری از گسترش كمونیسم و ناسیونالیسم عربی توجیه می‌شد تا امروز كه رژیم صهیونیستی خود را سد محكمی در مقابل بنیادگرایی و شرارت در منطقه معرفی می‌كند، بیش از نیم‌قرن می‌گذرد، اما گویی همه این مدت راهی یكنواخت برای رسیدن به مقصدی معلوم پیموده شده است: اسرائیلی‌ساختن ایالات‌متحده امریكا.
ناوگان نظامی امریكا كه صحراهای عراق را می‌شكافت، اهداف نظامی و غیرنظامی را بمباران می‌كرد، شهرهای عراق را به محاصره خود درمی‌آورد، رهبران عراق را هدف قرار می‌داد و به شهروندان تیراندازی می‌كرد، با توفان شن روبرو گردید، مقاومت مردم عراق آن را شوكه كرد و هم‌اینك با حملات انتحاری مواجه شده است. این مساله ما را به مقایسه‌ای اجتناب‌ناپذیر می‌كشاند: آیا اینجا هم كرانه غربی امریكا است؟ آیا این اسرائیلی‌كردنِ ایالات‌متحده امریكا است كه به سوی نتیجه منطقی خود پیش می‌رود؟
اغلب امریكاییان تحت‌تاثیر مطبوعاتشان آنچه را كه در خاورمیانه امروز اتفاق می‌افتد، با یك دید محدود صرفا براساس وقایع بسیار نزدیك به ما تعبیر و تفسیر می‌كنند. تاریخ منطقه خاورمیانه از نظر امریكاییها با حملات انتحاری اخیر فلسطینیان علیه «صلح» و «شهروندان» اسرائیل «مقدس» شروع می‌شود؛ حال‌آنكه در یك نگاه عمیق به مساله عراق، آنها می‌توانند به این حقیقت پی ببرند كه حمله به عراق درواقع نتیجه همان فرایند اسرائیلی‌كردن امریكا است.
اجداد صهیونیست به‌روشنی می‌دانستند كه پروژه مستعمراتی آنها، یعنی ایجاد كشور اسرائیل، بدون حمایت قدرتهای بزرگ شانسی برای موفقیت نخواهد داشت. صهیونیستها تلاش كردند خلیفه عثمانی را متقاعد سازند تا فلسطین را به روی شهرك‌سازی یهودیان بگشاید اما خلیفه درخواست آنان را نپذیرفت. سپس بریتانیا وقتی‌كه در گیرودار جنگ جهانی اول خود را در یك وضعیت بحرانی مشاهده كرد، از وجود یهودیان برای تحریك امریكا جهت ورود به جنگ جهانی اول استفاده نمود. درعوض این خدمت، دولت بریتانیا در اعلامیه نه‌چندان مشهور بالفور (۱۹۱۷) به یهودیان قول داد تمام تلاش خود را در راستای ایجاد یك «سرزمین ملی برای قوم یهود» در فلسطین به كار ببرد.
بریتانیا در دسامبر ۱۹۱۷ فلسطین را تصرف كرد و بلافاصله آن را به روی مهاجرت یهودیان گشود. در پایان جنگ جهانی اول، مطابق یك قرارداد سری، بریتانیا و فرانسه به‌ منظور ازبین‌بردن اتحاد اعراب، قسمتهای عرب‌نشین امپراتوری عثمانی را میان خودشان تقسیم كردند. سوریه به چهار قسمت تقسیم گردید: یك حكومت مارونی در لبنان ایجاد شد، اردن به یكی از پسران شریف حسین سپرده شد، فرانسه بر سوریه [فعلی] و بریتانیا نیز بر فلسطین تسلط یافت. به‌زودی یهودیان اروپا به فلسطین اشغال‌شده توسط ارتش بریتانیا سرازیر شدند و با بهره‌گیری از نیروی نظامی خود یك دولت رقیب را در آن سرزمین ایجاد كردند.
مرگ فلسطینیها قطعی بود. ازیك‌سو آنان فاقد هرگونه توان لازم برای مقابله با نیروهای صهیونیستی و بریتانیایی بودند، ازسوی‌دیگر دولتهای ضعیف عرب كه تحت سلطه نظام امپریالیستی خوار و زبون شده بودند، نمی‌توانستند هیچ كمكی در اختیار فلسطینیان قرار دهند. بااین‌‌همه آنها همچنان برای نجات زادگاهشان مبارزه می‌كردند. به‌محض‌آنكه بریتانیا مهاجرت یهودیان به فلسطین را متوقف كرد، صهیونیستها حملات تروریستی خود را در فلسطین شدت بخشیدند. بریتانیا كه پس از مدتی كنترل، اوضاع را از كف داده بود، جا را برای سازمان ملل متحد و به‌ویژه برای ایالات‌متحده امریكا كه اینك بر منطقه تسلط نسبی یافته بود، خالی كرد. ایالات‌متحده امریكا «طرح تقسیم» فلسطین را با جانبداری شدید از منافع یهودیان ارائه داد. فلسطینیها طرح تقسیم را رد كردند. مقاومت ضعیف آنها و دیگر اعراب، توسط صهیونیستها درهم شكست. به تبع آن، میلیونها فلسطینی از خانه و كاشانه خود رانده شدند و هرگز به آنها اجازه بازگشت به فلسطین داده نشد.
لازم به ذكر است كه ایجاد كشور اسرائیل، حداقل در مراحل اولیه آن، چندان به لحاظ استراتژیك علاقه امریكا را به خود جلب نكرد. درآن‌زمان ایالات‌متحده و بریتانیا بیشترین تلاش خود را به تسلط بر منابع نفتی كشورهای حوزه خلیج‌فارس از طریق پادشاهان ضعیف و سازش‌پذیر، معطوف كرده بودند. ظهور حكومتهای رادیكال در مصر (در سال ۱۹۵۲) و سپس در سوریه، صرفا وابستگی هرچه بیشتر سلاطین عرب كشورهای نفت‌خیز به قدرتهای غربی را در پی داشت. زمانی‌كه ناسیونالیستهای ایرانی درصدد برآمدند تا صنعت نفتشان را در سال ۱۹۵۲ ملی كنند، امریكا و بریتانیا، با سازماندهی یك كودتا، پادشاه وابسته به خودشان را دوباره به قدرت بازگرداندند. منظورآنكه، در این زمان كشورهای امریكا و بریتانیا شدیدا سرگرم كنترل منطقه بودند و به‌هیچ‌وجه در این زمینه از اسرائیل استفاده نمی‌كردند. [درواقع] داشتن یك «رابطه ویژه» با اسرائیل، می‌توانست با برانگیختن احساسات ناسیونالیستی اعراب، كنترل آنها را بر منطقه تضعیف كند.
طبق تاریخچه كمكهای امریكا به اسرائیل، «رابطه ویژه» میان این دو كشور تا بعد از دهه ۱۹۶۰ هنوز ایجاد نشده بود. كمكهای امریكا به اسرائیل، تا پیش از سال ۱۹۶۵ پایین‌تر از صدمیلیون دلار در سال بود و مهمترآنكه صرفا بخش محدودی از این كمكها در قالب كمكهای نظامی صورت می‌گرفت. اما این مساعدتها كه در سال ۱۹۶۶ دو برابر گردید، در سال ۱۹۷۱ تا شش‌ برابر افزایش یافت و در سال ۱۹۷۴ بار دیگر پنج‌ برابر شد. تاجایی‌كه به ۶/۲ میلیارد دلار بالغ گردید. در سالهای بعد، میزان این مساعدتها تا پنج‌‌میلیارد ‌دلار افزایش یافت، ضمن‌آنكه بیشتر این كمكها بلاعوض بودند و تقریبا تمام آنها در مصارف نظامی هزینه می‌شدند. این ارقام نشان می‌دهند كه میان امریكا و اسرائیل «رابطه ویژه»‌ای شكل گرفته است كه هیچ كشور دیگری جز اسرائیل از آن برخوردار نیست.
اغلب مفسران، به‌ویژه مفسران چپگرا، استناد می‌كنند كه با پیروزی چشمگیر اسرائیل بر كشورهای مصر، سوریه و اردن در سال ۱۹۶۷، رابطه ویژه میان دو كشور اسرائیل و امریكا ضرورت بیشتری یافت. به‌اعتقاد مفسران مذكور، پیروزی اسرائیل، دولت امریكا را متقاعد ساخت كه اسرائیل می‌تواند به عنوان یك متحد حیاتی و نیز به مثابه متوازن‌كننده قدرت در مقابل ناسیونالیسم عرب و جاه‌طلبیهای شوروی در منطقه مفید باشد. اما این توجیه، ساده‌انگارانه و یكسونگرانه است؛ چون اگر امریكا به‌خاطر پیروزی اسرائیل بر اعراب به فكر ایجاد «رابطه ویژه» با اسرائیل افتاده بود، باید از همان زمان پیروزی اولیه اسرائیل بر ارتشهای عرب در سال ۱۹۴۸ و یا بعد از ۱۹۵۶ كه اسرائیل صحرای سینا را تصرف كرد، رابطه مزبور ضرورت می‌‌یافت. پس‌ازآنكه اسرائیل رهبران ناسیونالیست عرب و متحدان شوروی را در منطقه خوار و زبون كرد، دیگر نیازی نبود امریكا تا سال ۱۹۶۷ منتظر بماند. درواقع شكست اعراب می‌بایست اهمیت اسرائیل را برای امریكا كاهش می‌داد. علاوه‌براین دوبرابرشدن كمكهای ارسالی امریكا به اسرائیل در سال ۱۹۶۶ و نیز پنهان‌كردن حمله اسرائیل در سال ۱۹۶۷ به كشتی Usa Liberty در سواحل سینا توسط دولت امریكا، نشان می‌دهد كه روابط امریكا و اسرائیل حتی قبل از جنگ ۱۹۶۷ به‌خوبی گسترش یافته بود.
اگر گسترش روابط ویژه امریكا با اسرائیل به آرامی صورت گرفت، دلایلی دیگر داشت. بخش عمده آن به این دلیل بود كه اسرائیل حداقل پیش از دهه ۱۹۵۰، خود به‌تنهایی و بدون كمك امریكا می‌توانست به‌خوبی در منطقه عمل كند، ضمن‌آنكه دولت بریتانیا هنوز قدرت برتر در خلیج‌فارس و خاورمیانه به حساب می‌آمد و در نتیجه كسب موقعیت مزبور برای امریكا جز به آرامی و با صرف وقت امكانپذیر نبود. گذشته‌ازآن، اسرائیل رابطه پرباری را با فرانسه آغاز كرد كه نه‌تنها به واسطه دریافت هواپیماهای جنگی بلكه از طریق همكاری در زمینه برنامه‌های هسته‌ای، مورد حمایت فرانسه واقع می‌شد؛ یعنی اسرائیل حتی در همین سالهای اولیه ظهور خود، به لحاظ نظامی كاملا بر معارضان عرب برتری داشت.
بریتانیا و فرانسه نیز آشكارا نسبت به این مساله واقف بودند. آنها در سال ۱۹۵۶ به اسرائیل پیشنهاد كردند اشغال ناحیه سینا را به‌عنوان بخشی از اهداف مبارزاتی خود جهت كنترل بر منطقه كانال سوئز مدنظر قرار دهد و این پیشنهاد كاملا بجا بود؛ چراكه اسرائیل در مدت چند روز منطقه سینا را از دست مصریها خارج ساخت.یكی از نتایج بزرگ پیروزی نظامی اسرائیل در سال ۱۹۶۷، آن بود كه اسرائیل پی برد باید یك هم‌پیمان جدید به جای فرانسه پیدا كند؛ چون اسرائیل برخلاف میل دوگل، رئیس‌جمهور فرانسه، جنگ با اعراب را آغاز كرده بود و این مساله باعث رنجش فرانسه از اسرائیل گردید و نتیجه آن شد كه فرانسه كمكهای خود به اسرائیل را به حال تعلیق درآورد. اسرائیل برای جبران این خلأ، به سوی امریكا روی آورد كه سعی می‌كرد منافع خود را با تبدیل‌شدن به سرآمد جهان در عرصه تكنولوژی نظامی، تامین كند. درهمان‌حال مصر و سوریه نیز درصدد بودند نیروی نظامی نابودشده خود را با ایجاد یك رابطه نزدیكتر با روسیه ترمیم بخشند. براساس منطق جنگ سرد، این مساله امریكا را مجبور كرد تا در مقابل روسیه و حامیان آن در منطقه، از اسرائیل به‌عنوان یك عامل تعادل قوا بهره گیرد. اینك شرایط برای ایجاد یك ارتباط ویژه میان دو كشور امریكا و اسرائیل كاملا فراهم شده بود.
تصمیم اسرائیل مبنی بر پیونددادن سرنوشت خود با ایالات‌متحده، پیامدهای خاصی دربرداشت. اسرائیل، باید امریكا را متقاعد می‌ساخت كه منافع حیاتی آن در منطقه در گرو حمایت از اسرائیل خواهد بود؛ به‌عبارتی اسرائیل باید نشان می‌داد كه اهدافی از قبیل حفاظت از تولیدات نفتی، سركوب ناسیونالیسم عربی و جلوگیری از توسعه نفوذ روسیه در منطقه خاورمیانه، درصورتی‌كه اسرائیل از لحاظ نظامی و اقتصادی ساخته شود و به یك قدرت برتر در منطقه خاورمیانه تبدیل گردد، بهتر تامین خواهند شد. ایجاد این باور در امریكاییان كار آسانی نبود؛ چراكه حمایت امریكا از اسرائیل منوط به بریدن از جهان عرب بود و امریكاییها به‌خوبی به این امر واقف بودند.
اسرائیل برای دستیابی به هدف، تلاش خود را بسیار جدی آغاز كرد. درواقع اسرائیل برای تبدیل‌شدن به قدرت برتر منطقه، به ریسك بزرگی دست زد و بازی بسیار پرخطری را در پیش گرفت كه صرفا به شرط حمایت مالی و غیرمالی امریكا می‌توانست با موفقیت توام گردد؛ اما اسرائیل نمی‌توانست این استراتژی جدید را بر مبنای رابطه ویژه‌ای برقرار سازد كه امریكاییها بتوانند هر وقت كه خواستند، آن را منتفی سازند. اسرائیل برای تضمین این رابطه، مجبور بود در دو سطح به اقدام بپردازد: ۱ــ در سطح ایجاد بنیانهای عمیق علایق ۲ــ در سطح سیاسی.
در سطح نخست، اسرائیلیها سعی كردند یك پیوند قوی و احساسی در میان امریكاییان نسبت به اسرائیل ایجاد كنند. برای این منظور اسرائیلیها به ترفندهای متعددی متوسل شدند كه مهمترین آنها تحریك احساسات امریكاییها درخصوص رنجهای قوم یهود بود. نورمن فیكن اشتاین در كتاب «صنعت هولوكاست» نشان داده است كه تقدس‌بخشی به مساله هولوكاست یا نسل‌كشی قوم یهود، صرفا پس از سال ۱۹۶۷ شروع شد و آنها از احساس ترحم ایجادشده حول این مساله، برای سركوب و خاموش‌كردن هر نوع انتقاد علیه یهودیان استفاده كردند. امریكاییها امروزه می‌ترسند كه اگر هرگونه انتقاد نسبت به اسرائیل روا دارند، به «یهودستیزی» متهم شوند و ازاین‌رو كمتر كسی جرات می‌كند در عرصه عمومی از یهودیان انتقاد كند.
همچنین اسرائیل این‌گونه جلوه‌گر ساخت كه «به‌عنوان یك كشور دموكراتیك» از سوی تروریستهای فلسطینی و عرب مورد حمله قرار دارد. آنها از اعراب متنفر از اسرائیل، دوگونه تبیین یا توجیه ارائه می‌دادند: اولا می‌گفتند این مخالفت اعراب نیز نوعی از «یهودستیزی» است و همچون یهودستیزی اروپایی، فاقد علت بوده و یك عمل خودانگیخته است و ثانیا می‌گفتند كه اعراب قادر به مدرن‌شدن نیستند. به‌عبارتی اسرائیلیها می‌گفتند اعراب از اسرائیل متنفر هستند چون اسرائیل تنها كشور دموكراتیك آزاد و مترقی در منطقه است.
در سطح سیاسی، اسرائیلیها «سازمان یهودیان امریكا» را تاسیس كردند تا در راستای تقویت سیاستهای جانبدارانه از اسرائیل در امریكا تلاش كند. درهمان‌حال یهودیان منفرد به‌گونه‌ای متمایز در دو جناح چپ و لیبرال به نقش خود ادامه دادند و سازمانهای یهودی عمده تقریبا همگی هم‌اكنون به‌شدت فعالیت می‌كنند تا با اعمال فشار بر مطبوعات، كنگره و نیز رئیس‌جمهور، بیشترین حمایتها را برای اسرائیل كسب كنند. در دولتهای متعددی، پول، رای‌ و مطبوعات یهودیان باعث جهت‌گیری نتیجه انتخابات به نفع نامزدهای طرفدار اسرائیل شده است. علاوه‌براین سازمانهای یهودی شدیدا تلاش می‌كنند كاندیدهای منتقد اسرائیل، حتی منتقدان ملایم را از صحنه حذف كنند. شرح كامل این اقدامات در كتاب پاول فریندلی به نام «آنهایی كه جرات سخن‌گفتن دارند» آورده شده است.
برای‌آنكه رابطه ویژه اسرائیل با امریكا توجیه‌شده باشد، می‌بایست از منطق خاصی برای دستیابی به موفقیت استفاده می‌شد. این منطق از طرق متعددی دنبال گردید. در گام نخست، سازمانهای یهودی همچنان‌كه برای سوق‌دادن سیاستهای امریكا به سوی اسرائیل تلاش می‌كردند، روشهای خود را نیز ارتقا می‌بخشیدند. پیروزیهای اولیه آنان به كسب حمایت یهودیان بیشتری انجامید كه به‌نوبه‌خود موفقیت افزون‌تری را به ارمغان آورد. آنها از این منطق به‌گونه‌ای بهره می‌بردند كه حتی شكستهای موقت اسرائیل را به نفع آن جلوه می‌دادند. عده‌ای كه معتقدند رابطه ویژه میان اسرائیل و امریكا درواقع به تبع پیروزی اسرائیل در سال ۱۹۶۷ ایجاد شد، باید به این نكته نیز توجه داشته باشند كه شكست متعاقب اسرائیل در سال ۱۹۷۳ ــ یعنی یك‌سال بعد ــ موجب افزایش پنج‌برابر كمكهای امریكا به رژیم مذكور گردید و این رقم در نهایت به ۶/۲ میلیارد دلار رسید. مصر به علت مساله پی برد و تصمیم گرفت كه هرگز به‌گونه‌ای بیهوده سعی نكند این رابطه ویژه را با چالش مواجه كند. مصر بعدازآنكه امریكا قول داد كمكهای خود به این كشور را به دومیلیارد دلار افزایش دهد، پیمان صلح جداگانه‌ای را با اسرائیل امضا كرد. با این اقدام، درواقع رقیب اصلی اسرائیل، یعنی مصر، كنار رفت و به تبع آن تسلط اسرائیل بر منطقه خاورمیانه هرچه‌بیشتر تضمین گردید.
پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ بر اهمیت «رابطه ویژه» اسرائیل و امریكا هرچه بیشتر افزود. سقوط پادشاهی ایران، یعنی دومین عامل امریكایی مسلط در خاورمیانه، نفوذ اسرائیل بر سیاستهای امریكا را افزایش داد. به علاوه‌ قدرت‌یافتن اسلامگرایان در ایران وحشتِ ناشی از تهدید اسلام برای غرب را بالا برد. لابی اسرائیل، به‌ویژه كارشناسان امور خاورمیانه، گاه شواهدی ارائه می‌كردند تا نشان دهند حركت اسلامی در خاورمیانه نه‌تنها با سیاستهای امریكا در جهت حمایت از اسرائیل، بلكه با منافع كلی خود امریكا نیز در تضاد است. وحشت ناشی از انقلاب اسلامی، به این تفسیر آنها قوت بیشتری بخشید.
پایان جنگ سرد در سال ۱۹۹۰، رابطه ویژه اسرائیل و امریكا را از منطق پیشین خود جدا كرد. اینك اسرائیل مجبور بود رویه جدیدی را در پیش گیرد و موجودیت خود را [برای امریكا و غرب] در چارچوب یك معادله استراتژیك عرضه كند. این‌بار اسرائیل خود را به‌عنوان یك سد یا موج‌شكن در مقابل موج فزاینده بنیادگرایی اسلامی نشان می‌داد. همچنین برای سالها اسرائیل خود را به‌عنوان دولتی در مقابل رژیمهای فاسد و سركوبگر جهان عرب كه دارای حكومتهای دیكتاتوری یا پادشاهی بودند، جلوه‌گر می‌ساخت.
مدافعان اسرائیل در مطبوعات و دانشگاهها ــ به‌ویژه نومحافظه‌كاران یهودی و متخصصان امور خاورمیانه ــ عنوان می‌كردند كه غرب اكنون با یك تهدید اسلامی جدید در مقیاس جهانی روبرو است كه از آزادی ارزشهای علمی و ترقی در غرب متنفر است. برنارد لوئیس، كارشناس ارشد خاورمیانه و یك یهودی افراطی، در سال ۱۹۹۳ با صراحت عنوان كرد كه این مساله بی‌اهمیت‌تر از «برخورد تمدنها» نیست. این یك حركت زیركانه و درعین‌حال ضروری [از سوی اسرائیلیها] بود تا جنگ اعراب و اسرائیل را به صورت یك جنگ صلیبی جدید یا جنگ میان غرب (امریكا) و مسلمانان نمایش دهد. این حركت از جهتی دیگر نیز زیركانه بود؛ زیرا بنیادگرایان مسیحی كه اینك یك نیروی قوی در حزب جمهوریخواه هستند، از آن حمایت می‌كردند. صلیبیون جدید كه قصد تحریك جنگ بین اسلام و امریكا را داشتند، پی‌درپی با گروه القائده درگیر بودند. هر زمان كه طرفداران اسامه بن لادن نیروهای امریكا را مورد هدف قرار می‌دادند، سخنگویان طرفدار اسرائیل سعی داشتند تز «برخورد تمدنها» را بزرگ جلوه دهند. هنگامی‌كه نوزده هواپیماربا در یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ [به مركز تجارت جهانی] حمله كردند، اسرائیلیها و حامیانشان نمی‌توانستند فرصتی بهتر از این به‌دست آورند. مردی انزواگرا كه مذهبیهای امریكا او را یك مسیحی دوباره‌تولدیافته می‌دانند، به وسیله مسیحیان راست‌گرا انتخاب شد و كابینه او در سیاستهای خارجی خود، از سوی نومحافظه‌كاران یهودی هدایت می‌شود.
طرح نومحافظه‌كاران برای یك جنگ صلیبی تازه از مدتها پیش از یازدهم سپتامبر آماده شده بود. آنها پس از این ‌واقعه، گوشهای رئیس‌جمهور را به كار گرفتند و او را نیز با نقشه خود همراه كردند.
جورج بوش در یك اقدام ناگهانی، جنگ صلیبی جدیدی را در پیش گرفت. بوش پس‌ازآنكه دیدگاههای افراطی خود را درباره فلسطین بر زبان راند (اشغال مجدد كرانه غربی، لغو قرارداد اسلو، بركناری عرفات و سلب مرجعیت از فلسطینیها) آریل شارون را به‌عنوان «مرد صلح» معرفی كرد. او دكترین خود را براساس «هركس با ما نیست، علیه ما است» ارائه نمود و خود را برای جنگ با «محور شرارت» آماده كرد. جنگ صلیبی جدید هنوز در جریان است و تنها قدرت برتر جهان (امریكا) بر یك‌سوم درآمد جهان تسلط دارد. امریكا تقریبا نیمی از نیروی نظامی خود را به منظور «تغییر حكومت» در عراق به كار برد تا دموكراسی را برای مردمی كه به مدت دوازده سال به وسیله بمبها و محاصره‌های اقتصادی ضعیف شده بودند، به ارمغان آورد. در جنگ صلیبی جدید ایالات‌متحده امریكا در راس ائتلافی قرار دارد كه درحال‌حاضر چهل‌وپنج كشور را شامل می‌شود. اما در این لیست علیرغم‌آنكه یك گروه از استعمارگران اسرائیلی به رهبری پل ولفوویتس هم‌اینك برای تسلط بر بغداد در شهر كوت مستقر شده‌اند، نامی از اسرائیل برده نشده است. این درواقع حیله‌ای بیش نیست و باید گفت فرایند اسرائیلی‌كردن ایالات‌متحده، دیگر كامل شده است.

م. شهید عالم
ترجمه: زهرا قلاوند
اسرائیلی‌سازی امریكا[i]
پی‌نوشت
[i]ــ این مقاله ترجمه‌ای از متن زیر می‌باشد:
M. Shahid Alam, »The “Special Relationship” Comes Home (Israelization of the United States)«, in: m.alam@neu.edu.
م. شهید عالم، اقتصاددان، سخنران، منتقد سیاسی و شاعر است و هم‌اكنون در دانشگاه نورت‌ایسترن (Northeastern University) واقع در ایالت بوستون امریكا، در رشته اقتصاد تدریس می‌كند.

منبع : ماهنامه زمانه

مطالب مرتبط

ابزارهای جنگ شیطان

ابزارهای جنگ شیطان
ابتکار صلح اعراب در سال ۲۰۰۲ مدخلی برای میلیتاریزه کردن خاورمیانه جدید و اتحادیه مدیترانه بود. در حالی که عربستان سعودی در ماجرای خاورمیانه جدید آمریکا نقش بازی کرد، فتح نیز با حماس وارد نبرد شد. این اقدام با علم به این که واکنش نخست حماس به عنوان حزب حاکم فلسطین حفظ همگرایی و وحدت فلسطین است، انجام شد. به همین دلیل بود که عربستان سعودی دوباره با ترتیب دادن توافق مکه ظاهر شد. عربستان سعودی تا پیش از توافق مکه، حماس را از نظر دیپلماتیک مورد شناسایی قرار نداده بود.
● نقش ناتو در صحنه نمایش جنگ خاورمیانه
سازمان پیمان آتلانتیک شمالی(ناتو) مشت آهنین آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان است. این چهار کشور غربی محورهای ناتو هستند. در دوران بعد از جنگ سرد، ناتو ابزاری در جهت حمایت از اهداف امنیتی و خارجی انگلو – آمریکا و فرانسه- آلمان گردید. علی رغم اختلافات درونی ناتو، منافع آمریکا، اتحادیه اروپا و اسرائیل – که از ۲۰۰۵ به عنوان یک عضو دوفاکتو در ناتو قلمداد می شود- درون اتحاد نظامی آتلانتیک به هم گره خورده است. دو منطقه از خاورمیانه توسط قدرت های خارجی میلیتاریزه شده است: خلیج فارس و منطقه لوانت (بخشی از جغرافیای خاورمیانه).
در این راستا، از اواخر دهه ۱۹۷۰ دو فاز مجزا برای میلیتاریزه کردن خاورمیانه وجود داشته است. فاز نخست آن به طور مشخص با همکاری انگلو- آمریکا شروع که به جنگ ایران و عراق کشیده شد و مرحله بعدی آن با یکپارچه و متحد شدن ناتو آغاز گردیده است و شامل فرانسه و آلمان به عنوان بازیگران کلیدی می شود. گرچه روند میلیتاریزه کردن لوانت بعد از پایان جنگ جهانی و تشکیل اسرائیل شروع شد اما نقش مجزای ناتو در این روند از آغاز جنگ جهانی علیه تروریسم در سال ۲۰۰۱ آغاز گردید.
● پاریس و برلین نقش خود را در جنگ جهانی علیه تروریسم برملا ساختند

اتحادیه اروپا که توسط فرانسه و آلمان هدایت می شود، به نحو فعالانه ای از سیاست خارجی انگلو- آمریکا در حمله بی امان جنگ جهانی علیه تروریسم حمایت کرد. این امر منجر به گسترش دخالت و درگیری ناتو در خاورمیانه و آسیای مرکزی گردید. هم ناتو و هم اسرائیل برای منازعات منطقه ای آینده با ایران و سوریه نامزد شده اند. این موضوع با استقرار نیروهای خاورمیانه ای در افغانستان و جوار مرزهای ایران و سوریه مشخص شده است.
● ابتکار صلح اعراب در سال ۲۰۰۲: فریب فلسطینی ها در مکه از طریق شکاف در کرانه باختری و غزه
در ارتباط با فلسطین، سلسله حوادثی که مورد بحث قرار خواهند گرفت، در نهایت به کنفرانس آناپلیس منجر شدند. این حوادث، با ابتکار صلح اعراب در سال ۲۰۰۲ که توسط عربستان سعودی طی کنفرانس اتحادیه عرب در بیروت مطرح شد، آغاز گردید.
کنفرانس آناپلیس یک پاسخ غیر واقعی و پرهزینه به طرح عربستان سعودی به شمار می رفت که به دقت طراحی گردیده بود. طرح عربستان سعودی بخشی از نقشه راه برای خاورمیانه بود که توسط لندن و واشنگتن به آن کشور تفویض شده بود. برای درک این که آیا مسیر اعلام شده در کنفرانس آناپلیس در خصوص فلسطینی ها و لوانت محقق شده یا نه، ابتدا باید دید که از سال ۲۰۰۱ چه اتفاقی در فلسطین افتاده است. برای درک آناپلیس باید تشخیص داد که چه اتفاقی بین حماس و فتح روی داده است. همچنین فریب طراحی شده در پشت نقش عربستان سعودی در پیمان مکه و همچنین اهداف طولانی مدت آمریکا و متحدانش درخاورمیانه و کرانه مدیترانه نیز باید مورد بررسی قرار گیرد.
اول از همه آمریکا و اتحادیه اروپا دریافتند که فتح نماینده اراده مردم فلسطین نیست و این که دیگر احزاب سیاسی فلسطین در نهایت جدا از فتح قدرت را به دست خواهند گرفت. این امر برای اسرائیل،اتحادیه اروپا و آمریکا یک مشکل بود؛ زیرا آنها نیازمند به رهبران فاسد فتح بودند تا اهداف طولانی مدت آنان را در سرزمین فلسطین، شرق مدیترانه و خاورمیانه اجرا نمایند.
در سال ۲۰۰۵، وزارت امور خارجه آمریکا، کاخ سفید و اسرائیل خودشان را برای پیروزی حماس در انتخابات عمومی فلسطین آماده کردند. از این رو، یک استراتژی تدوین شد که نه تنها حماس بلکه اشکال مشروع مقاومت فلسطینی را خنثی می کرد.
اسرائیل، آمریکا و متحدان آنها، که شامل اتحادیه اروپا نیز می شد، به خوبی می دانستند که حماس هرگز آن حزبی نخواهد بود که واشنگتن برای آینده خاورمیانه و فلسطین پیش بینی می کرد. لذا این موضوع مطرح شد که حماس مخالف طرح «خاورمیانه جدید» است؛ پیامد مهم این روند، اتحادیه مدیترانه بود.
در این راستا، ابتکار صلح اعراب در سال ۲۰۰۲ مدخلی برای میلیتاریزه کردن خاورمیانه جدید و اتحادیه مدیترانه بود. در حالی که عربستان سعودی در ماجرای خاورمیانه جدید آمریکا نقش بازی کرد، فتح نیز با حماس وارد نبرد شد. این اقدام با علم به این که واکنش نخست حماس به عنوان حزب حاکم فلسطین حفظ همگرایی و وحدت فلسطین است، انجام شد. به همین دلیل بود که عربستان سعودی دوباره با ترتیب دادن توافق مکه ظاهر شد. عربستان سعودی تا پیش از توافق مکه، حماس را از نظر دیپلماتیک مورد شناسایی قرار نداده بود.
پیمان مکه یک توطئه و یک وسیله برای به دام انداختن حماس بود. آتش بس موقت حماس و فتح و متعاقب آن تشکیل دولت فلسطین. هرگز بی معنی تر از روزی که حماس برای امضای پیمان مکه فریب خورد، نبود. پیمان مکه، در واقع آمادگی برای مشروعیت بخشیدن به آن چیزی بود که در آینده اتفاق افتاد یعنی یک جنگ کوچک داخلی میان فلسطینی ها در غزه.
بعد از امضای پیمان مکه بود که به عوامل فتح تحت رهبری "محمد دهلان" ( که تحت فرماندهی «کیث دیتون» قرار داشت) از سوی اسرائیل و آمریکا فرمان داده شد تا دولت فلسطینی تحت رهبری حماس را سرنگون سازد.
دو طرح احتمالی وجود داشت: یکی برای موفقیت احتمالی فتح در انتخابات و طرح احتمالی دوم در مورد ناکامی و شکست فتح. طرح اخیر(دومی) برای ایجاد دو دولت فلسطینی موازی طرح ریزی شده بود؛ یکی در غزه به رهبری هنیه و حماس، و دیگری در کرانه باختری تحت رهبری محمود عباس و فتح. "محمود عباس" و همکاران وی به دنبال ایجاد یک پارلمان موازی در کرانه باختری بودند.(۱)
پیمان مکه به نحو مؤثری به فتح اجازه داد تا با دو حرکت بر کرانه باختری حاکم شود. از زمانی که یک دولت متحد فلسطینی به عنوان نتیجه پیمان مکه شکل گرفت، از عقب نشینی فتح به عنوان شیوه ای جهت غیر مشروع نشان دادن دولت تحت حاکمیت حماس استفاده شد. به همین خاطر از سرگیری نبرد در غزه، انتخابات جدید فلسطین را غیر ممکن ساخت.
محمود عباس به مقامی گمارده شده بود که می توانست برای دولت خود در کرانه باختری ادعای مشروعیت داشته باشد، دولتی که دنیا آن را غیر مشروع می دانست. این امر اتفاقی نبود. فردی که برای رهبری دولت محمود عباس انتخاب شد یعنی دکتر "سلام فیاد"، کارمند سابق بانک جهانی بود. با توجه به این که حماس به نحو مؤثری خنثی شد و قدرت خود برای اعمال قدرت در کرانه باختری را از دست داد، صحنه برای انجام دو اقدام فراهم و هموار شده بود: طرح هایی برای استقرار یک نیروی نظامی بین المللی در سرزمین فلسطین، و کنفرانس آناپلیس.(۲)
● نشست صلح آناپلیس: نشانه حوادث آینده
در گزارشی که الجزیره پیش از کنفرانس آناپلیس منتشر کرد، آمده بود، در توافقاتی که بین محمود عباس و اسرائیل صورت گرفته، پس از آن که تا اندازه ای به کرانه باختری خودگردانی اعطا شد، اصول توافقات باید به هر شکل ممکن تضمین کند که فلسطینی ها فاقد نیروی نظامی باشند.
این توافقات همچنین خواستار همگرایی اقتصادی جهان عرب با اسرائیل و استقرار یک نیروی بین المللی، نظیر آنچه که در بوسنی و کوزوو مستقر است، به منظور نظارت و اجرای این توافقات در سرزمین های فلسطین بود. با انتشار این اطلاعات اکنون روشن تر شده است که اساساً چرا به خنثی کردن حماس و مشروعیت بخشیدن به محمود عباس نیاز بود.
این بود که فرانسه، اتحادیه اروپا و موضوع ایجاد اتحادیه مدیترانه دوباره وارد صحنه شدند. برای سال های متمادی، حتی قبل از جنگ جهانی علیه تروریسم، پاریس خواستار استفاده از نیروهای نظامی ناتو یا اتحادیه اروپا جهت استقرار در لبنان یا سرزمین های فلسطینی بود. مردم خاورمیانه باید چشمان خود را باز کنند تا ببینند چه چیزی برای سرزمینشان طراحی شده است.
در ۱۹ فوریه ۲۰۰۴، «دومینیکو دو ویلپن» اظهار داشت، زمانی اسرائیلی ها نوار غزه را ترک خواهند کرد که نیروهای خارجی به این منطقه اعزام شوند و یک کنفرانس بین المللی که بتواند حضور آنان را به عنوان بخشی از فاز دوم نقشه راه اسرائیل و فلسطین و به عنوان بخشی از ایجاد خاورمیانه بزرگ یا خاورمیانه جدید مشروعیت بخشد، برگزار گردد.(۳)
این اظهارات قبل از آن که حماس دولت را بدست گیرد و قبل از توافقات اصولی محمود عباس مطرح شدند. با این وجود، این مهم در پی ابتکار عمل پیشنهادی عربستان سعودی در سال ۲۰۰۲ انجام شد. روشن است که این حوادث برملا شده در خاورمیانه، بخشی از نقشه راه نظامی قبل از جنگ جهانی علیه تروریسم بوده است.
این موضوع ما را به طرح های نیکلاس سارکوزی برای اتحادیه مدیترانه هدایت می کند. تلفیق و هماهنگی اقتصادی اسرائیل با اقتصادهای جهان عرب می تواند به پیشرفت یک رشته روابط جهان که بوسیله عوامل جهانی واشنگتن تحکیم شده اند، کمک کند. ابتکار عمل صلح پیشنهادی عربستان سعودی، توافقات اصولی و آناپلیس، همه راه هایی برای ایجاد هماهنگی اقتصادی جهان عرب با اسرائیل از طریق طرح خاورمیانه جدید و همگرایی سراسر مدیترانه با اتحادیه اروپا از طریق اتحادیه مدیترانه هستند. حضور نیروهایی از کشورهای عضو ناتو و اتحادیه اروپا در لبنان بخشی از این هدف است.
● تکرار لبنان: بین المللی کردن نوار غزه بوسیله ناتو؟
نشانه ها و قرائن زیادی وجود دارد که جنگ سال ۲۰۰۶ علیه لبنان توسط اسرائیل، آمریکا و ناتو طراحی شده بود.(۴)
بعد از استقرار این نیروها در لبنان زیر پرچم نیروهای موقت سازمان ملل در لبنان (یونیفیل)، ناتو پیشنهاد کرد که در آینده نزدیک وارد نوار غزه شود. همزمان با جنگ سال ۲۰۰۶ در لبنان، اسرائیل قصد داشت که نبرد عمده ای را علیه فلسطینی ها در نوار غزه آغاز کند.
«آویگدور لیبرمن» وزیر سابق امور استراتژیک اسرائیل صراحتاً گفت که به نوار غزه به عنوان هدف بعدی عملیات صلح ناتو نگریسته می شد. آویگدور لیبرمن در همان زمان معاون نخست وزیر اسرائیل بود. لیبرمن در حضور کاندولیزا رایس و مقامات آمریکایی تاکید کرده بود که عملیات نظامی علیه فلسطینی ها در نوار غزه اجتناب ناپذیر است و نتیجه چنین اقدامی ورود ۳۰ هزار نیرو برای استقرار در غزه به منظور جلوگیری از هر گونه تدارک و آمادگی نظامی توسط فلسطینی هاست.(۵)
عمیر پرتز، در حالی که پست وزارت جنگ اسرائیل را به عهده داشت در مارس ۲۰۰۷ گفت که ارتش اسرائیل مجوز عملیات نظامی تازه در غزه را در اختیار دارد.(۶)
نبردی که مقامات اسرائیلی و فرماندهان ارتش پیش بینی می کردند به وقوع پیوست اما نه بین اسرائیل و فلسطینی ها. این نبرد میان فلسطینی ها در غزه آغاز شد و سپس اسرائیلی ها عملیات خود را شروع کردند. محمود عباس، رهبر فتح، مو به مو از دستورات اسرائیل و آمریکا پیروی کرد.
● اسرائیل: بازوی عملی ناتو
آویگدور لیبرمن، وزیر اسرائیل برای امور استراتژیک در جایی گفت: « اهداف امنیتی و دیپلماتیک اسرائیل باید روشن باشد: الحاق به ناتو و ورود به اتحادیه اروپا.»
اسرائیل یک توافق همکاری نظامی سطح بالا را با ناتو ایجاد کرده است. آویگدور لیبرمن اظهار داشته است که اسرائیل قصد دارد پایگاه نظامی اتحادیه اروپا و عضو رسمی ناتو گردد.(۷)
این وزیر سابق اسرائیل ارتباط سطح بالای اسرائیل با ناتو و پرونده جنگ ایران را مدیریت می کرد. وی همچنین در اقدامات آمریکا و ناتو به منظور ایجاد هماهنگی علیه سوریه و ایران شرکت داشت. از زمان تشکیل دولت یهودی، اسرائیل به عنوان عامل غرب و منافع آن در خاورمیانه و جهان عرب تلقی می شود. اسرائیل یک عضو فعال عملیات ناتو در شرق مدیترانه است. گرچه اسرائیل عضو ناتو نیست، اما اسرائیل همراه با ترکیه محور اصلی تقویت ناتو در خاورمیانه هستند. ترکیه و اسرائیل نامزد گرفتن نقش های نظامی در منطقه مدیترانه در آینده به شمار می روند.
در اواخر سال ۲۰۰۷ اسرائیل ادعا کرد که برای آغاز حمله به ایران از سوی آمریکا، اتحادیه اروپا و ناتو چراغ سبز دریافت کرده است. این امر می تواند نشانه جنگی باشد که همه خاورمیانه را در برگیرد. ارتش اسرائیل بی وقفه آموزش دیده و فرمانده نیروهای اسرائیل به آنان گفته است که برای یک جنگ تمام عیار آماده شوند.
● ایجاد مرز در سرزمین های فلسطین: گام حساب شده برای آینده؟
نوار غزه توسط بسیاری از فلسطینی ها و اسرائیل ها به عنوان یک مرکز بازداشت بزرگ یا زندان توصیف می شود. همه حرکات، کنترل شده، حق هر گونه حرکت و تغییر نقض شده و تمام منطقه بوسیله سیم های خاردار محاصره شده است. قسمت هایی از این منطقه هنوز در اشغال نیروهای ارتش اسرائیل است و به عنوان منطقه حائل از آن استفاده می شود.
کرانه باختری در مقایسه با نوار غزه بسیار وسیع است. نوار غزه همچنین بخشی از کرانه باختری است. مساحت آن تقریباً ۳۶۰ کیلومتر مربع(۱۳۹ مایل) است و ۵۱ کیلومتر با اسرائیل مرز مشترک دارد. به عبارت دیگر کرانه باختری ۸.۹۴۹ کیلومتر مربع یا(۲۹۷ مایل) است. کنترل مرزهای بسیار کوچک غزه برای ارتش اسرائیل بسیار آسان تر از کرانه باختری است.
در کرانه باختری، این جنبش فتح با حمایت نیروهای خارجی است که برای جلوگیری و مهار مبارزان فلسطینی در حوادث جنگی گسترده خاورمیانه مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
خطر بین المللی کردن شرایط و اوضاع و احوال نوار غزه و کرانه باختری با به کارگیری نیروهای خارجی از ناتو و کشورهای عرب می تواند به عنوان بخشی از تلاش برای ایجاد یک سد نظامی برای اسرائیل تلقی شود. «گبی اشکنازی» یک ژنرال اسرائیلی که سوری و بلغاری تبار است، با کسب تجربیات زیاد از لبنان - در مقام مدیر ارتش جنوب لبنان(اس.ال.ای) - جانشین دانیل هالوتز به عنوان رییس ستاد مشترک ارتش اسرائیل گردید.
اشکنازی مسوول ایجاد دیوار، میان کرانه باختری و اسرائیل گردیده است که به عنوان دیوار آپارتاید نامیده می شود. اگرچه این دیوار تکمیل نشد اما این دیوار آپارتاید در پی جنگ منطقه ای مانع مبارزان فلسطینی برای عبور از کرانه باختری و نبرد با نیروهای اسرائیلی شد.
● احداث موانع بیشتر میان لبنان و اسرائیل
نیروهای موقت سازمان ملل که بعد از بمباران لبنان توسط اسرائیل در سال ۲۰۰۶ در جنوب این کشور مستقر شدند، همان نیروهای قبل از سال ۲۰۰۶ نبودند. این نیرو یک موجودیت آماده نبرد و مستحکم است و می تواند به عنوان یک سپر برای اسرائیل علیه لبنان در یک جنگ منطقه ای دیگر - که ممکن است توسط اسرائیل آغاز شود - بکار رود.
نکته مهم دیگر این است که ارتش اسرائیل با حدود ۳ میلیون (یا بیشتر) بمب خوشه ای که از آمریکا تهیه کرده بود، طی جنگ سال ۲۰۰۶ با لبنان، جنوب این کشور را مورد حمله قرار داد. آنچه که به عنوان یک اقدام بی نهایت شیطانی و شرارت بار از این مسئله درک می شود این بود که اسرائیل زمانی جنوب لبنان را غرق در بمب های خوشه ای کرد که حمله زمینی به جنوب این کشور رو به پایان می رفت.
جغرافیای جنوب لبنان منطقه ای است که هم مرز با اسرائیل است. بمباران جنوب لبنان با بمب های خوشه ای یک حرکت حساب شده برای ایجاد یک مانع و سد دیگر برای اسرائیل در برابر جنگ آینده در خاورمیانه بوده است. این بمب های خوشه ای اکنون به طور اساسی به مین های زمینی تبدیل شده اند که از حرکت مبارزان لبنانی جهت ورود به داخل اسرائیل به هنگام حمله گسترده علیه ایران، سوریه، فلسطین و لبنان جلوگیری می کند.
● سناریوی جنگ منطقه ای: آمادگی اسرائیل برای مقابله با موشک کرم ابریشم
پروژه خاورمیانه جدید هزینه زیادی خواهد داشت و هزینه آن جنگ است. میلیتاریزه کردن نوار غزه یک هدف چند بعدی است و با آمادگی جهت یک نبرد گسترده در خاورمیانه مرتبط است. استقرار نیروهای خارجی در نوار غزه و کرانه باختری، مانند لبنان و دیوار کشیدن در کرانه باختری که هدف جلوگیری از ورود فلسطینی ها را تامین می کند، از یک جنگ ناگهانی در خاورمیانه میان اسرائیل، ناتو و آمریکا در یک طرف و سوریه، ایران و متحدان آنان از سوی دیگر خبر می دهد.
منطق این استدلال بر این حقیقت استوار است که یک جنگ علیه ایران و سوریه توان نظامی اسرائیل را تحلیل می برد: موشک های بالستیک ایران نیروهای اسرائیلی را بی حفاظ خواهد کرد و گروه های مقاومت فلسطینی به خوبی از این امر مطلع هستند. اگر یک جنگ منطقه ای میان اسرائیل و ایران و سوریه به وقوع بپیوندد، فلسطینی ها می توانند در جایگاه جنگ برابر با اسرائیلی ها در سرزمین های فلسطینی ظاهر شوند. در این صورت پویش و تحرک نبرد میان اسرائیل و فلسطین یک شبه تغییر خواهد کرد.
اختلاف میان فلسطینی ها و لبنانی ها مانع مؤثری در رابطه با تلاش مشتر ک نظامی آنها علیه اسرائیل در یک جنگ منطقه ای است. این شرایط مانند عراق است. شکاف عظیم میان عراقی ها، تلاش های جنگی را علیه آمریکا و متحدانش تضعیف کرده است. جدا از فلسطین، مسئله فوق در عراق نیز تکرار شده است. هیچ تردید و اشتباهی در مورد آن وجود ندارد که اشغالگران عراق و فلسطین از همان لباس و همان معماران هستند. بلاد الشام، عراق و مردم آن از همان منبع آسیب دیده اند.
● آیا رابطه ای میان مذاکرات مربوط به دولت فلسطین و جنگ وجود دارد؟
آویگدور لیبرمن، وزیر امور استراتژیک اسرائیل: «این جنگی که ما (اسرائیل) در خاورمیانه به آن مبادرت کردیم، جنگ اسرائیل به تنهایی نیست و ما (اسرائیل) فقط در خط مقدم آن قرار گرفته ایم.»
در پی ترور رفیق حریری، فرانسه و آلمان در تحولات دیپلماتیک خاورمیانه بسیار فعال شده اند. منابع آلمان و فرانسه، در اتحاد با منافع انگلو- آمریکا در جبهه دیپلماتیک بسیار فعال هستند.
آنجلا مرکل پیش از دیدار خود از مصر اعلام کرده بود که آلمان و اتحادیه اروپا روند صلح اعراب- اسرائیل را از سر خواهند گرفت.(۸)
دیپلمات های فرانسه، آلمان و اتحادیه اروپا تلاش های خود را با عربستان سعودی در رابطه با آرام کردن فلسطینی ها هماهنگ کرده بودند.(۹)
خطوط موازی ای را می توان میان آغاز جنگ ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ در رابطه با عراق و جنگ آتی علیه سوریه و ایران ترسیم کرد. یکی از این خطوط ابتکار عمل کاخ سفید برای احیاء آن چیزی بود که تحت عنوان روند صلح اعراب اسرائیل نامیده شد و هدف آن کمک به تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی پیش از حمله انگلو- آمریکا به عراق بوده است.
یک رابطه قوی میان جنگ های آمریکا در خاورمیانه و پیشنهاد استقلال فلسطین به اعراب وجود داشته است. پیمان اسلو با شکست ۱۹۹۱ عراق در جنگ خلیج فارس مرتبط بود. آیا این همان چیزی است که به واسطه آن جورج بوش پسر طی سفر خود به خاورمیانه و دیدار از اسرائیل، بر تهدید ایران بیش از صلح تاکید کرد؟
یکی دیگر از دلایل اظهارات آمریکا در خصوص استقلال فلسطین، در ظاهر، اطمینان از این بود که هیچ یک از دولت های دست نشانده در جهان عرب از طریق شورش مردم عرب کنار گذاشته نخواهند شد. مسئله فلسطین و حمایت از فلسطینی ها مسئله ای است که می توان به واسطه آن بر قلوب و اذهان جهان عرب یا مردم مسلمان پیروز شد یا این که شکست خورد. تصور بر این است، در حالی که یک سکوت موقت در جبهه فلسطینی حاکم است، ممکن است جبهه جدید بدون ایجاد یک طغیان عظیم در خاورمیانه یا جای دیگر گشوده شود.
● جلسه مشاوره جنگ اسرائیل – ناتو در مقر ناتو در بروکسل
در اواخر ژوئن ۲۰۰۷، آویگدور لیبرمن و مقامات اسرائیلی نشستی را با مقامات ناتو واقع در بروکسل در سطح بالا برگزار کردند.(۱۰)
الکساندرو مینوتو ریزو، معاون دبیرکل ناتو و هیئت اسرائیلی به ریاست آویگدور لیبرمن در خصوص تدارک استقرار واحدها و نیروهای ناتو در نوار غزه مذاکره کردند.(۱۱)
معاون دبیر کل ناتو و طرف اسرائیلی همچنین در رابطه با استقرار نیروهای بین المللی در غزه به منظور حفظ نظم و جلوگیری از مسلح شدن فلسطینی ها بحث و تبادل نظر کردند.(۱۲)
این نشست همچنین به موضوع ایران و مسئله دفاع هوایی اسرائیل و تعمیق همکاری اطلاعاتی میان ناتو و اسرائیل نیز پرداخت.(۱۳)
پس از آن که آویگدور لیبرمن از نشست خود در اروپای غربی به اسرائیل بازگشت، رادیو ارتش اسرائیل ادعا کرد که آمریکا و اتحادیه اروپا به اسرائیل جهت روشن کردن آتش جنگ در خاورمیانه با آغاز حمله به ایران در زمان نامعلوم، چراغ سبز نشان دادند.(۱۴)
در سال ۲۰۰۷ ناتو به اسرائیل برای آغاز جنگ با ایران در یک زمان نامعلوم چراغ سبز نشان داد
خاویر سولانا رییس سیاست خارجی و امنیتی اتحادیه اروپا و دبیر کل سابق ناتو: «ایران یک کشور پیچیده است و به نظر نمی رسد که اسرائیل قدرت مقابله با آن را داشته باشد.»
آویگدور لیبرمن، وزیر امور استراتژیک اسرائیل بعد از بازگشت از سفر اروپایی خود و مذاکره در مقر ناتو، در اواخر جولای ۲۰۰۷ گفت که وی حمایت تلویحی اتحادیه اروپا، آمریکا و ناتو را برای آغاز حمله اسرائیل به ایران دریافت نموده است. اگر ما به تنهایی علیه ایران عملیات نظامی را آغاز کنیم سپس اروپا و آمریکا از ما حمایت خواهند کرد.
آویگدور لیبرمن همچنین اظهار داشت که به علت جنگ در افغانستان و عراق، آمریکا و انگلیس و متحدان اروپایی آنها قادر به آغاز حمله به ایران و متحدان آن نیستند اما مایلند که به اسرائیل اجازه این کار را بدهند.
آویگدور لیبرمن تصدیق کرد که آمریکا و ناتو هر زمان که جنگ اسرائیل با ایران و متحدانش آغاز شود، به نفع اسرائیل وارد عمل خواهند شد. این پیام که توسط مقامات ناتو و اتحادیه اروپا به لیبرمن ارسال شد، حاکی از آن است که اسرائیل باید جنگی را علیه ایران و متحدان منطقه ای آن آغاز نماید.(۱۵)
اسرائیل در سناریوی جنگ با ایران و سوریه از سوی ناتو حمایت خواهد شد
رونالد دی آسموس، مدیر مرکز کمک های مارشال بین اروپا و آمریکا در بروکسل گفت: «بهترین راه تامین امنیت مضاعف اسرائیل، تقویت روابط اسرائیل با بازوی دفاعی غرب یعنی ناتو است. خواه این تقویت روابط، منجر به عضویت اسرائیل در ناتو شود یا روابط استرتژیک نزدیکتر و روابط دفاعی با آن مورد انتقاد و اختلاف واقع گردد. جدا از این ها، ضمانت امنیتی سنتی و کلاسیک روشن است و مرزهای شناخته شده باید مورد دفاع واقع شوند؛ چیزی که اسرائیل امروزه از آن بی بهره است. طراحی تقویت روابط اسرائیل-ناتو نیازمند دیپلماسی و طرح ریزی دقیق است.»
اسرائیل نمی تواند ایران را از نظر نظامی به چالش بکشد. جدا از این تصور غلط توان اسرائیل، تهران از نظر نظامی از جامعه اسرائیل برتر است. تل آویو زمانی می تواند جنگی را علیه ایران آغاز کند که آمریکا و ناتو شریک آن در عملیات نظامی شوند. در چنین سناریویی، همان گونه که آویگدور لیبرمن گفته بود، آمریکا، انگلیس و ناتو فوراً به نفع اسرائیل وارد عمل خواهند شد.
این یک برنامه ی از قبل طراحی شده است. رهبران ناتو به شهروندان خود خواهند گفت که اسرائیل به دلیل حق موجودیت، مجبور شد به ایران حمله کند. در نتیجه آنان از اسرائیل حمایت نزدیکی به عمل خواهند آورد. این نکته باید یادآوری گردد که وقتی حق موجودیت یک عنصر زنده توسط چیز دیگری در معرض محدودیت قرار می گیرد، تبدیل به یک تهدید مانند سرطان می شود.
در ماه مارس ۲۰۰۶؛ در انگلیس مقامات ناتو اظهار داشتند که آنها در حمله اسرائیل – آمریکا به ایران ایفای نقش خواهند کرد. سارا باکستر و یوزی مهنیمی گزارش داده اند که سرلشکر «اکسل توتلمن» فرمانده کنترل نیرو و هشدار سریع هوایی ناتو به مقامات اسرائیلی اطمینان داد که ناتو در نبرد احتمالی آینده با ایران وارد عمل خواهد شد.(۱۶)
اظهارات سرلشکر توتلمن نشان داد که اگر آمریکا (و اسرائیل) حمله هوایی خود را آغاز کنند اتحادیه نظامی (ناتو) می تواند نقش حمایتی را بازی کند.
این گزارش همچنین نشان داده است که سرلشکر توتلمن طرح هواپیمای تجسسی را در اختیار اسرائیل قرار داده است.(۱۷)
ارائه طرح در اختیار گذاشتن هواپیمای تجسسی ناتو، بیانگر آمادگی جنگی مشترک ناتو – اسرائیل است.
پاتریک کرونین تحلیل گر مطالعات استراتژیک موسسه بین المللی برای مطالعات استراتژیک در سال ۲۰۰۷ به گاردین گفته بود که اگر اسرائیل بر حمله به ایران تاکید ورزد، آمریکا اقدام قاطعی را انجام خواهد داد. وی تلویحاً گفت که آمریکا در جنگ اسرائیل به نفع وی وارد جنگ خواهد شد.(۱۸)
● اسرائیل برای شکل دادن یک محیط استراتژیک کار می کند، اما برای چه کسی؟
ناپلئون بناپارت گفته بود: «به حوادث بین المللی نباید اجازه داد که به سیاست خارجی شکل دهند بلکه سیاست خارجی است که باید به این حوادث شکل دهد.» هرآنچه که وی گفت و علی رغم ادعاهایی که درباره این شخصیت تاریخی مطرح است، او یک نابغه نظامی و یک سیاستمدار بزرگ بود. وی در طی دوران زندگی اش، از افسری به مقام ژنرالی و سپس به عنوان امپراتور فرانسه، پادشاه ایتالیا، مدیر کنفدراسیون راین و میانجی کنفدراسیون سوئیس ارتقاء یافت. نبردهایش وی را از اهرام ثلاثه در مصر و دامنه شبه جزیره ایبریا به لهستان و ساحل رودخانه مسکو رساند. ناپلئون یک روشنفکر بود که از عمق روابط بین الملل و حوادث سیاسی به خوبی با خبر بود. اگر ناپلئون بناپارت اکنون زنده بود از حوادث محیط جهان بویژه در خاورمیانه متعجب نمی شد. امروزه سیاست خارجی هنوز به حوادث بین المللی شکل می دهد.
اسرائیل یک ماهیت مبارزه جویانه داشته و در تلاش برای شکل دادن به محیط استراتژیک خود است. اگر آمریکا یا انگلیس به جنگ دیگری مبادرت کنند رهبران سیاسی آنها با مخالفت شدید افکار عمومی مواجه خواهند شد که می تواند تشکیلات سیاسی انگلو-آمریکایی را تهدید و حتی بی ثباتی ملی ایجاد نماید. اما اگر اسرائیل حمله را آغاز نماید شرایط کاملاً متفاوت خواهد بود.
اگر اسرائیل به بهانه دفاع از خودش در برابر افزایش تهدید ایران به حمله مبادرت ورزد، آمریکا و ناتو باری حفاظت از اسرائیل در برابر تلافی و انتقام ایران بدون توجه به آغاز جنگ غیرقانونی بین المللی دیگر وارد عمل خواهد شد. گناه این جنگ به جای آن که بر عهده دولت آمریکا و متحد انگلیسی اش باشد بر عهده اسرائیل است. رهبران سیاسی غرب چنین استدلال می کنند که حفاظت از اسرائیل بدون توجه به نقض قوانین بین المللی توسط اسرائیل، وظیفه ملی آنان است.
● آرماگدون هسته ای در خاورمیانه: آیا اسرائیل جهان عرب و ایران را با سلاح های هسته ای مورد هدف قرار خواهد داد؟
در اظهارات نورمن پودهورتز، یکی از افرادی که گفته می شود در پشت سیاست خارجی دولت بوش قرار دارد، و در فوریه ۲۰۰۸ در مجله کامنتری منتشر شد، آمده است: «تنها گزینه ای که به نظرم کمتر موجه می باشد این است که او (جورج دابلیو بوش) ممکن است این وظیفه (آغاز جنگ با ایران) را به اسرائیل واگذارد.»
نه تنها پودهورتز خواهان واداشتن اسرائیل برای حمله به ایران از سوی آمریکاست بلکه همچنین استدلال کرده که آغاز یک جنگ هسته ای در خارومیانه میان اسرائیل و ایران حتمی است. این امر مغایر این حقیقت است که برنامه انرژی هسته ای ایران توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی به عنوان برنامه صلح آمیز مورد تایید و تصدیق قرار گرفته است.
بر پایه آثار آنتونی کوردسمن، پودهورتز این نکته را بیان کرده است که اسرائیل همسایگان عرب خود مانند سوریه (حتی اگر آنها متحد اسرائیل باشند و با این رژیم پیمان صلح داشته باشند مانند مصر) را معدوم خواهد کرد.
بر اساس اظهارات پودهورتز: «در سناریوی مخوفی که کوردسمن (عضو شورای روابط خارجی آمریکا و کارشناس مسائل خاورمیانه و ایران) به تصویر کشیده است، ده ها میلیون نفر کشته خواهند شد، اما اسرائیل - علیرغم کشته شدن جمعیت غیرنظامی و انهدام شهرهای عمده اش - باقی خواهد ماند، حتی اگر فقط به عنوان یک جامعه باقی بماند و به کار خود ادامه دهد.»
● تکرار اوسیراک عراق: آیا حمله اسرائیل علیه ایران اتفاق خواهد افتاد؟
این نکته باید ذکر شود که تور اروپایی پرویز مشرف با سفر ریاست جمهوری آمریکا و نیکلاس سارکوزی به خاورمیانه و کناره گیری آویگدور لیبرمن از کابینه اسرائیل همزمان شد(۱۹). هدف سفر مشرف هماهنگی با اتحادیه اروپا و ناتو در بروکسل و همچنین دیدار از فرانسه، انگلیس و سوئیس بود.(۲۰)
سفر مشرف در آستانه زمزمه جنگ اسرائیل با ایران و بحران سیاسی داخلی پاکستان صورت گرفت. دبیر کل ناتو، جاکوب دی هوپ شفر، اندکی بعد از سفر جرج دابلیو بوش و سارکوزی، از امارات عربی متحده دیدن کرد. دی هوپ به میزبان خود در دبی گفت که ناتو برای مهار ایران در خلیج فارس کار خواهد کرد.(۲۱)
دبیر کل ناتو همچنین ایران را به عنوان یک تهدید مشترک هم برای شورای همکاری خلیج فارس و هم اعضای ناتو خواند. این اظهارات دی هوپ شفر، دبیر کل ناتو همسو با طرح های انگلو- آمریکا و فرانسه و آلمان برای مواجهه با ایران بوده است. در امارات عربی متحده دبیر کل ناتو نتیجه گیری کرد که ناتو در مناقشه اعراب- اسرائیل مداخله خواهد کرد؛ این در حالی بود که وی اشاره کرد این کار برای چندین سال است که طراحی و برنامه ریزی شده است.(۲۲)
اظهارات هشدارآمیزی که تلویحاً گفته می شود تلاش از روی نگرانی تل آویو برای حمله به ایران است، کراراً در سال ۲۰۰۴ تکرار شده و رفته رفته تقویت شده است. در کنفرانس سال ۲۰۰۸ هرزیلا، کنفرانس سالانه اسرائیل در مورد امنیت ملی، جان بولتون در حالی که اشاره کرد که حمله هوایی سپتامبر ۲۰۰۷ اسرائیل به سوریه مقدمه ای برای حمله بعدی بود، از بمباران ایران توسط تل آویو حمایت کرد.(۲۳)
در اظهاراتی شگفت آور، ایهود باراک در اواخر ژانویه ۲۰۰۸ ادعا کرد که ایران در مرحله آخر از ساخت کلاهک هسته ای است. این در حالی بود که دولت اسرائیل خبر موفقیت ساخت موشکی که توانایی حمل کلاهک هسته ای را داشت، اعلام نموده بود.(۲۴)
پاریس نیز اعلام کرده بود که اسرائیل جنگی را علیه ایران آغاز خواهد کرد. نیکلای سارکوزی در مصاحبه ای با «لی نوول آبزرور» اظهار داشت که احتمال آغاز حمله علیه ایران توسط اسرائیل بسیار بیشتر از حمله آمریکا علیه ایران است.(۲۵)
مایکل شرتف، وزیر داخلی آمریکا در مصاحبه با ریانووستی تایید کرد که آمریکا هیچ جنگی را علیه ایران آغاز نخواهد کرد.(۲۶)
ایران و سوریه اعلام کردند که آماده حفاظت از خودشان و مقابله به مثل با هرگونه حمله اسرائیل هستند.(۲۷)
در سراسر خاورمیانه نیروهایی که مخالف کنترل خارجی می باشند از دشمنی و خصومت اسرائیل باخبر و مطلع هستند. سید حسن نصرالله دبیر کل حزب الله لبنان گفت: اگر اسرائیل جنگ جدیدی را علیه لبنان آغاز نماید ما به آنها قول جنگی را می دهیم که چهره سراسر منطقه را تغییر خواهد داد. نصرالله همچنین طی یک مراسم عمومی در بیروت در خصوص احتمال حمله مجدد اسرائیل هشدار داد.(۲۸)
● اسرائیل: ابزار سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه
تل آویو ادعاهای مخالف خود که ابزار اهداف استعماری در خاورمیانه است را توجیه کرده است. اکثر مردم اسرائیل بوسیله مجموعه پیچیده ای که شامل اطلاعات غلط رسانه ها، ترس و شرطی سازی روانی است، فریب خورده اند. خون اسرائیل برای سرکوبی، کشتار، تصرف کردن و برای سوخت موتورهای اقتصادی امپراتوری مورد استفاده قرار گرفته است. مرکانتیلیسم در شکل جهش یافته اش زنده است و اسرائیل از طریق مقامات و رهبران دولت خود برای حفظ تنش در خاورمیانه مورد استفاده واقع می شود. اسرائیل ابزاری است که دخالت انگلو- آمریکا و فرانسه و آلمان را توجیه می کند.(۲۹)
علی رغم مطالبات و نظرات اکثر مردم اسرائیل، ایهود اولمرت، کسی که به خاطر ارتشا و فساد به عنوان شهردار بیت المقدس غربی معروف است، هنوز قدرت را به عنوان نخست وزیر در دست دارد.
درست همان گونه که اراده دموکراتیک مردم آمریکا در رابطه با عراق نادیده گرفته شد، اراده دموکراتیک مردم اسرائیل نیز در خصوص اخراج و برکناری ایهود اولمرت نادیده گرفته شد. منافع مردم اسرائیل در برابر مقامات رده بالای قدرت بی معنی است.
رهبران اسرائیل منافع اسرائیلی ها را تامین نمی کنند؛ آنها نظر واشنگتن را تامین می کنند. دولت ائتلافی اولمرت ممکن است به شیوه جنگ منطقه ای مبادرت ورزد. شغل سیاسی نخست وزیر اولمرت تقریباً به سرآمده و وی با آغاز جنگ چیزی را از دست نخواهد داد.
آویگدور لیبرمن که به نمایندگی از تل آویو هدایت جلسه مشورت سطح بالا با ناتو را داشت، به عنوان بخشی از سفر جورج بوش به خاورمیانه، از کابینه اسرائیل کنار گذاشته شد. لیبرمن اظهار داشت که علت اخراج وی مذاکرات صلح با فلسطینی ها بود. اما در حقیقت خودش به علت کمیسیون وینوگراد و به عنوان بخشی از یک تاکتیک جهت حفظ حزب کارگر اسرائیل در داخل دولت ائتلافی اولمرت این تصمیم را گرفت. این یک تاکتیک بود تا زمان کافی را به دولت ایهود اولمرت جهت آغاز یک جنگ منطقه ای از طریق تلاش برای حمله به ایران بدهد.
حتی دشمنان اسرائیل موافقند که تل آویو دست نشانده انگلو-آمریکا و منافع خارجی آنان است. علی شمخانی وزیر دفاع سابق ایران در سال ۲۰۰۴ به دولت آمریکا هشدار داد که در صورت حمله اسرائیل، مقابله به مثل نظامی ایران علیه هر دو یعنی اسرائیل و آمریکا خواهد بود. این موضوع قابل درک است که تل آویو برای آغاز حمله به ایران نیاز به چراغ سبز آمریکا دارد.(۳۰)
کاخ سفید به نحو گسترده ای در آزمایش موشکی اسرائیل دخالت دارد و تدارکات جنگی اسرائیل شامل همکاری مشترک آمریکا و اسرائیل از طریق ساختاری به نام گروه نظامی سیاسی مشترک اسرائیل – آمریکا است.(۳۱)
در پی جنگ سال ۲۰۰۶ در لبنان، شیخ نعیم قاسم معاون دبیر کل حزب الله در مصاحبه با تلویزیون المنار گفت: چه کسی جنگ را آغاز کرد؟ اسرائیل این موضوع را روشن ساخت که تنها تصمیم آمریکا را اجرا کرده است. این حمله از قبل طراحی شده بود.(۳۱)
شیخ نعیم پیش تر اسرائیل را به عنوان بازوی آمریکا متهم کرده بود. شیخ نعیم توضیح داد، همه می گویند که اسرائیل طناب آمریکا را می کشد اما اکنون روشن شد که آمریکا به اسرائیل فرمان می دهد. اسرائیل به بازوی آمریکا تبدیل شده است.(۳۳)

وبگردی
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید - عوامل فیلم «سه رخ» با استقبال جعفر پناهی به ایران بازگشتند و جایزه جشنواره فیلم کن را به او رساندند. جعفر پناهی به همراه نادی ساعی ور، برای فیلم "سه رخ" جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم کن امسال را دریافت کردند اما به دلیل آنکه پناهی ممنوعیت قانونی برای خروج از کشور داشت، موفق به حضور در جشنواره و دریافت جایزه نشد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران - مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران با حضور اصحاب هنر و ورزش یکشنبه ۳۰ اردیبهشت در تالار وحدت برگزار شد. در این مراسم که با حضور بازیکنان و کادر فنی تیم ملی به همراه اعضای هیات رییسه فدراسیون فوتبال انجام شد، از سرود رسمی تیم ملی ایران رونمایی گردید.
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی - رئیس جمهور در دیدار با ملی‌پوشام فوتبال ایران از بازیکنان و کادر فنی تقدیر کرد. در این مراسم پیراهن شماره ۱۲ تیم ملی فوتبال کشورمان به حسن روحانی اهدا شد.
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.
سید احمد خمینی معمم شد
سید احمد خمینی معمم شد - سید احمد خمینی فرزند آیت‌الله سید حسن خمینی در حضور جمعی از علما و پدر و پدربزرگ خود در حسینیه جماران معمم شد.
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی!
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی! - امروز عکسی از 5 تماشاگر بازی روز گذشته در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد 5 دختر جوان با گریم‌های عجیب و حرفه‌ای خودشان را به عنوان پسر جا زده و وارد ورزشگاه شده‌اند.
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!