سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 21 August, 2018

انسان روزگار مه آلود


انسان روزگار مه آلود
● یك برنامه رادیویی
زمانی كه نادر نادرپور سرپرستی گروه ادب امروز رادیو تلویزیون را به عهده داشت، مرا هم به همكاری دعوت كرد. یك شب در خانه نادرپور بودم. هشت كتاب سپهری تازه درآمده بود. اولین بار بود كه همه اشعار یك شاعر نوپرداز در كتابی منتشر می شد. نادرپور از این كار سپهری خیلی خوشش آمده بود و می گفت كاش كتاب من هم این طوری دربیاید. از من خواست كتاب را در برنامه «كتاب روز» رادیو معرفی كنم. مسئول این برنامه ابتدا حسین منزوی و بعداً احمد كسیلا بود. من مطلبی درباره هشت كتاب نوشتم. نادرپور آن را خواند و گفت با خیلی از حرف هایت موافقم، اما اجازه بده این مطلب پخش نشود، چون سهراب دوست من است و آدم حساس و زودرنجی هم هست. نوشته ای را كه می خوانید، همان مطلب است كه تقریباً بعد از سی سال برای اولین بار به جای پخش از رادیو، چاپ می شود. تاریخ نگارش مطلب ۱۸/۵/۱۳۵۶ است. یعنی همان سال انتشار هشت كتاب. آن موقع من جوانی سی ساله بودم. جسارت ها و خامی های مرا می بخشید. البته من حالا این طوری فكر نمی كنم.
عمران صلاحی-۲۵/۲/۸۵
● هشت كتاب
كلیات اشعار سهراب سپهری
ناشر: كتابخانه طهوری
سهراب سپهری و فروغ فرخ زاد، از خطرناك ترین شاعران امروزند! سهراب سپهری برای شاعرها خطرناك است و فروغ فرخ زاد برای شاعره ها. شعر شاعران جوان امروز را بیش از هر شاعری شعر این دو شاعر تهدید می كند. شاعر جوان بخت برگشته ای ممكن است اصلاً اشعار سپهری را نخوانده باشد، اما وقتی منتقد ادبی، شعرش را می شنود، می گوید تحت تاثیر زبان سپهری هستی! و شاعر جوان برای اینكه این وصله به او نچسبد، مجبور است راه طبیعی خود را فراموش كند و دنبال زبانی بگردد كه به هیچ كس شبیه نباشد. به همین دلیل شروع می كند به بندبازی با كلمات. به طوری كه حرف هایش برای خودش هم نامفهوم می شود! اگر شاعران جوان می كوشند كه از زیر تاثیر سپهری درآیند، سپهری خودش اسیر خودش است و نمی تواند از زیر نفوذ شعر خودش درآید! بهتر است به جای هرگونه مقدمه چینی هشت كتاب سپهری را ورق بزنیم و مسیر شعری او را بررسی كنیم.هشت كتاب نفیس ترین كتاب شعر امروز است و اولین كتابی است كه دربرگیرنده همه اشعار یك شاعر نوپرداز است. انتشارات طهوری كارش قابل تحسین است، اگرچه روی كتاب قیمت نزده است، گویا به هزار ریال آن را می فروشد. ای كاش چنین كلیاتی از شاعران دیگر نیز منتشر شود. با در دست داشتن چنین مجموعه ای خیلی خوب می توان كار یك شاعر را نقد و بررسی كرد. سهراب سپهری در هشت كتاب به ترتیب تاریخ جلو رفته است. اولین كتابش «مرگ رنگ» نام دارد و ۲۶ سال پیش چاپ شده است. در این كتاب، سپهری در آغاز راه است و زبانش شكل پیدا نكرده. و شعرش شبیه شعر بیشتر شاعران آن زمان است و در قالب چارپاره:
نقش هایی كه كشیدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی كه فكندم در شب،
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی ست كه چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست در این خاموشی:
دست ها، پاها در قیر شب است
دو بندی كه خوانده شد از اولین شعر كتاب «مرگ رنگ» بود و نشان می دهد كه شاعر از دیرباز با نقاشی و تصویرسازی الفتی داشته است. در شعرهای كتاب «مرگ رنگ»، رنگی هم از اجتماع دیده می شود:
دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افكندم در آب
لیك از ژرفای دریا بی خبر
سهراب سپهری غزل سرایی نكرده است، اما در اولین كتابش غزلی دارد در قالبی نو. درست مثل «غزل درخت» سیاوش كسرایی كه در آن، هم ردیف هست و هم قافیه و هم مصرع ها كوتاه و بلند شده اند. نام شعر «سپیده» است و گویی یكی از تابلوهای نقاشی سپهری است:
در دور دست
قویی پریده بی گاه از خواب
شوید غبار نیل زبال و پر سپید.
لب های جویبار
لبریز موج زمزمه در بستر سپید.
در هم دویده سایه و روشن
لغزان میان خرمن دوده
شبتاب می فروزد در آذر سپید.
همپای رقص نازك نی زار
مرداب می گشاید چشم تر سپید
خطی ز نور روی سیاهی است:
گویی بر آبنوس درخشد زر سپید.
دیوار سایه ها شده ویران
دست نگاه در افق دور
كاخی بلند ساخته با مرمر سپید.
سپهری كه امروز خیلی از شاعران تحت تاثیر زبان اویند، خودش هم زمانی تحت تاثیر زبان نیما بوده است. شعر «مرغ معما» این تاثیر را نشان می دهد:
دیرزمانی ست روی شاخه این بید
مرغی بنشسته كو به رنگ معماست
نیست هماهنگ او صدایی، رنگی.
چون من در این دیار، تنها، تنهاست.
تاثیر نیما در شعر «روشن شب» بیشتر به چشم می خورد. یك تكه از این شعر را می شنوید:
روشن است آتش درون شب
وز پس دودش
طرحی از ویرانه های دور
گر به گوش آید صدایی خشك
استخوان مرده می لغزد درون گور.
دیرگاهی ماند اجاقم سرد
و چراغم بی نصیب از نور
كه یادآور آن شعر نیما است كه می گوید:
بر مسیر خامش جنگل
مانده از شب های دورادور
سنگچینی از اجاقی خرد
در اولین كتاب شعر سهراب سپهری از عرفان گرایی خبری نیست و شعرها رنگ اجتماعی دارد و شاعر هنوز خود را نیافته است. شعرهای «دنگ»، «نایاب»، «مرگ رنگ»، «دریا و مرد»، «نقش» و «سرگذشت» رنگی تند از نیما دارند. مخصوصاً این تكه از سرگذشت:
صبح آن شب، كه به دریا موجی
تن نمی كوفت به موجی دیگر،
چشم ماهی گیران دید
قایقی را به ره آب كه داشت
بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر
پس كشاندند سوی ساحل خواب آلودش
به همان جای كه هست
در همین لحظه غمناك بجا
و به نزدیكی و
می خروشد دریا
وز ره دور فرا می رسد آن موج كه می گوید باز
از شبی توفانی
داستانی نه دراز.
كتاب «مرگ رنگ» بیست و دو شعر دارد.
بعد می رسیم به كتاب «زندگی خواب ها» كه بیست و چهار سال پیش به چاپ رسیده است و پانزده شعر دارد. سهراب سپهری در این كتاب انگار خواسته است خود را از زیر نفوذ نیما برهاند. او حتی وزن نیمایی را كنار گذاشته است و شعرهایش در «زندگی خواب ها» وزنی خاص دارد. سپهری در این كتاب یك پله بالاتر می رود و كم كم به خودش نزدیك می شود. «فانوس خیس» شعری از این كتاب است كه تكه ای از آن را می شنوید (و حالا می خوانید!):
روی علف ها چكیده ام
من شبنم خواب آلود یك ستاره ام
كه روی علف های تاریكی چكیده ام
جایم اینجا نبود.
نجوای نمناك علف ها را می شنوم
جایم اینجا نبود.
فانوس
در گهواره خروشان دریا شست وشو می كند.
كجا می رود این فانوس.
این فانوس دریاپرست پرعطش مست؟
شعر معروف «لولوی شیشه ها» كه بارها آن را در جنگ های شعر امروز خوانده ایم، در همین كتاب است كه چنین آغازی دارد:
در این اتاق تهی پیكر
انسان مه آلود!
نگاهت به حلقه كدام در آویخته؟
بعد كتاب «آوار آفتاب» است كه شانزده سال پیش چاپ شده است. بیشتر شعرهای كتاب «آوار آفتاب» وزنی خاص دارند و گویی ادامه شعرهای كتاب قبلی هستند.
سپهری از نیما كه دور می شود، خودش را پیدا می كند و خودش را كه پیدا كرد، دوباره به طرف نیما می رود و عروض نیمایی. در كتاب «آوار آفتاب» دوباره شعرهایی به وزن نیمایی گفته اما زبانش دیگر زبان نیما نیست:
شبنم مهتاب می بارد
دشت سرشار از بخار آبی گل های نیلوفر
می درخشد روی خاك آیینه ای بی طرح.
مرز می لغزد ز روی دست.
من كجا لغزیده ام در خواب؟
مانده سرگردان نگاهم در شب آرام آیینه.
برگ تصویری نمی افتد در این مرداب.
سپهری در آوار آفتاب تصویرها و فضاهای تازه ای دارد، مثل این:
دستم را به سراسر شب كشیدم،
زمزمه نیایش در بیداری انگشتانم تراوید.
كه یادآور دست كشیدن فروغ فرخ زاد است بر پوست كشیده شب.
و یا این سخن از سپهری:
و سرانجام
در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم كردم.
كه یادآور «مه سنگین اوراد سحرگاهی» فروغ است با توجه به اینكه فروغ این شعرها را پس از سپهری گفته است.
در آوار آفتاب، با چنین تصویرهایی روبه رو هستیم:
از آتش لب هایش، جرقه لبخندی پرید
در هوای دوگانگی تازگی چهره ها پژمرد
بیایید از سایه روشن برویم
بر لب شبنم بایستیم، در برگ فرود آئیم.
صبح از سفال آسمان می تراود
بی اشك، چشمان تو ناتمام است. نمناكی جنگل نارساست.
سپهری در آوار آفتاب كم كم به عرفان می گراید:
من به خاك آمدم و بنده شدم
تو بالا رفتی و خدا شدی.
آوار آفتاب سی و دو شعر دارد. بعد از آوار آفتاب، «شرق اندوه» است كه شانزده سال پیش چاپ شده است یعنی همان سال كه آوار آفتاب چاپ شد.شاعر توضیح می دهد كه شعرهای آوار آفتاب سه سال پیش برای چاپ آماده بوده است، كه اگر این توضیح را هم نمی داد، فضا و بیان شعرها، تقدم زمانی آن را نسبت به شرق اندوه نشان می داد. كتاب «شرق اندوه» بیست و پنج شعر دارد. سپهری همیشه در كتاب هایش یكدستی را حفظ كرده است و این یكدست بودن در كتاب شرق اندوه بیش از همه كتاب هایش است. تمام شعرهای این كتاب در یك وزن است. یك وزن عروضی خاص كه سپهری با آن بازی كرده است.
شاعر كه در شعرهای آزادش به ردیف و قافیه چندان توجهی ندارد، در بیشتر شعرهای این كتاب به ردیف و قافیه رو كرده است:
می رویید در جنگل. خاموشی رویا بود
شبنم ها بر جا بود.
درها باز، چشم تماشا باز، چشم تماشا تر، و خدا در
هر... آیا بود؟
خورشیدی در هر مشت. بام نگه بالا بود
می بویید، گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود: زیبا بود.
تنهایی، تنها بود
ناپیدا، پیدا بود
«او» آنجا، آنجا بود.
«شرق اندوه» از بهترین كتاب های شعر سپهری است. حسن او این است كه در هر كتاب گامی به جلو برداشته است و در هر كتاب زبانی تازه داشته است.
«صدای پای آب» بهترین منظومه سهراب سپهری است كه دوازده سال پیش در گاهنامه ادبی آرش چاپ شد و در كلیات سپهری كتاب به حساب آمده است. سپهری در این منظومه از زبان محاوره به طور معجزه آسایی استفاده كرده است. شعرش مثل حرف زدن شده است. به همان راحتی و روانی:
اهل كاشانم
روزگارم بد نیست
تكه نانی دارم
خرده هوشی، سر سوزن ذوقی
مادری دارم
بهتر از برگ درخت
دوستانی، بهتر از آب روان
با همین منظومه، سپهری به عنوان شاعری مستقل شناخته می شود. شاعر، در صدای پای آب به اوج شعر رسیده است و شعر آنقدر معروف است كه نیازی نمی بینیم تا قسمتی از آن در اینجا خوانده شود.«مسافر» نام منظومه دیگری از سپهری است كه یازده سال پیش در گاهنامه آرش چاپ شد. این منظومه، نوعی سفرنامه است و زبانی روان و راحت دارد، اما به پای صدای پای آب نمی رسد.حالا می رسیم به معروف ترین كتاب سپهری. به حجم سبز، كه سال ها نایاب بود و مشتاقان شعر به دنبالش بودند. «حجم سبز» ده سال پیش منتشر شد. هر شاعری معمولاً با یك كتاب بیشتر شناخته می شود. مثلاً احمد شاملو با «هوای تازه»، منوچهر آتشی با «آهنگ دیگر»، فروغ فرخ زاد با «تولدی دیگر» و یدالله رویایی با «شعرهای دریایی». سپهری هم شناخته شده ترین كتابش «حجم سبز» است. اوج كارهای سپهری را در این كتاب می توان یافت. حجم سبز، خیلی از شاعران امروز را تحت تاثیر قرار داد.
حتی خود سپهری را! سپهری كه در هر كتاب گامی به جلو می نهاد و از قالب كتاب قبلی درمی آمد، در آخرین كتابش درجا زده است. تحت تاثیر خود بودن، خطرناك تر از تحت تاثیر دیگران بودن است. تحت تاثیر دیگران بودن، نوعی حركت است، اما تحت تاثیر خود بودن معنایی جز سكون ندارد. «ما هیچ، ما نگاه» آخرین كتاب سهراب سپهری است كه چهارده شعر دارد یعنی سپهری در طول این ده سال چهارده شعر گفته است. «ما هیچ، ما نگاه» هم از نظر كمیت و هم از نظر كیفیت، برای سهراب سپهری توقف است. اگرچه گهگاه روانی و سادگی و طنز «حجم سبز» را داشته باشد. خدا كند كتاب آخر سپهری تتمه حجم سبز باشد و كتاب آینده او طرحی دیگر داشته باشد. با شعری از كتاب «ما هیچ، ما نگاه» به برنامه امروز پایان می دهیم:
تنهای منظره
كاج های زیادی بلند.
زاغ های زیادی سیاه.
آسمان به اندازه آبی.
سنگچین ها، تماشا، تجرد.
كوچه باغ فرارفته تا هیچ.
ناودان مزین به گنجشك.
آفتاب صریح.
خاك خوشنود.
چشم تا كار می كرد
هوش پاییز بود.
ای عجیب قشنگ!
با نگاهی پر از لفظ مرطوب
مثل خوابی پر از لكنت سبز یك باغ،
چشم هایی شبیه حیای مشبك،
پلك هایی مردد
مثل انگشت های پریشان خواب مسافر!
زیر بیداری بیدهای لب رود
انس
مثل یك مشت خاكستر محرمانه
روی گرمای ادراك پاشیده می شد.
فكر
آهسته بود.
آرزو دور بود.
مثل مرغی كه روی درخت حكایت بخواند.
در كجاهای پاییزهایی كه خواهند آمد
یك دهان مشجر
از سفرهای خوب
حرف خواهد زد؟

عمران صلاحی

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

کتیبه مرمرین در سایه بلوط

کتیبه مرمرین در سایه بلوط
محمود درویش شاعر بزرگ فلسطین به سال ۱۹۴۲ در «بروه» روستایی در فلسطین به دنیا آمد. پس از درگیری های ،۱۹۴۸ محمود شش ساله به همراه خانواده اش به «حیفا» مهاجرت کردند. «حیفا» پایتخت فرهنگی فلسطین بود و درویش به محض ورود به آن شهر، مادرش را از دست داد و چه تلاقی غم انگیزی است در سوگ مادر و وطن نشستن در یک زمان. درویش در «حیفا» به مدرسه رفت و مشاهده تبعیض فراوان میان کودکان مسلمان عرب و یهودی، بارقه های خشم را در وجود او افکند. او در شعری که در روزنامه دیواری مدرسه منتشر کرده بود «اشغالگران» را «گوشتخواران بی صفت» خواند و از مدرسه اخراج شد. او در شانزده سالگی در کافه ای در «حیفا» مشغول به کار شد و در آنجا به عمق تبعیض نژادی و مذهبی که سوغات اشغالگران بود پی برد. زجر روان او در کودکی و جوانی بود که از او شاعری سترگ ساخت. درویش در یکی از یادداشت هایش می نویسد: «بوته های کاکتوس که انگلیسیان پدرم را با آن شکنجه می دادند و بدنش را مجروح می ساختند، اکنون درختی تناور گردیده اند. به یاد دارم پزشک دهکده، صدها نیش خار از لابه لای پوست پدرم بیرون کشید و اینها غیر از خارهایی بود که در گوشت او گم شده بود.
پدر! چه کسی سرنوشت بهتری دارد آن کس که نیش خار را تحمل کرد و به کوشش در زمین خود ادامه داد یا آنکه به سرزمین خود بازگشت و چیزی بر خار نیافت »(۱)
درویش نخستین مجموعه شعرش را در هجده سالگی منتشر کرد. این کتاب که توسط «اتحاد تعاونی » حزب کمونیست اسرائیل در حیفا به چاپ رسید، باعث تعطیلی چاپخانه حزب شد و «برگ های زیتون» درویش جوان نیز توقیف شد. اما ده ها هزار نسخه از آن در مصر و دیگر ممالک عربی به چاپ رسید ودست به دست گشت تا ادبیات عرب شاهد ظهور شاعری جسور، مبارز و آزادیخواه باشد. درویش در ۱۹۶۳ به زندان افتاد و مجموعه شعر «عاشق از فلسطین» را در زندان نوشت و آن را به «امین عبدالقادر» سپرد و پس از مدتی این کتاب در قاهره، بیروت و دمشق به چاپ رسید و حدود صد هزار نسخه از آن در همان ابتدا فروش رفت. «نزار قبانی» دیگر شاعر بزرگ عرب درباره او گفته است: «محمود درویش با استعداد سرشار خود توانسته است دیوار اسطوره را بشکافد و انقلاب فلسطین را از خلیج فارس تا اقیانوس اطلس به تمام خانه ها ببرد.»(۲) درویش بیش از بیست عنوان کتاب منتشر کرده است که از آنها می توان به «نهایت شب»، «دلدار من از خواب خود برمی خیزد»، «چرا اسب را تنها گذاشتی» و «در محاصره» اشاره کرد. درویش در مصاحبه ای گفته است: «این است آنچه من در شعر دنبال می کنم. سعی من در این است که فلسطین را با تمام ضعف بشری اش و با تمام لجاجت تاریخی اش تصویر کنم. یعنی اینکه او انسانی است که سردش می شود، عاشق می شود، دیوانه می شود، می خوابد و می پرسد و تنها شعاری روی دیوار نیست.(۳) و به راستی شعر او این چنین است. شعر او تصویری است زنده از انسان فلسطین و از غربت اودر سرزمین خود و سرزمین های دیگران. در جایی می نویسد: «کدام دردناک تر است: آوارگی در سرزمین دیگران یا آوارگی در سرزمین خویش ! این پرسشی است که اندوه روحی ناشی از واقعیت اسرائیل، پیوسته آن را برای هر فلسطینی مطرح می سازد، آنگاه که مشاهده می کند که اشغالگران کشتزارهای او را شخم می زنند و در حقیقت خاک و بدنش را با هم می شکافند، تا گندم و انگور برای سیاحتگرانی که از تمام نقاط جهان به فلسطین می آیند فراهم کنند که او را از زیارت سرزمین خود منع می کنند و بیگانگان را به زیارت می خوانند.»(۴) «فلسطین» درویش در نگاهی وسیع تر سرتاسر کره خاکی است. کره ای که در آن ارزش های انسانی و حتی حیات صرف انسانی بازیچه دست عده ای قلیل است.
درویش در یکی از شعرهایش می نویسد:
«هی تو!
تو که ایستاده ای در راهرو
بیا تو
بیا و با ما قهوه عربی بنوش
و بعد احساس خواهی کرد
که تو هم آدمی هستی مثل ما
با شما هستم
شما که در تالار خانه ها ایستاده اید»(۵)
درویش در شعرش، تمام انسان های کره خاکی را خطاب می کند. آنها که از فاصله ای امن و از تصاویر شفاف تلویزیون به فلسطین می نگرند و جنگ و خشونت در فلسطین همانقدر برایشان سرگرم کننده است که «گیم »های کامپیوتری. درویش آنها را دعوت می کند که بیایند و «قهوه عربی» بنوشند؛ قهوه رنج و اسارت و خشونت و آوارگی.
درویش، تیغ تیز شعرش را در برابر چشمان برادران عرب و همزبان خویش نیز می گیرد. آنها که تنها از فلسطین حرف می زنند و نسبت به سرنوشت آن بی اعتنایند.
«در فراسوی این پهنه برادرانی داریم
برادرانی تمام
برادرانی که به تماشا می نشینند ما را به عشق و اشک
و سپس یواشکی توی گوش هم می گویند:
آه اگر تنها این محاصره را می شناختند.‎/‎/
آنها جمله شان را تمام نمی کنند
از ما روی برمی گردانید، رهایمان نکنید»(۶)
شعر درویش آینه تمام نمای فلسطین و انسان فلسطین است. تصاویری که او از فلسطین به دست می دهد، عینی، ملموس، تیزبینانه و تکان دهنده است.
«تلفات ما: بین دو تا هشت در هر روز
تلفات ما: بیست خانه، ده مجروح
تلفات ما: پنجاه درخت زیتون
که می افزایند بر این آشوب ساختگی
که راهی این شعر می شود
این بازی، این کلاف سردرگم»(۷)
«رشاد ابوشاور» نویسنده فلسطینی،زمانی گفته بود: «اگر درخیابان مردی را دیدی که راه می رود و با خود حرف می زند از دو حالت خارج نیست، یا دیوانه است یا یک فلسطینی است.»(۸)
و همین انسان دیوانه فلسطینی است که هواپیماهای بمب افکن اسرائیل را چونان «قمریانی سفید» می بیند.
«هنگام که ناپدید شوند هواپیماها
سفیدها
قمریان سفید
پرمی گیرند و گونه های بهشت
می شویند به بال های بیکران خویش
می ربایند روشنایی را و دارایی اثیر را
بالاتر
باز هم بالاتر
سفیدها
- قمریان سفید -
بالا و بالاتر پرواز می کنند
آه اگر تنها این آسمان حقیقت داشت!
(چنین گفت با من مردی که در میان بمب ها قدم می زد)(۹)
و در جایی درویش چهره تکان دهنده مادر فلسطین را ترسیم می کند:
«اگر باران نیستی عشق من
درخت باش
شادمان برکتت باش درخت!
اگر درخت نیستی عشق من
سنگ باش
وفور رطوبت، سنگ باش!
و گر سنگ نیستی عشق من
ماه باش
دیوانه زنی محبوب باش ماه!
(این چنین سخن می گوید زنی با پسرش در مراسم تدفین او)(۱۰)
و در جایی دیگر چهره همسر شهیدی را:
«بپوشان چهره عشقم را ابر
بپوشان چهره عشقم
(زن به ابر می گوید)
که به خونش تر است پیراهنم ابر
بپوشان چهره عشقم را (۱۱)
درویش در یکی از شعرهایش با طنزی گزنده از شهادت دوستانش سخن می گوید و اینکه آنها همیشه در مرگ پیشدستی کرده اند و درویش همیشه در مراسم تدفین.
«دوستان همیشه شام آخری ترتیب می دهند برای من
و مقبره ای آرام در سایه درختان بلوط
و کتیبه ای مرمرین از زمان بر گورم
و همیشه این منم که در مراسم تدفین پیشدستی می کنم
و سپس او کیست که مرده است.‎/‎/ چه کسی است (۱۲)
و امروز سرانجام «محمود درویش» بزرگ است که در مرگ پیشدستی کرده است. شاعری بزرگ که نه تنها فلسطینیان که تمام انسان های آزادیخواه این کره خاکی در سوگ او نشسته اند.

وبگردی
جنجال ساشا پسر سفیر !
جنجال ساشا پسر سفیر ! - ساشا سبحانی که فرزند سفیر پیشین ایران در ونزوئلاست در این ویدئو می‌گوید: تا کی می‌خواهید حسادت کنید، به جای بد و بیراه نوشتن برای من بروید پول در بیاورید، اگر نمی‌توانید پول دربیاورید، نمی‌توانید زندگی کنید، بروید بمیرید. تمام!
منابع ملی را به چینی‌ها اجاره داده و سالها به مردم دروغ گفته‌اند
منابع ملی را به چینی‌ها اجاره داده و سالها به مردم دروغ گفته‌اند - به فاصله چندسال از انتشار اخباری که حکایت از واگذاری مجوز صید ترال به چینی‌ها در آب‌های جنوبی کشورمان داشت و همواره تکذیب می‌شد، بالاخره مشخص شد که تکذیب‌های مسئولان غیرواقعی بوده است؛ واقعیتی عجیب که موجب بروز ابهامات فراوانی می‌شود.
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد - اردیبهشت ۹۴ بود که روزنامۀ انگلیسی «گاردین»، در فقدان رسانه‌های کارآمد محلّی، گزارشی منتشر کرد با عنوان «عبادت، غذا، سکس و پارکِ آبی در شهر مقدس مشهدِ ایران»
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران - پیکر مرحوم عزت‌الله انتظامی بازیگر باسابقۀ سینما و تئاتر ایران صبح یکشنبه (۲۸ مرداد) با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و هنر، وزیر ارشاد و علاقه‌مندان سینما و تئاتر، از تالار وحدت تشییع شد. عزت سینمای ایران بامداد جمعه (۲۶ مرداد) در سن ۹۴ سالگی درگذشت.
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی - پیکر عزت‌الله انتظامی، بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون، صبح یکشنبه - ۲۸ مرداد - با حضور جمع زیادی از هنرمندان و علاقه‌مندان، از تالار وحدت تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.
عکسی عجیب از  تجمع حوزویان قم
عکسی عجیب از تجمع حوزویان قم - براستی داستان درگذشت آقای هاشمی و استخر چه بوده است؟ چرا از تهدید سیاسی و امنیتی در این تصویر استفاده شده است؟ چه افراد و جریانی پشت این پلاکارد هستند؟
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند - میشائل کلور برشتولد، سفیر آلمان در ایران برای گذراندن تعطیلات تابستانی خود با عشایر بختیاری در دره کوهرنگ زاگرس همراه شده است. منبع
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند!
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند! - یک تریلی در اهواز واژگون شد و مردم به جای کمک به راننده مصدوم بار تریلی را بردند
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه - در ویدئوی زیر روایت فائقه آتشین (گوگوش) را از بازگشت به ایران بعد از انقلاب و نحوه برخورد پاسدار فرودگاه و دادستانی با او می شنوید. او این خاطرات را سال ۲۰۰۰ در تورنتوی کانادا روایت کرد.
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری - نكته جالب در اين ميان، گستردگي و تنوع واكنش‌ها به پوشش «وزير جوان» بود. تا آن‌جا كه در ميان كاربران بودند گروهي كه اين پوشش را در حد «شق‌القمر» بالا برده و اين تفاوت ظاهري را نشانه‌اي از تفاوتي عميق در نوع نگاه آذري‌جهرمي تحليل كردند و در مقابل، طيفي نيز «وزير جوان» را به‌خاطر تلاش براي آنچه ازسوي اين كاربران نوعي «پوپوليسم» و «عوام‌فريبي» خوانده شد
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت!
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت! - محمود احمدی نژاد با انتشار پیام ویدیویی تندی علیه رئیس جمهور، وی را هم دست رئیس دو قوه دیگر نامید و خواستار کناره گیری حسن روحانی از مقام ریاست جمهوری شد.
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه - سکانس سانسور شده مسابقه «13 شمالی» که در آن سحر قریشی ترانه های مشهور چند تن از خوانندگان را می خواند، ببینید. اولین قسمت این مسابقه در شبکه نمایش خانگی توزیع شده است.
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی!
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی! - روایت نازنین پیرکاری،مجری و تهیه کننده تلویزیون از عاشق شدن خود که داستان سریال پدر شد...
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد - مهمترین بخش های سخنان او اینجاست که عنوان می کند: چه کسی در جریان انقلاب بوده؟ اگر یک عده ای جان دادند، یک عده ای هم این وسط پول دادند. او که گویا دستی در شعر هم دارد، سخن عجیب تری از آنچه پیش از این گفته بر زبان جاری می سازد و با به کار بردن این بیت که «جان چه باشد که نثار قدم دوست کنم *** این (جان) متاعی است که هر بی سروپایی دارد» ...
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد - برای آمریکا کم هزینه‌ترین استراتژی ادامه وضع موجود است. ترامپ در یک سال گذشته کاری کرد که ۳۰ میلیارد دلار دارایی ایران از کشور خارج شود. این پول به کشور‌هایی مثل ترکیه، گرجستان، ارمنستان، مالزی و ... که از ثبات و امنیت برخوردارند رفت و در این کشور‌ها سرمایه گذاری شد. همین موضوع کمر اقتصاد ایران را می‌شکند. در این یک سال دلار به نزدیک ۱۰ هزار تومان رسیده است. ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد. اگر…
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد!
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد! - سحر تبر سال گذشته برای اولین بار در رسانه‌های جهان دیده شد. گمانه زنی می‌شد که او برای شباهت پیدا کردن به آنجلینا جولی ۵۰ عمل جراحی داشته است. اما او در نهلایت شبیه شخصیت "عروس مرده" تیم برتون به نظر می‌رسید.
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد!
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد! - یک بنر تبلیغاتی که ظاهراً با هدف ترویج فرهنگ حجاب طراحی شده، سبب‌ساز واکنش‌های کاربران شبکه اجتماعی توییتر شده است. در این بنر، از رهگذران خواسته شده بین دو گزینه موجود، زنی چادری و زنی مانتویی، انتخاب کنند ترجیح می‌دهند کدام‌یک همکار همسرشان باشد!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر! - در اتفاقی عجیب و غیر قابل باور فردی امروز به دلیل درخواست طلاق همسرش در خیابان اسلامشهر وی را با ضربات چاقو از پای درآورد، از سرنوشت این خانم اطلاع دقیقی در دست نیست.