دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Monday, 21 May, 2018

انسان روزگار مه آلود


انسان روزگار مه آلود
● یك برنامه رادیویی
زمانی كه نادر نادرپور سرپرستی گروه ادب امروز رادیو تلویزیون را به عهده داشت، مرا هم به همكاری دعوت كرد. یك شب در خانه نادرپور بودم. هشت كتاب سپهری تازه درآمده بود. اولین بار بود كه همه اشعار یك شاعر نوپرداز در كتابی منتشر می شد. نادرپور از این كار سپهری خیلی خوشش آمده بود و می گفت كاش كتاب من هم این طوری دربیاید. از من خواست كتاب را در برنامه «كتاب روز» رادیو معرفی كنم. مسئول این برنامه ابتدا حسین منزوی و بعداً احمد كسیلا بود. من مطلبی درباره هشت كتاب نوشتم. نادرپور آن را خواند و گفت با خیلی از حرف هایت موافقم، اما اجازه بده این مطلب پخش نشود، چون سهراب دوست من است و آدم حساس و زودرنجی هم هست. نوشته ای را كه می خوانید، همان مطلب است كه تقریباً بعد از سی سال برای اولین بار به جای پخش از رادیو، چاپ می شود. تاریخ نگارش مطلب ۱۸/۵/۱۳۵۶ است. یعنی همان سال انتشار هشت كتاب. آن موقع من جوانی سی ساله بودم. جسارت ها و خامی های مرا می بخشید. البته من حالا این طوری فكر نمی كنم.
عمران صلاحی-۲۵/۲/۸۵
● هشت كتاب
كلیات اشعار سهراب سپهری
ناشر: كتابخانه طهوری
سهراب سپهری و فروغ فرخ زاد، از خطرناك ترین شاعران امروزند! سهراب سپهری برای شاعرها خطرناك است و فروغ فرخ زاد برای شاعره ها. شعر شاعران جوان امروز را بیش از هر شاعری شعر این دو شاعر تهدید می كند. شاعر جوان بخت برگشته ای ممكن است اصلاً اشعار سپهری را نخوانده باشد، اما وقتی منتقد ادبی، شعرش را می شنود، می گوید تحت تاثیر زبان سپهری هستی! و شاعر جوان برای اینكه این وصله به او نچسبد، مجبور است راه طبیعی خود را فراموش كند و دنبال زبانی بگردد كه به هیچ كس شبیه نباشد. به همین دلیل شروع می كند به بندبازی با كلمات. به طوری كه حرف هایش برای خودش هم نامفهوم می شود! اگر شاعران جوان می كوشند كه از زیر تاثیر سپهری درآیند، سپهری خودش اسیر خودش است و نمی تواند از زیر نفوذ شعر خودش درآید! بهتر است به جای هرگونه مقدمه چینی هشت كتاب سپهری را ورق بزنیم و مسیر شعری او را بررسی كنیم.هشت كتاب نفیس ترین كتاب شعر امروز است و اولین كتابی است كه دربرگیرنده همه اشعار یك شاعر نوپرداز است. انتشارات طهوری كارش قابل تحسین است، اگرچه روی كتاب قیمت نزده است، گویا به هزار ریال آن را می فروشد. ای كاش چنین كلیاتی از شاعران دیگر نیز منتشر شود. با در دست داشتن چنین مجموعه ای خیلی خوب می توان كار یك شاعر را نقد و بررسی كرد. سهراب سپهری در هشت كتاب به ترتیب تاریخ جلو رفته است. اولین كتابش «مرگ رنگ» نام دارد و ۲۶ سال پیش چاپ شده است. در این كتاب، سپهری در آغاز راه است و زبانش شكل پیدا نكرده. و شعرش شبیه شعر بیشتر شاعران آن زمان است و در قالب چارپاره:
نقش هایی كه كشیدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی كه فكندم در شب،
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی ست كه چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست در این خاموشی:
دست ها، پاها در قیر شب است
دو بندی كه خوانده شد از اولین شعر كتاب «مرگ رنگ» بود و نشان می دهد كه شاعر از دیرباز با نقاشی و تصویرسازی الفتی داشته است. در شعرهای كتاب «مرگ رنگ»، رنگی هم از اجتماع دیده می شود:
دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افكندم در آب
لیك از ژرفای دریا بی خبر
سهراب سپهری غزل سرایی نكرده است، اما در اولین كتابش غزلی دارد در قالبی نو. درست مثل «غزل درخت» سیاوش كسرایی كه در آن، هم ردیف هست و هم قافیه و هم مصرع ها كوتاه و بلند شده اند. نام شعر «سپیده» است و گویی یكی از تابلوهای نقاشی سپهری است:
در دور دست
قویی پریده بی گاه از خواب
شوید غبار نیل زبال و پر سپید.
لب های جویبار
لبریز موج زمزمه در بستر سپید.
در هم دویده سایه و روشن
لغزان میان خرمن دوده
شبتاب می فروزد در آذر سپید.
همپای رقص نازك نی زار
مرداب می گشاید چشم تر سپید
خطی ز نور روی سیاهی است:
گویی بر آبنوس درخشد زر سپید.
دیوار سایه ها شده ویران
دست نگاه در افق دور
كاخی بلند ساخته با مرمر سپید.
سپهری كه امروز خیلی از شاعران تحت تاثیر زبان اویند، خودش هم زمانی تحت تاثیر زبان نیما بوده است. شعر «مرغ معما» این تاثیر را نشان می دهد:
دیرزمانی ست روی شاخه این بید
مرغی بنشسته كو به رنگ معماست
نیست هماهنگ او صدایی، رنگی.
چون من در این دیار، تنها، تنهاست.
تاثیر نیما در شعر «روشن شب» بیشتر به چشم می خورد. یك تكه از این شعر را می شنوید:
روشن است آتش درون شب
وز پس دودش
طرحی از ویرانه های دور
گر به گوش آید صدایی خشك
استخوان مرده می لغزد درون گور.
دیرگاهی ماند اجاقم سرد
و چراغم بی نصیب از نور
كه یادآور آن شعر نیما است كه می گوید:
بر مسیر خامش جنگل
مانده از شب های دورادور
سنگچینی از اجاقی خرد
در اولین كتاب شعر سهراب سپهری از عرفان گرایی خبری نیست و شعرها رنگ اجتماعی دارد و شاعر هنوز خود را نیافته است. شعرهای «دنگ»، «نایاب»، «مرگ رنگ»، «دریا و مرد»، «نقش» و «سرگذشت» رنگی تند از نیما دارند. مخصوصاً این تكه از سرگذشت:
صبح آن شب، كه به دریا موجی
تن نمی كوفت به موجی دیگر،
چشم ماهی گیران دید
قایقی را به ره آب كه داشت
بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر
پس كشاندند سوی ساحل خواب آلودش
به همان جای كه هست
در همین لحظه غمناك بجا
و به نزدیكی و
می خروشد دریا
وز ره دور فرا می رسد آن موج كه می گوید باز
از شبی توفانی
داستانی نه دراز.
كتاب «مرگ رنگ» بیست و دو شعر دارد.
بعد می رسیم به كتاب «زندگی خواب ها» كه بیست و چهار سال پیش به چاپ رسیده است و پانزده شعر دارد. سهراب سپهری در این كتاب انگار خواسته است خود را از زیر نفوذ نیما برهاند. او حتی وزن نیمایی را كنار گذاشته است و شعرهایش در «زندگی خواب ها» وزنی خاص دارد. سپهری در این كتاب یك پله بالاتر می رود و كم كم به خودش نزدیك می شود. «فانوس خیس» شعری از این كتاب است كه تكه ای از آن را می شنوید (و حالا می خوانید!):
روی علف ها چكیده ام
من شبنم خواب آلود یك ستاره ام
كه روی علف های تاریكی چكیده ام
جایم اینجا نبود.
نجوای نمناك علف ها را می شنوم
جایم اینجا نبود.
فانوس
در گهواره خروشان دریا شست وشو می كند.
كجا می رود این فانوس.
این فانوس دریاپرست پرعطش مست؟
شعر معروف «لولوی شیشه ها» كه بارها آن را در جنگ های شعر امروز خوانده ایم، در همین كتاب است كه چنین آغازی دارد:
در این اتاق تهی پیكر
انسان مه آلود!
نگاهت به حلقه كدام در آویخته؟
بعد كتاب «آوار آفتاب» است كه شانزده سال پیش چاپ شده است. بیشتر شعرهای كتاب «آوار آفتاب» وزنی خاص دارند و گویی ادامه شعرهای كتاب قبلی هستند.
سپهری از نیما كه دور می شود، خودش را پیدا می كند و خودش را كه پیدا كرد، دوباره به طرف نیما می رود و عروض نیمایی. در كتاب «آوار آفتاب» دوباره شعرهایی به وزن نیمایی گفته اما زبانش دیگر زبان نیما نیست:
شبنم مهتاب می بارد
دشت سرشار از بخار آبی گل های نیلوفر
می درخشد روی خاك آیینه ای بی طرح.
مرز می لغزد ز روی دست.
من كجا لغزیده ام در خواب؟
مانده سرگردان نگاهم در شب آرام آیینه.
برگ تصویری نمی افتد در این مرداب.
سپهری در آوار آفتاب تصویرها و فضاهای تازه ای دارد، مثل این:
دستم را به سراسر شب كشیدم،
زمزمه نیایش در بیداری انگشتانم تراوید.
كه یادآور دست كشیدن فروغ فرخ زاد است بر پوست كشیده شب.
و یا این سخن از سپهری:
و سرانجام
در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم كردم.
كه یادآور «مه سنگین اوراد سحرگاهی» فروغ است با توجه به اینكه فروغ این شعرها را پس از سپهری گفته است.
در آوار آفتاب، با چنین تصویرهایی روبه رو هستیم:
از آتش لب هایش، جرقه لبخندی پرید
در هوای دوگانگی تازگی چهره ها پژمرد
بیایید از سایه روشن برویم
بر لب شبنم بایستیم، در برگ فرود آئیم.
صبح از سفال آسمان می تراود
بی اشك، چشمان تو ناتمام است. نمناكی جنگل نارساست.
سپهری در آوار آفتاب كم كم به عرفان می گراید:
من به خاك آمدم و بنده شدم
تو بالا رفتی و خدا شدی.
آوار آفتاب سی و دو شعر دارد. بعد از آوار آفتاب، «شرق اندوه» است كه شانزده سال پیش چاپ شده است یعنی همان سال كه آوار آفتاب چاپ شد.شاعر توضیح می دهد كه شعرهای آوار آفتاب سه سال پیش برای چاپ آماده بوده است، كه اگر این توضیح را هم نمی داد، فضا و بیان شعرها، تقدم زمانی آن را نسبت به شرق اندوه نشان می داد. كتاب «شرق اندوه» بیست و پنج شعر دارد. سپهری همیشه در كتاب هایش یكدستی را حفظ كرده است و این یكدست بودن در كتاب شرق اندوه بیش از همه كتاب هایش است. تمام شعرهای این كتاب در یك وزن است. یك وزن عروضی خاص كه سپهری با آن بازی كرده است.
شاعر كه در شعرهای آزادش به ردیف و قافیه چندان توجهی ندارد، در بیشتر شعرهای این كتاب به ردیف و قافیه رو كرده است:
می رویید در جنگل. خاموشی رویا بود
شبنم ها بر جا بود.
درها باز، چشم تماشا باز، چشم تماشا تر، و خدا در
هر... آیا بود؟
خورشیدی در هر مشت. بام نگه بالا بود
می بویید، گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود: زیبا بود.
تنهایی، تنها بود
ناپیدا، پیدا بود
«او» آنجا، آنجا بود.
«شرق اندوه» از بهترین كتاب های شعر سپهری است. حسن او این است كه در هر كتاب گامی به جلو برداشته است و در هر كتاب زبانی تازه داشته است.
«صدای پای آب» بهترین منظومه سهراب سپهری است كه دوازده سال پیش در گاهنامه ادبی آرش چاپ شد و در كلیات سپهری كتاب به حساب آمده است. سپهری در این منظومه از زبان محاوره به طور معجزه آسایی استفاده كرده است. شعرش مثل حرف زدن شده است. به همان راحتی و روانی:
اهل كاشانم
روزگارم بد نیست
تكه نانی دارم
خرده هوشی، سر سوزن ذوقی
مادری دارم
بهتر از برگ درخت
دوستانی، بهتر از آب روان
با همین منظومه، سپهری به عنوان شاعری مستقل شناخته می شود. شاعر، در صدای پای آب به اوج شعر رسیده است و شعر آنقدر معروف است كه نیازی نمی بینیم تا قسمتی از آن در اینجا خوانده شود.«مسافر» نام منظومه دیگری از سپهری است كه یازده سال پیش در گاهنامه آرش چاپ شد. این منظومه، نوعی سفرنامه است و زبانی روان و راحت دارد، اما به پای صدای پای آب نمی رسد.حالا می رسیم به معروف ترین كتاب سپهری. به حجم سبز، كه سال ها نایاب بود و مشتاقان شعر به دنبالش بودند. «حجم سبز» ده سال پیش منتشر شد. هر شاعری معمولاً با یك كتاب بیشتر شناخته می شود. مثلاً احمد شاملو با «هوای تازه»، منوچهر آتشی با «آهنگ دیگر»، فروغ فرخ زاد با «تولدی دیگر» و یدالله رویایی با «شعرهای دریایی». سپهری هم شناخته شده ترین كتابش «حجم سبز» است. اوج كارهای سپهری را در این كتاب می توان یافت. حجم سبز، خیلی از شاعران امروز را تحت تاثیر قرار داد.
حتی خود سپهری را! سپهری كه در هر كتاب گامی به جلو می نهاد و از قالب كتاب قبلی درمی آمد، در آخرین كتابش درجا زده است. تحت تاثیر خود بودن، خطرناك تر از تحت تاثیر دیگران بودن است. تحت تاثیر دیگران بودن، نوعی حركت است، اما تحت تاثیر خود بودن معنایی جز سكون ندارد. «ما هیچ، ما نگاه» آخرین كتاب سهراب سپهری است كه چهارده شعر دارد یعنی سپهری در طول این ده سال چهارده شعر گفته است. «ما هیچ، ما نگاه» هم از نظر كمیت و هم از نظر كیفیت، برای سهراب سپهری توقف است. اگرچه گهگاه روانی و سادگی و طنز «حجم سبز» را داشته باشد. خدا كند كتاب آخر سپهری تتمه حجم سبز باشد و كتاب آینده او طرحی دیگر داشته باشد. با شعری از كتاب «ما هیچ، ما نگاه» به برنامه امروز پایان می دهیم:
تنهای منظره
كاج های زیادی بلند.
زاغ های زیادی سیاه.
آسمان به اندازه آبی.
سنگچین ها، تماشا، تجرد.
كوچه باغ فرارفته تا هیچ.
ناودان مزین به گنجشك.
آفتاب صریح.
خاك خوشنود.
چشم تا كار می كرد
هوش پاییز بود.
ای عجیب قشنگ!
با نگاهی پر از لفظ مرطوب
مثل خوابی پر از لكنت سبز یك باغ،
چشم هایی شبیه حیای مشبك،
پلك هایی مردد
مثل انگشت های پریشان خواب مسافر!
زیر بیداری بیدهای لب رود
انس
مثل یك مشت خاكستر محرمانه
روی گرمای ادراك پاشیده می شد.
فكر
آهسته بود.
آرزو دور بود.
مثل مرغی كه روی درخت حكایت بخواند.
در كجاهای پاییزهایی كه خواهند آمد
یك دهان مشجر
از سفرهای خوب
حرف خواهد زد؟

عمران صلاحی

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

یغما جندقی

یغما جندقی
دوران جوانی مرا شعر و رویا و جستجو در نوردید. روزگار رویاها بود. بر همه ی زمین! سال های دهه ی چهل. روزگار رستاخیزی دوباره به سوی آرمان ها!
در آن روزگاران، تنی چند از شاعران ایرانی و جهان، جان و جهان مرا دگرگون کردند. هرکدام از دریچه ای!
امروز بر آن شده ام تا از مهتابی خویش به کوچه ی آنان بنگرم.
زندگی نامه ای و چندین شعر از هرکدام. نگاه من به شاعران ایرانی! کوتاه و ساده، تا همگان را گزیده ای فراهم آورده باشم برای شب های بی خوابی .... سبز باشید
● یغمای جندقی
▪ شاعر شورشی
از میان کویر های ایران و از میان شن و باد، سه شاعر ارجمند برخاستند و چونان ستاره بر آسمان ادبیات ایران نشستند. سه مروارید رخشان کویر:
وحشی بافقی. یغمای جندقی و فرخی یزدی.
هرکدام از اینان نوآوری ها و ویژگی هایی داشتند که آنان را در جایگاهی والا در تاریخ ادبیات ایران قرار می دهد.
یغمای جندقی نخستین شاعری بود که ناقوس مرگ شعر درباری را به صدا در آورد. وی برای اولین بار به زندگی، زمین، انسان های رنج کشیده و آرزوها و رنج هایشان پرداخت. زبان محاوره و گفتگورا در شعر به کار گرفت و از فرهنگ مردم در شعر بهره ی فراوان برد.
یغما فرهنگ و زبان شعر را نیز دگرگون کرد. از زبان درباری و مطنطن و پر از مدح و ریا فاصله گرفت و به کشف قابلیت ها و ارزش های فرهنگ مردمان کوچه و بازار پرداخت. هزار هزار مروارید رخشان را از میان گرد و غبار برگرفت و پاک و پاکیزه گردانید و بر پیشانی شعر خویش نشانید.
وی شاعری نوآور و درخشان است. آثارش از جهتی که ظلم وستم زورمندان عصر را در ضمن هجو و هزل های تند و بی پروای خود برملا می کند اهمیت دارد. وی فساد آن روزگار ار در کلمات رکیک و ناسزاهای خود به خوبی نشان می دهد. تا آن زمان کمتر شاعری چنین گستاخ و بی پروا بر پلشتی ها و ستم زمانه شوریده بود. او روح گستاخ زمانه ی خویش بود.
وی علاوه بر هزلیات، که جالب ترین بخش اشعار اوست، غزلیاتی به شیوه ی معمول زمانه نیز دارد.
از وی نامه هایی نیز به دوستان، بستگان و دانشمندان عصر باقی مانده است.
وی عربی نمیدانست و از آن بیزار بود. از تازی نویسی بیزار بود و به سره‌نویسی دلبستگی داشت.
میرزا رحیم متخلص به "یغما"شاعر معروف قرن سیزدهم هجری در سال ۱۱۶۰ در" خور " مرکز بخش جندق و بیابانک به دنیای ما پا نهاد نام اصلی او رحیم بود که بعد ها ان را به ابو الحسن تغییر داد و تخلص مجنون را برای خود بر گزید.
کودکی میرزارحیم با رنج و سختی فراوان گذشت. در کودکی کار می کرد و گوسفند می چراند تا مخارج خانواده اش را تامین کند. روزی امیر اسماعیل خان عامری ،حکمران منطقه ،با لشکریانش از ان جا عبور می کرد که به رحیم و هم با زیانش رسید. همه کودکان فرار کردند مگر رحیم !امیر نامش را پرسید و او به نظم پاسخ داد :
ما مردمک "خور"یم
از علم و ادب دوریم
امیر از این حاضر جوابی و طبع شعررحیم خیلی خوشش امد و از پدر رحیم یعنی حاج ابراهیم قلی خواست تا فرزندش رابرای تعلیم و تربیت به او بسپارد و حاج ابراهیم هم پذیرفت. میرزاابوالحسن در دستگاه امیر عامری، با استعدادی که از خود نشان داد خیلی زود مراحل مقدماتی اموزش را گذراند و بعد از مدت کوتاهی منشی مخصوص حاکم شد.
امیر عامری "ز نیرو های دولتی شکست خورد و به خراسان فرار کرد .ذوالفقار خان سمنانی حکومت را به دست گرفت و میرزاابوالحسن نخست به عنوان سرباز عادی و سپس به عنوان منشی در دستگاه ذوالفقار خان شروع به کار کرد .
بعد از چند سال اقامت در سمنان ، خشکسالی بی سابقه ای در آن مناطق پیدا شد که بیشتر مردم از دادن مالیات درماندند . اهالی جندق و بیابانک به دلیل بارندگی کم و زمین شور محصولات کمتری داشته و به کلی درمانده گردیده و بر آن شدند که نامه ای به همشهری خود ابوالحسن نوشته تا او نزد خان حاکم گرفتاری های مردم منطقه را بازگو نماید.
لیکن ذوالفقار خان که آزی بی نهایت داشت نه تنها میانجیگری یغما را نپذیرفت بلکه او را به سختی تنبیه نموده و به چوب بست و تمام اموال او را نیز توقیف و ضبط کرد و او را به زندان انداخت. شاعر در همین هنگام با سرودن غزلی تخلص خود را از مجنون به یغما تبدیل نمود:
نمی گویم به بزمم باش ساقی می به ساغر کن
چو با باران کشی می یاد خون آشامی ما کن
به من از مال دنیا یک تخلص مانده مجنون است
بکار آید گر ای لیلی وش آن را نیز یغما کن
بعد از این وقایع شاعر از سمنان گریخت و مدتی را در شهرهای قم ،اصفهان و مشهد گذراند و سپس راهی تهران شد
سپس با میر زا اقاسی،صدر اعظم محمد شاه ، که عقاید صوفیانه داشت اشنا شد و با سلطه و نفوذی که اقاسی در دربار داشت به محمد شاه معرفی شد و شاه او را به وزارت کاشان منصوب کرد. یغما در اواخر عمر خود یعنی در هشتاد سالگی به زادگاهش بازگشت و در ان جا اقامت گزید و در برخی از روستا های بیابانک از قبیل بیاده وگرمه و جندق برای خود اب و املاک خرید.
یغمادر غزل هایش بیش تر به سبک سعدی و حافظ توجه داشت و غزل های وی تقلیدی استادانه از راه و روش ان دو استاد بود. برخی از اثار یغما عبارتند از:
● آثار یغما
۱) غزلیات:‌
یغما در سرودن غزل های خود بیشتر به سعدی و حافظ نظر داشته و می توان سبک او را در غزل سرایی تقلید استادانه ای از راه و روش آن دو استاد پیشین دانست.
۲) مثنوی خلاصهٔ الافتضاح:
شرح واقعه ای است که در کاشان رخ داده است.
۳) مثنوی صکوک الدلیل:
در هجو رستم السادات خواری و ریا کاران و زاهدان.
۴) مثنوی قاضی نامه:
در هجو حاجی سیدمیرزای جندقی.
۵) مراثی:
که تعداد آنها زیاد و در این فن یغما از شعرای استاد بوده است.
۶) نوحه سینه زنی:
این قسم شعر از ابداعات یغماست و قبل از او شاعران دیگر در این زمینه طبع آزمایی نکرده اند.
۷) سرداریه:
از بهترین آثار یغماست که به صورت غزل سروده شده و شاعر آنها را به نام سردار ذوالفقار خان سمنانی ساخته است.
۸) قصابیه:
غزلیاتی هجو آمیز است با تخلص قصاب.
۹) احمدا:
این اشعار را با تخلص «احمدا» سروده و هزلی سیاه از زمانه در آن پیدا است.
۱۰) ترجعیات :
شامل دو سه ترجیع بند و هر یک از آنها در هجو کسی است.
۱۱) قطعات: که بیشتر آن ها از اشعار برگزیده شاعر است.
۱۲) رباعیات :
رباعیات سرداریه،‌قصابیه، انابت نامه و ...
۱۳) آثار مرادیه:
منظومه ای است در هجو علیمراد خان تونی.
۱۴) شبیه حجاج کاشی:
منظومه ای هزل آمیز به سبک تعزیه خوانی.
۱۵) منشآت و مکاتیب :
که دو بخش اسات، نامه هایی که به پارسی سره نوشته و نامه های مرکب.
هزلیات و هجویات او که آکنده از ناسزا ست و از بکار بردن ناسزاهای رکیک حتا به زنان دشمنان او خالی نیست، همواره با انتقادی کوبنده از جهل و نادانی مردمان و ستم و تباهی حاکم بر جامعه همراه می باشد. چنان که پس از سرودن منظومه ی خلاصه الافتضاح با رشوه و هزار بهانه، امام جمعه کاشان او را به نوشیدن شراب و نخواندن نماز متهم کرده و سرانجام کافر و بی دین و مرتدش خوانده و یغما به ناگزیر فراری شد و به هرات رفت.
اینک به پاره ای از کارهایش و داستان هایی که پیرامون وی برساخته اند نگاهی می کنیم:
نخست به یکی از نامه هایش نگاه می کنیم که با بینشی امروزین و خشمی توفانی از زمانه همراه ست:
سرشت و مایه مردمی دید و دانش است و داد و بینش! خوی و منش است و راه و روش! خشم فرو خوردن است و چشم به هم کردن! آهستگی و آرامش است و بخشندگی و بخشایش. بار زیردستان بردن است و تیمار بی نوایان خوردن!
● در این زمانه اما:
مشتی خشمباره ی زنهار خواره ی آدمی روی اهرمن خوی... سست گمان سخت کمان، توانگر جامه ی گداهنگامه، فزون نامه ی سیاه کاسه، نام خویش آدم نهادهاند و گرگ آسا و گربه منش، به شغال مرگی . روباه بازی در پوست دشمن و پوستین دوست افتاده...
و گویی که تصویری می دهد دهشت بار از روزگارما.....
در مثنوی صکوک الدلیل با قلمی آتشین به رسوا کردن ریاکاران و دینمداران دین فروش و بهشت موعودشان بر می خیزد:
چه جنت؟- نه آن جنت ای خوش عمل
که در وی روان است شیر و عسل
سبیل از کناری شراب طهور
سراپا لب بام، لبریز حور
به هر گوشه سالوسکی دیوسار
گرفته پری پیکری در کنار
ز غوغای خرصالحان پیش و پس
چو بر انگبین، ازدحام مگس
یکی چون خر بارکش در وحل
فرو رفته تا گردن اندر عسل
یکی در تغنی یکی در سماع
یکی در تجرع یکی در جماع
یکی هم چو دزدان در اورده رخت
پی میوه بر شاخ های درخت
یکی بر لب کوثر افتاده مست
فروهشته نظم تماسک زدست
▪ روزی ملای نراقی شعری به شرح زیر در حضور یغمای جندقی سرود:
عاشق ار رخ معشوق نگاهی بکند
نگمانم چنان است که گناهی بکند
ما به عاشق نه فقط رخصت دیدار دهیم
بوسه را نیز دهیم اذن که گاهی بکند
یغما ساکت به ملا نگاه می‌کرد.
ملای نراقی گفت: «چرا ساکتی؟!»
یغما گفت: «منتظر فتوای سوم شما هستم!»
▪ می گویند پسر " یغمای جندقی " از پدر پرسید : " پدرجان ! بعد از مرگت تو دلت می خواهد من چه کاره شوم ؟ "
یغما گفت : پسرجان برو حکیم بشو !
پسر پرسید : فلسفه ی این کار چیست ؟یغما گفت : برای اینکه هر چه از این جنس دوپا از مرگ نجات دهی اجر دنیا داری و آنچه از آنها بکشی اجر آخرت !
● یکی از زیباترین غزل های او:
آفتاب پرست
نگاه کن که نریزد دلی چو باده بدستم
فدای چشم تو ساقی به هوش باش که مستم
کنم مصالحه یکسر بصالحان می کوثر
بشرط آنکه نگیرند این پیاله ز دستم
ز سنگ حادثه تا ساغرم درست بماند
بوجه خیر و تصدق هزار توبه شکستم
چنین که سجده برم بی حفاظ پیش جمالت
به عالمی شده روشن که آفتاب پرستم
کمند زلف بسی گردنم ببست به مویی
چنان فشرد که زنجیر صد علاقه گسستم
نه شیخ میدهدم توبه و نه پیر مغان می
ز بس که توبه نمودم زبس که توبه شکستم
ز گریه آخرم این شد نتیجه در پی زلفش
که در میان دو دریای خون فتاده نشستم
ز قامتت چه گرفتم قیاس روز قیامت
نشست و گفت قیامت بقامتی است که هستم
حرام گشت به یغما بهشت تو روزی
که دل به گندم آدم فریب تو بستم
▪ از اشعار طنز او:
ملاحسن نخودبریز
در خواب شهیدکربلا را
دیدم که ز دیده اشک‌ریز است
گفتم : زِ غمت ای آن که تا حشر
هر چشم ز گریه چشمه‌خیز است
ما بر تو همی چکیم کوکب
چشم تو چرا ستاره‌ریز است؟
باز ابنِ‌زیاد در جدال است؟
یا شمر شریر در ستیز است؟
گفتا نه، ننالم از اَعادی
بر من زِ اَحباب رستخیز است
خاصه خرکی که در تکایا
هر شام‌ و سحر به عر و تیز است
رسوایی‌ی آلِ‌مصطفی را
منبر منبر به جست و خیز است
پشت سر اهل‌بیت زارم
چون غارتی از پی گریز است
گاه در کوفه گهی به شام است
گاهی به مدینه گه حَجیز است
گاه گوید عابدین غلام است
گاه گوید فاطمه کنیز است
در کینه‌ی ما چنان که گویی
جنگ اُرُس است و اِنگریز است
صوت خشن‌اش ز خنجرِ شوم
چون خنجرِ شمر تند و تیز است
گفتم: به فدایت، این سخن‌ها
بر تو ز کدام بی‌تمیز است؟
این روسپی از کدام پشت است؟
این زن‌جلب از کدام هیز است؟
مولود وی از چه مرزوبوم است؟
شغل‌اش چه و نام او چه چیز است؟
آهی ز جگر کشید و گفت: آخ
ملاحسن‌نخودبریز است.
▪ از دیگر اشعار او:
سینه ام مجمر و عشق آتش و دل جون عود است
این نفس نیست که بر می کشم از دل دود است
دل ندانم ز خدنگ که به خون خفت ولی
اینقدر هست هک مژگان تو خون آلود است
از تو گر لطف و کرم ور همه جور است و ستم
چه تفاوت که ایاز آنچه کند محموداست
خلق و بازار و جهان کش همه سود است و زیان
من و سودای محبت که زیانش سود است
مهر از شیون من وضع روش داده ز یاد
یا در صبح شب هجر تو قیر اندود است
هر که یغما نگرد لف و خط او گویــــد
در بـــر دیـــــو سلیمــــــان زره داود اســـت

وبگردی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران - مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران با حضور اصحاب هنر و ورزش یکشنبه ۳۰ اردیبهشت در تالار وحدت برگزار شد. در این مراسم که با حضور بازیکنان و کادر فنی تیم ملی به همراه اعضای هیات رییسه فدراسیون فوتبال انجام شد، از سرود رسمی تیم ملی ایران رونمایی گردید.
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی - رئیس جمهور در دیدار با ملی‌پوشام فوتبال ایران از بازیکنان و کادر فنی تقدیر کرد. در این مراسم پیراهن شماره ۱۲ تیم ملی فوتبال کشورمان به حسن روحانی اهدا شد.
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.
سید احمد خمینی معمم شد
سید احمد خمینی معمم شد - سید احمد خمینی فرزند آیت‌الله سید حسن خمینی در حضور جمعی از علما و پدر و پدربزرگ خود در حسینیه جماران معمم شد.
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی!
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی! - امروز عکسی از 5 تماشاگر بازی روز گذشته در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد 5 دختر جوان با گریم‌های عجیب و حرفه‌ای خودشان را به عنوان پسر جا زده و وارد ورزشگاه شده‌اند.
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!