دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ / Monday, 19 February, 2018

انسان روزگار مه آلود


انسان روزگار مه آلود
● یك برنامه رادیویی
زمانی كه نادر نادرپور سرپرستی گروه ادب امروز رادیو تلویزیون را به عهده داشت، مرا هم به همكاری دعوت كرد. یك شب در خانه نادرپور بودم. هشت كتاب سپهری تازه درآمده بود. اولین بار بود كه همه اشعار یك شاعر نوپرداز در كتابی منتشر می شد. نادرپور از این كار سپهری خیلی خوشش آمده بود و می گفت كاش كتاب من هم این طوری دربیاید. از من خواست كتاب را در برنامه «كتاب روز» رادیو معرفی كنم. مسئول این برنامه ابتدا حسین منزوی و بعداً احمد كسیلا بود. من مطلبی درباره هشت كتاب نوشتم. نادرپور آن را خواند و گفت با خیلی از حرف هایت موافقم، اما اجازه بده این مطلب پخش نشود، چون سهراب دوست من است و آدم حساس و زودرنجی هم هست. نوشته ای را كه می خوانید، همان مطلب است كه تقریباً بعد از سی سال برای اولین بار به جای پخش از رادیو، چاپ می شود. تاریخ نگارش مطلب ۱۸/۵/۱۳۵۶ است. یعنی همان سال انتشار هشت كتاب. آن موقع من جوانی سی ساله بودم. جسارت ها و خامی های مرا می بخشید. البته من حالا این طوری فكر نمی كنم.
عمران صلاحی-۲۵/۲/۸۵
● هشت كتاب
كلیات اشعار سهراب سپهری
ناشر: كتابخانه طهوری
سهراب سپهری و فروغ فرخ زاد، از خطرناك ترین شاعران امروزند! سهراب سپهری برای شاعرها خطرناك است و فروغ فرخ زاد برای شاعره ها. شعر شاعران جوان امروز را بیش از هر شاعری شعر این دو شاعر تهدید می كند. شاعر جوان بخت برگشته ای ممكن است اصلاً اشعار سپهری را نخوانده باشد، اما وقتی منتقد ادبی، شعرش را می شنود، می گوید تحت تاثیر زبان سپهری هستی! و شاعر جوان برای اینكه این وصله به او نچسبد، مجبور است راه طبیعی خود را فراموش كند و دنبال زبانی بگردد كه به هیچ كس شبیه نباشد. به همین دلیل شروع می كند به بندبازی با كلمات. به طوری كه حرف هایش برای خودش هم نامفهوم می شود! اگر شاعران جوان می كوشند كه از زیر تاثیر سپهری درآیند، سپهری خودش اسیر خودش است و نمی تواند از زیر نفوذ شعر خودش درآید! بهتر است به جای هرگونه مقدمه چینی هشت كتاب سپهری را ورق بزنیم و مسیر شعری او را بررسی كنیم.هشت كتاب نفیس ترین كتاب شعر امروز است و اولین كتابی است كه دربرگیرنده همه اشعار یك شاعر نوپرداز است. انتشارات طهوری كارش قابل تحسین است، اگرچه روی كتاب قیمت نزده است، گویا به هزار ریال آن را می فروشد. ای كاش چنین كلیاتی از شاعران دیگر نیز منتشر شود. با در دست داشتن چنین مجموعه ای خیلی خوب می توان كار یك شاعر را نقد و بررسی كرد. سهراب سپهری در هشت كتاب به ترتیب تاریخ جلو رفته است. اولین كتابش «مرگ رنگ» نام دارد و ۲۶ سال پیش چاپ شده است. در این كتاب، سپهری در آغاز راه است و زبانش شكل پیدا نكرده. و شعرش شبیه شعر بیشتر شاعران آن زمان است و در قالب چارپاره:
نقش هایی كه كشیدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود
طرح هایی كه فكندم در شب،
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی ست كه چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست در این خاموشی:
دست ها، پاها در قیر شب است
دو بندی كه خوانده شد از اولین شعر كتاب «مرگ رنگ» بود و نشان می دهد كه شاعر از دیرباز با نقاشی و تصویرسازی الفتی داشته است. در شعرهای كتاب «مرگ رنگ»، رنگی هم از اجتماع دیده می شود:
دست از دامان شب برداشتم
تا بیاویزم به گیسوی سحر
خویش را از ساحل افكندم در آب
لیك از ژرفای دریا بی خبر
سهراب سپهری غزل سرایی نكرده است، اما در اولین كتابش غزلی دارد در قالبی نو. درست مثل «غزل درخت» سیاوش كسرایی كه در آن، هم ردیف هست و هم قافیه و هم مصرع ها كوتاه و بلند شده اند. نام شعر «سپیده» است و گویی یكی از تابلوهای نقاشی سپهری است:
در دور دست
قویی پریده بی گاه از خواب
شوید غبار نیل زبال و پر سپید.
لب های جویبار
لبریز موج زمزمه در بستر سپید.
در هم دویده سایه و روشن
لغزان میان خرمن دوده
شبتاب می فروزد در آذر سپید.
همپای رقص نازك نی زار
مرداب می گشاید چشم تر سپید
خطی ز نور روی سیاهی است:
گویی بر آبنوس درخشد زر سپید.
دیوار سایه ها شده ویران
دست نگاه در افق دور
كاخی بلند ساخته با مرمر سپید.
سپهری كه امروز خیلی از شاعران تحت تاثیر زبان اویند، خودش هم زمانی تحت تاثیر زبان نیما بوده است. شعر «مرغ معما» این تاثیر را نشان می دهد:
دیرزمانی ست روی شاخه این بید
مرغی بنشسته كو به رنگ معماست
نیست هماهنگ او صدایی، رنگی.
چون من در این دیار، تنها، تنهاست.
تاثیر نیما در شعر «روشن شب» بیشتر به چشم می خورد. یك تكه از این شعر را می شنوید:
روشن است آتش درون شب
وز پس دودش
طرحی از ویرانه های دور
گر به گوش آید صدایی خشك
استخوان مرده می لغزد درون گور.
دیرگاهی ماند اجاقم سرد
و چراغم بی نصیب از نور
كه یادآور آن شعر نیما است كه می گوید:
بر مسیر خامش جنگل
مانده از شب های دورادور
سنگچینی از اجاقی خرد
در اولین كتاب شعر سهراب سپهری از عرفان گرایی خبری نیست و شعرها رنگ اجتماعی دارد و شاعر هنوز خود را نیافته است. شعرهای «دنگ»، «نایاب»، «مرگ رنگ»، «دریا و مرد»، «نقش» و «سرگذشت» رنگی تند از نیما دارند. مخصوصاً این تكه از سرگذشت:
صبح آن شب، كه به دریا موجی
تن نمی كوفت به موجی دیگر،
چشم ماهی گیران دید
قایقی را به ره آب كه داشت
بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر
پس كشاندند سوی ساحل خواب آلودش
به همان جای كه هست
در همین لحظه غمناك بجا
و به نزدیكی و
می خروشد دریا
وز ره دور فرا می رسد آن موج كه می گوید باز
از شبی توفانی
داستانی نه دراز.
كتاب «مرگ رنگ» بیست و دو شعر دارد.
بعد می رسیم به كتاب «زندگی خواب ها» كه بیست و چهار سال پیش به چاپ رسیده است و پانزده شعر دارد. سهراب سپهری در این كتاب انگار خواسته است خود را از زیر نفوذ نیما برهاند. او حتی وزن نیمایی را كنار گذاشته است و شعرهایش در «زندگی خواب ها» وزنی خاص دارد. سپهری در این كتاب یك پله بالاتر می رود و كم كم به خودش نزدیك می شود. «فانوس خیس» شعری از این كتاب است كه تكه ای از آن را می شنوید (و حالا می خوانید!):
روی علف ها چكیده ام
من شبنم خواب آلود یك ستاره ام
كه روی علف های تاریكی چكیده ام
جایم اینجا نبود.
نجوای نمناك علف ها را می شنوم
جایم اینجا نبود.
فانوس
در گهواره خروشان دریا شست وشو می كند.
كجا می رود این فانوس.
این فانوس دریاپرست پرعطش مست؟
شعر معروف «لولوی شیشه ها» كه بارها آن را در جنگ های شعر امروز خوانده ایم، در همین كتاب است كه چنین آغازی دارد:
در این اتاق تهی پیكر
انسان مه آلود!
نگاهت به حلقه كدام در آویخته؟
بعد كتاب «آوار آفتاب» است كه شانزده سال پیش چاپ شده است. بیشتر شعرهای كتاب «آوار آفتاب» وزنی خاص دارند و گویی ادامه شعرهای كتاب قبلی هستند.
سپهری از نیما كه دور می شود، خودش را پیدا می كند و خودش را كه پیدا كرد، دوباره به طرف نیما می رود و عروض نیمایی. در كتاب «آوار آفتاب» دوباره شعرهایی به وزن نیمایی گفته اما زبانش دیگر زبان نیما نیست:
شبنم مهتاب می بارد
دشت سرشار از بخار آبی گل های نیلوفر
می درخشد روی خاك آیینه ای بی طرح.
مرز می لغزد ز روی دست.
من كجا لغزیده ام در خواب؟
مانده سرگردان نگاهم در شب آرام آیینه.
برگ تصویری نمی افتد در این مرداب.
سپهری در آوار آفتاب تصویرها و فضاهای تازه ای دارد، مثل این:
دستم را به سراسر شب كشیدم،
زمزمه نیایش در بیداری انگشتانم تراوید.
كه یادآور دست كشیدن فروغ فرخ زاد است بر پوست كشیده شب.
و یا این سخن از سپهری:
و سرانجام
در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم كردم.
كه یادآور «مه سنگین اوراد سحرگاهی» فروغ است با توجه به اینكه فروغ این شعرها را پس از سپهری گفته است.
در آوار آفتاب، با چنین تصویرهایی روبه رو هستیم:
از آتش لب هایش، جرقه لبخندی پرید
در هوای دوگانگی تازگی چهره ها پژمرد
بیایید از سایه روشن برویم
بر لب شبنم بایستیم، در برگ فرود آئیم.
صبح از سفال آسمان می تراود
بی اشك، چشمان تو ناتمام است. نمناكی جنگل نارساست.
سپهری در آوار آفتاب كم كم به عرفان می گراید:
من به خاك آمدم و بنده شدم
تو بالا رفتی و خدا شدی.
آوار آفتاب سی و دو شعر دارد. بعد از آوار آفتاب، «شرق اندوه» است كه شانزده سال پیش چاپ شده است یعنی همان سال كه آوار آفتاب چاپ شد.شاعر توضیح می دهد كه شعرهای آوار آفتاب سه سال پیش برای چاپ آماده بوده است، كه اگر این توضیح را هم نمی داد، فضا و بیان شعرها، تقدم زمانی آن را نسبت به شرق اندوه نشان می داد. كتاب «شرق اندوه» بیست و پنج شعر دارد. سپهری همیشه در كتاب هایش یكدستی را حفظ كرده است و این یكدست بودن در كتاب شرق اندوه بیش از همه كتاب هایش است. تمام شعرهای این كتاب در یك وزن است. یك وزن عروضی خاص كه سپهری با آن بازی كرده است.
شاعر كه در شعرهای آزادش به ردیف و قافیه چندان توجهی ندارد، در بیشتر شعرهای این كتاب به ردیف و قافیه رو كرده است:
می رویید در جنگل. خاموشی رویا بود
شبنم ها بر جا بود.
درها باز، چشم تماشا باز، چشم تماشا تر، و خدا در
هر... آیا بود؟
خورشیدی در هر مشت. بام نگه بالا بود
می بویید، گل وا بود؟ بوییدن بی ما بود: زیبا بود.
تنهایی، تنها بود
ناپیدا، پیدا بود
«او» آنجا، آنجا بود.
«شرق اندوه» از بهترین كتاب های شعر سپهری است. حسن او این است كه در هر كتاب گامی به جلو برداشته است و در هر كتاب زبانی تازه داشته است.
«صدای پای آب» بهترین منظومه سهراب سپهری است كه دوازده سال پیش در گاهنامه ادبی آرش چاپ شد و در كلیات سپهری كتاب به حساب آمده است. سپهری در این منظومه از زبان محاوره به طور معجزه آسایی استفاده كرده است. شعرش مثل حرف زدن شده است. به همان راحتی و روانی:
اهل كاشانم
روزگارم بد نیست
تكه نانی دارم
خرده هوشی، سر سوزن ذوقی
مادری دارم
بهتر از برگ درخت
دوستانی، بهتر از آب روان
با همین منظومه، سپهری به عنوان شاعری مستقل شناخته می شود. شاعر، در صدای پای آب به اوج شعر رسیده است و شعر آنقدر معروف است كه نیازی نمی بینیم تا قسمتی از آن در اینجا خوانده شود.«مسافر» نام منظومه دیگری از سپهری است كه یازده سال پیش در گاهنامه آرش چاپ شد. این منظومه، نوعی سفرنامه است و زبانی روان و راحت دارد، اما به پای صدای پای آب نمی رسد.حالا می رسیم به معروف ترین كتاب سپهری. به حجم سبز، كه سال ها نایاب بود و مشتاقان شعر به دنبالش بودند. «حجم سبز» ده سال پیش منتشر شد. هر شاعری معمولاً با یك كتاب بیشتر شناخته می شود. مثلاً احمد شاملو با «هوای تازه»، منوچهر آتشی با «آهنگ دیگر»، فروغ فرخ زاد با «تولدی دیگر» و یدالله رویایی با «شعرهای دریایی». سپهری هم شناخته شده ترین كتابش «حجم سبز» است. اوج كارهای سپهری را در این كتاب می توان یافت. حجم سبز، خیلی از شاعران امروز را تحت تاثیر قرار داد.
حتی خود سپهری را! سپهری كه در هر كتاب گامی به جلو می نهاد و از قالب كتاب قبلی درمی آمد، در آخرین كتابش درجا زده است. تحت تاثیر خود بودن، خطرناك تر از تحت تاثیر دیگران بودن است. تحت تاثیر دیگران بودن، نوعی حركت است، اما تحت تاثیر خود بودن معنایی جز سكون ندارد. «ما هیچ، ما نگاه» آخرین كتاب سهراب سپهری است كه چهارده شعر دارد یعنی سپهری در طول این ده سال چهارده شعر گفته است. «ما هیچ، ما نگاه» هم از نظر كمیت و هم از نظر كیفیت، برای سهراب سپهری توقف است. اگرچه گهگاه روانی و سادگی و طنز «حجم سبز» را داشته باشد. خدا كند كتاب آخر سپهری تتمه حجم سبز باشد و كتاب آینده او طرحی دیگر داشته باشد. با شعری از كتاب «ما هیچ، ما نگاه» به برنامه امروز پایان می دهیم:
تنهای منظره
كاج های زیادی بلند.
زاغ های زیادی سیاه.
آسمان به اندازه آبی.
سنگچین ها، تماشا، تجرد.
كوچه باغ فرارفته تا هیچ.
ناودان مزین به گنجشك.
آفتاب صریح.
خاك خوشنود.
چشم تا كار می كرد
هوش پاییز بود.
ای عجیب قشنگ!
با نگاهی پر از لفظ مرطوب
مثل خوابی پر از لكنت سبز یك باغ،
چشم هایی شبیه حیای مشبك،
پلك هایی مردد
مثل انگشت های پریشان خواب مسافر!
زیر بیداری بیدهای لب رود
انس
مثل یك مشت خاكستر محرمانه
روی گرمای ادراك پاشیده می شد.
فكر
آهسته بود.
آرزو دور بود.
مثل مرغی كه روی درخت حكایت بخواند.
در كجاهای پاییزهایی كه خواهند آمد
یك دهان مشجر
از سفرهای خوب
حرف خواهد زد؟

عمران صلاحی

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

بانوی ابیات شعر عطار


بانوی ابیات شعر عطار
● تاریچه زبان فارسی
در رده‌بندی زبان‌شناسی، به زبانی که از سده سوم پیش از میلاد تا سده هفتم پس از میلاد در ایران زمین، به‌کار می‌رفته، پارسی میانه می‌گویند. زبان پهلوی به گویش مرکزی پارسی میانه که در دوران اشکانیان و ساسانیان رواج داشت، گفته می‌شود.
مناطقی که زبان فارسی زبان مادری بخش بزرگی از جمعیت است. فارسی یا پارسی، (دری، فارسی‌دری، و پارسی‌دری نیز نامیده می‌شود) زبانی است که در کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان به آن سخن می‌گویند. (برخی زبان فارسی در تاجیکستان و ازبکستان و چین را فارسی تاجیکی نام می‌گذارند).
فارسی، زبان رسمی کشور ایران و تاجیکستان و یکی از زبان‌های رسمی کشور افغانستان است. در ایران نزدیک به ۴۰ میلیون، در افغانستان ۲۰ میلیون، در تاجیکستان ۵ میلیون، و در ازبکستان حدود ۷ میلیون نفر سخنور دارد. روی هم رفته می‌توان شمار فارسی‌دانان جهان را پیرامون ۱۱۰ میلیون نفر برآورد کرد. با وجود اینکه فارسی در حال حاضر زبان رسمی پاکستان نیست. ولی قبل از استعمار انگلیس، زبان رسمی و فرهنگی شبه‌قاره هند در زمان امپراطوری مغول بوده‌است. زبان رسمی کنونی پاکستان، اردو، (که در واقع «اسلامی‌شده» زبان هندی است) به شدت تحت‌تاثیر فارسی بوده‌است و واژه‌های فارسی بسیار زیادی در آن وجود دارد.
اکنون نیز به عنوان یک زبان فاخر در بین نخبگان به خصوص در زمینه هنر و موسیقی (موسیقی قوالی) رواج دارد. «۱»
● ادبیات، دریای بی‌پایان
حضور زنان در تاریخ ادبیات هم همچون دیگر علوم کمرنگ و نامحسوس بوده و به ندرت در تاریخ و گذشته آن نامی از زنان به عنوان بنیانگذار یک سبک یا مکتبی خاص برده شده است که به عنوان دلیل جامعه مردسالارو تعصبات مردانه چندان دور از ذهن نبوده است. حضور زنان در ادبیات و شعر هم کمرنگ بوده و به ندرت می‌توان در کتب قدیمی و تذکره‌ها نامی از زنان شاعر و ادیب را مشاهده کرد.
شاید به علت باورهای سخت آن زمان که بسیاری از کارها و اعمال را برای زنان ناشایست می‌دانستند، سرودن شعر و ابراز احساسات در قالب کلمات نیز در آن زمان کاری ناپسند بوده و یا شاید زنان حق تحصیل یا خواندن و نوشتن نداشتند یا اگر خوش‌بینانه به این موضوع نگاه کنیم می‌توانیم بگوییم که شاید زنانی شاعر بوده‌اند ولی به علت جو مردسالار آن زمان در کتاب‌های تذکره نامی از آنها برده نشده است و همچنان گمنام مانده‌اند.
ادبیات فارسی آنقدر وسیع و گسترده است که هر چه بیشتر در آن قدم می‌نهیم و پیش می‌رویم در این دریای مواج بیشتر غرق می‌شویم و گاه چنان شیفته و مجذوب این بحر نامتناهی می‌گردیم که همچون ماهی تشنه و تشنه‌تر می‌شویم و اگر زمانی بخواهیم از آن جدا شویم نخواهیم توانست.
● نخستین اشعار بشر
از همان زمان که چیزی به نام زبان به وجود آمد و انسانها توانستند به وسیله آن با هم ارتباط برقرار کنند حسی در ذهن برخی افراد جرقه زد تا با کلمات بازی کنند و آنها را به بهترین شیوه در کنار هم قرار دهند تا به‌نوعی شادی‌انگیز باشد. در سالیانی بسیار پیش از این نیاکان مانیز با بازی با کلمات چیزهایی نوشتند که نمی‌دانستند به آن شعر می‌گویند. بنابراین در میان کتاب‌ها کمتر می‌توان به چیزی رسید که به یقین بتوان گفت که این همان نخستین شعری است که از نیاکان ما به جا مانده است.
در کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت به عنوان یکی از معدود عبارات شاعرانه به جا مانده از تمدن اولیه بین النهرین گفته شده، شاید نخستین شعری که نیاکانمان گفتند این بوده:
”محبوب من از نور است.“
یا اینکه در کتاب اوستا به این نکته اشاره شده:
”می‌ستاییم سره‌ی کوه البرز را، زمین را و همه‌ی چیزهای خوب.“
به هر صورت این دو عبارت احتمالاتی است که در خصوص نخستین اشعار نیاکان ما آورده شده است.
● نخستین شاعر زبان فارسی
همیشه در حوزه پرداخت‌ها و کارهای پژوهشی، سخنی هم از نخستین‌ها به میان می‌آید. چه در گون حاشیه‌وار و جانبی و چه در موضوع مستقل و مرکزی. حال اگر تنها شعر فارسی را در نظر آوریم؛ سوال این است که چه کسی نخستین شعر فارسی را سرود؟
«از آن جایی که سرایندگان اشعار فارسی تنها مردان نبوده و نیستند و با نام‌های زنان بیشماری آشنایی داریم، در اینجا نیز نام نخستین زنی که شعر فارسی را سرود، مطرح می‌شود. البته در این رابطه حکم قاطعی وجودندارد. زیرا بیشتر سخنان از روی احتمالات گفته می‌شود و همچنین استدلالی که از نبود مدارک لازم و کافی ناشی شده است. از این‌رو با رعایت احتیاط و احتمال، این و یا آن شعر را به عنوان شعر نخست و رابعه بلخی را به عنوان نخستین و آغازگر شعر فارسی نامیده‌اند.
به گفته "جی جی مک آوری" نویسنده "تاریخ تمدن لوکاس" جست و جو در سرچشمه چیزها همواره برای انسان وسوسه‌انگیز بوده است.
هنگامی که رودکی به عنوان پدر و استاد شعر فارسی و یا به عبارتی "آدم شعر فارسی" نامیده می‌شود، همانگونه که قابل درک است که اشعار و شاعران پیشتر از او فراموش نشده‌اند، بلکه؛ شیوه بیان، تشبیهات، حضور اندیشه و تخیل اوست که شعر و مقامش را بالاتر معرفی کرده است، در چنین حوزه، همان کنجکاوی برای دریافت نخستین‌ها به سوی دریافت نخستین زنی نیز راه می‌برد که شعر فارسی را سروده است. اما در این زمینه نیز به طور قطعی نمی‌شود گفت که رابعه بلخی نخستین شاعره بوده است. زیرا از "داریدخت" زن پادشاه تخارستان و یا از "زبیده" زن پارسی‌گوی هارون الرشید نیز نام برده‌اند و شاید زنان دیگری شعر سروده‌اند که بنابر همان احتمالاتی که در ابتدا گفته شد نامشان از منزل بیرون نرفته و اشعارشان از بین رفته باشد».«۲»
● تولد رابعه
رابعه بلخی یا قزداری، مشهور به مگس رویین و ملقب به "زین العرب"، دختر کعب، امیر بلخ و از اهالی قزدار (قصدار، خضدار، شهری قدیمی واقع میان سیستان، مکران و بست) و معاصر "رودکی" شاعر قرن چهارم بود.
عطار نیشابوری، نخستین بار شرح احوال او را در ۴۲۸ بیت شعر در "الهی نامه" خود آورده و تذکره‌های بعدی همگی با کم و بیش تفاوت‌هایی و به صورت نظم و نثر به نقل زندگی و اشعار وی پرداخته‌اند. می‌گویند؛ رابعه بلخی در زمانی چشم به جهان گشود که سلسله سامانی‌ها در خراسان و ماوراالنهر حکمروایی داشتند. خانواده سامانی با اتخاذ تدابیر اداری، نظامی، فرهنگی و اقتصادی سنگ دیگری بر راه رشد و نمو ادبیات فارسی دری نهادند که طاهریان و صفاریان در آن سهیم بودند. سهم سامانیان در حدی است که حتی اگر از رشد و تکامل ادبیات فارسی در عصر غزنویان چشم بپوشیم، می‌شود گفت در عهد آنان چنان تدابیری نهاده شد که کاخ زبان فارسی را از گزند باد وباران و توفان‌های نامناسب گوناگون تابه حال استوار نگه داشته است.
این موضوع گونه‌ای از اهمیت نقش شخصیت در تاریخ و دریافت جوانب اثرگزار آن رامطرح می‌کند. در واقع ویژگی‌ای که برخی قابل ملاحظه امیران سامانی از آن بهره مند بودند، و عصر رونق و جوانی آن خاندان معرف آن است، حکایت از آن دارد که امیر و شاه با فرهنگ (و اگر وزیرکاردان وبا فرهنگی هم در کنار او بوده است)، در گشایش فضای فرهنگی و رشد و نمو آن مؤثرتمام شده است.
● رابعه و کلام شیوا
رابعه همانند رودکی، با چکامه‌هایی از سخن پخته، نوآوری و ایجادگری در حوزه شعرفارسی معرفی می‌شود و این است که جمع زیادی از ادبا مقام او را به عنوان مادر شعر فارسی می‌شناسند. نگاه ژرفتر به شعر او، مانند هر بررسی دیگری که از سطح به سوی عمق و بقیه جوانب رهنمون می‌شود؛ به زیبایی‌های دلنشین شعرش بسنده نمی‌کند بلکه محتاج است زمینه‌های رویش گل شعرش را باز یابد و در این‌صورت، همچو نیتی، وظیفه بازشناسی اوضاع و احوال زمانه‌ای را مطالبه می‌کند که رابعه بلخی در دل آن رشد و نمو یافته بود و از آنجایی که در این زمینه به بررسی شکل‌گیری ذهنیت شاعرانه و حاصل کارکرد مرد و یا انسانی از جنس مذکر مواجه نیستیم و از اشعار شیرین، دل‌انگیز و عاشقانه و یا انسانی از جنس روبه رو هستیم با توجه به آن زمانه‌شناسی اهمیت بیشتر می‌یابد.
اهمیت شناخت شرایط زندگی انسانی از جنس زن یا محرومانی که در سطح رودکی با بیان خوش و رسا به اصطلاح متقدمان ما، فصیح و بلیغ سخن سروده است، تعجب انگیز است.
● مردان شاعر و محرومیت رابعه
«امکانات شاعران مرد را در دوران سامانیان و همه دوره‌های دیگر، دارای امکانات متفاوت‌تری می‌یابیم. شاعران دربار سامانیان مانند همه شاعران جنس مذکر، در هوا و فضای دربار به ‌عنوان یکی از امکانات موثر زمینه رشد داشته‌اند.
شاعران مرد، از امکان تماس با هم، رفت و آمدها، به منظور خواندن اشعار، بحث و جدل شاعرانه در دربار شاه، امکان مسافرت و در یک جمله از همه آزادی‌هایی که شاعران برای پرورش فکر و اندیشه نیاز داشتند، بهره‌مند بودند. در حالی که شاعری مانند رابعه بلخی با ویژگی محرومیت از آن فضا و از پرده‌نشینی سخنگوی می‌شود»«۳». در همین جا ضمن اشاره به آن محدودیت، گفتنی است که امکانات موجود و نسبی زمانه کنونی را که برای شاعران زن میسر است، از نظر دور باید داشت،
و در عوض آن محدودیت‌های هزارسال پیشین را مجسم کرد. اکنون شاعره‌های ما (صرفنظر از محدودیت‌های فرهنگی تاریخی همواره موجود)، امکان مسافرت، فراگیری رموز شعر از زن و یا مرد، مراجعه به کتابخانه‌ها، ارسال شعر به استادان به منظور دریافت راهنمایی و انتشار شعر را درمجله‌ها، جراید و رادیو و تلویزیون و وب‌سایت‌های اینترنتی دارند، این زمینه‌ها و امکانات فضا مناسبی رابرای نقد، صیقل و در نهایت رشد شعر فراهم می‌آورند. اما رابعه در زمانه دیگر و در میان حصارهای زندان‌گونه شاعر شده و فریادهای شاعرانه خویش را بلند نموده است.
● نزدیک شدن رابعه به فضایی مساعد
دوره مورد نظر ما به تنهایی از نگاه رشد ادبیات معرفی نمی‌شود. بلکه؛ در گستره اقتصادی، داد وستد تجارتی، رفت و آمد و بهره‌مندی از افکار و عقاید یونانیان، رشد و نمو طب، نجوم، معماری و موسیقی شاهد دستاوردهای جالب بود. این همه دست به دست هم داده بودند وجود فضای صلح‌آمیز و امنیت مورد ضرورت، هر چه بیشتر به مساعدت اسباب و عوامل رشد عمومی و زمینه‌های بالا تمام می‌شد چنان بود که شهرهای بخارا و بلخ و سمرقند دارای رشته‌های مختلف صنعت دستی و رونق آن بود و آن همه تماس و رفت و آمد و داد و ستد تأثیر خوبی بر اندیشیدن و رشد ابزار آن برجای می‌گذاشت.
می‌دانیم، هنگامی که دولتمردان تا حدودی در این راستا همیاری داشته باشند، آهنگ رشد همه جانبه سریعتر است. امیران سامانی، آن خصلت را داشتند. بازماندگان و وارثان سامان، نه تنها تحجر و سختگیری شناخته شده بسیاری از امیران و شاهان را نداشتند بلکه گونه‌‌ای از فرهنگ تسامح و مدارا را رعایت نموده بودند. این مزیت فرهنگی، دلگرمی‌های نسبی را برای متفکر و شاعر با خود داشت و در کنار آن کتاب‌خوانی و کتابخانه داشتن را بار آورد. در نتیجه بعد علاقه به زبان فارسی و شعر و ادب آن، موجب رشد و نمو شعر و ادب فارسی شد و هر اندازه به جمع‌‌آوری زمینه‌ها در دربار بها می‌دادند، به همان اندازه در رشد کمی و کیفی شعرا و شعر افزوده می‌شد. چنان بود که در همان دوره به ویژه در نیمه دوم سده چهارم ، زبان فارسی دری رشد بی سابقه‌ای را پیمود. نوآوری‌های مختلف و تعداد شاعران و کتاب‌هایی که در گستره شعر و نثر انتشار یافته، می‌تواند سند این ادعا باشد.
مجموعه آن هوا و فضا، مجالی را برای تنفس فرهنگی و رشد و نمو دوشیزه نامدار همراه داشت. آن فضا، از روزنه امکانات خانواده‌ای از اشراف عرب و مقیم بلخ امکان دسترسی به شعر و ادب را برای رابعه بلخی مهیا کرد.
● فراق مادر
رابعه بلخی عطوفت و مهربانی مادری را زیاد ندید. مادرش از دنیا رفت. اما پدری دلسوز و مهربان، پرورش او را چنان به خوبی در دست گرفت که سخنانش اعتبار والایی در حوزه شعر فارسی به دست آورد.
● زندگی مبهم رابعه
تذکره‌ها شرح حال و نمونه های شعر او را به عنوان نخستین زن شاعر فارسی گوی آورده و مقام بلند او را در طلوع شعر فارسی ستوده اند. "محمد عوفی" در لباب الالباب، از او چنین تجلیل می‌کند: «دختر کعب اگر چه زن بود اما به فضل بر مردان جهان بخندیدی. فارسی هر دو میدان و والی هر دو بیان، بر نظم تازی قادر و در شعر فارسی به غایت ماهر بود.»
● رابعه و عشق به بکتاش
به نوشته عطار، پس از کعب، پسرش حارث که به جای پدر امیر بلخ شده بود، سرپرستی رابعه را بر عهده گرفت و او در نزد حارث زندگی می‌کرد. رابعه دلباخته یکی از غلامان زیبا روی برادرش به نام "بکتاش" شد، اما عشق خود را پنهان داشت و رنجور گردید. پیرزن دنیا دیده‌ای دلیل رنجوری او را پرسید، وی ابتدا خودداری کرد و بالاخره راز خود را برایش آشکار نمود و توسط او اشعار عاشقانه‌ای برای بکتاش می‌فرستاد.
بکتاش نیز به عشق رابعه مبتلا شد. یک ماه بعد در جنگی که برای برادرش روی داد بکتاش زخمی شد و نزدیک بود اسیر شود که ناگاه زن روبسته‌ای خود را به صف دشمن زد و تنی چند از آنان را کشت و بکتاش را نجات داد و لشکر حارث پیروز شد.
زمانی نیز رودکی شاعر در حال عبور رابعه را دید. اشعارش را بر او خواند و رابعه نیز اشعار خود را برایش خواند. در جشن باشکوهی که "امیرنصر سامانی" در بخارا ترتیب داده بود، رودکی اشعار رابعه را خواند. امیرنصر پرسید که شعر از کیست و رودکی پاسخ داد که از دختر کعب است که دلباخته غلامی گردیده است و به سرودن شعر روی آورده و اشعارش را برای او می‌فرستد. حارث که در جشن حضور داشت به راز خواهرش پی برد و به اشعار او دست یافت. از این رو بکتاش را به چاهی و خواهر را نیز در گرمابه‌ای افکندند و رگ دست او را بریدند و در گرمابه را با سنگ و خشت و آهک بستند. رابعه با خون خود بر دیوارهای گرمابه اشعار خود را می‌نوشت تا اینکه ضعف بر او غلبه کرد و درگذشت.
● اختلاف تذکره‌نویسان
تذکره نویسان پیرامون عشق رابعه به بکتاش اختلاف نظر دارند: "جامی" در نفحات الانس از قول "ابوسعید ابوالخیر" عشق رابعه را عشق مجازی نمی‌داند و داستان بکتاش را بهانه‌ای برای طرح عشق حقیقی دانسته است. "هدایت" نیز در روضةالصفا، رابعه را "صاحب عشق حقیقی و مجازی" می‌داند و داستان دلباختگی او را در "گلستان ارم" به نظم درآورده است. بسیاری از تذکره‌ها نیز عشق او را، صرفاً عشق مجازی دانسته‌اند.
از اشعار اوست:
بهار بلخ
ز بس گل که در باغ مأوا گرفت
چمن رنگ ارژنگ مانا گرفت
شبا نافه مشک تبت نداشت
جهان بوی مشک از چه معنا گرفت
مگر چشم مجنون به ابر اندر است
که گل رنگ رخسار لیلی گرفت
به می ماند اندر عقیقش قدح
سرشکی که در لاله مأوا گرفت
قدح گیر چندی و د نیا مگیر
که بدبخت شد آنکه د نیا گرفت
سر نرگس تازه از زر و سیم
نشان سر تاج کسری گرفت
چو رهبان شد اندر لباس کبود
بنفشه مگر دین ترسا گرفت
□□□
عشق او باز اندر آوردم به بند
کوشش بسیار نامد سودمند
توسنی کردم نداستم همی
کز کشیدن سخت تر گردد کمند
عشق دریایی کرانه ناپدید
کی توان کردن شنا ای مستمند
عاشقی خواهی که تا پایان بری
پس بباید ساخت با هر ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب
زهر باید خورد و پندارید قند
□□□
الا ای باد شبگیری پیام من به دلبر بر
بگو آ ن ماه خوبان را که جان بادل برابر بر
بقهر از من فکندی دل بیک د یدار مهرویا
چنان چون حید ر کرار در آن حصن خیبر بر
تو چون ماهی و من ماهی همی سوزم بتابه بر
غم عشقت نه بس باشد جفا بنها دی از بربر
تنم چون چنبری گشته بدان امید تا روزی
ززلفت برفتد ناگه یکی حلقه به چنبر بر
ستمگر گشته معشوقم همه غم زین قبو ل دارم
که هر گز سود نکند کس بمعشوق ستمگر بر
اگرخواهی که خوبانرا بروی خود به عجز آری
یکی رخسار خوبت را بدان خوبان برابر بر
ایا موذ ن بکار و حا ل عا شق گر خبر داری
سحر گاها ن نگاه کن تو بدان الله اکبر بر
مدارای ( بنت کعب ) اندوه که یار از تو جدا ماند
رسن گرچه دراز آید گذ ردارد به چنبر بر»«۴»

طرزه تهیه لواشک آلو
درست کردن لواشک اصلا کار سختی نیست و می‌تونید تو خونه لواشک آلو، آلبالو یا لواشک چند میوه درست کنید. خوبی لواشکای خونگی اینه که اولا تمیز هستن، و بعد اینکه ترشی، شیرینی یا شوری‌ لواشک دست خودتونه.
وبگردی
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود!
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود! - رویدادی که در بطن آن، هواپیمای ATR شرکت آسمان قرار داشت که با کد EP-ATS رجیستر شده و مسئولان شرکت هواپیمایی آسمان بر آن نام «خرمشهر» را گذارده بودند. نامی که هدف از انتخاب آن هرچه بوده، حتما یادآوری سقوط خرمشهر در ابتدای جنگ تحمیلی نبوده است. رویدادی که ساعاتی پیش بار دیگر رخ داد؛ این بار با سقوط هواپیمایی که خرمشهر نام داشت.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟ - اقتصاد سیاسی - محمودسریع القلم با بیان اینکه تقابل ما با جهان هزینه دارد،گفت:»هیچ انسانی پیدا نمی شود که بگوید با ظلم موافقم هستم،اما حکمرانی در کشور باید سود و زیان کند که با چه هزینه ای می خواهد این موضوع را پیش ببرد.»
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!!
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!! - امیرقادری منتقد سینما: حاتمی کیا یک فیلم بد و کاریکاتوری ساخته است
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر - آیین اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر در مرکز همایش‌های برج میلاد با حضور اسحاق جهانگیری معاون اول رییس جمهور و سید عباس صالحی وزیر ارشاد برپا شد.