سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷ / Tuesday, 18 September, 2018

صحابه و تبرک به آثار پیامبر(صلی الله علیه وآله)


صحابه و تبرک به آثار پیامبر(صلی الله علیه وآله)
سخن از توسل و تبرك و مشروعیت آن، مطلبی است كه از دیدگاه عقل و شرع، باید از بدیهیات شمرده شود; زیرا نه عقل مانع از آن است كه انسانِ مؤمن، با اعتقادِ خالص به توحید خداوند، به مقدّسات این عالم تبرّك جوید و به آنها احترامبگذارد و یا آنها را وسیله تقرّب الهی قرار دهد و نه در میان ادلّه شرعی و نصوص قرآنی و روایی میتوان دلیلی یافت كه مشروعیت تبرك و توسل را زیر سؤال ببرد. افزون بر این، شواهد و دلایل بسیاری در كتاب و سنت وجود دارد كه به تبرك و توسّل توصیه كرده و آن را وسیله قرب به خداوند قرار داده است.
آیه كریمه: ...وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَٔ....(۱) با صراحت، دستور میدهد كه بندگان پرهیزكار، برای راهیابی به مقام قربِ ربوبی، از وسیلهای استفاده كنند.
«وسیله»، بهگونه مطلق ذكر شده و شامل هر شخص و هر چیز و هر عملی است كه بتواند انسان را به خداوند نزدیك كند و كدامین وسیله برتر از اولیا و انبیا و امامان(علیهم السلام)؟! كه اینان رابطه فیض میان خدا و خلقاند.
قرآن كریم آنجا كه از یوسف صدیق(علیه السلام) سخن میگوید، تصریح دارد كه یوسف پیراهن خود را برای پدرش یعقوب، كه از فراق فرزند نابینا شده بود، فرستاد و گفت: آن را بر دیدگان وی نهند تا بینایی خود را بازیابد; اذْهَبُوا بِقَمِیصِیهذا فَأَلْقُوهُ عَلی وَجْهِ أَبِییَأْتِ بَصِیراً...(۲)
در برابر این بیان صریح قرآنی، كسی را چه رسد كه بگوید: این منافی با
. مائده: ۳۵
. یوسف: ۹۳
توحید است كه پیراهن وسیله بینایی چشم نابینا شود!؟ در این میان، مایه
شگفتی است كه این موضوع عقلی ونقلی را ـكه قرآن برآن مهر تأیید میزند و صدها دلیل و روایت از سنت نبوی و ائمه طاهرین(علیهم السلام) و سیره صالحین در مشروعیت آن میتوان یافتـ گروههای متحجّر و افراطی (وهّابی) انكار كرده و تبرك و توسل را منافی با توحید خواندهاند و با این دستاویز پوچ و موهوم، بر شیعه تاختهاند كه چرا به زیارت قبور امامان میروند و به آنان توسّل میجویند و آثار پیامبر و امامان(علیهم السلام) را گرامی میدارند و یا با زیارت آنان از خدا حاجت میطلبند؟!
افزون بر دانشمندان شیعه، از علمای عامه و اهلسنت نیز با ذكر مستندات روایی و دلایل معتبرِ تاریخی، تبرّك و توسل و زیارت قبور اولیا را مشروع دانسته و بدان توصیه كرده و خود در عمل به آن مبادرت ورزیدهاند كه این پاسخ دندانشكنی است به گروههای افراطی و قشری كه از بسیاری مسائل ضروری و وظایف حتمی، كه حیات امت اسلام بدان وابسته است، روی برتافته و نیروهای فكری و علمی را مصروف بحثهای بیحاصل و تفرقه افكن نمودهاند و بدون هیچ دلیل عقلی و شرعی، بر طایفه عظیمی از امت مسلمان هجوم تبلیغاتی آورده و صدها كتاب و رساله و مقاله در این مورد نوشته و منتشر كردهاند و به اختلاف میان جامعه اسلامی دامن زدهاند.
پاسخگویی به كسانی كه این حركت و هجوم تبلیغاتی را راه انداختهاند، از وظایف عالمان متعهّدی است كه احساس مسؤولیت كرده و در این باره كتابها و ی نگاشته و نشر دادهاند. از آنجا كه روشنگری در موسم حج و حرمین شریفین، میتواند از معتقدات اسلامی و شیعی رفع ابهام كند، لذا آگاهی بیشتر به این آثار مكتوب، بهویژه اظهارات برادران اهل سنت و عالمان آزاد اندیش آنان در این مورد، برای روحانیان محترم و زائران گرامی میتواند سودمند و مغتنم باشد و ترجمه و برگردان حاضر، در راستای این هدف سامان یافته است.
مؤلّف محقق، محمد طاهر كردی، كه از دانشمندان و مؤلفان اهلسنت است، در كتاب خود «تبرّك الصحابه بآثار رسولالله»(صلی الله علیه وآله) به موضوع تبرّك پرداخته و مشروعیت آن را از طریق روایات نبوی، كه به تواتر معنوی میرسد، مورد تأكید قرار داده و از سیره صحابه، شواهدی آورده است كه برگردانِ آن با پارهای حذف و اصلاحات، تقدیم خوانندگان گرامی فصلنامه «میقات حج» میگردد:«مترجم»
● آثار رسولالله(صلی الله علیه وآله) و تبرّك صحابه
ستایش آفریدگار جهانیان را و درود بر پایانبخش رسالتداران و خاندان و یاران و پیروانش!
در رساله حاضر ـكه در موضوع خود نمونه و آرامبخش دل مؤمنان استـ روایاتی را با اسناد صحیح آوردهام كه گواه است صحابه پیامبر به آثار رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تبرّك جستهاند; همانگونه كه آیات قرآن از منزلت والای پیامبر(صلی الله علیه وآله) و نام بلند و جایگاه رفیع اوسخن گفته و این فضیلتی است كه خداوند حضرتش را بدان اختصاص داده و با وجود مباركش سلسله نبوت را به پایان میبرد و با مقام محمود، در روز باز پسین گرامی داشتهاست.
از خداوند بزرگ میخوهم كه این نوشتار را، برای آنان كه دارای قلب سلیماند، سودمند گرداند و پاداش آن را برای روز جزا و جوار ربّ العالمین و بهشت برین، كه فوز عظیم است، ذخیره سازد. این است فوز عظیم و اوست بهترین بخشنده كریم.
این رساله را در سال ۱۳۷۶ هـ. ق. در مكّه مكرمه نكاشتم و برای نخستین بار در سال ۱۳۸۵ به چاپش رساندم و در سال ۱۳۹۴ برای چاپ دوم آماده ساختم و خدای را بر این توفیق سپاس میگویم.
تبرّك به آثار پیامبران(علیهم السلام)، از دیرباز یك سنت بوده كه در آثار و اخبار پیشینیان آمده است. روایت كردهاند كه در دوران خلیفه عباسی «متقی لله»، در سال ۳۳۱ هجری پادشاه روم نامهای به او نوشت و از وی خواست دستمالی را كه در كنیسه رهبان نگهداری میشود و به عقیده آنها حضرت مسیح(علیه السلام) آن را به صورت خود مالیده و تصویر وی در آن منعكس است، برای او بفرستد و متعهّد شد كه اگر این دستمال را بفرستد، ده هزار از اسیران مسلمان را آزاد كند. با آمدن این نامه، خلیفه فقها را فراخواند و از آنها در این خصوص استفسار كرد و آنان فتوا دادند كه دستمال را برای او بفرستد و او چنین كرد و بدینگونه اسرای مسلمان آزاد شدند.(۱)
شك نیست كه آثار رسولالله(صلی الله علیه وآله)، كه برگزیده خلق خدا و برترین پیامبران است،
ـ ر.ك. به: تاریخ الخمیس.
صفحه ۱۹۷
قابل اعتمادتر و مشهورتر و بابركتتر است و بدینسان شایان توجه و تبرّك بیشتری خواهد بود و ما بسیاری از صحابه را شاهدیم كه به تبرّك به این آثار و اهتمام به گردآوری آنها، اجماع كرده و به درج و جمع آن مبادرت كردهاند.
آنان هدایتگران و هدایت شدگان و پیشوایانی بودند كه به موی پیغمبر(صلی الله علیه وآله) و آب وضو و لباس آن حضرت و لمس بدن مباركش و دیگر آثار شریف آن بزرگوار تبرّك جسته و اخبار صحیح اینها را از پیشینیان صالح روایت نمودهاند.
بدینسان تبرك به آثار پیامبر(صلی الله علیه وآله) سنّت صحابه بوده و از آن پس، تابعین و صالحان، راه آنان را پیمودهاند.
تبرّك به آثار پیامبر(صلی الله علیه وآله)، در زمان خودِ آن حضرت رایج بوده و ایشان هیچگاه از آن نهی نكرده، بلكه تأیید نموده و بر آن صحّه گذاشتهاند، كه این خود دلیل قاطع بر مشروعیت تبرك است و اگر جز این بود، از آن نهی میكرد و امت را برحذر میداشت.
همچنین اخبار صحیح و اجماع صحابه بر مشروعیت آن دلالت دارد و نیز بر قوّت ایمان و علاقه شدید صحابه و ولایت و اطاعت آنان نسبت به پیامبر بزرگ(صلی الله علیه وآله) همانگونه كه شاعر میگوید:
امرّ علی الدیار دیار سلمی *** أقبّل ذا الجدار و ذا الدیارا
فما حبّ الدیار شَغَفْنَ قلبی*** و لكن حبّ من سكن الدیارا(۱)
«بر دیار سلمی میگذرم و دیوارهای آن را میبوسم،
محبتِ سرزمین قلب مرا شیفته نساخته، بلكه محبت آن كس كه ساكن آن سرزمین است، دل از من برده است.»
خواننده گرامی در این رساله خواهد دید حوادث و رخدادهایی كه احادیث صحیح آورده است، بر تبرّك صحابه و تابعین و نسلهای بعدی، به آثار گرانقدر نبوی دلالت دارد.
از جمله آنهاست روایتی كه از غزوه بدر به ما رسیده است:
«هنگامیكه پیامبر(صلی الله علیه وآله) میان صفوف سپاهیان قدم میزد، چوبی در دست داشت و به وسیله آن، صفها را مرتب میكرد، در این میان چوب دستی به شكم
ـ این شعر را به مجنون عامری نسبت دادهاند كه بر دیار لیلی میگذشت و میسرود.
«سوادبن غزیه» همپیمان بنینجار كه در خارج صف بود، اصابت كرد و بدینوسیله او را در صف وارد نمود.در این حال سواد عرضه داشت:
یا رسولالله(صلی الله علیه وآله) مرا به درد آوردید، شما به حق و عدل برانگیخته شدهاید. اجازه دهید آن را قصاص كنم.
پیامبر(علیه السلام) پیراهن خود را بالا زد و فرمود: قصاص كن.
در این حال سواد پیامبر(صلی الله علیه وآله) را در آغوش گرفت و شكم مبارك آن حضرت را بوسید. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: چرا چنین كردی؟!
پاسخ داد: ای پیامبر خدا، در وضعیت دشواری هستیم، شاید آخرین دیدار ما با شما باشد، خواستم بدنم با بدن شما تبرك شود.
پیامبر در حق وی دعا كرد.»(۱)
بنگرید این اعتقاد راسخ و محبت بیمانند را از صحابه نسبت به آن پیامبر بزرگ(صلی الله علیه وآله)كه این ارادت و محبت از دیرباز نسبت به آن حضرت، و حتی پیش از رسالت، مشهود بوده است. در جوانی لقب «امین» به او دادند و خدایش برانگیخت تا مردم را از ظلمت بیرون آورد و به نور و روشنایی راهبری كند و با معجزات آشكار تأیید كرد تا محبّت مؤمنان را افزون سازد و علاقه آنان را مستحكم نماید; چرا چنین نباشد، در حالی كه اوست رسول خدا و خلیل و برگزیده او. این محبّت عمیق و ارادت بیمانند، تا بدانجا بود كه وقتی در صلح حدیبیه، قریش «عروهٔبن مسعود ثقفی» را كه بزرگ اهل طائف بود، خدمت آن حضرت فرستادند و او رفتار صحابه را نسبت به پیامبر(صلی الله علیه وآله) دید، كه هرگاه وضو میگرفت، گردآمده وجهت گرفتن آب وضویش وتبرك بهآن، سرودست میشكستند و قطرات آب را به سر و صورت میكشیدند و هنگام سخن گفتن، صدایشان را فرو مینهادند و با تواضع تمام سرها را به زیر میافكندند، عروه چون این بدید، نزد قریش برگشت و به آنان گفت: ای گروه قریش، به خدا سوگند من به دربار كسری و قیصر با آن عظمتی كه داشتند، رفتهام. زمامداری را ندیدهام كه مانند محمد(صلی الله علیه وآله) در میان قوم خود اینگونه محبوبیت داشته باشد. قومی را دیدم كه هرگز حاضر نیستند دست از او بردارند. پس به فكر كار خود باشید و اگر راه رشد و هدایت را به شما بنماید، بپذیرید. من به شما نصیحت میكنم، بیم آن دارم كه در معارضه با او دستخوش شكست و ذلّت شوید.
این داستان به گونههای دیگری نیز نقل شده كه پیام و مفهوم همه آنها یكی است.
یاران صادق پیامبر(صلی الله علیه وآله) اینگونه نسبت به حضرتش ابراز علاقه و محبت مینمودند. دیگر مسلمانان نیز در هر زمان و مكان دوستدار او میباشند، بیش از آنكه دوستدار جان و مال و فرزندان هستند.
محبّت وی را بر همه چیز ترجیح میدهند و با عشق تمام به آثار شناخته شده آن حضرت تبرّك میجویند...
● تبرك به آب وضوی پیامبر(صلی الله علیه وآله)
ـ بخاری در صحیح، باب «خاتم نبوّت» به اسناد خود از جعید بن عبدالرحمان روایت میكند كه گفت:
«خاله من شرفیاب محضر پیغمبر(صلی الله علیه وآله) شد. مرا با خود برد و عرض كرد: ای پیامبر خدا، فرزند خواهرم آسیب دیده است (و شفای او را میخواهم)، آن حضرت دست بر سر من كشید و دعا كرد و برای من خیر و بركت خواست و وضو گرفت و من از آب وضوی آن حضرت نوشیدم...»(۱)
از گفته این صحابی كه میگوید: از آب وضوی پیغمبر(صلی الله علیه وآله) نوشیدم، میتوان برای مشروعیت تبرك استفاده كرد.
ـ همچنین بخاری در باب «صفات پیامبر» روایتی را از قول «ابی جحیفه» آورده كه گفت:
«پیامبر در ابطح بود و برای آن حضرت خیمهای سرپا كرده بودند، در این حال بلال اذان نماز را سرود و سپس مانده آب وضوی پیامبر را آورد، مردم هجوم آورده آن را گرفتند (و بدان تبرك جستند)».(۲)
بخاری این حدیث را در جای دیگر كتاب خود در باب «جواز استعمال آبِ وضویغیر» آورده است.(۳)
ـ و نیز بخاری در كتاب «لباس» به اسناد خود از «ابوجحیفه» آورده كه گفت:
ـ صحیح بخاری، ج۶، ص۵۶۱، (۳۵۴۱)
ـ صحیح بخاری، ج ۶، ص۵۶۷
ـ همان، ج۱، ص۳۹۴
«پیغمبر(صلی الله علیه وآله) را درخیمهای سرخ رنگ، كه ازپوست تعبیه شدهبود، زیارت كردم. بلال را دیدم كه آب وضوی آن حضرت را همراه دارد و مردم برای تبرك به آن، با یكدیگر مسابقه میدادند، آن را به بدن خود میمالیدند و كسانی كه به آن آب دسترسینداشتند رطوبت دست دیگری را میگرفتند وبه آن تبرك مینمودند».(۱)از جمله موارد، تبرك اصحاب به نیمخورده آب آشامیدنی و یا آبی بود كه آن حضرت دستهای مبارك خود را در آن شستشو داده بود و تبرك به ظرفهایی كه از آن آب مینوشید.
ـ بخاری و مسلم در صحیح، از ابوموسی اشعری روایت كردهاند كه گفت:
«پیامبرگرامی(صلی الله علیه وآله) در منزل جِعرانه ـمیان مكه و مدینهـ بودند و من شرفیاب محضرآن حضرت بودم، بلال نیز حضورداشت. مرد اعرابی خدمت پیغمبر(صلی الله علیه وآله)آمد و عرضكرد: آیا به وعدهای كه به من دادهاید وفا میكنید؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله) پاسخ داد: تو را بشارت میدهم. عرض كرد: بیش از بشارت، بفرمایید. پیامبر(صلی الله علیه وآله) با حالی شبیه خشمگین روبه ابوموسی و بلال كرد و گفت: او بشارت مرا رد كرد! شما بشارت را بپذیرید. گفتند: پذیرفتم. آنگاه قدح آبی را طلبیدند و دستهای خود را در آن شستند و با آب دهان خود تبرك نمودند و فرمودند: از این آب بنوشید و به صورت وگردن خود بمالید. آنها قدح را گرفتند. امّ سلمه از پشت پرده صدا زد: «مقدار باقیمانده آن را به مادرتان بدهید. آنها بخشی از آن را به وی دادند.»(۲)
این روایت را بخاری در كتاب «مغازی» در غزوه طائف آورده و مسلم در كتاب «فضائل صحابه»، ضمن احوالات ابوموسی اشعری ذكر كرده است.
ـ امّ ثابت، كبشه دختر ثابت خواهر حسان بن ثابت میگوید:
«پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) بر ما وارد شد. از مشگی كه آویزان كرده بودیم در حالت ایستاده آب نوشید. من از جای برخاستم و آن قسمت را كه پیامبر با دهانشان
ـ همان، ج۱۰، ص۳۱۳، و ۱، صص۵۷۵ ـ ۵۷۶
ـ صحیح بخاری، ج۸، ص۴۶; صحیح مسلم، ج۴، ص۱۹۴۳
تبرك نموده بودند بریدم.
ترمذی میگوید: این روایت، نیكو و صحیح است.(۱)
شارح این حدیث، مؤلف كتاب «ریاض الصالحین» مینگارد:
«آن قسمت از مشگ را كه با دهان پیامبر(صلی الله علیه وآله) تماس داشته، به این منظور جدا كرده كه برای همیشه نگهدارد تا از بین نرود و به جایگاه دهان آن حضرت تبرك جوید. بدینگونه، صحابه به آشامیدن باقیمانده ظرف آشامیدنی پبغمبر(صلی الله علیه وآله) اصرار میورزیدند.»
ـ در صحیح بخاری، كتاب «نوشیدنیها»، باب اول، ذیل عنوان «نوشیدن از ظرف آب پیامبر(صلی الله علیه وآله)» از قول عبداللهبن سلام آورده، كه گفت:
«به ابی برده گفتم: آیا نمیخواهی از ظرفی كه پیامبر از آن آب نوشیده است، تو را آب دهم؟»
و نیز بخاری در همین باب به اسناد خود از قول سهل بن سعد ساعدی(رحمه الله) حدیثی را نقل كرده كه در بخشی از آن چنین آمده است:
«پیامبر(صلی الله علیه وآله) در سقیفه بنی ساعده حضور پیدا كرد و نشست و یاران شرفیات محضر او شدند. آن حضرت رو به سهل كرده، فرمود:
ای سهل، برای ما آب خوردن بیاور. سهل قدحیرا آورد و از آن به آنها آب داد.»
ابوحازم گوید:
«سهل این قدح را آورد و ما با نوشیدن آب از آن، تبرك نمودیم چرا كه پیامبر(صلی الله علیه وآله)از آن نوشیده بود.»
سپس میافزاید:
«بعدها عمر بن عبدالعزیز از سهل خواهش كرد كه آن قدح را به او هدیه كند و او آن را به وی بخشید.»(۲)
مسلم نیز این روایت را در كتاب «آشامیدنیها» آورده است.(۳)
ـ صحیح ترمذی، ج۴، ص۲۷۰
ـ صحیح بخاری، ج۱۰، ص۹۸ و ۹۹
ـ صحیح مسلم، ج۲، ص۱۵۹۱
قرطبی در «مختصر بخاری» گوید:
در برخی نسخههای قدیمیِ بخاری چنین آمده است:
ابو عبدالله بخاری گفت: آن قدح را در بصره دیدم و از آن آب نوشیدم; از جمله اموال موروثی نضربن انس بود كه به هشتصد هزار خریداری شده بود...»
ـ و نیز بخاری در باب «شرب مبارك» با اسناد خود از جابر بن عبدالله انصاری روایت كرده كه گفت:
«همراه پیامبر(صلی الله علیه وآله) بودم، وقت نماز عصر رسید و جز اندكی آب نداشتیم، آن را در ظرفی ریخته نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) آوردیم، آنحضرت دست خود را در آن آب نهاد و انگشتان خود را گشود و گفت: بشتابید به وضو! و بركت از خدا است.
در این حال دیدم كه از میان انگشتان دست پیامبر(صلی الله علیه وآله) آب جاری شد و همه از آن آب وضو گرفتند و نوشیدند و من نیز سیر نوشیدم و میدانستم كه این مایه بركت خواهد بود.»
«سالم بن ابی جعد» گوید:
«از جابر پرسیدم آن روز شما چند نفر بودید؟ پاسخ داد: هزار و چهار صد نفر بودیم.»(۱)
روایات دیگری به این مضمون در كتب صحاح آمده است.
● تبرك به مو و عرق پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله)
روایات بسیار دیگری هست كه دلالت میكند یاران به موی پیغمبر(صلی الله علیه وآله) و عرق بدن مباركش تبرك جسته و به آن شفا طلب میكردند; از جمله در روایت صحیح آمده كه آن حضرت هرگاه سر خود را میتراشیدند، موی سر را به یكی از یاران; مانند ابوطلحه انصاری میدادند تا اصحاب به آن تبرك جویند.
انس بن مالك گوید:
«رسول خدا(صلی الله علیه وآله) را دیدم كه حلاّق (آرایشگر) سر او را میتراشید و اصحاب
ـ صحیح بخاری، ج۱۰، ص۱۰۱
اطراف آن حضرت جمع شده بودند. آنان چیزی جز این نمیخواستند كه هر تار موی آن حضرت به دست یكی از یاران بیفتد.»(۱)
بخاری از قول انس بن مالك نقل میكند:
«چون رسول خدا(صلی الله علیه وآله) سر خود را میتراشید، طلحه نخستین كسی بود كه موی آن حضرت را میگرفت.»(۲)
ابوعوانه در صحیح مطلب را با این عبارت آورده است:
«رسولالله(صلی الله علیه وآله) به حلاّق میگفت: سر او را بتراشد، نیمی از آن (سمت راست) را به ابیطلحه میداد و نیمی از آن را به وی میسپرد تا میان مردم تقسیم كنند.»
همین معنا را مسلم از طریق ابی عینیه، از هشامبن حسن از ابن سیرین با این عبارت نقل میكند:
«هنگامی كه پیامبر(صلی الله علیه وآله) رمی جمره میكردند و قربانی خود را ذبح مینمودند، میگفتند نیمی از سر مباركشان را بتراشند و ابوطلحه را طلب میكردند و آن را به وی میدادند، سپس نیم دیگر ـ سمت چپ ـ را میتراشیدند و به ابوطلحه میگفتند آن را در میان مردم تقسیم كند...»(۳)
روایات دیگری با این مضمون در كتب صحاح وجود دارد كه بنا به مفهوم آنها پیامبر(صلی الله علیه وآله) دستور میداده موی سرشان را میان مردم تقسیم كنند و این امر و حرص مردم برای به دست آوردن یك یا دوتار موی پیامبر(صلی الله علیه وآله)، قویترین دلیلاست براینكه تبرك به آثار پیامبر(صلی الله علیه وآله) امری رایج و فراگیر میان یاران بوده و پیامبر(صلی الله علیه وآله) آن را امضا كرده و مورد تأیید قرار دادهاند و تنها كسانی به انكار آن پرداختهاند كه خلل در ایمانشان رخه كرده است.
بخاری در صحیح، در خلال كتاب وضو، ذیل عنوان: «آبی كه از موی انسان تراوش میكند» به اسناد خود از ابن سیرین نقل كرده كه گوید:
«به عبیده گفتم: تعدادی از موی پیامبر(صلی الله علیه وآله) نزد ماست كه به وسیله انس یا خاندان او به دست ما رسیده است. او گفت: اگر یك تار موی پیامبر(صلی الله علیه وآله) نزد من
ـ صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۱۲
ـ بخاری، ج۱، ص۲۷۳
ـ صحیح مسلم، ج۲، ص۹۴۸، ر.ك. به: تاریخ الخمیس، ج۲، ص۱۵۱ و منهاج نووی و مناسك كرمانی.
باشد بیشتر دوست دارم تا اینكه همه دنیا و ثروتش را داشته باشم.»(۱)
این عبارت بخاری بود. اسماعیلی با عبارت دیگر نقل كرده كه «یك تار موی پیامبر(صلی الله علیه وآله) را بهتر از گنجینههای طلا و نقره دوست میدارم».
در روایات دیگر آمده است كه تعدادی از موی پیامبر(صلی الله علیه وآله) نزد امّ سلمه بوده، كه آن را در جعبهای نهاده بود و مردم برای شفای بیماریها بدان تبرك میجستند و گاه آنها را در قدح آب مینهادند و از آن مینوشیدند و گاه در طشتی نهاده و آن جعبه را در آن مینهادند و در آن آب مینشستند تا از بیماری شفا یابند.(۲)
به نقل مسلم در ترجمه ابوایّوب انصاری، این عبارت آمده است، سعید بن مسیب گوید:
«ابوایّوب از محاسن پیغمبر(صلی الله علیه وآله) تعدادی با خود داشت. سعید به او گفت: با داشتن موی پیامبر(صلی الله علیه وآله) هرگز درد و رنج نخواهی دید.»(۳)
و نیز مسلم از قول «ثابت بنانی» روایت كرده كه انس بن مالك یك تار موی پیامبر(صلی الله علیه وآله) را به او داد و گفت:
«چون وفات كردم، آن را زیر زبان من بگذار و من چنین كردم و او را به خاك سپردند.»
در روایت بخاری آمده كه انس بن مالك گفت:
«امّ سلمه برای پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرشی از پوست میگسترانید و گاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) روی آن میخوابید و هرگاه بدن آن حضرت عرق میكرد، آن را در شیشهای جمعآوری میكرد و چون انس را مرگ در رسید وصیت كرد كه آن را با حنوط بیامزند و چنین كردند.»(۴)
● تبرّك به مانده غذای پیامبر(صلی الله علیه وآله)
در روایات آمده است كه اصحاب، به مانده غذای پیامبر و به اثر انگشتان مبارك آن حضرت در ظرف غذا تبرك جسته و آن را مایه بركت میدانستند.(۵)
ـ صحیح بخاری، ج۱، ص۲۷۳
ـ ر.ك. به: فتح الباری، ج۱۰، ص۳۵۳; قسطلانی، ج۸، ص۴۶۵
ـ صحیحمسلم، ج۵، ص۳۸۹
ـ بخاری، ج۱۱، ص۷۰
ـ صحیح مسلم، باب الاشربه، ج۳، ص۱۶۲۳
تبرك به لباس پیامبر(صلی الله علیه وآله)
بخاری در كتاب آداب، در باب «حسن خلق و سخاوت»، از سهل بن سعد روایت كرده كه گفت:
«یكی از بانوان مسلمان، ردایی برای رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آورد. سهل به اصحاب گفت: میدانید این ردا چیست؟ پاسخ دادند: عبایی است كه حاشیهاش در آن بافته شده است. آن زن گفت: یا رسولالله این را آوردهام تا شما به تن كنید. پیامبر(صلی الله علیه وآله) كه به آن نیازمند بود، آن را گرفت و پوشید، یكی از یاران پیامبر(صلی الله علیه وآله)آن عبا را در تن پیامبر(صلی الله علیه وآله) دید و گفت: چه زیباست! آن را به من بدهید در بر كنم! پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: مانعی ندارد. همینكه پیامبر(صلی الله علیه وآله) از مجلس حركت كرد، یاران آن مرد را نكوهش كردند و گفتند: كار خوبی نكردی و لباسی را كه پیامبر(صلی الله علیه وآله) به آن نیازمند بود از او درخواست كردی، در حالی كه میدانستی اگر از پیامبر(صلی الله علیه وآله)چیزی طلب كنند، بخل نخواهد ورزید. آن مرد گفت: میخواستم به وسیله آن متبرّك شوم; چرا كه با بدن پیامبر تماس داشته و بعداً كفن من شود.»(۱)
این حدیث را بخاری در باب «جنائز» و آماده ساختن كفن، آورده است. آن مرد صحابی، كه پیراهن را از پیامبر(صلی الله علیه وآله) درخواست كرد، به گفته ابن حجر، عبدالرحمانبن عوف و به گفته بعضی، سعد بن ابی وقاص بوده است.
علاّمه شیخ حسین مخلوف، مفتی پیشین دیار مصر در كتاب خود «فتواهای شرعی و بحثهای اسلامی»(۲) بعد از آنكه از غسل دادن جنازه زینب دختر پیغمبر(صلی الله علیه وآله) سخن گفته مینویسد:
«پیامبر(صلی الله علیه وآله) به زنانی كه عهدهدار غسل وی بودند، دستور داد كه پس از غسل، پیامبر(صلی الله علیه وآله) را مطلع سازند. همینكه غسل او تمام شد و به پیامبر(صلی الله علیه وآله) خبر دادند، ردای خود را به آنها داد تا بر بدنش بپوشانند و سپس كفن كنند.»(۳)
نامبرده پس از ذكر این روایت مینویسد:
«پیامبر(صلی الله علیه وآله) ردای خود را به آنها دادند و گفتند بدن زینب را با آن بپوشانند تا از بركت وجود مبارك آن حضرت، به وسیله لباس بهرهمند شود و در آغاز به آنها
ـ صحیح بخاری، ج۱۰، ص۴۶۵
ـ فتاوی شرعیه و بحوث اسلامیه، ص۳۵۷
ـ بخاری، كتاب الجنائز; فتح الباری، ج۳، ص۱۳۵
نداد بلكه پس از غسل داد تا فاصلهای نباشد و پس از تماس لباس با بدن پیامبر(صلی الله علیه وآله) بلافاصله به بدن او پوشانده شود و تأثیر خود را بگذارد و این نشانه محبت و علاقه و مهربانی پیامبر(صلی الله علیه وآله) نسبت به دخترش میباشد.»سپس میافزاید:
«این عمل پیامبر(صلی الله علیه وآله) دلیلی است بر مشروعیت تبرّك به آثار صالحان.»
در روایت آمده است، احمدبن حنبل سه تار مو از پیامبر(صلی الله علیه وآله) نزد خود داشت كه وصیت كرد وقتی او را كفن كردند، دو تار از آنها را بر دیدگانش بگذارند و یكی را بر دهانش و این به عنوان تبرك به آثار رسولالله(صلی الله علیه وآله) بوده است.
داستان كعب بن زهیر و اهتمام او به نگهداری ردایی كه پیامبر(صلی الله علیه وآله) به وی داه بود معروف است.
او از شعرای نامداری بود كه پیش از مسلمان شدن، پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) را هجو كرده بود. همینكه مكه فتح شد، گروهی از مشركین; از جمله «كعب» و برادرش «بجیر» كه او نیز شاعر بود، از مكه گریختند، بعداً بجیر به مدینه آمد و خدمت پیغمبر(صلی الله علیه وآله) رسید و به سخن آن حضرت گوش داد و اسلام اختیار كرد.
این خبر وقتی به برادرش كعب رسید، بر او گران آمد و اشعاری را برای وی فرستاد كه او را در آن اشعار نكوهش كرده بود.
این خبر به پیامبر(صلی الله علیه وآله) رسید و دستور داد هركس كعب بن زهیر را یافت به قتل رساند و این هنگامی بود كه آن حضرت از جنگ طائف برگشته بود. بجیر نامهای به كعب نوشت و یادآور شد كه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) خون تو را مباح نموده و اگر نیازی میبینی با پیامبر دیدار كن كه او توبه كسانی را كه از گذشته پشیمان باشند، میپذیرد و به اعمال قبل از اسلام مؤاخذه نمیكند.
كعب با آگاهی از این مطلب برجان خود ترسید و قصیدهای در مدح رسولالله(صلی الله علیه وآله)سرود، رهسپار مدینه گشت و با مردی از «جهینه» كه از پیش آشنایی داشت، همراه شد و او كعب را نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله) آورد و به او اشاره كرد كه این پیغمبر(صلی الله علیه وآله)است. برخیز و از او امان بخواه، كعب از جای برخاست و آمد و رو به روی آن حضرت نشست و دست پیغمبر(صلی الله علیه وآله)
را گرفت در حالی كه حضرتش او را نمیشناخت. سپس عرض كرد: ای پیامبر خدا، من كعب بن زهیر هستم.
فرمود: همان كسی كه آن سخنان را سروده است؟ كعب رو به ابوبكر كرد و گفت: شعری را كه (در مدح پیامبر(صلی الله علیه وآله)) سروده است بخواند... آنگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: به خدا او در امان است. مردی از انصار از جای جست و گفت: یا رسولالله! اجازه دهید او را گردن بزنم. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: او توبه كرده و از گذشته دست برداشته است. سپس كعب به خواندن قصیده معروف خود «بأنت سعاد...» مبادرت نمود و پیامبر(صلی الله علیه وآله) گوش میداد تا به این بیت رسید:
إنّ الرسول لنور یستضاء به *** مهند من سیوفالله مسلول(۱)
«پیامبر، آن شمشیری كه در پرتو وجودش مردم نور و فروغ گیرند، شمشیر آبدیده و برّان از شمشیرهای خدا.»
پیامبر(صلی الله علیه وآله) چون این را شنید، ردایی را كه بر تن داشت بر او افكند، بعدها معاویه ازكعب خواست آن ردا را به ازای دریافت ده هزار درهم به او ببخشد. اما كعب امتناعورزید و گفت: احدی را در این ردا به خود ترجیح نمیدهم. همین كه كعب در گذشت معاویه بیست هزار درهم برای بازماندگانش فرستاد و ردا را از آنان گرفت و اینهمان جامهای است كه نزد زمامداران ماند و خلفا در اعیاد آن را میپوشیدند وبهگفته «شامی» (ابن حجر عسقلانی) آن جامه در حمله تاتار از میان رفت و اكنون اثری از آن نیست.(۲)
تبرك به جایگاه جلوس و نماز پبامبر(صلی الله علیه وآله)
عبدالله بن عمر هرگاه بهیاد پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) میافتاد، میگریست و هرگاه به محل نشستن پیامبر(صلی الله علیه وآله) میگذشت دیده فرو مینهاد. به گفته بیهقی با سند صحیح «ابن عمر» آثار پبامر(صلی الله علیه وآله) را دنبال میكرد و در هر مسجدی نماز خوانده بود حاضر میشد و در راهی كه پیامبر(صلی الله علیه وآله) طی كرده بود خود رهسپار میشد. او حج را ترك نمیكرد و چون به عرفه میآمد در جایی وقوف میكرد كه پیامبر(صلی الله علیه وآله) وقوف كرده بود.(۳)
. بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۵۲
ـ ر.ك. به: الاصابه، ج۵، ص ۵۹۳
ـ ر.ك: الاصابه، ج۵، ص۱۸۶
مالك در «موطأ» در باب دعا آورده است كه:
«عبدالله بن عمر به قریه بنی معاویه، كه یكی از قریههای انصار بود، وارد شد و گفت: آیا میدانید پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) در كدام نقطه از مسجد شما نماز خوانده است؟ عبدالله بن عبدالله بن جابر گفت: آری و با دست خود به نقطهای از مسجد اشاره كرد...»(۱)
این روایت نشان میدهد كه صحابه و تابعین از جایگاه نماز پیامبر(صلی الله علیه وآله) تفحص میكرد و با نماز خواندن در آن جایگاه تبرك میجستهاند.
در حدیث معراج آمده است كه پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود:
«هنگامی كه مرا بر براق نشانده و به معراج بردند، به سرزمینی رسیدم كهنخلستان فراوان داشت، جبرئیل گفت: فرود آی، و نماز بگزار. نماز خواندموسوار شدم. جبرئیل گفت: میدانی در چه مكانی نماز خواندی؟ گفتم:نه.
گفت: در (مدینه) طیبه نماز خواندی و بدانجا هجرت خواهی كرد. براق حركت كرد، جبرئیل گفت: فرود آی و نماز بخوان، سپس گفت: میدانی كجا نماز خواندی؟ گفتم: نه! گفت: در طور سینا نماز خواندی، آنجا كه شجره موسی قرار داشت و خدا با او سخن گفت.
براق حركت كرد تا به مكان دیگر رسیدیم. جبرئیل گفت: فرود آی، نماز بخوان. نماز خواندم، جبرئیل گفت: میدانی كجا نماز خواندی؟ گفتم: نه، گفت در «بیتلحم» نماز خواندی، جایی كه عیسی بن مریم تولد یافت...»(۲)
از این روایت استفاده میشود كه هر جا اثری از پیامبران(علیهم السلام) یافت شود، آنجا نماز خواندن مطلوب و متبرّك و محترم است; بهویژه آنكه به پیامبر گرامی ما حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) كه ما از امت اوییم، منسوب باشد.
در روایت آمده است:
«صحابه از پیامبر(صلی الله علیه وآله) دعوت میكردند كه در خانههای آنها نماز بخواند و خانههایشان تبرك شود».
ـ موطأ، ج۱، ص۲۱۶
ـ سبیل الهدی و الرشاد، ج۳، ص۸۰
بخاری در كتاب نماز آورده است:
«عتبانبن مالك از آن حضرت درخواست كرد كه در محلی از خانه او نماز بگزارد تا آنجا را مصلاّی نماز قرار دهد; زیرا به دلیل ضعف بینایی و بیم سیل نمیتوانست در مسجد نبوی حاضر شود، و پیامبر(صلی الله علیه وآله) به خانه او آمد و گفت: دوست داری در كدام نقطه نماز بخوانم، او به نقطهای از خانهاش اشاره كرد و پیامبر(صلی الله علیه وآله) در آنجا نماز خواند و جمعی به آن حضرت اقتدا كردند.»(۱)
ـ بخاری، باب مساجد، خانهها، ج۱، ص۵۱۹


منبع : سایت پیامبر اعظم

مطالب مرتبط

حضرت مهدی علیه السلام

حضرت مهدی علیه السلام
● زمان و مکان ولادت
▪ زمان و مکان تولد:
حضرت مهدی علیه السلام فرزند امام حسن عسگری علیه السلام و نرجس خاتون در طلوع فجر روز جمعه نیمه شعبان سال ۲۵۵ه . ق در شهر سامراء دیده به جهان گشود. سالروز ولادت آن امام از فضیلتی بسیار برخوردار است .
▪ مادر امام
مادر حضرت مهدی علیه السلام، دختر یشوعا فرزند قیصر روم بود؛ نام اصلی آن بانو ملیکه است که پس از ازدواج با امام حسن عسگری علیه السلام به نام‌های دیگری مشهور شد؛ مشهورترین آنها عبارتند از نرجس، ریحانه، صقیل، سوسن و حکیمه، که در این میان« نرجس» از همه مشهورتر است. در برخی از احادیث از نرجس خاتون با عنوان بهترین کنیزان یاد شده است. وی شدیدا مورد علاقه‌ی جدش، قیصر روم، بود. در دوران کودکی، زیر نظر اساتید و معلمان خبره، آداب و رسوم اقوام گوناگون و از جمله زبان عربی را آموخت؛ به‌گونه‌ای که بر این زبان تسلط کامل یافت.
▪ به‌هم خوردن مراسم ازدواج نرجس
سیزده ساله بود که جدش ـ قیصر روم ـ مراسم بسیار مجلل و باشکوهی ترتیب داد، تا او را به عقد برادرزاده اش در آورد؛ ولی بر اثر حادثه‌ای شگفت‌آور، تخت برادر زاده‌اش سرنگون شد و او در دم جان سپرد. پس از او بار دیگر مراسم مشابهی ترتیب یافت تا ملیکه به عقد ازدواج برادرزاده دیگر قیصر در آید، ولی او نیز به سرنوشت برادر خود دچار شد. در همان شب، ملیکه در عالم رویا توسط رسول گرامی اسلام به عقد ازدواج امام حسن عسگری علیه السلام درآمد. از آن پس عشق و علاقه به امام حسن عسگری آن‌چنان در قلب ملیکه جای گرفت که او را از غذا و خوراک بازداشت. روز به روز حالش به ضعف و وخامت گرایید به‌طوری که پزشکان از بهبودی‌اش قطع امید کردند. ملیکه همچنان در آتش فراق و جدایی امام حسن عسگری می‌سوخت تا اینکه شبی در عالم رویا به دست مبارک حضرت زهرا مسلمان گردید و از آن پس شبی نگذشت مگر اینکه امام حسن عسگری را درخواب زیارت می‌کرد. سرانجام بر اساس دستور امام حسن عسگری به صورت ناشناس به جمع اسرای روم پیوست و از سوی امام هادی توسط بشر بن سلیمان خریداری شد و به سامرا منتقل گردید. امام هادی، نرجس خاتون را به خواهرش حکیمه واگذار کرد تا احکام دینی را به او آموزش دهد. در اواخر عمر شریف امام هادی، امام حسن عسگری با نرجس ازدواج کرد و در سال ۲۵۵ یا ۲۵۶ حضرت امام مهدی متولد گردید. نرجس خاتون پس از ولادت آن حضرت، به دلیل حمله جعفر کذّاب به خانه امام حسن عسگری، از خدا خواست پس از شوهرش زنده نباشد و به همین جهت در حدود سال های ۲۵۶ تا ۲۶۰ دارفانی را وداع گفت.
▪ ازدواج نرجس خاتون با امام عسکری علیه السلام
نرجس خاتون در خانه حکیمه، دختر امام جواد علیه السلام، به‌سر می‌برد تا اینکه روزی امام حسن عسگری به خانه عمه خود رفت و نرجس خاتون توجه امام را به خود جلب کرد.
حکیمه به امام حسن عرض کرد اگر تمایل دارد، نرجس را به ازدواجش در بیاورد. امام پاسخ فرمود: « از این در شگفتم که به زودی فرزند بزرگواری از او متولد خواهد شد که خداوند به‌وسیله او زمین را از عدل و داد پر می‌کند، همان‌گونه که از جور و ستم پر شده است.» حکیمه پرسید: « آیا نرجس را به حضورتان روانه کنم؟» و امام آن را مشروط به اجازه پدرش کرد. حکیمه در همان لحظه برای کسب اجازه ازدواج امام حسن و نرجس خاتون به حضور برادرش امام هادی شرفیاب شد، ولی پیش از آنکه سخنی بر زبان بیاورد، امام علیه السلام فرمود: «نرجس را نزد فرزندم ابومحمد بفرست.» مراسم ازدواج امام حسن عسکری و نرجس خاتون را در خانه حکیمه برگزار شد و آنها پس از چند روز به خانه امام هادی رفتند.
▪ مخفی بودن حمل : دوران بارداری نرجس خاتون همانند بارداری مادر موسی علیه السلام مخفی بود و کسی از آن آگاهی نداشت، چرا که دشمنان مترصد بودند آن حضرت را به قتل برسانند.
● کیفیت ولادت
شب پانزدهم شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری، حکیمه به خانه امام حسن عسکری علیه‌السلام رفته بود. نزدیک غروب آفتاب تصمیم گرفت برگردد که امام حسن به او فرمود شب را در همان جا بماند چرا که قرار است مهدی علیه السلام متولد گردد.
حکیمه و نرجس خاتون آن شب با هم نماز خواندند، افطار کردند و آنگاه به رختخواب رفتند. پس از مدتی، حکیمه برای ادای نماز شب آماده شد ولی اثری از وضع حمل در نرجس خاتون مشاهده نکرد. سپس نرجس نیز از خواب بیدار شد و مشغول نماز شب گردید.
حکیمه همچنان در اضطراب به‌سر می برد و منتظر وعده خدا بود. کم‌کم نزدیک بود که شک و تردید او را فرا گیرد، که امام حسن عسکری او را باز داشت. نرجس خاتون در نماز وتر بود که حالش دگرگون شد. حکیمه می‌گوید: « در این حال پرده‌ای میان من و او مانع شد که دیگر نرجس را ندیدم. طولی نکشید که حجاب برطرف گردید و نرجس خاتون را دیدم که نوری از او می درخشید. آن نور به‌قدری شدید بود که جایی را نمی‌توانستم ببینم.
در آن حال کودکی را دیدم که صورت و زانوهایش را بر زمین نهاده، دو انگشت سبابه را به سوی آسمان بلند کرده و سخن می گوید: « شهادت می‌دهم که هیچ معبودی جز خدای یگانه نیست، تنهاست و شریکی ندارد؛ و شهادت می‌دهم که جدم رسول صلی الله علیه و آله و سلم خداست و پدرم امیر مومنان است.» آنگاه یکایک امامان را نام برد تا به نام خودش رسید. پس فرمود:« خدایا وعده‌ات را درباره من به انجام رسان. کار مرا به پایان برسان. گام‌هایم را محکم گردان و زمین را به وسیله من از عدل وداد پر کن.»
▪ آداب پس از ولادت
امام حسن عسکری برای فرزندش گوسفندان زیادی عقیقه کرد و شیعیان را اطعام نمود.
مخفی نگه‌داشتن ولادت حضرت مهدی «علیه السلام)) از همان آغاز رعایت می‌شد و جز شیعیان خاص و افراد معدودی از ولادت او باخبر نمی‌شدند؛ چرا که در صورت آگاهی دشمنان از ولادت آن حضرت، آنها درصدد کشتن او بر می‌آمدند.
▪ اسامی
امام زمان علیه‌السلام نام‌های گوناگونی دارد که بسیاری از آنها لقب‌هایی است که از جهت خصوصیات و صفات مختلف، به او داده‌اند.
حضرت مهدی )علیه السلام) از آغاز ولادت دشمنان فراوانی داشت که همواره در پی یافتن و کشتن آن حضرت بودند. به همین جهت آن حضرت پیوسته در اختفا و غیبت به‌سر می‌برده و در احادیث پیشوایان معصوم علیهم السلام و در میان شیعیان، از نام اصلی آن حضرت، کمتر استفاده می‌شده است.
برخی از نام‌های آن امام عبارتند از:
۱)محمد: نام اصلی امام زمان محمد است. در بسیاری از احادیث، آن حضرت همنام و هم‌کنیه رسول بزرگوار اسلام معرفی گردیده است. با این حال در تعدادی از احادیث، بردن این نام ممنوع شمرده شده است و حتی در پاره‌ای از احادیث، کسی که آن حضرت را به این نام یاد کند، کافر و ملعون دانسته شده است. دلیل این حکم از سوی پیشوایان معصوم علیه السلام، مسایل امنیتی و حفظ جان آن حضرت از دست دشمنانش بیان شده است.
۲) مهدی: مهدی در لغت به معنی هدایت‌شده و راه‌یافته است. دلیل نامیده‌شدن امام زمان علیه السلام به مهدی راهنمایی و هدایت‌یافتگی به امور مخفی و پنهان بیان شده است.
۳) قائم: از آنجا که حضرت مهدی به‌حق قیام می‌کند و حق را بر پا می‌دارد، در احادیث پیشوایان معصوم قائم به حق نامیده شده است.
۴) منتظر: منتظر به معنای کسی که در انتظارش به‌سر می‌برند. از آنجا که حضرت مهدی برای مدت بسیار طولانی در غیبت به‌سر می‌برد و در این مدت شیعیان مخلص، منتظر او هستند تا با ظهور خود جهان را از عدل وداد پرکند، آن حضرت منتظر نامیده شده است.
۵) احمد
۶) محمود
۷) مومل (آرزو داشته شدهـ
۸)خلف
۹)الحجه من آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم
۱۰) منصور
۱۱)عبدالله
۱۲)خلف صالح
۱۳) صاحب الزمان
۱۴) خلیفه الله
۱۵) بقیه الله.
حضرت مهدی علیه السلام کنیه‌هایی نیز دارند که عبارتند از : ابوالقاسم، ابوعبدالله و ابوجعفر.
▪ دوران کودکی
چنانچه گفته شد، حضرت مهدی علیه السلام از همان آغاز ولادت و دوران کودکی ـ بلکه پیش از ولادت ـ در خفا به‌سر می‌برد و جز تعداد کمی از شیعیان و یاران خاص پدرش، کسی موفق به دیدار و ملاقات با او نمی‌شد. از این‌‌رو از حوادث دوران کودکی آن حضرت اطلاعات زیادی در دست نیست.
در اینجا به برخی از حوادث دوران کودکی امام اشاره می کنیم:
حضرت مهدی علیه السلام در روز اول ولادت: حکیمه در موارد متعدد به دیدار و زیارت امام
می‌رفت. او در همان روز نخست ولادت امام برای عرض تبریک به خانه‌ی برادرزاده اش امام حسن عسکری رفت؛ ولی با کمال تعجب، حضرت مهدی را در جای خودش ندید.
وقتی از امام حسن عسکری پرسید، آن حضرت فرمود:« او را به کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد.»
ـ روز سوم ولادت: حکیمه روز سوم ولادت حضرت مهدی نیز برای دیدار امام به آنجا رفت. در این دیدار، حضرت مهدی علیه السلام را در آغوش گرفت و بوسید. امام حسن عسکری از حکیمه خواست فرزندش را نزد او ببرد.
هنگامی که حکیمه، حضرت مهدی علیه السلام را به پدر داد، امام حسن فرمود: « فرزندم سخن بگو!» و حضرت مهدی لب به سخن گشود و گفت: « اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم الارض و نری فی الارض و نری فرعون و هامان و جنود هما منهم ما کانوا یحذرون»؛ « پناه می برم به خدا از شیطان رانده‌شده، به نام خداوند بخشایشگر مهربان. و ما اراده کردیم بر کسانی که در زمین ضعیف شده‌اند، منت گذاریم و آنان را پیشوایان قرار دهیم و وارثان (زمین) قرار دهیم و آنان را در زمین قدرت دهیم و به فرعون و هامان و سپاهیانشان از سوی آنان چیزی نشان دهیم که آنها را به ترس وا دارد» سپس بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام و همه امامان درود فرستاد تا به نام پدرش رسید و پس از ذکر نام پدرش ساکت شد. همچنین در روز سوم ولادت حضرت مهدی، پدرش اصحاب خود را جمع کرد، حضرت مهدی را به آنها نشان داد وفرمود: « پس از من این کودک، امام شما و جانشین من است. او همان کسی است که گردن‌ها در انتظارش کشیده می‌شود و آنگاه که ظلم و جور پر شود، قیام می‌کند و دنیا را از عدل وداد پر می‌نماید. »
روز هفتم ولادت نیز حکیمه به دیدار آن امام رفت و ماجرای این دیدار شبیه دیدار روز سوم است. روز دهم ولادت: در این روز خادمی به نام نسیم، در حضور حضرت مهدی عطسه کرد. امام به سخن درآمد و فرمود: « خداوند تو را رحمت کند. (یرحمک الله.)» نسیم از این سخن خوشحال شد. آنگاه امام فرمود: « به تو بشارت می‌دهم که عطسه، سه روز ایمنی از مرگ را در پی دارد.» چهل روزگی: حکیمه می‌گوید: « چهل روز پس از تولد حضرت مهدی علیه السلام به خانه امام حسن عسکری رفتم. مولایم امام زمان را مشاهده کردم که در خانه راه می رود و کسی را ندیدم که فصیح‌تر از او سخن بگوید.»
حکیمه گوید: « پس از آن از ابومحمد علیه السلام سراغ امام زمان را می گرفتم و او در پاسخ می فرمود: « او را به کسی سپردیم که مادر موسی علیه السلام فرزندش را به او سپرد»
● ویژگی های آن حضرت
امام زمان دارای ویژگیهایی است که از یک جهت به همه انبیاء و اولیاء شباهت دارد ولی از جهت دیگر با تمام آنان تفاوت دارد.
▪ قیام آن حضرت
قیام آن حضرت که آرزوی تمام شیعیان و مظلومان تمام جهان است دارای ویژگیهایی است که در روایات ائمه معصومین به آنها اشاراتی شده است و همچنین در قبال آن حضرت و قیام جهانی وی وظایفی برای شیعیان و موالیان حضرت آورده شده است.
▪ علائم ظهور.............باران فراوان
از نشانه های ظهور ذکر شده است. در سال ظهور، باران های پیاپی زمین را آباد و سبز
می کند ووضع مردم بهتر می شود. امامان (ع) در تبیین نشانه های ظهور و خبر دادن از
رخدادهای آن روزگار، از این واقعه نیز یاد کرد ه اند. امام صادق (ع) می فرماید: در آستانه قیام مهدی (ع) سالی پرباران خواهد بود که در اثر آن، خرما بر روی نخل می پوسد. پس در این تردیدی به خود راه ندهید". و نیز می فرماید: و چون هنگام ظهور مهدی (ع) نزدیک شود، در تمام ماه جمادی الاخر و ده روز نخست ماه رجب، بارانی بر مردم ببارد که تا آن هنگام، مانند آن را ندیده باشند... . این نشانه را بزرگانی مانند شیخ مفید، شیخ طوسی و طبرسی در ردیف نشانه های ظهور آورده اند، ولی باید توجه داشت که روایت طبرسی و مفید مرسله است وروایت شیخ طوسی نیز ضعیف است. و اما درباره عصر ظهور حضرت مهدی (ع) آورده اند که: خداوند، برای مهدی (ع) برکت را از آسمان فرو می فرستد. آسمان، بارانی می بارد که زمین، محصول خود را آشکار می سازد ومردم در حکومت آن حضرت از نعمتی برخوردار می شوند که هرگز مانند آن را ندیده اند . در دولت او، آب ها فراوان می شود و رودخانه ها بالا می آید، چشمه ها می جوشد، و زمین چند برابر محصول می دهد.
سرخی آسمان پدیدار شدن سرخی در آسمان وگسترش آن در آفاق آسمان، از نشانه های ظهور مهدی (ع) یاد شده است. این رخداد ممکن است انعکاس پرتو خورشید در افق یا فضا باشد و این از آثار و نشانه های خشم خدا بر زمینیان است که نظیر آن در عاشورا پس از شهادت امام حسین (ع) پدیدار شده است. ابوالعلاء در این مورد می گوید: بر افق آسمان دو شاهد از خون مقدس علی (ع) و فرزندش موجود است در روایتی آمده است: قائم قیام نمی کند، جز هنگامی که چشم دنیا در آورده شود وسرخی آسمان پدید آیدکه آن ها اشک های خونبار حاملان عرش است که برای مردم زمین از چشم آسمان می بارد .
▪ نشانه های نزدیک ظهور
برابر روایات، تعدادی از نشانه های ظهور متصل به ظهور خواهند بود به گونه ای که میان آن ها و ظهور فاصله زیادی نیست از پدیدار شدن نخستین نشانه متصل، تا ظهور مهدی (ع)نشانه ها همچون حلقه های زنجیر، بدون فاصله پی درپی می آیند، چنان که در روایتی، محمد بن صامت از امام صادق (ع)پس از آن که برخی نشانه ها را امام بیان کرده بودند، پرسید: فدایت شوم، می ترسم این امر تحقق نشانه های ظهور مهدی (ع) به طول انجامد امام (ع) فرمود: نه، محققاً هم چون مهره های تسبیح، یکی پس از دیگری می آید .حتی درباره برخی از نشانه های متصل به ظهور، مقدار فاصله آن با ظهور نیز بیان شده است امام باقر(ع) درباره قتل نفس زکیه، فرمود: "فاصله میان کشته شدن نفس زکیه و قیام قائم، بیش از پانزده شب نیست خروج سفیانی و یمانی نیز، برابر آن چه از روایات استفاده می شود، در یک محدوده زمانی در آستانه ظهور صورت می گیرد و فاصله آن تا قیام قائم(ع) از پانزده ماه، بیشتر نخواهد بود بر این اساس، تردیدی نیست که شماری از نشانه های ظهور، که بیشتر نشانه های حتمی نیز هستند، نزدیک ظهور و متصل به آن واقع می شوند .در مقابل، نشانه های فراوانی وجود دارند که پیدایش آن ها در عصر غیبت خبر داده شده، ولی پیوستگی به ظهور معلوم نیست و چه بسا با فاصله زیاد از ظهور مهدی (ع) واقع شوند، چنان که شماری از نشانه ها بر فرض نشانه بودن آن ها سال ها، بلکه قرن ها از وقوع آن می گذرد. مانند: از هم گسستن بنی امیه و بنی عباس، خروج ابو مسلم خراسانی، اشغال منطقه جزیره توسط ترک ها و بسته شدن پل بر روی دجله و مرحوم شیخ مفید می فرماید: روایات رسیده از پیامبر (ص)و خاندان وحی ورسالت بیانگر نشانه ها و رخدادهایی است که پیش از قیام حضرت مهدی(ع) پدیدار می گردند که اهم آن ها عبارتند از: جنبش ارتجاعی سفیانی، قتل سید حسنی، جنگ قدرت بنی عباس، گرفتن خورشید در نیمروز ماه رمضان، گرفتن ماه در آخر ماه رمضان، بر خلاف عادت، شکافته شدن زمین و فرو بردن تجاوزکاران، فرو رفتن زمین در مشرق، فرو رفتن زمین در مغرب، توقف خورشید به هنگامنیم روز در وسط آسمان، طلوع خورشید از مغرب، قتل "نفس زکیه"پشت دروازه کوفه در زمره هفتاد نفر از شایستگان، بریده شدن سر مردی از بنی هاشم میان رکن و مقام، ویران شدن دیوار مسجد کوفه، آمدن پرچم های سیاه از طرف خراسان، قیام و جنبش یمنی، آشکار شدن مرد مغربی و تصرف شام بوسیله سپاه او، فرود آمدن ترک ها در جریره، فرود آمدن رومیان در "رمله " طلوع ستاره ای درخشان و نورانی به سان ماه و آنگاه انعطاف خاص آن...، پدیدار شدن سرخی در آسمان وگسترش آن در آفاق آسمان، پیدایش ستون آتشی در مشرق به مدت سه تا هفت روز، قیام امت عرب و برکنار شدن زمامدارآن عرب به وسیله ملت های خویش و به دست گرفتن زمام امورکشورها به وسیله مردم، خروج جهان عرب از سیطره عجم، کشته شدن رهبر مصر به دست مردم، انهدام شام و اختلاف سه جریان سیاسی در آن، ورود پرچم های قیس وعرب به مصر، و پرچم های کنده، به خراسان، ورود سپاهی از سوی مغرب و رسیدن آن ها به دروازه شهر "حیره "، آمدن پرچم های سیاه از سوی مشرق، شکستن دیوار فرات و جریان یافتن آب درکوچه های کوفه، خروج ۶۰پیامبر دروغین، خروج دوازده امام دروغین،و به آتش کشیده شدن مرد گرانقدری از بنی عباس بین جلولاء و خانقین ،ایجاد پل ارتباط میان کرخ و بغداد، وزش بادی سیاه در آغاز روز، زلزله ای که انبوهی را به زمین فررمی برد، ترس و نا امنی فراگیری که همه عراق و بغداد را فرا می گیرد، مرگ سریع و دردناک و نقص و زیان در اموال و جان و ثمرات، آفت ملخ نابهنگام و به هنگام کشاورزی، برداشت کمِ محصولات زراعی، جنگ قدرت میان عجم و خونریزی بسیار در میان آنان، شورش بردگان بر ضدَ برده داران وکشتن آنان، مسخ شدن گروهی از بدعتگذاران و به صورت میمون و خوک درآمدن آنان، تسلط کشورهای عقب مانده به کشورهای زورمند و ثروتمند، طنین افکن شدن ندایی از آسمان و رسیدن آن به گوش جهانیان به زبان های گوناگون، پدیدار شدن چهره و سینه ای درکره خورشید، زنده شدن گروهی از مردگان و بازگشت آنان به دنیا، به گونه ای که مردم آنان را شناخته با آنان دیدار می کنند.

وبگردی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها - ریحانه پارسا، بازیگر نقش لیلا در سریال "پدر" فعالیت خودش را به عنوان مدل تبلیغاتی آغاز کرد. این بازیگر متولد سال 1377 است.
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال - در این فیلم درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقات هندبال بازی‌های آسیایی جاکارتا را می بینید که این بازی در نهایت منجر به پیروزی ایران و کسب مقام پنجمی کشورمان شد.
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت»
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت» - فیلم - روایت یک روحانی از هایده و ماجرای خواندن ترانه «علی ای همای رحمت» را در ویدئوی زیر ببینید.
منصور ارضی: اون یکی تو استخر مُرد، این یارو هم شاید در توالت بمیرد!
منصور ارضی: اون یکی تو استخر مُرد، این یارو هم شاید در توالت بمیرد! - منصور ارضی در این مراسم که فیلمش در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده می‌گوید: اون یکی تو استخر مُرد، این یارو هم تو استخر و شاید در توالت خواهد مُرد!