سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 22 May, 2018

سیاه و سفید


سیاه و سفید
● (نقدی بر فیلم یك بوس كوچولو)
یك بوس كوچولو درباره چیست؟ در نگاه نخست با فیلمی طرف هستیم كه درباره مرگ است. آدم هایی در آستانه مرگ، دو نویسنده پیر، هر دو در آستانه مرگ، كه یكی شان (سعدی) از مرگ می ترسد، چون خوب زندگی نكرده است، اما دیگری (شبلی) ترسی از مرگ ندارد (و راحت می میرد)، چون در زندگی كارش درست بوده است. به این اعتبار فیلم درباره زندگی است و مقایسه دو نوع زندگی. البته فرمان آرا كارگردان و فیلمنامه نویس هوشمندی است و سعی كرده است این تقابل تا این اندازه ساده و مطلق نباشد، مثلاً این طور نیست كه شبلی هیچ از مرگ نترسد، یا او هم می گوید با پسرش مسئله دارد (هرچند فیلم فقط نوه اش را به ما نشان می دهد كه با او رابطه ای بسیار گرم و محبت آمیز دارد). با این همه تقابل اصلی فیلم به همین اندازه كه گفتیم سیاه و سفید است.
داوری فیلم درباره این دو زندگی است كه فیلم را به شدت ساد ه انگار می سازد. چرا فیلم سعدی را كه تصمیم گرفته در خارج از كشور زندگی كند محكوم و شبلی را به اعتبار اینكه در وطن مانده است تأیید می كند؟ ظاهراً یك دلیلش این است كه سعدی به قدر كافی به خانواده اش توجه نكرده است. فیلم به اصرار از بیننده اش می خواهد سعدی را در رابطه با خانواده اش مقصر بداند، بدون اینكه چیزی درباره كم وكیف این رابطه بگوید. مثلاً زن و دختر سعدی او را در مرگ پسرش كاوه مقصر می دانند، چون او كاوه را تأیید نكرده است.
اما آیا این گناهی است؟ فرض كنید شما آقای فرمان آرا كه فیلمساز مهمی هستید فرزندی داشته باشید كه نقاش یا شاعر باشد و شما آثار او را نپسندید، آیا از این بابت گناهی متوجه شماست؟ معقول تر این نیست كه در این رابطه مشكل از آن فرزندی باشد كه تا این اندازه نیازمند تأیید پدر است؟ خود این رابطه می تواند موقعیتی با ابعاد پیچیده داشته باشد. مثلاً پدر می تواند با وجود دوست نداشتن كارهای پسرش مقابل این انتخاب قرار بگیرد كه آیا درست است با توجه به وضعیت روحی فرزندش به دروغ هم شده از او تعریف كند یا نه؟ یا وارد این مقوله شویم كه چرا پسری تا این اندازه نیازمند تأیید پدرش است كه وقتی جواب نمی گیرد خود را می كشد.
اما بوس كوچولو هیچ وارد پیچیدگی های روابط نمی شود. این نویسنده از خارج برگشته از سوی همه محكوم می شود. خودش هم خودش را محكوم می كند. او در برابر حملات دیگران بیشتر بهانه می آورد؛ به طور جدی از خودش دفاع نمی كند.
نمی گوید حق انسان است كه محل زندگی خود را انتخاب كند. نمی گوید خلاقیت و زندگی می تواند برای یك نویسنده و یا یك انسان معمولی غیرممكن شود و در این شرایط تصمیم به ترك وطن حق هر كسی است. البته هر نویسنده ای یا هنرمندی كه به خارج از كشور رفت، لزوماً آنجا شكوفا نمی شود. برای ارزیابی اینكه هجرت به خارج از كشور چه تأثیر بد یا خوبی بر كار یك هنرمند گذاشته است، باید مورد به مورد بررسی كرد. در اینجا كلی گویی فایده ای ندارد. اما فیلم یك بوس كوچولو با پرهیز از پرداختن دقیق به موقعیت خاص قهرمانش، از ما می خواهد حرف های كسانی را كه محكومش می كنند دربست بپذیریم. مثلاً در پایان فیلم زن نویسنده او به او می گوید «به هر كه گل كرد فحش دادی» یا «این سال ها هیچی ننوشتی، چون آنقدر خودخواهی كه اگر نوشته بودی حتماً چاپ می كردی.» فیلم با لحن خود با زن همراه می شود، و بیننده را به همراهی با او و محكوم كردن قهرمان بدبختش فرامی خواند. در این راستا فیلم حتی برخی واقعیت های ساده را نادیده می گیرد. مثلاً توجه كنید به صحنه ای كه گروهی دانشجو دور شبلی را می گیرند و از او امضا می گیرند، در حالی كه كسی سعدی را نمی شناسد. آیا به راستی هنرمندان جلای وطن كرده ما تا این اندازه گمنام و فراموش شده هستند؟
البته بحث من صرفاً مشاجره بر سر موضع فیلم نیست. ساده انگاری، در آفرینش درام، كه بر كشمكش استوار است، به غایت مخرب و زیان آور است. همین طور وجود شخصیت های حق به جانب و یك بعدی مانند شخصیت های یك بوس كوچولو. به همین سبب، بعد از نیم ساعت اول فیلم، یعنی بعد از آنكه با شبلی و سعدی و دختر سعدی آشنا می شویم و متوجه می شویم موضوع فیلم چیست، فیلم به ورطه تكرار می افتد. سفر دو نفره دو نویسنده سالخورده چه چیزی به آنچه فیلم تا آن زمان گفته است می افزاید؟
موضع فیلم نسبت به حادثه دلسوزی سعدی برای شلاق خوردن اسب موضعی مبهم است. از یك سو ظاهراً با او همراهی می كند و می خواهد حس او برای مظلومیت یك زبان بسته را در خدمت تلطیف شخصیت او به كار بگیرد، اما از سوی دیگر انگار با مرد كالسكه چی كه شلاق به جان حیوان كشیده همراه می شود و این حساسیت را به خارجه نشینی مرد نسبت می دهد.
ساختار روایی یك بوس كوچولو دو عیب دیگر هم دارد. نخست حضور مرگ در هیئت یك زن زیبا. این شگرد حقیقتاً نه تازه است و نه در عمق خود چیز بكری درباره مرگ به ما می گوید. به گمانم بیشتر در خدمت جذبه تجاری فیلم و زمینه چینی برای صحنه ای مثل به جا ماندن اثر ماتیك بر گونه پیرمرد مرده و گفت وگوها و مزه پرانی های بین سعدی و مأموران پلیس است. در حضور سردِ هدیه تهرانی، بخصوص در تكرار مكرر آن، تأكید بیش از اندازه و اغراقی هست كه این گونه جسمانیت بخشیدن به مفاهیم انتزاعی مانند مرگ را از ظرافت دور می كند. وانگهی چیزی مثل مرگ بیش از هرچیز در ناملموس و غیرقابل فهم بودن خود است كه ترسناك است، و تجسم آن معمولاً كمكی به ترسناك تر بودن آن نمی كند. این شگرد بیشتر «جالب» است تا عمیق، شگردی است برای عمیق جلوه كردن، تا اینكه حاوی اندیشه ای ژرف باشد.
اما بدتر از این عزرائیل زیبا، آن دو داش مشدی ای هستند كه نبش قبر می كنند و آخر سر، گور یكی شان را می گیرد. این داستان چه ارتباطی با فیلم دارد؟ حضور آدم های خیالی قصه در دنیای واقعیت، به معنای در هم رفتن دنیای خیالی نویسنده و دنیای واقعیت است و ارتباطی به حضور مرگ در زندگی و تداخل حوزه های مرگ و زندگی (كه فیلم در جاهایی با موفقیت به آن تجسم بخشیده است) ندارد. البته فرمان آرا كارگردان توانمندی است. نیم ساعت اول فیلم را دوست دارم. در این نیم ساعت موضوعات هنوز به تكرار نكشیده است. چندین رویداد و نشانه فراطبیعی (زنده شدن قناری، حضور زنی به عنوان فرشته مرگ كه در این مقطع از فیلم هنوز تازگی دارد، صدای شخصیت های خیالی در دنیای واقعی، پارچه سیاه روی درخت به عنوان نشانه مرگ) حس ترسناكی از محو شدن مرزهای طبیعت و فراطبیعت در ما برمی انگیزد. رفتار وحشت زده شبلی كاملاً روشن نیست و نمی دانیم چه می نویسد. اما همه اینها در بخش های بعدی از سوی نوه اش افشا می شوند و ما می فهمیم كه در آن شب او قصد خودكشی كرده بوده است.
صحنه روبه رو شدن سعدی با دخترش نیز بسیار خوب دكوپاژ و بازی شده است. جالب این است كه در این فصل ها با وجود زیادی گفت وگو خسته نمی شویم، چون با آدم های جدیدی آشنا می شویم و فیلم اطلاعات جدیدی به ما می دهد. هنوز تكلیف آدم ها و خوب و بد آنها و قضاوت های قاطع فیلم روشن نشده است. بازی ها، طراحی صحنه و فیلمبرداری فیلم همه در حد خیلی خوب هستند و اعتبار این دستاوردها را تنها به حساب بازیگران فیلم و فارسی و كلاری نباید نوشت، بهمن فرمان آرا در مقام كارگردانی حرفه ای نقش تعیین كننده ای در كنار هم نشاندن این عوامل داشته است. ریتم خوب و یكدستیِ بازی ها و برش های خوبی كه فصلی را به فصل دیگر پیوند می زنند نباید فراموش كنیم. منتها همه این حُسن ها در عین حال به ما هشدار می دهند كه توانایی فنی هرگز نمی تواند فیلمی را نجات دهد، اگر ایده اولیه فاقد پیچیدگی و ساده لوحانه باشد، اگر نگاه فیلمساز نگاهی یكسونگر و در عمق خود كلیشه ای باشد. یك بوس كوچولو در عمق خود ملودرام پیش پاافتاده ای است درباره پدری كه به وظایف خانوادگی اش عمل نكرده است. در سطح دیگری فیلمی است یكسویه و بدون اینكه به پیچیدگی های مسئله توجه كند، هنرمندان و نویسندگانی را كه تصمیم گرفته اند جلای وطن كنند محكوم می كند. (و غیرمستقیم اعتباری قائل می شود برای كسانی كه مانده اند صرفاً به اعتبار اینكه مانده اند.) و در هر دو بُعد فیلمی است به شدت محافظه كار. فرشته مرگ و بازی نبش قبر مهم ترین كاركردشان این است كه به این مسئله ساده شكلی بغرنج و روشنفكر مآب بدهند.
می ماند یك نكته دیگر. تا اینجا فیلم را به اعتبار فیلم سنجیدیم. با وجود اشاره های آشكار و پنهان یك بوس كوچولو به ابراهیم گلستان، بنا را بر این گذاشتیم كه با دنیای خیالی و شخصیت های ساخته و پرداخته ذهن نویسنده كار داریم، كمااینكه فیلمساز می تواند بگوید شما اشتباه می كنید، همه شباهت ها اتفاقی است و این فیلم هیچ ربطی به ابراهیم گلستان ندارد. اما واقعیت این است كه بسیاری از بینندگان فیلم، سعدی را همان ابراهیم گلستان می گیرند و موضع خصمانه فیلم نسبت به سعدی را موضع فرمان آرا نسبت به ابراهیم گلستان تلقی می كنند. به گمانم این شیوه حمله به یك شخصیت حقیقی و زنده شیوه ناجوانمردانه ای است. چون می توانی هرچه دلت خواست بگویی و بعد هم بگویی مرادت اصلاً آن نبوده كه شما گمان كرده اید. پرخاشگری های ابراهیم گلستان - كه برای من گاه به شدت آزاردهنده اند - دست كم این حُسن را دارند كه شفاف و روشن اند و هر عیبی كه برای هر آدمی قائل اند با نام و بی پرده پوشی بیان می كنند.

نویسنده : روبرت صافاریان

منبع : سایت خبری ـ تحلیلی سینمای ما

مطالب مرتبط

جهنم کیشلوفسکی

جهنم کیشلوفسکی
«جهنم» به كارگردانی دنیس تانوویچ بوسنیایی دومین فیلمی است كه از روی سه فیلمنامه به جای مانده از همكاری كریستوف پیس لویچ و مرحوم كریستوف كیشلوفسكی لهستانی ساخته شده است.
موقعی كه كیشلوفسكی هنوز در قید حیات بود، او و پیس لویچ روی فیلم های خبرسازی با یكدیگر كار كرده بودند كه شامل تریلوژی «سه رنگ» هم می شد، اما در همه حال این سناریوها به صورت یك دام برای سایرین درآمده است؛ دامی كه وقتی سایر فیلمسازان به سمت آن می روند بعید است كه از عهده آن برآیند و بتوانند چیز خوب و شایسته ای را از روی آن بسازند و حق مطلب را ادا كنند. پیشتر تام تیك ور آلمانی نیز از روی این سناریوها فیلم «بهشت» را ساخته بود كه كار پرایرادی بود و امروز «جهنم» كه پیرو همان روند و نشأت گرفته از چنان سناریوهایی است، همان احساس را برمی انگیزد. دو فیلم مشكلات مشتركی هم دارند.
سناریوهایی كه بیش از حد شلوغ و فاقد یك خط مشخص اند و كاراكترها براساس نیازهای قصه بازی می كنند و نه آنچه كه منطق می طلبد و حق تداوم و تعقل لازم هم در رفتار بعضی از این كاراكترها به چشم نمی خورد و این قسمتی دیگر از ایرادهای برخاسته از سناریو است. حتی می توان ۱۰۲ دقیقه را برای طول مدت این فیلم بیش از حد دانست. این در حالی است كه سه بازیگر شناخته شده زن فرانسوی برای ایفای نقش در این فیلم برگزیده شده اند. آنها امانوئل بئار، كارین ویارد و ماری ژیلان هستند و رل سه خواهر را بازی می كنند و رفتار آنان و بهتر بگوییم بازی و نوع نقش آفرینی آنان بیشترین سهم را در ترسیم قصه و تاثیر گذاری آن دارد. مشكلات «جهنم» از همان شروع فیلم آغاز می شود.
موقعی كه در زمان تیتراژ فیلم نیز یك فاخته در حال خارج كردن تخم ها از درون یك لانه دیده می شود و از آنجا و از ارتفاع به سمت پایین پرت می شود و فردی به نجات او می آید، اما فیلمسازان تا اواسط قصه از افشای چهره و نام این نجات دهنده خودداری می كنند. شكل و نمای این سكانس دقیق و خاص است و به نظر می رسد كه هفته ها روی آن كار شده تا همان اثری را به جا بگذارد كه تانوویچ و دستیارانش می خواسته اند، ولی باید پرسید كه چرا اصولاً این سكانس و اتفاق انتخاب شده و هدف چه بوده است؟
اگر تماشاگر در توصیف و درك رفتار این پرنده ها شك دارد به همان نسبت در خصوص درك زندگی سه خواهر مورد بحث و سایر كاراكترهای قصه نیز دچار تردید می شود و تانوویچ در این خصوص ابهامی را نزدوده است. سفر و انتقال از درون زندگی این كاراكتر به آن كاراكتر هم با خدشه ها و تاخیرهایی همراه است و بیننده ها در حالی قصه را می بینند كه انگار همه چیز در حالت خلأ قرار دارد. شاید گفته شود كه این خصلت در سه گانه «رنگ ها» هم وجود داشت ولی لااقل در آن مورد می شد در زندگی كاراكترها خطوط ارتباطی ای را یافت ولی در «جهنم» (مثل «بهشت») فقط نوعی حركات مكانیكی و كارهای روزمره دیده می شود كه نمی توان آن را عادی شمرد و به یك برداشت خاص و قسمتی از یك سوژه كلی ارتباط داد.
بعضی كشف ها و ابداعات و قصه سازی و حادثه آفرینی ها در طول داستان هم مصنوعی به نظر می رسند و از آن جمله است مسئله مرگ یكی از آشنایان كاراكتر «آن» طی حادثه ای در یونان. كاری را كه تیك ور در «بهشت» صورت داده بود، تانوویچ در «جهنم» تكرار كرده است. بدین صورت كه بافت و استخوان بندی اصلی و غیرقابل انعطاف قصه را با انواع جزئیات و رویدادهای جنبی همراه ساخته با این امید كه نكات جنبی مشكلات را حل كرده و به قصه ای جذابیت بخشد كه به خودی خود جذاب نیست.
ولی اینها مثل هدایا و اشیایی است كه به كسی پیشنهاد كنید و آن فرد نپذیرد. روابطی كه تانوویچ كوشیده است بین برخی كاراكترهای قصه اش و سایرین به وجود آورد و با مانور بر روی آن ضعف كلی قصه را پوشش بدهد، به همین خاطر جواب نداده است. بدتر از همه اینكه تانوویچ موسیقی متن را نیز خودش با اشتراك دوسكوسویچ از بوسنی سروده و این موسیقی هم جوابگو نیست. البته در بخش هایی از «جهنم» موارد مثبت و تماشایی هم دیده می شود و از آن جمله است توالی خوب صحنه ها در یكی دو سكانس از فیلم و ترسیم نوعی از انرژی، شور و روحیات مردم اروپای شرقی در حضور و بازی برخی كاراكترها كه باعث می شود زندگی آنان چندان ملالت بار نباشد. با این حال این پایان قصه نیست و تاثیرگذاری آنچه در فیلم منفی و ضعیف محسوب می شود، بیشتر از اثرگذاری مسائلی است كه گفتیم و در این زمینه خاص جهنم راه بهشت را می رود.
● خلاصه داستان
به پاریس و زمان حاضر سفر می كنیم. سوفی، سلین و «آن» سه خواهر هستند كه هركدام در پاریس زندگی مجزایی دارند. بیست سال پیشتر بروز اختلاف بین مادر و پدر آنان باعث شده بود كه پدر دست به خودكشی بزند و مادر نیز محكوم به زندگی روی صندلی چرخ دار و صاحب یك زندگی محدود شود. در زندگی امروز سه خواهر چنان از یكدیگر دور افتاده اند كه حتی از محل زندگی هم نیز مطلع نیستند.
سوفی با پی یر كه یك عكاس موفق است ازدواج كرده، سلین وقف و مصروف كمك به مادر بیمارش است و در این راه دست به سفرهایی طولانی به سمت خانه مادر می زند تا بلكه بتواند نیازهای او را تامین كند و برای او كتاب و قصه بخواند. «آن» كه از بقیه جوان تر است، دانشجوی رشته مهندسی است و با یك پروفسور مسن تر از خود آشنا می شود و برایش دردسرهایی خلق می شود. با این حال وقتی یك غریبه از راه می رسد و اطلاعاتی را درباره دوران كودكی و نوجوانی سه خواهر رو می كند و موقعیت آنها را به خطر می اندازد، ناخودآگاه وحدت بین آنان را بیشتر می كند و سه خواهر مجبور به نزدیك شدن مجدد به یكدیگر می شوند. آنها بر بستر مادر خود گرد می آیند تا یاور او باشند و به واقع به شروع یك زندگی مشترك و در معیت یكدیگر روی بیاورند و همه چیز را از نو آغاز كنند.
● «جهنم» (Hell)
▪ محصول: فرانسه، ایتالیا و بلژیك (۲۰۰۵)
▪ كارگردان: دنیس تانوویچ
▪ بازیگران اصلی: امانوئل بئار، كارین ویارد و ماری ژیلان
▪ مدت: ۱۰۲ دقیقه

وبگردی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران - مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران با حضور اصحاب هنر و ورزش یکشنبه ۳۰ اردیبهشت در تالار وحدت برگزار شد. در این مراسم که با حضور بازیکنان و کادر فنی تیم ملی به همراه اعضای هیات رییسه فدراسیون فوتبال انجام شد، از سرود رسمی تیم ملی ایران رونمایی گردید.
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی - رئیس جمهور در دیدار با ملی‌پوشام فوتبال ایران از بازیکنان و کادر فنی تقدیر کرد. در این مراسم پیراهن شماره ۱۲ تیم ملی فوتبال کشورمان به حسن روحانی اهدا شد.
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.
سید احمد خمینی معمم شد
سید احمد خمینی معمم شد - سید احمد خمینی فرزند آیت‌الله سید حسن خمینی در حضور جمعی از علما و پدر و پدربزرگ خود در حسینیه جماران معمم شد.
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی!
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی! - امروز عکسی از 5 تماشاگر بازی روز گذشته در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد 5 دختر جوان با گریم‌های عجیب و حرفه‌ای خودشان را به عنوان پسر جا زده و وارد ورزشگاه شده‌اند.
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!