سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 21 August, 2018

سیاه و سفید


سیاه و سفید
● (نقدی بر فیلم یك بوس كوچولو)
یك بوس كوچولو درباره چیست؟ در نگاه نخست با فیلمی طرف هستیم كه درباره مرگ است. آدم هایی در آستانه مرگ، دو نویسنده پیر، هر دو در آستانه مرگ، كه یكی شان (سعدی) از مرگ می ترسد، چون خوب زندگی نكرده است، اما دیگری (شبلی) ترسی از مرگ ندارد (و راحت می میرد)، چون در زندگی كارش درست بوده است. به این اعتبار فیلم درباره زندگی است و مقایسه دو نوع زندگی. البته فرمان آرا كارگردان و فیلمنامه نویس هوشمندی است و سعی كرده است این تقابل تا این اندازه ساده و مطلق نباشد، مثلاً این طور نیست كه شبلی هیچ از مرگ نترسد، یا او هم می گوید با پسرش مسئله دارد (هرچند فیلم فقط نوه اش را به ما نشان می دهد كه با او رابطه ای بسیار گرم و محبت آمیز دارد). با این همه تقابل اصلی فیلم به همین اندازه كه گفتیم سیاه و سفید است.
داوری فیلم درباره این دو زندگی است كه فیلم را به شدت ساد ه انگار می سازد. چرا فیلم سعدی را كه تصمیم گرفته در خارج از كشور زندگی كند محكوم و شبلی را به اعتبار اینكه در وطن مانده است تأیید می كند؟ ظاهراً یك دلیلش این است كه سعدی به قدر كافی به خانواده اش توجه نكرده است. فیلم به اصرار از بیننده اش می خواهد سعدی را در رابطه با خانواده اش مقصر بداند، بدون اینكه چیزی درباره كم وكیف این رابطه بگوید. مثلاً زن و دختر سعدی او را در مرگ پسرش كاوه مقصر می دانند، چون او كاوه را تأیید نكرده است.
اما آیا این گناهی است؟ فرض كنید شما آقای فرمان آرا كه فیلمساز مهمی هستید فرزندی داشته باشید كه نقاش یا شاعر باشد و شما آثار او را نپسندید، آیا از این بابت گناهی متوجه شماست؟ معقول تر این نیست كه در این رابطه مشكل از آن فرزندی باشد كه تا این اندازه نیازمند تأیید پدر است؟ خود این رابطه می تواند موقعیتی با ابعاد پیچیده داشته باشد. مثلاً پدر می تواند با وجود دوست نداشتن كارهای پسرش مقابل این انتخاب قرار بگیرد كه آیا درست است با توجه به وضعیت روحی فرزندش به دروغ هم شده از او تعریف كند یا نه؟ یا وارد این مقوله شویم كه چرا پسری تا این اندازه نیازمند تأیید پدرش است كه وقتی جواب نمی گیرد خود را می كشد.
اما بوس كوچولو هیچ وارد پیچیدگی های روابط نمی شود. این نویسنده از خارج برگشته از سوی همه محكوم می شود. خودش هم خودش را محكوم می كند. او در برابر حملات دیگران بیشتر بهانه می آورد؛ به طور جدی از خودش دفاع نمی كند.
نمی گوید حق انسان است كه محل زندگی خود را انتخاب كند. نمی گوید خلاقیت و زندگی می تواند برای یك نویسنده و یا یك انسان معمولی غیرممكن شود و در این شرایط تصمیم به ترك وطن حق هر كسی است. البته هر نویسنده ای یا هنرمندی كه به خارج از كشور رفت، لزوماً آنجا شكوفا نمی شود. برای ارزیابی اینكه هجرت به خارج از كشور چه تأثیر بد یا خوبی بر كار یك هنرمند گذاشته است، باید مورد به مورد بررسی كرد. در اینجا كلی گویی فایده ای ندارد. اما فیلم یك بوس كوچولو با پرهیز از پرداختن دقیق به موقعیت خاص قهرمانش، از ما می خواهد حرف های كسانی را كه محكومش می كنند دربست بپذیریم. مثلاً در پایان فیلم زن نویسنده او به او می گوید «به هر كه گل كرد فحش دادی» یا «این سال ها هیچی ننوشتی، چون آنقدر خودخواهی كه اگر نوشته بودی حتماً چاپ می كردی.» فیلم با لحن خود با زن همراه می شود، و بیننده را به همراهی با او و محكوم كردن قهرمان بدبختش فرامی خواند. در این راستا فیلم حتی برخی واقعیت های ساده را نادیده می گیرد. مثلاً توجه كنید به صحنه ای كه گروهی دانشجو دور شبلی را می گیرند و از او امضا می گیرند، در حالی كه كسی سعدی را نمی شناسد. آیا به راستی هنرمندان جلای وطن كرده ما تا این اندازه گمنام و فراموش شده هستند؟
البته بحث من صرفاً مشاجره بر سر موضع فیلم نیست. ساده انگاری، در آفرینش درام، كه بر كشمكش استوار است، به غایت مخرب و زیان آور است. همین طور وجود شخصیت های حق به جانب و یك بعدی مانند شخصیت های یك بوس كوچولو. به همین سبب، بعد از نیم ساعت اول فیلم، یعنی بعد از آنكه با شبلی و سعدی و دختر سعدی آشنا می شویم و متوجه می شویم موضوع فیلم چیست، فیلم به ورطه تكرار می افتد. سفر دو نفره دو نویسنده سالخورده چه چیزی به آنچه فیلم تا آن زمان گفته است می افزاید؟
موضع فیلم نسبت به حادثه دلسوزی سعدی برای شلاق خوردن اسب موضعی مبهم است. از یك سو ظاهراً با او همراهی می كند و می خواهد حس او برای مظلومیت یك زبان بسته را در خدمت تلطیف شخصیت او به كار بگیرد، اما از سوی دیگر انگار با مرد كالسكه چی كه شلاق به جان حیوان كشیده همراه می شود و این حساسیت را به خارجه نشینی مرد نسبت می دهد.
ساختار روایی یك بوس كوچولو دو عیب دیگر هم دارد. نخست حضور مرگ در هیئت یك زن زیبا. این شگرد حقیقتاً نه تازه است و نه در عمق خود چیز بكری درباره مرگ به ما می گوید. به گمانم بیشتر در خدمت جذبه تجاری فیلم و زمینه چینی برای صحنه ای مثل به جا ماندن اثر ماتیك بر گونه پیرمرد مرده و گفت وگوها و مزه پرانی های بین سعدی و مأموران پلیس است. در حضور سردِ هدیه تهرانی، بخصوص در تكرار مكرر آن، تأكید بیش از اندازه و اغراقی هست كه این گونه جسمانیت بخشیدن به مفاهیم انتزاعی مانند مرگ را از ظرافت دور می كند. وانگهی چیزی مثل مرگ بیش از هرچیز در ناملموس و غیرقابل فهم بودن خود است كه ترسناك است، و تجسم آن معمولاً كمكی به ترسناك تر بودن آن نمی كند. این شگرد بیشتر «جالب» است تا عمیق، شگردی است برای عمیق جلوه كردن، تا اینكه حاوی اندیشه ای ژرف باشد.
اما بدتر از این عزرائیل زیبا، آن دو داش مشدی ای هستند كه نبش قبر می كنند و آخر سر، گور یكی شان را می گیرد. این داستان چه ارتباطی با فیلم دارد؟ حضور آدم های خیالی قصه در دنیای واقعیت، به معنای در هم رفتن دنیای خیالی نویسنده و دنیای واقعیت است و ارتباطی به حضور مرگ در زندگی و تداخل حوزه های مرگ و زندگی (كه فیلم در جاهایی با موفقیت به آن تجسم بخشیده است) ندارد. البته فرمان آرا كارگردان توانمندی است. نیم ساعت اول فیلم را دوست دارم. در این نیم ساعت موضوعات هنوز به تكرار نكشیده است. چندین رویداد و نشانه فراطبیعی (زنده شدن قناری، حضور زنی به عنوان فرشته مرگ كه در این مقطع از فیلم هنوز تازگی دارد، صدای شخصیت های خیالی در دنیای واقعی، پارچه سیاه روی درخت به عنوان نشانه مرگ) حس ترسناكی از محو شدن مرزهای طبیعت و فراطبیعت در ما برمی انگیزد. رفتار وحشت زده شبلی كاملاً روشن نیست و نمی دانیم چه می نویسد. اما همه اینها در بخش های بعدی از سوی نوه اش افشا می شوند و ما می فهمیم كه در آن شب او قصد خودكشی كرده بوده است.
صحنه روبه رو شدن سعدی با دخترش نیز بسیار خوب دكوپاژ و بازی شده است. جالب این است كه در این فصل ها با وجود زیادی گفت وگو خسته نمی شویم، چون با آدم های جدیدی آشنا می شویم و فیلم اطلاعات جدیدی به ما می دهد. هنوز تكلیف آدم ها و خوب و بد آنها و قضاوت های قاطع فیلم روشن نشده است. بازی ها، طراحی صحنه و فیلمبرداری فیلم همه در حد خیلی خوب هستند و اعتبار این دستاوردها را تنها به حساب بازیگران فیلم و فارسی و كلاری نباید نوشت، بهمن فرمان آرا در مقام كارگردانی حرفه ای نقش تعیین كننده ای در كنار هم نشاندن این عوامل داشته است. ریتم خوب و یكدستیِ بازی ها و برش های خوبی كه فصلی را به فصل دیگر پیوند می زنند نباید فراموش كنیم. منتها همه این حُسن ها در عین حال به ما هشدار می دهند كه توانایی فنی هرگز نمی تواند فیلمی را نجات دهد، اگر ایده اولیه فاقد پیچیدگی و ساده لوحانه باشد، اگر نگاه فیلمساز نگاهی یكسونگر و در عمق خود كلیشه ای باشد. یك بوس كوچولو در عمق خود ملودرام پیش پاافتاده ای است درباره پدری كه به وظایف خانوادگی اش عمل نكرده است. در سطح دیگری فیلمی است یكسویه و بدون اینكه به پیچیدگی های مسئله توجه كند، هنرمندان و نویسندگانی را كه تصمیم گرفته اند جلای وطن كنند محكوم می كند. (و غیرمستقیم اعتباری قائل می شود برای كسانی كه مانده اند صرفاً به اعتبار اینكه مانده اند.) و در هر دو بُعد فیلمی است به شدت محافظه كار. فرشته مرگ و بازی نبش قبر مهم ترین كاركردشان این است كه به این مسئله ساده شكلی بغرنج و روشنفكر مآب بدهند.
می ماند یك نكته دیگر. تا اینجا فیلم را به اعتبار فیلم سنجیدیم. با وجود اشاره های آشكار و پنهان یك بوس كوچولو به ابراهیم گلستان، بنا را بر این گذاشتیم كه با دنیای خیالی و شخصیت های ساخته و پرداخته ذهن نویسنده كار داریم، كمااینكه فیلمساز می تواند بگوید شما اشتباه می كنید، همه شباهت ها اتفاقی است و این فیلم هیچ ربطی به ابراهیم گلستان ندارد. اما واقعیت این است كه بسیاری از بینندگان فیلم، سعدی را همان ابراهیم گلستان می گیرند و موضع خصمانه فیلم نسبت به سعدی را موضع فرمان آرا نسبت به ابراهیم گلستان تلقی می كنند. به گمانم این شیوه حمله به یك شخصیت حقیقی و زنده شیوه ناجوانمردانه ای است. چون می توانی هرچه دلت خواست بگویی و بعد هم بگویی مرادت اصلاً آن نبوده كه شما گمان كرده اید. پرخاشگری های ابراهیم گلستان - كه برای من گاه به شدت آزاردهنده اند - دست كم این حُسن را دارند كه شفاف و روشن اند و هر عیبی كه برای هر آدمی قائل اند با نام و بی پرده پوشی بیان می كنند.

نویسنده : روبرت صافاریان

منبع : سایت خبری ـ تحلیلی سینمای ما

مطالب مرتبط

از محبوب تا معبود

از محبوب تا معبود
● سفری بزرگ
▪ کارگردان: اسماعیل فرخی. محصول ۲۰۰۴ فرانسه و مراکش، ۱۰۲ دقیقه در اصل.
سفری بزرگ، اگر چه به‌عنوان یک فیلم معناگرا در مناسبات سینمائی ما شناخته شده و حتی سال گذشته در بخش سینمای معناگرای جشنوارهٔ فجر، جایزهٔ بهترین فیلم‌نامه را نیز گرفت، اما از تمهیدهای متداول و کلیشه‌ای این نوع فیلم‌ها (مه و دود، پیر عارف، بیان کش‌دار، نگاه‌های مات و مبهوت آدم‌ها به یکدیگر، بروز کرامت و معجزه‌های عجیب و غریب و...) کمتر در آن استفاده شده است. فیلم با این‌که دو تم و ایدهٔ مذهبی بارز (سفر و زیارتگاه)، اما روی آنها به‌نحوی تصنعی متمرکز نمی‌شود و کارگردان به صورتی‌که جایگاه این دو ایده کارکرد طبیعی و عادی خود را حفظ کند، با آنها برخورد کرده است: این‌که یک مرد می‌خواهد به سفر حج برود. در واقع آن‌چه برای فیلم‌ساز اهمیت بیشتری داشته، موقعیت‌سازهائی است که در این مسیر حاصل می‌شود و به قول معروف، مسیر مهم‌تر از مقصد انگاشته شده است. البته ای رویه، به‌نظر می‌رسد در آثاری از قبیل باباعزیز (ناصر خمیر) که تجلی بارزی از برداشت‌های قالبی از سینمای معناگراست نیز وجود دارد، اما تفاوت بزرگی که سفری بزرگ با این قبیل فیلم‌های کلیشه‌ای و متظاهرانه دارد، پرهیزش از اغراق و نمایش‌گری‌های تکلف‌بار است. اگر قرار است مثلاً روی نماد مذهبی تسبیح تأکید شود، صرفاً آن‌را به‌عنوان آویزه‌ای که به آینهٔ اتومبیل بسته شده می‌بینیم و بس. اگر قرار است روی قرآن تأکید شود، آن‌را نه با ادا و اصول بلکه خیلی معمولی در حالی‌که پدر در حال قرائت سوره‌ای از آن (سورهٔ مریم) است مشاهده می‌کنیم. اگر قرار است از مفاهیم و پدیده‌های متافیزیکی استفاده شود، آن‌‌را در قالب پیرزنی می‌بینیم که گاه ظاهر و گاه ناپدید می‌شود و البته این موقعیت نیز متکی به پشتوانه‌های منطقی (مثل خواب) است.
بنابراین فیلم اگر چه مذهبی است، اما از نشانه‌های مذهبی استفادهٔ نابه‌جا نکرده است. البته در قسمت‌هائی این تعادل از بین می‌رود و مثلاً تصویرهای کارت پستالی از مسجدهای ترکیه و تأکید بر دروازه‌ای که در مدخل شهر مکه قرار دارد، یا توضیح پدر دربارهٔ فلسفهٔ برخی شعائر مثل نماز و حج، لطمه‌هائی را به این ایده وارد می‌کند، یا توضیح پدر دربارهٔ فلسفهٔ برخی شعائر مثل نماز و حج، لطمه‌هائی را به این ایده وارد می‌کند، اما در کل فیلم‌ساز بر آن است تا بیشتر از مایه‌های سینمائی و دراماتیک بهره‌برداری کند و نه از طرح غیرهنرمندانهٔ عناصر بارز مذهبی. الگوی روائی سفری بزرگ از فرم شرقی تبیعت می‌کند و شکل خطی دارد و در آن بر ماجراهائی تأکید می‌شود که در حین این مسیر خطی برای آدم‌های قصه پیش می‌آید. این ماجراها براساس چالش بین دو آدم اصلی قصه، پدر و پسر، شکل می‌گیرد. این دو آدم از همان اول ماجرا با یکدیگر در دو نقطهٔ متضاد قرار گرفته‌اند و اگر چه ظاهراً به‌سوی مقصدی واحد راه را طی می‌کنند، اما برخوردهای مختلف‌شان حاکی از تضادی است که موتور پیش‌برندهٔ درام داستان است. از اختلاف بر سر تلفن همراه و گشت‌وگذار در شهرهای بین راه و همراهی با یک همسر دیگر و انتخاب مسیرهای میان‌راهی گرفته تا جروبحث دربارهٔ نحوهٔ خرج کردن پول و حتی علت و ماهیت خود سفر. این تضاد حتی به شکل طنزآمیزی در ظاهر اتومبیل آنها نیز خود را نشان می‌دهد، اتومیبل آبی‌رنگی که یک در آن نارنجی است. این در، همان در اسقاطی است که رضا در آغاز فیلم بین قطعه‌های اوراق شدهٔ گورستان اتومبیل پیدا می‌کند و حالا انگار مثل خود او که دائماً در طول سفر با پدرش ساز ناکوک می‌زند، ظاهری ناساز با کلیت خود او دارد. رضا از ماهیت سفر پدر چیزی سر در نمی‌آورد و در عجب است که چرا او مثل دیگران با هواپیما به حج نمی‌رود تا دیگر این همه دردسر نکشد. او از آغاز مخالف این همراهی است، اما شرایط خانوادگی وی را وا می‌دارد تا به‌رغم میلش، رانندگی اتومبیل حامل پدر را برعهده بگیرد. رضا بیش از هر چیز به فکر محبوبش لیزا است. و فیلم‌ساز چقدر دقیق رابطهٔ عاطفی بین رضا و لیزا را متقارن با رابطهٔ پدر و خداوند ترسیم کرده است. هر جا که رضا به محبوبش می‌اندیشد، پدر نیز در حال عبادت خداست و یا نشانه‌ای مذهبی حضور دارد. این قرینه‌سازی پنج‌بار در طول فیلم رخ می‌دهد. بار اول زمانی است که رضا به نقشهٔ مکه می‌نگرد و لیزا به او تلفن می‌کند.
بار دوم زمانی است که پدر در گمرک نماز می‌خواند و رضا تلفنی به لیزا خبر می‌دهد که نمی‌تواند برای مدتی به مدرسه بیاید. بار سوم زمانی است که پدر در یکی از قهوه‌خانه‌های سوریه، رضا را ترک می‌کند تا نماز بخواند و رضا با دیدن چند دختر جوان به یاد لیزا می‌افتد و به اتومبیل سر می‌زند تا عکس او را پیدا کند و البته به‌جایش پول از دست‌رفته‌شان را باز می‌یابد. بار چهارم در بیابان‌های عربستان است؛ زمانی‌که زائران نماز جماعت می‌خوانند و رضا با پایش روی شن‌زار، نام لیزا را حک می‌کند. و بار پنجم زمانی است که رضا از خواب بیدار می‌شود و عکس محبوبش را روی فرمان اتومبیل باز می‌یابد، در حالی‌که پدر دارد لباس احرام را به تن می‌کند.
این قرینه‌سازی بین محبوب رضا و معبود پدر، نشان از یک وحدت ذهنی ظریف بین آن‌دو، در عین تمام اختلافات‌شان دارد، و همین وحدت باعث می‌شود موقعیت متضاد آن دو سرانجام همگن شود و به یک نقطهٔ مشترک در شهر مکه و در جنب مسجدالحرام برسد. به این ترتیب فیلم‌ساز بدون آن‌که از عنصر زیارتگاه ردپاهای گل درشت ارائه دهد (چیزی‌که در خیل آثار معناگرایانهٔ داخلی به وفور یافت می‌شود)، مفهوم تقدس‌آمیز آن‌را درون درام قصه‌اش به‌نحوی مناسب بسط می‌دهد؛ تقدسی که از تضاد، وحدت می‌آفریند.
حالا زمانی است که پسر در جایگاه پدر قرار گرفته و همان سان که پدر در زمان کودکی‌اش روی تپه‌ای می‌ایستاده تا بازگشت پدربزرگ را از سفر حج مشاهده کند، پسر (رضا) نیز روی اتومبیل می‌ایستد و به‌صورت نگران منتظر برگشت پدرش از مراسم حج است. اما پدر دیگر باز نمی‌گردد. رؤیائی که رضا در وسط بیابان می‌بیند و در طی آن خود را می‌بیند که در حال غرق شدن در شن‌زار است و پدر دارد گروهی گوسفند را با خود همراه می‌برد، حالا تعبیر شده و به قرینهٔ مردی که شب قبلش در حال راندن گله‌ای گوسفند است، اینک در می‌یابد پدر در میانهٔ حج قربانی شده ولی خودش در شن‌زار دنیا باقی‌مانده است. شاید حالا تعبیر پدراز حج که همانند مسیری است که آب آلودهٔ اقیانوس هنگام تبخیر به آسمان می‌رود و زمانی‌که پاک شد دوباره به سمت زمین برمی‌گردد، برای رضا قابل درک شده باشد. گریهٔ او کنار جسد پدر که با حرکت چرخشی دوربین به سمت بالا همراه است، تأکیدی بر همین تعبیر است.
پدر سخت‌گیر رضا که البته سخت‌گیری‌اش از نوع مذهبی نبود (مثلاً او هرگز رضا را مجبور و حتی توصیه به خواندن نماز نمی‌کند) و بیشتر درون‌مایه‌ای فرهنگی داشت، حالا به آرزویش رسیده و قبل از مرگ توانسته که ندای لبیک را به سمت خانهٔ خدا به زبان آورد. این تحقق آرزو، البته همراه با آموزه‌هائی است که از درون سفر و از طریق همراهی با پسرش دریافت داشته و خود نیز در شهر مکه به این مهم اعتراف کرده بود. منت‌کشی‌هائی که پدر از پسر آزرده‌خاطرش در دفعات مختلف انجام می‌دهد (مثل چای ریختن برای پسر پس از آن‌که ناراحتی شدید پسر از دور انداخته شدن تلفن همراهش را ملاحظه می‌کند، یا بالا آمدن از تپهٔ بلند برای ابراز پیشنهاد فروش اتومبیل جهت بازگشت پسر به فرانسه) از قضا دال بر روحیهٔ انعطاف‌پذیر اوست که در پشت چهرهٔ سنتی شرقی‌اش و استبداد ظاهری‌اش پنهان داشته بود، و این چهرهٔ مستبد، پس از مرگ چقدر آرام و معصوم می‌نماید.
پدر امتحان خود را در سفر مکه به‌خوبی پس داده اما پسر که در آغاز فیلم نگران امتحانات نهائی مدرسه‌اش بود، حالا در موقعیت بغرنج و در آستانهٔ امتحانی به مراتب بزرگ‌تر و به وسعت و بزرگی سفری که انجام داده، واقع شده است. فیلم‌ساز خوشبختانه انجام این امتحان را در تحول‌پذیری پسر با نمایش مناسک دینی مثل نماز و... به فرجام نمی‌رساند (چیزی که در طول نمایش فیلم دائم نگران آن بودم مبادا با نمایش نمازخوانی پسر همه چیز کلیشه‌ای و متظاهرانه به پایان برسد) و صرفاً با دادن صدقه به پیرزنی فقیر (قرینهٔ پیرزن فقیری که پدر در بیابان به او کمک کرد) و نشستن در تاکسی و چهرهٔ خود را به باد سپردن، تکانه‌های روحی و ذهنی پسر نمایش داده می‌شود. حالا دیگر پسر در اتومبیلی که رنگ‌هائی ناهمخوان دارد قرار نگرفته و با یکپارچگی فضای پیرامون به مبدأ حرکت خود باز می‌گردد. و این بزرگ‌ترین تحولی است که پسر با جوانه زدن ایمان به معبود در کنار عشق به محبوب، به هنگام بازگشت از سفر بزرگش پیدا کرده است.

وبگردی
ویدئو / قهرمان زن ایرانی در جاکارتا
ویدئو / قهرمان زن ایرانی در جاکارتا - صداوسیما در اتفاقی کم‌سابقه، مسابقه زهرا کیانی عضو تیم زنان ووشوی ایران در بازی‌های آسیایی جاکارتا را زنده پخش کرد. زهرا کیانی ۱۹ ساله در سبک تالو حرکات بسیار زیبایی راانجام داد و موفق به کسب مدال نقره این مسابقات شد.
جنجال ساشا پسر سفیر !
جنجال ساشا پسر سفیر ! - ساشا سبحانی که فرزند سفیر پیشین ایران در ونزوئلاست در این ویدئو می‌گوید: تا کی می‌خواهید حسادت کنید، به جای بد و بیراه نوشتن برای من بروید پول در بیاورید، اگر نمی‌توانید پول دربیاورید، نمی‌توانید زندگی کنید، بروید بمیرید. تمام!
منابع ملی را به چینی‌ها اجاره داده و سالها به مردم دروغ گفته‌اند
منابع ملی را به چینی‌ها اجاره داده و سالها به مردم دروغ گفته‌اند - به فاصله چندسال از انتشار اخباری که حکایت از واگذاری مجوز صید ترال به چینی‌ها در آب‌های جنوبی کشورمان داشت و همواره تکذیب می‌شد، بالاخره مشخص شد که تکذیب‌های مسئولان غیرواقعی بوده است؛ واقعیتی عجیب که موجب بروز ابهامات فراوانی می‌شود.
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد - اردیبهشت ۹۴ بود که روزنامۀ انگلیسی «گاردین»، در فقدان رسانه‌های کارآمد محلّی، گزارشی منتشر کرد با عنوان «عبادت، غذا، سکس و پارکِ آبی در شهر مقدس مشهدِ ایران»
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران - پیکر مرحوم عزت‌الله انتظامی بازیگر باسابقۀ سینما و تئاتر ایران صبح یکشنبه (۲۸ مرداد) با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و هنر، وزیر ارشاد و علاقه‌مندان سینما و تئاتر، از تالار وحدت تشییع شد. عزت سینمای ایران بامداد جمعه (۲۶ مرداد) در سن ۹۴ سالگی درگذشت.
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی - پیکر عزت‌الله انتظامی، بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون، صبح یکشنبه - ۲۸ مرداد - با حضور جمع زیادی از هنرمندان و علاقه‌مندان، از تالار وحدت تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.
عکسی عجیب از  تجمع حوزویان قم
عکسی عجیب از تجمع حوزویان قم - براستی داستان درگذشت آقای هاشمی و استخر چه بوده است؟ چرا از تهدید سیاسی و امنیتی در این تصویر استفاده شده است؟ چه افراد و جریانی پشت این پلاکارد هستند؟
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند - میشائل کلور برشتولد، سفیر آلمان در ایران برای گذراندن تعطیلات تابستانی خود با عشایر بختیاری در دره کوهرنگ زاگرس همراه شده است. منبع
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند!
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند! - یک تریلی در اهواز واژگون شد و مردم به جای کمک به راننده مصدوم بار تریلی را بردند
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه - در ویدئوی زیر روایت فائقه آتشین (گوگوش) را از بازگشت به ایران بعد از انقلاب و نحوه برخورد پاسدار فرودگاه و دادستانی با او می شنوید. او این خاطرات را سال ۲۰۰۰ در تورنتوی کانادا روایت کرد.
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری - نكته جالب در اين ميان، گستردگي و تنوع واكنش‌ها به پوشش «وزير جوان» بود. تا آن‌جا كه در ميان كاربران بودند گروهي كه اين پوشش را در حد «شق‌القمر» بالا برده و اين تفاوت ظاهري را نشانه‌اي از تفاوتي عميق در نوع نگاه آذري‌جهرمي تحليل كردند و در مقابل، طيفي نيز «وزير جوان» را به‌خاطر تلاش براي آنچه ازسوي اين كاربران نوعي «پوپوليسم» و «عوام‌فريبي» خوانده شد
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت!
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت! - محمود احمدی نژاد با انتشار پیام ویدیویی تندی علیه رئیس جمهور، وی را هم دست رئیس دو قوه دیگر نامید و خواستار کناره گیری حسن روحانی از مقام ریاست جمهوری شد.
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه - سکانس سانسور شده مسابقه «13 شمالی» که در آن سحر قریشی ترانه های مشهور چند تن از خوانندگان را می خواند، ببینید. اولین قسمت این مسابقه در شبکه نمایش خانگی توزیع شده است.
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی!
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی! - روایت نازنین پیرکاری،مجری و تهیه کننده تلویزیون از عاشق شدن خود که داستان سریال پدر شد...
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد - مهمترین بخش های سخنان او اینجاست که عنوان می کند: چه کسی در جریان انقلاب بوده؟ اگر یک عده ای جان دادند، یک عده ای هم این وسط پول دادند. او که گویا دستی در شعر هم دارد، سخن عجیب تری از آنچه پیش از این گفته بر زبان جاری می سازد و با به کار بردن این بیت که «جان چه باشد که نثار قدم دوست کنم *** این (جان) متاعی است که هر بی سروپایی دارد» ...
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد - برای آمریکا کم هزینه‌ترین استراتژی ادامه وضع موجود است. ترامپ در یک سال گذشته کاری کرد که ۳۰ میلیارد دلار دارایی ایران از کشور خارج شود. این پول به کشور‌هایی مثل ترکیه، گرجستان، ارمنستان، مالزی و ... که از ثبات و امنیت برخوردارند رفت و در این کشور‌ها سرمایه گذاری شد. همین موضوع کمر اقتصاد ایران را می‌شکند. در این یک سال دلار به نزدیک ۱۰ هزار تومان رسیده است. ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد. اگر…
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد!
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد! - سحر تبر سال گذشته برای اولین بار در رسانه‌های جهان دیده شد. گمانه زنی می‌شد که او برای شباهت پیدا کردن به آنجلینا جولی ۵۰ عمل جراحی داشته است. اما او در نهلایت شبیه شخصیت "عروس مرده" تیم برتون به نظر می‌رسید.
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد!
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد! - یک بنر تبلیغاتی که ظاهراً با هدف ترویج فرهنگ حجاب طراحی شده، سبب‌ساز واکنش‌های کاربران شبکه اجتماعی توییتر شده است. در این بنر، از رهگذران خواسته شده بین دو گزینه موجود، زنی چادری و زنی مانتویی، انتخاب کنند ترجیح می‌دهند کدام‌یک همکار همسرشان باشد!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر! - در اتفاقی عجیب و غیر قابل باور فردی امروز به دلیل درخواست طلاق همسرش در خیابان اسلامشهر وی را با ضربات چاقو از پای درآورد، از سرنوشت این خانم اطلاع دقیقی در دست نیست.