پنج شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶ / Thursday, 22 February, 2018

تفسیر سوره حشر اطاعت از امر و نهیِ پیامبر(ص) و مفهوم تفویض


تفسیر سوره حشر اطاعت از امر و نهیِ پیامبر(ص) و مفهوم تفویض
«وَ ما افاء اللّهُ علی رسولِه منهم فَما أوْجَفْتُمْ علیه مِنْ خیلٍ وَ لا رِكابٍ ولكنّ اللهَ یُسلِّطُ رُسُلَهُ علی مَنْ یَشاءُ واللهُ علی كلِّ شی‏ءٍ قدیرٌ * ما أَفاءَ اللّهُ عَلی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ و لِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتامی وَالْمَساكِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ كَیْ لایَكُونَ دُولَهَٔ بَیْنَ الأَغْنِیَاء مِنْكُمْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ؛۱ و آن چه را خدا از آنان به رسم غنیمت عاید پیامبر خود گردانید [شما برای تصاحب آن [اسب یا شتری بر آن نتاختید، ولی خدا فرستادگانش را بر هر كه بخواهد چیره می‏گرداند و خدا بر هر كاری تواناست.
آن چه را خداوند از اهل این آبادی‏ها به رسولش بازگرداند، از آن خدا و رسول و خویشاوندان او، و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است، تا [این اموال عظیم] در میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد! آن چه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید [و اجرا كنید]، و از آنچه نهی كرده خودداری نمایید؛ و از [مخالفت] خدا بپرهیزید كه خداوند كیفرش شدید است!»
بزرگان اهل سنت نیز همانند امامیه از آیه «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» اطلاق فهمیدند. اگرچه امام فخر رازی نخست «ما اتیكم الرّسول» را به همان «ما آتیكم من الغنیمهٔ والفی‏ء» معنا كرده است، اما بعد می‏گوید اَجود این است كه این آیه اطلاق دارد در هرچه كه پیامبر گفت یا داد و یا نهی كرد؛ چه در مسائل حكومتی و چه در تبیین احكام.
قبل از او زمخشری در «كشاف» نیز همین معنا را بیان كرده است. كه هم شامل حكم می‏شود و هم شامل حكومت. توضیح آن این است كه خدای سبحان رسول الله(ص) را هم والی امور مسلمین معرفی كرد هم مبیّن و مفسّر و معلّم مردم و فرمود: «و انزلنا الیك الذّكر لتبیّن للناس ما نزّل الیهم»۲، «یعلّمهم الكتاب والحكمهٔ»۳ از طرف دیگر هم به ما فرمود: «اطعیوا الله و اطیعوا الرّسول»۴. این اطاعت رسول، هم در مسائل حكومتی است هم در مسائل احكام، چون اولین مبیّن و اوّلین معلم، وجود مبارك رسول الله(ص) است اگر ایشان چیزی را در احكام یا در حكومت فرمود اطاعت از دستور وی ضروری و لازم است. گذشته از این كه آیه «ما آتیكم الرّسول» اطلاق دارد آن آیات هم تأیید می‏كند.
زمخشری در «كشاف» لطیفه‏ای را نقل می‏كند و می‏گوید: ابن‏مسعود به مسلمانی كه در حال احرام، لباس‏های رسمی و دوخته در بر كرده بود گفت: تو كه مُحرمی لباس‏های دوخته را نباید در بر كنی. آن شخص به ابن مسعود گفت: یك آیه‏ای از قرآن بیاور كه دلالت كند مُحرم نباید لباس دوخته بپوشد او همین آیه را خواند كه: «ما آتیكم الرّسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا».
ما كه نباید همه احكام را از قرآن بگیریم، سنّت هم هست، خود قرآن فرمود من خیلی چیزها را به رسول گفتم، هم چنین خود رسول الله(ص) به ما فرمود: «خذو عنی مناسككم» شما دستور حج را از من بگیرید. صدها مسئله در باب حج هست كه برخی از آن‏ها در قرآن آمده است بقیّه در قرآن نیست از سنت است، محرّمات احرام چیست؟ تروك احرام چه كفاره‏ای دارد؟ كفّاره یا قضا دارد یا ندارد؟ مُحرم اگر كجا بمیرد حجّش قبول است و كجا حجّش قبول نیست؟ هیچ كدام از این‏ها در قرآن نیست. درباره نماز هم این چنین است، پیامبر(ص) فرمود: «صلّوا كما رأیتمونی اُصلّی». در سایر ابواب نیز همین طور است.
در روایات ما یك سلسله مسائلی هست كه بوی افراط می‏دهد، این روایات فراوان است. مرحوم كلینی ـ رضوان الله علیه ـ در اصول كافی، بابی را تحت عنوان «تفویض» باز كرده است؛ یعنی كارهای دین به ائمه(ع) تفویض شده است. در این روایات كلمه «تفویض» فراوان است. بخشی از این روایات در اصول كافی است و قسمتی در كتاب‏های دیگر روایی. بسیاری از این روایات را صاحب تفسیر شریف «نور الثقلین» آورده است، اینك آن روایات را نقل می‏كنیم تا معلوم شود كه منظور از این «تفویض» چیست؟ آیا همان تفویض مصطلح است یا معنای دیگری دارد كه اعتدال است نه افراط و نه تفریط. در همین تفسیر نورالثقلین جلد پنجم، ذیل همین آیه «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» روایاتی از «عیون اخبار الرضا» آورده است:
● روایت اول
وقتی مأمون از امام هشتم(ع) خواست كه ایمان محض را تشریح كند و مقابل آن هم را بیان كند فرمود: یكی از چیزهایی كه در محض اسلام و شریعت الهی دخیل است این است: «والبرائهٔ ممّن نفی الاخیار و شرّدهم و آوی الطّرداء اللعناء و جعل الاموال دولهٔ بین الاغنیاء» انسان باید از آن كه اباذر و امثال او را تبعید كرده و از آن كه تبعید شده‏های پیامبر را به مدینه برگرداند تبری كند. «واستعمل السفهاء مثل معاویهٔ»۵ در فرهنگ قرآن كی مثل معاویه بود واقعا سفیه است چون «و من یرغب عن ملّهٔ ابراهیم الاّ من سفه نفسه»۶ در این روایت سخن از شخص نیست، حضرت نمی‏فرماید معاویه بلكه می‏فرماید: «مثل معاویهٔ». در بیان نورانی سیّدالشّهدا(س) سخن از «مثلِ یزید» است نه «یزید» فرمود: «و علی الاسلام السلام اذ بلیت الامّهٔ براعٍ مثل یزید»،۷ فرمود در هر عصری اگر زمام مردم را كسی مانند یزید در دست بگیرد «فعلی الاسلام السلام». این چون حكمِ جهانی است از همان اول كلی و فراگیر است نفرمود چون یزید زمامدار شد فعلی الاسلام السلام بلكه می‏فرماید «مثلِ یزید».
در این بیان امام هشتم(س) سخن از شخص معاویه نیست سخن از «مثلِ معاویه» است، كه فرمود: كسی كه مثل معاویه را روی كار می‏آورد معاویه سفیه است و حال اینكه معاویه داعیه هوش سیاسی داشت؛ یعنی او چهل سال با تمام سیاست‏مدارهای داخلی و خارجی زد و بند كرد: بیست سال به عنوان والی و نماینده بیست سال هم به عنوان خلیفه رسمی. چنین كسی را امام هشتم سفیه می‏داند. در بحث‏های قبل هم آوردیم كه اگر تعریف عقل این است كه: «العقلُ ما عُبد به الرحمن واكتسب به الجنان» عكس نقیض آن این است كه «ما لم‏یُعبَد به الرّحمن فلیس بعقل». اگر كسی در دلش نیرویی دارد كه با او نتواند بهشت را كسب كند، سفیه است. عقل آن است كه انسان بتواند با او خدا را عبادت كند و بهشت را كسب كند.
بعد فرمود: والبراءهٔ من اشیاعهم والّذین حاربوا أمیرالمؤمنین(ع) و قتلوا الانصار والمهاجرین و اهل الفضل والصلاح من السابقین».۸
● روایت دوم:
در عیون اخبار الرّضا باسناده الی یاسر الخادم قال: قلت للرضا علیه السلام ما تقول فی التفویض؟ قال ان الله تبارك و تعالی فوّض الی نبیّه أمر دینه فقال ما آتیكم الرسول فخذوه و ما نهیكم عنه فانتهوا، فامّا الخلق والرزق فلا
خداوند متعال، امر دینِ خود را به پیامبرش واگذاشت و فرمود: آنچه را كه رسول به شما می‏دهد بگیرید و از آن چه نهی می‏كند، شما هم دوری جویید. پس مسایل تكوینی تفویض نشد امّا مسائل تشریعی تفویض شد، آفریدن و رزق را، كه از كارهای تكوینی است، خدا به عهده دارد اما تشریع و قانون‏گذاری را به نبی‏اش واگذار كرده است. چرا خلق و رزق به پیامبر و ائمه(ع) واگذار نشد، چون خدا در قرآن فرمود: «انّ الله عزّوجل خالق كلّ شی‏ء و هو یقول الذی خلقكم ثمّ رزقكم ثمّ یمیتكم ثمّ یحییكم هل من شركائكم من یفعل من ذلك من شی‏ء سبحانه و تعالی عمّا یشركون».۹
● روایت سوم:
روایت دیگر را كه از «علل الشرایع» از امام هفتم(س) نقل می‏كند این است كه فرمود: «والله اوتینا ما اوتی سلیمان و ما لم‏یؤت سلیمان» هرچه خدای سبحان به سلیمان(ع) داد به ما هم داده شد و چیزهایی به ما داده شد كه به سلیمان داده نشد «و لم‏یؤت أحدا من الانبیاء» این همان است كه در زیارت جامعه هم آمده كه خدا به شما چیزی داد كه به احدی از افراد نداد «قال الله عزّوجلّ فی قصهٔ سلیمان هذا عطائنا فامنن أو امسك بغیر حساب»۱۰ اما درباره رسول خدا(ص) به طور كلی فرمود: «وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».
● روایت چهارم:
روایت دیگر كه از اصول كافی نقل می‏كند این است كه ابی‏اسحاق می‏گوید من به محضر امام ششم(ع) وارد شدم و شنیدم كه می‏فرماید: «انّ الله عزّوجلّ ادّب نبیّه علی محبّته» خداوند متعال، پیامبر(ص) را بر محور محبّت تعلیم كرد، «فقال و انّك لعلی خلق عظیم ثمّ فوّض الیه» كارها را به او واگذار كرده است «فقال عزّوجلّ ما آتیكم الرّسول فخذوه و ما نهیكم عنه فانتهوا» بعد به ما فرمود: «من یطع الرّسول فقد اطاع الله»۱۱
● روایت پنجم:
روایت دیگر این باب كه یونس عن بكار بن بكر عن موسی بن اشیم ظاهرا نقل می‏كند كه: من در محضر امام نشسته بودم «فسأله رجل عن آیهٔ من كتاب الله عزّوجلّ فاخبره» مردی از آیه‏ای از قرآن سؤال كرد، حضرت آیه را معنا كرد، «ثمّ دخل علیه داخل فسأله عن تلك الآیهٔ فاخبره بخلاف ما اخبر الاوّل» سپس مرد دیگری وارد شد و از همان آیه سؤال كرد، اما حضرت آن را به طرز دیگری معنا كرد «فدخلنی من ذلك ما شاء الله» شبهه‏ای در من پیدا شد «حتّی كأنّ قلبی یشرح بالسكاكین» گویا با این كاردها دارند قلبم را شرحه شرحه می‏كنند گفتم من آن جا پیش قتاده و امثال او بودم، آن‏ها یك نواخت حرف می‏زدند، اما این جا كه آمدم این شخص یك آیه را چند جور معنا می‏كند. فقلت فی نفسی تركت ابا قتاده بالشام لایُخطی‏ءُ فی الواو و شبهه» یك واو كم و زیاد نمی‏كرد چون آنها تقلیدی بود یك چیزهایی را حفظ كرده بودند و می‏گفتند، اما علوم ائمّه ـ علیهم السلام ـ الهی است و بطون قرآن را یكی پس از دیگری معنا می‏كردند.
همین داستان را مرحوم آقای حكیم ـرضوان الله علیه ـ در «حقایق الاصول» استعمال لفظ در اكثر از یك معنانقل‏می‏كند.
«فجئت الی هذا یخطی‏ء هذا الخطاء كلّه [معاذ الله] آن مرد با خود گفت: این امام، این همه اشتباه می‏كند و هر وقت كسی می‏آید آیه را یك جوری معنا می‏كند. «فبینا انّا كذلك» در همین حال بودم كه «اذ دخل علیه آخر» یك شخص سوّمی وارد شد «فسأله عن تلك الآیهٔ فاخبره بخلاف ما اخبرنی و اخبر صاحبی» برای این شخص سوم به طرز سوم معنا كرد نه به طرزی كه برای من معنا كرد و نه به آن طرزی كه برای آن شخص قبلی معنا كرد، «فسكنت نفسی فعلمت انّ ذلك منه تقیّهٔ» در این هنگام بود كه آرامش یافتم و فهمیدم كه حضرت این كار را از روی تقیّه می‏كند. البته احتمال این كه تقیّه نباشد و تفسیر بطون قرآن باشد هم هست،
مرحوم مجلسی ـ رضوان الله علیه ـ در شرح حال ذُریح آورده است كه «ذریح» در تفسیر آیه «ثمّ لیقضوا تفثهم ولیوفوا نذورهم»۱۲ آیه را به سبكِ جدیدی معنا می‏كند، عبدالله بن سنان به حضور امام صادق(ع) عرض می‏كند كه: ما از ذریح در زمینه آیه مطلب جدیدی شنیدیم و گفت از شما شنیده و شما این آیه شریفه را برای ما طبق مناسك حج معنا كردید و برای او طور دیگری معنا كردید، فرمود: آری برای او طوری دیگر معنا كردم اما «و من یحتمل مثل ما یحتمل ذریح»۱۳ چه كسی می‏تواند حرف‏های ما را مثل ذریح حمل بكند.
این دعا و تقاضا در یكی از فرازهای نورانی زیارت جامعه آمده كه : «و محتملٌ لعلمكم» این از آن جمله‏های بسیار برجسته است كه وقتی انسان می‏خواند باید با حضور قلب بخواند و مسئلت كند كه ای اهل بیت عصمت و طهارت آن توفیق را بدهید كه محتمل علم شما باشم چون خود آن‏ها فرمودند كه احادیث ما «صَعْبِ مُستصعب» است كه «لایحتمله الاّ نبیٌّ مرسل أو ملكٌ مقرّب أو عبدٌ امتحن الله قلبه للتقوی».
این ها كه خبر نیست دعا و جمله انشائیه است؛ یعنی از خدا می‏خواهم كه توفیقی دهد كه من محتمل علم شما باشم، شما فرمودید معارف و علوم ما را فقط انبیا و صلحا و بندگان خاص می‏فهمند، من هم به دامن شما بالاخره محتجب و پناهنده شدم و می‏خواهم از علوم شما استفاده كنم.
آری، این شخص خیال كرد كه كار امام(ع) تقیّه است، البته احیانا احتمال تقیّه هم هست، لذا می‏گوید: «فسكَنَتْ نفسی فعلمت انّ ذلك منه تقیّهٔ قال: ثم التفت الیّ فقال لی: یابن اشْیَمْ انّ الله عزّوجل فوّض الی سلیمان بن داود فقال: «هذا عطاؤنا فامنن أو امسك بغیر حساب» و فوّض الی نبیّه ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فقال: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» فما فوّض الی رسول ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فقد فوّضه الینا»۱۴ من آرامش یافتم و دانستم كه این كار امام(ع) تقیّه است. آن گاه امام به من توجّه كرد و فرمود: ای پسر اشیم. خداوند متعال آن چه را كه به داود داده بود به سلیمان تفویض كرد و فرمود: این بخشش ماست، آن را بی‏شمار ببخش یا نگه‏دار، بسیاری از معارف را خدا به پیامبرش تفویض كرد و فرمود: «آن چه را كه رسول به شما داد بگیرید و آن چه را كه نهی كرد از آنها پرهیز كنید» سپس هرچه را كه خدا به پیامبر داد اختیار آن را در اختیار ما قرار داد.● روایت ششم:
روایت دیگری را هم از امام باقر(س) زراره نقل می‏كند كه «انّ الله عزّوجل فوّض نبیّه امر خلقه لینظر طاعتهم ثمّ تلا هذه الآیهٔ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا؛۱۵ خداوند متعال مردم را به نبی‏اش (ص) واگذار كرد، سپس امام علیه‏السلام این آیه را تلاوت كرد كه ما آتاكُمُ الرَّسُولُ...».
● روایت هفتم:
فضیل ابن یسار می‏گوید كه: سمعت اباعبدالله(ع) یقول لبعض أصحاب قیس الماصر انّ الله عزّوجل ادّب نبیّه فاحسن ادبه فلمّا اكمل له الادب قال: «انك لعلی خلقٍ عظیم» خداوند متعال، پیامبرش را تأدیب كرد و پرورش داد و هنگامی كه ادب در وی به مرحله كمال رسید فرمود: «همانا تو صاحب خُلقِ عظیمی».
معلوم می‏شود خلق عظیم تنها این نیست كه انسان خوش اخلاق باشد، بلكه ملكات علمی، كیفیّت كشورداری هم جزء خلق عظیم است وگرنه ارتباطی ندارد كه بفرماید خدا او را تأدیب كرد و به اخلاق عظیم رساند بعد امر مردم را به او واگذار كرد در احكام و حكومت هر دو: «ثمّ فوّض الیه امر الدّین و الامّهٔ».
از این عبارت «امر الدّین والامّهٔ» معلوم می‏شود كه «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ» اطلاق دارد و احكام و مسائل حكومتی هر دو را شامل می‏شود. «امر الدّین و الامّهٔ لیسوس عباده» امر دین و امّت به او واگذار شد تا بندگان خود را سیاست كند. این همان است كه: دیانت عین سیاست است. چون در روایت قبل هم داشتیم كه هر چه برای پیامبر است در اختیار ائمه ـ علیهم السلام ـ است، پس ائمه هم «لیسوسوا عبادالله» می‏شود، از همین رو است كه در زیارت جامعه می‏خوانیم «یا ساسهٔ العباد». و در بیان نورانی حضرت امیر(س) در نامه‏ای كه برای معاویه نوشت فرمود: «و متی كنتم یا معاویه ساسهٔ الرعیّهٔ»۱۶ شما كی سیاستمدار بودید كجا درس سیاست خواندید چه كسی قدرت سیاست عباد را به شما داد. معلوم می‏شود آن چه را كه امویان داشتند اصلاً سیاست نبود سفاهت بود.
در این جا امام صادق(ع) فرمود: ثمّ فوّض الیه امر الدّین و الامّهٔ لیسوس عباده فقال عزّوجل «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».۱۷
چرا رسول الله مُفوّض است چون مسدّد و مؤید است، اول خدا خوب با فرشته غیب او را تسدید كرد و تأیید كرد بعد كارها را به او واگذار كرد.
● روایت هشتم:
باز در همان تفسیر نورالثقلین ذیل آیه كریمه «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ» آمده است كه زراره می‏گوید: من از امام باقر و امام صادق ـ علیهما السلام ـ شنیدم كه فرمودند: «انّ الله تبارك و تعالی فوّض الی نبیّه امر خلقه لینظر كیف طاعتهم» خدای سبحان امر مخلوق‏ها را به نبی‏اش واگذار كرد تا نظر كند ببیند كه مردم در برابر امر رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ چه می‏كنند، بعد به این آیه استدلال كرد كه: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».۱۸
در جمع شیعیان خاص نیازی به قرائت آیه نبود، ولی اگر در مجلس، بیگانه‏ای بود یا در مجلس، خواص حضور داشتند، برای تعلیم خواص به آیات قرآن استدلال می‏كردند.
● روایت نهم:
اسحق بن عمّار از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می‏كند كه: «ان الله تبارك و تعالی ادّب نبیّه فلمّا انتهی به الی ما أراد»، خداوند متعال، پیامبرش را تأدیب كرد و وقتی ادبش به كمال رسید به او فرمود: «انّك لعلی خلقٍ عظیم» سپس امر دین را به او واگذار كرد: ففوّض الیه دینه بعد از آن فرمود: «و ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».
پس كریمه «انّك لعلی خلقٍ عظیم»۱۹ نشانه كمال ادب است و كریمه «و ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» نشانه تفویض دین است، این دو آیه دلیل آن دو مدّعا است. «و ان الله عزّوجل فرض الفرایض و لم یقسّم للجَدِّ شیئا» خداوند منان در مسأله ارث برای ورثه فریضه‏ای مشخّص كرده است. ارث را فریضه می‏گویند تا كسی خیال نكند فقط توصیه است، چون در بعضی از آیات آمده است: «یوصیكم الله».۲۰ در ذیل همان آیات ارث هم آمده است كه: «فریضهًٔ من الله»۲۱ لذا مسائل ارث را برای این كه كسی خیال نكند قابل گذشت است به فرایض یاد می‏كنند و احیانا از بحث‏های ارث به عنوان فَرْضْ و فریضه یاد می‏كنند. در مسئله ارث برای جَدّ چیزی در قرآن مشخص نشد امّا «انّ رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ اطعمه السُدس» رسول خدا(ص) برای جَدّ در بعضی موارد یك ششم ۶۱ فرض كرده است، این، جزء فرض النّبی است. «فاجاز الله جلّ ذكره له ذلك» آن چه را كه رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به عنوان میراث جدّ قرار داد، خدا امضا كرد و ذلك قول الله عزّوجل: «هذا عطاءنا فامنن أو امسك بغیر حساب»۲۲ آن چه كه برای سلیمان بود، برای رسول خدا با اضافاتی هست.
● روایت دهم:
باز از امام صادق ـ سلام الله علیه ـ است كه: «انّ الله عزّوجلّ ادّب رسوله حتّی قوّمه علی ما اراد» تا آن را مُتدوّن كرد و قائم قرار داد بر آن چه را كه خودش می‏خواهد «ثمّ فوّض الیه فقال عزّ ذكره: [ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا] فما فوّض الله الی رسوله فقد فوّضه الینا».۲۳
در بررسی این روایات این نكته مهم را هم در نظر داشته باشید كه در جمع بندی نهایی به این نتیجه می‏رسیم كه آن چه به رسول خدا رسیده به ائمّه ـ علیهم السلام ـ هم رسیده است، یعنی: «ما آتاكُمُ اهل البیت فَخُذُوهُ وَ ما نَهوكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا». این نكته دقیق را از قرآن هم می‏توان استفاده كرد.
● روایت یازدهم:
زید شحّام است می‏گوید: از امام صادق ـ سلام الله علیه ـ سؤال كردم كه معنای آیه «هذا عطاؤنا فامنن أو امسك بغیر حساب» یعنی چه؟ فرمود: «اعطی [خدای سبحان] سلیمان [را [مُلكا عظیما ثمّ جرت هذه الآیهٔ فی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ فكان له ان یُعطِیَ ما شاء و یمنع من شاء ما شاء و اعطاه افضل ممّا اعطی سلیمان بقوله ""ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا""۲۴
این هم یك دسته از روایات است كه می‏فرماید آیه «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ...» بالاتر از آیه «هذا عطاؤنا فامنن أو امسك بغیر حساب» است، چون از كریمه «هذا عطاؤنا فامنن أو امسك بغیر حساب» غیر از اختیار در كارهای اجرایی چیز دیگری استفاده نمی‏شود، امّا از كریمه «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ...» هم اختیار در كارهای اجرایی استفاده می‏شود و هم اختیار در كارهای قانون گذاری. از همین رو است كه از آیه «هذا عطاؤنا فامنن أو امسك بغیر حساب» فقط حكومت را شامل می‏شود. لذا در برخی از این روایاتی كه نقل كردیم «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ» بالاتر از «هذا عطاؤنا فامنن أو امسك بغیر حساب» است.
● روایت دوازدهم:
زراره از امام باقر علیه السلام نقل می‏كند كه: «سمعته یقول انّ النّبی لایوصف و كیف یوصف عبدٌ احتجب الله بسبعٍ [ای احتجبه الله بسبع حجاب]». این عبدی كه
حدّ اقلّ به هفت حجاب نوری محجوب است و از فرشته‏ها محجوب است، نمی‏توان او را برای دیگران توصیف كرد، چون در قضیه معراج جبرئیل ـ سلام الله علیه ـ می‏گوید: من به جایی رسیدم كه بین من و آن جایی كه حضرت عبور می‏كرد، دریاهایی از نور بود، من به ساحل این دریا رسیدم، از آن به بعد دریاهایی از نور بود، از آن به بعد دیگر من نمی‏دانم او كجا رفت، چه گفت و چه شنید؟ از آن به بعد را می‏گویند حجاب نوری، حجاب نوری این است كه انسان وقتی به جایی برسد كه یك مطلب را نفهمد، خود آن مطلب علمی می‏شود حجاب. در مناجات شعبانیّه هست كه خدایا توفیق بده تا دلِ من روشن بشود و حجاب‏های نور را برطرف كند. اگر كسی پُشتِ این دیوار را نمی‏بیند برای این است كه این دیوار حجاب ظلمانی است اما اگر كسی دو مقدّمه علمی را نمی‏فهمد كه به نتیجه برسد و حلّ این مقدّمات برای او مشكل است اینها حجاب نوری است. اگر انسان باید یك قاعده فقهی را بفهمد تا یك مطلب فقهی را درك كند و درك این قاعده برای او میسور نیست، این قاعده برای او حجاب است، چون باید این قاعده را بشكافد تا به آن فتوابرسد و حال آن كه شكافتن قاعده مقدورش نیست، این قاعده هم یك امر علمی است، علم یك حجاب ظلمانی نیست بلكه یك حجاب نوری است. درجات كمال هم همین گونه است؛ مثلاً اگر كسی خواست به مقام رِضا برسد تا توكّل را طی نكند به مقام رضا نمی‏رسد و گذراندن مقام توكل كار مشكلی است، خود توكّل می‏شود حجاب نوری.
خلاصه، حضرت می‏فرماید عبدی كه به هفت حجاب محجوب شد نمی‏توان او را
شناخت. شاید مقصود از این هفت، هم كَثَرات باشد نه عدد هفت بالخصوص. در ادامه حضرت فرمود: «و جعل طاعته فی الأرض كطاعته فی السماء» همان طوری كه اطاعت رسول در آسمان‏ها واجب است، در زمین هم لازم است. دلیل این كه رسول مفترض الطاعه است این است كه ""ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا"" و من اطاع هذا فقد اطاعنی و من عصاه فقد عصانی و فوّض الیه»۲۵ خدای سبحان كار دین را به رسولش واگذار كرد.
● روایت سیزدهم:
روایت دیگر از جابر است كه از امام باقر ـ سلام الله علیه ـ رسیده است كه: «سارعوا الی طلب العلم، فو الّذی نفسی بیده لحدیثٌ فی حلال و حرام یأخذه عن صادقٍ خیر من الدنیا و ما حملت من ذهبٍ و فضّهٍٔ» حدیثی را كه یك انسان محقق و طالب علم از یك محدّث صادق بشنود بهتر از دنیاست و همه چیزهایی كه دنیا او را در بَرْ دارد، زیرا مال دنیا رفتنی است ولی آن حدیث ماندنی است. «و ذلك انّ الله یقول: "" ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا"" و ان كان علیٌ علیه السلام لیأمر بقرائهٔ المصحف»۲۶ گرچه حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ فرمود قرآن بخوانید ولی ما در عین حال كه می‏گوییم قرآن بخوانید می‏گوییم حدیث را هم یاد بگیرید، دلیل یاد گرفتن حدیث آیه «ما آتاكُمُ الرَّسُول» است. پس این آیه از ادلّه حجّیت سخن رسول خدا است.
● روایت چهاردهم:
زید شحّام از امام صادق ـ سلام الله علیه ـ نقل می‏كند كه چیزی را خدا به انبیا
گذشته نداد مگر این كه مشابه آن را به رسولش داد، درباره سلیمان فرمود: «فامنن أو امسك بغیر حساب» امّا درباره رسولش فرمود: «ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا».۲۷
● روایت پانزدهم:
جابر از امام باقر ـ علیه اسلام ـ نقل می‏كند كه: «كیف لایكون له من الامر شی‏ء و قد فوّض الله الیه ان جعل ما احلّ فهو حلال و ما حرّم فهو حرام قوله: ""ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا""».۲۸
هرچه را كه رسول خدا حلال یا حرام كرد، حلال خدا و حرام خداست.
● روایت شانزدهم:
روایت دیگر را كتاب «خصال» از سلیمان بن قیس نقل می‏كند، گرچه در سندش سخنی هست امّا روایات دیگر آن را تأیید می‏كند، فرمود: «و انّ امر رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ مثل القرآن ناسخ و منسوخ، و خاصٌّ و عام، و محكم و متشابه، و قد یكون من رسول الله ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ الكلام له وجهان، كلام عام و كلام خاص مثل القرآن و قد قال الله تعالی فی كتابه ""فما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا"" فیشتبه علی من لم‏یعرف و لم یَدْرِ ما عنَی الله به و رسوله».۲۹سخن رسول خدا مثل قرآن ناسخ و منسوخ، خاص و عام و محكم و متشابه دارد، كسی كه اهل فنّ نیست نمی‏داند كه منظور این عام و خاص چیست، باید آشنا به فنّ باشد تا این خاص را با عام و مطلق را با مقیّد دیگر هم آهنگ كند.
● روایت هفدهم:
روایت دیگر از «عیون اخبار الرضا» از امام هشتم ـ سلام الله علیه ـ است كه فرمود: «لاتُرَخِّص فیما لم‏یرخّص فیه رسول الله و لا تأمر بخلاف ما أمر رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم الاّ لعلّهٔ خوفٍ لاضرورهٔ و ان تستحلّ ما حرّم رسول الله او تُحرّم ما استحلّه رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم فلایكون ذلك أبدا لانّا تابعون لرسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم و رسول الله تابعٌ لامر ربّه عزّوجل مُسَلِّمٌ له و قال الله عزّوجلّ: ""ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا""».۳۰
فرمود: آن چه را كه پیامبر اجازه نداده، اجازه نده و به خلافِ آن چه كه پیامبر(ص) امر كرده، فرمان مده مگر از روی خوف یا ضرورت. و آن چه را كه پیامبر حرام كرده، حلال مدان و آن چه را كه حرام كرده، حلال مشمار، چون ما تابع فرمان رسول خدا(ص) هستیم و رسول، خود هم تابعِ امر خدا است و خداوند فرموده است آن چه را كه پیامبر می‏دهد بگیرید و آن چه را كه نهی می‏كند واگذارید».
● روایت هجدهم:
آخرین روایتی كه نورالثقلین نقل می‏كند از روضه كافی است. خطبه‏ای از حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ است كه در آن خطبه می‏فرماید: «و ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا، واتقوا الله فی ظلم آلِ محمّدٍ انّ الله شدید العقاب لمن ظلمهم».۳۱
●● مفهوم تفویض
تفویض و واگذاری یعنی چه؟ آیا این همان تفویضِ مصطلح است یا معنای دیگری دارد؟ در این باره باید گفت كه پیامبر(ص) و ائمه ـ علیهم السلام ـ مؤید به روح القدس بوده‏اند، از این رو هیچ‏گونه خطا و لغزشی در ابلاغ دین خدا و بیان احكام نداشتند، لذا آن چه را كه می‏گفتند خداوند متعال، تنفیذ می‏فرمود و اجازه می‏داد چنان كه در روایت آمده است:
«اِنّ رسول الله(ص) كان مسدّدا موفقا مویدا بروح القدس». روح القدس هم یك فرشته جدا نیست.
بابی است كه ائمه ـ علیهم السلام ـ مؤیّد به روح القدس‏اند، و در این باب روح‏القدس معنا شده است؛ به این صورت كه روح القدس فرشته‏ای جدا از روح انسان نیست بلكه نظیر روح تأییدی از مراتب ارواح روح انسان كامل است. انسان در این سیر یا در حدّ حیات حیوانی می‏ماند و حیوان بالفعل و انسان بالقوه می‏شود مثل آن‏هایی كه «كالانعام بل هم اضلّ» هستند، یا نه انسان بالفعل است و به آن درجه‏ای می‏رسد كه روح القدس از مراتب عالیه روح او است نه این كه یك شی‏ء بیرونی و جدا از جان وی باشد. روایاتی كه می‏گویند ائمه ـ علیهم السلام ـ به پنج روح مؤیدند و دارای ارواح خمسه‏اند این مسئله را به خوبی تأیید كرده‏اند. در اصول كافی آمده است كه: «لا یزلّ و لایخطی‏ء فی شی‏ء ممّا یسوس به الخلق» ائمه در سیاست‏هایی كه با آن خلق را اداره می‏كنند هیچ لغزشی و اشتباهی ندارند «فتأدّب بآداب الله ثمّ انّ الله عزوجلّ» نمونه‏ها را ذكر كرد و فرمود: در نماز، فرض الله و فرض النّبی، هر دو با هم هست، فرض الله و فرض النبی در مسافرت و در وطن با هم فرق می‏كنند.
فرمود: «فرض الصلوهٔ ركعتین ركعتین عشر ركعات فأضاف رسول الله(ص) الی الركعتین ركعتین، و الی المغرب ركعهٔ فصارت عدیل الفریضهٔ لایجوز تركها الاّ فی السفر».
این فرض النّبی مثل فرض الله قابل ترك نیست مگر در سفر آن هم یك ركعت نماز مغرب در سفر و حضر هر دو محفوظ است «وافرد الركعهٔ فی المغرب فتركها قائمهًٔ فی السفر والحضر فاجاز الله عزّوجلّ له ذلك كلّه» حالا خود این روایات را ملاحظه فرمایید تا در خود این روایات شاهدی استنباط شود كه منظور آن‏تفویض
مصطلح محال نیست سخن از اجازه است هر كاری اینها كردند خدا تنفیذ و تأیید می‏كند، نه این كه خداوند، كار را رها می‏كند و به دست رسول می‏سپارد. اگر تفویض به معنای مصطلح باشد؛ یعنی این كه خدا كارها را، چه در تشریع چه در تكوین، و حتّی در ذره‏ای از ذرات تشریع یا تكوین به موجودی از موجودات واگذار كند و خود هیچ نقشی نداشته باشد، طبق دو برهان عقلی مستحیل است و روایات فراوانی هم او را نفی كرده‏اند. پس سخن از اجازه و تنفیذ است نه تفویض «فاجاز الله عزّوجل له ذلك» تا خدا امضا و تجویز و تنفیذ نكند، هیچ كاری، چه در تكوین و چه در تشریع، پا نمی‏گیرد.
«فصارت الفریضهٔ سبع عشر ركعهٔ، ثمّ سنّ رسول الله(ص) النوافل اربعا و ثلاثین ركعهًٔ مثلی الفریضهٔ» نوافل دو برابر فریضه است. فاجاز الله عزّوجل له ذلك خدا تنفیذ كرد و اجازه داد و امضا كرد. «والفریضهٔ والنافلهٔ احدی و خمسون ركعهٔ» فریضه و نافله پنجاه و یك ركعت‏اند، «منها ركعتان بعد العتمه جالسا» عَتَمه همان عشاء است «تُعدُّ بركعهٔ مكان الوتر».
درباره روزه هم همین طور است «و فرض الله فی السّنهٔ» خداوند متعال در طول سال، روزه یك ماه را واجب كرد و آن هم رمضان است، اما رسول خدا(ص) روزه دو ماه را مستحب كرد كه روزه مستحب، دو برابر روزه واجب است، هم چنان كه نماز مستحب دو برابر واجب است. و فرض الله فی السنهٔ صوم شهر رمضان، و سنَّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم صوم پیامبر(ص) روزه ماه شعبان را مستحب كرد و سه روز از هر ماه را كه دو تا چهارشنبه و یك پنجشنبه یا بالعكس است
(ده تا سه روز، سی روز می‏شود) پس جمعا روزه مستحبی، شصت روز می‏شود. دوبرابر روزه واجب است مثل این كه نوافل مستحبی دو برابر فریضه است: «و ثلاثهٔ ایام فی كل شهرٍ مثلی الفریضهٔ فاجاز الله عزّوجلّ له ذلك».
«و رم الله عزّوجلّ الخمر بعینها و حرّم رسول الله المسكر من كلّ شراب فاجاز الله له ذلك» خداوند متعال خودِ خمر را تحریم كرد، اما رسول الله، غیر از این، هر مسكری را حرام كرد، و خداوند متعال آن را تنفیذ فرمود.
«و عاف رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم اشیاء و كرهها ولم‏ینه عنها نهی حرام، انّما نهی عنها نهی اعافهٍٔ و كراههٔ ثمّ رخص فیها فصار الاخذ برخصته واجبا علی العباد».
بعضی از چیزها را حضرت رسول الله مكروه كرده خدا همین مكروه را امضا كرد و فرموده باید به عنوان مكروه تلقی كنید نه به عنوان واجب یا حرام یا مستحب و مانند آن، «كوجوب ما یأخذون بنهیه و عزائمه و لم یرخّص رسول الله(ص) فیمانهاهم عنه نهی حرام و لا فیما امر به امر فرض لازم».
رسول خدا در محدوده كار خدا دخالت نكرد آن جایی را كه خدا اجازه داد به اذن خدا بعضی از چیزها را مستحب و یا بعضی از چیزها را مكروه كرده است «فكثیر المسكر من الاشربهٔ نهاهم عنه نهی حرام لم‏یرخص فیه لاحدٍ، و لم‏یرخص رسول الله(ص) لاحدٍ تقصیر الركعتین التین ضمّهما الی ما فرض الله عزّوجلّ بل الزمهم ذلك الزاما واجبا لم‏یرخّص لاحد فی شی‏ء من ذلك الاّ للمسافر» كه در حا سفر آن ركعتین اخیرتین را باید ترك كرد «و لیس لاحدٍ ان یرخّص ما لم‏یرخصه
رسول‏الله(ص) فوافق امر رسول الله امر الله و نهیه نهی الله عزوجلّ».
پس سخن از تفویض نیست بلكه تنفیذ است؛ یعنی هر كاری كه رسول الله پیش‏نهاد داد خدا امضا كرده، لذا خدایی شده است. «و وجب علی العباد التسلیم له كالتسلیم لله تبارك و تعالی» یعنی بر بندگان واجب است كه تسلیم این فرمان‏ها شوند، هم چنان كه تسلیم دستورهای الهی‏اند.

صاحب اثر : آیت الله جوادی آملی
منبع : پایگاه سراج
پاورقیها:
۹ ) سوره قلم (۶۸) ص۴.
۵ ) همان، ح۳۱.
۰ ) همان، ح۲۷.
۲ ) سوره حج(۲۲) آیه۲۹.
۴ ) همان، ج۵ ص۲۸۰، ح۳۰.
۶ ) نهج البلاغه، نامه۱۰.
) سوره حشر (۵۹) آیه۹ـ۶.
۱ ) همان، ح۲۸.
۷ ) تفسیر نورالثقلین، همان، ح۳۲.
۸ ) همان، ص۲۸۱، ح۳۳.
۳ ) تفسیر نورالثقلین، ج۳، ص۴۹۲، ح۹۷.
۰ ) سوره نساء (۴) آیه۱۱.
۵ ) همان، ح۳۷.
۹ ) همان، ح۴۴.
۴ ) همان، ح۳۶.
۸ ) همان، ح۴۳.
۳ ) همان، ح۳۵.
۷ ) همان، ح۴۲.
) سوره نحل (۱۶) آیه۴۴.
۲ ) تفسیر نورالثقلین ، ج۵، ص۲۸۲، ح۳۴.
۶ ) همان، ص۲۸۳، ح۴۱.
۱ ) همان.
۱ ) همان، ح۴۶.
) سوره بقره (۲) آیه۱۲۹.
۰ ) همان، ح۴۵.
) سوره نسا (۴) آیه۵۹.
) تفسیر نورالثقلین، ج۵، ص۲۷۸، ح۲۲.
) سوره بقره(۲) آیه۱۳۰.
۷ ) بحارالانوار، ج۴۴، ص۳۲۶.
) تفسیر نورالثقلین همان.
) همان، ص۲۷۹، ح۲۵.

منبع : سایت پیامبر اعظم

مطالب مرتبط

حاشیه‌ای بر شرح و تفسیر عرفانی امام خمینی بر سوره حمد


حاشیه‌ای بر شرح و تفسیر عرفانی امام خمینی بر سوره حمد
تفسیر علم بیان حقایق قرآن است نه شرح و تفصیل آیات، باید كه به نور ایمان و عمل و نور علم از علوم و معارف الهیه این معنی را ادراك كرد كه هدف از بیان فلان آیه و فلان سوره چیست و حقیقت آن كدام است؟ فهم این حدیث شریف كه فرمود انّ للقُرانِ ظَهراً و بَطْناً و لِلْبَطْنِ بَطنٌ اِلی سَبْعَهَٔ ابَطُنٍ سالك و عارف به معارف را به این امر سوق می‌دهد كه قرآن را هفت مرتبه و پایه است پس او می‌كوشد تا با تقویت علم و عمل راه خود را به بواطن قرآن باز كند و ادراك حقائقی از آن را بنماید.
دریغا كه عده‌ای غافل از حق و معارف حقه تفسیر مفسران عارف را گهگاه حمل بر خودرأیی می‌نمایند و توهین و تكفیر می‌كنند اینان را از علوم الهی ذره‌ای در دل نیست و راهی به آن نیز نخواهند داشت.
ایشان غافلند از اینكه عارف آنچه بر زبان و قلم جاری می‌كند حقائقی از عالم بالا و مكاشفاتی است كه در شریعت برای آنها حاصل شده است حضرت امام بارها در سخنان و مكتوبات خود مؤمنان را از این تنگ‌نظری و توهین و تكفیر بر حذر داشته و راه سعادت و هدایت را نشان داده‌اند و اكنون بر ماست كه رهرو راه آن عزیزان كه عمر خود را در راه معشوق حقیقی خود گذراندند و سعی در كسب رضای او نمودند، باشیم آنان كه عمری با تحمل سختی‌ها و رنجهای بسیار راه تحقیق در بسیاری از علوم الهیه را بر ما گشودند و حقایق را بازگو نمودند.
●در حقیقت اسم
اسم به معنای علامت و نشانه است كه بوسیلهٔ آن وجودی از وجود دیگر متمایز می‌شود و در مسلك عرفا اسم مقام ظهور است و تجلی ذات با صفتی از صفات كه به این اعتبار اسم دارای مقامات و مراتب متفاوت و مختلف خواهد بود پس به مقام اول، حاصل تجلی به فیض اقدس و خلیفه كبرای الهیه می‌باشد. این فیض نتیجه ظهور ذات است برای ذات و مشاهدهٔ ذات جمال و كمال خود در آینهٔ اسماء و صفات است. مقام دوم حاصل تجلی و ظهور فیض مقدس و وجود منبسط و نفس رحمانی است كه نتیجهٔ آن بروز و ظهور اعیان خارجی و لوازم آنهاست كه به اولی عوالم غیب و به ثانی عوالم شهادت تحقق یافت و این ناظر بر قوس نزول است و اما اسم ظهور و عوالم ملكیه مشتمل است بر قوس صعود و طی مراحل و كشف منازل كه از این منظر اسم شامل ۵ یا ۶ مرحله بر حسب عوالم خمسه و یا ستّه وجود و یا هفت مرحله بر حسب حُجُبِ سبعه، خواهد بود؛ زیرا كه اسماء الهی و تجلیات ربانی در تمام عوالم وجود جاری و ساری است و عالم ظهور ظل فیض منبسط و مشیت فعلیه اوست پس سالك الی‌الله باید به قلب خود در وقت تسمیه بفهماند كه تمام موجودات ظاهره و باطنه و تمام عوالم غیب و شهود در تحت تربیت اسماءالله بلكه به ظهور اسم‌الله ظاهرند.
●در بیان مراتب اسماءالله
اسم را مراتبی است كه اول مرتبه آن حاصل تجلی به فیض اقدس است كه در نتیجه قهراً برای آن آثاری خواهد بود و آن ظهور و بروز اسماء و صفات در حضرت واحدیت و اعیان ثابته و لوازم آنها در حضرت علمیه است با التفات به این نكته كه اعیان ثابته صور اسماء و صفاتند برای تحقق در عوالم وجود زیرا كه بدون این صور علمیه اسماء را، برای جریان در مراتب وجود، ظهور و بروزی نخواهد بود.
پس اسم‌الله اول اسمی بود كه از حضرتِ فیض اقدس، مستفیض شد بواسطه جنبهٔ بساطت و غیبیت و كمالیتی كه در او بود و دیگر اسماء از این مجرا اظهار وجود نمودند و این اوّل مرتبهٔ جریان فیض از فیض اقدس بوده است. بر این اساس عرفا فرموده‌اند هر اسمی كه افقش به افق الله نزدیكتر باشد جنبه غیب و بساطت او بیشتر است. از این رو در مسلك شامخ عرفان این مطلب به وضوح پیوسته است كه بعضی اسماء محیطند و بعضی محاط، بعضی اسم جمالند و بعضی جلال، بعضی جنبه غیبی آنها بر جنبه ظهوری غلبه دارد و بعضی دیگر بالعكس، با توجه به كمال اسماء، اسماء و صفات الهی در عوالم غیب، همه در عین تمامیت و مستملك در ذاتند و غیب و ظهور، جمال و جلال در اسماء الهی هر یك در دیگری مختفی است. الله كه محیطترین اسماء الهی است غیبیت او تمام و جمال و جلال در او در حد اعتدال است و ام‌الاسماء هموست و جز برای خود و عین ثابتش در عوامل خارجیه برای وجود دیگر با اتمام متجلّی نخواهد شد از این رو بر دیگر اسماء جنبهٔ سیادت دارد.
این اسم در هر عالمی از عوالم وجود، دارای همان مقام و مرتبه است. پس از وجود اسماء نوبت به ظهور اعیان ثابته و صور علمیه اسماء می‌رسد. از این رو فیض اقدس تجلّی و ارائه فیض كند در مرتبهٔ ثانی به وساطت اسم‌ الله در حضرت واحدیت، بعد از گذر از وجهه غیبی آن، كه این مرتبه را ظهور و بروزی نیست و شاید این مقام كه مقام احدیت ذاتیه است تنها مجرای نزول فیض باشد (والله علیم) و امّا وجود اسماء الهیه از مجرای ظهوری اسم‌الله است كه شاید با توجه به گفتار قبل بتوان گفت حضرت الله فیض می‌دهد و از خود فیض می‌گیرد.
بنابراین گفتار عین ثابت الله «حقیقت مُحمّدیّه» است كه تمام تجلیات و مقامات مراتب این اسم را می‌پذیرد. و از مجرای او اعیان ثابته پدیدار می‌گردد. پس عین ثابت محمدیه خلیفه‌ الله است در ظهور اعیان.
●گفتاری در حقیقت بسم‌الله و لفظ جلاله
سوای اینكه بسم‌الله در هر سوره متعلق است بهمان سوره، كه مطلبی است مقبول نزد عرفا. باید دانست كه این لفظ شریفه را بر حسب عوالم وجود و مقامات عروج، مراتبی است زیرا كه حقیقت و سرّ این بیان، كشف و ظهور و خرق حجب است. پس در عوالم شهود و ظهور برای سالك به این تجلی كشف استار و حجب ظلمانی و نورانی و خرق عوالم امكانی شود و در عوالم غیب هر یك به فراخور حال به این اسم و تجلی شریفه اظهار و تمایل وجود نمایند، زیرا كه اسم‌الله كلید و مفتاح مفاتیح عوالم غیب (به طور مستقیم) و شهود (به وساطت فیض مقدس) است و شاید (چنانكه بحث آن پیش رفت) اسم شریفه الله به عظمت همین اسم خواهان وجود باشد.
پس كاملترین لفظ و مقام از برای این اسم مرتبه‌ای است كه جامعه قوس صعود و نزول و جمع جمیع اسماء و صفات از برای او باشد بنا بر آنچه از روایات و اقوال عرفا بر می‌آید «بسم‌الله الرحمن الرحیم» در ابتدای سورهٔ حمد (اُمّ‌الكتاب) اكمل و اَتّم مراتب این لفظ و مستجمع جمیع اسماء و جمع دایرهٔ وجود است.
برای لفظ اسم مراتب و مدارجی است، بی‌تردید این لفظ را بر هر مقام كه در نظر بگیری بر اسماء و صفاتِ بعد از خود، اثر عینی خواهد داشت؛ بر این اساس، اگر الله، را در این كریمه، اسم اعظم و صاحب مقام جمع اسماء بدانیم، اسم‌، مرتبه ظهور فیض اقدس خواهد شد؛ زیرا اول اسم از اسماء كه از خلیفه كبرای الهیه فیض پذیرفت اسم اعظم الله بود. پس به این حساب حرف باء قبل از اسم، مرتبه باطن فیض اقدس كه به تعبیری حقیقت محمّدیّه و عَلویّه است خواهد بود «كه حضرت امیرالمؤمنین در حدیثی فرمود «من نقطه تحت‌الباء هستم»[۱] و به بیانی دیگر باء مقام سببیّت و نقطه، سر سببیّت است»[۲]
حضرت امام می‌فرمایند: «و اما از برای اسم بر طبق آنچه دانستی مقام غیبی و غیب الغیبی و سرّی و سرّالسرّی است و مقام ظهور و ظهور الظهوری»[۳] و ما در شرح این كلام شریفه گوییم مقام غیب‌الغیبی آن باطن فیض اقدس است و برای آن در عوالمِ خَلقیه، ظهوری نیست مقام غیبی آن، فیض اقدس است در وجهه ظهوری، مقام سرّالسّری آن وجهه غیبی الله و مقام احدیت ذاتیه و مقام سرّی آن بر دیگر اسماء الهیّه و اعیان ثابته مترتب است همانگونه كه خداوند گوید: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الغَیبِ الَّتی لا یَعْلَمُها اِلّا هُو.[۴]
آنگاه مقام ظهوری آن بر جمیع ذَرات عالم و مقام ظهور الظهور آن بر معصومین خصوصاً وارد است، زیرا كه فرمود: نَحنُ اَسْماءُالله[۵] با توجه به بیانات سابق آنچه در باب حقیقت الله و مرتبه اسم در لفظ بسم‌الله الرحمن الرحیم گفتیم به صحت بیشتر می‌نماید بر این اساس رحمن و رحیم یا صفتند بر الله و یا صفتند بر اسم كه با توجیه قبل می‌توانند صفت برای الله باشند.
زیرا حقیقت این كریمه شامل جمع عوالم وجود اعم از غیب و شهود است پس الله كه مستجمع جمیع اسماء است، اول اسمی كه از این حضرت مستفیض گردید و صاحب وجود شد اسم الرحمن بود كه مقام بسط وجود است و آنگاه اسم الرحیم كه مقام بسط كمال وجود می‌باشد. از این‌رو احاطه و شمولیت و بسط و غیبیت این اسماء اكثر از دیگر اسماء است پس «اسم الرحمن محیطترین اسماء الهیه است پس از اسم اعظم و به تحقیق پیوسته است نزد اصحاب معرفت كه تجلی به اسمای محیطه مقدم است بر تجلی به اسماء محاطه (به وقت ظهور) (با اینكه معلوم است دریه و سلوك ابتدا اسماء محاطه در سالك متجلی می‌شوند) از این جهت اول تجلی در حضرت واحدیت، تجلی به اسم‌الله الاعظم است و پس از آن تجلی به مقام رحمانیت و تجلی به رحیمیت پس از تجلی به رحمانیت است(رَحمتی وَسِعَت كل شیء)»[۶]
شایسته است در این مقام اشاره‌ای كنیم هرچند به اجمال به حقیقت الله كه نه از نظر لفظ بلكه از لحاظ مقام و مرتبه اسم اعظم الهی است و به آن مراتبی است كه این مراتب بر اساس مقامات اسمیّت حاصل شوند و در عین حال بر خود اسم اعظم نیز مدارجی است.
▪نكته اول: بدانكه اسم اعظم الله كه وجود اسماء مبتنی بر وجود اوست به حقیقت در دیگر اسماء و عین ثابتش در دیگر اعیان و هكذا در عوالم امكان من‌الغیب و الشهود به نحوی سریان دارد.
و این مطلب در مسلك عارفان به وضوح پیوسته است پس جمله ذرّات و اشیاء و تمام كائنات كه مظاهر اسماء اللهند بر حسب اسم متجلی در وجودشان صاحب مقامی از مقامات اسم اعظمند زیرا كه در فصول قبل دانستی كه اسماء هرچه از لحاظ وجود و احاطه مرتبهٔ بیشتری داشته باشند و به اسم الله الاعظم اقرب باشند جنبه بساطت در آنها اكثر و دایرهٔ شمولیت آنها بیشتر از دیگر اسماء خواهد بود و به واسطه همین تقرب به اسم الله افاضه فیض بر آنها بیشتر از دیگر اسماء است بنابراین این اسماء درك بیشتری از مقامات اسم اعظم را خواهند داشت از این رو سالكان الی‌الله و سایران فی سبیل‌الله پس از وصول به عین ثابت خود در حضرت علمیه و ادراك اسم متجلی در وجودشان اگر خداوند را به آن اسم یا اسماء بخوانند پروردگار اجابتشان خواهند نمود. با این توجیه سرّ این مطلب كه در احادیث وارد شده است اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرف است و هر یك از انبیاء بعضی از آن حروف را دارا بود كه به آن اسماء خداوند را می‌خواند روشن می‌شود ایضاً در همان حدیث وارد شده است و حَرفٌ عِنْدَالله مُسْتَأثَرٌ بِه فی عِلمِ الغَیبِ كه این مطلب بیانگر همان مدارج اسم اعظم است یعنی آنكه فهمیده می‌شود اسم مستأثر خود از مراتب همان اسم است لكن هفتاد و سومین حرف كه از خلق پوشیده است و آن حقیقت غیب‌الغیوب یا به تعریف عرفا عنقاء مغرب است كه دست آمال و آرزوی عارفان و سالكان فی سبیل‌الله و عاشقان از وصول به آن كوتاه و قاصر است و آن مقام بی‌مقامی است كه هیچ اسم و رسم و تعین و تكثر علمی و عینی نپذیرد و جمیع اسماء و صفات در آن مضمحلّ و مُندكّند و علم مربوط به آن علم ساعت قیامت است كما قال: قُل لا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَواتِ وَالْاَرضِ الغَیْبَ اِلّا الله وَ ما یَشْعُرونَ اَیّانَ یُبْعَثُون.َ[۷]
و اما اینكه دیگر آنكه مابقی مراتب این اسم نیز همه جزء اسم اعظمند و آن, الله در مقام صفت و در مقام فعل كه مشیت فعلیه است می‌باشد زیرا كه خود این صفات نیز از اسماء الله و در تحت ظل آن اسم اعظمند.
و این حقیقتی بود از اسم اعظم با توجه به تعابیر و تعاریف مختلف از آن كه بر تو ارائه كردم كه من چنین تعریفی از اسم اعظم را در كتب اصحاب و عرفان و تعابیرشان ندیدم و از سر كوتاهی و قلّت علم و وقت از شرح و بیان دیگر سخنان عرفا گذشتم.●گفتاری در كریمهٔ الحَمْدُلله رَبِّ العالَمینَ
و اما در بیان ذكر الحمدلله، بدانكه این ذكر را در نظر عوام و خواص و اخص خواص مراتب و حالاتی است. عوام حمد خدا را جز به لقلقه لسان و عادت نكنند و این در حالی است كه حمد را به غیر خدا كنند زیرا كه ایشان نعمت را از دیگری دانند و البته به یقین بلكه به مرتبه ایمان هم نرسیده‌اند كه جمیع نعم از خداست پس مسلماً به اخلاص این ذكر را نخواهند گفت.
و اما خواص كه عالم وهرچه نعمت كه در عالم است را ظل فیض منبسط و نفس رحمانی می‌دانند. در نظر ایشان:
«تمام نعم ظاهره و باطنه از هر منعم باشد به حسب ظاهر و در انظار عامه از حقتعالی جل و علاست و احدی از موجودات را شركت در آن نیست حمد را مخصوص حق دانند. پس چون حمد در مقابل نعمت و انعام و احسان است ومنعمی جز حق در دار تحقق نیست، جمیع محامد مختص اوست و نیز جمالی جز جمال او نیست پس مدایح به او رجوع كند.»[۸]
ولیكن اخص خواص و فانیان فی‌الله و در بعض حالات، صاحبان فنای در فنا كه جز حق نبینند و عابد و معبود و عبادت و عاشق و معشوق و عشق در نظر ایشان مضمحل شده است فی‌الجمله یكسر التفات به ذات خدا كنند. پس در نظر ایشان حمد تنها مخصوص ذات است نه وسایط. كه در این حال لسان ایشان، لسان‌الله شود و حمد را از زبان خدا برای خدا كنند كما قال الله الْحَمْدُلله پس اینك ذكر و ذاكر و مذكور الله است.
چون كلام بدینجا كشید به این نكته واقف باش كه این ذكر و در كل جملهٔ اذكار را صاحبان هر نشئه در عوالم شهود و غیب بعضی به لسان قال و برخی به لسان حال و استعداد كنند و از برای هر ذكری در تمام عوامل مراتبی است. پس اول مرتبه این ذكر شریف تحمید ذات حق است برای خود با توجه به عشق مطلق و مشاهدهٔ جمال ذاتی خود در آینه اسماء و صفات با لسان ذاتی و كلام ذاتی كه نتیجهٔ ظهور و بروز اسماء بود و این تحمید از ازل‌الازال تا ابدالاباد بوده و خواهد بود زیرا كه، كُلَّ یَومٍ هُو فِی شَأنٍ.[۹]
«و این تجلی ذات برای ذات اظهار ما فی مكنون غیبی و مقارعهٔ ذاتیه، كلام ذاتی است كه به لسان ذات در حضرت غیب واقع است و مشاهدهٔ این تجلیِ كلامی، سمع ذات است و این ثنای ذات برای ذات حق، ثنای حق است كه دیگر موجودات از ادراك آن عاجزند كما قال النبی: لا اُحصی ثَناءَ عَلیك اَنْتَ كَما اَثْنَیْتَ عَلی نَفْسِكَ»[۱۰] و اما دیگر مرتبهٔ آن به لسان احدیت ذاتیه است كه ذكر و ذاكر و مذكور الله است و آنگاه به دیگر مقام به لسان احدیت جمع كه هر یك از اسماء با توجه به تقربشان به اسم الله و كسب فیض از آن اسم با درك مقامات اسم اعظم، به فراخور حال و به لسان استعداد تحمید ذات كنند و بر حسب مرتبه آنگاه عوالم اعیان ثابته در حضرت علمی و عینی الی آخر من عوالم الغیب و الشهود.
آنانكه دركشان از اسم الله كامل است، حمد ایشان كاملترین حمد و مدحشان اتم مدایح می‌باشد و اما درك این مطلب كه رب از اسماء ذات است یا صفات یا فعل بازمی‌گردد به حقیقت عالمین به بیانی كه بیابد.
ای عزیز صاحبان قلوب فانیه در افعال، الله را از مراتب اسم فعل بینند و آنانكه صاحب توحید صفاتند، الله را از اسماء صفات و آنانكه فانی فی‌الله و صاحب مقام توحید ذاتی‌اند و غیر او نبینند و نخواهند و محو در اویند، چون از برای ایشان هوشیاری و صحو نیست جمله دار تحقق را متلاشی و مضمحل در ذات الله بینند و در نظر ایشان تنها اسماء ذات مطرح است و بس (به این معنا كه همهٔ اسماء اسم ذاتند).
و قلوب ایشان متجلی به تجلی الله ذاتیه است و التفاتی به غیر آن ندارند از این رو بسم‌الله الرحمن الرحیم در هر مقام و حالی گفته شود در نظر ایشان یكسان است و در الحمدالله نظر ایشان تنها بر ذات خداوند است و این حال بماند تا اینكه صعق كلی رفع و صحو پایدار گردد، آنگاه بین اسماء تمایز حاصل كنند.
و اما ای عزیز بدانكه اگر عالمین را به عنوان جمع عوالم وجود و حقائق غیب و شهود بگیریم به یك تعبیر رب از اسماء ذات خواهد شد، زیرا كه اسم متجلی در وجود هر كس رب او خواهد بود. در وصول به عین ثابتش و رب حقیقت محمدیه و ولایت علویه اسم الله است كه اسم ذات در احاطه اوست و آن رب‌الارباب است و ربوبیتش كامل و چون این اسم و عین ثابتش را در جمله كائنات و ممكنات سریانی است، از این رو بازگشت همه به سوی الله یعنی رب انسان كامل و یا خود انسان كامل خواهد بود.
«چنانچه در زیارت جامعه كه اظهار شمه‌ای از مقامات ولایت را فرموده، می‌فرماید: و ایابُ الخَلق اِلَیكُم و حِسابُهُم عَلَیكُم و می‌فرماید: بكم فتح‌الله و بكم یختم زیرا كه انسان كامل، فانی مطلق و باقی به بقاءالله است و از خود تعین و انیّت و انانیّتی ندارد بلكه خود از اسماء حسنی و اسم اعظم است»[۱۱]
و اما اگر عالمین را صاحبان نشئه ملك و بعضی مراتب عقول مجرده و یا دنیا و آخرت و مراتب آن بگیریم رب از اسماء فعل خواهد شد و اگر عالمین را مشتمل بر همهٔ مراتب عقول مجرده از قاطبه ساكنان جبروت تا صاحبان انوار سپهبدیه بدانیم رب از اسماء صفت خواهد شد زیرا كه هیچیك از ساكنان این نشأت مظهر جمعی اسم‌ الله نخواهند بود. پس رحمن و رحیم از مظاهر این اسم یا از اسماء افعال خواهند شد و این به حقیقت اقرب است.
بنابراین گفتار عالمین را در هر مرتبه بگیریم رب متناسب با آن متفاوت خواهد شد و چون صاحبان هر نشئه ذكر الحمدلله را متناسب با مقام و مرتبه خود می‌گویند از این رو این ذكر برای هر گروه به یك حال و معنا خواهد بود و این سه با هم در تناسبند.
باید دانست كه از برای اسماء در هر درجه و مرتبه دو وجهه است یكی وجهه غیر رو به سوی ذات كه از این منظر اسماء هیچیك ظهوری ندارند و جملگی به یك مفهوم در ذات مستهلكند و آن كشف اجمالی است در عین علم تفصیلی و به یك وجهه دارای ظهورند و صاحب تجلی در عوالم غیب و شهود و این مقام به دو مرتبه حاصل آید، اول شامل اسماء ذاتیه و صفاتیه و فعلیه از تجلی فیض اقدس در حضرت واحدیت دوم از تجلی به فیض مقدس در اعیان كونیه نتیجه آنكه:
«از برای رحمت رحمانیه و رحیمیه دو مرتبه و دو تجلی است: یكی در مجلای ذات در حضرت واحدیت به تجلی به فیض اقدس و دیگر در مجلای اعیان كونیه ـ تجلی به فیض مقدس»[۱۲]
با توجه به این گفتار آنچه از مكتوبات حضرت امام خمینی برمی‌آید آن است كه ایشان رحمن و رحیم را در سوره از اسماء ذات و این دو اسم را در بسم‌الله از اسماء فعل دانسته‌اند و این مطلب با قول خود آن بزرگوار كه در ترتیب وجود اسم الرحمن را پس از اسم الله و الرحیم را پس از الرحمن، به واسطه جنبه بساطت آنها می‌دانند مخالف است زیرا كه در بسم‌الله اگر الله را اسم اعظم بدانیم[۱۳] به حسب ترتیب وجود[۱۴] رحمن و رحیم از اسماء ذات خواهند بود.
و در سورهٔ مباركه از اسماء فعل، زیرا با احتساب اینكه رب اگر از اسماء صفات باشند رحمن و رحیم اسم فعل و با احتساب بودن اسم فعل[۱۵] رحمن و رحیم از مظاهر و اظلال آن در عوالم خلقیه خواهند شد. پس در این مقام وجه تأمل است.
●در بیان مالكیت حقتعالی
بدانكه مالكیت حقتعالی همچون مالكیت بنده‌ای نیست مر بنده دیگر را یا مالكیت كسی چیزی را و از آن نوع مالكیت، كه از قاعدهٔ امكان اشرف كه نزد اشرافیون ثابت است نیز نباشد كه در آن قاعده ترتیبی است كه تا موجود اشرف تحقق نیابد موجود غیر اشرف متحقق نخواهد شد. به این معنا كه وجود عقل دوم و هكذا تا عقل دهم كه تربیت و رشد عالم طبیعت بعهده اوست و شیخ اشراق از آن قاعده اثبات انوار مدبّر و عالم مثال می‌كند گرچه این روش تا حدی در نظر عرفا پسندیده است و از نوع اول كاملتر، لكن مالكیت پروردگار از آن نوع نیست زیرا كه این نوع مالكیت و احاطه، جزئی و ناقص است و احاطه پروردگار، احاطه قیومیه، كه حاصل از علم ذاتی و تفصیلی اوست و مشتمل است بر جمله كائنات. و هیچ تر و خشك و كوچك و بزرگ و هیچ ذره‌ای در عالم امكان در عوالم غیب و شهود از تحت تصرف و حیطه علم و مالكیت او خارج نیست و آیات بسیار در قرآن كریم به این معنا اشاره دارد كه شاید بهترین نمونه برای آن آیات ابتدایی از سوره حدید باشد و اما اختصاص مالكیت در این آیه شریفه تنها به یوم‌الدین شاید نشان از بروز و ظهور كامل این اسم در روز رجوع كه یوم‌الدین است باشد. و آن روز، روز بازگشت كامل بندگان است به سوی خدا كه محل ظهور واحدیت و قهاریت الهی است.
كما قال: لِمَن المُلْكُ الیَوْم لله الواحِد القَّهار[۱۶]
ولیكن پس از احتجاب شمس وجود در حجب ظلمانی و نورانی و تعینات و كثرات و نزول او از مكامن غیب به عوالم شهود و اغتراب از مقام اصلیش بی‌تجافی و انخلاع و پنهان شدن و مستور ماندن در پس حجب بعد از ندای قُلنا اهْبِطوُا مِنها جَمیعاً.[۱۷] اگر سالكی توانست رفض تعینات و خرق حجب ظلمانی و نورانی و كشف استار كند و خود را به حقیقت خود و اسم ظاهر در وجودش بر اساس آنچه كه در حضرت علمیه و عالم قدریّه پس از افاضه فیض از فیض اقدس در تجلی اول فی‌ عوالم الخلقیه من الحضره الواحدیه و الاحدیه الجمعیه ثابت شده است، واصل كند و مستهلك در اسم الله گردد و حقیقت انالله و اناالیه راجعون در وجود او ظاهر شود به طور تام در نشئه ملكیه دنیاویه و به صعق كلی برسد، قبل از ظهور دار قیامت گفته می‌شود برای او قیامت كبرای نفسانیه ظاهر شده و خداوند حساب او را گرفته است پس در این وقت مالكیت حقتعالی به طور تام ظاهر گردد و سالك پس از وصول به آن حقیقت اسمیه خود آن مالكیت را كه در مقام اسم او نهفته بگیرد. و به آن در دار دنیا تصرف كند و تصرف مالكیت الله كه كاملترین مالكیت است و مختص به پیغمبر ما صلی‌الله علیه و آله و سلم و حضرات معصومین به تبع او ـ بر اساس فنای ظاهر و مظهر در هم و عینیت آنها با یگدیگر ـ می‌باشد، كاملترین تصرف است.
«و انسان كامل در این عالم به حسب سلوك الی‌الله و هجرت به سوی او از این حجب خارج شود و احكام قیامت و ساعت و یوم‌الدین برای او ظاهر و ثابت شود پس حق با مالكیت خود بر قلب او ظهور كند در این معراج ـ صلوتی و لسان او ترجمان قلبش باشد و ظاهر او لسان مشاهدات ـ باطنش گردد و این است یكی از اسرار اختصاص مالكیت به یوم‌الدین»[۱۸] ـ ای عزیز قرآن را نتوان تفسیر و یا تأویل به رأی خود نمود آنچه در این اوراق و در دیگر كتب گفته می‌شود رشحه‌ای است از رشحات بیكران این دریا، كه هركس بر قدر علم و طاقت و ایمان خود از آن بهره‌ای برد، پس مبادا آنچه كه در تفاسیر و تعابیر اولیاءالله می‌بینی بیان تفسیر به رأی كنی و از درك و فهم آن سرباز زنی. زیرا آنچه كه عرفا رضوان‌الله علیهم در بیان و تفسیر آیات الهی ارائه می‌كنند ترجمانی است از لسان منابع علم و حكمت حضرات معصومین (علیهم سلام الله) كه بی این توجیهات و تأویلات لسان ایشان از برای ما عوام قابل فهم نیست. بنابراین آنچه كه به واسطه الهام ربّانی و اشراق الهی بر قلب سالك و یا عارف واصلی رسید و كلامی در هر باب و موضوع از او صادر شد، مباد كه اگر با فهم تو سازگار نیامد، انكار آن و یا مقامات آن ولی را بنمایی كه این امر را خُسران و غُبنی است بزرگ كه اول درجه و كمترین آن، آن است كه خداوند فهم تو را از ادراك كلام ایشان و اولیاء دین بگیرد كه تا ابد در جهل مطلق خود باقی بمانی. و آگاه باش كلام معصوم را كه فرمود از برای قرآن ظاهری است و باطنی و باطن او را باطنی تا هفت بطن. آنچه تو می‌بینی یك تفسیر است، كه نه تفسیر این آیه یا فلان سوره همان باشد، بلكه گاه شود كه از آن تفاسیر متعدد در لسان عرفا جاری شود. كه همه صواب باشد و هیچ خطایی در آنها نرود پس هیچگاه گمان مكن این كه تو می‌خوانی همین، تفسیر آیه است و بس. بنابراین در این آیات اگر رب از اسماء ذات باشد یا صفات یا فعل هر یك تفسیری جداگانه، اگر اسم به آن مراتب و عالمین به آن مقامات باشد كه دیدی از برای هر كدام تفسیری، و اگر رحمن و رحیم از اسماء ذات یا فعل یا صفت باشد در هر باب تفسیر متفاوت خواهد بود كه بیان همهٔ آن از عهدهٔ ما و امثال ما خارج است.
و اما مالك اگر به معنای احاطه قیومیه بر جمیع عوالم وجود از غیب و شهود باشد از اسماء ذات است ولیكن چون در این آیه اختصاص داده شده به روز جزا (یوم‌الجمع) و یا روز رجوع سالك الی‌الله بنابراین می‌نماید كه از اسماء فعل باشد تا ربوبیت حقتعالی به واسطه مالكیت او كامل گردد، در عین آنكه برای انسان كامل اسم ذات است و بس.
●در حقیقت عبادت
در حدیث شریف قدسی است كه حقتعالی فرمود:
قَسَّمْتُ الصلوه بَینی و بَینَ عَبْدی: فَنِصْفُها لی و نِصْفُها لِعَبْدی. فاذا قال: بٍسمِ‌الله الرَّحْمنِ الرَّحیم، یقول الله ذَكَرنی عَبْدی و اذا قال: الحمدلله یقول الله حَمَدنی عَبْدی و اَثنی عَلیَّ و هو معنی سَمِعَ الله لِمَن حَمِده و اذا قال: الرَّحْمن الرَّحیم، یقول الله عَظَّمنی عَبدی و اذا قال: مالك یَوم‌الدّین، یَقُول‌ الله: مَجَّدْنی عبدی و اذا قال: ایّاكَ نَعْبُدُ و ایّاكَ نَسْتَعین یقول الله: هذا بَینی و بَین عَبْدی...[۱۹]
عمده تلاش سالك باید تحقق خود باشد به سمه الله زیرا تا سالك خود را متحقق به اسمی از اسماءالله نكند فتح ابواب معارف و كشف انوار الهی نتواند كند از این رو كاملترین نوع آن، در انسان كامل است كه به یك بسم‌الله جمله دار تحقق و تمام كائنات را فانی در الله و حاضر در محضر او بداند و چون فنای او تام است حمد را تنها مخصوص ذات الله بداند پس در نظر او تربیت خداوند راجع است به كل عوالم خلقت از عقول مجرده و ساكنان عالم جبروت و لاهوت گرفته تا هیولای عظما.بنابراین خداوند را به اسم الرحمن یاد كند كه از مظاهر آن تربیت تكوینی است و به اسم الرحیم ذكر كند تا تربیت تشریعی درست آید و آنگاه خود را نیز در تحت تصرف الله كه مربی جمیع عالمین است و بداند و امور خود را به او واگذار كند پس یاد كند از حق با اسم مالك كه از صفاتِ الله است و آنگاه در حال محو ثانی و صعق كلی و فنای در فنا و در حال بیخودی مطلق بگوید ایّاك نَعبُدُ و ایّاك نستعین و البته این نوع مختص به یك صنف است.
گذشته از انسان كامل در نظر سالكان الی‌الله به یك مقام الله از اسماء ذات، رب از اسماء صفات، رحمن و رحیم مجاری و از تعینات اسم رب و یا از اسماء فعل است كه تا اینجا مشتمل بر قوس نزول می‌باشد، پس مالك از اسماء صفت اوست محو در ایاك نعبد و صحو در ایاك نستعین كه مشتمل است بر قوس صعود در ترتیب وجود اسماء حاصل می‌شود و در مقام دیگر و به تعبیری غیر آن دو الحمدلله رب العالمین مشتمل بر توحید افعال الرحمن الرحیم توحید صفات و مالك یوم‌الدین توحید ذات است.
و آنچه كه اینك بیان می‌كنم و می‌دانم كه در كتب قوم ندیده‌ای آن است كه ایاك نعبد و ایاك نستعین راجع است به الحمدلله رب العالمین، اهدنا الصراط المستقیم راجع است به الرحمن، صراط الذین انعمت علیهم راجع است به الرحیم و غیر المغضوب علیهم ولاالضالین به مالك و آنگاه همهٔ این معانی جمعند در بسم‌الله الرحمن الرحیم.
آنچه از این حقیقت معلوم می‌شود و حالت آن حالت كلی و جمعی است آن است كه سالك، راه مستقیم را كه مربوط به عام است به اسم الرحمن بخواهد. ـ آنگاه در منزل بالاتر، راه نعمت داده شدگان كه همانا در رأس آنها انسان كامل است كه از طرف افراط و تفریط مصون‌اند را به اسم الرحیم ـ از الله كه حمد، تنها مخصوص اوست، بخواهد. و قیل یا اَلله بِاسمِكَ الرَّحْمن اِهدِنا الصِّراطَ المُسْتَقیم و بِاسْمِكَ الرّحیم صِراطَ الذّینَ اَنْعَمْتَ عَلَیهِم حضرت امام خمینی رضوان‌الله علیه در رساله آداب الصلاه به جزئی از آن اشاره كرده و می‌فرمایند:
«بالجمله ایاك نعبدو ایاك نستعین از متفرّعات الحمدلله است كه اشاره به توحید حقیقی است»
گرچه این كلام با كلام آن بزرگوار كه فرمود:
«شاید در تقدیم رب و ذكر رحمن و رحیم پس از آن، تأخیر ملاك اشاره‌ای لطیفه باشد به كیفیت سلوك انسانی از نشئه دنیاویه تا فنای كلی پس سالك تا در مبادی سیر است در تحت تربیت تدریجی رب‌العالمین است»[۲۰] در تقابل و تضاد است لكن هر دو وجه به طریقی كه ذكر شد جدا از هم رو به صواب است.
ای عزیز آنچه كه در باب اسماء ذات و صفات و افعال می‌بینی در نظر سالكان متفاوت است اگر سالك به توحید افعال رسیده باشد. آنچه از اسماء به قلب او متجلی و منجلی در قلب او اسم صفت و اگر مستهلك در ذات شده و به توحید ذاتیه یا فنای مطلق رسیده باشد اسم متجلی در قلب او اسم ذات است یعنی آنكه او در این حال هر صفت را ادراك كند اسم ذات و عالم را فانی در ذات خدا می‌بیند. پس در این حال و مقام تقسیم‌بندی اسماء از نظر او درست نیاید زیرا كه مدّنظر او تنها ذات است و همینطور است در باب صاحبان مقامات دیگر.
آن تقسیم‌بندی كه در باب اسماء و صفات ذكر می‌شود تنها زمانی حاصل می‌شود كه سالك حالت صحو ثانی (صحو بعد المحو) را بدست آورده و رجوع به عوالم خلقیه نموده و از حالت بیخودی خارج شده باشد، زیرا كه او طی مراتب نموده و اسماء فعل و صفات و ذات را ادراك نموده و آنها را شناخته است آنگاه پس از بازگشت در قوس نزول خواهد توانست خلائق را از آن اسماء و مدارجشان انباء و اطلاع دهد كاملترین این نوع مخصوص انسان كامل است زیرا كه نبوت او اكمل مراتب ابناء می‌باشد و شاید یكی از اسرار تقسیم ایام هفته، بین ائمه معصومین كه در مفاتیح‌الجنان وارد شده است همین باشد یعنی آنكه به نظر فانیان فی‌الله ایام هفته مختص است به ائمه معصومین كه شروع و ختم دایره وجودند و نزول و صعود از آنان و به سوی آنان می‌باشد و آنگاه به حال صحوبعدالمحو و رجوع به عالم خلق و نزول از عوالم غیب، این ایام بین معصومین تقسیم می‌شود مشتمل بر یك قوس نزول و یك قوس صعود از خاتم‌الانبیاء تا ختم‌الاوصیاء به تفضیلی كه در این مقام نگنجد.
حضرت امام خمینی (سلام‌الله علیه) می‌فرمایند:
«آنچه در این تقسیم به نظر می‌رسد آن است كه میزان در این اسماء آن است كه سالك به قدم معرفت فنای فعلی برای او دست داد حقتعالی تجلیاتی كه به قلب او می‌كند تجلیات به اسماء افعال است و پس از فنای صفاتی تجلیات صفاتی و پس از فنای ذات تجلیات به اسماء ذات برای او می‌شود و اگر قلب او قدرت حفظ داشت پس از صحو آنچه كه از مشاهدات افعالیه خبر دهد اسماء افعال است و آنچه كه از مشاهدات صفاتیه، اسماء صفات و هكذا اسماء ذات»[۲۱]
اینك برای تو بیان كنم سرّی از اسرار این آیه شریفه را تا بدانی وجه بیان پرستش و استعانت به صیغه جمع چیست؟
و آن، آن است كه نمازگزار را در درك اسماء و صفات الهی و كشف مراتب و مقامات سلوك، مدارج و حالات مختلف باشد. آنانكه منغمر در ظلمات عالم ناسوت و محو در زخارف ملك دنیاویه‌اند ذكر این آیه در ایشان درست نیاید مگر اینكه خود را داخل در جماعت كنند و یا خاصان درگاه حق را در یاد آرند و یا از زبان ایشان بگویند. و اما آنانكه داخل در سلوك شده‌اند و از ظلمت عالم طبیعت رهیده‌اند و ایمان به معارف حقّه دارند، پس چون به اذان اعلام دخول در حضرت الله كنند و به اقامه قوای ظاهره و باطنه را برای این دخول به پا دارند بر این اساس نماز ایشان به تنهایی جماعت است زیرا كه جمیع قوای او اقتدا به قلبش كنند كه محل حضور و نزول و دخول حقتعالی است. فَالمُؤمِن وَحْدَه جَماعَه.[۲۲]
«پس نعبد و نستعین و اهدنا تمام بواسطه این جمعیت حاضره در محضر قدس است»[۲۳]
و این پایین‌ترین مراتب حضور است آنگاه به كشف هر ستر و خرق هر حجاب و درك هر منزل، همراه با مقامات و مدارج و صاحبان عوالم نازله عبادت و استعانت و هدایت را بیان كند تا به بیانی واسطهٔ فیض شود. از برای ایشان، پس صاحب هر مرتبه با توجه به مقاماتی كه طی كرده است و آنها را داراست زبان بگشاید كه ما تو را می‌پرستیم و از تو یاری می‌جوئیم و هدایت می‌خواهیم.
ایضاً آیات الهی از آنجمله آیات ابتدایی سورهٔ در باب استغفار ملائكه برای اهل ایمان و یا استغفار حضرت آدم از فعل خطیئه و ادای آن با صیغه جمع اشاره به این مطلب دارد.
بر این اساس ساكنان محفل قرب كه جمیع عالم را محضر حقتعالی و جمله كائنات را حاضر در محضر می‌دانند و تسبیح نطقی شعوری و غلغله تحمید موجودات را شنیده‌اند و سریان حیات و علم و وجود را در كافّه عوالم وجود و ساكنان آنها به یقین و حقیقت دریافته و خود را از آن بینا و گوش خود را از آن شنوا ساخته‌اند، به یك نظر جمله ذرّات عالم را همراه با خود داشته و بیان كنند ایاك نعبد و ایاك نستعین.
«پس چون سالك الی‌الله به قدم استدلال برهانی (و عارف بالله) با ذوق ایمانی (و واصل بالله) با مشاهدهٔ عرفانی این حقیقت را دریافت... دریابد كه جمیع ذرّات وجود و سكنه غیب و شهود عابد معبود علی‌الاطلاق و پدیدآرندهٔ خود را طلبكارند پس با صیغه جمع اظهار كند... كه جمیع موجودات از او استعانت جویند»[۲۴]
و اما عبادت و استعانت به معنای تام كلمه عبارت است از حقیقت لااله الاالله زیرا كه تا یقین حاصل نشود لامؤثر فی الوجود الاالله و نفی هر خدا غیر از خدای یكتا نشود عبادت و استعانت به آن معنی حقیقی متحقق نخواهد شد.
پس ای عزیز افضل آن است كه حجاب علم را خرق نموده و با عمل به احكام و وظایف دینی و استعانت جستن از اولیاء دین راه را گشوده و قدم در طریق الی‌الله و صراط مستقیم نهاده و پا را فراتر از عالم طبیعت نهیم و یقین حاصل كنیم كه غیر از خدا وجودی در عالم نیست و عالم خیال اندر خیال و هیچ اندر هیچ است.
در كشف صراط مستقیم
قال‌الله تعالی: وَ ما مِن دابّهٍٔ اِلّا هُو اخِذٌ بِناصِیَتِها اِنَّ رَبّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ[۲۵] این آیه كریمه اشاره دارد به مالكیت و ربوبیت حقتعالی.
رب حقیقت محمدیه الله است كه در میان اسماء، ام‌الاسماء و اسم اعظم است و این از آن جهت می‌باشد كه در او، حدّ اعتدال میان مقام اسم جلال و اسم جمال وجود دارد و غیبیت و بساطت او در میان اسماء تام و اتم مراتب است از این رو صاحبان این اسم كه عبارتند از بنی خاتم بالذات و دیگر معصومین از اوصیاء او بالتبع، در عالم عین بر اساس آنچه تقدیر ایشان از فیض اقدس در حضرت قدریه و تطهیر ایشان در آن عوالم شده است در صراط مستقیمند تا وصول به الله و رجوع از آن و یا به تعبیری دیگر رجوع از الله و وصول به آن و درك حقیقت اِنّالله و اِنّا اِلَیه راجِعُونَ[۲۶] زیرا كه ایشان جمع دایره وجودند:
و مقام ایشان مقامی است كه هیچ نَبی مرسل و مَلَكَ مُقرَّب در آن نگنجد از این رو كه ظهور اسم اعظم در هیچیك در حد كمال نیست و لهذا قال نحن مع‌الله حالات نَحْنُ هُو و هُو نَحْنَ، هُو هُو و نَحن نَحن.
پس مغضوب علیهم كه به تعبیر حضرت امام گمراهانند از وادی حقیقت باید به ایشان رسیده و ضالّین كه فانیان فی‌الله و متحیّران در ذات خداوندی‌اند باید به ایشان رجوع كرده و بازگردند. از این رو گفته می‌شود راه مستقیم راه ایشان است و دیگر تعابیر همه از اظلال و مصادیق این مقام شریفند.
و باید دانست كه این مقام كه ذكر شد و این تفسیر كه بیان شد برای كمّل از اهل معرفت است كه مقام اول آنها، آن است كه در مقام رجوع از سیر الی‌الله حقتعالی حجاب آنها از خلق شود و مقام كمال آنها حالت برزخیت كبری است كه نه خلق حجاب حق شود و نه حق حجاب خلق شود. پس صراط مستقیم آنها عبارت از این حالت برزخیت متوسط بین‌النشأتین است كه صراط حق است و بنابراین، مقصود از الذین انعمت علیهم همین كسانی هستند كه حقتعالی با تجلی به فیض اقدس در حضرت علمیه، تقدیر استعداد آنها را فرموده و پس از فناء كلی آنها را به مملكت خود ارجاع نموده و مغضوب علیهم محجوبان قبل از وصولند و ضالین فانیان در حضرتند.[۲۷]●در هدایت پروردگار
باید دانست كه هر یك از موجودات را مبدأ و معادی است و آن اسمی است كه در حضرت علمیه به قدر استعداد ذاتی برایشان مقدر شده زیرا كه ذات من حیث هو را بی تجلی اسمائی و صفاتی در عوالم خلقیه ظهور و بروزی نیست پس از برای اسماء در حضرت واحدیت صور علمیه‌ای است كه بی این صور تحقق اسماء و سریان آنها در عوالم وجود ناممكن است و با اینكه ظاهر و مظهر را اتحاد و وحدت است لكن اعیان حجاب اسماء و اسماء حجاب ذاتند.
«بنابراین هر تجلی اسمی را در حضرت علمی عین ثابتی لازم است و هر اسمی را در تعین علمی در نشئه خارجی مظهری است كه مبدأ و مرجع آن مظهر همان اسمی است كه مناسب با آن است»[۲۸]
از این رو جمله ذرات عالم را حركت جوهری است در وصول به مقصد اعلی و میلی است باطنی در قرابت به مرجع و مبدأ والا كه این كشش و میل باطنی را به حقیقت برتر، عشق نامند كه ظهوری است از عشق مطلق ذات كه نتیجه آن كمال ذاتی و ظهور للذات؟ است از این رو علت آفرینش عشق و غایت آن نیز خود ذات است.
پس اسم متجلی در وجود هر ذرّه، رب او و مبدأ و مرجع اوست فلذلك قیل كُلُّ مُوجُودٍ یَرجِعُ اِلی اَصْلِه و اما در درك بهتر و عمیقتر این مسئله متوجه باش كه ربّ انسان كامل و مبدأ و مرجع او الله است. از این رو صراطش از همهٔ صراطها مستقیمتر و از حد افراط و تفریط مصونتر، هدایتش كاملتر، ربوبیتش تمامتر، مربوبیتش بیشتر و عشقش اكثر است.
و صاحبان مقام برزخیت كبری و خلافت عظمای الهیه كه خداوند تقدیر استعداد ایشان را در ازل فرمود صراطشان مستقیمترین راههاست زیرا كه ربشان الله كاملترین ارباب است. اِنَّ رَبّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ.[۲۹]
و ساكنان عوالم عُلوی و سُفلی همگی قطره‌ای از قطرات رحمت، ذره‌ای از دریای فضل و حسنه‌ای از حسنات ایشانند. كما قال: و اِنّ مِن شِیعَتِه لابراهِیم.[۳۰]
حقتعالی به ایشان می‌بیند و می‌شنود و عمل می‌كند. هُمُ الاوَّلْ و الاخِر و الظّاهِر و الباطِن الحَیُّ القَیُّوم اِنَّ اِلَیهم ایِابَنا ثُمَّ اِنَّ عَلَیهم حِسابَنا.
●خاتمه
پس ای عزیز این سوره شریفه به ترتیبی كه بیان شد مشتمل است بر دایرهٔ وجود و نیز مراتب سلوك الی الله.
و اما الحمدلله كه مختص است به ساكنان عوالم جبروت و لاهوت و صاحبان توحید ذات كه جمیع محامد را مختص ذات دانند كه از این منظر تربیت حقتعالی و مرتبه ربوبیت او متضمّن است بر جمیع عوالم ما‌سوی‌الله از فیض اقدس تا هیولای عظمی و رحمن و رحیم مقام بسط و قبض و یا ظهور و بطون رحمت و فیض است كه تا اینجا مشتمل بر قوس نزول است. آنگاه مالك كه عین ربوبیت و ظهور و بطون اوست. اسم صفت و ایاك نعبد و ایاك نستعین مفهوم الحمدلله و ظهور بسم‌الله الرحمن الرحیم كه رأس قوس است می‌باشد و جمع این دو قوس به ترتیبی كه بیان شد در آیه بسم‌الله الرحمن الرحیم وارد شده است. و اما در باب كیفیت سلوك كه در این آیات به نحو اجمال مستور مانده و ما رشحه‌ای از رشحات و سری از اسرار آن را برایت بازگو كردیم، آن است كه سالك ابتدا باید به اسم الرحمن كه مرتبه بسط فیض و رحمت‌الله است طلب كند صراط مستقیم را به لسان حال وقال تا الرحمن (كه از اسماء ظاهر است و تجلی به اسماء ظاهر كه زودتر از تجلی به اسماء باطن صورت می‌گیرد) از او دستگیری فرماید و راه راست را به او بنماید.
كما قال‌الله تعالی: اَلرَّحْمنُ عَلّمَ القُرانَ خَلَقَ الاِنسانَ.[۳۱]
و آنگاه صراط منعم علیهم را به اسم الرحیم از الله بخواهد و حد اعتدال و دوری از طرف افراط (ضالین) و تفریط (مغضوب علیهم) را به اسم مالك از او طلب كند تا سلوكش تمام باشد.
اینك در انتهای مطلب سخن حضرت امام را می‌آورم تا این مقال كامل و تمام باشد:
«بسم‌الله الرحمن الرحیم شاید اشاره به تمام دایرهٔ وجود و دو قوس نزول و صعود باشد پس اسم‌الله مقام احدیت قبض و بسط و رحمن مقام بسط و ظهور است كه قوس نزول است و رحیم مقام قبض و بطون است كه قوس صعود است و الحمدلله اشاره توان بود به عالم جبروت و ملكوت اعلی كه حقائق آن محامد مطلقه‌اند و رب‌العالمین به مناسبت تربیت و عالمین كه مقام سوائیت است... و مالك یوم الدین اشاره به مقام وحدت و قهاریت و رجوع دایرهٔ وجود است... و تسمیهٔ اشاره شاید باشد به مقام توحید فعلی و ذاتی و جمع بین هر دو و الحمدلله تا رب العالمین شاید اشاره باشد به توحید فعلی ومالك یوم‌الدین اشاره به فنای تام و توحید ذاتی و از ایاك نعبد شروع شود به حال صحو و رجوع و در اهدنا الصراط المستقیم این سفر به اتمام رسد»[۳۲]
گمان می‌كنم با شرحی كه بر بعضی مطالب حضرت امام در تفسیر سوره حمد گفتم بعضی از مقاصد حضرتش بر تو روشن شد. باشد، با توجه به این موضوع كه در بعضی موارد نظر نویسنده را با نظر حضرت امام اختلافاتی بود كه شرحش را در صفحات قبل دانستی.


وبگردی
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا - پرواز تمام هواپیماهای «آسمان» در اروپا ممنوع است
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری - دگرديسي‌هاي فراواني در ايران صورت گرفته‌است؛ اصولگرايان اصلاح‌طلب شده‌اند، تحول‌طلبان محافظه‌كار شده‌اند، مسئولان پاسخ ناكارآمدي‌هاي خود را از مردم مي‌خواهند و در تازه‌ترين نوع اين استحاله‌ها فردي كه بسياري مدعي هستند او برآمده از مهندسي انتخابات است با ارسال نامه به رهبرمعظم انقلاب درخواست برگزاري انتخاباتي آزاد، زودهنگام و به دور از مهندسي كرده‌است! محموداحمدي‌نژاد همان پديده خانمان براندازي كه براي…
سیف و بازی تکراری غیر مجازها !
سیف و بازی تکراری غیر مجازها ! - حرفهای تکرای بانک مرکزی در مورد صرافی ها و موسسات مالی غیر مجاز با یک جستجوی ساده در اینترنت.
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز - فیلم - زهرا خوش نواز در گفتوگو با یورونیوز از مراحلی که برای آماده سازی ظاهرش طی کرد تا با چهره‌ای متفاوت وارد استادیوم شود گفت. او می‌گوید: «زمانی که از تونل گذر کردم و وارد ورزشگاه شدم و چشمانم به چمن ورزشگاه افتاد گریه‌ام گرفت.»
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    رایج ترین شغل بانوان در سال 2013 همچون دهه 50!
    این روزها متداول ترین شغل برای بانوان کدام است؟ بله، هنوز هم منشی گری متداول ترین گزینه است – با این حال بانوان بیشتر از آقایان مدارک علمی و دانشگاهی کسب می کنند، و در مدارج مدیریتی ارتقا می یابند و تعداد بانوانی که کسب و کار خودشان را شروع کرده اند در حا