دوشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۷ / Monday, 16 July, 2018

نقش اخلاق در سیره عملی پیامبر اسلام (ص)


نقش اخلاق در سیره عملی پیامبر اسلام (ص)
یكی از شاخصه های پر اهمیت در پیشرفت اسلام اخلاق نیك و كلام‏دلاویز و پرجاذبه پیامبر اكرم (ص) با انسان‏ها بود، این خلق نیكوتا بدان حدی بود كه معروف شد سه چیز در پیشرفت اسلام نقش به‏سزایی داشت:
۱- اخلاق پیامبر (ص)
۲- شمشیر و مجاهدات حضرت علی (ع)
۳- انفاق ثروت حضرت خدیجه (س)
در قرآن مجید، به نقش اخلاق پیامبر (ص) درپیشرفت اسلام و جذب ‏دل‏ها تصریح شده است، آن جا كه می‏خوانیم: «فبما رحمهٔ من الله‏لنت لهم و لو كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهم‏و استغفر لهم و شاورهم فی الامر; ای رسول ما! به خاطر لطف ورحمتی كه از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربان‏گشته‏ای، و اگر خشن و سنگدل بودی، مردم از دور تو پراكنده‏می‏شدند، پس آن‏ها را ببخش، و برای آن‏ها طلب آمرزش كن، و دركارها با آن‏ها مشورت فرما.»
ازاین آیه استفاده می‏شود كه :
۱- نرمش و اخلاق نیك، یك هدیه الهی است، كسانی كه نرمش ندارند،از این موهبت الهی محرومند;
۲- افراد سنگ‏دل و سخت‏گیر نمی‏توانند مردم‏داری كنند، و به جذب‏نیروهای انسانی بپردازند;
۳- رهبری و مدیریت صحیح با جذب و عطوفت همراه است;
۴- باید دست‏شكست‏خوردگان در جنگ و گنهكاران شرمنده را گرفت وجذب كرد (با توجه به این كه شان نزول آیه مذكور در موردندامت فراریان مسلمان در جنگ احد نازل شده است);
۵- مشورت با مردم از خصلت‏های نیك و پیوند دهنده است كه موجب‏انسجام می‏گردد.
پیامبر اسلام (ص) علاوه بر این كه ارزش‏های اخلاقی را بسیار ارج‏می‏نهاد، خود در سیره عملی‏اش مجسمه فضایل اخلاقی و ارزش‏های والای‏انسانی بود، او در همه ابعاد زندگی با چهره‏ای شادان و كلامی‏دلاویز با حوادث برخورد می‏كرد.
به عنوان مثال، درتاریخ آمده‏است:در سال نهم هجرت هنگامی كه قبیله سركش طی بر اثر حمله‏قهرمانانه سپاه اسلام شكست ‏خوردند، عدی بن حاتم كه از سرشناسان‏این قبیله بود به شام گریخت، ولی خواهر او كه «سفانه‏» نام‏داشت‏ به اسارت سپاه اسلام درآمد.
سفانه را همراه سایر اسیران به مدینه آوردند و آنان را درنزدیك مسجد در خانه‏ای جای دادند، روزی رسول خدا (ص) از آن‏اسیران دیدن كرد، سفانه از موقعیت استفاده كرده و گفت: «یا محمد هلك الوالد و غاب الوافد فان رایت ان تخلی عنی، و لا تشمت ‏بی احیاء العرب، فان ابی كان یفك العانی، و یحفظ الجار، و یطعم‏الطعام، و یفشی السلام، و یعین علی نوائب الدهر;
ای محمد!پدرم (حاتم) از دنیا رفت، و نگهبان و سرپرستم (عدی) ناپدید شدو فرار كرد، اگر صلاح بدانی مرا آزاد كن، و شماتت و بدگویی‏قبیله‏های عرب‏ها را از من دور ساز، همانا پدرم (حاتم) بردگان‏را آزاد می‏ساخت، از همسایگان نگهبانی می‏نمود، و به مردم غذامی‏رسانید، و آشكارا سلام می‏كرد، و در حوادث تلخ روزگار، مردم‏را یاری می‏نمود.»
پیامبر اكرم (ص) كه به ارزش‏های اخلاقی، احترام شایان می‏نمود، به‏سفانه فرمود: «یا جاریهٔ هذه صفهٔ المؤمنین حقا، لو كان ابوك مسلما لترحمناعلیه; ای دختر! این ویژگی‏هایی كه برشمردی، از صفات مؤمنان‏راستین است، اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمت‏قرار می‏دادیم.» آنگاه پیامبر (ص) به مسؤولین امر فرمود:«خلوا عنها فان اباها كان یحب مكارم الاخلاق; این دختر را به‏پاس احترامی كه پدرش به ارزش‏های اخلاقی می‏نمود، آزاد سازید.».
آن گاه پیامبر (ص) لباس نو به او پوشانید، و هزینه سفر به شام‏را در اختیار او گذاشت، و او را همراه افراد مورد اطمینان به‏شام نزد برادرش رهسپار كرد.
● نمونه هایی از اخلاق پیامبر اکرم ص
سیره عملی پیامبر (ص) صدها نمونه از اخلاق نیك و زیبا وجوددارد كه هر كدام نشانگر قطره‏ای از اقیانوس عظیم حسن خلق آن‏حضرت است، همان گونه كه خداوند با تعبیر «و انك لعلی خلق‏عظیم; و همانا تو اخلاق عظیم و برجسته‏ای داری‏» به این مطلب‏اشاره فرموده است.
نظر شما را به چند نمونه از آن‏ها جلب‏می‏كنیم: ۱- عدی بن حاتم می‏گوید: «هنگامی كه خواهرم سفانه به اسارت‏سپاه اسلام درآمد و من به سوی شام گریختم، پس از مدتی خواهرم‏با كمال وقار و متانت ‏به شام آمد و مرا در مورد این كه‏گریخته‏ام و او را تنها گذاشتم سرزنش كرد، عذرخواهی كردم، پس‏از چند روزی از او كه بانویی خردمند و هوشیار بود، پرسیدم:«این مرد (پیامبر اسلام) را چگونه دیدی؟» گفت: «سوگند به‏خدا او را رادمردی شكوهمند یافتم، سزاوار است كه به اوبپیوندی كه در این صورت به جهانی از عزت و عظمت پیوسته‏ای‏».
با خود گفتم به راستی كه نظریه صحیح همین است، به عنوان پذیرش‏اسلام، به مدینه سفر كردم، پیامبر (ص) در مسجد بود، در آن جا به‏محضرش رسیدم، سلام كردم، جواب سلامم را داد و پرسید:كیستی؟ عرض كردم عدی بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا به‏سوی خانه‏اش برد، در مسیر راه با این كه مرا به خانه می‏برد،بانویی سالخورده و مستضعف با او دیدار كرد، اظهار نیاز نمود،پیامبر (ص) به مدتی طولانی در آنجا توقف كرد و آن بانو را درمورد تامین نیازهایش راهنمایی فرمود. با خود گفتم:«سوگند به خدا این شخص پادشاه نیست.»
سپس از آن جا گذشتیم وبه خانه رسول خدا (ص) وارد شدم، پیامبر (ص) از من استقبال وپذیرایی گرمی نمود، زیراندازی كه از لیف خرما بود، نزدم آوردو به من فرمود: بر روی آن بنشین. گفتم: بلكه شما بر آن‏بنشینید. فرمود: نه، شما بر آن بنشین، خود آن حضرت بر روی‏زمین نشست، با خود گفتم: این نیز نشانه دیگر كه آن حضرت،پادشاه نیست. سپس مطلبی از دینم را كه راز پوشیده بود بیان‏فرمود، دریافتم كه او بر رازها آگاهی دارد، و فهمیدم كه‏پیامبر مرسل می‏باشد، بیانات و پیشگوییها و مهربانی‏هایش مراشیفته‏اش كرده و همانجا مسلمان شدم.»
۲- در جنگ خیبر كه با حضور شخص پیامبر (ص) در سال هفتم هجرت‏رخ داد، پس از پیروزی سپاه اسلام بر سپاه كفر، جمعی از یهودیان‏به اسارت سپاه اسلام درآمدند، یكی از اسیران، صفیه دختر حی بن‏اخطب (دانشمند سرشناس یهود) بود.بلال حبشی، صفیه را به همراه زنی دیگر به اسارت گرفت و آن‏ها رابه حضور پیامبر (ص) آورد، ولی هنگام آوردن آن‏ها اصول اخلاقی رارعایت نكرد، و آن‏ها را از كنار جنازه‏های كشته‏شدگان یهود حركت‏داد، صفیه وقتی كه پیكرهای پاره پاره یهودیان را دید بسیارناراحت‏شد و صورتش را خراشید، و خاك بر سر خود ریخت، و سخت‏گریه كرد.
هنگامی كه بلال آنها را نزد پیامبر (ص) آورد،پیامبر (ص) از صفیه پرسید: «چرا صورتت را خراشیده‏ای و این‏گونه خاك‏آلود و افسرده هستی؟! » صفیه ماجرای عبورش از كنارجنازه‏ها را بیان كرد، رسول اكرم (ص) از رفتار غیر انسانی و خلاف‏اخلاق اسلامی بلال حبشی ناراحت‏ شده و بلال را سرزنش كرده و فرمود: «ا نزعت منك الرحمهٔ یا بلال حیث تمر بامراتین علی قتلی‏رجالهما; ای بلال! آیا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رخت‏بربسته كه آن‏ها را از كنار كشته‏شدگانشان عبور می‏دهی؟! چرابی‏رحمی كردی؟»
جالب این كه پیامبر اكرم (ص) برای جبران رنج‏ها و ناراحتی‏های‏صفیه، با او ازدواج كرد، سپس او را آزاد، و بار دیگر باپیش ‏نهاد صفیه با او ازدواج نمود و به این ترتیب، ناراحتی‏های اورا به طور كلی از قلبش زدود.
۳- در ماجرای جنگ حنین كه در سال هشتم هجرت رخ داد، شیماءدختر حلیمه كه خواهر رضاعی پیامبر (ص) بود، با جمعی از دودمانش‏به اسارت سپاه اسلام درآمدند، پیامبر (ص) هنگامی كه شیماء را درمیان اسیران دید، به یاد محبت‏های او و مادرش در دوران‏شیرخوارگی، احترام و محبت‏شایانی به شیماء كرد. پیش روی اوبرخاست و عبای خود را بر زمین گستراند، و شیماء را روی آن‏نشانید، و با مهربانی مخصوصی از او احوال‏پرسی كرد، و به اوامر فرمود: «تو همان هستی كه در روزگار شیرخوارگی به من محبت‏كردی...» (با این كه از آن زمان حدود شصت‏سال گذشته بود).شیماء از پیامبر (ص) تقاضا كرد، تا اسیران طایفه‏اش را آزادسازد، یامبر (ص) به او فرمود:«من سهمیه خودمرا بخشیدم،و در مورد سهمیه سایر مسلمانان،به تو پیشنهاد می‏كنم كه بعد از نماز ظهر برخیز و در حضورمسلمانان، بخشش مرا وسیله خود قرار بده تا آنها نیز سهمیه خودرا ببخشند.
شیماء همین كار را انجام داد، مسلمانان گفتند: «ما نیز به‏پیروی از پیامبر (ص) سهمیه خود را بخشیدیم.»
سیره‏نویس معروف‏ابن هشام می‏نویسد: «پیامبر (ص) به شیماء فرمود: اگر بخواهی باكمال محبت و احترام، در نزد ما بمان و زندگی كن، و اگر دوست‏داری تو را از نعمت‏ها بهره‏مند می‏سازم و به سلامتی به سوی قوم‏خود بازگرد؟» شیماء گفت: می‏خواهم به سوی قوم خود بازگردم.پیامبر (ص) یك غلام و یك كنیز به او بخشید و این دو با هم‏ازدواج كردند، و به عنوان خدمتكار خانه شیماء به زندگی خودادامه دادند.
۴- مهربانی و اخلاق نیكوی پیامبر (ص) در حدی بود كه امام صادق (ع)فرمود:روزی رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعت‏خواند، مردم بسیاری به‏او اقتدا كردند، ولی آن‏ها ناگاه دیدند آن حضرت بر خلاف معمول‏دو ركعت آخر نماز را با شتاب تمام كرد (مردم از خودمی‏پرسیدند، به راستی چه حادثه مهمی رخ داده كه پیامبر (ص)نمازش را با شتاب تمام كرد؟!) پس از نماز از پیامبر (ص)پرسیدند: «مگر چه شده؟ كه شما این گونه نماز را (با حذف‏مستحبات) به پایان بردی؟» پیامبر (ص) در پاسخ فرمود:«اما سمعتم صراخ الصبی; آیا شما صدای گریه كودك رانشنیدید؟» معلوم شد كه كودكی در چند قدمی محل نمازگزاران‏گریه می‏كرده، و كسی نبود كه او را آرام كند، صدای گریه او دل‏مهربان پیامبر (ص) را به درد آورد، از این رو نماز را با شتاب‏تمام كرد، تا كودك را از آن وضع بیرون آورده، و نوازش نماید.
۵- عبد الله بن سلام از یهودیان عصر پیامبر (ص) بود، عواملی ازجمله جاذبه‏های اخلاق پیامبر (ص) موجب شد كه اسلام را پذیرفت ورسما در صف مسلمانان قرار گرفت، او دوستی از یهودیان به نام‏«زید بن شعبه‏» داشت، عبدالله پس از پذیرش اسلام همواره زیدرا به اسلام دعوت می‏كرد، و عظمت محتوای اسلام را برای او شرح‏می‏داد بلكه به اسلام گرویده شود، ولی زید هم چنان بر یهودی‏بودن خود پافشاری می‏كرد و مسلمان نمی‏شد.
عبدالله می‏گوید: روزی‏به مسجدالنبی رفتم ناگاه دیدم، زید در صف نماز مسلمانان نشسته‏و مسلمان شده است، بسیار خرسند شدم، نزدش رفتم و پرسیدم «علت‏مسلمان شدنت چه بوده است؟» زید گفت: تنها در خانه‏ام نشسته‏بودم و كتاب آسمانی تورات را می‏خواندم، وقتی كه به آیاتی كه‏در مورد اوصاف محمد (ص) بود رسیدم، با ژرف‏اندیشی آن را خواندم‏و ویژگی های محمد (ص) را كه در تورات آمده بود به خاطر سپردم،با خود گفتم بهتر آن است كه نزد محمد (ص) روم و او رابیازمایم، و بنگرم كه آیا او دارای آن ویژگی‏ها كه یكی از آنها«حلم و خویشتن‏داری‏» بود هست‏یا نه؟ چند روز به محضرش رفتم،و همه حركات و رفتار و گفتارش را تحت نظارت دقیق خود قراردادم، همه آن ویژگی‏ها را در وجود او یافتم، با خود گفتم تنهایك ویژگی مانده است، باید در این مورد نیز به كند و كاو خودادامه دهم، آن ویژگی حلم و خویشتن‏داری او بود، چرا كه درتورات خوانده بودم: «حلم محمد (ص) بر خشم او غالب است، جاهلان‏هرچه به او جفا كنند، از او جز حلم و خویشتن‏داری نبینند.»
روزی برای یافتن این نشانه از وجود آن حضرت، روانه مسجد شدم،دیدم عرب بادیه‏نشینی سوار بر شتر به آنجا آمد، وقتی كه‏محمد (ص) را دید، پیاده شد و گفت: «من از میان فلان قبیله به‏اینجا آمده‏ام، خشكسالی و قحطی باعث‏شده كه همه گرفتار فقر وناداری شده‏ایم، مردم آن قبیله مسلمان هستند، و آهی در بساطندارند، وضع ناهنجار خود را به شما عرضه می‏كنند، و امید آن رادارند كه به آنها احسان كنی.»
محمد (ص) به حضرت علی (ع)فرمود:آیا از فلان وجوه چیزی نزد تومانده است؟ حضرت علی (ع) گفت: نه،پیامبر (ص) حیران و غمگین شد، همان دم من به محضرش رفتم عرض‏كردم ای رسول خدا! اگر بخواهی با تو خرید و فروش سلف كنم،اكنون فلان مبلغ به تو می‏دهم تا هنگام فصل محصول، فلان مقدارخرما به من بدهی، آن حضرت پیشنهاد مرا پذیرفت، و معامله راانجام داد، پول را از من گرفت و به آن عرب بادیه‏نشین داد.
من‏هم چنان در انتظار بودم تا این كه هفت روز به فصل چیدن خرمامانده بود، در این ایام روزی به صحرا رفتم، در آنجا محمد (ص)را دیدم كه در مراسم تشییع جنازه شخصی حركت می‏كرد، سپس درسایه درختی نشست و هر كدام از یارانش در گوشه‏ای نشستند، من‏گستاخانه نزد آن حضرت رفتم، و گریبانش را گرفتم و گفتم:«ای پسر ابو طالب! من شما را خوب می‏شناسم كه مال مردم رامی‏گیرید و در بازگرداندن آن كوتاهی و سستی می‏كنید، آیا می‏دانی‏كه چند روزی به آخر مدت مهلت ‏بیشتر نمانده است؟»
من با كمال‏بی‏پروایی این گونه جاهلانه با آن حضرت رفتار كردم (با این كه‏چند روزی به آخر مدت مهلت‏باقیمانده بود) ناگاه از پشت‏سر آن‏حضرت، صدای خشنی شنیدم، عمر بن خطاب را دیدم كه شمشیرش را ازنیام بركشیده ، به من رو كرد و گفت: «ای سگ! دور باش.» عمرخواست ‏باشمشیر به من حمله كند، محمد (ص) از او جلوگیری كرد وفرمود:«نیازی به این گونه پرخاش‏گری نیست، باید او (زید) را به حلم‏و حوصله سفارش كرد، آن گاه به عمر فرمود:«برو از فلان خرمافلان مقدار به زید بده.»
عمر مرا همراه خود برد و حق مرا داد،به علاوه بیست پیمانه دیگر اضافه بر حقم به من خرما داد. گفتم: این زیادی چیست؟ گفت:چه كنم حلم محمد (ص) موجب آن شده است، چون تو از نهیب وفریاد خشن من آزرده شدی،محمد (ص) به من دستور داد این زیادی‏را به تو دهم، تا از تو دلجویی شود، و خوشنودی تو به دست آید.
هنگامی كه آن اخلاق نیك و حلم عظیم محمد (ص) را دیدم مجذوب اسلام‏و اخلاق زیبای محمد (ص) شدم، و گواهی به یكتایی خدا، و رسالت ‏محمد (ص) دادم و در صف مسلمانان درآمدم.
این‏ها چند نمونه از سلوك اخلاقی پیامبر اسلام (ص) بود، كه هركدام چون آیینه ای شفاف ما را به تماشای جمال زیبای اخلاق نیك‏آن حضرت دعوت می‏كند، و یكی از راز و رمزهای مهم پیشرفت اسلام‏در صدر اسلام را كه بسیار چشمگیر بود، به ما نشان می‏دهد. در فرازی از گفتار حضرت علی (ع) در شان اخلاق پیامبر (ص) چنین‏آمده:«رفتار پیامبر (ص) با همنشینانش چنین بود كه دائما خوش‏رو،خندان، نرم و ملایم بود، هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان،عیبجو و مدیحه‏گر نبود، هیچ كس از او مایوس نمی‏شد، و هر كس به‏در خانه او می‏آمد، نومید باز نمی‏گشت، سه چیز را از خود دوركرده بود; مجادله در سخن، پرگویی، و دخالت در كاری كه به اومربوط نبود، او كسی را مذمت نمی‏كرد، و از لغزش‏های پنهانی مردم‏جستجو نمی‏نمود، جز در مواردی كه ثواب الهی دارد سخن نمی‏گفت،در موقع سخن گفتن به قدری گفتارش نفوذ داشت كه همه سكوت نموده‏و سراپا گوش می‏شدند... .»
فرارسیدن ماتم جانسوز رحلت كامل‏ترین انسان، حضرت ختمی مرتبت‏و شهادت سبط اكبرش حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام را در این‏روز و هم چنین شهادت امام علی بن موسی الرضا علیه السلام را درآخر این ماه به فرزند دلبندش حضرت ولی الله الاعظم ارواحنافداه، مقام معظم رهبری و به جهان بشریت، و مسلمانان دنیا وشیعیان و به ویژه امت پاسدار اسلام و پیروان اهل بیت عصمت وطهارت تسلیت عرض می‏كنیم به این امید كه ان شاء الله پیروی ازثقلین را سرلوحه اعمال خود قرار دهیم تا پیامبر و خدای پیامبراز ما خشنود و به شفاعت آن ذوات پاك در روز «وا نفسا» نایل‏آییم.

منبع:ماهنامه پاسدار اسلام، شماره ۱۰
نویسنده:محمد محمدی اشتهاردی

منبع : خبرگزاری فارس

مطالب مرتبط

میلاد امام جواد(ع) اثبات الهی بودن منصب امامت

میلاد امام جواد(ع) اثبات الهی بودن منصب امامت
میلاد امام جواد (ع) را باید از جمله وقایعی دانست که برکات بسیاری را نصیب جامعه اسلامی کرد. این برکات که عامل بقای منصب امامت و اثبات کننده الهی بودن آن است، تلاش مخالفان و معاندان را در تشکیک بر این مقام از میان برد. گفتگوی ما با دکتر مجید معارف؛ مدیرگروه قرآن و حدیث دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران به بررسی این برکات اشاره دارد. گفتگوی ما با ایشان را ملاحظه فرمایید:
▪ مایلیم برای آغاز این گفتگو از برکاتی که تولد امام جواد(ع) برای جامعه آن زمان به همراه داشت، بشنویم؟
ـ نهمین پیشوای شیعیان امام جواد(ع ) طبق بسیاری از روایات تنها فرزند امام هشتم(ع) می باشند. با تولد ایشان برخی از مسایل برای شیعه و امام هشتم (ع ) حل می شود. اجازه می خواهم حدیثی از امام هشتم (ع) در خصوص فرزندشان نقل کنم.
شیخ مفید در کتاب ارشاد و مرحوم کلینی در کتاب کافی این گونه نقل می کند که امام رضا(ع) پس از تولد فرزندشان فرموده اند که خداوند مولودی به برکت او در اسلام نیافریده است.
اگر به تاریخ زندگی امام هشتم (ع) دقت کنیم، درمی یابیم که امام رضا(ع ) پس از ازدواج تا سالها صاحب فرزندی نشدند؛ همین موضوع باعث شد که تعدادی از شیعیان در اصل امامت امام هشتم (ع) به تردید بیفتند در واقع اساس این تردید آن بود که اگر قرار بر اثنی عشری بودن پدیده امامت باشد، با توجه به اینکه امامان ما در چنگال قدرت سیاسی بنی عباس گرفتار بودند و آنها هر زمان اراده می کردند می توانستند امامی را دستگیر و یا به شهادت برسانند، چه کسی عهده دار امامت پس از آنها خواهد بود.
آیا با این اتفاق سلسله اثنی عشری قطع نخواهد شد؟ ریشه این تردید را می توان در برخی از روایات ملاحظه کرد، چنانچه شخصی به نام «ابن قیام واسطی» به امام هشتم(ع) نامه ای می نویسد که: چگونه امام هستی در حالی که فرزندی برای جانشینی شما نیست. امام در پاسخ وی می نویسد: از کجا می دانی که مرا فرزندی نخواهد بود.
سوگند به خدا زندگی من پایان نخواهد یافت مگر آنکه خداوند فرزندی به من عطا کند که جداکننده حق و باطل باشد. امام (ع) به شیعیان خود می گفت آنگاه که خدا اراده کند فرزند من به دنیا می آید، اما این گفته ها برای همه حجت نبود. افرادی که ایمانشان سست بود حاضر نبودند این موضوع را به راحتی بپذیرند و می گفتند، این یک ادعاست.
به تدریج عده زیادی از اطراف امام پراکنده شدند و گروهی را تشکیل دادند که در فرق انحرافی شیعه به «واقفه» یا واقفیه شهرت یافتند. واقفه و یا واقفیه به گروهی اطلاق می شود که در امامت امام هفتم توقف کرده و امامت امام رضا(ع) را انکار کردند تا اینکه خداوند هفت سال قبل از شهادت امام رضا(ع) یعنی در سال ۱۹۵هجری امام جواد(ع ) را به امام هشتم(ع ) اعطا کرد.
با تولد ایشان بود که خیل عظیمی از واقفه از این گروه جدا شدند و از اعتقادات انحرافی خویش جدا شدند. این نخستین برکتی بود که از تولد امام جواد (ع ) نصیب اسلام و شیعیان شده است.
دومین برکتی که از وجود امام جواد(ع ) ساطع شده است و به شخصیت علمی و فرهنگی ایشان مربوط می شود مسأله به امامت رسیدن ایشان پس از شهادت امام رضا(ع ) است. چنانچه می دانیم امام هشتم (ع ) در سال ۲۰۲ و یا ۲۰۳ با دسیسه چینی مأمون به شهادت می رسد و این در شرایطی است که از عمر مبارک امام جواد هفت یا هشت سال بیشتر نمی گذشت.
این مسأله مسأله بزرگی برای شیعیان محسوب می شد که چگونه ممکن است کودکی که هنوز به سن بلوغ نرسیده به امامت برسد.تا آن زمان یعنی از زمان امامت امام علی (ع) تا زمان شهادت امام رضا(ع ) چنین تجربه ای برای شیعه رخ نداده بود.
تولد امام جواد و امامت ایشان در سن هفت سالگی اثبات کننده همه ادعاهای شیعه در الهی بودن منصب امامت است برای آنکه یکی دو قرن شیعیان بر این نکته تصریح می ورزیدند که امامت منصبی الهی است و پیامبر اسلام(ص) به دستور خدا علی بن ابی طالب(ع) را به عنوان جانشین خود معرفی کرده است. اما مخالفان این نظر مدعی بودند که خلافت مقامی بشری است که ضمن آن مردم در گرد کسی جمع می شوند و با وی بیعت می کنند و این مسأله ارتباطی با نصب الهی ندارد.
شیعه در این زمان از نظر عملی به دلیل اینکه تمامی امامان در بزرگسالی به امامت می رسیدند، غیر از استدلال به یک سری نصوص حربه دیگری برای اثبات خود نداشت، چون مخالفان می توانستند بگویند علم امامان شما اکتسابی است و هر امامی در مکتب پدر خود به قدر کافی علم و دانش می آموزد و به مقام امامت می رسد.
ولی امروز وقتی امام هشتم (ع) به شهادت می رسد و کودک هفت ساله ای ادعای امامت می کند و می تواند به پرسشهای مردم پاسخ دهد آیا می توان گفت که این کودک نابغه ای است که در مکتب پدرش تمامی علوم را در چند سالگی آموخته است؟ البته وجود نوابغ با سن کم امری محال نیست؛ اما چقدر احتمال دارد که مثلاً از میان میلیونها کودک که در سنین کودکی نبوغی از آنها ظهورمی کند، ادعا کنیم که این فرد تصادفاً همان امام جواد(ع) است. معمولاً عقل زیر بار تصادف و احتمال فوق العاده ضعیف نمی رود.
بنابر این در مسأله امامت امام جواد (ع) بر روی الهی بودن منصب تأکید شده است و وقتی به روایات مربوط به این مسأله مراجعه می کنیم می بینیم که شخصیت ایشان به دو پیغمبر تشبیه شده است. این تشبیه قبل از همه در سخنان امام هشتم (ع) دیده می شود.
ایشان، امام جواد(ع) را به حضرت عیسی (ع ) تشبیه می کند که در کودکی و پس از تولد به سمت نبوت برگزیده می شود و می تواند در گهواره مردم را خطاب قرار دهد که: «انی عبدا... آتانی الکتاب و جعلنی نبیا» تشبیه دیگر امام به حضرت یحیی است چنان که خداوند در خصوص ایشان نیز در سوره مریم می فرماید: «و آتیناه الحکم سبیا.» در شرایطی که او کودک بود ما به او حکم نبوت را اعطا کردیم.
محمدابن خلاد می گوید، روزی در محضر امام رضا (ع) بودیم که ایشان درخصوص امامت صحبت می کردند، در حین صحبت به ابو جعفر اشاره کردند و فرمودند این ابوجعفر است که او را به جای خود نشانده و قائم مقام خود ساخته ام. ما خاندانی هستیم که خردسالان ما علوم و دانشها را از بزرگسالان ما به ارث می برند. این حدیث شریف در کتاب الکافی جلد دوم آمده است.
▪ آیا با این اشارات پس از شهادت امام هشتم (ع) شیعیان توانستند بر سر مسأله جانشینی ایشان با هم به تفاهم برسند؟
ـ پس از شهادت امام رضا(ع) بزرگان شیعه گردهم آمدند تا فردی را به امامت برگزینند و حتی برخی از آنها تصور می کردند که باید صبر کنند تا اینکه امام جواد (ع) به بلوغ شرعی برسد. در این میان برخی از بزرگان شیعه که معرفت عمیقتری به موضوع امامت شیعه داشتند، مثل «یونس ابن عبدالرحمن» که از اصحاب با وفای امام هشتم نیز محسوب می شد، می گفتند که اگر واقعاً امام جواد(ع) با نصب الهی به امامت رسیده باشد، او باید بتواند به پرسشهای ما پاسخ دهد، بنابراین خدمت ایشان می رویم و سؤالهایی را مطرح می کنیم. آنها می دانستند از چه موضوعی سؤال کنند و چگونه یک مدعی را به دام بیندازند.
آن گونه که ابراهیم ابن هاشم پدر علی بن ابراهیم امی نقل می کند، پس از وفات امام رضا(ع) فقهایی از اصحاب امام جواد(ع) نزد ایشان آمدند و ۳۰ هزار پرسش را از ایشان سؤال کردند. این روایت برای برخی از محققان شگفت آور است که چگونه ممکن است در یک مجلس از ۳۰ هزار مسأله شرعی سؤال پرسیده شود و از یک کودک جواب بشنوند.
در حالی که تحلیل صحیح این روایت این گونه است که از زمان امام کاظم(ع) به بعد؛ یعنی پس از شهادت امام صادق(ع) گاهی شیعیان در امامت امامی دچار شبهه می شدند و برای حصول اطمینان خود سؤالهایی را طراحی می کردند که پاسخ آنها را می دانستند.
آنها این پرسشها را نزد مدعیان امامت مطرح می کردند و چنانچه وی امام واقعی بود قطعا در پاسخ عاجز نمی ماند و اگر مدعی دروغین بود بعد از چند پرسش از پاسخ به سؤالهایی عاجز می ماند. تعداد این سؤالها که در اصطلاح علم حدیث به آنها « مسایل آزمونی» می گوییم تا زمان امام رضا (ع) به ۱۵ هزار مسأله شرعی می رسید.
تصور کنید بانک سؤالهایی از سؤالها و پرسشهای آزمونی در اختیار فقهای اصحاب ائمه(ع) باشد و با آنها بتوانند مدعیان را محک بزنند. تعداد این سؤالها تا زمان امام جواد(ع) به ۳۰ هزار رسیده بود. بنابراین روایتی را که به آن اشاره کردم و اتفاقاً علامه مجلسی نیز آن را نقل می کند باید به این صورت نقل شود که فقهایی از اصحاب امام رضا(ع) خدمت امام جواد(ع) رسیدند و از ۳۰ هزار مسأله شرعی که تا آن زمان طراحی شده بود سؤالهایی را مطرح کردند که پاسخهای صحیح دریافت کردند و به حقیقت امامت ایشان پی بردند.
▪ تکریم امام جواد(ع) پس از شهادت امام هشتم از سوی مأمون هم به دلیل همین وجهه علمی ایشان است؟
ـ در مسأله شهادت امام هشتم(ع) مأمون متهم اصلی و مورد سوء ظن شیعه بود. بنابراین برای آنکه تا حدودی از خود رفع اتهام کند دستور داد مقام امام جواد (ع) گرامی داشته شود حتی بعدها دخترش ام فضل را به عقد ایشان در آورد. او وقتی امام (ع) را تکریم می کرد طبعاً مورد انتقاد قرار می گرفت که چرا به کودکی این همه التفات می کند.
البته مأمون برای آنکه قدری خود را از زیر بار این اتهام خارج کند، به برخی همچون قاضی یحیی ابن اکثم می گفت، ایشان با وجود اینکه سن کمی دارد صاحب فضل و دانش و کرامت است و اگر تو می خواهی از این موضوع مطمئن شوی می توانی مناظره ای را با او داشته باشی. چون خود او یکی دو مورد آن را از امام دیده بود. مثلاً روزی امام جواد (ع) در کوچه با چند کودک دیگر مشغول بازی بود، وقتی مأمون با جمعی از سپاهیان خود از آن جا عبور می کرد همه کودکان غیر از امام جواد فرار کردند.
مأمون از ایشان سؤال می کند آیا تو از من نمی ترسی که مثل دیگران فرار نکردی. حضرت با خونسردی پاسخ می دهد نه من خطایی نکرده ام که بخواهم از تو بترسم و از طرف دیگر راه را نیز بر تو نبسته ام که مشکلی برایت ایجاد شده باشد. این پاسخ خردمندانه به مأمون می فهماند که هر کودکی نمی تواند چنین پاسخ قاطعی را ابراز کند.
در مناظره معروفی که برای آگاهی از دانش امام اتفاق می افتد قاضی یحیی ابن اکثم از امام سؤال می کند که ای ابوجعفر، نظر شما در مورد محرمی که با حال احرام صیدی مرتکب شود، چیست و کفاره چنین کسی چه خواهد بود؟ او گمان می کرد امام از پاسخ به این پرسش عاجز خواهد ماند و اگر هم پاسخ دهد صرفاً به دادن حکمی شرعی اکتفا می کند.
اما امام (ع) پاسخ می دهد: به این بستگی دارد که وضعیت محرم چه باشد؛ آیا در داخل حرم صید کند یا در خارج از حرم، آیا به حکم مسأله عالم بوده است یا جاهل، این عمل را عمدا انجام داده یا سهواً، او حر و آزاد است و یا مملوک و عبد، محرم فقیر و غیربالغ است و یا کبیر است، او برای بار اول است که مرتکب صید می شود و یا مکرراً آن را انجام داده است، صید او کوچک است و یا بزرگ، بعد از ارتکاب به این عمل پشیمان است و یا به انجام آن اصرار دارد، محرم احرام به عمره مفرده بسته و یا احرام به عمره حج، او این کار را در شب انجام داده است و یا در روز، صید او پرنده بوده است و یا غیر پرنده و... چنانکه می بینید امام (ع) یک سؤال را تبدیل به ۲۲ تا ۲۴ سؤال دیگر می کند به گونه ای که یحیی ابن اکثم می گوید: ا... اکبر از این همه علم و دانش که می تواند شقوق مختلف یک مطلب را این گونه باز کند. به این ترتیب بود که در مناظرات مختلف شخصیت ایشان حتی برای مخالفان روشن می شد.
▪ طبعاً با وجود سن اندک امام (ع) انتظار نمی رود گفته ها و اندیشه هایی از ایشان مثل سایر امامان در دسترس باشد. اما مایلیم نگاهی هم به خدمات علمی و فرهنگی ایشان در همین اندک زمان داشته باشید.
ـ همان گونه که شما هم اشاره کردید امام جواد (ع) جزو جوانترین امامان شیعه اند و بهتر است ایشان را امام جوان بخوانیم، چرا که در سن ۲۵ سالگی با دسیسه متوکل عباسی به شهادت رسیده اند. به دلیل سن اندک امام و تحت نظر بودن احادیث کمی از ایشان صادر شده است.
در عین حال روایات پراکنده ای از ایشان در منابع حدیث وجود دارد. این روایات در عصر ما با تلاش علمی آقای شیخ عزیزا... عطاردی گردآوری شده است. ایشان مجموعه روایات امام را در قالب جلد کوچکی به نام «مسند الامام الجواد» جمع آوری و عرضه کرده است. کتاب دیگری با نام «موسوعه کلمات الامام الجواد» یعنی دایرة المعارفی از سخنان امام جواد جمع آوری شده است.این موسوعه که به همت پژوهشکده باقرالعلوم فراهم شده و سازمان تبلیغات اسلامی آن را به چاپ رسانده است مشتمل بر ۴۳۴ حدیث کوتاه و بلند از امام جواد (ع) است که در ۴ محور «عقاید» (مشتمل بر ۱۹۰ حدیث )، «احکام» (مشتمل بر ۱۴۲ حدیث )، «اخلاق» (مشتمل بر ۵۰ حدیث ) و «ادعیه و زیارات» (مشتمل بر ۵۲ حدیث) طبقه بندی شده است. اگر همین موسوعه را تبلوری از فعالیتهای علمی ایشان فرض کنیم، متوجه می شویم که در کارهای فرهنگی امام موضوعات اعتقادی مثل توحید و امامت از اهمیت زیادی برخوردار است.
در زمان ایشان با توجه به اینکه فرق اسلامی و جریانات کلامی همچون اشاعره، معتزله، مرجئه، و حتی خوارج به عنوان جریان فرهنگی و نه سیاسی بحثهای فراوان و داغ مذهبی را در خصوص خداوند مطرح می کردند، دیدگاههای متفاوتی در جامعه آن روز به وجود آمده بود.
در چنین شرایطی است که امام جواد(ع) با هدف شفاف سازی مسأله توحید و حقیقت آن مسایلی را بیان می کنند.
برای مثال وقتی یک بار از ایشان سؤال می شود که آیا می توانیم درخصوص خدای باری تعالی لفظ شیء را به کار ببریم و بگوییم خدا هم شیء است، امام پاسخ می فرمایند: بله استفاده از لفظ شیء برای خدا جایز است؛ چون استفاده از این لفظ، خدا را از دو نسبت ناروای حد تعطیل و حد تشبیه خارج می کند؛ اگر خدا را نوع خاصی از شیء که نظیر آن وجود ندارد، بدانیم او را از این نسبت تعطیل و تشبیه خارج کرده ایم. امام با این بیان، دو جریان را در زمان خود نفی می کند؛ نخست کسانی که تاریخ علم کلام آنها را مشبهه و یا مجسمه می خواند که اعتقاد داشتند خدا همچون سایر مخلوقات جسم دارد، مکان پذیر است، جلوس و قیام و قعود دارد و از خداوند در این حالات تصاویری را ترسیم می کردند. امام این تفکر را نفی می کند.
البته اگر از شی ء می گوییم، منظور پدیده مادی نیست، بلکه مقصودمان موجودیت است؛ خداوند شیء است به این معنا که در نظام آفرینش موجودیت دارد. از سویی دیگر ایشان جریان دیگری را به نام معطله نفی می کند. این عده گروهی از اخباریون بودند که اعتقاد داشتند درخصوص خداوند و نه درخصوص ذاتش، بلکه در خصوص وجود و صفات و قدرتش هم نمی توانیم اظهار نظر کنیم. آنها اساساً نقش عقل را نیز بحث در خصوص خدا، صفات و قدرت الهی تعطیل می کردند و می گفتند، عقل انسان صلاحیت گفتگو درباره خدا را ندارد.
در این شرایط امام (ع) می فرماید نه اندیشه تجسیم و تشبیه، اندیشه درستی است و نه اندیشه تعطیل. امام (ع) بعد از توحید در مسأله عقاید موضوع امامت را مد نظر دارند. ایشان بر صفات، وجود، معیارهای انتخاب امام، علم و دانش غیبی امام درسهای بسیاری را در خطاب به شیعیان داده اند.
محور دیگری که در تعلیمات امام قابل تأمل است احکام اسلامی و اخلاق است. ایشان درسهای اخلاقی بزرگی به ویژه در مسأله اخلاص داده اند و اینکه انسان برای رضای خدا باید کارکند، چنانکه در ضمن حدیثی می فرماید، گاه می شود که انسان مالی را پنهانی صدقه می دهد و خدای تبارک و تعالی آن را به عنوان صدقه پنهانی برای او ثبت می کند. گاهی اتفاق می افتد همین فرد گزارشی از انفاق خود می دهد.خداوند عمل او را به عنوان صدقه آشکار ثبت می کند. طبعاً ثواب صدقه آشکار کمتر از ثواب صدقه پنهانی است.
گاهی نیز اتفاق می افتد که همین فرد مجدداً کار خود را برای عده ای بازگو می کند و متأسفانه کار او به عنوان عمل ریایی ثبت می شود. در حقیقت پیام امام این است که اولاً صدقه را پنهانی بدهید و دیگر آنکه آن را برای کسی بیان نکنید.
ایشان همچنین فرموده اند سه چیز بنده را به مقام رضوان الهی می رساند؛ استغفار از گناهان و دیگری فروتنی در برابر مردم و همچنین صدقه زیاد دادن. ایشان تأکید می کنند که ثروتمندان در این خصوص وظیفه بیشتری بر عهده دارند و می فرمایند نعمت خدا بر کسی زیاد نمی شود مگر آنکه نیاز مردم هم به او بیشتر می شود. پس کسی که این زحمت را تحمل نکند نعمت را در معرض زوال قرار می دهد.
*از حضورتان در این گفتگو سپاسگزاریم.

وبگردی
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟
کدام پسر روحانی سه تابعیتی است؟ - سرنوشت فرزند بزرگ حسن روحانی از جمله مواردی است که در سال‌های گذشته بارها مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفته است. پیش از برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۹۲ نیز یکی از وب‌سایت‌های اصولگرا مدعی بود که او به دنبال “شکست عشقی” دست به “خودکشی” زده است. بنا به ادعای برخی از رسانه‌های اصو‌لگرا، فرزند روحانی با کلت کمری پدر خودکشی کرد.
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا
فیلم منزل محمود خاوری درکانادا - کاربران شبکه های اجتماعی فیلمی را منتشر کرده اند که گفته می شود مربوط به خانه مجلل محمود خاوری در کانادا است. صحت و سقم این قضیه هنوز تایید نشده است.
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟
چرا آیت‌الله جنتی اینگونه فکر می‌کند؟ - احزاب و شخصیت‌ها - زندگی ساده آیت‌الله جنتی گرچه از ویژگی‌های مثبت شخصیت وی است اما نوع نگاهش به عرصه سیاسی و مصداق‌یابی های وی درخصوص افراد انقلابی انتقادهای زیادی را متوجه او می‌کند.
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول
مائده هژبری و امیرحسین مقصودلو در استانبول - امیرحسین مقصودلو (تتلو) با انتشار عکسی از خودش و مائده هژبری، دختر نوجوانی که پس از اعتراف تلویزیونی اش معروف شد، از کنسرت مشترک در استانبول خبر داد.
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد!
واکنش فغانی به انتشار تصاویردست دادنش با داور زن برزیلی:کوچکترین اهمیتی برایم ندارد! - تصاویر با شما سخن می گویند؛ تصاویری بی روتوش با سخنانی بی روتوش‌تر؛ می‌خواهیم با بخش خبری «فوتونیوز»، مقامات با شما بی روتوش و رودررو سخن بگویند. از این پس، عصرگاه هر روز با «فوتو نیوز» تابناک، حرف و سخن مقامات داخلی و خارجی را به عکس بی روتوش‌شان الصاق می‌کنیم، تا بهتر بدانیم چه کسی حرف زده و از چه سخن گفته است. کوتاه و مختصر؛ به احترام وقت شما و فرصتی که برای دانستن می‌گذارید.
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا
اول مرگ بر ربا بعد مرگ برآمریکا - صحبت های تامل برانگیز آیت الله رودباری درمورد ربا در کشور
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟
مرد رو‌به‌روی مائده هژبری کیست؟ - دختر بازداشت شده در بخشی از مصاحبه توضیح می‌دهد که صبح دستگیر شده و خانواده‌اش در جریان این موضوع قرار گرفته‌اند و این ادعا نشان می‌دهد تهیه فیلم اعترافات به فاصله یک صبح تا عصر انجام شده که خود نشان‌دهنده این است که برای متهم هنوز دادگاهی تشکیل نشده و جرمی به اثبات نرسیده ‌است.
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر!
فیلم | رامبد: دهنتو ببند، فرح‌بخش: دهنتو گِل بگیر! - پس از آنکه فیلم تازه محمدحسین فرح‌بخش در سالن‌های سینمای شهر تهران اکران نشد. احمدی مدیر سینماشهر که از قضا تهیه کننده برنامه خندوانه نیز هست و سوله مدیریت بحران شهر تهران در دوره تهیه کنندگی او به «خندوانه» اختصاص یافت، مانع از این اکران شده بود و همین مسئله واکنش فرح بخش را به دنبال داشت و او را رانت‌‎‌خوار خواند و پای رامبد جوان را به میان کشید.
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم
شاخ‌های اینستاگرامی که نمی‌شناختیم - یکی از دختران که به شدت مورد توجه قرار گرفته است مائده نام دارد. او از چهره‌های شناخته شده اینستاگرام است که ویدئو‌هایی از رقص هایش را در صفحه خود منتشر کرده است. او متولد سال 1380 است. به گفته خودش حدود 600هزار فالوئر دارد. او حالا با قرار وثیقه آزاد است.
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس)
تصادف سردار آزمون با پورشه اش (عکس) - سردار آزمون نیمه شب گذشته و در نزدیکی‌های صبح امروز با خودوری پورشه شخصی خود در محور نکا بهشهر پس از عبور از روستای کمیشان با تصادف زنجیره‌ای مواجه شد که در این حادثه خودروهای زیادی خسارت دیدند
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+)
فیلم | سرگذشت گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان (۱۴+) - فیلم - گزارشی کامل و کوتاه از سرگذشت وحید مرادی گنده‌لات تهران تا لحظه جان‌دادن در زندان را در ویدئوی زیر ببینید.
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا
شوخی «عطاران» با «مدیری» در اکران فیلم هزارپا - مراسم اکران خصوصی فیلم هزارپا با حضور هنرمندان و بازیگران این فیلم سینمایی شب گذشته 9 تیر 1397 در برج میلاد برگزار شد.
قصور تاریخی دولت
قصور تاریخی دولت - چه باید کرد؟ پرسشی که نوبخت پرسیده است، اما شاید به دنبال پاسخ آن نباشد. در شرایط کنونی دولت و حامیان اصلی آن در مظان این اتهام تاریخ قرار خواهند گرفت که چرا به دنبال طرح و پاسخ مهم‌ترین سوال شرایط بحرانی کنونی نرفتند.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند