یکشنبه ۳ تیر ۱۳۹۷ / Sunday, 24 June, 2018

حافظ‌ موسوی‌در جست‌وجوی‌ لحظه‌های‌ تازه‌


حافظ‌ موسوی‌در جست‌وجوی‌ لحظه‌های‌ تازه‌
● یك‌
▪ همیشه‌ كسی‌ در تاریكی‌ هست‌ كه‌ ما را به‌ وحشت‌ می‌اندازد.
▪ همیشه‌ كسی‌ در تاریكی‌ هست‌ كه‌ خودش‌ هم‌ از وحشت‌ می‌لرزد.
▪ همیشه‌ كسی‌ در تاریكی‌ هست‌ كه‌ گلوله‌های‌ ما با صورتش‌ برخورد می‌كند.
▪ همیشه‌ كسی‌ در تاریكی‌ هست‌ كه‌ گلوله‌هایش‌ را به‌ سمت‌ ما شلیك‌ می‌كند.
▪ شلیك‌كننده‌ وقتی‌ شلیك‌ می‌كند شادمان‌ است‌.
▪ شلیك‌كننده‌ وقتی‌ شلیك‌ می‌كند غمگین‌ است‌.
این‌ شعر بر پشت‌ جلد مجموعه‌ «زن‌، تاریكی‌، كلمات‌» تازه‌ترین‌ اثر شاعر توانا و نازنین‌ معاصر «حافظ‌ موسوی‌» است‌ كه‌ «موسسه‌ انتشاراتی‌ آهنگ‌ دیگر» این‌ مجموعه‌ خواندنی‌ را چاپ‌ و راهی‌ بازار نشر كرد.
«حافظ‌ موسوی‌» با سه‌ فصل‌ زن‌ تاریكی‌ و كلمات‌ اشعارش‌ را پیش‌ روی‌ ما می‌گذارد. بدون‌ تجربه‌ شتاب‌زده‌ و با رویكردی‌ خلاق‌ و پیشرو، نوعی‌ كشف‌ و شهود و اینكه‌ می‌خواهد نشان‌ دهد «زن‌، تاریكی‌، كلمات‌» شعر خودش‌ است‌.
و با شعری‌ كه‌ از لحاظ‌ نگاه‌، زبان‌ و فرم‌ معرفی‌ می‌كند «حافظ‌ موسوی‌» در تقسیم‌بندی‌ بررسی‌ شعر تحول‌ دهه‌ ۷۰ كاظم‌ كریمیان‌ شاعر فرامدرن‌ رادیكال‌ است‌:
این‌ چلوار سفید را از روی‌ این‌ مرده‌ پس‌ بزنید / بخار این‌ كلمات‌ نگفته‌ بگذارید رها شود/ و گرنه‌ این‌ دهان‌ سوخته‌ جهنم‌ را می‌سوزاند/ این‌ چشم‌های‌ بی‌رمق‌ مرده‌/ را چرا بسته‌اید؟/ بازش‌ كنید / از كوره‌ راه‌ تاریك‌ این‌ همه‌ آسمان‌/ با چشم‌های‌ بسته‌؟... بی‌انصافی‌ است‌! شعر «این‌ مرده‌» صفحه‌ ۳۷.
● دو
قریب‌ به‌ اتفاق‌ پژوهش‌های‌ ادبی‌ معاصر این‌ نتیجه‌ را در كارنامه‌ قرار می‌دهند كه‌ امروز بحث‌های‌ كهنگی‌، سنت‌، مدرن‌، فرامدرن‌ و اینها در تحلیل‌، بررسی‌ و خوانش‌ شعر مهم‌ نیستند ولی‌ جریان‌ تكوین‌ شعر، آبشخورهای‌ شعر، شان‌ شعر، درخشش‌ شعر، اجرای‌ شعر، ظهور و عبور شعر در زبان‌ مهم‌تر از همه‌ است‌ و بایستی‌ منتقدین‌ ادبی‌ به‌ این‌ فرآیندها توجهی‌ خاص‌ داشته‌ باشند و «حافظ‌ موسوی‌» از دیدگاه‌ من‌ در «زن‌، تاریكی‌، كلمات‌» با زبان‌ خاص‌ می‌خواهد درخشش‌ و توانایی‌ خود را به‌ گونه‌یی‌ نشان‌ دهد كه‌ از جریان‌ تكوین‌ شعر به‌ دور نباشد، با زبانی‌ ساده‌، ملموس‌ و شاعرانه‌، این‌ توفیق‌ در شعر «حیاط‌ خانه‌ پدری‌» خود را نشان‌ می‌دهد.
روزهای‌ گرم‌ تابستان‌ / وقتی‌ كه‌ جیرجیرك‌ها دنیا را روی‌ سرشان‌ می‌گذاشتند/ عمه‌جان‌ زیر این‌ درخت‌ انجیر می‌نشست‌/ و با بادبزن‌ حصیری‌، خودش‌ را خنك‌ می‌كرد/ بعدازظهرهای‌ ماه‌ مبارك‌ رمضان/ عموجان‌ روی‌ این‌ تخت‌ چوبی‌ می‌خوابید/ و قوطی‌ سیگارش‌ را برای‌ افطار بالای‌ سرش‌ می‌گذاشت‌...صفحه‌ ۹۴
یا در شعر «یك‌ تصویر، در دو زمان‌» همین‌ نگاه‌ تكرار می‌شود: برای‌ من‌ دست‌ تكان‌ می‌دهد/ از پشت‌ شیشه‌ ماشین‌، كودك/ و من‌ برای‌ او/ با دست‌ بوسه‌یی‌ می‌فرستم/ این‌ صحنه‌ را به‌ خاطر بسپارید/ چون‌ ممكن‌ است‌ بعدها/ در شعر شاعر دیگری‌ / عین‌ همین‌ تصویر را/ با فعل‌ ماضی‌ و تغییر منظر راوی‌/ دوباره‌ بخوانید.
● سه‌
م‌. موید، شاعر فرهیخته‌ معاصر كه‌ چون‌ «حافظ‌ موسوی‌» از اهالی‌ سرزمین‌ گیل‌ و دیلم‌ هست‌ نظری‌ شایسته‌ در خصوص‌ شعر دارد و اینكه‌: «به‌ گمان‌ من‌ مخاطبان‌ شعر خاص‌اند، شعر هرچقدر به‌ عمومیت‌ نزدیك‌ شود از شعر بودن‌ دورتر می‌شود.»
و م‌.موید در سه‌ مجموعه‌ شعر مگر با لبخنده‌ ماه‌/ گلی‌ اما آفتابگردان‌/ و تو كجاست‌/ شعر را به‌ سویی‌ برد با ویژگی‌ مخاطبان‌ خاص‌ با بافت‌ فلسفی‌، آگاهانه‌ و رویكرد دینی‌ و اما: در اثر «زن‌، تاریكی‌، كلمات‌» شاعر با زبانی‌ شاعرانه‌ می‌خواهد شعر برای‌ همگان‌ قابل‌ فهم‌ باشد و سعی‌ دارد این‌ فضاسازی‌ راحتی‌ در شعرهایی‌ كه‌ می‌خواهد خودش‌ باشد یعنی‌ توجه‌ به‌ فرم‌، نیز ملموس‌ و نزدیك‌تر جلوه‌ كند. در شعرهایی‌ چون‌ دو قلوها /میدان‌ «و» / باید پناه‌ بگیریم/ توت‌ فرنگی‌ وحشی‌ یا در شعر زیبای‌ «غزالی‌ در خانه‌ سالمندان‌» شاعرانه‌تر:
... بالا بلند بوده‌ است‌ این‌ زن‌/ كه‌ نیمی‌ از خود را به‌ ما بخشیده‌ است‌/ و نیم‌ دیگر خود را / به‌ خاطره‌ مردهایی‌ كه‌ مرده‌اند/ بالا بلند بوده‌ است‌ این‌ زن/ كه‌ این‌ لبخند بی‌اختیار را/ از خاطره‌ یوزپلنگانی‌ كه‌ به‌ دام‌ افتاده‌ بوده‌اند بر لب‌ دارد/ بالا بلند بوده‌ است‌ این‌ زن/ كه‌ به‌ من‌ می‌گوید بنویس‌:/ «غزالی‌ كهنسال‌/ در خانه‌ سالمندان‌/ به‌ دام‌ افتاده‌ است‌». صفحه‌ ۲۰
● چهار
«حافظ‌ موسوی‌» در شعرهای‌ كوتاه‌ به‌ «باغبان‌ جهنم‌» شمس‌ لنگرودی‌ نزدیك‌ می‌شود، به‌ لطافت‌ نوع‌ موسیقی‌ و عاطفه‌یی‌ كه‌ برای‌ «شمس‌» آگاهانه‌ است‌: گلایل‌ را دوست‌ دارم‌ / بخاطر قلبش‌/ كه‌ از پس‌ برگ‌های‌ لطیفش‌ پیداست‌/ دل‌ آدمی‌ پیدا نیست‌/ و سرانگشتانت‌ را سیاه‌ می‌كند چون‌ گردو / اگر بگشایی‌/ و ببینی‌. باغبان‌ جهنم‌ شعر (۳) صفحه‌ ۹ ۲۲/۹/۱۳۷۹
می‌دانستم‌ كه‌ تو می‌آیی‌/ از دوردست‌ها / سوار بر اسبی‌ نقره‌یی‌/ كه‌ یال‌ بلندش‌ نسیم‌ را خوشبو می‌كند/ تو آمدی‌/ نه‌ از دوردست‌ها/ نه‌ با اسب‌/ سوار بر دوچرخه‌یی‌ معمولی‌/ از خیابانی‌ كه‌ هر روز از آن‌ می‌گذریم‌.
شعر ]..[ صفحه‌ ۲۴ حافظ‌ موسوی‌ ۲۲/۶/۸۲
سراسر كوه‌ را برف‌ پوشانده‌ است‌/و پرندگان‌ بی‌دانه‌اند/ پنجره‌ را باز كن‌/ منتظر باش/ پرنده‌یی‌ هست‌ كه‌ به‌ خانه‌ ما پناه‌ آورد/ و سور امشب‌مان/ مهیا گردد.باغبان‌ جهنم‌ شعر ۴۲ صفحه‌ی‌ ۷۵
تمام‌ این‌ مسافرخانه‌/ از عطر دست‌های‌ تو/ پر خواهد شد/ دهان‌ اگر باز كند/ این‌ چمدان‌!شعر ]...[ صفحه‌ ۲۳ حافظ‌ موسوی‌.
و بی‌تردید اگر اشعار مجموعه‌ «زن‌، تاریكی‌، كلمات‌» به‌ گونه‌یی‌ از لحاظ‌ عاطفه‌ و تخیل‌ ساختار زبانی‌ واحدی‌ را پیش‌ روی‌ خواننده‌ می‌گذاشت‌ تحلیل‌ جزیی‌تری‌ ارایه‌ می‌شد زیرا در «باغبان‌ جهنم‌» مجبور نیستی‌ نگاهی‌ كلی‌ بر مجموعه‌ شعر شمس‌ لنگرودی‌ داشته‌ باشی‌.
● پنج‌
پیشتر در همین‌ صفحه‌ «هفت‌ و نیم‌» آوردم‌ كه‌ به‌ تعبیر شاعر نامی‌ معاصر «كریم‌ رجب‌زاده‌» شعر امروز گاهی‌ با طبیعت‌ نثر هم‌آغوش‌ است‌ و این‌ مهم‌ بر كسی‌ پوشیده‌ نیست‌ و اگر كتمان‌ می‌كنند بی‌تردید با مقوله‌ «نقد» آشنا نیستند یا اصلا شعر را نمی‌شناسند. به‌ هر رو «حافظ‌ موسوی‌» گاهی‌ با طبیعت‌ نثر هم‌آغوش‌ می‌شود كه‌ به‌ واقع‌ «ذوق‌» را جریحه‌دار می‌كند هرچند در حس‌ و لطافت‌ شاعرانه‌ بودن‌ اشعار مانای‌ دوست‌ نازنینم‌ جناب‌ موسوی‌ تردیدی‌ راه‌ ندارد ولی‌ اگر قرار است‌ شاعر لحظه‌های‌ «سپید» باشیم‌ تكلیف‌ خواننده‌ اثر باید روشن‌ باشد كه‌ فاصله‌ میان‌ شعر سپید و نثر تا چه‌اندازه‌ است‌، آنچه‌ به‌ عنوان‌ شاهد مثال‌ در آغاز آوردم‌ نثری‌ است‌ شاعرانه‌ به‌ دور از پریشان‌گویی‌ و دارای‌ تصویری‌ آگاهانه‌، ولی‌ نه‌ فرآیندی‌ به‌ نام‌ شعر، این‌ لحظه‌ها را با هم‌ می‌خوانیم‌:
چرا به‌ من‌ نمی‌گویی‌ كه‌ ماه‌ را میان‌ پیرهنت‌ پنهان‌ نكرده‌یی‌؟ / چرا به‌ من‌ نمی‌گویی‌ آن‌ رنگ‌های‌ نقره‌یی‌، مهتابی/ فقط‌ در خیالات‌ من‌ است‌ كه‌ آن‌ همه‌ نقره‌یی‌ یا مهتابی‌ است‌/ چرا به‌ من‌ نمی‌گویی‌ گرد نقره‌ روی‌ آب‌های‌ خزر، ربطی‌ به/ نقره‌ ندارد.شعر «بیا سوار شویم‌» صفحه‌ ۶۴
كه‌ استفاده‌ از «افعال‌» سبب‌ شده‌ تا شعر به‌ نثر نزدیك‌ شود یا در شعر «باد و پرندگان‌» همین‌ فرآیند تكرار می‌شود: نیمكت‌های‌ پارك‌، انتظار ما را نمی‌كشند/باغ‌ها و جنگل‌ها به‌ وقت‌ جامه‌ عوض‌ می‌كنند / سینماها، نوبت‌های‌ نمایش‌شان‌ را / بخاطر ما جابه‌جا نمی‌كنند/ تاریكی‌ سالن‌ برای‌ مخفی‌ كردن‌ خجالت‌ دست‌هایی‌ كه‌ / در هم‌ گره‌ می‌شوند، نیست‌.صفحه‌ ۹۸
و در شعر «فرصت‌ها» نگاه‌ شاعرانه‌ یك‌ طرف‌ و نثر شاعرانه‌ طرف‌ دیگر سكه‌: همیشه‌ فرصت‌ افتادن‌ هست‌ / همیشه‌ فرصت‌ در خاك‌ غلت‌زدن‌ /همیشه‌ فرصت‌ در جوی‌ پرلجن‌ دراز شدن‌ /همیشه‌ فرصت‌ مردن‌/ همیشه‌ فرصت‌ كمی‌ از دست‌های‌ تو اما برای‌ من‌/ صفحه‌ ۳۳
و در شعر «وقت‌ طلاست‌» انگار با شعر ترجمه‌یی‌ روبرو هستیم‌: هیچ‌ دقت‌ كرده‌اید به‌ شاخه‌ پیری‌/ كه‌ باد را بهانه‌ می‌كند/ تا خودش‌ را بچسباند به‌ شاخه‌های‌ جوان‌؟ / یا به‌ وقتی‌ كه‌ عقربه‌های‌ یك‌ ساعت‌ روی‌ هم‌ می‌افتند/و آرزو می‌كنند یا زمان‌ كش‌ بیاید/ یا باتری‌ ساعت‌ همان‌ جا تمام‌ شود؟صفحه ۹۲
● شش‌
«حافظ‌ موسوی‌» پس‌ از مجموعه‌ شعرهای‌ «دستی‌ به‌ شیشه‌های‌ مه‌ گرفته‌ دنیا» /«سطرهای‌ پنهانی‌» /و «شعرهای‌ جمهوری‌» هنوز در جست‌وجوی‌ لحظه‌های‌ تازه‌ است‌ چون‌ شعر «منشی‌» با نماد عددی‌/ شعر «توگراف‌» پروانه‌ /موریانه‌/ شعر «سینمایی‌» جدول‌، كاموا / و شعر «روایی‌» ماجرای‌ یك‌ قتل‌ و...
به‌ هر رو شاعر مجموعه‌ «زن‌، تاریكی‌، كلمات‌» به‌ اشیا و واژه‌ها آگاهانه‌ جان‌ می‌دهد و در پیوند نگاه‌، زبان‌ و فرم‌ برای‌ ساختار یك‌ شعر مقبول‌ موفق‌ است‌.

مجموعه‌ شعر «زن‌، تاریكی‌، كلمات‌» تازه‌ترین‌ اثر حافظ‌ موسوی‌
فرامرز محمدی‌پور

منبع : روزنامه اعتماد

مطالب مرتبط

کجای این شب تیره، بیاویزم قبای ژنده ی خویش را

کجای این شب تیره، بیاویزم قبای ژنده ی خویش را
● نگاهی کوتاه به زندگی و تفکر نیمایوشیج
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه ی تاریک من
که ذره ای با آن، نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاق ام
دارد از خشکی اش می ترکد
چون دل یاران که در هجران یاران
قاصد روزان ابری، داروک!
کی می رسد باران؟
گرایش به دیدگاه‌ها و نگرش‌های «مدرن» اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در کشور ما، همراه و پا به پای تحولات اقتصادی و به ویژه با رشد نیروهای مولد، چندی پیش از«مشروطه» خود را نشان داد و سپس با خیزش انقلابی«مشروطیت»- که باعث شد تا جامعه از نظر فکری دچار تحول شود- رشد و نمو کرد و پس از پشت سر نهادن بسیاری موانع و دست و پنجه نرم کردن با نیروی ارتجاع، به دستاوردهای گوناگون و منحصر به فردی رسید که هنوز هم می تواند آبشخور جریانات اجتماعی و فرهنگی ما باشد و هست.
چرا که تحولات ایجاد شده بر مبنای جنبش«مشروطه»؛ تحولاتی رو بنایی نبودند که بگوییم جامعه‌ی ما بدین وسیله؛ تنها، قدمی به جلو برداشته و گامی فراتر رفته است، بل که «مشروطه» در دیدی کلی؛ مسبب دگرگونی‌ای اساسی در«ذهن» و«عین» جامعه شده و به تعبیری؛ باعث شد تا کشور ما، قدمی اساسی به سوی «مدرنیته» بردارد. چنین قدمی در دید نخست؛ شاید کم اهمیت قلمداد شود، اما وقتی به گذشته ی این کشور استبداد زده بنگریم، کشوری که هر دوره اش با دیکتاتوری مسلط ، رو به رو بوده، آن وقت بیش‌تر پی به اهمیت آن خواهیم برد.
واقعیت این است که مفهوم دیکتاتوری در کشور ما- به عنوان جامعه ای جهان چندمی و عقب مانده- قبل از این که «سیاسی» باشد،«ملی» است و به نوعی با روحیه‌ی ما آمیخته و آغشته شده. این سخن که«ما هر کدام، هیتلرهای کوچکی در ذهن‌مان پرورش داده و می‌دهیم» چندان هم، دور از واقعیت نیست.
بت‌های ذهنی هر کدام از ما، هنوز که هنوز است، مانعی جدی برای میزبانی مفاهیمی چون «مدرنیته»، «دموکراسی» ، «اصلاحات» و... محسوب می‌شود. این بت‌ها البته، خودشان را به اشکال گوناگونی چون«سنت»،«جهل»،«خرافه» و حتا «اعتقادات گاه کورکورانه» و«تقلیدهایی چشم و گوش بسته» نشان داده و می‌دهند که با رواج «مرشد» بازی‌ها و«مرید» پروری‌ها؛ آتش‌اش شعله‌ور و درنهایت، گیوتینی شده برای مفاهیم نو و مترقی!
درست همین جاست که می‌بینیم بعد از تحولات «مشروطه»؛ به سادگی «ارتجاع» باز می‌گردد، «مشروطه» شکست می‌خورد و «دیکتاتور»ها؛ چشمان‌شان دوباره- چون چشمان«آنوبیس»- به جام قدرت و استبداد خیره می‌ماند...!
در این میان؛ شعر و ادبیات نیز- از آغاز مشروطه- جای‌گاه ویژه‌ای پیدا کرده، مترصد بود تا به عنوان مهم‌ترین ابزار عینی فرهنگ جامعه، «دمکراسی ادبی» را تجربه کند. «نیما» به عنوان شاعری پیش رو و«هدایت» نیز تحت لوای نویسنده ای پیش رو، نام‌هایی جاودانه در عرصه ی ادبیات «ایران» اند که نام‌شان به حق در آسمان ادب پارسی می‌درخشد.
«نیما» راهی پیش روی شعر گذاشت که در مسیر آن؛«شاملو» ها،«اخوان» ها،«فروغ» ها،«سپهری» ها و ... توانستند به افق های تازه تری دست یابند. «هدایت» نیز؛افق‌های جدیدی را در آوردگاه ادبیات پدید آورد. در واقع نام این دو، از آن جهت بلند است که چشم به افق های دور داشتند و راهی نو را می جستند. اما پرسش این است که با وجود «بت های ذهنی» ناشی از ذهن عقب مانده، چه گونه چنین پروسه ای توانست راه رشد و تکامل را بیاغازد؟
آیا تنها، ناشی از ذهن پیش رو و خلاق این دو بوده یا این که عوامل دیگری در این پروسه تاثیر داشته اند؟
پاسخ به این پرسش و پرسش هایی از این دست، در جامعه ی ادبی و فرهنگی ما، نه تنها ضرورتی اجتناب ناپذیر دارد، بل که خلاء آن به شدت حس می شود و درست همین جا است که می بینیم حکومت‌های مستبد، همواره تلاش می کنند تا در تحلیل‌های شان، چنین پرسش هایی - یعنی پرداختن به عوامل به وجود آورنده‌ی پدیده های نو- کتمان بماند. از این رو تحلیل‌های آنان تنها، در«سطح» باقی می ماند. چرا که برای شان مسلم است پرداختن به «عمق» مساله، تبعات نگران کننده ای را در برخواهد داشت.
آن چه که در طول سال‌های اخیر، نه تنها در تحلیل شخصیت‌هایی مانند «نیمایوشیج» و«صادق هدایت» بل که در فرهیختگانی نظیر«احمد کسروی»،«محمد جعفر پوینده»، «محمد مختاری»، «مجید شریف» و صدها شخصیت دیگر و حتا در مورد پدیده‌های تاریخی نیز اتفاق افتاده، در واقع ناشی از همین دید زورمندانه و قدرت طلب و البته همراه با جهل و مردم فریبی است. برای همین دیده می شود که با گذشت حدود صد سال از«مشروطه» هنوز هم، بحث جامع و عمیق درباره‌ی این حرکت تعیین کننده از سوی فرهیختگان، در محاق توقیف و سانسور مانده یا در بایکوتی سیاسی فراموش شده است.
با توجه به این که منابع در دست‌رس و آن‌چه در پیرامون چنین تحولی، گفته می‌شود، به دلیل سانسور شدید، پراز اغتشاش و در برخی مواقع ممنوعه اعلام شده و حتا سایت هایی که به چنین تحلیل هایی دست می‌زنند، فیلتر می‌شوند و آن چه در دست رس است، نیز، در بسیاری موارد، چیزی جز وارونه گویی های سطحی نیستند که به درد همان ذهن سطحی نگر نویسنده‌های شان می‌خورد، چرا که به ویژه در شرایط اکنون، نه براساس واقعیت، بل بر مبنای خواسته‌های زورمندانه و توجیه «خود»؛ پاره ای از حوادث و وقایع- آن هم به ناقص- تحلیل می شود، نباید هم انتظار داشت که به راحتی بتوان در این میان، سره را از ناسره تشخیص داد و به تحلیل درست دست یافت.
با این حال کسانی که در طول تاریخ، همواره کوشیدند مسیرها را در هر دوره، از وجود تحجر و مانعی که خود را به شکل «سنت» و«تعصب» و«مذهب» نشان داده، پاک و هموار کنند، راه خود را در میان مردم باز کرده و خواهند کرد و کارشان البته دست مریزاد دارد.
به هرحال پرداختن به «مشروطه» به عنوان دوره ای که به نوعی رنسانس جامعه ما بوده؛ وظیفه ای است که بردوش همه ی ما سنگینی می کند. چنین وظیفه‌ای بی شک حکم می کند، حتا در نگاهی کوتاه به زندگی و تفکر شخصیتی چون «نیما» به عوامل و شرایطی که ذهن خلاق «نیما» را سمت و سو داد، هم چنین تحولات اجتماعی و فرهنگی ای که به سبب رشد اقتصادی، جامعه را به سطحی رساند که از نظر فرهنگی و تفکر، پایه‌های شعر کلاسیک، خواه ناخواه به افول گراید، پرداخت. چرا که این عوامل بودند که در شکل‌گیری ادبیات جدید و شعر مدرن تاثیر گذار بوده‌اند؛ نه صرفا «ذهن»‌های پدید آورندگان‌اش.
باید توجه داشته باشیم که با اسطوره سازی های صرف و مرده پرستی های سطحی- که در طول تاریخ این مملکت، به شدت رواج داشته و هنوز هم رواج دارد- و بدون توجه به چنین پارامترهایی، البته که نه تنها نمی‌توانیم به چه گونه گی شکل گیری و پدید آمدن«شعر» و یا ادبیات مدرن؛ یا دیگر مفاهیم نو و مترقی، پی ببریم، بل که هرگونه تحلیلی هم، ناقص و غیر علمی، در نتیجه مردود خواهد بود.
بی شک، پیش رفت و گسترش کوشش‌های تازه در راستای پدید آوردن ادب پویا و نو- و البته هر پدیده ی اجتماعی نو- در جامعه ای که تار و پودش با عوامل ایستا، سنتی و به شدت عقب مانده، شکل گرفته- عواملی که راه هرگونه رشد و تکاملی را بسته اند- بسیار غیرممکن می نماید. اما با نگاهی دوباره – و البته این بار اساسی‌تر- به تاریخ اجتماعی کشور ما به طور عام و تاریخ ادبیات به طور خاص، به ویژه پس از خیزش مردمی «مشروطه» به خوبی خواهیم دید که با وجود استبداد ذهنی، شرایط اجتماعی آن دوره، بستر آماده ای را برای پذیرش مفاهیم نو و مترقی فراهم ساخته است.
جنبش مشروطیت و تحولات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، جریان های نوگرایی را به وجود آورد و آن ها را به حدی شتاب بخشید که دیگر پروسه‌ی محافظ کارانه از آن نوع را که در قبل از مشروطه وجود داشت، برنتابید. در این مسیر، ادبیات به طور عام و شعر به طور خاص نیز به عنوان ابزار مادی فرهنگ متحول شده در دوره‌ی مشروطه، راهی به جز تغییر و دگرگونی - چه در ساخت و چه در مضمون- نداشت. چرا که می دانیم ادبیات محصول شرایط دوره ی خود است. به تعبیری دیگر؛ هر دوره ای، ادبیات خودش را می‌پروراند.
«نیما» نیز به عنوان کسی که به خوبی ضرورت های جامعه اش را شناخت، برآن شد تا ناهمواری‌ها را هموار کند. ستیز«نیما» با گذشته گرایان زمان خود، اگرچه ستیزی تاریخی و بنابر تضاد های موجود بود، اما برای قلب حساس و دردمند او شکننده بود. ولی در نهایت، نشان داد که هیچ نیرویی نمی‌تواند مانع و سدی در برابر تکامل پدیده‌های تاریخ شود و تاریخ به هر طریق ممکن، راه خود را در پیش گرفته و خواهد گرفت. از همین رو است که می نویسد :« در هیچ جای دنیا، آثار هنری و احساسات نهفته و تضمین شده درآن، عوض نشده‌اند مگر در دنباله‌ی عوض شدن شکل زندگانی‌های اجتماعی.» و خودش چنین تغییری را کاملا حس کرده بود و همین ضرورت نمی گذاشت از پای بیفتد و راه اش را ادامه داد.
● نیما، درآورد گاه جهان
«علی اسفندیاری»(نیما یوشیج) از پدری خان زاده؛ به نام «ابراهیم» و مادری فرهنگ دوست به دنیا آمد. او تا دوازده سالگی در میان قبایل کوهستانی و چادر نشین و در متن آوردگاه زندگی به سر برد و درس ها آموخت. پدر، کشاورز و گله دار بود و بنا به رسم، سوار کاری و تیراندازی را به پسرش آموخت. مادرش اما، به فرهنگ و هنر علاقه داشت. ادب پارسی را می‌دانست و در گفت و گوهایش از حکایات هفت پیکر«نظامی» و غزلیات «حافظ» مثال می آورد وهم چنین پسرش را تشویق می کرد تا این ها را بیاموزد.
«علی» خود در مورد کودکی‌اش می‌گوید:« زندگی بدوی من، در بین شبانان و ایلخی بانان گذشت که به هوای چراگاه به نقاط دور، ییلاق و قشلاق می‌کنند و شب، بالای کوه‌ها، ساعات طولانی با هم به دور آتش جمع می شوند.
از تمام دوره ی بچگی خود، من به جز زد و خورد های وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی بچگی خود، کوچ نشینی و تفریحات ساده ی آن‌ها، در آرامش یک نواخت و کور بی خبر از همه جا، چیزی به خاطر ندارم. در همان دهکده که من متولد شدم، خواندن و نوشتن را نزد «آخوند» ده یاد گرفتم. او مرا در کوچه باغ ها، دنبال می کرد و به باد شکنجه می گرفت. پاهای نازک مرا به درخت های ریشه و گزنه دار می بست، با ترکه‌های بلند می‌زد و مرا مجبور می‌کرد به از بر کردن نامه‌هایی که معمو لن اهل خانواده‌ی دهاتی، به هم می‌نویسند و خودش آن‌ها را به هم چسبانده و برای من طومار درست کرده بود.»
او از سال ۱۳۰۰ نام «نیما» را برای خود برگزید که نام کوهی است در«مازندران». به این ترتیب از همان ابتدا، انگار می‌خواست بگوید که چون کوه در مقابل سنت های کور اجدادی خواهد ایستاد.
«وقت است که نعره‌ای به لب آخر زمان کشد
نیلی بر این صحیفه بر این دودمان کشد
سیلی که ریخت خانه‌ی مردم زهم چنین
اکنون سوی فرازگهی سرچنان کشد
برکنده دارد این بنیاد سست را
بردارد از زمین هر نادرست را...»
اما عشق، خیلی زود به سراغ اش آمد. اگرچه این عشق، طلیعه‌ی حیات شاعرانه‌ی او گشت، اما ناکام گسست و باعث دل‌گیر شدن«نیما» و آزردگی روح حساس‌اش شد که بعد‌ها به همراه عشقی دیگر و این بار عشقی وحشی در میان قبایل کوهستانی به سرودن افسانه منجر شد . افسانه ی «نیما» لبریز از عشقی سرشار، اما به شدت فردی است.در بهار سال ۱۳۰۵ دردی جان سوز به سراغ‌اش آمد که آغاز این درد از دست دادن پدر بود. غم فراق او و به دنبال‌اش آغاز سرپرستی خانواده، به عنوان فرزند ارشد، باعث شد تا به مسایل، جدی‌تر نگاه کند. در همین سال بود که با «عالیه جهانگیر» ازدواج کرد و با او زندگی مشترکی را آغازید.«عالیه» از آن جا که توانست با شکیبایی بی‌نظیری، بسیاری از مسایل و مشکلات زندگی را- نه صرفا با یک شاعر، بل که با یک نابغه‌ی شاعر- تحمل کند، به حق در طول تاریخ ادبی کشور ما، مطرح است. همان طور که بعدها «آیدا» همسر زنده یاد « احمدشاملو» نیز چنین جای گاهی را به خود اختصاص داد.
«نیما» از سال ۱۳۰۹ به «آستارا» رفت و در دبیرستان «حکیم نظامی» آن جا به تدریس ادبیات فارسی پرداخت. اما دو سال بعد، به «تهران» بازگشت و شعر و زبان شعر را بررسی کرد تا بتواند به دستاوردهای جدیدی برسد. او در سال ۱۳۱۸عضو هیات تحریریه‌ی «مجله ی موسیقی» شد و تا سال ۱۳۲۰ به کار در این مجله ادامه داد. ارزش احساسات اثری است یگانه که از او در این مجله به یادگار باقی مانده است.
به دنبال کشمکش‌های پدیده‌های نو و کهنه که ذکرش رفت و مدتی قبل از مشروطه آغازید، همواره کسانی در شعر فارسی نظرهای انتقادی، از نظر فرم و محتوا داشتند. لذا قبل از«نیما» بودند نام آورانی که می‌توان آن‌ها را به عنوان پیش گامان شعر معاصر«ایران» نام برد. کسانی چون«میرزا تقی خان رفعت»،«ابوالقاسم لاهوتی» و بانو«شمس کسمایی» و... که درپی ریزی شالوده‌ی شعر معاصر دخالت داشتند. از این رو پدید آمدن شعر مدرن را نمی‌توان به طور مطلق، منحصر به یک فرد دانست. بل که دگرگونی‌های کیفی شعر، از سوی تعدادی از شاعران بود که باعث فرآیندی جدی به سوی یک تغییر اساسی شد و در نهایت به «نیما» رسید و او هم با آگاهی و خلاقیت‌اش به آن شکل داد و به طور اساسی به آن پرداخت.
دراین میان اما،« نیما» کاری سترگ انجام داد. چرا که از نظر زبان و ترکیب واژها، آثاری جاوید به یادگار گذاشت. او در بهترین شعرهایش با واژه‌ها، به عنوان پدیده‌ای کاملا زنده - که به سبب همین زنده بودن‌اش تاریخی هستند- فرهنگی دیگرگونه ساخت. ارزش کار «نیما» در دیالکتیکی نگاه کردن به واژه‌ها و درنهایت به شعر است. چنین نگاهی است که بینش جدیدی، به همراه تفکری جدید می آفریند و هرگونه نگاه انتزاعی، کهنه و پوسیده‌ی گذشته را طرد می کند.
«نیما» در اسفند ۱۳۰۰ با سرودن قصه‌ی رنگ پریده، خون سرد در عرصه‌ی ادب نوین، نوع زیبایی شناسی نوینی را ابداع کرد. این کتاب، به عنوان نخستین دفتر شعر«نیما»، با سرمایه ی شخصی در سی صفحه منتشر شد.
من ندانم با که گویم شرح درد
قصه ی رنگ پریده ، خون سرد!
«نیما» در سال ۱۳۰۱ با انتشار افسانه‌اش، در چند شماره‌ی پیاپی مجله‌ی قرن بیستم «میرزاده‌ی عشقی»- که از تندروترین و بی‌پرواترین نشریه‌ی ادبی سیاسی آن روزگار بود- در واقع سنگ بنای شعر نوین «ایران» را گذاشت و می‌نویسد:«این ساختمان که افسانه من در آن، جا گرفته است و یک طرز مکالمه‌ی طبیعی و آزاد را نشان می‌دهد، شاید برای دفعه‌ی اول، پسندیده‌ی تو نباشد و شاید تو آن را به اندازه‌ی من نپسندی... اما یگانه مقصود من، همین آزادی در زبان و طولانی ساختن مطلب بوده است. به علاوه انتخاب یک رویه‌ی مناسب‌تر برای مکالمه، که سابقا هم مولانا محتشم کاشانی و دیگران به آن نزدیک شده اند.»
به این ترتیب کار سترگ «نیما» آغازید. در سال ۱۳۰۵ با سرمایه‌ی شخصی مجموعه‌ی خانواده‌ی سرباز را منتشر کرد. از سال ۱۳۰۷ تا حدود ۱۳۱۶ مشکلات زندگی، تاثیراتی در روند شعر«نیما» به وجود آورد. به هرحال درک تاریخی «نیما» او را به اجتناب ناپذیر بودن تغییرات اساسی در شعر فارسی با وجود مصایب و مشکلات پیش رویش ثابت قدم کرده بود. او از سال ۱۳۱۸ به بعد، طی سلسله مقالات بسیار مهم‌اش تحت نام ارزش احساسات دریافت‌اش را تئوریزه کرد و در«مجله‌ی موسیقی» به چاپ رساند.
چیزی که هست، گاه کشفی تاریخی در دوره‌ی زمانی خاص، نابغه‌ای را می‌طلبد. پس از آن، ابزار کشف شده مورد استفاده همگان قرار می‌گیرد. از این رو مسلم است که تکامل شعر معاصر در دوره‌ی بعد از«نیما» نمی بایست متوقف شده اعلام شود؛ بل که باید به ضرورت نگاه به دگرگونی‌های اساسی و تاریخی، شاعران بعد از«نیما» را نیز بررسی کرد.
«نیما» با قلبی دردمند و رنج کشیده در سیزدهم دی ماه ۱۳۳۸ عطای همراهی معاصران را به لقای شان بخشید و روی در نقاب خاک کشید تا بسیاری از مرده پرستان، بلافاصله بعد از مرگ‌اش به بلند کردن نام‌اش بپردازند.

وبگردی
قیمتهای روانی  / این آقایان عاقل / بیجاره مردم
قیمتهای روانی / این آقایان عاقل / بیجاره مردم - افاضات امروز معاون اول رییس جمهور، البته قبلتر نیز از زبان دیگر مقامات اقتصادی دولت از جمله نهاوندیان و نوبخت شنیده شده بود. یک اظهارنظر کلی و تاکید بر «عدم نگرانی مردم درباره وضعیت معیشتی» ! عجیب است این جملات شگفت انگیز از زبان جهانگیری که خود از منتقدان وضعیت مشابه در دوران احمدی نژاد بود. او حالا همان جملات را با همان ادبیات تکرار می کند! اما آقای جهانگیری! حقیقتاً این دلار و آن سکه و و قیمت های…
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم
لادن طباطبایی در شبکه من و تو / فیلم - لادن طباطبایی، بازیگر شناخته شده سینما و تلویزیون ایران که برای درمان بیماری فرزندش مدتی است در خارج از ایران به سر می برد امروز مهمان شبکه «من و تو» بود و بدون حجاب مقابل دوربین این شبکه حاضر شد.
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی
تصاویر/ لمس "آزادی" در ورزشگاه آزادی - مردم تهران برای اولین بار و برای تماشای مسابقه‌ی فوتبال ایران و اسپانیا در جام جهانی ۲۰۱۸ بهمراه خانواده‌های خود به ورزشگاه صدهزار نفری آزادی رفتند
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال
(ویدئو) رفع ممنوعیت صدای جواد یساری پس از ۴۰ سال - جواد یساری پس از ۴۰ سال با خواندن در فیلم «دشمن زن» دوباره به عرصه هنر بازگشت.این گزارش توسط تماشا تهیه و منتشر شده است. منبع
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!