پنج شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶ / Thursday, 22 February, 2018

شاعری برای مبارزه


شاعری برای مبارزه
سید رضا میرزاده عشقی در سال ۱۲۷۳ هـ.ش در شهر همدان دیده به جهان گشود. ابتدا در مكتب خانه های محلی آن شهر خواندن و نوشتن را فرا گرفت و از هفت سالگی در مدرسه الفت و سپس آلیانس تهران به تحصیل پرداخت. در این مدارس زبان فارسی و فرانسه را به خوبی آموخت. پیش از به پایان رسیدن تحصیل در تجارتخانه شخصی فرانسوی مشغول كار متر جمی شد و در سن هفده سالگی به صورت رسمی از ادامه تحصیل بازماند.
بعد از مدتی به زادگاه خود بازگشت و در سال ۱۲۹۴ هـ.ش در این شهر روزنامه ای به نام «نامه عشقی» منتشر كرد. در این هنگام كه همزمان با اوائل جنگ جهانی اول بود عشقی به طرفداری از عثمانی ها با مهاجران ایرانی كه از غرب ایران به سوی استانبول می رفتند همگام شد و همراه مهاجرین به آنجا رفت.وی مدت سه سال را در استانبول به سر برد. در این شهر مدتی جزو مستمعین آزاد دارالفنون باب عالی بود و از كلاس های علوم اجتماعی و فلسفه این مركز استفاده كرد و در آنجا نخستین اشعار خود را سرود. وی در این مدت مصائب گوناگونی را تحمل و رنج تهیدستی را به تمام معنی درك كرد. سه سال توقف در این شهر ایشان را به شعرای نو پرداز آن روز ترك آشنا كرد و در شیوه و طرز بیان وی از حیث لفظ و معنی تغییر كامل حاصل شد. عشقی در استانبول نخستین آثار خود مانند نوروزی نامه و «اپرای رستاخیز شهریاران ایران» كه اثر مشاهدات او از ویرانه های شهر مدائن به هنگام عبور از بغداد و موصل به استانبول بود را به صورت نظم به رشته تحریر درآورد.
عشقی در سال ۱۲۹۸ هـ.ش به ایران بازگشت ابتدا به همدان و بعد از چندی به تهران آمد و در این شهر با جمعی از نویسندگان آن روز ایران ارتباط برقرار كرد. در این زمان بود كه مبارزات سیاسی خود را آغاز كرد. ذوق و احساسات ادبی او آمیخته با احساسات وطن پرستی و آزادی خواهی موجب گردید كه در صحنه های اجتماعی و سیاسی از او شاعر و نویسنده ای جسور، بی باك و از خود گذشته بسازد. در این تاریخ او از مخالفین قرارداد ۱۹۱۹ م بود كه در این زمینه اشعاری می سرود و منتشر می ساخت. بعد از افتتاح مجلس چهارم او از افكار حزب سوسیالیست كه در اقلیت بودند طرفداری می كرد در این مبارزه سیاسی نیش قلم وی بیش از همه متوجه وثوق الدوله عاقد قرارداد معروف ایران و انگلیس بود.
انتشار مقالات و اشعار آتشین شاعر بر ضد هیأت حاكمه كه در این زمان در روزنامه قانون به چاپ می رسید باعث گردید كه وثوق الدوله دستور دستگیری او را صادر نماید. عشقی در فروردین ماه سال ۱۳۰۰ هـ.ش امتیاز انتشار روزنامه قرن بیستم را دریافت كرد و موفق شد در اردیبهشت و خرداد همان سال پنج شماره ۱۶ صفحه ای منتشر نماید. پس از تعطیلی و وقفه هجده ماهه، در دوره دوم این روزنامه، از دی ماه ۱۳۰۱ تا فروردین ۱۳۰۲ شانزده شماره چهار صفحه ای دیگر نیز از این نشریه منتشر شد و در تیرماه سال ۱۳۰۳ نیز تنها یك شماره هشت صفحه ای از این روزنامه انتشار یافت كه آخرین شماره این نشریه به شمار می رود.
عشقی در شیوه كار روزنامه نگاری از شعر برای بیان احساسات سیاسی و از هجو و هزل و نثر برای بحث و روشنگری در موضوع های مورد علاقه اش استفاده می كرد كه گویی با زبان منظوم راحت تر می توانست به كسانی كه از نظر سیاسی با آنها مخالف بود پرخاش كند، نثر او نسبت به اشعارش به مراتب خویشتندارانه تر است.
عشقی در نوشته هایش بر مذهب به عنوان نیروی اجتماعی مهمی جهت مبارزه با ظلم و جور تأكید داشت. در روزنامه قرن بیستم به معرفی چند روزنامه اسلامی منتشره آن زمان نیز پرداخت كه از آن جمله می توان به اعلام انتشار روزنامه «صدای اسلام» اشاره كرد كه انتشار آن در اسفند ماه سال ۱۳۰۱ شروع شد.میرزاده عشقی شاعری انقلابی و وطن پرست بود او در «سه تابلوی مریم» كه یكی از بهترین كارهای شعری او به شمار می رود و به سبكی نو سروده شده است در خصوص انقلاب مشروطه كه به بیراهه رفته است ابراز تأسف و گلایه دارد. یكی از زمینه های اصلی مبارزات عشقی در اواخر عمرش مبارزه با شعار جمهوری رضاخانی بود، مبارزه ای كه با درج اشعار و مقالات و كاریكاتورهای تند و گزنده در آخرین شماره روزنامه قرن بیستم به كشته شدنش انجامید. عشقی با آن كه اساساً از نظر تفكرات سیاسی طرفدار رژیم جمهوری بود معهذا با چنان جمهوری كه سردار سپه و اطرافیان او می خواستند تشكیل دهند شدیداً مخالف بود.
عشقی در صبح روز پنجشنبه دوازدهم تیرماه ۱۳۰۳ در منزل مسكونی اش واقع در دروازه دولت، سه راه سپهسالار، كوچه قطب الدوله به وسیله نیروهای سرتیپ درگاهی(رئیس شهربانی حكومت سردار سپه) به قتل رسید. و بدین سان نخستین قتل به جرم قلم در كارنامه خاندان پهلوی به ثبت رسید. درباره مقام و ارزش فعالیت های ادبی او منتقدان متفاوت نوشته اند بعضی او را یكی از پیشوایان شایسته و مسلم سبك نو در شعر و مقاله نویسی می دانند و عده ای دیگر با اذعان به این نكته اظهار می دارند كه او به علت فقدان مطالعات لازم در ادبیات كلاسیك ایران و جهان چندان مایه علمی ندارد و به قول ملك الشعراء بهار: «شاعری است عوام كه در تصویر صحنه تاریخ و ادبیات وصفی توانایی كم نظیری دارد. عواطف و تأثیرات خود را از اوضاع زمان و نظر خود را در سیاست و احساس و دریافت خویش را از عشق و مناظر طبیعت با شور و ذوق و سادگی و صمیمیت و استادی كامل می تواند نمایش دهد.» نوشته اند كه وی چند روز قبل از مرگ حال آشفته ای داشته است و ترور خود را پیش بینی كرده بود.
ملك الشعرای بهار در مقاله كه در روز یكشنبه ۱۵ سرطان ۱۳۰۳ در روزنامه قانون(شماره ۶۱) به چاپ رسید در خصوص مرگ عشقی نوشت: «عشقی مرگ خود را یقین داشت. یك ماه و نیم قبل از آن، عشقی در صحرای عباس آباد یك شب در زیر آسمان تیره و گرفته ای به من گفت: (ما را خواهند كشت) و با من بوسه وداع مبادله نمود. بیست روز پیش از این نیز خواب دیده بود كه كسی او را در شمیران با گلوله زده و سپس او را به نظمیه جلب نموده اند و از نظمیه وی را در یك چهار طاقی مخروبه برده اند و به ناگاه رخنه های چهار طاقی هم با ریزش خاك مسدود شده و عشقی در آن نقطه مدفون مانده است. این خواب را چند بار برای من گفت و مخصوصاً در روز قبل از مرگش باز آن را در حضور من و یك نفر دیگر از رفقای روزنامه نویس تجدید نمود و گفت مرا خواهند كشت.
رحیم زاده صفوی نیز در روزنامه شهاب كه در تیرماه ۱۳۰۳ بعد از واقعه قتل عشقی به چاپ رسید مطلبی به همین مضمون نگاشته است: نوشته اند بعد از اصابت گلوله تا مرگ وی حدود چهار ساعت طول كشید.
فردای آن روز جنازه وی با حضور عده كثیری از اهالی تهران؛ علما، فضلا، كسبه، و... با ابهت و احترام مخصوصی كه كمتر نظیر آن تا آن زمان دیده شده بود تشییع و در گورستان ابن بابویه به خاك سپرده شد.
عبدالله مستوفی در جلد سوم تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه عده تشییع كنندگان را بیست الی سی هزار نفر نوشته است و در روزنامه قانون(شماره ۶۱) كه در آن تاریخ منتشر گردید نوشتند: «قریب به سی هزار نفر از مسجد سپهسالار، خیابان شاه آباد، لاله زار، ناصریه، بازار تا دم دروازه حضرت عبدالعظیم با مراثی و ذكر مصائب اجداد آن سید مرحوم جنازه را مشایعت و دو ساعت بعد از ظهر جمعه با حضور عده كثیری مراسم تدفین به عمل آمد.بیست و هفت سال بعد در مرداد ماه سال ۱۳۳۰ به اهتمام روزنامه اصناف سنگ قبری بر گورش بنا نهادند كه امروز همچنان در سكوت و خلوت گورستان ابن بابویه پابرجاست ولی عشقی نیازی به سنگ قبر ندارد چرا كه بر این باوریم او هیچ گاه نمرده است.

مریم فریام منش

منبع : روزنامه همشهری

مطالب مرتبط

ایران و حافظ در دیوان گوته


ایران و حافظ در دیوان گوته
بر اساس شواهد و مدارک موجود ، گوته شاعر بزرگ کلاسیک آلمان ، به هر چه که رنگ و بوی فرهنگ و هنر یونان باستان را داشت عشق می ورزید و از اوان جوانی به تمام مظاهر تمدن عهد هخامنشی بسیار علاقه مند بود. امپراطوری عظیمی که از سال ۵۵۷ تا ۳۳۰ پیش از میلاد دوام داشت و بر پایه های آزادمنشی ، بردباری و گذشت استوار بود ، به گفته هگل مجموعه باشکوهی را به نمایش گذاشت که برای نخستین بار در تاریخ بر مردمی فرمان می راند که آنان را ترغیب و تشویق می کرد تا ابعاد شخصیت خویش را تکامل و غنا بخشند و به ثبوت و عرصه ی ظهور برسانند.
گوته در سمت مسئول نظارت بر امور ساختمانی قصر کارل آگوست – والی منطقه وایمار– در سال ۱۸۰۰ م دستور داد برای تزیین تالار بزرگ این قصر نقش برجسته ای از خمیر کاغذ بسازند و در آنجا نصب کنند. این نقش بر جسته از تعدادی مجسمه با زیرنویس هایی که حاوی کلمات قصار بزرگان می باشد ، تشکیل شده است که سبک و سیاق آنها معماری آتن دوران کلاسیک را در ذهن بیننده تداعی می کند. بخاری این تالار با شیرهای مفرغی ، به تقلید از شیرهای مصر باستان ، مزین شده است. بالای این مجسمه ها ، زیر یک خورشید بالدار نوشته ای به خط میخی به چشم می خورد که – البته نه چندان دقیق – از روی کتیبه های موجود در تخت جمشید کپی برداری شده است. گوته از طریق « یوهان گوتفریدهردر» با این خط آشنایی پیدا کرده بود که نمونه ی آن در گزارش سفر کارستن نیبور منتشر شده به سال ۱۷۷۲ م آمده است.
آشنایی گوته با حافظ در سال ۱۸۱۴م ، یعنی در ۶۳ سالگی او از طریق ترجمه ی خاور شناس اتریشی «فون هامرپور گشتال» صورت گرفت. مطالعه همین برگردان نه چندان دقیق و کامل از غزلیات حافظ آن چنان شور و شوقی در دل گوته سالخورده به وجود آورد که او را بر آن داشت تا اشعاری به شیوه این شاعر سترگ و ژرف اندیش بسراید ؛ شاعری که گوته جوهر شعر شرقی را در وجود او می بیند.
اشعار موجود در حافظ نامه یعنی بخش دوم از دوازده بخش منظوم دیوان شرقی – غربی نشان دهنده آن است که گوته چه سان شیفته ی حافظ بود و چه اندازه برای این شاعر بزرگ ارج و اعتبار قائل می شد. در شعری با عنوان « بیکرانه» از همین بخش چنین می خوانیم:
تو بزرگی ؛ چه ، تو را نقطه ی پایانی نیست / بی سرآغازی نیز ، قرعه فال به نام تو زدند. / شعر تو دوارست ، همچنان ستاره سیارست ، / مطلع و مقطع آن یکسان ست / و آنچه در فاصله این دو همی هست عیان / عین آنست که در اول و در پایان ست.
تو همان چشمه ی شعری که روان ست از آن / نغمه شوق و سرور همچو موج از پس موج/ .../ غزلی دلکش از سینه تو می تراود بیرون/ و گلویت که عطشناک مدام جرعه ای می طلبد / و دلی داری نیک که پراکنده کند مهر و صفا.
گو جهان یکسره ویران گردد/ حافظا با تو و تنها با تو/ خواهم اکنون به رقابت خیزم/ شادی و رنج از آن ما باد/ این دو همزاد و شریک/ عشق ورزی و باده نوشی نیز/ فخر من باد و هستی من باد.
اینک ای شعر بپا کن شرری!/گشتِ ایام ندارد اثری/ هر زمان تازه تری...
گوته در آینه ی جمال حافظ تصویر خویش را به وضوح مشاهده می کند. در عالم خیال این احساس به گوته دست می دهد که زمانی در وجود حافظ زندگی می کرده است. از این رو همانگونه که در بر گردان شعر بیکرانه دیدیم، حافظ را همزاد خویش می نامد.
ویژگی دوم از این هم فراتر می رود؛ گوته نه تنها در آینه ی جمال حافظ تصویر خویش را می بیند، بلکه در شعر و شاعری نیز او را مرشد و مراد می داند که مایل است با وی به رقابت برخیزد. به این ترتیب می توان حافظ را سرمشق گوته برای سرودن شعر در دوران سالخوردگی به حساب آورد.
گرچه گوته ی سالخورده در شعر حافظ به دیده یک سرمشق برانگیزنده و غنابخش می نگرد، لیکن در انتخاب سبک دیوان به گونه ای معکوس عمل می کند. چون آنچه گوته از ماهیت سبک شعر حافظ برداشت می کند ، با ذهنیت هنری او – این پرورش یافته ی مغرب زمین و مکتب کلاسیک – در تضاد است ، آن را نوعی بی سبکی می انگارد. گوته بر اساس این پندار در بخش یادداشتها و توضیحات می نویسد : این شیوه ای است که بی محابا والاترین و فرومایه ترین تصاویر را در هم می آمیزد و برای آنکه تأثیرات شگرفی بیافریند ، ناهمگونها را در کنار یکدیگر می چیند ، ما را در یک چشم به هم زدن از این جهان خاکی به آسمانها پرواز می دهد و از آنجا باز به این خاکدان برمی گرداند و بر عکس. بنابراین آنچه گوته به عنوان سرمشق برای سرودن اشعار دیوان انتخاب می کند ، تصویر متضادی است از دنیای شعری خود او و درست همین امر تأثیری دگرگون کننده بر وی می گذارد و در واقع از این کلاسیسیست بزرگ یا رمانتیسیست بزرگ می سازد.
این خصوصیت سوم ما را به ویژگی دیگری راهبری می کند: گوته پس از آشنایی با این تصویر متضاد، به آنچه که از حافظ آموخته است، قناعت نمی ورزد، بلکه احساس می کند که این چهره های سه گانه یعنی همزاد، مراد و رقیب او را به مبارزه می طلبند و این مبارزه جویی قدرت خلاقه او را بیدار می کند و وی را بر آن می دارد که بکوشد تا به دنیای خیال انگیز و شاعرانه حافظ گام نهد و در آن فضای ملکوتی نغمه های شوق و سرور بسراید. این تغییر فضا ذهنیت کلاسیک گوته را متزلزل نمی سازد، بلکه همراه با شعر حافظ باب سبک و سیاق دومی بر گوته گشوده می شود، سبک و سیاقی بی پیرایه در کنار سبک مبتنی بر قوانین زیباشناختی مکتب کلاسیک.
با اندکی تأمل در سبک دیوان در می یابیم که از پشت نقاب شرقی آن، سبک آزاد شعر گوته در دوران جوانی قابل تشخیص است، سبکی که گوته در سالخوردگی بار دیگر به سراغ آن می رود و با الهام گرفتن از حافظ آن را به اوج کمال می رساند. پس حافظ نه تنها همزاد، مراد و رقیب این شاعر بزرگ آلمانی است، بلکه شعر حافظ را نیز می توان پیش فرم اشعار گوته در دیوان شرقی – غربی به شمار آورد. گوته خود در این باب می سراید:
سخن را عروس نامیده اند
و اندیشه را داماد ،
قدر این پیوند را آن کس می شناسد
که حافظ را بستاید.
این سروده ی گوته آشکارا به این بیت حافظ اشاره دارد:
کس چو حافظ نکشید از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند
این سبک آزاد قبل از هر چیز در به کارگیری عناصر نثر در شعر خلاصه می شود؛ یعنی در آمیزش جاندار نظم و نثر که به واسطه شعر هم به زندگی نزدیک تر می شود و هم گستردگی درونی عظیمی پیدا می کند. این سبک ضمن آنکه خودآگاه، بی پروا، روزمره و هزل آمیز است، غنی، والا و لطیف نیز هست و نه تنها قادر است به کمال و تعالی دست یازد، بلکه حتی به سان لهیبی سر بر می کشد، لهیبی که در کوره ی آن زبان نثر به وسیله ای برای آفرینش والاترین شعرها تبدیل می شود.در واقع می توان گفت که گوته به هنگام تصنیف دیوان در اندیشه دفاع از خویش در حوزه شعر غنایی بوده است. برای هر ایرانی غرور آفرین و مایه مباهات است که گوته از سوی یک شاعر پارسی گوی برانگیخته می شود تا دیگر بار به سراغ این فرم آلمانی مورد استفاده اش در آثار دوران جوانی برود.
گوته اشعار حافظ را به دیده ی شکلی مطلوب و آرمانی برای سرودن شعر در دوران سالخوردگی خویش می نگرد، شعری که در آن حکمت و شباب به زیباترین وجهی با یکدیگر پیوند خورده اند. در مفهوم سالخوردگی تعمق، تفکر و تعقل نهفته است و در مفهوم شباب گرمی ، حیات و شور عشق؛ «تسلیم» مصداق این یکی است و «چیرگی» مصادق دیگری ، این دو در شعر خیال انگیز که همان شکل مطلوب و آرمانی شعر است ، در هم آمیخته اند و این درست همان برداشت است که گوته از شعر همزاد ایرانی خود داشته است. عنصر اصلی اشعار دیوان شرقی – غربی را دیگر نه قالب و حدود و ثغور ؛ بلکه آنچه سیال و بی مرز است تشکیل می دهد.
" هاینریش هاینه" در سال ۸۳۵ م، در جزء یکم اثر خود با عنوان " مکتب رمانتیک " درباره دیوان چنین اظهار نظر می کند: در این اثر ، گوته سرمست کننده ترین شوق زندگی را به نظم کشیده است و این کار چنان ساده ، موفق ، لطیف و مدهوش کننده صورت گرفته است که انسان در شگفت می ماند که چگونه انجام چنین کاری در زبان آلمانی امکان پذیر شده است. معجزه این کتاب غیر قابل توصیف است. دیوان گوته درودی است که مغرب زمین به مشرق زمین می فرستد. این درود بدان معناست که غرب از معنویت گرایی یخ زده و بی رمق خسته و دلزده شده است و می خواهد در فضای سالم شرق به کالبد خویش جانی تازه ببخشد.
گوته پس از آن که در «فاوست» ناخشنودی خود را از معنویت انتزاعی و نیاز خویش را به لذتهای واقعی و حقیقی ابراز می دارد ، خود را با تمام وجود در آغوش تجربیات حسی می اندازد و به این ترتیب دیوان شرقی– غربی را می آفریند. پس دیوان شرقی – غربی حاصل فرار یک رمانتی سیست از واقعیت حال به سرزمین رؤیایی گذشته نیست، بلکه حاصل فرار از فریب ظواهر بی ثبات به حقیقت جاودانه ی پدیده های اولیه ی حیات است، بدین معنی که آنچه را که باقی است در آنچه که فانی است مشاهده و تمام اشیای موجود در جهان را به عنوان تمثیلی از جاودانگی تفسیر کنیم. جوهر هنری سبک دیوان هم در همین نوع برداشت و عملکرد نهفته است. به گفته گوته: آنگاه که هنر در برابر شیئی بی تفاوت و خرد کاملا مطلق می شود، هنر والا شکل می گیرد.
به قولی دیگر ، هنر سبک دیوان در این است که اشکال هزار چهره ی این جهان را به کمک قدرت تخیل بر می نمایاند و آنچه را که به ظاهر بی اهمیت به نظر می رسد، به طرز معجزه آسایی پر اهمیت جلوه می دهد. دیوان دارای سبک شاعرانه است که می توان آن را نوعی بافندگی ذهن به شمار آورد و از این رو شعری بسیط ارائه می دهد که هدف اصلی آن دستیابی به روابط معقولی است که به واسطه ی آنها صور این جهانی به طور سلسله وار به هم پیوند می خورند. اما چرا گوته بر آن شد تا به تقلید از حافظ بپردازد؟ پاسخ به این پرسش را از زبان نیچه می شنویم: نوابغ بر دو دسته اند، یکی آنکه اصولأ باور می کند و خواستش این است که بارور کند و دیگری آنکه علاقه ای وافر به بارور شدن و زادن دارد.
از گروه نخست ، پیش از هر کس نام هایی چون حافظ و شکسپیر به ذهن متبادر می شوند، و از گروه دوم به حتم نام گوته در صدر قرار می گیرد. اشعاری که گوته به سبک و سیاق شعر یونان باستان سروده، بهترین گواه این مدعاست. در واقع حضور عنصر یونانی در روح و روان گوته موجب شیفتگی او نسبت به فرمهای یونانی بوده است. اما گوته به این خاطر از این قالبهای شعری کهن استفاده کرده ؛ زیرا در این کار نوع احساس شوق وصال به وی دست می داده است. گوته در واقع نابغه ای است با ویژگیهای جنس مؤنث که در نتیجه بارور شدن های مکرر به وجودی غول آسا بدل شده، آن سان که گویی کل جهان هستی را یکجا فرو بلعیده است.
با آنکه گوته پروایی نداشت که بزرگان عرصه ادب ، الهام بخش او باشند ، اما هیچ گاه در طول زندگی مقلد محض نبوده است. آنچه به ظاهر تقلید می نماید ، الگو برداری به معنای واقعی کلمه نیست بلکه گوته نکته ای غیر خودی را برمی گزیند و آنگاه در ذهن و زبان خود بدان شکل مأنوس و مورد نظر خویش را می دهد. گوته خود نحوه فعالیت هنری اش را در این سطور خلاصه می کند:
همیشه تنها آنچه را به رشته تحریر در آوردم، / که احساس می کردم و بدان باورمند بودم، / به این سان، ای عزیزان ! خود را پاره پاره می کردم/ و همواره باز به همان هیأتی در می آمدم که بودم
گوته در تاریخ ۱۶ مه ۱۸۱۵ به ناشر خود « فریدریش کوتافون» کوتندورف می نویسد: هدف من از تصنیف دیوان شرقی – غربی این است که به شیوه ای شعف انگیز غرب را به شرق، گذشته را به حال و عنصر ایرانی را به عنصر آلمانی پیوند کنم و سنتها و طرز تفکر های دو طرف را در هم بیامیزم.
گوته در دفتر ششم دیوان با عنوان حکمت نامه در چهار پاره ای چنین می سراید: چه با شکوه این شرق / از پس دریای مدیترانه به این سوی راه گشود ؛ / تنها آن کس می داند کالدرون چه سان نغمه سرایی کرده است/ که قدر حافظ را بشناسد و به او عشق بورزد.
گوته برجسته ترین ویژگی شعر حافظ را نیز در ذهنیتی می بیند که بر آن است تا دور از ذهن ترین مفاهیم را به هم پیوند کند. در بخش یادداشتها و توضیحات می خوانیم: به ذهن یک شرقی در همه حال فکری می کند که برای او که عادت دارد به سادگی دور از ذهنترین مفاهیم را به هم پیوند زند ، این امکان را فراهم می سازد تا با ایجاد پیچشی در یک حرف یا یک هجا باز اضداد را از هم جدا کند.
آنچه گوته همواره در سرمشق خود حافظ مشاهده می کند و مورد ستایش قرار می دهد ، همانا زنده دلی است. شکل متعالی زنده دلی ، شوخ طبعی است یا همان چیزی است که ما در مورد حافظ به رندی تعبیر می کنیم.
ویژگی بارز دیوان نیز این است که گوته در این اشعار جاویدان، در قالب نوعی کمدی الهی، به والاترین شکل شوخ طبعی دست می یازد. این شوخ طبعی بازتاب احساس آزادی باطنی انسانی اندیشه گر است که توانایی آن را دارد که عشق به دنیا و چیرگی بر آن را به هم پیوند بزند. این شوخ طبعی بر اساس ماهیتش مفهومی دوگانه است، درست مانند وسیله ابراز آن یعنی خنده، با هر خنده در آن واحد هم به دنیا تبسم می کنیم و هم آن را به سخره می گیریم. علاقه به دنیا و توان دل برکندن از آن، دو احساس شادی بخش هستند که ابتدا با یکدیگر به رقابت بر می خیزند تا سرانجام صلح جویانه باز با هم یکی شوند. پس ماهیت شوخ طبعی در حقیقت این است که بر هر آنچه است و موجب دلبستگی بی قید و شرط انسان به این خاکدان می شود، خط بطلان بکشد یا به بیان رند شیراز سخن بگوییم:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
این گونه است که گوته در آینه جمال حافظ تصویر خود را می بیند و رند شیراز را برادر دو قلوی خویش خطاب می کند و هوای آن را در سر می پرورد که با وی به رقابت برخیزد.


وبگردی
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا
ممنوعیت پروازهای «هواپیمایی آسمان» در اروپا - پرواز تمام هواپیماهای «آسمان» در اروپا ممنوع است
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری - دگرديسي‌هاي فراواني در ايران صورت گرفته‌است؛ اصولگرايان اصلاح‌طلب شده‌اند، تحول‌طلبان محافظه‌كار شده‌اند، مسئولان پاسخ ناكارآمدي‌هاي خود را از مردم مي‌خواهند و در تازه‌ترين نوع اين استحاله‌ها فردي كه بسياري مدعي هستند او برآمده از مهندسي انتخابات است با ارسال نامه به رهبرمعظم انقلاب درخواست برگزاري انتخاباتي آزاد، زودهنگام و به دور از مهندسي كرده‌است! محموداحمدي‌نژاد همان پديده خانمان براندازي كه براي…
سیف و بازی تکراری غیر مجازها !
سیف و بازی تکراری غیر مجازها ! - حرفهای تکرای بانک مرکزی در مورد صرافی ها و موسسات مالی غیر مجاز با یک جستجوی ساده در اینترنت.
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز - فیلم - زهرا خوش نواز در گفتوگو با یورونیوز از مراحلی که برای آماده سازی ظاهرش طی کرد تا با چهره‌ای متفاوت وارد استادیوم شود گفت. او می‌گوید: «زمانی که از تونل گذر کردم و وارد ورزشگاه شدم و چشمانم به چمن ورزشگاه افتاد گریه‌ام گرفت.»
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    درس‌ هایی از غول‌ های دنیای فناوری
    به نظرم رهبران بسیاری از سازمان‌های بزرگ اعتقادی به تغییر ندارند؛ اما با نگاهی به گذشته، رد پای تاریخ را خواهید دید. بدانید که اگر کسب‌ و کاری بی‌رمق دارید، مسلما با مشکلاتی روبه‌رو خواهید بود.