پنج شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Thursday, 26 April, 2018

میرزا آقاخان کرمانی


تاریخ مشروطه ایران با تمام فراز و نشیب هایش قصه ای است طولانی از آغاز راهی كه یك ملت برای دستیابی به حقوق اساسی و طبیعی خود در آن گام نهاد. در این سناریوی تاریخی بازیگران مهمی نقش ایفا كردند، چهره های تاثیرگذاری آمدند و رفتند تا این قافله را به سرمنزل مقصود راهنمایی كنند. بسیاری از این اشخاص تاثیرگذار بیشتر فعالیت خود را به حوزه عمل و سیاست معطوف كردند. در این میان كسانی هم بودند كه علاوه بر فعالیت های سیاسی، در حوزه نظری هم به روشنگری و آگاه سازی اذهان مردم پرداختند. از میان این افراد كه می توان آنها را از پایه گذاران جریان روشنفكری معاصر دانست كه پس از قرن ها سكوت و خاموشی در عرصه فكر و اندیشه ظهور كردند می توان كسانی مانند طالبوف، میرزا ملكم خان، آخوندزاده، سیدجمال الدین اسدآبادی و ده ها اندیشمند دیگر را نام برد كه در آگاه كردن توده مردم و پیدایش و شكل گیری نهضت مشروطه سهم عمده ای داشتند.
در مورد افكار و نحوه عملكرد آنها هم نقد و انتقاد فراوان بوده و هم تعریف و تمجید كه بسیاری از این گفته ها خالی از حب و بغض و غرض ورزی نبوده و كمتر مورد نقادی و ارزیابی علمی و واقع بینانه قرار گرفته اند.شاید تنها در سال های اخیر مورد نقد دقیق علمی از جانب بعضی از نویسندگان و مورخان قرار گرفته اند كه این جای بسی امیدواری است كه نقد دقیق علمی با توجه به شرایط زمانی و مكانی جایگزین تهمت ها و تعریف های بی اندازه شود. قضاوت در مورد این اشخاص موضوعی نیست كه در این مقاله به آن پرداخته شود و نیاز به فرصت و مجال دیگری دارد. در این مقاله سعی شده است كه در راستای تحول اندیشه در تاریخ روشنفكری این مرز و بوم سه تن از پیشگامان این نهضت فكری معرفی شوند. سرنوشت غم انگیز این سه تن كه به طرز فجیعی به قتل رسیدند حكایت از سرنوشت تلخ روشنفكری در این سرزمین دارد و نشان دهنده این امر است كه در بحبوحه نبرد میان استبداد و آزادی چه هزینه های سختی می تواند دامنگیر روشنفكران شود و تا زمانی كه جریان روشنفكری از حمایت و عقبه مردمی كه به سلاح آگاهی و دانش مجهز شده اند برخوردار نباشد حركتی عقیم و شكست پذیر خواهد بود و یا حداقل تاثیر آن در كوتاه مدت قابل انتظار نیست.
میرزا آقاخان كرمانی كه نام اصلی وی عبدالحسین بود در سال ۱۲۷۰ هجری قمری مطابق با ۱۸۵۳ میلادی متولد شد. نام پدرش میرزا عبدالرحیم بردسیری (بردسیر ناحیه ای نزدیك كرمان است) بود و مادرش دختر میرزا كاظم بن میرزا محمدتقی مظفر علیشاه است. وی ریاضیات، علوم طبیعی و فلسفه را در كرمان آموخت و زبان های تركی، فرانسوی و مقداری هم انگلیسی یاد گرفت. در سال ۱۳۰۲ هجری قمری به علت ظلم و تعدی حاكم كرمان سلطان عبدالحمید میرزا ناصرالدوله به اصفهان مهاجرت كرد. در اصفهان مورد حمایت شاهزاده ظل السلطان قرار گرفت ولی به علت تنفر از زندگی درباری در آنجا هم نماند و به تهران رفت و در آنجا به همراه شیخ احمد روحی كرمانی به استانبول رفته و در روزنامه فارسی زبان اختر استخدام شد و در همان جا با سیدجمال الدین اسدآبادی نیز آشنا شد و با همراهی وی جهت بیدار ساختن ایرانیان و پیشبرد آرمان اتحاد اسلام فعالیت می كرد. از وی تالیفات و خطابه های چندی به جای مانده از جمله تاریخ نثری به نام آینه سكندری و دیگری تاریخ منظوم تحت عنوان نامه باستان كه آن را در سال ۱۳۱۳ هنگامی كه در زندان طرابوزان بود تالیف كرد.
تاریخ منظوم وی را پس از مرگش فرمانفرما سالار لشكر در سال ۱۳۱۵ با حذف بعضی از قسمت ها با عنوان سالاریه به چاپ رساند.
بنا به برخی از شواهد عامل گرفتاری وی و دیگر همراهانش در استانبول علاء الملك سفیر ایران در عثمانی بود. وی در نامه ای كه به سلطان عثمانی عبدالحمیدخان نوشت شورش ارامنه كه در سال ۱۳۱۲ در استانبول روی داد را به تحریك سیدجمال الدین، میرزاحسین خبیرالملك كنسول دولت علیه ایران و میرزا آقاخان كرمانی و شیخ احمد روحی نسبت داد به علاوه آنها را متهم كرد با نوشته های خود باعث برخی فتنه ها در ایران هم شده اند. هر چند هیچ سند آشكاری مبنی بر این اتهام ها از این سه تن به دست نیامد ولی این ترفندها موثر واقع شد و این سه تن را به طرابوزان فرستاده و در آنجا حبس كردند، تا اینكه در سال ۱۳۱۳ كه ناصرالدین شاه توسط میرزا رضای كرمانی به قتل رسید، سفیر ایران ترور ناصرالدین شاه را نیز به تحریك این سه تن عنوان كرد و هنگام جلوس مظفرالدین شاه به تخت سلطنت این سه نفر را از طرابوزان به تبریز آوردند و به امر ولیعهد محمدعلی میرزا در سال ۱۳۱۴ به قتل رسانیدند.

حسین ایمانی

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

احمدآباد : روستایی نو در قلب تاریخ

احمدآباد : روستایی نو در قلب تاریخ
روستایی كه امروزه با نام «احمدآباد» مقبره مرحوم دكترمحمدمصدق (۱۳۴۵ ـ۱۲۶۱ خورشیدی) شهره خاص و عام است، در صد سال پیش وجود نداشت. این دهكده مشهور، مركز دهستانی به همین نام از بخش مركزی شهرستان نظرآباد (غربی‌ترین شهرستان استان تهران) است كه در ۵/۷ كیلومتری جنوب غربی شهر آبیك و در موقعیت جغرافیایی ۵۰ درجه و ۲۸ دقیقه و ۲۴ ثانیه طول و ۳۵ درجه و ۵۹ دقیقه و ۳۸ ثانیه عرض جغرافیایی و در ۱۱۹۵ متر ارتفاع از سطح دریا واقع شده است.(۱)
این اراضی پیش از این جزء املاك عضدالسلطان پسر مظفرالدین شاه قاجار و شوهر خواهر دكتر مصدق بوده است. مصدق زمانی كه در سمت مستوفی‌گری خراسان بود، املاك خود در اراك را با این اراضی معاوضه كرد. این اراضی با همت دكترمصدق احیا و معمور شد و او با ساخت قلعه، آنجا را به ملك ییلاقی خود تبدیل كرد. قلعه اربابی هشت هزار متر مساحت دارد و به سبك معماری اواخر دوره قاجاریه ساخته شده است. در جنوب قلعه، منزل خدمه قرار داشت و اهالی روستا همان رعایای مصدق بودند و پیش از آنان سكنه‌ای در این اراضی وجود نداشت. مصدق پس از ساخت روستای نوبنیاد، آن را به‌نام پسر ارشدش، «احمدآباد» نامید. رهبر نهضت ملی ایران در همان زمان حیاتش اراضی احمدآباد را بین فرزندانش تقسیم كرده و سهم دختران و پسران را مساوی قرار داد. به ‌هنگام اصلاحات ارضی، این اراضی به‌طور داوطلبانه به وسیله فرزندان مصدق به وزارت كشاورزی فروخته شد تا اراضی یادشده بین رعایای احمدآباد تقسیم شود. حدود بیست هكتار از این اراضی هم جزء مستثنیات اصلاحات ارضی باقی ماند كه پس از وفات دكترمصدق اداره آن برعهده فرزندانش بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی این بیست هكتار هم به‌وسیله مهندس احمد مصدق بین ساكنان احمدآباد تقسیم شد.
گویا تقدیر چنان بود كه دكترمصدق، احمدآباد را بنا كند تا دوران مقاومت در برابر استبداد را در این قلعه خودساخته بگذراند. او با به سلطنت رسیدن رضاشاه، سال‌های ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۹ خورشیدی را به‌طور متناوب در احمدآباد سپری كرد تا كمتر در گزند تیررس دیكتاتور باشد. اما سرانجام پس از فرخی یزدی، آیت‌الله مدرس و... نوبت به مصدق رسید، گویا قرار بود خراسان تبعیدگاه و فراموشخانه مخالفان رضاشاه باشد. در هنگامی كه مصدق دوران پرمشقت تبعید را همراه با تحمل بیماری سپری می‌كرد، «ارنست پرون» همدم محمدرضا پهلوی (ولیعهد) در بیمارستان نجمیه، موقوفه مادر مصدق بستری شد. دكترغلامحسین مصدق پس از معالجه ارنست پرون در ازای اجرت معالجه، رهایی پدر از تبعیدگاه بیرجند را خواستار شد. وساطت پرون به شفاعت ولیعهد در نزد رضاشاه انجامید. شاه قدر قدرت هم گفت: «به احمدآباد برود و در آنجا هم بمیرد.»
اما سرنوشت به‌گونه‌ای دیگر رقم خورد. رضاشاه از ایران ‌رفت و مصدق در اسفند ۱۳۲۰ به تهران بازگشت. پس از این باز هم گذار مصدق به احمدآباد افتاد. پس از آن‌كه بیگانگان به همراهی عمال داخلی خود كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را رقم زدند، مصدق بازداشت، محاكمه و به مدت سه‌سال دوره زندان را سپری كرد. پس از آن‌كه رهبر نهضت ملی ایرانیان به احمدآباد تبعید شده و دوران حبس خانگی تا به‌هنگام مرگ را آغاز كرد. پیرمرد درحالی كه برخلاف دوره تبعید زمان رضاشاه محدودتر شده بود و اجازه نداشت از محدوده قلعه خارج شود، ایام پیری را به مطالعه می‌گذراند. اما او همچنان نگران فرزندان ملت بود به‌طوری كه این نگرانی را در صورت‌های گوناگون می‌توان دریافت، از احساس مسئولیت در برابر امور بیمارستان نجمیه و وضعیت بیماران آن تا نظارت بر اقدام اهل سیاست و مبارزان گرد آمده در جبهه ملی دوم. او همچنین برای فردای تاریخ از پاسخگویی به ادعاهای محمدرضاشاه در روزنامه اطلاعات كه بعدها به‌ صورت كتاب «مأموریت برای وطنم» منتشر شد، غافل نبود. عاقبت آرزوی پدر در دوره پسر به‌وقوع پیوست و مصدق در احمدآباد در گذشت. با وجود آن‌كه مصدق وصیت كرده بود پیكرش در «قبرستان ابن‌بابویه» در كنار شهدای ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دفن شود، اما شاه در پاسخ به این خواسته خانواده مصدق گفت: «زنده و مرده در احمدآباد.» بدین‌ترتیب مصدق به‌طور امانی در سالن پذیرایی عمارت احمدآباد به خاك سپرده شد.
با وجود آن كه شاه در این اندیشه بود كه مصدق در روستایی دور از تهران و در غربت مدفون شود، اما نام مصدق، آرامگاهش را به نمادی برای آزادی‌خواهان و ملت ایران در تلاش‌شان برای رسیدن به آزادی و استقلال تبدیل كرد. به‌طوری‌كه در فضای به‌وجود آمده در سال ۱۳۵۶ پس از سال‌ها، مراسم سالروز درگذشت مصدق در احمدآباد برگزار شد و یك‌سال بعد كمتر از یك‌ماه پس از سقوط رژیم پهلوی، احمدآباد محل اجتماع هزاران انسانی شد كه در آغاز راه جدیدی برای رسیدن به مردم‌سالاری و آزادی بودند.(۲)
احمدآباد به اندازه‌ای به‌ نام مصدق گره موزون خورده است كه «مهدی اخوان ثالث» از شاعران برجسته معاصر ایران در فروردین ۱۳۳۵ شعری به‌نام «تسلی و سلام» سروده و آن را به «پیر محمد احمدآبادی» تقدیم كرده است.(۳)
براساس شواهد تاریخی، تبعید مصدق به احمد‌آباد، رنج و دردهای فراوانی را برای او به ارمغان آورد. دكترغلامحسین مصدق در این باره می‌نویسد: «در طول مدتی كه در محدوده احمدآباد مجبور به اقامت بود چون حشر و نشری نداشت روحاً از زندگی مقید رنج می‌برد. برای ما هم بیش از هفته‌ای یكبار فرصت دیدار معین نشده بود. پدرم در تبعید احمدآباد بود كه مادرم از دست رفت و تألمی تازه بر غم‌های درونی دیگر بابا افزوده شد. او كه حقیقتاً از درگذشت مادرم ملول شده بود در غالب نامه‌هایی كه به تعزیت‌دهندگان خود می‌نوشت یادآور می‌شد كه از این زندگی به تنگ آمده است و می‌خواهد از رنج و صدمه آن خلاص شود. در حبس و تبعید كسی كه دل به دل او بدهد نبود؛ ناچار در اتاق با تنهایی خویش می‌زیست. در احمدآباد گاهی در باغ و مزرعه گردش می‌كرد و باز به گوشه عزلت اجباری كه پیش از شهریور ۱۳۲۰ هم بدان خو كرده بود می‌آرمید. مقصود آن است كه در سراسر دوران حبس و تبعید كه به خاطر عشق وطن و خدمتگزاری بدان برایش پیش آمد، رنج بسیار برد.»(۴)
دكتر مصدق نیز در خاطراتش ضمن اشاره به این تبعید سیاسی می‌نویسد: «دادگاه نظامی مرا به سه سال حبس مجرد محكوم كرد كه در زندان لشكر ۲ زرهی آن را تحمل كردم. روز ۱۲ مرداد ۱۳۳۵ كه مدت آن خاتمه یافت به جای این‌كه آزاد شوم به احمدآباد تبعید شدم و عده‌ای سرباز و گروهبان مأمور حفاظت من شدند. اكنون كه سال ۱۳۳۹ خورشیدی هنوز تمام نشده مواظب من هستند و من محبوسم و چون اجازه نمی‌دهند بدون اسكورت به خارج [قلعه] بروم در این قلعه مانده‌ام و با این وضعیت می‌سازم تا عمرم به سر آید و از این زندگی خلاصی یابم.»(۵) او در جای دیگری از خاطرات خویش بار دیگر تأكید می‌كند: «من در این قلعه [احمدآباد] بی‌جهت و بی‌دلیل محبوسم و از تمام آزادی‌های فردی محرومم و خواهانم كه هر چه زودتر عمرم به سر آید و از این زندگی خلاص شوم. چرا باید از ذكر حقایق خودداری كنم و رفع اشتباه از كسانی كه در جریان امور این مملكت نبوده‌اند، نكنم.»(۶) نخست‌وزیر تبعیدی حتی در برابر مطالب مندرج در روزنامه‌های آن عصر نیز حق پاسخگویی نداشت: «چون در احمدآباد زندانی هستم نمی‌توانم در جراید از خود دفاع كنم.»(۷)
در نامه‌هایی كه دكترمصدق به دكتر سعید فاطمی (منشی مخصوص‌اش دردادگاه لاهه) نوشته است به‌طور گویا و مفصل، وضعیت خود در احمدآباد را توصیف كرده است. او در نامه ۴ فروردین ۱۳۴۰ می‌نویسد: «وضعیت‌ام مخصوصاً‌ در این دو سال اخیر طوری است كه غیر از فرزندان با كس دیگری نمی‌توانم ملاقات می‌كنم و حتی از قلعه هم بدون اسكورت حق خروج ندارم...» در نامه ۲۵ مهر همان سال نیز آمده است: «از وضعیت بنده گویا درست اطلاع نداشته باشید كه از این قلعه نمی‌توانم خارج شوم. با كمتر كسی مكاتبه می‌كنم، برای این‌كه دفعه دیگری دچار تعقیب و محاكمه نشوم. اكنون متجاوز از پنجاه‌نفر سرباز و گروهبان اطراف بنده هستند كه اجازه نمی‌دهند با كسی ملاقات كنم غیر از فرزندانم. خواهانم هرچه زودتر از این زندگی رقت‌بار خلاص شوم.»(۸)
هم‌اكنون آرامگاه مصدق در میان باغی محصور است كه به‌تازگی تعدادی بنا ازجمله یك كتابخانه و موزه، دفتر مجموعه و اتاق سرایدار در آن احداث شده است. بنای اصلی و قدیمی محل سكونت و دفن دكترمصدق، بسیار ساده و شامل چهار اتاق متصل به هم است كه عبارت‌اند از اتاق‌های پذیرایی، خواب و نشیمن. این خانه در حال حاضر به صورت موزه‌ای درآمده كه بیشتر عكس‌های یادگاری از مصدق و هدایایی كه دوستداران او به این مجموعه هدیه كرده‌اند، در آن نگهداری می‌شود. آرامگاه او در اتاق اصلی همین خانه است و اتومبیل شخصی‌اش كه از نوع پونتیاك مدل ۱۹۴۸ است در پاركینگ كتابخانه محفوظ است.(۹)
خانواده دكترمصدق قلعه احمدآباد را متعلق به تمام ایرانیان می‌دانند و از همین‌رو در سال ۱۳۷۳ برای حفاظت و مرمت آن وقفنامه‌ای تهیه و هیئت امنایی مركب از مهندس مهدی بازرگان، دكتر یدالله سحابی، دكترمحمود مصدق، دكتر نورعلی تابنده، داریوش فروهر، علی اردلان، حسین شاه‌حسینی و سیدجواد مادرشاهی برای نظارت بر این مهم برگزیده شدند. با مرگ برخی از اعضا كسانی چون مهندس عزت‌الله سحابی، دكتر فروزان، خسرو سیف و قاضی خزاعی در هیئت‌امنا جایگزین شده‌اند.(۱۰) مجموعه تاریخی قلعه احمدآباد در فهرست آثار ملی ایران شماره ثبت ۲۹۴۳ را دارد.(۱۱)
«استیون كینزر» خبرنگار ارشد روزنامه نیویورك تایمز و نویسنده سه كتاب تاریخی، در سال ۱۳۸۱ از احمدآباد دیدار كرده و در آستانه پنجاهمین سالگرد كودتای ۲۸ مرداد كتابی را باعنوان «همه مردان شاه؛ از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱»، در امریكا به چاپ رساند و آن را به مردم ایران تقدیم كرد. او توصیفی دقیق و در عین حال شاعرانه از خانه مصدق ارائه كرده و در این روستا با افرادی آشنا می‌شود كه مصدق را از نزدیك می‌شناخته‌اند. كینزر در این سفر با اجازه سرایدار در حیاط مشجر قلعه گام می‌نهد. در آنجا دری آهنین توجه او را به خود جلب می‌كند؛ این تنها شئ یادگار منزل تاراج شده دكترمصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است. كینزر لحظه‌ای در كنار در به تأمل می‌ایستد: چه تاریخی بر این دروازه گذشته! سفیران امریكا و انگلیس و فرستاده‌های ویژه‌ای چون اورل هریمن برای تشویق مصدق بر تعدیل مواضع خود از آن عبور كرده‌اند. روز دیگر رجاله‌ها با فریاد مرگ بر مصدق بر آن كوفته‌اند؛ در همان زمان جیپی به سرنشینی شعبان بی‌مخ این دروازه را در هم كوبیده، در حالی‌كه مصدق از دیوار پشتی می‌گریخته است. فرورفتگی قسمت تحتانی این دروازه نیز احتمالاً یادگار آن تصادف است...(۱۲)

وبگردی
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم !
ماجرای انحصار عربستان بر روغن مایع ایران / تا 100 درصد پالم ! - روغن های نباتی را خوب بشناسید. سخنان یک تولید کننده سابق روغن نباتی.
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند
آشغال‌سازها گرفتار خانم مدیر شدند - رییس سازمان ملی استاندارد ایران مجددا با خودروسازان در ارتباط با رعایت استانداردهای ۸۵‌گانه خودرویی از ابتدای دی‌ماه سال جاری اتمام حجت کرد.
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ...
ایران نیاز به مردانی بزرگ و دانشمند دارد / چرا اینهمه انسانهای ... - مرتضوی هیچ گاه قاضی و حقوق دان نبود و نباید کار قضایی انجام می‌داد. اما این ضعف ماست که چنین فردی در جایگاه بالایی قرار می‌گیرد. شگفتی من از قاضی مرتضوی و رفتار او نیست که چرا خودش را برای اجرای حکم خود به زندان معرفی نکرد. من رفتار او با زهرا کاظمی را دیده بودم.
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟
معنی و مفهوم "به ما این دختر خوشگل‌ها رو نشون بده"؟ - بعد از انقلاب، به واسطه تنیده شدن حکومت و دین بسیاری از پست‌ها و سمت‌های سیاسی با هاله‌ای رو به رو شد که اجازه نمی‌داد صاحب آن منصب مورد نقد قرار بگیرد....
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر
سومین روز جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر از 30 فروردین با حضور فیلم سازانی از ایران و نمایندگانی ازسینمای 78 کشور جهان تا 7 اردیبهشت در پردیس سینمایی «چارسو» برگزار می شود.
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک!
سیلی زدن به «امید» مردم در پارک! - کتک خوردن دختری که جز التماس دوستانش هیچ فریادرسی ندارد از یک پلیس زن عضو گشت ارشاد که ماموران مرد هم آنها را همراهی می کردند، آنقدر دردناک است که کمتر وجدان بیداری به آن واکنش نشان نداده است.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!