سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 19 June, 2018

شاهزاده اصلاح طلب


شاهزاده اصلاح طلب
تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه قاجار یكی از زنان روشنفكر عصر مشروطیت است كه به رغم شاهزاده بودن به همه ابعاد زندگی شاهان قاجار با دیدی انتقادی نگریسته است. خاطرات دست نوشته این شاهزاده قاجار توسط دكتر منصوره اتحادیه نظام مافی، تحت عنوان «خاطرات تاج السلطنه» در سال های گذشته منتشر شده است.
مطالعه این اثر می تواند ما را با مقدمات روشنگری ایرانیان و در نهایت مشروطه خواهی آنان بیشتر آشنا كند.
چنان كه از دست نوشته های تاج السلطنه برمی آید اگر از پیشنهادات و نظریات وی در خصوص اداره امور كشور و به خصوص زنان استفاده می شد، شاید تحول عظیمی در قشر زنان ایران ایجاد می شد.
«تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه در اواخر سال ۱۳۰۱ ق، ۱۸۸۴م از توران السلطنه دخترعموی شاه و به احتمال دختر خسرو میرزا كه زنی به غایت دیندار و بر امور اخروی مواظب بود زاده شد...»۱
حساسیت تاج السلطنه به اهمیت نقش مادر در پرورش فرزندان و تاثیر پدر در زندگی اش در سطر به سطر خاطرات او هویدا است:
«نظر به احترامات سلطنتی و توسعه جا و مكان، منزل من و اتباع من دور و جدا از منزل مادرم و روزی دو مرتبه با اجازه مرا به حضور مادر محترمه ام برده و پس از ساعتی دوباره مراجعتم می دادند.»۲
«... عصرها را حسب المعمول به حضور اعلیحضرت تاجدار پدر بزرگوار خود می رفتم و اغلب مورد تحسین و تمجید واقع می شدم و به من نوازش می كردند و همیشه به من مرحمت می كرد. یك پول طلایی از جیب خود بیرون می آورد و مكر را می فرمود: و این دختر خوشگل است و شبیه به شاهزاده های فتحعلی شاهی است» من به قدری از پدرم می ترسیدم كه هر وقت چشمم به او می افتاد بی اختیار گریه می كردم و هر قدر به من نوازش می كرد تسلی پیدا نمی كردم. چون من هیچ مردی را غیر از پدرم نمی دیدم در نظرم این شخص فوق العاده و قابل ترس می آمد...»۳
تاج السلطنه در بیان وصف شمایل و ظاهر مربی دوران كودكی خود كه در تربیت و تهذیب اخلاقی او مجد بود، چنین می آورد:«... این زنی بود میانه ۴۵سال، چهره خیلی سیاه، چشم های درشت، قد متوسط، خیلی كمتر صحبت می كرد و اگر هم ندرتا صحبت می كرد خیلی خشن و درشت. این دده عزیز من مادر مرا هم بزرگ كرده و به اصطلاح: «دده خانمی» را به ارث برده بود ... خیلی با قدرت و مسلط و تمام اغذیه، اشربه، ماكول، مشروب، خانه و اختیارات تمام به دست او، با من خیلی مهربان و درباره سایرین خیلی غیور و رسمی بود.
مرا چنان به خودش عادت داده بود كه با وجود چهره موحش و هیكل مهیبی كه داشت اگر روزی بر حسب اتفاق از من جدا می شد تا شام گریه كرده و به هیچ چیز تسلی پیدا نمی كردم...»۴
اما محبت های دده عزیزش روح تشنه تاج السلطنه را سیراب ننموده و باز هم زبان به گلایه گشوده و با انتقاد از نحوه تربیت خود می نویسد:
«... اما ای كاش من می توانستم تمام این محبت هایی را كه نسبت به دده خود داشتم و در اینجا شرح می دهم نسبت به مادر مقدسه خود داشته و در عوض یك سیاه غیرقابل، از مادر خود قصه می نمودم. افسوس كه خیالات فاسد و اختراعات غلط و بزرگی ها و ابهت ها و هنر فروشی های بیجا شیرینی محبت مادر و زمان طفولیت را به كام تلخ و بدبختانه از آغوش مادر قابل پرستش دور و جدایم ساخته و من نمی توانم به شما برخلاف واقع بنویسم.»۵
او تربیت اخلاقی را پایه و اساس تحولات مثبت و سازنده یك اجتماع می داند و به نقل از ژول سیمون چنین می آورد: «هر اصلاح طلب وطن دوستی كه می خواهد معایب كار خود را رفع كرده و هیات جامعه خود را به مراتب كمال برساند باید بداند كلمات مقدسه آزادی، برادری، برابری، دادگری با آن همه تاثیرات دلپذیر كه متضمن آن است وقتی مقرون به فایده می شود و نتیجه می دهد كه اساس آن استوار باشد. ما از داشتن حریت، اخوت، مساوات، عدالت وقتی منتفع می شویم كه صاحب خلق كریم باشیم، تجارب تاریخی، اموال فلاسفه و حكما و نظام اساسی هر شریعت و آیین به ما می فهماند كه: مكارم اخلاق روح كالبد هر نوع بشر، قوت معنوی اهل عالم، ركن متین كلمه اصلاحات است.»۶
وی با انتقاد از وضعیت تعلیم و تربیت زنان ایران در خاطرات خود می آورد:
«... افسوس و باز افسوس كه در آن تاریخ باب علم به روی نسوان از هر جهت بسته و ابدا راهنما و تعلیمی از برای خود موجود نمی دیدند و به همین واسطه تحصیل من خیلی كم و بالاخره هیچ بود و این حرمان ابدی با من انیس و جلیس بود بود در هنگامی كه «بیزمارك» از پاریس برمی گشت... در یكی از مجالس به حاضرین گفت: «ما با معلم مدرسه به فرانسه غلبه كردیم.»۷
او در شرحی از حرمسرای پدرش و بازی او با گربه ها با انتقاد از عملكرد منفی و غیراخلاقی و انسانی پدرش مطالب جالب و قابل توجهی را طرح كرده كه به برخی از آن موارد اشاره می كنیم:
«اگر این پدر تاجدار من خود را وقف عالم انسانیت و ترقی ملت خود و معارف و صنایع می كرد چقدر بهتر بود تا اینكه مشغول یك حیوانی، اگر آنقدر زن ها را دوست نمی داشت و آلوده به لذایذ دنیوی نشده، تمام ساعات عمر مشغول سیاست مملكت و ترویج زراعت و فلاحت می شد، چقدر امروز به حال ما مفید بود و در عوض اینكه من در این تاریخ از گربه های او مجبور شده صحبت می كنم از رعیت پروری، معارف طلبی، كارهای عمده سلطنتی می نوشتم چقدر با افتخار بود ... و اگر می توانستم او را در عوض بدبخت، خوشبخت بنگارم، چه میزان در این ساعت قلبم مسرور بود افسوس... كه در آن عصر و زمان تمام غرق غفلت بوده و بویی از انسانیت به مشامشان نرسیده و به قدری آلوده به رذایل و بدی ها بودند كه قرن ها خرابی به یادگار گذاشته اند كه اصلاح پذیر نیست.»۸
تاج السلطنه در بخش دیگری از خاطرات خود به توصیف حرمسرای پدرش ناصرالدین شاه قاجار پرداخته و می نویسد: «این سرای واقع شده در میان شهر با حدودی محدود و او را «ارك» می نامیدند. حیاط خیلی بزرگ و وسیعی و به فرم صدسال پیش ساخته شده بود. این عمارت مذكور تمام اطراف او شرق، غرب، جنوب و شمالش ساخته شده بود از اتاق های متصل به هم و تمام دور این حیاط دو مرتبه بود. در وسط این حیاط عمارتی بود سه مرتبه كه از حیاط مغروض شده بود با یك نرده آهنین آبی رنگ در حقیقت یك كلاه فرنگی قشنگی بود و به انواع اقسام زینت داده شده و به مد امروز و این عمارت را «خوابگاه» می نامیدند و مخصوص پدرم بود و این عمارت سپرده شده بود به آقانوری خان خواجه كه در واقع معاون اعتماد الحرم بود و همین طور تمام كلیدهای عمارت سلطنتی و درب های حرم از اندرون و بیرون سپرده به این خواجه بود.
عمارت اطراف تقسیم شده بود در میان خانم ها كه منسوب به سلطان بودند و بعضی حیاط های داخل و خارجی هم داشت كه در آنها هم منزل دارند. تقریبا اعلیحضرت پدر تاجدار من هشتاد زن و كنیز داشت. هر كدام ده الی بیست كلفت مستخدم داشته، عده زن های حرمسرا به پانصد نفر بلكه ششصد می رسید و همه روزه هم یا خانم ها یا كلفت ها ... خدمه ها از اقوام و عشایر خود جماعتی را می پذیرفتند. و هر روز بالاستمرار در حرمسرای هشتصد، نهصد نفر زن موجود بود و تمام این خانم ها منازل و حقوق و اتباع از كلفت و نوكر و تمام لوازم زندگانی در بیرون باشند. مگر زن های تازه كه از دهات و اطراف اختیار می كردند به دست خانم ها می سپردند كه یك قدری آداب و رسوم را بفهمند بعد منزل جداگانه به ایشان می داده اند.»۹
تاج السلطنه با اشاره به نقش زنان حرمسرا در توطئه ها و دسیسه های درباری به بررسی نقشه قتل پدرش توسط امین السلطنه پرداخته و می نویسد: «پدر من عشق پیدا كرده بود به دختر دوازده ساله ای كه خواهر زن او بود. دختر همان باغبان كه دختر اولش شریك سلطنت ایران و دختر دومش می رفت كه در شركت توسعه دهد... خواهر بزرگش به اندازه ای حسود و در این موضوع لجوج بود. در اول چون تصور نمی كرد میل شاهانه به این سرعت ترقی كند خودش اسباب بود برای اتصال، پس از اینكه میل را منجر به عشق و نزدیك جنون دید دیوانه وار بنای هیاهو را گذاشته شروع به حركات زنانه كرد... هرچند سلطان را خاضع تر و بیچاره تر می دید به شدت وحدت حركات نالایق افزوده و راه و طریق معاشرت بیچاره پدرم را با خواهرش مسدود می نمود.»۱۰
«... خود را از گفت وگوی روبه رو خسته شده این كار را رسمیت داده همین صدراعظم خوش نیت علی اصغرخان، امین السلطان را اسباب اصلاح كار قرار داده اجازه داده بود كه با این زن كه به اسم پدرش ذكر می شد و اولاد باغبان باشی می گفتند گفت وگو كرده به هر نحوی كه هست او را رضا نماید كه پدرم خواهر او را تزویج نماید. صدراعظم از این پیش آمد خوشحال و قبول می كند.
در همین ایام هم از اطراف به شاه عرض شده بود كه صدراعظم پول گزافی از خارج گرفته مشغول دسیسه كاری است و انواع و اقسام خیانت او نسبت به دولت و ملت كشف شده به سمع سلطان رسیده بود. لیكن یك صدر اعظم را بی جهت و وسیله ای نمی شد كشت یا معزول كرد. در خصوص او هم گفت وگوهای زیادی بود كه صدراعظم مقتول و معزول شود. از این طرف صدراعظم وسیله ای برای كشف اسرار خفیه برای سلطنتی لازم داشت و قصه ماه رخسار بزرگترین وسایل برای او بود. این شخص كه امین السلطان مملكت و سلطنت بود این شخص كه نام و جان او و ناموس مملكت در دست او بود... در ضمن ماموریت مصلحانه... تمام مطالب را از این خانم بیچاره كشف و این بیچاره زن غفلت از این داشت كه این جواب سئوالات بالاخره پرده خون آلودی به او نشان خواهد داد.
از آنجایی به او نشان این خانم طرف مهر و اعتماد فوق العاده پدر من بود، در مواقع خواندن و مطالعه كاغذجات مهم این زن چراغ پشت سر پدر من نگه می داشت. پدرم گمان نمی كرد او می تواند اقسام خطوط را بخواند یا از شدت محبت تصور نمی كرد هیچ وقت این زن اسرار مملكتی را بروز بدهد چندان در قید نبود و تمام این كاغذها را شب به طور محرمانه در اتاق پدرم تنها مطالعه می كرد. فردا این صدراعظم در طی مذاكرات خود از این خانم بیچاره استخراج می كرد... در ضمن اینكه از این طرف مشغول كار بود. دو نفر دختری كه با هم خواهر بودند یكی موسوم به فاطمه و دیگری نصرت این دو دختر را محرك شد كه به حرمسرا به خدمتكاری آمده، راپرت های شبانه روز را به او بدهند.
باری منزلی در خارج ترتیب داده، این دختر را صیغه كرده به آن خانه برده اند و نقطه نظر این صدراعظم از این خارج شدن ماه رخسار از حرمسرا چه بود عمده مقصودش این بود چون پدر من سلطان است روزها نمی تواند از كار مملكتی سرپیچ شده در انتظار مردم به خانه معشوق رفته مشغول عیش شود. ناچار شب ها می رود. اگر روز آمد و شد كرد كه این سلطان به رعیت بگوید سلطان شما لاابالی.... فلان است صبح تا شام كار مملكتی را رها كرده مشغول تفریح است. این نكته را پدر بیچاره من ملتفت شد و شب ها بنای مراوده گذاشت. ناچار در شب اثاث سلطنتی همراه ندارد، مواظب ندارد، تنها یا با یك نفر پیشخدمت یا یك كالسكه معمولی خواهد رفت و در موقع آمد و رفت می تواند فرصت كرده او را به قتل برساند. در حقیقت فكر اساسی حقیقی كرد از این راه موفق نشد نمی دانم چرا نشد»۱۱
دختر ناصرالدین شاه، نقطه نظرات خود را در خصوص موضوعات مهم سیاسی و اجتماعی آن عصر در جواب سئوالات یكی از ارامنه این گونه به رشته تحریر در می آورد:
«در استبداد صغیر «با غد آنوف» كه یكی از ارامنه های قفقاز بود و جزء مجاهدین و آزادیخواهان ایران بود از چند نفر خانم های ایرانی و یكی دو سه نفر از خانواده های سلطنتی به توسط كاغذ سئوال كرده بود. یكی هم به من نوشته بود كه مواد او را در اینجا به شما می نویسم.
از پرنس محترمه ایرانی خواهشمندم سئوالات ذیل را جواب بدهند.
۱ معنی مشروطه چیست
۲ استبداد بهتر است یا مشروطه
۳ راه ترقی ایران چیست
۴ تكلیف زن های ایرانی كدام است
من به او جواب نوشتم:
۱ معنی مشروطه عمل كردن به شرایط آزادی. ترقی یك ملتی بدون غرض و خیانت.
۲ تكلیف هر ملت ترقی خواهی، استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم می توانند مسترد دارند در موقعی كه مملكت مشروطه و در تحت یك «رگلمان» صحیح باشند ترقی از چه تولید می شود از قانون. قانون در چه مواقعی اجرا می شود در موقعی كه این استبداد برچیده ... شود پس از این روی مشروطه بهتر از استبداد است.
۳ صرف نظر از غرض های شخصی و آنتریك های خانه خراب كن، جلب نفع و اثر كردن كارخانجات، ساختن راه ها، تسهیل عمل زراعت و فلاحت، حفر معادن، تصحیح بودجه مملكتی، مرتب كردن امور عالیه، قطع حقوق مردمان بیكار بدون استحقاق، اجازه باز كردن روی زن ها، كمك و معاونت آنها بالشراكه با مردها.
۴ تكلیف زن های ایرانی، استرداد حقوق خود مانند زن های اروپایی، تربیت اطفال، كمك كردن با مردها مانند زن های اروپایی، پاكی و عفت، وطن دوستی، خدمت به نوع، طرد كردن تنبلی و خانه نشینی، برداشتن نقاب.» ۱۲

فرامرز كریم زاده كلیبر (مدرس تاریخ مركز تربیت معلم تبریز)
پی نوشت ها:
۱ اتحادیه نظام مافی منصوره، خاطرات تاج السلطنه، ج ۱، تهران، شركت سهامی خاص تاریخ ایران ۷۱، ص الف
۲ همان ص ۸، ۹
۳ همان ص ۱۳
۴ همان ص ۹
۵ همان ص ۹
۶ همان ص ۱۱
۷ همان ص ۲۲
۸ همان ص ۱۶ ، ۱۷
۹ همان ص۱۳ ، ۱۴
۱۰ همان ص۴۵
۱۱ همان ص ۴۹ ، ۵۰ ، ۵۱ ، ۵۲
۱۲ همان ص ۹۹ ، ۱۰۰ ، ۱۰۱

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

«ارتشبد نعمت‌ الله نصیری»

«ارتشبد نعمت‌ الله نصیری»
نصیری رئیس ساواك و مسئول مستقیم شكنجه هزاران زندانی، و ایجاد رعب و وحشت در جامعه در بخش اعظم سالهای حكومت شاه بود. او عامل كشتار متهمان بسیاری در بازداشتگاهها بوده ولی پس از دستگیری از وجود هرگونه آزار و شكنجه در زندانها اظهار بی‌اطلاعی كرد و فقط گفت «در دو روزی كه در بازداشت هستم متوجه شدم در زندانهای شاه شكنجه هم وجود داشته است!»
□□□
ارتشبد نعمت‌الله نصیری (كه از بهمن ۱۳۴۳ تا خرداد ۱۳۵۷ بر ساواك ریاست می‌كرد) فرزند محمد نصیری در مرداد ۱۲۸۹ در بخش سنگسر از توابع سمنان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در سمنان سپری كرد و دوره‌ی متوسطه را در مدرسه نظام در تهران گذرانید و در سال ۱۳۱۱ ش در رسته پیاده نظام وارد دانشكده افسری شد. در ۱۳۱۳ با درجه ستوان دومی فارغ‌التحصیل گردید و خدمات نظامی خود را در لشكر یك مركز آغاز كرد.
نصیری كه در دوران تحصیل در دانشكده افسری هم دوره محمد‌رضا پهلوی بود در آغاز به فرماندهی گروهانی منصوب شد كه محمد‌رضا در آن خدمت می‌كرد. نصیری طی سال‌های آتی حضورش در ارتش به عنوان فرمانده دسته مسلسل سنگین، فرمانده دسته و گروهان دانشكده افسری، معاون دانشكده تكمیلی، فرمانده گروهان ۲ هنگ ۱۸ كرمان، فرمانده گردان مستقل سیرجان، فرمانده گردان پیاده دانشكده افسری، فرمانده دوره تكمیلی و معاون رسته پیاده نظام دانشكده افسری، رئیس ستاد دژبان مركز و فرمانده دانشكده پیاده خدمت می‌كرد. بنابر نوشته‌های عیسی پژمان، نصیری با درجه ستوان یكمی به دانشكده افسری منتقل شده و به سمت فرمانده رسته یكم گروهان دوم كه سروان فولادوند آن را فرماندهی می‌كرد منصوب شد. سپس فرماندهی گروهان اول تهیه در دانشكده افسری را به دست گرفت و پس از مدت كوتاهی به شعبه دروس منتقل و در دایره امتحانات خدماتش را ادامه داد. سپس با ارتقاء به درجه سرگردی به كرمان رفت و با درجه سرهنگ دومی فرمانده هنگ پیاده كرمان شد. سرهنگ نعمت‌الله نصیری در سال ۱۳۲۸ ش به فرماندهی هنگ آموزشی منصوب شد. این هنگ جمعی لشكر یك به فرماندهی سرتیپ حسینی منوچهری بختیاری معتمد گرجی (آریانای بعدی) بود و ریاست ستاد آن را سرهنگ تیمور بختیار بر عهده داشت. نصیری تا سال ۱۳۳۰ در این سمت باقی بود. در این زمان شاه كه از عملكرد و رفتار سرهنگ امیرقلی ضرغام فرمانده گارد سلطنتی رضایتی نداشت، علی‌الظاهر از سرهنگ دوم حسین فردوست كه از دوستان دوران كودكی‌‌اش بود و بر گارد جاویدان فرماندهی می‌كرد خواست تا فرد مناسبی را برای فرماندهی گارد سلطنتی معرفی كند و چنانكه از خاطرات فردوست بر می‌آید او نیز پس از مشورت با سرهنگ حسن اخوی رئیس وقت ركن ۲ ارتش سرهنگ نصیری را كه مهمترین وجه ممیزه او وفاداری به شخص شاه بود. برای این سمت پیشنهاد كرد و بدین ترتیب سرهنگ نعمت‌ الله نصیری در سال ۱۳۳۰ در رأس گارد سلطنتی قرار گرفت. (گارد سلطنتی بعدها به گارد شاهنشاهی تغییر نام داد). نصیری كه از نقش فردوست در انتصابش به فرماندهی گارد سلطنتی اطلاع داشت مراتب قدردانی خود را به وی اعلام كرده و تصریح كرد كه تا پایان عمر این نیك ‌رفتاری فردوست را فراموش نخواهد كرد. بدین ترتیب میان نصیری و فردوست دوستی پایداری شكل گرفت.
هنگامی كه نصیری به فرماندهی گارد سلطنتی منصوب شد، دكتر محمد مصدق بر دولت ریاست می‌كرد و میان او و دربار اختلافاتی حل ناشدنی در حال شكل‌گیری بود كه در تمام سال‌های ۱۳۳۰ ـ ۱۳۳۲ روندی رو به گسترش پیدا كرد. در این میان سرهنگ نصیری البته وفاداری و حمایت بدون چون و چرایی از شاه و دربار داشت و در اختلاف فیمابین دولت و دربار اساساًَ از دربار و شخص شاه حمایت می‌كرد. با این احوال فقط از ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ كه سرهنگ نصیری از طرف شاه مأمور ابلاغ فرمان عزل مصدق از نخست‌وزیری و انتصاب فضل‌الله زاهدی به این مقام شد، نام او در محافل سیاسی، اجتماعی و رسانه‌ها بر سر زبان‌ها افتاد. در حالی كه كشورهای امریكا و انگلیسی‌ با كمك‌ عناصر داخلی واپسین مراحل به اجرا گذاردن طرح كودتا بر ضد دولت مصدق را پشت سر می‌گذاشتند، سرهنگ نصیری فرمانده گارد سلطنتی در شامگاه ۲۴ مرداد و سحرگاه ۲۵مرداد چنانكه طراحی شده بود ابتدا فرمان انتصاب زاهدی به نخست‌وزیری را كه از سوی شاه امضا شده بود در مخفی گاهش در اختیاریه به او رسانید و سپس در رأس گروهی از واحدهای نظامی تحت امرش روانه خانه دكتر مصدق نخست‌وزیر شد تا فرمان شاه مبنی بر عزل او از نخست‌وزیری را به او ابلاغ كند. در همان حال واحدهای دیگری از وفاداران به دربار و عوامل كودتا برخی وزرای دولت را دستگیر كرده و خود را مهیای اقدامات آتی بر ضد دولت مصدق می‌كردند. در این میان درخواست نصیری برای ملاقات خصوصی با دكتر مصدق (در نخستین ساعات بامداد روز ۲۵ مرداد) از سوی نخست‌وزیر رد شد و سرهنگ ممتاز رئیس گارد محافظت از منزل مصدق، پاكت ممهور حاوی فرمان شاه را از نصیری گرفته و تسلیم نخست‌وزیر كرد. مصدق پس از اطلاع از محتوای پاكت به سرهنگ ممتاز دستور داد نصیری و همراهان نظامی او را دستگیر بازداشت كند. دستور مصدق به سرعت توسط ممتاز اجرا شد و نصیری و نیروهای تحت امرش روانه زندان شدند. در همان حال آشكار شد كه كودتای بی سر و صدایی بر ضد دولت در حال شكل‌گیری است و در حالی كه كودتاگران در تهران و نیز شاه در كلاردشت با نگرانی به نتیجه مأموریت نصیری چشم دوخته بودند، در ساعت ۷ صبح روز ۲۵ مرداد رادیو بیانیه‌ای را از طرف هیأت دولت مصدق قرائت كرد كه نشان می‌داد نصیری دستگیر و روانه زندان شده و كودتای در دست اقدام نیز خنثی شده است. شاه كه از شنیدن این خبر به شدت نگران شده و از بی‌لیاقتی نصیری سخت، عصبانی گشته بود، به سرعت كلاردشت را به طرف رامسر و سپس بغداد و رم پایتخت ایتالیا ترك كرد و چنانكه می‌خوانیم نهایتاً كودتای موفق ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به عمر دولت دكتر مصدق خاتمه داد و شاه در آخرین روز مرداد ۳۲ وارد تهران شد و به دنبال آن بازداشت شدگان روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۳۲ و از جمله نصیری فرمانده گارد سلطنتی آزاد شدند.
نصیری پس از كودتا بار دیگر مورد تفقد شاه قرار گرفته و به عنوان نشانی آشكار از وفاداری نسبت به شاه و رژیم پهلوی با ارتقاء درجه سرتیپی كماكان در فرماندهی گارد شاهنشاهی ابقا شد. نصیری كه فردی بی‌سواد، بی‌رحم و در عین حال فاسد ولی سخت وفادار به شاه بود، پس از كودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نظیر بسیاری دیگر از افسران و نظامیان حامی شاه به سرعت پلكان ترقی و پیشرفت را در مدیریت‌های نظامی، انتظامی و امنیتی پشت سر گذاشت. او دو بار ازدواج كرد. نخستین بار دردوره‌ی فرماندهی ارتش بر گارد شاهنشاهی بود. در این دوره با پروین خواجوی كه مادری آلمانی داشت ازدواج كرد و پس از چند سال او را طلاق داد و در حالی كه گفته می‌شد شاه و فرح قصد داشته‌اند فریده دیبا مادر فرح را نامزد نصیری كنند، او كه تمایلی به این زناشویی نداشت به سرعت با دختر جوان و كم سن و سال سرهنگ خلوتی (زلیخا خلوتی) ازدواج كرد و از او دو فرزند ذكور یافت برغم اختلاف سنی و اخلاقی فیمابین، این ازدواج تا پایان عمر نصیری دوام یافت و از ثروت و مكنت هنگفتی كه نصیری عمدتاً به خارج از كشور منتقل كرده بود زن و فرزندانش زندگی متمولانه‌ای را در اروپا (پاریس) از سرگرفتند. زلیخا خلوتی پس از اعدام نصیری بار دیگر ازدواج كرد. از قِبل حضور نصیری در رأس مدیریت‌های مهم نظامی، امنیتی و انتظامی خانواده و بستگان او نیز از مواهب سیاسی و مادی قابل توجهی برخوردار شدند. به خاطر نفوذ نصیری بود كه سمنان از شهرهای دور افتاده به عنوان مركز استان جدیدی به همین نام به سرعت توسعه پیدا كرد و پیشرفت نمود. برخی آشنایان، دوستان و بستگان او در سنگسر و سمنان موقعیت‌های مطلوب‌تری برای زندگی پیدا كردند، تا جایی كه گفته می‌شد هژبر یزدانی، ‌سرمایه‌دار معروف سنگسری تحت‌ حمایت‌های نصیری كه خود نیز از سرمایه‌گذاری‌ها و ثروت‌‌اندوزی‌های او سود می‌برد، در عرصه اقتصادی و تجارتی كشور به موقعیت بلامنازعی دست یافت.
نصیری به پاس خدمات و وفاداری بدون شائبه‌اش به شاه و رژیم پهلوی در سال ۱۳۳۷ به درجه سرلشگری ارتقاء یافت و در مهر ۱۳۳۹ علاوه بر فرماندهی بر گارد شاهنشاهی كه از سالیان طولانی گذشته ادامه یافت به سمت معاونت آجودانی شاه و در آذر ۱۳۳۹ به ریاست شهربانی كل كشور منصوب گردید و تا بهمن ۱۳۴۳ كه به ریاست ساواك رسید در این مقام باقی بود. نصیری در سال ۱۳۴۱ به درجه سپهبدی ارتقاء یافت و از خرداد ۱۳۴۲ كه مقارن با اوج‌گیری قیام «۱۵ خرداد» بود، علاوه بر ریاست شهربانی كل كشور به سمت فرماندار نظامی تهران و حومه نیز منصوب شد. نصیری در طول دوران خدمات نظامی و امنیتی‌ بارها به دریافت نشان افتخار مفتخر گردید. وی در دوران ریاست بر شهربانی با برخی تغییر و تحولات مدیریتی و اداری و گماردن افراد ناشایست در رأس برخی دوایر مهم كه به اقدامات فسادآور نیز مبادرت می‌كردند، موجبات نارضایتی بسیاری از افسران و نظامیان شاغل در شهربانی را فراهم آورد. ریاست نصیری بر شهربانی مقارن با گسترش ناآرامی‌های سیاسی، اجتماعی در اقصی نقاط كشور بود. نصیری در مقام فرماندهی شهربانی بالاخص در سركوب قهر‌آمیز مخالفت‌های سیاسی، اجتماعی جامعه نقش درجه اولی ایفا كرد و در حالی كه عملكرد ساواك تحت ریاست سرلشكر پاكروان چنانكه باید، رضایت خاطر شاه را فراهم نمی‌كرد، نصیری در ریاست شهربانی كل كشور مهره دلخواه و مطلوب شاه در سركوب مخالفان بود. به ویژه با شدت گرفتن مخالفت‌های روحانیون و علما با رژیم پهلوی كه از نیمه دوم سال ۱۳۴۱ شدت بیشتری به خود گرفته بود عملكرد نصیری بیش از ساواك و دیگر نیروهای نظامی مورد توجه شاه و نخست‌وزیر وقت اسدالله علم قرار گرفت. در تمام درگیری‌های ماههای پایانی سال ۱۳۴۱ شهربانی تحت مدیریت وی بیش از دیگر نیروهای نظامی و امنیتی نقش‌آفرینی می‌كرد و شاه از عملكرد نصیری رضایت تامی داشت. بر همین اساس هم بود كه در آستانه قیام ۱۵ خرداد ۴۲ نصیری علاوه بر ریاست شهربانی كل كشور، فرمانده انتظامی تهران و حومه شد تا سركوب مخالفت‌ها را با فراغ بال و ابتكار عمل بیشتری دنبال كند. بدین ترتیب در تمام دوران ریاست نصیری بر شهربانی كه در عین حال با ساواك و ژاندارمری نیز رقابت پیدا و پنهانی داشت، نقش شهربانی در سركوب مخالفت‌های سیاسی، اجتماعی چشمگیر بود. براساس رضایت‌مندی‌های شاه از عملكرد نصیری بود كه پس از ترور حسنعلی منصور نخست‌وزیر وقت، شاه پاكروان را از ریاست ساواك بركنار و او را به عنوان معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت كشور به كابینه‌ی امیرعباس هویدا تحمیل كرد.
شهرت ساواك به عنوان سازمان جانی و تبه‌كار ناشی از دوران ریاست نصیری بر این سازمان بود كه از بهمن ۱۳۴۳ آغاز و تا نیمه خرداد ۱۳۵۷ قریب به ۵/۱۳ سال به طول انجامید. هنگامی كه نصیری در ریاست ساواك قرار گرفت این سازمان به سرعت گسترش كمی و كیفی پیدا كرده و به ویژه با توسعه همكاری و ارتباط با موساد سرویس اطلاعاتی اسرائیل، با شدت هر چه بیشتری به سركوب و قلع و قمع مخالفان پهلوی پرداخت. در همان حال دامنه نفوذ و فعالیت خود را در تمام وزارت‌خانه‌ها و دوایر حكومتی ودولتی و در جامعه گسترش داد. در طول دوران ریاست نصیری بر ساواك بود كه این سازمان در شكنجه، بازجویی، ترور، قتل، پرونده سازی و محاكمه مخالفان و متهمان سیاسی مشهور شد و تبعات سوء بسیاری را متوجه مجموعه حكومت و رژیم پهلوی ساخت. در دوران نصیری ساواك هیچگونه ارتباطی با دولت‌های وقت نداشت. عملكرد این سازمان صرفاً از سوی شاه ترسیم و تعیین می‌شد و نصیری جز شاه از هیچ مقام دیگری حرف‌شنوی نداشت. در طول دهه ۱۳۴۰ ارتشبد حسین فردوست كماكان قائم‌مقام تحمیلی ساواك بود كه به ندرت با نصیری دچار مشكل و اختلاف می‌شد. ناصر مقدم هم كه در واپسین ماههای عمر رژیم پهلوی در رأس ساواك قرار گرفت، مدیر كل اداره كل سوم ساواك (امنیت داخلی) بود. با این احوال برخی آگاهان به امور بر این باور بودند كه نصیری جز وفاداری مطلق نسبت به شاه نقش قابل اعتنای دیگری در مدیریت و سازماندهی و تصمیم‌سازی‌های مهم ساواك نداشت و اعتقاد تردید ناپذیر او در برخورد خشونت‌آمیز و سركوبگرانه با مخالفان حكومت از دیگر دلایل حضور طولانی اودر رأس ساواك بود. ساواك در دوران ریاست نصیری سخت منفور شد و شخص او نیز كه در برخورد با مخالفان هیچگونه مدارائی را تجویز نمی‌كرد و حتی برپایه خواسته او شاه قبول كرده بود كه هیچگونه ابراز ندامت و پشیمانی از متهمان و مخالفان حكومت پذیرفته نشود، بیش از سازمان تحت مدیریتش مورد نفرت بود. كمیته مشترك ضد خرابكاری در دوران ریاست او بود كه ساواك تأسیس شد در همان حال پرویز ثابتی مدیر كل اداره سوم ساواك كه همانند نصیری از اهالی سنگسر سمنان بود و در ضمن بهایی نیز بود، به دنبال تصمیم برای در پیش گرفتن سیاست‌های باز هم سركوبگرانه تر در ساواك در آغاز دهه ۱۳۵۰ جایگزین ناصر مقدم شد و در طول هفت سال مدیرتش بر اداره كل سوم ساواك در سركوب و دهشت‌آفرینی در عرصه سیاسی و اجتماعی كشور شهرتش بر نصیری پیشی گرفت. از جمله رخدادهای دوران ریاست نصیری بر ساواك ترور منجر به قتل بختیار نخستین رئیس ساواك در عراق بود كه نصیری این اقدام را به نام خود ثبت كرده و به پاداش آن به درجه ارتشبدی ارتقاء پیدا كرد.سپهبد محسن مبصر كه شناخت خوبی از نصیری داشت او رافردی بسیار ساده، كوته‌فكر، نادان و دهن بین ارزیابی می‌كند و دانش نظامی و نیز معلومات و آگاهی عمومی او را سخت نازل می‌داند. بر همین اساس انتصاب او به مقامات مهمی نظیر ریاست شهربانی كل كشور و سپس ریاستش بر ساواك را بسیار شكست‌آور توصیف می‌‌كند و بر این باور است كه وفاداری بدون چون و چرای او به شاه از مهمترین علل بقای او در این مقامها است. برخی دیگر نصیری را فردی فوق‌العاده بدزبان و هتاك می‌دانند كه در میان كلام و گفتارش به ویژه به هنگام عصبانیت كلمات ركیك و فحش‌های شنیع به آسانی از دهانش خارج می‌شد. فاطمه پاكروان هم از قول همسرش سرلشكر پاكروان نقل می‌كند كه انتصاب فرد بی‌‌سواد و نادانی نظیر نصیری به ریاست ساواك او را سخت متعجب و دچار حیرت كرده است. به گفته‌ی فاطمه پاكروان، نصیری از میان رجال كشوری و لشكری و كارگزاران حكومت، دارای شأن و اعتباری نبود و در شئون مختلف مدیریتی، اجتماعی، اقتصادی و اخلاقی به فساد شهره بود. ابوالحسن ابتهاج نیز در خاطرات خود نصیری را فردی بی‌سواد و عامی توصیف می‌كند كه حتی قادر به نوشتن و انشای چند سطر ساده متن اداری نبود.
از جمله مهم‌ترین ویژگی‌های نصیری در ریاست ساواك شهرت او به فساد مالی و اقتصادی در سطحی بسیاری گسترده بود. تا جایی كه گفته می‌شد نصیری در تمام دوران طولانی ریاستش بر ساواك جز كسب مال و ثروت اندوزی عمدتاً نامشروع و خلاف قاعده دل مشغولی قابل توجه دیگری نداشت و در حالی كه معاونین و مدیران ارشد دیگر ساواك نیز در كنار وظایف محوله در آن سازمان به تبعیت از نصیری به انحاء گوناگون به فساد مالی و اقتصادی گرایش پیدا كرده و در زد و بند با صاحبان نفوذ و ثروت پیوسته بر اموال و دارایی‌های منقول و غیر منقول خود می‌افزودند، نصیری دفتر كارش در ساواك را آشكارا به مركزی برای انجام معاملات بزرگ اقتصادی در زمینه‌های مختلف تبدیل كرده بود و دارایی‌های نقدی و غیر نقدی او از صدها میلیون تومان فراتر می‌رفت. او با سوء استفاده از مقام و موقعیتی كه در رأس ساواك داشت علناً از صاحبان ثروت و سرمایه و نیز مقامات سیاسی رجال و غیره اخاذی می‌كرد و در بسیاری از معاملات كلان اقتصادی، تجاری و نیز ساختمان‌سازی‌‌ها و بورس معاملات زمین و مسكن وغیره مشاركتی فعال داشت. گفته می‌شد كه نصیری بالاخص طی سالهای پایانی عمر رژیم پهلوی بخشی اعظمی از دارایی‌های نقدی خود را به خارج از كشور منتقل كرده بود. با این احوال وفاداری‌اش به شخص شاه و اعتماد كاملی كه شاه بدو داشت و نیز قدرت و موقعیت سخت حساس و قابل توجهی كه در رأس ساواك داشت مانع از شكل‌گیری مخالفت‌های احتمالی با اقدامات غیر قانونی و نامشروع او در عرصه فعالیت‌های اقتصادی و مالی می‌شد. اشرف پهلوی خواهر شاه ازدوران جوانی با اودر ارتباط بود و گویا در برهه‌هایی روابط جنسی نیز با او داشت، وی تا واپسین دوران ریاست نصیری بر ساواك از او حمایت می‌كرد و در همان حال اقدامات غیر قانونی او در شئوون مختلف از سوی ساواك و نصیری نادیده گرفته می‌شد و چه بسا تحت حمایت‌های ساواك اشرف با فراغ بال بیشتری فعالیت‌های غیر قانونی خود را سر و سامان می‌داد. با این احوال برخی اقدامات و فعالیت‌های ساواك به ویژه در خارج از كشور گاه برای ساواك و شخص نصیری دردسر ساز می‌شد.
به همین دلیل نصیری همواره نگران رویگردانی اشرف‌ پهلوی از او و بركناری‌اش از ریاست ساواك بود. نصیری با برخی دیگر از رجال و كارگزاران درجه اول حكومت نظیر اسدالله علم و نیز دربار نیز روابط نزدیك و دوستانه‌ای داشت. با این احوال چنانكه از منابع موجود بر می‌آید نصیری برغم وفاداری مثال زدنی‌اش به شخص شاه همواره نگران موقعیت و جایگاهش در نزد شاه بود و از اینكه همكارانش در ساواك و دیگر مراجع حكومتی گزارشات سؤیی از عملكردش در اختیار شاه قرار دهند، در نگرانی و دلهره‌ای دائمی به سر می‌برد. در همان حال نصیری نسبت به نگرش و قضاوتی كه سازمان سیا از او داشت همواره در نگرانی به سر می‌برد. نصیری تا واپسین سالهای عمر رژیم در ریاست ساواك باقی ماند و شاه هیچگاه اعتمادش را از او سلب نكرد، اما هنگامی كه به دنبال گسترش روز افزون ناآرمی‌های سیاسی، سیاست و مشی خشونت‌آمیز و سركوبگرانه نصیری در برخورد با مخالفان حكومت نتوانست بحران كشور را تا فرو نشاند و از سوی دیگر آشكار شد كه عملكردخلاف قاعده و سیاست‌‌های غیر‌انسانی نصیری در رأس ساواك نفرتی زایدالوصف پیدا كرده‌اند شاه به ناچار در نیمه خرداد ۱۳۵۷ ارتشبد نصیری رئیس بدنام، منفور و بی‌رحم ساواك را از مقامش عزل و سپهبد ناصر مقدم را جایگزین او ساخت.
نصیری مدت كوتاهی پس از عزل از ریاست ساواك به عنوان سفیر ایران در اسلام‌آباد تعیین شده و راهی پاكستان شد، با این احوال دولت پاكستان برغم پذیرش درخواست سفارت نصیری در اسلام‌آباد، كاندیداتوری نصیری برای اشغال پست سفارت ایران در پاكستان را نشانه‌ای از سردی روابط دو كشور تلقی كرد و به گونه‌ای هر چند غیر مستقیم و تلویحی این موضوع را با برخی از مقامات وزارت خارجه ایران درمیان نهاد. فریدون زندی فرد از كارگزاران وزارت امور خارجه كه از نزدیك در جریان انتصابات نصیری قرار داشت، در خاطرات خود در این باره چنین نوشته است:
« در تیرماه سال ۱۳۵۷ صدای انقلابی كه در شرف وقوع بود شنیده می‌شد و به تدریج بر تصمیمات وزارت خارجه اثر می‌گذاشت؛ شاید اولین طنین آن در دستگاه دیپلماسی، در سفارت اسلام‌آباد منعكس گردید. در اوایل تیرماه وزارت خارجه ابلاغ نمود برای نعمت‌ الله نصیری به عنوان سفیر در اسلام‌آباد پذیرش بخواهیم. انتصاب یك فرد نظامی در سمتِ سفیر در اسلام آباد پدیده‌ای تازه نبود. به اعتبار ارتباطات گسترده نظامی كه با پاكستان وعمدتاً در محدوده همكاری در سنتو داشتیم، بودند سفرایی كه در پاكستان خدمت می‌نمودند كه مقام و منصب نظامی داشتند. سفارت آنكارا از این لحاظ داعیه رقابت با اسلام‌آباد را داشت. ولی این بار انتصاب نصیری در سمت سفیر توجیه سیاسی داشت تا نظامی. اعزام وی به پاكستان در زمره تلاش‌هایی بود كه در آن ایام به امید ایجاد آرامش و سكون در كشور صورت می‌گرفت. با شهنواز خان، قائم مقام وزارت خارجه ملاقات كردم و درخواست پذیرش را تسلیم وی نمودم. از وصول درخواست متعجب گردید. چند روز بعد هم كه با ضیاءالحق وعده ملاقات داشتم وی هم تعجب خود را پنهان نكرد و در كلماتی كه هم شوخی و هم جدی می‌نمودگفت پس از اطلاع از این امر (در اینجا زمزمه‌هایی به راه افتاده است.» تصمیم تهران نوعی لاقیدی به احساسات پاكستانی‌ها تلقی شد و بعدها شنیدم كه گفته بودند «شما همان رفتاری را با ما كردید كه امریكایی‌ها با شما كردند» كه منظور همان اعزام ریچارد هولمز به عنوان سفیر به تهران بود. گرچه قبول تقاضای پذیرش نصیری با اكراهِ توأم با تعجب انجام گرفت؛ ولی روابط به گونه‌ای بود كه جواب مثبت مقامات پاكستان در فاصله زمانی كوتاه وصول و تسلیم تهران گردید.
اشاره شد كه واكنش ایران در باب دو مسأله كه مربوط به امور داخلی پاكستان می‌گردید مایه نقار و نارضایتی پاكستانی‌ها گردیده بود و درسایه این نارضایی احساس می‌‌شد توصیه ایران به پاكستان كه دست از تلاش برای دستیابی به انرژی هسته‌ای بردارد و همدردی با بوتو در زندان و در پشت میز محاكمه آرامش روابط را تا حدودی مختل كرده بود. انتصاب اخیر نصیری هم به عنوان سفیر در اسلام آباد دلسردی‌ها را افزایش داد. اگر تا آن زمان نارضایی پاكستانی‌ها زیر نقاب الفاظ دیپلماتیك پنهان شده بود، در روزهای واپسین اقامت در اسلام‌آباد پرده تردید به كلی كنار زده شد.»۱
هر چند در آغاز انتظار می‌رفت با عزل نصیری از ریاست ساواك و دور كردن او از كشور در روند رو به گسترش مخالفت ها تخفیفی حاصل خواهد شد، با این احوال اقداماتی از این دست تغییری در تحولات جاری سیاسی ـ اجتماعی كشور بر جای نگذاشت و انقلابیون و از همه مهم‌تر امام خمینی اقدام شاه در عزل نصیری از ریاست ساواك را عملی فریبكارانه ارزیابی كرده، بر تداوم مخالفت‌ها علیه حكومت تأكید كردند. در همان حال به تدریج در محافل دولت و حكومت پیرامون عملكرد سوء افرادی نظیر نصیری در رأس ساواك و دیگر اركان حاكمیت كه طی سالیان طولانی موجبات گسترش نارضایتی‌ها و مخالفت‌ها را فراهم آورده بودند، مباحث و گفت‌ و گوهای پیدا و پنهانی در گرفت و به تدریج گروهی در دولت و حكومت به این باور رسیدند كه جهت جلوگیری از گسترش نارضایتی‌ها چاره‌ای جز دستگیری، بازداشت، محاكمه و مجازات رجال و دولتمردان پهلوی وجود ندارد. بدین ترتیب تصور این بود كه با این طرح شاه و حكومت او از گناهانی كه به آنان نسبت داده می‌شد تبرئه خواهند شد و مجازات گروهی از دولتمردان از دامنه مخالفت‌ها خواهد كاست، در اجرای این طرح نعمت‌الله نصیری از جمله مهمترین سوژه‌هایی بود كه دستگیری، بازداشت، مجازات و محاكمه او به سرعت مورد توجه دولتمردان و حكومت قرار گرفت. طرح دستگیری رجال فاسد و بدنام به ویژه از آغاز نخست‌وزیری شریف‌امامی طرفداران بسیاری در دولت و حكومت پیدا كرده بود و اینك شاه نیز تحت تأثیر مشاورینش آماده بود با قربانی كردن كارگزاران و رجال حكومتی و دولتی برای تداوم حكومتش تضمین‌هایی را به دست ‌آورد. بر همین اساس هم بود كه سپهبد نعمت‌الله نصیری فقط چند ماه پس از انتصابش به سفارت ایران در پاكستان در ۱۶ مهر ۱۳۵۷ به كشور فراخوانده شد و در نخستین روز آغاز نخست‌وزیری ارتشبد ازهاری به همراه ۱۴ تن دیگر دستگیر و زندانی شد. برخی از آگاهان به امور بر این باور بودند كه فراخوانی و دستگیری نصیری تبعات سوء مضاعف‌تری را برای رژیم پهلوی رقم خواهد زد و تصریح می‌كردند نتیجه تلاش شاه برای محكوم كردن كارگزارانش مستقیماً دامنگیر حكومت او خواهد شد. نصیری هم در آستانه بازگشت از پاكستان تصریح كرده بود كه محاكمه او به مثابه محاكمه شخص شاه و رژیم پهلوی خواهد بود و بدین ترتیب تصور نمی‌كرد پس از ورود به ایران بازداشت و زندانی شود. او شاه را عاقل‌تر از آن می‌دانست كه دستور دستگیری او را صادر كند.
با دستگیری نصیری و برخی دیگر از رجال و كارگزاران حكومت بسیاری از افسران و امرای ارتش و نیز رجال و شخصیت‌های طرفدار حكومت دچار یأس و ناامیدی شده و نسبت به تبعات سویی كه این روند می‌توانست برای آنان به بار بیاورد دچار بیم و نگرانی شدند. آنان شاه را مورد سرزنش و شماتت قرار می‌دادند كه رجال و شخصیت‌های وفادار خود را قربانی كرده است . این نومیدی و نگرانی به حدی گسترش پیدا كرد كه حتی فردی نظیر سپهبد خاتمی مدیر عامل شركت هواپیمایی ملی ایران كه به دنبال دستگیری نصیری و سرنوشت مشابهی كه در انتظارش بود خودكشی كرد. با این احوال دولت و حكومت گمان می‌كردند دستگیری و زندانی ساختن رجال و شخصیت‌های درجه اول لشكری و كشوری فضای بحرانی كشور را تخفیف خواهد داد. از دستگیری هویدا كه بگذریم فراخوانی و دستگیری و بازداشت نصیری رئیس سابق ساواك در محافل سیاسی، اجتماعی و مطبوعاتی داخل و خارج از كشور انعكاس وسیعی پیدا كرده و با واكنش‌های مختلفی روبرو شد.
در آستانه دستگیری نصیری و در ۸ آبان ۱۳۵۷ هم اعلام جرمی در ۱۳ مورد بر ضد نصیری تنظیم و در اختیار دادسرای تهران و دادسرای دیوان كیفی قرار گرفت تا براساس آن وی را مورد بازخواست و محاكمه قرار دهد. ولی این ۱۳ مورد عمدتاً به موارد زمین‌خواری و سوءاستفاده‌های مالی و اداری مربوط می‌شد و از جنایات ولی علیه مردم در سالهای ریاست بر ساواك خبری نبود.
بدین ترتیب نصیری و بسیاری دیگر از رجال لشكری و كشوری به اتهام جرایمی كه مستقیماً دامنگیر شخص شاه و مجموعه حكومت او بود، به دستور وی دستگیر و تا سقوط نهایی رژیم پهلوی كه چند ماهی بیش با آن فاصله نداشت در زندان باقی ماندند. در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ همزمان با پیروزی انقلاب در جریان حمله مردم به زندان‌ها و پادگان‌ها، ارتشبد نصیری كه به همراه گروه دیگری از رجال و كارگزاران رژیم پهلوی در پادگان جمشیدیه زندانی بود همراه دیگر زندانیان آزاد و بیهوده تلاش می‌كرد خود را در میان جمعیت انبوهی كه اطراف پادگان درآمد و شد و فعالیت بودند گم كرده و از دستگیری مجدد توسط انقلابیون جان سالم به در ببرد، اما به سرعت مورد شناسایی قرار گرفته و دستگیر و پس از ضرب و شتم و جراحاتی كه بر او وارد شده بود در مدرسه رفاه تحویل نیروهای انقلاب شد. نصیری به همراه چند تن دیگر از فرماندهان نظامی به سرعت تحت محاكمه قرار گرفته و در شامگاه روز ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ در پشت بام مدرسه رفاه به جوخه اعدام سپرده شدند. پس از دستگیری مجدد نصیری در روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ مصاحبه‌ای با او انجام گرفت، كه مدت كوتاهی قبل از اعدامش از تلویزیون پخش شد.در بخش‌های مهمی از این مصاحبه تلویزیونی پرسش و پاسخ‌هایی به شرح زیر صورت گرفت:
▪ از ثابتی چه خبر دارید؟
ـنمی‌دانم، شنیدم در تهران نیستند.
▪ خرج ماهانه ساواك چه قدر بود؟
ـ پرونده‌هایش هست، فعلاً به خاطرم نیست.
▪ آقای نصیری، پس شما كه همه چیز را انكار می‌كنید، در این سازمان منحل شده ساواك چكاره بودید؟
ـ من سرپرست كل سازمان بودم و بیشتر كارهای اداری، فنی و تأمین احتیاجات اداری با من بود.
▪ هرچند وقت یكبار با شاه ملاقات می‌كردید؟
ـ در هفته دوبار
▪ مافوق شما چه كسی بود، آیا غیر از شاه از كس یا كسان دیگر هم به شما دستور داده می‌شد.
ـ نه من یك سری وظایف قانونی داشتم.
▪ در حال حاضر از گذشته خود پشیمان نیستید؟
ـ نه من طبق قانونی كه تصویب شده بود و وظیفه‌ای كه هیئت دولت آن را تصویب كرده بود عمل می‌كردم.
▪ نظرتان راجع به شكنجه زندانیان چیست؟
ـ كسی شكنجه نمی‌شد.
▪ آیا رئیس زندان، بازرس‌ها و مأموران بازجو گزارش كارهایشان را به شما نمی‌دادند كه شما از چگونگی شكنجه‌ها اظهار بی‌اطلاعی می‌كنید؟
ـ می‌دادند ولی در آن چیزی ازشكنجه نمی‌نوشتند.
▪ یعنی می‌خواهید بگوئید هیچ شكنجه‌ای در كار نبود؟ چرا نمی‌خواهید حداقل حالا دیگر صادقانه حرف بزنید؟
ـ من صادقانه حرف می‌زنم.
▪ حقوق ماهانه شما چقدر بود؟
ـ ۱۲ هزار تومان.
▪ چقدر مزایا می‌گرفتید؟
ـ حدود ۱۲ هزارتومان
▪ درآمد دیگری نداشتید؟
چرا چند قطعه ملك داشتم كه بنیاد پهلوی به من دادند.
▪ در مورد پول‌هایی كه از ایران خارج كرده‌اید چه می‌گوئید؟
ـ من پولی خارج نكرده‌ام.
▪ شما همسر و فرزند دارید؟
ـ بله، یك همسر و دو فرزند دارم.
▪ این كلمه ماركسیست اسلامی را در سازمان شما چه كسی اختراع كرده بود؟
ـ من نمی‌دانم، خودم هم فكر می‌كنم این دو در كنار هم جور در نمی‌آید.
▪ شما اسلام را می‌شناسید؟
ـ بله من یك مسلمان معتقد هستم.
▪ ساواك چقدر مأمور داشت؟
ـ ۲۰۰۰ مأمور رسمی.
▪ و چقدر مأمور غیر رسمی؟
ـ خاطرم نیست.
▪ شما درباره دریاچه نمك قم چه می‌دانید؟
ـ فقط می‌دانم دریاچه‌ای است در نزدیكی قم و هیچ چیز دیگر. ۲
اطلاعات»
دكترمصطفی الموتی هم در كتاب خود «ایران در عصر پهلوی» اشاراتی راجع به بازداشت نصیری دارد:
«روز ۲۲ بهمن وقتی تمام مراكز مملكتی مورد حمله قرار گرفت و پادگان جمشیدیه اشغال شد همه سراغ (نصیری) را می‌گرفتند. روزنامهٔ اطلاعات نوشت وقتی مردم ارتشبد نصیری را دستگیر كردند او و چند تن دیگر از سران نظامی به تلویزیون آورده شدند كه نوار آن را در لندن دیدم. نصیری در حالی كه سرش با نوار سفیدی بسته شده بود و صدایش به سختی در می‌آمد مورد مصاحبه و گفتگو قرار گرفته بود.
(در این جلسه علاوه بر روزنامه‌نگاران داخلی و خارجی افرادی نظیر دكتر یزدی ـ احمد صدر حاج سید‌جوادی ـ لاهوتی ـ پدررضائیها ـ احمد‌زاده شركت داشتند كه از نصیری و سایرین سئوالاتی می‌كردند.)
سئوالات از ارتشبد نصیری چنین بود:
▪ چگونه گرفتار شدید؟
ـ من چهار ماه است زندانی هستم. وقتی جمشیدیه به دست نیروهای انقلاب افتاد مرا هم به اینجا آوردند.
▪ نظرتان راجع به وضع موجود چیست؟
ـ درست در حال عادی نیستم كه بتوانم حرف بزنم.
▪ دربارهٔ شكنجه‌های مستقیم و غیر مستقیم ساواك چه فكر می‌كنید؟
ـ مستقیم را تكذیب می‌كنم، اگر دیگران كاری كرده‌اند من بی‌اطلاع هستم. من آدمی هستم در اختیار شما. من كاری نكرده‌‌ام. می‌توانستم اینجا نیایم. من خودم آمدم.
▪ خیر مردم شما را آورده‌اند اینجا.
ـ می‌توانستم فرار كنم.
▪ در این موقع پدر رضائیها كه چهار فرزندش كشته شده‌اند از نصیری پرسید: مگر بچه‌های من به تو چه كرده بودند كه آنها را كشتی؟ چرا آنها را شكنجه كردی؟ چرا ناخنهای آنها را با گازانبر كشیدی؟
ـ من از همهٔ این چیزها كه می‌گوئید بی‌اطلاعم.
▪ لاهوتی از نصیری پرسید: مگر خودت نبودی كه در زندان ساواك مرا كتك زدی و چند بار محكم بگوشم كوبیدی؟
ـ من نبودم.
▪ از كمیته ساواك و پرویز ثابتی كه از شما دستور می‌گرفت بگوئید؟
ـ كمیته به من مربوط نبود.یك گروه مستقل از ساواك ـ شهربانی ـ ارتش ـ ژاندارمری تشكیل می‌شد. ثابتی مسئولی امنیت داخلی كشور بود و معاون من نبود. شنیدم ثابتی در تهران است.
▪ خرج ماهانهٔ ساواك چقدر بود؟
ـ خاطرم نیست پرونده‌هایش هست.
▪ شما كه همه چیز را انكار می‌كنید پس در این سازمان چكاره بودید؟
ـ من سرپرست كل سازمان بودم و بیشتر كارهای اداری و فنی و تأمین احتیاجات با من بود.
▪ از مرگ دكتر شریعتی و تختی چه می‌دانید.
ـ هیچ چیز. ۳
آیت‌الله صادق خلخالی كه نعمت‌الله نصیری را محاكمه و به اعدام محكوم كرده بود بعدها در خاطرات خود به دلائل و براهینی اشاره كرد كه براساس آن نصیری را مستوجب مرگ و اعدام می‌ساخت. در بخش‌هایی از این خاطرات خلخالی كه عمدتاً به سوابق و فعالیتهای امنیتی ـ اطلاعاتی نصیری در رأس ساواك و نقش او در آزار و اذیت مخالفان سیاسی رژیم پهلوی اختصاص دارد، چنین می‌خوانیم:
«ارتشبد نصیری كه به مدت پانزده سال در رأس كارهای حساس كشور، از جمله سازمان اطلاعات و امنیت كشور قرار داشت، به كلی منكر شكنجه در زندان‌های رژیم شد. او گفت: من در یكی دو روز كه در زندان شما هستم، پی برده‌ام كه قبل از انقلاب زندانیان سیاسی را شكنجه می‌كردند. او به این طریق می‌خواست خود را تبرئه كند؛ ولی چه كسی بود كه باور كند، او از همهٔ جریان‌ها بی خبر است. او ام‌الفساد و ام‌الخبائث بود. تمام توقیف‌ها و شكنجه‌ها و اعدام‌ها و سر به نیست كردن‌ها به دستور مستقیم ساواك و در رأس آن، نصیری ملعون صورت می‌گرفت. جعفر‌قلی‌صدری، رئیس شهربانی كل كشور،‌ هنگامی كه او را رو در روی نصیری قرار دادیم، تصریح كرد و گفت: من به مقتضای شغلم كه در رأس شهربانی قرار داشتم، تلفن‌های نصیری را گوش می‌كردم. در واقع، یك سیم تلفن او بدون این كه معلوم شود، در دفتر كار من بود و من همهٔ جریان‌ها و گفت و گوهای تلفنی را گوش می‌كردم. ایشان بودند كه فرمان می‌دادند تا مردم را بگیرند و به زندان ببرند و زیر شكنجه قرار دهند. اگر كسی در اثر شكنجه به قتل می‌رسید، جنازهٔ مقتول را یا به پزشكی قانونی می‌دادند و التزام می‌گرفتند به عنوان مجهول‌الهویه به سالن تشریح بیمارستان‌ها می فرستادند و یا دفن می‌كردند. این‌ها مطالبی بود كه سپهبد جعفر‌قلی صدری در مقابل نصیری به آن اذعان كرد.
با توجه به این موضوع، آیا می‌شد فلان ساواكی جزء را مورد تعقیب و یا حبس و یا ا عدام قرار دهیم؛ ولی رئیس ساواك را كه از زمان سقوط مصدق به بعد، مصدر حساس‌ترین پست‌های این مملكت بود و از زیر و بم سیاست‌ها و جنایت‌های رژیم، اطلاع عمیق داشت، تبرئه كنیم؟
نصیری را زمانی كه قصد فرار داشت، بازداشت كرده بودند. وقتی كه درهای زندان دژبان جمشیدیه شكسته شد، تعدادی از این‌ها كه به صورت ظاهر در آن زندان بودند، بیرون آمده و قصد فرار داشتند كه مردم آن‌ها را بازداشت كردند. نصیری هم در حال فرار بود كه دستگیر شد و در حین دستگیری، كتك مفصلی هم از دست مردم نوش جان كرد. البته، مردم می‌خواستند، همان جا او را به درك واصل كنند؛ ولی بعد تصمیم گرفتند كه بهتر است او محاكمه شود. نصیری را با پیكر زخمی و سر و صورت خون‌آلود و لت‌ و پار شده، به دادگاه آوردند. البته، روزهای اول، دادگاه به ‌آن صورت منظمی كه تصور می‌شود، نبود. همین امر موجب می‌شد كه گاهی اوقات، متهمین و مجرمین واقعی،‌ از زندان فرار كنند. از جمله كسانی كه در همهٔ كارها دخالت می‌كرد و بازپرس شده بود،‌ابراهیم یزدی بود كه در دولت موقت اول، معاون نخست‌وزیر و سپس، وزیر امور خارجه شد. او در واقع، همه كاره بود و در هر كاری دخالت می‌نمود. مردم هم از ماهیت او و همفكرانش اطلاع نداشتند. امیرانتظام هم یكی از مهره‌هایی بود كه در كارها دخالت می‌كرد؛ البته، نه مثل ابراهیم یزدی.
ابراهیم یزدی در طبقهٔ سوم مدرسهٔ رفاه كه من هم در آنجا بودم، نصیری و رحیمی را به محاكمه كشید. آن‌ها با وجود این كه می‌دانستند من از طرف امام به عنوان قاضی و حاكم شرع تعیین شده‌ام، به این امر توجه نمی‌كردند،‌خودشان می‌بریدند و می‌دوختند و در باغ سبز نشان می‌دادند. تلویزیون هم جریان را ضبط می‌‌كرد و ما هم نظاره می‌كردیم. سرانجام، كاسهٔ صبرم لبریز شد و مستقیماً خدمت امام رفتم وعرض كردم: ابراهیم یزدی می‌گوید كه جزء شورای انقلاب است و نمی‌گذارد من به كارها رسیدگی كنم. او در همهٔ كارها دخالت می‌كند و مانع كار ما می‌شود.
امام فرمود: او جزء شورای انقلاب نیست و زورش هم به تو نمی‌رسد،‌اگر آمد آنجا، یقهٔ او را بگیر! (سپس امام یقهٔ مرا گرفت و گفت: این جوری) و از پله‌ها به پایین پرت كن، تا بیاید پیش من و من جواب او را می‌دهم.پس از بیانات امام، من با قدرت تمام به مدرسهٔ رفاه برگشتم و زمام امور را به دست گرفتم و دیگر مجال ندادم كه ابراهیم یزدی در كارها دخالت كند. فردای آن شب نصیری و ناجی و رحیمی و خسروداد اعدام شدند، مهندس بازرگان مصاحبهٔ مطبوعاتی تشكیل داد و با كمال تعجب، اعلام نمود: ما از وضع دادگاه‌های انقلاب، كوچك‌ترین اطلاعی نداریم. این اولین ضربه‌ای بود كه از طرف دولت موقت بر پیكر دادگاه‌های انقلاب وارد می‌شد. این در حالی بود كه هم سخنگوی دولت، امیر انتظام و هم صباغیان در مدرسهٔ رفاه حضور داشتند و ابراهیم یزدی در كارها مداخله می‌كرد. آن‌ها از اوضاع با خبر بودند. حتی در آن شبی كه این چهار نفر به اعدام محكوم شدند، ابراهیم یزدی تا آخر در مدرسهٔ رفاه بود. البته همان طور كه گفتم، من می‌خواستم در آن شب تعداد ۲۴ نفر را اعدام كنم. چشم همهٔ آن‌ها را بسته بودیم؛ اما این آقایان، دائماً این پا و آن پا كردند و می‌رفتند و می‌آمدند و من هم خون دل می‌خوردم. این آقایان حتی برای وقت‌گذرانی و ایجاد فرصت برای جلوگیری از اعدام آن‌ها، كاغذهایی تهیه كرده و گفتند كه می‌خواهیم نام متهمین را با خط درشت روی آن بنویسیم و به سینهٔ آن‌ها بچسبانیم، من وضع را ناجور دیدم و متوجه شدم كه ابراهیم یزدی در آنجا حضور ندارد. حس كردم كه ممكن است خدمت امام رفته باشد. در همین موقع، از مقر امام مرا خواستند. دویدم و خودم را به مدرسهٔ علوی شمارهٔ یك كه محل اقامت امام بود، رساندم. نفس‌ زنان از پله‌ها بالا رفتم و نفسم تنگ شده بود. با كمال تعجب دیدم كه آقایان: ابراهیم یزدی و مطهری و دكتر بهشتی و احمد آقا خمینی در خدمت امام هستند. عرض كردم: ای امام! ما حاضر نیستیم به جهنم برویم.
امام فرمود: مگر جهنمی در كار است؟
عرض كردم: بلی، اگر این ۲۴ نفر را اعدام نكنیم، همهٔ ما به جهنم می‌رویم و خلاصه، خیانت به انقلاب است.
امام ما را به بردباری دعوت كرد و فرمودند: تعداد اعدام‌ها امشب چهار یا پنج نفر بیشتر نباشد، بحث شد كه نفر پنجم چه كسی باشد. عده‌ای گفتند: سالار جاف و من گفتم: ربیعی، فرماندهٔ نیروی هوایی.
سرانجام، ساعت دو بعد از نیمه شب، آن چهار نفر را به پشت بام بردیم و اعدام كردیم.
نعمت‌الله نصیری، اهل سمنان، ارتشبد شاه و رئیس سازمان جهنمی اطلاعات و امنیت كشور، از سال ۱۳۳۱ تا قبل از انقلاب، آتش افروز همهٔ معركه‌ها و همه كارهٔ شاه در تمام زمینه‌ها و مأمور رسمی سازمان سیا در خاورمیانه بود. او از این رهگذر، ثروت هنگفتی برای خود و اعضای فامیلش تهیه كرده بود. خانهٔ او درنیس فرانسه، معروف بود. او خانه‌ها و كاخ‌های متعدد دیگری در تهران و اطراف آن ومازندران و سمنان داشت. او توانسته بود با هژبر یزدانی،‌یكی دیگر از مهره‌های كثیف شاه و همچنین، با خانوادهٔ «روشن» كه بهایی بود، و در سراسر ایران در دامداری و خرید و فروش گوشت، شركت فعال داشتند، شریك شود.
این خانواده‌ها بهایی و از اهالی «مهدی‌شهر» فعلی یا «سنگسر» سابق سمنان بودند. هژبر سنگسری و روشن‌ها با نصیری شریك شده بودند تا در همهٔ زمینه‌های دامداری و كشاورزی و وارد كردن كارخانه‌های پارچه بافی و كفش و غیره، به طور انحصاری عمل نمایند. آن‌ها از طریق وارد كردن گوشت گوسفند از خارج، ثروت سرسام‌آوری به دست آورده بودند، نصیری در چندین شركت، در تهران سهیم بود و چون نفوذ داشت، با تمام ثروتمندان معاملات نامشروع انجام می‌داد. او بسیار كثیف و زن‌باز و قمار باز ومشروب‌ خوار و زمین‌خوار بود. همهٔ این‌ مطالب را جعفر قلی صدری، با دلیل و مدرك بیان می‌داشت. پروندهٔ آن‌ها در دادرسی دادگاه انقلاب و در ادارات مربوط موجود است و می‌توان همهٔ آن‌ها را تدوین و سپس به چاپ رساند.
نصیری برای خشنودی شاه و خانوادهٔ او، دست به هر كاری می‌زد. شاه برای سرپوش گذاشتن به جنایات خود و ساواك، یك سال قبل از انقلاب او را از كار بركنار كرده و به عنوان سفیر، به اسلام‌آباد پاكستان فرستاده بود؛ ولی چه كسی باور می‌كرد كه شاه در این كارها خلوص دارد. همه می‌دانستند كه این كارها را برای رد گم كردن و گول زدن مردم می‌كند. او در واقع، یك جانی معروف را موقتاً ‌از كار بركنار كرده و جنایتكار دیگری را بر سر كار آورد، شاه با كنار گذاشتن نصیری، سپهبد ناصر مقدم را كه جنایتكاری درجه یك بود به جای او گذاشت تا ماهرانه، به اصطلاح، با پنبه سر ببرد. او هم از خانوادهٔ مقدم و از هزار فامیل و یكی از پولدارترین افراد كشور بود.
نصیری مسئول مستقیم شكنجه‌ها و كشتارها و قتل عام‌ها بود و دستور یورش به خانه‌های مردم و شكار جوانان در خیابان‌ها را می‌داد. رعب و وحشتی كه او در مدت ریاست خود بر ساواك در میان مردم ایجاد كرده بود، بی‌سابقه بود. او ریاست كمیتهٔ‌مشترك را نیز بر عهده داشت. این كمیتهٔ مشترك، متشكل از اكیپ‌های مخصوص ژاندارمری و پلیس و ارتش و ساواك بود. آن‌ها ابتدا، مدارك لازم را برای شكار مسلمانان متعهد جمع آوری و سپس در فرصت‌های مناسب با اكیپ‌های مخصوص ستون‌های منظم، حمله را آغاز می‌كردند. بعضی از مواقع، آنان می‌توانستند به شكار خود دست یابند و برخی مواقع هم ناكام شده و با دادن تلفات و تحمل خسارات سنگین بر می‌ گشتند. عامل مستقیم كشتار در سیاهكل و كشتار گروه بیژن جزنی و آن همه شكنجه و كشتار در زندان قزل قلعه و زندان اوین و باغ مهران وجمشیدیه و پادگان عشرت‌آباد و سایر مراكز ساواك در سراسر ایران، شخص نصیری بود. او در ارتباط با سیا و سایر مراكز براندازی و جاسوسی در سراسر دنیا، توانسته بود پول كلان و بودجهٔ عظیمی به این كار اختصاص دهد. او در جریان كشتار سران سازمان آزادی‌بخش فلسطین در بیروت دست داشت. او توانسته بود با همكاری سفارت امریكا و در رأس آن، ریچارد هلمز، رئیس سیا و سفیر ایالات متحده امریكا در ایران، به اسرار و اطلاعات دولت‌های همسایه ایران دست یافته و در تمام شئون این كشورها دخالت مستقیم داشته باشد.
نصیری حتی، چند بار مسافرت‌های محرمانه به اسرائیل و امریكا كرد تا بتواند از طریق موساد در خاورمیانه دخالت كرده و مهره‌های شناخته شده را در رأس كارهای حساس منطقه قرار دهد.
نصیری و ناصر مقدم، از مهره‌های بزرگ سیا در جهان بودندكه سیا به وسیلهٔ آن‌ها و قبل‌ از آنها به وسیلهٔ پاكروان و قبل از او هم به وسیلهٔ تیمور بختیار، تمام اغتشاشات را در خاورمیانه رهبری و كنترل می‌كرد و به نفع موساد و سیا و ساواك از آن‌ها بهره‌برداری می‌نمود.
نصیری می‌گفت: من از وجود شكنجه تا به حال اطلاع نداشتم و در این دو روز كه در اینجا (مدرسه رفاه) هستم، متوجه شدم كه شكنجه در كار بوده است. در حالی كه در دوران ریاست نصیری، چیزی كه ارزش نداشت، جان مردم بوده، چنان كه امثال شیخ نصرالله انصاری قزوینی و موسوی زنجانی در زیر شكنجه كشته شدند. نصیری با مستشاران نظامی امریكا نیز ارتباط مستقیم داشت. او به مقتضای شغلی خود نمی‌توانست در جریان سركوبی مبارزین بی‌نقش باشد. او در گرفتار كردن و به زندان و تبعید فرستادن علمای اسلام، از جمله، امام خمینی، چه قبل از جریان كاپیتولاسیون و چه بعد از آن، نقش اساسی ایفا می‌كرد. نابود كردن كانون‌های فعال اسلامی و سوزاندن كتاب‌ها و آتش زدن مدارس دینی و خراب كردن مدرسهٔ فیضیه و كشتاردسته جمعی طلاب علوم دینی در قم و نیز كشتار بیرحمانهٔ پانزدهم خرداد، در سراسر ایران‌، به دستور مستقیم شاه و ایادی او؛ نصیری و پاكروان و ناصر مقدم وجعفرقلی صدری و رحیمی و ربیعی و خسروداد صورت می‌گرفت. آن‌‌ها درصدد بودند كه به نفع غربی‌ها، آثار دین و دیانت را در ایران، به كلی از بین ببرند و به جای آن فرهنگ مصرفی غربی و بی‌بندباری و هرزگی و فحشا را جانشین اسلام و ایمان نمایند.
تمامی مظاهر منحط فرهنگ غربی از قبیل: نمایش فیلم‌های سكسی و كاباره‌ها و قمارخانه‌ها و انواع اماكن فحشا و بی‌بند و باری در زمان نصیری و هویدا و امثال این‌ها در ایران رونق گرفت و موجب شده بود كه مردم نسبت به سرنوشت خود بی‌علاقه شوند؛ امّا این رهبری امام امّت بود كه تمامی نقشه‌های دستگاه تبهكار را نقش بر آب كرد. و تمام بافته‌های علم و هویدا و نصیری و سایرین را نقش بر آب كرد.»

وبگردی
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان !
سرلشگر فیروزآبادی و ویلای 10هزار متری لواسان ! - لازم است ذکر شود جنبش عدالتخواه دانشجویی در صورت ادامه تعلل دستگاه‌های مربوطه در تخلیه ملک بیت‌المال، حق اقدامات انقلابی را برای اجبار فرد نامبرده به تخلیه ویلای لواسان، برای خود محفوظ می‌داند.
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور
فیلم | مشکل مقبولیت و مشروعیت در کشور - دکتر حمید ابوطالبی مشاور سیاسی رئیس جمهوری معتقد است که ما یک بار برای همیشه باید مشکل مشروعیت و مقبولیت را در کشور حل کنیم. این درست نیست که بخشی از نظام هم مشروع باشد هم مقبول اما بخش دیگری که از دل همین نظام در آمده است فقط مقبول باشد.
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر
ماجرای تجاوز به 41 دختر از زبان امام جمعه ایرانشهر - امام جمعه اهل سنت ایرانشهر : در ماه رمضان به ۴۱ دختر تجاوز شده که از این میان فقط ۳ دختر شکایت کرده اند.
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه
فیلم مهران مدیری در برنامه خندوانه - برنامه کامل خندوانه با حضور مهران مدیری مهمان ویژه برنامه عید فطر برنامه خندوانه بود و این قسمت از مجموعه خندوانه را خاص کرد.
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید!
ویدئو / لطفاً در این مکان اعتراض کنید! - بر این اساس، ورزشگاه‌های دستگردی، تختی، معتمدی، آزادی، شیرودی، بوستان‌های گفت‌وگو، طالقانی، ولایت، پردیسان، هنرمندان، پارک شهر و ضلع شمالی ساختمان مجلس شورای اسلامی به عنوان محل‌های مناسب تجمع در تهران تعیین شده‌اند و از این پس معترضان می‌توانند در این محل‌ها تجمع کنند.
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی
انتشار عکس دلخراش حمید بقایی - مشاور رسانه‌ای احمدی نژاد دیشب با انتشار عکسی دلخراش از وضعیت جسمی «حمید بقایی» از بازگشت این مجرم پرونده‌ی مالی آن دولت به زندان اوین خبر داد.
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد!
سبک عجیب شوی لباس در عربستان حاشیه ساز شد! - در پی برگزاری نمایش مد لباس زنان به سبکی عجیب در عربستان، سر و صدای بسیاری در رسانه ها به راه افتاد. ماجرا از این قرار بود که لباسها بدون مانکن و مانند اشباح در حال پرواز با استفاده از پهباد نمایش داده شدند.
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی
ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» به نام ولایتی - علی اکبر ولایتی، مرد 37 شغله ای که به جز حوزه دیپلماسی، سالیانیست که کارشناس ادبی، فرهنگی، تاریخی، عرفانی و ... تلویزیون نیز هست، و هر سال دهها جلد کتاب به نام او منتشر می شود. همه ی این سوابق معششع یک سو و چرخش مادام سیاسی او در حوزه های مختلف، در سوی دیگر، کار را به جایی رسانیده که ولایتی را با ابداع مکتب «سیاست ورزی چرخشی» نیز می شناسند! ولایتی در تازه ترین تغییر مواضع خود این بار برجام را که روزگاری…
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده
صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده - در این ویدئو صحبت های تکان دهنده مادر یکی از دانش آموزان تجاوز شده توسط معلم مدرسه را مشاهده می کنید.
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی
افشاگری پوری بنایی درباره واقعیتی تلخ از ناصر ملک‌مطیعی - پوری بنایی به عیادت پناهی رفت و دیدارش با مرحوم ناصر ملک‌مطیعی پس از پخش نشدن برنامه‌هایش از تلویزیون تعریف کرد.
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران!
(ویدئو) آزار جنسی گروهی دانش آموزان در مدرسه‌ای در غرب تهران! - ماجرای تکان دهنده اذیت و آزار گروهی دانش آموزان یک دبیرستان پسرانه در غرب تهران وارد فصل تازه‌ای شد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!