شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶ / Saturday, 24 February, 2018

شاهزاده اصلاح طلب


شاهزاده اصلاح طلب
تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه قاجار یكی از زنان روشنفكر عصر مشروطیت است كه به رغم شاهزاده بودن به همه ابعاد زندگی شاهان قاجار با دیدی انتقادی نگریسته است. خاطرات دست نوشته این شاهزاده قاجار توسط دكتر منصوره اتحادیه نظام مافی، تحت عنوان «خاطرات تاج السلطنه» در سال های گذشته منتشر شده است.
مطالعه این اثر می تواند ما را با مقدمات روشنگری ایرانیان و در نهایت مشروطه خواهی آنان بیشتر آشنا كند.
چنان كه از دست نوشته های تاج السلطنه برمی آید اگر از پیشنهادات و نظریات وی در خصوص اداره امور كشور و به خصوص زنان استفاده می شد، شاید تحول عظیمی در قشر زنان ایران ایجاد می شد.
«تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه در اواخر سال ۱۳۰۱ ق، ۱۸۸۴م از توران السلطنه دخترعموی شاه و به احتمال دختر خسرو میرزا كه زنی به غایت دیندار و بر امور اخروی مواظب بود زاده شد...»۱
حساسیت تاج السلطنه به اهمیت نقش مادر در پرورش فرزندان و تاثیر پدر در زندگی اش در سطر به سطر خاطرات او هویدا است:
«نظر به احترامات سلطنتی و توسعه جا و مكان، منزل من و اتباع من دور و جدا از منزل مادرم و روزی دو مرتبه با اجازه مرا به حضور مادر محترمه ام برده و پس از ساعتی دوباره مراجعتم می دادند.»۲
«... عصرها را حسب المعمول به حضور اعلیحضرت تاجدار پدر بزرگوار خود می رفتم و اغلب مورد تحسین و تمجید واقع می شدم و به من نوازش می كردند و همیشه به من مرحمت می كرد. یك پول طلایی از جیب خود بیرون می آورد و مكر را می فرمود: و این دختر خوشگل است و شبیه به شاهزاده های فتحعلی شاهی است» من به قدری از پدرم می ترسیدم كه هر وقت چشمم به او می افتاد بی اختیار گریه می كردم و هر قدر به من نوازش می كرد تسلی پیدا نمی كردم. چون من هیچ مردی را غیر از پدرم نمی دیدم در نظرم این شخص فوق العاده و قابل ترس می آمد...»۳
تاج السلطنه در بیان وصف شمایل و ظاهر مربی دوران كودكی خود كه در تربیت و تهذیب اخلاقی او مجد بود، چنین می آورد:«... این زنی بود میانه ۴۵سال، چهره خیلی سیاه، چشم های درشت، قد متوسط، خیلی كمتر صحبت می كرد و اگر هم ندرتا صحبت می كرد خیلی خشن و درشت. این دده عزیز من مادر مرا هم بزرگ كرده و به اصطلاح: «دده خانمی» را به ارث برده بود ... خیلی با قدرت و مسلط و تمام اغذیه، اشربه، ماكول، مشروب، خانه و اختیارات تمام به دست او، با من خیلی مهربان و درباره سایرین خیلی غیور و رسمی بود.
مرا چنان به خودش عادت داده بود كه با وجود چهره موحش و هیكل مهیبی كه داشت اگر روزی بر حسب اتفاق از من جدا می شد تا شام گریه كرده و به هیچ چیز تسلی پیدا نمی كردم...»۴
اما محبت های دده عزیزش روح تشنه تاج السلطنه را سیراب ننموده و باز هم زبان به گلایه گشوده و با انتقاد از نحوه تربیت خود می نویسد:
«... اما ای كاش من می توانستم تمام این محبت هایی را كه نسبت به دده خود داشتم و در اینجا شرح می دهم نسبت به مادر مقدسه خود داشته و در عوض یك سیاه غیرقابل، از مادر خود قصه می نمودم. افسوس كه خیالات فاسد و اختراعات غلط و بزرگی ها و ابهت ها و هنر فروشی های بیجا شیرینی محبت مادر و زمان طفولیت را به كام تلخ و بدبختانه از آغوش مادر قابل پرستش دور و جدایم ساخته و من نمی توانم به شما برخلاف واقع بنویسم.»۵
او تربیت اخلاقی را پایه و اساس تحولات مثبت و سازنده یك اجتماع می داند و به نقل از ژول سیمون چنین می آورد: «هر اصلاح طلب وطن دوستی كه می خواهد معایب كار خود را رفع كرده و هیات جامعه خود را به مراتب كمال برساند باید بداند كلمات مقدسه آزادی، برادری، برابری، دادگری با آن همه تاثیرات دلپذیر كه متضمن آن است وقتی مقرون به فایده می شود و نتیجه می دهد كه اساس آن استوار باشد. ما از داشتن حریت، اخوت، مساوات، عدالت وقتی منتفع می شویم كه صاحب خلق كریم باشیم، تجارب تاریخی، اموال فلاسفه و حكما و نظام اساسی هر شریعت و آیین به ما می فهماند كه: مكارم اخلاق روح كالبد هر نوع بشر، قوت معنوی اهل عالم، ركن متین كلمه اصلاحات است.»۶
وی با انتقاد از وضعیت تعلیم و تربیت زنان ایران در خاطرات خود می آورد:
«... افسوس و باز افسوس كه در آن تاریخ باب علم به روی نسوان از هر جهت بسته و ابدا راهنما و تعلیمی از برای خود موجود نمی دیدند و به همین واسطه تحصیل من خیلی كم و بالاخره هیچ بود و این حرمان ابدی با من انیس و جلیس بود بود در هنگامی كه «بیزمارك» از پاریس برمی گشت... در یكی از مجالس به حاضرین گفت: «ما با معلم مدرسه به فرانسه غلبه كردیم.»۷
او در شرحی از حرمسرای پدرش و بازی او با گربه ها با انتقاد از عملكرد منفی و غیراخلاقی و انسانی پدرش مطالب جالب و قابل توجهی را طرح كرده كه به برخی از آن موارد اشاره می كنیم:
«اگر این پدر تاجدار من خود را وقف عالم انسانیت و ترقی ملت خود و معارف و صنایع می كرد چقدر بهتر بود تا اینكه مشغول یك حیوانی، اگر آنقدر زن ها را دوست نمی داشت و آلوده به لذایذ دنیوی نشده، تمام ساعات عمر مشغول سیاست مملكت و ترویج زراعت و فلاحت می شد، چقدر امروز به حال ما مفید بود و در عوض اینكه من در این تاریخ از گربه های او مجبور شده صحبت می كنم از رعیت پروری، معارف طلبی، كارهای عمده سلطنتی می نوشتم چقدر با افتخار بود ... و اگر می توانستم او را در عوض بدبخت، خوشبخت بنگارم، چه میزان در این ساعت قلبم مسرور بود افسوس... كه در آن عصر و زمان تمام غرق غفلت بوده و بویی از انسانیت به مشامشان نرسیده و به قدری آلوده به رذایل و بدی ها بودند كه قرن ها خرابی به یادگار گذاشته اند كه اصلاح پذیر نیست.»۸
تاج السلطنه در بخش دیگری از خاطرات خود به توصیف حرمسرای پدرش ناصرالدین شاه قاجار پرداخته و می نویسد: «این سرای واقع شده در میان شهر با حدودی محدود و او را «ارك» می نامیدند. حیاط خیلی بزرگ و وسیعی و به فرم صدسال پیش ساخته شده بود. این عمارت مذكور تمام اطراف او شرق، غرب، جنوب و شمالش ساخته شده بود از اتاق های متصل به هم و تمام دور این حیاط دو مرتبه بود. در وسط این حیاط عمارتی بود سه مرتبه كه از حیاط مغروض شده بود با یك نرده آهنین آبی رنگ در حقیقت یك كلاه فرنگی قشنگی بود و به انواع اقسام زینت داده شده و به مد امروز و این عمارت را «خوابگاه» می نامیدند و مخصوص پدرم بود و این عمارت سپرده شده بود به آقانوری خان خواجه كه در واقع معاون اعتماد الحرم بود و همین طور تمام كلیدهای عمارت سلطنتی و درب های حرم از اندرون و بیرون سپرده به این خواجه بود.
عمارت اطراف تقسیم شده بود در میان خانم ها كه منسوب به سلطان بودند و بعضی حیاط های داخل و خارجی هم داشت كه در آنها هم منزل دارند. تقریبا اعلیحضرت پدر تاجدار من هشتاد زن و كنیز داشت. هر كدام ده الی بیست كلفت مستخدم داشته، عده زن های حرمسرا به پانصد نفر بلكه ششصد می رسید و همه روزه هم یا خانم ها یا كلفت ها ... خدمه ها از اقوام و عشایر خود جماعتی را می پذیرفتند. و هر روز بالاستمرار در حرمسرای هشتصد، نهصد نفر زن موجود بود و تمام این خانم ها منازل و حقوق و اتباع از كلفت و نوكر و تمام لوازم زندگانی در بیرون باشند. مگر زن های تازه كه از دهات و اطراف اختیار می كردند به دست خانم ها می سپردند كه یك قدری آداب و رسوم را بفهمند بعد منزل جداگانه به ایشان می داده اند.»۹
تاج السلطنه با اشاره به نقش زنان حرمسرا در توطئه ها و دسیسه های درباری به بررسی نقشه قتل پدرش توسط امین السلطنه پرداخته و می نویسد: «پدر من عشق پیدا كرده بود به دختر دوازده ساله ای كه خواهر زن او بود. دختر همان باغبان كه دختر اولش شریك سلطنت ایران و دختر دومش می رفت كه در شركت توسعه دهد... خواهر بزرگش به اندازه ای حسود و در این موضوع لجوج بود. در اول چون تصور نمی كرد میل شاهانه به این سرعت ترقی كند خودش اسباب بود برای اتصال، پس از اینكه میل را منجر به عشق و نزدیك جنون دید دیوانه وار بنای هیاهو را گذاشته شروع به حركات زنانه كرد... هرچند سلطان را خاضع تر و بیچاره تر می دید به شدت وحدت حركات نالایق افزوده و راه و طریق معاشرت بیچاره پدرم را با خواهرش مسدود می نمود.»۱۰
«... خود را از گفت وگوی روبه رو خسته شده این كار را رسمیت داده همین صدراعظم خوش نیت علی اصغرخان، امین السلطان را اسباب اصلاح كار قرار داده اجازه داده بود كه با این زن كه به اسم پدرش ذكر می شد و اولاد باغبان باشی می گفتند گفت وگو كرده به هر نحوی كه هست او را رضا نماید كه پدرم خواهر او را تزویج نماید. صدراعظم از این پیش آمد خوشحال و قبول می كند.
در همین ایام هم از اطراف به شاه عرض شده بود كه صدراعظم پول گزافی از خارج گرفته مشغول دسیسه كاری است و انواع و اقسام خیانت او نسبت به دولت و ملت كشف شده به سمع سلطان رسیده بود. لیكن یك صدر اعظم را بی جهت و وسیله ای نمی شد كشت یا معزول كرد. در خصوص او هم گفت وگوهای زیادی بود كه صدراعظم مقتول و معزول شود. از این طرف صدراعظم وسیله ای برای كشف اسرار خفیه برای سلطنتی لازم داشت و قصه ماه رخسار بزرگترین وسایل برای او بود. این شخص كه امین السلطان مملكت و سلطنت بود این شخص كه نام و جان او و ناموس مملكت در دست او بود... در ضمن ماموریت مصلحانه... تمام مطالب را از این خانم بیچاره كشف و این بیچاره زن غفلت از این داشت كه این جواب سئوالات بالاخره پرده خون آلودی به او نشان خواهد داد.
از آنجایی به او نشان این خانم طرف مهر و اعتماد فوق العاده پدر من بود، در مواقع خواندن و مطالعه كاغذجات مهم این زن چراغ پشت سر پدر من نگه می داشت. پدرم گمان نمی كرد او می تواند اقسام خطوط را بخواند یا از شدت محبت تصور نمی كرد هیچ وقت این زن اسرار مملكتی را بروز بدهد چندان در قید نبود و تمام این كاغذها را شب به طور محرمانه در اتاق پدرم تنها مطالعه می كرد. فردا این صدراعظم در طی مذاكرات خود از این خانم بیچاره استخراج می كرد... در ضمن اینكه از این طرف مشغول كار بود. دو نفر دختری كه با هم خواهر بودند یكی موسوم به فاطمه و دیگری نصرت این دو دختر را محرك شد كه به حرمسرا به خدمتكاری آمده، راپرت های شبانه روز را به او بدهند.
باری منزلی در خارج ترتیب داده، این دختر را صیغه كرده به آن خانه برده اند و نقطه نظر این صدراعظم از این خارج شدن ماه رخسار از حرمسرا چه بود عمده مقصودش این بود چون پدر من سلطان است روزها نمی تواند از كار مملكتی سرپیچ شده در انتظار مردم به خانه معشوق رفته مشغول عیش شود. ناچار شب ها می رود. اگر روز آمد و شد كرد كه این سلطان به رعیت بگوید سلطان شما لاابالی.... فلان است صبح تا شام كار مملكتی را رها كرده مشغول تفریح است. این نكته را پدر بیچاره من ملتفت شد و شب ها بنای مراوده گذاشت. ناچار در شب اثاث سلطنتی همراه ندارد، مواظب ندارد، تنها یا با یك نفر پیشخدمت یا یك كالسكه معمولی خواهد رفت و در موقع آمد و رفت می تواند فرصت كرده او را به قتل برساند. در حقیقت فكر اساسی حقیقی كرد از این راه موفق نشد نمی دانم چرا نشد»۱۱
دختر ناصرالدین شاه، نقطه نظرات خود را در خصوص موضوعات مهم سیاسی و اجتماعی آن عصر در جواب سئوالات یكی از ارامنه این گونه به رشته تحریر در می آورد:
«در استبداد صغیر «با غد آنوف» كه یكی از ارامنه های قفقاز بود و جزء مجاهدین و آزادیخواهان ایران بود از چند نفر خانم های ایرانی و یكی دو سه نفر از خانواده های سلطنتی به توسط كاغذ سئوال كرده بود. یكی هم به من نوشته بود كه مواد او را در اینجا به شما می نویسم.
از پرنس محترمه ایرانی خواهشمندم سئوالات ذیل را جواب بدهند.
۱ معنی مشروطه چیست
۲ استبداد بهتر است یا مشروطه
۳ راه ترقی ایران چیست
۴ تكلیف زن های ایرانی كدام است
من به او جواب نوشتم:
۱ معنی مشروطه عمل كردن به شرایط آزادی. ترقی یك ملتی بدون غرض و خیانت.
۲ تكلیف هر ملت ترقی خواهی، استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم می توانند مسترد دارند در موقعی كه مملكت مشروطه و در تحت یك «رگلمان» صحیح باشند ترقی از چه تولید می شود از قانون. قانون در چه مواقعی اجرا می شود در موقعی كه این استبداد برچیده ... شود پس از این روی مشروطه بهتر از استبداد است.
۳ صرف نظر از غرض های شخصی و آنتریك های خانه خراب كن، جلب نفع و اثر كردن كارخانجات، ساختن راه ها، تسهیل عمل زراعت و فلاحت، حفر معادن، تصحیح بودجه مملكتی، مرتب كردن امور عالیه، قطع حقوق مردمان بیكار بدون استحقاق، اجازه باز كردن روی زن ها، كمك و معاونت آنها بالشراكه با مردها.
۴ تكلیف زن های ایرانی، استرداد حقوق خود مانند زن های اروپایی، تربیت اطفال، كمك كردن با مردها مانند زن های اروپایی، پاكی و عفت، وطن دوستی، خدمت به نوع، طرد كردن تنبلی و خانه نشینی، برداشتن نقاب.» ۱۲

فرامرز كریم زاده كلیبر (مدرس تاریخ مركز تربیت معلم تبریز)
پی نوشت ها:
۱ اتحادیه نظام مافی منصوره، خاطرات تاج السلطنه، ج ۱، تهران، شركت سهامی خاص تاریخ ایران ۷۱، ص الف
۲ همان ص ۸، ۹
۳ همان ص ۱۳
۴ همان ص ۹
۵ همان ص ۹
۶ همان ص ۱۱
۷ همان ص ۲۲
۸ همان ص ۱۶ ، ۱۷
۹ همان ص۱۳ ، ۱۴
۱۰ همان ص۴۵
۱۱ همان ص ۴۹ ، ۵۰ ، ۵۱ ، ۵۲
۱۲ همان ص ۹۹ ، ۱۰۰ ، ۱۰۱

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

زندگی دوگانه


زندگی دوگانه
زن کوچک‌اندام کاملا عصبی است، در فنجان قهوه‌اش شکر می‌ریزد و دستانش آشکارا می‌لرزند. با اینکه سال‌ها از فرار زن از مرموزترین دیکتاتوری جهان می‌گذرد، او تا به حال جرات گفت‌وگو با رسانه‌ای غربی پیدا نکرده بود. امروز «سونگ‌هائه رانگ» در جایی بسیار دور از کره شمالی، در آپارتمانی ساده و یکخوابه در اروپا زندگی می‌کند و اصرار دارد که نام شهر را فاش نکنم. او که در واپسین سال‌های ششمین دهه زندگی‌اش به سر می‌برد، سعی می‌کند از مردی صحبت کند که همه از او می‌ترسند. می‌گوید: «نمی‌توان تنها با تکیه بر خصوصیات رهبری کیم جونگ ایل شخصیت او را درک کرد. من اوسونگ اولین بار کیم جونگ ایل را در دهم م را به عنوان یک انسان می‌شناختم، به عنوان عضو خانواده‌اش.»
ی ‌۱۹۷۱ دید. «صبح خیلی زود بود. با صدای بوق یک ماشین از خواب بیدار شدم. به سرعت بیرون رفتم و برای اولین بار با مردی روبه‌رو شدم که فقط عکس‌هایش را در روزنامه دیده بودم. کیم آن موقع ۲۹ ساله بود. از من خواست سوار ماشین شوم، می‌دانستم او مخفیانه خواهرم سونگ‌هائه ریم را با خود برده است. اما مساله پیچیده‌تر از این بود و کیم همه ماجرا را در ماشین شرح داد. آنها صاحب فرزند شده بودند، اسم او را «کیم جونگ نام» گذاشته بودند. کیم نمی‌خواست پدرش از ماجرا بویی ببرد. این‌گونه من پاسدار رازی شدم که بزرگ‌ترین راز در کره شمالی بود.»
این زندگی‌اش را دگرگون کرد. در ۱۹۷۶، کیم او را به خانه‌اش برد تا از فرزند در آن زمان پنج ساله‌اش مراقبت کند. نمی‌توانستند او را به مدرسه بفرستند، مبادا کسی به هویتش پی ببرد. سونگ پسر و دخترش را به آن خانه برد و آنها دو دهه در «زندانی لوکس» زندگی کردند. پدر کیم نباید به رابطه عاشقانه او پی می‌برد. زن شش سال از او بزرگ‌تر بود و البته شوهرش به دستور کیم جونگ ایل مجبور شده بود از زنش دست بردارد. به علاوه زن از خانواده «اصیلی» نبود. کیم اما تلاش فراوانی کرد تا پدر بویی نبرد. مادرش هنگامی او تنها هفت سال داشت مرده و پدر مجددا ازدواج کرده بود. همسر جدید می‌خواست فرزند خودش، برادر ناتنی کیم، جانشین مرد اول کره شمالی شود و به همین خاطر کیم از ناامید کردن پدر می‌ترسید. تا زمانی که کیم ایل سونگ در ۱۹۹۴ درگذشت کسی از خانواده مخفی پسر چیزی نشنید .
کیم عاشق سینما بود و همسرش یکی از زیباترین و مشهورترین بازیگران کشور به شمار می‌آمد. او زندگی شاهانه‌ای را برای خانواده مخفی‌اش ترتیب داد. آنها را در ویلاهایی بزرگ و البته کاملا مخفی نگاه می‌داشت و البته گاهی اجازه بیرون رفتن به قصد خرید را صادر می‌کرد. سونگ وفور نعمت در ویلاها با فقری که دامنگیر اکثر کره‌ای‌ها بود را در تضاد می‌دانست:«کیم تقریبا در این‌باره خونسرد بود. او جشن‌های شاهانه می‌گرفت و مردم را به تماشا مجبور می‌کرد. اکثر آنها گرسنه بودند. آنها مردمی ‌شبیه من بودند.»
سونگ آن روزی را به یاد می‌آورد که همراه «رهبر عزیز» کره شمالی روبه‌روی تلویزیون نشسته بود و برنامه‌ای سیاسی- تبلیغی را از ‌تلویزیون می‌دید. کیم آن روزها تازه جانشین پدر شده بود. «تصاویری مضحک از کودکانی خوش لباس، که رو به دوربین لبخندی مصنوعی می‌زدند. به کیم گفتم: این خیلی جعلی به نظر می‌آید. نمی‌شود کاریش کرد؟ کیم که خیلی خسته به نظر می‌رسید، جواب داد: می‌دانم. اما اگر به آنها بگویم که میزان ساختگی بودن را پایین بیاورند، می‌روند کثیف‌ترین و بیچاره‌ترین بچه‌ها را جمع می‌کنند و از آنها فیلم می‌گیرند. آنها اینجوری‌اند.»
سونگ‌هائه رانگ اصرار می‌کند که شوهر خواهرش هم می‌توانست مهربان باشد و هم درباره آدم‌ها کنجکاوی به خرج دهد: «کیم استعداد این را داشت که هر وقت بخواهد، کاری کند که با او احساس راحتی کنید. کیم واقعا شیفته کتاب و سینما بود. کتابخانه‌ای بزرگ در اختیار داشت، ۱۰ تا ۲۰ هزار کتاب. علاقه او به غذا هم افسانه‌ای بود! در جوانی‌اش به تنیس علاقه داشت و در آن زمان هر روز نرمش می‌کرد.»
کیم پسرش را می‌پرستید: «هنگامی‌که هنوز شیرخواره بود، او را بر پشت خود سوار می‌کرد و برایش لالایی می‌خواند تا به خواب رود. وقتی بزرگ‌تر شد پدر حس کرد از ویلاهای دور افتاده خسته شده و باید چشم‌اندازش عوض شود. پس ما به خانه‌هایی جدید می‌رفتیم. کیم بالاخره به من و خواهرم اجازه داد پسرک را به مناطقی مشخص در مسکو و ژنو ببریم.»
کیم گاهی اوقات به طرز باورنکردنی نازک‌دل می‌شد. سونگ روزی را به یاد می‌آورد که کیم که از شکار برگشت: «به شدت بیقرار بود. بالاخره طاقت نیاورد و به بیمارستان محلی زنگ زد و حال «مادر و نوزاد» را پرسید. همه شگفت‌زده بودیم تا اینکه خودش توضیح داد چند ساعت پیش اشتباهی یک گوزن باردار را هدف قرار داده است! او مادر را به همراه نوزاد به دنیانیامده‌اش به بیمارستان برده و حالا بچه گوزن در زایشگاه زیر دستگاه بود.»
سونگ اما آن سوی دیکتاتور را هم دیده است:«خیلی اوقات از آدم‌هایی خوشش نمی‌آمد و همین باعث مرگ آنها می‌شد. حتی اعضای خانواده هم از خشم او در امان نبودند. وقتی نام را با یک دوست‌دختر تاییدنشده غافلگیر کرد ارسال غذا به خانه‌ای را که نام، مادر و خاله‌اش در آنجا زندگی می‌کردند قطع و تهدید کرد که او را به معادن زغال تبعید کند. همه در برابرش زانو زدیم تا پسرش را ببخشد و سرانجام دل او به رحم آمد. دو ماه که از وضعیت غذای ویلا ایراد می‌گرفت اصلا یادش نمی‌آمد که خود دستور قطع جیره را صادر کرده است. کیم مرد افراط‌کاری‌ها بود.»
وقتی کیم حس می‌کرد فریب خورده یا به او خیانت کرده‌اند بیشتر از هر موقع دیگری غضبناک می‌شد: «او به شدت از دروغگو‌ها نفرت داشت. در دهه ۸۰ بدون اجازه کیم برای خرید به هلسینکی رفتم. می‌دانستم هموطنانم با تخلفی کمتر از این دستگیر می‌شوند. پس وقتی برگشتم چمدانم را بستم و منتظر ماندم تا به اردوگاه کار اجباری منتقل شوم. کیم با اینکه از همه چیز اطلاع داشت از من پرسید کجا رفته‌ام و چرا. می‌دانستم چیزی را برای از دست دادن ندارم. پس حقیقت را گفتم. بخشیده شدم و در خانه ماندم.»
زندگی اما برای خواهرش مخاطره‌آمیزتر بود: «همیشه می‌ترسید هنگام خشم کیم به خیابان انداخته شود.» وقتی شوهرش به او بی‌علاقه شد و زنان دیگری گرفت، به خانه‌ای در مسکو پناه برد. او تابستان سال ۲۰۰۲ هنگامی که شصت‌وچندی سال داشت در مسکو درگذشت. «ناراحتی اعصاب داشت. او مرد چون سال‌ها آنگونه با کیم جونگ ایل زندگی کرده بود. آن زندگی او را کشت».
برای سونگ‌هائه رانگ ماجرای دیگری اتفاق افتاد. در سال ۱۹۸۲ پسر ۲۱ ساله‌اش به کره جنوبی پناهنده شد و دخترش، ۱۰ سال بعد در ۲۶ سالگی از کشور گریخت. خود او در ۱۹۹۶ در جریان دیداری از ویلای ژنو در خیابان‌های شهر گم شد تا دیگر به کشورش باز نگردد: «در سال‌های اول واقعا می‌ترسیدم. خیلی اوقات در یک اتاق زیر شیروانی مخفی می‌شدم. خطر همه جا بود. فقط به خاطر نزدیکی به فرزندانم آنجا را ترک کردم.» و البته همان سالی که او فرار کرد، پسرش در خیابانی در سئول به ضرب گلوله کشته شد.
زن اینجا دیگر نمی‌تواند طاقت بیاورد. صدایش می‌لرزد و خاموش می‌شود. لبش را گاز می‌گیرد، عینک را بر می‌دارد و اشک‌هایش را پاک می‌کند. داستان برای او به پایان رسیده است.

وبگردی
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری - دگرديسي‌هاي فراواني در ايران صورت گرفته‌است؛ اصولگرايان اصلاح‌طلب شده‌اند، تحول‌طلبان محافظه‌كار شده‌اند، مسئولان پاسخ ناكارآمدي‌هاي خود را از مردم مي‌خواهند و در تازه‌ترين نوع اين استحاله‌ها فردي كه بسياري مدعي هستند او برآمده از مهندسي انتخابات است با ارسال نامه به رهبرمعظم انقلاب درخواست برگزاري انتخاباتي آزاد، زودهنگام و به دور از مهندسي كرده‌است! محموداحمدي‌نژاد همان پديده خانمان براندازي كه براي…
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز - فیلم - زهرا خوش نواز در گفتوگو با یورونیوز از مراحلی که برای آماده سازی ظاهرش طی کرد تا با چهره‌ای متفاوت وارد استادیوم شود گفت. او می‌گوید: «زمانی که از تونل گذر کردم و وارد ورزشگاه شدم و چشمانم به چمن ورزشگاه افتاد گریه‌ام گرفت.»
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    کیک تولد نارگیلیِ خودم پَز!
    تولد فرزندتان است و دلتان می خواهد خودتان کیک تولدش را درست کنید؟ ما به شما کیک نارگیلی را توصیه می کنیم. کیکی ساده و درحین حال خیلی خوشمزه که مزه تازگی می دهد.