پنج شنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷ / Thursday, 20 September, 2018

شاهزاده اصلاح طلب


شاهزاده اصلاح طلب
تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه قاجار یكی از زنان روشنفكر عصر مشروطیت است كه به رغم شاهزاده بودن به همه ابعاد زندگی شاهان قاجار با دیدی انتقادی نگریسته است. خاطرات دست نوشته این شاهزاده قاجار توسط دكتر منصوره اتحادیه نظام مافی، تحت عنوان «خاطرات تاج السلطنه» در سال های گذشته منتشر شده است.
مطالعه این اثر می تواند ما را با مقدمات روشنگری ایرانیان و در نهایت مشروطه خواهی آنان بیشتر آشنا كند.
چنان كه از دست نوشته های تاج السلطنه برمی آید اگر از پیشنهادات و نظریات وی در خصوص اداره امور كشور و به خصوص زنان استفاده می شد، شاید تحول عظیمی در قشر زنان ایران ایجاد می شد.
«تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه در اواخر سال ۱۳۰۱ ق، ۱۸۸۴م از توران السلطنه دخترعموی شاه و به احتمال دختر خسرو میرزا كه زنی به غایت دیندار و بر امور اخروی مواظب بود زاده شد...»۱
حساسیت تاج السلطنه به اهمیت نقش مادر در پرورش فرزندان و تاثیر پدر در زندگی اش در سطر به سطر خاطرات او هویدا است:
«نظر به احترامات سلطنتی و توسعه جا و مكان، منزل من و اتباع من دور و جدا از منزل مادرم و روزی دو مرتبه با اجازه مرا به حضور مادر محترمه ام برده و پس از ساعتی دوباره مراجعتم می دادند.»۲
«... عصرها را حسب المعمول به حضور اعلیحضرت تاجدار پدر بزرگوار خود می رفتم و اغلب مورد تحسین و تمجید واقع می شدم و به من نوازش می كردند و همیشه به من مرحمت می كرد. یك پول طلایی از جیب خود بیرون می آورد و مكر را می فرمود: و این دختر خوشگل است و شبیه به شاهزاده های فتحعلی شاهی است» من به قدری از پدرم می ترسیدم كه هر وقت چشمم به او می افتاد بی اختیار گریه می كردم و هر قدر به من نوازش می كرد تسلی پیدا نمی كردم. چون من هیچ مردی را غیر از پدرم نمی دیدم در نظرم این شخص فوق العاده و قابل ترس می آمد...»۳
تاج السلطنه در بیان وصف شمایل و ظاهر مربی دوران كودكی خود كه در تربیت و تهذیب اخلاقی او مجد بود، چنین می آورد:«... این زنی بود میانه ۴۵سال، چهره خیلی سیاه، چشم های درشت، قد متوسط، خیلی كمتر صحبت می كرد و اگر هم ندرتا صحبت می كرد خیلی خشن و درشت. این دده عزیز من مادر مرا هم بزرگ كرده و به اصطلاح: «دده خانمی» را به ارث برده بود ... خیلی با قدرت و مسلط و تمام اغذیه، اشربه، ماكول، مشروب، خانه و اختیارات تمام به دست او، با من خیلی مهربان و درباره سایرین خیلی غیور و رسمی بود.
مرا چنان به خودش عادت داده بود كه با وجود چهره موحش و هیكل مهیبی كه داشت اگر روزی بر حسب اتفاق از من جدا می شد تا شام گریه كرده و به هیچ چیز تسلی پیدا نمی كردم...»۴
اما محبت های دده عزیزش روح تشنه تاج السلطنه را سیراب ننموده و باز هم زبان به گلایه گشوده و با انتقاد از نحوه تربیت خود می نویسد:
«... اما ای كاش من می توانستم تمام این محبت هایی را كه نسبت به دده خود داشتم و در اینجا شرح می دهم نسبت به مادر مقدسه خود داشته و در عوض یك سیاه غیرقابل، از مادر خود قصه می نمودم. افسوس كه خیالات فاسد و اختراعات غلط و بزرگی ها و ابهت ها و هنر فروشی های بیجا شیرینی محبت مادر و زمان طفولیت را به كام تلخ و بدبختانه از آغوش مادر قابل پرستش دور و جدایم ساخته و من نمی توانم به شما برخلاف واقع بنویسم.»۵
او تربیت اخلاقی را پایه و اساس تحولات مثبت و سازنده یك اجتماع می داند و به نقل از ژول سیمون چنین می آورد: «هر اصلاح طلب وطن دوستی كه می خواهد معایب كار خود را رفع كرده و هیات جامعه خود را به مراتب كمال برساند باید بداند كلمات مقدسه آزادی، برادری، برابری، دادگری با آن همه تاثیرات دلپذیر كه متضمن آن است وقتی مقرون به فایده می شود و نتیجه می دهد كه اساس آن استوار باشد. ما از داشتن حریت، اخوت، مساوات، عدالت وقتی منتفع می شویم كه صاحب خلق كریم باشیم، تجارب تاریخی، اموال فلاسفه و حكما و نظام اساسی هر شریعت و آیین به ما می فهماند كه: مكارم اخلاق روح كالبد هر نوع بشر، قوت معنوی اهل عالم، ركن متین كلمه اصلاحات است.»۶
وی با انتقاد از وضعیت تعلیم و تربیت زنان ایران در خاطرات خود می آورد:
«... افسوس و باز افسوس كه در آن تاریخ باب علم به روی نسوان از هر جهت بسته و ابدا راهنما و تعلیمی از برای خود موجود نمی دیدند و به همین واسطه تحصیل من خیلی كم و بالاخره هیچ بود و این حرمان ابدی با من انیس و جلیس بود بود در هنگامی كه «بیزمارك» از پاریس برمی گشت... در یكی از مجالس به حاضرین گفت: «ما با معلم مدرسه به فرانسه غلبه كردیم.»۷
او در شرحی از حرمسرای پدرش و بازی او با گربه ها با انتقاد از عملكرد منفی و غیراخلاقی و انسانی پدرش مطالب جالب و قابل توجهی را طرح كرده كه به برخی از آن موارد اشاره می كنیم:
«اگر این پدر تاجدار من خود را وقف عالم انسانیت و ترقی ملت خود و معارف و صنایع می كرد چقدر بهتر بود تا اینكه مشغول یك حیوانی، اگر آنقدر زن ها را دوست نمی داشت و آلوده به لذایذ دنیوی نشده، تمام ساعات عمر مشغول سیاست مملكت و ترویج زراعت و فلاحت می شد، چقدر امروز به حال ما مفید بود و در عوض اینكه من در این تاریخ از گربه های او مجبور شده صحبت می كنم از رعیت پروری، معارف طلبی، كارهای عمده سلطنتی می نوشتم چقدر با افتخار بود ... و اگر می توانستم او را در عوض بدبخت، خوشبخت بنگارم، چه میزان در این ساعت قلبم مسرور بود افسوس... كه در آن عصر و زمان تمام غرق غفلت بوده و بویی از انسانیت به مشامشان نرسیده و به قدری آلوده به رذایل و بدی ها بودند كه قرن ها خرابی به یادگار گذاشته اند كه اصلاح پذیر نیست.»۸
تاج السلطنه در بخش دیگری از خاطرات خود به توصیف حرمسرای پدرش ناصرالدین شاه قاجار پرداخته و می نویسد: «این سرای واقع شده در میان شهر با حدودی محدود و او را «ارك» می نامیدند. حیاط خیلی بزرگ و وسیعی و به فرم صدسال پیش ساخته شده بود. این عمارت مذكور تمام اطراف او شرق، غرب، جنوب و شمالش ساخته شده بود از اتاق های متصل به هم و تمام دور این حیاط دو مرتبه بود. در وسط این حیاط عمارتی بود سه مرتبه كه از حیاط مغروض شده بود با یك نرده آهنین آبی رنگ در حقیقت یك كلاه فرنگی قشنگی بود و به انواع اقسام زینت داده شده و به مد امروز و این عمارت را «خوابگاه» می نامیدند و مخصوص پدرم بود و این عمارت سپرده شده بود به آقانوری خان خواجه كه در واقع معاون اعتماد الحرم بود و همین طور تمام كلیدهای عمارت سلطنتی و درب های حرم از اندرون و بیرون سپرده به این خواجه بود.
عمارت اطراف تقسیم شده بود در میان خانم ها كه منسوب به سلطان بودند و بعضی حیاط های داخل و خارجی هم داشت كه در آنها هم منزل دارند. تقریبا اعلیحضرت پدر تاجدار من هشتاد زن و كنیز داشت. هر كدام ده الی بیست كلفت مستخدم داشته، عده زن های حرمسرا به پانصد نفر بلكه ششصد می رسید و همه روزه هم یا خانم ها یا كلفت ها ... خدمه ها از اقوام و عشایر خود جماعتی را می پذیرفتند. و هر روز بالاستمرار در حرمسرای هشتصد، نهصد نفر زن موجود بود و تمام این خانم ها منازل و حقوق و اتباع از كلفت و نوكر و تمام لوازم زندگانی در بیرون باشند. مگر زن های تازه كه از دهات و اطراف اختیار می كردند به دست خانم ها می سپردند كه یك قدری آداب و رسوم را بفهمند بعد منزل جداگانه به ایشان می داده اند.»۹
تاج السلطنه با اشاره به نقش زنان حرمسرا در توطئه ها و دسیسه های درباری به بررسی نقشه قتل پدرش توسط امین السلطنه پرداخته و می نویسد: «پدر من عشق پیدا كرده بود به دختر دوازده ساله ای كه خواهر زن او بود. دختر همان باغبان كه دختر اولش شریك سلطنت ایران و دختر دومش می رفت كه در شركت توسعه دهد... خواهر بزرگش به اندازه ای حسود و در این موضوع لجوج بود. در اول چون تصور نمی كرد میل شاهانه به این سرعت ترقی كند خودش اسباب بود برای اتصال، پس از اینكه میل را منجر به عشق و نزدیك جنون دید دیوانه وار بنای هیاهو را گذاشته شروع به حركات زنانه كرد... هرچند سلطان را خاضع تر و بیچاره تر می دید به شدت وحدت حركات نالایق افزوده و راه و طریق معاشرت بیچاره پدرم را با خواهرش مسدود می نمود.»۱۰
«... خود را از گفت وگوی روبه رو خسته شده این كار را رسمیت داده همین صدراعظم خوش نیت علی اصغرخان، امین السلطان را اسباب اصلاح كار قرار داده اجازه داده بود كه با این زن كه به اسم پدرش ذكر می شد و اولاد باغبان باشی می گفتند گفت وگو كرده به هر نحوی كه هست او را رضا نماید كه پدرم خواهر او را تزویج نماید. صدراعظم از این پیش آمد خوشحال و قبول می كند.
در همین ایام هم از اطراف به شاه عرض شده بود كه صدراعظم پول گزافی از خارج گرفته مشغول دسیسه كاری است و انواع و اقسام خیانت او نسبت به دولت و ملت كشف شده به سمع سلطان رسیده بود. لیكن یك صدر اعظم را بی جهت و وسیله ای نمی شد كشت یا معزول كرد. در خصوص او هم گفت وگوهای زیادی بود كه صدراعظم مقتول و معزول شود. از این طرف صدراعظم وسیله ای برای كشف اسرار خفیه برای سلطنتی لازم داشت و قصه ماه رخسار بزرگترین وسایل برای او بود. این شخص كه امین السلطان مملكت و سلطنت بود این شخص كه نام و جان او و ناموس مملكت در دست او بود... در ضمن ماموریت مصلحانه... تمام مطالب را از این خانم بیچاره كشف و این بیچاره زن غفلت از این داشت كه این جواب سئوالات بالاخره پرده خون آلودی به او نشان خواهد داد.
از آنجایی به او نشان این خانم طرف مهر و اعتماد فوق العاده پدر من بود، در مواقع خواندن و مطالعه كاغذجات مهم این زن چراغ پشت سر پدر من نگه می داشت. پدرم گمان نمی كرد او می تواند اقسام خطوط را بخواند یا از شدت محبت تصور نمی كرد هیچ وقت این زن اسرار مملكتی را بروز بدهد چندان در قید نبود و تمام این كاغذها را شب به طور محرمانه در اتاق پدرم تنها مطالعه می كرد. فردا این صدراعظم در طی مذاكرات خود از این خانم بیچاره استخراج می كرد... در ضمن اینكه از این طرف مشغول كار بود. دو نفر دختری كه با هم خواهر بودند یكی موسوم به فاطمه و دیگری نصرت این دو دختر را محرك شد كه به حرمسرا به خدمتكاری آمده، راپرت های شبانه روز را به او بدهند.
باری منزلی در خارج ترتیب داده، این دختر را صیغه كرده به آن خانه برده اند و نقطه نظر این صدراعظم از این خارج شدن ماه رخسار از حرمسرا چه بود عمده مقصودش این بود چون پدر من سلطان است روزها نمی تواند از كار مملكتی سرپیچ شده در انتظار مردم به خانه معشوق رفته مشغول عیش شود. ناچار شب ها می رود. اگر روز آمد و شد كرد كه این سلطان به رعیت بگوید سلطان شما لاابالی.... فلان است صبح تا شام كار مملكتی را رها كرده مشغول تفریح است. این نكته را پدر بیچاره من ملتفت شد و شب ها بنای مراوده گذاشت. ناچار در شب اثاث سلطنتی همراه ندارد، مواظب ندارد، تنها یا با یك نفر پیشخدمت یا یك كالسكه معمولی خواهد رفت و در موقع آمد و رفت می تواند فرصت كرده او را به قتل برساند. در حقیقت فكر اساسی حقیقی كرد از این راه موفق نشد نمی دانم چرا نشد»۱۱
دختر ناصرالدین شاه، نقطه نظرات خود را در خصوص موضوعات مهم سیاسی و اجتماعی آن عصر در جواب سئوالات یكی از ارامنه این گونه به رشته تحریر در می آورد:
«در استبداد صغیر «با غد آنوف» كه یكی از ارامنه های قفقاز بود و جزء مجاهدین و آزادیخواهان ایران بود از چند نفر خانم های ایرانی و یكی دو سه نفر از خانواده های سلطنتی به توسط كاغذ سئوال كرده بود. یكی هم به من نوشته بود كه مواد او را در اینجا به شما می نویسم.
از پرنس محترمه ایرانی خواهشمندم سئوالات ذیل را جواب بدهند.
۱ معنی مشروطه چیست
۲ استبداد بهتر است یا مشروطه
۳ راه ترقی ایران چیست
۴ تكلیف زن های ایرانی كدام است
من به او جواب نوشتم:
۱ معنی مشروطه عمل كردن به شرایط آزادی. ترقی یك ملتی بدون غرض و خیانت.
۲ تكلیف هر ملت ترقی خواهی، استرداد حقوق او است. حقوق خود را به چه قسم می توانند مسترد دارند در موقعی كه مملكت مشروطه و در تحت یك «رگلمان» صحیح باشند ترقی از چه تولید می شود از قانون. قانون در چه مواقعی اجرا می شود در موقعی كه این استبداد برچیده ... شود پس از این روی مشروطه بهتر از استبداد است.
۳ صرف نظر از غرض های شخصی و آنتریك های خانه خراب كن، جلب نفع و اثر كردن كارخانجات، ساختن راه ها، تسهیل عمل زراعت و فلاحت، حفر معادن، تصحیح بودجه مملكتی، مرتب كردن امور عالیه، قطع حقوق مردمان بیكار بدون استحقاق، اجازه باز كردن روی زن ها، كمك و معاونت آنها بالشراكه با مردها.
۴ تكلیف زن های ایرانی، استرداد حقوق خود مانند زن های اروپایی، تربیت اطفال، كمك كردن با مردها مانند زن های اروپایی، پاكی و عفت، وطن دوستی، خدمت به نوع، طرد كردن تنبلی و خانه نشینی، برداشتن نقاب.» ۱۲

فرامرز كریم زاده كلیبر (مدرس تاریخ مركز تربیت معلم تبریز)
پی نوشت ها:
۱ اتحادیه نظام مافی منصوره، خاطرات تاج السلطنه، ج ۱، تهران، شركت سهامی خاص تاریخ ایران ۷۱، ص الف
۲ همان ص ۸، ۹
۳ همان ص ۱۳
۴ همان ص ۹
۵ همان ص ۹
۶ همان ص ۱۱
۷ همان ص ۲۲
۸ همان ص ۱۶ ، ۱۷
۹ همان ص۱۳ ، ۱۴
۱۰ همان ص۴۵
۱۱ همان ص ۴۹ ، ۵۰ ، ۵۱ ، ۵۲
۱۲ همان ص ۹۹ ، ۱۰۰ ، ۱۰۱

منبع : روزنامه شرق

مطالب مرتبط

نگاهی به پرونده اسارت وزیر نفتی که به دست عراقی ها اسیر شد

نگاهی به پرونده اسارت وزیر نفتی که به دست عراقی ها اسیر شد
در همان روزهای نخست شهریور ماه و پس از آنکه تقریباً تمامی اسرای ایرانی به میهن بازگشتند، بار دیگر تمامی افکار بسوی پرونده ی جواد تندگویان معطوف شد؛ محمدجواد تندگویان، وزیر نفت کابینه ی شهید محمدعلی رجایی معتقد بود که>> دفتر کار وزیر نفت در پالایشگاه و مناطق نفت خیز است … .>> این عقیده و تفکر در شرایط آنروز ایران که ارتش تا بن دندان مسلح صدام تحت حمایت کامل قدرتهای جهانی یکه تاز میدان جنگ بود، دیدگاهی انقلابی و صد در صد کارساز و مفید بود؛ پالایشگاه آبادان در آتش می سوخت و این شهر در بحران شدیدی قرار داشت و هر لحظه حلقه محاصره ی آن تنگ تر می شد؛ دیگر مناطق جنوب کشور نیز شرایط بهتری نداشتند، فی الواقع، بحران قلب نفت ایران را در بر گرفته بود!
نوزده ماه از پیروزی انقلاب اسلامی می گذشت و در روز ۲۷ شهریور سال ۵۹ نخست وزیر وقت انقلاب ، محمدعلی رجایی، در چند ماه بعد و با علنی شدن خیانت و بی کفایتی رئیس جمهور وقت، ابوالحسن بنی صدر، جای او را گرفت، در مجلس شورای اسلامی حاضر شد و اعضای کابینه اش را معرفی کرد. تندگویان وزارت نفت را تحویل گرفت اما هنوز ۴ روز از گرفتن رای اعتماد از سوی نمایندگان مردم و ورود به این وزارتخانه نگذشته بود که قلب نفت ایران مورد حمله دشمن قرار گرفت.
افسر فرمانده عراقی تصمیم می گیرد تا تعدادی از زن و کودک و مردان میان سال را به جوخه اعدام بسپارد.اسرا به پشت یک خاکریز منتقل می گردند اما تند گویان دیگر تحمل نمی کند و فریاد می زند:من تند گویان وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران هستم.کسی را اعدام نکنید.و افسر عراقی میخکوب می شود.
با آغاز جنگ تحمیلی شاید نخستین نیروهایی که وضعیت تدافعی به خود گرفتند کارکنان شرکت ملی نفت ایران بودند. چرا که هدف دشمن از حمله به مناطق جنوبی بخوبی روشن بود؛ تصاحب و تصرف پالایشگاه آبادان، حتی برای مدتی کوتاه، می توانست ماشین جنگی ایران را ساقط و با مشکل جدی مواجه کند و صدام در راه رسیدن به مقصود تمام توان خود را بسیج کرده بود. در آن دوره پالایشگاه آبادان با ظرفیت پالایشی ۶۰۰ هزار بشکه در روز نخستین هدف بود. در این میان تندگویان تمام تلاش خویش را صرف می کند تا پالایشگاه و لوله انتقال نفت فعال و در مدار بماند؛ ایران در آن سال ها هر روز حدود ۲ میلیون و ۲۰۰ هزار بشکه نفت تولید می کرد و گاهاً به عدد دو میلیون و سیصد هزار بشکه نیز می رسید و از این مقدار تولید چیزی حدود یک میلیون و ششصد هزار بشکه مصرف داخلی بود. مسلماً خارج شدن پالایشگاه آبادان از خط تولید و یا تصرف آن توسط عراق ضربه ای جبران ناپذیر به ایران محسوب می شد.
بر اساس همان اعتقادی که وزیر نفت داشت یعنی حضور وزیر در مناطق نفت خیز، در همان روزهای اول جنگ راهی منطقه می شود و تمامی حوادث پالایشگاه را زیر نظر می گیرد. خط لوله ورودی پالایشگاه مورد حمله موشکی قرار گرفته و روند کار را با مشکل مواجه کرده بود، وضع شهر بحرانی و هر لحظه امکان سقوط و تصرف آبادان توسط نیروهای عراقی بود. اما کارکنان این مرکز نفتی و گروهی از ساکنان شهر در کنار وزیر نفت به مقابله پرداخته و آتش را مهار می کنند.
روز پنج شنبه ۸ آبان ماه ۵۹ تندگویان، بهروز بوشهری معاون وزیر نفت و محسن یحیوی معاون وزیر در امور مناطق نفت خیز راهی اهواز می شوند تا در جریان آخرین اخبار و تحولات جنگ قرار گیرند. همان شب وزیر نفت تصمیم می گیرد تا روز جمعه را در جمع مردم آبادان باشد و از منطقه بار دیگر بازدید کند. وزیر بهداری وقت، منافی و گروهی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز با او همسفر می شوند.
صبح روز جمعه ۹ آبان ماه وزیر نفت و دو معاونش به همراه دو محافظ و راننده با خودروی کادیلاک و در جلوی کاروان بسوی آبادان حرکت می کنند. در طول مسیر نرسیده به پل بهمن شیر درست مقابل ذوالفقاریه کاروان مسئولین نظام با یک پست ایست و بازرسی نیروهای عراقی روبرو می شوند. خودروی نخست می ایستد اما مابقی کاروان موفق به فرار می شوند. سرنشینان خودرو پیاده شده و به جمع سایر اسیران که اغلب مردم بومی منطقه و زن و کودک بودند می پیوندند، هنوز کسی از هویت این ۶ نفر مطلع نیست و ظاهراً در همان لحظه ی توقف ناگهانی خودرو بدستور تندگویان افراد کلیه کارت های شناسایی خود را مخفی می کنند.
مدتی می گذرد و افسر فرمانده عراقی تصمیم می گیرد تا تعدادی از اسیران را به جوخه اعدام بسپارد. تعدادی زن و کودک و مردان میان سال که همه یا از عشایر منطقه بودند و یا افرادی روستایی که برای نجات جان خود قصد فرار به مناطق امن را داشته اند؛ اسرا به پشت یک خاکریز منتقل می گردند اما تندگویان دیگر تحمل نمی کند و فریاد می زند: من تندگویان وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران هستم، کسی را اعدام نکنید. و افسر عراقی میخکوب می شود!
وزیر و دو معاونش به بغداد منتقل می گردند و بعد از مدتی راهی بصره و دوباره به بغداد بازگردانده می شوند. آقایان یحیوی و بوشهری آخرین دیدار با مافوق خود را پس از آزادی از عراق تعریف کرده اند و شاید ضرورتی نداشته باشد که اینجا نیز تکرار شود. آنچه در این میان مهم است، دوران اسارت جواد تندگویان وزیر نفت جمهوری اسلامی ایران است!
البته مدتی بعد از بازگشت آزادگان و همچنین بازگشت یحیوی و بوشهری مذاکرات بسیاری برای تعیین سرنوشت تندگویان میان مقامات ایران و عراق صورت می گیرد که سرانجام آن تحویل پیکر مومیایی شده ی وزیر نفت بود.
پرونده اسارت تندگویان نکات جالب توجه بسیار دارد که می توان برای هر کدام از این نکات و با بهره برداری از شواهد موجود یک کتاب نوشت: بطور مثال ادعای رژیم مخلوع بعث در خصوص دلیل شهادت تندگویان، مقامات عراقی اصرار داشتند که تندگویان اقدام به خودکشی کرده است!! که این ادعا حتی برای افرادی که او را ندیده اند و فقط کتابهای زندگی نامه اش را مطالعه نموده اند بسیار خنده دار و احمقانه است؛ علت مرگ وزیر نفت در هاله ای از ابهام باقی ماند. نکته دیگر آخرین نامه است که به خانواده می نویسد که نشان از تهدید، شکنجه های روحی و جسمی در مقابل ایستادگی و مقاومت تندگویان دارد. متن نامه چنین است؛ وزیر نفت دولت جمهوری اسلامی ایران اینجانب در کشور عراق اسیر جنگ هستم و مایل نیستم با خانواده ام در ایران ارتباط برقرار کنم. ۲۶/۱/۱۳۶۰ محمدجواد تندگویان.
نکته دیگر باز برمی گردد به ادعای خودکشی؛ همانطور که اشاره شد پیکر شهید تندگویان مومیایی شده بود. طرف عراقی نیز مدعی بود ایشان در همان سال های نخست اسارت اقدام به خودکشی کرده است اما از نوع مومیایی، ماندگاری بدن و سلامت اندام کاملاً مشخص بوده است که تندگویان در سالهای ۶۶ یا ۶۷ به قتل رسیده است. نکته دیگر اینکه نوع مومیایی انجام شده شباهت بسیاری به نمونه های صورت گرفته در اسرائیل داشته و این تردید ایجاد می گردد رژیم بعث عراق برای بدست آوردن اطلاعات مورد نیاز خود ازهمکاران شکنجه گر صهیونیست نیز کمک گرفته اند.
اما مهم ترین و اصلی ترین سوالی که در این جا مطرح است اینکه آیا می شود با توجه به فروپاشی رژیم صدام به اطلاعات تازه و جدیدی از پرونده پر رمز و راز اسارت وزیر نفت دست یافت؟
چرا تندگویان نمی خواهد برای خانواده اش نامه بنویسد؟ چرا رژیم مخلوع عراق مدعی می شود که تندگویان خودکشی کرده است؟ چرا حتی هنگام تحویل پیکرش عراقی ها تن به بازی کثیفی می دهند و نخست به نمایندگان ایران و صلیب سرخ جهانی جنازه ای را نشان می دهند که حتی از نظر اندامی هیچ شباهتی با تندگویان ندارد و این اقدام با اعتراض شدید نمایندگان صلیب سرخ جهانی روبرو می شود و تبادل چند روزی به عقب می افتد؟
آنچه مسلم است اینکه رژیم صدام پس از به اسارت گرفتن وزیر نفت دولت جمهوری اسلامی فرصت بسیار مناسبی را برای شناسایی موقعیت چاههای نفتی و مراکز مهم سوختی و هسته ای ایران بدست آورده بود ولی گویا روحیه ی مقاوم و صبور محمدجواد تندگویان خط بطلانی بر این خواسته کشید و این شاید باعث شد تا فشار مضاعفی را بر او تحمیل کنند.
در خصوص ادعای رژیم مخلوع بعث عراق که تندگویان در همان سالهای نخست اسارت اقدام به خودکشی کرده است نیز اسنادی در دست است که این ادعا را رد می کند؛ حتی یکی از اسرا در خاطرات خود می گوید که شهید تندگویان را در بند انفرادی ها دیده و با او صحبت کرده است؛ این فرد مدعی است که شهید تندگویان گفته است که فاقد کارت صلیب سرخ است و جالب اینکه در پاسخ به این درخواست که نشانی خانواده اش را به آن اسیر بدهد می گوید؛ آدرس من این است: صبر، استقامت.
قتل نفس یا خودکشی توسط فردی که دانش آموخته ی دبیرستانهای اسلامی جعفری است و با معدل هفده مدرک خود را اخذ کرده و در طول سالهای مبارزه بر علیه رژیم ستم شاهی بارها و بارها توسط ساواک دستگیر شده و مورد شکنجه و آزار قرار گرفته و طعم تلخ زندان را نیز چشیده است اما دست از مبارزه و مقاومت برنداشته، بلکه بر ایستادگی اش افزوده شده است، امری محال و بیشتر به یک شوخی شبیه است و در حقیقت این ادعای دروغین رژیم بعث در خصوص شهادت وزیر نفت نوعی فرار از جنایات بی شمار خود در قبال زندانیان جنگی است.
رژیم مخلوع بعث حتی اجازه نمی دهد نمایندگان صلیب سرخ جهانی با تندگویان دیدار کنند و از وضع او باخبر شوند. قدر مسلم اینکه اگر تندگویان در کنار سایر اسرای ایرانی قرار می گرفت و می توانست با مرحوم ابوترابی ارتباط برقرار نماید، مسلماً جریان مقاومت در اسارت بسیار شدیدتر شده و می توانست این امکان را بوجود آورد که حتی شیوه ی مبارزه ی اسرا تغییر کند و این شاید یکی از دلایل مخفی کردن وزیر نفت بوده است.
پس از اسارت وزیر نفت و معاونینش در جاده اهواز به آبادان در روزهای نخست جنگ تحمیلی، تلاش های زیادی برای رهایی آنان صورت گرفت؛ در اجلاس سران اوپک در اندونزی در تاریخ ۲۶ آذرماه سال ۵۹ حسن سادات معاون وقت وزیر نفت و سرپرست هیات اعزامی جمهوری اسلامی ایران، دست به اقدامی جالب توجه زد؛ عکس وزیر اسیر بر روی صندلی که قرار بود جایگاه او باشد قرار گرفت و این اقدام سبب عصبانیت هیات عراقی شد. همچنین نامه ای تنظیم شد و به تمامی اعضای اجلاس اوپک تقدیم گردید. وزارت خانه های نفت و امور خارجه مکاتبات بسیاری را برای آزادی تندگویان و معاونانش صورت دادند اما عراق هیچ توجهی نکرد.
هرچند پس از سالها، سرانجام رژیم بعث پیکر مطهر این مرد مقاوم را تحویل داد اما بدون شک تاریخ در این خصوص به قضاوت خواهد نشست و عاقبت راز اسارت تندگویان برملاء خواهد شد؛ راز شهادت مظلومانه و غریبانه اش و حدیث بیش از یک دهه ایستادگی و مقاومت و ایثارش جهان را متحیر خواهد کرد.

وبگردی
پاییز بازار ثانویه
پاییز بازار ثانویه - اگر ما نتوانیم تفاوت فاحش قیمت ارز در بازار آزاد و ثانویه را جبران کنیم و نتوانیم به بازار ثانویه عمق کافی ببخشیم عملا بازار ثانویه از دور خارج خواهد شد. قرار بود بازار ثانویه و آزاد یک تفاوت حداقلی داشته باشند. قرار بود نهایتا اختلاف قیمت در این دو بازار ۲۰۰ یا ۳۰۰ تومان باشد نه هفت هزار تومان!
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش
لحظه هولناک در چاه انداختن دختر بچه توسط پسرعمویش - این فیلم که توسط دوربین های امنیتی گرفته شده لحظه به چاه انداختن دختر 5 ساله ای در اصفهان توسط پسر بچه ای کوچک را به تصویر کشیده است.
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی
آشنایی با لامبورگینی! کاملا ایرانی - جوان خوش ذوق ایرانی لامبورگینی! تماما ایرانی را طراحی و تولید کرده است.
سلطان سکه
سلطان سکه - اولین جلسه دادگاه "وحید مظلومین" معروف به سلطان سکه به همراه ۱۴ نفر از همدستانش امروز در شعبه دو دادگاه ویژه مفاسد اقتصادی به ریاست قاضی زرگر و به صورت علنی برگزار شد.
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر
ریحانه یا لیلا؟! / حاشیه سازی ریحانه پارسا بازیگر سریال پدر - با وجود اینکه چند روزی است سریال پر حاشیه "پدر" به پایان رسیده است، اما انتشار تصاویر ریحانه پارسا بازیگر نقش اول زن این سریال جنجال تازه‌ای به پا کرده است. این جنجال در حالی ایجاد شده که سازندگان سریال "پدر" به دنبال تولید فصل دوم آن هستند.
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها
لیلای سریال "پدر" مدل شد / عکس‌ها - ریحانه پارسا، بازیگر نقش لیلا در سریال "پدر" فعالیت خودش را به عنوان مدل تبلیغاتی آغاز کرد. این بازیگر متولد سال 1377 است.
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال
درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقه هندبال - در این فیلم درگیری بازیکنان ایران و عربستان در مسابقات هندبال بازی‌های آسیایی جاکارتا را می بینید که این بازی در نهایت منجر به پیروزی ایران و کسب مقام پنجمی کشورمان شد.
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت»
فیلم | روایت یک روحانی از هایده و ترانه «علی ای همای رحمت» - فیلم - روایت یک روحانی از هایده و ماجرای خواندن ترانه «علی ای همای رحمت» را در ویدئوی زیر ببینید.