چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

یوسف گم گشته


یوسف گم گشته
●دكتر سید صدر الدین صدر
امام موسی صدر در ۱۴ خرداد ماه ۱۳۰۷، در شهر مقدس قم، و در خانهٔ علم و عمل و فضیلت و جهاد، دیده به جهان گشود. پدران ایشان، نسل در نسل تا امام موسی بن جعفر (ع)، از مراجع عظام تشیع واز فرهیختگان دینی و اجتماعی و سیاسی بودند. به عبارتی می توان گفت، كه این بزرگوار خلاصه و عصاره اجداد ارجمندش است.
امام موسی صدر پس از تحصیلات دانشگاهی و حوزوی در قم، به درجهٔ اجتهاد رسید. سپس برای تحقیق بیشتر راهی نجف اشرف شد، و پس از چهار سال به قم بازگشت. در اواخر سال ۱۳۳۸ و بنا به دعوت شیعیان جبل عامل در جنوب لبنان، برای جانشینی حضرت امام عبدالحسین شرف الدین، به لبنان هجرت كرد. امام موسی صدر پس از ۱۹ سا ل جهاد، در شهریور ۱۳۵۷، به دعوت رسمی دولت لیبی، راهی این كشور شد، و همزمان با محاصره بیت حضرت امام خمینی در نجف، به دست سرهنگ قذافی ربوده شد. ایشان از آن روز تا امروز، در خارج از كشور لیبی دیده نشده اند.
امام موسی صدر، فعالیت های خود را با بینشی جامع، علمی و واقع بینانه، برای توسعهٔ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مردم لبنان آغاز كرد. از جمله دغدغه های مهم امام موسی صدر می توان این موارد را بر شمرد:
یكم: درك كامل واقعیت ها، اوضاع و ساختار اقتصادی و اجتماعی آن زمانِ لبنان، با یاری گرفتن از تحقیقات و بررسی های عمیق میدانی، كه یا خود و همكارانشان در مناطق مختلف لبنان كردند، یا از نتایج تحقیقات و بررسی های هیئت های مختلف سازمان ملل بر گرفتند. ایشان در مصاحبه ای گفتند كه كیلومتر شمار ماشین فولكس كوچك من سالیانه ۱۵۰۰۰۰ كیلومتر كار می كند، و این به سبب گشت و گذار در كوره راه های لبنان است. به راستی هیچ شهری، و هیچ دهاتی، اعم از مسلمان، مسیحی و شیعه نشین در لبنان وجود ندارد كه بگوید، امام موسی صدر در فلان تاریخ این جا نبود، یا فلان كار را این جا انجام نداد.
دوم: شهرصور و بلكه تمام منطقه جنوب لبنان، ناحیهٔ رویارویی با رژیم صهیونیستی بود. لذا باید درآن وسپس در همهٔ لبنان جامعه ای مقاوم ایجاد می شد، كه به رسالت خود جامهٔ عمل بپوشاند. رسالتی كه محافظت از سرزمین و انسان لبنان، و پاسداری از خط مقدم جبههٔ جهانِ عرب و اسلام در برابر اسرائیل بود. اسرائیلی كه به تعبیر ایشان شر مطلق است، و می باید از ریشه كنده شود.
سوم: درك این حقیقت كه محرومیت سرزمین های جنوب، عكار، بقاع و سایر مناطق لبنان، مشكلات عظیم اجتماعی در دیگرمناطق و بلكه تمام كشور ایجاد خواهد كرد.
چهارم: ضرورت مشاركت همهٔ افراد جامعه در مسئولیت های اجتماعی، آن هم بر اساس توانمندی ها و شایستگی هایی كه هر انسان دارد.
پنجم: اهمیت سازماندهی، منظم و نهادینه كردن فعالیت های اجتماعی، سیاسی و دینی، به عنوان شرطی اساسی برای موفقیت تك تك فعالیت ها.
ششم: ضرورت وارد كردن روحانیان به دنیای حركت و تلاش، و به تعبیر خود امام صدر: تكاندن غبارِ سال ها خمودی و انزوای در مساجد، و بیرون آوردن آن ها به سوی منبر و محراب میهن، تا با زندگی و پیشرفت های آن، و با اعتلای انسان همگام باشند، و مسئولیت ناب و فكر دینی اصیل محفوظ بماند .
خلاصه آن كه امام موسی صدر، دستاوردهای مهم و ارزنده ای را به ارمغان آورد، كه همه عبرت انگیز است. مهم ترین این دستاوردها عبارتند از:
الف) بازسازی هویت، انسجام و غیرت شیعه در لبنان .
ب) پرچمداری حركت تقریب مذاهب اسلامی وگفتگوی ادیان و فرهنگ ها.
ج) تأسیس مقاومت لبنانی و ایجاد جامعه ای مقاوم در برابر تجاوزهای اسرائیل و نیز حمایت از انقلاب فلسطین.
د) معرفی حركت انقلاب اسلامی ایران به جهان، و حمایت از آن حتی قبل از پیروزی.
ه) دریافتن نسل جوان و بازگرداندن آنان به آغوش دین و ارزش های الهی.
گفته بودم كه نقل قول نخواهم كرد، اما سخنی است كه از دست مجری محترم پنهان مانده است. امام را باید از سخنان خودش شناخت. نه فقط امام موسی صدر، بلكه هر بزرگمرد، و هر انسان مصلح و هر كسی كه در جامعه نقش سازندگی ایفا می كند، بهتر است كه از زبان خودش شناخته شود.
ایشان در سال ۱۹۶۱، ۳۳ سال سن داشتند. دو سال بعد از این كه به لبنان رفتند، مصاحبه ای با روزنامه الحیاه، و در واقع با جوانان كردند. ملاحظه بفرمایید كه امام دربارهٔ جوانان و آزادی چه می گویند؟ الحیاه می پرسد: با توجه به این كه شما به لحاظ سنی و فرهنگی، سالار و پیشگام نسل جوان هستید، برای جوانان چه آرزویی در دل دارید ؟ پاسخ می دهند: طبیعی است كه جوانان آمال و آرزوهای خاص خود را دارند. اما در عین حال این مسئله اجازه نمی دهد كه آنان در آرزوهای خود غرق شوند، جسم و روحشان به ابتذال كشیده شود، یا به اموری پیش پا افتاده سرگرم شوند. رفتار من با جوانان، آمیزه ای از تسامح و موعظه است. وقتی به جوانان می نگرم، یك چشمم را می گشایم و دیگری را برهم می نهم. آرزوی من این است كه جوانان همواره مورد لطف و حسن ظن جامعه خود باشند . طبیعتاً آنچه كه برای لبنان صادق است، در ایران هم صدق می كند. بعد می فرمایند: جوانان همواره رایحه ای از بهشت با خود به همراه دارند.آرزو دارم كه آرمان های علمی، ادبی و اخلاقی جوانان تحقق پیدا كند، تا در جامعه ای كه خداوند به ما ارزانی داشته، از حمایت بیشتر و نیز ارزش والاتر بهره مند شوند .
●روند پیگیری سرنوشت امام موسی صدر
اكنون به موضوع اصلی مان بپردازیم كه سرنوشت امام موسی صدر است. ۲۳ سال و ۶ ماه است كه ایشان اسیر ند. آن هم بدون هیچ اطلاع رسمی یا علنی! چگونه است كه ماهنوز از اسارت و آزادی ایشان سخن می گوییم؟ آیا برای این است كه منبر و بلندگویی داشته باشیم و بتوانیم حرف بزنیم؟ هرگز! تنها ناامیدان از رحمت خدا دل می كَنند. در این جا می خواهم سه نكته را یاد آوری كنم:
نكتهٔ اول آن كه چرا ما هنوز به حیات و اسارت امام و دو همراه ایشان اعتقاد داریم؟ طبیعتا برای این باور خود دلایل و قرائن فراوانی داریم. تمام اطلاعاتی كه ما جمع آوری كردیم، چه پنهان و چه آشكار، همه بر اسارت امام موسی صدر و هر دو همراه ایشان دلالت دارند، و به حیات ایشان امیدواری می دهند.
یكی از دلایل ما، اطلاعات پنهان مستقیم و غیر مستقیمی است كه در این سال ها، از طریق برخی سران عرب دریافت كردیم. از جمله وقایعی كه نقل آن امروز اشكالی ندارد، آن است كه آقای حافظ اسد تعریف می كردند كه هنگامی كه اجلاس سران جبههٔ پایداری چند ماه پس از ربوده شدن امام صدر در سوریه تشكیل شد، ایشان قذافی را ۲ ساعت در فرودگاه معطل كردند وبرای او توضیح دادند كه این شخص برای منطقه چه اهمیتی دارد، چه كارهایی كرده است ونبودش چه اشكالاتی ایجاد می كند. حافظ اسد می گفت كه حتی به قذافی پیشنهاد كرده است كه سوریه به عنوان دولتی كه در لبنان نفوذ دارد، در پیدا كردن راه حل به او كمك كند. از جمله آن كه اعلان كند كه چون امام دشمن داشته است، ما به ایشان توصیه كردیم تا مدتی را در یكی از شهرهای سوریه مخفی شود. با این حال سرهنگ قذافی نپذیرفت. در مورد اطلاعات آشكار، ده ها خبر مختلف در مورد حیات و اسارات امام در لیبی، در ۲۳ سال گذشته منتشر شده است. فهرستی از این خبرها در ویژه نامه همایش ذكر شده است كه توصیه می كنم آن را مطالعه بفرمایید.
به یاد دارم كه در پایان جنگ تحمیلی، و در هنگامی كه در خدمت همكارانم در هلال احمر بودم، تعداد اسرای ثبت نام شده در عراق حدود تنها ۲۰۰۰۰ تن بود. من آن زمان این افتخار را داشتم كه به وضع اسرا و مفقود آن و خانوادهٔ آنان، رسیدگی كنم. با این حال عدهٔ آزادگانی كه به میهنمان بازگشتد، بیش از ۴۰۰۰۰ نفر بود. یعنی از هزاران نفرشان قطع امید شده بود، و هیچ كس نمی دانست كه اصلَا چنین كسانی هنوز وجود دارند. به عبارت دیگر از روزی كه مفقود شده بودند، دیگر از آنان خبری نبود. حتی صلیب سرخ هم اعلام كرده بود كه آنان وجود ندارند. عراقی ها نیز در مذاكرات سیاسی وجود آنان را انكار می كردند. با این حال خدا خواست و آنان بازگشتند.
در لیبی نیز به تازگی اعلام شده است كه صدها زندانی سیاسی لیبیایی آزاد شده اند. برخی از آنان بیش از ۳۰ سال زندانی بودند، آن هم بدون آن كه خانواده هایشان كوچكترین اطلاعی از ایشان داشته باشند. یعنی تنها تاریخ ربودنشان معلوم بوده است. هیچ اطلاع دیگری از آنان نداشتند. به مدت ۳۰ سال تمام از ایشان بی خبربودند. تا این كه اخیراَ، قذافی برای آن كه دامنش را از اتهام نقض حقوق بشر پاك جلوه دهد، جمعی از آنان را آزاد كرد.برداشت ما از تلاش های مقامات محترم جمهوری اسلامی ایران این است كه آنان نیز به سرانجام قضیهٔ پیگیری خوشبین هستند. وگرنه، یقینا مقام معظم رهبری و جناب آقای خاتمی نمی خواهند كه وسیله ای برای تبرئه قذافی پیدا كنند. شرط این عزیزان برای مذاكرات مستقیم با لیبی این است كه تا جایی با شما مذاكره می كنیم،كه امید به بازگشت امام موسی صدر و دو همراه ایشان برقرار باشد. برخی مسئولان كه در گذشته به سرنوشت امام و همراهانشان اظهار بدبینی كرده بودند، هیچیك مدركی بر سخن خود نداشتند. تنها اظهار كرده بودند كه احساس ما چنین است، یا فلانی گفته است، یا این كه بعد از گذشت دو دهه، دیگر امیدی به بازگشت ایشان نیست.
بنابراین من، خانواده و بسیاری از دوستداران امام، هنوز به حیات و امكان بازگشت ایشان یقین و ایمان داریم. از همین رو نیز مجدانه در این جهت تلاش می كنیم. این نه از روی عاطفه و احساس قلبی، بلكه بر اساس اطلاعات و قرائنی است كه ذكر كردم. در كنار همه این ها ما اعتقاد داریم كه خداوند ایشان را دوست دارد و اگر بخواهد، به راحتی از آنان محافظت و امكان آزادیشان را فراهم می كند، ان شاءالله. طبیعتاَ من، خانواده و دوستداران امام، هرگز اصرار نداریم كه همه این نظر را بپذیرند. اما اصرار داریم كه این قضیه حق است و باید حق را یاری كرد.
نكتهٔ دوم شبهاتی است كه رژیم قذافی مطرح كرده است. حقیقت آن كه از همان ابتدا، صحبت های لیبی پر از دروغ و تناقض بود. هر بار پس از مدتی، دروغی جدید و پرونده و سندی خلاف واقع مطرح كردند. همهٔ این ها حكایت از آن داشت كه توطئه ای در كار است.
●چرا رژیم لیبی دو نفر كوتاه قد را به عنوان امام موسی صدر و شیخ محمد یعقوب، كه ایشان هم از نظر قد دست كمی از امام موسی صدر ندارد، به هتلی در رم فرستاد تا وانمود كند كه این شخص امام موسی صدر است؟
پس از انقلاب هر بار كه ایران وارد مذاكره می شد، گفتند كه ایشان لبنانی است! شما چه كار دارید؟ وقتی جناب شیخ احمد الزین نیز به سوریه رفتند، به او گفتند: این آقا ایرانی است! شما با او چه كار دارید؟ چرا می خواستند همه را از پیگیری قضیه باز دارند؟
امام موسی صدر پس از تحصیلات دانشگاهی و حوزوی در قم به درجهٔ اجتهاد رسید در اواخر سال ۱۳۳۸ و بنا به دعوت شیعیان جبل عامل برای جانشینی امام عبدالحسین شرف الدین به لبنان هجرت كرد.
این همه نشان از یك توطئه است. امروز نیز پس از گذشت این سال ها، همان مواضع را دارند. ادعا می كنند كه ما با آقای صدر اختلافی نداشتیم! چرا باید چنین كاری كنیم؟ موضع قذافی و طرفداران او در لبنان خیلی روشن بود. معروف است كه قذافی به حذف العسكری ، یعنی استفاده از راه های نظامی برای حل مسائل لبنان اعتقاد داشته است. می گفت كه باید نیروهای جدیدی را مسلح و تقویت كنیم، تا بر نیروهای مسیحی دست راستی، و هر كس دیگری كه با آنان همكاری ندارد، غلبه كند، و لبنان این گونه به كشوری اسلامی بدل شود. آن زمان جمهوری اسلامی را مطرح می كردند. پس از آن نیز كه انقلاب پیروز شد، واژهٔ جمهوری را از ابتدای آن حذف كردند و شعار كشور اسلامی را علم كردند. در حالی كه موضع امام موسی صدر این نبود. موضع امام این بود كه به هر قیمتی كه شده، باید در لبنان آرامش و آتش بس ایجاد كرد، تا به مسئله مهمتری پرداخت كه دشمن صهیونیستی است، و به احتمال زیاد درگیری های لبنان حاصل كار اوست، اما قذافی معتقد بودكه ابتدا مسیحی ها باید مسلمان شوند و كشوری اسلامی تشكیل شود، تا قضیه حل شود. از همین رو نیز هر زمان در نقطه ای از لبنان آرامش برقرار می شد، با پخش پول و اسلحه در میان مزدوران، دوباره آتش جنگ را شعله ور می كرد.
لیبیایی ها ادعا می كنند كه ما دوست آقای صدر بودیم! چرا باید چنین كاری كنیم؟ سفر پیشین و تنها سفر امام به لیبی، در سال ۷۵ میلادی انجام گرفت. در آن دیدار سرهنگ قذافی در انتهای مذاكرات، با حالتی توهین آمیز كلاهش را بر روی چشم كشید و به خواب تظاهر كرد آن روابط حسنه ای كه امروز لیبیایی ها ادعا می كنند، تنها همین بود!
لیبیایی هاادعا می كنند كه لبنان كشور ترور بود. خیلی ها در آن جا ترور شدند. رئیس جمهور لبنان ترور شد. شیخ حسن خالد مفتی اهل سنت ترور شد. كمال جنبلاط ترور شد. بنابراین ایشان را نیز به راحتی میتوانستنند در همان لبنان ترور كنند. در پاسخ این ها ما اعتقاد داریم كه اتفاقاًَ برای ترور امام نیز خیلی تلاش كردند، اما خدا نخواست. بارهایی كه امام در معرض ترور قرار گرفتند، خیلی زیاد است. اما مقدر نبود كه هدف قرار گیرند.
همچنین ادعا كردند كه امام دشمنان زیادی داشته است. از جمله ساواك دشمن ایشان بود، و بدش نمی آمد كه بلایی سر امام بیاید. اسراییل نیز بابت آن كه امام مقاومت را تأسیس كرده و مردم را به مشاركت در آن فرا خوانده از ایشان ناراحت بوده است. گروه های چپی افراطی فلسطینی نیز با امام دشمنی داشتند. بالاخره با پول های اهدایی لیبی، همه ممكن است دشمن شوند! به نظر ما همهٔ این ها ممكن است بوده باشد! یعنی ممكن است كه ده ها گروه تروریستی بین المللی دیگر هم دخیل بوده باشند. با این همه، اسناد بر آن دلالت دارند كه امام به لیبی رفتند، و هرگز از آن جا خرج نشدند!
خلاصه آن كه سران لیبی از همان اول پرونده سازی را شروع كردند. آخرین بازی حكومت لیبی، كه برای به اصطلاح بازاریابی صورت گرفت، آن است كه یك كمیتهٔ تحقیق مشترك سوری، لبنانی، لیبیایی و ایرانی تشكیل شود. طبیعتاَ ظاهر این پیشنهاد بر اساس حسن نیت است. اما واضح است كه هدفشان در درجهٔ اول، بی اعتبار كردن تمام تحقیقات وبررسی های قضایی گذشته در ایتالیا و لبنان است. از آن طرف كسی نمی تواند زندان های لیبی را بازرسی كند، و حتی اگر هم می توانست، چیزی عائد نمی شد. لیبیایی ها چون پول زیادی دارند، به راحتی به خریدنِ خبرنگاران، سیاستمداران و خلاصه تجار لبنانی و غیر لبنانی اقدام می كنند.
●نكتهٔ سوم این كه ما چه بكنیم و چه باید كرد؟
امروز و پس از گذشت ۲۳ سال هنگام آن فرا رسیده است كه حقیقت آشكار شود، دولت لیبی این عزیزان را آزاد كند، و سپس پاسخگوی این جنایت ضد انسانی باشد. پیگیری ما دو انگیزه دارد: اول آن است كه پدر، برادر و همسری مفقود شده است، كه البته ممكن است این سبب خیلی برای دیگران مهم نباشد. دوم آن است كه خود امام به ما آموخته اند، كه باید برای احقاق حق ایستادگی كرد. این سخن بر اساس فرهنگ عاشورا و بر مبنای سیره همه پیامبران و امامان ماست. قضیهٔ، قضیه حق و عدالت است، و باید با تمام وجود ایستادگی كرد.
ما پس از گذشت ۲۴ سال و ۶ ماه، هنوز همان عزم و جدیت روز اول را داریم. به همین دلیل نیز قضیه را ان شاءالله تا آزادی امام و دو همراه ایشان ادامه خواهیم داد. بخواهیم یا نخواهیم، این تكلیف ماست. باید با پیمودن همه راه های ممكن، در تمامی زمینه ها كوشید و پیگیری را ادامه داد. مهم این است كه در هر وضعیتی، وظیفهٔ دینی و انسانی خود را ایفا كنیم واز این مسئلهٔ حق و مقدس دفاع كنیم. باید از تمامی راه های ممكن استفاده كرد. در این چند سال به صورت علنی و محرمانه مذاكرات مستقیمی شده است، كه البته اخیراً علنی شده است. طبعاَ برای پیگیری راه های مختلفی وجود دارد. یكی راه پیگیری قضایی و قانونی است. دیگری راه تبلیغاتی و سیاسی است. یك راه، فشارهای مردمی است. دیگری از طریق جمع آوری اطلاعات در خور اعتماد است. از هر كدام از این راه ها می توان و باید استفاده كرد. در نهایت هم اگر به تكلیف خود عمل كردیم اما نتیجه ای حاصل نشد، باید راهی را كه این بزرگمرد ساخته است، حفظ كرد. این خود بزرگترین ضربه به توطئه گرانی است كه می خواستند با حذف ایشان، هدف و راهشان را از میان بردارند.


مطالب مرتبط

خطاهای ده‌گانه شاه


خطاهای ده‌گانه شاه
او متوجه ظهور و بروز نسل جوان و روشنفکر ملت ایران که در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا درست خوانده و بالاترین درجات علمی را کسب کرده و سال‌های سال در فضایی از آزادی و دموکراسی و عدالت زندگی کرده، نشده بود .
شاه در ماه‌های قبل از سقوط خود گفته بود کشورش در بیست و پنج سال آینده نیروی پنجم در جهان خواهد شد. و جمعیت ایران به ۶۵ میلیون می‌رسد، و سطح درآمد یک ایرانی با درآمد یک اروپائی برابر خواهد شد. سپس شاه اظهار امیدواری کرد که حکومتش تا ۱۵ سال آینده ادامه یابد پس از آن حکومت را به ولیعهد سپرده و کنا‌ره‌گیری خواهد کرد.
«اخبار الیوم» مصطفی امین، روزنامه‌نگار مصری، طی مطلبی که در سال۱۳۵۷ منتشر شد نوشته است: یکسالی از این سخنان نگذشت که تخت طاووسی به لرزه درآمد و عمر سلطنت او نه با سنوات که با ساعات شمرده می‌شد.
به طور خلاصه می‌توان گفت: خطا‌های دهگانه بزرگی که شاه مرتکب شد، پایه‌های حکومت و سلطنت او را لرزانیده و اورا به سقوط حتمی نزدیک گردانیده است.
اولین اشتباه او این بود که میلیاردها دلار را صرف خرید اسلحه گران و سنگین کرد،‌به دلیل آنکه معتقد بود نیروهای نظامی ایران برای دفاع از اراضی و ثروت داخلی ضروری است، در حالی که تنها راه متوقف ساختن مسابقه بدست آوردن اسلحه جدید،‌خلع سلاح جهانی است، و چون شاه به خلع سلاح جهانی امیدی نداشت به ساختن بزرگترین ناوگان دریائی و تجهیزات هوائی و آماده‌سازی ارتش در منطقه خاورمیانه پرداخت.
لکن این اسلحه‌های مدرن در متفرق ساختن تظاهرات‌های مردم ایران به کار نیامد و توپخانه‌های سنگین ارتش شاه نتوانست فریاد‌های خشمگین مردم بی‌سلاح را ساکت و خاموش سازد، در حالی که اگر شاه نیمی از این پول‌های فراوان را در راه رفاه عمومی مردم صرف می‌کرد،‌چنین شکاف و پرتگاهی بین او و ایرانی‌ عادی بوجود نمی‌آمد.
شاه می‌خواست با این نیروی نظامی خیره کننده، مترسکی برای کشورهای کوچک و همجوار خود باشد، ولی آنها از او نهراسیدند، و گفته‌اند گاهی اوقات به فکر ضمیمه ساختن برخی از آنها به کشورش بود، ولی نتوانست.
شاه با این بودجه نظامی هنگفت می‌توانست اگر کشورش در اشغال ارتش بیگانه قرار می‌گرفت، آن را نجات بخشیده و آزاد سازد.
در چنین وضعی هر ایرانی آماده بود که یک نیمه لقمه‌ای نان بخورد و نیمه باقی را به خرید اسلحه اختصاص دهد تا کشورش از اشغال اجنبی خارج گردد. لکن مردم قهرمان ایران قبول نکردند که خود را محتاج به نیمه‌نانی کنند، تا نظامی پدید آید که مبتذلتر و جنایتکارتر از آن در تاریخ دیده نشده است.
دومین خطای شاه این بودکه به فریب مردم و ملتش پرداخت،یعنی وعده می‌داد ولی عمل نمی‌کرد. همیشه سخن از آزادی و انتخابات آزاد می‌گفت، ولی خبری از صحت آن نبود. پیوسته در کنار شاه‌مردان کوچکی بودند که دست او را می‌بوسیدند، و او از مردمان آزاد‌اندیش و بزرگی که سر در برابرش می‌افراشتند و واقعیت را به او می‌گفتند، دوری می‌جست.
روز یازدهم اگوست سال گذشته، شاه در یک کنفرانس مطبوعاتی در برابر روزنامه‌نگاران و خبرنگاران اعلان داشت: او کوشش می‌کند تا دموکراسی حقیقی را در کشورش پیاده کند،‌ و اضافه نمود، به مخالفین حکومت فرصت و آزادی عمل می‌دهد، تادر یک فضای باز، فعالیت کنند و انتخابات آزاد را به زودی عملی می‌سازد. در آن روز،‌همه روزنامه‌های جهان از این پیشنهاد‌ها استقبال کردند. ولی چیزی نگذشت که شاه از حرفش بازگشت. نه آزادی و نه دموکراسی و نه آزادی مطبوعات و نه انتخابات آزاد ...
قبل از آن هم، شاه چنین وعده و وعید‌هائی می‌داد و سپس زیر آن می‌زد! دموکراسی و آزادی می‌داد، ولی پس از چندی نصف آن را می‌گرفت. آزادی زندانیان سیاسی را عنوان می‌کرد و صد‌نفری را آزاد می‌کرد ولی در زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها هزاران هزار نفر را همچنان باقی می‌گذارد.
در روزهای اخیر که شاه وعده داد که فقط یک پادشاه اسمی باقی خواهد ماند و از باقی قدرتش چشم خواهد پوشید، اغلب ملت ایران حرف او را باور نکرده و اصرار نمودند که شاه باید قبل از هر چیز از ایران خارج گردد.
سومین خطای شاه این بودکه به اصلاحات بزرگ و ساختن بناهای بزرگ و کارخانه‌های مختلف دست می‌زد، ولی او ایرانی را فراموش کرد. او تلاش کرد روی سر هر فرد ایرانی کلاه اشرافی گذارد و شلوار خارجی به پایش کند ولی او را از آزادی که اشراف و بیگانگان برخوردارند، محروم ساخت در ایران خاصه در خیابان‌های تهران، اتومبیل‌های آخرین سیستم موج می‌زد، لکن نظام حکومتی ایران از سیستم حکومت‌های قرون وسطائی برخوردار بود. در وزارت کشور ایران دهها مغز الکترونیکی جدید مشغول به کار بود که در کنار آن صدها تازیانه و چوبه‌دار دیده می‌شد... هتل‌های بی‌نظیری که در اروپا هم ساخته نشده، در ایران به چشم می‌خورد،‌و در کنار ‌آن بازداشتگاه‌ها و سیاه‌چال‌هائی بنا نهاده شد که در عالم نظیر آنها دیده نمی‌شود.
اولین شرط حکومت‌های جدید، برخورداری مردم از حقوق انسانی و همگانی است، در این صورت اگر دهها رادیو با دهها زبان خارجی در ایران برنامه پخش کنند. ولی فرد ایرانی این زبان‌ها را نداند فائده‌اش چیست؟ اگر فرد ایرانی در کشورش دانشگاه‌هائی بزرگتر از دانشگاه‌های آکسفورد و هاروارد داشته باشد ولی نتواند از آزادی کلام برخوردار باشد چه فایده‌ای دارد، اگر در ایران بزرگترین قصرهای مجلل و تاریخی ساخته شود، ولی فرد ایرانی نتواند داخل آنها شود فائده‌اش چیست؟ بی‌تردید در این صورت فرد ایرانی به سهولت داخل بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها خواهد شد!
چهارمین خطای شاه این بود که او متوجه ظهور و بروز نسل جوان و روشنفکر ملت ایران که در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا درست خوانده و بالاترین درجات علمی را کسب کرده و سال‌های سال در فضایی از آزادی و دموکراسی و عدالت زندگی کرده، نشده بود و هنگامی که این گروه‌های جوان تحصیل‌کرده، هزار، ‌هزار به کشور خود باز می‌گشتند، احساس غربت می‌‌کردند، ‌هیچ یک از آنها ندیده بودکه در امریکا یکی از وزرا دست رئیس‌جمهور را ببوسد و کسی از آنها به یاد ندارد که کسی در کشور سوئد در برابر پادشاه کشور، سجده نماید. و بالاخره کسی نشنیده که در هیچ کشوری گفته باشند فرمان شاه چون یک فرمان الهی است باید آن را اطاعت کرد و از آن سرپیچی ننمودو گفتگوئی هم درباره آن نکرد.
شاه ایران بایستی متوجه این خلاء و شکاف عمیق که بین او و روشنفکران بوجود آمده است می‌شد. او به هر کشوری از کشورهای اروپا و امریکا که میرفت هزاران هزار دانشجو در مقابلش به تظاهرات پرداخته و سقوطش را خواستار می‌شدند، و مأموران پلیس این کشور‌ها کوشش بسیاری به خرج می‌دادند تا جان شاه را از دست این دانشجویان خشمگین و انتقامجو رها سازند.
لکن اطرافیان شاه و چاپلوسان او را گمراه ساخته و به او می‌گفتند که اینها کمونیست‌ها هستند و این دانشجویان با این احساس و خشم توفنده به میهن خود بازگشته و فساد دستگاه شاه و نفرت جهان را از این رژیم ننگین بین ملت خود منتشر ساختند.
پنجمین اشتباه شاه این بودکه نفهمید تخت سلطنت زمانی مستقرو ثابت می‌ماندکه به قلب مردم و خلق کشور تکیه داشته باشد، چرا که سرانجام مأموران امنیتی متلاشی می‌شوند و قلعه‌ها فرو می‌ریزد و اسلحه و قدرت از بین می‌رود، ولی، دوستی مردم قلعه محکمی است که حاکم می‌تواند در آن از فتنه‌های زمان و روزگار خود را محافظت کند.
ششمین خطای شاه این بودکه به ایمان اسلامی و فطرت پاک ملت ایران اعتماد نداشت. در فروش نفت به دشمن اسلام و مسلمانان، یعنی اسرائیل پافشاری کرد، حتی در زمانی که کلیه کشورهای عربی و اسلامی از فروش نفت به اسرائیل و کمک کنندگانش خودداری ورزیدند، شاه ایران دست از حمایت اسرائیل برنداشت و در کنفرانس تحریم صدور نفت به اسرائیل که از طرف کشورهای عربی (در زمان ـ جنگ اکتبر ۱۹۷۳) تشکیل شده بود، شرکت نکرد و این واکنش‌های ضد‌بشری شاه، تأثیرات عمیق و جانگاهی در اعماق قلب ملت مسلمان ایران باقی گذاشت.
هفتمین خطای شاه این بود که به پلیس سری خود (ساواک) که او را با گزارشهای خود فریفته بودند، تکیه می‌کرد. این سازمان وانمود کرده بود که مردم در آرامش بسر می‌برند و مردم شاه را می‌خواهند و خطا‌های شاه در بین مردم جزو محسنات او دانسته می‌شود. این سازمان هم چنین وانمود کرده بود که هر صاحب رأی و اندیشه‌ای، ‌دشمن، و هر مکاری، دوست و عزیز است، نتیجه این شد که یک حفره وشکاف عمیق بین شاه و اکثریت قاطع ملت ایران بوجود آمد.
هشتمین خطای شاه این بود که تمام تصمیماتش را پس از گذشت وقت آن حتی پس از گذشت پنج سال می‌گرفت و گمان می‌برد که این یک کار جدید و نو است که او ‌آغاز کرده است. زندانیان سیاسی را پس از سال‌های متمادی که در زندان بودند، پس از کوشش‌های بسیار که از طرف گروهها و انجمن‌ها و سازمان‌های داخلی و خارجی می‌شد‌، آزاد می‌کرد، ولی شاه تصورمی‌کرد که مردم از او این درخواست را نموده‌‌اند. شعبه سیاسی اداره امنیت و جاسوسی را لغو کرد، در حالی که سالیان سال و مدتها قبل مردم خواستار لغو آن بودند.
نهمین خطای شاه این بود که او گمان نمی‌برد که دنیا تغییر کرده است، و ملت‌ها امروز روشنتر و با سوادتر از مردمان دوره‌های پیش هستند و چیزهائی بیشتر و بهتر از پیشینیان خود دیده و می‌شنوند، کارها و اعمالی که مختص پلیس‌های سری است در دهه آخر سال‌های ۱۹۶۰ به بعد در همه کشورها منسوخ شده بود و در اوایل دهه ۷۰ هیچ کشوری آن را نمی‌پذیرفت، شاه دستور الغاء آ‌ن را در اواخر دهه هفتاد صادر می‌نمود.
دهمین خطای شاه این بود که او از انقلاب و واژگونی رژیم، در افغانستان درس عبرت نگرفت و از سقوط دیکتاتوری امیر‌ محمد داوخان و کلیه دستگاه‌های امنیتی و سری‌اش پند نپذیرفت و از آنچه در امپراطوری سیاه حبشه به وقوع پیوست، درس نیاموخت، بلکه به لجاجت و گستاخی، و جنایات خود علیه ملت ایران ادامه داد.
مصطفی امین در پایان مقاله اضافه می‌کند: ما معتقدیم که باید در ایران،‌یک حکومت بی‌طرف روی کار آید نه به چپ و نه به راست تکیه کند و نه به غرب و نه به شرق اتکاء داشته باشد، در راه مصالح مردم خویش به جلو رود،‌تا این نهضت و انقلاب درخشان با وحدت و یگانگی مردم قدرتمند ایران در سایه دموکراسی و آزادی به پیروزی و موفقیت برسد.


وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    گراتن مرغ دودی
    ● مواد لازم مرغ دودی ۲۵۰ گرم سیب زمینی ریز ۴ عدد کره آب شده ۲۵ گرم کره گیاهی ۲۵ گرم پیاز متوسط یک عدد،‌ ساطوری سیر یک حبه،‌ ساطوری آرد یک قاشق غذاخوری شیر ۳۰۰ میلی‌لیتر جعفری …