چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶ / Wednesday, 17 January, 2018

خانه سیاه نیست!


خانه سیاه نیست!
● نگاهی دیگر به شکوه زیستن و بهارجاودانگی در شعر فروغ
خوش بینی یک وظیفه است ( کارل پوپر) . در بر خورد اول با این کلام اینطور بنظر می آید که ما با ایده ای آرمانی و ازلی ابدی به منزله ی روشی برای تنظیم نگاه ورفتار خود برای زندگی کردن رو برو هستیم. اما بعد تر با دقت و توجه در این کلام به عمق تناقض موجود در آن پی می بریم . حضورِ حضوری که نه تنها با استناد به همین خوش بینی بیشتر از هر مورد مرتبط با سعادت انسان به رانده شدگی او پرداخته بلکه به صورتی ژرف با پنداشتی که در داوری خویش تجربه ی ابدی گناه را نادیده می گیرد نیز پیوسته به چالش بر می خیزد و با فاصله گرفتن ازآنچه انگار واقعیت پیش روی ماست قلمرویی فراتر را در برابر مان می گذارد .
خوشبینی وظیفه ایست که ما را به سمت اندوه دائم بشر راهنمایی می کند. همانگونه که شایداندوه پیش از آنکه تاییدی بر حضور خود باشد به منزله ی خاستگاه و تشویقی برای تشخیص نیکی جاری در هستی محسوب می شود و البته برعکس آن نیز صادق است و از همین جا حدود درک ما، واسطه گری و نوع طلقی رایج ارزشی که با خوب وبد کردن، ابزار تسلط خاستگاهی مقتدر از بودن می گردد را پس زده و بی هیچ واسطه ای بر ما نمایان می شود بنا بر این شاید بتوان گفت: وظیفه ی خوشبینی نوعی قضاوت گری نیست بلکه تلاشی دوباره و دوباره برای دیگر دیدن و بی واسطه دیدن است و این مورد یکی از خصوصیات مهم شعر فروغ فرخ زاد محسوب می شود .
دست یابی به نگره و بستری که از بین سرگشتگی نشانه ها سر بر آورده و با تشویش دائمی اشیاء پیرامون خود و خیشی اش، رستگاری و اندوه را از محیط درک و فهم ما از آنها جلوتر می اندازد و به این ترتیب جهان دیگری را روبروی ما می گذارد که در آن هرچند پرنده مردنیست اما آنچه درخاطر ما می ماندپروازاست و پرواز فاصله ایست که کثرت شباهت ها و فرق ها را عریان می سازد . همانطورکه عشق حافظ نیز در این بیت:
فاش می گویم از گفته خود دل شادم
بنده عشقم از هر دو جهان آزادم
بیش از آنکه پیامبر سعادت او باشد، نشاط اندوه وی در طریق هستی است ، رسوایی شاعر در این بیت و ارتباطی که بین نیستی در شوق وصل و فصل از حیات دوجهان وجود دارد همان بی واسطه گی است که طی بر فراز شدن فروغ و ایستادن بر ایوان و انگشت کشیدن بر پوست کشیده شب رخ می دهد. کثرت تعارضی که خوشبینانه به وظیفه بودن خود یعنی رد آنچه اقتدار ارزش ها در جانب نیستی و هستی است دست یافته و این وجه سوم رهایی یا بهار دنیای شاعرانگی اوست .
درشعر« پرنده مردنیست» از مجموعه ی ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد با جستجوی زندگی و بهار مدخلی تازه برای راه یابی به لایه های دیگر ذهن و اندیشه ی سطرها پیدا شده و به ما رخ می نمایاند (( دلم گرفته است / دلم گرفته است/ بر ایوان می روم و انگشتانم را / بر پوست کشیده شب می کشم/ چراغ های رابطه تاریکند/ چراغ های رابطه تاریکند/ کسی مرا به آفتاب/ معرفی نخواهد کرد/ کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد / پرواز را بخاطر بسپار / پرنده مردنیست)) اوج شکوفه باران جهان و خوش بینی را درسهم این شعر از غیاب حضور ها و شدن ها بخوبی می توان درک نمود.
ابتدا در زمان رفتن و ایستادن بر فراز بلندی ایوانی که از ارتفاع حقیر بودن، مارا جدا نموده و رها ساخته بعددستی که بر پوست کشیده شب و آرامش نهفته در آن می کشیم و سپس پرواز در میان حجمی از تاریکی و گرفتگی ها .
فروغ طی این شعر به درکی از سعادت زیستن و گناه آن می رسد که اندوهش را بیشتر از هر شوق دیگری بال و پرداده و بر فراز هر آنچه نیست و هست به پرواز در می آورد و به این وسیله نقشی رقم می خورد که بر نقش خود فایق آمده و ساده تر اینکه در وضعیتی تازه که نتیجه وقوع نگاه بدیع شاعر به زندگی است به وقوع می پیوندد . بهار تولد و تازه شدن در آنجا که کسی شاعررا به آفتاب معرفی نمی کند ، امید واری که با ظرافت، جنبه های پوشیده و زیبایی را در همهمه ی مرگ اندیشی و رستن طی ژرفنای نا مکررشدن زبان بر ملا می سازد. اینجاست که فروغ را باید شاعری دانست که بلوغش در فراتر رفتن از فرصت های معمول رابطه و به جریان انداختن جسورانه ی بستر های پوشیده اتفاق افتاده است.
بی شک مفاهیم همیشه و در هر شکل و بستری که ما با آن بر خورد کنیم حضوردارند هر چند آنجا که هنر رخ می دهد معنا برابر بازی بی قراری می شودو تکثیری از شیوه های فهمیدن ، چه این انگاره در شعر کسی چون براهنی مورد بررسی قرار گیرد که با تمام توابع عادات ما در روال دریافت بودن واژگان به ستیز بر خواسته تا خود را شکسته و هزار بار و البته بیشتر ما را در برابر ما بگذارد و یا رویایی که در شعر ش رویا را از صورت آن تهی کرده و بعد در حجمی از ناباوری ها ی فلسفی کشف نموده و رو می نماید .
فروغ اما، مفاهیم و اشیاء را جاودانه می کند با این فرق که در کمال سادگی چنان گوهرشان را بر ضد خود شورانده و دگرگون می سازد( در اشعار موفقش) که مبدل به زیستنی دائم و مکرر می گردند . او مرگ را آنچنان به پرواز در می آورد که از خود تهی می شود و سپس در حجمی از زیستن وبهاری از رویش ها متحول گردیده و مانند پرنده ای سبک از دور زمین فاصله می گیرد و همینطور شب را انگار لطافتی بی انتها از اوج بودن خود لمس می نماید و در با روال حضور آن به ستیز بر می خیزد تا به درک دیگرش که جلوه ای از روشنایی و بودن می باشد دست یابد و آن را در حضور چنین مکرر شدنی جاودانه سازد .
به تفاوط در شعر فروغ از مجرای چنین بر خورد هایی می توان دست یافت . فرصتی که تسلط و خودمختاری مرگ اندیشی یا زیستن را خوش بینانه به کار می گیرد و کنار می گذارد تااز بند خودی و بی خودیشان آنها را برهاند. وی با این گونه جدا گردیدن ، دیگر شدن و خلاقیت هاست که در عین مشاهده ی تلخی و رنجوری زمانه اش آن را به تعویق می اندازد و ماهیت هراسش را به بازی می گیرد تا همه چیز در زبان و نگاه شعر دچار رستاخیزی دوباره ، مستمر و دائمی شود.
تاکید بر گرفتگی و تاریکی وسیاهی دوره ای که در آن روابط انسانی کم رنگ تر می شوند و اعتراض به درون مایه ها و مظاهر جهان حال رادر شعر «پرنده مردنیست» و حتا در کل مجموعه آثار فروغ به گونه ای دیگر نیز می توان مرتبط با خوش بینی در نگاه و احساس وی محسوب کرد. برای درک بهتر اینگونه ی تناقض آمیز باید برای مثال به فیلم « خانه سیاه است» اشاره نمود و تشخیص روح زندگی و امید در میان حجمی ازگرفتگی و انزوای حاکم بر جامعه ی جذامیان که در آن به نمایش گذاشته می شود .
او می گوید؛ خانه سیاه است، اما بی پرده به زیبایی رابطه و حضور جذامیان در کنار هم می پردازد و به پوست کشیده شب دست می کشد ولی نور کودکانه زیستن را پشت نیمکت های مدرسه به ما نشان می دهد و تمام اینها آنچنان عمل می کنند که در عین ایجاز وفور گوناگونی قصد و تلاش برای بودن را در برابر ما می گذارند.
به این ترتیب مفاهیم هم خودشان را و هم ما را جا می گذارند و دور می زنند و نه اینکه لوده بافی در کار باشد و یا نگاه و احساسی در سطح عواطف آنی و سطحی شاعر و فیلم ساز، بلکه دگرگونی اتفاق افتاده که فراتر از شیوه های رایج و معمول طلب کردن ماست. و اینجا نوشدنی که فرق میان دیدن و متفاوط دیدن است روشن می شود؛ از دل تاریکی نور به ارمغان می آورد و در عین روشنی روز اشاره ایست به تباهی و تاریکی خود طلبییِ خواستن های ما ، آنجا که چراغ های رابطه تاریکند و زیستن نیز مردنیست.
در آخر اینکه فروغ شاعری عصیان گر است که به نقش خود و رنج خود پی برده او برای رهایی و رسیدن به بهار زیستن عصیان می کند و( جهان را زیبا می خواهدآنچنان که شایسته زیستن باشد) فروغ عشق و زندگی را تحقیر نمی کندیا برایش سوگواری نمی نماید بلکه به عقیده نگارنده این سطور با نفسی عمیق آنچه هست را کنار می زند تا به آنچه شکوه زیستن است دست یابد و در پرتو همین هاست که استمرار و همینطور بودن شعر وی به تفاوط خود دست یافته و جاودانگی را لمس می نماید.

داریوش معمار

منبع : پایگاه اطلاع‌رسانی آتی‌بان

مطالب مرتبط

سالن مردودین کدام طرف است


سالن مردودین کدام طرف است
وقتی شاعر یا منتقدی گرانسال در نشریه ای چیزی می نویسد یا در جمعی به طرح مبحثی می پردازد، خواننده یا مخاطب حق دارد که منتظر دریافت نکته ای تازه از جانب او باشد. بدین معنا که فرد صاحب نظر پا را از «دایره»ی امکان های قبلی اش کشیده باشد بیرون و با افق های تازه فرضاً تودرتویی گفت وگویی کرده باشد؛ «اندککی» تغییر،از شاعران گرانسال انتظار نمی رود که «جیغ بنفش» بکشند و از زنان شاعر سرد و گرم چشیده کسی منتظر «ویغ» کشیدن شان نیست این را هم بگویم که شاعران و منتقدان پیشکسوت، نور دیده ما و سروهای کمی خمیده ما هستند. من از نسل فراموشکاری نیستم که کارشان شکستن نمکدان ها است.
بی نمکی بعضی از این شاعران نه دیگر جوان، ربطی به نمکدان های پری که روی میز چیده شده، ندارد. بی تعارف می گویم «هر نفسی که فرو می رود»شان «ممد حیات» من نیز هست. به هر حال بعضی از شاعران و منتقدان پیشکسوت نسل من به تاسی از نیما بر مواردی تاکید داشتند و دارند که بخش عمده ای از شعر امروز بر اساس آن نوشته شده است؛ شعر باید دارای مرکزیتی واحد و وحدت ارگانیک باشد.
شعاع ها باید به مرکز شعر پیوند یابند. شعر امروز در واقع گسترش روابط عناصر در «بیت» قدماست. عناصر شعر نباید از یکدیگر متنافر باشند. به نقش تناظرها و تنافرها در شعر باید توجه داشت و... و از همین منظر «ساختمان شعر» بنا می شود.
واقعیت امر این است که نمونه های ارزشمندی بر اساس همین معیارها پدید آمده و پایدار مانده است. بیشتر شعرهایی که از مولف این متن به آنتولوژی ها راه یافته است کم و بیش دم خروس همین معیارها از جیب شان زده بیرون، در این سه دهه نیز شعرهایی از این معیارها پیروی کرده اند و گردن شان نیز از مو نازک تر بوده، مقبول طبع نظام حاکم شعر و نقد رایج، واقع شده است.اما اینکه گهگاه از سوی جناح محافظه کار شعر به «سالن مردودین» کشانده می شوم موضوع این صحبت ظاهراً خودمانی نیست.
در این میان اما نمی دانم که «ساختمان» قرص و محکم این عزیزان به نظریه های ساختگرای رولان بارت ۱۹۶۸ ربطی دارد یا خیر؟ به فرمالیسم اشکلوفسکی و رومن یاکوبسن چطور؟ می دانیم که از پس طرح این مباحث، جریان ها و نظریه های فکری ـ شعری متعددی مطرح شده است اما دوستان گویا مرغ شان یک پا بیشتر ندارد. از این رو هر صدا و حرکت تازه ای را که در «ساختمان» مورد نظر ایشان ارتعاشی پدید آورد به شدت سرکوب می کنند. همه می دانند که نخست اثر پدید می آید، بعد مولفه های آن برشمرده می شود. اما به این نکته هم باید توجه داشت که مولف پیش از پدید آوردن یک اثر، آثار و مطالب اینجایی و غیراینجایی را می خواند و نکاتی را در ضمیر و خمیر، خود می چپاند و در لحظه سرایش یا آفرینش یا هرچه، خوانده ها و چپانده ها را یکسره تعطیل می کند. بنابراین بحث رونویسی در میان نیست.
حرف از «مو» و بیشتر از «پیچش مو»نویسی است. بهتر است از خودی ها کمک بگیرم. بورخس فرماید؛ ... یکی از محسنات روح آرژانتینی (بخوان ایرانی) مهمان نوازی است.
یعنی بسیاری کشورها، فرهنگ ها و موضوع ها می تواند برای ما جالب باشد. فکر می کنم وقتی ویکتوریا اوکامپو مثلاً متهم می شود که طرفدار بیگانه است و گفته می شد که؛ «آرژانتینی نیست» می توانست بگوید که من از چیزهای بیگانه لذت می برم، درست به این دلیل که آرژانتینی هستم. فکر می کنم ما کوتاه بین نیستیم و نباید باشیم، یا به طریقی احساساتی، منطقه گرا باشیم. هر چند من به هیچ وجه نمی خواهم منطقه گرایی را از شعرمان حذف کنم. فکر می کنم باید سعی کنیم که انواع چیزها باشیم یا به هر طریق انواع چیزها را درک کنیم، نه فقط به آنچه و اکنون اینجا می گذرد توجه کنیم. (باغ گذرهای پیچاپیچ، ص۳۶۹)
● فاصله گرفتن از ترکیب ها و تصویرهای کهن؟
درست، اما نکته اینجاست که بعضی دوستان ما گویا در طول عمرشان، فقط یک بار و برای همیشه این کار را انجام می دهند و بقیه اوقات عمر شریف را با همان شیوه و شگردهای رو شده، دیگر روشان نمی شود حتی کمی از خودشان فاصله بگیرند، خب، این هم حکایتی است، اما نتیجه می شود این که شعر و نظریه پردازی های این سروران، کسالت و کمی هم خجالت (برای من) به همراه دارد. این شاعران و منتقدان غالباً گرانسال، سال ها پیش می دانستند که ازرا پاوند به الیوت گفته چیزی که دیگران بهتر از تو می نویسند، نوشتن ندارد، نتیجه اخلاقی؛ پس کار گًل کردن کشتن وقت است.
این طور نیست؟ اما این حضرات نازنین که چندی پیش از شنیدن چیزی به اسم بازی های زبانی، چه فتنه های غیرزبانی که برپا نمی کردند، به بازی با «خیش» و «آخیش» و «فیش» اکتفا نکرده، «موتور» و «شتر» و «اپراتور» هم به بازی گرفته اند و در افواه خواص افتاده که اینان از طرفه کارهایشان حظ وافر همی برند، اگر پیشکسوتی و گرانسالی یک عیب داشته باشد چیزی جز اعتماد به نفس بیجا نیست. می گفتند/ می شنیدیم ما نیز، - شاه خودش خوب است، عیب از دوروبری های اوست، لابد به این دلیل که از گفتن حقایق به شاه می پرهیزیده اند، در اینجا به گمانم دوستان گرمابه و گلستان این آقایان، از گفتن حقایق به آنان - همان چیزهایی که پیرامون شعرشان در افواه خواص افتاده - عاجزانه پرهیز می کنند،
برخی از منتقدان و شاعران جاافتاده معاصر، همچون عوامل یک حکومت خودکامه، که تظاهرات و شورش های ضددولتی را به شدت سرکوب می کنند، در هر موقعیت یا میکروفنی که به دست می آورند، با صدای بلند اعلام می کنند؛ شعر ساختمانی، فقط شعر ساختمانی، سپس خطی می کشند بر اسامی اندک شاعران خطاکاری که دیگر از قواعد بازی شعر آنان پیروی نمی کنند،
این اساتید نازنین سرمست از باده پیروزی - که همان خصلت خودمحق بینی است - نه به پیش رو می نگرند و نه از سر حسرت به قفا، و نوآوری های شاعران جوان و غیرجوان را که فاصله گرفته اند از دستورات لابد لازم الاجرای ایشان، به دیده تخفیف می نگرند. اشتباه اگر نکنم نقد شعر امروز از جناح محافظه کار سر برمی زند.
جناحی که ده، پانزده سال پیش، نرم نرمک در ردیف نواندیشان قرار می گرفت. به گمان من این بخش از شعر امروز به شکل تاسف باری متورم شده است. اما تعدادی از شاعران نیمه دوم دهه شصت تا امروز، آثاری ارائه کرده اند که تغییری محسوس در زبان و فضای شعر آنان دیده می شود؛ واکنشی جدی علیه زیباشناسی شعر موجود،اما هر شاعر یا منتقدی از این دست فکر می کند در خط اول جبهه شعر قرار دارد غافل اینکه این حضرات از ترکیباتی همچون حریر صبح، گلیم زمین، سبد آسمان و... دست بردار نیستند و با بیانی تخاطبی و البته حق به جانب می نویسند؛ آه ای خیام، ای خیامی خاموش، مثلاً به دادم برس،
رنگ پریدگی این نوع رویکرد را چگونه می توان نادیده گرفت؟ تردید در ناپیشرو بودن این ذهنیت ها به حسابگری های یاران بی زبان شاعر، بی ارتباط نیست،
می دانیم که شعر از فرمول یا سرمشق خاصی پیروی نمی کند، اگر قرار بر این بود که اصل «ساختمان»ی بودن شعر از نظر دوستان ما، نقطه عزیمت هر شعری قرار می گرفت، فروغ فرخزاد هیچ وقت «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را نمی نوشت چرا که شعر «ساختمان»ی، سخت متصل به تناظرها و تقابل ها و در عین حال تک مرکزیتی است. «ایمان بیاوریم...» اما دارای مشخصه های دیگری است.
به گمان من آغازینگی فرضی شعر پست مدرن امروز (با قدری احتیاط)... در گسسته نمایی شعر «ایمان بیاوریم...» فروغ فرخزاد قابل تصور است. ایمان بیاوریم شعری غیر تک مرکزیتی است هرچند دقیقاً نمی توان مراکز چند گانه آن را به طور دقیق نشان داد. به هر حال مرکز گریزی این شعر، متمایل به نوعی کثرت گرایی است؛ تکثیر و تغییر فضا،
▪ فضای یک؛ زنی تنها در آستانه فصلی سرد که مشغول تک گویی است.
▪ فضای دو؛ زن تنها ناظر بر عبور مردی از کنار درختان خیس است.
▪ فضای سه؛ زن تک گویی را رها می کند. دیالوگ ها؛ ای یار ای یگانه ترین یار و... خواننده را در فضای ذهنی زن تنها قرار می دهد.
▪ فضای چهار؛ فلاش بک. اصفهان پر از طنین کاشی آبی است و... برخلاف شعر های ساختمانی در این شعر، مرکز گریزی برجسته تر نشان داده می شود تا در ستیز با قدرتی قرار گیرد که مرکزیت شعری نام دارد. فروغ اصولی همچون ارتباط تنگاتنگ میان «بند» های شعر، ایجاز در نقش یک فرمول، فخامت بیان و نخبه گزینی تصویری را به بازی می گیرد. این شعر از نوعی رازوارگی قابل تاویل بهره مند است. این راز وارگی بیشتر در پیوند با گسسته نمایی و عدم وحدت ارگانیک آن قابل بررسی است. (نگاه کنید؛ بیرون پریدن از صف، علی باباچاهی، ص ۲۹۸)
فکر نمی کنم همه راه های شعر به راهکار های استاد و شعر «ساختمان»ی ایشان ختم شود، - که صد سال زنده باشید.

وبگردی
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها
مقایسه بودجه مراکز حوزوی با دانشگاه ها - به‌جز وزارت ارشاد، هیچ‌یک از این 40 ارگان و نهاد در قبال میلیاردها تومان بودجه‌هایی که دریافت می‌دارند پاسخگو نبوده نیستند.
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار - ویدئویی از لحظات اولیه برخورد کشتی چینی با نفتکش سانچی و انفجار
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی»
فیلم/ گریه شدید وزیر کار در گفت‌و‌گوی تلفنی با خانواده خدمه نفتکش «سانچی» - علی ربیعی وزیر کار، رفاه و امور اجتماعی در گفت‌وگوی تلفنی با خانواده یکی از خدمه نفتکش «سانچی» اظهار همدردی کرد.
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی
تصاویر هولناک از آخرین لحظات کشتی سانچی - توقف عملیات خنک سازی و مهار آتش در شب گذشته، موجب رسیدن آتش به مخازن سمت چپ کشتی و انفجارهای شدید صبح امروز شد که در نهایت پس از چند ساعت به غرق شدن کامل نفتکش ایرانی انجامید.
از «خس و خاشاک» دیروز تا «آشغال» امروز
از «خس و خاشاک» دیروز تا «آشغال» امروز - این اتفاق بیشتر از هر موضوع دیگری سبب شد تا مردم یاد خاطرات سال ۸۸ بیفتند؛ آن زمانی که یک فرد با به زبان آوردن سخنانی ناشایست و بدون تفکر، مردمی را که برای بیان خواسته‌های‌شان به خیابان‌ها آمده‌ بودند، خس و خاشاک خواند و سبب شعله‌ور شدن آتش شد.
عدالت با  6 دلار در سال!
عدالت با 6 دلار در سال! - فیلم - رضا رشیدپور در برنامه حالا خورشید با کنایه به واریز سود سهام عدالت گفت: به خارجی ها نگوییم این سود سهام عدالت ماست، بگوییم ما روز شش دلاری مزگان داریم.
تحقیری که در دنیا میشویم / نفتکش ایرانی خدمه ایرانی با پرچم پاناما
تحقیری که در دنیا میشویم / نفتکش ایرانی خدمه ایرانی با پرچم پاناما - اگر از همه این ابهامات در خصوص مالکیت این کشتی که بگذریم، مهم‌ترین سوالی که این روز‌ها مطرح است، به آتشی باز می‌گردد که ظاهرا قرار نیست خاموش شود و یک هفته است که می‌سوزد. حریقی که اگر نبود حادثه پلاسکو، ممکن بود آن را ناشی از بزرگ بودن سانچی و حجم زیاد بارش بدانیم یا برعکس، از ناتوانی اطفاکنندگان در این ماجرا گلایه سردهیم، اما حالا به شکل گیری ابهامی بزرگ‌تر منجر شده...
ورود بی‌چادر و باآرایش به این بیمارستان ممنوع است
ورود بی‌چادر و باآرایش به این بیمارستان ممنوع است - خانم مسئول انتظامات جلوی درمانگاه بیمارستان بقیه‌الله ایستاده، جلوی زنان مانتویی را می‌گیرد و با گرفتن کارت شناسایی به آنها چادر می‌دهد. خیلی از زنان اینجا قبل از ورود به بیمارستان مانتویی هستند اما با گذشتن از در ورودی چادری می‌شوند.
کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد
کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد - ممکن است دود وارد محیط ایزوله ای شود که احتمالا دریانوردان در آنجا حضور دارند، پرسیده ایم چرا نجاتشان تا این حد طولانی شده است؟ گفته می شود چینی ها کم کاری می کنند ناراحتم از اینکه وقتی کشتی چینی تصادف کرد همه سرنشینان آن سالم هستند اما کسی به ایرانی ها اهمیتی نمی دهد.
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت
عکس خواستگاری کریم انصاریفرد از دختر یونانی با زمرد گرانقیمت - رسانه های مطرح یونانی با انتشار تصاویری از رابطه عاطفی ملی پوش ایرانی باشگاه المپیاکوس با یک میلیاردر یونانی - آمریکایی پرده برداشتند و مدعی شدند این دو تصمیم خود را برای ازدواج قطعی کرده اند.
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟
چرا حداد و ولایتی بیشتر از 50 شغل دارند؟ - بخشی از تکثر مسئولیت های بعضی چهره‌های سیاسی به بی‌اعتمادی نظام به افراد کارآمد برمی‌گردد و علت دیگر این موضوع، اعتماد غیرمعقول به این افراد است. با این حال این افراد هرچقدر هم که توانمند باشند، از نظر روان شناسی و انسان شناسی در بخشی از مسئولیت های خود ناموفقند.
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود!
فیلم نابغه ۱۰ ساله‌ طراح خودرو / قبلی هم انرژی هسته ای کشف کرده بود! - فیلم - حسین عطایی ۱۰ سال دارد و در حوزه طراحی مفهومی خودرو فعالیت می کند. او ۶ اختراع ثبت شده دارد، مدرسه نمی رود و از دو شرکت تسلا و ولوو دعوت به همکاری شده است. او مشاور رییس سازمان برنامه و بودجه است. گفتگوی رضا رشیدپور با نابغه ١٠ساله طراحی خودرو را اینجا ببینید.
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت !
تست تصادف سمند در انگلیس / فقط با سرعت 50 کیلومتر در ساعت ! - تست برخورد جلوی خودرو با سرعت 50 کیلومتر در ساعت برای سمند TU5 ، توسط یکی از سازمانهای معتبر ارزیابی خودرو در انگلستان صورت گرفت.
کشور محل درمان آیت الله هاشمی شاهرودی مشخص شد (+عکس)
کشور محل درمان آیت الله هاشمی شاهرودی مشخص شد (+عکس) - سرانجام بعد از مدت ها سکوت درباره این که آیت الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی برای درمان به کدام کشور رفته است، خبرگزاری اهل بیت(ع) از درمان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در آلمان خبر داد و نوشت:
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه
فیلم جنجالی از حجت الاسلام قاسمیان در کرمانشاه - این فیلم حواشی زیادی را در فضای مجازی به همراه داشته است.
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم
جنجال نیوشا ضیغمی: من اصلا ایشان را آدم حساب نمیکنم - اولین قسمت از برنامه هاردتاک کاکتوس را با صحبت های جذاب نیوشا ضیغمی در مورد خانواده و همسرش ، ماجرای صحبت های جنجالی یک هواپیما ، 8 سال احمدی نژاد و ...
    پربازدیدها