چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

نگاهی به مبارزات آیت الله لواسانی، هم حجره ای سالهای طلبگی حضرت امام(ره)


نگاهی به مبارزات آیت الله لواسانی، هم حجره ای سالهای طلبگی حضرت امام(ره)
مرحوم حاج احمد آقا در تكمیل مطالب نامه‌ی امام نوشته‌اند:
حضرت آیت‌الله لواسانی را ساواك تحمل نكرد؛ بالاخره او را دستگیر و پس از حبس به شهر هشتپر (در شمال) تبعید كرد. امام دستور دادند كسی به دیدار ایشان برود. من رفتم؛ ساواك مرا تعقیب كرد. بعد از تبعید حضرت آیت‌الله لواسانی برای وجوهات تهران باید شخصی عهده‌دار این كار می‌شد. امام هشدار داده بودند كه من هیچ كاری نكنم زیرا ممكن است نپخته باشد و من هم طبق دستور ایشان كاری نكردم امام از شدت علاقه به حضرت آیت‌الله لواسانی تا آخر هم كسی را به جای ایشان انتخاب نكردند.»
امام خمینی و آیت الله سید محمد صادق لواسانی در دوران جوانی
●ولادت و تحصیلات
آیت‌الله سید محمدصادق لواسانی در سال ۱۲۸۵ شمسی در نجف اشرف در خانواده‌ای اهل علم به دنیا آمد. تحصیلات خود را طبق رسم زمان آغاز كرد. پس از طی مقدمات برای ادامه‌ی تحصیل به ایران عزیمت كرد و در شهر اراك زیر نظر آیت‌الله شیخ عبدالكریم حائری یزدی به تحصیل علوم دینی مشغول شد. پس از مدتی، هنگامی كه آیت‌الله حائری برای تأسیس حوزه‌ی علمیه‌از اراك عازم قم می‌شد همراه وی به این شهر آمد. در مدرسه‌ی دارالشفاء با سید روح‌الله موسوی خمینی هم حجره شد.۱ این دوستی تا پایان عمرشان یعنی حدود هفتاد سال ادامه یافت.
مدت اقامت آیت‌الله لواسانی در حوزه‌ی علمیه‌ی قم بیست و پنج سال ادامه یافت. علاوه بر تحصیل و تدریس بخشی از وقت خود را به اداره‌ی امور مدارس حوزه‌ی علمیه‌ی قم از جمله «مدرسه‌ی فیضیه» و «دارالشفاء» اختصاص داد.۲ هنگام تدریس اخلاق و فلسفه‌ی حضرت امام در مدرسه‌ی دارالشفاء آقای سید محمّد صادق لواسانی متصدی امور حُجرات این مدرسه بود.۳ دوستی صمیمانه با امام پس از عزیمت وی به تهران همچنان ادامه یافت.
آیت‌الله لواسانی در نهضت امام خمینی
مخالفت با تصویب لایحه‌ی انجمن‌های ایالتی و ولایتی در سال ۱۳۴۱ سرآغاز نهضت عمومی علما و مراجع برای مقابله با اقدامات ضد اسلامی حكومت شد. در این مبارزات كه پس از رحلت آیت‌الله العظمی بروجردی بروز كرد شخصیت ممتاز حاج آقا روح‌الله دوست صمیمی آقای لواسانی بیشتر آشكار شد. آیت‌الله لواسانی با امضای اعلامیه‌هایی در كنار سایر روحانیون تهران مخالفت خود را با این لایحه ابراز كرد.۴ با تحریم عید نوروز سال ۱۳۴۲ از سوی امام و مراجع دیگر تقلید وی به همراه علمای تهران اعلام عزا نمود. اعلامیه‌ی صادره از سوی آنها تحت عنوان «روحانیون امسال عزادارند» در تاریخ ۲۸ اسفند سال ۱۳۴۱منتشر شد.۵ روز دوم فروردین سال ۱۳۴۲ مصادف با سالروز شهادت امام صادق علیه‌السلام كه مدرسه‌ی فضیه‌ی قم مورد هجوم كماندوها و نیروهای انتظامی قرار گرفت وی در منزل امام حضور داشت۶ و خبر این حادثه را به اطلاع ایشان رساند.۷ شهید حاج مهدی عراقی از این روز در خاطرات خود چنین یاد كرده است:
«در همین گیرودار داد زدند كه برویم منزل خمینی. ما كه جلوی آن حجره كه گلپایگانی و انصاری بودند، ایستاده بودیم با یكی دو تا از رفقای دیگر ول كردیم آمدیم طرف منزل آقا... سرهنگ مولوی هم با لباس شخصی (خود) دم در ایستاده بود، یك چوب بلند هم دستش بود، هر كی می‌آمد می‌زد توی سرش می‌گفت: بگو جاوید شاه. توی خیابان هم از این چوب به دست‌ها و چماق به دست‌ها ایستاده بودند و جاوید شاه، جاوید شاه می‌گفتند. ما از زیر دست سرهنگ مولوی رد شدیم، آمدیم تو صحن، از آن در صحن آمدیم بیرون كوچه منزل آقا را گرفتیم، آمدیم منزل آقا. وقتی رسیدیم دیدیم یك ده پانزده نفری دور آقا نشسته‌اند و یكی از بچه‌ها هم دارد ذكر مصیبت می‌گوید. آقا قیافه‌ی ما را دید یك مقدار برافروخته هستیم، سرش را تكان داد و گفت چیه؟ من رفتم جلو، گفتم آقا جریان این جوری است. این كارها را كردند تو مدرسه‌ی فیضیه، الآن هم گفتند بیایند اینجا پشت سر من آسید محمدصادق لواسانی رسید، آن هم شروع كرد این حرف‌ها را زدن و یكی از آقایان كه آنجا بود به نام حاج عباس نوشاد زد تو سرش یك الله، خدا كریم كشید و گریه را ول كرد و آقا گفتش كه ساكت باشید! ساكت باشید! شلوغ نكنید! حاج محمدصادق گفت: در را ببندید. تا گفت در را ببندید، آقا هم عصبانی شد از جا بلند شد گفتش كه الآن می‌روم حرم، حرف‌هایی كه نزدم می‌گویم. اینها با من كار دارند نه با دیگری. خلاصه، جمعیت كه آنجا بود منقلب شد و یك سری گریه و یك سری داد، یك سری این در، چون اوّل مغرب بود، من گفتم حاج آقا پس شما الآن موقع نمازه، نمازتان را بخوانید و بعد هرجا كه خواستید تشریف ببرید. این است كه ما ایستادیم سر اذان...»۸
صبح روز ۱۵ خرداد/ ۱۳ محرم جمعی از علمای تهران در منزل آیت الله لواسانی اجتماع كردند تا راجع به دستگیری حجت‌الاسلام فلسفی و سایر وعاظ و چگونگی آزادی آنها بحث و گفتگو كنند در همین زمان خبر دستگیری امام خمینی به تهران رسید كه بلافاصله آیت‌الله لواسانی برای اطلاع از كم و كیف قضیه عازم قم شد.۹ امام خمینی پس از دستگیری به تهران منتقل و زندانی شد. در نتیجه تلاش‌های صورت گرفته علما و مراجع تقلید از جمله مهاجرت دسته‌جمعی به شهر ری حكومت ناچار از انتقال ایشان به منزلی در قیطریه شد. وی از جمله افراد معدودی بود كه اجازه‌ی ملاقات با امام را در قیطریه داشت و مسائل بیرون را به اطلاع ایشان می‌رساند و دستورات معظم‌له را ابلاغ می‌كرد. یكی از مریدان امام در این مورد می‌گوید: «ما اگر می‌خواستیم مطلبی را خدمت امام بگوییم و یا سؤالی بپرسیم، آقای لواسانی را واسطه قرار می‌دادیم. تا اینكه امام از قیطریه آزاد شد تا به فیضیه برود.»۱۰
در همین رابطه بایستی به اخذ فتوای امام خمینی در مورد صرف وجوهات شرعیه در كمك به محرومان تبریز در زمستان سال ۱۳۴۲ اشاره كرد كه توسط وی انجام شد. این اقدام به ابتکار حجت الاسلام سید هادی خسروشاهی صورت گرفت و در نتیجه این صدور این فتوا، جان بسیاری از مستمندان تبریز كه بر اثر سرمای شدید زمستان آن سال در معرض خطر جدی قرار گرفته بود نجات یافت.۱۱ در مدتی كه امام در منزل آقای روغنی در قیطریه به سر می‌برد آنچه امام را رنج می‌داد:
«احساسات مردمی بود. مردم می‌آمدند و در خیابان‌ها و كوچه‌های اطراف سر و صدا و شعار و صلواتشان بلند بود، ولی مأموران نمی‌گذاشتند مردم با امام ملاقات كنند. یك روز یادم است كه عصر بود، ایشان در بالكن نشسته بود. وقتی ایشان می‌ایستادند، پانصد متر آن طرف‌تر در كوچه‌ها مردم پیدا بودند. آقای لواسانی و مرحوم حاج آقا مصطفی با من [فضل‌الله محلاتی] سه نفری كنار امام نشسته بودیم، امام خیلی ناراحت بودند. مردم مرتب صلوات ختم می‌كردند. به امام عرض كردم كه شما بایستید تا این مردم لااقل چهره‌ی شما را ببینند. امام بلند شد و ایستاد. مردم امام را که دیدند با شعارهایشان غوغا كردند. ناگهان امام نشستند و شروع كردند به شدت گریه كردن، آقای لواسانی گفتند: چرا گریه می‌كنید؟ چرا این‌قدر ناراحتید؟ باید تحمل كنید. امام فرمود: من ناراحتم كه بچه‌های من سالمند، خود من هم سالم هستم ولی جوان‌های مردم، شهید شدند، این برای من تحملش خیلی مشكل است.»۱۲
پس از مدتی رژیم ناچار شد امام خمینی را در فروردین سال ۱۳۴۳ به قم منتقل و آزاد نماید. تصویب كاپیتولاسیون و مصونیت قضایی برای مستشاران آمریكایی سخنرانی شدیدالحن امام را در چهارم آبان در همان سال را سبب شد. عكس‌العمل رژیم دستگیری و تبعید وی از ایران به تركیه در سیزدهم آبان بود. پس از تبعید امام خمینی بر نقش و اهمیت آیت‌الله لواسانی افزوده شد. در دوازدهم دی ماه ۱۳۴۳ امام از تركیه طی نامه‌ای به مرحوم حجت‌الاسلام نصرالله خلخالی&#۶۱۴۸۲; در نجف در مورد آقای لواسانی نوشت: «... خدمت حضرت حجت‌الاسلام آقای لواسانی اگر تا رسیدن مكتوب، عتبات هستند سلام می‌رسانم...»۱۳ آقای لواسانی در خرداد ماه سال بعد- ۱۳۴۴- تعدادی كتاب مورد نیاز امام را به تركیه ارسال داشت. امام در جواب نامه و كتاب‌های ارسالی وی نوشت:
«... خدمت ذی شرافت جناب مستطاب سید اعلام حجت‌الاسلام سید محمدصادق لواسانی به عرض می‌رساند مرقومه‌ی شریف و كتاب‌های ارسالی واصل گردید و موجب تشكر گردید... سلامت و سعادت جنابعالی را از خداوند تعالی خواستارم. حالت اینجانب بحمدالله تعالی خوب است از خداوند تعالی توفیق، اخلاص و خدمت خواهانم...»۱۴
در سال ۱۳۴۴ آیت‌الله سید مصطفی خمینی در موسم حج به مكه رفت و قرار بود كه با آیت‌الله لواسانی در آنجا ملاقات كند. مأمور ویژه‌ی ساواك از همین قرار گزارش زیر را تهیه كرد:
«... مصطفی خمینی، ضمن صحبت اظهار داشته كه منتظر شخصی به نام سید محمدصادق لواسانی است كه در تهران با پرواز ۱۴۵ به جده خواهد رفت از اینكه دولت شاهنشاهی ایران به او ویزای خروج داده است اظهار تعجب كرده است. خواهشمند است دستور فرمایید كه در مورد سوابق آقای سید محمدصادق لواسانی و اینكه آیا به این شخص اجازه‌ی خروج داشته است یا خیر، این اداره‌ی كل را مطلع گرداند.
مدیر كل اداره‌ی دوم نگهبانی»۱۵
اداره‌ی كل سوم به اداره‌ی كل دوم جواب داد:
«... خواهشمند است دستور فرمایید مشخصات شخص منظور را كه از نامبرده‌ی بالا در جده استقبال به عمل آورده اعلام نمایند. ضمناً از خروج سید محمدصادق لواسانی جلوگیری به عمل آمده است.»۱۶
در سال ۱۳۴۶ هم كه وی موفق گشت به سفر حج برود ساواك دستور مراقبت شدید از وی را به مأموران خود داده بود.۱۷ از جمله مأموریت‌های آیت‌الله لواسانی در دوره‌ی تبعید حضرت امام فراهم آوردن مقدمات سفر همسر امام به عراق بود. آیت‌الله مرتضی پسندیده می‌گوید: «مقدم- رئیس ساواك- به آقای توكلی تلفن كرده بود كه آقای خمینی به خانمش اجازه‌ی مسافرت به نجف را داده‌اند و مأموریت آماده ساختن مقدمات سفر را به آقای لواسانی محول كرده‌اند.»۱۸
وی ضمن انجام كلیه‌ی امور مربوط به وكالت‌نامه در امور شرعیه از سوی امام در تهران در مسائل سیاسی و اجتماعی هم در كنار علمای مبارز به موضع‌گیری‌ها می‌پرداخت. از آن جمله محكوم كردن حمله‌ی اسرائیل به سرزمین فلسطین در خرداد سال ۱۳۴۶ می‌باشد. در اعلامیه‌ای كه از سوی تعدادی از علمای ایران در همین مورد منتشر شد نام وی هم جزء امضاكنندگان آن به چشم می‌خورد.۱۹ در چهاردهم شهریور سال بعد مراسم یادبود قربانیان زلزله‌ی خراسان در مسجد ارگ تهران از طرف علمای اعلام و جامعه‌ی روحانیت تهران برگزار شد آگهی این مجلس به امضای او نیز رسیده بود.۲۰●وكیل تام‌الاختیار امام خمینی
پس از رحلت آیت‌الله العظمی بروجردی امام خمینی جزء مراجع قابل تقلید مطرح بودند آغاز مبارزه‌ی علیه حكومت خواه نا خواه ایشان را در كانون توجه مردم مسلمان قرار می‌داد. زعامت سیاسی توأم با زعامت دینی را در میان مراجع تقلید وقت تنها امام خمینی دارا بودند. هنگام تبعید ایشان از ایران تعداد بیشماری مقلد وی بودند. در سال ۱۳۴۹ در پی رحلت آیت‌الله العظمی محسن حكیم دور جدیدی از طرح مرجعیت امام در مناطقی كه از ایشان تقلید می‌كردند آغاز شد كه وظیفه‌ی نمایندگان و وكلای امام را سنگین تر نمود. آیت‌الله لواسانی از همان آغاز مرجعیت امام خمینی به عنوان نماینده‌ی تام‌الاختیار ایشان در تهران تعیین گردید. در چهاردهم خرداد امام طی نامه‌ای به معرفی وكلای خود به شرح زیر پرداخته است: «... وكیل اینجانب در تهران آقای حاج سید محمدصادق لواسانی و در قم آقای شیخ علی‌اكبر اسلامی است. البته منحصر به این دو نفر نیست لكن برای رفع احتیاج اسم برده شد...»۲۱
یكی از وظایف مهم آیت‌الله لواسانی تأمین شهریه‌ی امام برای طلاب در حوزه‌ی علمیه‌ی قم بود در سال ۱۳۴۵ ساواك در همین مورد گزارش می‌دهد كه «در حال حاضر وضع حوزه‌ی علمیه‌ی قم به علت عدم رسیدن وجه به طلاب متزلزل بوده حتی در هفته‌ی گذشته محمدصادق لواسانی نماینده‌ی[امام]خمینی كوشش فراوان نمود تا با جمع‌آوری وجوهی در تهران حقوق طلاب حوزه‌ی علمیه‌ی قم را تأمین كند.»۲۲ آیت‌الله لواسانی برای سر و سامان دادن به وضع شهریه‌ی طلاب هر ماه به قم می‌رفتند. امام در نامه‌ای به همین موضوع اشاره می‌كند:
«به عرض عالی می‌رساند مرقوم شریف به وسیله‌ی آقای نحوی امروز [۲۴/۱۰/۱۳۴۶] واصل گردید از اینكه به جناب‌عالی زحمت داده می‌شود و هر ماه تشریف می‌برید و همراهی می‌فرمایید عذر می‌خواهم. نفس گرم شما موجب دلجویی همه شود و نگرانی‌های آقایان مرتفع گردد...»۲۳
آقای لواسانی هرچه از وجوهات شرعیه که جمع‌آوری می‌نمود پس از پرداخت شهریه‌ی طلاب هرچه باقی می‌ماند به نجف نزد امام می‌فرستاد.۲۴ این رابطه كمتر از مبارزات سیاسی نبود حتی شایددر برخی موارداهمیت بیشتری پیدا می کرد،باشد ادامه داشت چه مستقیم و چه غیر مستقیم بین آنها نامه‌ها و پیام‌های متعددی رد و بدل می‌شد. در سال ۱۳۴۹ مدتی این رابطه قطع شد امام طی نامه‌ای به حاج احمد آقا نوشت: «... از آقای لواسانی مدتی هست بی‌اطلاع هستیم؛ از سلامت ایشان هم اطلاع دهید. به خود ایشان هم پیغام دهید كه از سلامتشان مطلعم نمایند...»۲۵ در همین سال به واسطه‌ی محدودیت‌های ایجاد شده توسط ساواك برای آیت‌الله لواسانی شهریه‌ی طلاب در قم از طرف آیت‌الله میرزا احمد آشتیانی به جای وی پرداخت شد. در همین رابطه ساواك نظریه داد:
«اگر پولی كه به طلاب داده می‌شود از طرف خمینی هم باشد نباید از توزیع آن جلوگیری كرد در غیر این صورت وجوهات به وسیله‌ی سید محمدصادق لواسانی كه نماینده‌ی وی می‌باشد و ایادی همین شخص به نجف فرستاده می‌شود. بنابراین بهتر است كه پول ایران در خود ایران خرج شود چون از خروج ارز جلوگیری و حوزه‌ی علمیه‌ی قم تقویت می‌گردد.»۲۶
آیت‌الله لواسانی در سال ۱۳۵۰ سفری به عراق نمود مأمور ساواك در جلسه‌ای كه در منزل شیخ حسین انصاریان تشكیل شده بود جریان سفر وی را از زبان حجت‌الاسلام فضل‌الله محلاتی چنین گزارش نموده است:
«... سید محمدصادق لواسانی به نجف رفته است موقع ورود به طور مخفیانه یك شب منزل خمینی بوده و بعد از نجف خارج شده و به كربلا و سایر امكنه رفته و دو هفته در بصره نزد خواهرش بوده است و بعد كه مجدداً به نجف برگشته وانمود كرده است كه تازه آمده و عده‌ای از علما از او دیدن كرده‌اند...»۲۷
فعالیت‌هایی كه وی داشت از دید مأموران ساواك مخفی نبود. مسجد امیرالمومنین(سلام الله علیه) در خیابان امیرآباد تهران كه محل اقامه‌ی نماز وی بود دائم كنترل می‌شد در گزارشی ساواک می آید:
«از ساواك تهران
به ریاست ساواك شمال غرب
موضوع: كنترل از مسجد امیر در خیابان امیرآباد
نظر به اینكه امام جماعت مسجد امیر واقع در امیرآباد مقابل پمپ بنزین، سید محمدصادق لواسانی نماینده‌ی خمینی در تهران می‌باشد و واعظ آن شیخ محمدتقی فلسفی بوده كه اكنون ممنوع‌المنبر است و وعاظی كه به آنجا دعوت می‌شوند با نظر وی تعیین می‌گردند. علیهذا مراقبت از مسجد مزبور به طور مستمر الزامی است. دستور فرمایید ضمن كنترل مداوم ترتیبی داده شود تا اظهارات كلیه‌ی سخنرانان در جلسات متشكله در آن مسجد تحت هر عنوان روی نوار ضبط گردد كه به موقع بتوان از آنها بهره‌برداری لازم نموده نتیجه‌ی اقدامات معموله در این مورد را گزارش نمایند.»۲۸
●دستگیری‌ها
ساواك برای مختل كردن وضعیت شهریه‌ی امام در بهمن سال ۱۳۵۱ آیت‌الله لواسانی را دستگیر و در زندان انفرادی كمیته‌ی ضد خرابكاری محبوس نمود. همسر آقای لواسانی طی تماس تلفنی با آقای فلسفی گفت: «... برای مرتبه‌ی سوم رفتم [زندان] به من گفتند كاغذی در مورد عدم مخالفت با شاهنشاه بنویسم چون وقت گذشته بود من آمدم استخاره كردم ولی امروز رفتم ننوشتم...»۲۹ شهید محلاتی در خاطرات خود در این مورد گفته است:
«... [در زندان كمیته‌ی مشترك ضد خرابكاری] تنفس بسیار مشكل بود. یك هواكش آنجا گذاشته بودند. ما اصرار می‌كردیم مأمورین می‌رفتند هواكش را روشن می‌كردند قدری هوای آنجا آزاد می‌شد. یادم هست كه آقای سید محمد لواسانی را آنجا آوردند. بیچاره بیش از بیست و چهار ساعت نتوانست بماند و حالش بد شد. ایشان را بردند ساختمان كمیته، كمیته‌ی مشترك [ضد خرابكاری] تازه تشكیل شده بود...»۳۰
پس از مدتی كه از زندانی شدن وی گذشت به وساطت مراجع تقلید وقت آزاد شد.۳۱ پس از آزادی وی دست از رویه‌ی سابق خود برنداشت تا اینكه بار دیگر در تیر ماه سال ۱۳۵۳ دستگیر و محكوم به سه سال تبعید در هشتپر طالش گردید.
«روز جمعه ۷/۴/۱۳۵۳ مطابق ۷ جمادی‌الثانی ۱۳۹۴ نیم ساعت به ظهر چهار نفر مأمور به منزل ایشان می‌روند و به شهربانی جلب و در سلول انفرادی بازداشت می‌كنند روز بعد (شنبه ساعت ۱۰ صبح می‌گویند شما اخلال در نظم می‌كنید، تبعید هستید سپس دستبند به دست ایشان می‌زنند و بدون اینكه بگویند به كجا می‌برند سوار كرده حركت نموده و در شهر هشتپر از توابع طالش واقع در ۱۸ فرسخی رشت نزدیك آستارا كه اكثریت اهل محل هم از اهل تسنن بودند و تناسبی با یك عالم شیعی نداشت فرود آوردند در آنجا به ایشان می‌گویند شما به مدت سه سال تبعید هستید....»۳۲
امام خمینی پس از اطلاع از تبعید آیت‌الله لواسانی طی نامه‌ای به سید احمد آقا وی را مأمور می‌كنند «... در موقع مقتضی و رفع مانع، از آقای لواسانی احوالپرسی شود و كسی برود برای دیدن ایشان راجع به تعیین شخص دیگر شما با كسی مذاكره نكنید. من كسی را تعیین نمی‌كنم- عجالتاً- و كسی را هم سراغ ندارم...»۳۳ مرحوم حاج احمد آقا در تكمیل مطالب نامه‌ی امام نوشته‌اند:
حضرت آیت‌الله لواسانی را ساواك تحمل نكرد؛ بالاخره او را دستگیر و پس از حبس به شهر هشتپر (در شمال) تبعید كرد. امام دستور دادند كسی به دیدار ایشان برود. من رفتم؛ ساواك مرا تعقیب كرد. بعد از تبعید حضرت آیت‌الله لواسانی برای وجوهات تهران باید شخصی عهده‌دار این كار می‌شد. امام هشدار داده بودند كه من هیچ كاری نكنم زیرا ممكن است نپخته باشد و من هم طبق دستور ایشان كاری نكردم امام از شدت علاقه به حضرت آیت‌الله لواسانی تا آخر هم كسی را به جای ایشان انتخاب نكردند.»۳۴
تبعید آیت‌الله لواسانی در هشتپر سی و یك ما طول كشید. به واسطه‌ی سردی هوا و نامساعد بودن محل و دوری از همسر و فرزندان بیمار می‌شوند كه در پی آن به تهران منتقل و مدت شش ماه تحت درمان قرار می‌گیرند.۳۵ در سال ۱۳۵۵ كه ساواك لیست روحانیون ممنوع‌الخروج را تهیه كرده است در ردیف ۴۹ آمده: «سید محمدصادق لواسانی فرزند ابوالقاسم فعلاً در تبعید»۳۶
●اوج‌گیری نهضت
شهادت غریبانه‌ی آیت‌الله حاج آقا مصطفی در نجف در آبان سال ۱۳۵۶ سرآغاز طرح گسترده‌ی نام و یاد مبارزات سیاسی امام خمینی بود رهبری كه به خاطر مبارزه با حكومت از وطن خود تبعید شده بود و اینك فرزند ارشد وی هم به طور مشكوكی به شهادت رسیده بود همه‌ی اذهان را متوجه مظلومیت و غربت وی كرد. به محض انتشار خبر حاج آقا مصطفی آیت‌الله سید محمدصادق لواسانی از تهران به قم آمدند:
«حدود ساعت ده صبح كه تمام كوچه‌ی «یخچال قاضی» مملو از جمعیت شد همه‌ی اقشار آمده بودند. مرحوم آقای پسندیده و آقای لواسانی (رحمـ&#۶۵۱۷۲;الله) و چند نفر دیگر جلو افتادند و مابقی به دنبال ایشان به سمت مسجد اعظم حركت كردند. درس‌ها تعطیل شد و مراجع عظام هم مراسم یادبود و فاتحه ترتیب دادند و سخنرانی‌های بسیار خوبی انجام شد و در خلال آنها نام مبارك حضرت امام (قدس سره) را تصریحاً در منابر و سخنرانی‌ها پس از سال‌ها ذكر كردند و مردم آماده هم‌چنان صلوات‌های بلندی فرستادند كه در و دیوار مسجد اعظم از شدت آن می‌لرزید...»۳۷
در پی اهانت روزنامه‌ی اطلاعات به امام در ۱۹ دی ماه قیام طلاب قم روی داد در چهلم شهدای قم، مردم تبریز قیام گسترده‌ای را ایجاد كردند. تداوم اربعین‌ها شتاب اضمحلال نظام شاهنشاهی را بیشتر كرد. با شدت گرفتن حركت‌های ضد شاهنشاهی بر فعالیت‌های آیت‌الله لواسانی افزوده شد. در همین راستا دیدارهایی با وعاظ و گویندگان مذهبی داشت.۳۸ مأمور ویژه‌ی ساواك در همین موضوع گزارشی تهیه كرده است كه جالب است:
«... بعضی از روزها سید محمدصادق لواسانی وكیل آقای خمینی در تهران و ایران به ملاقات فلسفی می‌آید و فلسفی او را نزد خود جای می‌داد و بعد از صرف چای به اتفاق به اتاق بیرونی رفته و خلوت می‌كردند و سپس لواسانی از منزل خارج و فلسفی مراجعت و به اتاق عمومی می‌آید و این ملاقات به حدی محرمانه بود كه حتی دوستان و محارم فلسفی از مذاكرات با خبر نمی‌شوند...»۳۹
آیت‌الله لواسانی كه از آغاز نهضت امام خمینی همراه و همقدم پیش آمده بود در دوره‌ی انقلاب هم با امضای اعلامیه‌های مخالف رژیم حضور فعالی داشت. سرانجام در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ امام خمینی با پرواز انقلاب به وطن بازگشت بازگشتی كه نویدبخش پیروزی انقلاب اسلامی بود. آقای لواسانی به اتفاق تعداد دیگری از مبارزان مسلمان در سالن انتظار فرودگاه مهرآباد به استقبال امام خمینی رفت.۴۰
پس از پیروزی انقلاب روابط این دو دوست قدیمی ادامه یافت و دیدارهای هفتگی آنها نشانگر این صمیمت و استحكام دوستی بود.۴۱ آیت‌الله لواسانی با آنكه سوابق مبارزات سیاسی درخشانی داشت بعد از انقلاب هم با همان زندگی زاهدانه‌ای كه داشت در گمنامی زیست. در هشتم مهر ماه سال ۱۳۶۹ در خانه‌ی محقر خود به رحمت الهی پیوست.۴۲

پژوهشگر: رحیم نیكبخت
پانوشت‌ها
۱. سیدهادی خسروشاهی، «یادواره‌ی آیت‌الله سید محمدصادق لواسانی»، مجله‌ی تاریخ و فرهنگ معاصر، شماره‌ی ۱، مهر ۱۳۷۰، ص ۲۶۷
۲. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواك، ج ۳، تهران، مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۷، ص ۲۰۸
۳. خاطرات ۱۵ خرداد، دفتر ۶، به كوشش علی باقری، (خاطرات آیت‌الله حسین بدلا)، تهران، حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۶، ص ۸۱
۴. اسناد انقلاب اسلامی، ج ۳، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۴، صص ۵۴ و ۲۲
۵. علی دوانی نهضت روحانیون ایران، ج ۳ و ۴، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۷، ص ۲۲۶
۶. مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، كوثر (مجموعه‌ی سخنرانی‌های امام خمینی)، ج ۱، تهران، نشر عروج، چاپ چهارم، ۱۳۷۷، ص ۵۶
۷. خاطرات علی‌اكبر محتشمی، تهران، حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۶، ص ۲۵۳
۸. ناگفته‌ها، خاطرات شهید حاج مهدی عراقی، به كوشش محمود مقدسی و دیگران، تهران، مؤسسه‌ی خدمات فرهنگی رسا، ۱۳۷۰، صص ۱۶- ۱۵۹
۹. دوانی، پیشین، صص ۳۸۷- ۳۸۶
۱۰. خاطرات ۱۵ خرداد، بازار، دفتر سوم، به كوشش علی باقری، (خاطرات محسن لبافی)، تهران، حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۵، ص ۱۹۰
۱۱.خاطرات ۱۵ خرداد (تبریز)، قسمت دوم، به كوشش علی باقری (خاطرات حجت‌الاسلام سید هادی خسروشاهی)، تهران، حوزه‌ی هنری سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۴، ص ۴۹
۱۲.خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۶، صص ۵۷- ۵۶
۱۳.صحیفه‌ی امام، ج ۱، تهران، مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی (ره)، ۱۳۷۸، ص ۴۳۴
۱۴. همان، ص ۴۴۲
۱۵. آرشیو مركز اسناد انقلاب اسلامی، پرونده‌ی آیت‌الله مصطفی خمینی، ش‌ب ۳۹۱، ش‌س ۱۳۹
۱۶. همان پرونده، س‌ش ۱۴۰
۱۷. همان پرونده، ش‌ب ۳۹۲، س‌ش ۱۰- ۹
۱۸. خاطرات آیت‌الله پسندیده، به كوشش محمدجواد مرادی‌نیا، تهران، نشر حدیث، چاپ دوم، ۱۳۷۵، ص ۱۲۴
۱۹. اسناد انقلاب اسلامی، پیشین، صص۲۰۸ و ۲۱۰
۲۰. همان، ص ۲۲۱
۲۱. صحیفه‌ی امام، ج ۲، پیشین، ص ۱۳۸
۲۲.حمید روحانی، نهضت امام خمینی، ج ۲، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۶، ص ۳۹۲
۲۳. صحیفه‌ی امام، پیشین، ص ۱۶۲
۲۴. یاران امام به روایت اسناد ساواك، آیت‌الله عبدالرحیم ربانی شیرازی (روایت پایداری)، تهران، مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۹، ص ۲۲۹
۲۵. صحیفه‌ی امام، پیشین، ص ۲۹۱
۲۶. هاشمی رفسنجانی، دوران مبارزه، ج ۲، زیر نظر محسن هاشمی، تهران، دفتر نشر معاف انقلاب، ۱۳۷۶، ص ۱۰۰۴
۲۷. همان، صص ۱۱۰۹- ۱۱۰۸
۲۸. یاران امام به روایت اسناد ساواك، حجت‌الاسلام محمدتقی فلسفی (زبان گویای اسلام)، تهران، مركز بررسی اسناد تاریخی وزارت اطلاعات، ۱۳۷۸، ص ۴۸۱
۲۹. همان، ص ۵۲۸
۳۰. خاطرات و مبارزات شهید محلاتی، پیشین، ص ۸۳
۳۱. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواك، پیشین، ص ۲۰۸
۳۲. علی دوانی، نهضت روحانیون ایران، ج ۶ و ۵، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۷، ص ۴۱۳. به نقل از نوشته‌ی خود آیت‌الله لواسانی كه تلفنی برای آقای دوانی بازگو كرده است.
۳۳. صحیفه‌ی امام، ج ۳، پیشین، ص ۴۰
۳۴. همان
۳۵. دوانی، پیشین
۳۶. یاران امام به روایت اسناد ساواك، آیت‌الله عبدالرحیم ربانی شیرازی، پیشین، ص ۳۴۵
۳۷. حماسه‌ی ۱۹ دی قم ۱۳۵۶، به كوشش علی شیرخانی (خاطرات حجت‌الاسلام سید حسین موسوی تبریزی)، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۷، ص ۱۶۸
۳۸. خاطرات و مبارزات حجت‌الاسلام فلسفی، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامی، ۱۳۷۶، ص ۳۵۱
۳۹. یاران امام به روایت اسناد ساواك، حجت‌الاسلام فلسفی، پیشین، ص ۶۶۱
۴۰. مؤسسه‌ی تنظیم و نشر آثار امام خمینی، كوثر (مجموعه‌ی سخنرانی‌های امام خمینی)، ج ۳، تهران، نشر عروج، چاپ چهارم، ۱۳۷۷، ص ۱۴
۴۱. ـــــــــــــــ ، محضر نور (فهرست دیدارهای امام خمینی)، ج ۱ و ۲، تهران، نشر عروج، چاپ دوم، دیدارهای شماره‌ی ۲۳۰۷ و ۱۷۰۹
۴۲. انقلاب اسلامی به روایت اسناد ساواك، پیشین، ص ۲۰۸
*. مدیر بخش تدوین معاونت پژوهشی و پژوهشگر تاریخ انقلاب اسلامی

منبع : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

مطالب مرتبط

روایت اسارت شهید تندگویان


روایت اسارت شهید تندگویان
اوایل‌ جنگ‌ بود، دشمن‌ به‌ میهن‌ اسلامی‌ فرصت‌ دفاع‌نداده‌بود به‌ طوریکه‌ هر روز به‌ حملات‌ خود شدت‌می‌بخشید. پالایشگاههای‌ جنوب‌ کشور در خطر بمباران‌و نابودی‌ بودند. جواد در سمت‌ وزیر نفت‌ لحظه‌ای‌ آرام‌ و قرار نداشت‌. در خواب‌ و بیداری‌ به‌ فکر پالایشگاههای‌کشور بود. ترسش‌ از این‌ بود که‌ مبادا دشمن‌پالایشگاههای‌ آبادان‌ و... را با بمب‌ و موشک‌ از بین‌ ببردو به‌ اقتصاد مملکت‌ لطمه‌ وارد شود. مرتب‌ به‌ بازدیدپالایشگاهها می‌رفت‌ و از اینکه‌ این‌ تأسیسات‌ را سالم‌ ونیروهای‌ مخلص‌ و جان‌ بر کفشان‌ را آماده‌ باش‌، از جان‌گذشته‌ و در حال‌ فعالیت‌ می‌دید، فوِالعاده‌ خوشحال‌می‌شد و خدا را سپاس‌ می‌گفت‌. هنوز چند هفته‌ای‌ ازسفرش‌ به‌ آبادان‌ نگذشته‌بود ولی‌ باز دلهره‌ داشت‌ ومی‌خواست‌ هر چه‌ زودتر پالایشگاه‌ آنجا را از نزدیک‌ببیند چرا که‌ معتقد بود در شرایط‌ سخت‌ و ناهموارجنگ‌، کار را باید از نزدیک‌ و در منطقه‌ هدایت‌ کرد.
معاونان‌ و همراهانش‌ در حیاط‌ وزارت‌ نفت‌ منتظرش‌بودند تا در کنار وی‌ به‌ طرف‌ آبادان‌ و آغاجاری‌ حرکت‌کنند. ماشین‌ حامل‌ جواد وارد وزارتخانه‌ شد و در کنار افرادمنتظر در حیاط‌ توقّف‌ کرد. جواد از ماشین‌ پیاده‌ شد. شلوارآبی‌ رنگ‌ِ مرتبّی‌ بر تن‌ داشت‌ و جلیقه‌ و موها، تمیز و مرتب‌بود. با تک‌ تک‌ معاونان‌ و همراهان‌ احوالپرسی‌ کرد و گفت‌:
برادران‌ وقت‌ تنگ‌ است‌. بهتر است‌ هر چه‌ زودتر راه‌بیفتیم‌. سپس‌ به‌ دیگر همراهان‌ مأموریت‌ داد که‌ به‌ بازدیدپالایشگاه‌ «بیدبلند آغاجاری‌» بروند. خودش‌ و معاونانش‌بوشهری‌، یحیوی‌، روحنواز و بخشی‌پور به‌ همراه‌ راننده‌اش‌،اسماعیلی‌ به‌ طرف‌ آبادان‌ به‌ راه‌ افتادند.
سفر آغاز شد. سه‌ دستگاه‌ اتومبیل‌ پشت‌ سر هم‌ درحال‌ حرکت‌ بودند. در اولین‌ اتومبیل‌، تندگویان‌، بهروزبوشهری‌، سیدحسن‌ یحیوی‌، عباس‌ روحنواز وبخشی‌پور نشسته‌ بودند و علی‌اصغر اسماعیلی‌ راننده‌بود. دو اتومبیل‌ دیگر به‌ فاصله‌ یک‌ کیلومتر از آنها درحرکت‌ بودند. وارد جادهٔ‌ اهوازـ آبادان‌ که‌ شدند، لحظه‌به‌ لحظه‌ خطر از بیخ‌ گوششان‌ می‌گذشت‌. یک‌ ماه‌ و چندروز از آغاز جنگ‌ تحمیلی‌ سپری‌ شده‌ و دشمن‌ تانزدیکیهای‌ آبادان‌ نفوذ کرده‌بود و همچنان‌ به‌ کشت‌ وکشتار خود ادامه‌ می‌داد. آن‌ روزها جادهٔ‌ اهوازـ آبادان‌تحت‌ تسلط‌ نیروهای‌ نفوذی‌ دشمن‌ قرار گرفته‌بود به‌طوریکه‌ آتش‌ جنگ‌ هر لحظه‌ به‌ طرف‌ این‌ شهرهانزدیکتر می‌شد. با وجود این‌، جواد ذره‌ای‌ ترس‌ به‌ خودراه‌ نداده‌ و حتی‌ به‌ همراهانش‌ نیز روحیه‌ می‌داد.
هر چقدر به‌ آبادان‌ نزدیکتر می‌شدند، جنگ‌ را بیشتر لمس‌ می‌کردند. آبادان‌ و اطرافش‌ به‌ منطقهٔ‌ جنگی‌ تبدیل‌شده‌بود. صدای‌ گوشخراش‌ موشک‌، خمپاره‌، تانک‌ ومسلسل‌ از زمین‌ و آسمان‌ آبادانیان‌ مظلوم‌ را در هم‌می‌پیچید. هر یک‌ از آنان‌ هر روز شاهد شهادت‌ بهترین‌عزیزانشان‌ بودند امّا با این‌ حال‌ و علیرغم‌ نبود امکانات‌لازم‌ جوانمردانه‌ دفاع‌ می‌کردند چرا که‌ ماندن‌ و شهادت‌را بر ترک‌ دیار ترجیح‌ داده‌بودند.
اکنون‌ اتومبیلها در زیر آتش‌ توپ‌ و تانک‌ دشمن‌، استوارو مصمم‌ با نظم‌ خاصی‌ به‌ حرکت‌ خود ادامه‌ می‌دادند.ساعتی‌ از طلوع‌ آفتاب‌ می‌گذشت‌ و جاده‌ سوت‌ و کوربود. گاهی‌ اوقات‌ نفربرهای‌ حامل‌ بسیجیها و نیروهای‌رزمنده‌، به‌ مسافران‌ در حال‌ حرکت‌ در جاده‌ روحیه‌می‌دادند. فریادهای‌ اللهاکبر، خمینی‌ رهبر، و پرچمهای‌سبز و قرمزی‌ که‌ رویشان‌ نوشته‌ شده‌بود: ما در جنگ‌پیروزیم‌. یا صاحب‌الزمان‌ ادرکنی‌ و... در وجود مسافران‌در حال‌ حرکت‌ روح‌ شجاعت‌ و مقاومت‌ می‌دمید.
در همین‌ حین‌ جواد در داخل‌ اتومبیل‌، در مورد لزوم‌بازدید از پالایشگاه‌ و مهم‌ بودن‌ سفر به‌ همراهان‌ توضیح‌می‌داد:
«در طول‌ یک‌ ماه‌ و چند روز شروع‌ جنگ‌ این‌ سومین‌سفری‌ است‌ که‌ به‌ آبادان‌ دارم‌. چند تن‌ از آقایان‌ در سفرهای‌قبل‌ با من‌ همراه‌ بوده‌اند. اثرات‌ آن‌ سفرها خیلی‌ زود آشکارو مسلم‌ شد. هدف‌ از این‌ سفر نیز تشویق‌ و ترغیب‌ نیروهای‌ارزشمند و فعال‌ پالایشگاه‌ مربوطه‌ است‌. امیدوارم‌ سفری‌خوب‌ و خوش‌ بوده‌باشد. خاطره‌ای‌ باشد که‌ همراهان‌ بعدهانیز از آن‌ به‌ خوبی‌ یاد کنند. قبول‌ دارم‌ که‌ سفری‌ بس‌خطرناک‌ است‌ ولی‌ مرگ‌ و زندگی‌ دست‌ خداست‌، اجل‌ هرجا فرا رسد، انسان‌ تسلیم‌ اوست‌ و...»
همراهان‌ آرام‌ و ساکت‌ به‌ سخنان‌ِ روحیه‌بخش‌ وامیدوارکننده‌اش‌ گوش‌ فرا می‌دادند. هر چند دقیقه‌ نیز ازپشت‌ شیشه‌های‌ گرد و خاک‌ گرفته‌ ماشین‌، دور و اطراف‌جاده‌ را می‌پاییدند. تابلوی‌ کنار جاده‌ ۵ کیلومتری‌ آبادان‌را نشان‌ می‌داد. کمی‌ قبل‌ از تابلو، با ساختمان‌ بزرگی‌ که‌به‌ نظر می‌رسید قبلاً مرغداری‌ بوده‌ مواجه‌ شدند.ساختمان‌ درست‌ چسبیده‌ به‌ جاده‌ بود. اتومبیل‌ سرعت‌خود را کم‌ کرد. در این‌ لحظه‌ عده‌ای‌ مسلح‌ ناگهان‌ ازپشت‌ دیوار ساختمان‌ کنار جاده‌ به‌ طرف‌ اتومبیل‌ هجوم‌آورده‌ و به‌ صورت‌ دایره‌وار جاده‌ را محاصره‌ کرده‌ وبستند. گوش‌ تا گوش‌ هم‌ ایستادند و فرمان‌ دادند: ایست‌!
راننده‌ نگاهی‌ به‌ سرنشینان‌، مخصوصاً تندگویان‌انداخت‌ و با اشارهٔ‌ سر آنها آرام‌ کنار جاده‌ توقف‌ کرد.خیلی‌ تعجب‌ داشت‌ که‌ داخل‌ خاک‌ خودشان‌ و در منطقه‌تسلط‌ نیروهای‌ ایران‌، با دستور عراقیها بازداشت‌ شوند.دو اتومبیل‌ پشت‌ سر وقتی‌ این‌ وضعیت‌ را دیدند، سریعاًدور زده‌ و به‌ سرعت‌ به‌ طرف‌ اهواز به‌ راه‌ افتادند. به‌دستور افراد مسلح‌، سرنشینان‌ این‌ اتومبیل‌ یکی‌ پس‌ ازدیگری‌ از داخل‌ آن‌ پیاده‌ شدند. جواد گفت‌: عزیزان‌ من‌،مقاوم‌ و هوشیار باشید. احتمالاً ما به‌ اسارت‌ نیروهای‌بعثی‌ درآمده‌ایم‌. حدس‌ او درست‌ بود. جواد عصبانی‌شده‌ و خطاب‌ به‌ عراقیها می‌گفت‌: شما متجاوز هستید.شما در خاک‌ ما چه‌ می‌کنید؟ این‌ جا خاک‌ ماست‌ و شماحق‌ ندارید پایتان‌ را در خاک‌ ما بگذارید.»
آنان‌ پس‌ از آزار و اذیت‌ فراوان‌، زیر آن‌ آفتاب‌سوزان‌، اسرا را در یک‌ نقطه‌ به‌ داخل‌ گودالی‌ بردند.حدود یکصد اسیر نظامی‌، در اطراف‌ گودال‌ نشسته‌بودند. دستها و چشمهایشان‌ را بستند. ناگهان‌ صدای‌رگبار گلوله‌ شنیده‌ شد. به‌ نظر می‌آمد که‌ شروع‌ به‌ کشتن‌اسرا کرده‌اند. جواد گفت‌: «بهروز! این‌ ناجوانمردان‌ الان‌همه‌ این‌ بی‌گناهان‌ را می‌کشند پس‌ بهتر است‌ خودم‌ رامعرفی‌ کنم‌. شاید اینها خیال‌ کنند که‌ مقامات‌ دیگر هم‌ باما اسیرند و مردم‌ را نکشند.»
بالاخره‌ جواد خود را معرفی‌ کرد و باعث‌ شد حداقل‌جان‌ صد نفر از جوانان‌ این‌ مرز و بوم‌ از مرگ‌ حتمی‌نجات‌ یابد. بعد از اینکه‌ جواد خود را معرفی‌ کرد، او را ازبقیه‌ جدا کرده‌ و همراه‌ خود بردند. پس‌ از این‌ صدای‌رگبارها قطع‌ شد و دیگر کسی‌ کشته‌ نشد.
دشمن‌ هنوز از هویت‌ افراد اسیر شده‌ خبر نداشت‌ ولی‌مسلماً می‌دانست‌ شخصیتهای‌ مهمی‌ را به‌ اسارت‌گرفته‌است‌. وقتی‌ که‌ جواد خود را معرفی‌ کرد،سخت‌گیری‌ آنها بیشتر شد. سه‌ ساعت‌ و نیم‌ در منطقه‌شلمچه‌ از آنها بازجویی‌ به‌ عمل‌ آمد. سپس‌ با یک‌خودروی‌ لندکروز (به‌ همراه‌ چند محافظ‌ مسلح‌) به‌ مقرلشکر شش‌ منطقه‌ «تنومه‌» از نواحی‌ بصره‌، اعزام‌ شدند.از آن‌ به‌ بعد جواد از سایر همراهان‌ جدا شد و به‌زندانهای‌ مخوف‌ عراِ انتقال‌ یافت‌.
در این‌ طرف‌ مرز خبر اسارت‌ جواد و همراهان‌ درمنطقه‌ در همه‌ جا پیچیده‌بود. یک‌ روز از این‌ اتفاِگذشته‌بود که‌ خبر به‌ دکتر چمران‌ رسید. او با پنجاه‌چریک‌ به‌ منطقه‌ اعزام‌ شد ولی‌ جواد یک‌ روز قبل‌ ازمنطقه‌ منتقل‌ شده‌بود. همان‌ شب‌ خبر اسارت‌ جواد ازتلویزیون‌ جمهوری‌ اسلامی‌ همراه‌ با اطلاعیه‌ روابط‌عمومی‌ نخست‌ وزیری‌ به‌ اطلاع‌ همگان‌ رسید.
حالا دوران‌ دیگری‌ از زندگی‌ جواد آغاز شده‌بود؛اسارت‌، بازجویی‌ و مقاومت‌. آنچه‌ در انتظارش‌ بودشکنجه‌، حبس‌ در سلولهای‌ انفرادی‌ مخوف‌ و تنگ‌تاریک‌ با سنگفرشی‌ از آجرهای‌ تیره‌، بدون‌ هیچ‌ گونه‌روزنه‌ای‌ به‌ آفتاب‌ بود. جواد از آن‌ روز به‌ بعد از آفتاب‌هم‌ محروم‌ شده‌بود. او مجبور بود با یک‌ پتو و پارچ‌ ولیوانی‌ پلاستیکی‌ زندگی‌ کند. دوران‌ مبارزه‌، به‌ نحوی‌دیگر برای‌ او در حال‌ آغاز بود.
از این‌ به‌ بعد جواد بود و راز و نیازهای‌ شبانه‌،مناجات‌ و تلاوت‌ قرآن‌، شکنجه‌ و آزار و همچنان‌مقاومت‌. روزهای‌ اول‌ خانواده‌ از اوضاع‌ او باخبر بودند.حتی‌ هدی‌ که‌ متولد شد، به‌ جواد خبرش‌ را دادند ولی‌بعد از آن‌ هیچ‌ خبری‌ از جواد نشد. جواد در آخرین‌نامه‌اش‌ که‌ خبر تولد هدی‌ را شنیده‌بود، چنین‌ نوشت‌:
«از دیدن‌ دستخط‌ زیبایتان‌ مسرور شدم‌. از دور روی‌سمیه‌ و پیمان‌ و مهدی‌ را می‌بوسم‌. اگر برای‌ نورسیده‌شناسنامه‌ نگرفته‌ای‌، نامش‌ را «هُدی‌» بگذار. انشاءالله که‌به‌ مبارکی‌ نام‌ و قدومش‌ همگی‌ به‌ هدایت‌ نایل‌ شویم‌.
به‌ امید دیدار همگی‌ شما. از همه‌ التماس‌ دعا دارم‌.
محمدجواد تندگویان‌»
در زندانهای‌ «الرشید و بعقوبه‌» دژبان‌ عراقی‌ خاطرات‌لحظه‌ به‌ لحظهٔ‌ جواد عزیز را در ذهن‌ دارد. این‌ خاطرات‌برای‌ همیشه‌ در سینه‌ تاریخ‌ حک‌ شده‌است‌.

وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    طرز تهیه شیرینی نخودچی، شیرینی محبوب سفره عید
    شیرینی نخودچی یکی از محبوب ترین شیرینی های ویژه نوروز می باشد که می توانید دستور تهیه آن را در اینجا ملاحظه کنید.