جمعه ۴ خرداد ۱۳۹۷ / Friday, 25 May, 2018

مولانا، از بلخ تا قونیه


مولانا، از بلخ تا قونیه
جلال‌الدین محمد بلخی ـ مولوی ـ هشتصد سال پیش در شهر بلخ متولد شد. به سن نوجوانی نرسیده‌بود که پدرش ـ بهاءالدین‌ الولد سلطان ‌العلما ـ به دلیل رنجش از پادشاه وقت ـ سلطان محمد خوارزمشاه ـ دست زن و بچه‌اش را گرفت و از بلخ خارج شد.
جلال‌الدین محمد بلخی ـ مولوی ـ (۱) هشتصد سال پیش(۲) در شهر بلخ متولد شد. به سن نوجوانی نرسیده‌بود که پدرش ـ بهاءالدین‌ الولد سلطان ‌العلما ـ به دلیل رنجش از پادشاه وقت ـ سلطان محمد خوارزمشاه ـ دست زن و بچه‌اش را گرفت و از بلخ خارج شد.(۳) بین راه، در گذر از نیشابور به ملاقات شیخ فریدالدین عطار رفتند.
گفته‌شده که عطار با یک نگاه به مولوی پی به استعدادهای نهفته در وی برد: «زود باشد که پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.» و حتی کتاب اسرارنامه‌ی خود را هم به وی هدیه دادپس از ترک نیشابور و زیارت مکه، بهاءالدین‌ و خانواده‌اش در قونیه ساکن شدند.(۳) می‌گویند بهاء‌الدین تا آخر عمر در قونیه ماند و به ارشاد خلق پرداخت و سال‌ها بعد که از دنیا رفت، پسرش جلال‌الدین ـ که حالا جوان ۲۴ ساله‌ای بود ـ کار پدر را ادامه داد و مدتی هم فقه و سایر علوم دین را درس می‌داد. بنا به روایاتی پیش از آن، جلال‌الدین در هجده سالگی ـ در همان سالی که مادرش را از دست داد ـ در شهر لارنده به فرمان پدرش با گوهر خاتون دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرده‌بود.
سال ۶۴۲ هجری بود که تحول بزرگ زندگی مولوی رخ داد. جلال‌الدین هنوز چهل سال نداشت که شمس تبریزی(۴) وارد قونیه شد. آمده‌است که شمس بر سر راه مولانا رفت و از وی پرسید: «محمد(ص) بزرگتر است یا بایزید بسطامی؟» مولانا سخت برآشفت و فریاد برآورد که محمد والاترین است و بایزید را با خاتم انبیا چه کار. شمس پرسید: «پس چرا محمد گفت "ما عرفناک حق معرفتک" و بایزید گفت "سبحانی ما اعظم شانی"؟» این سوال مولوی را چنان به خود مشغول کرد که باعث شد شش ماه با شمس در حجره‌ی شیخ صلاح‌الدین زرین‌کوب خلوت گزیند و به بحث بنشیند. در این مدت جز شیخ صلاح‌الدین هیچ‌کس اجازه‌ی ورود به خلوت آن‌دو را نداشت. مولوی که تا پیش از ملاقات شمس مردی زاهد و معتبد بود و کارش تفسیر و توضیح اصول و فروع دین بود، پس از پایان این شش ماه دین و وعظ و منبر را کنار گذاشت و صوفی شد و به مسلک عشق و شعر و شاعری روی آورد:
مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
گفت که سرمست نیی، رو که از این دست نیی
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو شمع شدی، قبله‌ی این جمع شدی
جمع نیم، شمع نیم، دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری، پیشرو و راهبری
شیخ نیم، پیش نیم، امر تو را بنده شدم
گفته‌اند که افادات معنوی شمس بود که این‌گونه در مولوی اثر کرد و او را شیفته و مفتون کرد و باعث خلق شورانگیزترین اشعار مولوی شد. روح وی از مدت‌ها پیش خواستار حقیقتی دیگر بود و مولانا آن را تسلیم تعلیمات وعظ و مدرسه کرده‌بود. مناظره با شمس تنها آتش زیر خاکستر دل جلال‌الدین را برافروخت.
در هر حال، مولوی مردی شده‌بود بیگانه برای مردمان قونیه. شاگردان و مریدان وی که همه چیز را از چشم شمس می‌دیدند و او را به دیده‌ی ساحر و حتی مرد منحرفی می‌نگریستند که استاد فاضل‌اشان را از آنان گرفته‌است، به آزار و اذیت او پرداختند و حتی جان‌اش را تهدید کردند.
همین شد که شمس سه سال بیشتر در قونیه نماند و شبانه شهر را ترک کرد.(۵) از کسانی که روز بعد مولوی را دیدند نقل شده‌است که وی حال خیلی بدی داشت و هرگز دیده‌نشده‌بود مولانا چنان پریشان باشد. در روایات دیگر نیز نقل شده که مردم کوته‌نظر قونیه شبانه شمس را به هلاکت رساندند.
مولوی مدتی را در فراق شمس در غم و بی‌تابی سپری کرد و حتی مدتی هم پای پیاده در کوی و برزن به دنبال او ره‌سپار شد؛
زاهـــد بودم تـرانه‌گویـــم کردی
سر دفتر بزم و باده‌جویم کردی
سجـــاده‌نشین با وقـــاری بـــودم
بــازیچه‌ی کودکـــان کویــم کـردی
بالاخره وقتی امید از بازگشت شمس برید، دل به مرد دیگری به نام حسام الدین چلبی ـ از مریدان‌اش ـ سپرد. پیش از چلبی مولانا اشعار بسیاری را نیز به نام همان صلاح‌الدین زرین‌کوب ـ که مردی عامی و ساده‌دل بود ـ سروده‌بود. هم‌ چلبی بود که مولوی را تشویق به سرودن اشعار «مثنوی معنوی» کرد. حتی آمده‌است که مولوی اشعاری را که به وی الهام می‌شده بلند می‌خوانده و حسام‌الدین تند و تند می‌نوشته و این‌گونه مثنوی مولوی را گرد آورده.
مولوی سر انجام در اوایل سال ۶۷۲ هجری قمری(۶) در شصت و هشت سالگی به دیار باقی شتافت. خرد و کلان مردم قونیه حتی مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ وی زاری و شیون کردند.
او را در مقبره‌ی خانوادگی در کنار پدرش به خاک سپردند. ‌بر سر تربت او بارگاهی است که به «قبه‌خضراء» شهرت دارد.
● سال‌شمار مهم‌ترین وقایع زندگی "جلال الدین محمد بلخی رومی"
▪ تولد: ۶ ربیع الاول ۶۰۴، بلخ
ـ ۵ سالگی: ترک بلخ به قصد بغداد ـ احتمالا ۶۱۰ ه.ق
ـ ۸ سالگی: ترک بغداد به سوی مکه و از آنجا به دمشق و سر آخر به منطقه ای در جنوب رود فرات در ترکیه
ـ ۱۸ یا ۱۹ سالگی: ازدواج با گوهر خاتون
ـ ۳۸ سالگی: ملاقات با شمس تبریزی ـ احتمالا در روز شنبه ۲۶ جمادی الآخر ۶۴۲ ه.ق
ـ وفات: غروب روز ۵جمادی الاخر ۶۷۲ه.ق در سن ۶۸ سالگی، قونیه
ـ معروفترین کتابهای مولانا: مثنوی معنوی، دیوان شمس، فیه ما فیه
ـ آثار به‌جا مانده‌ی دیگر:مجالس سبعه، مکتوبات

موضوع: رویداد ادبی
نویسنده: نینا جمشید نژاد
پی‌نوشت:
(۱) دوستان و یاران او را مولانا می‌خواندند. از وی با عناوین «رومی» و «مولای روم» هم یاد می‌شود. اما لقب «مولوی» در زمان خود وی شهرت نداشت و احتمالا این لقب از روی عنوان دیگر وی یعنی «مولانای روم» برگرفته شده‌است.
(۲) تاریخ قمری‌اش می‌شود ششم ربیع‌الاول سال ۶۰۴
(۳) بعضی جاها علت مهاجرت بهاءالدین‌ ترس از حمله‌ی مغول ذکر شده‌است.
(۴) شمس‌الدین محمد بن علی بن ملک
(۵) قبل از این واقعه، شمس یک بار دیگر هم به قهر به دمشق رفته بود که مولوی آنقدر برایش پیغام و پسغام و غزل فرستاده و عده‌ای را هم برای بازگرداندن‌اش روانه کرده‌بود تا شمس را بازگردانده‌بود.
(۶) روز یکشنبه پنجم جمادی آلاخر سال ۶۷۲ هـ.ق
منابع:
۱. پله پله تا ملاقات خدا/ زرین‌کوب، عبدالحسین/ انتشارات علمی/ چاپ دوازدهم/ تهران، ۱۳۷۸
۲. کلیات شمس تبریزی/ فروزان‌فر، بدیع‌الزمان/ نشر سنایی؛ نشر ثالث/ چاپ سوم/ تهران، ۱۳۸۱
۳. http://www.irib.ir/occasions/Molana
۴. http://www.irib.ir/radio/adab/۵Gholeh/index۲.asp?ID=۳
۵. http://www.mashaheer.net

منبع : مجله اینترنتی هفت سنگ

مطالب مرتبط

صبح ملمع نقاب

صبح ملمع نقاب
هیچ اغراق نیست اگر خاقانی شروانی را از مهم‌ترین ستایندگان حضرت پیامبر اکرم‌(ص‌) در شعر فارسی بدانیم و نیز هیچ اغراق نیست اگر قصیدة «منطق‌الطیر» او را از امّهات شعرهای او در این باب بشماریم‌، شعری که برای همیشه جاودان است و همواره می‌توان از آن التذاذ هنری و بهرة معنوی برد، به‌ویژه اگر از مدایح حضرت رسول‌، آنهایی را در نظر داشته باشیم که از مهارتهای بیانی و تصویری و فضاسازی هنری‌، مایه‌ای دارند.
باری‌، خاقانی قصاید بسیاری در ستایش پیامبر گرامی اسلام دارد و حتی بعضی از آن شعرها، از لحاظ پشتوانة معنوی و تلمیح‌ها و اشاراتی که به زندگی آن حضرت است‌، از «منطق‌الطیر» گرانبارتر می‌نماید، ولی آنچه این قصیده را برجسته می‌کند، جوانب هنری و ساختمان نسبتاً محکم آن است‌، به‌اضافة تصویرهای تازه و ملموسی که در سراسر قصیده موج می‌زند.
از اینها که بگذریم‌، منطق‌الطیر یک قصیدة تیپیک‌(۱) خاقانی است‌، بدین معنی که بیشتر ویژگیهای سبکی و خواص قصاید او را در اینجا می‌توان یافت‌، چنان که با وصف صبح آغاز می‌شود و تجدید مطلع دارد و از واژگان غریب سرشار است و بالاخره نام دارد و این نام (منطق‌الطیر) بدین مناسبت است که در آن از سخن‌گفتن مرغان سخن می‌رود.
این قصیده در وزن و قافیه‌ای نسبتاً دشوار سروده شده است که آزادی عمل بسیاری برای شاعر فراهم نمی‌کند. ساختار رواییِ بخشی از قصیده هم محدودیتی دیگر برای خاقانی است‌، و جالب این که شاعر با مهارت تمام بر این سه محدودیت فائق آمده و در این مجالِ تنگ‌، طرح قصیده‌ای نسبتاً ساختارمند را ریخته است‌، به‌گونه‌ای که احساس نمی‌کنیم اسیر وزن و قافیه شده است‌.
شاعر در مطلع اول به وصف صبح و ستایش کعبه می‌پردازد و این خود مقدمه‌ای است برای آنچه در مطلع دوم گفته می‌شود. توصیف صبح در این شعر، بسیار پویا، زنده‌، ملموس و ابتکاری است‌. وزن تند، تکرارهای ماهرانه و قرینه‌سازیهای زیبا، نوعی موسیقی‌، نشاط و سرزندگی به شعر می‌بخشد که سخت یادآور غزل های پرتاب‌وتب مولانا جلال‌الدین است‌. در این بیت ها از مطلع اول قصیده‌، گمان می‌کنیم که به ناگاه دیوان شمس را گشوده‌ایم‌.
زد نفس سربه‌مُهر صبح‌ِ ملمّع‌نقاب‌
خیمة روحانیان کرد معنبرطناب‌(۲)
شد گهر اندر گهر صفحة تیغ سحر
شد گره اندر گره حلقة دِرع سحاب‌
بال فروکوفت مرغ‌، مرغ‌ِ طرب گشت دل‌
بانگ برآورد کوس‌، کوس‌ِ سفر کوفت خواب‌
صبح برآمد ز کوه‌، چون مه نَخْشَب ز چاه‌
ماه برآمد به صبح‌، چون دُم ماهی ز آب‌
نیزه کشید آفتاب‌، حلقة مَه در ربود
نیزة این‌، زرّ سرخ‌؛ حلقة آن‌، سیم ناب‌
شب عربی‌وار بود، بسته نقاب بنفش‌
از چه سبب چون عرب نیزه کشید آفتاب‌؟
تقارن میان «ملمّع‌» و «معنبر»، «گهر» و «گره‌»، «مرغ‌» و «کوس‌»، «نیزه‌» و «حلقه‌»، «زر» و «سیم‌» موسیقی خاصی به کلام بخشیده است‌. هم‌چنین است تکرار «گهر»، «گره‌»، «مرغ‌»، «کوس‌»، «نیزه‌» و «حلقه‌».
تشبیه‌ها نیز بسیار زیباست‌، به‌ویژه تشبیه «ماه‌» به «دم ماهی‌» که به گمان من از بدیع‌ترین تشبیه‌هایی است که برای ماه در شعر کهن خویش دیده‌ایم‌.
شاعر با این مقدمة پرنشاط و هیجان و سرشار از موسیقی‌، بدین ترفند که پای «عربی‌» و «اعرابی‌» را به میان می‌کشد، زمینه‌سازی می‌کند برای گریززدن به وصف کعبه‌:
بر کتِف آفتاب‌، باز ردای زر است‌
کرده چو اعرابیان بر درِ کعبه مآب‌
حق‌ّ تو، خاقانیا! کعبه تواندشناخت‌
ز آخورِ سنگین طلب توشة یوم‌الحساب‌
مرد بُوَد کعبه‌جوی‌، طفل بُوَد کعب‌باز
چون تو شدی مَردِ دین‌، روی ز کعبه متاب‌
کعبه که قطب هدی‌َ است‌، معتکف است از سکون‌
خود نبوَد هیچ قطب‌، منقلب از اضطراب‌
هست به پیرامنش طوف‌کنان آسمان‌
آری‌، بر گرد قطب چرخ زند آسیاب‌
خانه‌خدایش خداست‌، لاجرمش نام هست‌
شاه‌ِ مربّع‌نشین‌، تازی رومی‌خطاب‌
در این پاره نیز خاقانی از تصویرسازی های ابتکاری و رعایت تناسب های ظریف غافل نیست‌، نظیر رعایت تناسب میان «کعبه‌» و «کعب‌»(۳) و تشبیه آسمان به آسیابی که کعبه محور آن است‌. دیده باشید سنگ های آسیاب را که محوری دارند و این محور هیچ‌گاه دچار حرکت و اضطراب نمی‌شود، بل سنگ آسیا بر گرد آن می‌چرخد. در ضمن‌، در اینجا بدون این که شاعر اشارة صریحی کند، گردش حاجیان بر گرد کعبه هم به ذهن خطور می‌کند که تشابهی سخت با گردش آسیا حول محورش دارد.
ولی اوج شعر، در مطلع دوم است که شاعر باز توصیفی زیبا از صبح دارد و پس از آن‌، صحنة مناظره‌ای عینی را ترتیب می‌دهد. ابتدا آن توصیف را ببینید:
رخش به هرّا بتافت بر سر صِفر آفتاب‌
رفت به چرب‌آخوری گنج‌ِ روان در رکاب‌
کُحلی‌ِ چرخ از سحاب گشت مسلسل به شکل‌
عودی خاک از نبات گشت مهلهل به تاب‌
روز چو شمعی به شب‌، زودرو و سرفراز
شب چو چراغی به روز، کاسته و نیم‌تاب‌
دُردی مطبوخ بین بر سرِ سبزه ز سیل‌
شیشة بازیچه بین بر سر آب از حباب‌
مرغان چون طفلکان ابجدی آموخته‌
بلبل الحمدخوان‌، گشته خلیفه‌ی کُتاب‌
روز به شمعی تشبیه می‌شود که دم به دم روشن‌تر شود و شب به چراغی که به تدریج آن را خاموش کنند. رسوبات سیل بر روی سبزه، به کفِ رویِ دیگ تشبیه می‌شود و حباب های روی آب به شیشه‌های رنگینی که کودکان با آن ها بازی می‌کنند. ولی این ها همة سخن نیست و فقط یک مقدمه‌چینی است برای توصیف مناظرة مرغان که در نهایت به مقصود شاعر ختم خواهد شد. شاعر چنین می‌نمایاند که در صبحی چنین فرح‌انگیز و باشکوه‌، مرغان مجلسی می‌آرایند و به آوازخوانی می‌پردازند. در این میان‌، هر کدام‌، گل یا گیاهی را که محبوب اوست می‌ستاید و بر این ستایش‌، دلیل می‌آورد، به‌گونه‌ای که مجلس به‌زودی به صحنة یک مناظره تبدیل می‌شود. توصیف این مجلس‌آرایی و مناظره‌، آن هم در این وزن و قافیة نامساعد، اوج هنر خاقانی در این قصیده است‌. تشبیه جدول‌کشی چمن به صفحة شطرنج و تشبیه ماه به کمان رباب‌(۳)، باز هم ابتکاری است و جذّاب‌:
دوش ز نوزادگان مجلسِ نو ساخت باغ‌
مجلس شان آب زد ابر به سیم مذاب‌
داد به هریک چمن خلعتی از زرد و سرخ‌
خلعه‌نوردش صبا، رنگرزش ماهتاب‌
اوّل مجلس که باغ شمع‌ِ گل اندر فروخت‌
نرگس با طشت زر کرد به مجلس شتاب‌
ژاله بر آن جمع ریخت روغن طلق از هوا
تا نرسد جمع را ز آتش لاله عذاب‌
هر سوی از جوی جوی رقعة شطرنج بود
بَیْدق‌ِ زرّین نمود غنچه ز روی تراب‌
شاخ جواهرفشان‌، ساخته خیرالنثار
سوسن سوزن‌نمای‌، دوخته خیرالثیاب‌
مجمرگردان شمال‌، مروحه‌زن شاخ‌ِ بید
لعبت‌باز آسمان‌، زوبین‌افکن شهاب‌
پیش چنین مجلسی مرغان جمع آمدند
شب‌، شده چون شکل موی‌؛ مَه چو کمانچه‌ی رباب‌
فاخته گفت از نخست مدح‌ِ شکوفه که نحل‌
سازد از آن برگ‌ِ تلخ‌، مایة شیرین‌لعاب‌
بلبل گفتا که گل به ز شکوفه‌است، از آنک‌
شاخ‌، جنیبت‌کش است‌؛ گل‌، شه‌ِ والاجناب‌
قمری گفتا ز گل مملکتِ سرو به‌
کاندک بادی کند گنبد گل را خراب‌
ساری گفتا که سرو هست زمِن پای‌لنگ‌
لاله از او به‌، که کرد دشت به دشت انقلاب‌
صلصل گفتا به اصل‌، لاله دورنگ است‌؛ از او
سوسن‌ِ یکرنگ به چون خط اهل‌الثواب‌
تیهو گفتا به است سبزه ز سوسن بدانک‌
فاتحة صحف باغ‌، اوست گه فتح‌ِ باب‌
طوطی گفتا سمن به بود از سبزه‌، کو
بوی ز عنبر گرفت‌، رنگ ز کافورِ ناب‌
هدهد گفت از سمن نرگس بهتر که هست‌
کرسی‌ِ جم ملک او و افسر افراسیاب‌
باری‌، شاعر از زبان مرغان تعلیل‌هایی برای ارجح‌دانستن گل ها و گیاهان بر همدیگر بیان می‌کند و این خود خلاّقیتی ویژه می‌طلبد که فقط از شاعری در حدّ خاقانی برمی‌آید. ولی بالاخره حق با کیست‌؟ اینجا تعلیقی ایجاد می‌شود و گرهی در کار می‌آید که در چند بیت بعد، به شکلی که شاعر می‌خواهد، گشوده خواهد شد. پیش از آن‌، باید پردة دوم نمایش را دید، صحنة باریافتن مرغان به حضور عنقا برای داوری‌، که او سرور مرغان است و شایستة این کار.
صحنه‌آرایی شاعر در اینجا جالب است و شاعر آداب و ترتیب این باریابی را به صورتی مطابق واقع ترسیم می‌کند. همانند همیشة تاریخ‌، این مرغان عادی را به درگاه عنقا راه نمی‌دهند و آنها باید با حاجب درگاه (یا همان رئیس دفتر در نظام اداری امروز) مواجه شوند و کار به داد و بیداد بکشد، تا این سر و صدا عنقا را از خلوت بدر آرد و آن گاه باریابی میسّر شود:
جمله بدین داوری بر درِ عنقا شدند
کوست خلیفه‌ی طیور، داور مالک‌رقاب‌
صاحب‌ستران همه بانگ بر ایشان زدند
کاین حرم کبریاست‌، بار بوَد تنگ‌یاب‌
فاخته گفت آه من کِلّة خضرا بسوخت‌
حاجب‌ِ این بار، کو؟ ورنه بسوزم حجاب‌
مرغان بر در به‌پای‌، عنقا در خلوه‌جای‌
فاخته با پرده‌دار گرم شده در عتاب‌
هاتف‌ِ حال این خبر چون سوی عنقا رساند،
آمد و درخواندشان راند به پرسش خطاب‌
نحوة برخورد مرغان با عنقا هم بسیار روان‌شناسانه است‌. اول سلام می‌کنند و آنگاه جواب سلام می‌شنوند و سپس مقدمه‌ای در ستایش عنقا می‌گویند و دست آخر، سؤال را طرح می‌کنند. عنقا هم طبعاً از روی بزرگواری‌، ابتدا دل همه را به دست می‌آورد و نظر همه را تأیید می‌کند، ولی در نهایت حق را به گل (گل گلاب یا گل محمدی‌) می‌دهد. چرا؟ چون با حضرت پیامبر نسبتی دارد و معروف است که از عرق آن جناب آب خورده است‌.
بلبل کردش سجود، گفت الانعم صباح‌
خود به خودی باز داد صبحک‌الله جواب‌
قمری کردش ندا، کای شده از عدل تو
دانة انجیرِ رز دام‌ِ گلوی غراب‌
وای که ز انصاف تو صورت منقار کبک‌
صورت مقراض گشت بر پر و بال عقاب‌
ما به تو آورده‌ایم درد سر، ار چه بهار
درد سر روزگار برد به بوی گلاب‌
دان که دو اسبه رسید موکب فصل ربیع‌
دهرِ خَرَف باز یافت قوّت فصل شباب‌
خیل ریاحین بسی است‌، ما به که شادی کنیم‌؟
زین همه شاهی که‌راست‌؟ کیست برِ تو صواب‌؟
عنقا برکرد سر، گفت‌: کز این طایفه‌
دست‌ِ یکی پُرحناست‌، جعدِ یکی پُرخضاب‌
این‌همه نورستگان‌، بچّة حورند پاک‌
خورده گه از جوی شیر، گاه ز جوی شراب‌
گرچه همه دلکشند، از همه گل نغزتر
کو عرق مصطفاست‌، وین دگران خاک و آب‌
بدین ترتیب‌، مناظره به مدح حضرت پیامبر(ص‌) ختم می‌شود و از اینجا به بعد، قصیده در آن بستر ادامه می‌یابد. دیگر شاعر جانب هنرنمایی و تصویرسازی را کمابیش فرو می‌نهد و به جانب معنی‌آوری می‌گراید.
هادی‌ِ مهدی‌غلام‌، امّی صادق‌کلام‌
خسرو هشتم‌بهشت‌، شِحنة چارم کتاب‌
باج‌ستان ملوک‌، تاج‌ده انبیا
کز درِ او یافت عقل خطّ امان از عِقاب‌
احمد مرسل که کرد از تپش و زخم‌ِ تیغ‌
تخت سلاطین زگال‌، گُردة شیران کباب‌
جمع‌ِ رُسُل بر درش مفلس‌ِ طالب‌زکات‌
او شده تاج رسل‌، تاجر صاحب‌نصاب‌
عطسة او آدم است‌، عطسة آدم مسیح‌
اینْت خلف کز شرف عطسة او بود باب‌
گشت زمین چون سفن‌، چرخ چو کیمخت سبز
تا ز پی تیغ او قبضه کنند و قراب‌
ذرّة خاک درش کارِ دو صد دُرّه کرد
راند بر آن‌، آفتاب بر ملکوت احتساب‌
لاجرم از سهم آن‌، بربطِ ناهید را
بندِ رهاوی برفت‌، رفت بریشم ز تاب‌
دیده نه‌ای‌، روزِ بدر کان شه‌ِ دین بدروار
راند سپه در سپه سوی نشیب و عقاب‌
بهرِ پلنگان دین کرد سراب از محیط
بهر نهنگان کین‌، کرد محیط از سراب‌
از شغب هر پلنگ‌، شیرِ قضا بسته دَم‌
وز فزع هر نهنگ‌، حوت‌ِ فلک ریخت ناب‌
از پی تأیید او صف‌ّ ملایک رسید
آخته شمشیر غیب‌، تاخته چون شیر غاب‌
در علمش میرِ نحل نیزه کشیده چو نخل‌
غرقة صد نیزه خون اهل طعان و ضراب‌
چون الف سوزنی نیزه و بنیاد کفر
چون بن سوزن به قهر کرده خراب و یباب‌
حامل وحی آمده کامد یوم‌الظفر
ای ملکان‌! الغزاه‌، ای ثقلین‌! النهاب‌
و این نعت‌، به طور طبیعی به دعائیه‌ای ختم می‌شود که در آن‌، خاقانی از آن حضرت عنایتی طلب می‌کند و البته در این میان‌، چنان که عادت اوست‌، شکایتی هم از اهل زمانه سر می‌دهد و دشمنان خود را بدترین جانوران می‌داند.
خاطر خاقانی‌است مدح‌گر مصطفی‌
زان ز حقش بی‌حساب هست عطا در حساب‌
کی شکند همّتش قدرِ سخن پیش غیر؟
کی فکند جوهری دانة دُر در خلاب‌؟
یارب از این حبس گاه‌، باز رهانش که هست‌
شَروان‌، شرّالبلاد؛ خصمان‌، شرّالدواب‌
زین گُرُه ناحفاظ حافظ جانش تو باش‌
کز تو دعای غریب زود شود مستجاب‌
گفتیم که «منطق‌الطیر» قصیده‌ای است منسجم و نسبتاً ساختارمند. ولی انکار نمی‌توان کرد که ساختار کلّی شعر، آن‌قدرها تازه نیست و برپایة همان نظام قدیم «تشبیب‌، گریز و حسن ختام‌» بنا شده است‌. شاعر نتوانسته و یا نخواسته است این ساختار را به هم بزند و حتی آن صحنه‌آرایی زیبا و هنری مناظرة مرغان را نیز فدای این ساختار کرده است‌، به‌گونه‌ای که مناظره در آن تشبیب خلاصه می‌شود و با گریززدن به موضوع اصلی‌، آن مرغکان با همه شیرین‌زبانی‌شان گویا به‌کلی نابود و ناپدید می‌شوند.
این البته خاصیت کلّی قصاید قدیم ماست که در آن ها شاعر به عناصری که برای تشبیب قصیده فراهم‌آورده است‌، فقط در حدّ ابزار مقدمه‌چینی می‌نگرد و آنها را در ساختار کلّی شعر دخالت نمی‌دهد. به همین دلیل با رسیدن به مدح و منقبت اصلی‌، دیگر وظیفه‌شان خاتمه یافته تلقی می‌شود.
از این که بگذریم‌، باز بنا بر سنّت دیرینة شعرهای ستایشیِ ما، توصیف های شاعر از حضرت پیامبر غالباً کلّی است‌، نه حسّی و عاطفی‌، یا به بیان دیگر، تجلیل‌آمیز است‌، نه تحلیلی‌. به واقع شاعر آن‌قدر که در بخش مناظرة مرغان عینی و ملموس سخن می‌گفت‌، در بخش نعت به محیط زندگیِ حضرت نزدیک نمی‌شود و تصویری که از ایشان ارائه می‌کند نیز بیشتر از منظر شأن و شکوه حضرت است‌، نه از منظر سیره و روش زندگی‌. به همین لحاظ، امکان الگوپذیری مخاطب از آن شخصیت به کمک این شعر، کاهش می‌یابد و این البته از مشکلات شعرهای ستایشی سنّتی ماست‌.
با این همه در قیاس با دیگر شعرهایی که در ادب کهن خویش در این موضوع داریم‌، قصیدة «منطق‌الطیر» به‌راستی یک اثر ممتاز است و از نظر هنرمندی های بیانی‌، می‌تواند برای شاعران امروز بسیار حرف و حدیث‌ها داشته باشد.

وبگردی
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید
نخل طلای کن در فرودگاه به جعفر پناهی رسید - عوامل فیلم «سه رخ» با استقبال جعفر پناهی به ایران بازگشتند و جایزه جشنواره فیلم کن را به او رساندند. جعفر پناهی به همراه نادی ساعی ور، برای فیلم "سه رخ" جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم کن امسال را دریافت کردند اما به دلیل آنکه پناهی ممنوعیت قانونی برای خروج از کشور داشت، موفق به حضور در جشنواره و دریافت جایزه نشد.
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد!
آزاده نامداری هم گزارشگر فوتبال شد! - در ادامه حضور چهره های شناخته شده در کمپین "خانم گزارشگر"، این بار آزاده نامداری مجری تلویزیون تلویزیون اقدام به گزارش فوتبال کرد. او برای این کار بازی خاطره انگیز ایران - استرالیا در مقدماتی جام جهانی 98 فرانسه را انتخاب کرده است که گزارش ضعیف او با انتقادات فراوانی مواجه شده است، تا حدی که وبسایت مربوط به این کمپین ویدئوی گزارش این او را از سایت حذف کرد.
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.
سید احمد خمینی معمم شد
سید احمد خمینی معمم شد - سید احمد خمینی فرزند آیت‌الله سید حسن خمینی در حضور جمعی از علما و پدر و پدربزرگ خود در حسینیه جماران معمم شد.
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی!
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی! - امروز عکسی از 5 تماشاگر بازی روز گذشته در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد 5 دختر جوان با گریم‌های عجیب و حرفه‌ای خودشان را به عنوان پسر جا زده و وارد ورزشگاه شده‌اند.
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!