چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

مولانا، از بلخ تا قونیه


مولانا، از بلخ تا قونیه
جلال‌الدین محمد بلخی ـ مولوی ـ هشتصد سال پیش در شهر بلخ متولد شد. به سن نوجوانی نرسیده‌بود که پدرش ـ بهاءالدین‌ الولد سلطان ‌العلما ـ به دلیل رنجش از پادشاه وقت ـ سلطان محمد خوارزمشاه ـ دست زن و بچه‌اش را گرفت و از بلخ خارج شد.
جلال‌الدین محمد بلخی ـ مولوی ـ (۱) هشتصد سال پیش(۲) در شهر بلخ متولد شد. به سن نوجوانی نرسیده‌بود که پدرش ـ بهاءالدین‌ الولد سلطان ‌العلما ـ به دلیل رنجش از پادشاه وقت ـ سلطان محمد خوارزمشاه ـ دست زن و بچه‌اش را گرفت و از بلخ خارج شد.(۳) بین راه، در گذر از نیشابور به ملاقات شیخ فریدالدین عطار رفتند.
گفته‌شده که عطار با یک نگاه به مولوی پی به استعدادهای نهفته در وی برد: «زود باشد که پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.» و حتی کتاب اسرارنامه‌ی خود را هم به وی هدیه دادپس از ترک نیشابور و زیارت مکه، بهاءالدین‌ و خانواده‌اش در قونیه ساکن شدند.(۳) می‌گویند بهاء‌الدین تا آخر عمر در قونیه ماند و به ارشاد خلق پرداخت و سال‌ها بعد که از دنیا رفت، پسرش جلال‌الدین ـ که حالا جوان ۲۴ ساله‌ای بود ـ کار پدر را ادامه داد و مدتی هم فقه و سایر علوم دین را درس می‌داد. بنا به روایاتی پیش از آن، جلال‌الدین در هجده سالگی ـ در همان سالی که مادرش را از دست داد ـ در شهر لارنده به فرمان پدرش با گوهر خاتون دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرده‌بود.
سال ۶۴۲ هجری بود که تحول بزرگ زندگی مولوی رخ داد. جلال‌الدین هنوز چهل سال نداشت که شمس تبریزی(۴) وارد قونیه شد. آمده‌است که شمس بر سر راه مولانا رفت و از وی پرسید: «محمد(ص) بزرگتر است یا بایزید بسطامی؟» مولانا سخت برآشفت و فریاد برآورد که محمد والاترین است و بایزید را با خاتم انبیا چه کار. شمس پرسید: «پس چرا محمد گفت "ما عرفناک حق معرفتک" و بایزید گفت "سبحانی ما اعظم شانی"؟» این سوال مولوی را چنان به خود مشغول کرد که باعث شد شش ماه با شمس در حجره‌ی شیخ صلاح‌الدین زرین‌کوب خلوت گزیند و به بحث بنشیند. در این مدت جز شیخ صلاح‌الدین هیچ‌کس اجازه‌ی ورود به خلوت آن‌دو را نداشت. مولوی که تا پیش از ملاقات شمس مردی زاهد و معتبد بود و کارش تفسیر و توضیح اصول و فروع دین بود، پس از پایان این شش ماه دین و وعظ و منبر را کنار گذاشت و صوفی شد و به مسلک عشق و شعر و شاعری روی آورد:
مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
گفت که سرمست نیی، رو که از این دست نیی
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو شمع شدی، قبله‌ی این جمع شدی
جمع نیم، شمع نیم، دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری، پیشرو و راهبری
شیخ نیم، پیش نیم، امر تو را بنده شدم
گفته‌اند که افادات معنوی شمس بود که این‌گونه در مولوی اثر کرد و او را شیفته و مفتون کرد و باعث خلق شورانگیزترین اشعار مولوی شد. روح وی از مدت‌ها پیش خواستار حقیقتی دیگر بود و مولانا آن را تسلیم تعلیمات وعظ و مدرسه کرده‌بود. مناظره با شمس تنها آتش زیر خاکستر دل جلال‌الدین را برافروخت.
در هر حال، مولوی مردی شده‌بود بیگانه برای مردمان قونیه. شاگردان و مریدان وی که همه چیز را از چشم شمس می‌دیدند و او را به دیده‌ی ساحر و حتی مرد منحرفی می‌نگریستند که استاد فاضل‌اشان را از آنان گرفته‌است، به آزار و اذیت او پرداختند و حتی جان‌اش را تهدید کردند.
همین شد که شمس سه سال بیشتر در قونیه نماند و شبانه شهر را ترک کرد.(۵) از کسانی که روز بعد مولوی را دیدند نقل شده‌است که وی حال خیلی بدی داشت و هرگز دیده‌نشده‌بود مولانا چنان پریشان باشد. در روایات دیگر نیز نقل شده که مردم کوته‌نظر قونیه شبانه شمس را به هلاکت رساندند.
مولوی مدتی را در فراق شمس در غم و بی‌تابی سپری کرد و حتی مدتی هم پای پیاده در کوی و برزن به دنبال او ره‌سپار شد؛
زاهـــد بودم تـرانه‌گویـــم کردی
سر دفتر بزم و باده‌جویم کردی
سجـــاده‌نشین با وقـــاری بـــودم
بــازیچه‌ی کودکـــان کویــم کـردی
بالاخره وقتی امید از بازگشت شمس برید، دل به مرد دیگری به نام حسام الدین چلبی ـ از مریدان‌اش ـ سپرد. پیش از چلبی مولانا اشعار بسیاری را نیز به نام همان صلاح‌الدین زرین‌کوب ـ که مردی عامی و ساده‌دل بود ـ سروده‌بود. هم‌ چلبی بود که مولوی را تشویق به سرودن اشعار «مثنوی معنوی» کرد. حتی آمده‌است که مولوی اشعاری را که به وی الهام می‌شده بلند می‌خوانده و حسام‌الدین تند و تند می‌نوشته و این‌گونه مثنوی مولوی را گرد آورده.
مولوی سر انجام در اوایل سال ۶۷۲ هجری قمری(۶) در شصت و هشت سالگی به دیار باقی شتافت. خرد و کلان مردم قونیه حتی مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ وی زاری و شیون کردند.
او را در مقبره‌ی خانوادگی در کنار پدرش به خاک سپردند. ‌بر سر تربت او بارگاهی است که به «قبه‌خضراء» شهرت دارد.
● سال‌شمار مهم‌ترین وقایع زندگی "جلال الدین محمد بلخی رومی"
▪ تولد: ۶ ربیع الاول ۶۰۴، بلخ
ـ ۵ سالگی: ترک بلخ به قصد بغداد ـ احتمالا ۶۱۰ ه.ق
ـ ۸ سالگی: ترک بغداد به سوی مکه و از آنجا به دمشق و سر آخر به منطقه ای در جنوب رود فرات در ترکیه
ـ ۱۸ یا ۱۹ سالگی: ازدواج با گوهر خاتون
ـ ۳۸ سالگی: ملاقات با شمس تبریزی ـ احتمالا در روز شنبه ۲۶ جمادی الآخر ۶۴۲ ه.ق
ـ وفات: غروب روز ۵جمادی الاخر ۶۷۲ه.ق در سن ۶۸ سالگی، قونیه
ـ معروفترین کتابهای مولانا: مثنوی معنوی، دیوان شمس، فیه ما فیه
ـ آثار به‌جا مانده‌ی دیگر:مجالس سبعه، مکتوبات

موضوع: رویداد ادبی
نویسنده: نینا جمشید نژاد
پی‌نوشت:
(۱) دوستان و یاران او را مولانا می‌خواندند. از وی با عناوین «رومی» و «مولای روم» هم یاد می‌شود. اما لقب «مولوی» در زمان خود وی شهرت نداشت و احتمالا این لقب از روی عنوان دیگر وی یعنی «مولانای روم» برگرفته شده‌است.
(۲) تاریخ قمری‌اش می‌شود ششم ربیع‌الاول سال ۶۰۴
(۳) بعضی جاها علت مهاجرت بهاءالدین‌ ترس از حمله‌ی مغول ذکر شده‌است.
(۴) شمس‌الدین محمد بن علی بن ملک
(۵) قبل از این واقعه، شمس یک بار دیگر هم به قهر به دمشق رفته بود که مولوی آنقدر برایش پیغام و پسغام و غزل فرستاده و عده‌ای را هم برای بازگرداندن‌اش روانه کرده‌بود تا شمس را بازگردانده‌بود.
(۶) روز یکشنبه پنجم جمادی آلاخر سال ۶۷۲ هـ.ق
منابع:
۱. پله پله تا ملاقات خدا/ زرین‌کوب، عبدالحسین/ انتشارات علمی/ چاپ دوازدهم/ تهران، ۱۳۷۸
۲. کلیات شمس تبریزی/ فروزان‌فر، بدیع‌الزمان/ نشر سنایی؛ نشر ثالث/ چاپ سوم/ تهران، ۱۳۸۱
۳. http://www.irib.ir/occasions/Molana
۴. http://www.irib.ir/radio/adab/۵Gholeh/index۲.asp?ID=۳
۵. http://www.mashaheer.net

منبع : مجله اینترنتی هفت سنگ

مطالب مرتبط

عشق بالاتر از آزادی


عشق بالاتر از آزادی
آندره برتون در ۱۹ فوریه ۱۸۹۶ در نورماندی فرانسه به دنیا آمد. پدرش پلیسی بوده که پس از ترک حرفه، کسب و کار کوچکی را راه انداخته بود و مادرش خیاط زنانه‌دوز بود. بین سال‌های ۱۹۰۰ تا ۱۹۱۴ که خانواده برتون در حومه پاریس زندگی می‌کردند، برتون در همان منطقه به مدرسه رفته و تحت تاثیر سمبلیست‌ها به سرودن شعر روی می‌آورد و تحصیل در رشته پزشکی را آغاز می‌کند.
یک سال بعد برتون با درجه بهیار رسته بهداری به خدمت نظام فراخوانده می‌شود؛ نظریه‌های فروید را کشف می‌کند و به درمان بیماران روانی می‌پردازد. این فعالیت نظرات او را دربار‌ه ذهن و ناخودآگاه شکل می‌بخشد.
مهم‌ترین اتفاق زندگی برتون در این دوران آشنایی‌اش با ژاک واشه هنرمند نامتعارف آن زمان است که او را به سنجش دوباره عقایدش درباره ادبیات و هنر وامی‌دارد.
اما دیری نمی‌گذرد که در سال ۱۹۱۹ واشه به نحوی اسرارآمیز درمی‌گذرد! در این هنگام برتون به جنبش نهیلیستی و خودنمایانه دادا علاقه‌مند می‌شود. در سال ۱۹۲۰ رهبر جنبش دادا، تریستان تسارا به پاریس می‌آید و برتون مشتاقانه به فعالیت‌های این جنبش پای می‌گذارد.
در سال ۱۹۲۱ برتون با سیمون کان ازدواج می‌کند و آنها زندگی مشترک‌شان را در آپارتمانی در خیابان فونتن آغاز می‌کنند، آپارتمانی که تا آخر عمر برتون، منزل او محسوب می‌شد.
دیری نمی‌گذرد که در حوالی سال‌های ۱۹۲۴ برتون از دادائیست‌ها جدا می‌شود و جنبش سوررئالیسم (فرا واقع‌گرایی) را بنا می‌نهد؛ این جنبش که ویژگی عمده‌اش توجه به رویا و فعالیت خودبه‌خودی ذهن است، برخی از برجسته‌ترین شاعران آن زمان را چون لویی آراگون و پل الوار را که نزدیک‌ترین دوستان برتون نیز به‌حساب می‌آمدند، به‌سوی خود می‌کشاند.
از دیگر اعضای نخستین جنبش سوررئالیسم می‌توان به روبر دسنوس، ماتکس ارنست، آنتونن آرتو، ژاک پرهرو، ایو تانگی، بنجامین پره، ریمون کنو، میشل لیریس، آندره ماسون و من ری اشاره کرد.
برتون در همان سال به هوای تأثیر نهادن بر فضای اجتماعی و سیاسی، رابطه‌ای پرتلاطم با حزب کمونیست را آغاز می‌کند و برای مدتی کوتاه، در سال ۱۹۲۷ به آن حزب می‌پیوندد. در این زمان باورهای سیاسی برتون سبب شد تا بسیاری از یاران سوررئالیست وی از این جنبش اخراج شوند. در همین سال است که او متن آتشین بیانیه دوم سوررئالیسم را منتشر می‌کند. در همین سال برتون از همسرش سیمون جدا می‌شود و از سویی سالوادور دالی، لوییس بونوئل، رنه شار و آلبرتو جاکوموتی به جنبش هنری سوررئالیسم می‌پیوندند.
هر چند برتون برای نزدیکی به حزب کمونیست (که اکنون سخت استالینیست شده) قدم پیش گذاشته‌بود اما این حزب همچنان به هرچیزی جز واقع‌گرایی (رئالیسم) در هنر بدگمان بود! در بهار این سال، آنگاه که آراگون جنبش سوررئالیسم را به هوای عضویت در حزب کمونیست ترک می‌کند، رابطه برتون با حزب نیز خراب‌تر می‌شود.
در این بین و در سال ۱۹۳۲ برتون با ژاکلین لامبا آشنا می‌شود و با او ازدواج می‌کند. این زن الهام بخش کتاب عشق دیوانه‌وار برای برتون است و از برتون صاحب دختری می‌شود.
در سال ۱۹۳۵ برتون از حق سخنرانی در کنگره نویسندگان برای دفاع از فرهنگ محروم و به واسطه این اتفاق از حزب کمونیست جدا می‌شود.
هر چند که برتون از این زمان تا پایان عمر در فعالیت‌های سیاسی شرکت می‌جوید اما دشمن سرسخت استالینیسم می‌شود؛ وی در سال ۱۹۳۸ در مکزیک با رهبر تبعیدی انقلاب اکتبر، لئون تروتسکی دیدار می‌کند و متن بیانیه برای هنر مستقل انقلابی را با او می‌نویسد.
پس از بازگشت به فرانسه در تشکیل سازمان تروتسکیستی فدراسیون بین‌المللی هنر مستقل فعالیت می‌کند اما شروع جنگ برنامه او را ناتمام می‌گذارد و بعد از شکست فرانسه، برتون در هراس از خفقان و سرکوب حکومت ویشی همراه خانواده‌اش اروپا را ترک می‌کنند و به نیویورک پناه می‌برد و در آنجا فعالیت‌های گوناگون هنر سوررئالیستی را با تبعیدیان دیگر، از جمله ارنست، ماسون، کلود روی‌اشتروس و مارسل دوشان سامان می‌دهند.
در این دوره از ژاکلین نیز جدا می‌شود و با الیسا بیندهوف ازدواج می‌کند که در سال ۱۹۴۶ همراه با وی به فرانسه باز می‌گردد و در بین سال‌های ۴۸- ۱۹۴۶ می‌کوشد با دوستان گذشته‌اش از گروه سوررئالیست‌ها ارتباط برقرار کند، که چندان موفق نمی‌شود. در سال‌های آغازین دهه ۵۰ مدت کوتاهی با آنارشیست‌ها همکاری می‌کند، و آخرین کتاب‌اش با نام کلید‌های دشت در سال ۱۹۵۳ منتشر می‌شود.
برتون که شماری از زنان و مردان جوان دور او جمع شده‌اند همچنان رهبری جنبش سازمان‌یافته سوررئالیسم را در دست دارد و سرانجام در ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۶ چشم از جهان فرو می‌بندد و با مرگ وی این جنبش هنری نیز رو به زوال می‌گذارد.
● تعاریف و تعابیر اندیشگی
درباره برتون روایتی است که وی شبی در سال ۱۹۱۹ از شنیدن جمله که به ذهنش خطور کرد، تکان خورد. تصویر محو شد ولی جمله در یادش ماند «پنجره، مردی را دو تکه کرده است». این مکاشفه عجیب با یک تصویر بصری همراه بود و بلافاصله بعد از آن چند جمله بی‌ربط دیگر، بدون اراده آگاهانه او، به ذهنش آمد. از آنجا که برتون با شیوه‌های روانکاوی فرویدی آشنایی داشت و پیش از آن دیداری هم با فروید داشته، سعی کرد به این جریان خود سر تصاویر، بدون دخالت عقلانی خود، آزادانه مجال جولان بدهد، در آن حالات و تاثیرات، در حقیقت اولین واکنش‌های یک جنبش تجربی مصمم نهان بود به نام سوررئالیسم، که برتون و راهبر ازلی ـ ابدی آن به شمار می‌رفت.
آندره برتون به کمک چند تن از شاعران و نویسندگان عاصی دیگر در دوران خود به کشف دنیای لایشعر و ضمیر پنهان پرداختند. سوررئالیسم یکی از جنبش‌های ادبی معروف و تاثیرگذار در قرن بیستم بود که دامنه آن از ادبیات به هنرهای تجسمی و سینما نیز بسط داده شد.
گفتن از مکتب‌ها و نحله‌ها در مفهوم عام آن گفتن از آن ساز و کارهایی است که در همراه‌کردن اجتماعی از هنرمندان، نویسندگان یا هر قشر دیگری زیر چتری از توافقات کلی موثر افتاده‌ باشد.
سوررئالیسم مورد نظر برتون درست با همان چالشی روبه‌رو بود که مفاهیمی مثل ادبیات و هنر.
با این وجود برتون سوررئالیسم را پاسخگوی دو محور یا وجه کلی می‌دید که نوشته است: «سوررئالیسم همیشه کوشیده بود به دو نوع مساله پاسخ دهد: نوع اول به [مفاهیم] جاودان مربوط می‌شود، نوع دوم با [مفاهیم] جاری؛ ما عقیده داریم، هم در واقعیت و هم در رویا ذهن باید به چیزی فراتر از لایه آشکار رویدادها برسد و به آگاهی از لایه پنهان رویدادها دست بیابد.»
برتون می‌گوید: «ازامروز تا قرن‌ها بعد هر هنری که راهی جدید برای رهایی بیشتر ذهن پیش بگیرد سوررئالیست است.» برتون این جمله را در حالی به عنوان یکی از مهم‌ترین بنیانگذاران سوررئالیسم بیان می‌کند که غالب منتقدان عقیده دارند باوجود اینکه در نظام زیبایی شناختی قرن بیستم پدیده‌ای مهمتر از سوررئالیسم وجود ندارد؛ با این همه هیچ چیز مشکل‌تر از ارائه تعریف دقیقی از این جنبش نیست.
برتون در بیانیه سوررئالیسم که در سال ۱۹۲۴ منتشر کرد واقع‌گرایی را که با هر گونه پیشرفت ذهنی و اخلاقی دشمنی می‌ورزد و خلاقیت‌های هنری را که از این شیوه کم ارزش منشأ می‌گیرد ملامت و متهم کرد.
برتون اقدام سوررئالیسم را به‌صورت واژه‌ای در لغتنامه چنین تعریف کرد: «سوررئالیسم. اسم، مذکر، عمل غیرارادی مطلقاً روانی که با توسل به آن عملکرد واقعی اندیشه را به کلام یا نوشتار یا هر روش دیگری بیان کنیم. اندیشه باید بدون دخالت هرگونه کنترل از جانب عقل، خارج از هرگونه دغدغه زیبایی‌شناختی القا شود.»
● آثار و اثرات
به جز اشعار بسیار زیاد و پراکنده برتون که تاکنون به زبان‌های مختلف و با نام‌های مختلف منتشر شده، سه اثر منثور آندره برتون، نادیا، عشق دیوانه‌وار و آرکان ۱۷ قابل توجه‌تر هستند؛ این سه اثر که همگی در تجلیل و تحسین عشق به وجود آمده‌اند.
رمان نادیا شرح ملاقات تصادفی برتون با زنی نیمه دیوانه به همین نام است. این زن تأثیر شگرفی روی برتون می‌گذارد و همچون مخلوق الهام‌بخشی در برابر آنچه سوررئالیست‌ها جادوی روزمره می‌نامند قیام می‌کند و همچون الهه‌ای در برابر قواعد و چارچوب‌های خشک ذهن ظاهر می‌شود. برخورد با نادیا برتون را به کشف عوالم دیوانگی و شیدایی می‌رساند و این همان دنیایی است که سوررئالیست‌ها در پی گریز از منطق ذهن انسان جست‌وجو می‌کنند.
عشق و شعر از نظر برتون فعالیت‌های ضداجتماعی هستند در رمان آرکان ۱۷ عشق و شعر و هنر همچون ابزارهای اصلی احیای اعتمادبه‌نفس انسان نمایانده شده‌اند که از طریق آنها تفکر انسان قدرت می‌یابد تا بار دیگر به جانب دریای باز راه بگشاید.
در سراسر آرکان ۱۷ عشق برتون به الیزا که در سال ۱۹۴۳ با او آشنا شد و در سال ۱۹۴۵ با او ازدواج کرد، مطرح می‌شود. تأکید برتون بر واژه‌هایی نظیر اکسیر و تجدد حیات نشان این است که او عشق را به مراتب بالاتر از شور و هیجانی آزاد از قید و سلطه اجتماعی می‌داند. با این همه شخصیت‌های آثار برتون اکثراً موجودات تنها و مطرودی هستند که دیگران درکشان نمی‌کنند.
برتون با اعتقاد به اینکه تفکر مرد ارمغانی جز درد و رنج نداشته، پذیرفته است که مسولیت را به زن بسپاریم. او به‌دنبال زن گمشده ابدی است. او معتقد است چنین موجودی همواره برای شاعران جذاب است.


وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    كوردن بلو - چيكن كوردن بلو فرانسوی | ایران کوک
    چيكن كوردن بلو فرانسوی : کره را داخل قابلمه ای بریزید و روی حرارت قرار دهید تا ذوب شود ، آرد را به کره اضافه کنید و تفت دهید تا رنگ آرد طلایی شود ...