دوشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ / Monday, 20 August, 2018

مولانا، از بلخ تا قونیه


مولانا، از بلخ تا قونیه
جلال‌الدین محمد بلخی ـ مولوی ـ هشتصد سال پیش در شهر بلخ متولد شد. به سن نوجوانی نرسیده‌بود که پدرش ـ بهاءالدین‌ الولد سلطان ‌العلما ـ به دلیل رنجش از پادشاه وقت ـ سلطان محمد خوارزمشاه ـ دست زن و بچه‌اش را گرفت و از بلخ خارج شد.
جلال‌الدین محمد بلخی ـ مولوی ـ (۱) هشتصد سال پیش(۲) در شهر بلخ متولد شد. به سن نوجوانی نرسیده‌بود که پدرش ـ بهاءالدین‌ الولد سلطان ‌العلما ـ به دلیل رنجش از پادشاه وقت ـ سلطان محمد خوارزمشاه ـ دست زن و بچه‌اش را گرفت و از بلخ خارج شد.(۳) بین راه، در گذر از نیشابور به ملاقات شیخ فریدالدین عطار رفتند.
گفته‌شده که عطار با یک نگاه به مولوی پی به استعدادهای نهفته در وی برد: «زود باشد که پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.» و حتی کتاب اسرارنامه‌ی خود را هم به وی هدیه دادپس از ترک نیشابور و زیارت مکه، بهاءالدین‌ و خانواده‌اش در قونیه ساکن شدند.(۳) می‌گویند بهاء‌الدین تا آخر عمر در قونیه ماند و به ارشاد خلق پرداخت و سال‌ها بعد که از دنیا رفت، پسرش جلال‌الدین ـ که حالا جوان ۲۴ ساله‌ای بود ـ کار پدر را ادامه داد و مدتی هم فقه و سایر علوم دین را درس می‌داد. بنا به روایاتی پیش از آن، جلال‌الدین در هجده سالگی ـ در همان سالی که مادرش را از دست داد ـ در شهر لارنده به فرمان پدرش با گوهر خاتون دختر خواجه لالای سمرقندی ازدواج کرده‌بود.
سال ۶۴۲ هجری بود که تحول بزرگ زندگی مولوی رخ داد. جلال‌الدین هنوز چهل سال نداشت که شمس تبریزی(۴) وارد قونیه شد. آمده‌است که شمس بر سر راه مولانا رفت و از وی پرسید: «محمد(ص) بزرگتر است یا بایزید بسطامی؟» مولانا سخت برآشفت و فریاد برآورد که محمد والاترین است و بایزید را با خاتم انبیا چه کار. شمس پرسید: «پس چرا محمد گفت "ما عرفناک حق معرفتک" و بایزید گفت "سبحانی ما اعظم شانی"؟» این سوال مولوی را چنان به خود مشغول کرد که باعث شد شش ماه با شمس در حجره‌ی شیخ صلاح‌الدین زرین‌کوب خلوت گزیند و به بحث بنشیند. در این مدت جز شیخ صلاح‌الدین هیچ‌کس اجازه‌ی ورود به خلوت آن‌دو را نداشت. مولوی که تا پیش از ملاقات شمس مردی زاهد و معتبد بود و کارش تفسیر و توضیح اصول و فروع دین بود، پس از پایان این شش ماه دین و وعظ و منبر را کنار گذاشت و صوفی شد و به مسلک عشق و شعر و شاعری روی آورد:
مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
گفت که سرمست نیی، رو که از این دست نیی
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو شمع شدی، قبله‌ی این جمع شدی
جمع نیم، شمع نیم، دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری، پیشرو و راهبری
شیخ نیم، پیش نیم، امر تو را بنده شدم
گفته‌اند که افادات معنوی شمس بود که این‌گونه در مولوی اثر کرد و او را شیفته و مفتون کرد و باعث خلق شورانگیزترین اشعار مولوی شد. روح وی از مدت‌ها پیش خواستار حقیقتی دیگر بود و مولانا آن را تسلیم تعلیمات وعظ و مدرسه کرده‌بود. مناظره با شمس تنها آتش زیر خاکستر دل جلال‌الدین را برافروخت.
در هر حال، مولوی مردی شده‌بود بیگانه برای مردمان قونیه. شاگردان و مریدان وی که همه چیز را از چشم شمس می‌دیدند و او را به دیده‌ی ساحر و حتی مرد منحرفی می‌نگریستند که استاد فاضل‌اشان را از آنان گرفته‌است، به آزار و اذیت او پرداختند و حتی جان‌اش را تهدید کردند.
همین شد که شمس سه سال بیشتر در قونیه نماند و شبانه شهر را ترک کرد.(۵) از کسانی که روز بعد مولوی را دیدند نقل شده‌است که وی حال خیلی بدی داشت و هرگز دیده‌نشده‌بود مولانا چنان پریشان باشد. در روایات دیگر نیز نقل شده که مردم کوته‌نظر قونیه شبانه شمس را به هلاکت رساندند.
مولوی مدتی را در فراق شمس در غم و بی‌تابی سپری کرد و حتی مدتی هم پای پیاده در کوی و برزن به دنبال او ره‌سپار شد؛
زاهـــد بودم تـرانه‌گویـــم کردی
سر دفتر بزم و باده‌جویم کردی
سجـــاده‌نشین با وقـــاری بـــودم
بــازیچه‌ی کودکـــان کویــم کـردی
بالاخره وقتی امید از بازگشت شمس برید، دل به مرد دیگری به نام حسام الدین چلبی ـ از مریدان‌اش ـ سپرد. پیش از چلبی مولانا اشعار بسیاری را نیز به نام همان صلاح‌الدین زرین‌کوب ـ که مردی عامی و ساده‌دل بود ـ سروده‌بود. هم‌ چلبی بود که مولوی را تشویق به سرودن اشعار «مثنوی معنوی» کرد. حتی آمده‌است که مولوی اشعاری را که به وی الهام می‌شده بلند می‌خوانده و حسام‌الدین تند و تند می‌نوشته و این‌گونه مثنوی مولوی را گرد آورده.
مولوی سر انجام در اوایل سال ۶۷۲ هجری قمری(۶) در شصت و هشت سالگی به دیار باقی شتافت. خرد و کلان مردم قونیه حتی مسیحیان و یهودیان نیز در سوگ وی زاری و شیون کردند.
او را در مقبره‌ی خانوادگی در کنار پدرش به خاک سپردند. ‌بر سر تربت او بارگاهی است که به «قبه‌خضراء» شهرت دارد.
● سال‌شمار مهم‌ترین وقایع زندگی "جلال الدین محمد بلخی رومی"
▪ تولد: ۶ ربیع الاول ۶۰۴، بلخ
ـ ۵ سالگی: ترک بلخ به قصد بغداد ـ احتمالا ۶۱۰ ه.ق
ـ ۸ سالگی: ترک بغداد به سوی مکه و از آنجا به دمشق و سر آخر به منطقه ای در جنوب رود فرات در ترکیه
ـ ۱۸ یا ۱۹ سالگی: ازدواج با گوهر خاتون
ـ ۳۸ سالگی: ملاقات با شمس تبریزی ـ احتمالا در روز شنبه ۲۶ جمادی الآخر ۶۴۲ ه.ق
ـ وفات: غروب روز ۵جمادی الاخر ۶۷۲ه.ق در سن ۶۸ سالگی، قونیه
ـ معروفترین کتابهای مولانا: مثنوی معنوی، دیوان شمس، فیه ما فیه
ـ آثار به‌جا مانده‌ی دیگر:مجالس سبعه، مکتوبات

موضوع: رویداد ادبی
نویسنده: نینا جمشید نژاد
پی‌نوشت:
(۱) دوستان و یاران او را مولانا می‌خواندند. از وی با عناوین «رومی» و «مولای روم» هم یاد می‌شود. اما لقب «مولوی» در زمان خود وی شهرت نداشت و احتمالا این لقب از روی عنوان دیگر وی یعنی «مولانای روم» برگرفته شده‌است.
(۲) تاریخ قمری‌اش می‌شود ششم ربیع‌الاول سال ۶۰۴
(۳) بعضی جاها علت مهاجرت بهاءالدین‌ ترس از حمله‌ی مغول ذکر شده‌است.
(۴) شمس‌الدین محمد بن علی بن ملک
(۵) قبل از این واقعه، شمس یک بار دیگر هم به قهر به دمشق رفته بود که مولوی آنقدر برایش پیغام و پسغام و غزل فرستاده و عده‌ای را هم برای بازگرداندن‌اش روانه کرده‌بود تا شمس را بازگردانده‌بود.
(۶) روز یکشنبه پنجم جمادی آلاخر سال ۶۷۲ هـ.ق
منابع:
۱. پله پله تا ملاقات خدا/ زرین‌کوب، عبدالحسین/ انتشارات علمی/ چاپ دوازدهم/ تهران، ۱۳۷۸
۲. کلیات شمس تبریزی/ فروزان‌فر، بدیع‌الزمان/ نشر سنایی؛ نشر ثالث/ چاپ سوم/ تهران، ۱۳۸۱
۳. http://www.irib.ir/occasions/Molana
۴. http://www.irib.ir/radio/adab/۵Gholeh/index۲.asp?ID=۳
۵. http://www.mashaheer.net

منبع : مجله اینترنتی هفت سنگ

مطالب مرتبط

آئینه شرافت و شکوه ایرانیان

آئینه شرافت و شکوه ایرانیان
حکیم ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی طوسی،‌ ستاره نامدار آسمان ادب فارسی و از مفاخر بزرگ ایران و جهان است که شهرت و آ‌وازه او در خارج از مرزهای پرگهر ایران کمتر از اعتبار و شهرت وی در نزد ایرانیان نیست. در سال ۳۲۹ یا ۳۳۰هـ-.ق یعنی همان سال که رودکی چشم از جهان فرو بست او در قریه “باژ” از قراء ناحیه طابران طوس، همانجا که امروز آرامگاه اوست به دنیا آمد.
خاندانش از طبقه “دهقانان” بودند که در دوره ساسانیان و اوایل عهد اسلامی در ایران زندگی می‌کرده و یکی از طبقات اجتماعی بین طبقات کشاورزان و اشراف درجه اول بودند. مردمانی که همواره پاسدار سنت‌های شریف ایرانی بوده و از سرگذشت نیاکان خویش آگاه و به آن عشق می‌ورزیدند. تولد فردوسی در میان چنین طبقه‌ اجتماعی، این امکان را برای وی به وجود آورد که با تاریخ پرفراز و نشیب ایرانی، با افتخارات نیاکان و با هر آنچه که برای خلق فردوسی بزرگ لازم بود آشنا گردد.
در حدود سالهای ۳۷۰ یا ۳۷۱ هـ-.ق بود که آوازه شاهنامه “دقیقی” (که هنوز بیش از هزار بیت آن را نسروده به دست غلامی کشته شد) فردوسی را بر آن داشت تا بار بر زمین مانده را به سرمنزل افتخار برساند و این سال، سال تولد شاهنامه بود. مکنت و دارایی موروثی او این امکان را به وی می‌داد که در آغاز با فراغ بال تنها به شاهنامه و نظم آن بیندیشد.
لیکن این آسودگی چندان نپایید و تمکن و دارایی، جای خود را به فقر و نداری داد تا بدانجا که مجبور شد به حمایت تنی چند از متمکنان و بزرگان محلی طوس، کار سترگ خویش را ادامه دهد. جفای بزرگی که بر فردوسی و شرح احوال او رفته است، سوءتفاهمی تاریخی است که پنداشته‌ می‌شود فردوسی ایرانی نژاد، به اشارت محمود غزنوی، به نظم شاهنامه همت گماشته است حال آنکه پایان نظم اولین نسخه شاهنامه،‌ ده سال با شروع پادشاهی غزنویان فاصله دارد و اگر فردوسی تقدیم منظومه خود را به پادشاهی لازم می‌شمرد ناگزیر به درگاه سامانیان که حاکمان وقت بوده و اتفاقا خریدار این گونه آثار بودند روی می‌نمود.
دومین نسخه شاهنامه محصول تجدید نظر چندین ساله فردوسی در منظومه خود و افزایش مطالبی بر آن از ماخذ دیگر است. در این زمان نسخه اول شاهنامه شهرت بسیار یافته بود و از این روی،‌ عمال دربار محمود را بر آن داشت تا از این شهرت و افتخار به نام ارباب خویش بهره‌جویی کنند و پیشنهاد تقدیم شاهنامه را به درگاه محمود به فردوسی عرضه نمایند. در این زمان، شاعر بزرگ به دوران کهولت رسیده و فقر و نداری، چنگال‌های هراسناک خویش را بدو می‌نماید. اینجاست که می‌پذیرد تا علی‌رغم همت بلند و غنای طبع موروثی خویش، شاهنامه را به نام محمود کرده و از حاصل ۳۰ سال رنج و مشقت خود، تنها به “احسنت” بزرگان بسنده نکند:
“چو بگذشت سال از برم شصت و پنج
فزون کردم اندیشه درد و رنج
بزرگان و با دانش آزادگان
نبستند یکسر سخن رایگان
نشسته نظاره من از دورشان
تو گفتی بدم پیش مزدورشان
جز “احسنت” از ایشان نبد بهره‌ام
بگفت اندر احسنتشان زهره‌ام”(۱)
لیکن بد عهدی سلطان غزنه در پرداخت آنچه تعهد کرده بود و همچنین اختلافات دیگر سیاسی، نژادی و مذهبی که بین او و فردوسی وجود داشت شاعر را آنچنان آزرد که نام محمود را از شاهنامه خود بپیراست و او را در صدر شاهنامه هجو گفت و “پرستارزاده” خواند. محمود نیز به حربه همیشگی تکفیر دست یازید و حکیم بزرگ را به جرم الحاد مستحق مرگ دانست. فردوسی که تیغ جهل و کینه را بالای سر خویش می‌دید ناگزیر از دام بلا گریخت و چندی در ولایت شمالی ایران مخفی شد .
مدتی بعد به طوس بازگشت و آخرین تجدیدنظرها را بر شاهنامه گذراند و بالاخره در سال ۴۱۱ هجری قمری در ناکامی و نومیدی، چشم از جهان فرو بست. او را به جرم شیعه بودن،‌ اجازه تدفین در قبرستان مسلمانان ندادند و لاجرم در باغ شخصی خود یعنی همان جا که امروز آ‌رام جای اوست به خاک سپرده شد.
مردی که تمامی هشتاد و اندی سال عمر خویش را به جز به احیای اصالت ایرانی نیندیشید و در این راه از بذل مال و مکنت خویش گرفته تا جان عزیز - که با سختی از زیر تیغ حقد و کینه محمودیان به در برد - دریغ نورزید. شاهنامه او شعر نیست‌، داستان هم نیست. آئینه تمام‌نمای حکمت، شرافت و فخامت آ‌دمیانی است که بزرگ زیستن را مشق می‌کنند. “سخنش از طعن و دروغ و بدگویی و چاپلوسی خالی بود و تا می‌توانست الفاظ پست و زشت و تعبیرات ناروا و دور از اخلاق به کار نمی‌برد.
در وطن دوستی - چنانکه از جای جای شاهنامه به خوبی بر می‌آید - سری پرشور داشت. به قهرمانان و دلاوران کهن عشق می‌ورزید و از آنها که به ایرانیان گزند رسانیده بودند نفرت داشت. به اولاد علی(ع) محبت و اعتقاد داشت و بی‌شک این نکته، خود یکی از اسباب طرد او در دستگاه سلطان محمود شد.
شاهنامه نه فقط بزرگترین و پرمایه‌ترین دفتر شعری است که از روزگار سامانیان و غزنویان بازمانده است بلکه در واقع مهمترین سند ارزش و عظمت زبان فارسی و روشن‌ترین گواه شکوه و رونق فرهنگ و تمدن ایران کهن است”.(۲) کار شگرف او مانع از آن شد که گوهر تابناک ایرانی در پستوهای ظلمت استیلای بیگانگان بی‌فروغ بماند و هفت خوانی جاوید را به درازای تاریخ در برابر شرافت ایرانی ترسیم کرد که تا همیشه دوران، هر ایرانی وطن‌پرست، رستم زمانه خویش باشد.

وبگردی
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد - اردیبهشت ۹۴ بود که روزنامۀ انگلیسی «گاردین»، در فقدان رسانه‌های کارآمد محلّی، گزارشی منتشر کرد با عنوان «عبادت، غذا، سکس و پارکِ آبی در شهر مقدس مشهدِ ایران»
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران - پیکر مرحوم عزت‌الله انتظامی بازیگر باسابقۀ سینما و تئاتر ایران صبح یکشنبه (۲۸ مرداد) با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و هنر، وزیر ارشاد و علاقه‌مندان سینما و تئاتر، از تالار وحدت تشییع شد. عزت سینمای ایران بامداد جمعه (۲۶ مرداد) در سن ۹۴ سالگی درگذشت.
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی - پیکر عزت‌الله انتظامی، بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون، صبح یکشنبه - ۲۸ مرداد - با حضور جمع زیادی از هنرمندان و علاقه‌مندان، از تالار وحدت تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.
عکسی عجیب از  تجمع حوزویان قم
عکسی عجیب از تجمع حوزویان قم - براستی داستان درگذشت آقای هاشمی و استخر چه بوده است؟ چرا از تهدید سیاسی و امنیتی در این تصویر استفاده شده است؟ چه افراد و جریانی پشت این پلاکارد هستند؟
واکنش اشک آلود جمشید مشایخی به درگذشت انتظامی
واکنش اشک آلود جمشید مشایخی به درگذشت انتظامی - اشک های جمشید مشایخی برای عزت الله انتظامی در بیمارستان و واکنشش به درگذشت همبازی و همکار چندین دهه اش
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند - میشائل کلور برشتولد، سفیر آلمان در ایران برای گذراندن تعطیلات تابستانی خود با عشایر بختیاری در دره کوهرنگ زاگرس همراه شده است. منبع
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند!
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند! - یک تریلی در اهواز واژگون شد و مردم به جای کمک به راننده مصدوم بار تریلی را بردند
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه - در ویدئوی زیر روایت فائقه آتشین (گوگوش) را از بازگشت به ایران بعد از انقلاب و نحوه برخورد پاسدار فرودگاه و دادستانی با او می شنوید. او این خاطرات را سال ۲۰۰۰ در تورنتوی کانادا روایت کرد.
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری - نكته جالب در اين ميان، گستردگي و تنوع واكنش‌ها به پوشش «وزير جوان» بود. تا آن‌جا كه در ميان كاربران بودند گروهي كه اين پوشش را در حد «شق‌القمر» بالا برده و اين تفاوت ظاهري را نشانه‌اي از تفاوتي عميق در نوع نگاه آذري‌جهرمي تحليل كردند و در مقابل، طيفي نيز «وزير جوان» را به‌خاطر تلاش براي آنچه ازسوي اين كاربران نوعي «پوپوليسم» و «عوام‌فريبي» خوانده شد
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت!
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت! - محمود احمدی نژاد با انتشار پیام ویدیویی تندی علیه رئیس جمهور، وی را هم دست رئیس دو قوه دیگر نامید و خواستار کناره گیری حسن روحانی از مقام ریاست جمهوری شد.
فیلم | قرار نبود روحانیت در همه چیز اظهارنظر کند!
فیلم | قرار نبود روحانیت در همه چیز اظهارنظر کند! - فیلم - مدتی قبل حجت الاسلام زائری مهمان خبرآنلاین بود و در کافه خبر به بررسی مسایل فرهنگی و اجتماعی ایران و نقش روحانیت در جامعه پرداخت.
فیلم | چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟
فیلم | چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟ - فیلم - چرا مردم مسئولین را مسخره می‌کنند؟ پاسخ این سوال را در ویدئوی زیر ببینید.
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه - سکانس سانسور شده مسابقه «13 شمالی» که در آن سحر قریشی ترانه های مشهور چند تن از خوانندگان را می خواند، ببینید. اولین قسمت این مسابقه در شبکه نمایش خانگی توزیع شده است.
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی!
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی! - روایت نازنین پیرکاری،مجری و تهیه کننده تلویزیون از عاشق شدن خود که داستان سریال پدر شد...
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد - مهمترین بخش های سخنان او اینجاست که عنوان می کند: چه کسی در جریان انقلاب بوده؟ اگر یک عده ای جان دادند، یک عده ای هم این وسط پول دادند. او که گویا دستی در شعر هم دارد، سخن عجیب تری از آنچه پیش از این گفته بر زبان جاری می سازد و با به کار بردن این بیت که «جان چه باشد که نثار قدم دوست کنم *** این (جان) متاعی است که هر بی سروپایی دارد» ...
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد - برای آمریکا کم هزینه‌ترین استراتژی ادامه وضع موجود است. ترامپ در یک سال گذشته کاری کرد که ۳۰ میلیارد دلار دارایی ایران از کشور خارج شود. این پول به کشور‌هایی مثل ترکیه، گرجستان، ارمنستان، مالزی و ... که از ثبات و امنیت برخوردارند رفت و در این کشور‌ها سرمایه گذاری شد. همین موضوع کمر اقتصاد ایران را می‌شکند. در این یک سال دلار به نزدیک ۱۰ هزار تومان رسیده است. ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد. اگر…
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد!
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد! - سحر تبر سال گذشته برای اولین بار در رسانه‌های جهان دیده شد. گمانه زنی می‌شد که او برای شباهت پیدا کردن به آنجلینا جولی ۵۰ عمل جراحی داشته است. اما او در نهلایت شبیه شخصیت "عروس مرده" تیم برتون به نظر می‌رسید.