پنج شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۷ / Thursday, 15 November, 2018

پرچم استقلال رنگ و فرم در دستان ماتیس


پرچم استقلال رنگ و فرم در دستان ماتیس
● نگاهی به زندگی و آثار هنری ماتیس؛بنیانگذار مكتب فوویسم در نقاشی
هنری امیل بنویت ماتیس، در ۳۱ دسامبر سال ۱۸۶۹ در یكی از شهرهای شمالی فرانسه، كاتو كمبریس، متولد شد. والدینش، امیل ماتیس و هلیویس جرارز، فروشگاه اسباب و لوازم منزل داشتند. شهر زادگاه او به شهر پارچه فرانسه شهرت داشت. شغل خانواده اش و پرورش در میان انبوهی از رنگ ها و طرح های متنوع پارچه سبب گردید تا از كودكی به جمع آوری منسوجات علاقه مند شود. این علاقه در سالهای بعد رنگ جدی تری به خود گرفت و او توانست مجموعه ای فوق العاده از منسوجات سرتاسر جهان را گردآوری كند.
هنری، بعد از اتمام تحصیلات مقدماتی تصمیم گرفت كه در پستی دولتی مشغول به كار شود و برای همین منظور به پاریس رفت و در رشته حقوق به تحصیل پرداخت. بیماری ناگهانی كه برایش به وجود آمد او را برای طی دوران نقاهت یكسال خانه نشین كرد. نقاشی در ابتدا تنها وسیله ای برای گذران وقت و فرار از یكنواختی محیط خانه بود. بازی رنگها در صفحه و چرخش قلمو، میل نهفته وی به هنر را كه در دوران طفولیت با جمع آوری پارچه آغاز شده بود را بار دیگر آشكار كرد و بدین شكل نقاشی مهم ترین دغدغه زندگی اش گردید. خود از این كشف به «بازگشت به بهشت» یاد می كرد.
سال های طولانی آموزش نقاشی برای ماتیس جوان آغاز شد. ابتدا به آكادمی هنر ژولین رفت و بعد در استودیو بكس آرت زیر نظر گوستاو مورئو آموزش دید. همزمان در كلاس های طراحی مبلمان داخلی نیز شركت می كرد. در سال های آغازین فعالیتش تحت تاثیر نقاشان امپرسیونیست: پل سزان،گوگن، ونگوگ و پل سیگناگ قرار گرفت.در سال ۱۸۹۶ اولین نمایشگاه آثارش را برپا كرد. یكسال بعد تابلوی بزرگ و معروف او «ناهار خوران» به نمایش درآمد و نام ماتیس را بر سر زبان ها انداخت. در فاصله سالهای ۱۸۹۹ تا ۱۹۰۴ در نمایشگاه های گروهی گالری ویس شركت جست و مناظر بسیاری را ازچشم اندازهای شهر به تصویر كشید. علیرغم موفقیت هنری اش در زندگی خصوصی با بحران مالی روبه رو شد و مجبور گشت مدتی را در خانه پدری سپری كند.
ماتیس از جمله هنرمندانی بود كه موفق شد زبان خاص خود در نقاشی را كشف كند و آن را با ابزار رنگ و نور بیان نماید. در سال ۱۹۰۵ ماتیس به همراه ماركه، درن، رویو و مانگن نمایشگاهی را برپا كرد كه نویددهنده یك جنبش هنری بود. وجه مشخص آثار به نمایش درآمده در این نمایشگاه استفاده از رنگ های خام، دفرماسیون اشیا و اشكال و سطوح تخت رنگی بود. این نقاشی ها خشم بازدیدكنندگان را برانگیخت تا جایی كه منتقد فرانسوی؛ لویی وكسل؛ بعد از تماشای آنها با غیض فریاد زد: «این ها چیزی جز وحشی گری نیست!»
رهبری این حركت را ماتیس بر عهده داشت و برای همین وی را پایه گذار مكتب فوویسم (وحشی گری) می دانند. وی عقیده داشت كه هنرجویان نقاشی باید تقلید محض از كار نقاشان پیشین را كنار بگذارند. انقلابی كه فوویسم در عرصه استفاده از رنگ پدید آورد در جریان تكوین و تكامل هنر مدرن بسیار مهم بود. برجسته ترین دستاورد این جنبش، رسیدن به استقلال در رنگ و فرم بود به گونه ای كه رنگ به عنصر اصلی نقاشی مبدل شد تا جایی كه از موضوع كار نیز اهمیت بیشتری یافت.
ماتیس در جایی نگرشش به نقاشی را اینگونه مطرح ساخته« رنگ باید در خدمت بیان هنری به بهترین نحو ممكن باشد. من رنگ ها را بدون هیچ پیش شرط ذهنی بر روی كاغذ می گذارم... من كیفیت رنگ ها را به طور غریزی كشف می كنم. برای نقاشی كردن از یك منظره پاییزی، سعی نمی كنم رنگ هایی را كه مناسب این فصل هستند را به یاد آورم، تنها از حسی كه این فصل به من می دهد الهام می گیرم؛ حتی حسی كه نسبت به مثلاً یك فصل دارم ثابت نیست و پاییز ممكن است مثل تابستان گرم و كشدار باشد.» هر چند ماتیس اینگونه به هنر می نگریست ولی جنبشی كه او پایه گذارش بود آنچنان كه باید پیام آور ذهنیت خالقش نشد و گروه فووها خیلی زود از هم پاشید.
وی مدتی را تحت تاثیر كوبیست ها گذراند ولی هیچ گاه مشخصاً یك نقاش كوبیست نشد. سالهای طولانی دوستی او و پیكاسو سبب نشد تا تفكر هیچ یك از آن دو بر دیگری چیره شود. نكته كلیدی تفاوت ماتیس و پیكاسو در تفاوت نگرش آن دو به موضوع بود. ماتیس از روی طبیعت نقش می زد در حالی كه پیكاسو تخیلش را بر آنچه در طبیعت وجود داشت برتری می داد.
كلكسیون ماتیس كه طیف وسیعی از پارچه های فرانسوی تا فرش های ایرانی، آویزهای دیواری آفریقا و ژاكت های مراكشی را شامل می شد به شكل طرح های اسلیمی و دیگر عناصر هنر شرقی در آثارش متجلی شد. می توان در بسیاری از طرح ها و چاپ هایی كه از وی به جا مانده اند این تاثیرپذیری را به خوبی مشاهده نمود.
سرانجام این هنرمند نقاش، مجسمه ساز و طراح فرانسوی در سوم نوامبر سال ۱۹۵۴ دیده از جهان فرو بست. از یاد نبریم كه وی عقیده داشت: «در رویای هنری هستم سرشار از تعادل، خلوص، آرامش و عاری از موضوعات مشوش كننده و یاس آور. هنری كه برای آنان كه مشغله فكری دارند، تاثیری لذت بخش داشته باشد، مثل یك آرامش بخش ذهنی، چیزی شبیه یك مبل راحتی نرم و گرم كه تن خسته ات را روی آن رها می كنی.»


منبع : روزنامه ابرار

مطالب مرتبط

ولع برای زندگی کردن

ولع برای زندگی کردن
ونسان وانگوگ، نقاش هلندی(۱۸۵۳-۱۸۹۰) از ۲۷ سالگی تا پایان عمر، به مدت ده سال نقاشی کرد. از اوایل کار، نقاشیهایش ترجمانی از سادگی و انسانیت پایمال شدگان بود. در تابلوهایش از رنگ‌های تیره استفاده می کرد. پس از آنکه به پاریس رفت و با نقاشان امپرسیونیستی چون کامیل پیسارو و پل گوگن آشنا شد. پس از آن از رنگ‌های روشن در تابلوهایش استفاده کرد؛ به شهر آرل رفت. ونسان چنان اسیر سودا و وسوسه افسون کننده خویش بود که چون مجنونی زیر آفتاب آتشین و شعله ور آرل، تمام طول روز را نقاشی می کرد. بادهای شمال با همراهی نور کورکننده خورشید با وحشیگری بدوی و حیرت آوری، آرل را شلاق می زد ولی وانگوگ در چنین جهنمی، تابلوهایش را یکی پس از دیگری به پایان می رساند: تابلوهای گلهای آفتابگردان، خانه زرد، کافه شب و بذرافشان، یادگاری از همین دوره است. ونسان با کسی سخن نمی گفت، قوت لایموتی می خورد و صبح زود قبل از طلوع آفتاب، بدون کلاه، با سه پایه اش از شهر خارج می شد و پس از غروب آفتاب به «خانه زرد» باز می گشت. آفتاب بر سرش می تافت و او، بی اراده با جنونی برق آسا رنگ‌ها را بر روی بوم جاری می ساخت و تابلوها را یکی پس از دیگری به پایان می رساند.
روزی جنون به همراه ضعف شدید جسمانی به سراغش آمد و او را از پای درآورد. پس از چندی او را برای درمان به دارالمجانین شهر «سن رمی» که دیری کهن بود، فرستادند. در آنجا در آسایشگاه بیماران درجه سه که هیچ کس جز خودشان به آنها کمک نمی کرد، بستری شد. دیوانه خانه وحشتناکی بود. بارها از خود می پرسید: «مرا در چه باغ وحشی زندانی کرده اند؟» بطالت زندگی نتوانسته بود بر او غلبه کند. هنوز می توانست نقاشی کند، طبیعت اطراف را درهم کوبد و روی بوم آورد: نقاشیهایی نشاط آور و سرزنده. ونسان با اطلاع بر حقیقت درد مجانین، بیم مبهمی را که از دیوانه بودن خویش داشت از خود دور کرد. اندک اندک به این نتیجه رسید که دیوانگی نیز بیماری ای چون سایر بیماری‌هاست و دیوانگان نیز انسانهایی هستند که حق نفس کشیدن و زندگی کردن دارند.
روزی از پنجره اتاقش، لکه بزرگی از ابر سفید و خاکستری رنگ را که در لاجورد آسمان شناور بود، کشید. شادمان می اندیشید که از آن پس دیگر دارالمجانین قادر به کشتن او نخواهد بود. با کسب اجازه از دکتر دارالمجانین به بیرون از دیر رفت تا نقاشی کند. حالش روز بروز رو به بهبودی می رفت. تئو برایش پول فرستاد تا برای گرفتن تابلوهایش به آرل برود. آن شب به دیر بازنگشت. روز بعد در راه آرل او را یافتند که بر زمین افتاده و سرش در گودالی بود. بوی انهدام انسانی را در محیط خفه کننده دارالمجانین استشمام
می‌کرد. نومیدی وحشت آوری بر او چیره شده بود. تابلوهای گردش در غروب آفتاب، درختان تبریزی، باغ بیماران روانی در سن رمی و راهرو پناهگاه بیماران روانی، را در همین دوره کشید.
روانپزشک نقاشی با نام دکتر گاشه، در شهر «اوور» در نزدیکی پاریس، تصمیم گرفته بود ونسان را درمان کند. ونسان نزد او رفت. عمری را در تنگ دستی و بدبختی گذراند ولی هنر و انسانیتش را به هیچ چیز نفروخت. با مختصر ماهیانه ای که یگانه برادر مهربانش تئو، می‌فرستاد زندگی را به سختی می گذراند. هم اکنون همسر تئو پسری آورده بود که مریض شده و شرکت تابلو فروشی، برادرش را تهدید به اخراج کرده بود. ونسان می دانست که پس از چند حمله شدید صرعی، دیوانه خواهد شد و هیچکس از او نگهداری نخواهد کرد؛ او حتی قادر نبود از خود نگهداری کند و خرج زندگی خود را درآورد. در تمام این ده سالی که نقاشی کرده بود تئو به او پول داده و هم اکنون، تئو هم داشت از کار اخراج می شد. در تمام این ده سال حتی نتواسته بود یک تابلو بفروشد و از همه بدتر دیگر آن شور سابق را برای نقاشی کردن نداشت، حتی متنفر از نقاشیهای خود بود. تابلوهای جاودانش ده سال از عمر با ارزش و غیرقابل بازگشتش را گرفته و به او هیچ چیز نداده بود: این یک شکست بی شرمانه است. هجوم وحشت آور این افکار، حال ونسان را روز بروز بدتر کرد. عاقبت برای آخرین بار سه پایه خود را برداشت و از «اوور» خارج شد. بر گندمزار زردی در کنار قبرستان نشست. نزدیک ظهر هنگامی که آفتاب جاودان بر سرش می تافت، ناگهان دسته ای از کلاغان در آسمان پدیدار شدند.
ونسان دست بکار شد. برایش نشان دادن اندوه زندگی و تنهائی در این تابلو، مشکل نبود. انسان پریشانی شده بود که سعی می کرد با وسواس خود بجنگد تا در اوج دردمندی از هم نپاشد. قلم‌مو تقریباً از دستش می افتاد ولی تابلو را به پایان رساند و گوشه تابلو نوشت: «پرواز کلاغان بر فراز کشتزار.» روز بعد به خارج از شهر رفت، در راهی مخالف راه دیروز و بدون سه پایه؛ جنون وحشیانه ای به سراغش آمده بود و او را در نابسامانی رقّت انگیزی می گدازاند. دهقانی او را دید که بر شاخه درختی نشسته است و می گوید: «غیرممکن است، غیرممکن.» اینبار دیگر آخر کارش بود. تصمیم گرفته بود با همه چیز وداع کند. هفت تیری را روی قلب خود گرفت و شلیک کرد. ساعاتی بعد دنیا به روی ونسان که چون یک مشت آرزوی دست نیافتنی می مانست، بسته شد و هیچ چیز در جهان، رنجهای ابدی و جانکاه زندگی او را توجیه نکرد. زندگی انسانی که چنان با فقر و بد اقبالی درهم آمیخته بود که خون با شمشیری زهرآگین در نبردی سهمگین می آمیزد.

وبگردی
آنچه که ظریف می‌گوید نیاز به اثبات ندارد کافیست اخبار را دنبال کنید
آنچه که ظریف می‌گوید نیاز به اثبات ندارد کافیست اخبار را دنبال کنید - دلواپسان ۵ سال است که می‌گویند آمار قاچاق کالا دو برابر آمار اعلامی دولت و معادل ۲۵ میلیارد دلار است. این یعنی اگر هیچ پول_کثیف دیگری هم در کشور نباشد، سالانه ۲۵ میلیارد دلار پولشویی داریم. حالا چطور مدعی ظریف هستند که حرفش درباره پولشویی غلط است؟
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد
آتش فشان خاموش / خودروهای گران و بی‌کیفیتی که تحویل نخواهند شد - چرا خودرو سازان با وجود مشکلات عرضه بازهم پیش فروش می کنند؟
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران
روایتی دردآور از تن‌فروشی زنان در خیابان‌های تهران - سه نفر کنار هم حوالی میدان مادر ایستاده‌اند. زنی قد بلند که موهایش زمینه نسکافه‌ای دارد به هر ماشینی که بلندتر بوق می‌زند نزدیک می‌شود و قیمت را آرام و به سرعت بیان می‌کند. او می‌گوید: «... صد هزار تومان، تو ماشین ۷۰ هزار تومان، گروپ ۳۰۰ هزار تومان و جا هم داریم»، جملات کوتاه و بی‌تفاوت بیان می‌شود. جلوتر دختر کم سن و سالی که شاید ۱۶ سال هم نداشته باشد، ایستاده و از سرما نوک بینی‌اش قرمز شده است، با…
ظریف: در کشور پولشویی وجود دارد؛ همه مخالفان FATF صادق نیستند
ظریف: در کشور پولشویی وجود دارد؛ همه مخالفان FATF صادق نیستند - صحبت های دکتر ظریف در گفتگو با خبر آنلاین.
رونمایی از کوچ عجیب برخی مدیران به شستا
رونمایی از کوچ عجیب برخی مدیران به شستا - بررسی کوچ برخی مدیران شرکت سایپا به شرکت سرمایه گذاری تأمین اجتماعی.
اشراف متواضع!
اشراف متواضع! - افرادی هستند که در دروس زندگی میکنند اما ماشین زیر پایشان پراید است. افرادی که چند ده میلیون از جوجه‌مایه‌دارهای پدرریشو میگیرند که خوب تربیتشان کنند برای مدیر شدن در جمهوری اسلامی و بعد چند هفته در سال هم آنها را می‌برند اردوی جهادی تا از نزدیک ببینند فردا که به لطف جیب پدر در کنکور ترکاندند و مدرک معتبر گرفتند و مدیر شدند قرار است به چه بدبختهای مستضعفی که بخاطر پول نداشتن در آموزش و پرورش رایگان…
خود دانید و مملکت‌تان!
خود دانید و مملکت‌تان! - همه آفاق پر از فتنه و شر می بینم/ این جهان را پر از خوف و خطر می بینم/ دختران را همه جنگ است با مادر/ پسران را همه بدخواه پدر می بینم. او پس از خواندن شعر دستی به شانه وزیر می‌زند و می‌گوید: «خود دانید و مملکت‌تان!»
زاکانی: خطاهای برادر رئیس جمهور فاجعه است!
زاکانی: خطاهای برادر رئیس جمهور فاجعه است! - علیرضا زاکانی فعالی سیاسی مهمان برنامه«رو در رو» بود و در این برنامه واکنش تندی نسبت به حسین فریدون(برادر رئیس جمهور) نشان داد.
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»!
چالش جدید با نام «نوه آیت‌ا... یزدی»! - روز پنجشنبه تصویری در فضای مجازی منتشر شد که قابل تامل بود. زهرا تخشید نوه آیت‌ا... یزدی است که با انتشار تصویری که از دانشگاهش در نیویورک منتشر کرده بود، نوشت: «عکسی که دیروز عصر از دانشگاهم گرفتم با چراغ‌های همیشه روشنش».
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز»
روایت تجاوز عجیب به بازیگر لبنانی سریال «حوالی پاییز» - ماجرای تجاوز به آن ماری سلامه، بازیگر زن عرب سریال تلویزیونی صدا و سیمای ایران.
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا
عکس | همسر جدید نماینده سابق اردبیل در آمریکا - «نورالدین پیرموذن» نماینده سابق اردبیل در مجلس شورای اسلامی که سالهاست در آمریکا زندگی می‌کند چند عکس از خود و همسر جدیدش را در اینستاگرام منتشر کرده است.