دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Monday, 21 May, 2018

تا تو با منی


تا تو با منی
نوشتن در مورد سایه بزرگ ترین شاعر غزل سرا و شعر نو ایران كاری است بس دشوار. یك عمر زندگی اجتماعی و سیاسی پربار در كنار حوادث ناگوار تاریخ معاصر كشورمان، خونباری این رودخانه عظیم زندگی از سال های نوجوانی، یاس ها و امیدها و در یك كلمه ناهمواری و نابرابری و بی عدالتی همه و همه لیاقتی را می طلبد كه سایه و دیگر متفكرین متعهد این مرز و بوم را به قهرمانان ملی تبدیل كرده است. ماندن و روشن نگاه داشتن چراغ زندگی حاصل تمامی تلاش های این عزیزان بود و سایه را بحق می توان یكی از ستون های پرفروغ این روشنایی دانست. مردی كه جز خدمت به خلق و رشد كشور كاری نداشت و خود می گوید:
«تا تو با منی زمانه با من است
بخت و كام صد جوانه با من است»
اما تنها انسان عاشق كه غرورهای كاذب و منیت های فردی در عرصه خدمت را كنار گذاشته قادر به انجام این همه كار و وظیفه انسانی است. نه افرادی كه با شتابی تخریبی می آیند و می روند و در نهایت در گوشه عزلت می مانند تا دستی برآید و آنها را دوباره به جریان عظیم رودخانه خداوندی سوق دهد.
ابتهاج عزیز را كه من عاشقانه می ستایم و دوستش دارم در رشد من بزرگ ترین تاثیر را داشته و من خوشبختانه این شانس بزرگ را داشتم تا در آغوش پرمهر این عزیزان نفس های حق طلب آنها را به جان دریافت دارم. برای من هرگز مهم نبود كه ایده ها و نگرش این دوستان و دیگر اندیشه ورزان در كجای فصل های ارزش گذاری شده یا نشده قرار می گرفت، برای من مهم این بود كه چقدر این متفكرین عاشق تر، خدمتگزارتر و صادق تر بودند.
خوشبختانه من این افتخار بزرگ را داشتم كه در نوجوانی با كسانی همزیستی كنم كه دردها و رنج ها و توانایی ها را تجربه كرده بودند و همیشه به من درس هایی داده اند كه دیروز را بشناسم و امروز را زندگی كنم و فردا را حقیقی تر تصویر نمایم. من سایه را در پیوند شعر و موسیقی یافتم، نه در سایه سیاست و حزب و نه در مدار پراقتدار زور و سرمایه، خیلی اتفاقی من با ایشان آشنا شدم و بنا به ضرورت، برخلاف میل باطنی ام به پیشنهاد شادروان جواد معروفی كه به من یك ترم درس آهنگسازی در فرم های ایرانی یاد می داد به رادیو ایران میدان ارگ رفتم. آلودگی فضای بیمار روابط بین نوازندگان، به خصوص خوانندگان و سكانداران رادیو به عنوان بزرگ ترین مركز تبلیغات رژیم تحمیق كننده مردم پای مرا به این محیط بریده بود اما هنگامی كه استادی مرا به سویی سوق می دهد حتماً حكمتی در آن است كه باید به جان پذیرفت، آن هم استاد والایی همچون جواد معروفی كه پدری چون استاد كامل موسی معروفی داشت.
روزی را كه به رادیو رفتم هرگز فراموش نمی كنم. آن زمان ایشان مسئول موسیقی گل ها بودند و من از برنامه های گل ها و تغییراتی كه در آن شده بود نه لذت می بردم و نه كیفیت موسیقایی تولیدات از ارزش هنری كه حداقل من به آن عادت داشتم برخوردار بود. برنامه ها بیشتر ساز و آواز شده بود و گردونه كار به دست ویولن ها و سنتورهای آنچنانی بود و در لابه لای آن برنامه های بسیار خوب نیز گاهی تولید می شد كه ماندگار و ارزشمند بود.
شعر برنامه های گل های زمان سایه بسیار پربارتر شده بود و گویندگان شعر اشعار را با معنی و تاكید درست تری می خواندند و در قیاس با برنامه های گل های دوره مرحوم پیرنیا كه بیشتر اشعار عرفانی بود، سایه به شعرهای اجتماعی تر توجه بیشتری می نمود. هنگامی كه از سایه علت كم بضاعتی موسیقی را پرس وجو شدم، ایشان فرمودند كه : «هنگامی كه من مسئول برنامه گل ها شدم بیشتر موسیقیدانان و بخشی از مدیران وقت سر مخالفت و ناسازگاری را شروع كردند و می توان گفت كار با من را به نوعی منع نموده بودند و من به ناچار طرح ارائه برنامه های گل ها را عوض كردم تا كار تولید موسیقی متوقف نشود!»
باید اشاره كنم كه این تغییر مدیریت مصادف بود با ادغام رادیو كه تحت مدیریت سیاسی وزارت اطلاعات انجام وظیفه می كرد كه با تلویزیون قطبی كه خود به عنوان مهندس متخصص ابتدا در بندر عباس (بنا به ضرورت سیاسی) آن را با توانایی تخصصی خود راه انداخته بود، ادغام گردید. ادغام رادیو و تلویزیون كه سكاندار آن از شرافت كاری و حرفه ای برخوردار بود، همه چهره موسیقی و همه چهره برنامه های فردی و هنری را نسبتاً تغییر داد كه اگر بخواهیم منصفانه برخورد كنیم من همواره گفته ام كه اگر رژیم گذشته تعداد بیشتری مانند قطبی ها داشت سیر حوادث تاریخ معاصر ایران به خصوص بعد از انقلاب بهتر و ارزشمندتر رقم می خورد.
هنوز بعد از سال ها رادیو و تلویزیون از نظر فنی، اداری با همه نارسایی ها و بلاهایی كه مدیران گذشته بر سر آن آورده اند در عرصه تكنولوژی تصویری و صوتی با زحماتی كه مسئولان و گردانندگان كنونی در این سالیان كشیده اند بهتر از بقیه سازمان ها كار می كند.
به هر حال ه.الف. سایه در چارچوب ادغام رادیو و تلویزیون این مسئولیت خطیر را پذیرفته بود. آن روز كه به دیدن ایشان به رادیو رفتم خیلی عبوس اما محترم ورود مرا استقبال كرد، فریدون شهبازیان روی صندلی پیانو نشسته بود. من اظهار داشتم كه آقای معروفی از من خواهش كردند كه به دیدن شما بیایم تا راجع به تصنیف «بمیرید، بمیرید» مولانا صحبت كنیم.
محافظه كاری و هوشیاری سیاسی ایشان در یك لحظه مرا شوك كرد كه بعدها متوجه شدم كه این اخلاق ذاتی اوست. پس از سئوالاتی كه ایشان از من نمودند او را انسانی مستحكم، دقیق و با وسواس دیدم و این نقطه امیدی بود كه دل مرا در جهت كار با ایشان محكم نمود. طی ضبط این تصنیف كه خواننده ای آن را می خواند دوستی و الفت ما محكم تر شد و این گونه رابطه ما شروع شد و پس از گذشت حدوداً ۳۰ سال است كه ادامه دارد به قول حافظ:
«از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یك عهد و یك میثاق بود»
چرا اهمیت سایه در مدیریت موسیقی رادیو ایران این گونه پررنگ و تاثیرگذار شد؟ با اینكه بعضی از موسیقی نوازان رادیویی بر این باورند كه سایه بخش تولید رادیو را «شجریان خانه» نموده بود و تقریباً ۷۰ درصد برنامه ها را به عهده این هنرمند گرامی می گذارد و این خود رنجی در دل بعضی از همكاران آن زمان ایجاد نموده بود اما سایه این كار را آگاهانه انجام می داد چرا كه می اندیشید شجریان پرچمدار موسیقی ای خواهد شد كه ما امروزه بدان موسیقی هنری دستگاهی یا رسمی خطاب می كنیم.
متاسفانه در شرایطی كه موسیقی رادیو داشت تغییر بنیادی می كرد و می رفت، تا با حضور این خواننده زحمت كش رونق جاودانه تری پیدا كند، ایشان سر ناسازگاری گذاشت و به خاطر ازدیاد دستمزد مالی كه به تازگی با تلاش سایه افزایش غیرمترقبه یافته بود همكاری با واحد موسیقی را تقریباً متوقف كرد و گه گاه در برنامه های ویژه مخصوص شركت می جست. سایه با افزایش تولیدات در بخش موسیقی اركستری و سنتی و به خصوص تهیه برنامه «گلچین هفته» در فاصله چند سال اثر زیادی در روند پیشرفت موسیقی گذارد.
چند روز قبل از اینكه پست مدیریت تولید موسیقی را قبول كنند با من صحبت كردند و فرمودند اگر شماها كمك كنید این مسئولیت می تواند به پیشرفت موسیقی ایرانی از هر دست كمك شایانی نماید. من نیز این قول را به ایشان دادم و با تشكیل گروه شیدا و بازسازی آثار قدما و نزدیك نمودن استاد نورعلی برومند و استاد عبدالله دوامی به ایشان سرفصل جدیدی برای این گونه از موسیقی ها هم فراهم آمد كه انقلاب، تداوم این حركت را به سمت نوع دیگری از موسیقی تغییر داد. با آمدن من به رادیو و تشكیل گروه شیدا و كار ممتد، ابتدا علیزاده و سپس مشكاتیان و شكارچی از مركز حفظ و اشاعه كه دیگر بدان مركز حبس و افاده موسیقی لقب داده بودند استعفا كرده و به رادیو آمدند و گروه عارف را تاسیس كردند و این گونه تیم كاری ما در این نوع از موسیقی كامل تر شد كه همه این اتفاقات بی نظیر تحت سیاست های فرهنگی مدیر تولید موسیقی یعنی سایه رخ می داد.
شجریان یكه تاز آواز ایران، ناظری امید آینده این هنر به همراه خانم اخوان، سیما بینا، رضوی سروستانی و استاد بی بدیل تنبك ناصرخان فرهنگ فر به همراه اعضای عاشق گروه شیدا و عارف تركیبی را به سرپرستی امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) فراهم آوردند كه می توانست یا بهتر بگویم توانست حداقل تا سال های شصت سكاندار حركت مترقی موسیقی گردد. مدیریت، احترام به موسیقیدانان، نگرش اجتماعی، علو طبع و منش خانوادگی ابتهاج به ما كمك كرد تا از سامان و دقت بیشتری برخوردار شویم. سایه همچون پدری است كه همه ما را به هم متصل می كند و از آن زمان كه این نقش را بنا به ضرورت هایی از دست داد این دو گروه از هم پاشیده شدند.
اگرچه در مراحلی ایشان تلاش كرد تا چاووشیان اولیه را سرجمع نموده و تشویق به كار كند اما جلای وطن دو یار دبستانی (من و حسین علیزاده) و مركزیت دستگاه سپر اقتدار، شجریان به همراه پرویز مشكاتیان كه بستگی فامیلی هم پیدا كرده بودند و تشكیل گروه كامكارها كه بیشترشان عضو چاووش بودند، عوامل تعیین كننده عدم تداوم دو گروه شیدا و عارف شد. دلسوزی آنگاه كه خرد نقش روشنی دارد می تواند به هر جریان هنری و فرهنگی كمك شایانی بنماید. با اینكه سایه در آن زمان به عنوان مدیر كارگزینی سیمان تهران از حقوق و مزایای زیادی برخوردار بود اما به خاطر عشق به موسیقی آن را رها كرد و دلسوزانه و پر كار موسیقی را كه در كشتی نسبتاً كهنه ای در امواج اجتماعی سرگردان بود به ساحل مطمئنی هدایت كرد. پنج سال فعالیت ممتد یعنی از سال ۵۳ تا ۵۷ زمان كوتاهی بود اما گروه كاری واحد تولید موسیقی با بودن هنرمندانی مانند فرهاد فخرالدینی، فریدون شهبازیان، شادروان فریدون مشیری كه بیشتر برنامه های گلچین هفته را با سایه به نظم در می آورد و همچنین با حضور صدابردارانی چون جهان فرد، حقیقی، امینی، فخیمی و عسگری و به دنبالش شورای شعر، با وجود شاعرانی بزرگ همچون سیمین بهبهانی و موسیقیدانان ارزنده شورای موسیقی مانند حنانه، تجویدی، ملاح و دیگر همكاران اداری، جریانی را هدایت كردند كه تا به امروز هنوز خاطره آن دوره فوق العاده بوده و هست. بعد از انقلاب ۵۷ نیز سایه و تیم هجده نفره موسیقی موج نو رادیو، چاووش را به وجود آوردند و باز نقش خردمندانه و انسانی و مدیریت دوستانه ایشان توانست به وحدت همه ما كمك كند كه متاسفانه این جریان سازنده به دلایل واهی و بیشتر عامه پسندانه ضربه دید و بسته شد و این گونه همه مرغان هم آوا پراكنده شدند.
سایه هر روز غریب تر و دل شكسته تر شد و در مقابل درخت ارغوان حیاط خانه اش كه بیش از چند متر با ایوان خانه فاصله نداشت سال ها در انتظار نشست. در شعری كه به پاس دوستی و عشق مان به بهانه من سروده می گوید:
«چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه می گویم كه غریب است دلم در وطنم»
خوشبختانه با تغییرات اجتماعی و باز شدن فضای هنری و فرهنگی پس از خاتمه جنگ ویرانگر عراق با ایران، سایه نیز در زمینه كارهای تخصصی خود فعال تر شد و در مشاوره های خصوصی و گاهی اداری در رابطه با موسیقی، نقش پررنگ تری یافت. من متاسفم كه خیلی از این عزیزان و هنرمندان توانمند ما نتوانستند با حداكثر ظرفیت و آرامش فكری و روحی كارشان را تداوم دهند. سختی ها و گاهی بی مهری ها چنان روح هنرمند را آغشته درد می كند كه توان و قدرت انجام و پایان را از او می گیرد.
به نظر امروز افراد بیشتری در حكومت متوجه این نارسایی های فرساینده شده اند و امیدوارم این نظر درست باشد و متفكران هنرمند و كلیه اندیشه ورزان و دلسو زان به كشور ایران از هر گروه بتوانند در چارچوب ملیت، عشق به حفظ تمامیت ارضی ایران عزیز نقش و جایگاه درست تری بیابند. امروزه اگر افسردگی كه جان هنرمندان خالق را گرفته و كارهای خلاقه در ماشین اماها و احتیاط ها گیر كرده بتواند به حركت در آید مجدداً كارستانی می شود. هنرمند نمی تواند به خاطر كاغذ بازی ها و امور بوروكراتیك (سلسله مراتب اداری) گرفتار آید. بیشتر تهیه كنندگان موسیقی یا كنار رفته اند یا ورشكست شده اند و موسیقی نوازان نیز خود به تنهایی نمی توانند سرمایه گذاری شخصی نمایند. به خصوص اینكه دیگر تاب و توانشان به حداقل كاهش یافته. اگر در نظامی هنرمندان كه هنرشان شور زندگی را به حركت می اندازد و روان مردم را پالایش می دهند، افسرده و ناتوان شوند بدانید آسیب زیادی به نظام می خورد.
۲۸ سال درد و رنج ممتد فیل را از پای می اندازد. اگر امروز هنوز هستند هنرمندانی كه جانی دارند، از بقایای عشق باطنی و چشمه جوشان درونی آنها است و بس. تجربه هنری، ذوق، دانش و ده ها فاكتور پیدا و پنهان باید در عرصه تعلیم و زندگی به جوانان منتقل شود. اگر سایه ها نتوانند فن دانش شان را به جوانان منتقل كنند می دانید چه خواهد شد؟ خانه از ذوق خالی، روح و روان دچار بیماری و افسردگی و در یك كلام تداوم زندگی غیرقابل تحمل تر می شود و جامعه ای كه از نظر روانی دچار چنین بحران هایی می شود آینده روشنی را برای فرزندان خود رقم نمی زند. «بگذارید سایه ها حقیقت را دنبال كنند و بالاخره روزی فرا رسد كه بین مجاز و حقیقت همچون افق ظهر كویر فاصله ای نباشد و اتحاد معنی دوباره خود را بیابد.»

محمدرضا لطفی

منبع : ایران ملودی

مطالب مرتبط

وارث میراث شرق

وارث میراث شرق
گوته بی تردید بزرگ ترین سخن پرداز آلمان است که نامش با یکی از مهم ترین دوران تاریخ فرهنگ اروپایی پیوندی جداناشدنی دارد. شخصیت فوق العاده، جهان شمولی او و همچنین آثار ادبی عظیمی که از خود به جا گذاشت آنچنان غنی و جامع الاطراف است که تأثیرش قرن ها بعد نیز ادامه خواهد داشت و این امر نگارش چکیده زندگی و شرح آثار او را بسیار دشوار کرده است.
ما برای اینکه به توصیفی از گوته به زبان خود وی برسیم منابع نسبتاً گسترده ای به قلم خودش در دست داریم: آثار اتوبیوگرافیکی (زندگینامه خودنوشت) نظیر «شعر و حقیقت»، «سفر ایتالیایی» و «اقدامات در فرانسه»؛ همچنین بیش از ۱۵ هزار نامه و دفتر یادداشت هایی که ۵۲ سال از عمر پربارش را دربرمی گیرد. با این وجود شخصیتی که پشت چنین آثار مستند، مفصل و پرباری قرار گرفته پیوسته از شناخته شدن می گریزد.
یوهان ولفگانگ گوته در ۲۸ آگوست ۱۷۴۹ در خانواده ای متوسط و فرهیخته چشم به جهان گشود. پدرش که وارث ثروت قابل توجهی شده بود در رشته حقوق به تحصیل پرداخت و سفرهایی نیز به فرانسه و ایتالیا داشت. او در سن ۳۲ سالگی قادر بود بدون مسئولیت های شغلی به مطالعات شخصی و امور مورد علاقه اش بپردازد. برخلاف پدرش که شخصیتی متفکر داشت مادرش ذاتاً زنی سرزنده و شاد بود. او ۶ فرزند به دنیا آورد که تنها ۲ تا از آنها زنده ماندند: گوته و خواهرش کورنلیا که یک سال از او جوان تر بود. کورنلیا در جوانی بسیار مورد اعتماد گوته بود. او هنگامی که فقط ۲۷ سال داشت کمی بعد از ازدواجش درگذشت.
گوته در کودکی در کنار درس های معمولش لاتین، یونانی، فرانسوی، ایتالیایی و عبری را نیز آموخت. او نقاشی می کرد، ساز موسیقی می نواخت و به سبک دورانش اشعار روح نواز و طنزآمیز می سرود. گوته جوان که بسیار بااستعداد بود و شخصیتی چندوجهی داشت در پائیز ۱۷۶۵ فرانکفورت را ترک گفت و برای تحصیل در رشته حقوق به لایپزیک رفت. او در آنجا به هیچ وجه خود را محدود به تحصیل نکرد، بلکه به کلاس نقاشی رفت و در زمینه فنون قلمکاری، حکاکی روی چوب و کنده کاری روی مس دوره های آموزشی را گذراند. سپس وارد طبقات بالای جامعه که فرانسوی مآب بودند و سخت تحت تأثیر هنر روکوکو که هنر مسلط آن دوران بود، قرار داشتند شد. او با شاعر معروف آن زمان گوتشد آشنایی به هم زد و با ناشری به نام «برایت کپف» حشر و نشر پیدا کرد. گوته که هر روز ناهارش را در میهمانخانه ای صرف می کرد، عشقی سودایی به دختر جوان صاحب میهمان خانه پیدا کرد. او که میان سرگرمی و تحقیق در نوسان بود به سرودن شعر پرداخت و نخستین نمایشنامه هایش را ـ از جمله «حال و هوای عشاق» (۱۷۶۶) ـ به رشته تحریر درآورد. گوته سرخورده از عشق پاسخ نیافته اش و در حالی که دچار اختلال جسمی شدیدی شده بود در سال ۱۷۶۸ همچون یک «کشتی شکسته» ـ آنگونه که خود وی بعدها نوشت ـ به خانه پدری اش در فرانکفورت بازگشت. در مدت یکسال و نیم که در آنجا به استراحت پرداخت وقت خود را صرف مطالعه آثار عرفانی و فلسفی کرد. در سال ۱۷۶۹ برای نخستین بار مجموعه ای از اشعار او به چاپ رسید و پس از آن نمایشنامه کمدی به نام «همدستان».
در آوریل ۱۷۷۰ برای خاتمه دادن به تحصیلش به استراسبورگ سفر کرد و در آنجا سخت تحت تأثیر کلیسای جامع معروف شهر ونیز مناظر زیبای منطقه الزاس قرار گرفت. در این شهر با «هِردِر» آشنا شد که گوته در گفت وگوهای عمیقی که با وی داشت «هر روز، حتی هر ساعت به دریافت های جدیدی نائل می شد.» در اثر حشر و نشر با هردر دستخوش تحولی درونی شد و همین تحول بود که «دوران نبوغ آمیز» سال های بعد را برایش رقم زد. هومر، شکسپیر، اوسیان و نیز کتاب مقدس الگوهای او شدند. هردر همچنین چشم او را به اشعار مردمی باز کرد. گوته در این اشعار «کهن ترین اسناد سبک و فرم ادبی» را یافت.
بعد از اتمام تحصیل در رشته حقوق در سال ۱۷۷۱ به فرانکفورت بازگشت و با حمایت پدرش در مقام وکیل دعاوی به کار پرداخت. با این همه اغلب اوقاتش را صرف کارهای ادبی می کرد: نخستین تحریر از نمایشنامه «گوتس فون برلیشینگن» و «سخنی در یادبود شکسپیر» را به رشته تحریر درآورد. در این اثر اخیر او به شکلی پرشور اعتقاد خود را به شکسپیر که هنوز در آلمان چندان شهرتی نداشت ابراز کرد و طرحی را برای انقلاب ادبی پی ریزی کرد که بعداً نام «اشتورم اونددرانگ» به خود گرفت. ویژگی های این سبک ادبی عبارت بودند از: ترک تئاتر روکوکو، فاصله گرفتن از درام قاعده مند فرانسوی، تسلط امور غیرتصنعی در زندگی و نیز در ادبیات. شعار اساسی و جدید این جریان ادبی یک چیز بود: طبیعت.
طبیعت به معنای تمامیت شخصیت انسانی و نیز وحدت دهنده عالم. همچنین به منزله محو مفاهیم دوگانه انگارانه ای همچون خیر و شر، رها کردن الهام، درک سرنوشت انسان ها که براساس نابودی و مرگ قابل تفسیر بود. گوته در هیبت قهرمان نمایشنامه اش، گوتس فون، برلیشینگن، موضوعی را می دید که قصد داشت براساس اصولی که در «سخنی در یادبود شکسپیر» مطرح کرده بود به کار روی آن بپردازد.
این شکوفایی ادبی و نبوغ آمیز با سبک زندگی خصوصی گوته هماهنگی کامل داشت. او چندان به آداب و رسوم بورژوایی خانواده و محل تولدش وقعی نمی گذاشت او در مقان وکیل مجبور بود سرزنش های دیوان عالی را به خاطر سبک نوشتاری اش که به گفته آن دیوان تنها به درد تلخکام کردن مردم می خورد، تحمل کند. در ماه مه سال ۱۷۷۲ گوته به «وستلار» نقل مکان کرد تا به عنوان کارآموز در دادگاه امپراتوری دانش حقوقی اش را وسعت بخشد. او در آنجا با زن جوانی به نام شارلوته بوف آشنا شد که گوته او را به عنوان الگوی اولیه «لوته» در «رنج های ورتر جوان» جاودانه ساخت.
وقتی بعد از مدتی به فرانکفورت برگشت نوشتن رمان نامه نگارانه «رنج های ورتر جوان» را آغاز کرد. این رمان در سال ۱۷۷۴ به چاپ رسید و در نمایشگاه پائیز آن سال در معرض دید عموم قرار گرفت و به اصطلاح یک شبه تبدیل به اثری پرفروش شد. واکنش مردم به این اثر واقعه ای تماشایی بود که در تاریخ ادبیات آلمان بی بدیل است. بلافاصله بعد از آن چاپ های متعدد بعدی، ممنوعیت ها، نقدها، دفاعیه ها، آثار تقلیدی و ترجمه ها از «ورتر» شروع شد. ترسیمی که گوته از یک عشق مصیبت بار که به انتحار منتهی می شد به دست داده بود از تجربیات خود وی مایه می گرفت. این ترسیم گویا دقیقاً به جریان احساساتی ـ بدبینانه زمانه در آن سال ها اصابت کرد.
سال های سال اقامت در فرانکفورت تا سال ۱۷۷۵ سال هایی بسیار پربار برای گوته بود. در این دوره طرح های بسیار زیادی برای اشعار و نمایشنامه ها ریخت و کار روی نمایشنامه «اگمونت» را شروع کرد. در ۳۰ اکتبر ۱۷۷۵ دعوتی از کارل آگوست، حاکم ۱۸ ساله دوک نشین «وایمار ـ زاکسن»، دریافت کرد و هنگامی که مقیم آنجا شد دوره جدیدی در زندگی اش آغاز شد. ولیعهد که تازه به سن قانونی رسیده بود در ماه سپتامبر حکومت از مادرش به وی تفویض شد. میان او و گوته که حدود ۱۰ سال از وی بزرگ تر بود به زودی دوستی صمیمی و تنگاتنگی شکل گرفت. احتمالاً همین دوستی سهم عمده ای در تصمیم گوته داشت تا دیدار کوتاه مدتش را از وایمار تبدیل به اقامت دائمی نماید. در ژوئن ۱۷۷۶ گوته رسماً وارد تشکیلات دولتی وایمار شد و بسیاری از وظایف سیاسی و اداری را پذیرفت.
او اکنون با شعار «تلاش برای رسیدن به پاکی» در جست وجوی زندگی توأم با آرامش، اعتدال و روشنی بود. در نمایشنامه «ایفیگنی درتاوریس»، که تحریر اولیه اش را در ۱۷۷۹ نگاشت، این دیدگاه جدید گوته نسبت به زندگی انعکاس ادبی یافت. یک سال بعد گوته ۳۱ ساله در دفتر یادداشت های روزانه اش نوشت: «هر روز نظم، اعتماد به نفس و نتیجه گیری بیشتر در همه امور زندگی». اما در پس این تلاش برای رسیدن به انضباط شخصی یک بحران شدید روحی در او در حال شکل گیری بود. وظایف سیاسی که گوته به عهده گرفته بود انرژی زیادی از وی می گرفت، طوری که قادر نبود به قدر کافی خود را وقف علم و هنر نماید. «عدم توازن ذوق و قریحه با زندگی»، آنگونه که خود از آن سخن می گفت، باعث تلخکامی اش می شد. در این حال و هوا بود که ایده و طرح نوشتن «تورکواتوتاسو» در او به وجود آمد؛ در این سال ها گوته نگارش «ویلهلم ماسیتر» را نیز آ غاز کرد و ایده هایی برای خلق «فاوست» پیدا کرد؛ در کنارش برخی از بهترین اشعارش را نیز سرود. دست آخر این که علاقه اش به علوم طبیعی، مسائل کانی شناسی و آناتومی تطبیقی ریشه در وظایف اداری این دوره از زندگی گوته دارد.
بعد از ۱۰ سال دوران خلاقیت ادبی درخشان در وایمار ناراحتی های عصبی در گوته که رنج های بسیاری را برایش به وجود آورد، به طور مشخص مشهود شد. ناآرامی های درونی اش تا آنجا پیش رفت که در پائیز ۱۷۸۶ به طور کاملاً ناگهانی تصمیم گرفت از وایمار بگریزد و بدین ترتیب خود را از تنگناهای درباری و قیدو بندهایی که گریبانش را گرفته بودند، رها کند. او که برای استراحت به «کارلزبار» رفته بود از آنجا مخفیانه و با نام جعلی به ایتالیا، کشوری که قبلاً در «ترانه مینیون» به نحوی باشکوه ستوده بود، رفت. تقریباً ۲ سال تمام آنجا ماند، تاسیسیل رفت و بعد از بازگشت به رم نمایشنامه «اگمونت» را کامل کرد و تحریر جدیدی از «ایفیگنی» را به رشته تحریر درآورد و توصیفی از «کارناوال رومی» را نگاشت. او به سختی توانست از رم دل بکند تا به «آلمان بی شکل» بازگردد و «آسمان شاد آنجا را با آسمان غم انگیز و ابری آلمان» عوض کند. در وایمار سرخوردگی های بسیاری انتظارش را می کشید، از جمله اینکه «هردر» و دیگر دوستانش از وی روی برتافتند. بلافاصله بعداز بازگشت به وایمار با دختر جوانی به نام کریستانه والیپوس آشنا شد که اشعار بسیاری را، از جمله «مرثیه های رومی» که در ایتالیا آغازش کرده بود، به وی تقدیم کرد. این آشنایی تبدیل به پیوند زناشویی شد و این پیوند به رغم نظرات مخالف جامعه وایمار ۲۸ سال ـ تا زمان مرگ کریستانه ـ به طول انجامید. حاصل این پیوند پسری بود به نام آگوست.
در این دوره گوته تا حدود زیادی از وظایفش در مقام کارمند دولت فراغت یافت تا به طور کامل خود را وقف برنامه های علمی و هنری دوک نشین کند، بویژه تئاتر وایمار که در سال ۱۷۹۱ پایه گذاری شد، وقت زیادی از او گرفت. همچنین روی سیستم پرورش گیاهان و نیز نظریه رنگ ها کار کرد. در ارتباط با تصورات علمی اش از تکامل طبیعت می توان رابطه گوته را با انقلاب فرانسه مشاهده کرد. گوته برخلاف شیلر، ویلند یا هردر نظر موافقی نسبت به تحولات انقلاب فرانسه نداشت.
در جولای ۱۷۹۴ ملاقات بیادماندنی میان گوته و شیلر محقق شد و این ملاقات یکبار دیگر گوته را بشدت به سوی ادبیات کشاند. مبادله فکری کتبی و شفاهی پرباری میان این ۲ ادیب آلمانی برقرار شد. گوته نوولهایش و بخشی از «مرثیه های رومی» را در مجله ادبی «هورن» (Horen) که شیلر ناشرش بود به چاپ رساند. با اصرار شیلر بود که گوته «سال های کارآموزی ویلهلم ماسیتر» را به اتمام رساند و کار روی «فاوست» را ادامه داد.
در اکتبر ۱۸۰۶ وایمار بعد از شکست ارتش پروس در نزدیکی «ینا» توسط ناپلئون اشغال شد. تنها شانس و اعمال نفوذ کریستانه والیپوس بود که باعث شد منزل گوته با وجود خطرات از تعرض در امان بماند. گوته درهمان سال بخش اول فاوست را به اتمام رساند و کتاب «سال های کارآموزی ویلهلم ماسیتر» را شروع کرد.
بعد از فراهم کردن مقدمات مفصل در سال ۱۸۱۱ نوشتن «شعر و حقیقت» را آغاز کرد؛ تا سال ۱۸۱۳ ، ۳ بخش از آن که به دوران کودکی و جوانی اش می پرداخت منتشر شد. بخش چهارم تازه در سال ۱۸۳۱ به پایان رسید. این بخش که در واقع بخش پایانی این اثر است با عزیمت گوته ۲۶ ساله به وایمار پایان می یابد. اشتغال گوته با فرهنگ و شعر خاورمیانه و تأثیر شعر فارسی و حافظ در او الهام بخش سرودن «دیوان غربی - شرقی» شد. بعد از پایان دادن به این اثر، خود را بویژه روی «سال های گشت وگذار ویلهلم ماسیتر» متمرکز کرد و بخش دوم «فاوست» را نیز نوشت.
گوته در ۷۴ سالگی شعر «مرثیه های مارین بادر» را سرود که در این شعر ارتباطی برقرار می کند میان امید و خواست شخصی و ایمان به امری الهی در وجود انسان. در کنار این اثر کار روی آثار بزرگش را نیز پیش می برد. در سال ۱۸۲۹ «سال های گشت وگذار ویلهلم ماسیتر» و «سفر ایتالیایی» را به اتمام رساند. ۲ سال بعد علاوه بر اتمام «شعر و حقیقت» اثر جاودانه اش فاوست را نیز تمام کرد. فاوست که نمایشنامه ای منظوم است سترگ ترین اثر ادبی در زبان آلمانی است. گوته دست نوشته «فاوست» را در کشوی قفل شده ای گذاشت و رویش یادداشتی قرار داد که در آن آمده بود، تنها بعد از مرگش وارثانش مجاز به چاپ این اثر هستند.
در ظهر ۲۲ مارس ۱۸۳۲ گوته ۸۲ ساله در حالی که در صندلی راحتی اش نشسته بود برای همیشه چشم هایش را فروبست. یک زندگی بزرگ خاموش شد و دوره ای از زندگی بشریت به پایان رسید. کلام فاوست در لحظه مرگش چنین بود: «آثار زندگیم روی زمین جاودانه باقی خواهد ماند.» این کلام غرورآمیز در مورد نویسنده اش نیز صدق می کرد.

وبگردی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران - مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران با حضور اصحاب هنر و ورزش یکشنبه ۳۰ اردیبهشت در تالار وحدت برگزار شد. در این مراسم که با حضور بازیکنان و کادر فنی تیم ملی به همراه اعضای هیات رییسه فدراسیون فوتبال انجام شد، از سرود رسمی تیم ملی ایران رونمایی گردید.
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی - رئیس جمهور در دیدار با ملی‌پوشام فوتبال ایران از بازیکنان و کادر فنی تقدیر کرد. در این مراسم پیراهن شماره ۱۲ تیم ملی فوتبال کشورمان به حسن روحانی اهدا شد.
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.
سید احمد خمینی معمم شد
سید احمد خمینی معمم شد - سید احمد خمینی فرزند آیت‌الله سید حسن خمینی در حضور جمعی از علما و پدر و پدربزرگ خود در حسینیه جماران معمم شد.
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی!
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی! - امروز عکسی از 5 تماشاگر بازی روز گذشته در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد 5 دختر جوان با گریم‌های عجیب و حرفه‌ای خودشان را به عنوان پسر جا زده و وارد ورزشگاه شده‌اند.
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!