سه شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۷ / Tuesday, 21 August, 2018

تا تو با منی


تا تو با منی
نوشتن در مورد سایه بزرگ ترین شاعر غزل سرا و شعر نو ایران كاری است بس دشوار. یك عمر زندگی اجتماعی و سیاسی پربار در كنار حوادث ناگوار تاریخ معاصر كشورمان، خونباری این رودخانه عظیم زندگی از سال های نوجوانی، یاس ها و امیدها و در یك كلمه ناهمواری و نابرابری و بی عدالتی همه و همه لیاقتی را می طلبد كه سایه و دیگر متفكرین متعهد این مرز و بوم را به قهرمانان ملی تبدیل كرده است. ماندن و روشن نگاه داشتن چراغ زندگی حاصل تمامی تلاش های این عزیزان بود و سایه را بحق می توان یكی از ستون های پرفروغ این روشنایی دانست. مردی كه جز خدمت به خلق و رشد كشور كاری نداشت و خود می گوید:
«تا تو با منی زمانه با من است
بخت و كام صد جوانه با من است»
اما تنها انسان عاشق كه غرورهای كاذب و منیت های فردی در عرصه خدمت را كنار گذاشته قادر به انجام این همه كار و وظیفه انسانی است. نه افرادی كه با شتابی تخریبی می آیند و می روند و در نهایت در گوشه عزلت می مانند تا دستی برآید و آنها را دوباره به جریان عظیم رودخانه خداوندی سوق دهد.
ابتهاج عزیز را كه من عاشقانه می ستایم و دوستش دارم در رشد من بزرگ ترین تاثیر را داشته و من خوشبختانه این شانس بزرگ را داشتم تا در آغوش پرمهر این عزیزان نفس های حق طلب آنها را به جان دریافت دارم. برای من هرگز مهم نبود كه ایده ها و نگرش این دوستان و دیگر اندیشه ورزان در كجای فصل های ارزش گذاری شده یا نشده قرار می گرفت، برای من مهم این بود كه چقدر این متفكرین عاشق تر، خدمتگزارتر و صادق تر بودند.
خوشبختانه من این افتخار بزرگ را داشتم كه در نوجوانی با كسانی همزیستی كنم كه دردها و رنج ها و توانایی ها را تجربه كرده بودند و همیشه به من درس هایی داده اند كه دیروز را بشناسم و امروز را زندگی كنم و فردا را حقیقی تر تصویر نمایم. من سایه را در پیوند شعر و موسیقی یافتم، نه در سایه سیاست و حزب و نه در مدار پراقتدار زور و سرمایه، خیلی اتفاقی من با ایشان آشنا شدم و بنا به ضرورت، برخلاف میل باطنی ام به پیشنهاد شادروان جواد معروفی كه به من یك ترم درس آهنگسازی در فرم های ایرانی یاد می داد به رادیو ایران میدان ارگ رفتم. آلودگی فضای بیمار روابط بین نوازندگان، به خصوص خوانندگان و سكانداران رادیو به عنوان بزرگ ترین مركز تبلیغات رژیم تحمیق كننده مردم پای مرا به این محیط بریده بود اما هنگامی كه استادی مرا به سویی سوق می دهد حتماً حكمتی در آن است كه باید به جان پذیرفت، آن هم استاد والایی همچون جواد معروفی كه پدری چون استاد كامل موسی معروفی داشت.
روزی را كه به رادیو رفتم هرگز فراموش نمی كنم. آن زمان ایشان مسئول موسیقی گل ها بودند و من از برنامه های گل ها و تغییراتی كه در آن شده بود نه لذت می بردم و نه كیفیت موسیقایی تولیدات از ارزش هنری كه حداقل من به آن عادت داشتم برخوردار بود. برنامه ها بیشتر ساز و آواز شده بود و گردونه كار به دست ویولن ها و سنتورهای آنچنانی بود و در لابه لای آن برنامه های بسیار خوب نیز گاهی تولید می شد كه ماندگار و ارزشمند بود.
شعر برنامه های گل های زمان سایه بسیار پربارتر شده بود و گویندگان شعر اشعار را با معنی و تاكید درست تری می خواندند و در قیاس با برنامه های گل های دوره مرحوم پیرنیا كه بیشتر اشعار عرفانی بود، سایه به شعرهای اجتماعی تر توجه بیشتری می نمود. هنگامی كه از سایه علت كم بضاعتی موسیقی را پرس وجو شدم، ایشان فرمودند كه : «هنگامی كه من مسئول برنامه گل ها شدم بیشتر موسیقیدانان و بخشی از مدیران وقت سر مخالفت و ناسازگاری را شروع كردند و می توان گفت كار با من را به نوعی منع نموده بودند و من به ناچار طرح ارائه برنامه های گل ها را عوض كردم تا كار تولید موسیقی متوقف نشود!»
باید اشاره كنم كه این تغییر مدیریت مصادف بود با ادغام رادیو كه تحت مدیریت سیاسی وزارت اطلاعات انجام وظیفه می كرد كه با تلویزیون قطبی كه خود به عنوان مهندس متخصص ابتدا در بندر عباس (بنا به ضرورت سیاسی) آن را با توانایی تخصصی خود راه انداخته بود، ادغام گردید. ادغام رادیو و تلویزیون كه سكاندار آن از شرافت كاری و حرفه ای برخوردار بود، همه چهره موسیقی و همه چهره برنامه های فردی و هنری را نسبتاً تغییر داد كه اگر بخواهیم منصفانه برخورد كنیم من همواره گفته ام كه اگر رژیم گذشته تعداد بیشتری مانند قطبی ها داشت سیر حوادث تاریخ معاصر ایران به خصوص بعد از انقلاب بهتر و ارزشمندتر رقم می خورد.
هنوز بعد از سال ها رادیو و تلویزیون از نظر فنی، اداری با همه نارسایی ها و بلاهایی كه مدیران گذشته بر سر آن آورده اند در عرصه تكنولوژی تصویری و صوتی با زحماتی كه مسئولان و گردانندگان كنونی در این سالیان كشیده اند بهتر از بقیه سازمان ها كار می كند.
به هر حال ه.الف. سایه در چارچوب ادغام رادیو و تلویزیون این مسئولیت خطیر را پذیرفته بود. آن روز كه به دیدن ایشان به رادیو رفتم خیلی عبوس اما محترم ورود مرا استقبال كرد، فریدون شهبازیان روی صندلی پیانو نشسته بود. من اظهار داشتم كه آقای معروفی از من خواهش كردند كه به دیدن شما بیایم تا راجع به تصنیف «بمیرید، بمیرید» مولانا صحبت كنیم.
محافظه كاری و هوشیاری سیاسی ایشان در یك لحظه مرا شوك كرد كه بعدها متوجه شدم كه این اخلاق ذاتی اوست. پس از سئوالاتی كه ایشان از من نمودند او را انسانی مستحكم، دقیق و با وسواس دیدم و این نقطه امیدی بود كه دل مرا در جهت كار با ایشان محكم نمود. طی ضبط این تصنیف كه خواننده ای آن را می خواند دوستی و الفت ما محكم تر شد و این گونه رابطه ما شروع شد و پس از گذشت حدوداً ۳۰ سال است كه ادامه دارد به قول حافظ:
«از دم صبح ازل تا آخر شام ابد
دوستی و مهر بر یك عهد و یك میثاق بود»
چرا اهمیت سایه در مدیریت موسیقی رادیو ایران این گونه پررنگ و تاثیرگذار شد؟ با اینكه بعضی از موسیقی نوازان رادیویی بر این باورند كه سایه بخش تولید رادیو را «شجریان خانه» نموده بود و تقریباً ۷۰ درصد برنامه ها را به عهده این هنرمند گرامی می گذارد و این خود رنجی در دل بعضی از همكاران آن زمان ایجاد نموده بود اما سایه این كار را آگاهانه انجام می داد چرا كه می اندیشید شجریان پرچمدار موسیقی ای خواهد شد كه ما امروزه بدان موسیقی هنری دستگاهی یا رسمی خطاب می كنیم.
متاسفانه در شرایطی كه موسیقی رادیو داشت تغییر بنیادی می كرد و می رفت، تا با حضور این خواننده زحمت كش رونق جاودانه تری پیدا كند، ایشان سر ناسازگاری گذاشت و به خاطر ازدیاد دستمزد مالی كه به تازگی با تلاش سایه افزایش غیرمترقبه یافته بود همكاری با واحد موسیقی را تقریباً متوقف كرد و گه گاه در برنامه های ویژه مخصوص شركت می جست. سایه با افزایش تولیدات در بخش موسیقی اركستری و سنتی و به خصوص تهیه برنامه «گلچین هفته» در فاصله چند سال اثر زیادی در روند پیشرفت موسیقی گذارد.
چند روز قبل از اینكه پست مدیریت تولید موسیقی را قبول كنند با من صحبت كردند و فرمودند اگر شماها كمك كنید این مسئولیت می تواند به پیشرفت موسیقی ایرانی از هر دست كمك شایانی نماید. من نیز این قول را به ایشان دادم و با تشكیل گروه شیدا و بازسازی آثار قدما و نزدیك نمودن استاد نورعلی برومند و استاد عبدالله دوامی به ایشان سرفصل جدیدی برای این گونه از موسیقی ها هم فراهم آمد كه انقلاب، تداوم این حركت را به سمت نوع دیگری از موسیقی تغییر داد. با آمدن من به رادیو و تشكیل گروه شیدا و كار ممتد، ابتدا علیزاده و سپس مشكاتیان و شكارچی از مركز حفظ و اشاعه كه دیگر بدان مركز حبس و افاده موسیقی لقب داده بودند استعفا كرده و به رادیو آمدند و گروه عارف را تاسیس كردند و این گونه تیم كاری ما در این نوع از موسیقی كامل تر شد كه همه این اتفاقات بی نظیر تحت سیاست های فرهنگی مدیر تولید موسیقی یعنی سایه رخ می داد.
شجریان یكه تاز آواز ایران، ناظری امید آینده این هنر به همراه خانم اخوان، سیما بینا، رضوی سروستانی و استاد بی بدیل تنبك ناصرخان فرهنگ فر به همراه اعضای عاشق گروه شیدا و عارف تركیبی را به سرپرستی امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) فراهم آوردند كه می توانست یا بهتر بگویم توانست حداقل تا سال های شصت سكاندار حركت مترقی موسیقی گردد. مدیریت، احترام به موسیقیدانان، نگرش اجتماعی، علو طبع و منش خانوادگی ابتهاج به ما كمك كرد تا از سامان و دقت بیشتری برخوردار شویم. سایه همچون پدری است كه همه ما را به هم متصل می كند و از آن زمان كه این نقش را بنا به ضرورت هایی از دست داد این دو گروه از هم پاشیده شدند.
اگرچه در مراحلی ایشان تلاش كرد تا چاووشیان اولیه را سرجمع نموده و تشویق به كار كند اما جلای وطن دو یار دبستانی (من و حسین علیزاده) و مركزیت دستگاه سپر اقتدار، شجریان به همراه پرویز مشكاتیان كه بستگی فامیلی هم پیدا كرده بودند و تشكیل گروه كامكارها كه بیشترشان عضو چاووش بودند، عوامل تعیین كننده عدم تداوم دو گروه شیدا و عارف شد. دلسوزی آنگاه كه خرد نقش روشنی دارد می تواند به هر جریان هنری و فرهنگی كمك شایانی بنماید. با اینكه سایه در آن زمان به عنوان مدیر كارگزینی سیمان تهران از حقوق و مزایای زیادی برخوردار بود اما به خاطر عشق به موسیقی آن را رها كرد و دلسوزانه و پر كار موسیقی را كه در كشتی نسبتاً كهنه ای در امواج اجتماعی سرگردان بود به ساحل مطمئنی هدایت كرد. پنج سال فعالیت ممتد یعنی از سال ۵۳ تا ۵۷ زمان كوتاهی بود اما گروه كاری واحد تولید موسیقی با بودن هنرمندانی مانند فرهاد فخرالدینی، فریدون شهبازیان، شادروان فریدون مشیری كه بیشتر برنامه های گلچین هفته را با سایه به نظم در می آورد و همچنین با حضور صدابردارانی چون جهان فرد، حقیقی، امینی، فخیمی و عسگری و به دنبالش شورای شعر، با وجود شاعرانی بزرگ همچون سیمین بهبهانی و موسیقیدانان ارزنده شورای موسیقی مانند حنانه، تجویدی، ملاح و دیگر همكاران اداری، جریانی را هدایت كردند كه تا به امروز هنوز خاطره آن دوره فوق العاده بوده و هست. بعد از انقلاب ۵۷ نیز سایه و تیم هجده نفره موسیقی موج نو رادیو، چاووش را به وجود آوردند و باز نقش خردمندانه و انسانی و مدیریت دوستانه ایشان توانست به وحدت همه ما كمك كند كه متاسفانه این جریان سازنده به دلایل واهی و بیشتر عامه پسندانه ضربه دید و بسته شد و این گونه همه مرغان هم آوا پراكنده شدند.
سایه هر روز غریب تر و دل شكسته تر شد و در مقابل درخت ارغوان حیاط خانه اش كه بیش از چند متر با ایوان خانه فاصله نداشت سال ها در انتظار نشست. در شعری كه به پاس دوستی و عشق مان به بهانه من سروده می گوید:
«چه غریبانه تو با یاد وطن می نالی
من چه می گویم كه غریب است دلم در وطنم»
خوشبختانه با تغییرات اجتماعی و باز شدن فضای هنری و فرهنگی پس از خاتمه جنگ ویرانگر عراق با ایران، سایه نیز در زمینه كارهای تخصصی خود فعال تر شد و در مشاوره های خصوصی و گاهی اداری در رابطه با موسیقی، نقش پررنگ تری یافت. من متاسفم كه خیلی از این عزیزان و هنرمندان توانمند ما نتوانستند با حداكثر ظرفیت و آرامش فكری و روحی كارشان را تداوم دهند. سختی ها و گاهی بی مهری ها چنان روح هنرمند را آغشته درد می كند كه توان و قدرت انجام و پایان را از او می گیرد.
به نظر امروز افراد بیشتری در حكومت متوجه این نارسایی های فرساینده شده اند و امیدوارم این نظر درست باشد و متفكران هنرمند و كلیه اندیشه ورزان و دلسو زان به كشور ایران از هر گروه بتوانند در چارچوب ملیت، عشق به حفظ تمامیت ارضی ایران عزیز نقش و جایگاه درست تری بیابند. امروزه اگر افسردگی كه جان هنرمندان خالق را گرفته و كارهای خلاقه در ماشین اماها و احتیاط ها گیر كرده بتواند به حركت در آید مجدداً كارستانی می شود. هنرمند نمی تواند به خاطر كاغذ بازی ها و امور بوروكراتیك (سلسله مراتب اداری) گرفتار آید. بیشتر تهیه كنندگان موسیقی یا كنار رفته اند یا ورشكست شده اند و موسیقی نوازان نیز خود به تنهایی نمی توانند سرمایه گذاری شخصی نمایند. به خصوص اینكه دیگر تاب و توانشان به حداقل كاهش یافته. اگر در نظامی هنرمندان كه هنرشان شور زندگی را به حركت می اندازد و روان مردم را پالایش می دهند، افسرده و ناتوان شوند بدانید آسیب زیادی به نظام می خورد.
۲۸ سال درد و رنج ممتد فیل را از پای می اندازد. اگر امروز هنوز هستند هنرمندانی كه جانی دارند، از بقایای عشق باطنی و چشمه جوشان درونی آنها است و بس. تجربه هنری، ذوق، دانش و ده ها فاكتور پیدا و پنهان باید در عرصه تعلیم و زندگی به جوانان منتقل شود. اگر سایه ها نتوانند فن دانش شان را به جوانان منتقل كنند می دانید چه خواهد شد؟ خانه از ذوق خالی، روح و روان دچار بیماری و افسردگی و در یك كلام تداوم زندگی غیرقابل تحمل تر می شود و جامعه ای كه از نظر روانی دچار چنین بحران هایی می شود آینده روشنی را برای فرزندان خود رقم نمی زند. «بگذارید سایه ها حقیقت را دنبال كنند و بالاخره روزی فرا رسد كه بین مجاز و حقیقت همچون افق ظهر كویر فاصله ای نباشد و اتحاد معنی دوباره خود را بیابد.»

محمدرضا لطفی

منبع : ایران ملودی

مطالب مرتبط

ادبیات کردی غلامرضا خان ارکوازی شاعر قله های مه آلود

ادبیات کردی غلامرضا خان ارکوازی شاعر قله های مه آلود
مطابق گفته ی كهنسالانی كه از اعقاب شاعر می باشند ، غلام رضا اركوازی فرزند حسن بگ ، حسن بگ فرزند میرزابگ ، میرزابگ فرزند »میه سم « ، » میه سم« فرزند احمدقلی و او فرزند » میاخ « است . از سوی دیگر به سمت زمان حال ، غلام رضا اركوازی پدر محمدرضا و احمدخان ، محمدرضا پدر سلیمان بگ ، سلیمان بگ پدر میثم بگ ، میثم بگ پدر صید صالح ، صید صالح پدر صالح بگ و او پدر محمد ، نظر و احمد می باشد كه اینك سنین میانسالی و جوانی را سپری می كنند.. در حكمی كه حسن خان به سال ۱۲۱۹ صادر كرده ، از شاعر به نام » تژمال غلام رضا ( بیگ؟ ) « ذكر شده است. همچنین نام او در تمام نسخ خطی ای كه نگارنده ی این سطور دیده است و نیز در قباله ای كه نامش به عنوان شاهد معامله كوه های اطراف ایلام بین طوایف زنگنه و ده بالایی ذكر گردیده ، » غلام رضا اركوازی « است لذامادراین كتاب عنوان دوم را ترجیح داده ایم.
● زادگاه شاعر
» سرچفته « است . سرچفته جزء منطقه ای است كه » بان ویزه « خوانده می شود و امروزه در گوشه ای از آن روستایی به همین نام وجود دارد. » بان ویزه « جزء بخش چوار از توابع شهرستان ایلام . فاصله ی روستایی مذكور تا مركز بخش و مركز استان به ترتیب ۶۲ و ۷۰ كیلومتر می باشد و در طول جغرافیایی ۴۶ درجه و ۱۱ دقیقه و عرض جغرافیایی ۳۳ درجه و ۳۷ دقیقه واقع است.زادگاه شاعر را كه در شمال غربی استان و در حاشیه مرز ایران و عراق قراردارد ، كوههایی چون باوَیال ، سَرویشَه ، هانی سَونز و بَلَوان احاطه كرده است كه شاعر از آنها نام برده است.
طایفه و تبار اوعده ای او را اهل » اركواز ملكشاهی « دانسته است كه البته درست نیست. منشاء اشتباه این عده جز ناآشنایی با زندگی شاعر ، آن است كه »یاء« آخر كلمه » اركوازی « را یاء نسبت فرض كرده اند.
در ایلام ، یاء نسبت را در بسیاری از موارد ذكر نمی كنند خاصه در نسبت به طوایف ؛ چنان كه كسی را كه منسوب به ایل »ملكشاهی« ، » اركوازی « ، » خزل « یا »شوهان« است ، همان ملكشاهی ، اركوازی ، خزل و شوهان گویند.بااین توضیح »اركوازی« ؛ یعنی اهل ایل » اركوازی « .
دلیل دیگر كه این انتساب را قطعی می كند وجود طایفه و اعقاب و بازماندگان اوست كه همه از ایل » اركوازی « اند.غلام رضا اركوازی از تیره ی » میه سم« یكی از تیره های مختلف ایل اركوازی است.
این ایل یكی از ایل های عمده ی كُرد استان ایلام است كه در گستره ی بخش » چَوار« پراكنده اند و به دامداری و كشاورزی مشغولند و عده ای نیز در مركز بخش چوار و شهر ایلام زندگی شهرنشینی را برگزیده اند.این ایل به تیره های چون : میر ، قیتول ، كاره شوند ، ملگ شوند ، قره شوند ، مورتی ، مومی ، بگ بگ ، حداد ، ریزه وند و حاج بختیار و میه سم تقسیم می شود.
زمان تولدسال دقیق تولد او برما معلوم نیست. تنها همین را میدانیم كه حسن خان والی به سال۱۲۱۹ هجری قمری ، طی حكمی كه موجود است ، او را مورد نواخت و نوازش خود قرار داده است .اگر سن غلام رضا اركوازی را هنگام صدور این حكم سی یا سی و پنج فرض كنیم ، طبعاً بایستی در۲۳۰ یا ۲۲۵ سال پیش ، بین سال های ۱۱۸۹ و ۱۱۸۴ هجری قمری چشم به دنیا گشوده باشد.
پرورش و زندگی اودر باب سال های آغازین عمر و كیفیت پرورش و تربیت و تحصیلات او مطلب بسیاری نمی دانیم ؛ جز آن كه بر پایه ی اظهارات كهنسال و اعقاب او ، و نیز برطبق پاره ای قرائن و شواهد ، شاعر در محیطی عشایری در خانواده ای نسبتاً مرفه و باسواد پرورش یافته است. پدرش حسن بگ ، ملا و اهل خط و كتاب بوده است. احتمالاً شاعر آموزش های اولیه را نظیر خط و سواد و قرائت قرآن و پاره ای مواد درسی معمول آن عصر را در نزد پدر و دیگر ملاهای زادگاه خود آموخته است.
بدیهی است كه كل آموخته های غلام رضا اركوازی نمی تواند منحصراً نتیجه ی این آموزش های محدود باشد زیرا با توجه به عمق و پهنایی كه در اشعار خود خاصه » مناجات نامه« اظهار می كند ، می بایستی در مكاتب و مدارسی در سطوح بالاتر تحصیلات خود را تكمیل كرده باشد مگر آن كه این آموخته ها را نتیجه ی نبوغ و هوش فوق العاده ی او فرض كنیم.
اما اظهارات و اشاراتی كه هست نشان می دهد شاعر به شهرهایی چون نجف و كربلا كه كانون جهان تشیع و دارنده ی مدارس بزرگ علمیه بوده اند ، سفرها كرده و در محضر اساتید به تلمذ و تعلم پرداخته است و قاعدتاً باید چنین باشد تا اطلاعات گسترده ی شاعر و احاطه اش برقرآن و حدیث و كلام و معارف دینی ومذهبی توجیه گردد.غلام رضا اركوازی یك طلبه علوم دینی به معنایی كه امروزمی شناسیم نبوده است ، بلكه او در جنب زندگی عادی و طبیعی خود به آموختن علوم نیز توجه داشته است و مابقی اوقات رابه فراگیری مهارت هایی چون سواری و تیراندازی و شكار و جنگاوری و انجام امور مربوط به زندگی ایلی و عشیره ای می پرداخته كه در آن زمان و مكان ناگزیر از آموختن آنها بوده است.
اشارات او به تفنگ و شكار و اصطلاحات آن از علاقه و اشتیاق شاعر به این امر دلالت دارد نیز به گواهی اشعار او خاصه » باویال« و » غربت« بسیار علاقه مند به سیر و سیاحت در طبیعت بوده است .
او در شعر غربت از این كه نتوانسته است چون سال های پیش در طبیعت ایلام و كوهها و تفرجگاه هایی كه نام می برد ، به تماشای بهار و شنیدن قهقهه كبكان بنشیند ، سخت اظهار دلتنگی می كند.موقعیت خانوادگی و نزدیكی به والیان ، امكان آشنایی با زندگی اشرافی آن زمان را برایش فراهم می كرده است. در پاره ای ابیات منسوب به او گوشه هایی از این زندگی اشرافی نمایان است ، او از شانه ی شیرماهی و عطر عنبر و آرایش و سان سپاه سخن می گوید.
غلامرضا اركوازی با دختری كه احتمالاً دختر عموی او بوده ، ازدواج كرده كه حاصل آن حداقل دو فرزند پسر به نام های محمدرضا و احمد خان معروف به » كَلوَلای « بوده است. از ازدواج های احتمالی و فرزندان دیگر او خبری در دست نیست.
احمد خان همان است كه در عنفوان جوانی بر فراز كوه » باویال « ظاهراً بر اثر مارگزیدگی درمی گذرد .مرگ او به شدت شاعر را متأثر می كند وخاطره درد پرورش را برمی انگیزد . حاصل این انگیزش ، شعر والا و برجسته ی» باویال « است . دراین شعر كه پاره هایی از آن در دست است و ابیاتش در مویه ی زنان كُرد رسوخ كرده است ، شاعر در مرگ احمدخان شیون سر می دهد ؛ كوه باویال را مورد خطاب قرار می دهد و با او پیمان می بندد كه تا گاه مرگ او را مه و میغ فرا گیرد و وی را اندوه .
سپس درختان و مرغان خوشنوا را می بیند كه سوگواری را ، سیاه پوشیده اند و خاموش و بی نوا شده اند ؛ كوهها را نظاره می كند كه از دود دل او غرق در مه و ابر شده اند. به خاطرات خوشی گریز می زند كه پژواك تفنگ » ماردَم« احمدخان در میان دره ها می پیچد و » كل« ها را به خاك می افكند. این لحظات خوش گذشته حسرتش را دامن می زند ؛ چه ، اینك آن جگرگوشه در خاك آرمیده است و دشمنان و بدخواهان را به كام رسیده در می یابد.
علت مرگ احمدخان را مارگزیدگی ذكر می كنند. گویند طایفه ی شاعر به انتقام مرگ احمدخان كوه باویال را به آتش می كشند ؛ بادا كه آن مار سنگدل به كیفر برسد و البته پیداست كه این شیوه ی انتقام ستانی روی در عجز دارد و ریشه در محبوبیت احمد خان.شاعر به دشمنكام شدن و شماتت دشمنان اشاره دارد. معلوم نیست دشمنان او چه كسانی بوده اندكه از مرگ آن جوان خشنود شده اند. به هر حال این نكته نشانگر نوعی تضاد و اختلاف خانواده ی شاعر با دشمنانی است كه احتمالاً وابسته به والی یا طوایف رقیب بوده اند.
شعر باویال كه باید در میانسالی شاعر سروده شده باشد از تسلط و استادی او در شاعری حكایت دارد.
استعارات ، تشبیهات و عبارات او به كمال و پخته است . او این پختگی را قاعدتاً بر اثر مطالعه و شنیدن آثار اساتید پیشین و هوشمندی و نبوغ خود یافته است اما نباید انتظار داشت كه این مهم را با دود چراغ خوردن و غوطه در كتاب ها و قیل و قال مدرسه حاصل كرده باشد. شعر كُردی از حیث وزن و قالب بسیار ساده و طبیعی است .
كافی است خرده هوشی و سرسوزن ذوقی داشته باشی تا ترنم طبیعی وزن در درونت جاری شود. شعر كُردی هماهنگ با طبیعت است و از تكلف در آن خبری نیست. و بدین گونه طبیعت بكر ، هول پلنگ ، هیاهوی شبانان در فصول كوچ ، عشق های ایلی پر خطر ، سادگی و صداقت عریان افراد ، ذهن و زبان شاعر ما را جلا می داد. شاعر ایل ذهنش را نه بنگ و باده كه نشئه ی نسیم و درخشش گل های وحشی تشحیذ می كرد.
در شعر باوَیال كه پیش از مناجات نامه سروده شده است ، نشانی از گرایش های عرفانی نیست و از اصطلاحات آن استفاده نشده است .
اما آیا او با عرفان و تصوف و صوفیه ناآشنا بوده است ؟ می دانیم كه عرفان و تصوف هماره در مناطق كُردنشین طرفداران زیادی داشته و دارد. بسیاری از شاعران قدیمی كُرد اهل عرفان بوده اند و اشعاری نغز از آنان شنیده شده است . نمی توان انتظار داشت كه غلام رضا اركوازی اشعار آنان را مطالعه نكرده و نشنیده باشد.
علاوه براین ، تا سالیان نه چندان دورقلدران و دراویش فرقه های گوناگون در روستاها وجاهای مختلف ایلام به سیاحت و گاه به دریوزه مشغول بودند و نغمه ها ونعره های مستانه ی عارفانه سر می دادند كه نام پاره ای از آنان هنوز در اذهان كهنسال هست.نام هایی چون باوَیال كه تحریف شده » بابائه قْدال« به معنی بابا ابدال است ، خود دلالت بر وجود پیرها و صوفیانی دارد كه مردم بدانها »ئه قدال ( = ابدال ) « می گفتند.
غلام رضا اركوازی به باور كهنسالان آگاه و بازماندگانش اهل كشف و كرامت بوده است و كراماتی بدو نسبت می دهند.
گرچه صحت این ادعا به آسانی قابل اثبات نیست باری از مقام و منزلت شاعر در نزد مردم حكایت می كند. شرح آن واقعات كه به شاعر منسوب می كنند ، شنیدنی است اما به دلیل رعایت اختصار از آوردن آنها در این مقال خودداری ، و تنها به ذكر یك خاطره بسنده می شود : یكی از كهنسالان به یاد می آورد زمانی كه خردسال بوده ، به همراه پدر خود برفراز كوه باوَیال سنگچینی محراب مانند و صومعه گونه دیده است وهنگامی كه از پدر درباره ی آن سؤال می كند ، گریان پاسخ می دهد كه خدا رحمت كند غلام رضا اركوازی را كه این محل اعتكاف و عبادت او بوده است .اگر این سخن را راست بپنداریم می توان تصور كرد كه شاعر سر و سرّی با عوالم معنوی و سیر و سلوك باطنی داشته است.
باور عوام برآن است كه براثر توسل و الحاح و ابرام شاعر ، كرامت شاه ولایت زنجیرها را از دست و پایش می گسلد و از زندان رهایی اش می دهد. اگر بند آخر مناجات نامه را كه تنها در نسخه ای قدیمی متعلق به آقای محمدعلی سلطانی آمده ، از شاعر بدانیم ، شاعر خود به این واقعه صراحتاً اشاره می كند و می گوید : شاها ! فدای اعجاز تو گردم كه زنجیرها ذوب شد و دروازه ی زندان بی صدا گشوده گشت و ظالم در بستر به خواب سنگین فرو رفت.
او پس از رهایی از زندان به غربت می گریزد. شاعر در بیتی گفته است : مجبور شده است به » خاك مخالف « پناه ببرد. اما این خاك كه متعلق به مخالفان است ، كجاست ؟ بازماندگان و اعقاب شاعر اجماعاً این محل را » كرند« می دانند و ظاهراً این سخن درست است زیرا هنوز خانواده هایی درآنجا زندگی می كنند كه خود را از نسل غلام رضا اركوازی می دانند.شاعر در بیتی گفته كه همراز تركانی است كه زبان او را نمی فهمند . نشانه ای نیست كه ثابت كند به خاك عثمانی یا نواحی ترك نشین كشورمهاجرت كرده است بلكه باید دانست عثمانی ها در آن زمان » كرند « را تحت تسلط خود داشته اند و این حشر و نشر با تركان را در آن جا دریافته است .
شاعر پناه بردن به سرزمین مخالفان را با لحنی شرمسارانه بیان می كند و پیداست از این حیث در اضطرار بوده است . در بیتی دیگر كه منسوب به اوست اظهار می دارد كه » مخمل كوه « و » یافته « لرستان قرارگاه اجباری او بوده است . اگر این بیت از او باشد می توان تصور كرد كه در سفر غربت خود مدتی در آنجا نیز بوده است.
شاعر در شعری كه ما عنوان » غربت « را برایش برگزیده ایم ، بیان می كند كه در غربت شب و روز را در میان كوچه ها و بازارها پرسه می زده و با تركانی كه زبانش را نمی فهمیده اند ، معاشر بوده است . او در غربت آرزوی دیدار همزبانان و دوستان خود را می كند و با لحنی حسرت بار كوه های زادگاه خود و پشتكوه( ایلام فعلی) را برمی شمارد.ظاهراً غلامرضا اركوازی دیگر نتوانسته است به زادگاه برگردد .
مطابق آن چه روایت می كنند ، در غربت وفات می كند اما دوست دارانش جنازه ی او را مطابق سنتی كه تا سالیان اخیر مرسوم بود ، به عتبات عالیه ی عراق و به احتمال قوی به نجف منتقل می كنند و در محلی كه برما نامعلوم است ، به خاك می سپارند. سال وفات او همانند سال تولدش به درستی مشخص نیست بلكه از روی حدس و گمان باید گفت كه اگر عمر او را شصت یا هفتاد سال فرض كنیم ، قاعدتاً بین سال های ۱۲۵۰ تا ۱۲۶۰ هجری قمری درگذشته است.
▪ غلام رضا یا غلام رضاخان ؟
عده ای او را غلام رضا خان اركوازی و عده ای دیگر غلام رضا اركوازی می گویند

وبگردی
جنجال ساشا پسر سفیر !
جنجال ساشا پسر سفیر ! - ساشا سبحانی که فرزند سفیر پیشین ایران در ونزوئلاست در این ویدئو می‌گوید: تا کی می‌خواهید حسادت کنید، به جای بد و بیراه نوشتن برای من بروید پول در بیاورید، اگر نمی‌توانید پول دربیاورید، نمی‌توانید زندگی کنید، بروید بمیرید. تمام!
منابع ملی را به چینی‌ها اجاره داده و سالها به مردم دروغ گفته‌اند
منابع ملی را به چینی‌ها اجاره داده و سالها به مردم دروغ گفته‌اند - به فاصله چندسال از انتشار اخباری که حکایت از واگذاری مجوز صید ترال به چینی‌ها در آب‌های جنوبی کشورمان داشت و همواره تکذیب می‌شد، بالاخره مشخص شد که تکذیب‌های مسئولان غیرواقعی بوده است؛ واقعیتی عجیب که موجب بروز ابهامات فراوانی می‌شود.
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد
پشت پرده سفر مجرّدی عراقی‌ها به مشهد - اردیبهشت ۹۴ بود که روزنامۀ انگلیسی «گاردین»، در فقدان رسانه‌های کارآمد محلّی، گزارشی منتشر کرد با عنوان «عبادت، غذا، سکس و پارکِ آبی در شهر مقدس مشهدِ ایران»
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران
ویدئو / تشییع پیکر «آقای بازیگر» سینمای ایران - پیکر مرحوم عزت‌الله انتظامی بازیگر باسابقۀ سینما و تئاتر ایران صبح یکشنبه (۲۸ مرداد) با حضور جمعی از اهالی فرهنگ و هنر، وزیر ارشاد و علاقه‌مندان سینما و تئاتر، از تالار وحدت تشییع شد. عزت سینمای ایران بامداد جمعه (۲۶ مرداد) در سن ۹۴ سالگی درگذشت.
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی
مراسم تشییع پیکر عزت‌الله انتظامی - پیکر عزت‌الله انتظامی، بازیگر فقید سینما، تئاتر و تلویزیون، صبح یکشنبه - ۲۸ مرداد - با حضور جمع زیادی از هنرمندان و علاقه‌مندان، از تالار وحدت تشییع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) تهران به خاک سپرده شد.
عکسی عجیب از  تجمع حوزویان قم
عکسی عجیب از تجمع حوزویان قم - براستی داستان درگذشت آقای هاشمی و استخر چه بوده است؟ چرا از تهدید سیاسی و امنیتی در این تصویر استفاده شده است؟ چه افراد و جریانی پشت این پلاکارد هستند؟
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند
سفیر آلمان تعطیلات خود را در بین عشایر بختیاری گذراند - میشائل کلور برشتولد، سفیر آلمان در ایران برای گذراندن تعطیلات تابستانی خود با عشایر بختیاری در دره کوهرنگ زاگرس همراه شده است. منبع
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند!
تریلی در اهواز چپ کرد، مردم بارش را غارت کردند! - یک تریلی در اهواز واژگون شد و مردم به جای کمک به راننده مصدوم بار تریلی را بردند
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه
بازگشت گوگوش به ایران و نحوه برخورد با او در فرودگاه - در ویدئوی زیر روایت فائقه آتشین (گوگوش) را از بازگشت به ایران بعد از انقلاب و نحوه برخورد پاسدار فرودگاه و دادستانی با او می شنوید. او این خاطرات را سال ۲۰۰۰ در تورنتوی کانادا روایت کرد.
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری
ماجرای عکس متفاوت وزیر جوان و هشتگ‌های توییتری - نكته جالب در اين ميان، گستردگي و تنوع واكنش‌ها به پوشش «وزير جوان» بود. تا آن‌جا كه در ميان كاربران بودند گروهي كه اين پوشش را در حد «شق‌القمر» بالا برده و اين تفاوت ظاهري را نشانه‌اي از تفاوتي عميق در نوع نگاه آذري‌جهرمي تحليل كردند و در مقابل، طيفي نيز «وزير جوان» را به‌خاطر تلاش براي آنچه ازسوي اين كاربران نوعي «پوپوليسم» و «عوام‌فريبي» خوانده شد
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت!
اظهارات تند احمدی نژاد علیه روحانی و دولت! - محمود احمدی نژاد با انتشار پیام ویدیویی تندی علیه رئیس جمهور، وی را هم دست رئیس دو قوه دیگر نامید و خواستار کناره گیری حسن روحانی از مقام ریاست جمهوری شد.
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه
فیلم سانسور شده خوانندگی سحر قریشی در یک برنامه - سکانس سانسور شده مسابقه «13 شمالی» که در آن سحر قریشی ترانه های مشهور چند تن از خوانندگان را می خواند، ببینید. اولین قسمت این مسابقه در شبکه نمایش خانگی توزیع شده است.
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی!
عاشق شدن لیلای سریال پدر،داستانی کاملا واقعی! - روایت نازنین پیرکاری،مجری و تهیه کننده تلویزیون از عاشق شدن خود که داستان سریال پدر شد...
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد
یک ژن خوب تازه: جان متاعی است که هر بی سروپایی دارد - مهمترین بخش های سخنان او اینجاست که عنوان می کند: چه کسی در جریان انقلاب بوده؟ اگر یک عده ای جان دادند، یک عده ای هم این وسط پول دادند. او که گویا دستی در شعر هم دارد، سخن عجیب تری از آنچه پیش از این گفته بر زبان جاری می سازد و با به کار بردن این بیت که «جان چه باشد که نثار قدم دوست کنم *** این (جان) متاعی است که هر بی سروپایی دارد» ...
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد
ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد - برای آمریکا کم هزینه‌ترین استراتژی ادامه وضع موجود است. ترامپ در یک سال گذشته کاری کرد که ۳۰ میلیارد دلار دارایی ایران از کشور خارج شود. این پول به کشور‌هایی مثل ترکیه، گرجستان، ارمنستان، مالزی و ... که از ثبات و امنیت برخوردارند رفت و در این کشور‌ها سرمایه گذاری شد. همین موضوع کمر اقتصاد ایران را می‌شکند. در این یک سال دلار به نزدیک ۱۰ هزار تومان رسیده است. ترامپ حتی به شلیک یک گلوله نیاز ندارد. اگر…
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد!
سحر تبر چهره واقعی‌اش را آشکار کرد! - سحر تبر سال گذشته برای اولین بار در رسانه‌های جهان دیده شد. گمانه زنی می‌شد که او برای شباهت پیدا کردن به آنجلینا جولی ۵۰ عمل جراحی داشته است. اما او در نهلایت شبیه شخصیت "عروس مرده" تیم برتون به نظر می‌رسید.
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد!
ترجیح می‌دهید کدام‌ زن همکار شوهر شما باشد! - یک بنر تبلیغاتی که ظاهراً با هدف ترویج فرهنگ حجاب طراحی شده، سبب‌ساز واکنش‌های کاربران شبکه اجتماعی توییتر شده است. در این بنر، از رهگذران خواسته شده بین دو گزینه موجود، زنی چادری و زنی مانتویی، انتخاب کنند ترجیح می‌دهند کدام‌یک همکار همسرشان باشد!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر!
فیلم قتل عجیب زن جوان توسط شوهرش در اسلامشهر! - در اتفاقی عجیب و غیر قابل باور فردی امروز به دلیل درخواست طلاق همسرش در خیابان اسلامشهر وی را با ضربات چاقو از پای درآورد، از سرنوشت این خانم اطلاع دقیقی در دست نیست.