دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ / Monday, 19 February, 2018

گل بر گستره‌ی تیره‌ی ماه


گل بر گستره‌ی تیره‌ی ماه
● یك تصویر یك تحلیل
نقاشی حرف نیست، حركت است به ناكجا، حركت از فرش به عرش، ریاضت است، سوختن است و كوفتن مدام بر سندان تجربه. نگارگر ریاضت كش از پیچ و خم آزمون‌های سهمگین می‌گذرد، چون نوآیینی در گذرگاه تشرف. اگر شاعر پْرتوان قرن، كاخی از واژه‌ها بنا می‌كند، نقاش عرصه‌ی هنر راستین، كوشكی از نور و رنگ و خط بر می‌آورد با ساكنان اسطوره‌وش كه فقط در لایه‌های زیرین خیال، رویا و كهن الگوی او و اقلیمش نهان است و هنرمند آن را بر می‌كشد و عیان می‌سازد.
نصرالهی از آزمون‌های دشخوار گذشته است. اگر او فراز و نشیب‌های دشوار را - كه لازمه‌ی گذر هر هنرمندی از عقبه‌هاست - پشت سر نهاده، پس اكنون تازه زبان باز كرده و با زبان شگفت اسطوره و راز می‌تواند حركت كند (نه این‌كه حرف بزند).
گل‌های صورتی وارونه زیر گستره‌ی تیره و ظلمانی ماه، ریشه در آسمان اما نه این ماه نورانی است، نه آسمان آبی. از زمین رمیده است گل. زمین ظلمانی چه سپید است و در محدوده‌ی خط و مربع چرخان گیر كرده است. همه چیز وارونه است. اگر نقش به اسطوره بدل شود، كار خیلی ساده می‌شود. ساده‌تر از زلالی آب. همه‌ی عظمت كیهان در تو جمع می‌شود تا از ناخودآگاهت سرریز شود. تازه این هم زیاد است. نصرالهی دیگر به نقش‌پردازی نیازی ندارد. اگر این كار را بكند - كه گاه می‌كند- ضعف اوست. چون سال‌هاست كه تا حدی نقش بازی و مهم‌تر از همه نمایش بازی را - كه كار بیشتر هنرسازان این مرز و بوم است - كنار گذاشته است.
نصرالهی دیگر كافی است فقط خط بكشد و چند تكه رنگ خام كنارش بگذارد. چون لحظه لحظه‌ی زندگی را با همه‌ی تلخی‌ها و شیرینی‌هایش چو نوشابی گوارا و تلخ سر كشیده و دیگر رمق تصویرسازی و تصویربازی را ندارد. تصویر در ناخودآگاه او به اسطوره‌ی ناب بدل شده و می‌تواند در لحظه‌ای آب را به آسمان و گل را به ماه و مربع را به یك دهكده‌ی جهانی بدل كند.
تابلوی برگزیده را می‌توان "عروج و هبوط" نامید. هرچند از انسان در آن خبری نیست. انسان در زمین، گل و سبزه حل شده و زیر ماه سیاه (شاید سیاهچاله‌ی ناخود آگاه آدمی) محو گردیده است. آری چند خط ساده، مشتی نور سفید و چند تكه رنگ روح نواز - یا خراشنده‌ی روح - كافی است كه از نصرالهی هنرمند اسطوره پرداز و اسطوره ساز بسازد. رسیدن به این سادگی چند دهه سخت كوشی و ذهن فعال و قلبی زلال و ناب می‌طلبد كه در كمتر نگارگری می‌توان سراغ گرفت.
نگارگران اسطوره‌های باستانی نیز در طلب نام و نمایش نبودند. چه كسی نگاره‌های جاودانه‌ی غارهای آلتامیرا و لاسكو را آفریده؟ اما آشكار است كه در پس آن نگاره‌های اسطوره‌وش، جان‌های عزیزی خفته است كه تمام همت‌شان، درك و لمس آفتاب و آتش و سرما و یخبندان و لمس یك زندگی ساده و ناب بوده است. زیستن و لحظات بی‌بدیل را لمس كردن.
نصرالهی هر شیئ را می‌تواند به اسطوره بدل كند یا هر اسطوره‌ای را می‌تواند به راحتی به شیئ تبدیل كند. چنان كه در تابلوی "عروج و هبوط" گل صورتی را به اسطوره بدل كرده است. گل صورتی باژگونه ، ریشه در آسمان تیره، بر گستره‌ی ظلمانی. نه دیگر از نور خبری نیست در آسمان. ماه خود اسطوره‌ی دیگری است.
نورش را زمین بلعیده چون زمین نورانی است برعكس ماه. ماه خود اسطوره‌ای است كه به شیئ تبدیل شده و زمین، این شیئ بی‌جان ، خاكی، سفلی و پست، خود شیئی بزرگ است كه به اسطوره بدل گردیده و سبزینه‌اش به آسمان پرواز كرده است.
از انسجام "عروج و هبوط" همین كافی است كه تا حدی به تكنیك اثر اشاره كنیم. مربعی استوار كه با اندك توسع می‌توان آن را مستطیلی كوچك تصور كرد. چه استوار در آسمان تیره میخكوب شده است. مربع تمامیت است و كمال. انسان كامل است، نقشمایه‌ی عروج است و چه ساده است و ممتنع نقش مربع یا مستطیل گونه‌ای بر فراز آسمان، غرقه در نور سفید. زیر مربع، خطوط با تاش شتابناك قلم مو بر نور سپید، ساده و بی‌پیرایه. گویی خوشنویسان اصیل كهن‌اند كه مشق عشق می‌ورزند، صمیمی، ناب و در عین حال محكم و استوار، دراز كشیده بر پهنه‌ی سفید نور.
این خط كشیدن‌ها به همین سادگی دست نمی‌دهد، اشراقی است و زر ناب می‌طلبد. خودت را بكشی، این خط كشیدن‌ها در پهنه‌ی سفید، فقط كار تكنیك نیست، فراسوی تكنیك، چیز دیگری است كه فقط كیمیاگر می‌تواند دریابد تا خاك را به زر تبدیل كند، چیز دیگری می‌طلبد كه در جان خط كشنده و در هزار توی روح او نهفته است.
نصرالهی این خطوط رازگونه را بر مربع یا لوزی چرخانی نقش زده كه با رنگ‌های زرد و آبی و صورتی در مربع‌های كوچك همنشین‌اند. این مربع‌های كوچك رنگارنگ همان آدم‌ها هستند كه یكی دو دهه‌ی پیش در تابلوهای او پْررنك بوده‌اند و دیگر رنگ باخته‌اند. نصرالهی هر سال و هر روز انتزاعی تر می‌شود (فرآیند سپهری را به شكلی دیگر در واژه و رنگ طی می‌كند).
از تصویرگری طبیعت به انسان می‌رسد و از انسان فراتر می‌رود و به تمثال‌های اساطیری رو می‌آورد و همه‌ی تمثال‌ها در ناخودآگاه او به مربع، مستطیل، دایره، لوزی یا بیضی بدل شده و دیری نمی‌گذرد كه همه‌ی خطوط او به نقطه بدل می‌گردد و همه‌ی رنگ‌ها به صورت یكی دو رنگ اصلی - شاید نور و ظلمت، سپید وسیاه - در می‌آیند. این عروج است یا هبوط؟ عروج در گل‌های صورتی است و هبوط ماه ظلمانی است. زمین عروج كرده و آسمان هبوط!
این ذهن اساطیری هنرمند است كه سال‌ها در اسطوره زیسته و خود اسطوره می‌شود. چه زبان و عملش یكی است، یكی در دیگری نفوذ كرده و هر چه می‌گذرد، زلال‌تر می‌شود. نصرالهی دیگر شاخ گاوهای باغ اساطیری و سیاهكاری‌های تلخش را رها كرده و به نقطه و خط و پاره‌های نور چسبیده است. از این رو تلخی‌ها و زمختی‌هایش به شیرینی و نرمش تبدیل می‌شود. رنگ و نور وقتی زلال می‌شود كه عمق روح و جان رنگ‌پرداز و نورپرداز صافی شود و از آزمون‌های صعب بگذرد و غرقه در زلالی ناب، حلاوت و طربناكی نور و رنگ را - به دور از هیاهو و روشنفكربازی رایج - در فضا پخش كند، چنان‌كه تابلوی "عروج و هبوط" بی‌سرخاب و سفیداب، طنازی می‌كند.

نویسنده : دكترابوالقاسم اسماعیل پور

منبع : دوهفته‌نامه هنرهای تجسمی تندیس

مطالب مرتبط

کلود مونه


کلود مونه
در خانواده‌ای ساده و كم جمعیت در پاریس متولد شد.پنج ساله بود كه به شهری بندری و زیبا رفتند و زندگی «كلود مونه» پدر سبك «امپرسیونیسم» در نقطه‌ای زیبا و طبیعتی بكر آغاز شد.
آرامش و زیبایی‌های زندگی چندان دوامی نداشتند و او به زودی در شهر جدید مادر را از دست داد. پدر كه بقالی ساده و بی‌سواد بود اصرار داشت پسرش در كنار او و در مغازه كار و شغل او را ادامه دهد. مادر نیز پیش از مرگ خواننده بود و از این راه درآمد كسب می‌كرد.»
دوران تحصیل آغاز شد و پسرك وارد مدرسه شد، اما از درس و تحصیل فراری بود و به عبارتی نه تنها بی‌علاقگی بلكه تنفر نسبت به تحصیل در رفتار او مشهود بود. هیچگاه به درس‌های معلمان گوش نمی‌داد و همواره در حالی كه آنها تلاش می‌كردند به او نكته‌ای بیاموزند «كلود» را مشغول كشیدن نقاشی‌ها و كاریكاتورهای چهره‌های خود و دانش‌آموزان می‌یافتند.
بعدها خود او اعتراف كرد كه در مدرسه هیچ چیز یاد نگرفت مگر اندكی از املا و هجی كردن كلمات. او می‌گفت: «مادامیكه در مدرسه بودم، حس می‌كردم زندانی هستم و همواره به دنبال راه فرار بودم.»
سرانجام زمانی كه به دوران نوجوانی رسید، توانست بیشترین استفاده را از دوران حضور در كلاس و دبستان ببرد! تصمیم گرفت نقاشی‌های آن ایام (كاریكاتور معلمان و دانش‌آموزان) را بفروشد و برای هر كدام ۲۰ – ۱۰ فرانك می‌گرفت و معتقد بود ارزش كار او بیشتر از كار سایر همكلاسی‌هایش بوده است!
در ۱۵ سالگی نقاشی‌هایی می‌كشید و آنها را به امانت به فروشگاهی محلی می‌داد تا برایش بفروشد و خوشبختانه از آثار هنری او استقبال خوبی هم شد و در آن زمان در حالی كه به هر ترتیبی بود دوران ابتدایی را پشت سر گذاشته بود، در مدرسه هنر نزد معلمان توانمند و بسیار خوبی آموزش می‌دید و با تمرین و فروش كارهایش به سرعت پیشرفت می‌كرد.
● كلود و دوران جوانی
پس از پایان تحصیل با دختر جوانی ازدواج كرد، اما به زودی مشكلات مالی آرامش و امنیت زندگی را از آنها گرفت و در فقر شدید ایام را می‌گذراندند. سرانجام تصمیم گرفتند به خانه یكی از دوستان صمیمی خود بروند و مدتی را با آنها زندگی كنند. در همین ایام بود كه صاحب دو پسر شدند، اما یك سال پس از تولد پسر دوم، «كلود» همسر فداكار و مهربان خود را از دست داد و مسوولیت وی بیشتر شد و مجبور شد برای تربیت كودكان از خواهر بیوه و بدون فرزندش كمك بگیرد و همچنان در خانه زوجی كه از دوستان خوبشان به حساب می‌آمدند، زندگی می‌كرد.
چندی بعد دوستش ورشكسته شد و به علت مشكلات مالی از شهر گریخت و هرگز معلوم نشد چه اتفاقی برای او افتاده است و كجا می‌توان آن را پیدا كرد.
سرانجام «كلود» با همسر دوستش ازدواج كرد و به تربیت بچه‌های هر دو خانواده پرداختند. آنها به زودی محل قبلی زندگی را ترك كردند و به «گیورنی» (Giverny) رفتند و باغ بسیار بزرگی كه در گوشه‌ای از آن خانه كوچكی بود خریدند. او كه از فروش تابلوهای نقاشی درآمد خوبی كسب می‌كرد توانست ۶ باغبان و ۲ آشپز استخدام كند. در میان باغ بركه‌ای بود كه نیلوفرهای آبی آن را پوشانده بود و پلی كوچك روی آن نصب بود. این زیبایی خارق‌العاده و سایر مناظر زیبای باغ، موضوع بسیاری از تابلوهای مشهور او شد.
«كلود مونه» یكی از بزرگ‌ترین هنرمندان سبك امپرسیونیسم است. او توانست حركتی نو در نقاشی را آغاز كند و تاثیر آن را به زودی در سایر هنرهایی همچون موسیقی و مجسمه‌سازی و ... نیز بگذارد.
«كلود» زندگی را از محیط اطراف خود و باغ بزرگ و زیبایی كه در آن زندگی می‌كرد، می‌گرفت و آن را به بوم نقاشی منتقل می‌كرد و در دوران زندگی‌اش توانست بیش از ۲۰۰۰ تابلوی نقاشی بكشد كه برخی از آنها در حال حاضر میلیون‌ها دلار ارزش دارند.
۶۸ ساله بود كه بینایی او كم شد و دو بار تحت عمل جراحی قرار گرفت تا بتواند حداقل كمی ببیند اما یك چشم خود را از دست داد.
۷۱ ساله بود كه همسر دومش را نیز از دست داد و قسم خورد كه بعد از او هرگز نقاشی نكند.
اما چندی بعد تنها راه فرار از درد و افسردگی را پرداختن به هنر دید و كار خود را مجددا آغاز كرد. به طوری كه «سزان» در توصیف او می‌گوید: «تنها یك چشم دارد، اما خدایا چه چشمی!!.»
سرانجام در ۸۶ سالگی بر اثر سرطان ریه از دنیا رفت اما تا پایان زندگی روحیه‌ای سرزنده و جوان داشت و پس از مرگ اودرخت دوست و همسر دومش اداره باغ را بر عهده گرفت، اما خود او نیز مدت زیادی عمر نكرد و سپس پسر كلود این مسوولیت را قبول كرد، اما او هم اندكی بعد در حادثه‌ رانندگی جان باخت و از آن پس خانه و باغ به دست آكادمی هنر فرانسه افتاد و در حال حاضر خانه‌اش موزه‌ای است كه مردم می‌توانند از آن دیدن كنند.

پلو با سبزیجات نوعی غذای هندی
● مواد لازم ▪ هویج حلقه حلقه شده ۴ عدد ▪ گل کلم ریز شده ۲ پیمانه ▪ فلفل دلمه باریک خرد شده ۲عدد ▪ قارچ چهار قاچ شده ۴عدد ▪ پیاز بزرگ خلال شده ۱ عدد ▪ سیب زمینی متوسط مکعبی خرد شده …
وبگردی
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود!
سقوط «خرمشهر»، هواپیمایی که چندین سال زمین‌گیر شده بود! - رویدادی که در بطن آن، هواپیمای ATR شرکت آسمان قرار داشت که با کد EP-ATS رجیستر شده و مسئولان شرکت هواپیمایی آسمان بر آن نام «خرمشهر» را گذارده بودند. نامی که هدف از انتخاب آن هرچه بوده، حتما یادآوری سقوط خرمشهر در ابتدای جنگ تحمیلی نبوده است. رویدادی که ساعاتی پیش بار دیگر رخ داد؛ این بار با سقوط هواپیمایی که خرمشهر نام داشت.
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟
فیلم | سریع‌القلم: تقابل ما با جهان چقدر هزینه دارد؟ - اقتصاد سیاسی - محمودسریع القلم با بیان اینکه تقابل ما با جهان هزینه دارد،گفت:»هیچ انسانی پیدا نمی شود که بگوید با ظلم موافقم هستم،اما حکمرانی در کشور باید سود و زیان کند که با چه هزینه ای می خواهد این موضوع را پیش ببرد.»
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!!
چه کسی به وقت شام را کمدی خطاب کرد؟!! - امیرقادری منتقد سینما: حاتمی کیا یک فیلم بد و کاریکاتوری ساخته است
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر
تصاویر/ حاشیه و متن اختتامیه جشنواره فیلم فجر - آیین اختتامیه سی و ششمین جشنواره فیلم فجر در مرکز همایش‌های برج میلاد با حضور اسحاق جهانگیری معاون اول رییس جمهور و سید عباس صالحی وزیر ارشاد برپا شد.