دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ / Monday, 21 May, 2018

معرفی اُرس فیشر؛ مالیخولیای اشیاء روزمره


معرفی اُرس فیشر؛ مالیخولیای اشیاء روزمره
کار اُرس فیشر به راحتی تن به طبقه‌بندی نمی‌دهد چرا که تمام انواع رسانه‌ها و منابع هنری را تجربه می‌کند. کار او شامل مجسمه، طراحی،‌ نقاشی، اینستالیشن، متن، عکاسی و فیلم می‌شود.
ژانرهایی که او انتخاب می‌کند طیف وسیعی را شامل می‌شود؛ از فرم‌های سنتیِ طبیعت بی‌جان‌ها، پرتره‌ها، منظره‌ها و فضاهای داخلی تا اشکال جدیدی هم‌چون اینستالیشن‌های متمایزی مثل «مادام فیشر» (۲۰۰۰-۱۹۹۹) که در آن کل کارگاه لندنش را به یک گالری منتقل کرد و رابطه بین هنر و زندگی را درهم شکست.
ما در زمانی زندگی می‌کنیم که تحت سلطه فرهنگ نافذ اطلاعات هستیم، جایی که در آن دنیاهای مجازی همان قدر حقیقی به نظر می‌رسند که خود حقیقت و حقیقت به کلاژی از اشیا، مکان‌ها، فکرها، داستان‌ها، رابطه‌ها، آداب، طبیعت، خرده فرهنگ، مهندسی ژنتیک،‌ طراحی، سیاست و فلسفه تبدیل شده که همه در کنار هم روی یک سطح تخت و بدون هیچ سلسله مراتبی چیده شده‌اند.
فیشر مطالعه‌ای را آغاز کرده که در گفتگوی دائم با این ساختارها، مواد و واقعیت‌های اجتماعی است. کار او بیش از آن‌که تحت تاثیر یک امضای هنری شخصی باشد، از جریان پیوسته‌ی سوالاتی که به ساختارهای هنری و روابط و شیوه‌های عمل مربوط می‌شوند، شکل گرفته است. در واقع امضای هنرمند به خاطر کیفیت خاص و منسجم رفتار دگرگون کننده و تغییر شکل دهنده او با مواد قابل تشخیص است. فیشر مخالف شیوه متمایز، مشخص و کم‌وبیش یکسانِ برخورد با چیزهای مختلف است. مطالعات او روی ساختارها، رابطه‌ها، ترکیب‌بندی‌ها و پیامدهای هم هنر و هم واقعیت، گفت‌وگویی باز و نامحدود است با طرح و نقشه‌ای نامحدود که با واکنش مخاطبین تقویت می‌شود و توسعه می‌یابد.
زنان زیبا، گربه‌ها، میزها، نیمکت‌ها، صندلی‌ها، گلدان‌ها، شمع‌ها، پاکت‌های سیگار، فندک‌ها، ظرف‌های میوه، سرویس چای و قهوه،‌ یخچال‌ها،‌ لیوان‌ها، قفسه‌ها، اشیا و سایه‌هایشان، صندلی‌ها و بدل‌های شکسته‌شان، اسکلت‌ها در موقعیت‌های خنده‌دار یا اروتیک، اشیا و مجسمه‌های گرفتار فرآیند فیزیکی یا مات‌ومبهوت و خشک و منجمد در سیلاب وصف ناپذیر مواد، عناصر دائمی کارهای او هستند. ناپایداری یکی و حضور دیگری. همه‌چیز در آثار فیشر دست‌خوش تغییرها و جهش‌های مادی و جوهری است. او همیشه رویکردهای جدیدی به فرم، مواد و محتوا پیدا می‌کند و آن‌ها را در معرض جریان بی‌پایان بازجویی و استحاله قرار می‌دهد: یک صندلی، یک دیوار، یک سر، یک سایه... چیست؟
در دستان فیشر این اشیاء آشنا معمولاً به چیزهای عجیب و غریب، مرموز و خیالی تغییر ماهیت می‌دهند. برای مثال «پی پوسیده» (۱۹۹۸) یک دیوار آجری بزرگ است که نشست می‌کند و از شکل می‌افتد چرا که پیِ آن میوه‌ها و سبزیجات در حال پوسیدن است. در Boffer Bix Kabinett‌ (۱۹۹۸)، اسباب و اثاثیه تیره رنگ با دست‌خط‌هایی که نقل قول‌هایی از قطعات درخشان فیلسوفانه است، پوشیده شده‌اند و سایه‌هایشان که روی دیوار افتاده با مربای گل سرخ دوباره نقاشی شده‌اند که تعداد اشیا حاضر را دو برابر می‌کند.
ایده‌ها، متن‌ها و سوالات، شعرها و تصاویر معمولاً روی سطح اشیا نگاشته یا سوپر ایمپوز می‌شوند تا ساختارهای سه بعدی را شکل دهند. در تعداد دیگری از کارها مثل «هنر تکه‌تکه شدن» (۱۹۹۸)‌ لیوان‌ها، طبقه‌ها، میزها، صندلی‌ها، تشک‌ها، ملحفه‌ها و اشیاء روزمره‌ی دیگر با شبکه سیاه و سفیدٍ مثلث‌بندی شده‌ای رنگ شده‌اند که ساختار توری شکل آن سطوح را در آن واحد هم شکل می‌دهد، هم محو می‌کند و سبب می‌شود که آن‌ها اَشکال کارتونی به نظر برسند.
علاوه بر اشیا و تصاویر که نقش قهرمان هایی را ایفا می‌کنند که در بافت دنیای هنری او زندگی می‌کنند، فیشر معمولاً موقعیت‌هایی را در فضا خلق می‌کند که فضاهای داخلی را از یک روایت بالقوه که در آن تمام اشکال تجسم و داستان‌سرایی را تجربه می‌کند، انتزاع کنند. اساس «دکتر کاتزلبرگ (نابودی تمدن)» (۱۹۹۹) سازماندهی مجدد شیوه بینایی ماست: گربه‌هایی که از سطوح منعکس شده ساخته می‌شوند، خودشان به‌طور مکرر و متنوعی در روند بی‌پایان شکست‌ها، بازتاب‌ها و تجزیه‌ها در فضاهای بازتابی منعکس می‌شوند. در کارهای او گربه همیشه نقش واسطه پیام را ایفا می‌کند: لمیده در سنایورهای خانگی یا مصرانه نشسته روی یخچال یا مقابل اجاق.
ماده تغییر شکل دهنده دیگری که در مورد علاقه اوست موم است که پیکرها، سرها و اشیا را با آن روکش می‌کند، مثل زنان شمعی در «چه می‌شود اگر تلفن زنگ بزند» که زیبایی و شخصیتی‌شان در جریان نمایشگاه ذوب می‌شود. در طراحی‌های بی‌شمارش از همه چیز بهره می‌برد، از نماهای داخلی بدن تا تصاویر تبلیغاتی. در (۲۰۰۰)‌ Jet Set Lady، طراحی‌هایش از درختی که با سرهم کردن الوارهای نخراشیده ساخته بود مثل میوه‌هایی فراوان آویزان شده بودند.
در «غشا (نیمی پر، نیمی خالی)» (۲۰۰۰) اتاق با ساختار سستی از قاب‌های چوبی تعریف شده است جسمیت آن فضایی خالی است که با پارچه قرمز بریده بریده شده‌ای آویخته شده؛ پارچه‌ای که انگار گرمایی شدید آن را ذوب کرده است.
بیانیه فیشر «خواستم موسیقی بشنوم اما از قبل داشت پخش می‌شد» بی‌هیچ تردیدی رابطه‌ی پیچیده و تناقض آمیز موضوع و محیطش را بیان می‌کند. آرزوها و امیال ما، نحوه رفتار ما، تصمیم‌هایمان و چگونگی عملی کردنشان، همه این‌ها را مجموعه‌ای از علت‌ و معلول‌ها تعیین می‌کنند که هرگز نمی‌توانیم آن‌ها را کاملاً درک کنیم.
کار ارس فیشر جهانی را آشکار می‌کند که از لایه‌های متعددی تشکیل شده است. لایه‌هایی که به لحاظ زمان و مواد رندر(render) شده‌اند به گونه‌ای که موقتاً ممکن است «واقعیت» توصیف شوند. واقعیت موقتی که او با غرابت و تناقض شکل می‌دهد. تدارک دیدن سنایوهای محتمل و به وجود آوردن ساختارهایی برای فهم بالقوه آن‌چه که هنوز موجود نیست، هر دو در تجربه فیشر همیشه نقش عمده‌ای دارند: واقعیتی اتفاق افتاده است اما ما به آن هنوز توجه نکرده‌ایم. متأسفانه کار او همیشه به ما یادآوری می‌کند که ما خیلی خوب نمی‌بینیم، نمی‌شنویم، نمی‌فهمیم و با ما همدردی می‌کند که: «خواستم موسیقی بشنوم اما از قبل داشت پخش می‌شد.»
این جمله هم‌چنین به هم‌پوشانی وقایع و زمان‌ها اشاره دارد، به این معنی که واقعیت می‌تواند در جهان‌های موازی ادراک شود؛ به طور متقابل هم از طریق دریافت ذهنی و هم وجود عینی.
فیشر در کلاژ‌های اخیرش شروع به تجربه هم‌پوشانی و هم‌ارزی همین لایه‌های واقعیت کرده است. مثل پرنده می‌خواند، باران می‌بارد (۲۰۰۴) که اثر در روند هم‌‌پوشانی دو لایه بصری شکل می‌گیرد. انکار قطره‌ای بزرگ از گرافیتی بر زمین آسفالت فرو می‌چکد. این آمیزش نقاشی و عکس هم در سطح فوقانی تصویر که به نوعی شمایل نگاری است و هم در سطح میانجی روی می‌دهد و قطره‌ای که در بالای تصویر میان هوا و زمین آویزان است هم رد خود را روی آسفالت به جا گذاشته است. آیا این قطره در حال افتادن است؟ یا در حال بالا رفتن است یا اصلاً هردوی این‌ها در یک لحظه روی می‌دهد؟ این‌جاست که ممکن است هنرمند به ما اشاره کند: «فراموش نکنید این جاذبه است که شما را به صندلی می‌چسباند.»

نویسنده : بئاتریکس راف
مترجم : شهاب فتوحی
منبع: PARKETT ۷۲ ۲۰۰۴/ CREAM ۳,Phaidon ۲۰۰۳

منبع : دوهفته‌نامه هنرهای تجسمی تندیس

مطالب مرتبط

معرفی آلفرد یعقوب زاده؛ هنوز شاگردم

معرفی آلفرد یعقوب زاده؛ هنوز شاگردم
متولد ۱۳۳۷ است و پدر سه فرزند که یکی از آنها به شدت به عکاسی علاقه مند است و راه پدر را می رود. اینبار که به ایران آمده بود تازه متوجه شد که خیلی از این جوانان و نوجوانان همسن فرزندانش در کشور خودش هستند که او را می شناسند و دوست دارند از او یاد بگیرند، ولی همان اول تکلیفش را روشن کرد:" خودم هنوز شاگردم!"
روزی که آلفرد یعقوب زاده در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برای اولین بار بعداز همه این سال ها با علاقه مندانش دیدار داشت، در میان آن همه عکس های استادانه ای که به نمایش گذاشت، گفت:" اینطور نیست که یک نفر چند سال عکس بگیرد و بگوید حالا استادم و می توانم درس بدهم. هر روز یک تجربه جدید است. تا وقتی عکاس هستید باید عکاسی کنید، هرسنی زمان خودش را دارد. در هر سنی یک انرژی دارید. من اگر بخواهم به کسی چیزی یاد بدهم، محلش را پیدا می کنم. معلم، معلم است، نجار، نجار و عکاس، عکاس. گاهی مثلا" برنامه خاصی باشد مانند داوری ورلدپرس، چون ادیت عکس را بلدم و عکس خوب و بد را می شناسم و می توانم درباره آن بحث و دفاع کنم. اگر بتوانم و وقت بگذارم این کار را می کنم. "
خیلی ها می دانند که آلفرد عکاسی را تجربی یاد گرفته و آنقدر حسی کار کرده که در این زمینه صاحب سبک شده. او می گوید:" در حین کار تمرین کردم و یادگرفتم. اولین روزی که انقلاب شروع شد و ملت ۶ میلیونی به خیابان آمدند، تقریبا ۲۰ ساله بودم که یک دوربین کداک کوچک را با پول مادرم خریدم و رفتم سراغ اصغر بیچاره و گفتم می‌خواهم عکس بگیریم. استاد من در واقع اوست. روزها عکس می‌گرفتم و شب‌ها همسایه دیوار به دیوارمان عکس‌هایم را چاپ می‌کرد و راهنمایی می کرد که کدام خوب است و کدام بد. دو سه هفته بعد یک دوربین بزر گ تر خریدم. در واقع من هم با عکس هایم تظاهرات می کردم، این جوری وارد عکاسی شدم والان به عکاسی معتادم. گاهی آدم به کار عشق و علاقه دارد و گاهی معتاد هم می شود. زمانی که سفارت آمریکا را گرفتند من دیگر عکاس AP بودم. آن زمان مدتی هم با" زن روز" ومجله "بانو" کار می کردم. چون در این نوع مجلات عکاس نبود، راحت ترمی توانستم با آنها کار کنم و تجربه کسب کنم."
با همه این ها حالا به جایی رسیده که خودش به آژانس ها پیشنهاد سوژه می زند و ماموریت هایش به سفارش خودش است، چون نمی تواند خودش را در شرایط محدودی قرار دهد و چیزهایی را که دوست دارد دنبال می کند. موضوع سوژه هایش را هم با درست دیدن، مطالعه، تخیل و اطلاعات تاریخی به دست می آورد که همه اینها برای ادامه کار یک عکاس حیاتی است.
او تا به حال جوایز بین المللی زیادی را در زمینه عکاسی از آن خود کرده ؛ .ورلدپرس، آندره، جایزه‌های فوجی و ... تعدادی از آنها هستند.
تجربه عکاسی جنگی او ، منحصر به فرد است ؛ آلفرد چهار روز بعد از بمباران مهرآباد، بدون کارت خبرنگاری به خرمشهر می رود، و در طول سه روز با ماشین ‌و کامیون خود را به منطقه می رساند. وقتی می رسد کسی غیر از نیروهای محلی نرسیده بود:" ناگهان گفتند عکاس ها را بزنید و بیرونشان کنید. به هر حال یکسری عکس گرفتم و برگشتم بعد از یک هفته اولین گروه از طرف ارشاد تشکیل شد. یکی دوبار با گروه های آنها رفتم ولی بعد دیگر نمی شد رفت تا اینکه به چمران برخوردم. پیش آنها ماندم و عکس گرفتم و زندگی ‌کردم. یکبار ۹ ماه در مقرچمران بودم. تقریباً جزء نیروهای چمران شده بودم حتی گاهی برای چمران نقشه می‌کشید‌م. چون معماری داخلی خوانده بودم با آنها بودن تا زمانی که چمران شهید شد. اینطور شد که عکاسی جنگ را شروع کردم. "
روحیه اش اصلا با معطلی و چیزهایی که عکاسان ما عادت کرده اند، جور در نمی آید. آن زمان ها درست زمان سوال و جواب و مجوز گیری بود و عکاسان نمی توانستد راحت به کارشان برسند. معتقد است که باید مدام ثابت می کرد که جاسوس نیست و دنبال کارت و مجوز می گشت :" یک کمی زندگی مشکل بود. دوست نداشتم دروغ بگویم، تظاهر کنم. خسته شده بودم. می دانستم که دنیای بیرون بزرگتر است. امکانات وجود دارد. نمی خواستم صدسال فقط در ایران عکس بگیرم. می خواستم دنیا را ببینم و این دنیا مال همه ماست ... اینجا برای من مانند یک مدرسه بود. و رفتنم مانند این بود که از مدرسه ای به مدرسه دیگر رفته باشم . "
همان موقع همراه با چند عکاس دیگر به هند می رود:" اتفاقات آنجا و نوع زندگی مردم در آن چند روز به من ایده ‌ داد و تصمیم گرفتم که برنگردم. با گاما تماس گرفتم، از شروع جنگ با آژانس گاما کار می‌کردم. به AP هم عکس می‌دادم. گاما برایم ویزا فرستاد و به پاریس رفتم و بعد از دوسه ماه به لبنان رفتم. درواقع برای اینکه بتوانم به جاهای مختلف دنیا بروم نیاز به مدرک رسمی و پاسپورت فرانسوی داشتم. با کمک آژانس این کارها سریع انجام شدو پناهندگی گرفتم. "
آن زمان ها گاهی با کاوه گلستان در ارتباط بود. اما همه چیز را از صفر شروع کرد. آژانس از او خواست تا اولین پروژه اش را شروع کند: " اولین پروژام تابستان پاریس بود. آژانس می‌خواست مدتی که آنجا بودم با دید یک خارجی تابستان را عکاسی کنم. بعد به لبنان رفتم. حدود ۲ سال و نیم لبنان بودم. من زمانی که به پاریس رسیدم بعد از یک ماه از گاما جدا شدم و به سیگما رفتم. یکسال برای سیگما کار کردم و بعد به سیپا رفتم و آنجا ماندم."
آلفرد در این مدت حدود دوتا سه هفته به پاریس برمی گردد. وقتی که عرفات را از لبنان بیرون کردند به همراه وی با کشتی به تونس، یمن و عربستان سعودی می رود و با شروع انتفاضه به فلسطین می رود. او با شروع پروژه فلسطین سال ها درگیر می شود و مدام می رود و می آید تا از دفاع و جنگ عکاسی کند. بیش از ۱۷ سال از فلسطین عکاسی کرده و همچنان آن را ادامه می دهد.
سخت است که در جنگ باشی و از کسانی عکس بگیری که یا کشته می شوند و یا می کشند. عکاس در چنین شرایطی اول باید با خودش کنار بیاید. آلفرد می گوید:" سالم ترین حالت این است که بی طرف باشی. می توانی غمگین شوی و نگران اتفاقات باشی. درست است که اگر دیدی کسی زخمی شده دست او را بگیری و کمکش کنی ولی نباید تفنگ او را برداری و به دشمن او شلیک کنی. من بی طرفم، مهمانم، کسی مرا دعوت نکرده و کاری با ایدئولوژی و هدف آنها ندارم. من باید ناظر باشم. در نهایت مردم باید از روی کارهای من قضاوت کنند که چه پیش آمده و چه خواهد شد. در کار باید مستقل و بی طرف بود و نباید موضع خاصی گرفت. در این صورت است که مردم به تو اعتماد خواهند کرد و اجازه می دهند که وارد مشکلاتشان شوی."
به آلفرد می گوییم که اکثر ما، او را با عکس های فلسطین می شناسیم. آیا در سیپا و جهان آلفرد یعقوب زاده را با پروژه خاصی می‌شناسند؟
او می گوید:" کارهای متنوعی را انجام می‌دهم. همزمان که اسرائیل و فلسطین بودم افغانستان هم می‌رفتم. زمانی که دراروپای شرقی انقلاب شد ، آنجا هم بودم ؛ رومانی، یوگسلاوی، آلمان شرقی و.... هم کار کرده‌ام.
ولی اینجا آدم هایی که من می‌شناسم بیشتر عکس فلسطین و جنگ می‌خواهند، در حالی که سوژه‌های متنوعی دارم. مثلاً کارهای افغانستان یا پاکستان علاوه بر عکاسی خبری از زنان، مواد مخدر، سیاست و مناظر هم عکس گرفته ام. همه سرزمین پاکستان را طی دو سال عکاسی کرده ام. این عکس‌ها روی هم به صورت یک داستان مستند نگاری از همه وقایع مانند یک فیلم مستند است که خوراک خبرگزاری هاست."
با این همه ، به نظر می رسد طولانی ترین داستان فلسطین است که همیشه دنبال کرده اید؟
" فلسطین داستانی است که تمامی ندارد. ۸ سال پیش زمانی که کتابم " صلح موعود" ، چاپ شد عرفات وارد فلسطین شد. فکر کردم که دیگر داستان تمام شده، برگشتم لبنان واز بازار- شرق، غرب، صبح و شب عکس گرفتم . یکی دو ساعت در روز بیشتر نمی‌خوابیدم، مثلاً از زندگی شبانه مردم، دیسکوها و.... عکس می‌گرفتم. تا اینکه دوباره انتفاضه دو شروع شد یعنی اینکه دوباره کتابم را باز کنم و عکس بگیرم. برای همین است که فکر می کنم ، این تاریخ تمام نمی شود."
تعداد زیادی از عکاسان همنسل آلفرد یعقوب زاده در کشور ماندند و پابه پای او عکاسی کردند. عده کثیری هم نسل های جوانی هستند که به تازگی پا به این عرصه گذاشته اند. این ، یعنی ۲۶ سال عکاسی. آلفرد در مورد گذشته و حال عکاسی و عکاسان کشور می گوید:" بعضی مواقع باید سریع تصمیم بگیری و انتخاب کنی، گاهی هم باید گذشت کنی وحتی از جانت بگذری. اگر بخواهی در آسایش زندگی کنی در جایی که اسیر هستی می‌مانی و جلوتر نمی‌روی، ولی وقتی سه ماه در افغانستان و با مجاهدین زندگی کنی، نتوانی به حمام بروی ، یک ماه گرد و خاک به جای غذا بخوری، درخیابان و کوه دره و ... بدون پتو بخوابی و... ساخته می شوی. اینها چیزهایی است که باید بتوانی قبول کنی.‌ نمی‌شود یک سوژه را برای تمام عمرت به مردم معرفی کنی، باید سوژه‌های متنوعی را کارکنی تا حرفه‌ای شوی. یک خواننده برای یک عمرش یک آهنگ را نمی خواند. دریک حد ماندن درست نیست. این مشکل فقط در ایران نیست، من خیلی‌ها را در هند و پاکستان و نیکاراگونه و مکزیک می شناسم که دوست دارند در کشورشان بمانند، این خلاف نیست، عیب نیست، به هرحال یک انتخاب است."
او ادامه می دهد:" من همه زندگی ام را روی کار م گذاشته ام . دوست داشتم وقتی برای خانواده ام داشته باشم ولی کارما حساب کتاب ندارد. پسرم که به دنیا آمد من سه ماه نبودم، کاوه و فرنود زنم را برای زایمان به بیمارستان برده بودند و من بعد از سه ماه پسرم را دیدم . هنگام تولد دو تا از بچه هایم من نبودم و بچه سوم که به دنیا آمد مرا با سرم و آمبولانس به بیمارستان برده بودند و از آنجا هم به بیمارستانی که همسرم بود، منتقلم کردند. من اکثر اوقات به تعطیلات نمی روم ، وقتی برنامه ای پیش بیاید باید بروی. پوشش دهی. اگر بخواهی بهانه بیاوری عکاس خوبی نمی شوی و باید اصلا" این کار را ول کنی ..."
با او در مورد مشکلات حرفه ای مثل ادیت عکس و کاربرد عکس در مجله و روزنامه حرف می زنیم. اینکه در بسیاری از مواقع فرم صفحه بندی و لی اوت نهایی تاثیر عکس را کم می کند و حتی عکس را نابود می کند. در حالیکه آلفرد در آژانس حتی ایده هم می دهد و ادیـت عکس هایش را معمولا" خودش انجام می دهد. او می گوید:" در درجه اول خودت باید چیزی را دوست داشته باشی که به مردم نشان دهی، این ادیت اولیه است. در سیستمی که ما قبلاً با اسلاید کار می کردیم، یک ادیتور داشتیم که بینش خوبی داشت و عکس ها را خوب انتخاب می‌کرد. معمولا یکی از اینها جایزه ورلدپرس هم می گرفت. پس آن ادیتور عکس خوب را می‌شناخت.
مجله‌ها ادیتور عکس دارند ولی به دلایل گرافیکی تعدادی از عکس هایی که در مجله چاپ می‌شود توسط کسی که ماکت مجله را می سازد انتخاب می شود. در حالیکه با وجود سیستم دیجیتال امروزی بهتر است که خودت عکس هایت را انتخاب کنی. ممکن است کسی مثل نچوی دستیار هم داشته باشد و ۵ نفر هم کمکش کنند و نظر بدهند، ولی اصل عکس‌های خبری را، خود عکاس انتخاب و مخابره می‌کند. انتخاب عکس‌هم یک حرفه ‌است و کار مشکلی است. بعضی عکاسان بدون مطالعه عکس می‌فرستند. بعضی وقت‌ها انتخاب شخصی خوب نیست. قبلاً که اسلاید کار می کردم عکس را انتخاب می‌کردم و اطلاعاتش را می نوشتم و می‌فرستادم برای آژانس و آنها پخش می‌کردند ولی الان چون دیجیتال است من می‌دانم که آنها حداقل در رنگ های عکس اشتباه می کنند و من که در صحنه بوده‌ام می دانم رنگ ها چه بوده. برای همین مجبورم خودم از اول تا آخر کارهای عکسم را انجام دهم. مدتهاست که آژانس در ادیت عکس های من دخالت نمی کند، از زمانی که حتی کار اسلاید می‌کردم، چون وقتی عکس خوب بفرستی قبول می‌کنند و خوشحال هم هستند."
▪ از او می پرسیم می‌توانید از عکس‌ هایی که به آژانس می‌دهید، به صورت شخصی استفاده کنید و برای جایی بفرستید، آیا قانون خاصی دارد؟
"از نظر هنری می‌توانید این کار را بکنید. عکس از نظر حرفه‌ای فروش و پول در آوردن مال آژانس است ولی از نظر حقوق عکس مال من است. در قانون حقوق عکس فرانسه، چون عکاس عکس را خلق کرده از نظر حقوقی عکس متعلق به عکاس است. یعنی عکس را نمی‌توانید بفروشید ولی می‌توانید آن را برای مسابقه بفرستید. این تازه قسمت هنری آن است، مانند چاپ کتاب و نمایشگاه و مسابقه و... که من صد در صد حق دارم این کار را انجام دهم. در قانون حقوق عکس فرانسه نگاتیو که آژانس پولش را داده ارزش چندانی ندارد ولی آنچه عکاس روی آن خلق کرده مهم است و آن متعلق به عکاس است مگر اینکه ژلاتین و نقره و روی نگاتیو را جدا کنند و ورق ترانسپارت را به آژانس بدهند که شدنی نیست. این اشتباهی است که کوربیس زمان خرید سیگما مرتکب شد. سیگما یک اسم است، یک لوگوست، یک ساختمان است و وسایل و میز و صندلی آن، ولی چه چیزی سیگما را می‌سازد: عکاسان و آرشیو عکس‌هاست که سیگما را می‌سازد. کوربیس وقتی آمد همه را بیرون کرد و گفت کارهایشان هم مال من است. کار به وکیل و جنگ و جدال کشید، در نهایت کوربیس به هر کدام عکاسان یکی دو میلیون غرامت داد به اضافه اینکه تمام عکس‌هایشان را به آنها پس داد. این حقوق عکس است. حقوق عکس معنی دیگری هم دارد و آن این است که وقتی از یک نفر عکس می‌گیری باید از او اجازه گرفته باشی و گرنه می‌تواند از تو شکایت کند و میلیون ها از توغرامت بگیرد. هر چیزی یک حقوقی دارد.
الان اکثر عکاسان در فرانسه حقوق بگیر شده‌اند، برای بیمه مالیات و بیمه جانی که زخمی شوند و یا بیکار شوند، ۷-۸ سال است که ما شروع به تظاهرات کردیم برای بدست آوردن حقومان که اگر من بازنشسته شوم چه کسی به من حقوق می‌دهد؟ یا اگر زخمی شوم در حین عکاسی چه کسی پول بیمارستانم را می‌دهد و.... همه این چیزها قانون خودش را دارد."
یعقوب زاده مدتی است که برای آژانس عکاسی مد هم انجام می دهد. تقریبا از ۶ سال پیش، هر سال برای چهار فصل عکاسی می کند. عکس های مد او حال و هوای خاصی دارد :" در واقع از چیزهایی عکس می گیرم که در زندگی امروز خیلی اهمیت دارد. بالاخره همه مردم قرار است لباس بپوشند ! راستش، برای من هم یک فضای کاملاً متفاوت با جنگ و مرده و پلیس و رئیس جمهور و زلزله می آفریند . "
او عکاسی مد را خارج از استودیو و آتلیه انجام می دهد. با شیوه مخصوص خودش یعنی نور واقعی روز ؛ " از آتلیه طراحی لباس هم می توان استفاده کرد چون معمولاً فضا و نور مناسب دارند ولی من اصلا دوست ندارم استودیو داشته باشم . این روش اصلاً کار دیگری است و سبک کاملاً متفاوتی دارد که باید همه وقتت را روی آن بگذاری، شاید ده بیست سال دیگر این کار را بکنم ولی فعلا" عکاسی مد فقط قسمتی از کار آژانسم است."
شاید یکی از دلایلی که او عکاس جهانی معتبری شده و مجلات مختلف علاقه دارند که با او کار کنند، اخلاق و احترام به سوژه اش است. او می گوید:" سلیقه هنری شخص مهم است و اینکه بتواند یک کار خوب ارائه دهد. مسئله مهم دیگر فراموش کردن سایر مسائل است. عکاس باید از همه چیز ببرد وهدفش را تا آخر دنبال کند. عکاس برای جلب اطمینان، باید حرف شنو باشد . اگر بگویند از اینجا نرو و از آنجا برو عمل کرده و با آنها دوست شود. احترام گذاشتن خیلی مهم است. عکاس باید مثل یک دکتر رازدار باشد، تا حس کنند برایشان خطری ندارد واعتماد کنند. این خیلی ساده است و هیچ تکنیک خاصی ندارد . گاهی باید با آنان بخندی ، گاهی گریه کنی ، به هرحال باید با آنهاروابط درستی برقرار کنی ."
آلفرد یعقوب زاده ، درانتها درمورد همکاران عکاسش و روابطش با کسانی که و به نحوی با او همکار هستند ، می گوید:" آنجا هر کسی یک کاری می کند؛ بعضی ها از مراسم ریاست جمهوری عکس می گیرند، بعضی ها از هنر پیشه ها عکس می گیرند، بعضی ها عکاس ورزشی هستند وبعضی هم کار روزنامه ای می کنند. طبیعتا روابط دوستانه ای بین همه اینهاست و دلیلی ندارد با هم جنگ داشته باشیم چون هیچ چیزی را عوض نمی کند .. چون آژانسمان وب سایت دارد کارهای هم را می بینیم و در باره آن حرف می زنیم. در آژانس انجمنی تشکیل دادیم که بیشتر با هم متحد شویم. چون آژانس ها بعضی را اخراج می کنند .از طرفی چون مجله زیاد است، بازار خوب است. کارهای تحقیقاتی هم زیاد است، در واقع همه به هم احترام می گذارند و به سبک یکدیگر کاری ندارند."

وبگردی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی
عکسی عجیب و جنجالی از سید ابراهیم رئیسی - عکسی از حضور سید ابراهیم رئیسی در مراسمی ویژه منتشر شده است که گفته می شود متعلق به کنفرانس افق نو در مشهد بوده است. در این عکس حرکات عجیب خانمی با لباس های قرمز، چفیه بر گردن و پرچم در دست در مقابل ابراهیم رییسی به چشم می خورد که توجه کاربران بسیاری را در شبکه های اجتماعی جلب کرده است!
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران
ویدئو / مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران - مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران با حضور اصحاب هنر و ورزش یکشنبه ۳۰ اردیبهشت در تالار وحدت برگزار شد. در این مراسم که با حضور بازیکنان و کادر فنی تیم ملی به همراه اعضای هیات رییسه فدراسیون فوتبال انجام شد، از سرود رسمی تیم ملی ایران رونمایی گردید.
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی
ویدئو / دیدار ملی‌پوشان فوتبال ایران با روحانی - رئیس جمهور در دیدار با ملی‌پوشام فوتبال ایران از بازیکنان و کادر فنی تقدیر کرد. در این مراسم پیراهن شماره ۱۲ تیم ملی فوتبال کشورمان به حسن روحانی اهدا شد.
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور!
حمله ماموران شهرداری به پلیس راهور! - حمله ور شدن ماموران سد معبر شهرداری به ماموران راهنمایی رانندگی
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه
دستگیری معروف ترین شرور تهران، در ۵۰۰ متری مرز ترکیه - شرور سطح یک که در آخرین اقدام خود یکی از دوستانش را در منطقه ولنجک به قتل رسانده بود؛ در ۵۰۰ متری مرز ترکیه دستگیر شد.
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز!
لحظه ریزش وحشتناک کوه در جاده هراز! - ریزش ناگهانی کوه که توسط مسافران به ثبت رسیده است...!
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد
همسر محسن افشانی با ریش و سبیل در استادیوم آزادی دستگیر شد - قبل از شروع بازی تیم‌های پرسپولیس و الجزیره یکی از بازیگران سینما کشورمان قصد داشت به همراه همسرش وارد ورزشگاه آزادی شوند که این دو نفر توسط نیروهای انتظامی بازداشت شدند.
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است
فیلم | خسرو معتضد: جسد مومیایی قطعا متعلق به رضاخان است - فیلم - در ویدئوی زیر بخشی از صحبت های خسرو معتضد، مورخ را می شنوید که نتیجه تحقیقاتش را درباره مومیایی پیدا شده در حرم حضرت عبدالعظیم بیان می کند.
پهلوانان این روزهای ما
پهلوانان این روزهای ما - تصویری زننده و به شدت ناراحت کننده بر جا مانده از مسابقه انتخابی تیم ملی کشتی ایران که به کتک کاری و جنجال کشید. خانواده عبدولی باز هم پای ثابت این درگیری بود که چهره ورزش پهلوانی ایران را تیره کرد
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان
(ویدئو) تشویق اصغر فرهادی در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان - در این ویدئو تشویق اصغر فرهادی و پنه لوپه کروز، خاویر باردم و دیگر عوامل فیلم «همه میﺩﺍنند» در جشنواره کن توسط بزرگان سینمای جهان را مشاهده می‌کنید.
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم
فیلم حجوم داعشی‌های حاتمی کیا به یک مرکز خرید و وحشت و اعتراض مردم - عوامل فیلم «به وقت شام» روز گذشته با حضور عجیب و رعب آور در پردیس سینمایی کوروش مردم را وحشت زده کردند. در این حرکت تبلیغاتی بازیگران نقش داعش، با گریم و پوشش داعشی ها، سوار بر اسب راهی پردیس سینمایی کوروش شدند و با حضور در مرکز خرید و فودکورت مجموعه، رفتارهای عجیبی نشان دادند که باعث وحشت و اعتراض مردم شد.
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم
تصاویر مخفی از بزرگترین مرکز فروش مواد مخدر در جنوب تهران / فیلم - این گزارش حاوی تصاویری از بزرگترین مرکز فروش و مصرف مواد مخدر در جنوب شرق تهران است که مخفیانه ضبط شده‌است.
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم
کشتار اسب‌های کولبران / فیلم - متاسفانه طی یک ماه گذشته دستکم سه نوبت و هر نوبت دستکم 30 اسب باربر متعلق به کولبران در جنگل میرآباد شهرستان اشنویه با شلیک گلوله از پای درآمده‌اند.
سید احمد خمینی معمم شد
سید احمد خمینی معمم شد - سید احمد خمینی فرزند آیت‌الله سید حسن خمینی در حضور جمعی از علما و پدر و پدربزرگ خود در حسینیه جماران معمم شد.
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی!
دختران پرسپولیسی با ریش و سبیل در ورزشگاه آزادی! - امروز عکسی از 5 تماشاگر بازی روز گذشته در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد 5 دختر جوان با گریم‌های عجیب و حرفه‌ای خودشان را به عنوان پسر جا زده و وارد ورزشگاه شده‌اند.
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت
اگر با وجود این مشکلات ملت قیام کند همه ما را به دریا خواهد ریخت - از ملتی که ستون فقراتش شکسته انتظار مقاومت دارید؟ بسیاری از کشور فرار کردند یا جای فرار خود را فراهم آوردند اما ما جای فرار نداریم
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!