یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶ / Sunday, 25 February, 2018

درآمدی بر جغرافیای قصص قرآنی


درآمدی بر جغرافیای قصص قرآنی
نوشتار حاضر، به بررسی مبحث مكان و اسامی جغرافیایی در متن قرآن كریم می‏پردازد. مؤلف در ابتدا مدخلی بر آرای جغرافی‏دانان و نظریه‏ها و مكاتب آنها، در ارتباط با اماكن قرآنی می‏گشاید. سپس میزان توجه و رویكرد منابع مختلف به این مبحث را مورد بررسی قرار می دهد. تفصیل مناطق مختلف جغرافیایی كه قصص قرآنی در محدوده‏ی آنها قرار گرفته، بر پایه‏ی تقسیم‏بندی پیشنهادی آنها، به مركزی، میانی، جنوبی، شمالی و...، توسط مؤلف صورت پذیرفته است. در پایان به داستان‏هایی اشاره شده كه خداوند در قرآن از اماكن آنها یاد نكرده و در آنها به عبرت‏گیری از نحوه‏ی بیان قصص قرآنی اشاره شده است.
●مقدمه و هدف‏
این مقاله به بررسی مكان در قصص قرآن می‏پردازد. در آغاز، مقدمه‏ای با هدف روشنگری پاره‏ای از موضوعات جغرافیای اسلام، می‏آید؛ به این امید كه موجب توجه و اهتمام بیش‏تر به این‏گونه تحقیقات شده و نتایج نظری و عملی آن برای پژوهشگران مؤثر افتد.
تحقیق حاضر تابع و پیرو آرای جغرافی‏دانان بزرگ همچون دیمولان و مس سمپل - كه معتقد به نظریه‏ی جبر جغرافیا۲ می‏باشند و تمامی پدیده‏های انسانی را نتیجه‏ی عوامل جغرافیایی دانسته و اعتقاد دارند كه اگر بشریت به سیرت آغازین خود باز گردد، پی‏گیر همان راهی خواهد بود كه قبلاً طی كرده، - نیست؛ [چرا كه‏] اگر عوامل جغرافیایی همواره یكسان باشند، این نظریه‏ی مخرب جبر جغرافیایی، سبب اخلال در طریق آزادی و اختیاری می‏شود كه توجه بشریت همواره به سوی آن گرایش داشته است. [از این‏رو] پیروان طریق آزادی و اختیار، همچون ویدال د ولابلاش(vidal dela blache) و براون( brownalfred radcliffe) در فرانسه و بومن(isaiah bowwan) و ساور(carlsauer) در آمریكا، [بر خلاف جبریون‏] به آزادی انسان در اختیار [سرنوشت خود ]معتقد هستند و شیوه و اسلوب فعالیت‏های بشری را ناشی از توانایی انسان در دخل و تصرف در قوای طبیعی می‏دانند. بین نظریه‏ی جبر و اختیار، گرایش‏ها و مكاتب دیگری ظاهر گردید كه هر یك به نسبت، شباهتی به این دو نظریه داشته‏اند.
هرگاه متخصصین، به بررسی تعیین عامل مؤثر در زندگانی بشری و طرح دیدگاه‏های خود در این باره پرداخته‏اند، همواره به زیاده روی و غلو رفته‏اند. در نتیجه مكاتب مختلفی پدید آمده كه هر یك به بیان و تفسیر دیدگاه‏های خود، پیرامون تاریخ و سرنوشت انسان پرداخته و اصو ل و پایه‏هایی برای خود ترسیم كرده‏اند. در این راستا رویكردهای دینی، جغرافیایی، اقتصادی، روان‏شناختی و نژادی - كه به اجناس معیّن تعصب می‏ورزند - وجود داشته‏اند. رویكردی نیز در پی به دست دادن تفسیری مركب از همه‏ی عوامل یاد شده و در قالبی هماهنگ و منظم بوده است.
با وجود این‏كه مكتب جامعه شناختی فرانسه، بر تحقیقات و بررسی‏های مربوط به پدیده‏های اجتماعی، پرتو افكنی‏های زیادی كرد و امیل دوركیم(emile durkheim) در این خصوص روشی متمایز از دیگر مكاتب، پی‏ریزی كرد، اما مكاتب مختلف تفسیر تاریخ، همواره حامیان و طرفداران خود را داشته و نیز پیوسته دانشمندانی در پی تولید تئوری‏های نوین در این خصوص بوده‏اند.۳
در این مقاله توجه تعصب‏گرایانه به هیچ یك از این مكاتب نشده و صرفاً نشان دادن اهمیت مبحث جغرافیا در این گونه بررسی‏ها و درك و برداشت و تفسیر ما از [آموزه‏های‏] دین اسلام، مورد نظر بوده است.
در زمینه‏ی مطالعات جغرافیایی دو عامل اساسی وجود دارد: یكی توزیع پدیده‏ها و دیگر تبیین ارتباطات و علایق بین آنهاست. ما در این نوشتار، این دو عامل را در پرتو مكان در قرآن كریم بررسی خواهیم كرد.
●موضوعات حایز اهمیت در جغرافیای اسلام‏
در جغرافیای اسلام، موضوعات زیادی وجود دارد كه باید مورد توجه و بررسی قرار گیرند. برای نمونه می‏توان به موارد ذیل اشاره كرد:
می‏دانیم كه اسلام در [شبه‏] جزیره‏ی عربستان ظهور كرد. در همان زمان مناطق دیگری نیز در عالم وجود داشت كه دارای توانمندی و ثبات بیش‏تری نسبت به آن‏جا باشد، پس چرا مكه مهد این دین بزرگ، تعیین گردید، و چرا [شبه‏] جزیره‏ی عربستان برای ظهور اسلام شایسته‏ترین محیط شناخته شد؟ «واللَّه اعلم حیث یجعل رسالته». باید گفت: در این‏جا اِشكالی متوجه این سؤال می‏شود و آن این‏كه ما در پی علت‏یابی حقیقتی شكل یافته در حال، هستیم؛ بدین معنا كه اگر اسلام در مكانی دیگر نیز ظهور كرده بود باز در پی تفسیر و تعلیل آن می‏رفتیم. چن ین اشكالی سبب گشودن باب مقایسه بین واقعیت و خیال است؛ مقایسه‏ای كه هرگز به واقعیت ثابت تاریخی منجر نمی‏شود؛ چرا كه رخدادها و وقایع، موادی نیستند كه بتوانیم آنها را مجدداً در كارگاه تاریخ وارد كنیم و آنها را كم و زیاد كرده و یا تغییر دهیم تا بتوانیم پیامد های آن را دریابیم. - چنان‏كه در علوم تجربی عمل می‏كنند. - در حقیقت ما بدون این‏كه وقایع [گذشته‏] را ایجاد كنیم، آنها را تفسیر و توجیه می‏نماییم.
از [اطلاعات‏] تاریخی درمی‏یابیم كه پیامبرصلی الله علیه وآله اصحاب خود را دو بار برای هجرت به حبشه فرا خواند، بدون این‏كه خود با آنها هجرت كند و هنگامی كه [اهل‏] مدینه آغوش خود را برای اسلام گشود، ایشان به همراه یاران خود به آن‏جا مهاجرت كردند. تفاوت این دو هجرت (هجرت به حبشه و هجرت به مدینه و نشر دعوت به اسلام در آن)، آشكار است، و عوامل جغرافیایی می‏توانند تفاوت این دو مكان را برای ما تبیین كنند. در ادامه می‏توان به غزوات و توزیع [جغرافیایی‏] آنها و ارتباط مكان وقوع آنها با راه‏های تجاری و مناطق مسكونی و نیز قریه‏ها، قلعه‏ها و دژهای یهودیان در فدك، تیماء و خیبر و سپس انتشار اسلام به خارج از [شبه ]جزیره‏ی عربستان، اشاره كرد. دیگر این‏كه چرا اسلوب نشر و دعوت اسلام در اقیانوس هند و نواحی مشرف به آن، با اسلوبی كه در شمال، آفریقا و برخی نواحی آسیایی متداول بوده تفاوت داشته است؟ همچنین كیفیت ارتباط اسلام با مناطق مسكونی قدیم دو دولت فارس و روم در آن زمان، و این‏كه چگونه مركزیت عالم اسلام به شمال و سپس از مدینه به كوفه، دمشق، بغداد و قاهره انتقال یافت؟
در حال حاضر جنگ‏ها، بر و بحر را فرا گرفته و استعمار پیوسته در صدد جلوگیری از گسترش اسلام می‏باشد. اما به رغم آن، [مشاهده می‏كنیم كه ]تعداد مسلمانان در بیست سال اخیر، در آفریقا دو چندان شده و گزارشات خود اروپاییان نیز مؤیّد این مطلب است. در این حال غربی‏ ها به این‏گونه مطالعات و تحقیقات جغرافیایی بسیار همت ورزیده و در این راستا آكادمی‏های تخصصی را كه با هدف جمع‏آوری اطلاعات پیرامون اسلام و عالم اسلامی به وجود آمده، در اختیار داشته‏اند و نیز ابزار و وسایل تحقیق، همچون نقشه‏ها، آمارها، تحقیقات و توانمندی ز یادی در این خصوص در اختیار داشته و به كار بسته‏اند. بنابراین در این‏جا بر ماست كه نسبت به شناسایی و شناساندن جغرافیای عالم اسلامی و بررسی مشكلات آن اهتمام ورزیم؛ تا در نتیجه، به وضعیت تكامل یافته و جزئیات و ارتباطات آن آگاه شویم.
●میزان توجه منابع به مكان در قرآن‏
رویكرد پژوهشگران قصص قرآنی در مبحث مكان متفاوت بوده است:
۱)شیخ عبدالوهاب نجار در كتاب قصص الانبیاء،۴ به وقایع تاریخی و توجه دادن به عبرت‏های قصص قرآنی و احادیث و تعقّل در آنها اهتمام ورزیده و در این راستا از [روایات ]تورات و انجیل نیز بهره برده است. وی كوشیده تا مشكلات مربوط به روایاتی را كه بر طبق موازین قر آنی و اخبار متواتره بوده، مرتفع سازد و اخبار و روایاتی را كه با قرآن و عقل سازگاری نداشته، رد كند. او از مكان‏ها در قصص، به طور پراكنده یاد كرده، بدون این‏كه ارتباط بین آنها را مشخص كند. استاد جادالمولی نیز در قصص القرآن،۵ با تأكید بر عبرت‏گیری از این د استان‏ها، توجه و پرداختن به مكان را مردود دانسته است.
۲)دكتر خلف اللَّه در كتاب الفن القصصی فی القرآن الكریم معتقد است كه:
قرآن به تاریخ جز در مواردی نادر توجهی نداشته است، بلكه برعكس آن، به ابهام در زمان و مكان به عنوان مؤلفه‏های تاریخ، اشاره داشته است. و لذا می‏توان گفت كه این مردم قضیه را به عكس جلوه داده‏اند و به بحث و نظر پیرامون مؤلفه‏ها و مقدمات تاریخ پرداخته‏اند؛ حا ل آن كه این‏ها مورد نظر نبوده‏اند و آنها به مقاصد حقیقی قصص قرآنی، توجهی نشان ندادند.۶
خلف اللَّه همچنین در مورد مكان آورده:
اگر چنانچه مكان‏هایی كه به طور پراكنده در قرآن از آن یاد شده وجود نداشت، می‏توانستیم بگوییم كه قرآن كریم به مكان تقریباً هیچ توجهی نداشته است.۷
استناد او در این نظر، قول سید رشید رضا در تفسیر المنار است؛ آن‏جایی كه او در شرح قصه‏ی آدم گفته:
تاریخ به ذات خود، منظور نیست؛ چرا كه مسائل این علم، خود تاریخ می‏باشد كه البته شامل اصول دین، مِنْ حیث هُو دین، نمی‏شود. دین، به تاریخ از منظر عبرت‏گیری از آن، نگاه می‏كند و به تبیین زمان و مكان پرداخته است. این مطلب را در باب سفر تكوین نیز بیان داشته‏ا یم.۸
چنین می‏نماید كه این نظر استاد رشید، در مورد مكان‏ها و زمان‏هایی است كه قرآن از آن یادی نكرده، اما در مورد مكان‏ها و مواضعی كه قرآن بدان اشاره داشته، نظر دیگری دارد. مثلاً در بررسی سوره‏ی هود، بحثی را پیرامون مزایا و برتری‏های این سوره در اعجاز علمی آن و قصص اقوام و مسائل تاریخی و مكانی آن اختصاص داده است.۹ در این زمینه مثال‏هایی را از قصص موسی، فرعون، هود، عاد، صالح و ثمود، بیان داشته است.
۳) سید مظفر الدین ندوی در كتاب التاریخ القرآنی للقرآن، به امور مربوط به آثار جغرافیایی و حوادث و رویدادهای تاریخی كه در قرآن آمده پرداخته و توجه نشان داده است.۱۰ وی همچنین كوشش كرده تا زمان‏بندی و شرحی از اعلام آنها را به دست دهد، كه در این راستا بر تور ات و انجیل و روایات عربی و آثار باستانی تكیه كرده و در مورد ارتباط بین اسامی اشخاص و ملل و نیز مواطنشان كه در تاریخ بدان‏ها اشاره شده، به تحقیق پرداخته است. در این خصوص بر نظریات سید سلیمان ندوی در كتاب ارض القران، بسیار رجوع كرده و محتویات این كتاب را ب ه همراه آنچه كه در منابع دیگر، پیرامون این موضوع آمده، احصا و تدوین كرده است.
۴)پاره‏ای از جغرافی‏دانان فرانسوی به جغرافیای ادیان پرداخته‏اند. از مهم‏ترین منابعی كه در این موضوع تألیف یافته، كتاب جغرافیا و ادیان می‏باشد كه آن را بییردیونتن نگاشته است. او در این كتاب به ارتباط دین با مساكن و ساكنین آنها و به كارگیری محیط در تولید ات زراعی، كشاورزی، صنعت و غیره توسط انسان پرداخته است. وی همچنین كوچ‏ها و هجرت‏های دینی و نواحی تجاری را كه اسامی دینی داشته‏اند، مورد بررسی قرار داده است.
۵)قبل از تألیفات یاد شده، مورخین اسلامی و مفسرین، به قصص قرآن روی آورده بودند. آنها در این راستا بر احادیث صحیح و نیز در مواردی بر اسرائیلیات تكیه داشتند.۱۱ شاید بتوان از برترین این كتاب‏ها، كتاب تاریخ الامم و الملوك [نوشته‏ی‏] ابوجعفر بن جریر طبری را بر شمرد. او در آغاز این كتاب به اصولی كه بر پایه‏ی آن، اخبار به راویان آنها اسناد داده شده، اشاره داشته است.
۶)منبع و مرجع اساسی در مبحت مكان در قرآن، همان قرآن كریم است. ما بر اساس هدایت و روشنگری آیات، اماكن وارد شده در قصص قرآن را مورد بررسی قرار داده و به یك پارچگی و انسجام جغرافیایی آنها و ارتباطشان با یك دیگر اشاره خواهیم كرد.
●مكان در قرآن‏
۱) قصه‏ی انسانیت در قرآن، با خلق آدم آغاز می‏شود. خداوند به پدر اول، همه‏ی اسماء را آموخت. و ملائكه بر او سجده كردند مگر ابلیس.[ سپس‏] آدم و حوّا در بهشت مسكن گزیدند و آن گاه شیطان او را وسوسه كرد:
هل أدلك علی شجرهٔ الخلد و ملك لا یبلی‏۱۲ و هوا و خواهش‏ها بر عقل چیره شد و آدم و همسرش به زمین هبوط كرده و در آن‏جا ابناء بشر منشعب گردید.
۲)خداوند هیچ امتی را بدون فرستادن [رسولی‏] انذار كننده كه قادر به سخن گفتن به زبان قومش بوده باشد، رها نكرده است. خداوند، در مورد پیامبران، به رسولش چنین فرموده:
ومنهم من قصصنا علیك ومنهم من لم نقصص علیك.۱۳
یعنی داستان‏های قرآنی شامل مجموعه‏ی معینی از قصص است كه خداوند آنها را در قرآن ذكر كرده و آنها را این‏گونه توصیف نموده:
نحن نقص علیك احسن القصص بما اوحینا إلیك هذا القرآن.۱۴
آیا مكان می‏تواند بخشی از حكمت و فلسفه‏ی این گزینش را بازگو كند؟
●میزان صراحت به ذكر مكان‏ها در قصص قرآن متفاوت است:
الف) گاهی اسم معروفِ یك مكان به صراحت آورده می‏شود؛ مانند: المسجد الحرام و المسجد الاقصی؛
ب) گاهی اسم علم آورده می‏شود ولی در تعیین موقعیت آن اختلاف پیدا می‏شود؛ مانند جودی (= كوه نوح‏علیه السلام )؛
ج) گاهی صفت یك مكان ذكر می‏شود؛ مانند: ربوهٔ ذات قرار و معین، كه در تفسیر و تحدید موقعیت آن، آرای مختلفی ابراز شده است؛
د) گاهی قصه، بدون اشاره به مكان، بیان می‏گردد؛ مانند قصه‏ی ادریس؛
ه ) گاهی اسم صاحب قصه آورده می‏شود، بدون این‏كه به بیان قصه پرداخته شود؛ مانند: ذی الكفل و قوم تبع؛
و ) گاهی صاحب قصه به مكانی منسوب می‏شود، بدون این‏كه خود قصه بیان گردد؛ مانند اصحاب الرس؛
ز) گاهی قصه بدون تعیین مكان و اسم صاحب قصه، بیان می‏شود؛ مانند داستان مرد مؤمن در سوره یس؛
ح) گاهی مجموعه‏ای از داستان‏ها به یك روش و سیاق بیان می‏گردد؛ مانند قول خداوند تبارك و تعالی:
الم یأتكم نبأ الذین من قبلكم قوم نوح و عاد و ثمود والذین من بعدهم لا یعلمهم الا اللّه.جاءتهم رسلهم بالبینات فردوا أیدیهم فی أفواههم وقالوا انا كفرنا بما ارسلتم به. و انا لفی شك مما تدعوننا إلیه مریب.۱۵
شاید بتوان قصص قرآنی را بر مبنای تاریخی، به دو بخش متمایز تفكیك كرد، كه هر یك نسبت به میزان بیان و آوردن مكان‏ها متفاوتند.
بخش اول: داستان‏های قبل از طوفان [نوح‏]؛ كه شامل قصص آدم، ادریس و نوح [علیهم السلام‏] می‏شوند. در این مجموعه تقریباً ذكری از مكان به میان نیامده است، مگر جودی در داستان نوح، كه محل آن همواره مورد مناقشه بوده است. بنابراین باید تعیین و تحدیدِ مكانیِ قصصِ قبل از طوفان را به طور كامل كنار گذارد.
بخش دوم: داستان‏های بعد از طوفان؛ از هودعلیه السلام تا حضرت محمدصلی الله علیه وآله، كه در این مجموعه مكان‏های متعددی آمده كه اختصاراً بدان‏ها می‏پردازیم.
●مركز نقشه و منطقه مركزی‏
۱) البیت الحرام: مكانی است كه می‏توان آن را مركز نقشه‏ی داستان‏های قرآن قلمداد كرد. به جهت اهمیت و احكام مربوط به آن در اسلام، هیچ مكان دیگری شبیه به آن‏جا نمی‏باشد. خداوند تعالی در مورد آن فرموده:
ان اول بیت وضع للناس للذی ببكهٔ مباركاً وهدی للعالمین.۱۶
از كنار همین مكان بود كه خداوند بر دیگر پیامبران وحی فرستاد و مسلمانان به هنگام نماز رو بدان سوی می‏كنند. پیامبرصلی الله علیه وآله در روز فتح [مكه‏] فرمودند:
این شهر، حرام است. خداوند روزی كه آسمان‏ها و زمین را آفرید آن را حرام گردانید تا روز قیامت.۱۷
۲) این سرزمین امین كه خداوند آن را حرام گردانید، در قرآن به اسم‏های مختلفی آمده؛ از جمله مكه در قول خداوند تبارك و تعالی:
و هو الذی كف ایدیهم عنكم وایدیكم عنهم ببطن مكهٔ من بعد ان اظفركم علیهم وكان الله بما تعملون بصیرا.۱۸
به ام القری نیز تعبیر شده:
و هذا كتاب انزلناه مبارك مصدق الذی بین یدیه ولتنذر ام القری ومن حولها.۱۹
۳)بیت الحرام (خانه خدا)، مركز و منطقهٔ القلب [قصص قرآن‏] است، كه در آن تعدادی از اسامی مشخص و معلوم المكان، ذكر شده است:
الف) در آیه‏ای كه می‏آید از سه مكان یاد شده است:
ان اول بیت وضع للناس للذی ببكهٔ مباركا و هدی للعالمین. فیه آیات بینات مقام ابراهیم.۲۰ [بیت، بكه / مكه، مقام ابراهیم‏]
ب) در دو آیه قرآن از ۴ مكان دیگر كه مربوط به مناسك حج بوده یاد شده است:
ان الصفا والمروهٔ من شعائر اللّه فمن حج البیت او اعتمر فلا جناح علیه ان یطوف بهما؛۲۱
فاذا افضتم من عرفات فاذكروا اللّه عند المشعر الحرام.۲۲ [صفا - مروه - عرفات - مشعر الحرام‏].
بدین ترتیب مجموعه‏ی اماكن یاد شده در منطقه‏ی مركزی، به هفت مكان تقسیم شده و در چارچوبه‏ای كه از عرفات تا مكه ادامه یافته، قرار گرفته است.
●منطقه میانی‏
در اطراف منطقه‏ی مركزی، مجموعه‏ی دیگری از اماكن كه مربوط به غزوه‏های پیامبرصلی الله علیه وآله می‏باشد وجود دارد:
۱)اولین مكان، مدینه یا همان سرای هجرت نبوی است، كه از آن در آیات گوناگون یاد شده؛ از جمله آیه‏ی شریفه‏ی:
واذ قالت طائفهٔ منهم یا اهل یثرب لا مقام لكم فارجعوا.۲۳
كه مربوط به غزوه‏ی احزاب می‏باشد.
در آیات دیگر آمده:
یقولون لئن رجعنا الی المدینهٔ لیخرجن الاعز منها الاذل وللّه العزهٔ ولرسوله و للمؤمنین ولكن المنافقین لا یعلمون؛۲۴
ماكان لاهل المدینهٔ و من حولهم من الاعراب أن یتخلفوا من رسول اللَّه و لایرغبوا بأنفسهم عن نفسه.۲۵
كه هر دو آیه در مورد غزوه‏ی تبوك می‏باشند.
۲)خداوند، پیرامون غزوه‏ی بدر، از سه مكان یاد كرده كه در این آیات بیان گردیده:
ولقد نصركم اللّه ببدر وأنتم اذله؛۲۶
اذ انتم بالعدوهٔ الدنیا وهم بالعدوهٔ القصوی والركب اسفل منكم.۲۷
این اماكن در شمال غربی منطقه‏ی مركزی (قلب) قرار گرفته‏اند. [بدر، عدوهٔ الدنیا، عدوهٔ القصوی‏].
۳)به طرف جنوب شرقی، یك مكان وجود دارد كه در قرآن از آن چنین یاد شده:
ولقد نصركم اللّه فی مواطن كثیرهٔ ویوم حنین اذ أعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شیئاً وضاقت علیكم الارض بما رحبت ثم ولیتم مدبرین ثم انزل اللّه سكینته علی رسوله و علی المؤمنین... .۲۸ [ناحیه حنین‏].
●دایره‏ی سوم‏
۱)در این‏جا نكته‏ای جغرافیایی جلب توجه می‏كند و آن این‏كه: اگر خانه‏ی خدا یا مكه (ام القری) محور و مركز دایره‏ای فرضی بوده، كه نیمی از قطر آن در حدود ۱۲۰۰ كیلومتر باشد، در می‏یابیم كه یمن، عراق، شام و مصر در محدوده‏ی آن و یا نزدیك به آن قرار می‏گی رند. در چارچوب همین دایره یا حلقه‏ی [فرضی‏] سوم است كه بیش‏ترین وقایع داستان‏های قرآنی روی داده است.
۲) با وجود این مركزیت جغرافیایی، ارتباطات دینی و تاریخی بین مكه و مراكز استقرار قدیمی دنیای عرب، موجود بوده. در این زمینه داستان حضرت ابراهیم‏علیه السلام از جالب‏ترین و بهترین داستان‏های قرآنی است كه می‏توان نام برد. زندگانی ابراهیم - ابوالانبیاء - با ع راق، شام و مصر، ارتباط تنگاتنگی داشته است. هجرت او به سوی بیت العتیق (كعبه) و اسكان خانواده‏اش، جهت برپایی و اقامه‏ی نماز بود. سپس اسماعیل بعد از استقرار در مكه، با زنی از قبیله‏ی جرهم كه از یمن مهاجرت كرده بودند، [و در نزدیكی مكه اقامت داشتند] ازدواج كر د، و سپس از همین دودمانِ پاك، پیامبر [خاتم‏] - كه درود و سلام خدا بر او باد - متولد شد.
●ذو محور بین مركز نقشه و مناطق استقرار در محور سوم را پیوند می‏دهند كه عبارتند از:
۱)محور جنوبی‏
این محور از مكه تا یمن گسترده است. قصه‏ی هود بنی عاد، مربوط به این محور می‏باشد. قوم عاد در احقاف می‏زیسته‏اند. خداوند می‏فرماید:
و اذكر اخا عاد اذ أنذر قومه بالاحقاف و قد خلت النذر من بین یدیه و من خلفه الا تعبدوا الا اللّه. انی اخاف علیكم عذاب یوم عظیم.۲۹
ابن كثیر آورده:
احقاف همان تپه‏های ریگی می‏باشد و شامل سرزمین‏های میان عمان و حضرموت و مشرف بر دریا بوده و به آن شحر نیز اطلاق می‏شده است. اسم وادی آنها مغیث بوده.۳۰
در قرآن نیز از قصرها و بناهای محكم آنها چنین یاد شده:
الم تر كیف فعل ربك بعاد ارم ذات العماد التی لم یخلق مثلها فی البلاد؛۳۱
و نیز مناطق استقرار آنها به وفورِ نعمت و كثرتِ وسایل عیش، وصف شده:
واتقوا الذی امدكم بما تعلمون؛ امدكم بانعام وبنین وجنات وعیون.۳۲
این توانگری و وفور را می‏توان در داستان دیگری كه خداوند در همین محور جنوبی (یا یمنی) از آن یاد كرده و به داستان سبا معروف است، مشاهده كرد:
لقد كان لسبأ فی مسكنهم آیهٔ جنتان عن یمین وشمال، كلوا من رزق ربكم واشكروا له. بلدهٔ طیبهٔ و رب غفور. فأعرضوا فأرسلنا علیهم سیل العرم و بدّلناهم بجنتیهم؛ جنتین ذواتی اكل خمط وأثل وشی‏ءٍ من سدر قلیل.۳۳
آثار سدّ مأرب و تمدن سبایی، تا زمان ما بر جای مانده است، كه این حكایت از وجود و تداول هنر معماری دقیق در بین آنها می‏كند. تخته سنگ‏های بزرگ را به شكلی منظم تراشیده و با آنها به شیوه‏ای كه جزئیات آن - و به ویژه نحوه‏ی استوار كردن این سنگ‏ها - بر ما پوشید ه است بناها را ایجاد می‏كردند. گلایزر به روش‏های علمی در مورد سد مأرب به این نتایج دست یافته است.۳۴
احمد فخری نیز این منطقه را به سال ۱۹۴۷ دیدار و بررسی كرده و در مورد این سد، چنین گزارش داده است:
سد مأرب به دو دلیل احداث شده بود: اول ذخیره‏ی آب در پشت وادی وسیع مأرب... و دوم بالا آمدن آب به میزان حداقل پنج متر در جلوی سد، تا از این طریق، اراضی این منطقه آبیاری شود... . این منطقه همواره در سایه‏ی سیستم آبیاری دقیق با بهره‏گیری از سد، استقرار داشت ، تا این كه واقعه‏ی سیل عرم رخ داد و از آن زمان كلیه‏ی بلاد شكوفا یافته‏ی این منطقه، به ویرانی گرایید.۳۵
در قرآن كریم آمده: و شی‏ء من سدرٍ قلیل‏
كه در این آیه قِلّت [درخت‏] سدر اشاره به قِلّت و كمبود آب دارد؛ زیرا كه در قدیم - و اكنون در منطقه‏ی سودان شرقی - از وجود درخت سدر، پی به وجود آب زمینی می‏برده‏اند، و در نتیجه، كمبود آب، سبب كمبود فرصت برای استقرار در این منطقه شده است.
آیات بعدی در قصه، بر غنی بودن این منطقه‏ی جغرافیایی در آن زمان اشاره دارند:
وجعلنا بینهم و بین القری التی باركنا فیها قری ظاهرهٔ وقدرنا فیها السیر، سیروا فیها لیالی و ایاماً آمنین.۳۶
قریه‏ها و منازل سفر به هم متصل و پیوسته بوده و مسافر، چنانچه ابن كثیر گفته:
هیچ احتیاجی به همراه داشتن خوراك و آب نداشته و هر جا فرود می‏آمده همان‏جا آب و خرما یافت می‏شده است.۳۷
این مناطق پر بركت در شام یا یمن واقع بوده‏اند و آنچه آیه بدان اشارت دارد، غنی بودن آن اقالیم است كه به دنبال ناسپاسی از نعمات خداوند، دچار نابسامانی گردیده و دست‏خوش انهدام و تخریب شدند:
فقالوا ربنا باعد بین اسفارنا وظلموا انفسهم فجعلناهم احادیث ومزقناهم كل ممزق.۳۸
از این‏رو عرب‏ها در مورد قومی كه متفرق و متلاشی می‏شوند به مثل می‏گویند:
تفرقوا ایدی سبأ.
دو داستان هود و سبأ، مهم‏ترین آثار محور جنوبی (از مكه تا یمن) را شامل می‏شوند. قصه‏ی نصارای نجران نیز - بنابر پاره‏ای روایات - به این محور ارتباط دارد؛ هر چند كه آیات كریمه، به اسم آن قصه صراحتاً اشاره ندارند:
قتل اصحاب الاخدود. النار ذات الوقود. اذهم علیها قعود و هم علی ما یفعلون بالمؤمنین شهود.۳۹
داستان قوم تبع نیز به این ناحیه مربوط است:
أهم خیرّ ام قوم تبعٍ والذین من قبلهم اهلكناهم.۴۰
در ورای احقاف، در جنوب، مكان دیگر نیست كه قرآن كریم از آن یاد كرده باشد. بنابراین، خلیج عدن و اقیانوس هند را می‏بایست مرز و حدّ جنوبیِ جغرافیایِ قصص قرآن، قلمداد كنیم.
۲)محور شمالی‏
چنانچه به شمال مكه روی آوریم به حلقه‏ی میانی برخورد می‏كنیم؛ مكانی كه مربوط به هجرت و غزوات پیامبرصلی الله علیه وآله بوده است. در ادامه و پس از یثرب، به طرف شمال و شمال غربی تا به شام، قریه‏هایی وجود داشته است. در این قسمت كه از مدینه تا به اطراف ش ام جنوبی گسترده بوده، تعدادی از اماكن آن را كه در شمار راه‏های تجاری محسوب می‏شد، خداوند در سوره‏ی حجر به آن اشاره می‏فرماید:
مكان اول در قصه‏ی لوط است كه بدون تصریح به نام مكان، به آن اشاره شده:
وجاء أهل المدینهٔ یستبشرون.۴۱
سپس خداوند آن را چنین توصیف می‏كند:
وانها لبسبیل مقیم.۴۲
مكان دوم، در آیه‏ی:
وان كان اصحاب الایكهٔ لظالمین فانتقمنا منهم وانهما لبإمام مبین.۴۳
مكان سوم كه در آیه شریفه چنین ذكر شده:
و لقد كذب اصحاب الحجر المرسلین وآتیناهم آیاتنا فكانوا عنها معرضین وكانوا ینحتون من الجبال بیوتاً آمنین فأخذتهم الصیحهٔ مصبحین.۴۴
این‏ها اماكن سه‏گانه‏ی اصلی در محور شمالی هستند. قصص لوط، شعیب (پیامبر مدین) و صالح (پیامبر ثمود)، به این محور مربوط می‏شود. منطقه‏ی شمالی كه شامل اماكن یاد شده می‏بوده، دارای محیطی ثروتمندتر و غنی‏تر از محیط كنونی آن بوده است. این مطلب را خداوند در جای ی كه از ثمود سخن به میان آورده بیان داشته است:
اتتركون فیما ههنا آمنین فی جنات وعیون و زروع ونخل طلعها هضیم. وتنحتون من الجبال بیوتاً فارهین. فاتقوا اللّه و اطیعون.۴۵
شهرهای یاد شده، از مراكز مهم تجارت و داد و ستد قافله‏ها بوده‏اند.۴۶ از ثمود نیز به هنگام ظهور اسلام اثری بر جای نبوده است.۴۷
در غزوه‏ی تبوك، پیامبرصلی الله علیه وآله بر مردم حجر (در خانه‏های ثمود) فرود آمدند و به اصحاب خود فرمودند:
بر این شكنجه شدگان، جز گریه كنان، وارد نشوید.۴۸
خداوند اماكن واقع در این محور را بدین شكل توصیف كرده:
و انكم لتمرون علیهم مصبحین وباللیل. افلا تعقلون.۴۹
و این خود تأكیدی است بر عبرت‏گیری از وقایع و داستان‏های گذشتگان.
منطقه‏ی شمالِ محور شمالی به دو شعبه تقسیم می‏شود: یكی به طرف غرب و متمایل به مصر و دیگری گسترده شده تا به شام می‏باشد كه ما هر یك را جداگانه بررسی می‏كنیم:
الف) مصر
خداوند از مصر به غنی بودن یاد كرده. در قصص موسی و فرعون می‏توانیم قول خداوند را در مورد اعجاب فرعون [در مورد این شهر] بخوانیم:
ألیس لی ملك مصر و هذه الانهار تجری من تحتی.۵۰
در مصر وقایع مربوط به داستان‏های حضرت ابراهیم، یوسف، موسی و عیسی رخ داده است. و نیز برخی از جوانب زندگانی اسماعیل و حضرت محمدصلی الله علیه وآله به این ناحیه مرتبط می‏شود. در آیات كریمه نیز از مصر به دو گونه یاد شده است:
۱)مصر (با همین لفظ). كه در سوره‏ی یوسف و قصه‏ی موسی از آن یاد شده و آیات در مورد جامعه‏ی مصری در عهد یوسف‏علیه السلام توصیفاتی به دست داده‏اند، كه دوران‏های قحطی، غنی و سرشاری و پیوندشان به فیضان رود نیل و انواع غلات، زندگانی قصرنشینی و خوش‏گذرانی‏ها و بدبختی‏ها و ... از این توصیفات هستند. در اواخر سوره‏ی یوسف نیز فراخوان الهی [خطاب‏] به مردم جهت پندگیری از وقایع آمده:
افلم یسیروا فی الارض فینظروا كیف كان عاقبهٔ الذین من قبلهم ولدار الآخر خیر للذین اتقوا. افلا تعقلون.۵۱
در این‏جا می‏توانیم به وجود ارتباط و پیوند میان حركت در زمین و موقعیت مكانی، در سوره‏ی یوسف، به وضوح پی ببریم.
۲)شبه جزیره سینا. خداوند از این مكان در این آیات یاد كرده:
وانزلنا من السماء ماء بقدر فأسكناه فی الارض وانا علی ذهاب به لقادرون. فأنشأنا لكم به جنات من نخیل وأعناب لكم فیها فواكه كثیرهٔ ومنها تأكلون. وشجرهٔ تخرج من طور سیناء تنبت بالدهن وصبغ للآكلین.۵۲در دیگر آیات آمده:
والتین والزیتون. وطور سینین وهذا البلد الامین. لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم.۵۳
در سینا، وادی مقدس و كوه مناجات قرار دارد؛ جایی كه خداوند با موسی سخن گفت. گرچه به سختی بتوان در مورد این اماكن تحقیق كرد؛ چه این‏ها مناطق خالی از سكونت بوده و مانند مكه حیات ثابتی نداشته‏اند و آثاری كه بتواند به یقین ما را بدان‏ها رهنمون سازند، از آنها بر جای نمانده است.
اهمیت مكانی سینا دو جنبه دارد: اول قصه‏ی موسی و دوم ورود آن در آیات متعدد پیرامون نعمت‏های الهی بر بندگان.
۳)شام. بار دیگر به مدین باز می‏گردیم تا از شمال آن‏جا به شام رهسپار شویم. مكانی كه در این‏جا مورد تأكید است، مسجد الاقصی است:
سبحان الذی أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الأقصی الذی باركنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر.۵۴
مسجد الاقصی از مكان‏هایی است كه در آن جا رومیان حكم‏رانی می‏كرده‏اند. خداوند در این آیات به آنها اشاره دارد:
غلبت الروم فی أدنی الارض وهم من بعد غلبهم سیغلبون فی بضع سنین. للّه الامر من قبل و من بعد.۵۵
در شام نیز زندگانی پیامبران بنی اسرائیل و نیز بخشی از حیات ابراهیم و عیسی‏[علیهماالسلام‏]، سپری شده است.
آیات كریمه، به اسم قریه‏ای كه در آن داستان شخص مؤمنی كه خداوند در سوره‏ی یس بدان پرداخته، اشاره‏ای نكرده‏اند؛ ولی برخی مفسرین معتقدند كه این قریه، همان انطاكیه (از شهرهای شام) بوده است.۵۶
بیت المقدس، مكانی است كه خداوند در مورد عیسی و مریم در این آیه از آن یاد كرده:
و آوینا هما إلی ربوهٔ ذات قرار و معین.۵۷
گرچه پاره‏ای از مفسرین گفته‏اند كه مكان یاد شده در مصر قرار داشته است؛ اما نسبت دادن ربوه (تپه / بلندی) به بیت المقدس از نسبت دادن آن به مصر، بیش‏تر مطابقت و مناسبت دارد.
۴) عراق. وقتی از ناحیه‏ی شمال، در شام گذر كنیم، به منابع فرات و به دنبال آن به منطقه‏ای سبز در اطراف بادیه‏ی شام می‏رسیم. عراق، مرز شرقی قصص قرآن به شمار می‏رود. در آیه‏ای از قرآن، بابل - اسم قدیم - آمده:
و ما انزل علی الملكین ببابل...۵۸
داستان‏های نوح، ابراهیم، لوط و یونس (در نینوا)، به عراق مربوط می‏شود، كه در سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله با عداس در هنگام بازگشت از طائف، بدان اشاره شده است.۵۹
بدین وسیله، نگرش كلی و عام، بر نقشه‏ی قصص قرآن، بر ما واضح و روشن شد. مركز این نقشه بیت الله الحرام است. محور جنوبی از مكه تا یمن را شامل می‏شود و محور شمالی نیز دو شعبه می‏شود: یكی ناحیه‏ی غربی كه تا مصر امتداد دارد و دیگری تا شمال ادامه یافته است. شام و بادیه‏ی آن نیز تا عراق را در بر می‏گیرد. مرز این نواحی از كمربندی كوهستانی در شمال شرق دریای مدیترانه، تا خلیج فارس را شامل می‏شود. در مقابل آن، مرزهای جنوبی شامل خلیج عدن و اقیانوس هند، می‏باشند. مرز غربی نیز همان غرب مصر محسوب می‏شود. ناحیه‏ی شرقی ر ا نیز گرچه نتوان به صراحت تعیین كرد اما می‏توان گفت كه كلیه‏ی [شبه‏] جزیرهٔ العرب تا خلیج فارس و دریای عمان را شامل می‏شود.
موقعیت‏های جغرافیایی یاد شده را، شاید بتوان با اطمینان، حدود و ثغور جغرافیایی قصص قرآنی قلمداد كرد.
●نقشه و عبرت‏گیری از داستانها
۱) باید گفت پیوند و ارتباط محكمی بین ناحیه‏ی مركزی و مناسك حج و قصص ابراهیم، اسماعیل و محمدصلی الله علیه وآله وجود داشته است. این مكان پیوسته تا به امروز قلب تپنده‏ی دنیای اسلام باقی مانده است. آن‏جا كه خداوند به ابراهیم فرمان داد:
واذن فی الناس بالحج یأتوك رجالاً و علی كل ضامر یأتین من كل فجٍ عمیق.۶۰
۲) بسیاری از مسافرت‏های تجاری، توسط ساكنین منطقه‏ی مركزی به مقصد یمن (در جنوب) و شام و مصر (در شمال) انجام می‏شده است، كه زمان انجام آنها را خداوند در این آیات چنین ذكر فرموده:
لایلاف قریش. ایلافهم رحلهٔ الشتاء والصیف. فلیعبدوا رب هذا البیت؛ الذی اطعمهم من جوعٍ وآمنهم من خوف.۶۱
[پس باید تدبر كنیم كه‏] این برنامه‏ریزی منظم و مرتب، چگونه می‏تواند ما را به ایمان و عبادت الهی فرا خواند.
۳) در نواحی میانه، اماكن مربوط به غزوات و سیره‏ی پیامبرصلی الله علیه وآله و به ویژه غزوه‏ی بدر و حنین قرار گرفته، كه در آن عبرت‏های زیادی نهفته است:
لقد نصركم اللّه ببدرٍ وانتم اذلهٔ فاتقوا اللّه؛۶۲
لقد نصركم اللّه فی مواطن كثیرهٔ ویوم حنین اذا اعجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شیئا... .۶۳
در مدینه نیز وقایع و غزوات متعددی رخ داده است كه خداوند در قرآن به ذكر پاره‏ای از این وقایع پرداخته، ولی نام آنها را به صراحت ذكر نكرده است.
۴)حلقه‏ی سوم، كه خدا برخی از داستان‏های آن را بیان فرموده است، هر یك می‏تواند وسیله‏ای برای تأمل و تفكر و عبرت‏گیری از وقایع باشد؛ چنانچه قبلاً دیدیم كه پیامبر با اصحاب خود در راه غزوه‏ی تبوك در مورد دیار ثمود، با آن وصف، از آنها یاد كرد. بنابراین، این مكان‏ها هر كدام وسیله‏ی تأمل و تفكر در حوادث اجتماع به شمار می‏روند و ما را در پندگیری از قصص قرآنی یاری می‏دهند.
●داستان‏هایی كه خداوند در قرآن به مكان آنها اشاره نكرده‏
نمی‏توان اذعان داشت كه تمامی داستان‏های قرآن، دارای ارتباطات مكانی بوده، تا هر كدام را در حلقه‏های یاد شده قرار داد؛ چه در برخی از آنها یادی از مكان نشده است:
مجموعه‏ی اول، داستان‏های قبل از طوفان است كه قبلاً به آن اشاره شد و چاره‏ای جز توقف و سكوت در مورد علت عدم ذكر نام اماكن این قبیل داستان‏ها نداریم.
مجموعه‏ی دوم، داستان‏های سوره‏ی كهف است كه مجموع داستان‏های آن، دارای ویژگی متمایزی بوده، كه شاید بتوان این ویژگی را با سبب نزول آن، مرتبط دانست. پاره‏ای از مفسرین در مورد سبب نزول این سوره، گفته‏اند: كفار قریش، از یهود در مورد اطلاع رسانی از برخی اموری كه در كتاب‏های مقدس پیشین آمده بود، كمك خواستند تا بدین وسیله پیامبرصلی الله علیه وآله را مورد آزمایش قرار دهند. لذا فرستادگانی از كفار به مدینه به نزد دانشمندان (احبار) یهود رفتند و آنها به كفار سفارش كردند كه از پیامبرصلی الله علیه وآله در مورد روح و جوانانی كه در قرون گذشته غایب گردیدند و مردی كه مشرق و مغرب را پیمود و ... پرسش و سؤال كنند. آنها نیز برگشتند و از پیامبر در این موارد پرسش كردند و پیامبرصلی الله علیه وآله به آنها فرمود:
در آینده به شما جواب خواهم داد، مگر آن كه خدا بخواهد كه نتوانم پاسخی ارائه دهم.
و آن‏گاه وحی تا مدتی منقطع شد و قریش بر پیامبر می‏گذشتند و می‏گفتند:
خدای محمد[ص‏] او را ترك كرد، تا این‏كه سینه‏اش تنگ شد.۶۴
[سپس‏] سوره‏ی كهف نازل گردید و در آیات آغازین، خداوند به سبب این وقایع، بر پیامبر تخفیف و مرحمت فرو فرستاد:
فلعلك باخع نفسك علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث أسفاً.۶۵
سپس قصه‏ی اصحاب غار و ذوالقرنین و بین آن دو، قصه‏ی موسی و عبد صالح، بیان شد و در ادامه دو قصه‏ی آدم و قصه‏ی دو یار ذكر شد. اما در این سوره از مكان مشخصی یادآوری نشده است. از طرف دیگر، برخی از وقایع و عبارات در این سوره، به صورت كلی و عمومی ذكر شده است. از جمله در قصه‏ی ذوالقرنین، عباراتی كلی مثل مغرب الشمس، مطلع الشمس، بین السدین و یأجوج و مأجوج آمده است. حتی در مورد ذوالقرنین بدون این‏كه به تصریح از او نامی بیاید، به ذكر ویژگی‏های او پرداخته شده است. پس در این صورت آیا قصه‏ی موسی و عبد صالح می‏تواند د ر این خصوص راه‏گشا باشد؟
●قصص سوره كهف بین دو گرایش‏
۱)گرایش یهودی‏
قرآن كریم، یهود را به كثرت پرسشگری، قساوت قلب، سرپیچی از انبیاءشان و اختلاف برانگیزی بین آنها توصیف كرده است. جزءنگری و اهتمام به تفصیل، یكی از جنبه‏های تفكر یهود و حیات آن به شمار می‏رفته است. مثال واضح آن، وصف هیكل در سفر خروج می‏باشد.
۲) گرایش اسلامی‏
این گرایش به تفاصیل و جزئیات قصص اهتمامی نداشته، بلكه اگر وارد جزئیات شده، با هدف عبرت‏گیری از وقایع بوده است. زندگانی پیامبر، نمونه‏ی زنده‏ی این گرایش می‏باشد، و این احادیث بیانگر دیدگاه اسلامی در این راستا است:
انهاكم عن قیل و قال و كثرهٔ السؤال؛
ذرونی ما تركتكم فانما اهلك الذین من قبلكم سؤالهم واختلافهم علی انبیائهم فاذا نهیتكم عن شی‏ء فاجتنبوه و اذا امرتكم بشی‏ء فخذوا منه ما استطعتم.۶۶
این موضع‏گیری و گرایش، بیش‏تر به اهداف كلی و فهم درست و نزدیك، نسبت به وقایع - بدون هیچ گونه تحكّم و خودرأیی - عنایت و توجه دارد. لذا می‏بینیم كه پاسخ‏های پیامبرصلی الله علیه وآله به قریش، با این رویكردِ عام و كلی كه شیوه‏ی قرآن كریم به همان‏گونه است، پ یوند و تناسب دارد. از طرف دیگر قریش برای غلبه بر پیامبرصلی الله علیه وآله، به یهود پناه می‏برد. و این‏ها سعی می‏كردند تا از كتب قدیم برای امتحان و مقابله با وحی، پرسش‏هایی مطرح كنند. سپس با نزول آیات الهی، این شیوه و گرایش به طور كلی از بین رفت. نمونه‏ی آن، سؤال از تعداد اصحاب غار (كهف)، از پیامبر بود كه در جواب آنها چنین آمده:
سیقولون ثلاثهٔ رابعهم كلبهم ویقولون خمسهٔ سادسهم كلبهم، رجماً بالغیب ویقولون سبعهٔ وثامنهم كلبهم. قل ربی اعلم بعدتهم. ما یعلمهم الا قلیل. فلا تمار فیهم الا مراء ظاهرا و لا تستفت فیهم منهم احداً.۶۷
شاید بتوانیم جانبی از عبرت‏گیری از قصه‏ی موسی و عبد صالح و اصحاب غار و ذوالقرنین را دریابیم. همراهی و مصاحبت موسی با عبد صالح، تا زمانی كه حضرت موسی تابع شرایط عبد صالح بود ادامه یافت:
فان اتبعنی فلا تسألنی عن شی‏ءٍ حتی احدث لك منه ذكراً.
و عبد صالح قبل از تعیین شرایط به موسی هشدار می‏دهد كه:
انك لن تستطیع معی صبراً؛ وكیف تصبر علی ما لم تحط به خبراً.
و سپس مشكلات بعدی - چنانچه قرطبی بدان اشاره كرده‏۶۸ - در زندگانی موسی رخ می‏دهد، [كه از آن جمله می‏توان به این موارد اشاره كرد]: شكافتن كشتی؛ كشتن غلام، استوار كردن دیوار (بدون دریافت مزد)، كه در تقابل با وقایعی چون انداختن موسی در دریا، كشتن قبطی، و هم یاری و كمك به دختران شعیب در امر چوپانی قرار می‏گیرند. به گمان من، از این زاویه می‏توایم گوشه‏ای از راه و روش خداوند را در بیان قصص این سوره دریابیم.
در مجموعه‏ای از قصص قرآنی، همواره تفاسیر و آرای گوناگونی بیان شده است. در این راستا در [بیان و تفسیر] مجموع داستان‏های سوره‏ی كهف، از اسرائیلیات بسیار آمده است؛ به عنوان مثال، مفسرین كوشیده‏اند تا مكان غار و شهری را كه آن جوانان در آن بوده‏اند، تعیین كن ند. به عقیده‏ی برخی از آنها، این شهر همان (افسوس) واقع در آسیای صغیر بوده است.۶۹ همچنین برخی از مفسرین در صدد تعیین شخصیت ذوالقرنین برآمده‏اند. بعضی او را اسكندر و برخی كورش دانسته‏اند، و در پی آن به بحث پیرامون مسافرت وی به مطلع شمس و مغرب شمس و نیز مكا ن استقرار سد، پرداخته‏اند.۷۰
نقطه مشتركی كه در بین معظم این آرا - به رغم اختلاف آنها - می‏توان مشاهده كرد، این است كه موقعیت مكان‏های پیشنهادی، در دایره یا حلقه‏ی سومی كه قبلاً بدان اشاره شد، قرار دارد، كه ما می‏توانیم این وضعیت را در قصه‏ی اصحاب كهف و ذوالقرنین و آرایی كه پیرامون موقعیت مكانی سدّ مأرب در كوه‏های قفقاز بیان شده است، دریابیم.
●نتایج بحث‏
می‏توان نتایج این بحث را به طور خلاصه این‏گونه بیان كرد:
۱) مسجد الحرام، مركز نقشه‏ی جغرافیایی قصص قرآن به شمار می‏رود و مجموعه‏ی بزرگی از داستان‏ها و احكام، به این مكان تعلق دارد؛
۲)در حوالی مسجد الحرام، حلقه‏ی مركزی یا منطقه‏ی قلب وجود دارد، كه در آن بیش‏ترین تعداد از اسامی مكان‏ها آمده است؛
۳) حوالی منطقه‏ی قلب، حلقه‏ی میانی واقع شده است، كه هجرت نبوی و غزوه‏ها، به این ناحیه مربوط می‏شود؛
۴) اطراف منطقه‏ی یاد شده، حلقه‏ی سوم قرار داد، كه در محدوده‏ی آن، یمن، عراق (بابل)، شام و مصر قرار می‏گیرد؛
۵) ناحیه‏ی مركزی به وسیله‏ی محورهایی به حلقه‏ی سوم متصل می‏شود: الف) محور جنوبی كه تا یمن امتداد دارد؛ ب) محور شمالی كه به دو شعبه تقسیم می‏شود، یكی به مصر و دیگری تا شام و بادیه‏ی آن تا عراق امتداد می‏یابد، كه می‏توان از عراق یك محور متمایز ترسیم كرد. گرچه به دلیل نزدیكی مكانی و خطوط هجرت نبوی از عراق تا شام، بایسته است كه آن را به محور سابق متصل كنیم؛
۶)مكان‏های یاد شده به وسیله‏ی یك واحد جغرافیایی كه در آن دو عامل ارتباطات و توزیعات مشاهده می‏شود، منظم و مرتب می‏شوند كه بیش‏ترین نواحی آن، در چارچوب كوچ‏های زمستانه و تابستانه قرار می‏گیرند. خداوند در قرآن ضمن سفارش به مسلمانان در مورد گردشگری در زمی ن، از این مكان‏ها به عنوان وسیله‏ای برای پندگیری و عبرت‏گیری از قصص قرآن یاد كرده است؛
۷) در قرآن كریم دو دسته داستان وجود دارد كه خداوند در آنها از مكان‏ها یادی نكرده است؛ كه شامل مجموع داستان‏های قبل از طوفان، به اضافه‏ی قصص آدم و نوح و مجموع داستان‏های سوره‏ی كهف می‏شود، كه در آن اشاراتی بدون تصریح، به مكان‏ها شده است. این مطلب بیانگر شیوه‏ای خاص برای فهم كتاب الهی می‏باشد.

نویسنده:عبدالعزیز كامل‏
منبع:فصلنامه تاریخ اسلام ،‌شماره ۱۷
پی‏نوشت‏ها:
۱. این نوشتار، برگردان بخشی از كتاب (بحوث فی قصص القرآن) - ص ۲۹۹ - ۲۶۵ - تألیف سید حافظ عبدربه، استاد دانشگاه الازهر مصر است. (با حذف برخی جزئیات). اما مقاله‏ی حاضر در اصل یكی از سخنرانی‏های دكتر عبدالعزیز كامل است كه مؤلف كتاب فوق الذكر به جهت تت میم و افاده بحث آن را در آخر كتاب خود آورده است.
۲. در مكتب جبر جغرافیایی، بر تأثیرات شرایط محیط طبیعی، بیش از حدّ تأكید می‏شود. و حتی اثرات محیط طبیعی را نه تنها در فعالیت‏های اقتصادی، بلكه در پرورش ذهن آدمی و روان انسانی نیز دخالت می‏دهند. كتاب‏ها و مقالات كلاسیك مكتب جغرافیایی كه به وسیله‏ی فردریك راتزل، الن چرچیل، سمپل وهانتینگتن نوشته شده است مربوط به این دوره است. بنابر باور این عده، سطح بالای تمدن بشری، نتیجه‏ی عامل آب و هواست و گرمای خسته كننده و یك‏نواخت مداری، عامل عمده‏ی بازماندن از رشد و عدم توسعه‏ی ساكنین این مناطق می‏باشد.
با گذشت زمان، جبر محیطی یا جغرافیایی به مثابه یك طرز تفكر در خدمت امپریالیسم درآمد. برای اطلاعات بیش‏تر، ر.ك: دكتر حسین شكویی، جغرافیای كاربردی و مكتب‏های جغرافیایی، چاپ دوم، ص ۲۵ به بعد. [مترجم‏]
۳. ویل دورانت، مباهج الفلسفه، تعریب دكتر اهوانی، ج ۲، فصل ۱۴.
۴. عبدالوهاب نجار، قصص الانبیاء، مقدمه، ص س، ع.
۵. محمد احمد جاد المولی و دیگران، قصص القرآن، مقدمه.
۶. محمد احمد خلف‏اللَّه، الفن القصصی فی القرآن الكریم، ص ۹.
۷. همان، ص ۶۰.
۸. محمد رشید رضا، تفسیر المنار، ج ۱، ص ۲۷۹.
۹. همان، ج ۱۲، ص ۴۲.
۱۰. مظفرالدین ندوی، تاریخ الجغرافی للقرآن، تعریب عبدشافی غنیم، مقدمه.
۱۱. در مورد مبحث اسرائیلیات و كتاب‏شناسی آن، از جمله رجوع شود به:
الف) پژوهشی در باب اسرائیلیات در تفاسیر قرآن، محمد تقی دیاری؛
ب) مقاله‏ی اسرائیلیات و زمینه‏های نفوذ آن به فرهنگ اسلامی، حمید محمد قاسمی، در مجله‏ی بینات، شماره ۲۴؛
ج) دانشنامه‏ی قرآن و قرآن پژوهی، به كوشش استاد خرمشاهی، ج ۱، مدخل اسرائیلیات؛
د) كتاب اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستان‏های انبیا در تفاسیر قرآن، حمید محمد قاسمی (تهران، سروش، ۱۳۸۰). [مترجم‏]
۱۲. طه / ۱۲۰، ترجمه: ... آیا تو را به درخت جاودانگی و پادشاهی‏ای كه نفرساید رهنمون شوم؟ در برگردان آیات این مقاله از ترجمه‏ی عالمانه و دلپذیر دكتر ابوالقاسم امامی استفاده شد.
۱۳. غافر / ۷۸، ترجمه: ... داستان بعضی از آنان را با تو گفته‏ایم، و داستان بعضی از آنان را با تو نگفته‏ایم... .
۱۴. یوسف / ۳، ترجمه: ما با این قرآن كه بر تو وحی كرده‏ایم، بهترین داستان را بر تو باز می‏گوییم... .
۱۵. ابراهیم / ۹، ترجمه: آیا نرسیده است تان خبر آنان كه پیش از شما بوده‏اند، خبر مردم نوح و عاد و ثمود و آنان كه از پس ایشان بودند، كه جز خدای كسی نشناسدشان پیامبرانشان نشانه‏های آشكار آوردندشان وآنان دست‏هایشان را بر دهان‏هاشان نهادند و گفتند: ما بدانچه بدان فرستاده شده‏اید ناباوریم و ما در آنچه ما را به سوی آن می‏خوانید در گمانی سختیم.
۱۶. آل عمران / ۹۶، ترجمه: نخستین خانه‏ای كه برای مردم نهاده شده است، همان است كه در مكه است، خجسته و راهنمای مردمان.
۱۷. ابن حنبل، مسند، تحقیق احمد شاكر، ج ۴، ص ۲۳۵۴.
۱۸. فتح / ۲۴، ترجمه: اوست كه دست ایشان را از شما و دست شما را از ایشان، در وادی مكه باز داشت؛ پس از آن كه شما را بر آنان پیروز ساخت. و خداوند بر آنچه می‏كنید بیناست.
۱۹. انعام / ۹۲، ترجمه: این نامه‏ای است كه فرو فرستاده‏ایم، خجسته و راست دارنده‏ی آنچه پیش از اوست، تا تمام شهر و پیرامونش را بدان بیم دهی... .
۲۰. آل عمران / ۹۶.
۲۱. بقره / ۱۵۸،ترجمه: صفا و مروه از نشانه‏های خداست. هر كه حج خانه كند یا عمره بگذارد باكی بر او نَبُود كه بر آن دو نیز طواف كند... .
۲۲. بقره / ۱۹۸، ترجمه: ... و چون از عرفات باز گردید در مشعرالحرام خدای را یاد كنید... .
۲۳. احزاب / ۱۳، ترجمه: و آن‏گاه كه گروهی‏شان گفتند: ای مردم یثرب! جایِ ماندن‏تان نیست، پس باز گردید ... .
۲۴. منافقون / ۸، ترجمه: گویند: هر گاه به مدینه باز گردیم توانمندتران، خوارتران را از آن‏جا برانند. توان، خدای راست و پیامبرش را و گرویدگان را. لیكن دورویان ندانند.
۲۵. توبه / ۱۲۰، ترجمه: مردم مدینه و مردم پیرامون آن از تازیان را، نَبُود كه از همراهی پیامبر خدا واپس مانند و جان خویش را از جان او بیش خواهند... .
۲۶. آل عمران / ۱۲۳، ترجمه: خداوند شما را در بدر، یاری كرد و شما خوار بودید... .
۲۷. انفال / ۴۲، ترجمه: آن‏گاه كه شما بر كرانه نزدیك‏تر بودید و آنها بر كرانه دورتر و كاروان فروتر از شما.
۲۸. توبه / ۲۵ - ۲۶، ترجمه: هر آینه خداوند در جاهای بسیار یاریتان كرده است و در روز حنین، آن‏گاه كه از بسیاری شمارتان در شگفت شدید و شمارتان سودی‏تان نبخشید و زمین با فراخیش بر شما تنگ شد و سپس پشت كنان بگریختید. آن‏گاه خداوند آرامش خویش را بر پیامبرش و بر گرویدگان فرو فرستاد ... .
۲۹. احقاف / ۲۱، ترجمه: یاد برادر [ت ] عاد كن، آن‏گاه كه مردمش را در آن ریگستان بیم داد، و بیم دهندگانی پیش و پس از وی گذشتند، كه جز خدای نپرستید. من از عذاب روزی بزرگ بر شما بیم دارم.
۳۰. ابن كثیر، البدایه و النهایه، ج ۱، ص ۱۲۰.
۳۱. فجر / ۶ - ۸.
۳۲. شعرا / ۱۳۲ - ۱۳۴.
۳۳. سبأ / ۱۵ - ۱۶، ترجمه: سبائیان را در شهرشان نشانه‏ای بود: دو پردیس از راست و چپ، كه از روزی پروردگارتان بخورید و سپاس او گزارید. شهری خوش و پروردگاری آمرزگار؛ پس روی بگردانیدند و ما آن سیل شكننده را بر آنان فرستادیم و دو پردیسشان را به دو پردیس با می وه‏هایی تلخ و شوره گز و چیز اندكی از كُنار بدل ساختیم.
۳۴. رودو كاناكیس، الحیاهٔ العامه للدول الجنوبیه؛ ص ۵۲، نیلسون و دیگران، التاریخ العربی القدیم، تعریب فؤاد حسنین.
۳۵. احمد فخری، الیمن و آثارها، ص ۱۳۴.
۳۶. سبأ / ۱۸، ترجمه: در میان ایشان و آبادی‏هایی كه خجسته‏ی‏شان داشتیم، آبادی‏هایی پیدا پدید آوردیم و راه را میانشان براندازه كردیم كه شبان و روزان بی‏هیچ گزند از آن بگذرید.
۳۷. تفسیر ابن كثیر، ج ۷، ص ۷۰.
۳۸. سبأ / ۱۹، ترجمه: پس گفتند: ای پروردگار ما، سفرهای ما را دور ساز و بر خود ستم كردند و ما افسانه‏ی‏شان ساختیم و سخت از هم پراكنده‏ی‏شان ... .
۳۹. بروج / ۴ - ۷.
۴۰. دخان / ۳۷.
۴۱. حجر / ۶۷.
۴۲. حجر / ۷۶.
۴۳. حجر / ۷۸ - ۷۹.
۴۴. حجر / ۷۹ - ۸۰ .
۴۵. شعراء / ۱۴۶ - ۱۵۰.
۴۶. نیلسون، همان، ص ۳۷.
۴۷. مظفرالدین ندوی، همان، ص ۱۹۶.
۴۸. ابن كثیر، البدایهٔ و النهایهٔ، ج ۱، ص ۱۳۸.
۴۹. صافات / ۱۳۷ - ۱۳۸.
۵۰. زخرف / ۵۱.
۵۱. یوسف / ۱۰۹، ترجمه: ... آیا در روی زمین نگشته‏اند كه ببینند فرجام آنان كه پیش از ایشان بودند چگونه بوده است؟ سرای واپسین بهتر است آنان را كه پروا كنند. پس آیا خرد نمی‏ورزند؟
۵۲. مؤمنون / ۱۸ - ۲۰، ترجمه: از آسمان آبی به اندازه فرو فرستادیم و آن را در زمین جای دادیم و ما بر بردنش تواناایم. پس، هم به آب برایتان بوستانهایی از خرما و انگور فراهم كردیم كه شما را در آن میوه‏های بسیار است و از آنها می‏خورید و درختی را كه در طور سین ا بر می‏آید و روغن رویاند و نان خورشی برای خورندگان است.
۵۳. تین.
۵۴. اسراء / ۱، ترجمه: پاكا آن كه بنده‏ی خویش را شبانه از مسجد الحرام به مسجد دورتر كه پیرامونش را خجسته داشته‏ایم برد، تا نشانه‏های خویش را به وی بنماییم. كه او خود آن شنوای بیناست.
۵۵. روم / ۲ - ۴.
۵۶. ر.ك: زمخشری، تفسیر كشاف، ج ۴، ص ۷.
۵۷. مؤمنون / ۵۰؛ زمخشری، همان ج ۳، ص ۱۸۹ - ۱۹۰.
۵۸. بقره / ۱۰۲.
۵۹. ابن كثیر، همان، ج ۳، ص ۱۳۶.
۶۰. حج / ۲۷، ترجمه: در میان كسان بانگ به آهنگ خانه زن، تا پیاده و سوار بر اشتران تكیده؛ از هر رهی دور سوی تو آیند.
۶۱. قریش.
۶۲. آل عمران / ۱۲۳.
۶۳. توبه / ۲۵.
۶۴. سیوطی، لباب المنقول فی اسباب النزول، ص ۱۴۴ - ۱۴۵.
۶۵. سفر خروج، ص ۲۵ - ۳۰.
۶۶. ابن عبدالبر، جامع بیان العلم و فضله، ج ۲، ص ۱۴۱.
۶۷. كهف / ۲۲، ترجمه: خواهند گفت: سه تنند. چهارمینشان، سگشان است و گویند پنج تنند، ششمینشان، سگشان است، تیری به ناپدید زدن. و گویند هفت تنند، هشتمینشان، سگشان است. بگو پروردگارم بر شمارشان داناتر است، جز اندكی از كسان، كس بر كارشان آگاه نیست. پس در شمارش ان با ایشان ستیز، مگر ستیزی آشكار، و در كارشان از كس چیزی مپرس.
۶۸. قرطبی، تفسیر، ج ۱۱، ص ۳۳.
۶۹. مسعودی، التنبیه و الاشراف، تحقیق الصاوی، ص ۱۱۶ - ۱۲۷.
۷۰. ابوكلام آزاد، مقاله، شخصیه ذی القرنین المذكور فی القرآن، مندرج در مجله «ثقافه الهند» ص ۳۲.
منابع:
۱ـ ابن حنبل، مسند، تحقیق احمد شاكر، (قاهره، بی‏نا، ۱۳۶۷ق / ۱۹۴۸م) ج ۴.
۲ـ ابن عبدالبر، جامع بیان العلم و فضله، (قاهره، طبع منیریه، بی‏تا) ج ۲.
۳ـ ابن كثیر، البدایهٔ و النهایهٔ (بی‏جا، طبع المنار، ۱۳۴۷ه ) ج ۱، ۳ و ۷.
۴ـ ابوكلام آزاد، شخصیهٔ ذی القرنین المذكور فی القرآن (بی‏جا، مجلهٔ ثقافهٔ الهند، بی‏تا).
۵ـادریسی، شریف، صدرهٔ الارض، تحقیق محمد بهجت الاثری و دكتر جواد علی (بغداد، مطبعهٔ المساحهٔ، ۱۳۷۰ق / ۱۹۵۱م).
۶- جادالمولی، محمد احمد و دیگران، قصص القران (قاهره، بی‏نا، ۱۹۳۷م).
۷- خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی (تهران، ناهید دوستان، ۱۳۷۷) ج ۱.
۸- خلف الله، محمد احمد، الفن القصص فی القران الكریم (قاهره، بی‏نا، ۱۹۵۰م).
۹- دورانت، ویل، مباهج الفلسفه، تعریب دكتر اهوانی، ج ۲.
۱۰- دیاری، محمد تقی، پژوهشی در باب اسرائیلیات در تفاسیر قرآن (تهران، سهروردی، ۱۳۷۹).
۱۱- رضا، محمدرشید، تفسیر المنار، (قاهره، بی‏نا، ۱۳۶۷ق).
۱۲- رود وكاناكیس، الحیاهٔ العامهٔ للدول الجنوبهٔ (بی‏جا، بی‏نا، بی‏تا).
۱۳- سیوطی، الباب المنقول فی اسباب النزول، (قاهره، بی‏نا، ۱۹۳۵م).
۱۴- شكویی، حسین، جغرافیای كاربردی و مكتب‏های جغرافیایی، چاپ دوم (مشهد، آستان قدس رضوی، بی‏تا).
۱۵- فخری، احمد، الیمن و آثارها (بی‏نا، بی‏جا، بی‏تا).
۱۶- قرطبی، تفسیر، (بی‏جا، دارالكتب، ۱۳۶۰ق / ۱۹۴۱م) ج ۱۱.
۱۷- محمد قاسمی، حمید، اسرائیلیات و زمینه‏های نفوذ آن به فرهنگ اسلامی (مجله بینات، شماره ۲۴، سال ششم، زمستان ۷۸).
۱۸-، اسرائیلیات و تأثیر آن بر داستان‏های انبیاء در تفاسیر قران (تهران، سروش، ۱۳۸۰).
۱۹- مسعودی، التنبیه و الاشراف، تحقیق الصاوی (قاهره، بی‏نا، ۱۹۳۸م).
۲۰- نجار، عبدالوهاب، قصص الانبیاء، (قاهره، بی‏جا، ۱۹۵۶).
۲۱- ندوی، مظفرالدین، تاریخ الجغرافی القرآن، مقدمه و تعریب عبدشافی غنیم (قاهره، ۱۹۵۶).
۲۲- نیلسون و دیگران، تاریخ العربی القدیم، تعریب فؤاد حسین (قاهره، بی‏نا، ۱۹۵۸م).

منبع : خبرگزاری فارس

مطالب مرتبط

درسهایی از یک قصه قرآنی


درسهایی از یک قصه قرآنی
اشاره: «لقد کان فی قصصهم عبره لاولی الالباب»(۱)
«در بیان آثار و سرگذشت گذشتگان عبرتی است بر صاحبان خرد.»
قرآن بارها سرگذشت پیامبران و اصحاب آنان را نقل کرده است و مسلمانان را تشویق کرده است تا از سرگذشت گذشتگان عبرت گیرند. یکی از قصه های قرآنی، داستان موسی (ع) و حضرت خضر (ع) است که موسی به امر خداوند بزرگ قرار است تا به دیدار و شاگردی خضر (ع) که علم لدنی ویژه ای دارد، برود، تا از او کسب علم و دانش کند. …
باید توجه داشت که قصه های قرآنی با داستان های کتاب دیگر، تفاوت های بسیاری دارد؛ قصه های قرآنی یافتنی است، نه بافتی؛ عبرت آموز است نه سرگرمی؛ حق است، نه باطل؛ آموزنده است نه بدآموز.
قصه رویارویی موسی (ع) با حضرت خضر (ع) نیز درسهای بسیاری برای صاحبان خرد و اندیشه دارد، بنابراین در ابتدا، این قصه قرآنی را نقل خواهیم کرد و سپس به برخی از درسهای تربیتی و مدیریتی که از این قصه قرآنی می توان دریافت، اشاره خواهیم کرد.
● قصه شاگردی موسی (ع)
خداوند به حضرت موسی (ع) امر می کند تا به دیدار و شاگردی معصومی رود که، علم لدنی ویژه ای دارد. حضرت، به همراه فردی، طی طریق کرده، مصمم است تا ایشان را بیابد، اگر چه عمری را در این راه، صرف کند.
وعدگاه، جایی است که ماهی بریان شده همراه آنان زنده شود و راه دریا را پیش گیرد‎‎؛ این اتفاق، رخ می دهد؛ ولی جوان همراه موسی (ع) از فرط خستگی فراموش می کند تا خبر دهد؛ بعد از طی مسافتی و گرسنه شدن، جریان را متوجه می شوند و به همانجا برمی گردند. هنگامی که موسی، خضر را ملاقات می کند، پرنده ای در برابر آنان قطره ای از آب دریا را با منقارش برمی دارد و بر زمین می ریزد. خضر (ع) به موسی (ع) می گوید: آیا رمز این کار را دانستی؟ او به ما می آموزد که علم ما در برابر علم خداوند، همانند قطره ای در برابر دریای بی کران است.
حضرت موسی (ع) تقاضای شاگردی حضرت خضر (ع) را دارد؛ موسی به خضر می گوید: آیا اجازه می دهی در پی تو بیایم تا از آنچه برای رشد و کمال به تو آموخته اند، به من بیاموزی؟
اما خضر (ع) نمی پذیرد! و در پاسخ موسی (ع) می گوید: تو هرگز نمی توانی بر همراهی من صبر کنی. و چگونه بر چیزی که آگاهی کامل به اسرار آن نداری صبر می کنی؟
اما موسی (ع) اصرار می کند، تا اینکه خضر می پذیرد‎؛ به این شرط که در مقابل کارهای عجیب او سکوت کند؛ تا در فرصت مناسب، معلم الهی خود به تبیین آن، بپردازد.
حضرت موسی و خضر به راه می افتند و سوار کشتی می شوند. خضر (ع) کشتی را که در پهنه دریاست، سوراخ می کند؛ موسی (ع) شرط خود را فراموش کرده، اعتراض می کند؛ آیا کشتی را سوراخ کردی تا سرنشینان آن را غرق کنی؟ راستی که کار ناروایی انجام دادی!
اما خضر (ع) به موسی تذکر می دهد؛ آیا نگفتم که نمی توانی همراه من شکیبایی کنی؟
موسی (ع) با تذکر خضر متنبه شده و سکوت اختیار می کند و به خضر می گوید: مرا به خاطر ترک قرار مواخذه مکن و از این کارم بر من سخت مگیر.
موسی (ع) و خضر (ع) به راه خود ادامه می دهند تا اینکه با کودکی نابالغ روبه رو می شوند. خضر (ع)‏، آن کودک نابالغ را به قتل می رساند!
موسی (ع) شدیداّ اعتراض می کند؛ آیا بی گناهی را بدون آنکه کسی را کشته باشد، کشتی؟ به راستی کار زشت و منکری انجام دادی!
این بار خضر (ع) با تذکر سختی موسی (ع) را شرمنده می کند؛ آیا نگفتمت که نمی توانی همپای من صبر کنی؟
موسی (ع) این بار خود شرط می کند در صورت تکرار، معلم الهی مصاحبت با موسی (ع) را رها کند‎؛ از این پس اگر چیزی از تو پرسیدم، مصاحبت مرا مپذیر که از سوی من معذور خواهی بود.
موسی (ع) و خضر (ع) به راه خود ادامه می دهند تا به یک آبادی می رسند، در حال گرسنگی و بی پولی، از مردمان آن آبادی درخواست طعام می نمایند، ولی آنان از خست و طمع از پذیرایی ابا می کنند و از مهمان کردن آن دو، سرباز می زنند. در این میان، حضرت موسی (ع) و خضر (ع) با دیوار در حال سقوط روبرو می شوند که در حال فرو ریختن بود. پس حضرت خضر (ع) با آن حال خستگی و گرسنگی مفرط، دیوار را به پا می سازد!
حضرت موسی (ع) با تعجب و با ملایمت توام با بی حوصلگی حاصل از خستگی و گرسنگی، اعتراض می کند؛ لااقل خوب بود بر این عمل، مزدی دریافت می کردی تا با آن رفع گرسنگی می کردیم.
بلافاصله حضرت خضر (ع) تخلف از شرط را به موسی (ع) تذکر می دهد و اعلام جدایی می کند؛ این هنگام جدایی میان من و توست، پس تو را از راز آنچه نتوانستی بر آن صبر کنی آگاه می سازم.
خضر (ع) قبل از جدا شدن‏، فلسفه کارهایش را با منطق الهی، توضیح می دهد و به موسی (ع) می گوید که همه این کارها به امر خدا صورت گرفته است و هیچ کدام به رای شخصی، نبوده است:
در حادثه اول، کشتی متعلق به مردمانی فقیر بود، ماموران حکومتی به مصادره کشتیهای سالم می پرداختند، با معیوب کردن، کشتی از تصرف مصون ماند.
در حادثه دوم، پسر بچه، از آن پدر و مادر مومنی بود، لیکن در شرارت، این پسر بچه چنان بود که از او، خوف منحرف کردن آن دو، می رفت‎؛ پس به حیاتش خاتمه داده شد؛ و به جای او، فرزندی صالح، به آن دو عطا شد.
در حادثه سوم، دیوار متعلق به دو یتیم بود که زیر آن، گنجی برایشان قرار داشت و پدرشان فرد صالحی بود‎؛ از این رو، دیوار ترمیم شد، تا گنج حفظ شود، تا اینکه دو کودک به سن بلوغ برسند و آن گاه گنج خویش را که رحمتی از سوی پروردگارت بود، استخراج کنند.
درس اول) هجرت برای کسب علم
اسلام به علم ارزش والایی داده است و قرآن بارها انسان ها را به کسب علم دعوت نموده است‎؛ قرآن هفت مرتبه با فرمان «سیرو فی الارض» مسلمانان را به سیر در زمین و جهانگردی هدف دار دعوت کرده و هفت مرتبه با جمله «او لم یسیروا» کسانی را که سیر نمی کنند، توبیخ کرده است.
همچنین در قرآن می خوانیم: کسانی که با ترک هجرت و ماندن در دیار فساد، هدف و عقیده خود را از دست داده و به خود ستم کرده اند، هنگام مردن فرستگان از آنها می پرسند: در چه وضعی بودید، گویند: در زمین مستضعف بودیم: (قالوا کنا مستضعفین فی الارض). فرشتگان این توجیه را نمی پذیرند و به آنها می گویند: مگر زمین خدا گسترده نبود تا در آن هجرت کنید: (الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها).
حدیت معروف «اطلبوا العلم و لو بالصین» که به مسلمانان اجازه می دهد برای تحصیل علم، حتی به کشور کفر سفر کنند (البته به شرطی که بتوانند عقیده خود را حفظ کنند)‏، از ارزش و جایگاه ویژه هجرت برای کسب کسب علم و دانش حکایت دارد.
حضرت موسی (ع) نیز برای کسب علم و دانش، به بیابانگردی تن می دهد تا از معلمی همچون خضر (ع) استفاده کند. حضرت موسی (ع) خود پیامبر خداست اما درخواست شاگردی حضرت خضر (ع) را دارد و این نشان می دهد که علم انبیاء نیز، محدود و قابل افزایش است و پیامبران اولوالعزم نیز از فراگیری دانش دریغ نداشتند.
درس دوم) ادب و تواضع شاگرد در مقابل استاد
حضرت موسی (ع) این گونه درخواست خود را برای شاگردی حضرت خضر (ع) مطرح می کند‎؛ آیا اجازه می دهی در پی تو بیایم تا از آنچه برای رشد و کمال به تو آموخته اند، به من بیاموزی؟
از همین جمله می توان نکات متعددی در ادب و تواضع شاگرد نسبت به استاد دریافت کرد؛ موسی همراهی خود را با اجازه آغاز می کند، خود را شاگرد و خضر را استاد خود معرفی می کند، تعلیم استاد را مایه رشد خود می داند و …
▪ بنابراین می توان گفت که:
۱) برای کسب علم و دانش، باید در مقابل استاد، ادب و تواضع داشت.
۲) کسی که عاشق علم و آموختن است، باید تلاش و حرکت کند.
۳) مسافرت با عالم و تحمل سختی در راه کسب علم و دانش برای رسیدن به رشد و کمال ارزش دارد.
۴) طالب علم باید به دنبال علم باشد و شخصیت زده نباشد. موسی (ع) به شرط یادگیری حرکت می کند، نه به عنوان هیئت همراه و تشریفات.
۵) پیمودن راه تکامل و رسیدن به معارف ویژه الهی به معلم و راهنمای الهی نیاز دارد.
۶) دانش ارزش آفرین است که مایه رشد باشد، نه غرور و مجادله.
درس سوم) صبر و شکیبایی در راه علم
حضرت خضر (ع) در پاسخ به درخواست حضرت موسی (ع) برای شاگردی اش می گوید: تو هرگز نمی توانی بر همراهی من صبر کنی. و چگونه بر چیزی که آگاهی کامل به اسرار آن نداری صبر می کنی؟
پاسخ خضر (ع) چند درس تربیتی دارد.
۱) مربی و معلم باید از ظرفیت شاگرد آگاه باشد.
۲) ظرفیت افراد متفاوت است حتی موسی (ع) تحمل کارهای خضر (ع) را ندارد.
۳) رشد علمی بدون صبر، میسر نیست.
۴) آگاهی و احاطه علمی، ظرفیت و صبر انسان را بالا می برد.
۵) صبر در راه تحصیل، ادب و شرط تعلم است.
درسهایی از حادثه اول) سوراخ کردن کشتی نیازمندان
بعد از آنکه حضرت خضر (ع) درخواست موسی (ع) را می پذیرد، آنها سوار کشتی می شوند، اما خضر (ع) آن کشتی را سوراخ می کند و موسی (ع) به این کار خضر (ع) اعتراض می کند. خضر در هنگام جدایی فلسفه این کار را مصون ماندن کشتی از دست ماموران حکومتی اعلام می کند. این حادثه چند درس مهم به ما می آموزد:
۱) فراگیری علم، محدود به زمان و مکان و وسیله خاصی نیست: (در دریا و سوار بر کشتی و در سفر هم می توان آموخت.)
۲) اگر علم و حکمت کسی را پذیرفتیم، در برابر کارهایش، حتی اگر به نظر ما عجیب آید، سکوت کنیم.
۳)گاهی لازمه آموزش، خراب کردن چیزی است.
۴) سوراخ کردن کشتی، تصرف بی اجازه در مال دیگری و زیان و خسارت رساندن به مال و جان خود و دیگران بود، بنابراین حضرت موسی به جا اعتراض کرد.
۵) معلم و استاد می تواند شاگرد را مواخذه کند. (حضرت خضر (ع) بعد از اعتراض موسی به او تذکر می دهد.)
۶) در آموزش و پرورش نباید کار را بر شاگردان سخت گرفت. (موسی (ع) به خضر (ع) می گوید: مرا به خاطر ترک قرار مواخذه مکن و از این کارم بر من سخت مگیر.)
۷) آنچه انسان مشاهده می کند، چهره ظاهری امور است که چه بسا، چهره باطنی نیز دارد. ظاهر کارهای خضر (ع) در دید موسی (ع) خلاف بود، ولی در باطن آن، راز و رمز و حقیقتی نهفته بود.
۸) معیوب کردن کشتی برای آن بود که به دست ماموران حکومتی نیفتد و آن بینوایان، بینواتر نشوند، در واقع دفع افسد به فاسد بود، که تشخیص آن کارشناس می خواهد. دفع افسد به فاسد جایز و رعایت اهم بر مهم لازم است.
۹)حکیم، هرگز کار لغو نمی کند و اعمالش بر اساس مصلحت است.
۱۰) باید تدابیری اندیشید و حاکمان غاصب را از دست یابی به اموال مردم محروم کرد.
درس هایی از حادثه دوم) گرفتن جان کودک نابالغ
حضرت خضر (ع) عذرخواهی موسی (ع) را می پذیرد و اجازه همراهی به او می دهد تا اینکه حادثه دوم، اتفاق می افتد و خضر (ع) کودکی نابالغ را به قتل می رساند و حضرت موسی (ع) شدیداً به این کار خضر اعتراض می کند. از این حادثه می توانیم درس های زیر را بیاموزیم:
۱) استاد، پس از پذیرش اشتباه و عذرخواهی شاگرد، باید آموزش و ارشاد را ادامه دهد. (خضر عذرخواهی موسی را می پذیرد و اجازه همراهی به او می دهد.)
۲) حیات و مرگ انسان ها به دست خداست، خضر همچون عزرائیل مامور گرفتن جان آن کودک نابالغ بود و کار او به فرمان خدا و بر اساس مصلحت الهی صورت گرفت.
۳) مراعات شرع، مهم تر از تعهدات اخلاقی است. (موسی به دلیل اینکه قتل از منکرات است، سکوت را جایز ندانست و از تعهد اخلاقی که داده بود، دست برداشت.)
۴) قانون قصاص، در دین موسی (ع) نیز بوده است: (اعتراض موسی این بود که چرا نوجوانی را که قاتل نبود کشتی)
۵) شناخت معروف و منکر کار آسانی نیست، گاهی آنچه نزد کسی معروف است، نزد دیگری منکر جلوه می کند.
۶) اولیای خدا، در علم و ظرفیت یکسان نیستند.
۷) درباره عملکرد خود، رای منصفانه بدهیم.( موسی مسئولیت بی صبری خود را بر عهده گرفت.)
۸) حضرت خضر (ع) با قتل آن کودک نابالغ، خواست به موسی (ع) بیاموزد که چه بسا مرگ فرزند به مصلحت والدین است و خداوند با اعطای فرزندی دیگری داغ قبلی را جبران می کند. (در حدیث آمده است: خداوند به جای آن پسر، دختری به آن دو مومن داد که از نسل او پیامبران الهی پدید آمدند.) آری فرزند، امانت خداست نزد والدین، نه ملک آنها. و هر گاه خداوند اراده کند حق دارد، امانت خود را بگیرد.
۹) گاهی فرزند، سبب انحراف والدین می شود و گاهی والدین، فرزند را به انحراف می کشانند.
۱۰) این کار حضرت خضر (ع) به امر خداوند و بر اساس علم غیب صورت گرفته است و هیچ کس حق ندارد دیگری را از ترس ارتکاب جرم در آینده به قتل برساند و به همین جهت است که حضرت موسی (ع) به این کار حضرت خضر (ع) اعتراض می کند.
۱۱) خداوند به پدر و مادر با ایمان، عنایت خاص دارد.
۱۲) باید فتنه ها را پیش بینی کرد و از ریشه خشکاند.
۱۳) گرفتار شدن مومنان به بعضی ناگواری ها، برای حفظ ایمان و عقیده آنان است.
۱۴) اگر خداوند چیزی را از مومن بگیرد، بهتر از آن را می دهد.
۱۵) آنچه مهم است، سلامتی، پاکی و محبت فرزند به والدین است، نه دختر یا پسر بودن فرزند. (خداوند به جای آن پسر، دختری به آن دو مومن داد.)
درس هایی از حادثه سوم) ساختن دیوار یتیمان
پس از دو ماجرای گذشته که خضر (ع) در یکی کشتی را سوراخ کرد و دیگری کودک نابالغی را به قتل رساند، در این ماجرا، به تعمیر و اصلاح دیواری اقدام می کند که حتی صاحب آن درخواست نکرده است، چه رسد به آن که خضر (ع) بخواهد از او مزدی دریافت کند! حادثه سوم نیز درس های آموزنده ای دارد:
۱) تغییر مکان برای کسب تجربه جدید یک ارزش است.
۲) انبیاء گاهی در شدت نیاز به سر می بردند. ( موسی و خضر در حال گرسنگی و خستگی به آن آبادی رسیدند و درخواست طعام نمودند.)
۳) گر چه نیازمند به حداقل قناعت می کند، ولی کرامت انسانی می گوید که در حد ضیافت پذیرایی کنید. (اهل آبادی از مهمان کردن موسی و خضر (ع) سرباز زدند.)
۴) لازم نیست مهمان آشنا باشد، از مهمان غریبه و در راه مانده نیز باید پذیرایی کرد.
۵) اولای الهی اهل کینه و انتقام نیستند، گرچه اهالی آن آبادی، آنان را مهمان نکردند، ولی خضر به آنان خدمت کرد.
۶) بی اعتنایی و بی مهری مردم، در خدمت ما به آنان تاثیر منفی نگذارد.
۷) وقتی نیاز را دیدیم، دست به کار شویم و منتظر دعوت و بودجه و همکار و آیین نامه نباشیم.
۸) وقتی کاری را مفید و لازم تشخیص دادیم، به انتقاد این و آن کاری نداشته باشیم.
۹) کار کردن و مزد گرفتن ننگ نیست.
۱۰) یک جا فرزند به دلیل حفظ ایمان والدین کشته می شود و در جای دیگر به دلیل صالح بودن پدر، سرمایه فرزند در زیرزمین حفظ می شود.
۱۱) حفظ اموال یتیم واجب است.
۱۲) ذخیره سازی ثروت برای فرزندان، جایز است.
۱۳) فرزند نابالغ می تواند مالک باشد، اما شرط تصرف او در اموال، بلوغ و رشد است.
۱۴) نیکی پدران، در زندگی فرزندان اثر دارد.
● درس هایی از لحظه فراق موسی و خضر (ع)
حضرت موسی (ع) با پرسش ها و اعتراض هی مکرر و تنها گذاشتن حضرت خضر (ع) در ساختن دیوار، زمینه جدایی خود را از خضر (ع) فراهم کرد. اما همین لحظه فراق موسی و خضر (ع) نیز درسهایی آموزنده دارد:
۱) اگر با کسی در شیوه عمل اختلاف داریم و یکدیگر را درک نمی کنیم، بی آنکه مقاومت کنیم از هم جدا شویم.
۲) وقتی به هر دلیلی از کسی جدا می شویم، ادب را مراعات کنیم.
۳) هر جدایی، نشانه کینه و عقده و غرور و تکبر نیست. (موسی (ع) چون از بصیرت کارهای خضر (ع) برخوردار نبود، از وی جدا شد.)
۴) چه بسیار فراق ها که ناشی از کم صبری یا بی صبری است. (حضرت موسی (ع) نتوانست بر کارهای خضر (ع) صبر پیشه کند و اعتراض کرد.)
۵) به کوچک ترین اختلاف، دوستان خود را از دست ندهیم. حضرت خضر (ع) و موسی (ع) پس از سه مرحله از هم جدا شدند.
۶) هر چه سریع تر ابهام ذهنی دیگران را نسبت به خود برطرف کنیم. (حضرت خضر (ع) در هنگام جدایی، فلسفه کارهای خود را برای موسی (ع) تشریح کرد.)
● درس های مدیریتی
قصه حضرت موسی (ع) و خضر (ع) دو اصل مهم مدیریت اسلامی را گوشزد می کند:
۱) اعمال مدیریت بر اساس اختیار نیروها
۲) اعمال مدیریت بر اساس بصیرت نیروها
در این قصه قرآنی، حضرت موسی (ع) نه از خضر (ع) اطاعت می کند و نه همراهی و مساعدتی دارد! و نه اینکه، حضرت خضر به او فرمانی می دهد. از طرفی، توبیخی هم از جانب خداوند، نسبت به حضرت موسی (ع) نمی بینیم؛ با وجودی که این معلم بزرگوار، از جانب خدا معرفی شده است و حضرت موسی، به حکمت و مدیریت خضر (ع) شک ندارد؛ با این وجود، از همراهی و کمک به او خودداری کرده، حتی اعتراض هم می کند. خضر (ع) هم، به موسی (ع) کاری را تحمیل نمی کند و حتی به او اعتراض هم نمی کند که: مگر خدا مرا به معلمی معرفی نکرد؟ و مگر من از علم لدنی برخوردار نیستم، پس چرا از من تبعیت نمی کنی؟
خدا هم موسی (ع) را مواخذه نکرده است، هر چند به ایشان امر کرده که شاگردی خضر (ع) کند، اما خداوند به موسی (ع) نمی گوید: مگر نگفتم: این معلم از جانب من است: چرا تبعیت نکردی؟، چرا دست روی دست گذاشتی و در سوراخ کردن کشتی، کمکش نکردی؟! چرا در جریان کشتن کودک نابالغ، تماشاچی بودی؟ و بلکه به او اعتراض هم کردی؟! چرا در حالی که خضر تشنه و گرسنه بود و آن دیوار را می ساخت به او کمک نکردی؟.
عدم مواخذه حضرت موسی (ع) از سوی خداوند بزرگ، نشان می دهد حتی در سطح عمل یک معصوم با معصوم دیگر، تبعیت از روی میل و رغبت صورت می گیرد؛ و این میل و رغبت، از بصیرت به عمل بر می خیزد.
در نظام مدیریت ولایی و الهی، شوق و رغبت، محور اعمال مدیریت و تحقق تبعیت از نیروهای تحت فرمان است و این سنت الهی است که انسان بر اساس اختیار، اعمال رای و اعمال اراده کند. بنابراین درس اول مدیریتی این قصه قرآنی، اعمال مدیریت بر اساس اختیار نیروها است.
وقتی حضرت موسی (ع) به اصرار می خواهد در خدمت حضرت خضر (ع) قرار بگیرد، او نمی پذیرد و تذکر می دهد؛ تو هرگز نمی توانی بر همراهی من صبر کنی. و چگونه بر چیزی که آگاهی کامل به اسرار آن نداری صبر می کنی؟
حضرت خضر (ع) علت عدم صبر را، عدم بصیرت معرفی می نماید. حضرت موسی (ع) بدون بصیرت، چیزی را قبول نمی کند در مقابل کارهای حضرت خضر (ع) اعتراض نیز می کند. حضرت خضر (ع) نیز که خود به این امر آگاه است، اعتراض های موسی را به دلیل عدم بصیرت و عدم احاطه به موضوع، می داند و به همین خاطر، رغبتی به همراهی موسی ندارد.
حضرت موسی (ع) اصلاَ از خضرت خضر (ع) تقلید نمی کند و خضرت خضر (ع) نیز‏، موسی را به انجام کارها مجبور نمی سازد.
از نظر موسی (ع) ظاهر اعمال حضرت خضر (ع)، خلاف شرع بود، و وظیفه شرعی او، امر به معروف و نهی از منکر بود و باید اعتراض می کرد، هر چند که خداوند حضرت خضر (ع) را تضمین کرده بود. کارهای حضرت خضر (ع) نیز بر اساس بصیرت بود. بنابراین می توان گفت که سنت الهی در امر تبعیت، محوریت بصیرت و اختیار می باشد.
پس درس دوم مدیریتی این قصه قرآنی، اعمال مدیریت بر اساس بصیرت نیروها است؛ یعنی در مدیریت اسلامی برای آنکه نیروهای زیرمجموعه را به اطاعت بکشانیم باید بصیرت دهی مناسب، با توجه به نوع مسئولیت آنها، داشته باشیم.
اگر بخواهیم به یک جمعبندی در خصوص درسهای مدیریتی این قصه قرآنی دست یابیم، باید گفت که مدیر الهی، نه می تواند اجبار کند و نه می تواند بر اساس جهل و تقلید و تحریک، مردم را به اطاعت بکشاند؛ بلکه مسئول است که افراد تحت فرمانش، با آگاهی و اختیار، عمل کنند، نه با جهل و غفلت؛ چرا که آن اختیاری هم که از روی جهل باشد، ارزش ندارد. پس مدیر اسلامی، مسئول است که اختیار مردم، بر اساس شعور و آگاهی شان باشد، نه بر اساس جوسازی و تبلیغ و اوضاع ویژه ای که پدید می آید.
پایان سخن اینکه ما نیز باید به این دو اصل مهم مدیریتی (۱- اعمال مدیریت بر اساس اختیار نیروها ۲- اعمال مدیریت بر اساس بصیرت نیروها) توجه داشته باشیم و اگر یک مدیر هستیم این دو اصل مهم مدیریتی را در مورد زیرمجموعه ها رعایت کنیم و یا اگر قرار است به عنوان یک فرد زیر نظر مدیر انجام وظیفه کنیم، بر انجام کارها بصیرت و آگاهی داشته باشیم و اختیارمان نیز از روی بصیرت و آگاهی باشد.

وبگردی
افشای ماجرای ضرب و شتم زهرا کاظمی بعد از 14 سال
افشای ماجرای ضرب و شتم زهرا کاظمی بعد از 14 سال - آیا مرتضوی از نزد خود زهرا کاظمی را جاسوس می خواند یا از جایی به او دیکته شده بود که ماجرا را به مسیر جاسوسی ببرد و برای کشور هزینه درست کند؟!
لحظات ترسناک فرود بدون چرخ فوکر١٠٠ هواپیمایی آسمان
لحظات ترسناک فرود بدون چرخ فوکر١٠٠ هواپیمایی آسمان - در این ویدئو لحظات نفس گیر و ترسناک فرود بدون چرخ فوكر ١٠٠ هواپیمایی آسمان در اردیبهشت١٣٩٣ در زاهدان را مشاهده می کنید. در این سانحه هواپیما به سلامت فرود آمد اما از چرخه خارج شد.
هر جایی فضول باشی‌ها و حمله‌ورها کمترند حجاب بهتر است
هر جایی فضول باشی‌ها و حمله‌ورها کمترند حجاب بهتر است - سید مهدی طباطبایی: هر جایی که فضول باشی ها، حمله ورها و حمله کننده ها کمتر هستند، حجاب خانم ها هم بهتر است.
"دختر خیابان انقلاب" و 4 نکته درباره پاسخ پلیس
"دختر خیابان انقلاب" و 4 نکته درباره پاسخ پلیس - این ماده نه درباره بدحجابی یا تشویق به بدحجابی که مشخصاً درباره دایر کردن مرکز فحشا است و رکن مادی جرم ماده مذکور، دایر کردن مرکز فساد و فحشاست.
امروزجلوی ماایستاد،درآینده جلوی آقای خامنه ای می ایستد
امروزجلوی ماایستاد،درآینده جلوی آقای خامنه ای می ایستد - خاطره فرزند آیت الله فاضل لنکرانی: " پدر خطاب به آیت الله جنتی در خصوص احمدی نژاد گفت: من نیستم، شما هستید، امروز جلوی ما ایستاد، در آینده جلوی آقای خامنه ای می ایستد و تمام زحمات آقای خمینی را بر باد خواهد داد"
حیدری هم جرات انتقاد پیدا کرد !
حیدری هم جرات انتقاد پیدا کرد ! - صراحت مرتضی حیدری، مجری برنامه پایش درباره پشت پرده طولانی بودن مراحل صدور مجوزهای کسب و کار
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری
استحاله! / بررسی نامه احمدی‌نژاد به رهبری - دگرديسي‌هاي فراواني در ايران صورت گرفته‌است؛ اصولگرايان اصلاح‌طلب شده‌اند، تحول‌طلبان محافظه‌كار شده‌اند، مسئولان پاسخ ناكارآمدي‌هاي خود را از مردم مي‌خواهند و در تازه‌ترين نوع اين استحاله‌ها فردي كه بسياري مدعي هستند او برآمده از مهندسي انتخابات است با ارسال نامه به رهبرمعظم انقلاب درخواست برگزاري انتخاباتي آزاد، زودهنگام و به دور از مهندسي كرده‌است! محموداحمدي‌نژاد همان پديده خانمان براندازي كه براي…
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز
مصاحبه دختری که با ریش به «آزادی» رفت با یورونیوز - فیلم - زهرا خوش نواز در گفتوگو با یورونیوز از مراحلی که برای آماده سازی ظاهرش طی کرد تا با چهره‌ای متفاوت وارد استادیوم شود گفت. او می‌گوید: «زمانی که از تونل گذر کردم و وارد ورزشگاه شدم و چشمانم به چمن ورزشگاه افتاد گریه‌ام گرفت.»
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    مطنجن مرغابی (گیلان)
    اگر رب انار شیرین باشد می توانید شکر را حذف کنید ؛ یا اگر ترشی آن کافی نباشد چند قاشق آب غوره یا آب لیمو اضافه کنید...