چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

جنبه هدایتگری قرآن


جنبه هدایتگری قرآن
كتاب قرآن چون منزل از سوی خداوند محیط به همه عالمیان واز سوی خداوندی حكیم وداناست فلذا به همین خاطر هم دریای حكمت ودانش ومخزن گنجینه های بی بدیل وبی همتاست كه برطرف كننده وجوابگوی همه كمبودهای كارساز آدمی در عرصه تكامل خواهد بود و این همه اشاره ای بود به شواهد قرآنی. در اثبات جامعیت و تفصیلگرایی محتوای آن كه موضوعات قابل تامل دیگری نیز در جزئ جزئ آن به صورت آشكار وپنهان ذخیره سازی شده است كه با تدبر تفقه در آن قابل وصول و دریافت خواهد بود.
برای دریافت ویژگیها وخصیصه های ناب قرآن كریم رجوع به خود قرآن و در كنار آ ن گفتارهای اهل بیت ع بهترین روش خواهد بود. درباب شناخت ومعرفی قرآن از زبان خودقرآن آیه جامعی هست كه در چهار بعد ودر چهار مرحله به معرفی محتوای خود می پردازد:«یاایها الذین آمنوا قد جائكم موعظه من ربكم و شفائ لما فی الصدور وهدی ورحمه للمومنین» خداوند متعال دراین آیه چهار خصیصه ویژه از كتاب خود را با ترتیب ودرجه بندی حكیمانه ای برای بندگان خود اعلام می كند تا با تفكر در این ویژگی ها ودر نتیجه شناخت حقیقت قرآن ، آگاهانه به آن تمسك جسته به مقصودی كه برای آنان معین ساخته است رهنمون گردد.
كتاب قرآن و محتوای آن در اولین نگاه كتاب تذكر وموعظه ویادآوری است برای تمامی عالمیان و در این خصیصه آنقدر پررنگ جلوه می كند كه حتی یكی از نامهای قرآن را خود پروردگار ذكر می خواند :«انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحافظون» بدین معنا كه در اولین آشنایی ، دل های غرق شدگان در دریای غفلت گمراهی وسرگردانی را با تذكر ویادآوری اخبار گذشتگان ویا در قالب مثل ، به اندیشه وچالش كشانده وبا پند واندرز در صدد بیدار ساختن آن بر می آید تا اولین گام برای وصول به خیر و سعادت برداشته شود. موعظه را در لغت تذكر دادن نیكی ها كه توام با رافت قلب باشد گفته اند ولی در كل هر گونه اندرزی كه قلب مخاطب را متوجه حقیقت سازد می توان موعظه خواند.قرآن نیز كتاب تذكر و یادآوری عاقبت هرنیك وبد است برای هر كس كه بخواهد به طریق راستی وپایداری وسربلندی همیشگی دست یابد ؛»ان هو الا ذكر للعالمین لمن شائ منكم ان یستقیم».این نكته نیز برای همه ما بدیهی است كه برای تاثیر پذیرفتن از این تذكرات ومواعظ الهی گنجانده شده در كتاب قرآن وپندگیری قلبها ازآن ،صرف شنیدن یا مطالعه آن سودی نمی بخشد بلكه شرطی لازم می نماید وآن اینكه دل ها وقلب ها در خود آمادگی این الطاف و جلوه های رحمت الهی را بوجود آورند وخاشعانه وتوام با خوف وخشیت الهی از این گفتارها درس بگیرند ؛«الا تذكره لمن یخشی».
ممیزه دوم كه خداوند متعال برای این ارمغان ارزشمند نبوت بیان می نماید شفابخش بودن آن برای دردهای ظاهری و باطنی متمس^كین به آن است. دستورالعمل های بی نظیر علمی و عمومی جای داده شده در آن ، به شرط عمل كردن به آنها، برابر خواهد با تسكین تمامی بیماری های درونی كه یقینا ریشه آنها در آلودگیهای روحانی ومعنوی رسیده به دل هاست بیماری هایی همچون بخل وكینه وحسد ونفاق وتكبرو ظلم گرایی وبالاتر ازهمه اینها بیماری شرك وكفر.قرآن نیز در دومین مرحله از برخوردش با عموم مخاطبان ، به خصوص افراد مومن ، پس از آنكه در گام اول با ابزار موعظه و تذكر قلبهایشان را بیدار وآماده ساخت ، شروع می كند به تطهیر وپاكسازی باطن آنان از هر ویژگی زشت وخبیث وبه فرموده صاحب المیزان ره «بطور دائم وتا زمانی كه قلوب خود را متصل به آن كرده وانس با قرآن دارند، آفت هایی را از عقل و اندیشه ودل آنها، یكی پس از دیگری زایل می سازد تاآنجا كه بطور كلی رذایل باطنی و درونی انسانها راازبین ببرد وصفای دل را جایگزین آن نماید».
امیرالمومنین علی ع رادر این باره سخنی است كه می فرمایند: پس بهبودی دردهای باطنی وظاهری وروحی وجسمی خود را از قرآن بخواهید ودر سختی وگرفتاری ازآن كمك بطلبیدزیرا در قرآن برای بزرگترین دردها كه كفر ونفاق وتباه شدن وگمراهی است شفا و بهبودی وجود دارد. پس با پیروی از آن شفا از خدا بخواهید وبا دوستی (وعمل به آن )به خدا روآورید.
قدرت سازندگی قرآن كریم آنقدر بالاست كه دلها واندیشه های غافل وجاهل از همه چیز را به جایگاه «عالم ربانی شدن» میرساند و اندیشه ها را برای همیشه وبه نحو پایدار بهبودی می بخشد.این نص صریح قرآن است است كه می فرماید: «لكن كونوا ربانیین بما كنتم تعلمون الكتاب» یعنی با تعلیم آموزه های قرآن عالم ربانی شوید چه این كتاب را به فرموده امام علی ع خداوند متعال فرونشاننده عطش علما ومایه خرمی قلب های اندیشمندان وبه عنوان راهی گسترده برای صالحان قرار داده است.
واما ویژگی سوم كه در این آیه برای معرفی خود قرآن به آن تصریح شده جنبه هدایتی قرآن است ولی برخلاف صریح این آیه ، نه فقط برای مومنین بلكه برای هر فردی در هر درجه از تكامل كه باشد-حتی مردم عوام - باتوجه به ظرفیت وقابلیت وجودی اش راهنما وهادی به سوی راه رشد وكمال وطریق پایداری وسلامت خواهد بود. این از شگفتی ها و عجایب قرآن است كه در عین اینكه كتابی است تخصصی است عمومی هم هست وهر كسی راكه در هركدام از این دو مرحله راه یافته باشد هدایتگر ومرشد بوده وهمه را توانایی وفرصت بهره گیری ازآن هست. قرآن «هدی للناس وبینات من الهدی والفرقان» است ودر ضمن «هدی و بشری للمسلمین» و«هدی للمحسنین» و نیز«هدی وبشری للمومنین» است.
بعبارتی دیگر برای بهره گیری از آموزه های هدایتگر وجنبه راهنمایی آن كافیست كه در معرض تابش نور هدایت آن قرار بگیرد واولین گام را كه اسلام آوردن ومسلمان شدن است برداشته و در پی رضا و خشنودی پروردگار خود باشد چرا كه این قرآن «یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام» برای درك این خاصیت بی نظیر قرآن مثالی ذكر می شود تا كمكی باشد در باوراندن آن بر تمامی اذهان. مثل قرآن مثل دفترچه راهنماست ؛ سازندگان همه دستگاههای الكتریكی وغیر آن برای راهنمایی تمامی كاربران خود در استفاده مفید از جزئ جزئ امكانات دست ساختهای خود كتابچه راهنمایی را ضمیمه آن می سازند تا طریقه به كارگیری آن بخشهای خلق شده را به نحو مطلوب خود به آنان بیاموزند ازطرفی نیز كاربران چون میداند این كتابچه راهنما از جانب كسی است كه خود به جزئ جزئ آن و تمامی قابلیت های آن دستگاه آشنا ست ، لذا با اطمینان خاطر از رهنمودهای آن بهره مند می شوند. مثل قرآن نیز از یك منظر اینچنین است.
باتوجه به اینكه خالق انسان خدایی است كه به بخش بخش قابلیت های وجودی بندگان خودش آگاه و بیناست «ان الله بعباده لخبیربصیر» پس بهترین راه استفاده از این توانایی ها وقابلیت ها را می داند لذا از باب لطف ورحمت خویش كتابچه راهنمایی را بواسطه رسول اكرم ص كه این دو به عنوان دو ثقل اكبر واصغر ودوبال مورد نیاز برای پرواز به سوی تكامل وسعادت دركنار هم قرار می گیرند، به آنان هدیه كرده تا با مطالعه و تدبر واندیشه در فرمایشات آن بهترین ومناسب ترین را ه استفاده از اجزائ باطنی و ظاهری وجود خود را بشناسند ودر طی این طریق به اشتباه و گمراهی نیافتند. بعبارتی دیگر رهنمودهای اخلاقی كه با استدلالات قابل فهم و درك ولمس در آیات این كتاب مقدس ، از صبرو اخلاص وخشوع وتواضع گرفته تا ایمان واندیشه وتعقل ومحبت وهمنوع دوستی واحسان ونیكی پرهیزگاری و یكی ساختن ظاهر وباطن گفتار وعمل (یا ایها الذین ئامنوا لم تقولون ما لا تفعلون) آمده در اصل در صدد بیان راه ورسم استفاده درست از توانایی های فرد است تا راحت تر به طریق حق و حقیقت واصل گردد. قرآن پس از جلا دادن قلب ها در مرحله سوم آنها را بسوی معارف حقه واخلاق كریمه وكمال بخش به مقام انسانی رهنمون می شود ؛ آنهم دلالتی مبتنی بر لطف و مهربانی ، بدین معنا كه در دلالت وراهنمایی خود رعایت مراتب و درجات كمالی افراد را می كند وپا به پای آدمی او را منزل به منزل به حقیقت نزدیك می سازد. امیر سخن علی ع را در این مقام بیانی است جالب توجه كه می فرمایند: وبدانید این قرآن پند دهنده ای است كه (در ارشاد به راه راست) خیانت نمی كند وراهنمایی است كه گمراه نمی كند وسخن گویی است كه در گفتارش دروغ نمی گوید وكسی با این قرآن ننشست وقرائت ننمود ودر آن تدبر و اندیشه نكرد مگر اینكه چون از كنار آن برخاست وقرائت واندیشه را به پایان برد،هدایت ورستگاری او افزایش یافت یا اینكه از گمراهی و كوری باطنی اوكم گردید(اشاره است به مراتب هدایت پذیری افراد از قرآن به نسبت درجات آنها). گفتنی است راهی كه قرآن مانوسان با آنرا به آن رهنمون می شود طریق رشد وكمال است ؛«یهدی الی الرشد»بدین معنی كه باعمل كردن به آموزه های قرآن می توان به بالاترین مراحل رشد همه جانبه انسانی و كمال مقصود هدایت یافت.
پیامبر اعظم نیز در مواعظ خود به جناب ابوذرره فرمودند:علیك بتلاوه القرآن وذكر الله كثیرا فانه ذكر لك فی السمائ ونور لك فی الارض ؛ یا اباذر برتو واجب است تلاوت قرآن وبسیار در یاد خدا بودن چه اینكه تورا در ملكوت بلند آوازه می سازد ونور هدایت است برای تو در زندگی دنیا. آخرین ویژگی مذكوردر این آیه جنبه «رحمت بودن» قرآن است. از برترین ودر عین حال ساده ترین راههای رسیدن به مرحله دریافت بالاترین نعمات یعنی رحمت الهی ،قرآن است كه البته شرط لازم برای دریافت این نور رحمت طی سه مرحله قبل وتخل^ق به آن سه ویژگی است چرا كه آنان كه با این كتاب جامع مقدس مانوس می شوند پس از طی این سه مرحله پیشین ظرف پذیرش الطاف الهی رادر خود به وجود آورده ودر نتیجه آشنایی با معارف آنان این تجلی نور رحمت الهی بهره می برند به گونه ای كه خداوند متعال بركات وحكمت های مكنون وپنهان در آنرا بر آن دلهای پاك می نمایاند تا به آشكاری و وضوح خورشید و در تحت لوای رحمت وعنایت الهی به زمره بندگان مقرب راه یابد. چه اینكه برای تقرب به پروردگار جلب وسیله لازم است ویقینا برترین مصداق واسطه و وسیله تقرب به رحمت الهی - حتی برتر از خود اهل بیت ع - قرآن خواهد بود. نتیجه كلام اینكه جامعیت قرآن وشمول آن برتمامی نیازمندی های سیر كمالی انسانی مطلبی است كه در ضمن اعتراف برخی دانشمندان مسلمان وغیر مسلمان ، خود قرآن نیز به صراحت مبی^ن آن بوده وهر وجدان بیداری را پذیرفتن آن دشوار نخواهد بوددر ضمن اینكه بهره مندی از معارف آن را شروطی ومقدماتی لازم است نه چندان دشوار كه در ضمن این نوشته بدان اشاره شد و بدون آن مقدنات درك حقایق قرآن مشكل خواهد بود.
نتیجه دوم اینكه با اینهمه تعریفات واضح وآشكار ، ضرورت انس با قرآن - كه در حقیقت نشستن پای سخنان محبوب ومعشوق لم یزلی است و طبیعتا لذتی فراتر از آن وجود نخواهد داشت - وتعلیم وبه كارگیری عملی معارف آن برای همه آشكار شده و لزوم محور قراردادن آموزه های قرآن در زندگی روزمره احساس می شودحتی برای برترین افرا د همچنان كه خود پروردگار متعال ضرورت قرائت ودر واقع همنشینی با قرآن رابرای مومنان به منظور تثبیت ایمانشان به صراحت اعلام می دارد :« قل نزله روح القدس من ربك بالحق لیثبت الذین آمنوا وهدی وبشری للمسلمین»
الهی این روزگار طوفانی تر از طوفان نوح است و قرآن كشتی نجات ،خوشا به حال اصحاب السفینه.


منبع : مرکز اطلاع‌ رسانی خانواده شمیم

مطالب مرتبط

مثل اعمال کافران در قرآن


مثل اعمال کافران در قرآن
بسم الله الرحمن الرحیم ...اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و الذین كفروا اعمالهم كسراب بقیعهٔ یحسبه الظمان ماء حتی اذا جاءه لم یجده شیئا و وجد الله عنده فوفیه حسابه و الله سریع الحساب، او كظلمات فی بحر لجی یغشیه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یكد یریها و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور .
بحث این آیات درباره سرنوشت عمل كافر است كه اگر كافر عمل به اصطلاح خیری به عقیده خودش بكند چه سرنوشتی پیدا می‏كند و اگر عمل شری مرتكب بشود چه سر نوشتی پیدا می‏كند.
یكی دو مطلب به عنوان مقدمه باید عرض كنم.یكی اینكه وقتی قرآن می‏گوید «كافر» مقصود از كافر چیست؟آیا مقصود از كافر هر غیر مؤمن است، هر غیر مسلمانی را ما می‏توانیم بگوییم «كافر» و آنچه قرآن در اینجا تحت عنوان «كافر» می‏فرماید شامل همه غیر مسلمانها می‏شود، یا اینكه كافر معنی خاصی دارد كه در واقع غیر مسلمان به تقصیر را شامل می‏شود و به اصطلاح غیر مسلمان به قصور را شامل نمی‏شود؟علما یك اصطلاحی دارند كه این اصطلاح ریشه قرآنی دارد، جاهل را مقسم قرار می‏دهند و می‏گویند جاهل بر دو قسم است:یا قاصر است و یا مقصر، و طبعا هر خلافكاری این طور است.یك نفر خلافكار و مجرم یك وقت قاصر است و یك وقت مقصر. «قاصر» یعنی كوتاه و «مقصر» یعنی كوتاهی كننده.اگر كسی چیزی را نمی‏دانست و یا جرمی را مرتكب شد، یك وقت علت این كار قصور یعنی دست نارسی و كوتاهی است، یعنی او تقصیر ندارد، مقصر نیست و راهی غیر از این نداشته است (۱) ، و یك وقت او مقصر است و آن، وقتی است كه انسان یك چیزی را دانسته و فهمیده، اما به خاطر هوا پرستی و نفس پرستی، علی رغم آنچه خودش می‏داند و می‏فهمد عمل می‏كند.
قرآن خودش اصطلاحی در این زمینه‏ها دارد ولی نه به نام قاصر و مقصر.تعبیر قرآن تعبیر دیگری است از قبیل «المستضعفین‏» مستضعفین یعنی ضعیف شمرده‏شدگان، دست نارسان.در بعضی جاهای دیگر تعبیر دارد: «مرجون لامر الله‏» (۲) یعنی درباره یك طبقه‏ای شما اساسا قضاوت نكنید كه عاقبت اینها چیست، بگویید به خدا واگذار است، خدا خودش می‏داند كه بعد با آنها چه بكند، كه البته این خودش یك نوید رحمت است.
چنین اشخاصی ممكن است مسلمان نباشند.الآن نقاطی در جهان وجود دارد-در آفریقا، آمریكا، اروپا، مشرق زمین و خیلی از نقاط دیگر-كه بسا هست مردم نام اسلام را نشنیده‏اند و چه بسا در بعضی مناطق سیاستهای بالخصوصی حكومت می‏كند كه اصلا از اول نگذاشته‏اند آنها نام دین و نام خدا را بشنوند.اینها هم به یك معنا كافرند، یعنی مسلمان نیستند، اما كسی اینها را كافر معاند و كافر جاحد نمی‏گوید.كافر معاند یعنی آن فردی كه اسلام بر او عرضه شده و او درك كرده و فهمیده، ولی به خاطر اینكه منفعت و جاه طلبی و تعصبش اقتضا نمی‏كرده، وقتی خودش را مواجه با حق دیده است در مقابل حق و حقیقت قیام كرده و ایستاده است.اصل معنی كفر این است.هر غیر مسلمانی را، و لو كسی كه اسلام بر او عرضه نشده است تا عكس العمل مخالف در مقابلش نشان بدهد، به یك معنا می‏توانیم بگوییم كافر، ولی به یك معنای دیگر [نمی‏توانیم بگوییم]و قرآن هر جا «الذین كفروا» می‏گوید ناظر به آن طبقه نیست، بلكه ناظر به طبقه‏ای است كه حقیقت‏بر آنها عرضه شده است و آنها در مقابل حقیقت عناد می‏ورزند. «كفر» یعنی پرده كشی. آنها می‏خواهند روی حقیقت، ساتر و پرده بیندازند، یعنی مقصر هستند و از روی تقصیر[عمل می‏كنند].درباره همینهاست كه قرآن می‏فرماید: «و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم‏» (۳) یعنی در حالی كه در عمق روحشان یقین دارند مع ذلك جحود می‏ورزند.
● حقیقت اسلام تسلیم است
حقیقت اسلام تسلیم است نه دانستن و ندانستن.دانستن و كشف حقیقت كردن، برای اینكه یك نفر مسلمان باشد كافی نیست.وقتی حقیقت‏برای انسان كشف شد باید عكس العملش در مقابل حقیقت این باشد كه «امنا و سلمنا و صدقنا» .این می‏شود اسلام، و الا من از شما می‏پرسم آیا شیطان كافر است‏یا كافر نیست؟بدون شك كافر است.قرآن هم می‏گوید: «و كان من الكافرین‏» (۴) .ولی از شما می‏پرسم آیا شیطان-كه قرآن او را كافر می‏خواند-خدا را می‏شناسد یا نمی‏شناسد؟می‏داند خدایی هست‏یا نه؟او از همه بهتر می‏داند.خدا را آنچنان می‏شناخت كه می‏گفت:
«فبعزتك‏» (۵) (به عزت خودت قسم).آیا شیطان پیغمبران و عباد مخلص خدا را می‏شناسد یا نمی‏شناسد؟خیلی هم خوب می‏شناسد، چون می‏گفت: «الا عبادك منهم المخلصین‏» (۶) یك عده عباد را سراغ داشت كه آنها را «عباد مخلص‏» می‏نامید و می‏گفت دیگر دستم به آنها نمی‏رسد. بندگان مخلص خدا را آنچنان می‏شناسد كه می‏گوید «ولی من به آنها دسترسی ندارم، هیچ روزنه و نقطه ضعفی در آنها نیست كه من در آنها نفوذ پیدا كنم‏» .ائمه را چطور؟ائمه را مثل انبیاء خوب می‏شناسد.آیا به معاد اعتقاد دارد یا نه؟یعنی آیا علم دارد كه روز قیامتی هست‏یا نه؟به آن هم علم و یقین داشت، می‏گفت: «فانظرنی الی یوم یبعثون‏» (۷) خدایا مرا تا روز قیامت مهلت‏بده.
این عنصری كه خدا و پیغمبران را می‏شناسد و به معاد هم اعتقاد جازم دارد-این سه ركنی كه ما همیشه شرط اسلامیت می‏دانیم-در عین حال قرآن می‏گوید كافر است، چون ملاك كفر این نیست كه انسان بداند یا نداند، و ملاك اسلام هم این نیست كه انسان بداند یا نداند.ملاك اسلام این است كه انسان بداند و در مقابل حقیقت تسلیم باشد، و ملاك كفر این است كه انسان بداند، حقیقت‏بر او عرضه شده باشد و او در مقابل قیقت‏بایستد و مخالفت كند.
پس اینكه قرآن در یك جا می‏فرماید اعمال كافران مانند تلی از خاكستر است كه بادتندی بوزد، در یك جا می‏فرماید مانند سرابی است كه تشنه او را آب خیال می‏كند و در یك جا به ظلمتهایی تشبیه می‏كند كه در اعماق دریاها وجود دارد، همه درباره انسانهایی است كه حقیقت‏بر آنها عرضه شده و در عین حال در مقابل حقیقت ایستاده‏اند. قرآن در یك جا تابلوی عجیبی را مجسم می‏كند: «و اذ قالوا اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علینا حجارهٔ من السماء» (۸) می‏گوید یاد كن آن وقتی را كه ست‏به آسمان بلند می‏كردند و می‏گفتند خدایا اگر سخن این محمد كه مدعی نبوت است‏حق است و واقعا پیغمبر است و راست می‏گوید و از ناحیه توست (۹) سنگی از آسمان بفرست و ما را ببر كه نبینیم.كفر معنایش همین است.
می‏گوید اگر این حقیقت است مرا ببر كه نبینم.
اما آن طبقات دیگر، یعنی كافرانی كه كافرند به معنی اینكه مسلمان نیستند ولی قاصران‏اند و به تعبیر خود قرآن «مستضعفان‏اند» ، «مرجون لامر الله‏» هستند-كه شاید اكثریت كافرها و غیر مسلمانها از این قبیل باشند، خدا عالم است-در آنها بحثی نیست.فلان زن یا بچه، فلان دهاتی یا بی‏سواد، یك گوشه‏ای افتاده و اساسا حقیقت‏به او نرسیده است]و گاهی حتی افراد دانشمندی[چنین هستند.]در كتاب عدل الهی این داستان را كه در شرح حال دكارت می‏نویسند، نقل كرده‏ام.دكارت فیلسوف معروفی است كه فلسفه خودش را از «شك‏» شروع كرد، یعنی در راهی كه از نظر فلسفه می‏رفت كم كم احساس كرد كه به بن بست رسیده است، یكدفعه همه خطها را كور كرد و گفت از نو و از همان اول شروع می‏كنم.
یكمرتبه شك كرد و گفت می‏خواهم در همه چیز شك كنم تا ببینم یقین را از كجا پیدا می‏كنم.نه تنها در امور مذهبی شك كرد، در سایر امور نیز شك كرد، گفت‏شاید خدا نباشد، پیغمبرانی نباشند، اصلا شاید دنیایی وجود نداشته باشد، رنگ و حجم و جسم و حرارت وجود نداشته باشد، همه اینها خیال باشد مگر نه این است كه انسان گاهی در خواب یك دنیای بسیار وسیع و عظیمی را می‏بیند كه در عالم خواب شك نمی‏كند كه آنچه می‏بیند حقیقت است اما وقتی بیدار می‏شود می‏بیند همه آنها خیال بوده است.بعد گفت:ولی در هر چه شك كنم در یك چیز نمی‏توانم شك كنم و آن اینكه «شك می‏كنم‏» ، در اینكه «شك می‏كنم‏» نمی‏توانم شك بكنم، پس شكی وجود دارد و شخص شك كننده‏ای وجود دارد كه من هستم.پس اگر هیچ چیز در جهان وجود ندارد من و شكم وجود داریم.بعد گفت پس یك نقطه پیدا كردم. حالا پایم را روی این نقطه می‏گذارم و این را پله اول قرار می‏دهم و قدم به قدم جلو می‏روم.
بعد آمد درباره خودش بررسی كند، گفت من كه هستم، شك من هم كه وجود دارد، آیا اگر هیچ چیز وجود نداشته باشد، من و شك من می‏تواند وجود داشته باشد، یا یك چیز دیگری هم باید وجود داشته باشد تا من و شكم وجود داشته باشیم؟دید نه، باید چیز دیگر هم وجود داشته باشد.قدم به قدم جلو رفت-كه داستانش مفصل است-و دید خدا را نمی‏تواند انكار كند، خدا وجود دارد، روح وجود دارد، جسم وجود دارد، و كم كم خیلی از چیزهایی را كه قبلا هم قبول داشت قبول كرد و خیلی از چیزها را قبول نكرد.
رفت‏سراغ مذاهب اینجاست كه انسان احساس انصاف می‏كند، یعنی احساس می‏كند كه او واقعا مرد با انصافی است.مذاهب محیط خودش را یك یك بررسی كرد و معتقد شد كه مذهب مسیح در میان مذاهب موجود بهترین مذهب است، ولی گفت من نمی‏گویم مذهب مسیح بهترین مذهب جهان است چون من نمی‏دانم در جهان چه مذاهبی وجود دارد-عرض كردم سیصد و پنجاه سال پیش مثل حالا نبوده، تازه حالا هم هنوز حقایق نسبت‏به همه جهان مكشوف نیست تا چه رسد به آن وقت-شاید در جهان مذاهب دیگری وجود داشته باشد كه آن مذاهب بر مذهب مسیح ترجیح داشته باشد.من فعلا می‏گویم بهترین مذهب موجودی كه من می‏شناسم این است.و عجیب این است كه وقتی می‏خواهد مثالی برای یك نقطه دور افتاده ذكر كند كه او بی‏خبر است در آن نقطه چه مذهبی وجود دارد، می‏گوید مثلا ممكن است در ایران یك مذهبی وجود داشته باشد كه از مذهب مسیح بهتر باشد.
یك چنین آدمی كه تعصب ندارد و در دلش را به روی حقیقت‏باز كرده، گیرم به حقیقت هم نرسد، از مستضعفین و قاصران است و او را نمی‏توان كافر به آن معنا شمرد یعنی كسی كه حقیقت‏برایش كشف شده و در مقابل حقیقت عكس العمل مخالف نشان می‏دهد، عناد و حجود و كفر می‏ورزد.
بعد از دانستن این مطلب، درباره مقبول واقع شدن اعمال انسان در درگاه الهی و به تعبیر قرآن بالا رفتن عمل انسان توضیح می‏دهیم.اصلا معنی مقبولیت[عمل، همان بالا رفتن آن است.] قبول كردن خدا مثل قبول كردنهای ما نیست كه یك امر قرار دادی باشد.ماهیت و واقعیت اعمالی كه انسان مرتكب می‏شود، به درجه اخلاص انسان، نیت انسان و پاكی روح انسان بستگی دارد.یك وقت هست كه عمل به سوی خدا بالا می‏رود (الیه یصعد الكلم الطیب و العمل الصالح یرفعه) (۱۰) و یك وقت هست كه عمل انسان بالا نمی‏رود بلكه پایین می‏رود. (ان كتاب الفجار لفی سجین) (۱۱) .
در روایت هست‏یك نماز ما می‏خوانیم-ما كه از عالم غیب خبر نداریم، ولی عالم غیب از این عالم شهادت ما خیلی وسیع‏تر و فصیح‏تر و منظم‏تر و حسابهایش دقیق‏تر است-یك وقت هست كه این نماز ما یك تجسم نورانی پیدا می‏كند، بالا می‏رود و پرده‏های هفتگانه(هفت‏حجاب)را پاره می‏كند.یك وقت هم هست كه نماز ما به صورتی است كه ملائكه‏ای كه مامور بالا بردن هستند، وقتی كه آن را به یك مقام بالاتر عرضه می‏كنند، آن مقام بالاتر می‏گوید «لفوه فی خرقهٔ‏» این را در یك پارچه‏ای بپیچید و بكویید به سر خواننده‏اش.خیلی نمازها هست كه به جای اینكه بالا برود پایین می‏رود. در روایت است كه انسان گاهی یك عمل خیر را به قصد قربت انجام می‏دهد، مثلا به قصد قربت و واقعا «قربهٔ الی الله‏» از یك نفر دستگیری می‏كند.
این عمل او می‏شود یك عمل نورانی و در مقامات بالا جا می‏گیرد، ولی بعد شیطان وسوسه می‏كند، با اینكه در حین عمل قصد ریا نداشته و ریا هم نكرده و عملش پاك بوده اما ریای بعد از عمل می‏كند.در مجلسی می‏نشیند، در حالی كه یك خیال در ذهن اوست مثل یك گربه‏ای كه او را در یك جوال كرده باشند می‏خواهد زود خودش را بیرون بیاندازد كه بله، اطلاع پیدا كردیم فلان كس گرفتار است، ما هم به نوبه خودمان كمك كردیم!دستور می‏دهند یك درجه عمل او را پایین بیاورید.[این كار تكرار می‏شود.]دفعه سوم دستور می‏رسد كه آن عمل را از بالا بردارید و بگذارید در سجین، در جهنم، یعنی عملی می‏شود در ردیف شرابخواری، همان عملی كه در ابتدا بالا رفت، می‏گویند آن را پایین بیاورید.● شرط بالا رفتن عمل انسان
پس اعمال انسان یك نظام واقعی دارد.برای اینكه عمل انسان بالا رود باید قصد انسان بالا رفتن باشد.این همان است كه به آن «قصد قربت‏» می‏گوییم.برای اینكه عمل انسان بالا برود باید نیت انسان خالص باشد و قصد بالا رفتن داشته باشد، و الا محال است انسان قصد بالا رفتن نداشته باشد و عمل او بالا برود.این است كه گفتیم انسان لا اقل باید ایمان به خدا و ایمان به آخرت-كه شرط قصد قربت است-داشته باشد، و الا آدمی كه اصلا به خدا ایمان ندارد و قصد قربت هم ندارد، نباید انتظار داشته باشد كه عمل او بالا برود.وقتی او عمل را بالا نفرستاده، عمل چگونه بالا برود؟!این درست مثل این است كه كسی سنگی را به طرف پایین انداخته و می‏گوید چرا سنگ به طرف بالا نمی‏رود؟سنگ را به طرف بالا نینداخته كه بالا برود.
● عناد موجب حبط عمل انسان
این مقدار(ایمان به خدا و ایمان به آخرت) شرط اصلی[مقبولیت و بالا رفتن عمل] است ولی چیزهایی هم هست كه به منزله آفت هستند، یعنی یك عمل راست و درست را خراب و فاسد می‏كنند، از جمله همین مساله عناد و كفری است كه عرض كردم.اگر انسان با حقیقت عناد بورزد، خاصیت عناد این است كه اعمال گذشته انسان را حبط می‏كند.یك نفر مسیحی مؤمن ممكن است عملی را به قصد قربت انجام دهد و مسلم عملش در نزد خدا ضایع نمی‏شود، اما اگر همان فرد در جای دیگر معاند باشد یعنی تا سخن از پیغمبر اسلام بیاید فورا عكس العمل مخالف نشان بدهد، این كفرش، آن عملش را ضایع و باطل می‏كند.همچنین یك نفر سنی ممكن است‏یك عمل را به قصد قربت انجام بدهد و عملش پاك و پاكیزه بالا برود اما اگر مساله امامت امیر المؤمنین بر او عرضه شد و قبول نكرد و عناد ورزید قطعا اعمالش همه به هدر رفته است.
نه تنها عناد این كار را می‏كند، خیلی چیزهای دیگر هم خود ما داریم[كه اعمالمان را هدر می‏دهد].نباید خیال كرد این مساله فقط مربوط به آنهاست.لازم نیست عناد تنها در مورد نبوت یا امامت‏یا توحید باشد، در موارد دیگر هم همین طور است. ممكن است انسان به نحو دیگری معاند باشد.فرض كنید كسی یك مساله‏ای از من می‏پرسد و من جوابی می‏دهم.از یك نفر دیگر هم همان مساله را می‏پرسد و او جواب دیگری می‏دهد.بعد به من می‏گویند فلان كس جواب مساله را این طور داد.تا به من گفتند، با اینكه من خودم بهتر از دیگران می‏فهمم كه او درست گفته اما حاضر نیستم خودم را بشكنم و بگویم ببخشید، من اشتباه كردم، ایشان درست فرمودند، بلكه شروع می‏كنم به توجیه و تاویل كردن و می‏خواهم به هر نحوی شده حرف او را خراب كنم و حرف خودم را به كرسی بنشانم.این هم خودش درجه‏ای از عناد است.در این صورت نمی‏تواند نماز من نماز درستی باشد در حالی كه من اینقدر خودخواه و معاندم كه حاضر نیستم سبت‏به اینكه مساله‏ای را دیگری بهتر از من جواب داده تسلیم باشم و به اشتباه خود اعتراف كنم.
حسادت هم همین طور است.پیغمبر اكرم فرمود: «ان الحسد لیاكل الحسنات كما تاكل النار الحطب‏» (۱۲) .
حسد، حسنات انسان را می‏خورد آنچنانكه آتش هیزم را، یعنی انسان حسناتی انجام می‏دهد و در دیوان اعمالش حسنات زیادی هست، بعد مرتكب یك حسادت می‏شود، تمام آنها محو و نابود می‏شود.در حدیثی پیغمبر اكرم در مورد بعضی از اعمال و اذكار فرمود هر كس این عمل را مرتكب بشود یا این ذكر را بگوید خداوند متعال برای او درختی در بهشت غرس می‏كند.یكی از حاضرین عرض كرد:یا رسول الله!پس ما در بهشت‏خیلی درخت داریم.فرمود:بلی، اگر آتشی از اینجا نفرستید و آنها را آتش نزنید.
پس می‏بینید اگر كافر (۱۳) ایمان به خدا نداشته باشد و به قیامتی معتقد نباشد و كاری را برای عالم بالا انجام ندهد عملش بالا نمی‏رود، و اگر چنین كاری را كرد ولی كفر عنادی و كفر جحودی داشت، خود این كفر جحودی، عملش را بعد از اینكه ماجور بوده از بین می‏برد، همین طور كه اعمال ما را مثلا حسادت از بین می‏برد.اعمال خیری كه مرتكب می‏شود اگر به قصد خدا نباشد و قصد قربت در كار نباشد توخالی و پوچ و سراب است، خیال می‏كند كاری كرده ولی وقتی كه چشم به آن جهان باز كرد می‏بیند تمام این اعمالی كه او آنها را خیر و مفید به حال خودش خیال می‏كرد بی‏روح و بی‏معنی و مرده است، اینها همه سراب‏اند و او خیال می‏كرده آب است.دیگر وای به حال انسانی كه كافر باشد، كفرش هم كفر جحودی و عنادی باشد و گناه هم مرتكب بشود، كافر در حال كفر مرتكب گناه بشود، آن دیگر «ظلمات بعضها فوق بعض‏» است.
قرآن برای این دسته مثل عجیبی ذكر می‏كند:[مثل آنها مثل] تاریكی اندر تاریكی است، می‏فرماید: «او كظلمات فی بحر لجی‏» .
دریایی را در نظر می‏گیرد كه آن دریا «لجی‏» باشد، یعنی قسمتی از آن یا همه آن، عمق بسیار زیادی داشته باشد.چرا قرآن مثال به دریای عمیق ذكر می‏كند و می‏گوید ظلماتی در دریایی عمیق، یعنی در عمق آن دریا؟برای اینكه اگر ما بخواهیم مثالی ذكر كنیم برای جایی كه در آنجا نور به هیچ وجه وجود نداشته باشد و انسان را در جایی ببرند كه هیچ نور وجود نداشته باشد، این است كه انسان را در عمق یك دریای عمیق فرو ببرند و خیلی هم فرو ببرند.
امروز بهتر از گذشته ثابت‏شده است كه نور در آب نفوذ می‏كند، یعنی همین طور كه هوا را روشن می‏كند آب را هم روشن می‏كند چنانكه شما كف حوضی را كه آب صاف داشته باشد می‏بینید، چون نور در آب نفوذ می‏كند و تا كف حوض می‏رسد.اما در دریاهای خیلی عمیق می‏گویند از عمق چند هزار متر بیشتر دیگر اساسا نور هیچ نفوذی ندارد، آنجا ظلمت مطلق است.
در قدیم خیال می‏كردند در طبقات زیرین اقیانوسها دیگر جانداری وجود ندارد، چون نور به هیچ وجه به آنجا نمی‏رسد و فشار آب هم خیلی زیاد است، ولی امروز كشف شده كه با اینكه نور خورشید به آنجا نمی‏رسد در عین حال جاندار وجود دارد.خدا مخلوقاتی را كه آنجا هستند طوری خلق كرده كه خودشان از اندرون خودشان نور تولید می‏كنند و ما یحتاج نوری در وجود خودشان تولید می‏شود.
بنابراین مثال برای جایی كه در آنجا نور هیچ وجود نداشته باشد كه بتوان فرض كرد انسانی را به آنجا ببرند، یكی «بحر لجی‏» است.قرآن نمی‏گوید «بحر» (دریا)-كه شامل همه دریاها بشود و بگویند بعضی دریاها نور تا ته آنها می‏رسد-بلكه می‏گوید «بحر لجی‏» دریای خیلی عمیق، اشاره به بعضی دریاها كه عمقشان در حدی است كه نور در آنجا نفوذ نمی‏كند.
ولی قرآن می‏خواهد بگوید كه عواملی از ظلمت‏بر وجود اینها (۱۴) احاطه پیدا كرده كه هر كدام به تنهایی اینها را در ظلمت فرو می‏برد.صرف این نیست كه اینها در ظلمت هستند، بلكه در ظلمت چند قبضه هستند و چند عامل روی همدیگر وجود دارد كه هر كدام به تنهایی مانع رسیدن نور است:در دریایی عمیق باشند، آنجا كه نور نمی‏رسد، بعلاوه سطح دریا هم آرام نباشد، دائما امواجی روی امواج قرار بگیرد كه از سطح عادی دریا مثل دو كوه بالا آمده باشد كه باز مانع بیشتری برای رسیدن نور است، از این هم بالاتر، هوا هم ابری باشد كه ابر هم مانع رسیدن نور خورشید یا ماه و ستاره و امثال اینها باشد.این دیگر چقدر ظلمت اندر ظلمت است: «ظلمات بعضها فوق بعض‏» مثل می‏آورد اینها را كه آنچنان ظلمتهایی روی ظلمتهایی بر اینها احاطه پیدا كرده است كه در حكم آدمی هستند كه در قعر چنین دریایی باشد كه چند عامل روی همدیگر قرار گرفته و مانع رسیدن نور شده است، درست عكس آن مثلی كه در آیه نور خواندیم، كه گفتیم آن مثل را چند جور توجیه كرده‏اند و از جمله -در روایت داشتیم-مثل مؤمن هم هست:
مثل نوره كمشكوهٔ فیها مصباح المصباح فی زجاجهٔ الزجاجهٔ كانها كوكب دری یوقد من شجرهٔ مباركهٔ زیتونهٔ لا شرقیهٔ و لا غربیهٔ یكاد زیتها یضیی‏ء و لو لم تمسسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء .
● سه مثل قرآن برای اعمال كافران
آنجا انسانهایی را فرض می‏كند كه این انسانها در جوی قرار گرفته‏اند كه نور است‏بالای نور، نور فطرتشان، نور نبوت، روشنایی در روشنایی است.بشر دیگری هم هست كه در ظلمت فوق ظلمت است:نور فطرت خودش را خاموش كرده است، این خودش یك ظلمت.ظلمت عناد آمده روی آن را گرفته است، ظلمت دیگر، و ظلمت ناشی از گناه و معصیتهای متوالی كه همان موجها و طغیانهای روحی انسان است (موج من فوقه موج) ظلمت دیگری، چون هر ظلمتی نقطه مقابل یك نور است:نور نبوت، نور وحی، هدایت وحی.آنجا كه هدایت وحی نباشد ظلمت است.نور فطرت، هدایت فطرت.آنجا كه چراغ فطرت خاموش شده باشد ظلمت است.نور عمل صالح(چون عرض كردیم: «و العمل الصالح یرفعه‏» خاصیت عمل صالح این است كه به قلب انسان نور می‏دهد).وقتی كه انسان عمل صالح انجام ندهد نقطه مقابلش ظلمت است.هر چه بر آن طبقه، نور فوق نور احاطه كرده، بر این طبقه ظلمت فوق ظلمت[حاكم است].
پس، از این دو مثلی كه قرآن در اینجا ذكر كرده است‏یك مثل این بود كه مثل اعمال كافران مثل سراب است.اینجا نظر به كارهای خیرشان دارد كه اینها به آن امید بسته‏اند.بیچاره‏ها!شما خیال[باطل]می‏كنید، تا ایمانتان به خدا درست نباشد و تا به نور خدا روشن نباشید اعمال شما روح پیدا نمی‏كند، اعمال شما حالت آب را پیدا نمی‏كند كه تشنگی شما را بر طرف كند.مثل دوم برای گناهان اینهاست.مفسرین هم راجع به اینكه چرا قرآن دو مثل آورده است وجوهی ذكر كرده‏اند و شاید بیشتر همین وجه را-كه بهتر هم همین است-گفته‏اند كه مثال اول برای كار خوب آنهاست و مثال دوم برای كار بدشان كه ظلمت در ظلمت است.
عرض كردیم كه برای اعمال كافران یك مثل دیگر هم در قرآن ذكر شده.مثال می‏زند به تلی از خاكستر كه باد تند بوزد و آن را از بین ببرد.جلسه پیش عرض كردیم كه این مثل، مثل كارهای خوبی است كه[آنها]به قصد قربت هم انجام داده‏اند و واقعا هم كاری كرده‏اند ولی بعد عناد و كفرشان یا چیز دیگری سبب شده است كه آن عمل از هم پاشیده شود.به هر حال قرآن این منطق را دارد چه برای كافر و چه برای مسلمان كه: «و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا» قرآن می‏گوید بسا هست كه انباری از عمل نیك وجود دارد ولی ما می‏آییم آن را مثل غبار پراكنده می‏كنیم.
(البته خداوند هرگز عمل خوب را با قید خوب بودن خراب نمی‏كند) یعنی نظام تكوینی ما این است، آنها گناهانی مرتكب می‏شوند كه اثر آن گناهان این است كه اعمال خیرشان را به كلی از میان ببرد و نیست و نابود كند.
این، سه مثلی بود كه قرآن برای اعمال كافران ذكر می‏كند، و همان طور كه عرض كردم مقصود از كافران در اینجا هر غیر مسلمانی نیست، بلكه آنان كه در مقابل حقیقت می‏ایستند و مخالفت و قیام و مبارزه می‏كنند.
آیه دیگر باز صحنه‏ای از نور را ذكر می‏كند، بر عكس این دو آیه كه صحنه‏ای از محرومیت از نور(محرومیت از نور وحی و محرومیت از نور فطرت)را كه اسمش ظلمت است، ذكر كرد، و آن این است كه نه سراغ انسان می‏رود، آن هم انسانی كه با حقیقت مخالفت می‏كند، بلكه سراغ همه ذرات عالم می‏رود كه همه ذرات عالم به نور الهی روشن هستند و هر موجودی در عالم خودش خدای خودش را می‏شناسد و تسبیح گوی خدای خودش است، و این قرآن بود كه برای اولین بار گفت كه اگر گوش شنوا و قلب بینا و آگاه داشته باشید، می‏بینید كه در سراسر هستی[همهمه]خدا شناسی و ذكر خدا و تسبیح خدا وجود دارد.
تفسیرش را ان شاء الله جلسه آینده عرض می‏كنم.و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.


وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    دستور العمل دوستی
    ▪ یک پیمانه تواضع ▪ یک دوم پیمانه صبر ▪ یک سوم پیمانه تفاهم ▪ یک پیمانه کلمات محبت آمیز ▪ تحسین به میزان کافی ▪ مزاح به مقدار لازم ـ نکته مواد لازم را فقط با چاشنی زندگی پخته و …