جمعه ۳۱ فروردین ۱۳۹۷ / Friday, 20 April, 2018

بازگشت پرشکوه رت باتلر و رابین هود!


بازگشت پرشکوه رت باتلر و رابین هود!
تماشای نسخه جدید DVD «برباد رفته» نكات جدیدی از این فیلم كلاسیك و مشهور را بر شما آشكار می گرداند مثلاً شال سبز رنگی كه دور گردن ویویان لی بازیگر زن اول فیلم دیده می شد و به نظر می رسید كه یك شیء عادی و بدرنگ باشد، در نسخه جدید بسیار خوشرنگ و متفاوت جلوه می كند.
شال همان شال است و «لی» سال ها است كه مرده است و طبعاً نمی شد سكانس مربوطه را دوباره با وی و آن شال گرفت. آنچه تغییر یافته، یافتن و ارائه تصاویری شفاف تر و بهتر از سكانس های مختلف فیلم است كه ماهیت و كیفیت حقیقی اشیا و آدم ها را نشان می دهد و از این پس بهتر می توانید كاراكترهای اسكارلت اوهارا (لی) و رت باتلر (كلارك گیبل) را برآورد كنید. در نمونه های قبلی موجود حتی به نظر می رسید كه نوعی «آب رنگ» بر تصاویر زده شده و خبری از رنگ حقیقی نبود و بدتر از همه لایه كدری بود كه بر هر نمای این فیلم طولانی سنگینی می كرد و حالتی مصنوعی را به این اثر فوق العاده سینمایی می بخشید.
در نسخه نو حتی می توانید تعداد دقیق دكمه های كت باتلر بی رحم را ببینید و با قدری دقت «نخ دوخت» و چگونگی نشستن دكمه ها بر روی پارچه كت را نیز مشاهده می كنید. اینها معجزه نیست، اما تفاوت زیادی هم با آن ندارد. شاید از تكنولوژی سال۲۰۰۷ نباید انتظاری كمتر از این داشت. نمونه دیگر فیلم مشهور سال۱۹۳۸ ارول فلین است كه «ماجراهای رابین هود» نام دارد و این بازیگر محبوب در آن، رل قهرمان افسانه ای جنگل های شروود را بازی كرده است. در نسخه آبرنگی قدیمی بیننده خیلی از چیزها را گم می كرد، اما در نمونه D.V.D كه اینك به بازار آمده است، نه فقط رابین هود شفاف تر و به تبع آن قهرمان تر از هر زمانی به نظر می رسد، بلكه سربازان دولتی انگلیس هم كه به نحوی بی نتیجه در پی شكار او هستند، نمایی روشن تر و شفاف تر از همیشه دارند.
با این حال تصور نكنید كه همه تفاوت هایی كه گفتیم فقط محصول انتقال تصاویر برروی نوارهای D.V.D و روند شفاف سازی است كه در این گونه موارد شكل می گیرد. درواقع ابتدا كار شفاف سازی برروی فیلم های جذاب كهن انجام شده و سپس حاصل كار روی D.V.D رفته است. این روند را شركت برادران وارنر با همكاری كمپانی ایول فراهم آورده و طی آن نگاتیوهای آن فیلم ها به طور دیجیتالی و از نو تنظیم و ارائه و به تبع آن شفاف تر و تیزتر شده اند. این درحالی است كه این فیلم ها ابتدا و در درجه اول برروی نوار فیلم های تكنی كالر مثبت و حك شده بودند كه طبعاً در اواخر دهه ۱۹۳۰ فقط درصد كمی از تأثیرپذیری و حساسیت را دربر داشتند.
این روش نوین شفاف سازی را «اولترا رزولوشن» و به عبارتی «ابرشفافیت» نام گذاری كرده اند و به قدری موفق بوده كه كاندیدای جایزه اسكار امسال در بخش های فنی شده و بهتر بگوییم پدیدآورندگان و ارائه دهندگان این سامانه جدید بازآفرینی و حفظ آثار قدیمی، ممكن است بزودی مهم ترین جایزه سینمایی جهان را هم بابت كار خود دریافت دارند. از این طریق تعدادی از فیلم های باارزش قدیمی كه نسخه های قبلی شان از شكل و ریخت افتاده بودند، حیاتی تازه را شروع كرده و به شكل چشمگیری بهتر و روشن تر شده اند.
فیلم های قدیمی باارزشی كه به این ترتیب حیات بهتر و تازه تری را شروع كرده اند، شامل «آواز در باران»، «جویندگان» و «جادوگراز» هم می شوند.
نمونه های قبلی دچار لرزش شده و پریدگی ها و خدشه هایی محسوس داشتند وفاقد كیفیتی بودند كه دوستداران آثار كلاسیك آن را جست وجو می كردند و متأسفانه تا قبل ازروند بازسازی اخیر آن را نمی یافتند.
كریس كوكسون رئیس بخش عملیات فنی كمپانی برادران وارنر می گوید، حین تماشای یك نسخه پرده ای ظاهراً دیجیتالی شده «بربادرفته» بود كه به فكر انجام تغییرات جدید در روند شفاف سازی این گونه فیلم ها افتاد و در این زمینه به فعالیت پرداخت.
او می گوید در همان هنگام متوجه شد كه چطور برخی فریم ها در چارچوب خود جا نیفتاده و تصاویر از گوشه ها بیرون می زنند.
وی متوجه شد كه اگر تصاویر و فریم ها، هریك در چارچوب مربوطه بنشینند و از این بابت مشكلی نداشته باشند، تأثیرگذاری و شفافیت تصاویر بیشتر خواهدشد و گاهی تفاوت ها در این مورد به حد خیره كننده ای می رسید.
كوكسون می گوید: «وقتی روش تكنی كالر سال ها پیش اختراع و اجرا شد، در درجه اول تنها به نیت رنگی كردن فیلم های سینمایی بود و كیفیت برایشان مهم نبود و فقط كفایت می كرد كه رنگ هایی بر تصویرها بنشینند. هر تصویری از درون نگاتیو مربوطه بیرون كشیده می شد و به آن بالاترین رنگ ممكن بخشیده می شد، اما این كه تصوركنید سعی می شد توازن و تعادل لازم هم ضمیمه آن شود، از این خبرها نبود و به همین سبب افراط در عمق و شدت رنگ ها نیز محسوس بود و رنگ به یك سلاح افراطی برای كشاندن تماشاگران به سالن های سینما بدل شده بود ولی نباید در جست وجوی تفكیك رنگ ها می بودید ، زیرا نه آنها درپی آن بودند و نه تكنولوژی آن ایام چنین اجازه ای را می داد. امروز شرایطی متفاوت كم است و می توان آن رنگ ها را از نو تولید و بر پیكر هر فریم حك كرد و كار تفكیك و متمایز ساختن آنها از یكدیگر را هم انجام داد. در اصل این گنج ها (اشاره به فیلم های غنی قدیمی) سال ها موجود و بر قفسه های بایگانی ها نشسته بودند و فقط كسی را می خواستند كه كار نشاندن مجدد رنگ ها را برروی آنها صورت دهد و اینك ما این كار را انجام داده ایم.»
در سال ۲۰۰۱ بود كه شركت بزرگ تایم - وارنر به تملك كمپانی بزرگتر «آمریكا - آن لاین» درآمد و از آن پس روند حفظ و شفاف سازی فیلم های قدیمی وارد مرحله ای جدی تر و مهم تر شد. دو خواهر كه رؤسای بخش «تحقیقات و پیشرفت» شركت ایول بوده اند و كارن و شارون پرل موتر نام دارند، روش تازه ای را دراین خصوص به كار بسته و اجرای آن را میسر ساختند. براساس روش توصیه شده آنان، هر فریم فیلم های رنگی قدیمی از نو درون كادر تصویر مربوطه جاگذاری و در همان زمان رنگ و شدت و سستی آن از نو تنظیم و اجراشده و رنگ های تند و فاقد اعتدال نسخه های قدیمی محو می شود.
براساس این گفته ها برادران وارنر را باید خالق و بانی روش جدید نامید و حق اختراع را برای آنها قایل بود، اما وارنر حاضر شده است این تكنیك ها را با سایر استودیوها تقسیم كند و مشاركت آنها را هم در این طرح امكانپذیر سازد. این چنین است كه پارامونت توانسته است با استفاده از شیوه های كار وارنر به حفظ و شفاف سازی فیلم كلاسیك سال ۱۹۷۴ خود «محله چینی ها» مبادرت ورزد.
به گفته كوكسون با شیوه جدید می توان نگاتیو هر فریم و سكانس را از نو ساخت و تنها به تثبیت و تحكیم آن اكتفا نكرد. وقتی نسخه جدید و شفاف شده «آواز در باران» را به كارگردان آن استنلی دانن نشان دادند، به قدری به نظر او طبیعی و عادی و خوب آمد كه به حاضران گفت كه انگار فیلم وی از آغاز هم چنین بوده است.
او گفت: «به نظرم نمی آید كه این كار بدون اجازه و كنترل من انجام شده باشد و برعكس فكر می كنم كه خودم آن را انجام داده بودم، حال آن كه می دانم انجام نداده ام!»
با این حال كوكسون و همكارانش معتقدند برنده های اصلی این روش و رویكرد، نه آنها، بلكه صنعت سینما و البته تماشاگران فیلم ها هستند. زیرا صاحب و تماشاگر گنج هایی ماندگارتر از گذشته شده اند وفیلم های كلاسیك و تاریخی را دیگر به شكلی لرزان و مخدوش نمی بینند و برعكس به صورت شفاف و جذاب به تماشا خواهندنشست و رنگ ها و نشستن آنها بر هر فریم به شكلی طبیعی خواهدبود. او می گوید: «تصور نكنید كه بهره های این ابتكار فقط به من و یا شركت برادران وارنر رسیده است. بر عكس این صنعتی ماندگار است و هر دست اندركار و عاشق سینما بهره های آن را خواهددید.
حیف بود كه فیلم های كلاسیك و تاریخی به شكل وروال قبلی خود رها می شدند. ما سعی كرده ایم از آن روند جلوگیری و كاری كنیم كه فیلم های باارزش قدیمی و قهرمانان آنها با شفافیت و روشنی هرچه بیشتر به صحنه بازگردند و همه چیز پرشكوه تر شود. آیا این طور نیست؟»

وصال روحانی

منبع : روزنامه ایران

مطالب مرتبط

وای پله برقی

وای پله برقی
تبِ تجربه حضور در سینما آزادیِ بازسازی شده یکی دو ماهی هست که گریبانِ خیلی از شهروندان تهرانی را گرفته؛ کسانی که دوست دارند باور کنند بازگشاییِ سینما آزادی به معنیِ بازگشتِ خاطره‌های قدیمی‌ست (و کیست که در دهه‌های پنجاه و شصت در تهران زندگی کرده باشد و از آن دو سینمای عزیز خاطره نداشته باشد)؛ و کسانی که طی دهه هفتاد تاب تماشای آن اسکلتِ سوخته و بعد گودالِ سرچهارراه عباس‌آباد را نداشتند. نمی‌دانم در تمام آن سال‌ها که بحث بازسازی سینما آزادی داغ بود چرا کسی این ایده را مطرح نکرد که آن‌جا را همان‌طوری که بود بازسازی کنند؟ آیا طبیعی‌ترین تصمیم همین نبود؟ تصور کنید چه باشکوه می‌شد تماشای شکل‌گیری دوبارة ساختمان‌هایی که در خود هزاران خاطره داشتند؛ و چه‌قدر این حرکت می‌توانست بامعنا باشد، به‌ویژه‌ برای کسانی که آن واقعة شوم را رقم زده بودند. اما میل به تغییر هنوز در جامعة ما قوی‌تر از آن است که چنین فکری جامة عمل به خود بگیرد. هنوز خیلی زود است!
همه‌مان کم‌وبیش در جریان چگونگی پیشرفت پروژة «آزادی» هستیم: ‌مدت‌ها طول کشید تا طرح تصویب شد، مدت‌ها بلاتکلیف ماند، حجم‌اش به نصف تقلیل یافت... ولی سماجتِ شهردار در سرِ وقت تمام کردنِ پروژه جالب توجه بود (در شرایطی که حتی تا چند روز قبل هم امیدی به اتمام آن نبود).
وقتی به ساختمان آزادی از بیرون نگاه می‌‌کنیم چیزی که جلب نظر می‌کند خنثی‌بودنِ نمای ساختمان است، که البته کاملاً هم‌جهت است با روان‌شناسیِ این روزهای مردم ایران (چند سالی هست که مردم شهامتِ استفاده از رنگ را از دست داده‌اند. به رنگ ماشین‌های توی خیابان‌های نگاه کنید [سفید، نقره‌ای، نوک‌مدادی، مشکی...]، و به رنگِ دیوارها در داخل خانه‌ها [سفید استخوانی...]). نه رنگی هست که جلب توجه کند، نه استفاده از شیشه توانسته به آن برجستگی ببخشد؛ حتی لوگوی «آزادی» نیز (با آن فونت نازیبا) ابداً جلوه‌ای ندارد.
تمام بار جذابیت افتاده روی تصاویر نمایش‌گری که نسبت ابعادش به کل ساختمان آن را کوچک جلوه می‌دهد و خوب می‌دانیم که تصاویری که در آن به نمایش درمی‌آید کسی را میخکوب نخواهد کرد. بلافاصله توجه‌مان جلب می‌شود به مقواهایی که دم باجة بلیت‌فروشی با بی‌نظمی قرار گرفته و با ماژیک روی آن سانس‌ها را نوشته‌اند، که آدم را یاد تابلوهای تعویض در بعضی بازی‌های فوتبال لیگ یک در شهرستان‌های دورافتاده می‌اندازد. آیا برای ورود به تکنولوژیک‌ترین سینمای ایران این ویترین خوبی‌ست؟ برای فیلم دایره‌زنگی طبق معمول صف ایجاد شده. ایستادن در صف سینما لذت‌بخش است. حس می‌کنم بلیت به من می‌رسد (به‌هرحال خودم را سینمارویی حرفه‌ای می‌دانم!). آخرین بلیت نصیبم می‌شود. بلیت‌فروش خوش‌اخلاق تذکر می‌دهد که صندلی‌ام جلوی جلوست. با لبخند می‌گویم چه بهتر! همیشه دوست دارم میان من و پرده مانعی نباشد.
از ورودی که می‌گذری تقریباً بلافاصله با پله‌برقی مواجه می‌شوی، و از این پس از پله‌برقی گریزی نیست. مثل ندید بدیدها طبقات را با پله‌برقی تا آخر می‌روم بالا و تازه متوجه می‌شوم که مسیر برگشت را باید با پله برگردم. دسترسی به نیم‌طبقه‌ها هم با پله است (یعنی می‌روی بالا و بعد برمی‌گردی پایین). میان پله‌برقی و راه‌پله فاصله هست. راه‌پله را با دیوار قایم کرده‌اند ولی پله‌برقی در فوکوس ساختمان قرار دارد. نمی‌شود آن را ندید.
بهترین زاویه به آن اختصاص داده شده؛ در ساختمان‌های دونبش بهترین جای ساختمان سر نبش است - در این‌جا زاویة قائمة عباس‌آباد و وزراء‌ ـ همان جایی که می‌تواند بهترین چشم‌انداز ممکن را از شهر داشته باشد. بله، پله‌برقی همین زاویه را تقریباً کور کرده! حرف‌های معمارش را شنیده‌ام که می‌گوید این پله‌برقی قرار است جذابیتِ بصریِ نمای بیرونی ساختمان باشد، یک جلوة بصریِ متحرک، البته فقط در شب. ولی به چه قیمت؟ یاد سال‌های دور می‌افتم، دورانی که آدم‌ها به فروشگاه بزرگ ایران (رفاه فعلی در خیابان جمهوری) می‌رفتند تا فقط پله‌برقی ببیند، یا قبل‌تر آن‌طور که گلی ترقی در یکی از داستان‌هایش نوشته، فروشگاه فردوسی محل دیدار از پدیدة پله‌برقی بوده. گویا معمار آزادی دچار چنین ذوق‌زدگی‌ای شده، یا این روحیه را در مردم سراغ داشته، و انتظار داشته تماشاگران موقع ورود به ساختمان بگویند: «اوخ جون... پله‌برقی!»
پله‌برقی چنان در مرکز توجه ساختمان قرار گرفته که انگار ساختمان به آن افتخار می‌کند (برعکس، انگار راه‌پله مایة ننگش است که آن را پشت دیوار مخفی کرده). پله‌برقی می‌گوید: «باید بروی، این‌جا جای ماندن نیست.» پله‌برقی‌ها تو را به سوی خود می‌خوانند. در پاساژها این امر طبیعی‌ست. مشتری باید چرخ‌ بزند و چشمش ویترین مغازه‌ها را سیر کند، بارها طبقات را برود بالا و بیاید پایین و ناخودآگاه به خریدکردن ترغیب شود. آیا سینما چنین جایی‌ست؟ در سینما می‌آیی که فیلم ببینی. سالن انتظار سینما باید تو را در فضای فیلم‌دیدن قرار دهد. باید تو را مستقر کند، باید جذابیت بصری داشته باشد. شاید لازم باشد ساعتی منتظر بمانی. باید به تو آرامش بدهد. بنشاندت گوشه‌ای و حس شهودت را تقویت کند. پله‌برقی آدم را بی‌قرار می‌کند. (بی‌خود نیست که تا طبقة بالا رفتم. همه وسوسه می‌شوند همین کار را بکنند).
درواقع مشکل فقط پله‌برقی نیست. طراحی داخلی ساختمان به‌شدت خنثی و عصاقورت‌داده است. دیوارها با همان نقش‌ برجسته‌های «مترویی» تزئین‌ شده‌اند که بسیار با سینما بی‌تناسب است. تماشاگر باید تصویر ببیند. اگر عکسِ غول‌آسای زبانم لال... (که را بگویم که تهاجم فرهنگی نباشد؟)... آنتونی کوئین در نقش عمر مختار (!) نیست، دست‌کم می‌تواند تصویری باشد از ... (جای سه‌ نقطه را به دلخواه از بازیگران وطنی بگذارید. حتی بازیگرانِ فیلم‌سازانِ ارزشیِ دفاع مقدس). فکر کرده‌اند گذاشتنِ چند نمایشگرِ LCD که به‌تناوب تصاویر فیلم‌های آمادة نمایش را نشان می‌دهد کافی‌ست. نه، کافی نیست.
نتیجه این‌که سالن‌های انتظار سینما آزادی به‌جای ایجاد حس آرامش، آدم را بی‌قرار می‌کند. می‌روی کنار نمای شیشه‌ای ساختمان؛ شیشه‌ها چنان کثیف است که نگو. چرا فکر نکرده‌اند که این‌جا ایران است و نمای شیشه‌ای یعنی گرد و خاک و لکه؟
یاد سالن انتظار سینما شهر قصه می‌افتم. پله‌هایی که می‌رفت پایین و فضای دل‌انگیزی که تو را در خود غرق می‌کرد و می‌توانستی ساعت‌ها در آن خنکای نیمه‌تاریک و راز‌آمیز سر کنی. بعد پله‌هایی دیگر تو را به سالن رویاها می‌برد... یاد خاطرة محو سالن انتظار سینما دیاموند می‌افتم، و چشم‌انداز دلپذیر سینما پارامونت که ساختمانی دونبش داشت و چشم‌اندازی داشت مشرف به چهارراه ولی‌عصر و تخت‌جمشید ... و باز یاد آن پله‌برقی منحوس می‌افتم که می‌توانست به جای پله در آن راهروها باشد و درعوض سالن‌های انتظار، همگی وسیع باشند و مستقل‌تر. برای این‌که به نوستالژیک‌بودن متهم نشوم، یاد سالن دلپذیر سینما فرهنگ می‌افتم که شاید هنوز بهترین سینمای تهران باشد.
وارد سالن نمایش می‌شوم. خوشبختانه سالن نمایش بد نیست. صندلی‌ها کاملاً با هم فاصله دارند و دیوارها به اندازة کافی تیره‌اند (یادمان نرفته که در سال‌های اخیر تقریباً همة سالن‌های بازسازی‌شده زیادی روشن بوده‌اند). می‌نشینم در ردیف جلو. دلیلی برای عذرخواهی متصدی بلیت‌فروشی نمی‌بینم. این شاید بهترین جای سالن باشد و فاصله‌اش با پرده کافی‌ست. تهویه‌ها خوشبختانه خوب کار می‌کنند (هرچند هنوز با جهنم تهران فاصله داریم). فیلم شروع می‌شود.
کیفیت کپی و صدای فیلم چنان بد است که کیفیت پخش چندان مشخص نیست. بایستی بار دیگر برای تماشای یک فیلم خارجی بیایم تا معلوم شود کیفیت فنی سالن از چه قرار است. چراغ‌ها تا پایان تیتراژ روشن باقی می‌مانند. ظاهراً کارکنان سالن‌ همان قبلی‌ها هستند، یا توسط همان‌ها آموزش دیده‌اند. آیا باید کنترلچی‌ها را هم مثل تجهیزات سالن از ایتالیا وارد می‌کردند؟
▪ بعدالتحریر:
در ماه گذشته یک شب در برنامۀ دو قدم مانده به صبح دکتر مختاری مهمان شادمهر راستین بود و داشتند از معماری معاصر تهران حرف می‌زدند. مختاری به ساختمان‌هایی اشاره می‌کرد که چون متعلق به گذشتۀ نزدیک‌اند مردم وجه تاریخی‌شان را نمی‌بینند. از جمله ساختمان هتل هیلتون، وزارت کشاورزی، و ساختمان‌های سامان... به‌نظرم بنای سینما آزادی و شهرقصه به دلیل نقش بزرگی که در دهۀ شصت در اوج‌گیری سینمای ایران ایفا کردند و به دلیل خاطراتی که رقم زدند (با دیدگاه دکتر مختاری) جزو میراث فرهنگی ما بود. چیزی که در این تغییر ماهیت باعث غفلت شد، عدم درک این نقش تاریخی بود. وگرنه همه‌مان یقین داریم که اگر ارگ بم خراب شد باید مثل سابق بازسازی شود.

وبگردی
مراسم افتتاحیه سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر
مراسم افتتاحیه سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر - سی و ششمین جشنواره جهانی فیلم فجر شامگاه چهارشنبه با نمایش «آن سوی ابرها» ساخته مجید مجیدی در سینما فلسطین آغاز بکار کرد.
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس
حمله فیزیکی به بازیگر زن ایرانی در خیابان! / عکس - بازیگر سریال "تعطیلات رویایی" از حمله افراد ناشناس به خود خبر داد. مریم معصومی، بازیگر سینما و تلویزیون مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت.
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت
گفتگوی تلفنی با همسر مرتضوی / صوت - سعید مرتضوی که در روزهای گذشته خبری از او نبود و حتی سخنگوی دستگاه قضایی گفته بود حکم جلبش صادر شده اما گیرش نیاورده‌اند، به گفته همسرش در تهران است.
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد
ارسطوی پایتخت با مونا فائض پور ازدواج کرد - «احمد مهران فر» بازيگر نقش «ارسطو عامل» در سريال پايتخت ۵ در اینستاگرام خود از ازدواجش با «مونا فائض پور» خبر داد.
اقدام عجیب سیف/ پرداخت پاداش 1 میلیارد و 200 میلیون تومانی به معاون
اقدام عجیب سیف/ پرداخت پاداش 1 میلیارد و 200 میلیون تومانی به معاون - عضو کمیسیون برنامه‌، بودجه و محاسبات مجلس از پرداخت پاداش میلیاردی در بانک مرکزی خبر داد و گفت: آقای سیف، رئیس کل بانک مرکزی؛ معاون خود را بازنشسته کرد و به او یک میلیارد و 200 میلیون تومان پاداش داد و دوباره این معاون بازنشسته را یک هفته بعد در همان شغل منصوب کرد.
حکومت نمی‌تواند ارتباط درستی با مردم برقرار کند
حکومت نمی‌تواند ارتباط درستی با مردم برقرار کند - خود اين سیاست‌گذاران توليد داخلي را بي اعتبار كردند، امنيت شبكه‌هاي داخل را از بين بردند و... حالا اعتراض مي‌كنند كه چرا رفتيد سراغ شبكه‌هاي خارجي؟ و مدعی‌اند که همه اطلاعات دست موساد و سيا و ام‌آي‌سيكس است؛ گویی که مثلا در ایمیل یاهو و جی‌میل چنین نیست؟! درحالي‌كه مسئوليت این وضع بر عهده سيستم است. وقتي رسانه‌هاي داخل تحت فشار هستند و رسانه رسمی یکسویه هر چه می‌خواهد می‌گوید و با اخبار نا‌صحیح مواجه…
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی
صحبت های جنجالی رییسی علیه روحانی - صحبت های جنجالی رییسی پیرامون استفاده روحانی از نام امام رضا در انتخابات
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند!
500 نفر محتوای نامه‌های پستی مردم را میخواندند و چک می‌کردند! - محمد غرضی می‌گوید: زمانی که به عنوان وزیر در وزارت حضور یافتم بیش از ۵۰۰ نفر را دیدم نامه‌هایی که از داخل به خارج و از خارج به داخل کشور ارسال می‌شدند را چک می‌کردند و به صورت سه شیفت فعالیت می‌کردند و نامه‌ها را می‌خواندند.
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس!
جنجال ویدیو دختر بازیگر روی کول بازیکن پرسپولیس! - عکس و ویدیویی منتسب به ستاره پرسپولیس فرشاد احمدزاده و ترلان پروانه بازیگر سینما و تلویزیون در فضای مجازی منتشر شده است. عجب پاپراتزی‌هایی داریم!
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟
دختر داعشی سریال پایتخت کیست ؟ - در قسمت های اخیر سریال پایتخت بازیگر جدیدی به جمع خانواده معمولی پیوسته است؛ نیلوفر رجایی فر نقش الیزابت را در سریال پایتخت ۵ ایفا می کند ؛ این بازیگر با جلب اعتماد سیروس مقدم این فرصت ط بازی در سریال پر طرفدار پایتخت را به دست آورد .
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم
خانم ایرانی، عامل تیراندازی در مقر یوتیوب / فیلم - ویدیوهایی از نسیم نجفی اقدم در شبکه های اجتماعی به زبان های انگلیسی و فارسی موجود است که در آن ها وی از حذف ویدیوهای خود توسط یوتیوب شکایت دارد.
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟
رقص کاوه مدنی یا کالای ایرانی؟ - بگذارید اینطور بپرسم: مگر کیروش، مربی تیم ملی فوتبال جمهوری اسلامی ایران عرق نمی‌خورد؟ نمی‌رقصد؟ مگر برانکو و شفر نمازشب می‌خوانند و روزه می‌گیرند و اصولگرا و ارزشی و انقلابی هستند؟!
رقص های قبل از تو سوء تفاهم بود
رقص های قبل از تو سوء تفاهم بود - پایتخت ۵ با داستان های نقی و تقی ، رحمت و رحمان و رحیم سارا و نیکا و ارسطو و پرستوش
گفتگو با فرد کشمیری به نام سرباز روح الله که در ایران به سفارتخانه‌ها حمله می‌کرد
گفتگو با فرد کشمیری به نام سرباز روح الله که در ایران به سفارتخانه‌ها حمله می‌کرد - خشت خام / نوبت سی و پنجم / گفتگوی حسین دهباشی با سرباز روح الله رضوی